متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد؛ فعال طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام.
متن روایت: «قال السلطة عن الخطع الذی فی هدیه». روایتِ خیلی جالبی است و برداشتهایی هم که از آن شده، میگوید: «پرسیدم در مورد خطایی که دیه و کفاره دارد، آیا آن این است که به قصد زدن مردی باشد، ولی قصد کشتن هم داشته باشد؟» عطف به منصوب یا ...، نه! معروف است. پرسیدم: «آقا، آن خطایی که کفاره و دیه دارد، کدام خطا میشود؟» خطای شبه عمد: «آن شبه عمد اینطوری است که طرف قصد زدن دارد، قصد کشتن ندارد.» همین که آقا میخواسته بزند!
«فقال: نعم.» حضرت فرمودند: «بله.» قصد پس دارد، ولی قصد چه دارد؟ قصد ضرب (زدن) دارد. در خطای محض اصلاً قصدی ندارد، کلاً قصد هیچی ندارد، حتی قصد ضرب هم ندارد. درست شد؟ خواب بوده، داشتیم دیگر، مواردی که خلاصه طرف خواب بوده، آنجور برمیگردد، میآید روی بچه، طرف بچه، بچه را به فنا میدهد. این مورد خطاى محض است. ولی اینجا قصد دارد، میخواهد بزند. «قلت: رما شاتن فاصاب انسانا.» آقا تیر انداخته به سمت گوسفندی، حالا بگو تیر انداخته به سمت یک گوسفندی، «اصاب انسانا»، خورده به یک انسانی.
«قال حضرت: خطا الذی لاشک فیه.» این همان خطایی است که هیچ شکی در آن نیست. یعنی چه؟ «علی هدیه و الکفاره.» این خطایی است که هیچ شکی در آن نیست. در تقابل با عمد... این خطایی است که هیچ شکی در آن نیست. این قطعاً عمد نیست. اینکه دیگر واضح است که عمد نیست. این دیگر واضح است که خطا است. اشتباه نکنید! این خطای محض نیست. این خطای شبه عمده است. «لاشکترین» که عمد نیست. اشتباه نکنید با آن خطای محض! یک خطای محض هم داریم. «لاشک فیه» شکی در این نیست که این خطا است. نه آن، که میشود خطای محض. شکی در این نیست که این عمد نیست. کفش شبه کنایه از شبه عمد روشن شد آقا چی گفتم. این دیه و کفاره دارد. قصاص ....
حضرت آقا اینجا دو تا مطلب میگویند. البته خیلی مطلب بنده یادداشت کردم. مطالبی که توجه بهش خوب است:
یکی اینکه میفهماند که روایت تصریح دارد که اگر قصد ضرب دارد، ولی قصد قتل ندارد، عمد محسوب نمیشود. قصد قتل ندارد اصلاً. روایت میگوید: اگر قصد قتل ندارد، عمد به حساب نمیآید.
نکته بعدی این است که حضرت نپرسیدن، استفصال نکردند. این بحث «ترک استفصال» خیلی مطلب در اطلاقگیری دارد. اینجا میفهماند که امام یک سؤالی بکند و امام سؤال را نمیکند. امام سؤال کنده که با چه آلتی (ابزاری) زده که غالباً کُشنده است یا نه؟ این میشود استفصال. حضرت ترک استفصال کردند که این شامل «ما لا یقتل عادتاً» هم میشود. قصد زدن داشته، با چه چیز زده؟ چیزی که غالباً میکشد. مثلاً با عصا اگر بزند یکجور است، با چوب اگر بزند، با سنگ اگر بزند، با شمشیر اگر بزند، با خودکار اگر بزند... خودش خجالت میکشد بخواهد با چوب مسواک راه بیفتد و بزند؛ بیشتر خودت دردت میآید با مسواک زدن! پس اینجا حضرت سؤال در مورد آن آلت نکردند یا نه؟ پس شامل آن «ما لا یقتل عادتاً» هم میشود در این بخش. این فقره اول روایت این بود.
فقره دوم روایت نقل کی بود؟ آقا، نقل صدوق. برگردیم متن کتاب: «تؤکد ذلک صحیحه ابیالعباس فضل بن عبدالملک عن ابیعبدلله علیهالسلام: اذا ضرب الرجل بحدیده فذالک العمد.» این کجای روایت بود؟ این مال همان فقره دوم. اصلاً در نقل کلینی و شیخ – شیخ منظور کیست؟ شیخ طوسی – در نقل کلینی و شیخ اصلاً همچین عبارتی نبود. رضا اولین انقلاب بحث نکرده. این مال مرحوم صدوق است. ایشان به همین بخش نظر دارد: «قال: سلتُ ان فلانم...» مگر اینکه این نقل بگوییم: «رواه الصدوق» یعنی این تیکه را اول اضافه کرده، بعد ادامه را گفته. نقل صدوق پایین: «فان مقتضا اطلاقها الضرب بالحدیده...» در متن صدوق چیست؟ حضرت فرمودند که: «اگر کسی با حدیده آهن بزند، فذالک العمد.» این میشود عمد. با آن توضیحی که از رهبر انقلاب عرض کردم، بحث شما حل میشود. حالا خیلی درس خارجش را نمیخواهیم اینجا بکنیم، ولی نکات خوبی است دیگر برای توجه. برود عمق میدهد به مطلبی که رهبر انقلاب فرمودند.
چی بود روایت قبلی؟ امرش را که ما بحثی نداریم، بحث سر این است که: «فذالک عمد» چی؟ چی؟ این یک خلط اینجا دارد میشود. هرچی عمد است دارند حمل میکنند به قتل عمد. بابا، مگر هرکی سبیل دارد بابای تو است؟ کسی وقتی با آهن میزند، خب معلوم است که این ضرب عمد است دیگر. «فذالک العمد.» دستم خورد، خطا بود، از دستم در رفت. مثلاً یک دفعه حدید برای اینکه آقا دیگر... کسی وقتی در ضربش استعانت میکند از یک ابزار، به بحث چیزش کار نداریم، به «یقتل غالباً دَش» کار نداریم، از یک ابزاری که این ابزار، ابزار ضربه است. دقت بکنید!
میشود من خطایی دستم بخورد به یک ابزار ضرب، ابزار ضرب را بردارم، پرت کنم، دو تا مورد داریم. اگر کسی از آلت قتاله... ببینید بحثی که ما در بحث قبلی داشتیم این بود: «لم یقصد» قصد قتل ندارد، ولی از آلت قتاله استفاده کرد. خب از آلت قتاله برای چه کاری استفاده کرد؟ از آلت قتاله برای ضرب استفاده کرده. میگوید: «نمیشود که تو بگویی آقا من یک کسی را با آلت قتاله زدم، ولی قصدم قصد کشتن نبود.» خب این مطلبی است که حالا به هر حال جای توجه است. که البته ما میگوییم: «میشود قصد نداشته باشد.» «میشود قصد قتل نداشته باشد.» «میشود کسی با آلت قتاله بزند، ولی قصدش قصد ضرب است، نه قصد قتل.» کتاب میگفت: «نمیشود کسی با آلت قتاله بزند و قصد قتل نداشته باشد.» روشن شد؟ ملازمه ندارد بین زدن با آلت قتاله با قتل. ندارد. برای ضرب حتماً همین است، نمیشود که بگوید: «من نمیخواستم بزنم.» قطعاً میخواسته بزند. «میتواند بگوید نمیخواستم بکشم.» وقتی کسی از حدیده دارد استفاده میکند، «ذالک العمد.» خطا کردم، اشتباهی دستم خورد، آهن را فرو کردهاند توی شکمت، دستم خورده، رد میشده. اینجوری! این «فذالک العمد» درست شد؟ ولی نه، عمد قتل. این بر اساس مطلب رهبر انقلاب.
بر اساس مطلب کتاب که این عمد را دارد میگوید قتل عمد. بلکه بابا دارد میگوید: «اذا» این مفعول مطلق است. اگر بخواهیم بهش نگاه کنیم، مفعول مطلق را از چی باید بگیریم؟ در تقدیر بگیری دیگر. موصوف چیست؟ «فذالک» چی؟ از ضرب عمد، قتل عمد. روشن است. میگوید: مقتضای اطلاقش این است که اطلاق استفاده میشود. میگوید: وقتی کسی با حدیده بزند، این دیگر عمد است. اطلاقش این است که ضرب با حدیده یعنی هرکس با حدیده بزند، این اطلاق دارد دیگر. هر ضربه با حدیدهای آقا عمد است. هر ضربه با حدیدهای قتل است. شما با حدیده بزنی، بمیرد، قتل عمد به حساب میآید. نمیتوانی بگویی: «من قصد نداشتم.» هرکس با حدیده بزند، این عمد است دیگر. خب بابا، «ضرب عمد الذی مما یترتب علیه القتل عادتاً». میبرد روی چی؟ میبرد روی اینکه این حدیده غالباً آلت قتل است. روی این مطلب متمرکز میشود. چون از چیزی استفاده کردی که غالباً کشنده است. استفاده از این یعنی قصد ... این میکشد. با چیزی زدی که میدانستی میکشد. قصد کشتن. من نمیتوانم قبول کنم. تو قصد کشتن… کلمهای استفاده کنم که غالباً توهینآمیز است، بعد بگویم که قصد توهین ... فحشی میخواهند بدهند، البته مثلاً برداشت بد نشود، ولی شما خیلی برداشت... برداشت... وقتی یک چیزی غالباً برای توهین استفاده میشود و داری میگویی، نمیتوانی بگویی: «من قصد نداشتم.» وقتی هم یک چیزی غالباً برای قتل استفاده میشود و تو استفاده کردی، نمیتوانی بگویی: «من قصد قتل نداشتم.» این مطلب.
مطلب را باز تأکید میکنم این است که میشود، بله من از آلت قتل استفاده کنم. چون شدت و ضعفش هم مهم است. بله، من با چاقو الان این جوانها در خیابان... ندیدهاید؟ چاقو دستش میگیرد، به قول خودشان میگویند: «تیزی». تیزی دستش میگیرد، چاقو دستش میگیرد. یک فنی هم هست مثلاً یک ... حالا بنده دوباره ندیدهام. این چاقو را وقتی دست میگیرند، چاقو هم تیز است، این قمههای اینجور... حالا چاقوهای زنجان مثلاً معروف... چیزی که میکشد قشنگ دست میگیرند. میگوید: «ببین، اگر کسی بخواهد آدم بکشد، این چاقو را از دسته اینجوری فرو...» آنی که میخواهد خط بیندازد، یک اصطلاحی میگویند: «خط انداختن.» دعوا که میشود، میگوید: «میخواهم خط بیندازم. میخواهم دو تا خط بیندازم روی صورت.» چاقو را اینجوری میگیرند، این سرش را هم اینجوری میگیرد، یک تیزی اینجوری میزند، خط میاندازد. پس میشود کسی از آلتی که «یقتل غالباً»، که هیچ، استفاده کند، ولی واقعاً قصد ندارد. میخواهد دو تا خط بیندازد روی صورت طرف. قربان به آفرین به روش، «لا یقتل غالباً». کیفیت استفاده از این هم مهم است دیگر. اینجا داریم.
ما چه نظر داریم اصلاً به اینکه این کیفیت استفاده از تفنگ استفاده کنم؟ مگر هر کسی... مگر هر شلیک کشنده است؟ من میتوانم آنی را که وارد دوره دیدهام، بلد است، میداند چه شکلی شلیک کند که طرف نمیرد، دستگیرش بکنم، ولی نمیرد. شما نمیتوانی بگویی. زد توی پای طرف، این سکته کرد. تیر به پایش بزند، خب این تیر به پایش خورد و سکته کرد، مرد. با ابزار با گلوله است دیگر. شلیک بر اساس نظر کتاب چی میشود؟ قتل عمد. واقعاً وجدان شما قبول میکند این قتل عمد باشد؟ زدن به پایش. درست شد؟
مطلب خوبی است. یک کم بحثش طولانی شد، ولی مطلب دارد. «هو من مصادیق القتل العمدی و ان لم یقصد الضارب القت.» حتی نمیگوید ادعای چیز دارد ها، ادعا دارد که من قصد نداشتم. اصلاً بحث ادعای قاتل نیست ها. واقعاً قصد نداشته. این خیلی عجیب است. یک وقت ادعا میکند قاتل زده، کشته، میگویند: «آقا به خدا نمیخواستم بکشمش.» برو. یک بحث دیگر. یک وقت واقعاً قصد نداشته. اصلاً مشخص است که این قصد نداشته. میخواسته پایش را بزند. با ماشین بوده. آمده مثلاً پای این را بزند. این فقط بخورد زمین. دزد بوده، داشته میگریخته. رایج است. دزدی داشته فرار میکرده. ما برای خودمان یک قضیه اینجوری پیش آمده. قضیه مفصلی است، حالا بخواهم بگویم برایتان. مشهد، شب عید غدیر بود. سخنرانی داشتیم. آمدیم خلاصه، آدرس و اینها، یک گوشهای رفتیم و به یک کوچه از روبروی ماشین آمد و پرایدی بود. دیدم پشت ما با خانواده بسته... بسته. تا من آمدم روبروی آن چند نفری که داشتند میزدند توی سر این ماشین که پیادهاش کنم. به من نگاه کرد، گفت: «حاج آقا پیاده شو، بگیریمش این دزد است.» بالاخره، بالاخره حال و هوایمان عوض شد و ماشین را ول کردیم، پیاده شدیم تا بیاییم این را بگیریم و اینها... یک کم رفت عقب، شتاب گرفت. با یک سرعتی آمد، ماشین ما را پرت کرد توی در یک خانهای. رفت فرار. کوچه اینجوری بود، یک کوچه اینجوری بود. این کوچه اینجوری را آمد، پرت کرد توی یک دری، از این بغل هم فرار کرد و رفت. خدمت شما عرض کنم که خیلی جالب بود. حالا پول ماشین ما هیچی. پول آن در را از ما گرفتند. دیده بودند دعوا شده، سروصدا شده. دیده بودند. گفتند: «خب بچهها! آخوندی. باید پول بدهی دیگر. ممکلت شما دارین اداره میکنید. محل جنایت واقع شده. نه، تو باید ترمز دستی را میکشیدی.» بعد همانهایی که از ما کمک خواسته بودند که: «حاج آقا، بیا کمک.» آن یکیها نه، گفتند: «حاج آقا، شما مقصرین. پول در را باید پرداخت کنید.» ماشین سرقتی بوده، دزد را هم نمیدانیم کیست، فرار کرده. زنگ زدیم. دو ساعت وایسادیم. سه بار زنگ زدیم پلیس بیاید. پلیس نیامده. که باز فحشش را ما خوردیم که: «اینم پلیس مملکتتان.» خیلی خوش گذشت. ضبط کردم که هزینههای در را ببینند چقدر میشود. دقیقاً عین هزینهها را کامل دریافت کردند. گرفتند که: «پرداخت میکنم هزینهی در چقدر میشود تا قران آخرش را ازت میگیریم که دیگر از اینجا رد نشوی.» حالا ما بچههایمان چقدر ترسیده بودند؟ من بچههای کوچک داشتم عقب ماشین. دخترمان آن موقع بچه سوممان یک سالش بود، آن که هیچی. آن دو تای دیگر هم عقب میلرزیدند. آن بچه یکساله شیرخواره. یک نفر نیامد یک لیوان آب بدهد. خانواده جنایتکاریم. ما همگی با هم. قتل عمد به حساب میآید. خلاصه بستگی به این دارد که آخوند باشد یا نباشد. آخوند باشد، هرچی بشود، این عمد بوده، و تقصیر این است. آخوند مقصر است. آخوند خلاصه اینطور.
«بله، حسن الروایه و ان کان ضعیفاً بطریق الکلینی و شیخ، الا انه صحیح به طریق شیخ صدوق.»
مصنف میفرماید که: «بله، طریق کلینی و شیخ ضعیف است.» که ما گفتیم: «ضعیف نیست، معتبر است.» ولی به طریق شیخ صدوق صحیح. ایشان در طریق شیخ صدوق این را اضافه کرده دیگر. که: «و زاد فی اولِ...» همین که عرض کردم، این وسط را در متن ندارد. چون: «و زاد فی اوله» را ایشان آورده، بعدش «و سلتُ...» مرحوم صدوق در اولش اضافه کرده: «و هو کاف لاعتبار الروایه.» همین برای اعتبار روایت کافی است.
«و صدر الروایه این تیکه اول روایت: اذا ضرب الرجل بالحدید فذالک الامر و لم یکن مذکوراً فی طریق...»
تیکه اول نیست. ولی مهم نیست. «مذکوراً فی طریق صحیح فهو طریق شیخ صدوق.» اشکال ندارد. مرحوم صدوق که نقل کرده، طریق مرحوم صدوق هم طریق درستی است. طریق صدوق تا کی؟ تا بغباغ، ابوالفضل ابوالعباس بن فضل بن عبدالملک. چون طریق ایشان تا او درست است، سند درست میشود. ما هم همین تیکه را قبول میکنیم که ما گفتیم حالا بر فرض مشکل سند بیستوهشتم را چشمپوشی کنیم، از جهت دلالت قضیهای هست که عرض کردم. پس اینم که شد. آقا ایشان فرمود که: «میشود قتل عمد.» که عرض کردیم: «میشود شبه.»
میرویم سراغ اقسام القتل: «ثم ان القتل علی اقسام ثلاثه.» بحث مفصلی است. بنده آوردهام. دوست دارم گاهی مطالب را بگویم، ولی دیگر میبینم حوصله کلاس ممکن است نکشد و خسته بشوید و چندین قول، پنج تا، سه تا، دو تا در مورد اینکه اقسام قتل... یک کمی شاد بشوید از اینکه ببینید حجم زیادی از مطلب خواندیم، بالاخره همین خودش امیدوارکننده است. «الا اقسام ثلاث.» خب در متن کتاب قتل را سه قسم گرفته: «القتل عمد و القتل الشبیه بالعم و القتل بنحو الخطاء المحض المعبر عنه فی بعض روایات بالقتل الذی لا شک فیه.»
خب، یک «الخطاء الذی لا شک فیه» داشتیم، کی میشد؟ قتل شبه عمد. سه قسم قتل داریم: ۱. قتل عمد، ۲. شبه عمد، ۳. خطای محض. خطای محض را گاهی از آن تعبیر میکنند به چی؟ «لا شک فیه.» خب این «لا شک فیه» یعنی چی؟ عرض کردم دیگر. توضیح مفصل دادم. این «لا شک فیه» با آن «لا شک فیه» فرق میکند. آن «الخطاء الذی لا شک فیه» برای شبه عمد به کار میرود. هیچ شکی در این نیست که این عمد نیست. یک خطایی هم داریم که هیچ شکی در این نیست، هیچ شکی در این نیست که این اصلاً هیچ جای ابهامی ندارد که این هیچ قصدی درش نیست. «لا شک فیه» در اینکه این هیچ قصدی ندارد. بابا این خواب بوده اینجا. درست شد؟ این خواب بوده. «لا شک فیه» در اینکه این هیچ قصدی نداشته. آدم خواب دیگر چه شکلی قصد میتواند بکند؟
«و الفارق بین» فرق این سه تا با همدیگر چیست؟ «انا القاتل اذا کان قاصداً للقتل» که خدا پدرت را بیامرزد، ما هم همین نظر را داریم. آن تیکه دومش را دیگر نمیگفتی دیگر، خوب باشیم به اختلاف نخوریم. قتل با این دو تا شرط میشود قتل عمد. نظر رهبر معظم انقلاب فلان است، رهبر معظم انقلاب... میگویم: «مرگ بر ضد ولایت.» هم قصد قتل داشته باشد یا قصد قتل داشته باشد. «کانت الآلت التی استعان بها قاتلت غالباً» یا اینکه آن آلتی که از آن کمک گرفته و زده، غالباً کشنده است. درست است آقا؟ «فالقتل عمدی» اینجا قتل میشود قتل عمد. یا به قصد قتل زده یا قصد نداشته، با آلت قتل زده. یک وقت سنگ پرت میکند. با عصا میزنم، با چوب میزنم. به قصد قتل میزنم یا انقدر محکم میزنم، توی سر میزنم یا محکم میزنم یا چند بار میزنم که میمیرد، ولو چوب. یک وقتی هم نه، با شمشیر میزنم. قصدم نداشتم ها، فرو میکنم توی... بگذار کار «قاصد لفل معین مندون قصد القتل ولا ترتب القتل علیه غالباً فالقتل شبیه بالعمد.» اگر قصد داشته باشد، این کدام قسمت است آقا؟ شبیه. آن اولی شد قتل عمدی. تعریف قتل این را شبه عمد میکند. در شبه عمد قصد دارد. پس تفاوت شبه عمد با خطای محض چیست آقا؟ در شبه عمد قصد دارد. در خطای محض قصد دارد، ولی قصد چی دارد؟ «لفلن معین». قصد کار خاصی را دارد؛ قصد قتل ندارد. «بنشین سر جایت.» میخواهد مثلاً بروی عقب. هلت میدهد که مثلاً بروی عقب، به چیزی پایش گیر میکند، با کله میخورد جای دیگر. شبه عمد است و خطایی نیست. من که قصد دارم، بند کفاره دارد دیگر. بله، از کفاره معمولاً غافلیم. در مورد قتل عمدش هم کفاره دارد. این هم کفاره دارد. دو ماه روزه دارد، داستان دارد. از این قضایا دارد. «برو عقب.» «کی؟ کی را پرت کرد؟» «بعد مرده بود.» کیست؟ اصل قضیه میکشدش. خدا بیامرزد. حالا عرض کنم خدمتتان که بله، قصد ضرب داشته. قصد ضرب هم منظور نه دیگر، عمد نسبت به کنار زدنش داشته. مشخص است دیگر، صحنهای که شما قطعاً عمد قتل نداشته، دیگر عمد نسبت به کنار زدن. جدول. «و لا ترتب القتل علیه غالباً.» نه، دستِ... نه قصد دارد، نه غالباً قتل مترتب میشود بر این کار. «فالقتل شبیه بالعمد.» این شبه عمد است. «کضرب تعدیباً بالعصی.» مثل اینکه کسی را با عصا بزنم. از باب تأدیب.
آیا حسنزاده عامری، بندر، با ملاطفت قرار دادن هلویی که به کسی دادن، واقعاً این یکی خلاصه! این عصا را دسته عصا را دیدید اینجوری کج است دیگر. این را اینجوری انداخت پشت گردن پاسگاهی... نمیدانم هنوز هم است یا نیست؟ توی این فلکه چی؟ چهارراه شه... عرض کنم خدمتتان که، یکی از اساتید تعریف میکرد، میگفت: «پسرم، این را خانهها... حسن حسنزاده آملی دیوار مینوشتند، کاغذ میگذاشتند، نامه میگذاشتند.» مثلاً داستانی! نصف شب زنگ... فضای خاصی داشت. خیلی دیده. بعد ایشان (رحمت الله علیه) ایشان آمد، شنیدم، گفت: «نگاه کردم، آرام با یک متانتی رفت، رفت، رفت. همینجور عصا زنان رفت توی این پاسگاه.» پاسگاه توی چهارراه شش... «کار داری؟ آب میخوری؟ با پلیس چیکار داری الآن؟ کله ظهر! زیارت دستگیر کردن.» بسیار بانمک. آن جمله معروف هست توی مختصر. میگوید: «مالکم علیه مجنون بلا» مثل دیوانهها. میگوید: «ایشان این را میخوانده برای دور و برش شلوغ شده.» «دنبال من نَی.» سر این چهار... حالا داستان مفصل است. اگر بخواهم خاطرهتان را بگویم، زیاد است. سر این چهارراه حاج آقا را دیدند و بعد خانمه آمد با یک حالتی گریه، «حاج آقا من چله گرفته بودم شما را ببینم. امروز روز...» خیلی جالب. سفیر ایران بود توی کدام کشور؟ «آقا جان بیا اینجا میخواهم یک چیزی در گوشت بگویم، خانمت نشنود.» «عالم برزخ و همه را به شکل حیوانات...» چی میخواهد بگوید الآن؟ یک اسراری میخواهد بگوید. یک صدا تنش میآید پایین دیگر. وقتی میخواهی کسی در گوش کسی بگوید ... ایشان تن صدا را برد بالا: «شما خیلی آدم خوبی هستی، ولی این خانومت، تو اگر آخوند بودی چی بودی؟» بعد ایشان یک نگاه اینجوری بهش کرد، نگاه به دستش کرد. «پس این یکی چی؟ بسه، برو.» بعد گفت: «زن داری، آدم باور میکند.» «توسط آقای حسنزاده کز العصا فیتفق القدر که این...» حالا از باب تأدیب با عصا میزند، اتفاقاً میافتد میمیرد. «و که اجری الطبیب عملیات جراحیت لایترتب علیه الموت عادتاً.»
پزشک دارد یک عمل جراحی انجام میدهد که غالباً این عمل جراحی خطر ندارد. ما مواردی داریم این چیز... آمپول پنیسیلین. اول میگویند آقا تست بگیر دیگر. مثلاً حساسیت داری، ندار... بعضی تا دم مرگ میروند. آره، گفتش که: «رفت دکتر، گفت که دکتر نوشت و این آمپول اینجوری داشت.» بعد آمد بزند، دکتر بهش گفتش که: «این تازگی زدی از این آمپول؟» گفت: «آره آقای دکتر دیشب زدم.» بعد این زد و این رفت تا دم مرگ. تشنج کرد، لرزید، اینها. خلاصه با یک وضعیتی شوک دادند، فلان. این را برش گرداندند. «فلان فلان شده، مگر تو نگفتی من دیشب این را زدم؟» «آقای دکتر، دیشب همین شکلی شدم.» خلاصه آقا جان، دکتر عملیات جراحی انجام دهد که غالباً عادت به کشندگی نیست. قصد نه کشتن، میافتد، این هم میمیرد. با یک آمپول میافتد میمیرد. این دیگر قتل عمد به حساب نمیآید. این میشود شبه عمد.
«سومیش: و اذا کان غیر قاصدن للفعل...» دکتر ببینید! آره دیگر. «قاصدا لفعل معین.» بحث ضربش لزوماً نیست. قصد یک فعلی را دارد. قصد جراحی دارد. قصد مداوا دارد. قصد مداوا دارد. عمد یعنی این کاری که دارد انجام میدهد... آمدن آمپول دارد به او میزند. یک آسیبی دارد به او. میداند به هر حال. چرا دیگر؟ عمل آسیب است دیگر. دارد طرف را بیهوش میکند. جا دارد مثلاً یک... خب دیگر نه. معالجه. هر معالجهای که نه... دارد. دکترها درس... درس حلقه ثانی و اینها که داشتیم، یکی از پزشکان قم میآمد. بعد ایشان گفتش که: «آقا من یقین دارم که عامل قتل بسیاری از آدمها داروهایی است که نوشتهام.» به هر حال، به هر کسی نمیخورد. ممکن است خیلی از اینهایی که کوتاه مدت یا بلندمدت اثر داروهایی که من دادهام... من که قصد مداوا داشتم. این دارو هم برایم مداوا بوده، ولی میدانم که اینها عوارض دارد، اثر دارد. و این اثرش حالا یا ۵ سال بعد ظاهر میشود یا یک سال بعد ظاهر میشود. روی بعضیها کمتر ظاهر میشود، روی بعضیها بیشتر ظاهر میشود. بعضی ها را من نمیتوانم تشخیص بدهم کدام است که این عوارض آن کشنده است. میدانم که این دارو یک همچین اثراتی روی بعضی افراد دارد که میکشد. حالا این یا در دو سال میکشد یا در شش ماه میکشد. این من چیکار باید بکنم؟ توی ثواب اعمال شریک کن اینها را. خلاصه چیزی گردنت نماند. ۲۴ ساعته باید هر روز شبه عمد. نگاه، بحث این است که: «فیتفق القتلش مستقیماً محصول همین عمل بشود.» دارو را داده. تو دراز مدت آثاری داشته روی کبدش، روی قلبش، روی عروق. بیهوشش کرد دکتر. نه. روزه کفاره که چیز نیست دیگر. تأخیریه دیگر. تأخیری دیگر. فکر میکنم معمولاً بیتالمال به حساب میآید. اصلاً از دایره چیز... چی بود؟ بحثش را کجا داشتیم؟ ضمانت. نه توی کدام کتاب بود؟ اجاره باعث برش میشد دیگر. بری و ذمه که میشد. شاید بشود گفت بری و ذمه نسبت به دیه میشود. شاید نسبت به کفاره. چون کفاره بحثش حقالله است، بعید میدانم. یعنی تقریباً روشن است برایم که نسبت به کفاره بری نمیشود. آن بحث برائتش نسبت به دیه بود. «اذا کان غیر قاصدن للفعل المعین.» یعنی یک وقت هم هست که آقا اصلاً قصد هیچ فعل خاصی را ندارد، «فضلاً عن فرض قصد القتل.» اصلاً فرض کنید اصلاً قصد فعلی ندارد، چه برسد به اینکه «او کن العاله قاتلت غالباً.» فضلاً از اینکه قصد قتل داشته باشد یا اینکه آن آلت غالباً کشنده باشد. روشن شد؟
تصادف را معمولاً شبه عمد میگیرند. چون قصد فعل معین دارد. چرا دیگر؟ قصد فعل رانندگی. قصد قتل ندارد. غالباً هم برای ترتب قتل پیدا نمیکند. «یتفق علیه الیتفق به خاطر...» به تو دیانه اصلاً برای اینکه به تو نزند. نگاه میکنی. برای شادی روحش دعا میکنی. میمیری. قتل باید یک استنادی به قاتل داشته باشد. آره دیگر. آنجا قاتل این میشود، خطای محض. آره دیگر. نه فعل معین دارد ها. قصد فعل معینی را ندارد. اشتباه نشود. اینها با همدیگر فاعل هست، قاصد نیست. اشتباه. وضعیت فلسفه. نه دیگر. قصد چیزی که ندارد دیگر. قصد خواب داشت. این کاری که الان دارد انجام میدهد فعل قتل، «میتوان» میمیرد. یک کار دیگر مثلاً. چه کار دیگر دارد میکند؟ طرف با اینکه مثلاً ممکن است مثلاً کسی به کسی خبر مثلاً بدهد. محل ما اینجا داشتیم توی قم سالها توی منطقه باغ پنبه زندگی میکردیم. توی انباری. توی محله ما خدا رحمت کند شیخ حسن آقای تهرانی آنجا زندگی میکرد. و چند سال که بودیم، ایشان از دنیا رفت. ایشان ممتحن معروف حوزه بود. جشن گرفتند. وضع طلبهها بعد از رحلت ایشان که جز متهمین سخت امتحان شفایی که میگرفت. امتحان سختی. بعد خدمت شما عرض کنم که آقای فلانی از دنیا رفت. تازگی بود. ممتحن معروف حوزه بود. ایشان گفتند که: «احتمالاً برای ایشان هم طلبهها جشن بگیرند مثل شیخ حسن آقای تهرانی.» که طلبهها بعضی بلد نیستند پیامک بدهند. این نمیداند که بابا این پیامکی که داری میدهی یک مقدمهای دارد. یک دفعه شروع میکنند: «بسم الله الرحمن الرحیم فلانی مرد.» شما یک وقت به کسی پیامک میدهی، همین شیخ حسن آقای تهرانی. حالا هم ایشان را رحمت کند هم دخترش. ایشان خیلی انقلابی بود. منافقین اول انقلاب زنگ زده بودند خانه ایشان. دختر کوچک حالا مثلاً چهار پنج سالش. تلفن برداشته بود. پشت تلفن گفته بودند که: «سلام. خوبی؟ آنجا خانه مثلاً حسن آقای تهرانی است؟ بابات مرد.» این بچه با این... قتل چیست الآن؟ قاصد به قتل نبوده، ولی قاصد آزار بوده. قاصد بوده ها. یک وقت هم هست من به قصد آزار، قصد هیچی ندارم. «سلام علیکم فلانی.» یا با حتی مقدمه و کلی مقدمهچینی. بالاخره بعضی بلدند دیگر. با این حال طرف سکته میکند، میافتد میمیرد. اینجا دیگر این فعل من چیست؟ من اصلاً هیچی نیست دیگر. حتی خطا هم نیست. درست است؟ ولی اگر قصد داشته باشم که آسیبی بزنم، اذیت بکنم. حالا اینجا یا باید بگوییم که اینجا اینی که الان گفتیم خطای محض بشود یا شبه عمد بشود. که به نظرم معمولاً این را خطای محض میگیرند. نه قصد فعل معین، قصد آزار باید داشته باشد. آزار ربطی به قتل ندارد. نه، باید یک فعلی باشد که جزء اسباب قتل به حساب بیاید، ولو غالباً کشنده نیست، ولی اسباب قتل به حساب میآید. آزار. اینجور آزار کلامی. حکم صادر کردن برای اینها. حالا اینکه الان ما جمع و جور را گفتیم. وارد بحثهای تخصصیش میشدم، دو سه جلسه برایتان میگذاشتم فرق اینها را با همدیگر بگویم. چندین جلسه درس خارج. فرق این قتلها و بحثهایی که در اینها هست، حسابش خیلی مفصل است. بحث بسیار مفصلی که «فالقتل بنحو الخطاء المحض.» این میشود خطای محض. «کمن وجهت القتا مصدثه، طلقت مصدسه.» چیست؟ گلوله تلق است که آزاد میشود. «مصدس است که اینجا شش ضلعی. الی حیوان.» گلوله شلیک میکند به سمت یک حیوان. «فاصابت انساناً.» میخورد به یک انسانی. «او کان یصحو.» آفرین. داشته تمیز میکرده. داشته درست میکرده تفنگش را. گلولهای از این شلیک میشود، آزاد میشود. «فقتل انساناً.» این قتالتم به چیز برمیگردد دیگر؟ به آن رصـاصه، رصاصه آدمی را میکشد، که اینها میشود مصداق خطا.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد؛ فعال طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام.
متن روایت: «قال السلطة عن الخطع الذی فی هدیه». روایتِ خیلی جالبی است و برداشتهایی هم که از آن شده، میگوید: «پرسیدم در مورد خطایی که دیه و کفاره دارد، آیا آن این است که به قصد زدن مردی باشد، ولی قصد کشتن هم داشته باشد؟» عطف به منصوب یا ...، نه! معروف است. پرسیدم: «آقا، آن خطایی که کفاره و دیه دارد، کدام خطا میشود؟» خطای شبه عمد: «آن شبه عمد اینطوری است که طرف قصد زدن دارد، قصد کشتن ندارد.» همین که آقا میخواسته بزند!
«فقال: نعم.» حضرت فرمودند: «بله.» قصد پس دارد، ولی قصد چه دارد؟ قصد ضرب (زدن) دارد. در خطای محض اصلاً قصدی ندارد، کلاً قصد هیچی ندارد، حتی قصد ضرب هم ندارد. درست شد؟ خواب بوده، داشتیم دیگر، مواردی که خلاصه طرف خواب بوده، آنجور برمیگردد، میآید روی بچه، طرف بچه، بچه را به فنا میدهد. این مورد خطاى محض است. ولی اینجا قصد دارد، میخواهد بزند. «قلت: رما شاتن فاصاب انسانا.» آقا تیر انداخته به سمت گوسفندی، حالا بگو تیر انداخته به سمت یک گوسفندی، «اصاب انسانا»، خورده به یک انسانی.
«قال حضرت: خطا الذی لاشک فیه.» این همان خطایی است که هیچ شکی در آن نیست. یعنی چه؟ «علی هدیه و الکفاره.» این خطایی است که هیچ شکی در آن نیست. در تقابل با عمد... این خطایی است که هیچ شکی در آن نیست. این قطعاً عمد نیست. اینکه دیگر واضح است که عمد نیست. این دیگر واضح است که خطا است. اشتباه نکنید! این خطای محض نیست. این خطای شبه عمده است. «لاشکترین» که عمد نیست. اشتباه نکنید با آن خطای محض! یک خطای محض هم داریم. «لاشک فیه» شکی در این نیست که این خطا است. نه آن، که میشود خطای محض. شکی در این نیست که این عمد نیست. کفش شبه کنایه از شبه عمد روشن شد آقا چی گفتم. این دیه و کفاره دارد. قصاص ....
حضرت آقا اینجا دو تا مطلب میگویند. البته خیلی مطلب بنده یادداشت کردم. مطالبی که توجه بهش خوب است:
یکی اینکه میفهماند که روایت تصریح دارد که اگر قصد ضرب دارد، ولی قصد قتل ندارد، عمد محسوب نمیشود. قصد قتل ندارد اصلاً. روایت میگوید: اگر قصد قتل ندارد، عمد به حساب نمیآید.
نکته بعدی این است که حضرت نپرسیدن، استفصال نکردند. این بحث «ترک استفصال» خیلی مطلب در اطلاقگیری دارد. اینجا میفهماند که امام یک سؤالی بکند و امام سؤال را نمیکند. امام سؤال کنده که با چه آلتی (ابزاری) زده که غالباً کُشنده است یا نه؟ این میشود استفصال. حضرت ترک استفصال کردند که این شامل «ما لا یقتل عادتاً» هم میشود. قصد زدن داشته، با چه چیز زده؟ چیزی که غالباً میکشد. مثلاً با عصا اگر بزند یکجور است، با چوب اگر بزند، با سنگ اگر بزند، با شمشیر اگر بزند، با خودکار اگر بزند... خودش خجالت میکشد بخواهد با چوب مسواک راه بیفتد و بزند؛ بیشتر خودت دردت میآید با مسواک زدن! پس اینجا حضرت سؤال در مورد آن آلت نکردند یا نه؟ پس شامل آن «ما لا یقتل عادتاً» هم میشود در این بخش. این فقره اول روایت این بود.
فقره دوم روایت نقل کی بود؟ آقا، نقل صدوق. برگردیم متن کتاب: «تؤکد ذلک صحیحه ابیالعباس فضل بن عبدالملک عن ابیعبدلله علیهالسلام: اذا ضرب الرجل بحدیده فذالک العمد.» این کجای روایت بود؟ این مال همان فقره دوم. اصلاً در نقل کلینی و شیخ – شیخ منظور کیست؟ شیخ طوسی – در نقل کلینی و شیخ اصلاً همچین عبارتی نبود. رضا اولین انقلاب بحث نکرده. این مال مرحوم صدوق است. ایشان به همین بخش نظر دارد: «قال: سلتُ ان فلانم...» مگر اینکه این نقل بگوییم: «رواه الصدوق» یعنی این تیکه را اول اضافه کرده، بعد ادامه را گفته. نقل صدوق پایین: «فان مقتضا اطلاقها الضرب بالحدیده...» در متن صدوق چیست؟ حضرت فرمودند که: «اگر کسی با حدیده آهن بزند، فذالک العمد.» این میشود عمد. با آن توضیحی که از رهبر انقلاب عرض کردم، بحث شما حل میشود. حالا خیلی درس خارجش را نمیخواهیم اینجا بکنیم، ولی نکات خوبی است دیگر برای توجه. برود عمق میدهد به مطلبی که رهبر انقلاب فرمودند.
چی بود روایت قبلی؟ امرش را که ما بحثی نداریم، بحث سر این است که: «فذالک عمد» چی؟ چی؟ این یک خلط اینجا دارد میشود. هرچی عمد است دارند حمل میکنند به قتل عمد. بابا، مگر هرکی سبیل دارد بابای تو است؟ کسی وقتی با آهن میزند، خب معلوم است که این ضرب عمد است دیگر. «فذالک العمد.» دستم خورد، خطا بود، از دستم در رفت. مثلاً یک دفعه حدید برای اینکه آقا دیگر... کسی وقتی در ضربش استعانت میکند از یک ابزار، به بحث چیزش کار نداریم، به «یقتل غالباً دَش» کار نداریم، از یک ابزاری که این ابزار، ابزار ضربه است. دقت بکنید!
میشود من خطایی دستم بخورد به یک ابزار ضرب، ابزار ضرب را بردارم، پرت کنم، دو تا مورد داریم. اگر کسی از آلت قتاله... ببینید بحثی که ما در بحث قبلی داشتیم این بود: «لم یقصد» قصد قتل ندارد، ولی از آلت قتاله استفاده کرد. خب از آلت قتاله برای چه کاری استفاده کرد؟ از آلت قتاله برای ضرب استفاده کرده. میگوید: «نمیشود که تو بگویی آقا من یک کسی را با آلت قتاله زدم، ولی قصدم قصد کشتن نبود.» خب این مطلبی است که حالا به هر حال جای توجه است. که البته ما میگوییم: «میشود قصد نداشته باشد.» «میشود قصد قتل نداشته باشد.» «میشود کسی با آلت قتاله بزند، ولی قصدش قصد ضرب است، نه قصد قتل.» کتاب میگفت: «نمیشود کسی با آلت قتاله بزند و قصد قتل نداشته باشد.» روشن شد؟ ملازمه ندارد بین زدن با آلت قتاله با قتل. ندارد. برای ضرب حتماً همین است، نمیشود که بگوید: «من نمیخواستم بزنم.» قطعاً میخواسته بزند. «میتواند بگوید نمیخواستم بکشم.» وقتی کسی از حدیده دارد استفاده میکند، «ذالک العمد.» خطا کردم، اشتباهی دستم خورد، آهن را فرو کردهاند توی شکمت، دستم خورده، رد میشده. اینجوری! این «فذالک العمد» درست شد؟ ولی نه، عمد قتل. این بر اساس مطلب رهبر انقلاب.
بر اساس مطلب کتاب که این عمد را دارد میگوید قتل عمد. بلکه بابا دارد میگوید: «اذا» این مفعول مطلق است. اگر بخواهیم بهش نگاه کنیم، مفعول مطلق را از چی باید بگیریم؟ در تقدیر بگیری دیگر. موصوف چیست؟ «فذالک» چی؟ از ضرب عمد، قتل عمد. روشن است. میگوید: مقتضای اطلاقش این است که اطلاق استفاده میشود. میگوید: وقتی کسی با حدیده بزند، این دیگر عمد است. اطلاقش این است که ضرب با حدیده یعنی هرکس با حدیده بزند، این اطلاق دارد دیگر. هر ضربه با حدیدهای آقا عمد است. هر ضربه با حدیدهای قتل است. شما با حدیده بزنی، بمیرد، قتل عمد به حساب میآید. نمیتوانی بگویی: «من قصد نداشتم.» هرکس با حدیده بزند، این عمد است دیگر. خب بابا، «ضرب عمد الذی مما یترتب علیه القتل عادتاً». میبرد روی چی؟ میبرد روی اینکه این حدیده غالباً آلت قتل است. روی این مطلب متمرکز میشود. چون از چیزی استفاده کردی که غالباً کشنده است. استفاده از این یعنی قصد ... این میکشد. با چیزی زدی که میدانستی میکشد. قصد کشتن. من نمیتوانم قبول کنم. تو قصد کشتن… کلمهای استفاده کنم که غالباً توهینآمیز است، بعد بگویم که قصد توهین ... فحشی میخواهند بدهند، البته مثلاً برداشت بد نشود، ولی شما خیلی برداشت... برداشت... وقتی یک چیزی غالباً برای توهین استفاده میشود و داری میگویی، نمیتوانی بگویی: «من قصد نداشتم.» وقتی هم یک چیزی غالباً برای قتل استفاده میشود و تو استفاده کردی، نمیتوانی بگویی: «من قصد قتل نداشتم.» این مطلب.
مطلب را باز تأکید میکنم این است که میشود، بله من از آلت قتل استفاده کنم. چون شدت و ضعفش هم مهم است. بله، من با چاقو الان این جوانها در خیابان... ندیدهاید؟ چاقو دستش میگیرد، به قول خودشان میگویند: «تیزی». تیزی دستش میگیرد، چاقو دستش میگیرد. یک فنی هم هست مثلاً یک ... حالا بنده دوباره ندیدهام. این چاقو را وقتی دست میگیرند، چاقو هم تیز است، این قمههای اینجور... حالا چاقوهای زنجان مثلاً معروف... چیزی که میکشد قشنگ دست میگیرند. میگوید: «ببین، اگر کسی بخواهد آدم بکشد، این چاقو را از دسته اینجوری فرو...» آنی که میخواهد خط بیندازد، یک اصطلاحی میگویند: «خط انداختن.» دعوا که میشود، میگوید: «میخواهم خط بیندازم. میخواهم دو تا خط بیندازم روی صورت.» چاقو را اینجوری میگیرند، این سرش را هم اینجوری میگیرد، یک تیزی اینجوری میزند، خط میاندازد. پس میشود کسی از آلتی که «یقتل غالباً»، که هیچ، استفاده کند، ولی واقعاً قصد ندارد. میخواهد دو تا خط بیندازد روی صورت طرف. قربان به آفرین به روش، «لا یقتل غالباً». کیفیت استفاده از این هم مهم است دیگر. اینجا داریم.
ما چه نظر داریم اصلاً به اینکه این کیفیت استفاده از تفنگ استفاده کنم؟ مگر هر کسی... مگر هر شلیک کشنده است؟ من میتوانم آنی را که وارد دوره دیدهام، بلد است، میداند چه شکلی شلیک کند که طرف نمیرد، دستگیرش بکنم، ولی نمیرد. شما نمیتوانی بگویی. زد توی پای طرف، این سکته کرد. تیر به پایش بزند، خب این تیر به پایش خورد و سکته کرد، مرد. با ابزار با گلوله است دیگر. شلیک بر اساس نظر کتاب چی میشود؟ قتل عمد. واقعاً وجدان شما قبول میکند این قتل عمد باشد؟ زدن به پایش. درست شد؟
مطلب خوبی است. یک کم بحثش طولانی شد، ولی مطلب دارد. «هو من مصادیق القتل العمدی و ان لم یقصد الضارب القت.» حتی نمیگوید ادعای چیز دارد ها، ادعا دارد که من قصد نداشتم. اصلاً بحث ادعای قاتل نیست ها. واقعاً قصد نداشته. این خیلی عجیب است. یک وقت ادعا میکند قاتل زده، کشته، میگویند: «آقا به خدا نمیخواستم بکشمش.» برو. یک بحث دیگر. یک وقت واقعاً قصد نداشته. اصلاً مشخص است که این قصد نداشته. میخواسته پایش را بزند. با ماشین بوده. آمده مثلاً پای این را بزند. این فقط بخورد زمین. دزد بوده، داشته میگریخته. رایج است. دزدی داشته فرار میکرده. ما برای خودمان یک قضیه اینجوری پیش آمده. قضیه مفصلی است، حالا بخواهم بگویم برایتان. مشهد، شب عید غدیر بود. سخنرانی داشتیم. آمدیم خلاصه، آدرس و اینها، یک گوشهای رفتیم و به یک کوچه از روبروی ماشین آمد و پرایدی بود. دیدم پشت ما با خانواده بسته... بسته. تا من آمدم روبروی آن چند نفری که داشتند میزدند توی سر این ماشین که پیادهاش کنم. به من نگاه کرد، گفت: «حاج آقا پیاده شو، بگیریمش این دزد است.» بالاخره، بالاخره حال و هوایمان عوض شد و ماشین را ول کردیم، پیاده شدیم تا بیاییم این را بگیریم و اینها... یک کم رفت عقب، شتاب گرفت. با یک سرعتی آمد، ماشین ما را پرت کرد توی در یک خانهای. رفت فرار. کوچه اینجوری بود، یک کوچه اینجوری بود. این کوچه اینجوری را آمد، پرت کرد توی یک دری، از این بغل هم فرار کرد و رفت. خدمت شما عرض کنم که خیلی جالب بود. حالا پول ماشین ما هیچی. پول آن در را از ما گرفتند. دیده بودند دعوا شده، سروصدا شده. دیده بودند. گفتند: «خب بچهها! آخوندی. باید پول بدهی دیگر. ممکلت شما دارین اداره میکنید. محل جنایت واقع شده. نه، تو باید ترمز دستی را میکشیدی.» بعد همانهایی که از ما کمک خواسته بودند که: «حاج آقا، بیا کمک.» آن یکیها نه، گفتند: «حاج آقا، شما مقصرین. پول در را باید پرداخت کنید.» ماشین سرقتی بوده، دزد را هم نمیدانیم کیست، فرار کرده. زنگ زدیم. دو ساعت وایسادیم. سه بار زنگ زدیم پلیس بیاید. پلیس نیامده. که باز فحشش را ما خوردیم که: «اینم پلیس مملکتتان.» خیلی خوش گذشت. ضبط کردم که هزینههای در را ببینند چقدر میشود. دقیقاً عین هزینهها را کامل دریافت کردند. گرفتند که: «پرداخت میکنم هزینهی در چقدر میشود تا قران آخرش را ازت میگیریم که دیگر از اینجا رد نشوی.» حالا ما بچههایمان چقدر ترسیده بودند؟ من بچههای کوچک داشتم عقب ماشین. دخترمان آن موقع بچه سوممان یک سالش بود، آن که هیچی. آن دو تای دیگر هم عقب میلرزیدند. آن بچه یکساله شیرخواره. یک نفر نیامد یک لیوان آب بدهد. خانواده جنایتکاریم. ما همگی با هم. قتل عمد به حساب میآید. خلاصه بستگی به این دارد که آخوند باشد یا نباشد. آخوند باشد، هرچی بشود، این عمد بوده، و تقصیر این است. آخوند مقصر است. آخوند خلاصه اینطور.
«بله، حسن الروایه و ان کان ضعیفاً بطریق الکلینی و شیخ، الا انه صحیح به طریق شیخ صدوق.»
مصنف میفرماید که: «بله، طریق کلینی و شیخ ضعیف است.» که ما گفتیم: «ضعیف نیست، معتبر است.» ولی به طریق شیخ صدوق صحیح. ایشان در طریق شیخ صدوق این را اضافه کرده دیگر. که: «و زاد فی اولِ...» همین که عرض کردم، این وسط را در متن ندارد. چون: «و زاد فی اوله» را ایشان آورده، بعدش «و سلتُ...» مرحوم صدوق در اولش اضافه کرده: «و هو کاف لاعتبار الروایه.» همین برای اعتبار روایت کافی است.
«و صدر الروایه این تیکه اول روایت: اذا ضرب الرجل بالحدید فذالک الامر و لم یکن مذکوراً فی طریق...»
تیکه اول نیست. ولی مهم نیست. «مذکوراً فی طریق صحیح فهو طریق شیخ صدوق.» اشکال ندارد. مرحوم صدوق که نقل کرده، طریق مرحوم صدوق هم طریق درستی است. طریق صدوق تا کی؟ تا بغباغ، ابوالفضل ابوالعباس بن فضل بن عبدالملک. چون طریق ایشان تا او درست است، سند درست میشود. ما هم همین تیکه را قبول میکنیم که ما گفتیم حالا بر فرض مشکل سند بیستوهشتم را چشمپوشی کنیم، از جهت دلالت قضیهای هست که عرض کردم. پس اینم که شد. آقا ایشان فرمود که: «میشود قتل عمد.» که عرض کردیم: «میشود شبه.»
میرویم سراغ اقسام القتل: «ثم ان القتل علی اقسام ثلاثه.» بحث مفصلی است. بنده آوردهام. دوست دارم گاهی مطالب را بگویم، ولی دیگر میبینم حوصله کلاس ممکن است نکشد و خسته بشوید و چندین قول، پنج تا، سه تا، دو تا در مورد اینکه اقسام قتل... یک کمی شاد بشوید از اینکه ببینید حجم زیادی از مطلب خواندیم، بالاخره همین خودش امیدوارکننده است. «الا اقسام ثلاث.» خب در متن کتاب قتل را سه قسم گرفته: «القتل عمد و القتل الشبیه بالعم و القتل بنحو الخطاء المحض المعبر عنه فی بعض روایات بالقتل الذی لا شک فیه.»
خب، یک «الخطاء الذی لا شک فیه» داشتیم، کی میشد؟ قتل شبه عمد. سه قسم قتل داریم: ۱. قتل عمد، ۲. شبه عمد، ۳. خطای محض. خطای محض را گاهی از آن تعبیر میکنند به چی؟ «لا شک فیه.» خب این «لا شک فیه» یعنی چی؟ عرض کردم دیگر. توضیح مفصل دادم. این «لا شک فیه» با آن «لا شک فیه» فرق میکند. آن «الخطاء الذی لا شک فیه» برای شبه عمد به کار میرود. هیچ شکی در این نیست که این عمد نیست. یک خطایی هم داریم که هیچ شکی در این نیست، هیچ شکی در این نیست که این اصلاً هیچ جای ابهامی ندارد که این هیچ قصدی درش نیست. «لا شک فیه» در اینکه این هیچ قصدی ندارد. بابا این خواب بوده اینجا. درست شد؟ این خواب بوده. «لا شک فیه» در اینکه این هیچ قصدی نداشته. آدم خواب دیگر چه شکلی قصد میتواند بکند؟
«و الفارق بین» فرق این سه تا با همدیگر چیست؟ «انا القاتل اذا کان قاصداً للقتل» که خدا پدرت را بیامرزد، ما هم همین نظر را داریم. آن تیکه دومش را دیگر نمیگفتی دیگر، خوب باشیم به اختلاف نخوریم. قتل با این دو تا شرط میشود قتل عمد. نظر رهبر معظم انقلاب فلان است، رهبر معظم انقلاب... میگویم: «مرگ بر ضد ولایت.» هم قصد قتل داشته باشد یا قصد قتل داشته باشد. «کانت الآلت التی استعان بها قاتلت غالباً» یا اینکه آن آلتی که از آن کمک گرفته و زده، غالباً کشنده است. درست است آقا؟ «فالقتل عمدی» اینجا قتل میشود قتل عمد. یا به قصد قتل زده یا قصد نداشته، با آلت قتل زده. یک وقت سنگ پرت میکند. با عصا میزنم، با چوب میزنم. به قصد قتل میزنم یا انقدر محکم میزنم، توی سر میزنم یا محکم میزنم یا چند بار میزنم که میمیرد، ولو چوب. یک وقتی هم نه، با شمشیر میزنم. قصدم نداشتم ها، فرو میکنم توی... بگذار کار «قاصد لفل معین مندون قصد القتل ولا ترتب القتل علیه غالباً فالقتل شبیه بالعمد.» اگر قصد داشته باشد، این کدام قسمت است آقا؟ شبیه. آن اولی شد قتل عمدی. تعریف قتل این را شبه عمد میکند. در شبه عمد قصد دارد. پس تفاوت شبه عمد با خطای محض چیست آقا؟ در شبه عمد قصد دارد. در خطای محض قصد دارد، ولی قصد چی دارد؟ «لفلن معین». قصد کار خاصی را دارد؛ قصد قتل ندارد. «بنشین سر جایت.» میخواهد مثلاً بروی عقب. هلت میدهد که مثلاً بروی عقب، به چیزی پایش گیر میکند، با کله میخورد جای دیگر. شبه عمد است و خطایی نیست. من که قصد دارم، بند کفاره دارد دیگر. بله، از کفاره معمولاً غافلیم. در مورد قتل عمدش هم کفاره دارد. این هم کفاره دارد. دو ماه روزه دارد، داستان دارد. از این قضایا دارد. «برو عقب.» «کی؟ کی را پرت کرد؟» «بعد مرده بود.» کیست؟ اصل قضیه میکشدش. خدا بیامرزد. حالا عرض کنم خدمتتان که بله، قصد ضرب داشته. قصد ضرب هم منظور نه دیگر، عمد نسبت به کنار زدنش داشته. مشخص است دیگر، صحنهای که شما قطعاً عمد قتل نداشته، دیگر عمد نسبت به کنار زدن. جدول. «و لا ترتب القتل علیه غالباً.» نه، دستِ... نه قصد دارد، نه غالباً قتل مترتب میشود بر این کار. «فالقتل شبیه بالعمد.» این شبه عمد است. «کضرب تعدیباً بالعصی.» مثل اینکه کسی را با عصا بزنم. از باب تأدیب.
آیا حسنزاده عامری، بندر، با ملاطفت قرار دادن هلویی که به کسی دادن، واقعاً این یکی خلاصه! این عصا را دسته عصا را دیدید اینجوری کج است دیگر. این را اینجوری انداخت پشت گردن پاسگاهی... نمیدانم هنوز هم است یا نیست؟ توی این فلکه چی؟ چهارراه شه... عرض کنم خدمتتان که، یکی از اساتید تعریف میکرد، میگفت: «پسرم، این را خانهها... حسن حسنزاده آملی دیوار مینوشتند، کاغذ میگذاشتند، نامه میگذاشتند.» مثلاً داستانی! نصف شب زنگ... فضای خاصی داشت. خیلی دیده. بعد ایشان (رحمت الله علیه) ایشان آمد، شنیدم، گفت: «نگاه کردم، آرام با یک متانتی رفت، رفت، رفت. همینجور عصا زنان رفت توی این پاسگاه.» پاسگاه توی چهارراه شش... «کار داری؟ آب میخوری؟ با پلیس چیکار داری الآن؟ کله ظهر! زیارت دستگیر کردن.» بسیار بانمک. آن جمله معروف هست توی مختصر. میگوید: «مالکم علیه مجنون بلا» مثل دیوانهها. میگوید: «ایشان این را میخوانده برای دور و برش شلوغ شده.» «دنبال من نَی.» سر این چهار... حالا داستان مفصل است. اگر بخواهم خاطرهتان را بگویم، زیاد است. سر این چهارراه حاج آقا را دیدند و بعد خانمه آمد با یک حالتی گریه، «حاج آقا من چله گرفته بودم شما را ببینم. امروز روز...» خیلی جالب. سفیر ایران بود توی کدام کشور؟ «آقا جان بیا اینجا میخواهم یک چیزی در گوشت بگویم، خانمت نشنود.» «عالم برزخ و همه را به شکل حیوانات...» چی میخواهد بگوید الآن؟ یک اسراری میخواهد بگوید. یک صدا تنش میآید پایین دیگر. وقتی میخواهی کسی در گوش کسی بگوید ... ایشان تن صدا را برد بالا: «شما خیلی آدم خوبی هستی، ولی این خانومت، تو اگر آخوند بودی چی بودی؟» بعد ایشان یک نگاه اینجوری بهش کرد، نگاه به دستش کرد. «پس این یکی چی؟ بسه، برو.» بعد گفت: «زن داری، آدم باور میکند.» «توسط آقای حسنزاده کز العصا فیتفق القدر که این...» حالا از باب تأدیب با عصا میزند، اتفاقاً میافتد میمیرد. «و که اجری الطبیب عملیات جراحیت لایترتب علیه الموت عادتاً.»
پزشک دارد یک عمل جراحی انجام میدهد که غالباً این عمل جراحی خطر ندارد. ما مواردی داریم این چیز... آمپول پنیسیلین. اول میگویند آقا تست بگیر دیگر. مثلاً حساسیت داری، ندار... بعضی تا دم مرگ میروند. آره، گفتش که: «رفت دکتر، گفت که دکتر نوشت و این آمپول اینجوری داشت.» بعد آمد بزند، دکتر بهش گفتش که: «این تازگی زدی از این آمپول؟» گفت: «آره آقای دکتر دیشب زدم.» بعد این زد و این رفت تا دم مرگ. تشنج کرد، لرزید، اینها. خلاصه با یک وضعیتی شوک دادند، فلان. این را برش گرداندند. «فلان فلان شده، مگر تو نگفتی من دیشب این را زدم؟» «آقای دکتر، دیشب همین شکلی شدم.» خلاصه آقا جان، دکتر عملیات جراحی انجام دهد که غالباً عادت به کشندگی نیست. قصد نه کشتن، میافتد، این هم میمیرد. با یک آمپول میافتد میمیرد. این دیگر قتل عمد به حساب نمیآید. این میشود شبه عمد.
«سومیش: و اذا کان غیر قاصدن للفعل...» دکتر ببینید! آره دیگر. «قاصدا لفعل معین.» بحث ضربش لزوماً نیست. قصد یک فعلی را دارد. قصد جراحی دارد. قصد مداوا دارد. قصد مداوا دارد. عمد یعنی این کاری که دارد انجام میدهد... آمدن آمپول دارد به او میزند. یک آسیبی دارد به او. میداند به هر حال. چرا دیگر؟ عمل آسیب است دیگر. دارد طرف را بیهوش میکند. جا دارد مثلاً یک... خب دیگر نه. معالجه. هر معالجهای که نه... دارد. دکترها درس... درس حلقه ثانی و اینها که داشتیم، یکی از پزشکان قم میآمد. بعد ایشان گفتش که: «آقا من یقین دارم که عامل قتل بسیاری از آدمها داروهایی است که نوشتهام.» به هر حال، به هر کسی نمیخورد. ممکن است خیلی از اینهایی که کوتاه مدت یا بلندمدت اثر داروهایی که من دادهام... من که قصد مداوا داشتم. این دارو هم برایم مداوا بوده، ولی میدانم که اینها عوارض دارد، اثر دارد. و این اثرش حالا یا ۵ سال بعد ظاهر میشود یا یک سال بعد ظاهر میشود. روی بعضیها کمتر ظاهر میشود، روی بعضیها بیشتر ظاهر میشود. بعضی ها را من نمیتوانم تشخیص بدهم کدام است که این عوارض آن کشنده است. میدانم که این دارو یک همچین اثراتی روی بعضی افراد دارد که میکشد. حالا این یا در دو سال میکشد یا در شش ماه میکشد. این من چیکار باید بکنم؟ توی ثواب اعمال شریک کن اینها را. خلاصه چیزی گردنت نماند. ۲۴ ساعته باید هر روز شبه عمد. نگاه، بحث این است که: «فیتفق القتلش مستقیماً محصول همین عمل بشود.» دارو را داده. تو دراز مدت آثاری داشته روی کبدش، روی قلبش، روی عروق. بیهوشش کرد دکتر. نه. روزه کفاره که چیز نیست دیگر. تأخیریه دیگر. تأخیری دیگر. فکر میکنم معمولاً بیتالمال به حساب میآید. اصلاً از دایره چیز... چی بود؟ بحثش را کجا داشتیم؟ ضمانت. نه توی کدام کتاب بود؟ اجاره باعث برش میشد دیگر. بری و ذمه که میشد. شاید بشود گفت بری و ذمه نسبت به دیه میشود. شاید نسبت به کفاره. چون کفاره بحثش حقالله است، بعید میدانم. یعنی تقریباً روشن است برایم که نسبت به کفاره بری نمیشود. آن بحث برائتش نسبت به دیه بود. «اذا کان غیر قاصدن للفعل المعین.» یعنی یک وقت هم هست که آقا اصلاً قصد هیچ فعل خاصی را ندارد، «فضلاً عن فرض قصد القتل.» اصلاً فرض کنید اصلاً قصد فعلی ندارد، چه برسد به اینکه «او کن العاله قاتلت غالباً.» فضلاً از اینکه قصد قتل داشته باشد یا اینکه آن آلت غالباً کشنده باشد. روشن شد؟
تصادف را معمولاً شبه عمد میگیرند. چون قصد فعل معین دارد. چرا دیگر؟ قصد فعل رانندگی. قصد قتل ندارد. غالباً هم برای ترتب قتل پیدا نمیکند. «یتفق علیه الیتفق به خاطر...» به تو دیانه اصلاً برای اینکه به تو نزند. نگاه میکنی. برای شادی روحش دعا میکنی. میمیری. قتل باید یک استنادی به قاتل داشته باشد. آره دیگر. آنجا قاتل این میشود، خطای محض. آره دیگر. نه فعل معین دارد ها. قصد فعل معینی را ندارد. اشتباه نشود. اینها با همدیگر فاعل هست، قاصد نیست. اشتباه. وضعیت فلسفه. نه دیگر. قصد چیزی که ندارد دیگر. قصد خواب داشت. این کاری که الان دارد انجام میدهد فعل قتل، «میتوان» میمیرد. یک کار دیگر مثلاً. چه کار دیگر دارد میکند؟ طرف با اینکه مثلاً ممکن است مثلاً کسی به کسی خبر مثلاً بدهد. محل ما اینجا داشتیم توی قم سالها توی منطقه باغ پنبه زندگی میکردیم. توی انباری. توی محله ما خدا رحمت کند شیخ حسن آقای تهرانی آنجا زندگی میکرد. و چند سال که بودیم، ایشان از دنیا رفت. ایشان ممتحن معروف حوزه بود. جشن گرفتند. وضع طلبهها بعد از رحلت ایشان که جز متهمین سخت امتحان شفایی که میگرفت. امتحان سختی. بعد خدمت شما عرض کنم که آقای فلانی از دنیا رفت. تازگی بود. ممتحن معروف حوزه بود. ایشان گفتند که: «احتمالاً برای ایشان هم طلبهها جشن بگیرند مثل شیخ حسن آقای تهرانی.» که طلبهها بعضی بلد نیستند پیامک بدهند. این نمیداند که بابا این پیامکی که داری میدهی یک مقدمهای دارد. یک دفعه شروع میکنند: «بسم الله الرحمن الرحیم فلانی مرد.» شما یک وقت به کسی پیامک میدهی، همین شیخ حسن آقای تهرانی. حالا هم ایشان را رحمت کند هم دخترش. ایشان خیلی انقلابی بود. منافقین اول انقلاب زنگ زده بودند خانه ایشان. دختر کوچک حالا مثلاً چهار پنج سالش. تلفن برداشته بود. پشت تلفن گفته بودند که: «سلام. خوبی؟ آنجا خانه مثلاً حسن آقای تهرانی است؟ بابات مرد.» این بچه با این... قتل چیست الآن؟ قاصد به قتل نبوده، ولی قاصد آزار بوده. قاصد بوده ها. یک وقت هم هست من به قصد آزار، قصد هیچی ندارم. «سلام علیکم فلانی.» یا با حتی مقدمه و کلی مقدمهچینی. بالاخره بعضی بلدند دیگر. با این حال طرف سکته میکند، میافتد میمیرد. اینجا دیگر این فعل من چیست؟ من اصلاً هیچی نیست دیگر. حتی خطا هم نیست. درست است؟ ولی اگر قصد داشته باشم که آسیبی بزنم، اذیت بکنم. حالا اینجا یا باید بگوییم که اینجا اینی که الان گفتیم خطای محض بشود یا شبه عمد بشود. که به نظرم معمولاً این را خطای محض میگیرند. نه قصد فعل معین، قصد آزار باید داشته باشد. آزار ربطی به قتل ندارد. نه، باید یک فعلی باشد که جزء اسباب قتل به حساب بیاید، ولو غالباً کشنده نیست، ولی اسباب قتل به حساب میآید. آزار. اینجور آزار کلامی. حکم صادر کردن برای اینها. حالا اینکه الان ما جمع و جور را گفتیم. وارد بحثهای تخصصیش میشدم، دو سه جلسه برایتان میگذاشتم فرق اینها را با همدیگر بگویم. چندین جلسه درس خارج. فرق این قتلها و بحثهایی که در اینها هست، حسابش خیلی مفصل است. بحث بسیار مفصلی که «فالقتل بنحو الخطاء المحض.» این میشود خطای محض. «کمن وجهت القتا مصدثه، طلقت مصدسه.» چیست؟ گلوله تلق است که آزاد میشود. «مصدس است که اینجا شش ضلعی. الی حیوان.» گلوله شلیک میکند به سمت یک حیوان. «فاصابت انساناً.» میخورد به یک انسانی. «او کان یصحو.» آفرین. داشته تمیز میکرده. داشته درست میکرده تفنگش را. گلولهای از این شلیک میشود، آزاد میشود. «فقتل انساناً.» این قتالتم به چیز برمیگردد دیگر؟ به آن رصـاصه، رصاصه آدمی را میکشد، که اینها میشود مصداق خطا.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...