دروس تمهیدیه

جلسه شانزدهم

00:45:57
16

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
«بسم الله الرحمن الرحیم»
«الحمدلله رب العالمین و اللهم صل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله...»

رسیده بودیم به اینجا که قسامه برای اثبات قتل عمد استفاده می‌شود و روایتش را خواندیم؛ صحیحه «بُرید» را. مؤلف به این صحیحه «بُرید» خیلی اعتنا دارد. یک موثقه هم کنار این ذکر کرده است: «صحیحه بُرید و موثقه ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه‌السلام». از امام صادق (علیه‌السلام) نقل می‌کند که: «ان الله حکم فی دماءکم بغیر ما حکما بهی فی اموالکم». خدای متعال در مورد خون‌های شما حکمی کرده غیر از آن حکمی که در مورد اموالتان کرده است؛ یعنی حکم خون و حکم پول با هم فرق می‌کند. فرقشان چیست؟ «حکم فی اموالکم ان البینة علی المدعی»؛ حکم کرده در اموال شما که "بینه" بر مدعی باشد و «الیمین علی المدعی علیه»، "یمین" بر متولیّ‌علیه (یعنی کسی که ادعایی علیه او مطرح شده) باشد. خب، این در مورد اموالتان است، مدعی بینه (دلیل و شاهد) می‌آورد.

اما «حکم فی دماءکم»؛ در مورد خونتان چه حکمی کرده است؟ «ان البینة علی المدعی علیه». آنجا برعکس است، شما باید بینه بیاوری که نکشتی. و «الیمین علی من ادعا». این "یمین" در واقع همان چیست؟ آقاجان، قسامه است. یعنی "یمین" در معنای عامش، یکی از مصادیقش فقط با این تفاوت که آن یمین دو تا شاهد است که خودشان تحمل شهادت کرده‌اند؛ یعنی در صحنه حاضر بودند و صحنه را دیده‌اند. آنجا دو تا شاهد، اینجا پنجاه تا شاهدی که در صحنه نبوده‌اند، یا حالا بر فرض اگر هم بوده‌اند، شرایط شهادت را ندارند؛ یا عاقل نیستند، یا بالغ نیستند، یا عادل نیستند. تعدادشان اشاره به کثرت... یعنی اعتماد آن شخصی که انگار دارد دلیل می‌آورد، می‌گوید آقا اینجوری است. اگر باشد، نه، یک قرینه هم دارند، مثلاً از قرائن... روی قسم این‌ها نیست، قرائن روی همان "لوث" است. همین آقایان می‌گویند که باید حتماً "لوث" باشد، اگر "لوث" نباشد، هر کسی می‌رود پول می‌دهد، پنجاه نفر جمع می‌کند و می‌آیند قسم می‌خورند. معلوم می‌شود که پس می‌شود اینجوری کرد؛ یعنی همین است. قسامه همین طورمی‌فرماید که باید یک جوری باشد که کسی نتواند پول بدهد تا ۵۰ نفر را جمع کند. یعنی معلوم می‌شود که کسی می‌تواند با پول، پنجاه نفر جمع بکند و قسامه را درست کند. پس قسامه همین است، فقط باید کنار قسامه "لوث" باشد. به پشتوانه آن "لوث"، به قسامه اعتنا کنیم.

وگرنه ما دیگر راه دیگری نداریم. اگر هم شرایطش سخت‌تر باشد که عملاً نفی می‌شود؛ دیگر جایی برای اجرا ندارد. سخت است که هیچکی نمی‌تواند این را اجرا بکند، دیگر جایگاهی ندارد. البته الان ظاهراً قسامه پیاده نمی‌شود توی مملکت ما، توی دادگاه و این‌ها، ولی به هر حال به عنوان یکی از احکام اسلامی. جالب، تا حالا هرچی توی کتاب قصاص می‌خوانیم... و «الیمین علی من ادعا»؛ "یمین" بر کسی است که ادعا دارد. «لعل الله یبتل دم و امر ان مسلم». این را هم داشته باشید تا خون مسلمان باطل نشود، هدر نرود. این کار را داریم می‌کنیم کهخون مسلمان هدر نرود. یعنی چه؟ «رو هوا»! آها، دیگه چی؟ خوب است یکم توضیح بیشتر گرفته بشه. خوب این عبارت همان قبلی بود، همان قبلی. خوب آها، آفرین، حالا توضیح بیشترش این است: «دوباره توضیح همه این عبارات اخری»، که این کار را داریم می‌کنیم، یک توسعه‌ای داریم می‌دهیم، در واقع برای احراز، که ما توی احراز سرقت و فلان و این‌ها که مال است، همچین توسعه‌ای ندادیم. آنجا یمین و بینه است و تمام. اینجا یمین را یک چیزی بین یمین و بینه انگار قائل شدیم، که از یک طرف یمین است، از یک طرف بینه. درست؟ که خون مسلمان هدر نرود.

برای اینکه خیلی به ندرت پیدا بشود کسی... آقای سلیمان قبل جلسه پرسیدن که مثلاً توی این قضیه شیراز که اتفاق افتاد، خب طرف قتلی انجام داده، هم دوربین‌ها همه دیدند، هم افرادی توی صحنه حاضر بودند، دستگیرش کردند همانجا توی صحنه. خب، یک مورد اینجوری پیدا بشود که این همه شاهد داشته باشد و این همه علم حسی و فلان و این‌ها، موارد بسیار نادری است. اکثر این قتل‌هایی که دارد الان انجام می‌شود، معلوم نیست کی کشته، کجا کشته، چطور کشته. همین دختری که گفتیم که «چیز بود حمید نیکا»، که الان داستان درست کردند برایش. آره، که اصلاً معلوم شد که خودکشی. احتمال این هم بود که روی «چیز» (معمولاً چیزهای اینجوری «پشت‌بام» گفته می‌شوند) خوابیده، افتاده، خواسته بازی در بیاورد. نه اصلاً پیامک‌هایش در آمد و قرص برنج داشت، سفارش داده بود چند روز قبلش با مادرش مشکل داشت و پیامک هم به مادرش داده «قرص برنج برای خودکشی». قرص زیاد هم هست، زیاد. افرادی که خودکشی می‌کنند، آن رامی‌خورند، اعضای درونشان متلاشی می‌شود؛ کبد و طحال و همه اعضا... می‌رود توی برنج و این‌ها، استفاده می‌شود برای محافظت از... منفجر می‌شود، «چیز» می‌کند. همه این‌ها را؛ میکروب و ویروس و حشرات و این‌ها، همه را دفع می‌کند.

داشتیم یکی از دوستان طلبمان (طلبه‌های خوب قم هم هست)، برادر همسرش با دوستانش می‌روند شکار. این تیر نمی‌دانم چطور می‌شود، در می‌رود، می‌خورد توی نخاع. «چند سال فلج میشه» و خیلی دیگه بهش سخت می‌گذره. مشکلات این شکلی پیش آمده؛ فلج شدن و این‌ها. عرض کنم که چند سال اینجوری، و حالا جوان و دیگه همه بارش می‌افته. بعد مثل اینکه زنش هم طلاق می‌گیرد سر این غذا موضوع. من چند سالی تحمل می‌کند و یکی از رفقایش می‌گوید قرص برنج بیاور برام. «بانگ»، بسیار مؤمن و مذهبی و همه خانواده. متاسفانه بله. خلاصه آقاجان، موارد اینجوری زیاد داریم. الان هنوز که هنوزه بحث قهرمان کشتی داریم، حالا شماها شاید اسمش را شنیده باشید، شایدم نشنیده باشین. «آیا تختی؟» بعضی جاها خیابان و اینا بهش زیاد است. توی قم البته نداریم به نامش، ولی شهرهای دیگر، کاپیتان‌های میدان‌های بزرگ، خیابان‌های بزرگ. و آخرش هم معلوم نشده که این بنده‌خدا خودکشی کرده یا کشته شده توسط رژیم پهلوی. از یک طرف قرائن زیادی است مبنی بر خودکشی، این بنده‌خدا مشکلاتی برایش پیش آمده بود، و از یک طرف و هنوز که هنوزه معلوم نیست. بعد روی حساب اینکه خودکشی نکرده، یعنی این احتمال اول همه این قضایا بر اساس احتمال. خیابان و باشگاه و فلان و اینا که به نامش است، قهرمان تبدیل به ضد قهرمان می‌شود، قهرمان ملی. موارد اینجوری زیاد داریم، معلوم نیستش که طرف چی شده، خودکشی کرده، مرده. حالا الان با آزمایش فلان اینا تا حدی می‌شود فهمید خودکشی را، تا حد زیادی می‌شود فهمید.

خدای متعال آمده قسامه را در نظر گرفته، چون می‌دانسته که آقا... تازه این را هم بدانید، از موارد خیلی جالب قسامه مطالعه می‌کردم، ده، پانزده مورد شاید برای قسامه گفتند «چیزهای خیلی جالبی». شما بالا سر کسی برسید موقع جان دادنش، خودش بگوید که مرا کشته. قاتل اقرار کرده که من کشتم. گفتم ما دیدیم کی کشته. خود مقتول می‌گوید آقا فلانی مرا کشت. رفت دو تا شاهد عادل و شهادت بدهند که ما دیدیم خون مسلمان هدر نرود. اگر بنا بود که خدای متعال اینجا قسامه را جاری نکند، با همان روال اموال، حکم را جاری کند، هرچی آدم کشته می‌شد، دیگر خونش هدر می‌رفت، اثبات نمی‌شد که قاتل است، یا مثلاً به چه نحوی این کشته شد؟ دقت می‌کنی؟ این توسعه داده شده که خون مسلمان هدر نرود.
و «غیرهما هم صحیح و موثقه». «ثم انه توعده اسئله ترتب توا بالمقام». نپکر من «بینا» یا اینکه رهبر انقلاب که قبول دارند... شرایطی که الان فعلی... ممکن است دیگر. الان بیشتر بحث علم قاضی مطرح است، دیگر. یا اقرار طرف یا علم قاضی. بیشتر می‌خورد به اعتراض به جمهوری اسلامی. یهو بگو دین مردم دروغ «و جو»، کارها همیشه بوده، دیگر. نه، خیلی به این نحو نبوده.

گفت که خدمت شما عرض کنم که از داستان‌های عجیب... یکی از اصحاب امیرالمومنین علیه السلامشتر خوبی داشت. یکی از این شامی‌ها خوشش آمد. بعد اینکه پیاده شده، این دست انداخت به این شتر و گفت مال من است، مال من است. گفت تو شاهد چی داری؟ اماره فلان اینا. الان که ید (تصرف) دست من است، تانک شاهد، چیکار کنیم؟ گفت می‌رویم دادگاه مثلاً قسم درست کنیم. مثلاً توی بحث قصاص، ولی پنجاه تا شاهد. گفت: گفت که پنجاه تا شاهد آوردند، همه قسم خوردند که «ناقه» (ناقه نماد شتر ماده). پنجاه نفر قسم خوردند که این شتر ماده مال این یکی است، مال این شامی است، نه مال آن کوفی. بعد تمام شد، حکم صادر شد. بعد این کوفی برگشت گفت که حالا همه شهادت‌ها خوب است، ولی معاویه گفت که برمی‌گردی کوفه، می‌روی به علی می‌گویی که با یک جماعتی در افتادی که رئیسشان گفت قسم بخورید. قسم خوردند، کار نداشتند شتره نر است یا ماده. جماعتی «روبرویی» سست‌رأی. یعنی انقدر احمق و انقدر تحت تاثیر و تحت فرمان که امیرالمومنین فرمود: «این‌ها اجتمعوا علی باطل باطلهم و تفرقتم عن حق». فرمود که «لو و ددت ان معاویه صارفنی بکم صرف درهم به دینار»، دوست داشتم معاویه با من مصارفه می‌کرد، بیع صرف انجام می‌داد، درهمات این‌ها را «یک دونه دینار می‌دهند، ده تا درهم می‌گیرند». فرمود: هر ده تا از شما می‌دادم، یکی از آن‌ها را می‌گرفتم. «بس کی حرف گوش کن»! امام آن‌ها را دعوت به جهنم می‌کند و همه مطیع‌اند! امام شما، شما را دعوت به بهشت می‌کند و هیچ کدام حرف گوش نمی‌کنید! حالا غیر از اینکه آن کسی که بخواهد مطیع باشد، وقتی می‌گویم بیا قسم بخور، قسم می‌خوری. همیشه بودند این‌ها. خیلی فرقی با امروز... چقدر دروغ! اصلاً دیگر آدم واقعاً بالا می‌آورد از «ته» این همه دروغ، این همه دروغ! این قاتل شیراز عکس پیدا کردند پشت رهبری، پسر حاج قاسم وایساده. عکس پسر قاتل شاهچراغ است. حکومت بوده. انقدر نزدیک بود، سه تا فاصله دارد با رهبری! دروغ که «حَنّاق» نیستش که. همینجور مثل چی دروغ می‌گوید. از همه جای دنیا... اینکه چیزی نیست.

یافت می‌شود چند سؤال که با این مقام مرتبط است که ما از بین آن سؤالات ذکر می‌کنیم:
«الاول: هل یشترط فی قبول قسامه لوث؟»
این سؤال را خواندم خنده‌ام گرفت. اصطلاحی داریم وقتی می‌خواهد کسی مثلاً بگوید آقا خیلی کسی قدرت دارد، می‌گویند «خرش می‌رود». خرش می‌رود، فلانی خیلی آدم بزرگ، خیلی زور دارد، خرش می‌رود. عربستان از این حاجی ایرانی «مونده بود، چیکار کنه؟» یک عرب چاق و چلّه ای با ده تا خدم و حشم دیده بود و آمده بود گفته بود «سیدی حمارک»، «خرت می‌رود». سؤال این است که آیا برای پذیرش قسامه «لوث» شرط است؟

پاورقی گفته: «کل اماره توجه الظن بصدق المدعی». هر اماره‌ای که ظن بیاورد به صدق مدعی. یک مثال هم عرض کردم برایتان، چند تا مثال. مثال زیاد است برای بحث لوث، بحث اماره بودنش. «مقتول شخص قد شهر الصلاح». مقتول وایستاده، «سلاح خونی»، چاقوی خونی. جالب است می‌گویند آنجا اگر این وایستاده بالا سرش، یک حیوان درنده‌ای هم بغلش بود، برای اینکه دیگر موجب صدق «چیز» زندگی، اماره. از اماره بودنش شک... بعد اماره باشد. خیلی بحث‌های جالبی دارد توی اقسام مصادیق لوث. این باید «ملوث به دم» باشد؛ چاقوی خالی هم نه، باید چاقویش خونی هم باشد. یا بچه «اخبار صبیان»، بچه بگوید... به معنی «رأیتُ» فلان «عملیه القتل». بچه بگوید دیدم که کشت این را. چیزهای شبیه به اینکه اماراتی باشد که موجب «ظن» شود. پس لوث یک چیزی است که برای قاضی ظن بیاورد، برای قاضی به چی؟ به اینکه آن ادعا، صدق آن ادعا را بخواهد تأیید بکند.

خب، آیا شرط لوث است یا بدون لوث هم؟ پنجاه نفر آمدند قسم خوردند بدون هیچ اماره‌ای! مقتضای اول که آقا اگر ما بخواهیم به ادله نگاه کنیم، اطلاق ادله را نگاه کنیم، مقتضای اطلاق ادله این است که لوث شرط نیست. «لوث شرط نیست، مقتضا و اطلاق نصوص عدم اعتبار ذالک الا انه لابد من رفع الید عنه». باید از آن دست برداریم، از چی دست برداریم؟ از اطلاق. «لتسالم الاصحاب علی اعتبار ذالک». چون آقا جان اصحاب اجماع دارند بر اینکه در قسامه لوث شرط است. درست؟ در ادله قسامه حرفی از لوث گفته نشده. توی همین صحیحه برید مگر حضرت فرموده بودند لوث دارید؟ بله. توی روایات دیگر مگر حرفی از لوث آمده؟ نخیر. درآودید اجماع داریم. وقتی همه آخوندها «تسالم اصحاب علی ما قیل»، بنا بر آنچه گفته شده، «لم یعرف الخلافی» در این مسئله اختلافی نیست.

البته اینجا مرحوم «چیز» می‌خوانم برایتان، عبارت جالبی بخوانم. «پژما» وقتی دلیله (یعنی دلیل لفظی)، که ما دلیل لفظی نداشته باشیم. «لپی» مقتضای ادله اطلاق، هرچی که روایت داریم از «اشامه» بدون لوث فهیمده می‌شود. ولی اجماع بر این است که نه، باید با لباس ارائه مدرکی بشه. جواهر، در جواهر جلد ۴۲ صفحه ۲۲۶ عبارت جالبی دارد. بخوانم برایتان. کل متنشو دیگه می‌خواستم بنویسم دیدم خیلی طولانی میشه، جا نداشتم. «لا ریب فی اعتباریه عندنا فیها». می‌گوید هیچ شکی نیست در اینکه ما این را معتبر می‌دانیم، لوث را در قسامه معتبر می‌دانیم. «من غیر فرق بین النفس و الاعضا». فرقی هم نیست بین قصاص نفس و قصاص اعضا. توی جفتش قسامه جاری می‌شود. بعد توی جفتش هم قسامه باید با لوث باشد. «و حکیم عن شیخ فلسو مبسط». خب، خیلی جالب شد. البته از شیخ در مبسوط نقل شده، شیخ طوسی، «عدم و اعتباری فی الثانی فسانی». لوث در قصاص اعضا شرط نیست. نظر شیخ طوسی. «لاکنه لم نتحققه لما قیل». ولی ما این را محقق نمی‌دانیم، به خاطر آنچه گفته شده. «من انه وقع فیه بعض العبارات المهمه لذالک علی لسان العامه». می‌گویند که بعضی از عباراتی است که توی این کتاب واقع شده که توهم ایجاد می‌کند برای این قضیه، بر لسان عامه این عبارات آمده. «بلعن سرائر». از سرائر ابن ادریس هم نقل شده «ان علیه فن نفس اجماع المسلمین». در قصاص نفس این اجماع مسلمین دارد، طبق ادعای ابن ادریس. «و فی الاعضا اجماعنا». این چیست؟ بحث از چیست؟ اعتبار لوث در قسامه. قسامه در قصاص نفس یا اعضا. قصاص نفس را شیعه و سنی قائل‌اند که قسامه دارد و در قسامه لوث شرط است. در قصاص اعضا شیعه اجماع دارد که قسامه دارد و قسامه هم درش لوث شرط است. یک کوفی فقط اینجا اختلاف دارد که دیگر اون عبارتش را رد می‌شویم. و الا اگر همون اختلاف کوفی هم نباشد. عبارت صاحب جواهر خیلی جالب است اینجا: «ضروریات بین علما و المسلمین و النصوص فیها من الطرفین متواتره». این نصوص در چی تواتر دارد؟ در خود قسامه تواتر داریم که حالا یا متواتر است یا قطعیت المظنون.

بعد جلوتر می‌آید توی بحث اعتبار لوث، می‌گوید همه این‌ها قبول دارند. فقط مرحوم مقدس اردبیلی، ایشان یک انقلتی دارد اینجا، که حالا محقق اردبیلی هم «الا من المحقق الاردبیلی القائل». ایشان این عبارت را می‌گوید: می‌گوید «کان لهم علی ذالک اجماع». این‌هایی که قائل شدند به اینکه در قسامه لوث شرط است، انگار بر این مسئله اجماعی دارند. «علیه یعنی چی؟» من پیدا نکردم، یا اجماع یا «نسیه» که من پیدا نکردم. ایشان هم پس به نحوی دارد همین را تأیید می‌کند که همه همین را می‌گویند، ولی یکمی با تردید دارد این را می‌گوید. یعنی یک جوری دارد اجماع مدرکی‌اش می‌کند. روایتی دارند که من آن روایت را ندیدم، سر همین خیلی نمی‌توانم به اجماع پایبند باشم. آره، یک وقت هستش که یک روایتی هست که یعنی اگر روایتی باشد و اجماع صورت بگیرد، آنجا اجماع اعتبار ندارد. اجماع، اجماعی که روایتی هم اگر بوده دست مجمعین به ما نرسیده. ایشان می‌خواهد بگوید که انگار یک روایتی هست. نه، فقط دست «مجرمین» بوده، الان هم هست که من خبر ندارم از آن. انگار من در مرحله تفحصم، الان دارم بررسی می‌کنم به آن روایت. البته ایشان هم به نحوی حالا خیلی هم اختلاف ازش فهمیده نمی‌شود که بگوید آقا مثلاً من اینجا اختلاف دارم، یکمی تردید. همه اجماع صفر محکم قبول دارند. ایشان انگار مثلاً حالا یکمی سؤال دارد. هرکسی که سؤال دارد یا اعتراض دارد که اغتشاشگر نیست! فقط «ی» مضافا الی التسالم به جمله گاهی استدلال شده. اضافه به اجماع این استدلال هم آمده به این جمله: «انما جعلت القصامه احتیاطا لدماء الناس». استدلال کردند به این عبارت که این عبارت در روایت از امام صادق علیه‌السلام، حضرت فرمودند: «انما جعلت القصامة احتیاطا لدماء الناس لکیما». خب، چطور خدای متعال این قسامه را، شریعت قسامه را گذاشته که خون مردم حفظ بشود؟ «لکیما اذا اراد الفاسق ان یقتل رجلا»، تا هر وقت که فاسقی می‌خواهد یک کسی را بکشد، «او یغتاله رجلا». «یغتَال» یعنی چی؟ ترور. اغتیال یعنی ترور. یا می‌خواهد کسی را ترور کند. «قیس الله یراه احد». یک جایی می‌خواهد بزند بکشد که کسی نمی‌بیند. «خواف ذالک» از قسامه بترسد. «فمتنع من القتل». از قتل دست بردارد. پس قسامه را گذاشتند «احتیاطا لدماء الناس». یعنی چی احتیاط کنیم نسبت به خون مردم نکشیم؟ نه، قسامه را گذاشتند که اگر کسی را کشتند، قاتل محافظت بشود از خونی که ریخته شده. نه، محافظت بشود از اینکه خونی ریخته نشود. دقت بکنید. قاطی نشود. مثلاً احتیاط «لَدَماء الناس» یعنی این خون‌هایی که ریخته شده، احتیاطی برای این‌ها باشد. احتیاط لزوماً معنای مراقبت قبل از عمل نیست. احتیاط از «حائط» می‌آید دیگه. «حائط» یعنی دیوار. «حائط» (دیوار) بکشیم، محافظت بکنیم از آن خونی که ریخته شده. محافظت کنیم. البته اگر محافظت کردیم نسبت به خون‌های بعدی هم احتیاط می‌شود. دیگه «کرکسی» (کِرکسی) جرأت نمی‌کند خون بریزد.

خب، این جمله که فرمود، بهش استدلال می‌شود برای چی؟ «الوارد فی بعد روایات المساله به تقریب». حالا با این توضیح، چه شکلی آقا از این عبارت در می‌آید که لوث در قسامه شرط است؟ «به تقریب ان الاحتیاط للدماء لایتم إلا فی عوض لو ث». اگر قرار است در مورد خون احتیاط بشود، حالا ما گفتیم احتیاط نسبت به خونی که ریخته شده، عبارت عامه می‌گوید این را گذاشتند برای احتیاط نسبت به دماء؛ چه خون‌هایی ریخته شده، چه خون‌هایی که بعدها ریخته می‌شود. خون‌های قلب و خون‌های بد. احتیاط وقتی قرار است بشود نسبت به خون‌های بعدی، در چه حالتی احتیاط می‌شود؟ حالت با لوث یا حالت بی لوث؟ اگر یک آدم لوث بدون لوث آمد ادعا کرد فلانی بچه من را کشته، پنجاه نفر هم آورد قسم خوردند، شما گرفتی او را کشتی، قصاص کردی، بی‌احتیاطی است نسبت به دماء ناس. معلوم شد چی گفتم؟ خب، اینکه شما قسامه را مگر نگذاشته بودی که از خون محافظت کنی. آدم می‌کشد. هر کسی هر ادعایی می‌کند، بنده از آقای سالار خوشم نمی‌آید، بعد توی خیابان رد می‌شوم، این هم مثلاً یک جا پرچم زدند، یکی مثلاً کشته شد و اینا، «کشته نسبتی می‌دهند»، می‌آورد و قسم می‌خورد. اینکه دیگر احتیاج نمی‌شود. فنلاند دارم می‌آورم آنجا که قطعاً قسم می‌خورند. به هرکی بگی توی فنلاند، خوب و بدون «هی». «الزم هدرها». «چی» هدر و «چی بدون لوث». لازم می‌آید هدر رفتن دماء. آفرین! «فان الفاسق قد ینصب القتل الی بعض»، آدم فاسق نسبت قتل می‌دهد به کسانی «و یقیم علیه القصامه»، یک جماعتی هم می‌آورد قسم می‌خورد «فیقتص من المدعی علیه». بعد قصاص می‌کنند بر مدعی‌علیه. «هدر». به واسطه این قسامه، به واسطه این ادعا، این نسبت، این همه این داستان با همه این قضای خون این بنده خدا هدر می‌رود. «خونگی مدالی».

«الثانی: هل یجوز ان یکون المدعی احد الخمسین؟ او یلزم ان یکون خارجا عنه؟»
سؤال دوم: آیا جایز است که مدعی یکی از پنجاه تا باشد یا باید خارج از پنجاه یعنی پنجاه + یک، یا پنجاه تا به اضافه خودشان؟ کدامش درست است؟
پاسخ: «یجوز ان یکون دهم». جایز است که یکی از پنجاه تا باشد. خودش با چهل و نه تای دیگر. جالب است. «کما هو مقتضی ظاهر صحیحت برید المتقدمه». همانگونه که مقتضای ظاهر صحیحه برید که گذشت، همین است. «فلا کجاش بود؟ این‌ها گفتند: آقا، آن یهودی این را کشته. درست شد؟ حضرت چی فرمودند؟ فرمودند که: «یا الله قسامه خمسین رجلا». البته بحث قشنگی دارد، وقتش نیست. یک بحث رهبر انقلاب توی درس خارج مطرح می‌کنند روی این روایت، روی این عبارتش، بحث جالبی می‌کند که این مضاف، یعنی «خمسین مضاف‌الیهشه» (مضاف‌ٌالیه‌اش است) یا «تمیز شه» (تمیزش است)؟ «قسامه خمسین رجلا» یا «قسامه خمسین رجلا»؟ طالب قسامه پنجاه نفر، یا قسامه‌ای که آن قسامه یعنی پنجاه مرد؟ حالا فرق این‌ها چیست؟ مفصل است، در می‌آید. اگر دوست دارید فردا بگویم. نه، نمی‌گویم! فکرهاتونو بکنید.
داره به آن می‌گوید، دیگر. درسته؟ جواب می‌دهند: ما دوست نداریم قسم بخوریم بابت چیزی که ندیدیم. خود همین‌ها می‌توانستند جزء پنجاه تا باشند. معلوم می‌شود که مدعی خودش می‌تواند جزء قسم‌خورندگان باشد. پنجاه نفر. پنجاه نفر بیاور، خودت هم بگو. نه، به غیر از خودت را از کجا... یکی این جزءش باشد؟ از کجا؟ کجا بیاورم؟ می‌شود ولی یکم مصرف چسبمان زیاد می‌شود، چسب بریزیم بغل روایت. آقا، ذوقتون کور نشود. جای اشکالی چیزی دارید؟ شما، کار... ما دوست نداریم قسم بخوریم. معلوم می‌شود که این‌ها خطاب را به خودشان گرفتند: پنجاه تا قسامه بیاورید. «خمسین رجلا». این‌ها خودشان جزء پنجاه تا به حساب آوردن. اقامه کنید، دیگر. قسامه اقامه کنید. کلاً قسامه چیست؟ پنجاه مرد. مثلاً کوچه‌بازاری پیغمبر هم کوچه‌بازاری صحبت می‌کردند: دو تا مرد عادل اقامه کنید. این هم ظاهراً معنایش این نیست که مثلاً دو تا مرد عادل اینجوری خواب بودند، اقامه کردیم. منظور بیاورید، دیگر. آفرین. آنجا بزرگترین فضیلت امیرالمومنین در قرآن این آیه مباهله است. بعد فرمانده «انفسنا». بعد مأمون گفتش که «لولا نساؤنا». آره، اگر «این حساب این‌ها» نبود... حضرت مصداقش را یکی دانستند، «ابناء» دو تا شد. «لولا ابناؤنا». اگر «ابناء» نبود، «انفسنا» خوب بود برای فضیلت امیرالمومنین. حضرت فرمودند: آره، «لولا نسائنا» نبود، حرف تو درست بود. مصداق داشت، «ابناء» دو تا عرض «رجلین عدلین من غیرکم» برای قسامه «من غیرکم» نفرمود. خود مدعی می‌تواند. پس این مقتضای ظاهر صحیحه برید بود.

«سومیشو سوالشو فردا از سال هل یلزم فی الایمان الخمسین نگی ایمان خمسی فی الایمان الخمسین ان تکون من خمسین رجلا»
آیا لازم است که توی این پنجاه تا قسم، پنجاه نفر باشند؟ پنجاه هزار نفر ساعت! پنجاه هزار نفر ساعت این کتاب. پنجاه هزار نفر ساعت وقت برده. یعنی پنجاه هزار منظور مجموع همشونه. یعنی پنجاه هزار ساعتی که روی افرادی کار کردند، افراد. حالا اینجا این پنجاه تا داستانش چیست؟ پنجاه نفر ساعت قسم یا پنجاه نفر قسم می‌خواهم؟ یا پنجاه نفر. «او یجوز تکرارها من الرجل الواحد». یک نفر را می‌آوریم، قسم، قسم، قسم، قسم. پنجاه تا می‌خورد. می‌رود. «عدد اقل منالک». اگر تعدادشان کمتر از این پنجاه تاست. پس سؤال این است که باید حتماً پنجاه نفر باشند؟ پنجاه قسم از پنجاه نفر، یا اگر پنجاه نفر تعدادشان کمتر بود، سی تا بودند، بیست تا بودند، چهل تا بودند، خود این افراد تعداد قسم‌هایشان بیشتر بشود که این تعداد را برسانند به پنجاه قسم؟ فردا ان‌شاءالله جوابش را می‌خوانیم.

«و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.»
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه