دروس تمهیدیه

جلسه دهم

00:44:08
16

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد و علی آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

خوب، چند نکته از بحث دیروز:

اولاً این‌که این مشهور که عملش موجب تقویت می‌شود و اعراضش موجب تضعیف می‌شود، مشهوری است که باید برای ما اطمینان حاصل کند و نزدیک به "عصر معصوم" باشد؛ نه مشهور الآن یا مشهور صد سال پیش و دویست سال پیش. لذا برخی گفته‌اند این مشهور تا زمان محقق (محقق اول) است. برخی دیگر نظرشان این است که این فقط تا زمان شیخ است؛ یعنی شهرت تا شیخ طوسی است، تا آنجا. از شیخ طوسی به بعد دیگر شهرت و امثال آن نه اعراضش تضعیف می‌کند و نه خود شهرت تقویت. اتفاقاً اصل شهرت همان دوران شمارِ همه آنهایی است که در واقع افراد جدی در اصول ما هستند، تا زمان سید مرتضی می‌شود، استاد شیخ طوسی. تا آن آخر دیگر سید مرتضی، قبل ایشان شیخ مفید، شیخ صدوق، کلینی، ... این‌ها همه هستند. شهرت که می‌گوییم این‌ها خیلی، یک ده نفری هستند، دو نسل؛ یعنی شیخ مفید، استاد (استاد شیخ طوسی). باز هم زیادند، افراد فقیه. شیخ طوسی قرن اول (یک قرن) می‌شود؛ یک قرن از زمان غیبت به قبل. شهرت توی این صد سال تقریباً.

خوب، آقای خویی اینجا نظریاتی دارند. ای کاش فرصت بود چند جلسه می‌نشستیم در مورد "سندی" صحبت می‌کردیم، ولی حیف که فرصت نیست. حالا خیلی خوب است وقتی محدوده مشخص می‌شود. بنده خیلی با این سیستم محدود و این‌ها موافق نیستم؛ چند سالی است که مجبوراً تن دادم به سیستم مدرسه‌ای و این‌ها، وگرنه تا قبلش اصلاً درس مدرسه این‌ها نبود. همیشه درس‌های ما آزاد و آن‌جوری که خودمان می‌خواستیم بود. مثلاً منطق را یک سال یا یک سال و نیم بحث فقط می‌کردیم. از این یک سال و یک سال و نیم فکر می‌کنم دو ماه یا سه ماهش مغالطات می‌خواندیم. شما مغالطات را در چند جلسه خواندید؟ دو جلسه؟ ایام دم امتحانات، هفته دیگر امتحانات مغالطات. استاد می‌آید توی دو ساعت کلیتش را توضیح می‌دهد: سوری این‌هاست، یک، دو، سه، چهار، پنج. یک پهلوان پنبه‌ای هم آن وسط مثلاً داشتیم و یک چیزی تو ذهنمان می‌ماند. در حالی‌که اصل منطق برهان و مغالطه است. دقیقاً همین دو تا را نمی‌خوانیم. بخش کلیدی‌اش برهان و مغالطات است. تازه از این‌ها جدی‌تر، الان تو بحث‌هایی که ما امروز داریم: مبادی عقلیه است. من یک ماه بحث کردم، چون بحث‌های معرفت‌شناسی آنجاست. مبادی عقلیه، مبادی کرونا، بحث‌هایی است که کار نمی‌شود، دستمان نیست. الکی می‌خوانیم و فکر می‌کنیم مثلاً سرفصل خواندیم و مرتب خواندیم. دیگر حالا من به حوزه بگویم دیگر احتمالاً پس این را نگویم دیگر، ها؟ اشکال آیت‌الله خویی را و جوابش را دیگر پس با این حساب نگویم که وقتتان گرفته نشود.

اشکال صُغرا، اشکال کُبرایشان این است که بابا، وقتی یک خبری تو .... حالا بحث تقویتش. مضمون این کتاب بهش می‌خورد که ادامه مکتب آقای خویی باشد. البته این مطلب "هجران اصحاب" به مکتب خویی نمی‌خورد؛ آقای خویی این را قبول ندارد، ولی خوب، بیشتر سیاق ایشان و سبک رجالی‌اش و این‌ها به همان مکتب آقای خویی. تو بحث تقویت یک "تقویت" دارد، یک "اعراض مشهور". تو بحث عمل مشهور می‌گوید: بابا، وقتی یک خبری ضعیف است، یعنی "لا حجته"، حجت نیست. چه‌شکلی عمل مشهور می‌خواهد بیاید این را حجت کند؟ فتوای مشهور هم که فی‌نفسه حجت نیست. یک "لا حجت" با یک "لا حجت" جمع شود، حجت مگر از تویش تولید می‌شود؟ صفر به اضافه صفر می‌شود چند؟ می‌شود صفر. صفر که نمی‌شود یک. ایشان می‌گوید که هرچه این‌ها را کنار هم جمع کنی، این انضمام عدم به عدم است، عدم حجیت به عدم حجیت. "إذا کان الخبر الضعیف غیر حجت فی نفسه علی‌الفرض"، تعبیر ایشان، جلد ۴۷، صفحه ۲۳۵: "مشهور غیر حجت علی‌الفرض." خود خبر ضعیف که حجت نیست. فتوای مشهور هم که حجت نیست. "یکون المقام من قبیل انضمام غیر الحجه الی غیر الحجه، فلا یوجب الحجیه. فإن انضمام العدم الی العدم لاینتج الا العدم." این جمله معروف: "انضمام عدم به عدم نتیجه‌ای ندارد جز عدم." عدم به علاوه عدم می‌شود چی؟ خوب، یک اشکال کبروی ایشان است که اساساً کبرای قضیه را زیر سوال می‌برد.

پاسخ ایشان این است که آقا، عمل هر مشهوری که باعث تقویت روایت نمی‌شود. مشهوری باید باشد که برسد به عمل اصحاب ائمه، به آن‌ها کسانی که با افکار اهل بیت آشنا بودند، با مبانی، با شریعت آشنا بودند. آن عمل باعث تقویت می‌شود. آن چیزی که سبب حجیت خبر می‌شود، سیره عقلا است؛ یعنی بر اساس سیره عقلا، عادتاً ممتنع است که این مشهور اصحاب اهل بیت که تربیت شده مکتب اهل بیت بودند، آشنا با فقه بودند، آشنا با شریعت بودند، همگی با همدیگر اشتباه کرده باشند. همگی با هم برخلاف نظر امام عمل کرده باشند. درست شد؟ ملاک در واقع می‌شود سیره عقلا. سیره عقلا ملاک حجیت خبر "موثوق‌الصدور" است. آن خبر موثوق‌الصدور را سیره عقلا حجیت می‌دهد. سیره عقلا حجت بر خبر است. گفتیم خبر ثقه هم نه، وثاقت صدوری؛ وثاقت سندی نه. ممکن است خود خبر صدوری ندارد. درست شد؟ یعنی چی؟ یعنی هیچ‌کسی به این عمل نکرده. یک حرف ممکن است کاملاً معتبر باشد. یک جمله‌ای از رهبری نقل شده. مثلاً توی بیانات رهبری، توی صحیفه امام، من این را خواندم، این جمله امام خمینی را. بعد شما می‌بینی که هیچ‌کدام از شاگردان امام، آنهایی که دور و بری‌های امام بودند، تربیت‌شده‌های امام، آنهایی که واقعاً همفکر امام بودند، هم‌جهت امام خمینی بودند، هیچ‌کدام التزام به این مطلب ندارند. هم‌تیپ امام، هیچ‌کدام التزام به این مطلب ندارند. این کاشف از چیست؟ کاشف از این است که این برداشت شما غلط است، یا این مطلب اساساً جور دیگری بوده، جور دیگری به شما نقل شده، یا اصلاً تحریف شده. چیزی که هست این است که این عمل این‌ها کاشف می‌شود از این‌که ... این‌ها همه‌شان که با هم نمی‌توانند اشتباه بکنند. سیره عقلا حجّیت می‌آورد و اعتقاد. پس انضمام "لاحجت لٰا" حجیت نیست. یک حجیتی به نام سیره عقلا ما اینجا داریم. این می‌آید دست آن را می‌گیرد و بهش اعتبار می‌دهد. آره دیگر. نه حالا آن همه‌شان که حالا نه دیگر. حالا اگر صد تا، اگر صد تا همه عمل کرده باشند. مشهور یعنی این دیگر. "شاذ و نادر" می‌شود همان هفت‌هشت تا، پنج‌شش تا، چهارپنج تا. درست شد؟ بله.

پاسخ به آقای خویی. حجت نیست؟ حجیتش به کجاست؟ سیره عقلا چی را حجت می‌داند؟ "خبر موثوق‌الصدور". آن چیزی که وثاقت دارد. که شما الان یک نقلی از پلیس مثلاً به شما برسد، یک دلالت‌هایی، یک قرائنی کنار هم جمع می‌کنیم. مثل این‌که می‌گوییم: تخلیه کنید، می‌خواهیم مثلاً همه را بکشیم. گاهی ممکن است آدم عادلی هم باشد آن چیزی که می‌گوید، یا جای معتبری هم می‌خوانید، تو روزنامه می‌خوانی. آقا ممکن است تو روزنامه غلط تایپی باشد. اصلاً اخبار صداوسیما ممکن است هک کرده باشد، گفته "دست گرفتن" و اصلاح می‌کنیم. درست شد؟ همه این‌ها احتمالش هست دیگر. پس ما خبر ثقه برایمان موضوعیت ندارد. ممکن است ثقه اشتباه کرده باشد. آقا مقرره، مضمون اشتباه کرده باشد، تقیّه بوده باشد، تحریف شده باشد. همه این‌ها احتمالش هست. ما وثاقت صدوری برایمان مهم است؛ یعنی بتواند خاطر آن جمع بشود که این واقعاً از امام است. صرف فرد ایکس، فرد الف، فرد ب که موضوعیت ندارد. سیره عقلا به این است که این‌ها را، همه این‌ها را کنار هم می‌چینند که برسند به آن وثاقت صدوری. خوب، ایشان به "وثاقت سندی". برخی بزرگان دیگر هم هستند، به "وثاقت سندی". اسم‌هایشان را حالا اینجا بگویم. آره، نه دیگر، اگر صحیح باشد باید بهش عمل کرد. کسانی که وثاقت صدوری و وثاقت سندی هستند: سندی‌ها شهید ثانی، محقق اردبیلی، شیخ حسن عاملی، سید محمد عاملی، آقای خویی. سندی‌ها خوب، زیادند. مرحوم محقق کرکی، علامه مجلسی، پدر شیخ بها. وحید بهبهانی، بحرالعلوم، نراقی، میرزای قمی، شیخ انصاری. شما مکاسب که می‌خوانید، بنده یادم نمی‌آید جایی تو مکاسب بحث سند کرده باشد. اصلاً بحث سندی ندارد. خیلی جالب است، تو ذهنم نیست. یعنی این‌قدر کم است که اصلاً یادم نمی‌آید کجای مکاسب باشد که بحث سندی کرده باشد. شیخ انصاری، خیلی چیز عجیبی است. شیخ انصاری، صاحب جواهر، صاحب ریاض، آقا رضا همدانی، آقا بروجردی. آقای بروجردی که گفتم مکتب امام و .... معروفند به وثاقت. بحث مفصلی است که عرض کردم ای کاش فرصت بود بحث می‌کردیم. بحث خیلی خوبی بود، چون خیلی کاربردی است.

یک اشکال صغروی هم ایشان دارد که دیگر وارد اشکال صغروی نشویم که وقت گرفته می‌شود. خدمتتان عرض کنم که عمل مشهور بود. در مورد اعراض مشهور هم که همین بحث است. مقوله "عمر بن حنظله" است که حضرت عمر بن حنظله در جای دیگر این تعبیر معرفی شده. معلوم می‌شود که شاذ و نادر از حجیّت ساقط است؛ یعنی سیره عقلا وقتی بر این شد که وثاقت صدور را مد نظر قرار می‌دهد، وقتی می‌بیند مشهور افراد درجه یکی که شاگردان اهل بیت و نفرات اصلی دوره اهل بیت‌اند، وقتی این‌ها تلقی به این مطلب نکردند، این را نفهمیدند، این‌جور تو ذهنشان منعکس نشده، خوب طبعاً اشتباه کرده باشند. نمی‌شود همه با هم طغیان کرده باشند، گناه کرده باشند. یکی دو تا ممکن است گناه کنند، اشتباه کنند. همه که با همدیگر نمی‌شود که اشتباه کرده باشند، گناه کرده باشند. این خودش حاکی از این می‌شود که این‌ها فهمشان یعنی به این‌ها اهل بیت این‌شکلی منتقل نکردند، چیز دیگری به این‌ها منتقل کردند، غیر از این را به این‌ها یاد دادند. درست شد؟ این اعراض به سیره عقلا دلیل می‌شود برای چی آقا؟ تضعیف خبر. ولو سندش هم سند خوبی باشد، کما این‌که الان در مانحن فیه هم همین است دیگر؛ همین بحثی که الان تو کتاب باهاش مواجهیم همین است. سه تا موثقه داریم، ولی اصحاب از این‌ها اعراض کرده‌اند. مشهور از این‌ها اعراض کرده‌اند. به این روایت عمل نکرده‌اند. با این‌که موثق هم هست، ولی عمل ... خبر صحیح. حالا این‌که گفتید بحث سند. تعبیر ایشان این است: "درس، جلد ۴۷، صفحه ۲۳۶." "اذا کان الخبر الصحیح الموثق، خبر صحیح باشد، موثق باشد، مورد قیام سیره و مشمولا لإطلاق العدله." این سیره گفتیم نه. "مشمول اطلاق ادله باشه، فلا وجه لرفع الید عن." دیگر جایی نمی‌ماند برای این‌که بخواهیم ازش دست برداریم. "اعراض مشهور با احراز مشهور از این دست برنمی‌داریم. خبر که صحیح." اطلاق عدلش هم که مشکل ندارد. چون مشهور اعراض کرده‌اند، ما از این دست برمی‌داریم؟ امّا مبنای ایشان این‌جاست. که مکتب قم در برابر ایشان چی می‌گوید؟ "اعراض مشهور رو از این دست." چون دلیل اصلی حجیت خبر واحد سیره عقلای است. این هم از این. و حضرت هم دستور دادند که آن شاذ را ترک بکنی، که این هم دیگر در واقع دلیل لفظی هم براش است.

این. برویم سراغ متن کتاب. در مورد قتل عمد هم یک چیزی برایتان آورده‌ام، چون وعده کرده بودیم از حضرت آقا رهبر انقلاب بخوانیم. فقط می‌خواهم انواع قتل عمد، حالا انواع قتل را می‌خواستم بهتون بگویم، انواع قتل عمد را ایشان تقریباً سی صفحه مطلب دارد. فقط دو سه جلسه طول می‌کشد. انواع قتل عمد را از نگاه ایشان توضیح بدهم. دو ساعته مثلاً مرتب بکنم. ان‌شاءالله بعد یک جمع‌بندی بکنم. آن مطالب ایشان را خدمتتان عرض کنم.

خوب، برویم سراغ متن کتاب. "و إعتبار التساوی فلم یعرف فیه خلاف للنصوص المتعدده." اما این‌که گفتیم باید این‌ها تساوی در "اعتبار" تساوی در دین، اعتبار در چی؟ در قصاص. اعتبار در چیست؟ قصاص. بحثی که داشتیم این بود، می‌گفتیم که اگر می‌خواهد حق قصاص برای اولیای مقتول ثابت بشود، باید این چند تا شرط داشته باشد. یکیش این بود که قتل عمد باشد، یکی تساوی در حریت و عبودیت و یکی هم تساوی در .... حالا تساوی در دین را از کجایتان باز شما درآوردید آخوندها؟ کجا درآوردی؟ دوباره درش اختلافی نیست. "لا یعلم یعرف فیه خلاف". گفتیم: "لا خلاف چی آقا؟" قبلاً یادتان هست؟ گفتیم: "عدنا مراتب اجماع." کمترین مرتبه اجماع "لاخلاف" است. برخی اجماع می‌دانند. برخی آن‌قدری که بنده مطالب رهبر انقلاب را ... اجماع نمی‌دانم. اصلاً ایشان کلاً تو بحث اجماع نظریات خیلی جالبی دارند. یعنی توی این مباحثی که بنده از ایشان خواندم، یادم نمی‌آید یک جایی به دلیل اجماع چیزی را قبول کرده باشد. ایشان عملاً تقریباً اجماع کاربردی تو فقه ایشان ندارد. برای این‌که نوعاً این اجماع مدرَکی، اگر مدرَکی نباشد، باز هم اشکالات دیگری در می‌آورند اصلش را البته به عنوان منابع چیز قبول داریم دیگر: کتاب و سنت. ولی به این شکلش خیلی کاربرد ندارد. شهرت بله. شهرت تا زمان شیخ للنصوص المتعدده. چون ما روایات فراوانی داریم. خوب، همان نکته "لا خلاف لنصوص المتعدده". اجماع باشد. "متعدده" باید بگوییم: "اختلافی درش نیست." به هر حال شاید ایشان خواسته از باب تأکید "متعدده" را بگوید، یعنی آقا اصل قضیه اجماعیه، روایت هم زیاد داریم برایش، واضح است و زیاد است که دیگر اصلاً کسی محلی برای اختلاف ندارد. ولی به هر حال آن ازش اجماع در نمی‌آید.

"کصحیحه محمد بن قیس عن ابی جعفر علیه السلام." خوب، ابی جعفر وقتی مطلق بیاید. منظور کدام یکی از ذوات مقدسه است؟ امام باقر علیه السلام. یک ابوجعفر دیگر هم داریم: ابوجعفر ثانی. اگر گفتند، می‌شود امام جواد علیه السلام. خیلی بانمک می‌گفتش که به یک‌کسی پول دادند گفتند آقا برو زندگینامه .... یک لطیفه. پول دادند گفتند این پول و این منابع و این‌ها، شما برو فیلمنامه بنویس برای امام صادق علیه السلام، می‌خواهیم این را بسازیم، سریال. شش ماه، یک سال. آمد بعد گفتم خوب چه‌کار کردی؟ گفت من خیلی تحقیقات کردم، کار کردم. گفتم: خوب محصول تحقیقات؟ گفت: شما اول به من بگویید که منظورتان از امام، منظورتان از امام صادق، از ابوجعفر صادق یا جواد علیه السلام. ابوجعفر وقتی مطلق بیاید امام باقر علیه السلام است. اگر منظور امام جواد باشد، معمولاً قید می‌کنند: ابوجعفر ثانی. این هم "لا یُغاد مسلم فی القتل، قصاص." قصاص نمی‌شود. مسلم در باب مقابله در قبال ذمی به خاطر قتل ذمی، مسلم را قصاص نمی‌کند. "و لا فی الجراحات قصاص." این نفس بود، این هم قصاص مادون. قصاص جراحت هم نمی‌کند. زده دسته .... ضِمنی را بریده، قطع کرده. دستش را قطع کنند؟ نه. "و لکن یؤخذ من المسلم جنایت الا قدر دیه ذمی ثمان مائه درهم." چه‌کار می‌کند؟ می‌آیند از مسلم بابت جنایتی که کرده نسبت به ذمی، حالا دیه ذمی چقدر است؟ هشتصد درهم است. آقایان بحث کرده‌اند، گفته‌اند دیه مرد ذمی هشتصد درهم است. درست شد؟ دیه مرد ذمی هشتصد درهم است. قصاصش نمی‌کنند. دیه‌اش را می‌گیرند. با این‌که قتل عمد هم انجام داده باشد، باز هم مسلم در قبال ذمی اعدام نمی‌کند. هزار درهم است، ولی با قیمت شتر، چون عوض می‌شود قیمت شتر. بله. الان آن چیزی که اصل است برای ما، همان قیمت صد تا شتر است. این صد تا شتر هم قضیه‌اش را می‌دانید چی بود دیگر؟ که دیگر قرار گرفت. جناب روایت خیلی جالبی است در عیون اخبار الرضا هم فکر می‌کنم دیدم روایتش را. چی؟ آره. جناب عبدالمطلب بنا بود ذبح بکند عبدالله را. قسم خورده بود و این‌ها. و این‌ها جمع شدند، هی تست کردند و قرعه انداختند. ده تا شتر. گفتند خواهر برادرش طاقت نداشتند که ایشان ذبح بشود. گفتند ده تا شتر بده. جناب عبدالمطلب در مقام تشریع بوده. روایتاتی داریم که پیامبر بوده، یا به هر حال وصی انبیا سلف بوده. شخصیت ممتازی بوده ایشان. ده تا را نیت کرد. قرعه انداختند، ستایش قرعه‌اش درست شد و صد تا شتر را داد. امام رضا فرمودند که خدای متعال به واسطه کاری که او کرد، این را به عنوان دیه وصل کرد. خون‌بهای انسان شد شتر. بر اساس قضیه‌ای که عبدالمطلب انجام داد. بالاخره اگر بنز باشی، پول داشته باشی هر دفعه روی مثلاً یک‌دانه از دولت، بالاخره می‌بری. فرقش با قرعه به این است که این دارد از جیب مبارک پرداخت می‌کند. دارد ده تا شتر ده تا شتر. یعنی خدای متعال اراده کرده بود که ایشان ذبح نشود. خیلی تجلیل می‌کرد از عبدالمطلب. حکایتی دارد بحثش مفصل است که اصلاً قضیه‌اش چی بود و این‌ها. بله. حالا اصلاً بحثی که می‌گویند آقا اگر خلاف شرع باشد، قسم بخوری، نذر بکنی، این‌ها که اصلاً منعقد نمی‌شود. معلوم می‌شود که یک چیزی بوده که با فضای شریعت جور درمی‌آمده، تناسب داشته. در عین حال خدای متعال اراده کرده که ایشان ذبح نشود و خون‌بها داده بشود. دیگر حالا این قضیه به چه نحوی بوده دیگر؟ حالا چند تا چیز به واسطه کار عبدالمطلب سنت شد. یکیش این. توی داستان چیز بوده دیگر؟ تولد پیامبر بود؟ ها؟ عام الفیل هم همان سال بوده دیگر. چند سال بعدش بوده. "و غیرها"، یعنی غیر از این صحیح هم داریم. "و مورد النصوص و ان کان یتحدیها" - یتحدی می‌شود دیگر – "دعایت الا انه یتعدی الی غیره کلحربی و مستعمل." اینجایش جالب شد. "مورد نصوص" آقا اشکال شما این است که می‌گویی ذمی را اگر کشتی، مسلم اگر بودی، قصاصت نمی‌کند. خانواده در مورد ذمی، با این همه کافر مختلف داریم. حربی داریم، مستأمن داریم. این‌ها ایشان می‌فرماید که "مورد نصوص هرچند ذمی است، ولی این اینجا مورد نصوص تعدی پیدا می‌کند به آن غیر ذمی." به یک تعبیر چه‌کار می‌کنیم اینجا؟ الغا خصوصیت. چرا؟ البته بله، بحث اولویت را ایشان مطرح می‌کند. خصوصیت می‌شود دیگر. ذمی بودن خصوصیتی ندارد. موضوع کافر، خصوصیت است. به یک تعبیر دیگر وقتی ذمی را که در ذمه اسلام است، جان .... آره دیگر، خصوصیت ندارد ذمی بودن. خصوصیت ندارد کافر بودن. ولی بالاتر است. "الغای خصوصیت" می‌شود. چون مفهوم‌گیری دارید آنجا می‌کنید. بحث مفهوم‌گیری نیست. "الغا خصوصیت" نسبت به موضوع. یک موضوعی گفته شده، ما می‌فهمیم که این موضوع، این حیثیت خاصی که اینجا به ذهن می‌آید، منظور نیست. یک عنوان عام‌تری مدنظر است. گفتن "ذمی"، موضوع این حکم ذمی قرار دادن. ما می‌فهمیم عنوان ذمی خصوصیتی ندارد، یا سوال بابت ذمی بوده، یا این‌که آن چیزی که رایج‌تر است تو فضای جامعه کافر ذمی است. تو جامعه اسلامی. زد یک کسی یک کسی را کشته. خوب، جامعه اسلامی که طرف تو کوچه دعوا شده با کافر حربی که دعوایش نشده که. تو کافر حربی آمده مثلاً، معنا ندارد دیگر. اینجا بحث همین است با کافر ذمی. بعد حالا قیاس اولویت می‌کنیم دیگر. وقتی کافر ذمی که یک شهروند به حساب می‌آید، زندگی می‌کند در امان جامعه اسلامی، وقتی کافر را بکشی، قصاص نمی‌شوی. کافر حربی که دیگر به طریق اوراج قصاص نمی‌شوی. حربی چطور؟ برای ذمی اگر مفهوم بگیریم، دیگر ذمی را اگر مفهوم بگیریم "لا یوخذ من المسلم جنایت". که متاسفانه مفهوم ندارد. "کلحربی و المستأمن با اولویت" "الغائیت التی." با یک اولویتی که درست کردیم و قطعی بوده. برای .... استاد شما حیدری، فضایی بود. خیلی ایشان شوخ بود. یعنی هم عمیق بود مطالبی که می‌گفت، هم خیلی طنز توش زیاد بود. بعد خیلی جدی مثلاً می‌گفت. وقتی مغز .... یک‌هو یک شوخی آن وسط می‌کرد. مثلاً فلان. بعد می‌گفت که این مشغول .... آقا، این غول بود رفته مشهد برگشت. بهش گفتند مشغول فیالایت. "قطعیّت التی هی واضحه." با قیاس اولویت قطعی که واضح است. "به لحاظ المستأمن عزیزم." حالا توضیح بدهم. حربی و مستأمن "لعن الذمی مست و زیاده." ذمی یک چیزی اضافه‌تر از مستأمن دارد. مستأمن ویزا می‌گیرند می‌آیند به این شکل، مثلاً مثل توریست. ویزا گرفته. "مستأمن" است. ذمی یک چیزی بالاتر از این است. ذمی دارد جزیه می‌دهد، مالیات می‌دهد. مالیات هم نمی‌دهد. این فقط در همین حد در امان بوده که آقا من می‌خواهم بیایم کشور شما را ببینم، ویزا بهش دادند؛ یعنی ما امنیت تو را تأمین می‌کنیم. این چند روزی که می‌خواهی بیایی اینجا، در امانی. با تو کار نداریم. بگردی پول فقط خرج کن. مشکلی باهات نداریم. درست شد؟ مستأمن کافر ذمی یک چیزی اضافه‌تر نسبت به مستأمن دارد. "مستأمن و زیاده." این هم مستأمنه، هم دارد پول می‌دهد، مالیات دارد می‌دهد. اینجا دارد زندگی می‌کند. وقتی ذمی را شما می‌گویی که "لایقات"، دیگر مستأمن که دیگر هیچی می‌شود. اصلاً به یک تفریح راه انداخته. تفریح توریستی. برویم توریست‌ها را بکشیم. شیراز، تخت جمشید. "حکم له." وقتی حکم برای این ذمی ثابت است، حکم چی؟ "حکم عدم قصاص." "حکم دیه به جای قصاص." ثابت شدن حکم، منظور دیه نیست، چون که نمی‌خواهد بگوید که برای مستأمن دیه بدهیم. می‌خواهد بگوید وقتی حکم ثابت است، یعنی "حکم عدم قصاص." وقتی او معاف از قصاص می‌شود، خوب، این معافیت از قصاص ثابت است برای دونه دونه ذمی کیه؟ همه این کفار حربی، مستأمن، معادن که حالا عرض می‌کنم. اقسام کفار آقا گفته‌اند که چهار قسمت. گروه اول کفار اهل کتابند. در کشور اسلامی زندگی می‌کنند. پیمان ذمه دارند؛ یعنی پیمان بسته‌اند که با مسلمان‌ها همزیستی داشته باشند، کنار هم زندگی کنند، مسالمت‌آمیز. احترام بگذارند به قوانین اسلام و اگر حکومت اسلامی درخواست کرد، این‌ها جزیه بدهند که می‌شود همان مالیات. آره. وقتی تو بلاد اسلامی زندگی می‌کنند، باید مالیات بدهند. آره دیگر. آره. و حکومت اسلامی جان و مال و ناموس این‌ها را محترم می‌داند، مثل بقیه مسلمان‌ها. جان غیر اهل کتاب، کافر ذمی. گروه دوم کفار معاهد. نه، می‌شود حالا تو ذهنم هستش که می‌شود آن‌ها. حکومت اسلامی مثلاً به آن‌ها قرارداد. عنوان ذمی تو ذهنم هست که شاید به ایشان اطلاق نشود. یک بحثی است. حالا خود رهبر انقلاب هم یک بحث مفصلی داشت در مورد به ایه‌ها و عرض کنم ستاره پرست‌ها و این‌ها داشتند که اصلاً این کفار دقیقاً کی‌اند. بعد بحث اهل کتاب، بحث مفصلی است. بحث طهارتشان، حلّیت ذبّیحه‌شان، بحث‌های مفصل رهبر انقلاب به طهارت اهل کتاب. اکثر آقایان به این قائل نیستند. حتی تو ذهنمه که حضرت امام هم به این قائل نیستند. اهل کتاب را طاهر می‌دانند. کفار معاهد. سریع بگوییم سه چهار دقیقه. معاهد، عین و حا دو چشم، مع. آن‌هایی‌اند که خارج از کشور اسلامی‌اند، ولی باز این‌ها با مسلمان‌ها عهد و پیمان دارند. درست شد؟ که حالا مثلاً می‌شود آقا سف سفارت. جایی که ما سفیر و کاردار و این‌ها مثلاً می‌فرستیم، مبادله می‌کنیم، یک نوع عهد و پیمان می‌شود. درست شد؟ و اینجا هم باهاشان باید مسالمت داشت و حقوقشان را مراعات کرد. کفار مستأمن کسانی‌اند که این‌ها طلب امان دارند از حکومت اسلامی، ولی به صورت موقت. مستأمن عرض کردم که این‌ها مثلاً ویزا می‌گیرند، گذرنامه می‌گیرند. با پاسپورت و ویزا و این‌ها می‌آیند. جز همین گروه دومند. کافر ذمی نیستند. کافر معاهد، چون شهروند حکومت اسلامی نیستند. از بیرون دارند می‌آیند. قرار هم نیست اینجا زندگی کنند؛ یک چند روزی دارند طلب امان می‌کنند و باید هم امنیت این‌ها را تأمین کرد. "استیمان" نوعی عهد است. باید بهش وفادار بود. ولو حتی ممکن است ما مثلاً سفیر و نماینده هم نداشته باشیم با آن کشور. یا این هم سفیر نماینده نباشد، ولی اگر به طلب امان کرد، ولو از کشور محارب بیاید، توریست، جهانگرد از کشور محارب آمده، از استایل اسرائیل اومد. اگر درخواست کرده و بهش ویزا دادید، دیگر باید امانش را حفظ کنید. آن داستان معروف را شنیدید دیگر؟ حاج قاسم سلیمانی یکی از این تروریست‌های ثبت سیستان و بلوچستان را می‌خواستند دستگیر بکنند. به واسطه‌هایی با روسای قبایل و عشایر و این‌ها گفته بودند این را دعوت به این مهمانی کنیم. راهی پیدا نمی‌کردند دستگیرش کنند. می‌خواستند بدون جنگ و این‌ها دستگیر کنند. دعوت به مهمانی می‌کنند. تو مهمانی دستگیرش می‌کند. حاج قاسم خیلی خوشحال می‌آید خدمت رهبر انقلاب گزارش می‌دهد. آقا، در امان شما بوده. شما بهش امان دادی. دعوت کردی. گفتی بیا اینجا در امانی. بعد گرفتی دستگیرش کردی. آزادش کنیم. سر کوچه مثلاً مأمور می‌زند که، از سر کوچه حالا بدو.

یک گروه سوم: کفار معادن. "معادین." هودین و این‌ها یادتان هست دیگر. این‌ها نه با مسلمانان عهد و پیمانی دارند و نه در جنگند. تو جنگ هم نیستند. در کشورهای زیادی داریم که این‌ها حاضر نیستند ارتباط داشته باشند با مسلمانان، ولی جنگ هم نمی‌کنند با مسلمین. این‌ها هم در امنیت‌اند که آن آیه فرمود که "لم یخرجوکم من دیارکم" و این‌ها. خوب، این هم از این.

گروه چهارم هم که کفار محاربند. این‌ها در حال جنگ با مسلمینند یا در حال کمک به محاربین. خوب، مثل اسرائیل. آره دیگر. بحثش را کرده‌اند آقایان که چون حالا یک وقت دولت است، یک وقت خود مردم در واقع حامی دولت‌اند و پشتوانه دولت‌اند و دارند با دولت به حکومت کمک می‌کنند، این‌ها هم در واقع محارب به حساب می‌آیند و ما مسئولیتی نسبت به حفظ امنیت این‌ها نداریم. نه این‌که حالا کشتنشان واجب است یا جایز است، نکشتنشان. یعنی دیگر حالا تو فضای طلبگی که مال طلبه هم حلال است. یعنی ما تو یخچال چیزی می‌گذاشتیم، برمی‌گشتیم، نیست. کفار حربی به حساب می‌آیند. خوب، این هم از این. بله. ظاهراً و باطناً حلال است. احسنت. مطلب قشنگی. خیلی خوبه. خیلی جذابی. حوزه بزنیم و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه