دروس تمهیدیه

جلسه هشتم

00:39:22
16

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام شیّاوم.

مبحث بعدی که در کتاب وکالت مطرح می‌شود، در مورد تصرف وکیل آن وقتی است که موکل او را عزل کرده باشد، ولی هنوز خبر به وکیل نرسیده باشد. موکل عزل کرده، پیام داده، و دو هفته بعد، سه هفته بعد، یا یک ماه بعد به وکیل رسیده است. در این یک هفته، سه هفته، یا یک ماه، تصرفاتی که وکیل کرده چه حکمی دارد؟ گفته‌اند که اینجا تصرفاتش صحیح است و دلیلش هم همین «صحیح معاویه» است که خواندیم: «من وکله رجلاً». حضرت فرموده بودند که: «حتی یعلمه بالخروج منها»، تا وقتی که این وکیل باخبر شود که از وکالت خارج شده، وکالتش ثابت و تصرفاتش صحیح است.

البته نکته‌ای که هست این است که از برخی روایات فهمیده می‌شود که این قضیه بین ما و اهل سنت اختلافی است و اهل سنت تفصیل قائل‌اند تو این بحث وکالت و می‌گویند که باید نکاح را از غیر نکاح تفکیک کنیم. بگوییم در نکاح اگر وکیل عزل شده و در دوران عزل، خودش تصرف کرده و کسی را به عقد درآورده، این باطل است؛ ولو خبر به او نرسیده باشد. بنده شما را وکیل گرفتم، خانمی را به عقد من درآورید؛ یا خانمی شما را وکیل گرفت، آقایی را شوهر او یعنی این خانم و آن آقا درآورید. شما وکیل این خانم بودید. این خانم شما را عزل کرده بود. دو هفته بعد، خبر عزلش به شما رسید. در واتساپ، در تلگرام به شما پیام داده بود. شما اینترنت نداشتی، دسترسی نداشتی، در ایران بودی، تلگرام فیلتر بود. دو هفته بعد برگشتی کشور خودت. تلگرامت وصل شده، پیام را بعد دو هفته دیدی. تو این دو هفته هم اتفاقاً یکی از رفقایتان (یک خانم خیلی خوب، پاک، خوشگل، مؤمن) را به عقد این آقا درآوردید. حالا که می‌روید آنجا به این خانم خبر دهید، در تلگرام که پیام دهید، می‌بینید که پیام داده که: «دیگر نمی‌خواهد برای من شوهر پیدا کنی و از وکالت خودم درت آوردم.» اهل سنت گفتند اینجا چون بحث وکالت در نکاح است، ولو خبر عزل به وکیل نرسیده، این وکالت باطل است. ولی اگر در غیر نکاح باشد، و خبر نرسیده باشد، وکالت باطل نیست. ولی ما، یعنی شیعه، تو این مسئله تفصیل قائل نشده، می‌گوییم: «وکالت دادی و خبر نداشت و در دوران وکالتی که خبر نداشت، تصرف کرد، این تصرفش صحیح است.» در حدیث علاء بن سیابه هم داریم این قضیه را که از امام صادق علیه السلام سوال می‌کند که این مسئله چه حکمی دارد؟ حضرت می‌فرمایند که این کار درست است، وکیل کاری که انجام داده درست است تا وقتی هنوز خبر عزل بهش نرسیده، کاری که کرده درست است.

بعد، حضرت علاء سوال می‌کند که آن دور و بری‌هایتان چی می‌گویند؟ یعنی اهل سنتی که پیرامون شما هستند چی می‌گویند؟ آقا، آن‌ها می‌گویند که اگر یک خانمی، وکیل بگیرد (یک آقایی را) و آن خانم در ملأ (یعنی در حضور شاهد) و در خلوت هم (برخی نسخه‌ها "ملأ" دارد، برخی نسخه‌ها "خلأ" یا "خلعت" دارد)، خلاصه شاهد می‌گیرد و می‌گوید که شاهد باشید که من این آقا را عزلش کردم. آن‌هایی که دور و برمان هستند می‌گویند که اینجا این وکالت باطل است، ولو هنوز به این آقا خبر نداده که عزل شدی. و هر آنچه که این وکیل در نکاح انجام دهد، نقش می‌شود؛ در نکاح خاصه، یعنی اختصاص دارد به نکاح. ولی اگر در غیر نکاح باشد، وکالت را باطل نمی‌دانند، مگر اینکه وکیل از عزل خبر داشته باشد.

به این‌ها می‌گویند که: «مالی که از او گرفته می‌شود، عوض صاحبش است، ولی فرج، عوضی از جانب او ندارد.» فرزند ازش به دنیا می‌آید، می‌خوانیم و چقدر این حکم ظالمانه است و چقدر فاسد است. نکاح که خیلی بیش از این‌ها باید درش احتیاط بشود و خیلی محل احتیاط است. برای چی؟ آنجا می‌گویید که این وکالتش باطل است؟ آنجا که خیلی باید دقت کرد. الان چی می‌شود؟ الان اینجا همه‌چیز فاسد می‌شود. آنجا که بیشتر باید دقت کرد. حالا حدیث را ان‌شاءالله می‌خوانیم و نکاتش را عرض می‌کنیم.

حدیث این است در «من لا یحضره الفقیه»، جلد ۳، صفحه ۴. متن شما اگر مثل نوشته «الفقیه جلد ۳، صفحه ۴۸» بوده، احتمالاً غلط چاپی است، یعنی «۸۴» بوده برعکس افتاده، احتمالاً. در تهذیب هم البته این نقل شده است. «روایة علاء بن سیابه»، از علاء بن سیابه نقل شده است. می‌گوید که: «ابا عبدالله علیه السلام، از امام صادق علیه السلام سؤال کردم: "عن امرأة وکلت رجلاً"، یک خانمی یک آقایی را وکیل گرفته است، "فی ان یزوجها من رجل"، این خانم وکیل گرفته که آن آقا این خانم را تزویج کند به یک آقای دیگری. "فقبل الوکالة"، این آقا به منظور "من رجل" یا "به الرجل" یعنی به یک آقای خاصی "شوهرم برای من شوهر پیدا کن"، "تو وکیلمی که هرکه را دیدی خوب است." "فقبل الوکالة"، این آقا هم وکالت را قبول کرد. "فاشهدت له بذلک"، این خانم هم شهادت داد به آن قضیه برای آن آقا، به این قضیه، به این وکالت شهادت داد. "و الوکیل" و وکیل رفت، "فزوجها"، این خانم را به عقد درآورد. "ثم انها انکرت ذلک"، وکیل نه اینکه عقد را قبول نکند و این‌ها، اصلاً وکیل را انکار کرد! گفت: "نه آقا، چه کسی تو را وکالت داده؟ برو بابا! تو وکیل ما نیستی. من اصلاً وکالت تو را قبول ندارم. من کی گفتم تو وکیل من باشی؟" وکالت را انکار می‌کنیم. "و زعمت انها عزلته عن الوکالة"، این خانم با خودش خیال می‌کند که قبلاً این آقا را از وکالت عزل کرده است. "فأقامت شاهدین"، دو تا شاهد هم اقامه می‌کند این خانم، "إنها عزلته"، دو تا شاهد می‌آورد که قبلاً این آقا را از وکالت عزل کرده است. "فقال حضرت" یعنی اینجا اول پرسیدند، یعنی سؤال کرد علاء بن سیابه، سؤالش که تمام شد، حضرت فرمودند که: "ما یقول من قبلکم فی ذا؟"، آن‌هایی که دور و بر شما هستند، تو این قضیه چی می‌گویند؟ اهل سنت، فقهای اهل سنت که دور و برتان هستند، تو محلتان هستند، تو شهرتان هستند، آن‌ها چی می‌گویند؟»

می‌گوید: «گفتم: "قال، قلت یقولون ینظر فی ذلک"، آن‌ها می‌گویند تو این قضیه نگاه می‌شود. "فان کانت عزلته قبل ان یزوج"، اگر این عزل را عزل کرده ولی وکیل خبر نداشته، عزل کرده. بحث سر این نیست که عزل نکرده، بلکه فقط وکیل خبر نداشته. آنجا تازه وکیل می‌فهمد که خبر نداشته. نه اینکه ادعای عزل می‌کند ولی عزل نکرده باشد، دقت بکنید. عزل کرده. این وکیل است که می‌آید می‌گوید فلان آقا را برایت گرفتم. می‌گوید: "آقا من خیلی وقت است تو را عزل کردم. این هم دو تا شاهد." وقتی عزل است، پس عزل شده. تازه باخبر شده. وقتی تصرف کرده، باخبر شده که من عزل شده بودم، درحالی‌که معزول بودم، تصرف کردم در وکالت، به‌ عنوان وکیل. حضرت فرمودند: "آن فقهای اهل سنتی که دور و بر شما هستند، چی می‌گویند؟" این گفت: "آقا، آن‌ها می‌گویند نگاه می‌کنیم ببینیم این کی بوده. اگر عزل این خانم که آن آقا را از وکالت عزل کرده، قبل از این بوده که آن آقا این خانم را تزویج کند، وکالتِ عزلِ وکالت، قبل از تزویج باشد، فلوکالت باطلة و التزویج باطل. هم وکالت باطل است، هم تزویج، جفتش باطل است. و ان عزلته و قد زوجها فالتزویج ثابتٌ ولو ما زوج الوکیل و ما اتفق معها من الوکالة اذا لم یعدّ شیءٌ مما امرَت به و اشترطت علیه فلوکالة." اما اگر تزویج قبل از عزل رخ داده باشد، این‌ها اصلاً می‌بینید به بحث علم وکیل کار ندارند. این‌ها فقط به بحث آن زمان خود این قضیه کار دارند. می‌گویند که اصلاً کار ندارند که وکیل کی باخبر می‌شود، کی تثبیت شد و کی عزل شد. اگر شنبه کسی را عزل کرد، یکشنبه تزویجش را کرد و وکیل خبر نداشت، اینجا گفتند هر دو تا باطل است. وکیل نبودی که رفتی تزویج کردی! ولی اگر شنبه تزویج کرد، یکشنبه این عزلش کرد و وکیل خبر ندارد، یکشنبه عزل شد. اصلاً وکیل اینجا نیست، وکیل جای دیگری است. شنبه عقد خواند، یکشنبه زنگ زد که بگوید این‌جور است، می‌گوید من امروز اتفاقاً یک ساعت پیش عزلت کردم. خب، اینجا چون زودتر تزویج کرده، زودتر از عزل تزویج کرده، تزویج ثابت است. بنا بر آن چیزی که وکیل تزویج کرده. بنا بر آن چیزی که با این خانم توافق کرده این وکیل، وکالت با هم داشتند تو یکشنبه. وکیل بودم، به شرط اینکه این آقا که وکیل بوده، تعدی نکرده باشد از آن چیزهایی که مأمور بهش بوده، تعدی نکرده باشد از آن چیزهایی که شرط کرده بوده این خانم با آن وکیل در وکالت، تعدی نکند. اگر تعدی نکرده باشد، اینجا تزویجی که داده، درست است؛ چون در دوران وکالتش انجام شده.»

«"قال، ثم قال"، اینجا دوباره علاء بن سیابه گفت که: "آقا بعد این حرف که زد، این را گفت"، گفت: "یعزلون الوکیل عن وکالته و لم تعلم بالعزل؟" این‌ها وکیل را از وکالتش عزل می‌کنند؟ الان اینجا وکیل شنبه عزل شده، یکشنبه تزویج کرده، خبر نداشته. این‌ها می‌گویند: "ولو خبر نداشتی، معزول بودی، عزل شده بودی." ولو خانم خبر نداده به این وکیل که عزل شده. این فقهای اهل سنت، این‌ها که دور برمان هستند، این‌ها می‌گویند که این عزل می‌شود. "فقلت نعم"، حضرت پرسید، فرمودند یعنی وکیل را عزل می‌کنند، درحالی‌که خانم به آقا خبر نداده که عزل شده؟ این را حضرت به‌ صورت سؤالی فرمودند. یعنی این‌جوری عزلش می‌کنند؟ می‌گوید: "من هم جواب دادم که: بله آقا، همین کار را می‌کنند." "یزعمون انها لوکلت رجلاً و اشهدت فی الملأ، قالت فی الملأ: اشهد انی قد ازلته و ابطلت وکالته، بلا ان یعلم بالعزل، و ینقضون جمیع ما فعل الوکیل فی النکاح خاصة و فی غیره لا یبطلون الوکالة الا ان یعلم الوکیل بالعزل."»

گفتش که: بله آقا، این‌ها با خودشان فکر می‌کنند اگر این خانم آمد یک آقایی را وکیل گرفت، بعد در ملأ (مقابل مردم) شاهد گرفت و در «ملأ» اینجا تو نسخه «ملع» دارد و جلوی مردم گفت که: «شاهد باشید که من این آقا را عزلش کردم و وکالتش را باطل کردم.» این‌ها خیال می‌کنند اگر خانم این کار را کرد، بدون اینکه آن وکیل علم داشته باشد به عزلش، این عزل می‌شود و همه آن چیزی که وکیل انجام می‌دهد را نقض می‌کند. ولی این اختصاص به نکاح دارد. در سایر ابواب، این همچنین قضیه‌ای نیست. در نکاح، وکیلی که معزول شده و در حال عزل، فعلی انجام داده (ولو خبر نداشته که عزل شده)، این کاری که کرده باطل است. این حرف اهل سنت است. ولی در غیر نکاح، وکالت را باطل نمی‌کند. وکیل بوده خانه را بفروشد، شنبه عزل شده، یکشنبه فروخته، دوشنبه باخبر شده. می‌گویند اشکال ندارد. فقط تو نکاح است که اگر شنبه عزل شد، یکشنبه کار انجام داد، دوشنبه باخبر شد، این باطل است. وکالت را باطل نمی‌کنند، مگر اینکه وکیل علم به عزل داشته باشد. بله، من شنبه وکیل را عزل کردم، بهش هم خبر دادم، یکشنبه رفته. دیگر کارش باطل است، مشخص است.

و حالا چی می‌گویند؟ استدلالشان چیست؟ این فقهای اهل سنت که تو بحث در واقع نکاح، این مسئله را قبول دارند؟ یعنی می‌گویند که علم نداشته باشد، باطل می‌شود، ولی جاهای دیگر قبول ندارند، و می‌گویند باطل نمی‌شود. چرا آنجا سخت‌گیری می‌کنند و می‌گویند باطل بشود در وکالتش در نکاح؟ همان وقتی که این خانم عزلش کرد، باطل بشود، ولو وکیل نمی‌داند. می‌گویند که: «المالُ منه عوضٌ لصاحبه» یعنی چه؟ یعنی مال، از جانب او، عوضی است برای صاحبش. یعنی اگر وکالت باطل باشد، امر ساده‌تر است، امر ساده است. چون اینجا یک عوضی دارد، عوضی است که می‌رویم پس می‌دهیم، پول می‌رویم پس می‌دهیم. وکالت اگر باطل باشد، یک عوضی دارد، عوض مال صاحبش است. مال را برمی‌گرداند به صاحبش؛ «وَالفرج لَیثَ منه اذا وقع منه ولدٌ». ولی این فرج وقتی که با وکالت شما فرج دادی، رفت آنجا، مال را دادی رفت. با وکالت باطلی مال را دادی رفت. خب مال را می‌روی پس می‌گیری، برمی‌گردانی. ولی اگر فرج را دادی رفت، خانم را به عقد درآوردی و این زن بچه‌دار شد، چه شکلی می‌خواهی برش گردانی به حالت قبلی؟ پول برمی‌گردد به حالت قبلی. حال دست‌به‌دست شد، این خانم چه شکلی برمی‌گردد به حالت قبلی؟ حالا بچه‌دار شده، چکار می‌کنی؟

حضرت اینجا فرمودند که عقد باطل باشد. یعنی منظور اینها این است که اگر عقد باطل باشد، این بچه «ولد الزنا» می‌شود. و نکاح مثل بقیه معاملات نیستش که حتی اگر باطل هم باشد، مهر بخواهد به‌ ازای وجه داده بشود و اینجا زنا می‌شود. و زنا هم عوض ندارد. پس اینجا حرفشان این است که احتیاط بر این است که این وکالت را امضا نکنیم.
حالا به نظر می‌رسد که منظور این است: وکیل وقتی رفته، خانمی را به عقد یکی دیگر درآورده و این خانم عزلش کرده، ولو این آقا نمی‌دانسته. این‌طور به ذهن می‌رسد. اینجا این‌ها این‌جور می‌گویند. می‌گویند: «آقا اینجا باید احتیاط کرد.» یعنی ما که نمی‌دانیم این عقدی که الان بسته شده، درست است یا غلط است. به خاطرِ اینکه دو تا بحث است: یا بگوییم چون این وکیل بوده و نمی‌دانسته، بگوییم درست است. از یک طرف بگوییم چون این خانم عزل کرده، عقدش غلط است. الان امر دایر بین اینکه این عقد را درست بدانیم یا باطل بدانیم. اهل سنت می‌گویند: «احتیاط کنیم.» آنجا اگر مال بود، اگر مال بود و مثلاً عقد بعداً معلوم می‌شد که باطل است یا باطل درمی‌آمد، برگرداند. ولی اینجا اگر عقد باطل باشد، چه چیزی را می‌خواهی برگردانی؟ اگر طرف رفت بچه‌دار شد، چی؟ بعد اگر عقد باطل باشد، این مباشرت این‌ها می‌شود زنا. زنا که عوض ندارد. عقد است که عوض دارد. پس اینجا احتیاط کنیم، بگوییم وکالت نافذ نیست. وکالت نافذ نیست تا عقد را باطلش کنیم که بعداً مشکلی پیش نیاید. احتیاطاً این عقد را باطل بدانیم که بعداً مشکلی پیش نیاید. احتیاطاً وکالت را باطل بدانیم که بتوانیم عقدش را باطل کنیم. از باب احتیاط. از باب احتیاط می‌گوییم این عقد باطل باشد که این بچه ولد الزنا نشود، که این عمل زنا نشود که عوض ندارد. اگر مال بود، می‌توانستیم برگردانیم. عوض داشت، پولش را می‌دادیم، معادلش را می‌دادیم. ولی دیگر عوض ندارد. این‌طور به ذهن می‌رسد از این روایت. من هم گشتم چیزی پیدا نکردم از کلمات بزرگان در توضیح این روایت، این بخشش را. بحث وکالت، این توضیحی که اینها به عنوان توجیه که می‌کنند، به ذهن قاصرم این مطالب رسید. حالا باز اگر دوستان چیز دیگری به ذهنشان می‌رسد، استفاده می‌کنیم. این‌طور به ذهن رسید.

حضرت فرمودند که: «سبحان الله! ما أجرا الحکم و أفسده!» چقدر این حکم جائرانه و فاسد است! چقدر ظالمانه است این حکم! «إن النکاح أَحرى و أَحرى أن یحتات فیه». حضرت می‌فرمایند که نکاح را که خیلی خیلی بیشتر باید درش احتیاط کرد، شایسته‌تر است و شایسته‌تر است برای اینکه احتیاط بشود. برعکس است. حالا احتیاطش چیست؟ عرض می‌کنم: «و هو فرج و منه یکون الولد». احتیاطش به این است. حضرت فرمود که: «بله، این فرد، این کاری که شما دارید می‌کنید که این که احتیاط نیستش. که این که برعکس است. اینجا احتیاط یه کار دیگر است. بیشتر احتیاط کرد.» نه اینکه بگوییم باطل است، خلاص! اینکه بگوییم باطل است، خلاص، که چیزی را حل نمی‌کند. که بگوییم آقا ما این عقد را باطل بدانیم که یک وقتی اگر بچه‌ای شکل گرفت، مشکلی پیش نیاید. دقت بکنید، خیلی جالب است، دوستان اینجا همه را دقت بکنند. مطلب خیلی دقیق است. اهل سنت می‌گفتند: «آقا، ما بگوییم این خانم عقدش، این عقدی که وکیل خوانده، باطل، باطلش بکنیم که بعداً که اینجا مسئله مشکلی پیش نیاید.» این خانم با هر که دوست داشت، برود ازدواج کند. نه با اینکه وکیل به عقدش درآورده. از باب احتیاط این را می‌گوییم. از باب احتیاط عقد را باطل می‌کنیم. از باب احتیاط وکالت را هم باطل می‌کنیم که یک وقت مشکلی پیش نیاید.

حضرت می‌فرمایند که: «بنده خدا، اینجا که بیشتر مشکل پیش می‌آید!» برای اینکه اگر بزند آن عقد درست باشد، چی؟ اگر این عقدی که وکیل خوانده، درست باشد، چی می‌شود؟ آن وقت شما داری یک خانمی که به عقد، یعنی وکیل این خانم را مثلاً استاد تقی نجار درآورده. شنبه این خانم، این وکیل را عزل کرده. وکیل یکشنبه این خانم را به عقد استاد تقی نجار درآورده. دوشنبه آمده بهش خبر بدهد، این خانم می‌گوید من تو را عزل کردم، شاهد هم گرفتم. اهل سنت می‌گویند: «بابا، ما بگوییم این باطل باشد که این خانم راحت با هر که دوست دارد، ازدواج کند. معلوم نیستش که الان زن این آقا شده یا نشده. اگر این عقد باطل باشد، چکار کنیم؟ عوض هم ندارد. می‌رود بچه‌دار می‌شود، ولدالزنا می‌شود.» حضرت می‌فرمایند که: «خب شما فرض آن طرفش را نگاه می‌کنی.» این‌طور فهمیده می‌شود حالا به زبان روزمره که مشکله دار نشود: این‌طور فهمیده می‌شود از روایت که حضرت انگار منظورشان این است که شما چرا می‌گویی اگر عقد باطل باشد چکار کنیم؟ بگو اگر عقد درست باشد چکار کنیم؟ خیلی بیشتر احتیاط کرد.

احتیاط بیشترش به این است که این‌ور قضیه را در نظر بگیریم، صحت عقد را در نظر بگیریم، نه بطلان عقد. احتیاط بیشترش به این است، نکند نقدی که خوانده، درست است. اینجا جانب احتیاط به این نیست که بگوییم باطل، تمام. جانب احتیاط به این است که: «آقا، یک عقدی خوانده شده، یک وکیلی یک عقدی خوانده. وکیلی هم بوده که خودش را وکیل می‌دانسته. علمش یعنی با آگاهی به وکالت کار انجام داده و تعدی از امر خودش هم نکرده. فقط خبر نداشته که وکیل نیست.» اگر این عقد درست بوده باشد چکار کنیم؟ آن وقت اینجا این خانم در عقد استاد تقی نجار است بعد شما می‌گویی باطل است، برود با هر که دوست دارد ازدواج کند. بعد می‌رود با استاد کریم نجار ازدواج می‌کند. حالا الان تو عقد استاد تقی نجار هم هست! این که بدتر شد! تا قبلش فقط اینجا زنا با زن شوهردار است. جانب احتیاطش به کدامش بیشتر است؟ احتیاط می‌کنی که زنا نشود یا احتیاط می‌کنی با زن شوهردار زنا نشود؟ این که خیلی بیشتر باید احتیاط درش بطلبد. «أَحرى و أَحرى أن یحتات فیه و هو فرج...» آن جنبه خطرناک‌ترش را باید مراعات بکنی، که بشود احتیاط. نه آن جنبه ساده‌ترش را.

اگر این خانم عقد را باطل کند، اگر احیاناً باطل بوده باشد، شک داریم دیگر، نمی‌دانیم عقد درست است یا نه. اگر عقد باطل باشد، آن‌وقت مباشرت این خانم با استاد تقی نجار می‌شود زنا. ولی اگر عقد درست باشد و ما بگوییم باطل است، یا واقعاً باطل هست یا واقعاً باطل نیست. اگر واقعاً باطل نباشد و ما بگوییم باطل است، که اهل سنت این کار را می‌کنند، می‌گویند باطل. خب، می‌گویی باطل، احتیاط کن. واقعاً باطل هستی، می‌گویی باطل، یا واقعاً باطل نیستی، می‌گوید باطل. اگر واقعاً باطل نباشد، چی؟ زن استاد تقی نجار می‌رود با زن استاد کریم نجار ازدواج می‌کند، زن شوهردار زنا می‌کند. این که دیگر بدتر شد. که تالی فاسد است. یکی که بدتر شد و بیشتر شد. اگر به این تالی فاسد می‌خواهی نگاه کنی و احتیاط بکنی، اینجا که بیشتر جانب احتیاط است. آنجا احتیاط می‌کنی زنا نشود. اینجا باید احتیاط کنی زنا با زن شوهردار نشود. نکند این ازدواج درست باشد.

بعد حضرت یک مثال اشاره کردند. امام صادق (ارواحنا فداه) مثالی که اشاره کردند این است، یعنی داستانی را نقل کردند. ماجرایی را نقل کردند، فرمودند که: «إن علی علیه السلام...» (حالا احتیاطی هم که اینجا می‌خواهید شما بکنید، همین است. احتیاط این است که در واقع سؤال کنیم. اگر خواست با مرد اول ازدواج کند، مجدداً صیغه عقد را بخوانیم. اگر نخواست با مرد اول ازدواج کند، چون احتمال این هستش که صحت وجود دارد. پس درست است، تمام. نه، احتیاط می‌کنیم. باز هم احتیاط می‌کنیم. باز هم درستش می‌کنیم.) خب، خانم نمی‌خواهد. آقا زورکی است؟ دیگر این شبهه تو ذهنتان ممکن است پیش بیاید. وکیل شد، واقعاً نمی‌خواهد. الان زورکی شما می‌گویید که این باید زن تقی نجار بشود؟ نه، نه، استاد تقی نجار بشود؟ می‌گوییم احتمال دارد زنش باشد. چون احتمال هست. اگر واقعاً این خانم دوست دارد زنش بشود، احتیاطاً صیغه عقد بخوانیم دوباره. اگر هم دوست ندارد که زن استاد تقی نجار بشود، احتیاطاً صیغه طلاق جاری کنیم. چرا صاف شما می‌گویی باطل و تمام؟ خلاص. این که احتیاط نشد.

راه احتیاط این است که ما فرض را بگذاریم بر صحت عقد و حالا یا با فرض صحت عقد مجدد عقد بخوانیم یا با فرض صحت عقد طلاق جاری کنیم. صاف بگوییم آقا باطل، خلاص! احتیاط کنیم یک وقت زنا نباشد، زنای شوهردار نباشد. این که نشد استحسان؛ که این‌ها استحسانی که همین‌جوری خوششان آمده، با عقل ناقصشان این‌ور قضیه را فکر کردن که همین درست است. در واقع اینجا راه احتیاط را حضرت به ما دادند. احتیاطاً طلاق بخوانند که به هر حال آنی که شرعاً تکلیفمان است، حاصل شود. چون دورانی بین محصورین این‌ها دیگر شرعاً می‌فهمیم که بالاخره درست شد قضیه، صاف شد. یا زن استاد تقی شده بود یا نشده بود. اگر نشده و می‌خواهد بشود، عقد می‌خوانیم. اگر نشده و نمی‌خواهد بشود، احتیاطاً طلاق می‌خوانیم. اگر شده و نمی‌خواهد بشود، طلاق است که واقعاً واقع می‌شود. اگر شده و می‌خواهد بشود، احتیاطاً صیغه عقد می‌خوانیم. هر چهار تای اینها حاصل می‌شود. چیزی هم که خارج از این‌ها ندارد. ولی آنی که فقط یک طرف قضیه را می‌گیرد، همه اطراف قضیه را نمی‌گیرد، آن که احتیاط نشد که. همه اطراف قضیه ملاحظه بشود، همه اطراف قضیه سنجیده بشود، همه اطراف قضیه ترتیب اثر بهش داده بشود.

خب، امام صادق علیه السلام فرمودند که خانمی را آوردند پیش امیرالمؤمنین علیه السلام. «استعدته علی أخیها.» این خانم بر برادرش داشت استغاثه می‌کرد. یعنی از حضرت کمک می‌خواست علیه برادرش. «فقالت: یا امیرالمؤمنین»، گله با گله آمد محضر امیرالمؤمنین که حضرت به دادش برسد. گفت: «یا امیرالمؤمنین، وکلتُ أخی هذا»، این داداشم را وکیل گرفتم، «فی أن یزوجنی رجلاً»، وکیل گرفتم که من را تزویج کند به یک مردی. به یک مردی‌ها که مرد مشخص است. «و أشهدتُ له و برای شاهدم گرفتم.» شاهد گرفتم که من این را وکیل گرفتم، شاهد وکالت گرفتم. «ثم عزلته من ساعته تلک»، از همین ساعت عزلش کردم. از همان ساعت، از همان تلک، از همان ساعت بعدش عزلش کردم. «فذهب فزوجنی»، بعدش این هم رفت و من و شوهر داد. «ولی بینة إنی عزلته»، من شاهد دارم که عزلش کردم. یعنی دو تا شاهد شرعی دارم، بینه دارم. «عزلته قبل أن یزوجنی»، شاهد دارم که قبل از اینکه من را به ازدواج در بیاورَد، عزلش کردم. «فقامت البینة.» او هم بینه اقامه کرده. این خانم، خانم مگر این را اقامه کرد؟ شاهد آورد برای امیرالمؤمنین. «فقال الأخ»، این داداشه برگشت گفت: «یا امیرالمؤمنین، إنها وکلتنی و لم تُعلمنی عزلَتْنی.» یا امیرالمؤمنین، این من را وکیل کرده بود، ولی به من خبر نداده بود که من را عزلم کرده. «من هم رفتم و از آن الوکالة حتی زوجتها کما أمرتنی.» من هم رفتم همان‌جوری که بهم دستور داده بود، این را شوهرش دادم. «فقال لها: ما تقولین؟» حضرت اینجا به این خانم فرمودند که: «چه می‌گویی؟ حرفت چیست حالا؟» «قالت: قد أعلمتُه یا امیرالمؤمنین.» خانم برگشت گفت: «نه یا امیرالمؤمنین، من بهش گفته بودم.» پیش قاضی و ملغ‌بازی. پیش امیرالمؤمنین دروغ! خانم برگشت گفت که: «یا امیرالمؤمنین، من بهش گفته بودم. أعلمته یا امیرالمؤمنین.» «فقال لها: أَلَکِ بینة؟» حضرت فرمودند که معلوم می‌شود کی دروغ گفته. جلوتر می‌رویم. حضرت فرمود: «شاهد داری که به این داداشت اعلام کرده بودی؟» «فقالت: هَؤُلاء شُهُودی یشهدون.» این خانم گفت: «این چند تا شاهدای من‌اند، شهادت می‌دهم.»

«قال لهم: ما تقولون؟» مردم بودند. حضرت بین آقایان گفتند که: «چی می‌گویید شماها؟» «قالوا: نشهد أنها قالت: أشهد أنی قد عزلتُ أخی فلان عن الوکالة بتزویجی و أنی مالِکَةٌ لأمری قبل أن یزوجنی فلاناً.» حضرت فرمودند: «خب، شماها که شاهدید، چی می‌گویید؟» اینها گفتند: «آقا، ما شهادت می‌دهیم که این خانم به ما گفت: شاهد باشید که من این داداشم فلانی را عزلش کردم از وکالت. عزل کردم که من را به ازدواج فلانی درنیاورَد و من دارم می‌گویم که من خودم مالک امرم قبل از اینکه داداشم من را به ازدواج فلانی در بیاوَرَد.» «فقال: أشهدتم علی ذلک بعلمٍ منه؟» حضرت فرمودند: «این خانم شاهدتان هم گرفت که این داداش علم دارد یا نه؟ فقط شاهد، شاهد گرفت که داداشه می‌داند؟» شهادت می‌دهید که همین‌جا حاضراست و می‌داند؟ این هم شهادت می‌دهید؟ این هم دیدید؟ «قالوا: لا.» اینها گفتند: «نه.» «قال: فتشهدون أنها أعلمته العزل کما أعلمت الوکالة؟» شهادت می‌دهید که این خانم همان‌جور که به آقا وکالت را اعلام کرد، عزل هم بهش اعلام کرد؟ شما بودید و دیدید که این خانم به آقا بگوید من تو را از وکالت عزل کردم و این آقا باخبر بشود، باشد؟ باخبر بشود و بعد از اینکه بود و باخبر شد، برود این خانم را به ازدواج دیگری در بیاوَرَد؟ شهادت می‌دهید که این بود و دید که عزلش کرده این خانم؟ شهادت به علم این آقا می‌دهید؟ «قالوا: لا.» اینها گفتند: «نخیر.»

زن‌هایی بالاخره بودند در طول تاریخ، قدیم هم بودند. فکر نکنید الان‌ها هستند از این خانم‌های دروغگو، چاخان‌گو. ببین چه بازی جلو امیرالمؤمنین دارد درمی‌آورد. یک کلمه را می‌اندازد که علم و محضَر را می‌اندازد. «شهادت می‌دهید؟ ببین بگویید همه‌تان که من مگر شما را شاهد نگرفتم که من این را عزلش کردم؟» گفته بودم «یا امیرالمؤمنین، شاهد داری برای اینکه گفتی؟» گفت: «آره، اینها شاهد من.» ببین چقدر دروغ گفته این خانم پیش امیرالمؤمنین! خجالت! حضرت فرمودند که: «أَرى الوکالةَ ثابتَةً.» وکالت را ثابت می‌دانم. وکالت برقرار است. «و النکاحُ واقعٌ.» نکاح هم سر جایش است، واقع شده. «عینُ الزوج.» خب، این داداش تو را به عقد چه کسی درآورده؟ حالا بیاوریدشان شوهر را. «دروغ!» فوراً این را آوردند. «احتیاط بکند، احتیاطاً دوباره عقد را جاری کند؟ زورکی نباشد؟»

حالا با این داستان چی می‌شود؟ حالا این داستان را بگذارید تمامش کنیم. این شبهه ممکن است برایتان پیش بیاید. دیگر ما گفتیم که: «خب، اینجا خانم نمی‌خواسته؛ وکالت داده بوده، نمی‌خواهد. این مورد را الان اینجا رضایت این چی می‌شود؟ این الان زورکی الان تو این داستان ما به ازدواج این آقا درش آوردند، چون شاهد نداشت که خبر داده به برادر. تو نگفته واقعاً دیگر به برادره نگفته بود که تو را عزلت کردم.» خب، این الان وکیل بود و این هم قبلش عزل کرده بود و فقط خبر نداشتش داداش او. این هم رفته بود به ازدواج، آخر زن آن آقا شد که حضرت دست این را گرفتند. یعنی بهش گفتند که: «فقال: خُذ بیدها، بارکَ اللهُ لکَ فیها.» بیا دست این خانم، خدا برکت بدهد. «قالت: یا امیرالمؤمنین، أأَحْلِفُه؟» خانم برگشت گفت: «یا امیرالمؤمنین، آیا من را قسم بده که او به من نگفته بود تو را عزل کردم.» این داداشم را قسم بده که بهش نگفتم عزلت کردم. «و إنه لم یعلم بالعزل ایا.» قسم بده، قسم بخورد که نمی‌دانسته من عزلش کردم قبل از نکاح، قبل از این ازدواج. «فقال: و تحلف؟» حضرت به این آقا گفتند: «قسم می‌خوری؟» «قال: نعم یا امیرالمؤمنین.» گفت: «بله، قسم می‌خورم.» «فحلف.» قسم هم خورد داداشه. «و ثبتَت وکالتُه و أُجیزَ النکاح.» حضرت هم وکالت این را ثابت کردند و نکاحم را اجازه دادند.

حالا اینجا نکاح را اجازه دادند. توش یک نکته‌ای است. شاید اینجا از بحث حاکمیت و حاکم که حضرت اعمال نظر کردند، شاید این‌طور به ذهن می‌رسد. و شاید هم می‌شود گفت که تو وکالت دادی دیگر. وکالت دادی و این هم علم وکالت داشته، تمام. درست است. اینکه بعداً، بعداً هر کسی بخواهد حاشا بکند، من گفتم بود، بعد شاهد هم نداشته باشد، بینه نداشته باشد، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. وکالت را بدهی، کارش را انجام بدهد، بعد تو بخواهی حاشا کنی، بگویی: «نه، من وکالت را باطل کردم.» این دیگر از جهت قانونیش سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. حضرت این کار را می‌کنند که میخ قانونش کوفته بشود، میخ قانون کوفته بشود، که آقا اگر کسی رفت، کسی را به عقد درآورد، وکالت داشته و نمی‌دانسته، این وکالت نافذ است و عقدش درست است. «به وکالتش!» دیگر نمی‌خواستم، دیگر ندارد. تو گفتی: «برو هر که دوست داری شوهر برای من پیدا کن. من را به ازدواج هر که دوست داری...» تمام شد دیگر. تو این را گفتی به نحو عام. حالا من هم یکی پیدا کردم. تو زیر وکالت نمی‌توانی بزنی، قوانین وکالت که نمی‌دانم به خاطر تو عوض کنم. اگر هم عزلش کردی، باید بهش خبر می‌دادی. بعد باخبر می‌شده.

خب، این از ماجرای علاء بن سیابه که حالا ان‌شاءالله توضیحات بیشتر را در جلسه بعد عرض کنیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه