دروس تمهیدیه

جلسه هجدهم

00:51:03
14

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

«و الحكم فی القتل العمدی هو القصاص دون التخیر بینه و بین المطالبة بالدیة الا اذا فرضه تراضی الطرفین علیها.»
اگر کسی قتل عمد انجام داده باشد، حکمش چیست؟ آقا جان، باید قصاصش کرد. نه اینکه بگوییم «مخیریم» که قصاصش کنیم یا دیه بگیریم. تا به حال که می‌شود دیه گرفت، نه، اشتباه نکن. یک بحث اینکه حکم قتل عمد چیست، یک بحث دیگر است و حکم قتل عمد، قصاص است. حالا اگر دو طرف راضی باشند به دیه شدن، اینجا می‌شود از قصاص چشم‌پوشی کرد و دیه را گرفت؛ نه اینکه حکم اولیه‌اش این باشد که مخیر باشیم بین قصاص و دیه. حکم ثانویه است. حکم اولیه، قصاص است. برای قتل عمد چه چیزی را وضع کرده‌اند؟ قصاص. البته «ثمّ ثانیاً» گفته‌اند که اگر هر دو راضی شدید، می‌شود از قصاص چشم‌پوشی کرد. اشتباه نکنید، از قصاص چشم‌پوشی. قصاص یا دیه؟ چلوکباب یا جوجه؟ اینجوری نیست. چلوکباب یا جوجه، دوغ یا نوشابه، نداشت. الان غذای ظهری که به شما می‌دهند، تک‌گزینه‌ای است. درست است؟ مثل ناهارهای اینجا. اگر نخواستی، می‌توانی پول بدهی، یک چیز دیگر از مغازه بخری. بخواه. اگر قرار شد دو طرف راضی شوند، قصاص جاری نشود، می‌توانند چه‌کار کنند؟ آقا، ولی باید هر دو طرف راضی باشند.

«و المشهور عموم جواز المبادرة الی القصاص.»
هر دو طرف راضی بشوند. قاتل، مگر اختیار کاری که انجام می‌دهد، من پول می‌خواهم مقدم... دو تایش مشترک... آنجا ماجرا برعکس می‌شود. باید ولی دم راه بیفتد، التماس قاتل را کند: «تو را قرآن، راضی شو دیه بگیرم.»

«و هو مشروط بالاستیذان من ولی المسلمین.»
مشهور این است، اگر کسی خواست مبادرت کند به قصاص، یعنی چه؟ «چو بادرت»، حالا ترجمه فارسی مبادرت می‌شود «پیش‌دستی»، «سبقت بگیره». به چه؟ به قصاص. استاد، بقیه یعنی معطل نمی‌کنند دیگر؛ که مثلاً قاتل را همانجا که کشته‌اند، می‌خواهند بکشند. البته یک وقت توی صحنه است، آن فرق می‌کند. یک وقت طرف کشته و رفته. ما می‌دانیم قاتل است، همانجا دنبالش راه بیفتیم و برویم بکشیمش. این می‌شود مشروط است به اذن از کی؟ آقا، اذن از ولی مسلمین. همکاری نیست. ولی مسلمین، حاکم شرع باید اجازه بدهد. وگرنه دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. هر کس هر که را دلش خواست می‌کشد. می‌گویند این قاتل بود و او چی‌چی بود، زنا کرد و فلان بود و از اینجور داستان‌ها. پس اگر کسی می‌خواهد قصاص جاری کند، باید اذن داشته باشد از جانب ولی مسلمین.

«و فی تعیین من له حق القصاص خلاف.»
در تعریف اینکه چه کسی حق قصاص را دارد، اختلافی است که حالا بعدها به آن می‌رسیم، ان‌شاءالله امروز یا فردا. «مانع مقتضی موجود و معتدل الاولیا فلا یبعد القول به جواز اختصاص کل واحد مستقلاً و من دونه اذن البقیه.» اگر اولیا چند نفر هستند، بعید نیست قول به جواز قصاص گرفتن هر یک از ایشان. باباش هست، داداشش، شوهرش هست، بابابزرگش هم هست. بابابزرگه اینجا با ۹۵ سال سن می‌گوید: «قصاص کنم؟ خودم می‌خواهم بکشمش.» اینجا بعید نیست این قول که بگوییم هر کدامشان می‌توانند قصاص را جاری کنند. بابابزرگه جدا و مستقلاً می‌توانند جاری کنند، بدون اذن بقیه. بابابزرگه آمده بیرون و شیرینی آورده. خیلی خوشحال. می‌گویم: «خب بابابزرگ مبارکه. چیست؟» می‌گوید: «رفتم قصاص کردم آمدم.» خبر می‌دهد، تازه به بقیه. خب اشکالی ندارد. اینجا درست است.

فقط یک مشکلاتی بعدش پیش می‌آید که عرض می‌کنم. «اولیا»، اگر یکی از این اولیا آمد قصاص را جاری کرد، «فان رضیت البقیه فلا اشکال.» بقیه کیف و حال و عشق و حال و اینا که «زدیم و قصاص جاری شد.» «و الا» (وگرنه)، بابابزرگه قصاص جاری کرده. بابا می‌گوید: «بابا، احترامت واجب، ولی دیه را رد کن بیاید.» «و الا، و من المقتص حصتهم من الدیه.» بابابزرگ محترمی که قصاص را جاری کرده، که می‌شود «مقتص» (به اسم فاعل باید بخوانید)، ضامن می‌شود. ضامن سهم دیه این بزرگواران می‌شود. دسته‌بندی که هست توی طبقات و اینها، که حالا هر کدام چقدر سهمشان از دیه، به کدامشان چه شکلی می‌رسد، سهم دیه همه را باید بابابزرگ عزیزمان بعد از اینکه شیرینی را خوردیم، پرداخت کند. «ان طالبوا بها.» البته این هم به شرطی، که طلب کنند. اولیای دم بقیه طلب کنند «بها» (به آن دیه). اگر آقا، اولیای دم، عفو کردند، گفتند: «دیه نمی‌خواهیم، قصاص هم جاری نمی‌کنیم.» گوش می‌دهی عزیزم؟ حواست اینجا باشد. اولیای دم گفتند: «آقا، قصاص جاری نمی‌کنیم، دیه هم نمی‌خواهیم.» بخشیدند، رفتند.
نوشتم. بابابزرگ، اینجا ورثه جانی، این بزرگواری که الان اعدام شد، وارثانش می‌آیند. اینجا دیگر دیه فک و فامیل... چیز نیستند، بابابزرگ نیستند ازش بگیرند. ورثه آن کسی که اعدام کردند، آن می‌آیند از بابابزرگه چی می‌گیرند؟ آقا، دیه را می‌گیرند. ضامن می‌شود این بابابزرگ، ضامن دیه می‌شود.

«و المشهور لزوم قتل القصاص، الاقتصاص بالسیف.»
نه، قصاص نمی‌شود. برای اینکه یک محمل (یعنی کسی) از نفس محترمه را به آن معنا نکشته دیگر. نفس زکیه را نکشته. نفسی بوده که نفس خاطی را کشته. نفسی که مستحق... آره، خب همان دیگر. متنوع باید بشود. یک وقت هست که آقا کلاً همه چیز تمام شده. دو سال بعد گرفته کشته. طرف علم نداشته. خودش بخشیده بوده، نبخشیده بوده. این هنوز توی حبس است بابت همین. اعدامش بوده یا نه، آزادش کرده، رفته بود. دو سال بعد گرفتند: «قاتل بچه من بودی!»

«و المشهور لزوم قتل الاقتصاص بالسیف، لا ینازع فیه.»
حقوق بشر هم که اینجا نیست امروز. مشهور این است که این قصاص گرفتن باید با چی باشد؟ آقا، با شمشیر باید باشد. با چیز دیگر. اعدام، طناب دار و اینها، این‌ چیزها نداریم. الکتریکی روی صندلی، با اینها نداریم. فقط شمشیر تیز تخت می‌زنی، آدم کیف می‌کند. تا آخرش شبهه‌ای می‌اندازد ایشان توی همان سیفش که حالا می‌خوانیم ان‌شاءالله. چرا هیچ‌کس نیست؟ این چه وضعی است؟

«اما ان الرجل لو قتل امرئة متعمداً، اوجب القصاص فیه.»
اگر یک آقایی یک خانمی را عمداً بکشد، «اوقت السمن» (پدرش را در می‌آورند). قصاص می‌گیرند. ولی کی؟ بعد از اینکه پدرت را درآوردند، نصف دیه را اول پرداخت می‌کنیم. اول ۴۰۰ میلیون می‌دهی، که این فلان فلان‌شده را بکشند، این قاتل، مثلاً خواهرت را. خیلی قشنگ.

«فلم یعرف فیه خلاف.»
در این مسئله اختلافی دانسته نمی‌شود. از مسائل بسیار چالشی که الان داریم و خیلی‌ها سر همین صرف‌نظر می‌کنند از اعدام قاتل مرد، برای اینکه نصف دیه را باید بدهند. اول انقلاب، خدمت شما عرض کنم، یک آقایی خانمش را کشته بود توی منطقه‌ای از شهرهای حاشیه ایران و قتل ناموسی. بین دو تا قبیله بود: قبیله شوهر و قبیله زن. قبیله زن هم حاضر نبودند نصف دیه را بدهند که پسر اعدام بشود. دیگر مسئله خیلی به هم ریخته شده بود و اینها. اول انقلاب ظاهراً از حضرت امام پرسیده بودند. جزئیاتش. آخرش این شده بود که با کمک‌های مردمی، پول جمع کردند. نصف دیه پسره را جمع کرده بودند، داده بودند. بعد اعدامش کرده بودند. چون خیلی حیاتی بود دیگر. باید همین... خیلی طول می‌کشد پرونده‌های این شکلی. ۵ سال، ۱۰ سال، ۲۰ سال طول می‌کشد تا یک پولی جمع بکنند و منصرف می‌شوند سر همین. خلاصه می‌گذرد.

نحوه کشتن فرق نمی‌کند. مثلاً فرض کنید قاتل شخص را به مثلاً عجیب‌ترین... آن توی حکم اولیه‌اش که نه قصاص. حالا احکام ثانویه‌ای شاید داشته باشد. «مسلم» و اینها، مسلمش می‌گویند. اصطلاح این شکلی است. حالا آن توی بحث چیزش، اگر عفوش بکنند، مثلاً حالا یا حبس می‌شود یا شلاق می‌خورد فلان. ولی توی اصل قتلش تفاوتی نیست دیگر. حکم قتل به هر نحو هم باشد، شما عطسه کنی یکی بترسد بمیرد، حکمش یک چیز است، به شرط اینکه «یقتل به غالباً». غالباً خدمت شما عرض کنم که فجیع‌ترین شکل هم اگر مثلاً طرف را زنده‌زنده بسوزانی، توی مواردی محارب به حساب... مواردش فرق داستان این شکلی قتلش متفاوت. دست و پا به خلاف، دست راست پای چپ یا دست چپ پای راست. محارب چیست؟ محارب کسی است که شهر سلاح می‌کند، سلاح می‌کشد، می‌آید مردم را می‌ترساند. صرف سلاح کشیدنش مجازات است که حالا فکر می‌کنم کتاب جهاد... بله، خیلی‌هایشان نامحرم. قمه کشیده به مأمور نیروی انتظامی. جواز ندارند برای حمل سلاح. الان توی این حوزه با چه مصیبتی توانستند آخر بگیرند ان‌شاءالله تعالی. خب اختلافی در این قضیه نیست.

بعداً در کتاب دیات خدمتتان هستیم. آنجا ان‌شاءالله با آنجا می‌خوانیم که دیه زن نصف دیه مرد است.
«فاذا جاز الاقتصاص من لزم رد نصف الدیة الا اولیاء.»
اگر جایز بود قصاص گرفتن از آن آقا، لازم می‌آید که اول نصف دیه را بدهند به اولیا آن آقا، بعد قصاصش کنند آن آقا را. کدام آقا را؟ که زده آن خانم را کشته.

«کما دلت علی ذالک صحیحة الحلبی عن ابی عبدالله (علیه السلام).»
دلالت دارد بر این مطلب صحیحه حلبی از امام صادق (علیه السلام): «الرجل یقتل المرأة متعمداً.» (یک آقای زده عمداً یک خانمی را کشته.) «قال اهل المرأة لو أرادوا أن یقتلوه.» (خانواده زنه تصمیم گرفتند که بکشند.) حضرت فرمودند: «ذاک لهم، اختیار خودشان است.» «اذا عدوا الی أهله نصف الدیة.» (نصف دیه را بدهند به اولیای دم آقا.) «و ان قبل الدیة فلهم نصف دیة الرجل.» (اگر هم راضی شدند دیه بگیرند، قصاص نشود، دیه چقدر می‌گیرند؟ نصف دیه مرد.)

و غیره. شوخی کردیم با مؤلف کتاب. وجدانم عذاب گرفت، چون حق دارد ایشان و انصافاً کتاب، کتاب بسیار تمیز و... حالا دیروز خیلی شوخی کردیم و اینها. کتاب کتاب مرتب، شسته‌رفته، تمیز. به هر حال هر مطلب علمی بهش نقد وارد است دیگر. ولی خیلی کتاب کتابی است که اصلاً آدم خسته نمی‌شود از خواندن. کتاب‌های کتاب‌های قدیمی نمی‌دانم دیدید یا نه. نسخه‌های خطی را اصطلاحاً بهش می‌گویند نسخه‌های «فرمونی». یعنی کتابی که اینجوری اینجوری نوشته، قشنگ شسته‌رفته، مرتب.

مطلب جالب شد. آقا، تا اینجا آن‌قدر همه چیز خوب و خوش پیش رفت، یکهو همه چیز ریخت به هم. دو تا روایت آمد وسط. کلاً داستان یک چیز دیگر شد. روایت اول، روایت سکونی است. آقا جان، چی می‌گوید؟
«و فی مقابل ذالک روایة ابی عبدالله (علیه السلام) ان امیرالمومنین (علیه السلام) قتل رجلاً بامرأة قتلها.»
می‌گوید امیرالمؤمنین یک آقایی را که زده بود زنه را قتل (کشته) کرده بود، کشتند. نصف دیه و این حرف‌ها چی شد؟
«و موثقة اسحاق بن عمّار عن جعفر (علیه السلام).»
موثقه اسحاق امین: «ان رجلاً قتل امرئة.» (یک آقایی زد یک خانمی را کشت.) «فلم یجعل علی (علیه السلام) بینهما قصاصاً و الزمه الدیة.»
خود همین دو تا روایت با همدیگر نسبتش خیلی جالب است. حالا با بحثمان کار نداریم. یک جا حضرت صاف زدند قصاص، یک جا اصلاً قصاص را برداشتند فقط دیه.

«اما الروایة الاولی فانها لو تمت سنداً و لم یناقش من ناحیة نوفلی الذی لم یرد فی حقه توثیق...»
عبارتم را تمام کنم بعد یک بحثی در مورد نوفلی عرض می‌کنم. روایت اولیه مشکلی دارد، مشکلش هم مشکل سندی است. چون همیشه معمولاً سکونی، راوی که نقل می‌کند «نوفلی». توصیف خاصی برایش... اگر سند از این ناحیه دچار مشکل نباشد، از بحث سند رد بشویم. مشکل بعدی که دارد روایت چیست؟
«فانها مطلقه قابله لتطیب...»
اینجا ذکر نشده، جزئیات ذکر نشده. به نحو مطلق گفته شده است. می‌خواهد بگوید که آقا، حضرت یعنی ناظر به حکم که نیستند که. ناظر به گزارش تاریخی است. اعدامش کرد. اعدامش کردند. به چه کیفیت؟ روی حساب اینکه حکمش فقط قصاص بود و دیه نباید پرداخت می‌شد، قصاصش کردند. اگر قصاص کردند هیچ دیه‌ای پرداخت نشد به اولیا مرد. روایت مطلقه قابله تطبیق. قیدش را از کجا می‌آوریم؟ از همین روایتی که محل بحثمان است. از همین صحیحه حلبی.

روایت که نقل شد، با به اضافه این روایت، می‌فهمیم که امیرالمؤمنین آقا اول چه‌کار کردند؟ دیه را پرداخت کردند. بعد قصاص کردند. مخیر هم بودند بین... یعنی اولیا مخیر بودند که قصاص را بپذیرند یا چه‌چیزی را.
«هذه الروایة غیر دالّة علی لزوم دفع نصف...» (به کی پرداخت کرد؟ اولیای مرد.)
سکونی و نوفلی: خب سلسله سندش از سلسله سندهای خیلی رایج. این نوفلی، حسین بن یزید نوفلی. ایشان امامیه است ولی در کتب معتبر رجالی، متنی ازش نشده، توصیف خاص رجالی معتبری. اسماعیل بن ابی زیاد سکونی است، ولی شیخ (کدام شیخ؟ شیخ در عده) در مورد سکونی و چند نفر دیگر از علمای عامه ایشان می‌گوید: «اصحاب به روایات این‌ها عمل می‌کردند، به یک شرط، به شرط اینکه روایت این‌ها معارضی نداشته باشد.» نوفلی چیست پس؟ عمل به روایت سکونی، به حسب نقل شیخ، مورد اجماع است. این‌هایی که دارم عرض می‌کنم، درس خارج رهبر معظم انقلاب است. و معمولاً هم روایت سکونی را کی نقل می‌کند؟ آقای نوفلی. توصیف نشده، ولی یک وقت‌هایی توی بعضی روایات، برخی از اصحاب اجماع از او نقل روایت کرده‌اند. صفوان از او نقل کرده. چون روی مبنای رجالی رهبر انقلاب، وقتی اصحاب اجماع از کسی نقل می‌کنند، دیگر ما بعدش کار نداریم. تو... اگر کثرت نقل باشد که خود شخص هم توصیف...
از یک طریق دیگر هم حل کردند قضیه نوفلی را. آن هم این است که آقا، ایشان توی سلسله سند کامل الزیارات آمده است که گفتیم این توصیف چیست و گفتیم بعضی‌ها هم قبول... ظاهراً مؤلف کتاب این را قبول ندارد. آن‌قدر که بنده دیدم جاهای مختلف ظاهر عبارات ایشان می‌خورد که این را قبول... خب، این شد بحث در مورد نوفلی. این سند. سندی که رهبر انقلاب درش مناقشه‌ای به این شکل قبول ندارد. ایشان هم یک نظریه خوب.

«و اما الروایة الثانیة موثقة اسحاق، فانها لو امکن حملها علی کون المراد عدم جعل القصاص مجرداً عن رد نصف الدیة فلا مشكلة و الا فهی ساقطة عن الاعتبار لهجران الاصحاب لمضمونها.»
چی گفت آقای محمد کاظی؟ علت این روایت هم... کنیم در اینکه آقای شاکر چی می‌رود به چنگ می‌افتیم. درست است برادر سلیمان؟ نظر شما. دو تا کار می‌شود کرد با این... دو تا کار با روایت موثقه اسحاق بن عمار می‌شود کرد. یک، توجیه محتوایی می‌شود کرد. اگر این توجیه را بشود پذیرفت، که پذیرفت. اگر نه، باید بگذاریم کنار روایت. اعراض اصحاب، هجران اصحاب. که هجران اصحاب تازگی حالا چه شکلی توجیه می‌کنیم محتوا را؟ می‌گوییم ببین، قصاص اینجا دو تا معنا می‌تواند داشته باشد. «قص» (قصاص). یک وقت هستش که همین فعل قصاص، یعنی حضرت قصاص جاری نکردند. «لم یجعل» یعنی «لم یجره» (جاری نکرد). قصاص را قصاص جاری نکردند، دیه گرفت. یک معنای دیگرش این است: ما قصاص داریم، دیه داریم. یک قصاص مجرد از دیه داریم، یک قصاص همراه دیه داریم. قصاص قصاص. بله آقا. قصاص را کجا جاری می‌کنیم؟ این قصاصی که قسیم دیه است، بهش می‌گویند قصاص مجرد. ولی بحثی که ما توی کتاب، توی این روایت، توی این بحث داریم، مرد را قصاص کند به خاطر قتل زن. قصاص همراه دیه است. اینی که روایت موثقه عمار، موثقه اسحاق، موثقه اسحاق می‌گوید: «لم یجعل قصاصاً». معنایش قصاص مجرد از دیه باشد. «الزمه الدیة» معنایش چی باشد؟ معنایش قصاص همراه با دیه باشد. سخت است آقای سلیمانی؟ روشن است. آفرین، آفرین. قصاصی که همیشه گفته می‌شود، کدام؟ فقط توی این مورد که در کتاب قصاص ما می‌خواهیم قصاص و دیه کنیم، یعنی هیچ قصاص بی‌دیه‌ای که نداریم. آفرین. الزام کردن او را به... البته اینجا الزام کردن او را به دیه. الزام کردن مرده را به دیه. قدم به کتاب چی دارد می‌گوید؟ می‌گوید آقا، اگر ممکن باشد... ممکن نیست. دارد می‌گوید، یعنی خیلی محکم نمی‌گوید که حمل اینجوری کنی. می‌گوید اگر بشود اینجوری... کنار.

اعراض اصحاب از چه راهی می‌خواهد حل بکند؟ می‌گوید ببین، اینجا گفته که حضرت قصاص قرار ندادند، یعنی قصاص مجرد از دیه قرار ندادند. الزمه الدیة. خب، قصاص مجرد از دیه قبول، قرار ندادند. این را خب فهمیدیم. قصاص مجرد از دیه داریم، قصاص همراه با دیه داریم. ولی به روایت نمی‌خورد. حضرت قصاص مجرد از دیه قرار ندادند، بعد به مردم گفتند دیه بده. قصاص همراه دیه قرار بدهم. سه تا روایت دیگر کلاً می‌گوید حضرت قصاص نکردند، به مرده گفتند دیه بده. تلاش ذهنی کنید. اینجا هم یک گزارش تاریخی داریم از یک جهت. اینجا مطلق است. آفرین. وگرنه اینجا حرفی از خود رضایت اولیای دم هم نیست. چون اصلاً دیه بدون اولیای دم که... دیه را گفتند الزام کردند. نه، امروز قصاص نداریم. تعطیل. کارمندان نیامدند. فقط دیه. برو اتاق ۶. مطلق نیست؟ مگر شامل همه مسائلی که این وسط هست. هرچی که لازم بوده اجرا بشه، نگفته. تعارض کرد. بابا، این هم مطلق مقید شد دیگر. از این جهت مطلق مقید شد. ذکری نشده. «گزارش تاریخی». اصلاً لسان روایت که لسان تشریع نیست. گزارش تاریخی است. خلط می‌شود. گزارش از فعل معصوم است، دستور معصوم که نیستش که. مطلق و مقید جای اصلیش آقا توی بحث دستور معصوم است. چون فعل که اطلاق ندارد. دقت بکنید. فعل معصوم که اطلاق‌گیری ازش نمی‌شود کرد.

اگر کلامی باشد که حاکی از فعل باشد چی؟ اینی که عرض می‌کنم علم اصول هی باید توسعه پیدا کند. کار بشود. بخشش اینهاست که نیست توی علم اصول. یک وقت‌هایی یک چیزهایی برزخ بین قول و فعل امامی. اگر قول امام باشد اطلاق‌گیری می‌کنیم به شرط اینکه مقدمات حکمت تام باشد در مقام بیان. اگر فعل امام باشد که جایگاهش مشخص است. دلیل لبی و جایی برای اینها ندارد. نهایت چیزی هم که ازش فهمیده می‌شود، از فعل امام عدم حرمت فهمیده می‌شود. از ترک امام عدم وجود فهمیده می‌شود. از فعل و ترک امیرالمؤمنین این کار را کردند. خب، این الان گزارش از فعل امام است. اصل قضیه فعل امام است. فعل امام که اصلاً اطلاق‌گیری ندارد که. مگر اینکه بگوییم حضرت در مقام بیان بودند و گزارشی که دادند از فعل امام، چون حضرت قیدی نزدند، از اینجا اطلاق می‌کنیم. که این هم نمی‌شود گفت. برای اینکه حضرت در مقام دستور که نبودند. در مقام گزارش بودند. امیرالمؤمنین این کار را کردند. حالا با چه‌چیزی این کار را کردند؟ با چه کیفیتی؟ با چه مقدمه‌ای؟ با چه مؤخری؟ با چه مقروناتی؟ جمهوری اسلامی مثلاً ریگی را اعدام کرد. دستگیر کرد. دستگیر کردن مثلاً داشت توی خیابان رد می‌شد. آمد مثلاً آب بخورد. می‌گفت طرف کچل بود، رفت آرایشگاه، همه زدند زیر خنده. آب بخورد. آرایشگاه آب بخورد و دستگیرش کردند، بردند اعدامش کردند. اطلاق دارد نسبت به همه اینها؟ اینکه دستگیرش کردند و اعدامش کردند. قبلش چی بود؟ بعدش چی بود؟ چطور دستگیرش کردند؟ بعد برای چی اعدامش کردند؟ یک گزارش یک خطی شامل همه چیز می‌شود.

مسئله برای حل این معضل، «قیمت» شروع کنم پرواز بعدی را صدای صلوات بلند می‌شود. چه‌کار کنیم؟ خب، پس اینجور. اگر نه و الا، راضی نیستم این کرامتم را جایی نقل... «اسحاق وگرنه موثقه اسحاق از اعتبار ساقط است به خاطر اینکه مضمونش را هجران کردند.»
«و صلی الله علی سیدنا محمد.»
و این همان بود که عرض می‌کردیم آقا، محوریتمان حجیت بحث، حجیت این روایت الان چیز اینجوری نیست که ما بخواهیم با تکیه به این در محضر خدای متعال عمل کرد. محدثی که برای این روایت آورده، ضعیف السند. فلان. خیلی از اینها که مراسل هستند، رسماً مرسل از بیخ مرسل است. «قال رسول الله» این معلوم می‌شود که محتوا را آن محدث که دیده، فقیه بوده، متکلم بوده، فلان اینها مضمون را که دیده، دیده مضمون با آن چهارچوب کلی معارف دین جور در می‌آید. تنبه دارد، موعظه دارد. یک لطایفی توی این روایت است. ممکن است از یک جهتش کاربرد نداشته باشد، از جهات دیگری. خواندیم موثقه اسحاق از جهت بحث فقهیش به دردمان نمی‌خورد، ولی «لم یجعل بینهما قصاصاً و الزمه الدیة» کاربردهای دیگرش چیست؟ یکیش این است که آقا، امیرالمؤمنین مصر بر این نبود که همیشه قصاص جاری کند. بعد «الزمه الدیة»، الزامش کرد به دیه، محکم دیه را ازش گرفت. مثلاً یک نحوی مثلاً آن حاکمیت امیرالمؤمنین دارد، آن قضاوت امیرالمؤمنین، قدرت و قاطعیت امیرالمؤمنین را. چون توی مقام حجیت برای عمل خودمان، عمل خاصی که نیستیم که. این روایت با صد تا روایت دیگر کنار هم که جمع می‌شود، یک هندسه کلی شکل می‌دهد. کجا باید اینی که ما محوریتمان سر حجیت بحث از اول اصول، بحث از حجیت که می‌شود، معذرت و آهنگی... همیشه نظریه کلامی برمی‌گردد که خدای متعال از ما سؤال می‌کند، حسابرسی می‌کند: «قفوا انهم مسؤولون.» باید پاسخ بدهی. قیاس عرف. یک بخش دیگرش هم نه، حقیقی است. یعنی آیه قرآن می‌گوید: «افمن کان علی بینة من ربه.» کاشفیت. این دستوراتی است که تا بتوانیم از طریق کیفیت دستور یک چیز کاشفیت دارد. توی غیر جای خودش استعمال می‌شود. کاشفیت دستور نداریم. کاشفیت گفته می‌شود کاشفیت واقع. هیچ وقت ما کاشفیت را برای دستور به کار نمی‌بریم. دستورات حاکی از واقعه‌اند. دستورات آن واقعه‌ای که بوده در قالب دستور ابراز شده است. مراتبی که برای انشا حکم گفته می‌شود. آفرین. پس ما یک مصلحتی داریم. بعد خیلی از روایات به ما نرسیده. ولی اینها فقط... خدا لعنتشان کند. توی یک شبانه‌روز احراق روایت که کردند. از نماز مغرب شروع کردند تا اذان صبح روایت سوزاندن.

از پیغمبر متصل، فرض کن ۱۲ ساعت متصل. روایت، گونی گونی روایت جمع کرده بودند از پیامبر، همه را سوزاندند. نقل روایت جرم شد. ضربه شلاق داشت. ابن مسعود کیست؟ می‌گوید وقتی من توی خلوت مفسر قرآن بود. کسی ازش سؤال کرد که این آیه مثلاً چی می‌شود و اینها؟ می‌گفت اینور اونور هی نگاه کرد. هی چند بار گفت بگویم کسی رد نشود. بعد از پیغمبر. نقل روایت از پیغمبر اینجوری جرم بود. خب، خیلی‌هایش رفت. چی رفت؟ واقع رفت. یا اینی که کاشف از واقع بود. آها. پس ما الان کاشفیت دستمان نیست. کاشفیت از واقعه. البته این هم کاشفیت از در واقع، پشتوانه آن مقامات خود بیان است که کاشفیت از واقع نداریم. آن جعالی که صورت گرفته بر اساس مصالح. ما بر اساس این حکم کشف می‌کنیم جعالی را. به واسطه آن جعل کشف می‌کنیم مصلحتی را. تازه خیلی وقت‌ها دقیقاً نمی‌دانیم آن مصلحت چیست. به صورت اجمالی کشف مصلحت. پس چی شد؟ اینجا راه نداریم برای اینکه بخواهیم کشف واقع بکنیم. ما فقط می‌توانیم در محضر خدای متعال بگوییم: خدایا، من اگر این کار را کردم به این دلایل، به این حجت، این بینه را داشتم. بینه را باید داشته باشی. وگرنه می‌شود: «زین لهم سوء عمل سبیل الله.» از راه خدا می‌آیی بیرون. حجت چیست؟ روی چه مبنایی این کار را کردی؟ قبول کردی؟ قبول کردی؟ افترا است. برای چی نسبت دادی به امام صادق؟ روال حجیت. برای اینکه خبر واحد حجت بود. برای اینکه این آدم ثقه بود. برای اینکه فلانی که ثقه بود، توصیف کرده بود این را. برای اینکه با فلان ادله توصیف عام برای من احراز شد، حجت شد که باید به حرف اینها اعت ... کل فقه می‌شود حجیت. برای اینکه ما جواب داشته باشیم در پیشگاه هر سؤالی که شد با یک دلیل محکمه‌پسند قانع‌کننده جواب بدهیم. روی این حساب منو پذیرفت. پذیرفتم. موثقه اسحاق را خدا. روی این حساب هجران اصحاب برای چی؟ هجران اصحاب را تو ملاک قرار دادی؟ روی آن حساب که اینها اعراض این‌ها شاید حاکی از این بوده که چیزی دست اینها بوده. قبول ندارم. البته این هم بدانید. چهارشنبه‌ها تهران کتاب موت؟ بهار را گفتم درس بدهند. الان سه هفته رفتیم. یک هفته، هفته چهارم. نصف ترم تقریباً تمام شده است. هنوز وارد روایت نشدیم. با اینکه باید هر جلسه مثلاً دو فصل روایت را می‌خواندیم. یعنی الان باید نصف روایت تمام می‌کردیم. اصلاً وارد روایت صاف وارد روایت بشویم، نظام معرفتی می‌خواهد. نظام معرفتی را از قرآن بگیرید. اول باید بحث‌های قرآنی‌اش را برای شما بگویم. محکماتش را بگویم. اثبات بشود. بعد روایات به پشتوانه آن باید طرح بشود. چند جلسه؟ الان هر هفته هم سه جلسه، سه تا کلاس. ما الان ۹ تا کلاسمان گذشته. ۹ کلاس. فقط بیان کلی تعریف قرآن از مرگ. تازه آن هم معاد نه مرگ. فقط تعریف از مرگ.

روایات نظریات تربیتی می‌دهد. «الولد سید». آقا، این سند دارد یا ندارد؟ موافقت با کتاب دارد یا ندارد؟ معارض دارد یا ندارد؟ مقید دارد یا ندارد؟ شما مگر قبل از بحث از مخصص می‌توانی تمسک... مگر قبل از مقید وقتی در مقام بیان است، قبل از مقید، مقید متصل، مقید منفصل، مگر می‌توانی حمل بر مطلق کنی؟ در کلام باشد. مگر بدون مخصص لبی توجه به متخصص لبی می‌شود؟ توسط کی به عام کرد. لبی دارد، متخصص موضوعی دارد. اینها توی هر رشته‌ای، توی هر موضوعی، توی هر علمی واضحات است. یک دهه اینجا، یک دهه آنجا. بحث‌های تربیتی راهکار مشاوره می‌دهد. واکسن. واکسن که مثلاً اینجا با روایت داریم در مورد مثلاً فلان چیز. این را بخور.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه