دروس تمهیدیه

جلسه سوم

00:46:32
16

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل‌الطیبین الطاهرین. و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

«لا یثبت الحق لاولیا مقتول، اختصاص من القاتل الا اذا تمت شروط التالیه.»
این حق ثابت نیست برای اولیای مقتول. حق چی، آقا؟ حق قصاص. چی نیست آقا؟ برای اولیای مقتول حق ثابت نمی‌شود در جاری‌کردن قصاص برای قاتل. «من القاتل»، قاتل را بخواهند قصاص کنند، نمی‌توانند؛ مگر اینکه این چند شرطی که می‌آید، تمام باشد.
آقای سالار! این چند شرط چیست؟ در کتاب شش شرط را گفته است، مرحوم محقق در «شرایط» پنج شرط را گفته است، دیگر حالا نظرها مختلف است؛ ولی حالا ما همین شش تا را بررسی می‌کنیم.

**اول:** «ان یکون القتل به نحو العمد». شرط اول این است که قتل، قتل عمد باشد. قتل شبه‌عمد و قتل خطایی، این‌ها در باره قصاص نمی‌شود. حالا توضیحش می‌آید که قتل یعنی چه، فرقش با شبه‌عمد و خطایی و این‌ها چیست.

**دوم:** «التساوی فی الحریه والعبودیه». شرط دوم این است که قاتل و مقتول باید یکسان باشند با همدیگر از نظر برده‌بودن یا آزاد‌بودن. «حریه» یعنی آزاد‌بودن. «عبودیه» یعنی برده.
«فیقتل الحر بالحر». اگر قاتل حُر باشد و مقتول حُر باشد ـ‌چی گفتم؟ اگر قاتل حُر باشد و مقتول حُر باشد‌ـ، وقتی قاتل و مقتول هر دو حُر هستند، اینجا حُر را بابت این قصاص می‌کنند. حالا این‌ها اقسامی دارد، باید عرض کنم: قاتل حُر، مقتول برده؛ قاتل برده است، مقتول حُر. این‌ها بحث‌های اقسامی دارد.
اگر قاتل و مقتول حُر باشند، این «حرّ بالحُرّ» می‌کشند؛ یعنی چه «حُرّ و را به حُرّ می‌کشند»؟ مثل حُرّ بن یزید ریاحی! چی شد؟ قاتل وقتی حُرّ بود، مقتول هم حُرّ بود، این قاتل حُرّ را می‌کشند، یعنی قصاص می‌کنند در ازای آن قتل.
«والعبد بالعبد». یعنی چه؟ قاتل عبد برده، مقتول عبد. اینجا قاتل عبد را در ازای قتلی که انجام داده، قصاص می‌کنند.
«ولا یقتل الحر بالعبد». یعنی چه، آقای سالار؟ ای جان! صدای تاییدت الان مثل نریتور خواننده می‌شود! هلالی شدم!
«حقوق بشر» که اگر هر قانونی به جای خودش جاری باشد، یواش‌یواش از بین می‌رود. ولی خیلی قشنگ بود حرکتت! یعنی این‌قدر هنرمندانه سوال را پیچاندی و یک سوال دیگری تحویل دادی! این‌ها را ول کن، جواب بده!
یعنی چه؟ وقتی که قاتل حُرّ باشد، مقتول عبد باشد، قاتل را قصاص نمی‌کند، بلکه «یغرم قیمه یوم قتله مع تعزیره بضربٍ شدید». بلکه پس نمی‌کشند حُرّ را بابت اینکه عبد کشته. یعنی چه؟ خوب «یقتل بالقتل‌الشدید»، پس غرامت می‌دهد، قیمتش را پرداخت می‌کند، قیمت عبد را. نمی‌کشند قاتل آزاد را.
آقای سلیمان دور از جانش، یک عبدی را، خلاصه در خیابان دیده، عبد خوبی است، خوش قد و قامت. گفته «این را کشتن می‌چسبد!» خلاصه کشته. بعد می‌آیند می‌گیرندش و می‌گویند: «آقا شما کشتی؟» می‌گوید: «بله. دوست داشتم. پولش را می‌دهم. عبد است. چند؟ پول خودش و بابایش و همه‌اش را یک‌جا می‌دهم.»
خلاصه، البته اگر عادت بشود برای کسی کشتن عبد، اگر عادت بشود، می‌گویند می‌کشندش. آن هم نه از باب قصاص؛ گفته‌اند از باب حد. یک قصاص داریم، یک حد داریم، یک دیه داریم. این‌ها بحثش هر کدام جداست. از باب حد، کسی که معتاد به قتل عبید است باید قصاص شود.

فصل اول، آن بحث اینکه اگر یک انسان... این گویی که انسانیت حیوان و حیوان است. آنجا در مقام این است که ارزش‌گذاری حیوان است. حالا این دیگر بحث شبهه‌ای هم که ایشان دارد و این‌ها است.
می‌خواستم حالا فعلاً به آن نپردازم. دیگر حالا واردش بشویم، اشکال ندارد.
ببینید آقا جان! هر قضیه‌ای، هر مسئله‌ای چند حیثیت دارد، چند بعد دارد، چند زاویه. اینجا ما اصلاً تو بحث فقه در مقامِ ـ‌یعنی نوعاً عمدتاً در مباحث فقهی‌ـ در مقام ارزش‌گذاری ملکوتی انسان نیست. ارزش‌گذاری معنوی انسان نیست. اصلاً اینجا فضا، فضای ملکوت و آن ارزش‌های ملکوتی نیست. فضای فقه، فضای اداره جامعه است. فضای روابط ظاهری و قیمت‌گذاری‌هایی هم که می‌شود، بر مبنای این روابط ظاهری است. بر اساس این کارکردهای مادی و اجتماعی است.
لذا خدای متعال در فضای شریعت ـ‌شریعت برای اداره همین امور ظاهری است‌ـ البته شریعت باطن هم دارد، تکیه به باطن دارد. با شریعت ما به باطن راه پیدا می‌کنیم. در کتاب «رساله شریف الولایه» مرحوم علامه طباطبایی، در دو فصل اولش، مفصل و دقیق به این بحث‌های ایشان پرداخته است. بحث‌های بسیار دقیق درباره نظام اعتباریات، ظاهر و باطن، ملکوت، نسبت اعمال با ملکوت. که بحث بسیار مفصل و عمیقی است. آن یک بحث دیگر است.
ما اینی که الان اینجا کار داریم، این است. اصلاً فضای فقه کار ندارد به مقام معنوی و آن مقام انسانیت. آن آیه‌ای که می‌فرماید: «من قتله...» چه بود آیه؟ «کما قتل الناس جمیعا» اولش چی بود؟ چی شد؟ «من قتل نفساً بغیر نفس» و آنجا سه نقطه «جمیعا».
آنجا در مقام حکایت از باطن و ملکوت عمل است. آنجا می‌خواهد بگوید وقتی کسی با قتل کسی وارد عالم ملکوت و عالم برزخ می‌شود، این حقیقت را درک می‌کند: بین یک نفس و چند میلیارد نفس هیچ تفاوتی نیست. این مطلب بسیار عمیقی است. نشانه اینکه در ملکوت به روی کسی باز شده، یکیش همین است.
تو همین دنیا هم اگر این اتفاق برای کسی بیفتد، این‌جوری می‌بیند: بین یک نفس با چند میلیارد نفس هیچ تفاوتی نیست. آسیب به این در حکم آسیب به همه آن‌هاست. احسان در حکم احسان به همه آن‌هاست. هیچ فرقی بین خودش و بقیه در این جهت نمی‌بیند. لذا دیگر اصلاً جایی برای تکبر نمی‌ماند؛ برای اینکه من و بقیه همه‌مان یک حقیقتیم. و این نفس عین تعلق به خداست. عین نیاز و فقر و احتیاج. آن یک بحث است. بحث فقهیش بحث دیگری است. اینجا حساب‌کتابش فرق می‌کند.
اینجا می‌خواهیم بگوییم که آقا، این فردی که شما کشتی، باز هم البته آن ارزش‌گذاریش، نکته‌ای که هست این است و دقت بکنید: ما می‌گوییم که آقا انسان، مثلاً دیه‌اش این است: صدتا شتر. درست شد؟ آقا انسان با انسان فرق می‌کند. ما الان یک معتادی داریم بغل خیابان دارد کراک می‌کشد، شیشه می‌کشد، این‌جوری افتاده، چشمانش خمار. این در ده دقیقه یک بار می‌رود تو جوب می‌آید بیرون. این را بکشی، باید صدتا شتر بدهی.
قصاص... اول که قصاص، می‌کشندت بابت اینکه این را کشتی. حتی می‌دانید اگر ـ‌یرحمکم الله‌ـ و این‌طور می‌زند، می‌رود بعدی، عرض کنم خدمتتان که اگر یک نفری قاتل است، این را دستگیرش کرده‌اند. شما می‌روی قاتل را می‌گیری، می‌کشی. اینجا حکم چیست؟ خودت را می‌گیرند، اعدام می‌کنند. چرا؟ برای اینکه این ولی‌دم باید می‌گفت قصاص یا دیه. آقا نه، قاتل بود، من می‌دانستم، من خودم به چشم خودم دیدم، رفتم کشتم. اینجا هیچ فرقی نیست. وقتی کسی قتلی انجام داده، قصاص می‌شود. می‌خواهد معتاد کراکی، به‌قول ماها «پیزوری» کنار خیابان افتاده باشد. می‌خواهد مرجع تقلید باشد ـ‌مکارم شیرازی مثلاً دام‌برکاته. آقا این انسان با این همه خدمات، ده‌ها جلد کتاب، این همه برکت، چندین حوزه، همین محل فقط حوزه‌های علمیه مربوط به ایشان است. حالا ما خاطراتی هم اینجا داریم از آیت‌الله حسن‌زاده، خدا رحمتش کند، شوخی می‌کردند ایشان وای با مکارم. حالا وارد آن بحث‌ها.‌ـ عرض کنم خدمتتان که آقا نمی‌گویند مرجع تقلید است. آقا لااقل بزن صد و یک شتر. آن یکی معتاد است، بزن چهل تا. درست شد؟ آقا فرق این‌ها با همدیگر چیست؟. آن یک آدم فاسد، خبیث، انگل جامعه. آن را می‌گویی صدتا شتر. همچین انسان مفیدی، عالم ربانی، زحمت‌کش، با این همه خدمات، این هم می‌گویی صدتا شتر.
اینجا یک کارکردی در نظر گرفته شده است برای به عنوان مرد بودن. یکی انسان. بعد یکی مرد. انسان از جهت مادی و کارکردی که در جامعه دارد و کشتنش خللی ایجاد می‌کند، یک اختلال و آسیب ایجاد می‌کند در جامعه، آن را خدای متعال در نظر گرفته برایش. گفته است این فقدان این انسان از جهت این گردش اقتصادی و این اثرات اجتماعی با این صدتا شتر پر بشود یا پر می‌شود.
مثلاً فرق هم نمی‌کند که این انسان بیست سالش باشد، پنج سالش باشد، بچه یک‌ساله باشد، بچه دو روزه باشد. بچه دو روزه را هم بکشی، قصاصش همین است. آدم سی‌و‌پنج ساله را هم بکشی، همین است. مرجع تقلید را هم بکشی، همین است. معتاد را هم بکشی، همین است. ولی مرد و زنش فرق می‌کند. زن باشد، می‌شود پنجاه تا. مرد باشد، می‌شود صد تا. آن یک کارکرد دیگری از جهت اقتصادی و اجتماعی است.
پس چرا بین مرد و زن تفاوت است؟ نگهداری خانواده باشد. بالاخره چه فرقی می‌کند؟ حالا شاید به خاطر اینکه ما نمی‌توانیم آن را بر عقلانیت مادی استوار کنیم. آفرین! ارزش چیز دیگر است. آن حساب‌کتابش فرق می‌کند. قطعاً پرداختم کرده، نه دیگر. حساب ملکوتیش اصلاً جداست. یعنی ما با فقه، ترازوی فقه آن‌قدری کشش و قدرت ندارد که بخواهد از ملکوت خبر بدهد. این نکته کلیدی را داشته باشید، یادگاری: ترازوی فقه آن‌قدری قدرت و کشش ندارد بخواهد از ملکوت خبر بدهد.
مثل داریم قطره‌قطره شراب دارد می‌آید بیرون. حالا کسی که پنج تا آدم کشته، وقتی می‌کشندش چی؟ فیلم قصاص فکر کنم زیاد دیدی. بعضی اوقات قصاص از این پنج تا که کشته، قصاص یکیشان می‌شود. البته ما تو روایات داریم که اگر کسی یک نفر را کشته، تعبیر حضرت این است که غضبی کرده، عصبانی شده. این‌ها است. فرمود: اینی که قصاصش می‌کنند پاک می‌شود، یعنی از جهنم نجات پیدا می‌کند. این حساب‌کتابش فرق می‌کند.
در آن آیه دیگر فرمود که «انی ارید ان تبوء باثمی و اثمک». ادامهش چی بود؟ «فتکون من الحالکین.» ها؟ «فتکون من اصحاب النار.» خیلی آیه جالب و عجیبی است. مطلب بسیار عمیق است.
وقتی که قابیل می‌خواست هابیل را بکشد، با بیل می‌خواست هابیل را بکشد. اینجا قابیل بهش گفت که من می‌خواهم بکشمت. او در جواب گفت: «ما انا باباسطٍ یدیه لاقتلَک.» درسته؟ گفتش که تو اگر دست دراز کنی که من را بکشی، من دست دراز نمی‌کنم که تو را بکشم. بحث دارد که خب چرا؟ خب اگر بحث دفاع از... نه، دفاع از خودم می‌کنم، یعنی من پیش‌قدم نمی‌شوم که چون تو پیش‌قدم شدی برای کشتن من، من پیش‌قدم بشوم که تو را بکشم. چون تو اقدام کردی من را بکشی، من هم اقدام می‌کنم تو را بکشم. نه، من از خودم دفاع می‌کنم، ولی دست به قتل تو دراز نمی‌کنم.
«انی ارید ان تبوء باثمی و اثمک» اگر من را بکشی، گناه من و گناه خودت را حمل می‌کنی. یعنی قاتل حامل گناهان مقتول می‌شود. از قواعد عجیب قرآن که از اول خلقت بوده است. این حاکی از نظام ملکوتی است. اصلاً ما این توقع را نداریم قاعده و ملاک قرار داده بشود که حالا مثلاً چون آن مقتول خیلی آدم خوبی بوده، مثلاً این قاتل باید اشد مجازات شود. نه.
امیرالمومنین فرمود: «ضربةً بضربة.» دیگر از امیرالمومنین که بالاتر نداریم که «اتقل‌الاشقیا» قاتلش می‌شود «اشقی‌الاشقیا». فرمود قصاص این است: «ضربةً بضربة»، یکی زده، یکی می‌خورد. تازه فرمود: اگر خودم زنده‌ ماندم که می‌دانم باهاش چیکار کنم. اگر زنده می‌ماند، او می‌بخشید. کما اینکه امام حسن مجتبی هم وقتی که مسموم شد، همسرش «جعده» را یک‌جوری فراری داد که از قصاص در برود، از قصاص نجات داد. دیگر همسرش این‌طوری بود. و بعد هم که امام حسین علیه‌السلام پرسیدند که کی بود که این زهر را به تو داد؟ حضرت فرمودند که من خودم می‌دانم، اگر زنده‌ماندم خودم می‌دانم باهاش چیکار کنم. نیازی نیست. یعنی معرفی حتی نکرد که بعد بخواهند قصاصش بکنند. دقت می‌کنید؟ این‌ها بحث‌های جدا.
خب حالا امام حسن مجتبی از این قاتل گذشتند. خدا هم می‌گذرد. از این قتل گذشتند، قصاص نکردند. یعنی دیگر تمام شد قتل امام. حالا آن را یک ضربه زدند، دیگر تمام شد. الان دیگر ابن ملجم را قصاص کردند.
دیگر آقا، شما که می‌گویی قاتل وقتی قصاص می‌شود پاک می‌شود! در شب قدر صد بار «اللهم العن قتلة امیرالمؤمنین…» صد تا شب نوزدهم دارد، صد تا شب بیست و یکم دارد. حسابش فرق می‌کند آن مقتول کی باشد.
یک وقت انسان به هوای اینکه این آدم بدی است رفته کشته، اشتباه هم کرده، قصاصش هم می‌کنند. این در پیشگاه الهی احتمالاً یک حساب‌کتاب دیگری دارد. آن مقتول: سنش، اثراتش، برکاتش. از این‌طرف گناهانش، گناهانش می‌آید گردن قاتل. کارهایی که می‌توانست انجام بدهد، خدماتی که برای جامعه داشت، آثاری که داشت، هر یک دقیقه‌ای که بود. آن قاتل شهید مطهری. قتلی که انجام داد. شهید مطهری هر یک ساعت چه برکاتی داشت؟ این ده جلد کتاب را از ما گرفت. احتمالاً دوره‌های مطالعاتی شهید مطهری خیلی دیگر طولانی می‌شد. می‌خواهند ـیعنی بابتش مواخذه می‌کنند‌ـ که تو محروم کردی جامعه اسلامی را از این معارف، از این کتاب‌ها، از این ثمرات، از این برکات.
یک وقت شهید بهشتی است، یک وقت شهید دستغیب است، یک وقت شهید صدوقی است. عالم روی وقت می‌کشد. یک وقت حاج قاسم سلیمانی است. این چه‌بسا رفتنش یک کمی خیر شد برایش. گناهان مقتول به عهده قاتل است. البته حالا بحث است که این مقتول پاک می‌شود یا نه؛ یا مثلاً گناهانش در عین حالی که مال مقتول است، برای قاتل هم می‌آید؟ ظاهراً این دومی درست است. یعنی مقتول بار گناهانش را دارد، قاتل هم حمل می‌کند بار گناهان مقتول را.
مگر اینکه «من یقتل مومنا متعمدا» باشد که از حضرت پرسیدند، حضرت فرمودند یعنی «لمن یقتل مومنا متعمدا» او «متعمدا» معنای این قتل عمد نیست که شرط اولی بود که گفتیم. بحث قتل عمد را گفتند، این «متعمدا» را دو جور هم استفاده کرده‌اند از بحث‌های خیلی قشنگ مبانی، بحث‌های استعمال لفظ مشترک در اکثر از معنا را هم قشنگ اینجا آدم می‌بیند تو بحث آیه. از مبانی بسیار دقیق و کاربردی این مبنا تو بحث اصولی. حسابی محکم تو بحث‌ها داشته باشید. چون تو بحث‌های فقهی به شدت کاربرد دارد. یکیش همین‌جا، قشنگ «متعمدا» را دو جور تو دو تا روایت، دو تا معنا برایش گرفته‌اند.
خوب، «متعمدا» اگر کشت، قتل عمد بوده، اعدامش می‌کنند. ولی او «متعمدا» که این آیه گفته، آن دارد از ملکوت حکایت می‌کند، بحث فقهی نیست. «فجزائه جهنم خالداً» هر قتل عمدی که جزایش جهنم و خالدین نیست. قتل عمد کرده، عصبانی بوده، یک نفر را کشته. کشتنش جهنم و خالدین نیست. این پاک می‌شود. قاتل و مقتول. آن بحثش جداست. حق‌الناس است. بحثش جداست. به این خانواده آسیب زده، این بچه یتیم بزرگ شده، این زن بی‌سرپرست شده، سی‌سال، چهل‌سال بدبختی کشیده‌اند. این‌ها بابت این قتل است. حساب‌کتابش را و همه‌اش را بحث حق‌الناسش جداست. بابت قتلش، جهنم و خالدین نیست.
ولی اگر «من یقتل مومنا متعمدا لایمانه» رفته تو خیابان چون آخوند بوده، تو حرم امام رضا علیه‌السلام سه تا آخوند پیدا کرده، سه تا روحانی پیدا کرده. این اصلاً کار نداشته این کیست و چیست. چون روحانی بوده و آخوند بوده، گرفته کشته جهنم و خالدین جزایش است. این حسابش فرق می‌کند. این به خاطر ایمانش کشته. چون چادری بوده، کشته. چون بسیجی بوده، کشته. چون روحانی بوده، کشته. چون مومن بوده، چون شیعه بوده، کشته. مثل وهابیت و تکفیری‌ها.
جهنم و خالدین جزایش است. حساب‌کتاب‌های معنوی قضیه با حساب‌کتاب‌های مادی و ظاهری قضیه فرق می‌کند. دوران امام زمان عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف حضرت به باطن حکم می‌کنند. لذا قصاص آنجا فرق می‌کند. دیگر بحث سختی است که بخواهم واردش بشوم. کلاً حقوق بشر می‌رود روی هوا، که آنجا می‌فرماید که نسل‌های این بنی‌امیه را می‌آورند، حضرت اعدام می‌کنند. راضی بودن به افعال آبایشان است. به کجای عالم شکل قصاص می‌کند؟ خیلی دیگر پیچیده می‌شود. راضی به افعال آبایشان بودند، شریک‌اند در دم. در این‌ها قاتل حکم قاتل بهشان جاری می‌شود.
حالا کدام شیعه‌ای خوشحال از اینکه امام حسین علیه‌السلام را کشتند؟ حالا توبه‌اش همین است دیگر. آره، توبه. آره دیگر توبهٌ من‌الّا... منظورتان است دیگر؟ یعنی تو بحث... آره پشیمان شده. الان ما موارد فراوانی داریم. این‌ها را یکی از دوستانم حکایت می‌کردند. این روحانیون زندان خاطرات خیلی جالبی می‌گفتند که بعضی‌هایشان اصلاً قابل پخش نیست. خیلی چیزهای عجیب‌غریبی که از زندان تعریف می‌کردند. و آره، امام جماعت زندان بود، از دوستان ماست، مشهد. خیلی خاطرات خیلی جالبی داشت. یعنی اصلاً دل‌درد از خنده، چیزهایی که می‌گفت. خیلی مشکل بالای هیجده سال که چه عرض کنم، بالای سی چهل سال است وضعیت.
بعد یکی از بخش‌هایی که هست تو قضیه همین است که این‌هایی که اعدامی‌اند، این‌ها آقا شب قبل از اعدام، سحر اعدام می‌کنند دیگر، آقای این‌ها حالات معنوی دارند، از اولیاء‌الله می‌شوند. صاحب استخاره می‌شوند. اصلاً اوضاعی! قرآن می‌خوانند، شب دعای کمیل می‌خوانند، ناله می‌کنند، گریه می‌کنند، به انقطاع می‌رسند. دیگر آدم فردا می‌کشندش دیگر، تمام شد. خب این‌جوری هم داریم. یک قتلی انجام داده، این‌ور هم که توبه کرده. این شکلی پاک می‌شود.
یا تو زنا سنگسارش می‌کنند. روایت است دیگر. پیغمبر زنانی که زنا کرده بودند و بچه‌دار شده بودند از زنا، آمدند پیش حضرت. حضرت گفتند «لعّلَک قبّلتَ»، نه، شاید بوسیدی، شاید فلان. اقرار کرد. زن گفت «بارداری بودم باید بروی بچه به دنیا بیاید.» این چه سمج بود این زنه! چه پیگیر بود! رفت و آمد. گفت: «بچه‌ام کوچک است، بی‌سرپرست.» زنا بود دیگر. «بابا که ندارد، باید بزرگش کنی.» یکی پاشد گفت: «آقا، من بزرگش می‌کنم.» به زن گفتند «لباس بکش رو صورتت، برو بنشین تو گودال.» گودال درست کردند و خلاصه سنگسارش کردند. بعد خب سنگسار وقتی می‌شود، همان حالت کفن شده است دیگر. یعنی تو کفنش قرار گرفته و سنگسار. با همان دفنش می‌کنند. با همان بدن خونی و این‌ها آوردند.
پیغمبر فرمودند: «نماز.» یا رسول‌الله، به زانیه نماز می‌خوانی؟ حضرت فرمودند: «این الان از اولیاء الهی است. توبه‌ای که این کرده بود، اگر هفتاد نفر با این گناه این‌جور توبه می‌کردند، خدا همه‌شان را می‌بخشید.» اصرار و پافشاری که این داشت که بخشیده بشود. توبه این شکلی از اولیاء الهی پاک شد با طهارت. سنگسار توسط پیغمبر شد و الان از اولیاء‌الله است تو بهشت.
که عرض می‌کنم بحث فقه از بحث ملکوت جداست. مجرم، این تبهکار، نمی‌دانم فلان اعدامی، خب تو ملکوت حساب‌کتابش فرق می‌کند. این‌قدر آدم از قصاص فرار کرده یا بخشیدندش، فلان شده، دیه. به دیه راضی شدند، اولیای دم بخشیدند. حساب ملکوتی سر جای خودش.
فرض کنید مثلاً فرزند شهید مطهری بیاید بگوید آقا من این را بخشیدم. خب این دیگر قاتل شهید مطهری آن شصت هفتاد جلد کتاب را باهاش حساب نمی‌کند. بحثش جداست. این بحثش جداست.
حالا بحث برده یک بحث دیگری است. در اسلام اساساً کاری که صورت گرفت، آن ارتقایی که پیدا کرد این بود که شریعت آمد این‌ها را قیمت‌گذاری کرد و در قصاص و در مجازات به حساب آورد. این اتفاق بزرگی بود که رخ داد. چرا؟ برای اینکه قبل از اسلام اصلاً برده را داخل انسان حساب نمی‌کردند، داخل حیوان حساب می‌کردند. رمز مثلاً گاو. کسی را بکشد، قصاص می‌شود. بند عبد شما را کشتم، مثل آنکه گاو شما را کشتم. قصاصی ندارد. البته عرض کردم اگر کسی معتاد بشود به کشتن برده، حالا آمد چیکار کرد؟ آمد ارزش‌گذاری کرد.
اولاً اگر عبد، عبد را کشته، قصاص می‌شود.
* ثانیاً اگر عبد، حرّ را کشته، باز هم قصاص می‌شود.
* اگر عبد، حرّ را کشته، اینجا باید غرامت پرداخت بکند. باید قیمتش را پرداخت بکند و تعزیرش می‌کنند. «تعزیری به ضربٍ شدید». مجازاتش می‌کنند، کیفر می‌کنند. این خود این کیفری که شلاق می‌زنند، به‌قول معروف بازدارندگی باید داشته باشد. یک کاری می‌کنند که دیگر کسی جرئت نکند بکشد.
اعدامش نمی‌کنند. چرا اعدامش نمی‌کنند؟ برای اینکه از جهت کارکرد اجتماعی و قیمت‌گذاری که شریعت کرده، این‌ها با همدیگر تساوی ندارند. این صدتا شتر قیمتش است، آن قیمتش مثلاً بیست میلیون است، پنجاه میلیون است، چقدر است؟ این‌ها با همدیگر معادل نیستند. برای همین حرّ را در ازای عبد قصاص نمی‌کنند. ولی این به معنای این نیستش که این را ملاحظه نکرده. نه، ملاحظه کرده، هم قیمت خودش را ملاحظه کرده، هم کیفر را ملاحظه کرده. مجازات می‌کنند قاتل را، شلاق می‌زنند. هم این پول را پرداخت می‌کند به صاحبش از اموال او. به اموالش آسیب زده. دیگر مال او به حساب می‌آید. بحث این شکلی. شریعت نگاهش به عقل و برده‌داری یک نگاه دقیق است.
این بحث چیز را بخوانید در تفسیر سوره مائده. «المیزان»، بیست صفحه، فکر می‌کنم، شاید هم سی صفحه، مرحوم علامه طباطبایی بحث در مورد برده‌داری کرده. خیلی فوق‌العاده است. خیلی مهم است. برخی از آقایان «مکتب تفکیک» تو مشهد می‌گفتند که ما می‌گوییم عظمت اسلام اگر می‌خواهید بفهمید، این بخش برده‌داری «المیزان» را. نقشه‌ای که غوغا کرده. علامه غوغا کرده. اساتید می‌گفتند: «از مصادیق کامل «هجم بهم العلم» که امیرالمومنین در مورد علما فرموده، همین بخشی که علامه در مورد برده‌داری نوشت.» مطالب فوق‌العاده است. مقایسه می‌کند بین اسلام و غرب و می‌گوید اصلاً برده‌داری را غرب از بین نبرد. بلکه برده‌داری تو غرب مدلش عوض شد و هنوز که هنوز ادامه پیدا کرده. اسلام بود که برده‌داری را از بین برد. اسلام چه شکلی برده‌داری را از بین برد؟ چیکار کرد؟ مرحله به مرحله این عبد را وارد کرد. اعتبار برایش قائل شد. ارزش قائل شد. توی فرایند تدریجی، آرام‌آرام محو شد این نظام برده‌داری. یک برهه مثلاً صدساله، دویست‌ساله. این بحثش پس جداست.
خب، ما تا ده دقیقه به نُه وقت داریم دیگر، نه؟ اگر عبد خودش آزاد باشد و قاتل آن را بکشد، به بیت‌المال ظاهراً باید پرداخت کند. «بل یغرم قیمه یوم قتله». قیمت روز و زمان کشتار. «کشتار روز» می‌زنند. در مورد مرغ، مرغ کشتار روز. حالا این عبد روز کشتار. یک زمان عبد را به جای گوسفند و مرغ نکشتند، روز قیمت می‌گیرند. اپلیکیشن داشتند مثلاً قیمت می‌زدند. عبد کشید بالا، خیلی خوشحال می‌شود. عبد کشید پایین، فردا می‌فروشد تو بازار. مثل ابر می‌ریزند تو بازار. بعد مثلاً اینترنتی شما می‌توانی بخری و سفارش بدهی و سیبیلو و چاق، مثلاً یک لاغر خوش‌تیپ، مثلاً دیدی سیکس‌پک. قیمت روز آنجا دارد که مثلاً امروز این، روزی که کشتی مثلاً چهارشنبه بوده است. این‌قدر قیمت روزش را باید پرداخت بکنیم. هم باید آن قیمت روز را پرداخت بکنی، هم ضرب شدید دارد.

**سوم:** «التساوی فی الدین». بحث مفصلی است. مقاله آورده بودم ارجاع بدهم، بخوانید. مقاله مفصل جالبی است. عنوانش هست: «جریان قصاص میان مسلمان و غیرمسلمان از منظر فقه اسلامی و حقوق ایران». جریان قصاص میان مسلمان و غیرمسلمان از منظر فقه اسلامی و حقوق است. نویسندگان: جلیل امیدی و زکریا حسینی. «جریان قصاص میان مسلمان و غیرمسلمان از منظر فقه اسلامی و حقوق». اینجا آقا، نویسنده آمده تو این مقاله یک حرف خلاف مشهوری را محکم کرده.
اینجا بحث این است که آقا باید تساوی در دین داشته باشند. اگر قاتل مسلمان باشد، مقتول کافر باشد. اگر به عکس باشد، قصاص می‌کند. کافری مسلمان را کشته. اگر مسلمانی کافری را کشته، خوب کافر ذمّی اگر باشد، بحثش یک چیز دیگر است. قاتل باید پرداخت دیه کند، قصاص نمی‌کند، ولی دیه‌اش را باید پرداخت کند. اگر کافر غیرذمّی باشد، نه دیه دارد نه قصاص. درست شد؟ اگر معتاد به قتل بشوی، می‌کشی. معتاد به قتل اگر بشود، بحثش فرق می‌کند. آن از باب حد است که تو این مقاله آمده، گفته: «نه آقا، مسلمان کافر بکشد، کافر ذمّی، غیرذمّی، باید بکشند.» مقاله این را کار کرده. بحث جالبی است. و ادله را آورده و بحث کرده. حالا محل تأمل است دیگر. رویش می‌شود فکر کرد. بحث جالب و درخور توجهی است.
خب، «فلا یقتل المسلم بالکافر». اگر قاتل مسلمان است، مقتول کافر است، قاتل مسلمان را، آقای محمدکاظم، نمی‌کشند. یعنی قصاص نمی‌کنند. «بل یعزره فیما اذا لم یکن القتل جایزا». اگر قتلش جایز نیست، ببینید مقتول، مقتول محقون‌الدم نیست. دقت، دقت! محقون‌الدم یعنی چه؟ «محقون‌الآه»!! محقون‌الدم یعنی کسی که حق نداری خونش را بریزی، یعنی محترم است، نفسش محترم است. درست شد؟ اگر کافر باشد، کافر غیرذمّی محقون‌الدم نیست، ولی قتلش هم جایز نیست. پس یک بحث محقون‌الدم داریم، یک بحث جواز قتل داریم. درست شد آقا؟
اگر قتل جایز نیست، کافر غیرذمّی را کشته، ولی قتل جایز نیست، اینجا چی باید انجام بشود؟ باید تعزیرش کنند. فرق تعزیر با حد چیست آقا جان؟ گفتیم این را، اولش نگفتیم؟ فرق تعزیر با حد چیست؟ حد یک نصاب شرعی دارد، تعزیر کمتر از آن نصاب شرعی است؛ می‌گویند اصطلاحاً «فیما یراه القاضی»، بر اساس رأی قاضی. قاضی نظر می‌دهد. این می‌شود تعزیر.
خیلی بحث‌های قشنگی هم دارد. از این قاضی‌ها تو این بحث تعزیر یک چیزهای جالبی گاهی دیده می‌شود. تعزیرش می‌کند، باید بروی مثلاً پنجاه تا بی‌سواد مثلاً بهشان درس بدهی. قاضی‌های بامزه از این کارهای بامزه می‌کنند. چیزهای جالب برای مدرسه بسازی. نمی‌دانم، باید بروی. مثلاً کسی به کسی توهین کرده بود مثلاً طرف پولدار بود، به یک کسی بی‌پول توهین کرده بود، راننده شخصی‌اش بشود.
حد که ندارد. آقا کسی مثلاً این‌جوری یک توهین این‌جوری کرده، مصداق توهین به حساب می‌آید، ولی مثلاً غصب نیست که صد ضربه شلاق باشد، سب و دشنام است مثلاً. ولی این حد معینی در شرع ندارد. ضربه شلاق، پنجاه تا ضربه. این قاضی نظر می‌دهد، می‌گوید آقا این‌جوری که بازدارنده هم باشد و مجازات هم انجام شود. این می‌شود تعزیر.
قاتلی که مسلمان کافر کشته، کافر غیرذمّی کشته، ولی قتل جایز نبوده، اینجا چیکارش می‌کنند آقا جان؟ تعزیرش می‌کنند. درست شد؟
«بل یغرم دیه لو کان میا مقتول مقتول کافر ذمّی باشد.» یعنی چه؟ «بل یقرم ان لا یکون القاتل پدر.» این آقا آن بحث‌های حقوق بشری این‌ها که آنجایی که دیگر دندان‌های آدم می‌ریزد از شدت ابهام و سوال است. اینجاست اصل داستان که کسی تقریباً بن دهن هم ندیدم برای آن جواب محکم و دقیقی داشته باشد. اینجایش است که خیلی سخت است. اصل داستانی که فضاسازی می‌کنند تو این بحث‌های حقوق بشری اینجاست که جواب هم نداریم واقعاً. بنیه و اساسی برای جواب قانع‌کننده منطقی که بشود با عرف و نظام حقوقی و جزایی رایج دنیا بخواهیم جواب بدهیم، چیزی نداریم.
آن هم این است: اگر قاتل پدر باشد، مقتول بچه. بابا بچه‌اش را بکشد، «فلا یقتل الا به قتل حیل طفل». این پدر را قصاص نمی‌کنند. «بل یعزّر و یلزم بدیه». تعزیرش می‌کنند و دیه را ازش می‌گیرند. خب، خیلی جالب است. جواب می‌دهند، می‌گویند بالاخره پدر عاطفه دارد، محبت دارد. شما اگر این را… اگر بکشی، بچه را کشتند، بابا را هم بکشند، خانواده دو برابر داغدار می‌شود. خیلی قانع‌کننده است. ولی نکته بامزه این است که اگر مادر بکشد، بحث محبت و خانواده خانواده آسیب می‌زند. پدر مهربان است. می‌دانید اصلاً یک جایگاه خاصی. مادر یک نکته بسیار جالب است، خیلی عجیب است.
چند جایی بحث‌هایی کرده‌اند در موردش که مثلاً آقا این دلیلش این است. ولی قانع‌کننده‌ترین جواب این است که خدا گفته. یعنی همین. فقط هیچ چیز خاصی نمی‌شود گفت. بالاخره این چیزی است که خدای متعال لحاظ کرده است.
خب، این هم پس شرط چهارم. دو تا دیگرش ان‌شاءالله فردا.
و صلی‌الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه