دروس تمهیدیه

جلسه چهارم

00:49:17
15

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

**«الخامس: أن یکون القاتل بالغاً عاقلاً و إلّا فلا یُقتَل و تلزم العاقِلةُ دیته.»**

شرط پنجم برای اجرای قصاص و اینکه اولیای دم بتوانند از حق قصاصشان استفاده کنند، این است که قاتل باید بالغ و عاقل باشد. اگر قاتل بالغ نباشد (مثلاً بچه‌ای آدم بکشد) یا بالغ باشد ولی عاقل نباشد (مجنون باشد)، چه می‌شود؟ در این دو مورد، چه کسی باید دیه را پرداخت کند؟

اولاً، قاتل کشته نمی‌شود یا قصاص نمی‌شود. ثانیاً، دیه باید پرداخت شود. اما چه کسی باید دیه را پرداخت کند؟ می‌گویند «عاقله» باید دیه را پرداخت کند. «عاقله» کیست؟

«عاقله» به اقوام و خویشاوندان طرف می‌گویند. البته این موضوع بحث و نکات خاصی دارد که عرض خواهم کرد و اینکه کدام‌یک از اقوام جزو عاقله محسوب می‌شوند. برخی گفته‌اند هم اقوام پدری و هم مادری، و برخی دیگر تنها اقوام پدری را در نظر گرفته‌اند. یعنی ابتدا اقوام پدری و مادری و سپس اقوام پدری.

آقا جان، وقتی که کسی قتل غیر عمد انجام می‌دهد یا طفلی یا مجنونی مرتکب قتل می‌شود، این‌ها عهده‌دار دیه می‌شوند. بحث دیه عاقله، یک بحث مفصل و از بحث‌های عجیب‌وغریب فقه است. آیت‌الله جوادی آملی می‌فرماید: «از آن مطالبی است که ما در قانون جمهوری اسلامی نوشتیم و تصویب کردیم، ولی (ایشان مثلاً ۱۰ سال پیش فرمودند) ۳۰ سال است که دارد خاک می‌خورد و به این قانون عمل نمی‌شود.»

چرا به این‌ها «عاقله» می‌گویند؟ چند وجه برای آن ذکر شده است:
۱. «عَقل» به معنی منع. این‌ها مانع می‌شوند. وقتی اقوام دیه را پرداخت می‌کنند، بین جنایتکار و اولیای دم مانع ایجاد می‌کنند.
۲. «عَقل» به معنی حفظ کردن. این‌ها در واقع با پرداخت دیه، جانی را از قصاص و تعزیر حفظ می‌کنند.
۳. معنای دیگرش «بستن» است. این اقوام، با پرداخت دیه برای فردی که جنایت کرده، او را می‌بندند؛ گویی با پرداخت دیه، زبان اولیای دم را هم می‌بندند.

این بستگان باید مرد، ذکور، و دارای نسبت پدری و مادری یا فقط پدری باشند. به همان ترتیبی که در طبقات ارث وجود دارد. (که ان‌شاءالله ما بحث این ترم، در کتاب‌های قصاص و دیات، با همدیگر داریم). عاقله باید بستگان پدری و مادری باشند، بستگان مادری به‌تنهایی کافی نیست. یعنی یا پدر و مادری یا فقط پدری. بستگان مادری جزو عاقله به حساب نمی‌آیند.
بعد هم باید مرد باشند، سپس باید بالغ باشند. نمی‌شود که صغیر، عاقله باشد. عاقله باید عاقل باشد؛ مجنون نمی‌تواند عاقله باشد. باید معسر نباشد؛ معسر چه کسی بود؟ کسی که الان ورشکسته یا بدهکار است.

اگر قتل، خطای محض باشد، همان‌طور که گفتیم (در خطای محض، که اقسام قتل را ان‌شاءالله می‌گوییم)، عاقله عهده‌دار دیه است. اما چگونه باید اثبات شود که این قتل، خطای محض بوده؟ باید یا با بینه، یا با قسامه، یا با علم قاضی اثبات شود. سه طریق بیشتر وجود ندارد. اگر با یکی از این سه طریق، قتل اثبات شود، آن وقت عاقله عهده‌دار دیه می‌شود.

ولی اگر جانی اقرار کند یا «نکول» کند؛ «نکول» یعنی قسم را قبول نکند و بعد قسم بدهند (نکول دربرابر قبوله دیگر). اگر این‌گونه باشد، آن وقت دیگر عاقله ضامن نیست. پس اگر از این سه طریق (بینه، قسامه، علم قاضی) باشد، عاقله در قتل خطایی ضامن است.

الان اینجا که گفت: **«تلزم العاقلةُ»**، بحث چه بود؟ نه، اینجا قتل عمد است، ولی قاتل صغیر یا مجنون است. درست شد؟ این مطلبی که عرض می‌کنم، مربوط به قتل خطای محض است.
عاقله عهده‌دار دیه جراحت هم می‌شود. اگر دیه جراحت باشد، باید دیه از «موضحه» بالاتر باشد.
«موضحه» چیست؟ در کتاب‌های فقهی بحث «موضحه»، «هاشمه»، «مُنَقِّلَه» و «مَأمومه» داریم. «موضحه» جراحت و آسیبی است که به گونه‌ای باشد که استخوان واضح شود، یعنی سفیدی استخوان نمایان شود.
«موضحه» یعنی جراحتی که آن‌قدر عمیق باشد که سفیدی استخوان نمایان شود. از آنجا به پایین (یعنی جراحت‌های خفیف‌تر، مانند خراشیدگی پوست یا سرخ‌شدگی) را عاقله عهده‌دار دیه نمی‌شود.
باید طوری ضربه بزنی که زخم، شدیدتر از «موضحه» باشد تا اقوام پرداخت کنند. جراحت‌های معمولی و پایین‌تر از «موضحه» را خود جانی باید پرداخت کند.
«جانی» اسم نیست؛ اینجا الان یکی از اقسام مجنون است، یا در جای دیگر صغیر. صغیر وقتی بزرگ شد، خودش پرداخت می‌کند.
جانی‌ها یکم پرت و پلا هستند، نه؟ اینجوری چیز نکردند، در فقه رتبه‌بندی نکردند. همین پول چی شده مردی زنو بکشه قصاص میشه کسی که درخواست قصاص داره نصف دیه رو پرداخت می‌کنه بعد مرده رو اعدام می‌کنه.

من از طرف خدا عذرخواهی می‌کنم که از شما مشورت نگرفته و باگ‌های شریعت قبلی را بگیرم.
و نکته بعدی این است که عاقله در جنایت‌های خطایی که شخص به خودش وارد می‌کند (اتلاف مالی که به طور خطای محض حاصل می‌شود)، ضامن نیست.
پس مسئولیت عاقله کجاها بود؟
۱. در قتل خطای محض.
۲. در دیه جراحت، کدام جراحت؟ «موضحه» به بالا.
کمتر از «موضحه» به عهده خود جانی است.
البته یک مورد هست که طبق قانون مجازات اسلامی، عاقله عهده‌دار دیه جنایات خطایی کمتر از «موضحه» هم می‌شود، آن هم در مورد سقط جنین است که هنوز روح در آن دمیده نشده باشد. دیه این کمتر از «موضحه» است، ولی عاقله اینجا عهده‌دار دیه می‌شود.
کجا (نحوه سقط) به اندازه آن، تازه در مورد طفل کاملی که روح در آن دمیده شده باشد، دیه‌اش کم است. این هم از این. بله، عهده‌دار دیه می‌شود، دیه را پرداخت می‌کند.
طفلی که کشته شده، قصاص اجرا نمی‌شود. شما اگر دنبال این هستید که آقا مثلاً کجا و چی و این‌ها، این اصلاً قانونی نیست که تا حالا اجرا شده باشد.
اگر این خانمی که این بچه را سقط کرده، عاقله‌اش باید دیه را پرداخت کند. همین بحث است دیگر.
بحث سر این است که حتی در قتل خطای محض هم، اگر کسی قتل خطای محض انجام دهد و عاقل هم باشد، عاقله‌اش دیه را پرداخت می‌کند. همیشه عجیب است دیگر. نه، فرقی نمی‌کند. بحث پدر و مادرش ملاک نیست.
یک نفر رفته، یک کسی را تصادف کرده. شما با ماشین در خیابان می‌رفتی، یک بچه رد می‌شده، زدی بهش، بچه مرده. عمو، بابابزرگ باید پرداخت کنند.
قانونی که اجرا نمی‌شود. «عاقله» این دیه عاقله، یک چیزی شبیه بیمه است. مثلاً حالا بحث در کتاب ارث و این‌ها، بحثش مفصل است که این‌ها از این طرف این کار را می‌کنند، از آن طرف هم یک سهم‌الارثی هم برایشان در نظر گرفته می‌شود. یعنی اینجور قضایا را می‌اندازند گردن این‌ها.
فامیل می‌آید، قضیه را (رحم طرف، رحم پدری و مادری یا پدری‌اش) می‌آیند و عهده‌دار این جنایتی که کرده، می‌شوند. دیه‌اش را پرداخت می‌کنند و از جای دیگری ارث و سهم می‌برند.
نوع نگاهی که شریعت به خانواده و رحم دارد، این‌جوری است. این‌جوری باید پشت همدیگر باشند و کمک هم کنند. قانون هم هست، قانون جمهوری اسلامی است، ولی خب اجرا نمی‌شود.
یعنی شما به بابای طرف بگویی بیا دیه بچه‌ات را بده، زده یکی را کشته. نمی‌دهد. باید بروی به عمویش بگویی: «گفته غلط کرده! کشته!». یک بحثی که همینش عجیب است دیگر. مگر نه.
قانونش این است که اگر یک کسی بچه‌اش را سقط کرده، عاقله‌اش دیه را به بیت‌المال پرداخت می‌کند. همینطور، خب این هم از این.
این «عاقله» با آن «عاقل» اشتراک لفظی دارد. «عاقل» به معنی عاقل در برابر مجنون است. این «عاقله» (به کسر قاف) یک اصطلاح است برای اقوام خودش. کامل. بله.
باز هم در عین حال، دیگر به عهده عاقله است. کاری کرده‌اند دیگر. سقط جنین، حالا در آن بحث مفصل است که حالا آن دیه‌ای که به عهده خود پدر و مادر می‌آید و این‌ها، فرقش مثلاً با اینی که عاقله باید بدهد، ان‌شاءالله در کتاب دیات می‌رسیم به آن.

خب، جنایت عمد و شبه‌عمد را هم. این‌ها قتل خطایی بود، قتل خطایی بالغ و عاقل.
حالا قتل عمدی و شبه‌عمدی. و شبه‌عمد، عرض می‌کنم بعداً چیست. اگر یک نابالغ یا مجنون قتل عمد انجام داده باشد یا شبه‌عمد.
(چی گفتم؟ آهان، آهان.) پس یا بالغ قتل خطایی انجام دهد، یا نابالغ قتل عمد انجام دهد، یا نابالغ قتل عمد و شبه‌عمد انجام دهد، یا مجنون قتل عمد و شبه‌عمد انجام دهد. در این‌ها چه کسی دیه را پرداخت می‌کند؟
بله. نه دیگر، عاقله پرداخت می‌کند. **«تلزم العاقِلةُ»** احسن. **«الخامس»** این هم از این.

و نکته بعدی هم این است که دیه طبق طبقات ارث توزیع می‌شود؛ از بالا به پایین. اگر طبقه اول باشد، طبقه اول پرداخت می‌کند. اگر نباشد، طبقه دوم. اگر نباشد، طبقه سوم.
و این هم آقا مسئولیتش فقط نسبت به دیه است، نسبت به «اَرش» (اَرش بحث‌های ترم قبل) پدر و مادر (اول) بحثش جداست. بعضی‌ها می‌گویند ما همه سهیم هستیم.
طبقه اول پدر، مادر، پدربزرگ، مادربزرگ و بچه‌ها و این‌ها. طبقه دوم عمو، دایی، عمه و خاله و این‌ها.
اگر طبقه اول باشد، به طبقه دوم چیزی نمی‌رسد. اگر طبقه دوم باشد، طبقه سوم. زن بحثش از طبقات اصلاً نیست. درست شد؟ در هر صورت می‌رسد.
ممکن است آقایی مرده باشد، نه بابا دارد، نه بچه دارد، زن دارد. دایی‌اش مثلاً (طبقه دومش) می‌رسد با زنش. دایی هم ندارد، یک پسر دایی دارد و زنش. طبقه اول و دوم ندارد، طبقه سوم دارد و زنش.
حالا نکته این است که طبقه اول و دوم حجاب برای طبقه بعدی است. درست شد؟ دایی داشته باشد، پسر دایی نمی‌رسد. پدربزرگ داشته باشد، به دایی نمی‌رسد. درست شد؟
توی عاقله هم همین است. پدربزرگ داشته باشد، دیگر دایی‌اش (البته دایی‌اش می‌شود فامیل مادری) حالا آن بحث عمو دارد، پدربزرگ دارد، دیه عاقله را تا وقتی پدربزرگ هست، عمو دیگر پرداخت نمی‌کند.
اصلش پدری و مادری یا پدری خویشاوندان. یا فقط پدری یا پدری مادری.
یک «اَبَیْنِی» داریم، یک «اَبِی» داریم، یک «اُمِّی» داریم. این سه گروهند: اقوام «اَبَیْنِی»، اقوام «اَبِی»، اقوام «اُمِّی».
مثلاً دایی دارد، دایی مادری یعنی چه؟ آهان! یعنی مادر. دایی مادرش، دایی پدرش، دایی خودم. دنیل دایی.
حالا این باید بهش برسیم، مفصل. پدرش در مرحله بعد عموی باباش می‌شود «اَبِی» دیگر. عموی مادرش «اُمِّی» به حساب نمی‌آید. در عاقله، برای بحث عاقله به حساب نمی‌آید. در ارث به حساب می‌آید. حالا آن هم بحث «کَلَالَةُ اُمِّی»، «کَلَالَةُ اَبِی»، این‌ها بحث کلاله بهش می‌گویند.
چیزهای خارج، مثلاً برود همه. الان نمی‌شود. قبلاً می‌شده. الان خیلی بحث‌هایش وسیع شده. این هم از این.

نکته بعدی این است که اکثر فقها گفته‌اند که آقا، عاقله از همان اول ضامن پرداخت دیه است. هم حکم وضعی است و هم حکم تکلیفی.
اگر عاقله دیه را پرداخت نکند، هم شرعاً حق را ادا نکرده و فعل حرام مرتکب شده، و هم بر ذمه‌اش است که دیگری پرداخت کند.
بامزگی‌اش به این است که جانی وسط هیچ نقشی ندارد! اگر رفتند پیش عمویش، گفتند دیه را بده. گفت: «غلط کرده زده! از خودش بگیرید!»
دیگر نمی‌توانند برگردند از جانی بگیرند. «خودت زدی!» عمو گفته: «من نمی‌دهم، غلط کرده!»
گفته: «حالا روز میلاد پیامبر هم هست، به روایت اهل سنت…»
گفت: «که یک آقایی بود خیلی ارادت داشتم (شاید گفته باشم). خادمی بود که مراجع بود. خیلی به آن آقا ارادت داشت، خیلی مریدش بود. و آقای ما با امام زمان در ارتباط است و تشرفات دارد و این‌ها.»
آقا جانم، گفتند: «حاج آقا، حضرت آیت‌الله، خادم شما اینجور می‌گوید، شما واقعاً اگر تشرفی چیزی دارین؟»
گفت: «آقا، والله بلا، طلا آقا! من ارتباط ندارم، من تشرف ندارم آقا!»
آقا قسم جلاله خورد. گفت: «من ارتباط ندارم.»
تو چی می‌گویی؟ گفت: «چی؟! قسم خورد؟ آقا ارتباط داره! دروغ می‌گوید، مرتیکه! غلط کرده! این از حرام‌زادگی‌اش است!»
ارادت‌ورزی‌شان این شکلی است. مرید هستند، ولی...
حالا خلاصه، عمو می‌آید می‌گوید: «آقا برادرزاده‌ات زده کشته.»
رفته به برادرزاده می‌گویند: «عمویت نمی‌دهد.»
می‌گوید: «از حرام‌زادگی‌اش است، باید بدهد عموئه.»
خلاصه آقا جان، اینجا نمی‌توانند برگردند به خود جانی. به عهده عاقله است، چه بخواهد چه نخواهد. اگر پرداخت نکند، این ذمه کی مشغول است؟ ذمه عاقله مشغول است، جانی نه.

نکته قشنگ بعدی هم: رتبه‌ها بحث بشود دیگر. حالا ظاهراً کفایی باید باشد.
خب، و این هم آقا بحثی است که از احکام امضایی اسلام است. یعنی در زمان جاهلیت بوده. چون بر اساس نظام قبیله‌ای اداره می‌شده زندگی‌ها. یک نفر یک کاری می‌کرد، از قبیله‌اش می‌خواستند دیگر؛ از اقوامش و عشیره‌اش و این‌ها. و بر اساس آن درجه نزدیکی با آن شخص، این‌ها عهده‌دار مسئولیت می‌شدند و پیغمبر این را امضا کردند.
«مال همون موقع بوده، الان دیگه دورش گذشته و این‌ها.» دیگر این‌ها بحث‌هایی است که باید در مباحث فلسفه فقه بهش پرداخت و بحث‌های میان‌رشته‌ای بین کلام و فقه.
ما متأسفانه حوزه یک ضعف بسیار بسیار جدی دارد در بحث‌های میان‌رشته‌ای. بحث‌هایی که ارتباط پیدا می‌کند بین دو علم، بین دو رشته.
مثلاً بحث‌های علم اصول فقه، یک جاهایش بحث‌های زبان‌شناسی، فلسفه زبان، روان‌شناسی برای بحث دلالت و این‌ها، تو همون بحث‌های... بحث‌های روان‌شناسی است. بحث تبادر.
خب ما متأسفانه آن بخش‌های میان‌رشته‌ای کار نمی‌شود. توی حوزه ضعف جدی دارد.
چطور این‌ورش را باید دخالت داد، آن‌ورش را نباید دخالت داد؟
بله، نباید دخالت داد به معنای اینکه نباید آن‌قدر پای این علوم دیگر را باز کرد که ما ذهنمان از عرف فاصله بگیرد. چون این‌ها مبتنی بر متن است. متن مبتنی بر کلام شارع است. کلام شارع مبتنی بر فهم عرف است.
بله، نباید آن‌قدر… الان در اصفهان برعکس است. الان در علم اصول، آن‌قدر پای فلسفه و بحث‌های عقلی را کشیده‌اند به اصول که اصول دیگر، اصول نیست!
برخی اصول، برخی علما که اساساً فلسفه است. درست شد؟ اساساً بحث‌های فلسفی، کلاً بحث‌های تخصصی.
حضرت امام (حضرت امام رحمت‌الله علیه) از خوبی‌هایشان این بود که با اینکه فیلسوف بود، فیلسوف! ولی در بحث‌های اصول که می‌آمد، می‌شد یکی از عوام. بحث‌های فلسفی کاملاً تفکیک.
توی فلسفه هم که می‌رفت، بحث‌های عوامی را می‌گذاشت کنار. اینجا عوام. اینجا بحث تخصصی است، باید فقط با نگاه عقل نگاه کرد. به عرف دیگر کار نداریم اینجا. در فلسفه که به عرف، عرف چی می‌فهمد؟
توی فقه و اصول هم به فلسفه نگاه نمی‌کنم.
بله، فلسفه به شما می‌گوید که آقا اگر رنگ یک چیزی باقی ماند، این عرض است. عرض وقتی باشد، جوهر هنوز هست. خب.
یعنی اگر شما پیراهنت را شستی، خونی بود. آنی که شریعت گفته بود، شستی، یک لکی مونده. الان این پاک است یا پاک نیست؟
شریعت به شما می‌گوید: پاک است. با نماز بخوان.
فلسفه چی می‌گوید؟ رنگ است! آقا این رنگ یعنی خون. درست شد؟ عرض است دیگر. عرض چیست؟ عرض آن جوهر است دیگر. عرض آن خون را درآوردی. فشارش هم دادی زیر آب.
کلاً گرفتی، تموم شد. تفکیک از هم.

بامزه‌تر از این هم دارد. می‌گوید: کنار چیزی ایستادی، مثلاً دیگ این انگور را داری هم می‌زنی، می‌پاشد روی لباست. هنوز قلیان (غلیان) پیدا کرده، در حال جوشش است. دو سومش نرفته. پیدا می‌کند، می‌زند بالا، می‌افتد روی لباس. همینجور هم می‌زنی هم می‌زنی هم می‌زنی. دو سومش می‌رود. دو سوم که رفت، یک سوم که می‌ماند، پاک است.
آنی که آن موقع ریخته بود روی لباست چی؟ این هم الان دیگر پاک شد. لباس الان پاک می‌شود.
این دیگر هر فیلسوفی که بیاید قفل (می‌ماند). این باید تفکیک بشود از همدیگر.
آن نکته‌ای که نباید پای این‌ها را وا کرد، به این معناست که نباید پای فلسفه را به فقه باز کرد. مطلب کاملاً درستی است.
ولی اگر خود علم را کار داریم ما، داریم می‌شکافیم، می‌رویم جلو دیگر. در هر علمی، در اصولی، شکلی هی داریم عمیق‌تر نگاه می‌کنیم، پرده کنار بزنیم، ابعاد عمیق‌تر قضیه دستمان بیاید که چرا وقتی مثلاً نه، بحث‌های روان‌شناسی دارد شما می‌گویی آقا وقتی این را می‌شنوی تبادر پیدا می‌کنی.
بحث تبادر از آن بحث‌های بسیار عمیق است. در کفایه می‌رسیدی چرا می‌بینید بحث بسیار سختی است. شبهه دور یک شبهه دور دارد در کفایه، در بحث تبادر که گردن آدم را می‌شکند.
می‌گوید که آقا، تو می‌گویی این کلمه معنای حقیقی‌اش این است، معنای مجازی‌اش آن است. می‌گوید: از کجا می‌گویی این حقیقی و مجازی؟
می‌گوید: چون تبادر دارد.
می‌گوید: تبادر چیست؟
می‌گوید: توی ذهنم بود.
می‌گوید: یعنی چی توی ذهنم بود؟ تو اگر توی ذهنت بود، پس چرا اول که بهت گفتند نمی‌دانستی کدامش درست است؟ بعد رفتی فکر کردی، فهمیدی کدامش حقیقی، کدامش مجازی است. چی شد؟ این الان کدامش اول بود؟ تو اول می‌دانستی این معنای حقیقی چیست یا اول نمی‌دانستی؟ اگر اول می‌دانستی که دور می‌شود.
شبهه دور ان‌شاءالله مفصل. این از کجا آمد؟ بحث روان‌شناسی. اول بهش التفات نداشتم. بعد بهش می‌گویند: «ارتکاز». این ارتکاز من بود. این در اعماق فکر من بود، بهش التفات نداشتم.
اعماق فکر یعنی چی؟ الان بحث‌های مفصلی در روان‌شناسی ما داریم که در بحث تفکر. تفکر دو مرحله‌ای، کتاب‌های مفصلی نوشته شده. بنده هم دارم. بحث تفکر دو مرحله‌ای. تفکر تفکر سطحی انسان بر اساس همین دارد زندگی می‌کند. یک تفکر، تفکر عمیق.
خب این‌ها، این بحث‌ها اگر بیاید در این بحث‌های اصولی، کلاً تکان می‌دهد بحث اصول را. درست شد؟
خلاصه اینکه آقا، این بحث‌ها الی‌ماشاءالله. بحث‌های ما، بحث‌های اصولی داریم که مباحث روان‌شناسی لازم دارد. روان‌شناسی بحث‌های بسیار مهمی است.
الان یک کسی داریم از ژاپن (ایزوتسو) آمده، بحث‌های زبان‌شناسی قرآن کرده. یک ژاپنی. و تحولات ایجاد کرده در بحث‌های زبان‌شناسی.
طلبه می‌آید می‌خواند صرف و نحو، و بعد می‌رود می‌نشیند می‌گوید: «می‌خواهم تفسیر قرآن کنم.»
بابا هزار و یک بحث ما اینجا داریم: نظریه روح معنا چیست؟ علامه چی می‌گوید؟ غزالی چی می‌گوید؟ حرف اول از کی مطرح شده؟ بعد چی گفتند؟ بعد چی گفتند؟ الان چیست؟
اصلاً روح معنا دقیق... خیلی نظریه عمیقی است. کتاب هست، بنده هم دارم، ۴۰۰ صفحه تقریباً کتاب در مورد نظریه روح معنا. یکی از نظریات زبان‌شناسی که در بحث‌های قرآنی کاملاً دخالت دارد. بحث اصولی، در بحث‌های ارجاع به متن کاملاً دخالت دارد.
این‌ها می‌شود میان‌رشته‌ای که متأسفانه بین ما بسیار ضعیف است. یکی از این بحث‌ها همین است. بحث‌های میان‌رشته‌ای بین فقه و کلام. یکیش هم اینجاست که آقا پیغمبر اکرم مگر هرچه امضا کردند متناسب با زمان خودشان نبوده؟ این دیگر تا ابد همین‌جوری می‌ماند.
شبهات جدی که الان مطرح است. آقای سروش شبهاتی دارد، نمی‌دانم خواندید یا نخواندید که می‌گوید: «این امضایات پیغمبر بر اساس عرف آن موقع بوده. پیغمبر اگر الان بود، الان را می‌دید، این‌ها را امضا می‌کرد. اگر پیغمبر الان بود، دیگر در قصاص حکم قتل به اینجا رسیده، حبس ابد می‌کند. این‌جور آن‌جور مجازات‌های امروز در غرب اگر پیغمبر می‌دید که چقدر پیشرفته است، چقدر دقیق است. به قول تو چقدر پیشرفته و دقیق دیگر، پیغمبر این را امضا می‌کرد، آن را امضا نمی‌کرد.»
البته آن که کلاً به پیامبر توهین می‌کند (می‌گوید پیامبر اُمّی بوده، بی‌سواد بوده، نمی‌دانسته، در جامعه عرب بدوی بزرگ شده، عرب وحشی بزرگ شده.) خواسته عدالت اجرا کند. آن‌قدر که آن جامعه عدالت می‌فهمیده، این‌ها اعصابت خرد شد، آن‌قدر که آن جامعه از عدالت می‌فهمیده، توی آن اجرا کرد و این‌ها این‌قدر بوده.
اگر الان بود، این عقل پیشرفته. این‌ها می‌گوید: «اگر پیغمبر تا الان بود، قرآن همین‌جوری بهش اضافه می‌شد.»
سریال شبهات را قشنگ بندازم که از این بی‌دین بشویم برای چند سال طلبگی.
احسنت. خیلی جواب طلبگی دقیق و علمی کاملاً شاید متنوع بشود. خیلی این‌ها کودکانه و چی بود؟ حرف‌های بچگانه. حرف‌هایش کلاً بچگانه.
مواجهه علمی حوزه‌های علمیه است با این مسائل.
این بحث‌ها را از الان که حال و فرصت دارید و سن و سالتان و وقتتان و این‌ها اجازه می‌دهد، روی این‌ها کار کنید. بعدها دیگر نه حالی می‌ماند، نه حوصله می‌ماند، نه وقتی می‌ماند. و این بحث‌ها، بحث‌های عمیق است، بحث‌های دقیق است.
این‌ها مبناست. از الان مبانی شکل بگیرد. بحث‌های کلامی را جدی بگیرید. بحث‌های اعتقادی و کلامی خیلی مهم است.
بحث‌های کلامیتان را هم در این کتاب‌های کلامی که حوزه (البته باز اینجا به نظرم آن‌قدرکه خبر دارم) باز بحث‌های به‌روزتر و بهتری. ولی فضای حوزه متأسفانه فضای قدیمی است. یعنی کلامی که می‌خوانند مثلاً جدیدترینش مال آقای مصباح است که ایشان ۵۰ سال پیش تدریس کرده. و دیگر قبلش مال مرحوم مظفر است که مال ۱۵۰ سال پیش، صد و خورده‌ای سال پیش.
الان شما سال‌به‌سال می‌بینی شبهات اعتقادی و کلامی دارد ارتقا پیدا می‌کند. سال‌به‌سال، سال‌به‌سال کتاب کلامی باید عوض بشود. در حوزه دیگر لااقل ۵ سال یک‌بار باید عوض بشود. ۵۰ سال پیش جدیدترین کتاب کلامی که می‌خوانند، کتاب مصباح است که مال ۵۰ سال پیش است. خود آقای مصباح در این ۵۰ سال ۱۰ بار بحث‌های اعتقادی جدید مطرح کرده، ضمیمه بشود به کتاب کلام ایشان. اصلاً بحث پلورالیسم کجاست در این کتاب کلامش؟ هرمنوتیک کجاست؟ ببخشید.
از این قبیل که در آن کتاب «آذرخش کربلا»، کتاب فوق‌العاده به‌روز کرده. بعد حوزه رفته کتاب قدیمی مصباح می‌خواند که همان را به‌روز... با این‌ها نمی‌شود جواب این شبهات امروز این جامعه را داد. این همه درگیری فکری، این همه مسائل، این همه شبهات. طلبه پاسخگوی سؤالات نیست.
این است که در متن این قضایایی که اتفاق می‌افتد در جامعه، حوزه‌ها کاربرد ندارد. اصلاً نیست. اصلاً کسی اعتنا ندارد به حوزه، مراجعه ندارد به حوزه که آقا ۴ نفر بفرستید بیایند جواب بدهند. خراب‌کاری نکنید. می‌آیند یک چیزی می‌گویند خراب می‌شود. شما خودتان بلد نیستید، خودتان خبر نداشته باشید بهتر است. دو تا چیز می‌اندازند، طلبه می‌گوید: «راست می‌گوید! عجب حرفی! کار کرد!».
این‌ها را، این بحث‌ها را اگر حل نشود، این‌ها می‌لنگد. بعداً می‌آید در فقه می‌لنگد. بعداً می‌رود جلوتر. دو تا شبهه اعتقادی. مگر ما نداریم؟ در همین ایام، کلی در مورد حجاب.
طرف صاحب مقالات متعدد بود در حوزه. مقالات خوبی هم داشت. همین چند ماه پیش آمد، گفتش که آقا این آیه حجاب مربوط به دوران است، مربوط به فلان است، مربوط به این است، مربوط به آن است. بعد یک چیزهایی من‌درآوردی مسخره برگشت گفت که این آیه دارد می‌گوید که: **«قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ»**
پیغمبر به همسرات بگو، به دخترات بگو، و به نساء المؤمنین بگو. احکام مربوط به کیاست؟ آقا، حکم حجاب همسران پیامبر، دختران پیامبر، نساء المؤمنین. «نساء المؤمنین» یعنی کیا؟ نمازخوان، اهل خدا، با پیغمبر نماز جمعه انتخابات. اگر مؤمن نباشد، شوهرش عرق‌خور است، خانم حجاب بهش واجب نیست.
طرف مجتهدالقدر، فیلمش نشسته روی دوربین. ۱۰ دقیقه چرت و پرت. ساکت. بنده خدا. الحمدلله یادم رفت عرض کنم خدمتتان که: بله، ما هم جوابی که دادیم که خندید هم گریست. گریه کرد به این حرف‌ها. جواب قرآنی.
جواب می‌دهد که: **«قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ…»**
حالا این آیه ۳۱ نور: **«قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا»**
(ما الحمدلله کتاب قصاص را داریم می‌خوانیم که هیچ بحثی از خود قصاص توش نمی‌کنیم، فقط از همه‌جا بحث می‌کنیم.)
می‌گوید: به مؤمنات بگو.
به مؤمنات بگو که چشمانشان را نگه دارند؛ «یحفظن فروجهن» و «ولا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها».
به مؤمنات بگو. به «مسلمات» که نگفته! به «مؤمنات». خب، حالا مؤمنات! حکم حجاب محبوب مؤمنات باش. جواب بده.
«زینتهن»، می‌گوید: همین مؤمنات، همین خانم که حجاب بهشان واجب است، همین بر فرض ۱۰ درصد جامعه، به این‌ها بگو که زینتشان را نشان ندهند، مگر «ما ظهر منها». بعد می‌گوید که: **«وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ»**
می‌گوید: به مؤمنات بگو نمی‌توانند (اگر آرایشی داری مثلاً این‌ها) به کسی نمی‌توانند نشان بدهند، مگر شوهرت باشد، پدر شوهرت باشد، پسرت باشد و جز «نساء المؤمنات» باشد. به کسی نمی‌توانند نشان بدهند، مگر اینکه آن باز خودش جزو «نساء المؤمنات» باشد. یعنی خانم کلاً در برابر همه خانم‌ها باید حجاب بگیرد، مگر اینکه شوهرش نماز جمعه برود، نماز شب‌خوان باشد. جواب قرآنی‌اش باشد دیگر!
«بچگانه است و نیاز به چیز ندارد.»

**«السادس: أن یکون المقتول محقون الدم. فلا قصاص فی القتل الجائز.»**
شرط ششم این است که مقتول باید «محقون الدم» باشد. که «محقون الدم» را دیروز عرض کردم. **«فلا قصاص فی القتل الجائز.»**
قتل «جائز» دیگر چیست؟ شراب «سائق»؟ «سائق» در قرآن داریم، به معنای گوارا. همچین به جانت می‌نشیند، می‌چسبد بهت، دل‌چسب.
اینجا «سائق» به معنای دل‌چسب نیست، اینجا به معنای «جائز» است. نه اینکه یک قتل دل‌چسب، یک قتل خوشمزه بود! در آن قتل، در آن قضیه، منظورش در قتل «جائز» است، قصاص ندارد.
قتل «جائز» مثل چی؟ که **«قتل ساب نبیٍّ أو أحد الأئمة أو قتل المهاجم دفاعاً و ما شاکَلَ ذَلِکَ»**
اگر کسی «ساب النبی» را بکشد، سلمان یا یکی از ائمه را سبّ کرده طرف، یا پیغمبر را سبّ کرده، یا ائمه را سبّ کرده. شما می‌روی او را می‌کشی، این دیگر قصاص ندارد.
بله بله. بله بله. آن که قطعی است. تازه مثلاً به حضرت عباس هم، این هم بعید نیست (جان). چی شده؟
یا اینکه مهاجمی را بکشد دفاعاً. درست شد؟ **«و ما شاکَلَ ذَلِکَ»** چیزی که از این شکل باشد، شبیه به این باشد.
شبیه به چی باشد؟ یعنی قتل‌های «جائز». اگر کسی قتل «جائز» انجام داد، قصاص ندارد.

**«و المسند فی ذلک: أما أن حق القصاص لا یثبت إلا اذا کان القتل عمداً ما لا خلاف فیه.»**
از چیزهایی که هیچ اختلافی در پایش نیست که گفتیم **«ما لا خلاف فیه»** همان اجماع، بلکه گاهی ضروری است.
**«و تدلّ علیه صحیحةُ عبدالله بن سنان - عبدالله بن سلام.»** صحیحش دلالت می‌کند، می‌گوید که:
**«سمعتُ أبا عبدالله علیه السلام یقول: "مَن قَتَلَ مؤمناً متعمّداً، قیدَ من."»**
که عرض کردم این «متعمّداً» در روایات دو جور معنا شده؛ اینجا «متعمّداً» به معنای همین قتل عمدی است که ما می‌شناسیم.
اگر کسی مؤمنی را عمداً بکشد، «قیدَ من» یعنی چه دیگر؟ باز این دیگر چه صیغه‌ای است؟ از «قود» می‌آید. «قود» به معنای قصاص. «قیدَ» یعنی قصاص می‌شود. «یدمن» بابت این کارش قصاص می‌شود.
**«إلّا أن یرضی أولیاءُ المقتول - یا بگوییم إلّا أن یرضا أولیاءُ المقتول - أن یقبل الدیة.»**
مگر اینکه اولیای مقتول راضی بشوند که دیه بگیرند. بله آقا، روشن است.
**«فإن رضوا و أحبّ ذلک القاتلُ، فدیةٌ.»**
اگر آن ها راضی شدند که دیه بگیرند، قاتل هم راضی شد دیه بدهد، دوست داشت این را. ممکن است قاتل بگوید: «نه آقا، من دیه ندارم، بیا من را بکش.» ممکن است دیگر، احتمال هر چیزی هست. درست شد؟
گفت: «چند تا پرنده بگو.» گفت: «گنجشک، کلاغ، خر.» گفت: «خر که پرنده نیست.» گفت: «خب خر است دیگر، یکهو دیدی پرید.»
قاتل است دیگر. یکهو دیدی گفت: «نمی‌خواهم دیه بدهم، من را بکشید.»
**«و غیرها»** غیر از این صحیحه هم داریم. تمام شد.
و رضایت قاتل را برای اجرای حکم نمی‌خواهیم آن هم راضی بشود. یعنی پول بدهد.
**«احبّ ذلک»** یعنی دیه بدهد. راضی بشود که دیه بدهد.
آنی که معیار است برای اجرای حکم، رضایت ولی دم است. یا می‌گوید: «قصاص» یا می‌گوید: «دیه».
حالا اگر گفت: «دیه»، اگر قاتل هم پذیرفت که دیه بدهد (دیه که تمام نمی‌شود که تمام بشود. ندارم بدهم.)
اگر آن راضی شد به دیه، این هم داشت و دیه داد؛ **«فدیة»**.
پس اینجا بحث قتل عمد را آورده: **«من قتل مؤمناً متعمّداً»**. این قید عمدی در این روایت اینجا آمده که قصاص را آورده روی قتل عمد.
**«و غیرها»** غیر از این صحیح هم داریم که ان‌شاءالله فردا بحثش را بخوانیم.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه