دروس تمهیدیه

جلسه پنجم

00:45:57
16

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت‌الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

«و لا اشکال فی ظهور صحیحه فی ثبوت حق القصاص فی موارد القتل العمد. و اما ظهورها فی نفیه فی غیر ذالک فلو شک کفی، فبامکان الاستعانه بالنصوص الدال علی ثبوت الدیة و نفی القصاص فی موارد القتل خطا و شبیه بالعمد؛ کقوله تعالی: «و من قتل مؤمناً خطاً فتحریر رقبة مؤمنة و دیة مسلمة الی اهله.» فانه باطلاقه یدل علی ان الخطا بکلا قسمیه تثبت فیه الدیة دون القصاص، و الحکم متسالم علیه بیننا و ان نسب الی مالک القول بلزوم القود فی شبیه العمد.»

و علق صاحب الجواهر علی ذلک بقوله: «لکن الاجماع و السنة بل و الکتاب علی خلافه، لضرورة عدم صدق قتل المؤمن متعمداً.» صحیحه عبدالله بن سنان را جلسه قبل خواندیم. مالک جز معجزه مالکی فقه اهل‌سنت، یکی از مکاتب اربعه در صحیحه عبدالله بن سنان است. امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «اگر کسی مؤمنی را متعمداً بکشد، قیدمه». «قید» از «قوت» می‌آید. «قوت» به معنای قصاص است؛ قصاص می‌شود، مگر اینکه اولیای مقتول راضی شوند که دیه را قبول کنند. اگر راضی به دیه شدند و قاتل هم راضی شد؛ «فدیه اثنا عشر الفاً». ادامه‌اش این است که آن تکه آخرش را انداختند؛ چون تکه‌اش چالشی است. ما می‌گوییم هزار درهم، هزار دینار، ۱۲ هزار درهم.
عرض کنم خدمتتان که می‌فرماید: اگر عمداً کشت، قصاص می‌شود، مگر اینکه اولیای دم راضی شوند به دیه. شرطش این است که خود قاتل هم به دیه راضی بشود. دیگر گفتیم دیگر. وگرنه اگر از همان اول قاتل بگوید که آقا من دیه نمی‌دهم، من را قصاص کنید، دیگر اصلاً بحث چیز مطرح نمی‌شود. اصلاً ولو رضایت اولیا هم به دیه باشد، بحث دیه مطرح نیست و قصاص.

اینجا می‌فرماید که مشکلی نیست در اینکه این صحیحه ظهور دارد. دو تا ظهور می‌خواهیم الان ببینیم که از این صحیحه این دو تا ظهور برداشت می‌شود یا نمی‌شود. ظهور اول این است که آقا حق قصاص در مورد قتل عمد ثابت است. این واضح است. این ظهوری است که این صحیحه دارد. آن‌جاهایی که موارد قتل عمدی است، این صحیحه دارد می‌گوید که حق قصاص برای اولیا است. اولیا این حق قصاص را دارند.

ظهور دومی که می‌خواهیم برداشت بکنیم، این است: «اما ظهورها ظهور صحیحه فی نفیه در نفی قصاص فی غیر ذالک در غیر قتل عمد.» بله آقا! اما اینکه بخواهد این صحیحه ظهور داشته باشد در اینکه قصاص در غیر قتل عمد نفی بشود، اگر درش تشکیک بشود، آها! پس معلوم می‌شود که ظهورش محکم نیست. ظهور محکمی ندارد در اینکه در غیر موارد قتل عمد هم قصاص جاری بشود. اگه در این تشکیک بشود، ما می‌توانیم استعانت کنیم به نصوصی که دلالت دارد بر سقوط دیه و نفی قصاص.

ممکن است کسی بگوید آقا از این صحیحه ما نفی قصاص نمی‌فهمیم. نفی قصاص نسبت به چی؟ نسبت به غیر قتل عمد. نگویید که یکی می‌گوید آقا ما از این سگ (صحیحه) ظهور می‌فهمیم، بعد بگویند که اگر کسی از اینجا ظهور فهمید، ما می‌توانیم استعانت بکنیم به نصوص دال. نه، اگر کسی گفت ظهور این برای نفی قصاص در قتل عمد ظهور کاملی نیست، یعنی از این روایت ما آن‌جور محکم نمی‌فهمیم، صاف و پوست‌کنده و صریح و شفاف نمی‌فهمیم که بخواهد بگوید آقا در غیر قتل عمد قصاص جاری نمی‌شود. معین از این روایت، از این صحیحه، نمی‌باشد. کسی اگر گفت ما از این نمی‌فهمیم، کسی تشکیک کرد، در حالی که ما می‌گوییم می‌فهمیم. ما می‌گوییم ظهور دارد. اگر کسی گفت من این ظهور را قبول ندارم که نسبت به غیر قتل عمد ظهور داشته باشد که قصاص جاری نمی‌شود، می‌گویم خیلی خب، من نصوص دیگری می‌آورم برایت که این‌ها دلالت می‌کند بر اینکه در غیر قتل عمد دیه ثابت است و قصاص نیست. طیب‌الله.

خب، غیر قتل عمد می‌شود کجا؟ سلام علیکم! غیر قتل عمد می‌شود کجا؟ قتل غیر‌عمد. احسنت! خوب می‌شود قتل خطایی و شبه‌عمد که حالا در مورد این‌ها ان‌شاءالله مفصل چند جلسه جلوتر تو متن داریم صحبت می‌کنیم. «فی موارد قتل خطا و شبیه بالعمد.» آقای محمد چرا خواندم خطا و شبیه بالعمد؟ آفرین! کث اطراف کجا؟ آفرین! «و القتل الشبیه بالعمد». بله آقا! کدام نصوص دلالت دارد بر اینکه در قتل خطایی و قتل شبه‌عمد قصاص نمی‌کنیم؟ «کَقوله تعالی»: مثل این آیه: «مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً»؛ یک کسی اشتباهی مؤمنی را کشته. کفش‌های دزدیده‌شده بود، بعد پیدا کرده بودند، اشتباهی چیز کرده بود. ساعت ۱ دزدیده بود، تو جیبش بود. ساعت اشتباهی تو جیبم جا ماند. اشتباهی مؤمن کشته. «خطاً فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ»؛ باید چه‌کار کنیم آقا؟ آفرین! باید یک گردن مؤمن را آزاد کنیم. یک فروند مؤمن آزاد کنیم. «وَ دِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ»؛ ها، دیه باید بدهی. پس کفاره و دیه. کفاره و دیه را داشته باشید، کفاره و دیه به درد می‌خورد، بعداً کارش داریم. این دیه و کفاره است. دیه و کفاره مال کجاست آقا؟ در قتل خطایی. قتل شبه‌عمد. همین اساساً. اصلاً این دو تا را با همدیگر جفتشان می‌گویند خطا، یعنی قتل عمد و قتل خطا را این‌جور تفکیک می‌کنند. چند تا دسته‌بندی دارد. بعضی‌ها سه‌تاش کردند، بعضی‌ها دوتاش کردند، بعضی‌ها پنج‌تاش کردند. اقسام قتل. در موردش صحبت می‌کنیم. کارگاه عملی هم بگذاریم با رسم شکل. بنده مثلاً چاقو بیاورم، فرو کنم، توضیح بدهم که خیلی ماندگار می‌شود تو ذهنتان. منم دیگر باید بروم، بعدش غرامت روی من جاری کنند.

پس اگر مؤمنی را خطا بکشد، باید یک رقبه مؤمنه آزاد کند که می‌شود، و دیه‌ای را تسلیم اهلش کند که می‌شود دیه. «فانه بإطلاقه» این کلام، این آیه، با اطلاقی که دارد خطعی که گفته و اطلاق دارد که گفتیم خطن اینجا که می‌آید مطلق غیر‌عمد منظور است. مطلق غیر‌عمد. یعنی شبه‌عمد هم اینجا کدامش به حساب می‌آید؟ خطا به حساب می‌آید. دلالت می‌کند بر اینکه خطا به کلا قسمی: خطای محض و شبه‌عمد. پس خطا به دو قسمش می‌شود خطای محض و خطای شبه‌عمد. این آیه با اطلاقی که دارد دلالت می‌کند به اینکه هم خطای محض، هم خطای شبه‌عمد، درش دیه ثابت است ولی قصاص ثابت نیست.

آقا این حکم متسالمٌ علیه است، اجماعی است. همه‌قبول‌دارند شیعه و سنی. البته شیعه که همه‌قبول‌دارد، «بیننا» حالا این «بیننا» منظور شیعه است یا مسلمین؟ از آن قرینه «و ان نُسِبَ» معلوم می‌شود که منظور اسلام مسلمین است. «هرچند ان ان وسیله» هرچند نسبت داده شده به مالک. مالک که بود؟ مالک، مالک بن انس. حالا که شد؟ احسنت! رئیس فرقه مالکی. فرقه مالکی یکی از فرق اربعه مذاهب اهل‌سنت. نسبت آن چیست؟ هرچند نسبت داده شده به مالک، قول به لزوم قود در شبه‌عمد خیلی قشنگ است. اگر قتل شبه‌عمد را انجام دادی، می‌گیرند، می‌کشندت. دیگر شبه‌عمد را انجام ندهی! مال کیست این‌جور؟ با کسی شوخی ندارد.

صاحب جواهر تعلیق زده اینجا بر این مطلب. ایشان فرموده که اینی که ما گفتیم علیه ایشان است؛ ایشان این تعبیر را به کار می‌برد که اجماع و سنت بر این است بلکه قرآن همینو می‌گوید، برخلاف نظر مالک. اجماع داریم برای اینکه شبه‌عمد قصاص نمی‌شود، سنت بر این است که شبه‌عمد قصاص نمی‌شود. ترقی می‌کند بالاتر از اجماع و سنت. احسن، بابا نص قرآن! از همین آیه: «من قتل مؤمناً خطاً». یعنی این‌ها همه ذیل خطا به حساب می‌آید. نظر مالک را رد می‌کند. شبه‌عمد را که قصاص نمی‌کنند. «ضرورة عدم صدق قتل المؤمن متعمداً». به خاطر اینکه بدیهی است، واضح است که اینجا صدق نمی‌کند بر کار این قاتل، برای این کسی که شبه‌عمد کسی را کشته، صدق نمی‌کند قتل عمد. بله معلوم است.

مثال شبه‌عمد. گفتند که آقا حالا می‌خوانیم. وارد بحث قتل عمد می‌شویم. توضیحات: از کجا؟ وقتی می‌گویی مفهوم وصف چی می‌گوید؟ که وقتی متعمداً شامل، یعنی حکم قصاص برای این‌ها نیست. یعنی برای غیر‌متعمدا. مفهوم اینجا چون در مقام تهدید، حجیت مشکلی داری؟ «متا یستق القتل و متعمداً». گفتی صدق نمی‌کند قتل عمد؟ خب کجا قتل عمد صدق می‌کند؟ اینجا بحث قتل را بفهمیم کجاست؟ بعد معلوم می‌شود شبه‌عمد و خطای محض چیست. اصلاً خطای محض که هیچی دیگر، اصلاً کلاً یکی آمده زده به ماشین ما، مرده. مفصل بحث بکنیم. خیلی محل چالش جدی. منم دوست دارم که این‌ها را مفصل بحث بکنیم. وقت کلاس اجازه نمی‌دهد. والا خیلی اینجا بحث درس خارج رهبر انقلاب چندین جلسه فقط بحث قتل عمد و فلان و این‌هایش، بنده نوشتم چکیده نظرات ایشان که مطالب خیلی قشنگ است. مطالب کتاب اکثرش رد می‌شود. ولی حالا فرصت آن‌جوری نیست. اگر فرصت بود، خیلی بحث‌های قشنگی اینجا مطرح می‌شود. بحث‌های فقهی که ذهن آدم باز می‌شود.

مثال مثال تصادف معمولا مثالش این است. شبه‌عمد. حالا بحث که باید باشد، نباید باشد. چه‌طور؟ آلت قتلش باید غالباً آلت قتل باشد. نادراً هم اگر باشد، می‌شود، نمی‌شود؟ قصد اینجا محوریت دارد؟ ندارد؟ واقعاً قصد کشتن نداشته. قصد رانندگی داشته، زده حالا به یک... درست شد؟ حالا مفصل‌ترش صفحات بعدش هست، دو سه صفحه جلوتر، اقسام قتل و این‌ها.

«ثم انه لا اشکال عرفاً فی صدق القتل متعمداً فی ما اذا قصد القاتل القتل بآلة یقتل بها غالباً». آقا از لحاظ عرفی، حالا بحث را می‌آورند روی عرف. عرف واضح است به چی می‌گویند قتل؟ مردم در عرف اگر بخواهند جایی تعبیر قتل را به کار ببرند، تعبیر قتل صادق باشد، تعبیر قتل عمد، قاتل قصد قتل داشته، از آلتی هم استفاده کرده که غالباً با این آدم... اومده وایساده روبرو، تفنگ را کشیده گذاشته رو سرت، فحشش هم داده، تقی کوبیده رفته. دیگر این اگر قتل عمد نباشد، واژه قتل عمد را باید پاکش کنی از همه کتاب‌ها. اصلاً نداریم دیگر. اصلاً قتل عمد واضح است، عرفاً لا اشکال، بحثی درش نیست. پس هم قاتل قصد داشته. این دو تا، دو تا ملاک دارد دیگر. در مورد این دو تا ملاکش بحث بکنیم. یکی قصد قاتل، یکی آن آلت قتلی که غالباً باهاش انسان کشته می‌شود. حضرت آقا تو این بحث‌هایی که دارند، عرف را اول قبول می‌کنند به عنوان مرجع تعیین قتل. ولی بعد می‌آیند می‌گویند که شریعت توی این مفهوم دست برده. تفاوت نظر ایشان این است که کلاً توی بحث نظرات بسیار جدید و متفاوتی تو بحث قصاص دارند.

«و اما اذا قصده قاتل قصد قتل را دارد بآلة لا یتحقق القتل الا نادراً» زیرش باید بنویسی: «حالة اولاً». «حالت اولی». این «و اما» که شروع می‌شود، می‌شود حالت اولی. «او لم یقصده» زیرش باید بنویسی چی؟ «حالت ثانیه».
پس آن «اذا قصده» می‌شود حالت اولی، «او لم یقصده» می‌شود حالت ثانیه. «و لکن کانت الآلة یتحقق بها القتل غالباً فلا یبعد صدقه ایضاً». خیلی جالب شد! اصلاً داستان قتل و جنایت و این‌ها همیشه جالب است.
کارگاه پوآرو را دیده بودید شماها؟

اما آن وقتی که قصد کند آن را. چه کسی قصد کند؟ قاتل. چه چیزی را؟ قتل را. به آلتی که محقق نمی‌شود به آن آلت، قتل، مگر نادراً. با تخته‌پاک‌کن که کسی نمی‌میرد. برای من قصد قتل می‌کنم، پرت می‌کنم، محکم به قصد کشت می‌زنم و می‌خورد و می‌میرد. پس اینجا که حالت اولی است، قصد قتل دارد. اراده خدا. باید با یک آلتی که قتل با این آلت معمولاً محقق نمی‌شود، با تخته‌پاک‌کن، مگر به ندرت. بله آقا! ولی من قصد قتل داشتم، واقعاً می‌خواستم بکشمش. چیزی پیدا نکردم. هی گشتم ببینم چیزی بردارم بزنم بکشم. تخته‌پاک‌کن برداشتم، زدم تو سرش و این هم مرد به طرز عجیبی. یعنی خدا دید من قصد خالصانه است، کمکم کرد. نصرت الهی.

یا اینکه «لم یَقصِد». قصد قتل نکرده، ولی حالا برعکس. پس یک وقت قصدش را دارد، آلت قتلش، آلت قتل نیست. یک وقت آلت قتل را دارد، قصدش را ندارد. بله! تفنگ. بر این قصد قتل ندارد. حالا بحث مفصل این مورد دوم لحظه‌ای مفصلی است. آن‌قدر ما داشتیم تو این انقلاب، نیروهای امنیتی و این‌ها تفنگ زیاد دارند دیگر. این تفنگ می‌گذارد تو خانه، مادرش را می‌کشد، خواهرش را می‌کشد، باباش را... آنی که دارد تفنگش را تمیز می‌کند، می‌زند یکی را می‌کشد. الی ما شاءالله موارد این شکلی داشتیم ما. درست شد؟ آره، خلاصه. آلت، آلت قتل است. ولی خیلی وقت‌ها قصد ندارد. می‌خواهد بازی کند، شوخی کند، تهدید کند بچه‌ها را. خیلی موارد این‌جوری داریم.

حالا مثال‌های خیلی جالبی هم دارد. خلاصه آقا جان! اینجا را مؤلف، مصنف، این دو تا را می‌فرماید: «لا یبعد صدقه». جالب! هر دو را مصداق قتل عمد، چه آن‌جایی که قصد داری ولی ابزار آلت، آلت قتل نیست، چنگال پرت کرده سمت یکی، طرف افتاده مرده. چنگال خورده تو صورتش، سرش. مرد! خیلی چیز، موارد عجیب و غریبی ما تو این بحث‌های قتل داریم. یعنی اصلاً یک چیزهایی آدم می‌شنود. بچه بودیم با معلممان سر کلاس، تعریف از یکی از همکاراش تعریف می‌کرد. می‌گفتش که کلاس، حالا پنجره‌ها الان اینجا این‌جوری، بعضی جاها پنجره‌ها باز می‌شود دیگر. پنجره‌ها بالاتر است. باز می‌شود و این‌ها. پنجره کلاس باز بود. نصفه کلاس تمام شده بود. ۱۰ دقیقه مانده بود زنگ بخورد. قدم می‌زد که ۱۰ دقیقه دیگر زنگ بخورد، که این‌ها معلم تسبیح دستش بود، به یکی این‌جوری زد، این کله‌اش را کشید عقب، زیر این تیزی این پنجره، جا به جا مرد! مصداق چی به حساب می‌آید؟ عمد؟ شبه‌عمد؟ خطا؟ این چیست؟ قصد داشته؟ قصد چی داشته؟ از چه شوخی‌ای؟ قصد زدن هم داشته. قصد ضرب داشته. یک بحثی که حضرت آقا این‌ها را تفکیک می‌کند، بحث‌های بسیار دقیق است، خیلی هم قشنگ. ایشان اصلاً کلاً این بحث‌ها را همه را عوض می‌کند. چیزهایی که تو کتاب، آنچه را عمد می‌داند، ولی تعمد به ضرب می‌داند، نه تعمد به قتل. آلت قتل هم به حساب نمی‌آید. تصویر نادراً هم باهاش کسی کشته نمی‌شود. حالا دیگر غالباً که هیچی. این قصد زد زدن داشته، قصد قتل نداشته. ابزارش هم ابزار قتل نیست. این نه قتل عمد است، نه شبه‌عمد، قتل خطای محض است. بازی کند این. دیگر بسیار دشوار.

چند روز پیش جایی بودیم، وکیلی، یک کاری داشتیم، دفتر وکیل رفته بودیم. چیزهای بسیار جالب و عجیب و غریبی تعریف می‌کرد. خیلی نکات جالبی بود. یکی‌اش این بود، می‌گفت: پرونده‌ای دارم. به من نشان داد سر قضیه بنده‌خدایی را، جوانی را گرفته بودند و گشته بودند تو گوشی چیز پیدا کنند. دیده بودند به یک کسی پیام داده. بعد آن مثلاً آدرس خواسته بود، گفته بود: مجتمع چی؟ فلان. بعد این هم گفته بود: امام مهدی... بعد، بعدش یک کلمه توهین‌آمیزی گفتگو گفته بود: امام مهدی فلان. تو گوشیشان پیدا کرده بودند، گفته بودند این آقا سب اهل‌بیت کرد. حکم اعدام! گفته امام مهدی... فلان، فحش. می‌گفتش که به من آمدند گفتند که حکمش اعدام است. سب امام زمان کرده، پرونده‌اش دارد می‌رود برای اعدام. پرونده اولش که رفت، تبرئه شد. آن که هیچی. به من نشان داد این را. بعد گفت که ما... گفت: من وکیلش شدم. این را تبرئه کردم. گفتم بابا! این دارد خطاب به این طرف پیام دارد: مجتمع چی؟ می‌گوید: مجتمع امام مهدی فلان. حدود به شبهات. دقیقاً همین. گفتم بابا! الان هزار و یک قضیه است. این گوشی، تاچ می‌کنی، خودش یک کلمه دیگر... هزار و یک بار پیش آمده یک کلمه می‌خواهی بگویی، یک چیز اگر لغت فعال باشد، یک چیز دیگر می‌نویسد. یک چیز دیگر می‌رود. دستت می‌خورد، جابجا می‌شود. اصلاً مگر می‌شود به یک پیامی که تو گوشی طرف این شکلی بوده، استناد کرد و حکم اعدام داد؟ عجیب و غریبی بود. شاخ درآوردم آن‌جا وقتی این را خواندم. گفتم یعنی چی؟ این دیگر مصداق واضح شبهه است. طرف باید زبانش را بشنوی. بعد ازش بپرسی تو معنای این کلمه را می‌دانی؟ نمی‌دانی؟ سب اهل‌بیت کرده. خیلی واقعاً واقعاً ناراحت‌کننده است.

گفت که می‌دانی ما چقدر موارد داریم؟ اینکه الان اینجا آمد پیش وکیل، یک خرجی کرد، نجات پیدا کرد. برای چی باید این بچه خرج وکیل می‌داد که مثلاً این قضیه‌اش این شکلی بشود؟ این یکی قاضی چه جنایتی می‌کرد! بعد نکته بعدی این است که می‌گفت: الی ما شاءالله ما داریم همین‌جوری یک حکم الکی می‌زنند، می‌گویند ۲۵ سال حبس مثلاً توی یک قضیه. بعد بهش می‌گویند که نمی‌خواهی بروی پیش وکیل؟ طرف می‌رود به یک وکیل می‌گوید. وکیل می‌گوید من مثلاً ۲۰۰ میلیون می‌گیرم، درستش می‌کنم برایت. بعد وکیل هم بهش می‌گوید که این حالا ۲۵ سال حبس را دارد. اگر خواستی باید خیلی من چیز کنم، یک دو تا ۲۰۰ میلیون هم خرج کنی تا درستش کنم. گفت: طرف هم می‌گوید آقا ارزشش را ندارد. پولش هم ندارم. می‌رود ۲۵ سال حبسش را می‌کشد. در حالی که با دو کلمه مشاور دوست وکیل، قضیه حل می‌شود. یک قاضی احمقی حکم زده، یک وکیل نامردی هم دفاع نکرده، دیده خوب می‌تواند اینجا یک پول چربی را می‌تواند بکند، قشنگ حسابی. بحث قتل و قصاص خیلی هم کار پیچیده است. مخصوصاً بحث قتل عمد و شبه‌عمد و این آلت قتاله و این‌ها وقتی می‌آید وسط، کار بسیار دشوار است. بسیار. یکی از جاهای بسیار سخت قضاوت این‌جاست. بعد نمی‌دانی چه‌کار باید بکنی. این از یک طرف حکمش، حکم اعدام است، قصاص است. از یک طرف جای شبهه هم دارد. تقریباً هیچ قتلی نیستش که یک جای ابهام و شبهه‌ای نداشته باشد. طرف یکی از سیاستمدارها دیگر یادتان است دیگر. چند سال پیش خانمش را کشت، شهردار بود. این رسماً رفته تو حمام خانه، ۵ تا گلوله زده زن را کشته. بعد خودش آمده اقرار کرده. بعد وکیل تازه آمده یادش داده. حالا وکیل این‌جوری هم داریم دیگر. وکیل آمده یادش داده، گفته نه من داشتم این چیز می‌کردم. تو حمام بودیم. با تفنگم را امتحان می‌کردم. این‌جوری زدم به... یعنی یک چیزهای تخیلی دارم می‌بافم. یک جای ابهامی دارد دیگر. من گلوله را زدم، من اقرار کردم به اینکه زدم، شلیک. تبرئه نشد؟ نه این تبرئه نشد. بعد دیگر چیز کردند، رفتند. نه، رفتند یک پول کلانی دادند به اولیای دم، چند برابر. دیگر آن‌ها راضی شدند که ایشان چیز نشود. ولی هنوز حبس تعزیری‌اش را دارد می‌کشد. هنوز تو زندان. بحث تعزیرش جداست. بحث پرداخت دیه و قصاص و این‌ها وجود داشت.

حالا به هر حال موارد بسیار سختی. هر کسی به چشم خودش که ندیده که تازه شهود این قصد داشته یا نداشته. چه انگیزه‌ای بوده؟ دقیقاً چه‌کار کرده؟ خیلی داستان دارد. ماجرا بسیار مفصل است. پس آقا اینجا ایشان می‌گوید این دو مورد هم بعید نیست که مصداق قتل عمد باشد. یکی آن‌جایی که دستش را دارد، آلت غالباً آلت قتل نیست. یکی آن‌جا که آلت آلت قتل است، ولو قصد ندارد. حالت تفنگ است، من دیگر از کجا تشخیص بدهم که تو قصد داری یا نداری؟ تفنگ دستت گرفتی، شلیک کردی، این هم می‌شود مصداق قتل عمد.

خب، حضرت آقا تو درس خارج خودشان بحث‌های مفصلی دارند. بنده چند تا نکته از ایشان فقط تو این جلسات عرض می‌کنم که استفاده بکنید. بحث‌های قشنگ. شرط اصلی قتل عمد، «القصد الی القتل». آن آلت قتاله و غالباً و این‌ها را ایشان شرط فقط ملاکش هر جا که قصد نبود، عمد نیست. این مورد دوم را مصنف قبول دارد ولی رهبر انقلاب قبول ندارند به عنوان قتل عمد. این را مصداق قتل شبه‌عمد می‌دانند ایشان.

«اما فی الحالة الاولی فله فرض القصد الی القتل فیها و هو کاف عرفاً لصدق القتل متعمداً». اما در حالت اولی. حالت اولی چی بود آقا؟ قصد دارد، آلت، آلت قتل غالباً نیست. چرا می‌گویی اینجا قتل عمد است؟ به خاطر اینکه فرض می‌شود قصد، فرض قصد دست الی القتل. اینجا فرض بر این است که قصد قتل داشته. خب همین که قصد قتل داشته در این حالت، همین کافی است عرفاً برای اینکه قتل عمدی صدق بکند. یعنی عرف دیگر کار ندارد با چه ابزاری. می‌گوید آقا قصد کشتن داشتی؟ حالا با هرچی زدی، ولو هلش دادی، درست شد؟ الان که جالب است دیگر. تو این قضیه همین بنده‌خدایی که دختر جوان، مهسا امینی است که دیگر حالا خبر دارد، داستان‌هایی که درست کردند و این‌ها. می‌گوید که شما کشتیدش. می‌گوید آقا هیچ جای ضربه و این‌ها نیست. این آقای چیز، آقا میری این‌ها مشکل جلسات شهر محلی. بعد گفته که می‌گوید: ای کاش تو سرش ضربه می‌زدید، این‌جوری که بدتر شد که این بچه را یک‌جوری ترساندید که این‌جوری زهره‌ترک شده، مرده. ای کاش تو سرش می‌زدی، چیز می‌شد. ضربه تو سرش می‌خورد. نمی‌دانم واقعاً خب آقا این قصد قتل، اصلاً قصد قتل اینجا بوده؟ این اصلاً فضا مگر فضای قتل است؟ اگر معنا ندارد اینجا. حالا استرس ممکن است استرس پیدا کند. خب شما الان به شما امتحان شفاهی (شفعی) بگیرم، مشکل از شماست. مشکل از من نیست. تازه این هم بنده‌خدا مریض قضیه بوده. اصلاً ربطی به استرس نداشته. اصلاً قضیه چیز دیگر است.

غرض اینکه آقا برای قتل، قتل عمد، عرف می‌گوید: آقا کشتیش. همین که آقا به قصد کشت یک کاری کردی، ولی ولو هل دادی، قتل عمد است. آن قصدش ملاک است، به شرط اینکه یک جایی باشد که اصطلاحاً قصد متمشی بشود، حکایت از قصد بشود کرد. اماره‌ای برای این قصد داشته باشد. همین‌جور تو خیابان آقا مثلاً بوق زدی، مرد. الان قصد قتل عمد؟ می‌گوید به قصد کشت بوق زدی؟ چه‌شکلی می‌شود قصد کشت گذاشت رو بوق؟ من که سه ساعت و نیم دستم رو بوق بوده، یک جای بحثش جداست. حَلَّلَوَی.

پس اولاً ما که آمدیم گفتیم آقا عرفاً قصد وقتی باشد، این قتل عمد صادق است. این یک. یک استدلال دیگر که برایش داریم، صحیحه حلبیه. «قال ابوعبدالله (علیه‌السلام): العمد کل متعمد شیئا». خیلی حدیث مهمی است. «متعمد» یعنی چه عزیزان من؟ اصلاً خوراک جان. آفرین! احسنت! پایین هم نگاه نکردن. یعنی قصد کند، قصد شیء. «اللَّهُمَّ إِنِّي تَعَمَّدْتُ إِلَيْكَ بِحَاجَتِي». در کدام دعاست؟ کی می‌خواند؟ دعای صبح جمعه که می‌گوید قبل از اینکه تکلم کنی اگر بخوانی، کل گناهان جمعه قبل تا این جمعه بخشیده. بعد نماز صبح، قبل از اینکه چیزی بگویی، دو تا دعاست. یکیش این است: «اللَّهُمَّ إِنِّي تَعَمَّدْتُ إِلَيْكَ بِحَاجَتِي». خب «تَعَمَّدْتُ الیة» یعنی چی؟ خدایا من عمداً آمدم اینجا به قتل عمد. «تعمداً» یعنی قصد. قاصداً. قصد کردم تو را به حاجتم. «الاعتمدة» یعنی قصد کند چیزی را. حالا آن «شیء» بودنش بحث است. تو کتاب بحث نکرده. رهبر انقلاب تو درس خارجشان بحث می‌کنند. آقا می‌فرمایند که این «شیءً» لزوماً قتل نیست. می‌تواند عمد نسبت به ضرب داشته باشد، می‌تواند عمد نسبت به جرح داشته باشد. نکته بسیار مهمی که کلاً فضای روایت را عوض کرده با همین دو کلمه. اصلاً کلاً چیز دیگر برداشت. خیلی این نبوغ ایشان و نگاه متفاوت ایشان خیلی جالب است تو بحث‌های فقهی. درس خارج ایشان آن‌قَدَر بریز و بپاش اقوال و این‌ها ندارد. اصلاً شلوغ پلوغ نیست که بخواهد ۶۰ تا قول را بیاورد. این آن را گفته، آن این را گفته، این جواب آن. اصلاً این‌جوری نیست. درس خارج، خیلی شسته‌رفته. آقا سه تا نظر تو این بحث مال کیست؟ سه تا نظر را بحث می‌کنند. تکیه همش به منابع آیات. روایت. بحث سند را ایشان یکی تکیه دارد، «متوهره» در رجاله. سندی درست است یا نه؟ مبانی رجالی خودش را هم دارد که فکر می‌کنم آن‌جا عرض کردم. بعد می‌رود روی بحث دلالت. تو بحث دلالت که می‌رود، واقعاً شاهکار است. واقعاً فوق‌العاده است. یعنی هر وقتی تو. غالباً ایشان تو بحث‌های دلالت، فتواهایشان متفاوت از بقیه است. اصلاً آنی که بقیه فرمودند، ایشان نمی‌فهمد. اصلاً کلاً یک چیز دیگر. به کرات پیش آمده قضیه. معمولاً هم ایشان فتواهایشان متفاوت با بقیه است تو چندین بحث. همیشه همین. حالا به تازگی فقه مجسمه ایشان را مقایسه می‌کردیم با دوستان که ایشان کلاً فتوای متفاوتی در مورد مجسم، در مورد موسیقی، سر همین و همین‌طور هر جایی وارد شده با خود آیه که نگاه کرده، یک چیز جدید. اینجا بر اساس همین روایت که به وضوح دارد قتل عمد را توضیح می‌دهد. قتل عمد. از کجا درآوردی قتل عمد است؟ جرح عمد. ضرب عمد. نامش عمد است. خیلی جالب است. هرکی عمداً رفته یک کاری انجام داده نسبت به یک چیزی. بله آقا. توهین. «العمد کل متعمد شیئاً». وقتی که کسی قصد دارد یک چیزی را. «فَاَصابَ بِحدیده». خب یک وقت می‌آید با آهن می‌زند. بعضی‌ها جز شروط قتل عمد، «محدب بودن» را گرفتند. مثل ابوحنیفه. تو کتاب بحثش می‌گوید باید با تیزی بزند. تیزی کشید رو ما. باید با یک چیز تیز بزند. تخته‌پاک‌کن به حساب نمی‌آید. امتیاز این مرحله را کسب نمی‌کند. تیزی باشد. بعضی نظرشان. بعضی‌ها می‌گویند نه، چیز بودن ملاک نیست. اینی که غالباً «ما یقتل غالباً» آن ملاک است. درست شد آقا جان؟ «فَاصَابَ بحدیدةٍ او بِحجرٍ او بِعصا او مشتٍ». البته مطلق مطلق زدن. «وکز» گفته می‌شود، حتی اگر با نیزه هم بزند، «وکز» گفته می‌شود. ولی اینجا به معنای همان مشت زدن. مشت هم اگر بزند، عمد، عمد. همه این‌ها عمدی است. تحمل بکنیم همه این‌ها عمدی است. یعنی می‌گوید با مشت هم اگر بزنی، «عمدی» است. روایت سر کسی «ما یقتل غالباً» نیست آقا. فقط «حدیده» نه، «حجر». «ما یقتل». این سه تا را حضرت دارند می‌فرمایند که هر سه تای اینها تمام شد. پس روایت دارد می‌گوید: «متعمد شیئاً». قصد بکند، ولو آن آلت «ما یقتل غالباً» نباشد، این می‌شود مصداق قتل عمد. معلوم شد چی گفتیم؟
«وَ الْخَطَأُ مَنْ تَعَمَّدَ شَيْئاً». اینش خیلی جالب است. خطاش می‌شود شبه‌عمد. برای اینکه این هم قصد دارد. «مَنْ تَعَمَّدَ شَيْئاً، فَأَصَابَ غَيْرَهُ». می‌خواست گنجشک بزند، قصد داشت، زد، خورد تو چشم شما. قصد گنجشک. فرض افتاد، مرد. قتل خطا. ولی کدام خطا؟ خطای شبه‌عمد.
خیلی سریع بگویم: «فان الوکز و نحوهما»، این مشت و مانند مشت، «لیست من الوسائل القاتل غالباً» از چیزهایی نیست که باعث قتل شود، «و بمعزلٍ من ذلک» با اینکه این‌ها آلت قتل نیست، «عُدَّت الاستعانه بها من مصادیق القتل العمدی» استفاده از این‌ها و کشتن با این‌ها را جز چی به حساب آورده تو این روایت؟ مصادیق قتل عمد. «و ما ذاک الا لتحقق القصد الی القتل» این نیست مگر برای اینکه قصد به قتل اینجا محقق است. قصد قتل که باشد، کفایت می‌کند. ولو آن آلت قتل، آلت غالبی نباشد. این را تا اینجا داشته باشید. فردا ان‌شاءالله نکته را عرض بکنم در مورد نظر رهبر انقلاب. دو سه تا نکته اینجا هست که در مورد این مسئله نکات خوبی را می‌گوید. یک تکه از درس خارجشان هم هست فردا برایتان می‌خوانم که استفاده کنیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه