دروس تمهیدیه

جلسه نهم

00:41:11
16

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلى قیام یوم الدین.

بحثی را دیروز داشتیم. البته نکته‌ای را آقای محمد کاظم گفتند در مورد اقسام قتل. بنده حالا چون اول بحث اعراض مشهور را مطرح کنیم، امروز اعراض مشهور را می‌گوییم، فردا ان‌شاءالله می‌رسیم به بحث اقسام قتل. درس خارج رهبری درباره اقسام قتل، خیلی مفصل است؛ یعنی شاید بیست تا سی جلسه درس ایشان این موضوع باشد. حالا ماندم چه شکلی آن را بخواهم بیایم بگویم. شاید هم زمان ببرد، اگر تا فردا ان‌شاءالله توانستم آماده کنم وگرنه که عقب‌تر بیندازیم.

دیروز این را داشتیم که: «ساقط عن الاعتبار إما لهجران الأصحاب لمضمونها أو لمخالفة الکتاب الکریم». یعنی این را از اعتبار ساقط می‌دانستند؛ یا به خاطر اینکه مضمونش را اصحاب اعراض کردند، یا به خاطر چی؟ به خاطر اینکه مخالفِ قرآن است. سؤال این است که این اعراضِ مشهور یعنی چه؟

آیا خویی و شاگردانشان -که ایشان هم یک جورهایی روانی هم تقریباً می‌شود گفت، مکتب آقای خویی به حساب می‌آید، البته اینجا ایروانی، نمی‌دانم این «آل ایروانی» کلاً معروف‌اند دیگر. نور، نرم‌افزار زده: «مجموعه آثار آل ایروانی». یک آل ایروانی قدیمی، سلسله‌ای از علما. آقای خویی و شاگردانشان می‌فرمایند که: اعراض مشهور باعث نمی‌شود که روایت از حجیت بیفتد. اگر هم مشهور عمل کرد، این هم باعث تقویت روایت نیست. دوتا بحث است: یکی اینکه اگر مشهور عمل کرد چه می‌شود؟ «عمل مشهور» یادتان هست که منجبر می‌شود برای انجبار سند؟ گفتند عمل مشهور باعث جبران ضعف سند می‌شود. خب، اعراض مشهور باعث چی می‌شود؟ تضعیف می‌شود یا از اعتبار ساقط می‌کند؟ آقای خویی این را قبول ندارند، آقای بروجردی این را قبول دارند. عرض می‌کنم.

خب، این بحث درباره یک جلسه است. چون جا دارد، از آن بحث‌هایی است که کمتر -یعنی از آن بحث‌هایی که همه جا هی می‌گویند هیچ‌جا هیچ‌کس توضیح نداده- یکیش همین است. یک بحثی لازم است، خیلی هم پُرکاربرد و خیلی رایج.

پس، آیا بروجردی و شاگردهایشان می‌گویند که اعراض مشهور باعث تضعیف می‌شود، عمل مشهور باعث تقویت روایت می‌شود؟ به چی استناد شده اینجا؟ روایت عمر بن حنظله که برخی گفتند این «صحیحه عمر بن حنظله»، برخی هم گفتند «مقبوله عمر بن حنظله». «مقبوله عمر بن حنظله» می‌شنوید، یاد کدام بحث می‌افتید؟ "ولایت فقیه".

دسترسی به روایتی که دارید، نرم‌افزار «نور» را دارید دیگر؟ ها، دوستانی که دارید؛ «وسائل الشیعه»، جلد بیست‌وهفت، صفحه صد وشش. البته می‌دانم مشکل ندارد، خیلی که پیچیده شد... آقای خویی می‌فرمودند که: نه عملشان تقویت می‌کند، نه اعراضشان تضعیف می‌کند. عملشان تقویت می‌کند، اعراضشان... خب، «وسائل»، بیست‌وهفت، صفحه صد و شش. این را هم بهتان بگویم که تو درس‌های فقه و اینها، معمولاً «وسائل» را آدرس چند مدل «وسائل» داریم. آدرسی که از «وسائل» می‌دهند این است، می‌گویند: «ابواب صفات القاضی، باب نه، حدیث یک»، «کتاب القضا». «صفات القاضی» آن را بیاورید. «ابواب صفات القاضی، باب نه، حدیث یک»اش این آدرس است، تو درس‌ها این شکلی آدرس می‌دهند.

«قال: فإِن کان کل واحد اختار رجلاً من اصحابنا»؛ عمر بن حنظله می‌گوید به امام صادق (ع) عرض کردم: این دو نفری که حالا با همدیگر نزاع کردند، هر کدامشان یک نفر از «رجلاً من اصحابنا» را اختیار می‌کند. «فرضی أن یکونا ناظرین فی حقهما»، راضی می‌شوند هر یک از آن دو نفر. یکی این را آورد، یکی آن را آورد، راضی می‌شوند این دو تا بشوند دو تا ناظر در حق این. «و اختلفا فیما حکما»، حالا اختلاف می‌کنند این دو نفر در آن چیزی که حکم می‌کند. برمی‌گردد به روایت: «و کلا هما اختلفا فی حدیثکم»، دوتاییشان اختلاف دارند در حدیث شما. حضرت فرمودند که: «الحُکم ما حُکِم به اعدلهما». حالا آقا دو تا قاضی شدند، دو تا قاضی شدند، دو تا حکم متفاوت، دو حکم مبتنی بر دو روایت مختلف. حضرت فرمودند: «الحکم ما حکم به اعدلهما»، فرمود: حکم، حکم اونی است که عادل‌تر، «افقههما»، فقیه‌تر، «اصدقهما فی الحدیث»، در حدیث صادق‌تر است و «اورعهما الآخر». «قال: فقلت: فَإِنَّهما عَدْلانِ». یعنی آقا، دوتاییشان هم خوب‌اند. «مرضیّان عند أصحابنا»، پیش اصحاب ما هر دو مرضیّ هستند. «لا یَفضُلُ واحدٌ منهما علی صاحبه»، هیچ‌کدام را بر آن یکی ما ترجیح نمی‌دهیم.

حضرت فرمودند که: «ینظر إلی ما کان من روایاتهما». اینجا روایت این دو تا را بررسی کنیم. اول خود این دو تا قاضی را گفتند. «روایت» یعنی روایتی که نقل می‌کنند را بررسی کنید. «الذی حَکَما بِه المجمَعَ علیه عند اصحابک». ببین ید، روایتی که نقل می‌کنند این، می‌گوید: روایت داریم. آن هم می‌گوید: روایت داریم. کدامش «عند اصحابک»؟ کدامش اجماعی است؟ این «اجماعی»، آن «اجماعی» که تو فقه و اصول می‌گوییم نیست. این اجماع، اجماع لغوی است، آنجا اجماع اصطلاحی است. اجماع اصطلاحی، اصطلاح علم لغوی است، یعنی مشهور. ببین ید، روایتی که این دو تا نقل می‌کنند، کدامش مشهور «عند اصحابک»؟ «و یُتْرَکُ الشاذُ الّذی لیسَ به مَشهورٌ»، آن «شاذّ»ی که مشهور نیست. خب، این هم باز شاهد همین می‌شود که آن اجماع، به معنای اجماع نیست. چرا؟ چون اجماع، اجماعِ یکی دیگر است، اصلاً روبروش قِلّی است، معنای شهرت.

آقا، روشن است چی می‌گویم؟ من یکم تند تند صحبت می‌کنم گاهی. اینها هر جایش که احساس می‌کنید خیلی دیگر تند شده و اینها، بگویید آرام‌تر بگویم یا توضیح بدهم. دیگر ما این را سپردیم به دوستان. «و یُتْرَکُ الشاذُ الّذی لیسَ به مَشهورٌ»، اونی که مشهور نیست و شاذّی که مشهور نیست ترک می‌شود «عند اصحابک». «فإِنَّ المجمَعَ علیه لا رَیبَ فیه». اونی که «مجمع علیه» است، هیچ بحثی تویش نیست.

از این روایت چهار تا نکته برداشت می‌شود برخی آقایان. البته اینها گفتند که اینجا شهرت عملیه را دارند برمی‌فهمند، دیگر شهرتی که حالا شهرت هم خودش چند قسمت است. عرض می‌کنم: شهرت عملی، شهرت فتوایی، شهرت روایی. گفتم اینها را، فکر می‌کنم تو ذهنم هست که گفتم. حالا اگر نگفتم، اینجا بحثی که آقا این شهرت عملیه را ما جزء مرجحات باید بگیریم یا جزء مميزات؟ برخی گفتند که جزء مرجحات. برخی گفتند جزء ممیزات. ممیز یعنی چی؟ یعنی اینکه آن «اعدلیّت، افقهیّت» اینها بود، آن مرجّح بود. آن مرجّح بود. ولی اینی که حضرت فرمود: ببین روایتش مشهور است یا شاذّ؟ این دیگر مرجّح نیست که، این ممّیز است.

یعنی چه ممیز؟ یعنی آفرین، یعنی یکی حجت است، یکی لاحجت است. اونی که مشهور است حجت است، اونی که شاذّ است لاحجت. تمییز بین اینها واقع می‌شود. دیگر نمی‌گوییم ببین آقا، مرجحات که می‌گوییم، می‌گوییم این هم درست، این هم خوب، آن بهتر. ولی وقتی دیگر دعوا بین اجماعی و شاذّ شد، دیگر نمی‌گوییم این هم خوب، آن بهتر. می‌گوییم این درست، آن شاذّ را بگذار کنار.
سؤال: جان؟ پاسخ: اگر این ممیّز باشد چرا بعد از مرجّح؟ آفرین، این دیگر از آن سؤال‌های فنی بود که خیلی سؤال خوبی بود. بیست سالی باید کار کنیم. اصلاً خیلی نکته تو همین جاهاست. همین بحث مرجحات. آنهایی که دیروز عرض می‌کردم که کار نشده، یک بخش از همین بحث مرجحات. برخی اساتید از همین روایات ادله تعادل و تراجی، کلاً یک چیزهای جدیدی تولید کردند، اصلاً فضا را بردند سمت دیگری. «تعادل و تراجی» را از نو با هم بخوانیم. اول بخوانیم اینهایی که گفتند. ولی نکته قشنگش همین جاست که چرا حضرت اول بردند روی مرجحات، بعد ممیز؟

همان اول دیگر. حالا، این دیگر فعلاً این تردیدها خوب است. آقا، این دنبال این نباشید که تو هر درسی همه سؤال‌ها حل شود. اتفاقاً سؤال برایتان ایجاد شود. جملۀ عجیبی گفتم. این را بعداً بالای قبرم بنویسید، زیرنویس شبکه خبر. بعد از مرگم کلمات پخش کنم.

پس این «مجمع علیه» اولاً شد مشهور. و اینجا این حکم مشهور، آن روایت در واقع، روایتی که مشهور بر اساس همان است. نکته اول.

نکته دوم این است که: اینجا شهرت عملی ملاک است، نه شهرت روایی. اگر فقط شهرت روایی یعنی فقط نقل کردن خیلی زیاد نرم شده. خب، ممکن است یک چیزی زیاد نقل شده باشد ولی به شهرت عملی نرسیده باشد. شهرت عملی چیست؟ آقا، شهرت عملی این است که فتوا بدهم بر اساس آن. بحث استنباطی و تفسیر کننده. جواهر را نگاه کنید. کتاب‌های تفصیلی این شکلی می‌آید، می‌گوید که این را به این دلیل، به این روایت قبول دارم، آن را قبول ندارم، علتش این جوری است، آن جوری است. آخر برخی مثل مرحوم صدوق و اینها، خب، فضایشان این جوری نیست. آنها اصلاً روایتی که نقل می‌کنند، فتوایش، فقیه است. رساله عملیه صدوق بوده. ادله اربعه منابع رساله ایشان. خیلی رساله روایتی. روایتی را که در نظر ایشان متقن بوده و اینها و ازش حکم برداشت کرده. روایت‌ها را نقل کرده. طبعش رو این شکلی. آنجا هم عملاً فتوا را داده ولی دیگر فتوا مستتر است در نقل روایتش. اونی که برای ما ملاک در شهرت، شهرت عملیه است، نه شهرت روایی. صرف روایت اگر مشهور باشد کفایت نمی‌کند. باید فتوا بهش داده باشم، به مضمونش عمل کرده باشم.

نکته سوم این است که: حضرت فرمودند که: «إِنَّ المجمَعَ علیه لا رَیبَ فیه». این نفیِ ریب کردن علی‌الاطلاق، اصلاً هیچ تردیدی دیگر درش نیست. آن «مجمع علیه» مشهور حجت می‌شود. اونی که در برابر مشهور است، مفهوم میشود اگر «مجمع علیه» نباشد پس ریب دارد. اگر «مجمع علیه» باشد ریب ندارد، جای تردید دیگر نیست.

البته اینجاها آقا بحث‌هایی است، بحث‌هایی است. یک نکته‌ای که خیلی ماها یادمان می‌رود تو بحث‌های فقهی اصولی، نکته بسیار مهمی است. همان اول بحث‌های اصولی هم همیشه مطرح می‌شود. اصول چی ها خواندید؟ اول چی خوانده بودید؟ العروة؟ حلقات که نخواندید. حالا تو البسیطه هم هست دیگر. اول بحثی که می‌شود، بحث حجت. حجت به معنای معذّریّت و منجزیّت. درست؟ خب، این حجتی که می‌گوییم این است: ما می‌خواهیم تو فقه حجت داشته باشیم؛ یعنی در پیشگاه الهی، اگر خدای متعال پرسید که این را چرا انجام دادی؟ آن ظاهر این آیه بود، آن روایت بود، این مشهور بود، این فلان بود، آن این جوری بود، آن آن جوری بود. اصلاً لسان فقه و اصول، لسان کشف واقع نیست. خلط می‌شود مسئله. خیلی جاها یادمان می‌رود که اصلاً ما همه اینها را داریم می‌خوانیم برای حجیت، نه برای کشف واقع. جای دیگر که می‌رویم با پیش فرض کشف واقع می‌رویم جلو. در واقع «علیه حجت، حجت» یعنی چی؟ یعنی واقع؟ یکی از جواب‌هایی که به آن سؤال شما داده می‌شود همین است که، جفت اینها در مقام حجیت است. جفت اینها در مقام حجیت. یعنی جواب داشتن در محضر الهی است. سؤال شما که اگر می‌خواهی در پیشگاه الهی جواب داشته باشی، دو تا مکانیزم برای حجیت حضرت دارند بهت می‌دهند. روشن است؟

مکانیزم اول این است که: بگو آقا، این راویش عادل‌تر بود، فقیه‌تر بود، موثق‌تر بود. چون کأنّه این شاید بهتر و ساده‌تر کشف بشود. دو نفر، دو تا راوی که دارند می‌گویند، این برای عموم بهتر قابل تشخیص است دیگر. «علیه مشهور، فلانه». بین دو تا قاضی اختلاف شده، تشخیص بده که کدام از فتوای این دو تا مشهورتر است؟
ششد ترم حقوق بخواند، تحصیلاتش بیشتر است، فلانی بوده، معتبرتر است. برای حجیت، به حجیت نزدیک‌تر. کشف واقع نیست، یک نکته.

و نکته بعد این است که این هم برای عموم است، نه برای فقیه. بله، همین روایت را کی دارد از حضرت می‌پرسد؟ عمر بن حنظله. حالا، این عمر بن حنظله، حالا بنده در مورد شخص ایشان وقتی چند سال پیش یک مطالعه رجالی کردم که آنجا اتفاقاً «مقبوله»ش می‌شد «صحیحه»، روی سر مبانی رجال. ولی حالا تو ذهنم دقیق نیستش که مثلاً عالم بوده یا نه، جزء همین افراد آمنی بوده. خب، ایشان در سؤالی که دارد می‌کند، ناظر به آن چیزی است که عموم با آن مواجه‌اند. فقها نمی‌گوید: آقای فقیه می‌خواهد فتوا بدهد، از دو تا راوی یک چیزی شنیده، یکی این را می‌گوید، یکی آن را می‌گوید. کار فقیه نیستش که. عموم. بحث قضاوت. «کُلُّ واحدٍ اختارَ رجلاً من اصحابنا». دو تا آدم به اختلاف خوردند می‌روند هر کدام یکی از اصحاب ما را برمی‌دارند می‌آورند به عنوان قاضی، حکم می‌کند. خب، این عموم است یا خواص؟ اگر خواص بودند که خودش قاضی بود دیگر، قبول. آقا، جفتشان هم خوب‌اند، درست. برای عموم است و لسانش هم لسان حجیت. ما دقیقاً می‌آییم این را می‌کنیم برای خواص و لسانش را هم می‌کنیم لسان کشف واقع، تیکه تیکه می‌کنیم می‌فرستیم یک جای دیگر.

خب، پس نکته بعدی هم این است که این حجت، اگر روبروش بود حجت نیست. بحث حجیت یعنی در پیشگاه الهی این عذر از تو پذیرفته می‌شود. امام دارند از آنجا حکایت می‌کنند که اگر آمدی خدا پرسید: چرا این را عمل کردی؟ آن را عمل نکردی؟ اگر جواب دادی که خدایا این مشهور بود، آن شاذّ بود، خدای متعال می‌پذیرد. بی معنا نیستش که مشهور کاشف از واقع باشد. «مجمع علیه» واقع اونی است که شاذّ بود، واقع نیست. نه، ممکن است کسی اهل فن باشد این شاذّ را که بهش می‌دهند تشخیص می‌دهد می‌گوید: همین شاذّ، واقع است. آن «مجمع علیه» چرت و پرت است. خیلی قوی باشد.

شما تو همین بحث کتاب الغناء، رهبر معظم انقلاب می‌گویند که: آقا در مورد غناء هم حکمش هم موضوعش اجمالی است. موضوعش را کی گفته؟ خود لغت در می‌آوری که این غناء مطلق ترجیع «صوت» شماره صدا را جابجا کنی می‌شود. نه. آهنگ کلام تو که کلامش آهنگین است، درس می‌دهد. حاج آقای فلانی درس می‌دهد، درس دادنش آهنگین است، با آهنگ درس می‌دهد، آهنگ خاصی دارد. سخنرانیش یک آهنگ خاصی. دیدین سخنرانایش، انصاریان اگر مثلاً بشناسید اینها، آهنگ خاصی دارد. سخنرانی‌هایشان، خیلی حماسی سخنرانی بکند یک آهنگ خاصی. غناء گفتند اجماع است. بعد یک قول شاذّی، کلام مرحوم فیض. غنای مفصلی دارد پهلوانی تهرانی.
حجره داشتیم، بیا، هم‌حجره‌ای داشتیم این علیه عرفا و اینها بود و بچه سال بودیم، کم سن بودیم، آمده بودیم قم دیگر، حالا به مناسبت یادم آمد. دیگر چی گفتن؟ به عرفا اینها توهین می‌کرد، می‌پرید اینها. یک شب آمد گفت: فیض، لعنت الله علیه. تنم لرزید. زیر کرسی بودیم. کرسی دیدی؟ تو ایران پتو را کشیدم روی سرم، رفتم زیر کرسی. گفتم: یا حضرت معصوم، به دادم برس، خالیه. آقا این خاطره توش، اگه خواستی برو. گفت: رفتیم و بعد چند روزی گذشت و یک نواری کسی داشت گذاشته بود، فامیلش را هم می‌گفتند. دیدم یک چیزی دارد می‌خواند، اشعار میرزا حبیب‌الله خراسانی، گوش دادم، آتیش گرفتم از تعجب. گفتم: این کیست؟ اینجوری دارد می‌خواند. گفت: مگه این را نمی‌شناسی؟ گفتم: نه. گفت: ایشان از دوستان پدر شماست. اسمشان چیست؟ گفت: شیخ علی. بهش می‌گویند شیخ علی پهلوانی. خدمت ایشان رسیدم، مفصل داستان گفتند که پنجشنبه ما را برد پیش آیت الله پهلوانی تهران. دوستان پدر ما بود، ولی من اصلاً ایشان را نمی‌شناختم. منزل ما بودند. بحثی شد، مفصل، شاید یکی دو ساعت شروع کردند خاطرات تعریف کردن. گفتند: و اینها امام حسن... چرا ضبط نکردید؟ پسر، ضبط نمی‌کنی؟ یکهو می‌شود. چند وقت اوایل ماه صفر، مفصل خاطرات ازدواجشان را تعریف کردند. چهار، پنج ساعت این سری آخر، یک سری چیزها صحبت کردیم. حالا خلاصه گفتند که بازار کلان شده. همین مؤسسه اخلاق و معنویت رفتیم و صحبت شد و اینها. از در که آمدیم بیایم بیرون، آن آقا خداحافظی کرد رفت بیرون. آقای پهلوانی دست من را گرفت. گفت: رفت بیرون. دست من را گرفت، گفت: شما پیش من.. دیگر ما پنجشنبه‌ها تنها شاگرد آقای پهلوانی بودیم. می‌گفتند صبح می‌رفتم تا عصر ناهار درست می‌کرد، ما ناهار... سالها تنها شاگرد ایشان فرمودند من بودم. بعد دیگر کم کم بعضی رفقا را بهشان گفتم یک همچین جلسه‌ای هست و اینها. آن هم آرام آرام آمدند و دیگر شد انقلاب، و بعد انقلاب این قضایا، خیلی از پنجاه، پنجاه و یک اینها دیگر تقریباً توی بادی افتادند. از پنجاه و چهار در فکر کنم شاگردای پهلوان. بعد انقلاب دوره‌های پهلوانی شلوغ شد. آقای مؤیدی، آقایان اینها بعد انقلاب شاگرد آقای پهلوانی.

بعد دیگر حالا مفصل خاطراتی می‌فرمودند که ما از مرحوم علامه از همان اولش از مرحوم علامه استفاده می‌کردیم. خدمت علامه دستوری از پهلوانی نگرفتم. ما فقط رفیق بودیم. یعنی به عنوان دستور از علامه می‌گرفتیم، می‌آمدیم از ایشان شرح و توضیح می‌خواستیم و ارتباط داشتیم دیگر، دائماً رفت و آمد داشتیم و فضای صمیمی و با محبت. حالا خیلی خاطرات بود. یک بار از در چیزی آمدیم بیرون، منزل آیت الله پهلوانی رجب، به مناسبت به خاطره یادشان می‌آید، حال خودشان هم منقلب می‌شود. یک چیزی از در که آمدیم بیرون، یکهو گفتند که اینجا وقتی می‌خواستند اف اف نصب کنند؛ اف اف، زنگ در آیت الله پهلوانی. اینجا می‌خواستند زنگ بزنند، روی در یک آقایی آمد و این زنگ را آن بالا گذاشته. حاج آقا فرمودند که حاج آقا، حاج آقا آمدند به این آقا گفتند که این زنگ را بالا گذاشتی! گفتند که حاج آقای پهلوانی فرمودند که این زنگ را بالا گذاشتی، آقای تحریری می‌خواهد بیاید دستش نمی‌رسد، زنگ را بیاور پایین. خاطرات زیاد است. خیلی‌هایش هم بنده خودم یادم می‌رود، یعنی بعضی‌هایش را می‌گویم تو ذهنم می‌ماند، خیلی‌هایش هم بوده که می‌گویم آره و خودم بگویم ضبط کنم و...

نکته بعدی این است که این شهرت فتوایی، شهرت فتوایی متقدمین یا متأخرین، که حالا این محل بحث است.

و نکته بعدی این است که این شهرت عملیه که ضعف روایت را جبران می‌کند، شهرت عملیه است، نه شهرت روایی، نه شهرت فتوایی محض. یک وقت ممکن است شهرت فتوای محض باشد، یعنی فقط فتواست، حکایتی از روایت نشده. روایتی نداریم، فقط فتوا داریم. باید شهرت فتوایی باشد که پشت بندش روایت باشد، این هم یک نکته.

نکته بعدی این است که آقا اصلاً ما تو این قضیه برای‌مان ملاکِ موثق بودن است دیگر. حجیتِ موثق بودن باعث می‌شود که ما اطمینان پیدا می‌کنیم که این روایت از راوی صادر شده. اونی که مهم است این است که باید موثوق‌الصدور باشد.
این بنده خدا را از درس انداختیم. خاطره زیاد است، حالا به مناسبت یادم آمد. حالا خاطراتی که خود ایشان نقل می‌کنند زیاد است. خاطره دیگر باز با حاج آقا داریم زیاد است. بله، حالا دیگر به مناسبت از مرحوم علّامه چیزهایی که نقل می‌کنند و اینها. جلسات خصوصی علامه را نمی‌رفتید؟ علامه چند جلسه خصوصی داشتند. یکی‌اش پنجشنبه‌ها بود که مثلاً نسبتاً عمومی بود، پرسش و پاسخ. آن جلسات خصوصی که مرحوم آیت الله پهلوانی بودند، کتاب «ثمرات حیات» از ایشان شده و اینها. آن فرق می‌کرد. آن در واقع دو سه نفر بودند. آیت الله پهلوانی، آیت الله جعفری تهرانی، یکی دو نفر دیگر اعضای ثابتش بودند. حاج آقا فرمودند که: آنها که بعداً آقا سید حسین تهرانی اینها، نسل قبل بودند. نسل قبلی حداد. بله، آنها نسل قبلی بودند. خود پدر حاج آقا و ایشان خوش‌بخت بودند. اینها را مثلاً مرحوم علامه ارجاع می‌دادند. گفتند که: من در مورد پدرشان تعریف می‌کردند، همین سری که مشهد بودند فرمودند که من دست‌خط‌های پدرم را دارم. دستورات خاص علامه طباطبایی. سحرها پا می‌شد ایشان، مقید بود دو ساعت قبل اذان اینها را انجام دهد.

خب آقا، باعث زحمت شد ببخشید. خیلی مفصل. پشت در جلسه رفتم... جلسات خاصه. گفتم: مشکلی نبود بین حاج آقا، مثلاً مشکلی نبود؟ پهلوانی؟ تا پشت در رفتم حالم یک جوری شد، برگشتم. گفتم: خب، یعنی چی؟ حالتان چه جوری شد؟ گفتم که: چی بود حاج آقا؟ یعنی چی قضیه چیست؟ دیگر خیلی به زور از این زبان ایشان. فرمودند که با خودم گفتم که مثلاً جایی که پهلوانی نشسته به عنوان شاگرد، من می‌خواهم بروم مثلاً به عنوان شاگرد کنار ایشان بنشینم در محضر علامه، توهم ایجاد می‌شود که انگار منم یک شاگردیم در عرض آقای پهلوانی تهرانی از شاگردان علامه. خیلی از این خجالت کشیدم و برگشتم. گفتند: البته بعضی‌ها مراعات این را نکردند و رفتند و عاقبت به شر شدند. بعداً آمدند بیرون گفتند که: بله، شما هر دو ما و آقای پهلوان هر دو شاگرد علامه بودیم. با این توصیف که عرض کردم که ایشان فرمود: برنامه‌ها را از علامه می‌گرفتیم، ولی در عین حال ایشان همیشه خودشان. شهید آیت الله پهلوانی، این شب جمعه تو منزل ایشان فرمودند که: ما سی و پنج سال اینجا رفت و آمد کردیم، فقط وقت آیت الله سعادت پرور را تلف کردیم، هیچ استفاده ای نبردیم.

پس آقا، روایت باید چی باشد؟ علاقه‌مندید و هم‌تیپ به حساب می‌آییم. جاهای دیگر صدور باشد. اگر یک روایتی سندش ضعیف بود ولی مشهور بهش عمل کرده بودند، این همان وثاقت حاصل می‌شود دیگر. ملاک وثاقت راوی که نیستش که، لازم نیست که راوی موثوق باشد. مهم این است که یک بحثی حالا این را هم قرار شد یک نوبت ان‌شاءالله صحبت بکنیم که وثاقت صدوری، وثاقت سندی. مهم این است که ما بتوانیم این صدور را بهش وثاقت داشته باشیم. این مکتب قم، مکتب قم، مکتب نجف. مکتب قم، بروجردی، اینها همین را می‌گویند: وثاقت صدوری. آن‌وَر وثاقت سندی. درست شد؟ مستند کار دارند نجفی‌ها. آقای خویی، اینجا صدور به مسیر، یعنی باید برسد معصوم. یک مسیری باشد که به این مسیر قابل اعتنا می‌شود تکیه کرد که این را معصوم گفته، ولو اشخاصش هم لزوماً همه قابل اتکا و اعتنا نباشد. گرفته شده و اینها که علامه، حالا آن را به خصوص ندیدم از اینها، خدا ازشان قبول کند که قبول کردند.

خب، پس وقتی مشهور اعراض کردند دیگر ما اطمینان به صدورش نمی‌توانیم پیدا کنیم. ولو راوی، حتی صحیح است، روایت صحیح است. آره، بر مبنای وثاقت صدوری مکتب قم، اعراض مشهور باعث تضعیف می‌شود. برای اینکه وثاقت به روایت پیدا نمی‌کنیم. وثاقت راوی هست، راوی موثق است، روایت موثوق نیست. یک نکته.

بله، بله. گفتم همین جا بود، گفتم تهران. گفتم: آقای بهجت اصلاً تو این بحث‌ها یک چیز منحصر به فردی است. تو این وثاقت صدوری مکتب قم، ایشان در واقع اونی که برای بروجردی گفته را صد پله انداخته جلو. بسیار عجیب غریب. آی بهجت هم بودن. خدمت شما عرض کنم که بهجت به مبانی خاصی دارد. مثلاً تو این حدیث کساء اینها. برخی از آقایان داشتند کتاب می‌نوشتند علیه حدیث کساء. یکی از کتاب‌های مشاهیر. می‌شناسید هم. بعد رفت و آمد. چندین اشکال دارد. اشکال سندی دارد، اشکال متنی دارد، اشکال دلالی دارد. از جهت وقوع تاریخی‌اش خیلی اشکالات خاصی نسبت به حدیث کساء دارد و بعد هم خیلی ناراحت است که برای چی این را به مفاتیح اضافه کردند؟ مگر نشنیدی که شیخ فرموده بود که شیخ عباس فرموده بود اضافه کرده به مفاتیح، مورد لعن شیخ عباس واقع شده و اینها. خلاصه خیلی به وحشت و مشکلی، مشکلی دارد. بعد آنهایی که توی سندش خدشه می‌کردند، ایشان با همین مبنا حل می‌کرد. خیلی مبنای عجیب و جالبی است. کتاب «رحمت واسعه» هست. ایشان فرموده بود که: اگر کسی در مورد سند زیارت عاشورا، این را یادگاری داشته باشید، خیلی مطلب عجیبی است. خیلی مطلب. کسی در مورد سند زیارت عاشورا خدشه داشته باشد، ابهام، سؤال داشته باشد، ما بهش می‌گوییم که متن زیارت عاشورا اینقدر قوی است، اینقدر قوی است که اگر در سلسله روایت‌ها کسی باشد که ضعیف باشد به واسطه اینکه تو سلسله روایت‌هایی واقع شده که از اینها زیارت عاشورا نقل شده، خود آن راوی قوی می‌شود. در مورد این و حدیث کساء. کسی توثیق نکرده یک چیز فوق‌العاده است. نه آنجا بر اساس این است که مرحوم چیز، ابن مشایخش دانسته و گفته که من هرچیزی که نقل کردم برایم مورد چیز بوده، یقینی بوده. به یک نحوی توصیف کرده همه اینها را. ایشان علی بن ابراهیم به یک نحوی، کلینی به یک نحوی، صدوق کتابشان، اوایل کتاب‌هاشان به یک نحوی توصیف کردند، گفتند چیزهایی که برای ما یقینی بود نقل کردیم. آن در واقع باز تو چهارچوب علم رجال دارد تعریف می‌شود. این اصلاً خارج از چهارچوب علم رجال. روایت روایت از کجا آمد؟ خیلی حرف عجیبی است.

بحث آخر دعای عرفه مثلاً یک دعوای جدی سرش هست. علامه کمی آدم احساس می‌کند که انگار همین مبنا را قبول دارد. ایشان می‌فرماید که: مگر غیر معصوم می‌تواند این عبارت را به کار ببرد؟ دهن غیر معصوم می‌چاد. انتقاد جدی دارم اینجا تو حرم، برخی آقای ناراحت می‌شوند. بخش آخرش که می‌رسد اعتراض دارد، انتقاد. خلاصه اینکه قضیه این بحثمان، همین است. فردا ان‌شاءالله یک نکات دیگری هستش از مرحوم آقای خویی عرض بکنم برایتان. این بخش بحث مهمی است. خیلی به درد می‌خورد. اشکال ندارد، کمی اگر رویش متمرکز بشویم، ثمرات زیادی دارد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه