دروس تمهیدیه

فقه نگاه و حجاب در عصر رسانه

00:38:48
17

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم‌الله الرحمن الرحیم
نکته‌ای است؛ مطلبی. حالا امتحان... بنده خودم کلاً خیلی علاقه به امتحان‌گرفتن و امتحان‌دادن ندارم؛ رفاقت‌ها را فقط خراب می‌کند، خاصیت دیگری عرضه کنم. ما یک استادی داشتیم که خیلی با ایشان صمیمی بودیم، به شدت؛ یعنی چهار بار با ایشان عقد اخوت خواندیم. ایشان... اولین ... ما اصول... فکر می‌کنم کمترین نمره‌ای که در حوزه آوردم، نمره‌ای بود که از ایشان گرفتم؛ بی‌رحمانه! هر چه بود زده بودند. ولی خیلی خوب بود. من اول بهم برخورد که مثلاً چرا این‌قدر علاقه دارید، ولی آن سبب خیر شد؛ یعنی یک‌جوری ما احساس تحقیر کردیم. در آن قضیه وزن، یک تکان حسابی در قضیه اصول به ما داد، کاره! خلاصه حالا این قضایای امتحان و این‌ها... می‌گفتش که: «مرگ دست خداست، پراید وسیله است!» حالا این هم حالا، اینجا این‌ها همه وسیله است، این امتحان و این‌ها. و چیزی که هست این است که اولاً، خود این کسی که امتحان گرفته، اگر بیاید امتحان بدهد، نمره‌اش... بنده دیروز هی به خودم همین را می‌گفتم، می‌گفتم که اگر قرار باشد که همین امتحان را از خودت بگیرم، تو نمره‌ات دوونیم هم نمی‌شود. و از همه کمتر... این به معنای این نیستش که خدای ناکرده دوستان تصور کنند که مثلاً ما یک جایگاه برتر و بالاتری داریم؛ نه، ما از همه کوچک‌تریم. این امتحان را هم به هر حال بنده حالا سعی کردم که دست بالا نمره بدهم. نمرات شما چون تقسیم‌بندی داشت، کار را سخت می‌کرد. در مجموع خودت یک نمره‌ای بده. آدم تو سر نمره می‌داد. ولی چون مثلاً می‌گفتند که آقا، متن‌خوانی این‌قدر، تطبیق این‌قدر، فهم این‌قدر، فلان این‌قدر، تو هر کدامش انسان باید یک نمره عادلانه‌ای بدهد، خصوصاً که اجحاف به حقوق دیگران، که خب مثلاً یک کسی که کامل آمده همه را گفته، خب طبعاً آن نمره‌اش کامل است. اگر بخواهم اشتباهی کامل بدهم، ظلم به این می‌شود.

بعد دیگر حالا یک تناسب‌سنجی... کار سختی هم هست نمره‌دادن و واقعاً پیش خدا نمی‌شود جواب داد که این را مثلاً چرا سه نمره دادی، آن را چهار نمره دادی. واقعاً کار دشوار است. ما هم حلالیت می‌طلبیم اگر وقتی حق اجحاف شده. اگر هم لازم بود که به عزیزانی دوباره امتحان بدهند، این خلاصه سبب خیر می‌شود دیگر. ان‌شاءالله نکاتی که بوده توی این امتحان برطرف بشود. برای امتحان، اگر مثلاً خلاصه‌نویسی‌ها باید بهتر بشود، متن‌خوانی‌ها باید قوی‌تر بشود. متن‌خوانی هم خیلی مهم است، دوستان توجه بکنید. سرمایه یک طلبه، حتی اگر نخواهد مجتهد بشود، در هیچ حوزه‌ای نخواهد به مقاصد عالی برسد، همین قدر که می‌خواهد روایت بخواند، آیه بخواند، کمترین ارتباط را داشته باشد با منابع اصلی، این باید متن‌خوانی‌اش قوی بشود. متن‌خوانی خیلی.... حالا نمی‌دانم برنامه اینجا برای اینکه متن‌خوانی‌های شما را قوی بکنند چیست، ولی مثلاً از کتاب‌های داستان، داستان عربی، کتاب‌های ساده شروع بکنید، بخوانید، اُنس پیدا کنید، متن‌خوانی و عربی قوی بشود و «مَلَکَه»!

بعضی وقت‌ها آدم متن هم که می‌خواند، می‌رود تو خود مطلب. بعضی دوستان امتحان دیروز، یک دور متن را می‌خواندند. این نشان می‌دهد که خب ما صرف و نحو قوی شده. ذهنمان متمرکز روی صرف و نحو است؛ ولی باید یک‌جوری بشود که دیگر حجاب نباشد. شما انگلیسی که می‌خوانی که یک بار نمی‌گویی که مثلاً من کلمات چینشش کنار همدیگر چه شکلی است؟ خب برگردیم ببینیم چی گفته. همان لحظه که دارید می‌خوانید، به معنا منتقل می‌شود. گاهی این‌قدر این قوی می‌شود که بعضی وقت‌ها ممکن است تو تلفظ و توی اعراب، توی نقش کلمات اشتباه بکنید؛ ولی درست دارید مفاهیم را درک می‌کنید. برنامه کاری یکی از دوستان دیروز این شکلی بود که آره، عبارات را بعضاً غلط می‌خواند؛ ولی نمره فهم مطلب را کامل گرفت؛ چون که شاید مثلاً توی عبارت‌خوانی پنج شش تا غلط داشت، مطلب را کامل، دقیق فهمیده بود. دقیقاً همین که هست را فهمیده بود. و گفت: «فهم مطلب خیلی مهم است.» ریزه‌کاری‌های متن خیلی مهم است. وقتی هم که دیروز از بخش‌های سخت کتاب هم بود، می‌خواستیم ببینیم که رفقا خلاصه چه شکلی با آن برخورد می‌کنند. نمی‌خواستیم سخت‌گیری بکنیم. همان جا هم دست بالا سعی کردیم نمره بدهیم. ولی این عبارت‌ها همچنین می‌چلونَد آدم را؛ یعنی قشنگ یک‌جوری است که آدم را درگیر می‌کند. باید با این متن‌خوانی آدم راه بیفتد.

توی متن‌خوانی قوی، متن‌خوانی را جدی بگیرید. و متن‌خوانی هم لزوماً صرف و نحو نیست. ادبیات را اگر قوی بکنید، متن‌خوانی‌تان قوی می‌شود. لزوماً به این شکل نیست. متن‌خوانی خودش یک مهارت است؛ تمرین. با کتاب‌های عربی باید انس گرفت. مثلاً کتاب «اِنَّ مَعَ العُسرِ یُسراً» که «خون دلی که لعل شد»؛ زندگی‌نامه رهبر انقلاب، خاطرات خودشان از کودکی تا پیروزی انقلاب. کتاب بسیار زیبا، بسیار زیب... بسیار زیباست. این کتاب اصلش عربی بوده؛ یعنی ایشان خاطرات را شب‌ها چند دقیقه به زبان عربی می‌گفته برای اینکه زبان عربی‌شان تقویت بشود. و همان را نوشتند. اصلش عربی بوده. بعداً ترجمه کردند، به زبان فارسی شده «خون دلی که لعل شد.» هم فارسی‌اش خیلی قشنگ و شیرین است، محتوا خیلی محتوای جالبی هم دارد. عربی‌اش خیلی خوب است؛ عربی‌اش تقویت می‌کند متن‌خوانی شما را. این کتاب‌ها را بخوانید.

یک کتاب دیگر هست، کتاب «قصص العلما». این کتاب اصلش فارسی است. یکی از اساتید به ما داد که این را بخوانیم. بعد ما دیدیم که این کتاب مال دویست سیصد سال پیش است. متنش را دیدیم که آقا، ما فارسی‌اش را هیچی نمی‌فهمیم. یک اصطلاحاتی: «همی بکردندی» و چه می‌دانم... از پاساژ قدس رد می‌شدم، دیدم این را تعریف کردند، یعنی «ترجمه به عربی» کردند؛ شده «قصص العلماء» به عربی. یک متن بسیار خواندنی، جذاب. دیگر الفاظ لزوماً... نبود. خود آن سیاق کلماتش قدیمی بود. ترکیب‌بندی فعلی؛ یعنی چه؟ این الان چیست؟ این مثلاً اینکه اینجا سر این آمده، «هر آینه» مثلاً تا یک زمانی، «هر آینه» یعنی چه؟ «هر آینه‌ها» «همانا»... متن‌های ساده عربی.

شهید صدر مثلاً بخوانید. خوبی قلم خاصی یا برخی از کسانی که حالا رمان‌نویسند یا مثلاً به زبان عربی آثاری دارند. متن‌های ساده، متن‌های داستانی شروع بکنید. اصلاً هم گیر اینکه اعراب چیست و مرفوع و منصوب و این‌ها نباشید. فقط از رو بخوانید. سعی کنید که با نگاه اول، چهل پنجاه درصد مطلب برایتان حل بشود. درصدی که حل شده، سعی کنید آن بقیه‌ای که حل نشده را حل کنید. آخر آخرش که دیدید بعضی جاهایش واقعاً حل نمی‌شود، از یک کسی که بلد است بپرسید. شروع کنید پنج صفحه، ده صفحه این شکلی بخوانید. این راهکاری که دارم عرض می‌کنم، راهکاری است که تجربه شده‌ها در آن خیلی راهکار مفیدی است. به‌کرات گفتم. همین ماه رمضانی، دوستان طلبه بودند، یکی مدرسه مروی تهران، استاد عزیزمان حاج آقای تحریری فرمودند که: «فلانی بیا.» مشهد بودیم. بچه‌های مروی آمده بودند مشهد. یک چند جلسه‌ای آنجا، نمی‌دانم چند ساعت هم شد، سی ساعتی شاید شد. بیست سی ساعت داشتیم با بچه‌های مدرسه صحبت می‌کردیم. یکی از چالش‌ها، چالش‌های ذهنیشان همین بود. عرض کنم که متن‌خوانی‌شان ضعیف بود.

آنجا عرض کردم. آنجا یک نکته‌ای که عرض شد، همین بود که اگر می‌خواهید متن‌خوانی‌تان قوی بشود، راهکارش همین است. راهکارش این است که شروع کنید از متن‌های ساده داستانی، متن‌های ساده داستانی عربی شروع کنید بخوانید. اولش هم یک کمی آرام آرام، این هی می‌شکند، این فضای ذهنی سنگین را می‌شکند، هی ساده‌تر می‌شود برایتان عربی خواندن و عربی فهمیدن. بعد دیگر یک‌جوری می‌شود که متن عربی که می‌خواهی بخوانی، روی هوا مطلب را می‌زنی. گاهی عربی‌اش را می‌فهمی، فارسی توضیح دادنش، به زبان اصلی خود آدم توضیح دادنش، برای آدم سخت می‌شود. این‌قدر که آدم مسلط می‌شود توی آن زبان. می‌خواهد حالا ترجمه کند، سخت می‌شود برایش. عربی‌اش را این شکلی می‌فهمد. این راه‌کار مهمی است و این را دوستان جدی بگیرند، متن‌خوانی را. البته متن‌خوانی‌ها الحمدلله خوب بود. دیروز رفقا زحمت می‌کشند. این مشخص بود. علاقه‌مند به درسند، زحمت می‌کشند. خدا ان‌شاءالله به همه شما خیر دهد. زیارت که مشرف بودیم، به یاد شماها بودیم، دعاگوتان بودیم. خلاصه قلباً به همه دوستان علاقه‌مندم. افتخار هم می‌کنیم که با شماها آشنا شدیم و توفیق داریم که زیارتتان می‌کنیم.

این هم دیگر از باب تجربه یک برادری که حالا چند سالی بیشتر از شما توی فضای حوزه بوده، متن‌خوانی و خواندن متن عربی را جدی بگیرید. جدی کار کنید. چیزی هم نیست که از حوزه و این‌ها توقع داشته باشیم جز دروس رسمی و این‌ها باشد. خودتان باید وقت بگذارید. باید کار بکنیم. باید مطالعه بکنید، زحمت بکشید. تمرین، تمرین خیلی مهم است. ما کلاس صرفی داشتیم، یک وقتی آن تکه اولش را فارسی درس دادیم، به تکه دوم که رسیدیم، تکه دوم صرف ساده را دیدید دیگر. نمی‌دانم شما صرف ساده را خواندید. تکه دومش عربی که رسیدیم، گفتیم که آقا تو کلاس هم باید عربی صحبت شود. بندگان خدا تازه اول کار، سعی می‌کردیم آن کلاس بیشتر با زبان عربی باشد، سؤالات و جواب‌ها و این‌ها. خود همین قوی می‌کند گفتگوهای به زبان عربی، نوشتن به زبان، تقریرنویسی به زبان عربی، خلاصه‌نویسی به زبان عربی. خیلی این‌ها. این زبان عربی سرمایه اصلی طلبه است و هر چقدر که قوت پیدا بکند، در ابعاد مختلف می‌بینید که اثراتش برایتان محسوس می‌شود. خدا ان‌شاءالله کمکتان بکند.

«معضل جدی» است. ما طلبه‌هایی داریم که درس خارج رفتند. داشتیم همان کلاس صرفی که داشتیم، یک طلبه‌ای بود درس خارجی بود، اصرار داشت در آن کلاس شرکت کند. به‌کرات دوستانی که درس خارجی بودند و می‌خواستند از اول شروع کنند، ادبیات مشکل اصلی‌شان هم همین بوده که تازه آنجا که رفتند فهمیدند که آقا اینجا همه متن کتاب جواهر را دست بگیری، عربی‌اش را بخوانی، هیچی نمی‌فهمی. امتحان می‌دهیم و رد می‌شویم و می‌رویم بالا. متن عربی خواندن، عربی فهمیدن است. همه آن قوت استاد به همین است. آن کلمه را این شکلی‌اش می‌کند، یک معنای دیگر می‌کند، یک مطلب دیگر می‌گذارد. کلاً بحث را عوض می‌کند، سیاق را یک‌جور دیگر ترجمه می‌کند، سمت دیگری، یک فتوای دیگری از تویش در می‌آید. این‌ها نکاتی است که به هر حال مهم است.

**بسم‌الله الرحمن الرحیم**

**الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.**

تسلیت عرض می‌کنیم رحلت استاد اخلاق، حضرت آیت‌الله فاضل‌ها را؛ محضر امام زمان و همه شیعیان و محبین امام زمان. واقعاً این ضایعه دردناک و این رحلت سلمه است برای اسلام. انسان وارسته‌ای را از دست دادیم. یک عالم ربانی را. انسان اثرگذار و حیات‌بخش. خدا ان‌شاءالله حشر ایشان را با اجداد طاهرین قرار بدهد و با مادر بزرگوارشان حضرت زهرا محشور باشند. ان‌شاءالله امروز هم دوستان مراسم تشییع را ساعت پنج بعدازظهر جلوی مسجد امام حسن عسکری حضور داشته باشند. تشییع پیکر بزرگان و علما برکات فراوانی دارد. در روایت داریم که مؤمن را در قبر می‌گذارند، خداوند امتحان می‌فرماید: «اولین هدیه‌ای که به تو می‌دهم، این است که هر کسی که در تشییع جنازه تو شرکت کرد، من بخشیدم.» اولین هدیه‌ای که به مؤمن می‌دهند در روایت این است. و در روایت دیگری امام کاظم علیه السلام فرمودند که: «هر مؤمنی و هر شیعه‌ای از شیعیان ما که از دنیا برود، وظیفه ماست که در تشییع او...» وظیفه ما اهل بیت، ما ائمه، وظیفه ماست که در تشییع پیکر او شرکت کنیم. خلاصه این تشییعی که امروز هست، ان‌شاءالله دوستان شرکت بکنند.

و سالگرد مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت هم هست امروز. روح ایشان هم ان‌شاءالله دعاگوی ما باشد و شاد باشد. ان‌شاءالله به روح این عزیزان و این بزرگان یک صلوات بفرستید. بریم سراغ درس.

عرض کنم خدمتتان که بحث بعدی‌مان در مورد این است که کجاها می‌شود وکیل گرفت و کجاها نمی‌شود وکیل گرفت. گفتیم که یک جاهایی هستش که غرض شارع به این تعلق گرفته که خود شما یک کاری را انجام بدهی. شارع این را خواسته؛ شخص شما موضوعیت دارد در انجام این کار؛ یعنی کاری را که تکلیف کرده، یک بخشی از آن تکلیف روی این بوده، یعنی بخشی از مصلحت در این تکلیف به این بوده که خودت انجام بدهی، نه شخص دیگری. پس یک وقتی هستش غرض شارع به این تعلق گرفته که شما مباشراً این را ایقا کنید؛ نگاه کنید! یعنی چه؟ انجامش بدهید، واقعش کنید به واسطه خود شما. یک بخشی از مصلحت در این تکلیف چیست؟ اینکه خودت انجام دهی. مثل چی آقا؟ مثل نماز، مثل روزه، مثل غسل. نذر کرده بود که اگر حاجت روا بشود، چیکار کند؟ یادتان هست؟ مادرش را پیاده بفرستد کربلا. نذر! برای اینکه شما یک چیزی می‌دهی، یک چیزی بگیری. یعنی خودت به یک سختی بیفتی، حاجتی است.

اینجا هم همین است؛ یعنی این کاری که خدای متعال تکلیف کرده، برای اینکه خودت به سختی بیفتی، حالا به قول اساتید، یک انقطاعی پیدا کنی، به یک زحمتی، به یک تکلفی، خلاصه به تلاش وادار بشوی. ولی بعضی کارها هستش که نه، مصلحتش توی خود کار است. شخص شما موضوعیت ندارد. آقا یک کسی باشد این دختر خانم را به عقد آن آقا پسر در بیاورد. مصلحت در چیست؟ آقا، مصلحت در خود همین عقد است، نه اینکه شما... شما اکبر آقا، شما حسین آقا این عقد را بخوانید، یا حتی خود داماد عقد را بخواند، یا حتی خود عروس عقد را بخواند. خود عروس موضوعیت ندارد، خود داماد موضوعیت ندارد. صرف ایجاد عقد نکاح موضوعیت دارد. لذا توی اینجا می‌شود، می‌شود، می‌شود وکیل گرفت؛ ولی آنجا که شخص شما موضوعیت دارد، نمی‌شود وکیل گرفت.

وَ اَمّا صِحَّهُ‌ الوکاله‌ فی خصوص مالایَتَعَلَّقُ غَرَضُ الشَّارِعِ بِایقائهِ بِالمباشره: اما اینکه وکالت فقط کجا صحیح است؟ در خصوص اینجا صحیح است. صحیح بودنش اختصاص دارد به کجا؟ به جایی که غرض شارع تعلق نگرفته به اینکه این کار مباشراً ایقا شود. یعنی چه آقا؟ غرض شارع تعلق نگرفته که مباشراً ایقا شود، یعنی چه؟ خود جمله را توضیح دهید. مفهوم‌گیری دارید می‌کنید. خود جمله یعنی چه بدبخت؟ آفرین! یعنی اینی که یک شخصی مباشراً، اینی که شما «بالمباشره» بخواهید این کار را واقع کنید، غرض شارع نیست. غرض شارع این نیست که شما خودت حتماً باید این کار را انجام بدهی. مفهومش چی می‌شود؟ یعنی هر کس دیگر هم که انجام داد کفایت می‌کند. یعنی غرض شارع چیست؟ اصل وقوع فعل، نه وقوع فعل بالمباشره. نه وقوع فعل از جانب شما، جان! از جانب شما و شخص شما موضوعیت ندارد. خود فعل موضوعیت دارد. خود دفن میت موضوعیت دارد. خود ایجاد این عقد موضوعیت دارد.

کالوضوء و الغسل. مثلاً خب شما مثلاً صبح پا می‌شوی از خواب، می‌بینی که: «اذا وقعت الواقعه». کاذبه! آنجا که همچین حالاتی بهت دست داده و لباس و این‌ها هم داری. حجره‌ات را بفرستی برود غسل کند به وکالت. «حال ندارم. خواب بدی دیدم. هوا هم سرد است. شما وکیل بنده! اَنتَ وکیلی.» نمی‌توانی توی غسل وکیل بگیری، توی وضو وکیل بگیری. فازها! خب دلیل این چیست آقا؟ دلیلش چیست؟ دلیلش واضح است: «و الا یلزم خلف الفرض.» خب دلیلش توی خودش است. اگر بخواهد این جور نباشد که خلف فرض می‌شود. یعنی چه؟ یعنی غرض شارع تعلق گرفته به اینکه شما انجام بدهی، بعد بگوید اجازه هم بدهد که وکیل بگیری. خب دیگر معلوم است که جور در نمی‌آید. یک نکته اینجا هست این است که این را استناد داده‌اند به ارتکاز متشرعه. توی متن اول چی بود آقا؟ ایشان گفته بود که: «و یعرف ذلک من بناء العرف و ارتکاذ المتشرع.» یادتان هست؟ «این مطلب فهمیده می‌شود از بناء عرف و ارتکاز متشرعه.»

از کجا بفهمیم شارع به چی تعلق گرفته؟ شخص من دخالت دارد یا ندارد؟ گفتیم یکیش از بنای عرف فهمیده می‌شود، یکی هم ارتکاز متشرعه. عرف یک چیزهایی را می‌گوید که خود شما موضوعیت داری. یک چیزهایی می‌گوید خود شما موضوعیت نداری. ارتکاز متشرعه هم همین است. ارتکاز، مکرر در موردش صحبت کردیم دیگر، اینجا درست است؟ ارتکاز که صحبت نکردیم؟ ارتکاز از ماده «رکزه». «مرکز» که می‌گویند مرکز، یعنی چی؟ مرکز آن نقطه مرکزی، مرکزی که همه خلاصه به آن نقطه می‌رسند، متمرکز می‌شوند. ارتکاز یعنی یک چیزی که توی ذهن همه متشرعه نهفته است. فهمی است که همه دارند. رسوخ کرده در ذهن همه. درست شد؟ **ارتکاز، ارتکاز متشرعه.** ارتکاز عقلا گفته نمی‌شود. نشینم بگند ارتکاز عقلا شاید حالا بگم.... آفرین، آفرین! یعنی چیزی است که از دین، روحیه‌ای است که دین در این‌ها ایجاد کرده. فرهنگی است که دین در این‌ها شکل گرفته. سیره متشرعه آن بناء عملی، در عمل این شکلی رفتار. فهم این‌هاست، باورشون است.

یعنی سالگرد ایشان هم هست، رضوان‌الله‌علیه، گفته بودند که: «آقا یک نطفه‌ای، یک اسپرم، بیرون از یک آقایی...» گفتم این را فکر کنم... «یک اسپرمی از یک آقایی برمی‌دارند برمیدارم یک خانم منتقل می‌کند. لمسی هم صورت نمی‌گیرد، باردار می‌شود.» ارتکاز متشرعه بر این است که این بچه را بچه کی به حساب می‌آورند؟ شوهر این خانم به حساب می‌آورند. این خانم یک شوهری دارد. این خانم... ارتکاز متشرعه به چیست؟ آن آقا است. ارتکاز متشرعه بر این نیست. خود کارش معصیتی تویش نیست. از جهت خود کارش معصیت نیست. ولی از جهت آن ایجاد باروریش طبق نظر بهجت، نطفه غیره دیگر، نطفه کسی غیر از شوهر که دارد اینجا ریخته می‌شود.

عرض کنم خدمتتان که بیشتر بحث... حالا جالب است که رهبری به خود سیره متشرعه اشکال دارد. یعنی آقای بهجت، ارتکاز مکرر یکی از ادله است. می‌دانم که ما پنج تا دلیل داریم: کتاب، سنت، عقل، اجماع و ارتکاز متشرعه. ارتکاز و سیره متشرعه. آقای وحید هم نظرشان بر... رهبری خود سیره متشرعه را هم قبول ندارد. مثال بامزه‌ای هم هست برای سیره متشرعه که برای چی ما باید بگوییم هر کاری که متشرعه، همه متشرعه درست می‌دانند، انجام می‌دهند. این‌ها این حجت است. آقا! دلیلی نمی‌تواند داشته باشد غیر از اینکه حتماً از شارع به این‌ها رسیده. وقتی درک و فهمش این است، عملش این است، «الّا و لابد» از شارع گرفته، «یداً بید» دست‌به‌دست همین‌جور نسل‌به‌نسل رفته از شارع گرفته. مبنای دیگر نمی‌تواند داشته باشد، از جای دیگر نمی‌تواند باشد. رهبری همین لخت شدن توی هیئت، توی عزاداری‌ها. خب متشرعه فهمش به چیست؟ همه لخت می‌شوند ولی ایشان قبول نمی‌کند. چرا؟ قمه‌زنی. شده توی حرم امیرالمؤمنین نشسته، چند روز حساسیت. وام حساسیت از ایشان گرفتیم. این تشهدهای را که بقیه می‌خوانند، من گوشم هم تیز است. هر کی تشهد می‌خواند صدایش به گوشم می‌رسد و دیگر تکلیف شهادت به ولایت امیرالمؤمنین، «امیرالمؤمنین علی ولی الله». تمام شد و فرق سرش هم زدم روی شانه‌اش و گفتم: «آقا سلام علیکم.» ایرانی. گفتم که: «شما آیت‌الله وحید خراسانی.» گفتم که: «می‌دانید که مراجع اکثراً می‌گویند که شهادت به ولایت امیرالمؤمنین توی نماز، نماز را باطل می‌کند؟» تازه توی اذانش بحث است دیگر. اذانش را هم آقایان همین آقای وحید این‌ها دیگر جوری خوانند، یک‌جوری خلاصه زیر سبیلی رد کرده. ولی توی تشهد که دیگر اصلاً واضح است. آن که دیگر همه تقریباً گفتند ولایت امیرالمؤمنین را توی تشهد نمی‌شود گفت. بهش گفتم: «می‌دانی مراجع خودشان گفتند...» وقتی که روایت گفته که شهادت به ولایت امیرالمؤمنین بده یعنی «علما کین». گفتم: «خب پس شما نباید بگی!» آره دیگر، مثلاً این سیره متشرعه است دیگر. حالا متشرعه اتفاقاً می‌آید، یعنی چه؟ ولایت امیرالمؤمنین توی نماز. خدا بخواهد به خاطر اینکه من گفتم علی امیرالمؤمنین است، نماز من را باطل کند؟!

**قرائتی می‌گفت:** «یک هیئتی بود. آمده بودم فرش‌های مسجد را برداشته بودم، برده بودم توی هیئت انداخته بودم. آقا نکن، این وقف مسجد است. نمی‌شود برداشت. برو توی هیئت ابوالفضل دستایش را برای خدا داد.» بحث بسیار سختی است. خیلی ادله ارتکاز متشرعه را نگاه می‌کنیم. متشرعه می‌گوید: «آقا اینجا واضح است که شارع کاری که به تو تکلیف کرده، خودت در این کار موضوعیت داری.» احترام به والدین را می‌خواهد خودت مباشراً انجام بدهی. «اِحساناً». همچین برداشتی کرده‌اند. برداشت خوبی هم هست. «بِالوالدین» آن بار «مباشرت» لحاظ کردن، یعنی این باید «مباشره» باشد. لطیفه‌ای تویش می‌تواند باشد دیگر. نکته‌ای که این احسان، احسانی باشد که خودت انجام دهی. نه پول بدهی یکی دیگر احسان بکند. متشرعه وقتی بهش بگویی می‌فهمد. بگوید: «آقا من مثلاً خیلی هوای پدر و مادرم را دارم.» می‌گوید: «یعنی مثلاً چیکار می‌کنی؟» می‌گوید: «مثلاً پول دادم. یک کسی می‌آید صبح به صبح بهش شیر می‌دهد. یکی دیگر می‌آید روز به روز صبح جایش را عوض می‌کند.» این چه احسان به والدین بود؟! «والدین» نشد که! والدین خوب.

جان، روی همین‌ها بحث است دیگر. ارتکاز به خودی خود که حجت نیست. همین جا هم توی کتاب دارد. ارتکاز به خاطر اینکه ما دیگر احتمال نمی‌دهیم این منشأ دیگری داشته باشد؛ یعنی الّا و لابد این ارتکاز از کجا نشئت گرفته؟ از خود شارع. از خود دین. از خود شریعت. نه از جای دیگر. زمان می‌گویند جوری است که مثلاً نسل به نسل این بوده، یک‌هو شکل گرفته که خب مشخص است نمی‌شود این را نسبت داد. می‌گویند: «آقا این الان هست. نسل قبلی هم داشتند، نسل قبلی‌اش هم داشتند تا مسلمانان بودند و متشرعه بودند. همین کار را می‌کرده.» فهمشان به این بوده، کارشان این شکلی بوده و نمی‌تواند منشأ دیگری داشته باشد غیر از شارع. پس حجت. این شکلی کشف چی؟ به این می‌گویند آقا «انکشاف انّی» می‌کنند؛ از معلول به علت. این سیره متشرعه معلول است. علتش چیست؟ علتش آن تربیت شارع است. فرهنگی که شارع ایجاد کرده. ذهنیت‌ها و باورهایی است که شارع ایجاد کرده.

ببینید! مثلاً شما یک مدت که با برخی بزرگان حشر و نشر داشته باشید، می‌فهمید که این مذاقش به چیست. فلان کاری خوشش می‌آید. از فلان کاری خوشش نمی‌آید. عکس جلوی در واکنشش چه خواهد بود؟ حتماً خیلی دعواتان می‌کند دیگر، درست است؟ «سگ» اسم خیلی گنده. مثلاً تبلیغات انتخاباتی. برای اینکه پول بدهی تیزر توی تلویزیون مثلاً معرفی حاج آقای امینی، «استاد اخلاق». آیا استاد اخلاق داریم اصلاً اینجور؟ آنجور؟ فلان؟ ایشان واکنش چه خواهد بود؟ تا حالا شنیدید از ایشان که ایشان چیزی در این زمینه بگوید؟ نه. از کجا این را کشف کردید؟ از آن ارتباطی که با ایشان داشتم. یک باورها و ذهنیت‌هایی در ذهن من شکل گرفته که الان برایم قطعی و یقینی است که این کار را بکنم، واکنش او این‌جور خواهد بود. درست است؟ ارتکاز. ارتکاز یکی شما در اثر ارتباط با ایشان برایت شکل گرفته. ارتکاز متشرعه یعنی از آن اولش از شریعت این را گرفته، نسل به نسل آمده جلو و دیگر منشأ دیگری هم ندارد.

حالا امروز خیلی نتوانستیم بخوانیم، ببخشید دیگر بچه‌داری بود و این قضایا. فردا ان‌شاءالله اگر خدا بخواهد.

**و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.**
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه