دروس تمهیدیه

جلسه پانزدهم

00:42:08
17

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سید ابی‌القاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین، و لعن‌الله الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

نکته‌ای را آقای محمدکاظم گفتند؛ نکته در توجه این است که «قدر متیقن۴» را به «قدر مطلق۳» برگرداند. در واقع، این همان اجماع باشد. قدرت‌یقین از اجماع تعلیق خود وکالت باشد که در خود اجماع خدشه کنیم. بله، درست است. بعد آخرش دلیل شرعی وکالت مطلق بماند. وقتی هم که مطلق شد، هم تعلیق وکالت را قبول کنیم و هم تعلیق متعلق. دوستان، اگر نکته‌ای، مطلبی، چیزی دارند. روشن بود الان این قضیه یا نه؟ توضیح بدهم دوباره یا روشن است؟ بگویید، تعارف نکنید، دوباره بگویم.

ببینید آقا جان، بحث سر این است که چرا شما می‌گویید که نمی‌شود وکالت را معلق منعقد کرد. می‌گوییم چون اجماع داریم. اول گفتند که صاحب جواهر گفته دو تا اجماع داریم: هم اجماع هم اجماع مخصص. بعد ایشان خدشه کرد در این اجماع و گفت که آن اجماع هم اگر باشد، مال چیست؟ مال امثال بیع و اجاره است، شامل وکالت نمی‌شود. وقتی هم که این‌طور بود، پس اصلاً اجماع انگار اینجا نداریم. اینجا فقط دلیل چی داریم؟ دلیل شرعی داریم که امضا کرده و آن دلیل شرعی ما هم چیست آقا جان؟ مطلق است.

در بحث بعدی گفتند که همین آقایان گفته بودند اینکه ما گفتیم تعلیق جایز نیست، منظورمان خود وکالت است، نه متعلق وکالت. تعلیق متعلق جایز است. ایشان می‌گوید که ما که راحت کردیم، کار تمام شد رفت. ما که گفتیم اصل وکالت هم اگر بخواهد معلق باشد، درش مشکلی نیست. ای سالار، ما که می‌گوییم اصل وکالت هم اگر معلق باشد، مشکلی نیست. این آقایان چرا گفتند اصل وکالت معلق نباشد ولی متعلق وکالت معلق باشد؟ به همان دلیل اجماعشان که ما هم به همان دلیل اجماعشان خدشه داریم و می‌گوییم که قدرت‌یقین از اجماع چی بود آقا؟ قدر مطلق در اجماع اینجا، خود وکالت. قدرت‌یقین در اجماع آنجا، بیع و اجاره. لذا ما بر اساس قدرت‌یقین اجماع آنجا. این بیرون این‌ها می‌گویند بر اساس اجماع اینجا و قدرت‌یقین از اجماع اینجا هم بحث چیست؟ بحث وکالت.

پس، ایشان نکته‌ای که دارد این است که این «قدر مطلقا» را می‌برد به «قدر مطلقا» بالا می‌زند. یعنی ما قبول نداریم اجماع شامل وکالت بشود. لذا می‌گوییم که دلیلی نداریم برای اینکه لازم باشد در وکالت تنجیز لازم باشد و تعلیق هم کفایت می‌کند. و چرا؟ برای اینکه دلیل شرعیش اطلاق دارد. در روایت نفرمود: «من وکل رجلاً منجزاً». نفرمود: «من وکل رجلاً معلقاً او منجزاً»، یا «معلقاً الوکاله او متعلق الوکاله». نگفت. نسبت به همه این‌ها چی دارد؟ اطلاق دارد. پس وکالت به هر نحو ممکن درست است. این می‌شود مطلب آقای ایرانی. روشن شده آقایان؟

می‌رسیم به بحث زیبای حق سرقفلی که البته مال وکالت هم نیست و مال اجاره است. بحث بسیار بسیار بسیار اعصاب‌خردکنی است که کسانی که بیشتر در این زمینه تحقیقات کرده‌اند، پشیمان شده‌ام که چرا بیشتر تحقیقات کردم. چون همان‌قدری که نسبت به سرقفلی اطلاعات داشتم و اندکی هم که داشتم، دچار خلط شدم، چه در بحث‌های حقوقی و علم حقوق خصوصاً.

در قوانین کشوری اتفاقی افتاده، دو تا تصویب داشتیم. یکی سال ۵۶ بود قبل انقلاب، یکی سال ۷۶. خدمتتان عرض کنم که این دو بار تغییر کرده، سرقفلی عوض شده و دو تا چیز شده، و الان بین حقوقدانان اختلاف است. مثلاً آقای کاتوزیان یک نظری دارد که ایشان برجسته‌ترین حقوقدان‌های ایران است. دیگران هم، حالا اون یکی اگه پیدا کنم اسمشان را، آن‌ها نظرات دیگری در مورد سرقفلی دارند. دکتر لنگرودی مثلاً یک نظر دیگری دارد. اختلافات جدی. بعد تازه اختلافات این‌ها با فقها شروع می‌شود. یک بحثی در مورد سرقفلی داریم، یک بحث حق کسب و پیشه. دو تاش کردند. اونی که تو فضای فقه می‌گویند و جایز است، گفتند که سرقفلی جایز است، حق کسب و پیشه جایز است. توضیحاتی که داده‌اند این دو بزرگوار، چون کلاً دو تا اختلاف بوده، یعنی چند دسته بوده، چند نظر بوده، بنده تا حدی مطالعه کردم، ۴۵۰ صفحه، نمی‌دانم چقدر شد. هرچه بیشتر خواندم، بیشتر گیج شدم.

یعنی همان سرقفلی که گفتیم خدا خیرش بدهد، پدرش را بیامرزد، روحش شاد و یادش گرامی. بیشتر بخواهم توضیح بدهم، همان‌قدر که می‌دانی شک می‌کنی. اجمالاً همانی که گفتم. چون اینجا دیدم که در آن خدشه کردم. بعد یک چیز دیگر بهش به عنوان سرقفلی گفتم. بعد باز بعد سرقفلی که از ابتدا بشود داد، یکی از بحث‌هایی که بود و برای شما سؤال شده بود، این بود که می‌گفتیم که مالک از همان اولی که دارد مغازه را اجاره می‌دهد، حق سرقفلی می‌گیرد. اینجا شاید برای شما خدشه، یعنی سؤال شده. خب برای خود بنده هم البته یک کمی تو ذهنم سؤال بود که مثلاً به چه نحو و این‌ها؟ وقتی که این را بیشتر مطالعه کردم، کلاً در خود سرقفلی شک کردم که یعنی چی؟ برای اینکه تو خود این قضیه هم کاملاً اختلافی است. طبق قانون اصلاً این کار جایز نیست. طبق عرف کاملاً جایز است. اصلاً عرف به همین می‌گوید سرقفلی. قبل اینکه مغازه را بفروشند، بنر می‌زند، تابلو می‌زنند که سرقفلی مغازه به فروش می‌رسد. مغازه تکمیل نشده، اول سرقفلی‌اش را می‌فروشد یا سرقفلی‌اش را اجاره می‌دهد. خیلی باحال است! اجاره دادن دیگر نداشتیم. بعد اسقاط سرقفلی باز یک بحث دیگر است. چند مدل سرقفلی است، کی از کی سرقفلی می‌گیرد؟

حالا نکته خوبی که ندارد، این است که مثلاً فقط در عرض کنم که محل تجاری سرقفلی داده می‌شود. این دیگر مورد بحثی نیست. این اختلافی نیست. نکته قشنگی هم هست. پس خانه مسکونی سرقفلی ندارد. بعد جالب بود که تو برخی از مقالات می‌دیدم، برخی از دفترخانه‌ها آموزش داده بودند سرقفلی را. حالا با اینکه در این بحث، بحثی نیست. دقیقاً سرقفلی که آموزش داده بودند، سرقفلی خانه‌ی مسکونی بود. مسکونی را می‌گفتند سرقفلی ندارد، اما جالب بود که در برخی مقالات دیدم آموزش سرقفلی برای خانه‌ی مسکونی را داده بودند. دفتر اداری چطور؟ اینجا قشنگ است. اختلاف ندارد. این هم نکته جالبی است که دفتر اداری هم سرقفلی ندارد. فقط تجاری. این هم نکته بسیار قشنگ و و اصلش را هم عرض کردیم. یعنی عرف می‌گوید که آقا، حرف عرفی‌اش این است. حالا تو قانون، حقوق‌دانان دستکاری کرده‌اند.

یکی از نکات قشنگ فقه و تفاوتش با حقوق همین است. حقوق‌دانان می‌نشینند گاهی یک چیزهایی اضافه می‌کنند. بعد دعوایشان می‌شود. مراجعه به حقوق‌دان. حقوق‌دان کلاً می‌زند یک چیز دیگر از نو می‌سازد برایشان. تو همین بحث‌ها بود که مردم می‌نشینند خودشان با خودشان سرقفلی تنظیم می‌کنند. بعد به اختلاف می‌خورند، می‌روند سراغ حقوق‌دان و تازه می‌بینند که سرقفلی که این‌ها می‌گفتند با آنچه حقوق‌دان می‌گوید، یک چیز دیگر است. توصیه می‌کرد که مردم اول بنشینند بخوانند این بحث‌های حقوقی‌اش را، یاد بگیرند. الله‌الباقی، به من چه که من بخواهم بیایم برای تو قانون‌گذاری کنم که این کار را بکن، آن کار را نکن. مگر من حقوق‌دانم؟ من می‌گویم بنشین تو خودتان. عرف هرچی که می‌گوید، عرفتان این را می‌پذیرد. فقط من یک وقت‌هایی دخالت می‌کنم ظلم نشود، غرر نشود، مجهول نباشد. دخالت می‌کنم آن هم ضوابط است. آن هم جزئیات نیست که ورود کنم. نوعاً، خصوصاً در معاملات، شارع دخالتی ندارد. این‌ها تابع چیست آقا؟ تابع عرف.

یک عده البته روشن‌فکرها، منورالفکرها، منور الفکرن. یعنی چی؟ یعنی فکرشان را نور کشیده‌اند. منور بالفکر می‌آیند از همین نکته استفاده می‌کنند. خیلی دیگر اپن (open) کردن قضیه را. آمدند گفتند چی؟ گفتند که آقا، مگر نمی‌گویند که شریعت تابع عرف است؟ اصلاً یک بحثی داریم تو بحث‌های کلامی «عرفی شدن دین». از بحث‌های خوب سبحانیان، کتابی در این زمینه دارد. یکی از بحث‌هایی که آقای سروش و دیگران مطرح می‌کنند، همین است. عرفی شدن دین. یکی از شعبه‌های سکولاریسم همین است. دین را عرفی می‌کند. یعنی چه کار می‌کند؟ می‌گوید آقا، پیغمبر نازل (شده). پیغمبر آمد برای اینکه جامعه را چه کار کند؟ اخلاقی کند، مکارم‌الاخلاق. مکارم اخلاق هم چیست؟ یک سری بحث‌های فردی است و یک سری بحث‌های اجتماعی. بحث‌های فردی‌اش که همان دروغ نگو، ظلم نکن و این‌هاست. فرد، حیطه خودت. رفتارهایی که مسواک بزن. مثلاً جات را جمع کن وقتی می‌خوابی. از این کار فردی، عرض کنم که اجتماعی. پیغمبر دخالتی نداشت. هرچه بود چی بود آقا؟ تابع عرف بود. اجاره و بیع این‌ها هرچه هست، من امضا می‌کنم. درست؟ پس عملاً پیغمبر در معاملات دخالتی ندارد. در عبادات و فردیات دخالت دارد. کار پیغمبر این است. در معاملات خیلی بامزه است. معاملات را محدود به همین بگویم. بعداً لازمش کتاب قضا و حدود. می‌گوید که معاملات فقط آقا، اجاره بدهی و مشارکت کنی و این‌ها. یعنی همه چیزهایی که تابع اجتماع است، مثل چی؟ مثل قوانین کیفری، قوانین جزایی. پیغمبر بر اساس آن موقع آقا مثلاً، آن چیزی که بازدارنده بود چی بود؟ اعدام بود. باعث می‌شد که افراد خودشان را مهار کنند، کنترل کنند. از اعدام می‌ترسید. عقلشان کم بود آن موقع یا عقلشان کم بود. الان عقل رشد کرده. یک حبس ابد می‌زنیم، باز مالیاتش را دو برابر می‌کنیم، بازدار. دستش را برای چی قطع می‌کنی؟ زشت است. این‌ها وحشی‌گریه. واسه همین می‌گوید پیغمبر اگر خودش بود، تا الان کلاً احکام را عوض کرده بود. اصلاً دین عوض می‌شد کلاً. پیغمبر خودش تو جامعه هی اطلاعاتش می‌رفت بالا. دو تا سفر خارجی اگر می‌رفت که خیلی عوض می‌شد. افکار پیغمبر تو همان جزیره‌العرب بود. یک کم که ارتباطاتش وسعت پیدا کرد، کلی افکار پیغمبر عوض (شد). پیغمبر هرچه می‌ماند، یک کم می‌رفت. اگر غرب الان را می‌دید، کامل پیغمبر تابع می‌شد. می‌گفت: آفرین! عدالتی که من دنبالش بودم این است. به این می‌گویند امنیت، به این می‌گویند صلح. بهداشت، نظام قوانین جزایی عوض می‌شود. شلاق چیست؟ این کارها زشت است. جلو جمع بیا شلاق بزن. تو قرآن آمده. می‌گویم قرآن. پیغمبر یک سری چیزها دریافت کرد. بهش گفتند به مردم بگو مثلاً در حق همدیگر ظلم نکنند. بعد پیغمبر چون خودش متأثر از فرهنگ عرب جاهلی بود، تو ظرف ذهنی خودش وقتی بهش می‌گفتند ظلم، بگو ظلم نکنند، می‌گفت آها، یعنی مثلاً این کار را نکنند، مثلاً برو. پیغمبر عدالت را جاری کن. جواب بدهید دیگر. درس کلام. آره ان‌شاءالله جواب می‌دهند. کامل. بعد به پیغمبر گفتند که مردم، بگو عدالت داشته باشند و پیغمبر هم آمد گفتش که من عدالت که می‌گویم جاری کنید، یعنی مثلاً چه کار کنید؟ مثلاً ظلم نکن. عدالت این‌ها. من با شلاق. چون این‌ها با شلاق عدالت جاری می‌شود. پیغمبر چون متأثر از آن فرهنگ عربی جاهلی و این‌ها بود، واسه همین توی این فرمی که داده به این محتواها، امنیت، صلح، محبت، دوستی، این‌ها همه را پیغمبر خودش فرم داده و بر اساس آن فرهنگ، عوض عرفی است.

ممکن است شما را تا آنجاها ببرد. باید حواستان را جمع کنید. اینکه گفتم عرفی است، درش خیلی باز است. آن‌ها می‌گویند: آفرین! خدا پدرت را بیامرزد. منورالفکرها که نور زده‌اند، این‌ها می‌گویند که ما هم همین را می‌گوییم. ما می‌گوییم این‌ها عرفی است. نه آقا جان، عرفی هست، دیگر نه در آن حدش. عرفی یعنی اینکه یک ضوابطی دارد. دخالت نمی‌کند شریعت معمولاً. ولی اگر ببیند هرج و مرج می‌شود، اختلاف می‌شود، تعابیر دارد، متنوع و متعدد می‌شود، آنجا وارد می‌شود، ورود می‌کند، دخالت می‌کند. بعدش هم عرف داریم تا عرف. یک محل یک ضوابطی دارد، یک عرفی دارد. یک محل دیگر یک عرف دیگری دارد. آن که عرف امضا می‌کند متناسب با چی؟ امضا. بعد یک سری عرف‌ها واقعاً خود به خود پیدا شده. یک سری عرف‌ها را دخالت کرده‌اند، عرف‌سازی کرده‌اند. اونی که تو غرب است، معمولاً عرف‌سازی است. پیغمبر اگر بود، الان ازدواج سفید را هم امضا می‌کرد. برای اینکه می‌گفت من فقط نکاح را تأیید کردم. هرچی که الان عرف نکاح بداند، پیغمبر اگر بود امضا می‌کرد. دیگر می‌گفت نکاح است دیگر؟ ازدواج سفید و چی و چی و چی. می‌گفت این‌ها همش نکاح است دیگر. همه را تأیید. حقوق زنان ایران آب و هوای چیست؟ چه جوری می‌خوانند؟ تا حالا بحث حقوقی ما که خیلی‌هایش تابع بحث‌های حقوقی غرب است. بعد خود حقوق هم ابعاد وسیع دارد. حقوق بین‌الملل داریم، حقوق، عرض کنم، حقوق مدنی داریم، حقوق کیفری داریم، حقوق جزایی داریم. حقوق ابعاد وسیعی دارد و برخی‌اش هم همین است. یعنی منضبط کردن قوانین. بخشی‌اش هم اصلاً تابع چیز است. آن نظام‌های قانونگذاری است. مثل مجلس شورای اسلامی. می‌گویند مصوبه مجلس. یعنی اینی که توی حقوق می‌خوانند، خیلی‌هایش وابسته به این است که چی تصویب شده است؟ نه که چی باید باشد. شما تو فقه که می‌خوانی، کار نداری چی تصویب شده است. می‌گویی که این باید باشد، این نباید.

وکیل بشوند یا می‌خواهد قاضی بشود، می‌خواهد حکم صادر کند و بداند چه چیزی تصویب شده است، بر اساس چه چیزی باید حکم صادر کنیم یا می‌خواهد وکیل بشود، دفاع کند از حقوق دیگران و بداند که الان حق و حقوقی که نوشته‌اند چیست، از چه چیزی باید دفاع کند. او خیلی مقید به این نیستش که بیاید این‌ها را دستکاری کند، تغییرش بدهد. کاری به این‌ها ندارد. می‌گوید چه چیزی هست؟ من از چه چیزی باید دفاع کنم؟ چه چیزی درست است، چه چیزی غلط است؟ چه چیزی درست است، چه چیزی غلط است؟ به معنای اینکه چه چیزی تصویب شده است.

الان بیشتر دعوا در سرقفلی همین است. خلاصه سرقفلی آقا، طبق آن چیزی که تو فقه ما باهاش کار داریم، همین است. این مطلب چیزی است که اگر بخواهیم بحث حقوقی که هست پیرامونش بحث بکنیم، اولاً و جز تردید و ابهام چیزی ندارد. برای اینکه بحث‌های فقهی‌اش معمولاً خیلی کم است. در همین حدی که عرض کردیم الان. می‌گویم آن‌قدری که بنده دیدم، بیشتر بحث‌های حقوقی است. بحث‌های حقوقی‌اش هم تا قبل از این مصوبه سال ۷۶ خیلی مشکلی نبود. مصوبه سال ۷۶ خیلی ایجاد مشکل کرده. معلوم نیست الان چی به چی است. کلی اختلاف افتاده توی فضاهای حقوقی.

چکیده‌اش این است: می‌گویند آقا، این آقایی که اینجا مستأجر شد، به این مغازه رونق داد. که تو درس‌ها بود، گوش دادید. این آقا به این مغازه رونق داد. اینجا را این کرد فروشگاه، اینجا را این کرد لباس‌فروشی، تعمیرگاه درست شد. اینجا یکی از تعمیرگاه‌ها، تعمیرگاهش هم برند شد، معروف شد. هنوز که هنوز است هرکی از اینجا رد می‌شود، کرکره این هم پایین است ها! ولی در می‌زنند، می‌گویند مثلاً می‌گوید آقا جمع، ماست‌فروشی لبنیات کردی؟ اه اه! تو تعمیرگاه لبنیات زدن! از ذهنش پاک نمی‌شود اینکه اینجا تعمیرگاه است. هرچقدر هم بخواهد عوض بشود، اینجا تعمیرگاه است. تا آخر تعمیرگاه می‌ماند. خب کی این کار را کرد؟ آن مستأجر. مستأجر اینجا را بهش وجاهت داد، بها داد، ارزش داد، رونق داد.

اینجا که در و دیوار خالی بود، این زحمت کشید، این مشتری جلب کرد، این اینجا را برجسته کرد. از جاهای دیگر می‌آمدند اینجا خرید می‌کردند. خب حالا شما مغازه را که بدون هیچ وجاهتی بود، تحویل دادی. مغازه صفر درصد وجاهت را تحویل دادی. با مغازه ۱۰۰ درصد وجه می‌خواهی تحویل بگیری؟ این بنده خدا که یک حقی باید برایش قائل بود، حق سرقفلی. حالا این حق سرقفلی یک بخشش خود همین اعتباری است که این آدم دارد. دیگر، این تیکه همان بحث‌های حقوقی است که دعوا دارد. که بنده تو آن بحث‌هاش نمی‌روم که ذهنتان دچار. یک بخشش همین اعتباری است که داده به اینجا. یک بخش دیگر این است که آقا این حق داشته باشد در مورد مستأجر بعدی نظر بدهد. حق تقدم داشته باشد. سال دیگر که می‌خواهند اجاره بدهند، این حق تقدم داشته باشد. دو بخش در واقع: یکی حق تقدم داشتن نسبت به اجاره سال بعد و مستأجر بعدی. بخش دومش چیست؟ یکیش تقدم بود، دومیش اعتباری که به این مغازه داده، که حالا اصطلاحاً بهش می‌گویند حق کسب و پیشه. اینجوری که تفکیک کردند.

خب، حق کسب و پیشه را بر اساس این تعریف آقایان ما نداریم. ما همچین حقی را به رسمیت نشناختیم. تو حقوق می‌گویند قرارداد می‌بندند. این‌ها همه‌اش تابع قرارداد. الان تو بحث‌های حقوقی سرقفلی، از آن اول باید با هم قرارداد ببندند. اگر قرارداد هم نبندند، چیزی ندارد. یعنی طرف نمی‌تواند بعد یک سال بیاید بگوید من اینجا سرقفلی دارم. قرارداد می‌بستید که من حق کسب و پیشه می‌گیرم، من نمی‌دانم چه کار می‌کنم؟ من حق سرقفلی می‌گیرم به ازای یک سال. بعد آن هم باید یک اجاره، واسه یک پولی هم بهش می‌دادی بابت این قرارداد که الان تو بحث‌های حقوقی مطرح است دیگر. من می‌خواستم نگم که ذهنتان به هم نریزد. هی گوشه به گوشه گفتم یک تیکه‌هایش که می‌گوید: از آن اول باید قرارداد ببندی. یک پولی هم به مالک بدهی که بعد سر سال که شد، حق تقدم بهت بدهد. مثلاً قراردادی بستید بابت این قرارداد حق سرقفلی هم پول را ببر بدهی. تو فقه معمولاً این‌ها آقا اجاره کرد، سال بعد هم کسی دیگر نبود، اجاره کرد. سال بعد هم کسی دیگر نبود، اجاره کرد. سه سال گذشته. الان که می‌خواهد مغازه را خالی کند، می‌بینند که این مغازه با روز اولش کلی فرق می‌کند. این آقا به اینجا بها داد، اینجا را آب و رونق داد، رنگ رونق. چه کار کرد؟ باید یک حق سرقفلی به این داد. حق سرقفلی به این که می‌گوییم آقا، مستأجر بعدی که می‌خواهد بیاید، شما حق تقدم داری. و اساساً تو مالک سرقفلی اینجایی. من مغازه را اجاره می‌دهم، تو بابت سرقفلی خودت می‌توانی پول بگیری. سرقفلی‌ات را بفروشی یا سرقفلی‌ات را نفروشی. یعنی تو می‌گویی من اجازه دادم که اینجا یک مستأجر دیگر امسال بماند. یعنی سال که تمام می‌شود، دوباره سر سال بعد از شما باید نظر بخواهیم که آقا جان اینجا را به کی اجاره بدهیم؟ به خودت یا یک نفر بعدی؟ دوباره سال بعد حق سرقفلی داری. باز ازت می‌پرسیم: این سرقفلی دیگر به خودت یا بعدی؟ می‌گویی به خودم یا به بعدی. ولی آن‌قدر به من می‌دهی؟ بله چند سال؟ باز هم حق سرقفلی تا وقتی که حق سرقفلی واگذار، اسقاط (نشود). دیگری ممکن است. اصلاً این‌ها تو حقوق به این شکل اصلاً قبول ندارند. اینی که ما اینجا خواندیم حق سرقفلی و این‌ها باید باشد دیگر. ولی خیلی چیزها باید… آره. اگر ملاکش این است که الان دوباره او برندسازی کرده، برندینگش مال اوست. چطوری ۱۰ سال پیش اینجا مانتو می‌فروخته، الان اینجا تعمیرگاه شده؟ مانتوفروش. باگ‌های این بحث سرقفلی است که اگر بخواهیم واردش بشویم، چرخ قفل... بله، آنجا خب اجاره خیلی که ظاهراً اینجوری که می‌گویند برای مستأجر خیلی آنجا حق و حقوق قائلند و یعنی اجاره یک معامله ممتازی به حساب می‌آید. مستأجر مثل اینجاهای ما شاید نباشد که توسری‌خور باشد و بخواهند بهش زور بگویند و این‌ها. شاید تا حد زیادی او بتواند اصلاً به موجر توضیح بدهد، ما استفاده کنیم.

کیفیت اجاره را خود اجاره است. بعد به تبع این حق و حقوقی که برای مستأجر قائلند، سرقفلی را هم به تبع. ما قراردادی که می‌بندیم برای اجاره من که مثلاً مستأجرم، دیگر می‌توانم بمانم آنجا تا اینکه پولش را پرداخت کنم؟ زمان یعنی مشخص نمی‌شود از اول؟ نه، برای خواندن وقت تعیین می‌شود. قرارداد ۲۰ ساله می‌شود، ۳۰ ساله می‌شود و این‌ها. دیگر وقتش خیلی. من که اجاره را قرارداد بستم. قرارداد اجاره را بستم. در واقع قرارداد فقط این مغازه ۳۰ سال با اجاره‌اش مال من است. خب بسته باشم. فردا آن مغازه خالی خالی را بعد سال به سال افزایش اجاره ندارند؟ توی مسکونی خیلی کم، خیلی جزئی. این هم مثلاً رنگ اجاره را ببرم بالا ۵۰ یورو. این بخش دومش خیلی خوب است. بخش اولش هم خیلی بد است برای اینکه ظلم است واقعاً. که تا وقتی دارد اجاره می‌دهد، همین جا می‌ماند و محدودیت زمانی ندارد.

خب، به چیزی که از همان فقه موجود درنمی‌آید. آن چند ماه که کار کردم، هر دو هفته یا هر ماه که آنجا ماهانه چقدر کار کرده، شما آن را خب. یعنی باز هم حق با مستأجر است دیگر. در یعنی مستأجر باید نشان بدهد قبل از اینکه خانه اجاره کند که من کارم و فرض کنید چند ماه من کار کرده‌ام. به من یعنی همان چیزی که پرداخت می‌شود ماهانه هر جا کار می‌کند، فیش حقوقی‌ها به همین سبک ظاهراً. مثل آنجا ظاهراً وقت ندارد تا اینکه این دیگر پرداخت نکردن خونه را خراب (می‌کند،) بیندازدش بیرون. آلمان ۳ یا ۴ ماه است که اگر پرداخت نکرد، و الا خیلی سخت است جلوی خانه بیرون کردن. خیلی خیلی سخت است. اصلاً امکان ندارد. حتی بگویید که من مثلاً من پسرم ازدواج کرد و می‌خواهد. کی برویم آلمان ان‌شاءالله برگزار کنیم؟ خیلی راحت است. پسرم را دو ماه گذشته بیرون. خب، خیلی خوب.

جاهای دیگر هم بگویید آقا، یک گزارشی بدهید از جاهای دیگر، از خانواده‌تان. تو استرالیا الان دخترم می‌آید می‌خواهد اینجا زندگی کند، خانه ندارد. بعد وقتی بفروشند، این مشکل باز هم. یعنی اگر طرف خانه‌اش را فروخت و مستأجر سر خانه بود، اینجا چه کار؟ جلوی دادگاه باید اثبات کند که من این خدا را برای خودم می‌خواهم، برای خودم استفاده کنم. این را ببر. خیلی کمک مستأجر توش است. مستأجر داشته باشد، تو دادگاه باید اثبات کنی که من می‌خواهم خودم آنجا بنشینم. نه اینکه مثلاً این را یک مستأجر بیاورم که بیشتر پول می‌دهد. زیاد هیچی نیست. مگر اینکه بازی‌هایش خیلی. اتفاقاً ظاهراً توی غرب مستأجرها بیشترند، یعنی غالباً مستأجرند دیگر. ۶۰ درصد، ۷۰ درصد ساختمان. یک هولوکاست هم فکر کنم تو کرک قم برگزار شده. جالب است. آلمان وقتی سه ماه قبلش بگویی که من بلند شدم، که باز به نفع مستأجر است، اینکه مشکلی توش نیست. اینجوری هست که بتوانیم یعنی موجر بیاید بگوید می‌خواهم مستأجر را بلند کنم.

تو آلمان گفتند این شکلی نیست دیگر. اگر بلند نشود، زنگ می‌زنی پلیس. لندن قم اروپایی قرارداد دارد و می‌خواهم بیرونش کنم، بازسازی و از صبح تا شب صاحب‌خونه‌ها این کار را انجام می‌دهند که یک چیز بود. یک برنامه کودک تو ایران به اسم «شکرستان»، نمی‌دانم دیدید یا (نه). شبکه پویا پخش می‌کرد. پیدا کنید. خیلی شیرین و بانمک است. برداشتند مثلاً با ژانر چیز قدیمی سنتی ایرانی با موضوعات روز. مثلاً آدمایی با آن تیپ‌های قدیم، مثلاً گوشی‌های چی دارند و بعد کلاً اصلاً سبک زندگی‌شان کلاً مال الان است. فقط بافت زندگی‌شان مال مثلاً ۴۰۰ سال پیش. بعد یک قسمتش بودش که این یک خانه را فروخته بود. یک می‌خوام فقط خریده بودند. آخر که حواسش جمع شد، یک میخی که به دیوار بود، این اختیارش با خودشان مانده بود. روی دیوار بود. این یک کاری کرد با این کسایی که این خانه را خریده بودند: رادیو آویزان کنم، فوتبال گوش بدهم. همه نم‌نمکستان زمان‌بندی دارد. اجاره‌شان یک ۱۰۰ پوندی می‌رود. تا زمانی که مثلاً من ۱۸ سالم بود، همون مثلاً خونه ۲۰۰۰ ایران اگر بود، سالی که به دنیا آمد تا دو سالش بشود، همان قیمت.

الان با این توصیفی که شما می‌گویید، این‌ها یهودی بودند. این‌ها صاحب‌خانه‌های یهودیان. الان اینجا که چیزی به نفع صاحب‌خانه‌ها نمی‌شود. عملاً می‌شود جهته ولی قدرت چیزی که ندارند که. خیلی کم داریم. خیلی از آسیای شرقی نگفتند؟ پاکستان و هندوستان و درگیر.

بقیه رفقا چی؟ مثل ایران است. درصد ترینیداد. فردا ان‌شاءالله امتحان را خیلی خوب. آن بخش‌های اصلی هم که هیچی، جلسه کفایت نمی‌کرد و کامل توضیح. عرض کنم که تا ۱۰ تا ۱۰ دیگر چه کار کنیم؟ اجاره کمتر کنیم؟ چه کار کنیم؟ از وکالت بگیریم؟ فقط که هیچی متن چیزی ندارد. ان‌شاءالله همین اجاره را با عرض کنم خدمتتان که وکالت. فقط این فرم امتحان وکالت تا سال و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه