دروس تمهیدیه

جلسه سیزدهم

00:45:10
14

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین، وصلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل الطیبین الطاهرین. لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی الابد.

فصل سوم کتاب القصاص. فصل سوم را اگر بخوانیم، بعدش فصل چهارم، بعد فصل پنجم. «وسائل اثبات القتل عمد»؛ با چه چیزهایی می‌شود اثبات کرد که آقا، کسی قتل عمد انجام داده است؟

بحث خیلی از کجا می‌فهمید که اولین؟ چیست؟ چشم؟ با چشم برزخی می‌شود تشخیص داد که چه کسی قتل عمد انجام داده است. ولی اینجا ننوشته در کتاب این را. «یُثبتُ القتل عمداً بِوَسائلَ ثلاث»؛ اثبات می‌شود اگر به نحو عمدی باشد با سه وسیله: «الاِقرار». «الاِقرار ولو مرة واحده». خب، این هم نکته. اولین روش، اقرار. چه کسی اقرار کند؟ قاتل دیگر. «من که شما را قطع کردی تا شما را بکشم».

ما در اعتکاف بودیم. اولی که اعتکاف راه افتاده بود و ما می‌رفتیم، اینها نوجوان بودند. مربی تربیتی داشتیم که خودش خیلی آدم بی‌تربیتی بود. همه خسته و کوفته، شب پا شدند، عبادت کردند، سحری خوردند، نماز صبح خواندند، بعد خوابیده بودند. می‌آمد تک‌تک می‌نشست بغلشان، خواب... خلاصه اقرار می‌کرد. الا دیگری، الآن خودش نبود، «علی نفسه» باشد. پس «الاِقرار ولو مرةً واحده»، ولو یک بار، آها، جالب شد. چون بعضی‌ها می‌گویند دو بار، ولی یک بار اگر اقرار کند عمد بودن قتلش و «بالبینه»، آفرین! «بینه» به معنای شهادت «رَجُلَینِ عَادِلَین»؛ دو مرد عادل. دو زن عادل چی؟ مگر داریم؟

حالا فرض می‌گیریم به معنای شهادت دو مرد. حالا کجاها می‌شود به جای یکی از این‌ها، دو تا زن شهادت بدهند؟ یه بحث است. نه بخیر! بعضی جاها و مثلاً نماینده‌های حقوق بشر. الآن که خیلی اوضاع "شیر تو شیره"! کلاً وضعیت حقوق بشر و اینها. دادگاه در تلویزیون که نشان می‌دهد، دادگاه‌ها این‌ها زن‌ها می‌آیند شهادت می‌دهند. نمی‌دانم شاهد یه زن، یه دونه زن، این خیلی یه دونه مرد، عرض کنم خدمت شما که … از باب اینکه یکی‌اند دیگر، زن و مرد یکسانند. چون مد نظرتان هست، خیلی خدا قبول... چرا حالا؟ شاید آن زمان امکانات نبود، اشتباه می‌کردند مرد.

ولی خیلی جالب است. بنده در بعضی از جلسات دانشجویی، یک جلسه ما را گرفتند، دانشگاه مشهد. ۱۰، ۱۰، ۱۲ نفر گیر انداختند. در را هم بستند. این چرا امیرالمومنین گفته "زن عقرب است"؟ از امیرالمومنین دفاع کردم. گفتم: «خوب»؟ یعنی مصلحت پیدا کنیم؟ گفت: «نه»! گفتم: «خب یعنی چی؟» گفتم: «خواستم بگویم اگر پیدایش کردید در مورد امام و انقلاب و نظام و اینها، هر چه که گفت نظرات شخصی خودش است». امیرالمومنین کمک! داستان یک چیز عجیبی گفتم. گفتم: «مگر عقرب بد است؟» مسئله را از آنجا شروع کردم. گفتم: «شرور ماهیت وجودی همش خیر است. فلان فلسفی و عقرب یک جنبه وجودی دارد، یک جنبه ماهوی دارد.» بعد گفتم: «آن ماهویش در نسبت با دیگری شر معنا پیدا می‌کند.» هیچ‌وقت چون شر وجودش که بحث نسبیت مال غیر است دیگر. ماهوی می‌شود. بعد گفتم که: «خب حالا، بد بودن چیز به چیست؟ این سمش که برای خودش اصلاً ابزار دفاعیش است. از خودش و این نیشی که می‌زند اصلاً جزو ماهیتش است، جز وجودش است، حیات و این است.» بنده در نظر گرفتم برای دفاع از خودش است. نیشی که می‌زند برای دفاع، برای اینکه این ضربه را، آسیب را از خودش دور کند. گریه و احساسات و اینها را ابزار دفاعیش خودش دفاع کند. حالا عقرب یک وقت‌هایی این ابزار را استفاده می‌کند در مصداق غیر حق. یک کسی را می‌زند که واقعاً مصداقش اشتباه است. او که می‌زند فکر می‌کند که دارد یک مهاجم را می‌زند، دارد یک دشمن را می‌زند. خوب است؟ حق است؟ این دارد استفاده می‌کند. این احساساتی بودن زن خوب است، حق است. بعضی از زن‌ها استفاده نابجا ازش می‌کنند. برای همین هم خدا موانعی را گذاشته که مدیریت کند که این آسیب نزند. این احساسات، غلیان احساسات در خانم‌ها، یکی یهو جوگیر می‌شود، شهادت می‌دهد، احساسی می‌شود، فلان می‌شود، یادش می‌رود. چون حتی عواطف گاهی غلبه می‌کند به حافظه‌شان. در خانم‌ها وقتی به یک چیزی علاقه مند می‌شوند، آن الان ما یک مشکلی که به هم ریختگی مزاج یعنی بله، اینها، اینها برمی‌گردد به اینکه ساختار اصلی طبیعت «خلق الله»، «خلق الهی» ریخته به هم. ساختار مبنای اولیه و آن ساختار اولیه نیست. الان در بحث‌های مزاج‌شناسی می‌گویند مزاج گرم اینطور، مزاج سرد اینطور. طرف به خودش تطبیق می‌دهد، می‌گوید من نه گرمم، نه سرد. من هم گرمای آن را دارم، هم سردی این را دارم. چطور می‌شود؟ می‌گویند مزاج‌ها ریخته. الان مزاج سالم ما نداریم. طرف سرش گرم است، معده‌اش سرد است، پاهایش گرم است. هر تکه‌ای از بدنش یک جور. خوراک‌هایی که خورده، تغذیه، محیط، فلان. همین گوشی‌هایی که الان هست. انقدر اینها آسیب دارد. آسیب‌های پیرامونی و محیط زیستی، جدا از آسیب‌های فرهنگی و فکری. همین امواج قطار پیاده شدن، سوار ماشین کردن، کولر روشن کرده بودم، تابستان گرم. بعد کجا گفتند که این کولرها خوب است؟ تور را خنک می‌کند، بیرون را گرم می‌کند. اثرش این است. کولر آسیب می‌زند به محیط زیست. غرض اینکه در مورد زن و مرد و اینها هم همین. خیلی زن‌ها بس که اختلاط صورت گرفته، مردم و زنان در جامعه با هم قاطی شدند، از همدیگر رنگ گرفتند، متاسفانه مشکلات پیدا شده. مرد قوای مردانگی‌اش ضعیف شده، زن قوای زنانگی‌اش ضعیف شده، مردانگی‌اش قوی شده. قوه زنانگی‌اش، چون آن هم قوتش به همین زن بودن اوست، به همین عواطفش است، به همین احساساتش است، به همین هیجاناتش است. اصلاً زیبایی خلق خدا در زن همین است. مثل اینکه مثلاً عقرب‌ها بیایند ناز کنند! مثلاً اینجا خوابیده، بوست می‌کند! چقدر خوب شده آقا! شرایط عوض شده! عقرب‌ها بوس می‌کنند! مثلاً اقتضای طبیعتش این است. باید نیش بزند. این اصلاً خدا او را خلق کرده همچین کاری. هر موجودی باید در همان بستری که برایش خلق شده باشد. این به هم ریختنش که گل‌ها مثلاً «المرأه ریحانه»، خشن بودن که قشنگ نیست زن‌ها. مثلاً کارهای سنگین و سفت انجام می‌دهند، کلی هم کیف می‌کنیم. آتش‌نشان شده، دارد می‌رود بالا، قاضی شده مثلاً حکم اعدام می‌دهد! مثلاً آقا نباید! برای چی آخه؟ یک بحث بسیار مهمی است. باید بهش توجه... «رَجُلَینِ عَادِلَین». مفصل‌تر بود؟ آخرش همه این‌ها کیف کردند از این چیزهایی که در دین است.

حالا دیگر بحثش شد همین «نواقص العقول» و اینها که بحث می‌کردیم که باز عقل یعنی چی؟ نقصان عقل یعنی چی؟ باز نقصان نسبی در قیاس با چه کسی نقصان دارد؟ اصلاً نقصان عقل خوب است یا بد؟ این زمین‌های دو میدانی را دیدید که مسابقه دو؟ یک دایره است. مثلاً ۹ نفر می‌خواهند بدوند. یکی در یک دایره کوچک تری قرار است بدود، یکی دایره بزرگ‌تر، یکی دایره بزرگ‌تر. نظام نقاط شروعی که برایشان گذاشتند چه شکلی است؟ آنی که قرار است کمتر بدود، عقب‌تر وایمیستد. آنی که قرار است بیشتر بدود، جلوتر از همه. شما از روبرو که نگاه می‌کنی، خیلی ظالمانه است. حقوق یکسان زن و مرد، باید همه در خط... بابا این بنده خدا! من بحث روزه را یک وقت می‌گفتیم چرا دختر ۹ سالگی؟ مثلاً پسر ۱۹ سالگی. بابا این بدبخت ماهی ۱۰ روز نماز ندارد، روزه ندارد. جبران کرده ۳۰ سال، ۴۰ سال نماز بخواند. این ۴۰ سال... یکی از خیلی مسائل، یکی‌اش این است. خدا این را به نحوی جبران کرده، زودتر این را انداخته، آن را عقب‌تر انداخته. و از بالا که نگاه می‌کنی، همه دارند مسیر را می‌دوند. ظاهرش این تفاوت‌هاست. تفاوت در روح که معنا ندارد. جسم، با مکانیزم جسم، کمالات روحی برای همه مشترک است. تفاوت‌های احساسی را ببینید. گفتم که الان اگر بچه تو را دستگیر کنند و سپر انسانی کنند و به واسطه این سپر انسانی، یک جماعتی را گروگان گرفتند و می‌خواهند بکشند، ما باید برویم آن جماعت هزار نفره را نجات بدهیم. تا جایی که بشود سعی می‌کنیم بچه تو را نکشیم، ولی احتمال زیاد مجبور می‌شویم بچه تو را هم بکشیم که از این سپر عبور کنیم. تو قاضی باشی حکم می‌دهی؟ یک مادر؟ هزار نفر را آزاد کنیم؟ همه‌شان گفتند: «نه!» گفتم: «دیدید خدا چه لطفی کردید شما را قاضی نکرده!» نمی‌تواند، واقعاً. یعنی هر چه فکر می‌کند، می‌گوید: «نه هزار تا...» آخرش هم متاثر می‌شود از آن احساسات و هیجان. و لازم هم هست، زندگی مادی و دنیایی این را لازم دارد. این عاطفه را. وگرنه کسی بچه نمی‌آورد.

از نکات جالب دیگر، مثلاً زن این همه در زایمان اذیت می‌شود، درد می‌کشد، مرگ را به چشم می‌بیند. در زایمان دوباره ۶ ماه بعد باردار، دوباره سال بعد باردار می‌شود، دوباره سال بعد باردار می‌شود، ده بار زایمان می‌کند. واقعاً اگر مرد او را تجربه کند، درد زایمان را، ابداً هیچ مردی دیگر حاضر نیست به این درد بدهد. خدا به همان میزان نسیان در زن، بعضی گفتند نسا از چیز و از نسیان می‌آید. "انسان" از "انس"، "نسا" از "نسیه". خود "نسیان" به معنای تاخیر، عقب افتادن، متاخر بودن. بله، عرض کنم خدمتتان که برای همین هم در آن آیه اصلاً اینکه دو تا زن باشند را برده روی هم بحث نسیانشان دیگر. که چرا شاهد باید دو تا زن باشد؟ که اگر یکی‌شان فراموش کرد، یکی تذکر بدهد. چون خدا ساختار اینها را جوری آفریده که غلیان، غلبه هیجانات و احساسات و عواطف و این سایه می‌اندازد روی ادراکش، روی حتی تفکرش، روی حتی حضور ذهنش. محبت می‌کنی، واقعاً یادش می‌رود. چک زدی، لگد زدی، ماشین خریدی، ویلا خریدی! همه را فراموش می‌کند. یعنی واقعاً اگر آنجا تو در ظرف احساس زن توانستی نفوذ کنی، ظرف ادراکش مال تو است. تصرف می‌کنیم. تصرف در ظرف احساس هم که کار سختی نیست که. یک کم اشک می‌ریزی در دادگاه. یک کم آدم‌کش است. در همین فیلم‌های فضای مجازی معمولاً خانم‌ها متاثر می‌شوند دیگر. این را برای چه کشتند؟ برای چه فلان کردند؟ «الهی بگردم! این را عبدالمالک ریگی است! مثلاً اینجا نشسته مادر ندارد!» این هم از این.

پس ابزار دومی که با آن قتل عمد ثابت می‌شود، شهادت دو مرد عادل است. و ابزار سوم «بالقسامه». بنده گاهی این تعبیر را شاید اشتباه گفتم: «اسامه». گفتم «اُسامَه» - اونی که از بیت‌المال تقسیم می‌شود - درستش «قَسَامَه» است. «قسامه»، قسم. یک چند نفر می‌آیند قسم می‌خورند که حالا باید خویشان نسبی یعنی اقوام، فامیل نسبی مدعی باشند که باید در مورد... حالا واسه سه نقطه، خود تعریفش جلوتر بهش می‌رسیم. عرض می‌کنم قسامه قسم خوردن جماعتی بر یک چیز. آن جماعت کیان؟ بنده مثلاً ادعا دارم که فلانی قاتل است. خب، اگر ادعا دارم، همینجور الکی که من ترتیب اثر نمی‌دهند. خودم دیدم. من که دیدم! یک شاهدم. یک شاه... یا نشانه‌هایی. طرف تهدید کرده بوده، کینه داشته. نشانه‌های این شکلی داریم. خب، با اینها که علم قاضی که حاصل نمی‌شود. بینه هم که نیست، چون دو تا شاهد می‌خواهد. اقرار هم که نیست. بله آقا، نه بینه است، نه اقرار، نه علم قاضی. ایشان اصلاً علم قاضی را جز این سه تا نیاورده است. یعنی سه تا گرفته، در حالی که علم قاضی هم هست. «وسائل ثلاث» گرفته. ایشان شاید علم قاضی را ملاک نمی‌داند، در حالی که علم قاضی را واقعاً باید ملاک ببینند. پس اینجا اینها می‌آیند قسم می‌خورند. می‌گوید آقا من بودم. ۵۰ نفرم می‌آورم. اگر قتل عمد می‌خواهی ثابت کنی، باید ۵۰ نفر بیایند، قسامه بخورند، قسم. ۵۰ نفر قسم می‌خورند که... دو سه تا فیلم سینمایی در این موضوع در ایران ساختند. بکش! پول دیگر! قدرت پول باید خودش را نشان بدهد. اگر قتل عمد ۵۰ تا قسم. اگر قتل شبه عمد ۲۵ قسم. اگر کُنجدی؟ یه رو کنجدی بدون گنجه. تازه دولتی آزادش هم فرق می‌کند. قتل عمد در واقع آزاد به حساب می‌آید. قتل خطا محض هم ۲۵.

«والمستند فی ذالک اما ثبوت القتل عمدا باِقرار القاتل». اینی که می‌گویی با اقرار قاتل، قتل عمد ثابت می‌شود، «فَلاِطلاقِ دلیلِ حُجیهِ الاِقرَار». «چه اقرار؟» قاعده «اِقرارُ العقلاءِ علی اَنفُسِهِم جایز» که حالا برخی می‌گویند نافذ، برخی می‌گویند جایز. نافذ درست است. «اِقرارُ العقلاءِ علی اَنفُسِهِم جایز». اگر بخواهیم می‌توانم توضیحاتی را در قاعده «اِقرارُ العقلاءِ علی اَنفُسِهِم جایز» بدهم.

می‌گوید آقا اگر کسی آمد علیه خودش اقرار کرد، به ضرر خودش اقرار کرد، آدم عاقل که علیه خودش اقرار نمی‌کند. که آقا من مثلاً ۵ میلیون پول از شما دست... اکراه. بحث اکراه. بحث بحث اکراه. شایدها. می‌شود موقعیت‌های ثانوی. ما با موقعیت ثانوی کار نداریم. ما با موقعیت اولی کار داریم. یعنی اولم و به ذاتش. وقتی کسی اقرار می‌کند معنایش چیست؟ اقرار علیه خودش می‌کند، به ضرر خودش می‌کند. چرا؟ اصل که شک کردن نیست که، اصل بر این است که این دارد علیه خودش اقرار می‌کند، چون وجدانش، چون ۹۰ درصد اقراری که می‌کند، طرف دارد اقراری که دارد می‌کند خودش دارد اقرار می‌کند. آقا، تعداد آن اقرارهای اکراهی بیشتر است یا اقراری که طرف خودش می‌کند؟ می‌خواستم بگویم ما نباید در هالیوود زندگی کنیم. زندگی هالیوودی ندارد. خلاصه ترس مرگ طرف یا واقعاً آدم خدا ترسی اقرار می‌کند. آقا از حق الناس می‌ترسد، از حساب و کتاب الهی می‌ترسد. مثلاً "ماشینت را زدم، گردن خودم می‌گیرم". آقا اینجا یک چراغ شکسته، من گردن می‌گیرم. این جوان مردم با موتور گازی مشکلی دارد، خودش زده اقرار کرده بر خودش. «علی انفسهم جائز». همین شماره پیام می‌دهد. حتی احتمال خیلی بحث قشنگ است. بحث عرفیش. بحث حجت ظواهر است. با اینکه محتمل هم است که شماره اشتباه باشد یا عمداً اشتباه نوشته باشد یا سهواً اشتباه نوشته باشد، باز به همان هم اعتنا نمی‌کند. اصل را بر این می‌گذارد که این آدم واقعاً جنایت کرده، آمده جنایت کرده. این هم که نوشته اقرار بر خودش کرده. این ظواهر همه‌شان حجت است. «فلان فلان شده!» برای چی زدی در رفتی؟ مثلاً اینها خیلی بحث‌های جالبی است. بحث‌های عرفیش. برای چی؟ برای اینکه همه واقعاً فطرتاً، ارتکازاً، بنا بر این است که اقرار دارد می‌کند بر خودش. اقرار عاقل علی نفسش می‌خواهد مثلاً ضرری را پرداخت بکند، وجدانش درد آمده، به قول ماها نتوانسته مثلاً مسئله را پیش خودش حل بکند، وجدانش قبول نکرده، از خدا ترسیده، از حساب و کتاب الهی ترسیده. اینها باعث شده که بیاید چه کار کند؟ آقا اقرار بکند. اصل بر این است. موارد اکراهی چون خلاف اصل است، اثبات می‌خواهد. می‌شود بحث ثانوی. مفروض نمی‌گیریم آن را. یک وقتی اگر ثابت شد اینها، خب بله، آنجا یکی از چیزهایی که رفع شده، با اکراه علیه طرف در دادگاه...

پس این گفته... یک فیلمی در ایران بود، دهه هفتاد پخش می‌کردند به نام "خانه سبز". اسمش را شنیده‌اید؟ یکی از آن رضا بود، مردک، نقش اولش بود. او وکیل بود. بعد یکی از قسمت‌های فیلم بودش که موکلی داشت. موکل یک زنی بود که متهم بود به قتل. قتل شوهرش. بعد در دادگاه اقرار کرده بود. همان اول وکیل هم برایش گرفته بودند. کمک وکیل هم نمی‌کرد. اینها می‌دانستند که این قاتل نیست. واضح بود که این قاتل نیست. واقعاً دوست داشت خودکشی... رفت اینور آنور قرائن را جمع کرد و اینها. آخر فهمید آن راننده، آن مرده قاتل بوده. این زن از ترس نمی‌دانم مثلاً بچه‌اش را از ترس چی و فلان و فلان و فلان، این قتل را گردن گرفته بود. بر... خلاصه این هم یک چیزی است. حالا این کار وکیل یا خود قاضی مثلاً با علمش بفهمد. قرائن و شرایط به نحوی است که معلوم می‌شود. وگرنه اصل بر این است که وقتی کسی آمده اقرار کرد، اگر واقعاً قاتل نیستی که در پیشگاه الهی، در عالم برزخ و عالم قیامت، آنجا قاتل و مقتول حسابشان را می‌رسند. من به حسب حکم قاضی بودنم و وظیفه‌ام دیگر وقتی اقرار کرده و شرایط تمام شد و دلیلی ندارم که بخواهم اقرار این را کنار بگذارم، باید به همین اقرار عمل کنم. ولو قیافه طرف نمی‌خورد آدم پاک. بسیجی، حزب‌اللهی، آلو. به چه حسابی آمده گردن گرفته؟ ممکن است واقعاً اکراه باشد، ترس باشد یا خیلی مسائل.

بعضی وقت‌ها هم نه. به محض اینکه یک چیزی جلو طرف دیدی. این در اغتشاشات مثلاً طرف را می‌گرفتند. ساندویچ بخ... «آقا به خداوند گول خوردم! من از آنجا داشتم رد می‌شدم.» تا نشان می‌دهد این سریع اقرار می‌کند. التماس کردنش می‌تواند تخفیف بگیرد در این مجازات. بعضی وقت‌ها هم اقرار این شکلی. آن قاضی هم وقتی وارد باشد، بلد است چه شکلی اقرار بگیرد. یعنی یک تناقض‌هایی پیدا می‌کند. دو تا اینور اونور یک چیزی مشخص می‌شود. یک کلمه از تو حرف طرف. تو مگر نگفتی من ساعت ۱۰ شب از آنجا رد می‌شدم؟ مثلاً محل بودی؟ آپارتمان؟ قدم به قدم می‌رود. پس «اِطلاقُ دلیلِ حُجیهِ الاِقرار». دلیل حجت اقرار. قشنگ گفتم. متن کتاب اقرار را معمولاً دلیل اقرار را می‌گیرند سیره عقلا. ایشان دلیل اقرار را سیره قرار نمی‌دهد. چون اگر سیره عقلا بشود، دلیل می‌شود لُبی. دلیل لُبی اطلاق... ایشان دلیل اقرار را لفظی می‌گیرد. روایاتی که حالا از پیامبر داریم، برخی گفتند روایت متواتر است. برخی گفتند نه، به حد تواتر نمی‌رسد، ولی مستفیض است. درست شد؟ مستفیضه یعنی نه متواتر است، نه واحد. نه آنقدر کم است که بگوییم واحد، نه آنقدر زیاد است که بگوییم متواتر. یک چیزی بینابین. از پیامبر اکرم یک مضمون را داریم. روایت دیگری هم هست از امام صادق علیه السلام. روایتی داریم. حضرت فرمودند که: «شهادت فاسق قبول نمی‌شود، الا علی نفس». مگر اینکه بر خودش شهادت بدهد که همین می‌شود. ما این روایات را کنار هم جمع بکنیم. «المُتَمَثِّلُ فی السیرهِ العُقلائیهِ تَمَسُل پیدا می‌کند در سیره عقلا.»

پس ما اصل دلیل را چه می‌گیریم؟ آقا، دلیل لفظی می‌گیریم. این دلیل لفظی همان است که سیره عقلاییه هم این را نشان می‌دهد. عقلا هم قبول دارند، مبنا قرار می‌دهند، عمل می‌کنند که «اِقرارُ العقلاءِ علی اَنفُسِهِم». آن دلیل لفظی ما اطلاق دارد. اطلاق شامل هر نوع اقرار. هر نوع اقرار به معنای متعلق اقرارها. نه هرگونه اقرار. یعنی مثلاً من اقرار به شوخی کنم، اقرار به جدی کنم، اقرار در خواب کنم، اقرار در بیداری کنم که بگوییم اطلاق شامل اینها بشود. نه. اطلاق بر اثر متعلق اقرار کند به اینکه من صبحانه خوردم، اقرار کند به اینکه درس نخواندم، اقرار کند به اینکه مثلاً نماز نمی‌خوانم، اقرار کند می‌گوید آدم کشتم. عقلا همه اینها را دلیل حجیت اقرار می‌دانند. حجیت اقرار همه اینها را شامل می‌شود. که یکی از اینها چیست؟ آقا، اقرار به قتل عمد. تمام شد. «الا نفوذ اقرار کل عاقل علیه». می‌گوید اگر عاقلی اقرار کرد بر قتل عمد، این نافذ است. اطلاق آن دلیل شامل و «تُؤکِّدُ ذالک»؛ تایید می‌کند این مسئله را که قتل عمد با اقرار ثابت می‌شود. «صحیحه الفضیل». «صحیحه الفضیل قال ابوعبدالله (علیه السلام)»: امام صادق فرمودند: «و مَن اَقَرَّ علی نفسِهِ عند الامام...» روایت داشته باشید، دقت! «و مَن اَقَرَّ علی نفسِهِ عند الامام...» هر کسی پیش امام اقرار علیه خودش، این «علی» به معنای ضرر است دیگر. اقرار دارد می‌کند که خودش دارد خسارت را پرداخت می‌کند. «بِحقٍّ». بعضی جاها به «حقٍّ» دارد، بعضی جاها به «حَدٍّ» دارد، بعضی جاها به «بِحقِّ سَرقُفلی». «بِحدٍّ من حدود الله فی حقوق المسلمین». اقرار می‌کند به چی؟ علیه خودش است. به چی اقرار می‌کند؟ به اینکه یک حدی از حدود الهی در حقوق مسلمین، در واقع یک حق حدی، حد حدی. دقت بکنید! حق حدی که حق است از حقوق مسلمین، حد است از حدودالله. اقرار می‌کند به اینکه آقا یک حقی و یک حدی به گردنم است، یک حق الناسی که یک حداللهی دارد. قتلی چه اعدامی دارد؟ قتلش می‌شود حق الناس و حق الله. اقرار می‌کنم علیه خودم به حق حدی از حدود الهی در حقوق مسلمین. خب وقتی کسی اقرار کرد، چی می‌شود؟ «فَلیسَ علی الامام» دقت! «اَن یُقیمَ علیه الحدَ». خب حضرت نمی‌فرمایند به اقرارش اعتنا نمی‌کنیم. می‌فرماید به صرف اقرارش اعدامش نمی‌کنی. معلوم می‌شود علیت و اقتضا دارد برای اعدام. اقراری که کرده، علت برای اعدام، مقتضی برای اعدام. به شرط اینکه مانع نباشد. مقتضی اجرای حد آمد، حالا مانع نباید باشد. مانع چیست؟ «الذی اَقَرّ به عندَه حتی یحضر صاحبُ الحقِّ اَو وَلیُّ صاحبِ الحقِّ». باید صاحب حق بیاید اولیه، یا ولی صاحب حق بیاید، «فَیُطالِبَه بِحقِه». مطالبه این کسی که اقرار کرده را ازش مطالبه چی کند؟ حقش را. آدم را کشتم. نمی‌کشنش. با اینکه اقتضای کشتن هست. همین اقرارش کفایت می‌کند برای کشتن، برای اثبات. ثابت بشود. همین ثابت کرد که این کشته. برای اجرای حدش کفایت نمی‌کند. برای اثبات قاتل بودنش کفایت، برای اجرای حد کفایت نمی‌کند. اجرای حد منوط به چیست؟ رضایت صاحب حق. اگر آمد مطالبه کرد. مثل بنده که اقرار کردم: «آقا، ماشین را من زدم». خب الان که بیمه... از من پولت را بده! ماشین هم باید بیاید بگوید: «آقا! این زده. من پول این مثلاً ماشینی که خراب شده را از این می‌خواهم.» تا او مطالبه نکند که کسی یقه من را نمی‌گیرد: «خسارت این چراغش را پرداخت کن.» اقرار که کردم، تمام شد. معلوم شد من زدم، ولی پول را نمی‌گیرند. ثابت شدن قاتل یک بحث، جاری شدن حد یک بحث دیگر. تا وقتی صاحب حق مطالبه نکند. اِمضا! زندان. حتی جایی که یک بحثی داریم، می‌گویند که جنبه عمومی جرم در حقوق، در حقوق جزا، یعنی جنبه عمومی جرم کشته، رسانه‌ای شده، آثار خیلی بد داشته. آن ولی دم بخشیده، باز هم در زندان است. می‌گوید: «بله، ولی دم بخشید جنبه قتل این زن را، ولی جنبه عمومی‌اش چی؟ افکار عمومی، آن فضای مثلاً دلهره‌ای که در جامعه ایجاد کرده، یا خیلی مسائل دیگری که هست. حمل سلاح کردی، حمل سلاح جرم است و مثلاً زندان. دست به سلاح بردن مثلاً با جرم سنگین.»

«قال فَقالَ لَهُ بعضُ اَصحابِنا: یا اباعبدالله! فَمَا هَذِهِ الحُدودُ التی اِذا اَقَرَّ بها عندَ الامامِ مَرَّتَنِ واحدهً علی نفسِهِ اَقیمَ علیها الحَدُّ فیها؟» پس از اینجا گرفته که یک دونه اقرار کفایت می‌کند. آقا، آن حدود را که اگر یک بار هم اقرار بکند، حد را بر او جاری می‌کنند، چه هستند؟ «علی نفسِهِ عندَ الامامِ بِسَرقهٍ قُطِّعَ». اگر آقا اقرار کند پیش امام که دزدی کرده، حضرت دستش را قطع می‌کند. «فَهَذا مِن حقوقِ الله». نمی‌شود از حقوق... «خَمْرًا». پیش امام اقرار کند شراب نوشیده، حضرت شلاق می‌زند. «اِذا اَقَرَّ علی نفسِهِ بِالزِنا و هُوَ غیرُ مُحْصَنٍ». نه، باید، نه! اگر اقرار کند اشکال... یک چوب معلم گله، هرکی نخوره خله! خیلی گله! از امام کتک بخوریم؟ راهنمایی رانندگی است که برگ جریمه باید بروی خالی کنی. جریمه‌ها را. امروز قبض ۵۰ تایی بهش می‌دهند. اگر این ۵۰ تا را آن روز استفاده نکند، جریمه نکند، خودش را جریمه می‌کند. حقوقش کم می‌شود. باید این ۵۰ تا را کامل، ندید می‌گرفتند. یک جوری توجیه می‌کردند. شراب نبوده، این آب عسل بوده، حکمش را نمی‌دانستی، موضوعش را نمی‌دانستی، «لَعَلَّکَ فلان، لَعَلَّکَ فلان». هزار تا مجرد داشته. خب، اگر اقرار کند به زنا، و او غیر محصن است. البته نه هر زنایی. زنای غیر محصن. محصن چیست؟ آها، محصن کسی است که ازدواج کرده است، در شهری که همسرش آنجاست، همسرش هم مانعی از تمکین ندارد. کلی ویژگی دارد. همه اینها که بود، این می‌شود محصن. مرد باشد می‌شود محصن. زن باشد می‌شود محصنه. مرد زنا کرده، مرد شوهردار. بین ماها بعضی وقت‌ها می‌گویند دیگر. حتی مرد زندار. بعد گاهی مثلاً طلبه می‌آید می‌گوید: «آقا، بله، این زنای محصنه کرده». می‌خواستم سوتی یکی دیگر را بگویم، خودم سوتی دادم! دیگر این زنای محصنه مال زن شوهردار است، نه مرد زندار. «محصنه کرده». نه، «محصن» درست است. بعد من مال محصن. پس اگر مردی اقرار به زنا، ولی محصن نبود، اگر محصن باشد که اعدامش می‌کنند. محصن نبود، «فَهَذا مِن حقوقِ الله». این هم با شلاق دارد. اگر نبود می‌شود غیر محصنه. غیر محصن شلاق. آره، آره، این را اعدام می‌کنند، آن را شلاق.

بعد حضرت فرمود: «و اما حقوق المسلمین»، حق خدا بود. اما در مورد حقوق مسلمین. حق الناس. «اِذا اَقَرَّ علی نفسِهِ عند الامامِ بِفِرْیهٍ». فرق حد الله و حق الناس. حق الله را همین که اقرار کرد می‌زنند. حق الناس را همین که اقرار کرد، نمی‌زنند. صاحب حق باید درخواست کند. روشن شد؟ آقا، فرق اینها. فرمود: «اگر پیش امام اقرار کرد به فِریهٍ»، تهمت، افترا، اقرار کرد. تهمتی زده. آقا آن پیام را در فضای مجازی من ایجاد کردم، توهین را من کردم. می‌آید پیش قاضی. شهادت امام، شهادت، حد جاری نمی‌کند امام. «حتی یحضر صاحبَ الفِرْیهِ اَو ولیَّهُ اَوْ حَیّاً». باید آن کسی که تهمت خورده یا ولی او بیاید. او درخواست کند. «و اِذا اَقَرَّ بِقَتلِ رَجُلٍ لم یُقتلْ». اگر اقرار کند به قتل، امام که برمی‌گردد به مُقِرّ. کسی که اقرار کرده. امام نمی‌کشد آن روز قاتل را. «حَتّی یَحْضرَ اولیاءَ المَقتُولِ». باید اولیای مقتول بیایند. «فَیُطالِبوا بِدمِ صاحِبِهِم». درخواست کنند که اینجا حد جاری بشود و قاتل را اعدام کنند.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه