دروس تمهیدیه

جلسه چهاردهم

00:42:11
17

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

اولاً عرض سلام داریم خدمت دوستان و عذر غیبت دو ماهه که البته حالا سعی می‌کردیم این غیبت به نحوی جبران بشود. درس‌هایی که ضبط می‌شد، ولی خب طبعاً کیفیت کلاس حضوری را ندارد. هم آن نشاط و خلاصه انرژی و صفای فضایی که با دوستان رودررو باشیم، طبعاً در صوت‌هایی که ضبط می‌شود، نیست. خب طبعاً سوالاتی هم برای دوستان در این جلسات پیش آمده. ما البته می‌گفتیم که این سؤالات را بفرستید، بعد هیچ خبری هم نمی‌شد. می‌گفتیم خب پس الحمدلله همه چیز خوب پیش می‌رود و خبری نمی‌آمد. ما برای خودمان می‌نشستیم یک گوشه‌ای، خلاصه در خلوت ، حال خوشی دست می‌داد و همین‌جور ضبط می‌کردیم. گفتیم کسی هم کاری به کار ما ندارد و الان یوم الحسابه.

الان بعد از این سفر که گفتیم، و حالا دیگر با این وضع خستگی ، عتبات، نائب‌الزیاره همه دوستان بودیم. جای شما واقعاً خالی بود، به یاد همه دوستان بودیم و واقعاً سلام دادیم و زیارت کردیم، خصوصاً در کربلا که درس و بحثی در تعداد ضبط کردیم. ان‌شاءالله که روزی بشود که این جمع با هم ، ان‌شاءالله ، مشرف بشویم زیارت کربلا و عتبات.

عرض کنم خدمتتان که حالا اگر نکته‌ای، مطلبی، سؤالی دارید… عرض کنم خدمتتان که حالا سؤال‌های ساده و دم‌دستی اگر دارید، خدمتتان هستیم. حالا مطالب چقدر مفهوم بود؟ خیلی کم! چون زیاد که توقع ندارم کسی پاسخ بدهد. خیلی زیاد که می‌دانم این گزینه منتفی است. ولی حالا سعی کردیم که هم مختصرتر باشد که حجم مطالب زیاد نباشد، هم دیگر حالا زور زدیم که مطالب جا بیفتد. حالا نمی‌دانم چقدر… بیشترش از خارج کتاب بود. اکثرش از خارج کتاب بود. یعنی چون بحث‌های سختی است. اگر بعضی از مباحث از خارج کتاب توضیح داده نمی‌شد، مثلاً بحث «شرط نتیجه» را اگر اصل بحث و تفاوت «شرط نتیجه» با «شرط فعل» و «شرط صفت» این‌ها توضیح داده نمی‌شد، طبعاً بحث اصلاً فهمیده نمی‌شد. یعنی آن ظاهرش یک خط است، ولی واقعاً یک جلسه درس می‌خواست و چیزهایی هست که لازم می‌شود در بحث‌های فقهی و جای دیگری هم بحث نمی‌شود؛ یعنی بحث‌هایی است که فقط همینجاست دیگر. لذا بنده دیدم که این‌ها را اگر اینجا طرح نکنیم، دیگر جای بحث نیست.

آره، این‌ها پس؛ خسته شدید با این‌ها که طولانی شد، رویتان نمی‌شود بگویید. آره؟ خودتان چطورید؟ چه خبر؟ کلاً ماه رمضان ما که ماه رمضان عجیبی داشتیم. خیلی در درگیری‌هایمان خیلی زیاد بود، سرم شلوغ بود حسابی.

**اشاره به سوال حضار** نه ، نه، فقط متن. بعد گفتند که اگر دوستان خلاصه‌نویسی کردند، از خلاصه هر کسی سؤال کنیم. در امتحان، از متن‌هایی که خودتان نوشتید مهم‌تر است و شفاهی بهتر است که ننوشتید. اگر ننویسید ، جانم؟ تنجیز… خب، تنجیز بحث اصلش این بود که معلق نباشد دیگر. بعد آن بخش‌های چیزش را لابد شما یادتان می‌رود. آره، به چیزهایی دارد یادم می‌آید. آره. آره. آره.

در خدمت هستیم. اگر کسی نکته، مطلبی دارد… حالا آن‌ها ان‌شاءالله یادم باشد که فردا ان‌شاءالله بنویسم الان که فردا بحثش بشود. چه بود؟ یکی سرقفلی. سرقفلی آن هم شما فرمودید. بحث تنجیز، شرط؛ آیا شرایط باید مخالف باشند یا موافق باشند؟. یا مخالف نباید باشد؟ آغاز شهادت نکند. ان‌شاءالله در شادی‌هایتان جبران کنیم! در مجلس ختم که می‌روند، شنیدی؟ در ایران معمولاً خیلی تعارف و تیکه و پاره زیاد می‌کنند به همدیگر. در ایران خلاصه چیزهایی است که بعضی وقت‌ها سر سوزنی باور و اعتقاد به آن نیست. فقط همین‌جور می‌اندازیم یک چیزهایی را. یکی از جملات خیلی پرکاربرد در مجالس عزا و ختم که مثلاً کسانی که می‌آیند، در پاسخ به آن‌ها گفته می‌شود که مثلاً ان‌شاءالله در شادی‌هایتان جبران کنم. یعنی مثلاً شما مجلس عزا آمدی، پس مجلس شادی می‌آییم ما هم. حالا گاهی این‌ها را ما دست می‌گیریم با رفقا. هرکه هر کار می‌کند، می‌گوییم ایشالله در شادی‌هایتان جبران کنیم! بعد بعضی وقت‌ها دیگر موارد خیلی چیزی می‌شود که حالا الان فعلاً نمی‌توانم واردش بشوم. این بحث مفصل است.

بعضی از موارد استعمالش خیلی در آن آهنگ حرام است. بدون آنجایی که التزامی بشود که طرف تحلیل بکند حرامی را یا تحریم بکند حلالی را، آن می‌شود مخالف کتاب و سنت؛ یا نه؟ صرفاً در مقام عمل به طرف می‌گوینند که از این حلال چشم‌پوشی کن. مثلاً اگر تفکیک این شکلی شده… حالا ببینید این‌هایی که گفته شد، همانجا هم عرض کردیم که مطالبی بود که بعضی‌هایش یک دسته‌بندی بود مازاد بر مطالب درسی و مطالب کتاب، که فقط در ذهنتان باشد. فقط تصورِ مطلب در ذهنتان باشد که این بحث دایره‌اش، دایره وسیع است و بعداً می‌توانیم روی موضوع کار کنیم. آنجاهایش که مطلب ابهام دارد و ابهامش باعث شده که متن کتاب فهمیده نشود، اگر سؤال این شکلی دارید، بفرمایید. حالا آن هم؛ اگر آن بحث هم که می‌فرمایید، خوب است اگر فردا حالا مثلاً فرصتی باشد، روی آن‌ها می‌شود گفتگو کرد. این بحث چه بود؟ مخالفت کتاب و سنت. حاشیه، امتحان نمی‌آید. چون الان قرار است که ما ابهاماتی را برطرف بکنیم که در امتحان دچار مشکل نشوید. الان این‌ها را اگر بخواهیم برطرف بکنیم، بیشتر گفتگو کردند. ولی چون کمی هم از جهت زمانی چیز شدیم، محاسبه کردم اجمالاً الان ما دو تا کتابمان مانده است: کتاب «قضا» و کتاب «حدود». ظاهراً تا اوایل به وقت تقویم ایران، اوایل تیر، فکر می‌کنم. درسته؟ نهایتاً چهل روز فکر می‌کنم فرصت داریم، دو تا کتاب هم مانده است و باید دیگر مدل درس را عوض کنیم. در کتاب «قضا» و کتاب «حدود» بیشتر باید متن خوانده بشود و نکات بیرون. البته این نکاتی که گفته شد، انصافاً نکات بسیار مفید و لازم است و اصلاً جای دیگری هم مطرح نمی‌شود؛ یعنی این‌ها نکات بسیار مهم، مفید و نایاب است. در بحث‌های فقهی هم بسیار گره‌گشاست. همین دعواهای فراوانی را حل می‌کند در ذهن ما. بیشترش هم مال همین کتاب «وکالت» است اتفاقاً. یعنی بیشتر چالش‌ها، بیشتر مشکلات مال همین کتاب «وکالت» است.

کتاب «قضا» و کتاب «حدود»، آنجا هم یک سری مشکلات هست، ولی دیگر بخواهیم وارد آن بحث بشویم، بحث دیگر خیلی شاید هم خیلی خیلی برای ماها مبتلا به نباشد، اکثر ما قاضی که نمی‌شویم، خیلی هم اجرا نمی‌کنند و دیگر گردن می‌خواهیم بزنیم و این‌ها دیگر… بله. کشور خودتان بخواهید اعدام بکنید هم که می‌گیرند به عنوان «نقض حقوق بشر»، خودتان را اعدام می‌کنند دیگر. موضوع منتفی است. دیگر بحث چندانی نداریم در مورد کتاب «حدود». خاصیتی ندارد. حالا با سرعت‌تر می‌خوانیم.

پس می‌فرمایید که مطالب کتاب روشن بوده؟ ابهامی یا سؤالی در مورد مطالب کتاب نیست؟ یک جاهایش ولی چیز بود. در متن کتاب توقع دارم که نسبت به بعضی از جاها سؤال داشته باشید. چه!؟ کجا بود؟ احکام جواز تعلیق در متعلق وکالت ، نه خود وکالت.

این تکه را که درس می‌دادم در مؤسسه‌ای که داریم در مشهد، در اتاق ضبط رفته بودم. بعد مسئول سایت هم که کار کامپیوتر و این‌هاست، اتاق پشتی بود، داشت کارهای آی‌تی و این‌ها انجام می‌داد. صدا را می‌شنید. بعد از کلاس آمد بیرون؛ بحث‌های جالبی در مورد وکالت فهمیدم که می‌گفت کسی را وکیل کنی برای خانه‌ات، باید بهش بگویی که اگر گران شد، می‌فروشم. این همین است دیگر. یعنی یک وقت خود وکالت را معلق می‌کند؛ یعنی معلوم نیست که طرف وکیل شده یا نشده است و می‌گوید مثلاً هر وقت گران شد، تو تازه وکیل شدی. وکیل شد یا نشد؟ کی‌؟ یعنی مثلاً کی گران می‌شود؟ بعد همین‌جور بنشیند و بنشین تا بیاید. یادتان است که گفتیم بنشین تا گران بشود و بعد وکیل شوی؟ وکیل است ولی فقط چه؟ فقط هر وقت که قیمت رفت بالا، این را بفروش! یعنی متعلق وکالت را معلق کرده است. متعلق معلق شده است. متعلق وکالت چیست؟ فروش خانه. خود وکالت معلق نیست. الان وکیل هست و منجز است. وکالتش تمام. «انت وکیلی» تمام. ولی اعمال وکالتت مقید است و معلق است. اگر می‌خواهی اعمال وکالت بکنی، من کی این اعمال وکالت را نافذ می‌دانم؟ آن وقتی که قیمت گران بشود و بالا برود. آن موقع اعمال وکالتت را نافذ می‌دانم، نه وکالتت را که می‌گویی «متعلق وکالت تو باشم، نه خود وکالت». نه اینکه الان هیچی و الان کارش چیست؟ هیچی! هر وقت گران شد، ایشان می‌شود وکیل. نخیر، وکیل هست. خب چرا کاری نمی‌کند؟ برای اینکه متعلق وکالتش معلق شده است، مقید شده است. ان‌شاءالله که حل شده باشد.

کلاً آقا، فقه اکثرش الفاظ‌بازی است، واقعاً. یعنی کی بود؟ کجا بود؟ یک بحث این شکلی داشتیم در حرم امیرالمؤمنین بود فکر می‌کنم در نجف. یکی از دوستان آمده بود و سؤال می‌پرسید و این‌ها. جواب دادم. این‌ها آخرش می‌گفت: «ولّی خوش به حال شما آخوندا. آخرش هرچی که بخواهین یک جوری درستش می‌کنید!» راست می‌گوید. تا حد زیادی درست است. یعنی قضایا را از ابعاد مختلف ما می‌آییم از یک دریچه دیگری وارد می‌کنیم و یک کانال دیگری را حل می‌کند. این بحث الفاظ برای اینکه اعتباریا است، فقه یعنی اعتباریات. یک سری امور قراردادی و فرضی و تابع و عمدتاً هم تابع قراردادهای بشری است و این قراردادهای بشری را شما اگر عناوینش را بتوانید خوب پیدا بکنید که کجا موضوع چه چیزی قرار می‌گیرد، این منتفی می‌شود، یعنی اصلاً خیلی‌هایش حل می‌شود.

آیت‌الله مکارم یک کتابی دارد به اسم «حیله‌های شرعی». حیله‌های شرعی، راهکار فرار از خمس، راهکار فرار از ربا، راهکار فرار از… شما بگویید یک راهکار فراری دارد خلاصه. یعنی از یک طرقی می‌شود این‌ها را حلش کرد. البته بحثی که آنجا کسی سفر می‌رود برای فرار از روزه، مثلاً مکروه است یا مثلاً شاید باطل باشد این‌ها. یعنی سفری که سفر معصیت به حساب بیاید. عرض کنم که این‌ها به خاطر این است که حالا بحث عباداتش خب معمولاً سخت‌تر است برای اینکه آنجا توقیفی است. ولی بحث معاملاتش چون عرفی است و تابع قراردادهای بشری است، آنجا خیلی مسائل فقط زاویه دیدش عوض می‌شود. یعنی از این منظر که نگاه می‌کنی، این می‌شود حلال؛ از آن یکی منظر حرام.

توضیح درباره یک ضرب‌المثل در ایران: «مجلس تصویب می‌کند، شورای نگهبان مخالفت می‌کند، مجمع تشخیص مصلحت تأیید می‌کند»
گفتند که در ایران یک ضرب‌المثل جالبی در فضای سیاست داریم. می‌دانی دیگر؟ در ایران یک شورای نگهبان داریم. یک مجمع تشخیص مصلحت نظام، و مثلاً مجلس شورای اسلامی. با ساختارهای و نهادهای قانونی آشنا هستید دیگر در جمهوری اسلامی. مجلس شورای اسلامی یک چیزی را تصویب می‌کند، بعد می‌رود شورای نگهبان. و او باید تشخیص بدهد که این مخالف شریعت و مخالف قانون اساسی هست یا نیست. بعد گاهی تشخیص می‌دهد که مخالف هست و برمی‌گرداند. می‌گوید این جایش مخالف قانون اساسی یا مخالف شریعت است. این جایش را اصلاح کن. می‌رود مجلس. مجلس می‌گوید: من نمی‌توانم این را اصلاح بکنم. این اگر بخواهم این‌جوری کنم، این خیلی تبعات بدی دارد. دوباره ارجاع می‌دهد به شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام که آخر تشخیص بدهد که این الان با اینکه مثلاً معصیت است و مخالف قانون اساسی و مخالف شریعت است، ولی اولویت و اهمیت دارد، یعنی چیز بامزه‌ای داریم. و ظاهراً اتفاق هم افتاده که می‌گویند مثلاً فلان آقا -حالا اسم نمی‌برم- فلان آقا فرموده بوده. و گفته بوده که هم عضو شورای نگهبان بوده، هم عضو مجمع تشخیص بوده. او گفته بوده که با یک قانون در شورای نگهبان مخالفت کرده. و بعد آن قانون رفته و برگشته. مجمع تشخیص به آن رأی داده است. خیلی جالب می‌شود دیگر. یعنی آنجا از حیث مخالفت با قانون اساسی و شریعت گفتند که مخالف است. صد بار هم بروی و بیایی، می‌گویم که مخالف است. اما همان فرد آمده مجمع تشخیص و گفته: آقا، مصلحت مثلاً جامعه است. گفته: این که معلوم است باید باشد. من به آن رأی می‌دهم. من رأی می‌دهم. این بحث بازی با الفاظ است. این تا یک حدیش حالا به ظاهر بازی با الفاظ است، ولی از آن زاویه و از آن منظر که نگاه می‌کنی، نه مخالف قانون اساسی. شما را اینجا بهت دارند حقوق می‌دهند که مخالف قانون اساسی چیزی رخ ندهد. آنجا هم بهت حقوق می‌دهند که اتفاقاً مخالف قانون اساسی انجام بدهی. آن مخالف قانون اساسی است، ولی موافق با مصلحت عام است.

این بحث متعلق وکالت و این‌ها هم همین شکلی است. یعنی بحث اینکه عرف چه می‌فهمد و آن ارتکاز عمومی، فهم عمومی بیان گاهی به نحوی است که او می‌گوید آقا تو که وکیل نیستی. این‌جوری که بهت گفته، سرکارت گذاشته. پس وکیل هستی، ولی فعلاً کاری نمی‌توانی بکنی. مهم این است. ممکن است یک عبارت باشد ها، ولی آن فهم عرفی از این عبارت گاهی به این است که وکالتت را معلق کرده است، گاهی به این است که متعلق وکالتت را معلق کرده است. آن فهم عرفی خیلی مهم است و آنی که موضوع شرعی‌اش است برای حلیت، همین است. یعنی این معلق باید کدامش باشد؟ وکالت باشد یا متعلق وکالت؟ متعلق وکالت باشد تا عقد صحیح باشد. اگر خود وکالت معلق باشد، عقد صحیح نیست. تشخیص این‌ها با چیست آقا؟ تشخیص موضوع با عرف است، با جامعه است، با مکلف است. شما باید تشخیص بدهید. اتفاقاً بخش عمده‌ای از اختلافاتی که پیش می‌آید بین مقلدین در این قضیه است. بخش مهمی از اختلافاتی که رخ می‌دهد بین مجتهدین و بحث بیت‌کوین چقدر اختلاف است، خبر دارید دیگر؟ یک آقایی رسماً می‌گوید که آقا این معامله غرری است، اینکه هیچیش به هیچی بند نیست، سرکاری است. یک کسی دیگر می‌آید می‌گوید که اصلاً اصل معامله این است، این است که همه چیزش معلوم است، بالا و پایین می‌شود، پشتوانه‌اش مثلاً بانک مرکزی، تورم بهش می‌خورد، فلان. اینکه تورم بهش نمی‌خورد، این اصل معامله است. درستش این بوده. این‌ها مخالف با همدیگر و دو تا فتوای کاملاً متضاد، دو منظر متفاوت گاهی به قضیه نگاه می‌کنند.

خب، نکته دیگری در خدمت دوستان؟ آن نکته چیز… همه دوستان متوجه شدند؟ نکته بعضی دوستان گوش ندادند فایل آخر را. این به نظرم جای سؤال داشته. کیا فایل آخر را گوش دادند؟ تا سر مطلب ده شنیدند؟ هیچ‌کس. آنجا بحث جالبی است. یرحمکم‌الله! تبرکی باشد به یاد کربلا. عرض کنم خدمتتان که این جلسه آخرش است. لذا می‌دانم که به مشکل می‌خورید قطعاً. بحث جالبی دارد در مورد اینکه آقا، موکل که بمیرد، این وکالتی که داده، چون اذن است دیگر، اذن داده است. این اذن دیگر تمام شد، دیگر مرده است. الان کیست که به تو اذن بدهد؟ این باطل می‌شود با مرگ موکل، بیهوشی موکل، و نیز جنون موکل که البته در درس عرض شد که هم موکل، هم وکیل، فرقی نمی‌کند. وکیل هم اگر به کما برود، وکالتش باطل است -که در کتاب نگفته- و می‌گویند که چرا؟ می‌گویند چون اذن است. اذن را تا وقتی طرف زنده است، تا وقتی هوشیار است، تا وقتی سرحال است، می‌شود فهمید که اذن داده است. اذنش متکی به خود طرف است دیگر. متکی به هوشیاری طرف است؛ یعنی یک اذنی داده است. این اذن بحث آن را نگفتم ها، این توضیح اضافه است که الان دارم عرض می‌کنم. از آن اذن انگار یک بار وجود پیدا کرده است. این استمرار را از کجا می‌فهمیم؟ از اینی که طرف دائماً هوشیار است، حواسش هست و اذنش را پس نمی‌گیرد. همین که پس نگرفته، حواسش جمع است، هوشیار است، آگاه، زنده است، متوجه. ولی اذنش را پس نمی‌گیرد. از این ما می‌فهمیم که انگار دارد آن به آن آن اذن را تمدید می‌کند، استمرارش می‌دهد. به محض اینکه دچار جنون شد، انگار دیگر آن اذن استمرار پیدا نکرد. به محض اینکه دچار بیهوشی شد، دچار مرگ شد، این اتفاق می‌افتد. خب، این که ساده است. حالا شبهه این است: خب، تو خوابش را چکار می‌کنی؟ وقتی می‌خوابد چی؟ مگر نمی‌گویی آقا هوشیار است، آگاه، اذن داده، دوام دارد، فلان؟ خب، این الان خوابید. این الان چی شد؟ هوشیار است؟ نه. آگاه است؟ نه. اسمش اشاره به خواب. بیدارش می‌کنیم. هوشیارش می‌کنیم. آن هم که در حالت کما است، عملی جراحی دارد، بیهوشی زده‌اند، پنج ساعت دیگر به هوش می‌آید. آیا وکالتش باطل شد؟ هر کمایی که هر کمایی را؟ که پایان باز ندارد که کما که طرف می‌رود و برمی‌گردد! اکثر خود بیهوشی‌ها دکتر بیهوشش کرده، زمان‌بندی هم دارد. وای! یک ساعت دیگر بیشتر بیهوش نباشد، بیاور پایین. دو ساعته بیهوش باشد. همه از این تجربیات نزدیک به مرگ که معلوم نیست… نه اکثر بیهوشی‌ها، بیهوشی‌هایی که روی دقت است. چرا برخی علما اجازه نمی‌دادند این‌ها را بیهوش کنند؟ شنیدید دیگر؟ اصلاً برخی از آقایان دقیقاً به همین دلیل، به خاطر اینکه اعمال مقلدینشان باطل نشود. حالا ایشان فرموده بود که آقا، من آن کاری که شما می‌خواهید بکنید، من خودم درستش می‌کنم؛ یعنی شما می‌خواهید که من درد احساس نکنم. من خودم یک کاری می‌کنم که درد احساس نکند. ایشان عمل جراحی، عمل جراحی چشم هم کرده بوده! بله! یعنی چشم دیگر خیلی عجیب است دیگر. شکافته بودند، باز کرده بودند ولی جراحی کرده بودند بدون بیهوشی! و ایشان خلع روح کرده بود دیگر. هم ایشان معروف است و یک ماسک می‌گیرم. این صد ماسک جمال گلپایگانی هم همین قضیه در مورد ایشان هم هست و مرحوم سید احمد خوانساری. سید احمد خوانساری را ظاهراً به همین دلیل بوده که ایشان فرموده بود که اعمال مقلدین باطل نشود. عمل قلب داشته و نگذاشته بوده بیهوشش بکنند. نظرش بر این بوده که اعمال مقلدین باطل می‌شود در آن حالت.

به هر حال یکی از تفاوت‌های ولایت و وکالت همین است دیگر که ولایت اگر باشد، در حالت بیهوشی از بین نمی‌رود، ولی وکالت در حالت بیهوشی از بین می‌رود. با خلع رو شدن، همچین اتفاقی نمی‌افتد. برای اینکه در بیهوشی انگار هوشیاری طرف منقطع است و اتصال به هوشیاری هم ندارد. ولی در خواب، هوشیاری‌اش منقطع است، ولی اتصال به هوشیاری دارد. یک تکانش می‌دهی، برمی‌گردد.

یک شکلی داشتیم که سید هم بود. بعد ایشان روزی ۲۰ ساعت می‌خوابید. چهار ساعت که بیدار می‌شد، می‌رفت کلاس جدا داشت. ما در مدرسه معصومیه بودیم. بعد ایشان مثلاً سنش ۲۵، ۲۶ سال بود. من هم ۱۶ سالم بود. ده سال تفاوت سنی داشتیم. در کلاس جودو-فنون جدیدی که یاد می‌گرفت، می‌آمد با همان چهار ساعتی که بیدار بود، تمرین می‌کرد. بعد باز می‌خوابید ۲۰ ساعت. یعنی و یکم بیداریش چیز می‌شد یکم بیشتر می‌شد. یعنی مثلاً ۵، ۶ ساعت سحرها می‌آمد و بعد در مراسم بسته بود و خلاصه ماجرا داشتیم. این همه در مصیبت بودند که پشت خیر بود و مدرسه معصومه خب خیلی معروف بود در اینکه بی‌در و پیکر است، یعنی اصلاً هیچ‌کس از هیچ‌کس خبر ندارد در مدرسه. بعد که ما دیگر کارمان تمام شده بود و از آنجا رفتیم، بعد از یکی دو سال کشف کرده بودند که یک طلبه‌ای با همچین اسمی در ساختمان هست. یعنی مشخصاتی گفته شده که گفتند یک طلبه اینجا درس دارد. خواب وجود دارد. وکالتش با هر خوابی باطل است؟ یعنی هر بار که بخوابد؟ هر چهار ساعت…

حالا بخش حالا غیرفان قضیه این است که اینجا گفتند: خب، ایشان می‌فرماید که وجدان قاضی به اینکه اینجا فرق می‌کند. و کرم را توی همان بحث توی همان جلسه بحث می‌کردیم که خب، یعنی چی وجدان قاضی؟ وجدان قضاوت می‌کند که اینجا تفاوت است؟ یعنی چی؟ منظور چیست؟ گفتیم احتمالاً منظور همین است که طرف یک وقت هست که آقا الان مشاعرش، حواسش، آگاهی‌اش اینجا نیست. ولی یک تکانش می‌دهم، برمی‌گردد. یعنی درست است که مانع دارد، ولی مقتضی چیست؟ آقا، مقتضی موجود است. درست است که مانع دارد، ولی مانعش هم از آنجا که زوالش راحت است. ولی در بیهوشی مقتضی ندارد. مانعی هم که دارد، زوالش راحت نیست. البته در مورد بیهوشی گفتم دیگر. دو تا بیهوشی داریم. این بیهوشی این شکلی، کمی کار را سخت می‌کند که ظاهراً فقها در مورد همین هم بحث دارند که شاید این‌جور بیهوشی این شکلی وکالت را باطل نکند. این فرق می‌کند با آن اغمایی که طرف رفته بعد هم معلوم نیست کی برمی‌گردد. این‌ها دو ساعت بیهوشش کردند. یک خانم می‌خواهد زایمان کند، می‌خواهند مثلاً سزارین کنند. نیم ساعت، چهل دقیقه، یک ساعت بیهوشش می‌کنند، بعد یک ساعت برمی‌گردد. این هم بگوییم الان اینجا هرچی وکالت داشته، باطل است. هرچی وکالت داده، باطل است. به شصت نفر وکالت داده و همه‌شان باطل است. حاج خانم به هوش می‌آید، در بغلش یکی یکی وکلا آمده‌اند، صف ایستاده‌اند، بانک، نیم ساعت دیگه نیم… خلاصه این‌ها خب، یک بحث تفاوتش با خواب چیست؟ به قول آقا، این خوابش اتفاقاً سنگین‌تر است که این الان می‌خوابد. دیگر زیر سه ساعت، چهار ساعت. بیدار می‌شود. خوابش باطل نمی‌کند وکالتیش را. این بیهوشیه باطل می‌کند. این به هر حال یک معضلی است در این بحث وکالت. یک قضیه‌ای است که ایشان خب ساده بحث را تمامش کرده دیگر. گفته که مشخص است که فرق می‌کند. دیگر وجدان قاضی که فرق می‌کند اینجا تفاوت بین خواب و بیهوشی! چیزی بگوید.

بله بحث دیگری دارد که باید این را گوش بدهید که آن را گوش بدهید، بعد باز فردا با سؤالات جدیدی می‌آید آن تکه آخرش که اگر اذن باشد، ولی نه به نحو وکالت. اذن، ولی با وکالت فرق می‌کند. آن را حالا ان‌شاءالله گوش بدهید ببینیم به کجا می‌رسیم. صادق باشد بحث اذن و وکالت. بله، اذن اینجا اعم از وکالت است دیگر. مثل اینکه بنده به شما اذن دادم که وسایل آشپزخانه را هر جور دوست دارید مثلاً مصرف بکنید برای بچه‌ها. مثلاً برای رفقا چایی درست بکنید، روضه بگیرید، فلان کنید. این‌ها اذن است. وکالت نداده‌ام به شما. وکیل کرده‌ام که مجلس روضه گرفتید، شما را وکیل کرده‌ام اینجا را اداره کنید. اینجا تفاوت هست. اینجا اذن است، ولی لا به نحو الوکاله که بحث می‌کند ایشان که می‌گوید که «یحکم بزوالها و عدم و جواز تصرف بالموت». می‌گوید آنجاها هم وقتی که مرد، دیگر تصرف نمی‌شود کرد. ولی وقتی خوابید، تصرف می‌کنند. این طور است. در اخص هم همین طور خواهد بود.

خب، نکته و مطلبی؟ آشپزخانه گفتیم و ایشان الان اذن را گرفت و رفت. آخرش نظریه بانی روشن نیست. جواز تعلیق در متعلق وکالت، نه در خود وکالت، واضح است. چون اجماع، به خاطر اینکه اجماع بر عدم جواز تعلیق در وکالت اگر ثابت باشد، ناظر است به تعلیق خود وکالت، نه حالت تعلیق در متعلق وکالت همراه با فرض اطلاق وکالت. ایشان می‌فرماید که حرفش که تا اینجا واضح است. می‌گوید نهایتش این است که شک بشود دیگر و اینجا بگوییم که قدر متیقن همین است. یعنی قدر متیقن، بر فرض هم که شک بکنیم، قدر متیقن روی متعلق وکالت است و وکالت. لذا یعنی صحت روی متعلق به وکالت در مورد صحت است. چون اصل در مورد عقود صحت است یا بطلان؟ اصل بر بطلان! این را داشته باشید. نکته‌اش در هر عقدی شک کردیم که منعقد شده یا نشده است؟ اصل بر اینکه منعقد نشده است. عقدی که منعقد شده و شک کردیم که لازم است یا جایز؟ اصل بر کدامش است؟ خیلی نکته دقیقی است ها! دقت بکنید ها! یک وقت شک داریم عقد منعقد شد یا نشد؟ اصل بر اینکه منعقد نشد. یک عقدی منعقد شد. شک داریم که سفت منعقد شد یا شل منعقد شد؟ اصل چیست؟ اصل بر اینکه سفت منعقد شد. خیلی جالب است، آنجا فقط؟ طرف شلش را می‌گیریم، اینجا طرف سفتش را می‌گیریم. گفتش که: آقا، من نمی‌دانم چرا شما چرا این‌قدر حفظ قرآن را سخت می‌گیرید؟ به خدا حفظ قرآن سخت نیست. حفظ قرآن خیلی راحت است. نگه داشتنش سخت است. گفتم: آفرین! دقیقاً مثل وضو گرفتن. که گرفتنش مثل وضو که گوش نکردم. آها! بله، اگر وضو گرفتی، شک می‌کنی که باطل شده یا نشده است؟ اصل بر اینکه باطل نشده. ولی شک می‌کنی که وضو صحیح است یا غلط است؟ اصل بر اینکه غلط است. پس اینجا هم چون اصل در عقود عدم انعقاد است، اصل عدم انعقادش است. می‌گوییم که شک داریم این وکالت معلق منعقد شد یا نشد؟ نسبت به دو تا چیز شک داریم. یکی نسبت به متعلق وکالت که معلق است. یکی نسبت به خود وکالت که معلق است. می‌گوییم که قدر متیقن صحت کدامش است؟ صحت آنی که یقیناً درست است، کدامش است؟ یقیناً متعلق به وکالت اگر معلق باشد، درست است. آن قدر متیقن صحت است. خود وکالت چی؟ ما که یقین نداریم. برای همین چکار می‌کنیم؟ دوباره بطلانش دلیل شرعی دارد. «ولّا اقل من کان ذالک هو قدر المتیقن من ک**». و ذال… چال سالک؟ اینجا چیست؟ ایشان در اجماع دارد چیز می‌کند ها، خدشه می‌کند ها! اینجا بحث سر این است که گفتند که آقا، اجماع بر این است که تعلیق جایز نیست در وکالت. دلیلش چیست؟ اجماع. ایشان در این اجماع خدشه می‌کند. آن بالا می‌گوید که همچین اجماعی را نمی‌شود بهش یقین پیدا کرد. در مثل وکالت، قدر متیقن در آن اجماع چیست؟ بیع و اجاره و آن چیزهایی است که شبیه این دو تا باشد. و وقتی که امکان این باشد که ما معقول آنجا در متنی که گفتیم، مأهود به چی؟ به عدم امکان زدیم ها!؟ یا به امکان زدیم؟ به نظرم به عدم امکان زدیم. وقتی ممکن نباشد همچین جزمی، آن وقت اطلاق دلیل شریعت وکالت. یعنی آن دلیلی که آمده و گفته «من وکل رجلاً»، دلیل لفظی‌اش دیگر. دلیل اطلاق ندارد که!؟ یعنی امضای شارع. دقت بکنید این‌ها را! امضای شارع. دلیل چیست؟ آقا، دلیل اطلاق ندارد اینجا که می‌گوید دلیل شریعت وکالت اطلاق دارد. کدام دلیل شریعت وکالت مدّ نظرش است؟ دلیل لفظی «من وکل رجلاً». آن «من وکیلی رجلاً» از اطلاقش استفاده بکنیم که همچین وکالتی هم درست بشود! وکالت معلق که آنجا وکالت معلق را پذیرفته. و بله دیگر، پایین هم دوباره… پس اینجا قدر متیقنش را باید چی بگیریم؟ محمد و آل محمد! قدر متیقن را باید بگوییم که مال خود وکالت. یعنی بالا یک چیز جالب جدیدی شد. رویش هم فکر کنیم فردا.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه