متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث بعدی درباره این است که وکیل اگر وظایفی به او سپرده شده، وکیل در یک امر خاصی شده، نمیتواند از آن محدوده وکالت خودش تعدی کند. چرا؟ برای اینکه روح وکالت چیست آقا؟ به روح اعتقاد دارید همهتان؟ روح وکالت چیست؟ اذن. وقتی که موکل به وکیل اذن وکالت میدهد، در واقع اذن میدهد. خب، اذن هم در همان نقطهای که اذن داده شده فقط نافذ است. اگر بنده به شما اذن دادم که از این ماژیک استفاده کنید، یعنی دیگر حق تصرف در این ماژیک را ندارید؛ چون اذن به یک نقطه خاصِ معینِ مشخصی تعلق گرفته. وکالت هم چیست آقا جان؟ اذن. اگر بنده به شما وکالت دادم این ماژیک را بفروشی، حق نداری بروی این ماژیک را بفروشی؛ چون روح وکالت اذن است، اذن محدودش باید روشن باشد و انحصار کرد به همان حدود. آن اذن و وکالت، اکتفا کرد. فقط همان را باید ملتزم بود، بیشتر از آن را نمیشود. دقیقاً اذن را به چه دادهاند؟ دقیقاً اذن به چه دادهاند؟ وکیل دقیقاً اذن به چه دارد؟ فقط همان. اگر اذن به اجاره دارد، دیگر نمیتواند بفروشد. اگر اذن به فروش یک طبقه دارد، نمیتواند دو طبقه را بفروشد. اگر اذن به فروش نقد دارد، نمیتواند نسیه بفروشد. نکات مهم نیست؟
و اما "إنه لا یحق للوکیل التعدی". "تعدی" هیچی نمیگیرد. بله، من میخواهم آن ضمیر تقدیریاش را شما بگویید. "تعدی"؟ چرا؟ "حق ندارد وکیل"، این حق برای وکیل نیست که تعدی کند. حق تعدی ندارد. "تعدی". "تعد" "تهدی" چی بود؟ ساکت بودم، صحبت میکنم. مظلوم هم شدیم از بعد امتحان شفاهی. دیگر هیچ وقت آدم.
خلاصه، تعدی یعنی اینکه از آن حدود تجاوز بکند. اما دالِ "حدود". حدود یعنی چی؟ یعنی "خواهم حد"؛ آها، حدد. کلمه "حدود" است. بعد حالا "حدود" هم لزوماً معنای تعریف نیست. "حدود" از حدود میآید. محدوده برایش معین شده. همان تعریف کجاست؟ تعریف؟ نه، تعریف شده. تعریف اصطلاحی یک بحث، تعریف لغوی یک بحث دیگر. تعریف اصطلاحی اگر منظورتان است، تعریف که در عرف این کار برایش تعریف شده؛ آن این درست است.
ولی اگر تعریف اصطلاحی برایتان باشد، اگر تعریف اصطلاحی در فضایی است که "الا اذا کان المفهوم عرفاً ان المذکور هو من باب احد الافراد و لیس من باب تحدید". تو همان اول چیز بود دیگر؛ که اگر این میگوید "این یک ماژیک" منظورش فردش است، محدود نکرده، نخواسته بگوید این و بقیّه نه. اگر این باشد، دیگر بحث اما "حدودٌ له"؛ از آن چیزی که برایش محدود شده، برای کی؟ وکیل. "فلِانه" نخوانی، "فلِعَنه" نخوانی. "فلاَنَّ الوکالة" و "فکان" و اینها. ترجمه "فیها" "الی الاذن". به خاطر اینکه وکالت، بعضی وقتها در درس میگفت که یک کتاب مفاتیح را مراجعه کنید به مفاتیح. بعد "مفات"؛ به خاطر اینکه وکالت در روح خودش برمیگردد به اذن.
"فلابد من الاقتصار علی حدودها". بد نیست. یعنی چی؟ بد نیست. کلمه قشنگی است "بد". در فارسی هم ما میگوییم. میگوییم: "سپهبد"، "ارتشبد". یعنی چی؟ یعنی این "بد" سپاه است، "بد" ارتش است. یعنی آن کسی که اصل و اساس است. یک تعبیر یکی از اساتید در یک روایتی خواندم. گشتیم، پیدا نکردیم لازم است. من آن "بد" لازم را خودم دیده بودم. از مثلاً تو گفتگوی حضرت موسی با خدا ورود پیدا کرده بودم. کجا بود؟ نفهمیدیم.
کلمه "بد" کلمه قشنگی است. "بد". حالا ما در فارسی میگوییم "گریز"، "چاره". "بد" یعنی چاره. من "بد لازم" توام؛ آن چاره. آن "سپهبد" یعنی چاره سپاه. حاج قاسم سلیمانی، رتبهشان سپهبد بود دیگر. "سپهبد سلیمانی"، یعنی چاره سپاه. "فلابد" یعنی چارهای نیست. جنس "لابد" میشود: چارهای نیست از اینکه اکتفا کنیم "علی حدودها"، به حدود وکالت. اذن که مذکر قربان شکلت بشوم، به تعبیر پس باید اکتفا کرد، اختصار به معنای اکتفا بر حدود وکالت.
وکیل اگر تعدی و تفریط نکند، یک چیزی بهش سپرده شده، این هم خراب میشود. این تعدی و تفریط هم نکرده. رفته بودیم پارسال که برقها میرفت؛ پارسال بود دیگر همین ایام هی برقها میرفت. یک جایی رفته بودیم بستنی بخریم. بعد بستنیها مثلاً بستنی که اینجوری چوبی بود، مثلاً از ته چوب وصل بود، از بغلها اینجوری بود، مثلاً یک شکل جدیدی گرفته بود. میگفتیم: "آقا اینها چرا این شکلیاند بستنی؟" برقها میرود، بستنی آب میشود، یخ میزند. وکیل فروش بستنی میرود، آب میشود، دوباره میآید یخ میزند. الان این ضامن است؟ بعد کسی نمیخرد مثلاً بستنیهایش را. تقصیر من نیست، این تقصیر آقای روحانی بزرگوار بود که برق... خلاصه، این الان اینجا ضامن نیست؛ چون تعدی و تفریط نکرده. ولی مثلاً اگر پول برق مغازه را نداده و برقها رفته و اینها اینجوری شده، اینجا چیست آقا؟ اینجا چون تعدی کرده یا به تعبیری تفریط کرده، ضامن است. خودش میرود، میآید. این دیگر ضامن نیست. حالا جنس طرف به من وکالت داده بودند که بستنیهایش را بفروشم و خراب شده بستنی. من ضامن نیستم.
خوب و اما "عدم ضمان الوکیل اذا لم یَتَعَدَّ و لم یُفَرِّط". وکیل ضامن نیست وقتی که تعدی نکند و وقتی تقصیر و کوتاهی نکند. "فلِاَنَّهُ أمین"، من که "فَلِعَلَّهُ" "أَمین" نخوانده بودم. "فلِاَنَّهُ أمین" به خاطر اینکه این آقای وکیل "أمین" است و "هو لا یَضْمَنُ الا بذلک". این وکیل که "أمین" است، ضامن نمیشود مگر به آن، به تعدی و تفریط. "أَحسنت". دلمان برای این "ذلِکَ" "مَذالِکَ" تنگ شده بود.
خوب و اما "إنه لا تَبْطُلُ الوکالة". حالا این آقا چه وکیل شده بود که بستنیها را بفروشد که تعدی و تفریط کرده بود؟ صاحب مغازه میآید بستنیها را آب شده میبیند و بر سر خود میکوبد و میگوید: "واویلا، چه بلایی است که بر سر ما نازل شد؟" وکالت این آقای وکیل بستنی فروش باطل میشود یا نمیشود؟ بله. چرا نمیشود؟ چون تو کتاب بقیهاش را گفته. به خاطر اینکه وقتی موکل آمد به او وکالت داد، قید نزده بود به اینکه وکالت تو مشروط است به اینکه تعدی و تفریط نکنی. فقط بهش وکالت داده بود. ضمانت او محدود شده به اینکه تعدی و تفریط نکنی. یعنی اگر تعدی و تفریط کردی، دیگر ضامن هستی. تا وقتی تعدی و تفریط نکردی، ضامن نیستی. ضامن بودنش قید خورده به تعدی و تفریط. وکالتش که قید وکالتش که قید. حواسمان جمع است یا نه؟
منظورتان این است که از کجا این را میگویند؟ "متفاهم عُرفی". این کلاً بحثهای مربوط به وکالت و قضاوت و اینها تا حد، بماند. حالا بنده اینجا یک بحث مفصلی آوردم که وقت نمیشود برایتان بخوانم. بحث درمورد مدعی و منکر که بخش بعدیمان است، خیلی طولانی میشود. حالا در کتاب قضا انشاءالله بیشترش را بحث میکنیم.
مدعی و منکر چه کسی هستند؟ مدعی گفتند کسی است که خلاف اصل بگوید. خلاف ظاهر بگوید، ظاهر عرفی باشد، ظاهر شرعی باشد یا دعوا را اگر ول کند، نزاع تمام شود. این را گفتند مدعی. بعد از مدعی آمدند بحث کردند گفتند که: "نه آقا، مدعی اوانی است که عرف، متفاهم عرفی به این میگویند مدعی." هیچ ضابطهای نمیشود برایش تعیین کرد. همهاش را باید از عرف پرسید. آقا اینجا مدعی کیست؟ منکر کیست؟ اینجا هم همین است. از عرف میپرسی که آقا شماها که وکالت میدهید، توی چی وکالت میدهید؟ اینی که طرف تعدی و تفریط میکند، به کجای قضیه مشکل برمیخورد؟ یعنی کجای قضیه را مشکلدار میکند؟ اصل وکالت را یا ضامن بودنش را؟ هنوز هم وکیل است. مثل آدم وکالت کند، حواسش را جمع کند، تعدی و تفریط نکند، پول برق مغازه را درست بدهد. وکیل است یا اجاره؟ حالا نمیخواهیم وارد آن هم بشویم. گفتم بحث وکالت و اجاره خیلی به هم نزدیک است. گاهی آنها را به عنوان وکیل میشود معرفی کرد و به عنوان اجیر میشود. به هر حال اینکه الان وکیل فروش شده، حواسش را جمع کند، کوتاهی نکند، درست سر وقت برود، سر بزند، رسیدگی کند. وکالتش برای چی باطل بشود؟ ما با وکالتش کار نداریم.
و اما "إنه لا تَبْطُلُ الوکالة بِالتَعَدِّی و التفریط". اما اینکه وکالت با تعدی و تفریط باطل نمیشود. "فَلِاَنَّ جَعَلَهُ مِنَ المُوَکِّلِ لم یَکُن مُحَدَّداً". به خاطر اینکه موکل وقتی آمده، وکالت را جعل کرده برای وکیل. این وکالت، این آقای موکل نیامده این را "مُحَدَّد" کند. نیامده این را قید بزند "بما إذا لم یَحْصُل ذلک". نیامده بگوید: "وکالتت مشروط به این است که تعدی و تفریط نکنی. به شرط اینکه تعدی و تفریط نکنی، وکیل باشی." اگر همچین شرطی بکند درست است. در وکالت "وَکیلی، أنتَ وکیلی بِشَرطِ أَن لا تَفْعَلَ تَعدِّی و تَفریط در وکالت". بر اساس آنچه تا حالا گفتیم، درست است یا درست نیست؟ معلق میشود. طبق نظر مصنّف که معلق شدن مشکلی ندارد. ایشان که مطلق گفته. مصنّف نظرش به این بود که کلاً اصلاً شرط تنجیز را ایشان شرط نمیدانست. در مورد وکالت میگفت مال "و بؤ و اج" است. این از اینکه الان در واقع خود عقد هم معلق نیست، این شرط ضمن عقد چه نوع شرطی است آقا جان؟ شرط ضمن عقد. یادتان است؟ سه نوع شرط ضمن عقد داشتیم. میگوید آقا تو وکیل منی به شرط اینکه، نه، "مادامیکه". "مادامیکه" اگر آمد، میشود معلق. البته آن "مادامیکه" میآید "مادامیکه" را میآورد برای اینکه اصل وکالت را بهش بدهد، نه اینکه اصل وکالت را. میگوید: "هر وقت این اتفاق افتاد، تو وکیل منی. تفریط نکردی وکیل منی." یعنی چی؟ باید بگوید: "هر وقت تعدی و تفریط کردی، دیگر وکیل من نیستی." اگر این طور گفت، دیگر پس خود عقد معلق نشده، چی شده است؟ شرط ضمن عقد شده. میگوید: "تو وکیل منی به شرط اینکه در این وکالت تعدی و تفریط کنی." ضمن، چه نوع شرط ضمن عقدی؟ یک شرط وصف. وقتی گفته میشود خود آن طرف دخالتی در این ندارد. مثلاً میگویند: "این عبد کاتب باشد، این کنیز مثلاً باکره باشد." به شرط اینکه زور بزنی باکره بشوی مثلاً تلاشت را بکنی مثلاً. ولی در مورد فعل میگوید: "آقا به شرط اینکه لباس را بدوزی یا این کار را نکنی." به شرط فعل میتواند اینجوری باشد. یا اینکه نه، بگوییم نتیجه. "هر وقت که این تعدی و تفریط صادر شد، در نتیجه فلان." این را میتوان به عنوان نتیجه هم میشود لحاظش کرد. پس یا شرط فعل است یا شرط نتیجه است. شخصی میگوید: "جان".
اگر عدم الفعل را هم بشود ملحق به فعل کرد، توی شرط، توی شرط فعل میشود شرط فعل. ولی اگر عدم الفعل به این ملحق نشود، باید بشود شرط نتیجه. یعنی تا وقتی که این کار را بکنی وکیلی. هر وقت که این کار را نکردی، در نتیجه اینکه این کار را نکردی دیگر وکالت خارج میشود. از جهتی فعل؛ از جهت در روح وکالت، نه دیگر. وکیل وکیل دیگر، حالا میخواهد تعدی کند، نکند. شرط ضمن عقد و آن شروط، شرط ضمن عقد هم که گفتیم، هم که مخالف کتاب و سنت نباشد. چیچیچی، آنها را هم مد نظر. خیلی بحثهای مهمی بود دوستان. یعنی حالا یک کمی بحثها طول کشید ولی بحثهای بسیار مهمی است. شاید جای دیگری در فقه اصلاً بهش برخورد نکنید. خیلی آنها لازم و جا دارد دوباره مرور بشود، مباحثه بشود، کار بشود.
و اما بخش پایانی کتاب وکالت. انشاءالله دارد تمام میشود. بحث پایانی این است. حالا آقا جان دعوا شده بین وکیل و موکل. موکل به وکیل میگوید: "تعدی و تفریط کردی." وکیل میگوید: "به سیبیلت قسم همچین کاری نکردهام." این میگوید: "آقا تو پول برق را ندادهای." میگوید: "به جان مادرت نباشد، به جان مادرم این اصلاً قبض برق به من نرسیده بود." میگوید: "بابا پیامک میآید." "پیامکش هم به من نرسید." خلاصه این را "دعوا" میکند. "پیامکش نرسیده بود." یخچال هر چی توش بود خراب شد. قاضی چی میگوید؟ ایرانیها میگویند: "ملق بازی، بیا قاضی حکم بکند." اینجا چه کار میکنند؟ حرف کی مقدم داشته میشود؟ موکل میگوید که آقا ایشان تفریط کرده. وکیل میگوید: "من تفریط نکردهام." "مقدم داشتن" یعنی چی؟ یعنی میگویند دعوایی نیستش که مقدم داشته میشود. یعنی او باید بینه بیاورد یا مثلاً طرف مقابلش باید بینه بیاورد. این باید قسم بخورد.
یک بحثی است "بینه و یمین". یک بینه داریم. کتاب قضا مفصل کار میکنیم. بینه یعنی چه آقا؟ یعنی دو تا شاهد عادل. وقتی میگویند بینه، بینه شرعی یعنی دو تا شاهد عادل. بحث در امور مالی شاهد چند تا میخواهد؟ در امور مالی، در غیر مالی، امور مالی مثل چی؟ مثل زنا. آنجا شاهدش فرق میکند. آنجا چهار تا شاهد میخواهد که حالا بحث میکنیم انشاءالله. اینها باید مرد باشند. اگر مرد نباشد، به ازای هر یک مردی که کم میشود، دو تا زن باید جایش بیاورد. دو تا شاهد عادل برمیداره میآورد. این میشود بینه. "الْبَیِّنَةُ عَلَى الْمُدَّعِی". درست شد؟ بینه به عهده مدعی. و "الْیَمِینُ عَلَى مَن أَنکَرَ". جمله کل این تخته را پاک کند. شخصی میگوید: "جانم".
حالا بحث بهش میرسد. "علی ای حال" یک مرد باید باشد یا لازم نیست. "الْبَیِّنَةُ عَلَى الْمُدَّعِی، الیَمینُ عَلَى مَن أَنکَرَ". یعنی مدعی بینه میآورد، منکر چه کار میکند آقا؟ قسم میخورد. "یمین" یعنی چی؟ قسم. حالا اینجا بحث است که مدعی کیست و منکر کیست؟ بله که عرض کردم چهار پنج تا تعریف دارد برای مدعی و منکر. بحث مفصلی است از آن بحثهای سنگین فقه و حقوق. چندین تعریف کردند. مثلاً آقا کسی که اگر دعوا را رها کند، نزاع تمام میشود، این میشود مدعی. این آمده توی دادگاه. مرافعه را این راه انداخته. دادگاه را این شکل داده که اگر بیاید بیرون، دادگاه مختومه است مثلاً. این یک تعریف که تو همین تعریف کلی خدشه کردند، توی تک تک این تعاریف خدشه کردند. گفتند آقا آخرش یکی بگیم عرفی است. عرف میگوید که عرف هم قشنگ تشخیص میدهد که کی مدعی است، کی منکر. ممکن است که اون منکر رفته اول دادگاه ولی به عرف که میگویی میگوید: "بابا اینکه منکر است! این زودتر رفته پیش دستی کرده. پیش دستی کرده سر وقتش." نه اینکه منکر است، مدعی که اون نفر بعدی است. مدعی بیچاره حرفی نداشتهها. این سر دعوا را باز کرده، رفته دادگاه. الکی باشد، رفته. آقا من کاری نکردم.
میگفت طوطی. یک نفر پرواز کرده و رفته بود. صاحبش رفته بود کلانتری محل گفته بود که آقا طوطی من پرواز کرده، رفته. گفتند: "خب میخواهی برش گردانی؟" گفت: "نه، بخور." پس خواستم بگویم که هر جملهای در مورد نظام، انقلاب، ولایت فقیه، اینها گفت، نظرات شخصی خودش است و کسی بهش آموزش نداده. مدعی نیست.
ممکن است حالا قضیه این است؛ یک مدعی داریم، یک منکر داریم. این میگوید آقا این جیب من را زده، دزدی کرده. آن هم میگوید: "نه!" اینکه ادعا دارد، مدعی باید شاهد بیاورد. آن طرف مقابل هم باید قسم بخورد.
اینجا قول وکیل با موکل اختلاف در چیست؟ در اینکه تعدی و تفریط شده است یا نشده است. کی میگوید تعدی شده؟ اینجا نه. کی میگوید؟ موکل. کی میگوید تعدی نشده؟ وکیل. مدعی کیست؟ موکل. منکر کیست؟ وکیل. حالا اینجا گفتند قول کی مقدم میشود؟ وکیل. چرا؟ آفرین. یک بحثی داریم بین این دو تا. حرف کی مقدم میشود؟ هر کسی که حرفش موافق "اصل" باشد. نکته بسیار کلیدی و طلایی. هر کدامشان که حرفش موافق اصل باشد، همان حرفش مقدم میشود. مقدم میشود یعنی چی؟ یعنی به آن میگویند چه کار کن؟ یعنی طرف مقابلش میشود مدعی و باید شاهد بیاورد و این اگر قسم بخورد، قضیه مرتفع میشود. اینجا الان وکیل حرفش موافق اصل است. "اصل" یعنی چی؟ یعنی اصل بر این است که او تعدی و تفریط نکرده. تعدی و تفریط باید اثبات بشود. عدم تعدی و تفریط که اثبات نمیخواهد. اصل بر عدم تعدی و تفریط است. چون این ضامن بوده، امین بوده. سپردن در مورد امور او هم باید گفت که همهاش اصل بر این است که تعدی و تفریط نکرده؛ مگر اینکه اثبات کنی و تفریط کرده. باید شما اثبات کنی که تعدی و تفریط کرده. تفریط کرده. "دزد" زندگی نمیشود کرد که اصل بر این است که همه دزدند. اصل بر این است که همه حرفها دروغ است. زندگی کرد که؟ اگر میگویی دروغ است، باید اثبات کنی. اگر میگویی دزد است، باید اثبات کنی. اگر میگویی تعدی و تفریط کرده، باید اثبات کنی. پس وکیل میگوید آقا من تعدی و تفریط نکردهام. حرفش موافق اصل است. چون اصل بر این است که تعدی و تفریط نکرده. برای همین قول وکیل مقدم داشته میشود. مقدم داشته میشود. دادگاه میگوید وکیل یا موکل؟ میگوید موکل. موکل میگوید وکیل. "بیا مقدم داشتن به این معنا که دیگر دعو...". مقدم داشته میشود یعنی چی؟ اینجا مدعی باید چه کار کنیم؟ مدعی یعنی مقابل او که موکل است باید برود شاهد بیاورد. مثلاً میرود اداره گاز، اداره برق، به آن اپراتورش عکس پیامکی که دادی به این مغازهدار ما را این بده به من. میرود پرینتش را میگیرد، میآورد، میکوباند تو صورت این وکیل که دیگر از این حرفها نزند. این میشود بینه. البته حالا بینه باید شاهد عادل باشد. بحثی است که اینها حالا میرسیم تو کتاب قضا انشاءالله. بحثهای خوبی هم است که الان تقریباً بینه با این اوضاع و احوال زمانه ما بسیار سخت است. سر صحنه که تو با ماشین زدی طرف را کشتی. دو تا آدم بیکار باید سر هر صحنه تصادفی حاضر باشند و عادل هم باشند. سیبیل به سیبیل باید کل خیابان تصادفی صورت گرفت دو تا ازشان ببینم. ویدیو چک هم قبول نمیشود. سرعت داشته یا نداشته؟ اونی که خورده میگوید آقا سرعت داشته. اونی که زده میگوید من سرعت نداشتم. "این پریده جلوی ماشین." نه نه نه در مورد زنا، نه در مورد حتی سرقت گاهی مگر اینکه چه بشود؟ فقط شاهد عادل. فقط چیزی که هست این است که اینها را از باب بینه قبول نمیکنند. الان میگویند از باب علم قاضی. یک بحث مفصلی است. برخی فقها قبول دارند. برخی قبول ندارند. برای قاضی علم حاصل شود ولو شاهدی هم نیست. قاضی بر اساس علمش حکم میکند. شخصی میگوید: "فتوشاپ".
موکل. بله، بله.
و اما "تَقدیمُ قولِ الوکیلِ". قول وکیل مقدم داشته میشود. چرا؟ "عند الاختلافِ". موقعی که اختلاف بین وکیل و موکل میشود. "فِی تَحقُّقِ تعدی و تفریط". اختلاف سر چیست؟ که تعدی و تفریط شده یا نشده. چرا قول وکیل مقدم داشته میشود؟ "لِمُوافَقَةِ قولِهِ الأصلَ". چون قول وکیل موافق اصل است. کدام اصل؟ اصل بر عدم تعدی و تفریط است. "فَیَحتاجُ المُدَّعِی". مدعی میگوید: "تفریط کردهام." خلاف اصل است. "شاهد هم ندارم. قسم نمیخورم." کوچه، پایین. خدا رحمتشان کند. جماعتی دنبالش راه میافتند. توی این چیز، چهارراه شهدا. کلانتری بغل چیز، یکی از دوستان گفته زده بود دیوار، عرض کنم که خیلی لطافت و آرامی همینجور قدم به قدم آمد رفت. این هم دنبال حاج آقا. ایشان هم با آرامی رفت تو کلانتری. پس اینجا مدعی احتیاج دارد به چی؟ حالا "بینه" آوردن سخت است، محال که نیستش که. موکل و بینه. موکل و "بینه". الان اینجا مدعی احتیاج دارد به بینه. چرا؟ "لِأَنَّ قولَهُ خِلافُ ذلک". چون حرفش خلاف اصل است. چون حرفش خلاف اصل است. "یَحتاجُ فی اِثباتِ دَعوَاهُ اِلَی البَیِّنَة". چون حرفش خلاف اصل است. برای اینکه ادعایش را اثبات کند، نیاز به چی دارد آقا؟ شاهد بیاورد. چون خلاف اصل است. "فاذا لم تکن". وقتی بینه نبود، آها. مقدم داشته میشود؛ یعنی موکل یا وکیل تمام شد. نه آقا. موکل یا وکیل. میگوید من موکلم. بینه داری یا نداری؟ اگر بینه داری، بررسی میکنیم بینهات را. بعد بینه که آوردی، بعد این هم قسم بخورد. وکیل و قسم بخورد موکل. دو تا بینه، دو تا شاهد آورده. به وکیل میگویند که آقا این اینجوری میگوید. قسم میخوری یا نمیخوری؟ اگر قسم خورد، حق به این داده میشود. قسم نخورد، حق به او داده میشود. بحث است. میتواند شاهد بیاورد برای اینکه اثبات بکند عدم عدالت. تعبیرش هم الان یادم رفتش. "شاهد بر شاهد". یک اسم خاصی دارد بهش میگویند. "شاهد بر شاهد". شاهد میآورد که اثبات بکند این دو تا شاهدی که آمدند پول گرفتند عادل نیستند. دو تا شاهد میآورد که اینها شهادتینشان عادل نیستند. این "شاهد بر شاهد"، خلاصه بازی مافیا است. آنجا وقتی بینه نبود چی میشود؟ "قُدِّمَ قولُ مَن وافَقَهُ قولُهُ الأصلُ". پناه بر خدا. مقدم داشته میشود قول کسی که قولش موافق اصل است. قول کی موافق اصل است؟ اینجا وکیل. مقدم داشته میشود. کی مقدم داشته میشود؟ وقتی که موکل بینه نداشته باشد. به موکل میگویند: "شاهد داری؟" میگوید: "نه." "آقای وکیل برو خیالت راحت." نه دیگر. البته اینجا گفته چرا. "الأصلُ مع الیَمین". اینجا بحث "یمین" را آورد. قسم بخور. تمام. قسم بخور که شما کوتاهی نکردی. آن که بینه ندارد. خوب ادعا کرد وگرنه اگر نداشت. شما هم که حرفت موافق اصل بود و قسم هم خوردی. پس او بعداً ادعا میکند و بینه موافق اصل و یمین. درست شد؟ حرفش موافق اصل است. اصل بر عدم تعدی و تفریط است. قسم هم که بابتش میخورد و کلامش مقدم داشته میشود. قولش مقدم داشته میشود. یعنی اینی که میگوید آقا من کوتاهی نکردهام، قبول میکنیم. حکم دادگاه به این شکل است: کوتاهی نکرده، ضامن چیزی نیست. جان؟ شخصی میگوید: "قسم خوردنش". آن قسمش نافذ نیست دیگر اینجا. آن مدعی باز اینجا بحث است که بعد از قسم تو ذهنم این است که تو کلمه نامفهوم که وقتی که چیز میشود، منکر، منکر یعنی وکیل، قسم خورد. اینجا حالا او طرف هم میتواند قسم بخورد یا نه. البته اینجا که چون بینه نداشته، تمام است. او که تو ذهن من است، چون اینها اینقدر فروع دارد توی ذهن آدم سخت میماند. او که تو ذهن من است این است که این بینه میآورد، بعد این یمین. بعد اینجا باز دوباره او میتوانست داشته باشد. یعنی مدعی دوباره یمین داشته باشد یا نداشته باشد، بحث میشود که حالا انشاءالله باید بهش برسیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث بعدی درباره این است که وکیل اگر وظایفی به او سپرده شده، وکیل در یک امر خاصی شده، نمیتواند از آن محدوده وکالت خودش تعدی کند. چرا؟ برای اینکه روح وکالت چیست آقا؟ به روح اعتقاد دارید همهتان؟ روح وکالت چیست؟ اذن. وقتی که موکل به وکیل اذن وکالت میدهد، در واقع اذن میدهد. خب، اذن هم در همان نقطهای که اذن داده شده فقط نافذ است. اگر بنده به شما اذن دادم که از این ماژیک استفاده کنید، یعنی دیگر حق تصرف در این ماژیک را ندارید؛ چون اذن به یک نقطه خاصِ معینِ مشخصی تعلق گرفته. وکالت هم چیست آقا جان؟ اذن. اگر بنده به شما وکالت دادم این ماژیک را بفروشی، حق نداری بروی این ماژیک را بفروشی؛ چون روح وکالت اذن است، اذن محدودش باید روشن باشد و انحصار کرد به همان حدود. آن اذن و وکالت، اکتفا کرد. فقط همان را باید ملتزم بود، بیشتر از آن را نمیشود. دقیقاً اذن را به چه دادهاند؟ دقیقاً اذن به چه دادهاند؟ وکیل دقیقاً اذن به چه دارد؟ فقط همان. اگر اذن به اجاره دارد، دیگر نمیتواند بفروشد. اگر اذن به فروش یک طبقه دارد، نمیتواند دو طبقه را بفروشد. اگر اذن به فروش نقد دارد، نمیتواند نسیه بفروشد. نکات مهم نیست؟
و اما "إنه لا یحق للوکیل التعدی". "تعدی" هیچی نمیگیرد. بله، من میخواهم آن ضمیر تقدیریاش را شما بگویید. "تعدی"؟ چرا؟ "حق ندارد وکیل"، این حق برای وکیل نیست که تعدی کند. حق تعدی ندارد. "تعدی". "تعد" "تهدی" چی بود؟ ساکت بودم، صحبت میکنم. مظلوم هم شدیم از بعد امتحان شفاهی. دیگر هیچ وقت آدم.
خلاصه، تعدی یعنی اینکه از آن حدود تجاوز بکند. اما دالِ "حدود". حدود یعنی چی؟ یعنی "خواهم حد"؛ آها، حدد. کلمه "حدود" است. بعد حالا "حدود" هم لزوماً معنای تعریف نیست. "حدود" از حدود میآید. محدوده برایش معین شده. همان تعریف کجاست؟ تعریف؟ نه، تعریف شده. تعریف اصطلاحی یک بحث، تعریف لغوی یک بحث دیگر. تعریف اصطلاحی اگر منظورتان است، تعریف که در عرف این کار برایش تعریف شده؛ آن این درست است.
ولی اگر تعریف اصطلاحی برایتان باشد، اگر تعریف اصطلاحی در فضایی است که "الا اذا کان المفهوم عرفاً ان المذکور هو من باب احد الافراد و لیس من باب تحدید". تو همان اول چیز بود دیگر؛ که اگر این میگوید "این یک ماژیک" منظورش فردش است، محدود نکرده، نخواسته بگوید این و بقیّه نه. اگر این باشد، دیگر بحث اما "حدودٌ له"؛ از آن چیزی که برایش محدود شده، برای کی؟ وکیل. "فلِانه" نخوانی، "فلِعَنه" نخوانی. "فلاَنَّ الوکالة" و "فکان" و اینها. ترجمه "فیها" "الی الاذن". به خاطر اینکه وکالت، بعضی وقتها در درس میگفت که یک کتاب مفاتیح را مراجعه کنید به مفاتیح. بعد "مفات"؛ به خاطر اینکه وکالت در روح خودش برمیگردد به اذن.
"فلابد من الاقتصار علی حدودها". بد نیست. یعنی چی؟ بد نیست. کلمه قشنگی است "بد". در فارسی هم ما میگوییم. میگوییم: "سپهبد"، "ارتشبد". یعنی چی؟ یعنی این "بد" سپاه است، "بد" ارتش است. یعنی آن کسی که اصل و اساس است. یک تعبیر یکی از اساتید در یک روایتی خواندم. گشتیم، پیدا نکردیم لازم است. من آن "بد" لازم را خودم دیده بودم. از مثلاً تو گفتگوی حضرت موسی با خدا ورود پیدا کرده بودم. کجا بود؟ نفهمیدیم.
کلمه "بد" کلمه قشنگی است. "بد". حالا ما در فارسی میگوییم "گریز"، "چاره". "بد" یعنی چاره. من "بد لازم" توام؛ آن چاره. آن "سپهبد" یعنی چاره سپاه. حاج قاسم سلیمانی، رتبهشان سپهبد بود دیگر. "سپهبد سلیمانی"، یعنی چاره سپاه. "فلابد" یعنی چارهای نیست. جنس "لابد" میشود: چارهای نیست از اینکه اکتفا کنیم "علی حدودها"، به حدود وکالت. اذن که مذکر قربان شکلت بشوم، به تعبیر پس باید اکتفا کرد، اختصار به معنای اکتفا بر حدود وکالت.
وکیل اگر تعدی و تفریط نکند، یک چیزی بهش سپرده شده، این هم خراب میشود. این تعدی و تفریط هم نکرده. رفته بودیم پارسال که برقها میرفت؛ پارسال بود دیگر همین ایام هی برقها میرفت. یک جایی رفته بودیم بستنی بخریم. بعد بستنیها مثلاً بستنی که اینجوری چوبی بود، مثلاً از ته چوب وصل بود، از بغلها اینجوری بود، مثلاً یک شکل جدیدی گرفته بود. میگفتیم: "آقا اینها چرا این شکلیاند بستنی؟" برقها میرود، بستنی آب میشود، یخ میزند. وکیل فروش بستنی میرود، آب میشود، دوباره میآید یخ میزند. الان این ضامن است؟ بعد کسی نمیخرد مثلاً بستنیهایش را. تقصیر من نیست، این تقصیر آقای روحانی بزرگوار بود که برق... خلاصه، این الان اینجا ضامن نیست؛ چون تعدی و تفریط نکرده. ولی مثلاً اگر پول برق مغازه را نداده و برقها رفته و اینها اینجوری شده، اینجا چیست آقا؟ اینجا چون تعدی کرده یا به تعبیری تفریط کرده، ضامن است. خودش میرود، میآید. این دیگر ضامن نیست. حالا جنس طرف به من وکالت داده بودند که بستنیهایش را بفروشم و خراب شده بستنی. من ضامن نیستم.
خوب و اما "عدم ضمان الوکیل اذا لم یَتَعَدَّ و لم یُفَرِّط". وکیل ضامن نیست وقتی که تعدی نکند و وقتی تقصیر و کوتاهی نکند. "فلِاَنَّهُ أمین"، من که "فَلِعَلَّهُ" "أَمین" نخوانده بودم. "فلِاَنَّهُ أمین" به خاطر اینکه این آقای وکیل "أمین" است و "هو لا یَضْمَنُ الا بذلک". این وکیل که "أمین" است، ضامن نمیشود مگر به آن، به تعدی و تفریط. "أَحسنت". دلمان برای این "ذلِکَ" "مَذالِکَ" تنگ شده بود.
خوب و اما "إنه لا تَبْطُلُ الوکالة". حالا این آقا چه وکیل شده بود که بستنیها را بفروشد که تعدی و تفریط کرده بود؟ صاحب مغازه میآید بستنیها را آب شده میبیند و بر سر خود میکوبد و میگوید: "واویلا، چه بلایی است که بر سر ما نازل شد؟" وکالت این آقای وکیل بستنی فروش باطل میشود یا نمیشود؟ بله. چرا نمیشود؟ چون تو کتاب بقیهاش را گفته. به خاطر اینکه وقتی موکل آمد به او وکالت داد، قید نزده بود به اینکه وکالت تو مشروط است به اینکه تعدی و تفریط نکنی. فقط بهش وکالت داده بود. ضمانت او محدود شده به اینکه تعدی و تفریط نکنی. یعنی اگر تعدی و تفریط کردی، دیگر ضامن هستی. تا وقتی تعدی و تفریط نکردی، ضامن نیستی. ضامن بودنش قید خورده به تعدی و تفریط. وکالتش که قید وکالتش که قید. حواسمان جمع است یا نه؟
منظورتان این است که از کجا این را میگویند؟ "متفاهم عُرفی". این کلاً بحثهای مربوط به وکالت و قضاوت و اینها تا حد، بماند. حالا بنده اینجا یک بحث مفصلی آوردم که وقت نمیشود برایتان بخوانم. بحث درمورد مدعی و منکر که بخش بعدیمان است، خیلی طولانی میشود. حالا در کتاب قضا انشاءالله بیشترش را بحث میکنیم.
مدعی و منکر چه کسی هستند؟ مدعی گفتند کسی است که خلاف اصل بگوید. خلاف ظاهر بگوید، ظاهر عرفی باشد، ظاهر شرعی باشد یا دعوا را اگر ول کند، نزاع تمام شود. این را گفتند مدعی. بعد از مدعی آمدند بحث کردند گفتند که: "نه آقا، مدعی اوانی است که عرف، متفاهم عرفی به این میگویند مدعی." هیچ ضابطهای نمیشود برایش تعیین کرد. همهاش را باید از عرف پرسید. آقا اینجا مدعی کیست؟ منکر کیست؟ اینجا هم همین است. از عرف میپرسی که آقا شماها که وکالت میدهید، توی چی وکالت میدهید؟ اینی که طرف تعدی و تفریط میکند، به کجای قضیه مشکل برمیخورد؟ یعنی کجای قضیه را مشکلدار میکند؟ اصل وکالت را یا ضامن بودنش را؟ هنوز هم وکیل است. مثل آدم وکالت کند، حواسش را جمع کند، تعدی و تفریط نکند، پول برق مغازه را درست بدهد. وکیل است یا اجاره؟ حالا نمیخواهیم وارد آن هم بشویم. گفتم بحث وکالت و اجاره خیلی به هم نزدیک است. گاهی آنها را به عنوان وکیل میشود معرفی کرد و به عنوان اجیر میشود. به هر حال اینکه الان وکیل فروش شده، حواسش را جمع کند، کوتاهی نکند، درست سر وقت برود، سر بزند، رسیدگی کند. وکالتش برای چی باطل بشود؟ ما با وکالتش کار نداریم.
و اما "إنه لا تَبْطُلُ الوکالة بِالتَعَدِّی و التفریط". اما اینکه وکالت با تعدی و تفریط باطل نمیشود. "فَلِاَنَّ جَعَلَهُ مِنَ المُوَکِّلِ لم یَکُن مُحَدَّداً". به خاطر اینکه موکل وقتی آمده، وکالت را جعل کرده برای وکیل. این وکالت، این آقای موکل نیامده این را "مُحَدَّد" کند. نیامده این را قید بزند "بما إذا لم یَحْصُل ذلک". نیامده بگوید: "وکالتت مشروط به این است که تعدی و تفریط نکنی. به شرط اینکه تعدی و تفریط نکنی، وکیل باشی." اگر همچین شرطی بکند درست است. در وکالت "وَکیلی، أنتَ وکیلی بِشَرطِ أَن لا تَفْعَلَ تَعدِّی و تَفریط در وکالت". بر اساس آنچه تا حالا گفتیم، درست است یا درست نیست؟ معلق میشود. طبق نظر مصنّف که معلق شدن مشکلی ندارد. ایشان که مطلق گفته. مصنّف نظرش به این بود که کلاً اصلاً شرط تنجیز را ایشان شرط نمیدانست. در مورد وکالت میگفت مال "و بؤ و اج" است. این از اینکه الان در واقع خود عقد هم معلق نیست، این شرط ضمن عقد چه نوع شرطی است آقا جان؟ شرط ضمن عقد. یادتان است؟ سه نوع شرط ضمن عقد داشتیم. میگوید آقا تو وکیل منی به شرط اینکه، نه، "مادامیکه". "مادامیکه" اگر آمد، میشود معلق. البته آن "مادامیکه" میآید "مادامیکه" را میآورد برای اینکه اصل وکالت را بهش بدهد، نه اینکه اصل وکالت را. میگوید: "هر وقت این اتفاق افتاد، تو وکیل منی. تفریط نکردی وکیل منی." یعنی چی؟ باید بگوید: "هر وقت تعدی و تفریط کردی، دیگر وکیل من نیستی." اگر این طور گفت، دیگر پس خود عقد معلق نشده، چی شده است؟ شرط ضمن عقد شده. میگوید: "تو وکیل منی به شرط اینکه در این وکالت تعدی و تفریط کنی." ضمن، چه نوع شرط ضمن عقدی؟ یک شرط وصف. وقتی گفته میشود خود آن طرف دخالتی در این ندارد. مثلاً میگویند: "این عبد کاتب باشد، این کنیز مثلاً باکره باشد." به شرط اینکه زور بزنی باکره بشوی مثلاً تلاشت را بکنی مثلاً. ولی در مورد فعل میگوید: "آقا به شرط اینکه لباس را بدوزی یا این کار را نکنی." به شرط فعل میتواند اینجوری باشد. یا اینکه نه، بگوییم نتیجه. "هر وقت که این تعدی و تفریط صادر شد، در نتیجه فلان." این را میتوان به عنوان نتیجه هم میشود لحاظش کرد. پس یا شرط فعل است یا شرط نتیجه است. شخصی میگوید: "جان".
اگر عدم الفعل را هم بشود ملحق به فعل کرد، توی شرط، توی شرط فعل میشود شرط فعل. ولی اگر عدم الفعل به این ملحق نشود، باید بشود شرط نتیجه. یعنی تا وقتی که این کار را بکنی وکیلی. هر وقت که این کار را نکردی، در نتیجه اینکه این کار را نکردی دیگر وکالت خارج میشود. از جهتی فعل؛ از جهت در روح وکالت، نه دیگر. وکیل وکیل دیگر، حالا میخواهد تعدی کند، نکند. شرط ضمن عقد و آن شروط، شرط ضمن عقد هم که گفتیم، هم که مخالف کتاب و سنت نباشد. چیچیچی، آنها را هم مد نظر. خیلی بحثهای مهمی بود دوستان. یعنی حالا یک کمی بحثها طول کشید ولی بحثهای بسیار مهمی است. شاید جای دیگری در فقه اصلاً بهش برخورد نکنید. خیلی آنها لازم و جا دارد دوباره مرور بشود، مباحثه بشود، کار بشود.
و اما بخش پایانی کتاب وکالت. انشاءالله دارد تمام میشود. بحث پایانی این است. حالا آقا جان دعوا شده بین وکیل و موکل. موکل به وکیل میگوید: "تعدی و تفریط کردی." وکیل میگوید: "به سیبیلت قسم همچین کاری نکردهام." این میگوید: "آقا تو پول برق را ندادهای." میگوید: "به جان مادرت نباشد، به جان مادرم این اصلاً قبض برق به من نرسیده بود." میگوید: "بابا پیامک میآید." "پیامکش هم به من نرسید." خلاصه این را "دعوا" میکند. "پیامکش نرسیده بود." یخچال هر چی توش بود خراب شد. قاضی چی میگوید؟ ایرانیها میگویند: "ملق بازی، بیا قاضی حکم بکند." اینجا چه کار میکنند؟ حرف کی مقدم داشته میشود؟ موکل میگوید که آقا ایشان تفریط کرده. وکیل میگوید: "من تفریط نکردهام." "مقدم داشتن" یعنی چی؟ یعنی میگویند دعوایی نیستش که مقدم داشته میشود. یعنی او باید بینه بیاورد یا مثلاً طرف مقابلش باید بینه بیاورد. این باید قسم بخورد.
یک بحثی است "بینه و یمین". یک بینه داریم. کتاب قضا مفصل کار میکنیم. بینه یعنی چه آقا؟ یعنی دو تا شاهد عادل. وقتی میگویند بینه، بینه شرعی یعنی دو تا شاهد عادل. بحث در امور مالی شاهد چند تا میخواهد؟ در امور مالی، در غیر مالی، امور مالی مثل چی؟ مثل زنا. آنجا شاهدش فرق میکند. آنجا چهار تا شاهد میخواهد که حالا بحث میکنیم انشاءالله. اینها باید مرد باشند. اگر مرد نباشد، به ازای هر یک مردی که کم میشود، دو تا زن باید جایش بیاورد. دو تا شاهد عادل برمیداره میآورد. این میشود بینه. "الْبَیِّنَةُ عَلَى الْمُدَّعِی". درست شد؟ بینه به عهده مدعی. و "الْیَمِینُ عَلَى مَن أَنکَرَ". جمله کل این تخته را پاک کند. شخصی میگوید: "جانم".
حالا بحث بهش میرسد. "علی ای حال" یک مرد باید باشد یا لازم نیست. "الْبَیِّنَةُ عَلَى الْمُدَّعِی، الیَمینُ عَلَى مَن أَنکَرَ". یعنی مدعی بینه میآورد، منکر چه کار میکند آقا؟ قسم میخورد. "یمین" یعنی چی؟ قسم. حالا اینجا بحث است که مدعی کیست و منکر کیست؟ بله که عرض کردم چهار پنج تا تعریف دارد برای مدعی و منکر. بحث مفصلی است از آن بحثهای سنگین فقه و حقوق. چندین تعریف کردند. مثلاً آقا کسی که اگر دعوا را رها کند، نزاع تمام میشود، این میشود مدعی. این آمده توی دادگاه. مرافعه را این راه انداخته. دادگاه را این شکل داده که اگر بیاید بیرون، دادگاه مختومه است مثلاً. این یک تعریف که تو همین تعریف کلی خدشه کردند، توی تک تک این تعاریف خدشه کردند. گفتند آقا آخرش یکی بگیم عرفی است. عرف میگوید که عرف هم قشنگ تشخیص میدهد که کی مدعی است، کی منکر. ممکن است که اون منکر رفته اول دادگاه ولی به عرف که میگویی میگوید: "بابا اینکه منکر است! این زودتر رفته پیش دستی کرده. پیش دستی کرده سر وقتش." نه اینکه منکر است، مدعی که اون نفر بعدی است. مدعی بیچاره حرفی نداشتهها. این سر دعوا را باز کرده، رفته دادگاه. الکی باشد، رفته. آقا من کاری نکردم.
میگفت طوطی. یک نفر پرواز کرده و رفته بود. صاحبش رفته بود کلانتری محل گفته بود که آقا طوطی من پرواز کرده، رفته. گفتند: "خب میخواهی برش گردانی؟" گفت: "نه، بخور." پس خواستم بگویم که هر جملهای در مورد نظام، انقلاب، ولایت فقیه، اینها گفت، نظرات شخصی خودش است و کسی بهش آموزش نداده. مدعی نیست.
ممکن است حالا قضیه این است؛ یک مدعی داریم، یک منکر داریم. این میگوید آقا این جیب من را زده، دزدی کرده. آن هم میگوید: "نه!" اینکه ادعا دارد، مدعی باید شاهد بیاورد. آن طرف مقابل هم باید قسم بخورد.
اینجا قول وکیل با موکل اختلاف در چیست؟ در اینکه تعدی و تفریط شده است یا نشده است. کی میگوید تعدی شده؟ اینجا نه. کی میگوید؟ موکل. کی میگوید تعدی نشده؟ وکیل. مدعی کیست؟ موکل. منکر کیست؟ وکیل. حالا اینجا گفتند قول کی مقدم میشود؟ وکیل. چرا؟ آفرین. یک بحثی داریم بین این دو تا. حرف کی مقدم میشود؟ هر کسی که حرفش موافق "اصل" باشد. نکته بسیار کلیدی و طلایی. هر کدامشان که حرفش موافق اصل باشد، همان حرفش مقدم میشود. مقدم میشود یعنی چی؟ یعنی به آن میگویند چه کار کن؟ یعنی طرف مقابلش میشود مدعی و باید شاهد بیاورد و این اگر قسم بخورد، قضیه مرتفع میشود. اینجا الان وکیل حرفش موافق اصل است. "اصل" یعنی چی؟ یعنی اصل بر این است که او تعدی و تفریط نکرده. تعدی و تفریط باید اثبات بشود. عدم تعدی و تفریط که اثبات نمیخواهد. اصل بر عدم تعدی و تفریط است. چون این ضامن بوده، امین بوده. سپردن در مورد امور او هم باید گفت که همهاش اصل بر این است که تعدی و تفریط نکرده؛ مگر اینکه اثبات کنی و تفریط کرده. باید شما اثبات کنی که تعدی و تفریط کرده. تفریط کرده. "دزد" زندگی نمیشود کرد که اصل بر این است که همه دزدند. اصل بر این است که همه حرفها دروغ است. زندگی کرد که؟ اگر میگویی دروغ است، باید اثبات کنی. اگر میگویی دزد است، باید اثبات کنی. اگر میگویی تعدی و تفریط کرده، باید اثبات کنی. پس وکیل میگوید آقا من تعدی و تفریط نکردهام. حرفش موافق اصل است. چون اصل بر این است که تعدی و تفریط نکرده. برای همین قول وکیل مقدم داشته میشود. مقدم داشته میشود. دادگاه میگوید وکیل یا موکل؟ میگوید موکل. موکل میگوید وکیل. "بیا مقدم داشتن به این معنا که دیگر دعو...". مقدم داشته میشود یعنی چی؟ اینجا مدعی باید چه کار کنیم؟ مدعی یعنی مقابل او که موکل است باید برود شاهد بیاورد. مثلاً میرود اداره گاز، اداره برق، به آن اپراتورش عکس پیامکی که دادی به این مغازهدار ما را این بده به من. میرود پرینتش را میگیرد، میآورد، میکوباند تو صورت این وکیل که دیگر از این حرفها نزند. این میشود بینه. البته حالا بینه باید شاهد عادل باشد. بحثی است که اینها حالا میرسیم تو کتاب قضا انشاءالله. بحثهای خوبی هم است که الان تقریباً بینه با این اوضاع و احوال زمانه ما بسیار سخت است. سر صحنه که تو با ماشین زدی طرف را کشتی. دو تا آدم بیکار باید سر هر صحنه تصادفی حاضر باشند و عادل هم باشند. سیبیل به سیبیل باید کل خیابان تصادفی صورت گرفت دو تا ازشان ببینم. ویدیو چک هم قبول نمیشود. سرعت داشته یا نداشته؟ اونی که خورده میگوید آقا سرعت داشته. اونی که زده میگوید من سرعت نداشتم. "این پریده جلوی ماشین." نه نه نه در مورد زنا، نه در مورد حتی سرقت گاهی مگر اینکه چه بشود؟ فقط شاهد عادل. فقط چیزی که هست این است که اینها را از باب بینه قبول نمیکنند. الان میگویند از باب علم قاضی. یک بحث مفصلی است. برخی فقها قبول دارند. برخی قبول ندارند. برای قاضی علم حاصل شود ولو شاهدی هم نیست. قاضی بر اساس علمش حکم میکند. شخصی میگوید: "فتوشاپ".
موکل. بله، بله.
و اما "تَقدیمُ قولِ الوکیلِ". قول وکیل مقدم داشته میشود. چرا؟ "عند الاختلافِ". موقعی که اختلاف بین وکیل و موکل میشود. "فِی تَحقُّقِ تعدی و تفریط". اختلاف سر چیست؟ که تعدی و تفریط شده یا نشده. چرا قول وکیل مقدم داشته میشود؟ "لِمُوافَقَةِ قولِهِ الأصلَ". چون قول وکیل موافق اصل است. کدام اصل؟ اصل بر عدم تعدی و تفریط است. "فَیَحتاجُ المُدَّعِی". مدعی میگوید: "تفریط کردهام." خلاف اصل است. "شاهد هم ندارم. قسم نمیخورم." کوچه، پایین. خدا رحمتشان کند. جماعتی دنبالش راه میافتند. توی این چیز، چهارراه شهدا. کلانتری بغل چیز، یکی از دوستان گفته زده بود دیوار، عرض کنم که خیلی لطافت و آرامی همینجور قدم به قدم آمد رفت. این هم دنبال حاج آقا. ایشان هم با آرامی رفت تو کلانتری. پس اینجا مدعی احتیاج دارد به چی؟ حالا "بینه" آوردن سخت است، محال که نیستش که. موکل و بینه. موکل و "بینه". الان اینجا مدعی احتیاج دارد به بینه. چرا؟ "لِأَنَّ قولَهُ خِلافُ ذلک". چون حرفش خلاف اصل است. چون حرفش خلاف اصل است. "یَحتاجُ فی اِثباتِ دَعوَاهُ اِلَی البَیِّنَة". چون حرفش خلاف اصل است. برای اینکه ادعایش را اثبات کند، نیاز به چی دارد آقا؟ شاهد بیاورد. چون خلاف اصل است. "فاذا لم تکن". وقتی بینه نبود، آها. مقدم داشته میشود؛ یعنی موکل یا وکیل تمام شد. نه آقا. موکل یا وکیل. میگوید من موکلم. بینه داری یا نداری؟ اگر بینه داری، بررسی میکنیم بینهات را. بعد بینه که آوردی، بعد این هم قسم بخورد. وکیل و قسم بخورد موکل. دو تا بینه، دو تا شاهد آورده. به وکیل میگویند که آقا این اینجوری میگوید. قسم میخوری یا نمیخوری؟ اگر قسم خورد، حق به این داده میشود. قسم نخورد، حق به او داده میشود. بحث است. میتواند شاهد بیاورد برای اینکه اثبات بکند عدم عدالت. تعبیرش هم الان یادم رفتش. "شاهد بر شاهد". یک اسم خاصی دارد بهش میگویند. "شاهد بر شاهد". شاهد میآورد که اثبات بکند این دو تا شاهدی که آمدند پول گرفتند عادل نیستند. دو تا شاهد میآورد که اینها شهادتینشان عادل نیستند. این "شاهد بر شاهد"، خلاصه بازی مافیا است. آنجا وقتی بینه نبود چی میشود؟ "قُدِّمَ قولُ مَن وافَقَهُ قولُهُ الأصلُ". پناه بر خدا. مقدم داشته میشود قول کسی که قولش موافق اصل است. قول کی موافق اصل است؟ اینجا وکیل. مقدم داشته میشود. کی مقدم داشته میشود؟ وقتی که موکل بینه نداشته باشد. به موکل میگویند: "شاهد داری؟" میگوید: "نه." "آقای وکیل برو خیالت راحت." نه دیگر. البته اینجا گفته چرا. "الأصلُ مع الیَمین". اینجا بحث "یمین" را آورد. قسم بخور. تمام. قسم بخور که شما کوتاهی نکردی. آن که بینه ندارد. خوب ادعا کرد وگرنه اگر نداشت. شما هم که حرفت موافق اصل بود و قسم هم خوردی. پس او بعداً ادعا میکند و بینه موافق اصل و یمین. درست شد؟ حرفش موافق اصل است. اصل بر عدم تعدی و تفریط است. قسم هم که بابتش میخورد و کلامش مقدم داشته میشود. قولش مقدم داشته میشود. یعنی اینی که میگوید آقا من کوتاهی نکردهام، قبول میکنیم. حکم دادگاه به این شکل است: کوتاهی نکرده، ضامن چیزی نیست. جان؟ شخصی میگوید: "قسم خوردنش". آن قسمش نافذ نیست دیگر اینجا. آن مدعی باز اینجا بحث است که بعد از قسم تو ذهنم این است که تو کلمه نامفهوم که وقتی که چیز میشود، منکر، منکر یعنی وکیل، قسم خورد. اینجا حالا او طرف هم میتواند قسم بخورد یا نه. البته اینجا که چون بینه نداشته، تمام است. او که تو ذهن من است، چون اینها اینقدر فروع دارد توی ذهن آدم سخت میماند. او که تو ذهن من است این است که این بینه میآورد، بعد این یمین. بعد اینجا باز دوباره او میتوانست داشته باشد. یعنی مدعی دوباره یمین داشته باشد یا نداشته باشد، بحث میشود که حالا انشاءالله باید بهش برسیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
فقه نگاه و حجاب در عصر رسانه
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...