دروس تمهیدیه

جلسه دوم

00:41:32
16

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

چند مسئله در مورد قصاص مطرح است.

مسئله اول این است که برخی گفتند (اشاره‌ای کردیم و از روی متن هم خواهیم خواند) عموم زمانی. «زمانی» یعنی چه؟ یعنی بسیار دقیق! عموم (که از عم می‌آید)، یعنی آقا اگر گفتند قصاص، این مال آن دوره بوده است؛ یعنی همه دوران‌ها (طولاً و عرضاً)، یعنی از همان دوران پیغمبر تا همه جاها و حالا مثلاً بعدها، همیشه این بخواهد جاری بشود، معلوم نیست.

**عموم زمانی:**

چند جواب وجود دارد:

**پاسخ اول:** این است که اگر این طور بشود، کلاً پس هیچی «زمانی» ندارد؛ نماز، روزه، حج، زکات.

**مشکل دوم:** این است که اگر بخواهیم در اطلاق و عموم این آیات، تشکیک کنیم (اطلاق چه، اطلاق احوالی و اطلاق زمانی)، اطلاق احوالی یعنی چه؟ نسبت به حالات مختلف. می‌فرمایند که وجهی ندارد تشکیک در این اطلاق، چه اطلاق احوالی و چه اطلاق زمانی. وقتی مولا در مقام بیان، حکم را روی موضوع می‌آورد و قید هم نمی‌آورد، معلوم می‌شود که این موضوع تمام‌الموضوع در نظر مولا است و به اطلاقش می‌شود تمسک کرد؛ مگر این که یک مقیدی بیاید (حالا یا متصل یا منفصل) که این حکم را محدود کند. مثلاً می‌گویند: «اکرم العلماء»؛ قید هم نمی‌آورد. معلوم می‌شود که همه منظور، همان عالم بودن است. متوجه شدید؟ زمان و مکان و احوال این عالم، در چه علمی عالم باشد، چه مقدار عالم باشد، احوال جسمی‌اش، احوال روحی‌اش؛ این‌ها هیچ کدام دخالت ندارد. می‌شود اطلاق. این خودش، این که در مقام تشریع و در مقام بیان است، یک قرینه است برای استمرار. درست شد؟

**سومین پاسخ:** این است که در خود این آیات اصلاً قرائنی هست که دلالت می‌کند برای این که این حکم می‌خواهد همیشه باشد. جایی برای تخطی و فرار نگذاشته است. کدام کلمه؟ کلمه «کتبنا علیکم»؛ «کتب علیکم القصاص». این‌ها مال جاهایی است که یک جورایی انگار می‌خواهند در بروند (احتمال تخطی می‌رود). این جور «کتب» (نوشتن) است؛ تمام شد. مهرش را زد. «کتب علیکم الصیام، کتب علیکم القتال، کتب علیکم الوصیه». نشان می‌دهد که مهرش را خوانده است.

**چهارمین پاسخ:** این است که ما ادله قوی داریم برای این که احکام اسلامی استمرار دارد. یکی‌اش خود خاتمیت پیامبر است. یکی از بحث‌های فقهی که به شدت درگیری (درگیری اعتقادی) داریم، سر همین است که حالا تو کتاب هم اشاره شده و باز هم نکاتی هست. تعابیر رایج دیگری هم که داریم: «حلال محمد، حلال الی یوم القیامه». البته این عبارت در روایات نیست، اما مضمون چندین روایت ماست که روایت متقن و مستندی هم هست. مضمونش این است که اگر پیامبر چیزی را حلال دانستند، این حلال (چند تا حلال؟) حلال «الی یوم القیامه» است.

نکته بعدی این است که در تورات و انجیل هم ما قصاص را داشتیم. البته بحث برخی گفتند که در تورات بیشتر روی قصاص مانور داده شده است و در انجیل بیشتر روی عفو مانور داده شده است، ولی قرآن «انّا ذوالعینین». پیغمبر فرمود: «برادرم موسی یک چشم بود و برادرم عیسی هم یک چشم بود و انا ذوالعینین». یعنی من دو چشم دارم. آن‌ها یک بعد بیشتر توجه داشتند، اما من دو تا را با همدیگر توجه دارم. در قرآن قصاص و عفو، دوتایشان با هم مطرح شد. نه کلاً بحث قصاص را در قرآن و در تورات و انجیل داریم. مباحثی است.

چند اشکال مطرح کرده‌اند به قصاص:

**اشکال اول:** این است که آقا این حکمش بی‌رحمانه است، سخت است! برای چی گردن می‌زنی؟ برای چی می‌کشی؟ آدم کشته. خب برای چی می‌کشی؟ چشمش را مثلاً در می‌آوریم. الان سید شفتی دیگر اگر بود، که دیگر عرض کنم خدمت شما که (الان داریم دیگر) اطبایی که اصلاً کارشان همین است، می‌برند آنجا و آقا این چشم این را در بیاور! سنگسار که قصاص نیست، سنگسار حد است. قصاص را انجام می‌دهند. قصاص را انجام می‌دهند. آن بحث حدود است.

پس اولین اشکال این است که آقا این بی‌رحمانه است، سخت است. سنگسار و این‌ها را بیشتر قطعیت را انجام نمی‌دهند. سنگسار را در قالب اعدام (آنجایش که باشد) معمولاً انجام می‌دهند. خود سنگسار هم گاهی انجام می‌دهند، ظاهراً باز هم هست؛ حالا خبر دقیقی ندارم. قطع ید و دیگر بالاخره حروف ... به طرف گفتند که آقا تنبلی مادر همه بیماری‌هاست. گفت: بالاخره مادر است، احترامش واجب است! احترامش واجب است. حالا نمی‌دانم می‌گویند مثلاً بحث‌های حقوق بشری و فلان، که این‌ها خب خیلی توجیهی ندارد، توجیه درست و دقیقی نمی‌تواند باشد. به هر حال قطع ید و دزدی، چیزی که در ذهن من است، حدود ۱۵ تا شرط دارد برای این که بخواهد در اثر دزدی قطع ید بشود. بحثش مفصل است. باید از حرز بوده باشد، چه بوده باشد، چه بوده باشد. کل قضیه که معمولاً مثلاً به این کیفیت می‌گویند: «نبود و قطع ید»، ولی در قصاص کامل آن قدری که می‌دانیم انجام می‌شود. به چشم کسی آسیب زده بود، چشمش را در می‌آورند. چه می‌دانم. شنوایی کسی آسیب زده بود، شنوایی‌اش را مثلاً فلان، قطع می‌کنند. پایش را قطع می‌کنند.

**اشکال اول:** این بود که بی‌رحمانه است.

**پاسخ:** این است که بله، بی‌رحمانه است برای کسی که جنایت کرده، ولی برای جامعه مفید و وسیله حیات است. و همه جا جای اعمال ترحم نیست. اگر کسی خیانت کرد به جامعه، سرقت کرد، توطئه کرد، جاسوسی کرد، اگر بخواهیم مجازات نکنیم، خب به خود جامعه آسیب می‌زند. مجازات به طور کلی شدت دارد، ولی هر شدتی لزوماً بد نیست.

یک عبارتی از مرحوم علامه در المیزان (جلد ۱، صفحه ۴۳۸) است؛ عبارت بسیار زیبایی است. می‌فرماید که: «لیس کل رأفة بمحمودة»، یعنی «لیس کل رأفة بمحمودة»؛ احسنت! «و لا کل رحمة فضیلة». هر رحمتی فضیلت نیست. «بمحمودة»؛ هر رأفتی در واقع ستودنی نیست. رحمتی فضیلت نیست. «فاستعمال الرحمة فی مورد الجانی القاسی»، به کسی که جنایت کرده و قساوت دارد، اگر بخواهیم در موردش رحمت داشته باشیم. «والعاصی المتخلف المتمرد علی النفس»، آن عصیانگری که تعدی کرده، تمرد کرده، آدم کشته، اگر بخواهیم نسبت به همچین گناهکاری ما مهربانی داشته باشیم. «علی النفس والارض»، نسبت به جان مردم، نسبت به آبروی مردم تعدی کرده. «جفاء علی صالح الافراد». این جفا کردن به آدم‌های خوب است. تو وقتی با این ها خوبی می‌کنی، وقتی آدم خوب می‌خواهی چکار کنی؟ درست شد؟

یک شعر معروف سعدی دارد:

«ترحّم بر پلنگ تیزدندان / جفاکاری بود بر گوسفندان»

می‌گوید بخواهی به پلنگ تیزدندان ترحم بکنی، محبت می‌کنی، گوسفندها را تیکه تیکه می‌کند. این ظلم به گوسفند است. تو هم به پلنگ همان ظلم گوسفند! اگر می‌خواهی ترحم کنی، ترحم به گوسفند کن. ترحم به گوسفند به چیست؟ به این که با پلنگ تیزدندان مقابله کنی.

**اشکال دوم:** این است که آقا جنایت ناشی از بیماری است. این جنایتکار بیمار است. بیمار را باید معالجه کرد. قصاص که معالجه نیست!

**پاسخ:** این است که حالا بر فرض این جنایتکار بیمار باشد، همه بیمارها را که بیمارستان نمی‌برند! بعضی بیمارها را «آخر الدوا الکی». آخرین دارویی که استفاده می‌کنند چیست؟ آقا داغ می‌گذارند. دیابت‌هایی که خیلی شدت پیدا می‌کند، در فارسی می‌گویند مرض قند، دیابت، مرض شکر. دیگر وقتی می‌بینند که نمی‌شود مداوا کرد، پا را قطع می‌کنند که این بالاتر نزند تا همان جایی که آمده سیاه شده. قطع می‌کنند. بالاتر می‌روند. «آخر الدوا الکی». آن رگ را مثلاً می‌سوزانند که دیگر از آنجا به بعد سرایت پیدا نکند. ویروس، میکروب، بیماری. هر بیماری را با ملاطفت و ناز و نوازش که درمان نمی‌کنند. بعضی بیماری‌ها داغ گذاشتن و قطع کردن و این‌ها می‌خواهد. درمان این بیماری است که خلاصه این جور است.

**اشکال سوم:** این است که آقا قصاص اضافه کردن معدومی است به معدوم قبلی. یک نفر را کشتند. این‌ها خیلی حرف‌های رایجیه ها! خیلی رایج است. حالا در غرب که خیلی خیلی رایج است که اصلاً هیچی. اینجا هم خیلی رایج است، حتی بین بعضاً طلب‌ها و این‌ها. در سال چندین فیلم در ایران ساخته می‌شود در نفی قصاص و دعوت به این که قصاص نکنید و ببخشید و فلان و این حرف‌ها. «نه به اعدام»، یکی از هشتگ‌های خیلی رایجی که معمولاً هر از گاهی هی رشد می‌کند. آقا یک نفر که مرد، چرا می‌خواهی یکی دیگر را باز بهش اضافه کنی؟ او زد این را کشت، یکی کم شد. تو می‌خواهی یکی بکنی دو تا.

**پاسخ:** این است که این قاتل یک نفر را زد کشت. شما اگر خودش را نکشید، این یک نفری که کشت، بعد می‌شود دو نفر. بعدش هم این تو زندان نگه داشتن، خرجش را دادن، خوراکش را تأمین کردن. این همه هزینه از بیت المال.

**اشکال چهارم:** این که آقا مخالف حقوق بشر است.

**پاسخ:** این مصادره مطلوب است؛ این حقوق بشر را اول خودت تفسیر می‌کنی، بعد می‌آیی می‌گویی که «بر اساس همان تفسیر»، می‌گویی که آقا این مخالف حقوق بشر است. مخالف کدام بشر؟ کدام حقوق؟ آره. و این اگر اعدام نشود و فقط برود زندان، بعد مدتی ممکن است دوباره عفوَش بکنند، یا فرار بکند، یا با ضمانت آزاد بشود، یا همانجا دوباره دست به قتل و جنایت بزند. عملاً بازدارندگی ندارد از قتل و جنایت در جامعه. کما این که می‌بینیم در غرب هم این چیزها باعث کاهش قتل و جنایت و این‌ها نشده. ترس و دلهره ایجاد نکرده است. برای قاتل باید یک جوری بشود که قاتل احساس ترس و دلهره و ناامنی داشته باشد. «من که حالا می‌گیرند و می‌اندازند، بعد از این ور فیلم می‌شود و یک وکیل می‌گیریم، آن جور می‌شود و بعد این طور می‌شود و یک ۲۰ سال می‌گذرد، عفو می‌خورد، فلان می‌شود از این قضایا. زندان تفریحگاه است. طرف بی خانمان، جا ندارد، خوراک ندارد که اگر می‌کشد می‌رود زندان، هم جا بهش می‌دهد، هم غذا بهش می‌دهد».

نکته بعدی این است که اگر اینترنت وجود دارد، هیچ وقت هیچ کسی را نباید اعدام بکنیم، ولی در همین غرب جاسوس را اعدام می‌کنند، کسی که توطئه بکند اعدام می‌کنند، خائن را اعدام می‌کنند.

و نکته بعدی این است که اگر قصاص مخالف حقوق بشر است، بعضی از مجازات‌های دیگر هم در ظاهر همین طور است. مثلاً حبس طولانی مدت هم خب این هم همان قدر اثر دارد. زن و بچه و این‌ها بدبخت می‌شوند دیگر. ۳۰ سال ۴۰ سال اگر بخواهد در حبس باشد، بالاخره این هم آثار مخربی دارد دیگر. بی سرپرست می‌شوند، در معرض انحراف و خطر قرار می‌گیرند، این زن و بچه. و از این جهت فرقی با قصاص ندارد. و اگر به خاطر این‌ها است که مخالف حقوق بشر است، که این در هر دوی این‌ها مشترک است. خب این هم از این نکته.

**برویم سراغ متن کتاب:**

**«القصاص و أقسام القصاص»**

«به کسر القاف و هو الجزاء علی الجنایة بمثلها». تعریفی که اینجا کرده از قصاص این است که مجازات بر جنایت، یک جنایت را به مثل همان جنایت مجازات بکنیم. «مشروع بل هو حیات للبشریة». این هم شرعی است، بلکه موجب حیات بشریت است.

که این عبارت را از کجا گرفته‌اند؟ آقا از آیه معروف «ولکم فی القصاص حیات یا اولی الألباب». آن یک بحث دیگری است. حالا عرض می‌کنم ان شاء الله جلوتر بهش می‌رسیم. دادگاه بهش گفتی چرا کشتی‌اش؟ گفت: آقای قاضی، حرف آدمیزاد. گفت: آقای قاضی، حرف آدمیزاد حالی‌اش نمی‌شد. آقا دارم می‌گویم چرا کشتی؟

در مورد این آیه «ولکم فی القصاص حیاتٌ» چند تا بحث مطرح است. مثلاً اگر آقا علت این حکم، حیات و «الحیات للبشریة» است، یک بحث قشنگی را رهبر انقلاب مطرح کردند که آقا اگر ملاک حیات است، خب ما بیاییم یک کارهای دیگری بکنیم که این‌ها موجب چی بشود؟ آقا موجب حیات باشد. یعنی اگر مثلاً بعدها فهمیدیم یک چیز دیگری می‌تواند این حیات را تأمین بکند، همان را ملاک قرار بدهیم. این از این حرف‌های روشنفکرانه قشنگی که از آیه قرآن است. مثلاً آقا اردوگاه اجباری می‌بریم. چرا بُکشیمش؟ می‌بریم یک جایی، یک کارخانه‌ای می‌زنیم، این‌ها را آنجا به کار می‌گیریم، استفاده می‌کنیم برای جامعه، رشد اقتصادی. این‌ها سینه‌قبرستان یک نفر به مرده‌هایمان اضافه کنیم! برای جامعه حیات. اصلاً قرآن حیات، حیاتش مهم است. و اگر یک چیزی پیدا کردیم که این حیات را بیشتر و بهتر می‌رساند، آن را می‌آوریم جای قصاص.

ایشان اینجا بحثی را مطرح می‌کنند که این حیات اگر ملاک باشد برای حکم، چه نوع ملاکی؟ ملاک تام یا تمام الملاک یا جزء الملاک. یک بحثی است که دیگر اگر بخواهیم بهش بپردازم، وقت گرفته می‌شود و دیگر دو روز است هنوز هیچی از متن قصاص نخواندیم. فقط همین قدرش در ذهنتان باشد. اگر خواستید می‌توانید همین را بروید مطالعه بکنید که فرق ملاک تام با تمام الملاک چیست و اینجا از کدام نوع از این‌ها است. این ملاک تامه یا تمام الملاک یا جزء ملاک است.

«و هو یتعلّق بالأنفس تارةً و بما دونها اُخری». تمام الملاک و جزء الملاک. قصاص تعلق می‌گیرد به نفس. این گفتیم به نفس قصاص نفس. یعنی چه؟ یعنی قتل. یک وقت قصاص نفس، یک وقت به ما دون‌ها. دون نفس چیست؟ اعضا و جوارح.

«والمستَند فی ذلک، أمّا أن القصاص ما ذُکرَ فهو من واضحات اللغة و الفقه». اما این که گفتیم قصاص آن چیزی است که ذکر شد، این از واضحات لغت و فقه است. قصاص معنایش همین است: جزا بر جنایت، به مثلش. در فقه هم که همین را همه قبول دارند.

«و أمّا مشروعه»، اما این که گفتیم قصاص شرعی است، «فهو من ضروریات الإسلام». این هم از ضروریات اسلام است.

«والاشکالُ علی تشریعه بمخالفته الإنسانیة و العاطفة». اشکالی که کرده‌اند، گفتند آقا قصاص با انسانیت مخالف است، با عاطفه مخالف است. البته انصافاً ما اگر با صحنه مواجه بشویم، صحنه بسیار دردناکی است. یک فیلمی تازگی منتشر شده در عربستان، یک خانمی را گردنش را شمشیر می‌زند، نمی‌دانم دیدید یا نه؟ وسط خیابان نشانده‌اند. یک شمشیر چیزی دست گرفته‌اند. زن چادری، از روی چادر گردنش را می‌زند. یک صحنه بسیار فجیع. یعنی بنده کلیپ را یک کم نگاه کردم، دیدم آن صحنه که دیگر آمد گردن بزند، نمی‌توانم نگاه کنم. دیگر زدم آمدم بیرون. زنم داشت داد می‌زد، می‌گفت: «والله به خدا من نکشتم». مشخص بود که قصاص قتل داشتند می‌کردند. هر کی نگاه می‌کند، آقا یک زن بی‌گناه دارد داد می‌زند، جیغ می‌زند. آقا، بعد گردنش را با زمان پیغمبر هم اعدام با جرثقیل که نمی‌کردند. گردن می‌زدند دیگر. زن و مرد هم که فرقی نداشت. زن هم اگر مثلاً، خانم را واسه مادر مثلاً ۵ تا بچه گردنش را مثلاً با شمشیر می‌زند، خیلی صحنه فجیعیه دیگر! به هر حال آن داستان هم که بوده (را که تازه همینش هم که مطمئن نیستی؛ ۵۰ نفر مثلاً، مثلاً اسامه بوده)، آمدند گفتند که آقا این قاتل است، یا شواهدی بوده، قرائنی بوده که در بحث‌های کتاب قصاص داشتیم با همدیگر، به این سمت رفته که آقا این قاتل است. درست شد؟ آن قدر گریه و ناله و جیغ و داد و بچه‌اش می‌آید و مامانش می‌آید و نمی‌دانم خواهرش، همه التماس و فلان، او را گردن می‌زنید و می‌کشیدش و خون. خیلی صحنه دردناکی است. «مخالف عاطفه است». خب بله، مخالف عاطفه است، اگر شما فقط این فرد را ببینید. اگر سطح وسیع را نگاه کنید، موافق عاطفه است. وقتی که این را کشته، آن بچه‌هایی که از آن مقتول یتیم شدند، بیچاره شدند، بدبخت شدند، اگر آن‌ها را هم می‌خواهی نگاه کنی، قتل‌های دیگر راه می‌افتد. یاد می‌گیرد.

یک مستند تلویزیون ساخته بود. این هم بسیار مستند اعصاب خردکنی بود. یعنی اعصاب آدم را خرد می‌کرد. یک خانمی بود در قزوین، به نام مهین (اسم یادم رفت). پارسال من می‌دیدم. تا یک هفته حالم (مستندی که دیدم) حالم به شدت بد شد. یک خانمی شروع کرده بود همین جور آرام آرام دزدی. اولش با این پیرزن‌هایی که طلا و جواهرات گردنشان زیاد بود، از تو امامزاده مسیر این را سوار ماشین می‌کرد. کم کم یاد گرفته بود که توی آبمیوه داروی خواب‌آور می‌ریخت. بعد می‌گفت: «حاج خانم خسته شدی و زیارت کردی این‌ها، بیا آبمیوه بخور، خستگی در بر». پرت می‌کرد و بعد کم کم این‌ها را می‌کشت و کم کم هی قتل‌ها فجیع‌تر می‌شد. ۶ ۷ تا را کشته بود. هر چی جلوتر رفته بود، قتلش فجیع‌تر. بعد مثلاً روسری اول خفه می‌کرد، بعد با آجر تو سرش می‌زد. جنازه‌ها را تو بیابان‌ها. شب عید نوروز مثلاً مادر بچه‌هایش، خونش دعوت بود، زده بود این را کشته بود. آن‌ها هر چی منتظر بودند، دو روز از عید گذشته بود و جنازه‌اش را تو بیابان‌ها پیدا کرد. «تو غصه نخوردی به حال این بچه‌های این پیرزن که شب عیدی فلان می‌شوند؟» گفت: «نه! مگر کسی غصه من را می‌خورد که من شب عیدی بی‌پولم؟» آدمیزاد وقتی خر می‌شود، خیلی خر می‌شود. بعد «درندگان»، گرگ وقتی می‌شود، خیلی گرگ! عرض کنم خدمت شما که رفته بود کلت خریده بود و دیگر کلی داستان. و بعد مرد کشته بود و بعد دیگر اصلاً داستان‌هایی داشت دیگر. خلاصه چیزهای عجیب غریب. خاله شوهرش را تو خانه خود آن‌ها کشته بود. بعد آن‌ها (تک تک که اقرار کرده بود) این یک دانه را اقرار نمی‌کرد. هی بهش فشار آورده بودند. بعد مستند ساخته بودند. تک تک اقرار می‌کرد. تو بیابان می‌رفت یاد می‌داد. می‌گفت: «تازه با یک عش انجام می‌داد، کیف می‌کرد که مثلاً نوآوری‌هایی که به خرج داده بود توی قتل این‌ها». خدمت شما عرض کنم که این آخریه را اقرار نمی‌کرد. خیلی بهش فشار آوردند و این‌ها. گفت که: «نه! این خانواده شوهرم اگر من اعدام بشوم، به بچه‌هایم رحم نمی‌کنند. می‌گویند که تو، این‌ها بچه‌های این زنند که این قاتل مثلاً مادر شوهرم». می‌گوید: «که این قاتل خواهرم بوده». سر همین اقرار نمی‌کرد و دیگر حسابی چه می‌گویند؟ امضا بهش دادند که مراقبت کنند بعد از اعدام مادرشوهرت از این بچه‌ها مراقبت کنند و این‌ها. دیگر خوب تضمین گرفت. بعد اقرار کرد که این جور است. بعد با چه فرد (وضع فجیعی) بنده خدا را سر سفره دعوت کرده بود تو خانه‌اش. از این پذیرایی کرده بود. این سم ریخته بود تو همان غذای او، بهش داده بود. بعد لحظه آخر داشت خفش می‌کرد، بهش گفته بود: «فقط بگو طلا و جواهراتت را کجا گذاشتی». خانه خودش غذایش را خورده بود، خفه هم کرده بود، آدرس طلا و جواهرات پرسیده بود. بعد فرار کرده بود.

خلاصه آقا داستان. دادگاه. به آن کسی که جنایت کرده را شما اگر نگاه کنی، خب پس مخالف انسانیت و عاطفه است. اگر به مورد جزئی نگاه کنی هست. ولی «ناشئ عن الجهل». خیلی فلسفه اش را چند روز است شما دوز فلسفه‌گری‌ات خیلی زده بالا. «لا یرجون نکاحها». را قرآن گفته دیگر. مشکل ندارد دیگر. همه تجاهل به فلان. اشکالی که می‌شود به این که آقا این مخالف انسانیت و عاطفه است، ناشی از جهل است یا جهل است یا تجاهل است. یا واقعاً نمی‌فهمد، یا خودش را به نفهمی می‌زند که فلسفه قصاص را نمی‌داند، آن کسی که این حرف را می‌زند.

«و قد أشار الکتاب الکریم». قرآن کریم اشاره کرده «فی کثیر من الآیات». در آیات بسیاری «الا تشریع القصاص». و در بعضی آن‌ها «الإشارة الی فلسفته». در بعضی از آیات به تشریع اشاره کرده، در بعضی از آیات به فلسفه قصاص اشاره کرده است. «تعالی». این فلسفه قصاص: «ولکم فی القصاص حیات یا اولی الألباب». در قصاص برای شما حیات قرار داده است. «من أجل ذلک کتبنا علی بنی اسرائیل». «من أجل ذلک» ناظر به یک سری قضایایی که پیش آمده بود، داستان هابیل و قابیل که آیات قبلش تعریف می‌کند. به همین که این جور برادرکشی نشود، برای این که هر کی از هر کی خوشش نیامد، هر کی به هر کی حسادت کرد، بر ندارد بگیرد طرف را بکشد. «کتبنا علی بنی اسرائیل». نوشتیم بر بنی اسرائیل: «انه من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض». که اگر کسی، کسی را کشت، ولی «بغیر نفس» یعنی کسی کسی را کشت، قصاص نفس نکرده بود، یا بدون فسادی در زمین کسی را کشت، فساد در زمین نکرده بود، مفسد فی الارض نبود. «به گرفتن کشتنش». «فکانما قتل الناس جمیعا». انگار همه انسان‌ها را کشته. خیلی تعبیر عجیبی است. «و من أحیاها فکأنما أحیا الناس جمیعا». اگر هم یک نفر را زنده کرد، احیا کرد، انگار همه را احیا کرده است. علامه طباطبایی در المیزان ذیل این آیه نکات بسیار قشنگی دارند. یکی‌اش این است؛ می‌فرمایند که: «چرا همه را کشته؟» برای این که اگر یک انسان را کشت، در واقع انسانیت را کشته. و کشتن یک نفر، کشتن انسانیت است. انسانیت یک نفر با انسانیت ۱۰ میلیارد یکی است. یک نفر را کشته انگار همه را. اگر یک نفر را زنده کرد، انسانیت را زنده کرد.

«کتب علیکم القصاص فی القتلی الحر بالحر و العبد بالعبد و الانثی بالانثی». در مورد قتل قصاص نوشته شده بر شما. آزاده در برابر آزاده، عبد در برابر عبد و زن در برابر زن.

«ولا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق». نکشید نفسی را که خدا آن را تحریم محترم دانسته، مگر به حق. یکی از مصادیق حق می‌شود همین قصاص.

«و من قتل مظلوما». اگر کسی به ظلم کشته بشود. «فقد جعلنا لولیه سلطانا». برای ولی او (ولی دم او) ولی دم کیست؟ مقتول. سلطانی قرار دادیم که به واسطه آن سلطان و سلطنت می‌تواند اعمال قصاص بکند. «فلا یسرف فی القتل». ولی دیگر حق ندارد در قتل اسراف بکند. این «اسراف» بعضی فکر کردند یعنی مثلاً اسراف مثلاً زیاد. خیلی زیاد. دیگر حالا یکی دو تااش اشکال ندارد. خیلی اسراف نکنی دیگر. نه! اسراف یعنی بیرون از حد. یک جزء هم که بیرون از حد باشد، می‌شود اسراف. یک دانه هم که بیرون از حد باشد، می‌شود اسراف. یک نفر قاتل بوده، قاتل مثلاً بچه‌ات بوده. اینجا ما قصاص را قرار دادیم. سلطان قرار دادیم. برو قصاصش کن. این یک نفر را بُکش. دو نفر بودند که باید دیه نصف نصفشان را بدهی. تست دیه این است. آن جفتشان را می‌خواهی؟ خواستی اعدام. دیگر فرد اضافی را اگر بخواهی قصاص بکنی، می‌شود اسراف. دیگر حق نداری اسراف بکنی. من قصاص را برای تو قرار دادم. به نفع تو این حکم را تشریع کردم. تو همان حدی که، همان قاتلی که بچه‌ات را کشته، کسی که تحت ولایت تو کشته، اعمال قصاص کن. اسراف در قتل نکن. «انه کان منصورا». من دیگر تو را یاری کردم. دیگر نصرت را بهت رساندم. جا نگذاشتم برای این که بخواهی اسراف کنی. یکی را بکشی؟ یکی را یکی را می‌کشی، یکی را دیگر. البته بستگی دارد که آن قاتل مباشر کی باشد، سبب کی باشد، سبب اقوای از مباشرت است.

«و کتبنا علیهم فیها ان النفس بالنفس و العین بالعین و الانف بالانف و الاُذن بالاذن و السن بالسن و الجروح قصاص». خوب ما نوشتیم در تورات حکم قصاص را که نفس در برابر نفس و ...

«و یدُلُ علی ذلک بالعموم قولُه تعالی: «فمن انتصر بعد ظُلمه فاولئک ما علیهم من سبیل»». این آیه دلالت بر این مطلب دارد به عموم. دلالت بر کدام مطلب دارد؟ «ذلک». جواب: تشریع قصاص. احسنت! «فمن انتصر بعد ظلمه فاولئک ما علیهم من سبیل». اگر یک کسی ظلم بهش شده، «ظلمه» اینجا اضافه مصدر، مصدر به معنای مفعول. یعنی «بعد مظلومیته»ای، نه «بعد ظالم بودن». معلوم شد چه گفتم؟ «قتل الحسین علیه السلام». «قتل الحسین» یعنی قاتلیت بودنش؟ یا مقتولیت بودنش؟ «قتل یزید». «قتل یزید» یعنی قاتلیت بودنش. قاتل بودن یزید. «قتل الحسین» مقتول بودن حسین. مصدر گاهی مصدر از فاعل است، گاهی مصدر از مفعول. «بعد ظلمه» مصدر مفعولی برای کسی که انتصار شد بعد از ظلمش. که گفتیم این «انتصار» همان «انه کان منصورا» است. چه انتظاری؟ کمکش کردند. کمک کردن در گرفتن انتقام، در گرفتن قصاص. بله آقا.

«اولئک ما علیهم من سبیل». این‌ها چیزی جلو جلوی این‌ها را نمی‌گیرد. مانعی نیست. کسی حق ندارد این‌ها را ملامت بکند بابت این که کسی را دارند می‌کشند. چرا؟ چون به حق دارد. بابت قصاص دارد می‌کشد.

«جزاء سیئه سیئة مثلها». این‌ها هم به عموم دلالت دارد دیگر. می‌گوید هر مجازات هر جرمی به اندازه همان است. شبیه همان است. هر جرمی که کرده، شبیه همان را به خودش می‌شود وارد کرد. آن هم که شما گفتید، آن هم باز بحث است. چون در واقع جنایت عمدی داریم، یک جنایت خطایی. تو جنایت عمدی بحثش این است. ماشین داشتم رد می‌شدم خورده به شما، مثلاً گوشت مثلاً چشمت آسیب دیده است. آنجا دیگر نمی‌آید چشم من را در بیاورند. جنایت من جنایت خطایی است.

«جزاء سیئة سیئة مثلها». است شبیه آن. یک چند دقیقه اضافه‌تر برویم که اشکال ندارد؟ ساعت ۹:۱۰ دقیقه کلاس است.

«و إن عاقبتم فعاقِبوا بمثل ما عوقِبتم به». پس «جزاء سیئة سیئة مثلها» است شبیه خودش. اگر عاقبت کردی، اگر خواستید عقوبت کنید، عقوبتی کنید شبیه آن عقوبتی که به شما وارد شده. آن قدری که به شما آسیب زده‌اند، آسیب بزنید.

«والحرمات قصاص». آن هتک حرمت‌ها قصاص دارد. کاری که حرام است و هتک حرمت است، مجازات دارد.

«والحرمات قصاص». این‌ها هم دلالت دارد بر عموم این قضیه.

**و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.**
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه