دروس تمهیدیه

جلسه ششم

00:46:19
16

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

یک تکه‌ای را از درس خارج رهبر انقلاب می‌خواهم برایتان بخوانم که بحث‌های خوبی دارد. قدیم اخبار را، یعنی اینکه مشهد و تهران و قم آیت‌الله سید حسین شمس الخراسانی، الان همۀ حوزه‌ها می‌توانند بیانیه بدهند که ما اصلاً تا به حال، همچین اسمی نشنیده‌ایم. پس آقا جان، بحثی که اینجا داشتیم این بود که اگر کسی قصد قتل کرده و دنبالش حرکت کرده، ولو آن حرکت غالباً موجب قتل نشود، مصنف کتاب فرمودند: "این چیست آقا؟ قتل." رهبر انقلاب فرمودند: "این چیست؟ قتل‌شبیه." اگر قصد یک چیزی را کرده، ولی به یک چیز دیگری رسیده؛ می‌خواسته پرنده بزند، گنجشک بزند، زده چشم یکی را کور کرده. اینجا به آن می‌گویند «خطای جدید».

گفتیم خطر شبه بیت‌المال بوده؛ دیگر سردار بابایی را نمی‌دانم اسمش را شنیده‌اید یا نه؛ شهید بابایی، شهید عباس بابایی که خلبان بود و فیلم «شمع» را برای او ساخته بودند؛ ایشان وقتی به عملیات می‌رود، می‌خواسته برگردد، عملیات فوق‌سری بوده، مخفیانه شلیک می‌کند و برمی‌گردد. خب، نیروی خودی، نیروی خودمان، نمی‌دانسته که این چیست. تجهیزات پیشرفته نبود. با سرعت می‌آید. احتمالاً این یک سناریوست، ولی اینجا این قضیه این رزمندۀ خودی را شهید می‌کند. شهید بابایی را به شهادت می‌رسانند.

قاتل و مقتول، هر دو در بهشت هستند. در قضیه زبیر و امیرالمومنین، اینجا قاتل و مقتول هر دو در بهشت‌اند. چرا؟ برای اینکه آن مقتول که شهید است و این قاتل هم مدافع بوده که کشته. بخش اولش. حسنا درست شد؟ حرکت بیت‌المال می‌دهد دیگر. فقط دیه دارد که آن هم بیت‌المال. کفاره را دارد یا ندارد؟ الان در ذهنم نیست.

پس اینجا رهبر انقلاب می‌فرمایند: «فهذا کله عمدٌ به معنای قتل عمد نیست، بلکه معنایش این است که قتل و عمد فرمانده، هرچه که هست، عمدی است. اگر قتل، قتل است؛ اگر ضرب، ضرب است؛ اگر جرح، جرح عمد است. اگر قصد قتل داشته باشد، می‌شود قتل عمد. قصد لازمه و رکن اصلی عمدی بودن است.» این چیزی که مؤلف کتاب فرمودند را آقا قبول ندارند. فقط می‌فرمایند که آلت قتل باید آنی که دارد با آن می‌کشد، غالباً کشنده باشد یا نباشد و می‌خواهد نداشته باشد، که دیگر اصلاً واضح است که اصلاً ایشان این را قبول ندارد. طرف قصد نداشته باشد، ولی با چیزی دارد می‌زند که غالباً کشنده است. این هم که هیچی. این دو حالت را رهبر انقلاب عمد نمی‌داند. آنی که عمد است، این است که قصد داشته باشد. حالا با چیزی که می‌خواهد؛ با کلید هم اگر آمده کسی را داخل گلوی کسی کشته، این هم می‌شود قتل عمد. نه، این آقا «یقتلعُ» غالباً نبوده است. قصد قتل داشته و به قتل رسانده. حرکتی کرده که می‌دانسته که این به قتل می‌رسد، می‌دانسته که می‌خواهد بکشد، می‌دانسته که این یعنی قصدش را داشته و اقدامش را کرده و به نتیجه هم رسیده است.

نکتۀ دیگری را اینجا ایشان در درس خارج مطرح می‌کنند. این «کُل معتمد شیءٍ فأصابه»، ایشان در درس خارجشان، در دهۀ هشتاد، تاریخ سه دهه، خیلی بحث طولانی بوده است. نمی‌دانم چرا این‌قدر طول کشیده. کتاب اساسشان از سال ۷۸ شروع شده، این هم تازه اوایل سال ۸۰-۸۲ طول کشید. درس خارج قصاص. الان که امسال که تعطیل است، آخرین سالی که درس داشتند، همان سال ۹۸ بود. تا کرونا. سال ۹۸ بحث نماز جماعت را شروع کردند. قبل‌ترها نماز مسافر بود، بعد نماز جماعت بود که خورد به کرونا و تعطیل شد. فعلاً هم تعطیل است، متأسفانه.

عرض کنم خدمتتان که یعنی «شخص چیزی را غصب کند و به آن برسد»، به معنای «لاکِن عَمَد به قتل» می‌خوانم برایتان. اگر «لاکِن عَمَدٌ به قتل» در صورتی موجب قصاص است که سایر شرایط قصاص را داشته باشد، وگرنه اگر «تَعمَّدَ إِلَی القَتلِ» دارد، لکن عملی را قصد می‌کند که یا در واقع و نفس‌الامر، و یا به گمان او موجب قصاص نیست. دقت کنید، خیلی جالب است. آقا! این قصد قتل دارد. بنده، دور از محضر آقای سلیمان، دور از شأن ایشان، ایشان آقا، خلاصه، می‌روم اعدام می‌کنم. خوشم آمده بکشم، درست؟ می‌روم می‌کشمش. بعدها، دور از محضر و دور از جان ایشان، بعدها معلوم می‌شود که آقا، ایشان جاسوس ام‌آی‌سیکس بوده. آن هم چه جاسوسی! اصلاً دنبالش بودند، پیدایش نمی‌کردند. این مثلاً هزار جا مخفیانه داشته کار می‌کرده. حتماً حکمش اعدام بوده. این معلوم می‌شود که من قصاص دارم یا ندارم؟ در نفس‌الامر من که قصد قتل داشتم، «تعمّد إلی القتل» هم داشتم. در نفس‌الامر چه درآمد؟ آقا! در نفس‌الامر، «مهدورالدم» نیست ایشان. در نفس‌الامر یا در واقع، قصاص نیست، یکی. یا به زعم من، در گمان من، قصاص نیست. من یک مشخصاتی به من داده بودند، گفتم که: این جاسوس ام‌آی‌سیکس است. زدم و کشتم، خیلی هم خوشحال. درست شد؟ در این صورت، عمد موجب قصاص محقق نمی‌شود. قتل عمد هست، ولی قصاص ندارد.

اولاً که باید، اگر می‌خواهد قصاص داشته باشد، اولاً باید قتل عمد باشد، یعنی در کتاب گفته بود. ثانیاً هر قتل عمدی هم قصاص ندارد که این را دیگر در کتاب نگفته بود. شما باید بنویسید کنارش: «قتل عمدی هم قصاص ندارد.» قتل عمدی که من به عمد کشتم، ولی در واقع موجب قصاص نیست، یا در گمان خودم موجب قصاص نیست. گمان خودم را بازی در بیاورم؟ وقتی می‌خواهند اعدام کنند، همین‌طور بنشینم داستان بسازم برای خودم؟ نه، واقعاً شرایط جوری بوده که این احتمال پذیرفته می‌شود. می‌گویم برایتان مثل چه چیزی؛ مثل مأمور اجرای قصاص. کسی را بردارد و بکشد. این در واقع و نفس‌الامر «بریءالذمه» باشد. مثلاً: آقا! چند نفر شهادت داده‌اند علیه‌اش، ولی شهادت شهادت دروغ است، شهادت زور است. شهادت زور به معنای قرآن آیه ۱۸، شهادت زور به معنای «فار». خب، این قصد قتل دارد، قتل عمد هم کرده، ولی اینجا نمی‌شود گفت که این مأمور اجرای قصاص، قصاص می‌شود. معلوم شد؟ بعد چند وقت، این دیگر مثل طلای المپیک نیست که وقتی دوپینگ کردند و دو نفر اول رفتند، نفر سوم بعد چند سال معلوم شده که آن دو تا شاهد دروغ گفته‌اند. کشته‌اندش دیگر. دروغ گفته‌اند، غلط کرده‌اند دروغ گفته‌اند. اعدامش کردیم. به ناحق بوده. باید مأمور اجرای قصاص اعدام شود یا قاضی اعدام شود. نه، قاضی کارش را انجام داده، روشن است. شهید، شاهد، آن دیگر ان‌شاء‌الله خود خدا. حالا شاید تأثیر داشته باشد. معلوم می‌شود که یک جوری می‌خواهد طرف را مهدورالدم کند، خیلی رایج است. همین می‌گوید: الان یک جایی یک «سب‌النبی» از او پیدا کنند.

بعد می‌فرمایند که اینجا قصاصش نمی‌کند. یا در قتل شبه‌عمد که عمد دارد، «إلی قتل من زعمَه حیواناً». این آقا فکر می‌کند سگ مثلاً دارد می‌آید، خرس مثلاً در ماشین نشسته، تاریک است، وسط جنگل است، این هم ترسیده، یک صدایی در می‌آید، طرف هم صدای خرس دارد در می‌آورد، هیکل و شمایلش هم به خرس می‌خورد. درس عبرتی باشد برای آیندگان که دیگر کسی از این شوخی‌ها با کسی نکند. اینجا عمد هست، قتل عمد هم هست. آیا این موجب قصاص است؟ یا باید بگوییم که این را شبه‌عمد بگیریم از همان جنس است که پرنده زده به انسان خورده. این هم به خرس زده به انسان خورده. درست؟ یا باید این‌طور بگوییم که این شبه‌عمد است، ولی موجب قصاص نیست. آنجا نیز این هم نظر مصنف هم همین است که اینجا قصاص نیست. این «عصا» و این «اعتمده خرس» فأصاب بابا! از یک کلام آقای خویی است که می‌گویند: «در تحقق امر لازم است قصد قتل مسلم باشد»، که حالا این هم محل بحث است و کلام متین: «در اینجا چون جانی عامل قتل مسلم نبود، قصاص وجود ندارد». باید عمد داشته باشد به کشتن، قصد کشتن داشته باشد.

خب، یک مهدورالدمی را بکشد. خورده به یک مهدورالدم دیگر، ظاهراً عمد به حساب می‌آید. بله، ولی همان قصد قتل بحث شود مفصل. چون این در واقع «إعتماداً شیئاً فأصابه» شد. «إعتمادَ مَحقُونَ دمٍ» را زدن. اصاب امرأً از این جهت تبرئه بشود، می‌خواسته بزند. تبرئه ندارد. جای تبرئه آنجایی است که همان که قصد قتل مهدورالدم کرده دیگر و اقدام کرده و اصابت هم کرد. البته ما در مورد تجلی هم بزرگان می‌فرمایند بحث‌هایی که داشتیم، کلاً فضای آن عوض شد. عمد تجلیش را هم بحث مفصلی شد. کف سال گذشته بحث می‌کردیم. دوستان هم سنگین بود. یکی از دوستان خیلی بهش فشار آمده بود از مطالب تجری. به من نیست که حالا بخواهد قصد داشته از جهت فلسفی هم تمام مراتب تحقق فعل طی شد. حالا یک چیز دیگر در آمد. بله، در بحث اجرای حدود و اینها فرق می‌کند. این قصد شرب خمر داشته، رفته پول داده، شرابش را خریده، آمده به قول ایرانی‌ها مزه را هم گذاشته کنارش، یک چیپس هم گذاشته، خیارشور هم گذاشته، بعد گفته: به سلامتی نمی‌دانم فلان، نخور شراب برای سلامتی ضرر دارد، به سلامتی فلان. و بعد رفته بالا، آب معدنی بود. خب، این چه می‌شود؟ می‌گویند تجری. آخرش آب در آمد، می‌گوییم بله. از جهت اجرای حد و تعزیر، آب خورده، اینجا تعزیر و حد شراب ندارد. ولی «عندالله» چه است؟ همه‌چیز؛ هر آن چیزی که از جانب عبد در تحقق یک فعل برای انجام یک معصیت صورت می‌گرفت، مگر اینکه از باب رحمت خدای متعال، خدا آن یک حکم ثانویه می‌شود. یک دلیل حاکمه‌ای می‌خواهد، آن هم در واقع باید برگردد به مبانی کلامی. تازه آن هم اثبات می‌خواهد. به «ما نحن فیه» حالا بحث تجری شد، یک اشاره‌ای کردم. وگرنه از جهت فلسفی این فعل محقق شد. به این از جهت فلسفی می‌گویند شرابخواری. شرابخواری از جهت فلسفی چیزی غیر از این نیست. تمام مراتب تصور و تصدیق و شوق و تحریک عضلات و فلان و اینها که بحث می‌کنند، مبانی فلسفی از اراده و اینها که طی می‌شود، همه اینها را داشته. مگر آدم می‌خواهد یک کاری انجام بدهد، چکار باید بکند؟ دیگر همه اینها را طی کرد. شرابش را خورد، دید: ای این فلان‌فلان‌شده، به جای شراب به ما آب معدنی داده! شرابش را خورد و احتمالاً آن آثار معنوی‌اش هم بر او بار می‌شود. مگر اینکه خدای متعال از طریق دیگری به رحمت، این اثر را بردارد از او، یا مثلاً معصیت را ثبت نکند. آن هم باز یک بحثی باید محدودش فهمیده شود، چطور است، ادله‌اش تازه دیده شود، ببینیم که این لسان ادله به چه نحوی اطلاق دارد، ندارد، در مورد کیست، در مورد مؤمن است، در مورد هر کسی است، در مورد هر معصیتی. درست شد؟ که اینجا بخواهد بحث قتل و اینها مثلاً در بر بگیرد. آن یک بحث‌های مفصل است.

خب، اشکال ندارد؟ می‌گویند: چون یک درصد دارد، اشکال ندارد! آن یقینی است که دارد توش الکل دارد. ۰.۲ درصد. رنگ. عرفاً استحاله شده. خب، دیگر آن استحاله است. یکی از اقسام تطهیر نجاست، استحاله است. استحاله شده دیگر. در مواد شکلات، بحث و اما در حالت دوم، اینجایش قشنگ است. باید یک ۲۰ دقیقه‌ای الان ساعت ۲ بعد از ظهر ان‌شاءالله باید بخوانیم. دسترسی به این نرم‌افزارهای نور که دارید، ندارید؟ چطور، دارید؟ حالا حدیثش را باید بیاورید با هم بخوانیم حدیثش و اما در حالت دوم: «کأنِه قصدش را دارد، قصدش را ندارد.» آن اولی قصدش را داشت، آلت کشنده نبود. دومی قصدش را ندارد، آلت کشنده است. همین‌طور بازی‌بازی با تفنگ می‌زند، می‌کشد. تفنگش را تمیز می‌کند. یا مثلاً می‌خواهد بزند به دیوار جایی. آلت کشنده است، ولی این قصد ندارد. سربازی «استعانت بالآلة التی یعلم بترتب القتل علیها عادةً لاتنفک عن قصدٍ باتِعابٍ» اما در حالت دوم، به خاطر اینکه این فلان و نخوانید، «فَلَعَنَهُ» فلان. به خاطر اینکه کمک گرفتن از آن آلتی که دانسته می‌شود که عادتاً قتل بر آن مترتب می‌شود. آقا! تو که می‌دانی این چیزی است که این کشنده است. تو از ابزار کشنده داری استفاده می‌کنی. استفاده از این نمی‌شود گفت که جدای از قصد بوده است. مطلب عجیبی. درست شد؟ وقتی داری می‌کشی، داری قصد قتل داری. مگر نه؟ مرض داری که دست به تفنگ می‌بری؟ یا مرض. «و تؤکد ذلک» بحث‌های خیلی خوبی دارد رهبر انقلاب انجام می‌دهد. مطالب خیلی خوبی دارد. حالا باید حدیثش را بیاوریم با هم. «صحیحه ابی‌العباس عن الفضل بن عبدالملک عن ابی‌عبدالله علیه‌السلام.»

خب، آقا جان! این حدیث را بیاورید. در کتاب وسائل ما نرم‌افزارم کلاً این است که روی آن نصب نکردیم، روی یک لپ‌تاپ نرم‌افزار همه پریده، کلاً نرم‌افزار برای مراجعه نداشتم. از خود و در کتاب خدا خیرش بده، زده «وسائل الشیعه، جلد ۱۹، صفحه ۲۶». رفتیم و خدایا این چرا این‌طوری؟ «نگو وسائل ۲۰ جلدیه» مال اینها. جلد ۲۹، صفحه ۳۸. «مسائل الشیعه». همین «سی‌جلدی‌ها» که مال شما فکر می‌کنم همین سی‌جلدی‌ها باشد روی نرم‌افزار جلد ۲۹ صفحه ۳. وسائل که نقل کرده حدیث را، دو تکه نقل کرده. تکه اول را که آورده، طریق خودش مرحوم کلینی. تکه دوم که بهش اضافه کرده و «رواح الصدوق». این زیرش آورده. پیدا کردید؟ مصنف به آن بخش دوم خیلی نظر رهبر انقلاب به آن بخش دوم اصلاً نظر کلاً ندارد. درست شد آقا؟ و نکته جالب این است که خیلی داستان. خود بزرگوار می‌فرماید: «تؤکد ذلک صحیحه ابی‌العباس.» آقا! خط پایین می‌گوید: «و سند الروایه و إن کان ضعیفاً.» البته درست است که سند ضعیف است. درست است که سند این صحیحه ضعیف است. درست است که مرجع تقلیدمان فاسق است، ولی به هر حال مرجع تقلید، چه شکلی هم صحیح هستند؟ ضعیف است. بله، می‌خواهد بگوید از آن طریق ضعیف است. از این طریق، یعنی می‌خواهد بگوید که اگر من صحیحه می‌دانم، بر اساس طریق صدوق صحیح می‌دانم، نه طریق کلینی و شیخ.

یک نکته. نکته بعدی این است که رهبر انقلاب این را صحیحه نمی‌دانند. طریق شیخ صدوق را که اصلاً آقا قبول مطرح نمی‌کنند. کلاً به آن تکه آخر روایت کلاً کاری ندارند. برای همین اصلاً ایشان برداشتشان از این روایت یک چیز دیگر است با همان نکته دوم. این است که بحث سندش اینجا تویش بحث آقای ایروانی سند را ضعیف می‌داند. می‌گوید چرا؟ اگر متن روایت را آوردید، از اول که شروع می‌کند می‌گوید: «إن عده من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن احمد بن محمد بن ابی نصر عن داوود بن الحسین عن ابی العباس عن ابی‌عبدالله.» بله آقا! اینجا یک بحثی در مورد سهل بن زیاد. مصنف مشکلش حتماً در مورد سهل بن زیاد است چون سهل بن زیاد توثیق «البته» گفتم «یک عدم التوثق» داریم و «ضعف». یک وقت رجالی، آن کسی که صاحب رجال است، صاحب ترجمه، او می‌آید می‌گوید که این آقا ضعیف است. ضرب‌المثل نجاشی باشد، کشی باشد، اینها دیگر آنهایی که معتبرند، خود شیخ باشد، افرادی که معتبر.

یک وقت می‌گوید ضعیف است: «لم یثق» یا ندیدید، «توصیقی نسبت به او، جایی توصیقی نخواندیم». این عدم التوثیق. یک ضعف داریم، یک عدم و توثیق. اگر ضعف باشد، کاری‌اش نمی‌شود کرد. طرف دیگر ساقط. عدم و توثیق باشد، می‌شود کاری‌اش کرد. توثیقات عامه. بیا تو اسناد کامل الزیارات، یا تو اسناد نوادر الحکمه مشایخ علی بن ابراهیم قمی، یا جزء مشایخ همین بزرگان است، مشایخ اجلّا. درست شد آقا؟ بر اساس آن توثیقات عامه، می‌شود طرف اینور ضعف که ندارد. آنور هم عدم التوثیق است. از عام استفاده می‌کنیم. طرف چکار می‌کنیم؟ آقا! نکته بسیار مهم و بسیار پرکاربردی است در بحث‌های خوب. مصنف سهل بن زیاد را قبول ندارد. مصنف آن قدر که بنده می‌فهمم، بیشتر مکتب رجالیش می‌خورد به مکتب آقای خویی. البته کتاب قواعد رجالی ایشان را دارم، ولی فرصت نکردم بخوانم. بیشتر مکتب رجالیش می‌خورد به مکتب رجالی مرحوم آقای خویی، آن قدر که بنده احساس کردم بر اساس حالا همین چند سالی که دوستی مقایسه می‌کردیم. خب، مکتب آقای خویی کلاً متفاوت است از مکتب رهبر انقلاب. وضعیت رجال. یک نکته: ایشان سهل بن زیاد را «ثقه» نمی‌داند. به خاطر همین، این طریق کلینی و شیخ، چه طریقی که از سهل بن زیاد نقل می‌کند را طریق معتبری نمی‌داند. این نکته اول.

رهبر انقلاب می‌فرمایند که بله، سهل بن زیاد توثیق خاص ندارد، ولی ایشان جزء مشایخ کلینی است و کلینی به کرات از او نقل می‌کند. یک وقت بزرگان ما که روایت نقل می‌کنند از کسی، یکی دو تا، پنج تا روایت از کسی نقل می‌کنند. این نقل، نقل جداست. یک وقت جزء مشایخش است. یک نقل دارد می‌کند. بحث مشایخ از نقل جداست. مشایخ همان «مشایَخ» است. «مشایخ» همان خیلی پیچیده شد، نه؟ خیلی. «مشایخ»، جمع «شیخ». درست شد؟ «اشیا». چند تا کلمه، کلمات بامزه. درست شد؟ «مشایخ» جمع «شیخ»، «شیوخ». این بزرگان و اساتید او هستند. سلسله‌ای که مرحوم کلینی وقتی روایت نقل می‌کند، سلسله سند را نقل مرحوم شیخ هم نقل روایتشان اینها. نقل سند هم توش هست. مرحوم صدوق این کار را نمی‌کند. صاف می‌رود سراغ اصل ماجرا. معطل از همان اول می‌گوید که مثلاً فلانی از امام صادق علیه‌السلام. مثلاً ابوبصیر از امام صادق علیه‌السلام. خب، حالا اینکه واویلا می‌شود که ایشان زرنگی کرده گفته به جای اینکه من بیایم هی سند سند سند. آدم خیلی خوش سلیقه‌ای بوده. من خیلی ازشان خوشم می‌آید. مثلاً سلیقه‌اش، آثاری هم که کار کرده: «خصال» آمده شروع کرده حدیث‌های یکی، دوتایی، سه‌تایی، پنج‌تایی، تا رفته آخر ۴۰۰ تایی همین‌جوری هرچی حدیث پیدا کرده اینجوری دسته‌بندی کرده، یا «معانی الاخبار» مثلاً یا روایت‌های دیگر. خیلی سلیقه خیلی جالبی. فضایش متفاوت. بنویسم از کتف می‌افتد آدم دیگر. هی: «ان فلانی عن فلانی عن ابی بصیر.» یک بار می‌آیم خلاص می‌کنم می‌گویم: آقا! هرجا من از ابوبصیر نقل کردم، ته ته کتاب می‌گویم: آقا! طریق من تا بصیر این طریق است. من هم فلانی نقل می‌کنم، فلانی از فلانی، فلانی از فلانی، فلانی، این راوی آخری که از امام دارد نقل می‌کند، طریق من تا او این است. آن طریق من تا آن یکی این است. می‌شود طریق صدوق.

این طریق صدوق، طریق صدوق که می‌گویند این مثل «طریق علما» نیست که راه کربلا. حالا تای راوی، آن راوی آخر مثلاً اینجا از ابوالعباس دارد نقل می‌کند. ابوالعباس همان جناب «بغبغ». ولی خدا این بزرگوار بعضی جاها اسمش به نام ابوالعباس گفته شده. بعضی جاها به اسم فضل. ایشان هر سه تا اسم مال یک نفر است. طریق کلینی تا بغبغ. طریقی که شروع کرده «عن اصحابنا». «عن اصحابنا إن سهل بن زیاد». خود سهل بن زیاد توصیقی ندارد. این «إن عده من اصحابنا» که می‌آید، خب، آقا! خراب کرد که. یک چند نفری گفتند که مثلاً آقای فلانی این‌طور گفته، این که خرابش نمی‌کند. این نیست، یعنی به کرات «اصحابنا» یعنی از همین مشایخ ما، اساتید ما. نه یکی دوتایشان. چند تایشان از سهل بن زیاد نقل کرده‌اند. اینکه می‌آید، دال بر توثیق است. لذا تو کافی هر وقت «إن عده من اصحابنا» داریم، این به سمت این نکته.

نکته دوم: آقا! سهل بن زیاد «ثقه» نیست. دلیل دال بر توثیق ایشان نداریم. همین که مرحوم صدوق از ایشان روایت نقل می‌کند. رهبر انقلاب می‌فرمایند: «این روایت را بهش نمی‌گوییم صحیحه، بهش می‌گوییم معتبره.» باعث اعتبار روایت شده است. در واقع مرحوم کلینی احادیثی را از سهل بن زیاد نقل کرده که احادیث معتبری بوده. آنهایی که ایشان انتخاب کرده و نقل کرده. «عده من اصحابنا» احادیث معتبره. صحیحه نیست که بر اساس رجال سند بخواهیم حدیث را بهش اعتنا کنیم. بر اساس نقل مرحوم کلینی رساندنش به سهل بن زیاد و از آنجا سهل بن زیاد که می‌رود تا بغبغ و امام صادق، بر اساس همین ما معتبره می‌دانیم. لذا بر اساس این روایت فتوا صادر می‌کنیم. مصنف گفت: فتوا صادر نمی‌کنیم. طریق کلینی طریق ضعیفی است. یکی از آن بحث‌های رجالی است که ثمرش را این نکته. در واقع توثیق ندارد. «إن احمد بن محمد بن ابی نصیر» که جناب «بزنتیه». ایشان از اصحاب اجماع است. رهبری نظرشان بر این است. باز این هم اختلافی است، ولی نظرشان بر این است که ما اگر در سلسله سند رسیدیم به اصحاب اجماع، دیگر به بعدش اصلاً نگاه نمی‌کنیم. اصحاب اجماع اگر بودند، می‌خواهد اصلاً بعضی سند داشته باشد، نداشته باشد، درست باشد، غلط باشد، مرسل باشد. احمد بن ابی نصیر بزنتی وقتی نقل کرد، تمام. برای ما احمد بن ابی نصیر بزنتی. «برس بردیا». دیگر بحث سرش نیست. مگر اینکه در مورد بردیا جای خاصی تضعیف داشته باشیم. دقت کنید که می‌گویم نکته. مگر آن بعدی که از او نقل شده، از او مثلاً مرحوم کشی یا مرحوم نجاشی یا شیخ تضعیفش کرده باشد. روشن آقا؟ چی دارم می‌گویم؟ بعدی‌اش ؟ بعد که می‌گویم منظورم «بعد تو سند» است،‌ها! نه «بعد زمانی». «بعد تو روایت»، یعنی ما خاطرمان جمع بشود که ندید می‌گیریم، مگر اینکه توی رجال، بعدی مثلاً اینجا بعدش کی آمده؟ داوود بن حسین آمده بلا. مگر اینکه این داوود بن حسین خصوص ایشان تضعیف شده باشد. آنجا حساب کار فرق می‌کند. بله آقا.

سهل، از بعدی‌اش که می‌گویم منظور این است، یعنی سهل بن زیاد برای ما خاطرمان جمع بشود که این معتبر است. حرفش، کلامش مشخص است. باید تا آن احمد بن ابی نصیر بزنتی که می‌رسد، درست باشد. آنجا که رسیدیم، طبق نظر رهبر انقلاب، به بعدش را دیگر کاری نداریم. بله، از جهت زمانی می‌شود قبلش. از جهت متنی می‌شود بعدش. آها! این هم یک نکته است که اگر اصحاب اجماع از کسی نقل کردند، برخی همین را شاهد بر توثیق طرف می‌گیرند. یکی دیگر کثرت نقل است. حالا البته کثرت نقل را باز روی اصحاب اجماع داریم و روی اجلاء. اجلاء یعنی «ثقه». یک کسی ثقه بودنش وقتی اثبات شد، این از آن بحث‌هایی بود که در درس خارج آقا، همان در نماز جماعت فکر می‌کنم دوبار این اتفاق افتاد. فتوای ایشان دوبار عوض شد. یک بار یک طلبه، یک بار دو تا طلبه رفتند کار کردند این را. بعد آقا سند را قبول نکردند. حدیث با اینکه متن از جهت دلالتش خیلی خوب بود، سند را قبول نکرد. یکی از این طلبه‌های زرنگ رفت حسابی کار کرد. برای ۵۰ صفحه برگه برده بود. داده بود که آقا! من رفتم دیدم که مثلاً فلان شخص که ثقه است، از این راوی که شما قبول نداشتین ۲۰۰ تا روایت نقل کرده جاهای مختلف. من کل «کافی» را رفتم شخم زدم. همین‌طور رفتم نگاه کردم، دیدم جاهای مختلف فلان ثقه از ایشان ۲۰۰ تا نقل روایت کرده. خیلی تشکر کردند. یک انگشتر هم هدیه دادند به این طلبه، درس‌خوان است، کار می‌کند، زحمت می‌کشد و فتوا عرض کنم خدمت شما که این‌جوری شد. خلاصه، پس اینجا این شکلی می‌شود. کثرت نقل یک ثقه بله، توثیق نشده، ولی ممکن است ما وقتی بگردیم ببینیم مثلاً یکی از احادیث همین شکلی. خطبه آخر پیامبر، آخرین خطبه پیامبر اکرم که یک هفته قبل از رحلتشان خواندند. همین بحث‌های مربوط به ملکوت اعمال و اینها که خود آقا هم آن‌جوری که در ذهن من است، اشاره به این حدیث، آخرین خطبه پیامبر، گفتند: «اینکه سند ندارد.» سندش هم حالا باز یادم نیست که خوش‌سلیقه ایشان است که خیلی قشنگ کار «ثواب الاعمال، فصل اول» آورده، «عقاب الاعمال، فصل دوم، ملکوت خوب»، «ملکوت بد». ۸ تا راوی داشت، بعد اصلاً داستانی بود سند این. جالبش این بود که این ۸ تا راوی. اینها ۸۳ تا روایت همین‌جوری داریم. ۸۳ تا روایت این‌جوری داریم که این سند همین شکلی است. آن نفر آخرش فقط اگر ثقه شود. نفر آخر، آخری که اول حدیث از او شروع می‌شود. جای دیگر خیلی جالب بود. یعنی آن هیچ‌کدام از اینها توثیق نشدند. ۸۳ تا از آن بحث اختلافی ۸۰ تا روایت داریم که این ۸۰ تا نقل است دیگر. ۸۰ تا نقل این از آن کرده. دانه به دانه کلاً عوض شد. یعنی یک چیز مرسله، سند ضعیف روی هوا، تبدیل شد به یک موثقه یا یک صحیحه. اصلاً یک چیز خیلی خلاصه.

بحث‌های صنعتی، بحث‌های جالبی است. احمد بن ابی‌نصر اخلاقی و اینها را که کسی کار ندارد. استفاده، استفاده فقهی نمی‌کنند. در بحث اخلاق، قاعده تسامح ادله سنن. نکته قشنگ داستان. نه دیگر. همین که مشهور می‌گوید. ایشان می‌فرماید که اصلاً نمی‌خواهد بگوید که آقا! هر حدیثی بهت رسید برو عمل کن، خدا ثوابش را می‌دهد. می‌خواهد بگوید: هر حدیثی که بهت رسید از طریق صحیح بهت رسید، دیگر وسواس نداشته باش که نکند این ملکوتش این نباشد. طریق صحیح بوده، آدم‌های معتبری نقل کرده‌اند. تو عمل کن، خدا می‌دهد. تسامح ندارد. در روایت گفته که پیامبر فرمود: «هرکی از من بهش یک چیزی رسید عملکرد ولو من نگفته باشم، کدام اثر بهش می‌دهد.» سندش چیست؟ در واتساپ پیام آمده برایم. پنجم ربیع‌الاول. یک وقت از آن‌ور این‌قدر در باز می‌شود، هرچی روایت است کلاً همین‌طور پذیرفته می‌شود با قاعده تسامح ادله. در را باز می‌کنند که هرچی آمد، احادیث اخلاقی است آقا! بابا، اخلاقی، اخلاقی که باید بیشتر حساسیت داشته باشیم تا بحث‌های فقهی. این اخلاق، ملکوت، ملکوت زندگی مادی است. چوب نمی‌خوری؟ چرا؟ دیگر آن چوبش به همین است که یک ملکه می‌شود اخلاق، سیاره می‌شود، چوبش بالاتر. جهنم صفات در جهنم افعال بدتر است دیگر. بالاتر. الان بالا می‌زنند هم. داوود بن حسین. داوود بن حسین را هم نجاشی توثیق کرده. عرض کردم امام صادق، متن روایت خب باشد. ان‌شاءالله ساعت بعد. و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه