دروس تمهیدیه

تعارض روایات و سرنوشت حکم اذن

00:53:14
16

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
الحمدلله رب العالمين و صلّى اللّه على سيّدنا و نبيّنا ابوالقاسم المصطفى محمد و آله الطّیبین الطّاهرین و لعنت اللّه علی القوم الظّالمین الی قیام یوم الدین.

منظور از «عن الامام»، نه از باب اینکه حاکم شرع امام است، خصوص امام نیست؛ حاکم شرع، قاضی. برای چه کسی امام موضوعیت ندارد؟ آن کسی که قرار است حد را جاری کند، در واقع ملاک بحث تا حالا این بود که آقا قتل عمد با اقرار ثابت می‌شود. اگر قاتل اقرار بکند، به دلیل «حجیت اقرار العقلا علی انفسهم»، ما می‌گوییم که عاقل، عاقل! حتی اگر اقرار قتل هم بکند. خب روایت اصل این «اقرار العقلا» را گفته؛ روایتی هم تأکید کرده که -مثل ما البته می‌گفتیم مرّتین- «واحده»؛ یک بار هم که اقرار بکند، کفایت می‌کند.

برخی آقایان قائل‌اند که یک بار اقرار کفایت نمی‌کند، باید دو بار اقرار کند در قتل؛ تا قتل ثابت شود. مشهور یک بار اقرار را در قتل کافی می‌دانند؛ «هذا» (این مطلب) سر جایش. «و المنسوب الی جماعه»؛ ولی آنکه به جماعتی نسبت داده شد –که شیخ (طوسی) و ابن ادریس و غیرهما- «اعتبار الاقرار مرّتین»؛ یعنی این‌ها اقرار را در دو بار معتبر می‌دانند. صاحب جواهر بر این مسئله تعلیق زده صاحب جواهر بر همین مطلب شیخ این‌طور تعلیق زده گفته در جواهر بحث‌های خوبی مطرح شده، بخشش را بنده اینجا نوشتم.

دلیل اولی که آوردند، گفتند که آقا در مورد دماء باید احتیاط کرد. مسئله خون، احتیاطش به این است که طرف یک بار اقرار کرد، کفایت نمی‌کند؛ جدی جدی معلوم شود قاتل بوده. یعنی یک پاسخی که به این داده شده، این است که آقا اگر بخواهیم این‌جور عمل کنیم که خب طرف اقرار اول را می‌کند، بعد بهش می‌گویند اعدام؛ بعد همه بهش می‌گویند اعدام و اعدام و اینا. اگر به این باشد، خیلی داشتیم موارد فراوان که طرف همان اول اقرار کرده، بعد زندان که رفته، جو زندان را که دیده، با زندانی‌ها که صحبت کرده، دو تا اعدامی... اگر به این باشد، اتفاقاً در مورد دماء باید یک جوری باشد که خون هدر نرود. مسلم! اینجا دو بار اقرار اگر بگذاریم، خون مسلمان هدر می‌رود.

مطلبی که صاحب جواهر گفته: «و لا نعرف له وجه»؛ ما وجهی برای این سراغ نداریم؛ برای چی دو بار اقرار! «الا الاحتیاط فی الدم»؛ در مورد خون باید احتیاط کرد. «الذی لا يعارض الادله»؛ این احتیاط با هیچ دلیلی تعارض ندارد. با همه ادله جمع می‌شود. هر دلیلی هر جایی داریم، احتیاط هم که یارش می‌آید؛ آقا احتیاط! حالا یک بار، دو بار… «معارض بمثله»؛ چرا؟ یک معارض دارد. یک معارضی مثل خودش دارد؛ که آن چیست؟ یعنی یک معارضی دارد که می‌گوید احتیاط کن، نکش! اینجا احتیاط در ترک احتیاط است. یک جمله معروفی هست: احتیاط در ترک احتیاط.

پس اینجا این احتیاط با یک احتیاط دیگری تعارض می‌کند. احتیاط کن خون مسلمان هدر نره! «و عدم بطلان مسلم»؛ تفسیریه. آقا جان «و»ام تفسیریه. آره. مقاله مفصلی هم بنده تازگی می‌خواندم، توی ادبیات فارسی، توی اشعار حافظ و این‌ها، اقسام واو در اشعار حافظ بود. مدل حالا توی بلاغت و این‌ها بنده ندیدم واو باب تفسیری. نه توی مغنی هم تو ذهنم هست، باب تفسیری. نه توی بلاغت. عرض کنم خدمتتون که ولی از واوهای رایج، یکی از معانی رایج واو باب تفسیر؛ خصوصاً در کفایه. در متن کفایه شاید صفحه‌ای نباشد که تفسیری نداشته فعل. خیلی زیاد تفسیر می‌کند. «بمثله» یعنی چی؟ «بمثله» از «عدم بطلان دم مسلم». می‌خواهم یک جمله‌ای را بگویم، با واو توضیح می‌دهند نخبگان، فرهیختگان حوزه علمیه. مثلاً این «عطر» که نیستش که، اون‌ها همین‌اند دیگه! اون نخبگان با «واو» توضیح می‌دهند.

پس این قاعده «عدم بطلان دم مسلم»، خودش احتیاط می‌خواهد. اگر ما بخواهیم به این احتیاطی که شما گفتید عمل کنیم، خون این مقتول هدر می‌رود. دو بار لازم است که اقرار بگیریم؛ که معمولاً کسی دو بار اقرار نمی‌کند. خیلی کمتر می‌شود دیگه. به نسبت یک بار اقرار، دو بار اقرار خیلی کمتر می‌شود. دفعه اول اقرار می‌کند، دفعه دوم معلوم نیست. بسیاری از خون‌ها هدر می‌رود برای اینکه قاتلش دو بار اقرار نمی‌کند. اینجا احتیاط به این است که خون مسلمان حفظ شود. پس احتیاط در ترک احتیاط همون یک بار اقرار کفایت می‌کند.

«و ما ذکره وجیه»؛ آنکه صاحب جواهر گفته، «وجیه»، خوشگل، خوب می‌شود. اینم بهش اضافه کرد که «بان ذلک لوتمّه»: آقا احتیاط به این است که اقرار را بیشتر بگیریم. ایشون می‌گوید آقا پاسخ صاحب جواهر پاسخ خوبی بود در پاسخ به اینکه اینجا احتیاط با احتیاط تعارض کرده. یک پاسخ هم منِ آقای ایروانی می‌دهم، اینم بگذار کنار پاسخ صاحب جواهر. حالش را ببر! ان‌شاءالله توی شادی‌هایت استفاده کنی! پاسخ من این است که آقا، اگر احتیاط به دو بار اقرار است، خب احتیاط کن، چهار بار اقرار بگیر. چرا دو بار اقرار می‌گیری؟ «فلازم و اعتبار الاقرار اربع مرات». شما که داری احتیاط می‌کنی، خب چطور تو زنا چهار بار باید اقرار کند؟ تو احتیاط کن به جای یکی دو تا، احتیاط کن به جای دو تا چهار تا. منصوص داریم در زنا چهار تا اقرار. اگر بخواهیم قیاس کنیم می‌گوید که آقا چطور در مورد زنا داریم – حالا قیاس می‌کنیم- قتل سنگین‌تر است یا زنا؟ قتل که سنگین‌تر است. کسی قصد کند قتل الناس! همه را کشته، مشخصه قابل قیاس نیست با زنا. چطور در مورد زنا چهار تا اقرار لازم است؟ بعد اگر قرار است احتیاط بکنیم، قتل که شدیدتر است تمام. «فان ذلک معتبر فی الزنا»؛ چهار اقرار در زنا معتبر. اهمیت قتل هم که کمتر از زنا نیست. قتل از زنا هم که کوچک‌تر نیست و سرقت… مقایسه کردن با سرقت.

یک عده هم گفتند که آقا خب از سرقت هم کمتر نیست. تو سرقت چند بار اقرار لازم است؟ دو بار. صاحب جواهر اینم رد می‌کند. صاحب جواهر می‌گوید نه، مقایسه با سرقت هم نباید باشد. برای اینکه حد سرقت جزو حقوق الله است، حد جزو حق الناس است. اون از حدود الهیه، حقوق الهیه. حق السرقت رضایت مسروق منه نیستش که. برود بریدن دست سارق، پولش را دادند، بعد می‌گوید که اون بحث مال حق الناس نیست، حالا دستت را قطع می‌کنم. این حق اللهش است. حق الله اجرای حد سرقت، ولی اجرای حد حق الله نیست، حق الناس.

و اما سقوط ذلک بالبیّنه. خدمت شما عرض کنم که راه دوم برای اثبات قتل عمد چه بود؟ بینه. بینه چه بود؟ دو مرد عادل، دسته به دسته، با نظم و ترتیب. «ثبوت ذلک بالبیّنه»؛ «فلا انصراف کلمه البیّنه»، صلی الله علیه و آله و سلم. اما اینکه بینه ثابت است، کلمه بینه انصراف دارد در کلام پیامبر که فرمود: «البیّنه»؛ این بینه انصراف دارد. خوب چه قشنگ شد! انصراف چی بوده؟ حالا انصراف چی چیست؟ انصراف قبلاً با همدیگر البته مروری کردیم. یک لفظ مطلقی به کار می‌رود. ما می‌گفتیم تو اطلاق باید قدر جامعی در مقام تخاطب نباشد بین من و شما، یک معنای خاصی نباشد. اگر می‌خواهیم اطلاق‌گیری کنیم، یادتون هست؟

اگر من یک لفظی را گفتم، با اینکه مطلق بود، ولی شما، مثلاً می‌گویم: آقا ماژیک بیار. کار نمی‌کند برادر. یک ماژیک بیار. شما خوب ماژیک اقسامی دارد؛ از این ماژیک‌های باریک داریم، ماژیک غیر وایت برد داریم، ماژیک وایت برد داریم، از این ماژیک‌های گنده داریم که باهاش خطاطی می‌کنند روی این کاغذهای بزرگ. خوب شما اطلاق‌گیری نمی‌کنی از این کلام من. مطلق بود. من می‌روم یک ماژیک نازک که روی سی‌دی می‌نویسند با این‌ها، از اون‌ها... خب چرا این کار را نمی‌کنی؟ برای اینکه اینجا یک قدر جامعی بین بنده و شماست توی کلاس. این کلاس، وقتی می‌گویند ماژیک، توی این کلاس است. توی خیابان، لوازم‌التحریر فروشی، ماژیک فروشی این‌ها نیست. نه، اونجا مطلق است. اونجا وقتی می‌گویی یک ماژیک بده، همه اقسام را جلوت می‌ریزند. ولی اینجا وقتی می‌گویم یک ماژیک بده، همه این‌ها را نمی‌ریزی جلوم؛ برای اینکه تو کلاس غلبه استعمال، حالا یا غلبه استعمال یا غلبه وجودی. یک اختلاف است دیگه. توی غلبه استعمال موجب انصراف می‌شود؛ وجودی. چون تو کلاس اونی که بیشتر هست این ماژیک است. استعمال می‌شود؟ درسته؟ حالا غلبه وجودی هم باید باز به غلبه استعمال برگردد. غلبه استعمال یعنی تو کلاس وقتی می‌گویند ماژیک، در کدام معنا استفاده می‌کنند، استعمال می‌کنند؟ آقا، وایت برد. این باعث چی می‌شود؟ آقا جان، انصراف. انصراف به... آفرین! یک انصراف «به» داشتیم، یک انصراف «از» داشتیم.

باز و همین‌جا این واژه ماژیک، انصراف دارد از اون ماژیک مثلاً گنده‌ای که روی این کاغذهای بزرگ می‌نویسند، توی چیز می‌زنند و این‌ها، توی خیابان مثلاً کاغذ می‌نویسند. پس اینجا انصراف، اون معنای خاصی است که لفظ مطلق است ولی ذهن به یک سمت خاصی می‌رود. الان مثلاً کسی به شما بگوید حیوان، با چه برخوردی بکنیم؟ فیلسوف! اگر راننده‌ای باشی سر چهارراه، چراغ سبز شده، شما حواست نیست داری اونور نگاه می‌کنی، حیوان ناطق هستی. اراده حرکت می‌کنم، می‌روم، چراغ سبز شده، با اراده خودت استفاده کردی. ولی تو کلاس اونم به نحو خطابش، نه وضع تحلیل. مثلاً انسان می‌شود. انسان و حیوان به کار می‌رود. انصراف این کلمه است. این کلمه از انسان انصراف دارد. در استعمال، در استعمال انصراف دارد از انسان. انصراف دارد به حیوان مثلاً، معمولاً حیوان چهارپا. معمولاً مثلاً ما به مگس هم حیوان نمی‌گوییم، با اینکه مگس حیوان است. اونجا هم باز انصراف دارد؛ از مگس انصراف دارد به حیوان چهارپای مثلاً. حیوان‌های خاصی دیگه. به همه حیوانات هم نمی‌گوییم. حیوان دیدم تو خونه حشراتم حیوانند همه‌شون. عرض کنم خدمت شما که این می‌شود انصراف. انصراف مانع اطلاق می‌شود. اگر کسی گفت که مثلاً برو برایم یک حیوان خانگی بخر بیار، سوسک بیاری، اینجا می‌زنند تو گوشت. حیوان خانگی تو خانه‌ها معمولاً زندگی می‌کنند. این حیوان خانگی انصراف دارد به گربه و سنجاب و خرگوش و سگ و... البته الان دیگه تو غرب نمی‌دانم ولی تو ایران ببر و این‌ها هم می‌آورند. حیوان خانگی به حساب می‌آید. شیر و ببر، سنجاب. عرض کنم خدمت شما که غیر از این هم داریم توی این حیوان‌های خانگی خرگوش گفتم. حالا پرنده‌ها و این‌ها، مثلاً طوطی و عروس هلندی هم نمی‌دانم می‌شناسید یا پرنده‌های چیزهایی که رایج است؛ فنچ و عرض کنم مرغ عشق، پرنده‌هایی که تو بازارند معمولاً کبوتر و این‌ها. آره. گربه هم مثلاً گربه خانگی یک چیز خاصی دارد اصلاً. یعنی وضعیت خاصی باید داشته باشد. به هر گربه‌ای تو خونه راه نمی‌دهند؛ خیلی ناز باشد، ملوس باشد، لوس باشد. آره. خلاصه گربه‌های داخل شیشه واقعیت دارد یا نه؟ یک گربه یک قلیان دست دارد. ساختگی بود یا واقعی بود؟ خوب؟

یا مثلاً آقا می‌گویند مست کن سرت را مست کن. شما ذهنتون انصراف به چی پیدا می‌کند؟ مسح با چی؟ آفرین! توی این انصراف دارد به آب مطلق. خلاصه آقا جان، این‌ها همه‌اش می‌شود انصراف. خیلی زیاد است اگر بخواهیم روش چیز کنیم. مثال «حرم» را که گفتم دیگه. چند وقتی انصراف دارد به حرم حضرت معصومه. چهل‌اختران منظورش نیست. توی مشهد، حرم امام رضا. نجف، حرم امیرالمؤمنین. کربلا، اگر گفتی حرم کجا؟ کدام حرم؟ حرم امام حسین. حرم حضرت عباس. «منقول اساساً در استعمال نقل پیدا کرده، به نحوی که کانّه از اون وضع اولیّه‌اش اعراض کرده.» اینجا احراز نکرده. حیوان در وزن اولیش هنوز شامل انسان می‌شود. استعمال مقام است، استعمال از مقام وزن. آره ولی اینی که مقام وضعش عوض بشود، نه. در منقول اساساً انگار از اون وزن به یک وضع جدیدی منتقل شده. برای این انگار دیگه وصل شده یک لفظی بر یک معنای جامعی وصل شده است که تو بعضی از افرادش انقدر استعمال نشده که اگر خواست، اگر شما خواستی استعمال بکنی، باید قرینه بیاری. این تعبیر «انصراف دارد» یعنی چه؟ کلمه «البیّنة» انصراف دارد و شامل هر دلیل روشنی می‌شود. ولی آفرین! کثرت استعمال بینه به عدلین شهادت عدلین. وگرنه بینه را تو هر معنایی، وضعیت وضعی از جهت لغوی «افمن کان علی بینت»؛ چه کسی که بینه عمل می‌کند، مثل کسی که دنبال هوای نفس افتاده؟ خب به بینه عمل می‌کند یعنی به شهادتین عمل می‌کند. به آن امر واضح، بین، شفاف، روشن. خب پس اینجا بینه با اینکه معنایش عام است در استعمالش انقدر استعمال در شهادت عدلین که انصراف پیدا کرده به این‌ها.

اینجا انصراف دارد به دو مرد عادل. این یک انصراف بینه در «البیّنات ایمان نخونی ایمان و الایمان». پیامبر فرمود: «من بین شما فقط قضاوت می‌کنم به بینات و ایمان.» بینه و... حالا چیزی که هست این است که گفتند در قتل عمد دو تا مرد عادل باید شهادت دهند. هم عادل، هم عادل. هم با ... در قتل غیر عمد رئیس میز حقوق بشر در کلاس غایب است. وگرنه در قتل غیر عمد زن‌ها هم می‌توانند شهادت دهند که به جای یک مرد، دو تا زن. یعنی مثلاً سه نفر شهادت در قتل غیر عمد هم شهادت زن‌ها پذیرفته می‌شود، هم قسم مدعی هم پذیرفته می‌شود. یک شاهد مثلاً دارد. مدعی می‌تواند قسم بخورد که قتل. ولی کدام قسم؟ کدام قسم؟ قسامه. نه. یک قسم معمولی 50 تومان. اگر یک دانه شاهد دارد؛ حالت لوز! یک دانه شاهد دارد. قرائنی هست که می‌تواند کمک بکند حرف او را. ولی به حدی نیست که شرعاً ثابت بکند. حرف مدعی می‌تواند بخورد. مدعی قتل غیر عمد یک دانه شاهد دارد خودش یک قسم می‌خورد. عرض کنم که، آره، اینجا را توی قتل غیر عمد شاهد دارد خودش قسم می‌خورد. مدعی قتل عمد یک شاهد داشته باشد، قسمش می‌شود قسامه. روشن؟ که حالا بحث در مورد قضا که حالا عرض می‌کنیم ان‌شاءالله.

اختلافی که آقا این قسامه 50 تا قسم را باید توزیع کرد. 50 نفر باید قسم بخورد. یعنی باید غیر از او 50 تا قسم بخورد. رهبر انقلاب می‌فرمایند که 50 تا قسم قسامه. مدعی داریم. یک دانه شاهد که هست مثلاً. یا این طرف 50 تا قسم می‌خورد که اثبات کند این قاتل است. یا اگر این قسم ندارد، اون 50 تا قسم قاتل نیست. اگر قطعنامه مدعی باشد، باید 50 نفر. اگر قسامه مدعی علیه باشد، یک نفر است که 50 تا قسم بخورد. یک آدم خوبی است برای اثبات 50 تا شاهد. اگر داشته باشد که فامیل پول می‌دهد همه شهادت می‌دهند. «انصراف دارد الی شهاده رجلین عادلین» به شهادت دو مرد عادل. و «علی تقدیر تشکیک فی الانصراف المذکور» ممکن است یک کسی بگوید آقا همچین انصرافی ندارد. یعنی چه؟ ممکن است بگوید آقا نه، کثرت استعمال بینه، اطلاق دارد. لفظش شامل هر چیزی می‌شود که قضیه را بین کند، واضح بشود، آشکار بشود. خب کسی اگر در این انصراف تشکیک کرد، می‌رویم مرحله دوم. «یمکن التمسک بالاطلاق المقامی» به اطلاق مقام. مثل اطلاق چغامی.

اطلاق مقامی چیست حالا آقای محمدکاظم؟ یعنی در کل شریعت این طور بود. اول از اینکه همه تشکیل شده، خصوص عادل نباشه، عادل می‌شد. دلیل دیگری در شریعت حتماً می‌بود که کل احکام شریعت 30، 40 درصد. خوب ما دو جور اطلاق داریم: اطلاق لفظی، اطلاق مقامی. اطلاق لفظی یک لفظی است که شمول دارد. اطلاق مقامی چیست آقا؟ در واقع در اطلاق لفظی می‌گوییم مولا اینو گفته. در اطلاق مقامی می‌گوییم مولا نگفته! از نگفتنش می‌فهمیم. لفظی از گفتنش می‌فهمیم. گفته مطلق. گفته قید نزده. یک چیزی که توقع می‌رفته بگه را نگفته. رهبر انقلاب الفاظی استفاده می‌کنند توی این پیام‌های تسلیت، توی توصیفاتی که نسبت به افراد دارند. مثلاً می‌گویند که در مورد مثلاً آیت الله مشکینی، فقیه، پارسا و پرهیزگار. کلمات هم کلمات فارسی خیلی ... یعنی چی؟ یک انسان با تقوا، استاد اخلاق، انسان با تقوا. مثلاً مجاهد. مثلاً خب این اطلاق دارد دیگه، شمول دارد. شما مثلاً شک دارید نسبت به تقوای مالی. مثلاً می‌گویم فلان آقا تقوای سیاسی‌اش خوب بود، تقوای مالی‌اش چطور بود؟ رهبر انقلاب فرمودند: «ایشان با تقوایی بود.» این هم اطلاق دارد. قید نزده که مثلاً در امور سیاسی با تقوا. در مورد برخی بزرگان می‌گفتند: «سیاستمدار صادق.» خب تو بخش مالی‌اش نمی‌دانیم، تو مدیریتش نمی‌دانیم. ولی با تقوا بود. این اطلاق دارد، شامل همه اقسام تقوا می‌شود. قید نزد. این می‌شود اطلاق لفظی.

اطلاق مقامی اون وقتی است که یک چیزی توقع می‌رود گفته بشود و گفته نمی‌شود. مثلاً نماز میت یکی از این آقایون را شما حتماً خبر دارید رهبر انقلاب خواندند. عبارت توقع می‌رفت که ایشون بگویند. درس داشتیم همان ساعت روشن کردم و ایشان گفت: «نماز را آقا دارند همین الان زنده می‌خوانند.» منو فقط متمرکز شدم رو همین که همین جمله را بشنوم. یعنی از اول تا آخر گوش کردم. تموم کرد. فضای مجازی هم دیگه موجی راه افتاد که خوشحال از اینکه ایشون نگفته! اونوری‌ها ناراحت از اینکه ایشون نگفته! مقامیه. توقع می‌رود همچین جمله‌ای تو همچین مقامی. «با منافقین محشور کن.» اهل نفاق. نه! این نگفتنش معنا دارد. نگفتنش یعنی اینکه قبول نداری که اطلاق مقامی. یک چیزی که توقع می‌رود. شما می‌دانی ذهن من نسبت به چی دارد می‌رود. توقع چیست؟ جامعه الان مثلاً توقع دارد فلان... مثلاً توقع می‌رود که لفظ «آیت الله» استفاده بشود. استفاده نمی‌شود. توقع می‌رود مثلاً از فلان بخش شخصیتی ایشون تجلیل بشود. تجلیل نمی‌کند. من تجلیل نکردنش معنا دارد. شما مثلاً می‌روید پیش یک استاد بزرگ. می‌گوید: «آقا نظرتونو در مورد مثلاً استاد اخلاق می‌خواهم انتخاب کنم. شما نظرتون چیست حاج آقا؟» «درس فقهشون رو شرکت ...» استاد اخلاق قبولش ندارم. چرا؟ چون در مقام بیان، در مقام بیان از نگفتنش کشف می‌شود! نگفته که کجای لفظش بوده که آقا درس اخلاقش را نرو. نه! از لفظ ما به این منتقل نمی‌شویم که درس اخلاقشون نرو. از مقام به این منتقل می‌شویم. روشن است؟

اطلاق لفظی با اطلاق مقامی فرق دارد. البته اطلاق لفظی و اطلاق مقامی. پس نکته اول این است که اطلاق لفظی مربوط به لفظ است. اطلاق مقامی ارتباط به لفظ ندارد. اطلاق لفظی یک اصل لفظی به حساب می‌آید. فرق دوم اطلاق لفظی و اطلاق مقامی این است که تو اطلاق لفظی، مولا در مقام بیان حکم و جمله انشائی صادر می‌کند. این‌ها را دیگه حالا دارم می‌گویم تا بمونه براتون. نمونه درس خارج اصول مرحوم آیت الله فاضل، فاضل گلپایگانی، صافی گلپایگانی. قاطی کردم. جدید. فاضل لنکرانی. جلد چندم بود؟ یادم نیست. جلد سه، فکر می‌کنم. کتاب «سیری کامل در اصول فقه»، صفحه 585. عکس گرفتم از روش که عرض کنم خدمت شما که شسته رفته سه تا تفاوت بین اطلاق لفظی و اطلاق مقامی. اطلاق لفظی جمله انشائی است، حتی اگر خبری هم باشه در قالب انشائی. ولی اطلاق مقامی جملات خبری است و مولا در مقام کسی که اطلاع دارد به همه واقعیات انشا می‌کند. دارد دستور می‌دهد. در اطلاق مقامی ما می‌دانیم که همه چیزو می‌داند. دارد خبر می‌دهد. فلان فلان است. از این خبر دادنش یعنی مفهوم‌گیری می‌کنیم. یعنی فلان فلان نیست. یعنی فلان چیز فلان چیز نیست. تفاوت خواستید به بحث‌های درس خارج مراجعه کنید.

نکته جدی و مهم کار تو این فرق سوم. فرق سوم این است که در مورد مقام بیان، ما توی اطلاق لفظی می‌گفتیم اگر شک داریم می‌گفتیم اگر شک داری مولا در مقام بیان. تو اطلاق لفظی مقدمات حکمت یادتون هست؟ اولین چیز از مقدمات حکمت چی بود؟ مولا در مقام بیان باشد. می‌گفتیم اگر شک کردی مولا در مقام بیان است یا نه، اصل بر چیست؟ اختلاف بود. چرا؟ اصل عقلایی داریم که اگر می‌گویم هر کلامی و متکلمش بیان حکم، اصل اولیه بر این است که هر متکلمی نسبت به آن چیزی که دارد می‌گوید در مقام بیان نسبت به مدلول الفاظ. بعد اینکه حالا این مدلول الفاظ یک وقت در ساعت قانون‌گذاری است، آن قانون به صورت کلان کلی می‌خواهد وضع کند، می‌خواهد با جزئیاتش وصل کند در مقام بیان قانون. ولی به معنای اینکه می‌خواهد رفع حظر کند، بگوید ممنوعیت رو برداشتم. می‌خواهد رفع وجوب کند، وجوب را برداشتم. این‌ها می‌شود بحث‌های فرعی. تا حد زیادی می‌شود دوایی. بیان انگیزه از بیان این است. ربطی به خود بیان ندارد.

پس اصل در هر بیانی، هر کلامی این است که متکلم در مقام بیان هست، مگر اینکه قرینه‌ای باشد برای اینکه در مقام بیان نیست. که باز اون بحث شما برمی‌گردد که قرائنی می‌آید که نسبت به این موضوع در مقام بیان نیست. شامل کلیت شیخ انصاری، عرض کنم خدمت شما که بله. پس نسبت به مدلول لفظ، نسبت به اینکه این مدلول چه جایگاهی دارد، ممکن است یک جایگاه خاصی را مدّ نظرش باشد. جایگاه دیگری اینه. یعنی اونجا در مقام بیان هست، در مقام بیان این بخشش هستم، نه در مقام بیان اون بخش. اون می‌شود بحث قرائن و سیاق و فلان و این‌ها که اون‌ها اصلش اصل عقلاییه بر این است که کسی دارد حرف می‌زند در مقام بیان. مگر اینکه قرینه بیاید که اصلاً در مقام بیان نمی‌خواند. تو مغازه وایستاده، تو فروشگاه، اصلاً حواسش نیست داره چی می‌خواند. همینجور داره می‌خواند. آقا اینجا فلان واگذار می‌گردد! در مقام بیان بحث اراده جدی و اراده استعمالی. آفرین! پس ما در مورد خدا و پیامبر و اهل بیت می‌گوییم که هر بیانی که فرمودند در مقام بیان هستند. این مال اصل اولیه‌ای است که در اطلاق لفظی می‌گیریم. ولی در اطلاق مقامی همچین اصلی نداریم. کسب بر این باشد که در مقام بیان. اصل بر این نیست که در مقام بیان اطلاق مقامیه. باید احراز بشود که اینجا جایی بوده که باید می‌گفته و نگفته! حالا هر چیزی که نگفتن که شما نمی‌گویید پس نبوده که نگفته درس اخلاق ایشونو برید، یعنی استاد اخلاق نیست درس اخلاقش را بزنیم.

نه اینکه ما می‌دانیم که هر تکلیفی که وجود داشته باشد، هر چیزی که آقا جان الان شما پیش معصومید. معصوم همه مصالح شما را می‌داند ولی تو اون بیانی که داره می‌گوید، بله، اون بیان ایشون ناظر به همه مصالح و مفاسد شماست ولی نمی‌خواهد تو اون کلام، شما را منتقل کند به همه مسائل و مفاسدت. الان بنده تو کلام مولا می‌تونم بگم چون نگفته پس نیست؟ نه، نمی‌شود گفت. یقه می‌گیرد. می‌گوید اصلاً اطلاق مقامی به ندرت اتفاق می‌افتد. ما می‌دانیم که خدا آمده برای ما تکلیفی کرده. خب و هر چیزی که جعل نکرده. خب هر چیزی که جعل کرده لزوماً بیان ممکن است نکرده باشد. خب دلیل ندارد. فعلاً مصلحت نمی‌بینم بگویم. فعلاً مصلحت نمی‌بینم. حلال محمد. الان ما احکامی را داریم که دوران امام زمان ازش رونمایی می‌کند. حضرت فرمود که در کتاب علی این عرش چیزم هست. دست طرف را تکان داد. فرمود: «زمان ظهور با فشار دادن و گفتنی مثلاً یک بیستم تازیانه. کسی اگر دست کسی را اینجوری کرد، مثلاً حدّش یک بیستم تازیانه.» کتاب علی زمان ظهور جاری می‌شود. بیان هم شده یا نشده؟ نشده. بیخ به هم کامل هندسه افکارت.

و صلّی اللّه علی سیدنا محمد. برائت چیست که ما جاری می‌کنیم؟ یعنی به خاطر اینکه نمی‌دانیم جاری می‌شود. اینجا برائت اصل عملی است. اطلاق مقامی اماره است. باشه. الان این اماره بر این است که ما تکلیف نداریم. یعنی می‌گوییم شارع تکلیف نکرد. تو مقام برائت که ما از واقع خبر نمی‌دهیم، از شارع خبر نمی‌دهیم. من تکلیف فعلاً ندارم. من دلیلی پیدا نکردم. هر دلیلی که پیدا نکردم. پیدا کردن تو این دلیلی که مولا در مقام بیان بود و من ذهنم به اینجا می‌رود و باید اونو می‌گفت و نگفت. این اماره است برای اینکه نیست. اون که برائت که اماره نیست. محرز شد که نیست. محرز شد که نیست با همین کلام مولا. محرز شد یک همچین چیزی ندارد. چند سال پیش خطاب کردند حجت الاسلام. بله. بر اساس لفظ همینو باید گفت. ولی بحث این است که در وقف‌نامه مروی حجت الاسلام. دیگه وقتی در مقام تهدید آیت الله نمی‌خواست بگه شما مثلاً بگویم به جای مثلاً طلبه مثلاً بگویم که عزیز اولیه من مثلاً که تازه الفبا را یاد گرفتی، تو فضای آکادمیک طلبگی معنا دارد. سطح‌بندی دارد. آقا در مورد سردار شما بگی مثلاً سروان چه فرقی می‌کند؟ سرهنگ یک سلیمانی. سردار و سپهبد آنچنان تفاوت فاحشی با همدیگه ندارند؟ خیلی تفاوت، خیلی تفاوت. مرده یا زنده؟
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه