متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین. لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث بعدی و اما «ان من أُکرِه علی قتل ثفل فلا یجوز له قتله، ان کان ما توعد به دون القتل فالأمر فیه واضحٌ اذ یحرم قتل المومن ظلما و من دون حق و لا ترتفع الحرمه بالإکراه علی ما دون القتل». و به کلمت آخراً المراد داخِل تحت باب تزاحمٍ فیلزم تقدیم الأهم جزماً او احتمالاً و هو حرمت و قتل المومن.
اینجا بحث این نیست که آیا اگر کسی را به قتل اکراه کردند، میتواند کسی را بکشد یا نه. مرحوم محقق حِلّی تعبیری در «شرایع» ایشان میفرماید که: «اذا أُکْرِهَ علی القتل»، اگر کسی دیگری را اکراه بر قتل کرد، «فَالْقِصاصُ عَلَی الْمُباشِر». قصاص بر عهده مباشر قتل است. بنده آقای محمد کاظم را اکراه میکنم آقای محمد حسین را بکشد. اکراهم نمیخواهد البته؛ خب اینجا آمر میشوم، بنده. مباشر میشود ایشان. قصاص به عهده کی میافتد؟ آمر یا مباشر؟ مباشر. چرا؟ برای اینکه «لَا یَتَحَقَّقُ الْإِکْرَاهُ فِی الْقَتْل». اساساً در قتل اکراه محقق نمیشود. ما قتلِ اکراهی نداریم. مُکرَه به قتل بودم! در قتل اکراه معنا ندارد، محقق نمیشود. «و یتحقق فی ما دُون»؛ در کمتر از قتل محقق میشود، در خود قتل محقق نمیشود. اینجا بنده اکراه کردم، چه میشوم؟ من با خوبی و خوشی به زندگیام ادامه میدهم؛ میخواستی حرف گوش قاتل ندهی!
نکات خوبی هست در درس خارج رهبر انقلاب و مطالب خوبی هست که اگر بشود خیلی سریع بعضی نکات را عرض میکنم. ایشان چند تا مسئله را مطرح میکنند. مسئله اول این است که اکراه به طور کلی مجوز قتل هست؟ سؤالی که مطرح میشود. اگر یکی اسلحهاش را گرفت و طرف دیگری را تهدید کرد که فلانی را بکش، اگر نکشی، میکشمت؛ اگر نکشی، خانهات را آتش میزنم، مالت را میبرم. اینها مجوز قتل میشود یا نه؟
سؤال دومی که مطرح میشود این است که اکراه حرمت تکلیفی را اگر بردارد، در قتل اگر حرمت تکلیفی را برندارد، حرمت تکلیفی برنمیدارد. بگوییم حرام است. حرمت وضعی و اثر وضعی را هم برنمیدارد یا برمیدارد؟ اثر وضعی چی باشد؟ قصاص. سؤالی که مطرح میشود.
سؤال سوم اینکه اگر مباشر قصاص شود، مُکرِه چه میشود؟
پاسخ سؤال اول را باید داد. اکراه سه جور است: سه نوع اکراه. مباشر را قصاص میکنند. اکراه سه نوع است: اکراه نوع اول، اکراه نوع دوم، اکراه نوع سوم. الان اگر حل نشد کسی سؤال دارد، بپرسد تفاوت اکراه نوع دوم با سوم.
اول، اکراه به مادون قتل: میگوید آقا اگر نکشی، دستت را قطع میکنم، چشمهایت را درمیآورم. این ترسید، مباشر بود، که قطعاً کشته بود. میگوید چشمهایت را درمیآورم اگر نکشیاش. این میشود مادون.
اکراه نوع ۲، اکراه بالقتل: نکشی، میکشمت. انتخاب کن! یکی از شما دو نفر باید حذف بشود.
اکراه نوع سوم، اکراه به مافوق قتل: این دیگر چیست؟ میگوید اگر نکشی، تو را آتش میسوزانمت، زنده زنده تکهتکهات میکنم، بچهات را جلو چشمت میکشم، بعد میکشمت. این خیلی قشنگ است.
اکراه نوع اول، قطعاً اینجا اکراه اثر حرمت را برطرف نمیکند؛ به خاطر اینکه خب اینجا بنده چند تا نکته را باید بگویم بعد از روی کتاب بخوانم. چرا اکراه اینجا محقق نمیشود و رفع نمیکند حرمت را؟ چون در حدیث آمده «رُفِعَ عَنْ أُمَّتِی تِسْعَةٌ» «رفع از امتم نه چیز». حالا در متن کتاب داریم چند تا چیز حضرت فرمودند برداشته شد از امتم. یکیش چیست؟ «مَا أُكْرِهُوا عَلَیْهِ»، آن چیزی که به آن اکراه شوند. اکراه را خدا لطف کرد در شب معراج هدیه داد به امت به واسطه پیامبر. ۹ تا چیز برداشته شده: «مَا لَا یُطیقون»، «مَا نَسُوهُ»، «مَا لَا یَعْلَمُونَ» اینها همه چیزهایی است که برداشته شد.
حالا «مَا أُكْرِهُوا عَلَیْهِ» چیست آقا؟ برداشته شده از: «رُفِعَ عَنْ أُمَّتِی» چیزی که به آن اکراه بشوند برداشته شد. اینجا اکراهی که در حدیث هست، به این قضیه که الان ما میگوییم، صدق نمیکند. یک چیز است. این اکراه به آدم کشتن یک چیز دیگر است. اکراه یعنی اینکه یک کسی را وادار کنی که اگر این کار را انجام ندهد، مبتلا بشود به یک چیز بدتری. بین دو چیز قرار بگیرد. مجبور باشد برای فرار از این که سنگینتر است، آن را انجام بدهد که راحتتر است. اکراه روشن شد چی گفتم؟
اکراه یعنی: بنده شما را قرار بدهم بین دو تا انتخاب؛ یکیش از یکیش شدیدتر و سنگینتر است، و شما برای فرار از آن سنگینتره پناه میآوری به این سبکتره. میگویم مثلاً فحش بده به فلانی. فحش ندهی مثلاً چه کار میکنم؟ لپتاپت را میترکانم. چشمهایت را درمیآورم مثلاً. اینجا شما چه کار میکنی؟ فحش میدهی به خودش، باباش، مامانش! «إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ». بالاخره مسئله لپتاپ شوخی نیستش که! چشمهایم را میخواهم در بیاورم. پس اکراه یعنی این؛ بین دو تا چیزی قرار میگیری که یکیش را انجام میدهی که از آن شدیدتره فرار کنی.
خب حالا شما بین دو چیز دقت کن! بین دو چیزی که قرار گرفتی، سادهتره را میخواهی انجام بدهی که سنگینتره را انجام ندهی. الان سادهتره یعنی برایت قتل است! بعد سنگینتره چیست؟ آن وقت نظر متفردی دارند. نمیگویم شاهزاده! نظر ایشان قبول دارد که اینجا مُکرَه میشود و میتواند از باب اکراه بکشد. «لَوْ لَا الْمَانِعُ»؛ مانعش همان حدیثی است که تأکید بر تزاحم و حفظ جان و کشتن دیگری دارد. حفظ جان، حفظ جان دیگری. مبانی جالبی دارد، بحثهای مختلف.
خدا رحمت کند عرض کنم خدمت شما که پس اینجا شما بین سبکتر و سنگینتر، دیگر ما سنگینتر از قتل نداریم که در آن قرار نگیریم. دیگر بدترین گناه، دیگر آدمکشی است. دیگر بالاتر از سیاهی که به قول ماها رنگی نیست، بالاتر از قتل که دیگر کاری نیست که بتوان با آن نجات پیدا کرد. بعد تازه اینجا به مادون قتل، داری یکی دیگر را میکشی که چشمهایت را درنیاورند! خیلی خندهدار است. مشخص است اینکه هیچی؛ قتل بالاترین حرمت الهی را دارد. بالاترین کبیره است و ما چیزی نداریم که بگوییم قتل از آن پایین مبتلا نشویم. البته اینجا مباحثی هم هست در تزاحمها. بله و قتل مؤمن را انجام بدهیم برای اینکه به واسطه قتل این مؤمن، جان چندین مؤمن را حفظ کنیم. از این عملیاتهای انتحاری و اینهایی که مثلاً گاهی انجام میدهند، بحث فقهی میخواهد که ما در شیعه عملیات انتحاری را میپذیریم یا نه. اهل سنت بیشتر انجام میدهند دیگر. عملیات انتحاری فلسطینیها و اینها که من خودم را بکشم که مثلاً حالا ده تا اسرائیلی هم کشته باشم.
بله، یک وقت هست که شما جانت را سپر میکنی. الان ایام سالگرد شهادت شهید محمد حسین فهمیده است. اسم ایشان را شاید شنیده باشی. ۱۳ سالش بود و داشته تانک میآمده به سمت خرمشهر. حالا اینجوری که نقل شده، چون بعضی هم خدشه کردند در این داستان، گفتند به این کیفیت نبود. حالا به هر حال، آن که معروف است این است که ایشان نارنجک میبندد به خودش، میرود زیر تانک و تانک را منهدم میکند و تانک اگر میآمد، یعنی خرمشهر از دست میرفت. ایشان شهر را نگه داشت، حرکتی که انجام داد. خب یک وقت این است؛ اینجا بله تزاحم است بین کشته شدن من با حفظ جان چندین آدم دیگر. یا یک نفر، یک کسی را سپر انسانی کرده. من میخواهم بیایم چند نفر را بکشم. یکی را سپر کردم که اگر تیر زدند به این بخورد. چند نفر را میخواهد بکشد. خب هیچ راهی نمانده برای اینکه من بخواهم جان چندین نفر را حفظ کنم، بزنم. دیگر این یکی را خورده. اینجا میشود تزاحم. ولی اینکه من تهدید به قتل بشوم، حالا تازه قتل دون قتل که هیچ، تهدید به قتل بشوم برای اینکه من را نکشند، یکی دیگر را بکشم، جان من مهمتر بود!
مگر اینکه واقعاً از یک جهاتی اهم به حساب بیاید، بحث بشود. مثلاً این رهبری جایگاهی دارد. عرض میکنم آن ملاکات تزاحم و بحث اهمیت و اینها، آن بحث مفصلی است که حالا مثلاً این جانش از جهاتی اهمیتش بیشتر است. حالا آن مثلاً یک بچه کوچک، کشته شدنش خیلی به جایی آسیب نمیزند. این یک رهبر است که مثلاً اگر کشته شود، ملتی آسیب میبیند. رهبر باشعوری باشد که میفهمد که اینجا اولویت ندارد حفظ جان خودش. خود را فدا میکند. ولی حالا مثلاً بر فرض اینجوری باشد. این شد در مورد اکراه نوع اول.
اکراه نوع دوم، مشهور بین فقها این است که اینجا هم نمیشود. شما که مکره شدی، قتل انجام بدهی. چند تا دلیل اینجا آوردهاند. یکی ادعای شهرت، یکی ادعای اجماع. صاحب جواهر هم ادعای اجماع منقول دارد، هم ادعای اجماع محصَّل. یکی هم همین کلامی است که محقق فرموده بود که «لَا یَتَحَقَّقُ الْإِکْرَاهُ فِی الْقَتْلِ». در قتل، اکراه محقق نمیشود. فرض کنیم که اکراهی در حدیث رفع آمده باشد. اینجا حسن محقق این کلام مرحوم محقق را سه تا تفسیر کردهاند. خوب دقت بکنید! خیلی بحث مهمی است، به درد میخورد.
تفسیر اولیه که آقا قاتل مکره، قاتل مکره کیست؟ در داستان ما آقای محمد کاظم قاتل مکره. این چون شرعاً مستحق قصاص است. الان این کاری که الان مجبورش کردند اگر انجام داد، وقتی که این کار را انجام داد، دیگر نمیتواند چیزی را از خودش دفع کند. یعنی چی؟ یعنی اکراه کی باعث میشود که حرمت رفع بشود؟ آن وقتی که شما اگر کار را انجام دادی، یک تهدیدی را از خودت دفع کنی. یک عرض کردم، یک کاری انجام میدهی که یک امر بزرگتری ازت رفع بشود. خب اینجا شما اگر ایشان را کشتی، میخواستی که قتل ازت برداشته بشود. دقت کردی؟ مگر نکشتیاش که نکشندت؟ حالا که کشتی، میکشندت یا نمیکشندت؟ آن دیگر نمیکشدت، من میکشمت! مگر قاتلی؟ بعد اعدامت کردند. روشن شد؟ همان لحظه هم که آن یکی میخواهد بکشد، شاید تفنگش گیر کند، نکشد. اینکه احتمالش در مورد همه چی صادق است. تفنگش مشقی باشد، شاید تفنگش کار نکند. بمیرد، بکشد. بین ثبوت و اثبات اینجا خلط نکن. اثبات نسبت به سقوطش که قتل برایش محقق میشود. این اصل بحث. شما کشتی که نکشندت. الان که کشتی که بدتر شد! او میخواست بکشدت، الان حاکم شهر میگیرد، میکشدت. آنجا معاویه میخواست بکشدت، او را کشتی که معاویه نکشدت. الان امیرالمومنین میگیرد، میکشدت.
یک معنایش این است. آها، نکته خوبی است. ولی الان ما مفروضمان بر این است که چون اجماع بر این است که این قصاص میشود، میخواهیم فقط پاسخ بدهیم به اینکه اکراه محقق نمیشود. نمیخواهیم حکم تعیین کنیم. میخواهیم بگوییم چرا اکراه محقق نمیشود. و تو هم که علیالای حال داری کشته میشوی، کشتی!
نکته دوم که این نکته در کتاب هم به آن اشاره شده، نکته مهمی است. آقا حدیث رفع اصلاً کاربردش یک مطلب قشنگی است. حدیث رفع! آره، نه، اشتباه شد. از اجماع فعلاً اجمالاً استفاده کردیم بر اینکه اگر کسی کس دیگری را اکراهاً کُشت، او مباشر، حکمش قصاص است. ادلهای هم داریم، روایت داریم. این را الان هر چیزی که حکم اولی دارد، ولی در فرض اکراه قرار گرفت، حکم ثانوی دارد. درست شد؟ سبّ اهل بیت حرام است. اما اگر اکراهت کردند، چی؟ جایز است. دروغ حرام است، غیبت حرام است. اکراه وقتی شدی، چی؟
حالا میگوییم که آقا خیلی خب، قتل دیگری حرام است. اکراه شدی، چی؟ حدیث رفع میآید بردارد. بله، آن ادله آمد گفتش که آقا مکره هم باشی حرام است. میگوییم باشه. ادله اولیه گفت مکره هم باشی حرام است. حدیث چی؟ چند تا بحث. یکی اینکه نه اصلاً اینجا اکراه محقق نمیشود در قتل که حدیث رفع بخواهد بردارد. تخصصاً موضوعش خارج است. حدیث رفع آن میگوید که «ما أُکرِهوا علیه». «أُکرِهوا علیه» یعنی بین دو امری مخیر بشوی. کوچکتر را انجام بدهی و از بزرگتر نجات پیدا کنی. داری قتلی را انجام میدهی که از قتل نجات پیدا کنی؟ قتلی را انجام میدهی و باز میکشندت. این یک. چرا اینجا از حدیث رفع نمیشود استفاده کرد؟ نکته خیلی قشنگه. برای امتنان است. میخواست یه عنایتی بکند به امت، درست شد؟ به همه امت. با هم عموم چیست اینجا؟ سه تا عموم داشتیم: عموم استقراقی، عموم مجموعی، عموم بدلی. کدامشه؟ عموم مجموعی. استقراقی یعنی فرد فرد، فرد فرد را در بر بگیرد. اینجا قطعاً بعضی از افراد متضرر میشوند.
دقت! چند تا نکته خیلی باید دقت بکنید. از بحثهای خوب کتابی که بنده انشاءالله مطمئناً احتمالاً در امتحان میآورم. من مطمئنم که شاید این را در امتحان بیاورم. از بحثهای خیلی خوب، دقت میخواهد. ببین آقا جان، حدیث رفع آمده بر همه امت لطف کرده. از همه گفته آمده. یک چیز را میدانسته اینها بالاخره اذیتی هست برایشان. «ما أُکرِهوا علیه» اینی که برداشته، یعنی از حسن، حسین، زید، اکبر، تقی، قلی، از تکتک اینها برداشته یا از مجموع برداشته؟ اگر از اکبر، حسن، حسین، فلان اینها باشد، آن وقت من اکبر، اکراه که کردند، یک کاری را انجام میدهم. من اکراه شدم، انجام میدهم. ضرر وارد میشود به قلی. کلی داستان اینجا، قلی آسیب دیده، ولی من و اکبر چی میگویم؟ میگویم امتنان بر امت، من هم امتم. لطف کرده بر من منت گذاشته، این اکراه را برداشته. خب بر تو منت گذاشته، تو خلاص شدی، بنده خدا گرفتار این چه منتای است که فقط به تو رسید؟ پس به تکتک افراد منت نذاشته. به حیثیت عمومی امت را در نظر گرفته، گفته برای عمومتان، مصلحت نوع را در نظر میگیریم. چهار نفر این وسط ممکن است چی بشود آقا؟ متضرر بشود.
شما میگویی آقا اینجا این مسجد، این خیابان باید این شکلی بشود. باید خیابان را صاف کنیم. در مشهد داستان داشتیم ما. یکی از خیابانهای اطراف حرم را. جایی بود که اصلاً محل کاسبی بود. خیابانهای پهن اطراف حرم. اینها آمدند گفتند که آقا اینجا باید بیآرتی بزنیم. رفتوآمد سخت است، ترافیک میشود. بیآرتی باید بزنیم که اتوبوس بیاید اینجا تندرو مستقیم به حرم. آقا یک خیابان پهن را. ۶۰ تا ماشین اول لب خیابان را دوبل و سوبل و همه جور، همهجوری پارک میکردند، میخواستند خرید بکنند. یک کاسبی اینها به یک سوم کاهش پیدا کرد برای اینکه این بیآرتی آن وسط زده بشود. جا نبود کسی پارک کند. اصلاً کلاً آنجا از اعتبار افتاد، شد محل رفتوآمد، محل خرید. آقا اینها همه جمع شدند، پلاکارد زدند، اعتراض، فلان؛ تحول آنچنانی هم صورت نگرفت. برای چی؟ برای اینکه امتنان بر امت است. ما کل مردم مشهد را داریم لحاظ میکنیم. ما کل این آدمهایی را که دارند میآیند زیارت، را داریم لحاظ میکنیم. حالا چهار تا کاسب آسیب میبیند! خب چه کار کنیم؟ کاری که من کردم از باب امتنان است. ولی نه امتنان بر حسن و حسین و اکبر تقی، امتنان بر کل به حیثیت کلیاش که یک افرادی هم ممکن است در آن جز افراد آسیب بخورند. این یکی.
نکته بعدی: اگر قرار باشد شمای فرد، حدیث رفع شامل بشود، امتنان بر شما باشد، به قیمت اینکه، دقت: به قیمت اینکه به دیگری آسیب بخورد، اینجا قطعاً حدیث رفع کاربرد ندارد. چرا؟ برای اینکه حدیث رفع برای امتنان بر امت است. حالا در این مثالی که گفتیم، من یک قانونی وضع بکنم، یک معافیتی در نظر بگیرم برای کاسبهای این خیابان. قانونی بگذارم، دلسوزی کنم برای کاسبان خیابان، به قیمت اینکه حالا همه مشتری آسیب ببینند، غنچه محبتیه! بعد آن مشتری آسیب ببیند، باز آسیبش به خود همین فروشنده هم میرسد. خیلی دوست داشتم اینجا کسی جلوی ماشین جلوی مغازه این مغازهدارها پارک نکند که اینها از کاسبی بیفتند. مثلاً پدرت خوب، مادرت خوب است که بدتر شد.
حدیث رفع میخواست یک کاری کند سود برسد. اگر «مَا لَا یَعْلَمُونَ» باشد که آسیب به دیگری بزند، همین قضیه که الان ایشان مثال زد. من بیایم آقا یک آسیبی بزنم، یک چیزی، اسید بپاشم جلو در خانه شما مثلاً، درب پاشم. بعد بگویم من فکر کردم زنگه. مثلاً چیزیست. فکر کردم رنگه. دیدم زنگ زده بود درتان، رنگ پاشیدم. یک زنگش برود! چقدر چیز شد؟ رنگ و زنگ و داغون شده. بعد شما بگویی نه این چیزه، «مَا لَا یَعْلَمُونَ» است و رفع! نه، اینجا یقهات را میگیرم. «مَا لَا یَعْلَمُونَ» که تو بخواهی باهاش آسیب به من بزنی که مشمول حدیث رفع نیست.
یک بحث قشنگی است این. کاربرد هم دارد ها! کاربرد فقهی هم دارد. کجا کاربرد دارد؟ یکی از جاهایی که کاربرد دارد، معامله اکراهی چیست؟ باطل. درست است؟ حالا فرض کنید شما مثلاً خانمتان در حال وضع حمل است. انشاءالله. بیمارستان گفته آقا اول ۳ تومن واریز میکنی، بعد مثلاً ما میپذیریم. الان هم چیزی نداری، پولی نیست. چه کار کنی؟ حالا کلیه و اینها را بفروشی که حالا فعلاً کار نداریم. آنجا گوشیات را برمیداری میفروشی. رفیقت هم میداند حاجی من لنگم. لنگم با آن لنگ دیگر فرق دارد. طرف لنگ بود، رفته بود سفر با کشتی، ۲۰ کیلو وزنش کم شد. گفتند تو چقدر لاغر شدی؟ گفت هر جا که میرسیدیم این کشتی میخواست توقف کند، آن ناخدا داد میزد از آن بالا، میگفت «لنگر را بینداز تو آب». من لنگ ۳ تومنم! داری؟ مثلاً میگوید بیا گوشیام را و ۳ت را! رفیقت هم میداند شما مضطری. اینجا هم با اختیار و با رغبت معامله نکردی. الان این معامله درست است؟ درست نیست. اگر به «ما اضطروا الیه» عمل کنیم، چون «ما اضطروا الیه» هم یکی از مصادیق چیست؟ حدیث رفع. اگر «ما اضطروا» عمل کنیم، این مضطر است. دقت کن! امتنان ثمرش اینجاست. عمل کنی ثمرش این میشود که معاملهای که این آقا انجام داده، باطل است. ۳ تومنی که مالکش نشدی. نه آن خریدار مالک گوشی تو شد، نه تو مالک ۳ تومن شدی. معامله باطل است. مضطر است به پولش نیاز دارد. بعد تو میگویی معامله باطل است. یعنی مالکش نمیشود، خرجش هم نمیتواند بکند. بعد تازه هزار و یک دردسر، گردن پول است. هر چی دست به دست بشود همش باطل است. اگر تلف بشود، حدیث رفع امتنان است. خیلی قشنگ. «مَا اضْطُرُّوا إِلَیْهِ» از باب امتنان است. اینجا الان امتنانی تویش نیست. امتنانش به این است که اینجا بنده مضطری، معاملهات درست باشد. آنجایی که مضطر شدی و لطفش به این بود که معاملهات باطل بشود را شامل میشود. چون حدیث مقام امتنان است.
حالا در قضیه «مَا أُكْرِهُوا عَلَیْهِ»، حدیث در مقام امتنان است. نمیخواهد که از گردن تو بردارد. آیا داستان طرف با قافله میرفت. بعد این راهزنها راه بسته بودند. گرفتند. جلوی یک زن خوشگلی داشت. همراه راهزنان. گفتند که مثلاً ما پولهایتان و فلان و اینها. همه را میبَریم. ولی یک شرط دارد که اگر بخواهیم پولهایتان را نبریم، شرطش چیست؟ گفت چه؟ گفت شرطش این است که خانمت ۱۰ دقیقه اینجا برای ما برقصد. نجات پیدا کردند، رفتند و مرد کتک مفصلی به زن زد. گفت: فلان فلان شده! گفتند برقص، نگفتند که این قدر خوشگل برقص! خیال راحت. شرایط اضطراری، به سلامتی. اضطرارش باید دیده بشود توش.
این اکراه است که آقا شما مکرهی ولی امت! یکی دیگر را بکشی که خب این از گردن تو باز میشود، بقیه بدبخت میشوند. این امتنان برای همه است. روشن شد پس چی شد؟ اینجاکه متن کتاب میگوید: «خب پس اگر قرار باشد شما مکرهِ به قتل بشوی، و یکی دیگر را بکشی، دیگر امتنان برای امت نمیشود برای اینکه آسیب را از گردن خودت برمیداری و به بقیه آسیب میزنی. رفع آسیب از همه برمیدارد نه از شخص شما.» و نکته بعدی هم این است که حکم اکراه در قتل جاری نیست. این هم باز برمیگردد به روایت که بحث بعدی کتاب است. شما ادله لفظی داریم که اینها دلالت دارد که در قتل اکراه نیست. مثل چی؟ مثل همین روایت که در کتاب «صحیحه محمد بن مسلم» آمده: «إِنَّمَا جُعِلَتِ التَّقِیَّهُ لِیُحْقَنَ بِهَا الدِّمَاءُ». خدا برای چی تقیه گذاشته؟ تقیه برای چی وضع شده، قرار داده شده؟ برای اینکه خون حفظ بشود. همان که عرض کردم، بین دو چیز قرار گرفتی. سبکتر و سنگینتر. هر وقت آن سنگینتره، کشته شدن بود. دقت! دقت! دقت! بین دو چیز قرار گرفتی، یک چیز سبکتر بود، سنگینتره خون بود. اینجا تقیه معنا دارد. کوچکتره را انجام بده. کار به خون نرسد. بین دو چیز قرار گرفتی که کوچکتر خون بود! «بکش که مثلا فلان» معنا ندارد. اصلاً تقیه را گذاشته برای اینکه کار به خون نرسد. وقتی کار به خون رسید، اصلاً تقیه معنا ندارد. طیف شیعه انگلیسی از این روایت نهایت سوءاستفاده را میکند. میگویند شما میگویید وحدت با اهل سنت. تقیه! مقدسات را توهین نکنید. لعن نکنید. به عایشه چیزی نگویید. خب تقیه را اصلاً گذاشتند برای اینکه کار به خون نرسد. مگر نمیبینی در پاکستان چند نفر را کشتند؟ کار به خون رسیده دیگر، تقیه معنا ندارد. عقلشان در همین حد است. به معنای نفی در مقام نفی تکوینی که نیستش که بگوییم بالاخره یک خونی ریختند! عرض کنم خدمت شما که آره، خیلی من یک زمانی بین اینها خیلی میچرخیدم. حرفهای جالبی، جالب یعنی مغالطات جالبی از اینها شنیده میشود. مثلاً ما میگفتیم که آقا شما خیلی دوست داری لعن کنی و اینها، بروید مثلاً عربستان سعودی آنجا وا ایستید مثلاً لعن کنید. اگر راست میگویید اینطوری است. خب شما خیلی دوست داری مرگ بر اسرائیل بگویی. برویم در تلآویو وا ایستیم مرگ بر اسرائیل! بالاتر. مسخره بازی. عربستان سعودی شعرهایی گاهی متحیر میشود در عقل اینها. چقدر اینها واقعاً ناداناند، بعضیهایشان.
پس: «فَإِذَا بَلَغَتِ الدَّمَ فَلَا تَقِیَّهَ». وقتی کار به خون رسید، دیگر تقیه معنا ندارد. عرض کردم نظر مشهور این است که اکراه به قتل میشود عدم جواز. آقای خویی فتوایشان این است که نه. حالا این هم باز دوباره ادامه مطلب. عرض کردم یک کمی حال و هوای مؤلف دیده میشود. یک کمی میکشد ایشان به سمت خویی. این ادامه هم همین است. مطلبی که ایشان در ادامه کتاب میگوید خیلی شبیه به مطلب آقای خویی است. خُویی غلط است، چون این شهر اسمش خوی است. خود اهل آنجا بودیم. مال آن شهر بود. پس آقای خویی. ایشان میگوید که ظاهراً عرض کردم متفردند. دلیلشان این است. میگویند آقا اینجا از باب تزاحم است. الان یک آدم مکره، بنده دارم مطالب کتاب از بیرون میگویم. انشاءالله ساعت بعد متنش را میخوانم. میگوید: آدم مکره، امرش دائر بین دو چیز. یا اینکه بین دو تا حرام الان گیر کرده. حرام اول اینیست که یکی دیگر را بکشد. حرام دوم اینیست که خودش را در معرض هلاکت قرار بدهد.
اینجا یکی از آن بحثهای قشنگ خودش فرصت بود این تکههای درس خارج رهبری را برایتان میخواندم. خیلی بحث قشنگی است. اصلاً ایشان معمولاً جدال جدی با آقای خویی همیشه دارد در درس. یعنی آقای خویی یک چیزی میگویند، ایشان میآید در میدان حسابی. بنده یادم نمیآید. جایی ایشان نظر ایشان را قبول کند. آقا تو قرار گرفتی بین دو حرام. یا قتل دیگری یا در معرض هلاکت قرار دادن خودت. حرکت کنی، سقوط میکنی، میمیری. اینجا درست است که سقوط دست خودت نیست ولی آن قاعده «الامتناع بالاختیار لاینافی الاختیار سقوط»، حرکت که میکنی دیگر منجر میشود به سقوط. آن ابتدایش با توست. خودت را در معرض هلاکت داری قرار میدهی. درست است که دیگری میکشدت ولی تو خودت را داری در معرض این قرار میدهی که او بکشدت. تو داری با دست خودت خودت را به کشتن میدهی. درست شد؟ اگر نکُشی، میکُشندت! پس اینجا نمیشود بگوییم حرمت تکلیفی باقی است. مکلف بین دو تا حرام مخیّر است. میتواند خودش را با کشتن دیگری حفظ بکند.
محمد بن مسلم که مانع شده ما همچین فتوایی بدهیم، «لَوْ لَا الْمَانِعُ»، این را میگفتیم. اگر روایت نبود، میگفتیم تزاحم. در تزاحم قرار گرفته. تقدیم الاهم میکند دیگر. حالا اهم حفظ جان خودش است. حالا با مصالح حساب. حفظ بشوم بهتر است. من مرجع تقلیدم، عالمم. فلانم. اینها. آن آقای معتاد مفنگی را بزنم بکشمش، فلان فلان شده را. درست شد؟ خودم را نجات میدهم که اصلاً از باب اهم این میشود. بحث رهبر انقلاب چند تا فتوای ایشان. آره. فتوای ایشان این است که من مراجعه نکردم به کتابشان. ظاهراً فتوایشان این است که اصلاً مسئله جز بحث تزاحم است. مولف کتاب میگوید «لولا ذلک»، اگر روایت نبود، ما میگفتیم تزاحم. ولی ظاهر از اول بحث تزاحم را قبول دارد. چه تضمینی باشد که این طرف نکشد بعدش؟ آره، این هم میگوید تو این قدر پستی که زدی فلانی را کشتی! چنگیز بوده داستان معروفی است. میگوید که مغولها آمدند و بعد یادم نیست کدام قوم با اینها مشارکت کردند. اینها میخواستند به مردم حمله کنند. اینها خیانت کردند به مردم خودشان. با مغولها همکاری کردند، مردم را کشتند. ظاهراً چنگیز بوده، میگوید که همه اینها که مشارکت کردند را بکشید. میگویند چرا؟ میگویند اینها این قدر پستاند که به مردم خودشان خیانت کردند. میخواهد به ما خیانت نکند.
رهبر انقلاب اینجا کلی آقا مطالب خوب دارند. من یکیاش را فقط عرض میکنم. چندین بحث آنجا مطرح میکنند. یکیاش این است که نه آقا اینجا این دائر مدار بین دو تا حرمت نیست. یک حرمت. مثال جالبی هم میزند. میگویند آقا قتل دیگری حرام است. اینجا در معرض قتل قرار دادن معنا ندارد. در معرض، اولاً که اصلاً حرام نیست. در معرض قتل قرار دادن به این شکل که شما در خیابان هم که حالا مثال از بنده است. در خیابان هم که میآیی، خودت را در معرض تصادف قرار میدهی. ایشان میگوید که مثل این میماند که کسی چاه بکند. خب بعدها یکی دیگر بیاید، یکی دیگر را پرت کند تو این چاه، بکشد. شما یکی را نمیکُشی. چون یکی را نکشتی، میگیرند میکِشندت. نکشتن حکمش چیست؟ حرام است. نکشتن دیگری یک کار مباح است که انجام دادی. تو که اصل کاری که انجام دادی حرام نیست. دیگری حالا دارد از این زمینه استفاده میکند. پس اینجا آقا جان مطلب به این نحو شد:
«اما کسی که اکراه شود بر قتل ثالث، پس جایز نیست برای او قتل او.» جایز نیست برای کی؟ «لهو» به کی میخورد؟ چرا چرت میزنی؟ «مَن أُکرِه، قَتْلِهُ» به کی میخورد؟ ثالث.
«ان کان ما توعد به دون القتل.» یعنی چه؟ جایز نیست اگر تهدیدی که کردهاند، یک تهدید کمتر از قتل باشد. خب اگر اینجوری باشد که «فَالْأَمْرُ فِیهِ واضِحٌ». معلوم است دیگر. تهدیدت کردهاند اگر نکُشی مثلاً تیر میزنم تو پایت. تو کشتی که تیر نزنند تو پایت! معلوم است که برای اینکه «إذ یحرم قتل المومن ظلما و من دون حق». یک مؤمن دیگر را برداری بکُشی، حرام است. اگر به ظلم بکُشی و بدون حق بکشی، حرام است. «و لا ترتفع الحرمه بالإکراه علی ما دون القتل». کلاً با اکراه رفع نمیشود، ولی دیگر واضحش چیست؟ به اکراه مادون قتل مکره شدی به مادون قتل که مشخص است که حرمت رفع نمیشود.
«و به کلمات اخرالمراد»، به یک بیان دیگر، این مورد آقا «داخِل تحت باب تزاحم». این داخل است در باب تزاحم. این از قبیل باب تزاحم است. تزاحم که عرض کردم طبق نظر رهبر انقلاب تزاحمی نیست. این مطلب از آقای خویی است. اصل قضیه تزاحم شما امر دائر بین کشتن دیگری و خودت را در معرض یک آسیبی قرار بدهی، خودت را در معرض آسیب قرار بدهی. «لا تلقوا بأیدیکم إلی التهلکه». مشخص است کدامش اهم است؟ کدامش مهم است؟ نکشتن یعنی کشتن دیگری حرام است، حفظ جانت هم واجب است. محافظت نکردن از جانت هم حرام است. منظور از حفظ جان، حفظ نفس است. البته جان اینجا نیست دیگر، کمتر از قتل است. محافظت نکردن از سلامتیت هم حرام است. به سلامتیت آسیب میزند. اینجا مخیری بین یک فعل حرام که قتل نفس دیگری باشد و یک حرام دیگری که محافظت نکردن از سلامتی است. کدامش اهم است؟ قتل نفس.
لازم میآید تقدیم اهم. کدام اهم است؟ حالا اهمی که جزماً اهم است یا احتمالاً اهم؟ احتمال بدهیم کدامش اهم است؟ همان اهم مقدم. «و هو حرمه قتل المومن.» یعنی چه؟ میخورد این اهم چیست اینجا؟ حرمت قتل مؤمن.
و صلی الله علی سیدنا محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین. لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث بعدی و اما «ان من أُکرِه علی قتل ثفل فلا یجوز له قتله، ان کان ما توعد به دون القتل فالأمر فیه واضحٌ اذ یحرم قتل المومن ظلما و من دون حق و لا ترتفع الحرمه بالإکراه علی ما دون القتل». و به کلمت آخراً المراد داخِل تحت باب تزاحمٍ فیلزم تقدیم الأهم جزماً او احتمالاً و هو حرمت و قتل المومن.
اینجا بحث این نیست که آیا اگر کسی را به قتل اکراه کردند، میتواند کسی را بکشد یا نه. مرحوم محقق حِلّی تعبیری در «شرایع» ایشان میفرماید که: «اذا أُکْرِهَ علی القتل»، اگر کسی دیگری را اکراه بر قتل کرد، «فَالْقِصاصُ عَلَی الْمُباشِر». قصاص بر عهده مباشر قتل است. بنده آقای محمد کاظم را اکراه میکنم آقای محمد حسین را بکشد. اکراهم نمیخواهد البته؛ خب اینجا آمر میشوم، بنده. مباشر میشود ایشان. قصاص به عهده کی میافتد؟ آمر یا مباشر؟ مباشر. چرا؟ برای اینکه «لَا یَتَحَقَّقُ الْإِکْرَاهُ فِی الْقَتْل». اساساً در قتل اکراه محقق نمیشود. ما قتلِ اکراهی نداریم. مُکرَه به قتل بودم! در قتل اکراه معنا ندارد، محقق نمیشود. «و یتحقق فی ما دُون»؛ در کمتر از قتل محقق میشود، در خود قتل محقق نمیشود. اینجا بنده اکراه کردم، چه میشوم؟ من با خوبی و خوشی به زندگیام ادامه میدهم؛ میخواستی حرف گوش قاتل ندهی!
نکات خوبی هست در درس خارج رهبر انقلاب و مطالب خوبی هست که اگر بشود خیلی سریع بعضی نکات را عرض میکنم. ایشان چند تا مسئله را مطرح میکنند. مسئله اول این است که اکراه به طور کلی مجوز قتل هست؟ سؤالی که مطرح میشود. اگر یکی اسلحهاش را گرفت و طرف دیگری را تهدید کرد که فلانی را بکش، اگر نکشی، میکشمت؛ اگر نکشی، خانهات را آتش میزنم، مالت را میبرم. اینها مجوز قتل میشود یا نه؟
سؤال دومی که مطرح میشود این است که اکراه حرمت تکلیفی را اگر بردارد، در قتل اگر حرمت تکلیفی را برندارد، حرمت تکلیفی برنمیدارد. بگوییم حرام است. حرمت وضعی و اثر وضعی را هم برنمیدارد یا برمیدارد؟ اثر وضعی چی باشد؟ قصاص. سؤالی که مطرح میشود.
سؤال سوم اینکه اگر مباشر قصاص شود، مُکرِه چه میشود؟
پاسخ سؤال اول را باید داد. اکراه سه جور است: سه نوع اکراه. مباشر را قصاص میکنند. اکراه سه نوع است: اکراه نوع اول، اکراه نوع دوم، اکراه نوع سوم. الان اگر حل نشد کسی سؤال دارد، بپرسد تفاوت اکراه نوع دوم با سوم.
اول، اکراه به مادون قتل: میگوید آقا اگر نکشی، دستت را قطع میکنم، چشمهایت را درمیآورم. این ترسید، مباشر بود، که قطعاً کشته بود. میگوید چشمهایت را درمیآورم اگر نکشیاش. این میشود مادون.
اکراه نوع ۲، اکراه بالقتل: نکشی، میکشمت. انتخاب کن! یکی از شما دو نفر باید حذف بشود.
اکراه نوع سوم، اکراه به مافوق قتل: این دیگر چیست؟ میگوید اگر نکشی، تو را آتش میسوزانمت، زنده زنده تکهتکهات میکنم، بچهات را جلو چشمت میکشم، بعد میکشمت. این خیلی قشنگ است.
اکراه نوع اول، قطعاً اینجا اکراه اثر حرمت را برطرف نمیکند؛ به خاطر اینکه خب اینجا بنده چند تا نکته را باید بگویم بعد از روی کتاب بخوانم. چرا اکراه اینجا محقق نمیشود و رفع نمیکند حرمت را؟ چون در حدیث آمده «رُفِعَ عَنْ أُمَّتِی تِسْعَةٌ» «رفع از امتم نه چیز». حالا در متن کتاب داریم چند تا چیز حضرت فرمودند برداشته شد از امتم. یکیش چیست؟ «مَا أُكْرِهُوا عَلَیْهِ»، آن چیزی که به آن اکراه شوند. اکراه را خدا لطف کرد در شب معراج هدیه داد به امت به واسطه پیامبر. ۹ تا چیز برداشته شده: «مَا لَا یُطیقون»، «مَا نَسُوهُ»، «مَا لَا یَعْلَمُونَ» اینها همه چیزهایی است که برداشته شد.
حالا «مَا أُكْرِهُوا عَلَیْهِ» چیست آقا؟ برداشته شده از: «رُفِعَ عَنْ أُمَّتِی» چیزی که به آن اکراه بشوند برداشته شد. اینجا اکراهی که در حدیث هست، به این قضیه که الان ما میگوییم، صدق نمیکند. یک چیز است. این اکراه به آدم کشتن یک چیز دیگر است. اکراه یعنی اینکه یک کسی را وادار کنی که اگر این کار را انجام ندهد، مبتلا بشود به یک چیز بدتری. بین دو چیز قرار بگیرد. مجبور باشد برای فرار از این که سنگینتر است، آن را انجام بدهد که راحتتر است. اکراه روشن شد چی گفتم؟
اکراه یعنی: بنده شما را قرار بدهم بین دو تا انتخاب؛ یکیش از یکیش شدیدتر و سنگینتر است، و شما برای فرار از آن سنگینتره پناه میآوری به این سبکتره. میگویم مثلاً فحش بده به فلانی. فحش ندهی مثلاً چه کار میکنم؟ لپتاپت را میترکانم. چشمهایت را درمیآورم مثلاً. اینجا شما چه کار میکنی؟ فحش میدهی به خودش، باباش، مامانش! «إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ». بالاخره مسئله لپتاپ شوخی نیستش که! چشمهایم را میخواهم در بیاورم. پس اکراه یعنی این؛ بین دو تا چیزی قرار میگیری که یکیش را انجام میدهی که از آن شدیدتره فرار کنی.
خب حالا شما بین دو چیز دقت کن! بین دو چیزی که قرار گرفتی، سادهتره را میخواهی انجام بدهی که سنگینتره را انجام ندهی. الان سادهتره یعنی برایت قتل است! بعد سنگینتره چیست؟ آن وقت نظر متفردی دارند. نمیگویم شاهزاده! نظر ایشان قبول دارد که اینجا مُکرَه میشود و میتواند از باب اکراه بکشد. «لَوْ لَا الْمَانِعُ»؛ مانعش همان حدیثی است که تأکید بر تزاحم و حفظ جان و کشتن دیگری دارد. حفظ جان، حفظ جان دیگری. مبانی جالبی دارد، بحثهای مختلف.
خدا رحمت کند عرض کنم خدمت شما که پس اینجا شما بین سبکتر و سنگینتر، دیگر ما سنگینتر از قتل نداریم که در آن قرار نگیریم. دیگر بدترین گناه، دیگر آدمکشی است. دیگر بالاتر از سیاهی که به قول ماها رنگی نیست، بالاتر از قتل که دیگر کاری نیست که بتوان با آن نجات پیدا کرد. بعد تازه اینجا به مادون قتل، داری یکی دیگر را میکشی که چشمهایت را درنیاورند! خیلی خندهدار است. مشخص است اینکه هیچی؛ قتل بالاترین حرمت الهی را دارد. بالاترین کبیره است و ما چیزی نداریم که بگوییم قتل از آن پایین مبتلا نشویم. البته اینجا مباحثی هم هست در تزاحمها. بله و قتل مؤمن را انجام بدهیم برای اینکه به واسطه قتل این مؤمن، جان چندین مؤمن را حفظ کنیم. از این عملیاتهای انتحاری و اینهایی که مثلاً گاهی انجام میدهند، بحث فقهی میخواهد که ما در شیعه عملیات انتحاری را میپذیریم یا نه. اهل سنت بیشتر انجام میدهند دیگر. عملیات انتحاری فلسطینیها و اینها که من خودم را بکشم که مثلاً حالا ده تا اسرائیلی هم کشته باشم.
بله، یک وقت هست که شما جانت را سپر میکنی. الان ایام سالگرد شهادت شهید محمد حسین فهمیده است. اسم ایشان را شاید شنیده باشی. ۱۳ سالش بود و داشته تانک میآمده به سمت خرمشهر. حالا اینجوری که نقل شده، چون بعضی هم خدشه کردند در این داستان، گفتند به این کیفیت نبود. حالا به هر حال، آن که معروف است این است که ایشان نارنجک میبندد به خودش، میرود زیر تانک و تانک را منهدم میکند و تانک اگر میآمد، یعنی خرمشهر از دست میرفت. ایشان شهر را نگه داشت، حرکتی که انجام داد. خب یک وقت این است؛ اینجا بله تزاحم است بین کشته شدن من با حفظ جان چندین آدم دیگر. یا یک نفر، یک کسی را سپر انسانی کرده. من میخواهم بیایم چند نفر را بکشم. یکی را سپر کردم که اگر تیر زدند به این بخورد. چند نفر را میخواهد بکشد. خب هیچ راهی نمانده برای اینکه من بخواهم جان چندین نفر را حفظ کنم، بزنم. دیگر این یکی را خورده. اینجا میشود تزاحم. ولی اینکه من تهدید به قتل بشوم، حالا تازه قتل دون قتل که هیچ، تهدید به قتل بشوم برای اینکه من را نکشند، یکی دیگر را بکشم، جان من مهمتر بود!
مگر اینکه واقعاً از یک جهاتی اهم به حساب بیاید، بحث بشود. مثلاً این رهبری جایگاهی دارد. عرض میکنم آن ملاکات تزاحم و بحث اهمیت و اینها، آن بحث مفصلی است که حالا مثلاً این جانش از جهاتی اهمیتش بیشتر است. حالا آن مثلاً یک بچه کوچک، کشته شدنش خیلی به جایی آسیب نمیزند. این یک رهبر است که مثلاً اگر کشته شود، ملتی آسیب میبیند. رهبر باشعوری باشد که میفهمد که اینجا اولویت ندارد حفظ جان خودش. خود را فدا میکند. ولی حالا مثلاً بر فرض اینجوری باشد. این شد در مورد اکراه نوع اول.
اکراه نوع دوم، مشهور بین فقها این است که اینجا هم نمیشود. شما که مکره شدی، قتل انجام بدهی. چند تا دلیل اینجا آوردهاند. یکی ادعای شهرت، یکی ادعای اجماع. صاحب جواهر هم ادعای اجماع منقول دارد، هم ادعای اجماع محصَّل. یکی هم همین کلامی است که محقق فرموده بود که «لَا یَتَحَقَّقُ الْإِکْرَاهُ فِی الْقَتْلِ». در قتل، اکراه محقق نمیشود. فرض کنیم که اکراهی در حدیث رفع آمده باشد. اینجا حسن محقق این کلام مرحوم محقق را سه تا تفسیر کردهاند. خوب دقت بکنید! خیلی بحث مهمی است، به درد میخورد.
تفسیر اولیه که آقا قاتل مکره، قاتل مکره کیست؟ در داستان ما آقای محمد کاظم قاتل مکره. این چون شرعاً مستحق قصاص است. الان این کاری که الان مجبورش کردند اگر انجام داد، وقتی که این کار را انجام داد، دیگر نمیتواند چیزی را از خودش دفع کند. یعنی چی؟ یعنی اکراه کی باعث میشود که حرمت رفع بشود؟ آن وقتی که شما اگر کار را انجام دادی، یک تهدیدی را از خودت دفع کنی. یک عرض کردم، یک کاری انجام میدهی که یک امر بزرگتری ازت رفع بشود. خب اینجا شما اگر ایشان را کشتی، میخواستی که قتل ازت برداشته بشود. دقت کردی؟ مگر نکشتیاش که نکشندت؟ حالا که کشتی، میکشندت یا نمیکشندت؟ آن دیگر نمیکشدت، من میکشمت! مگر قاتلی؟ بعد اعدامت کردند. روشن شد؟ همان لحظه هم که آن یکی میخواهد بکشد، شاید تفنگش گیر کند، نکشد. اینکه احتمالش در مورد همه چی صادق است. تفنگش مشقی باشد، شاید تفنگش کار نکند. بمیرد، بکشد. بین ثبوت و اثبات اینجا خلط نکن. اثبات نسبت به سقوطش که قتل برایش محقق میشود. این اصل بحث. شما کشتی که نکشندت. الان که کشتی که بدتر شد! او میخواست بکشدت، الان حاکم شهر میگیرد، میکشدت. آنجا معاویه میخواست بکشدت، او را کشتی که معاویه نکشدت. الان امیرالمومنین میگیرد، میکشدت.
یک معنایش این است. آها، نکته خوبی است. ولی الان ما مفروضمان بر این است که چون اجماع بر این است که این قصاص میشود، میخواهیم فقط پاسخ بدهیم به اینکه اکراه محقق نمیشود. نمیخواهیم حکم تعیین کنیم. میخواهیم بگوییم چرا اکراه محقق نمیشود. و تو هم که علیالای حال داری کشته میشوی، کشتی!
نکته دوم که این نکته در کتاب هم به آن اشاره شده، نکته مهمی است. آقا حدیث رفع اصلاً کاربردش یک مطلب قشنگی است. حدیث رفع! آره، نه، اشتباه شد. از اجماع فعلاً اجمالاً استفاده کردیم بر اینکه اگر کسی کس دیگری را اکراهاً کُشت، او مباشر، حکمش قصاص است. ادلهای هم داریم، روایت داریم. این را الان هر چیزی که حکم اولی دارد، ولی در فرض اکراه قرار گرفت، حکم ثانوی دارد. درست شد؟ سبّ اهل بیت حرام است. اما اگر اکراهت کردند، چی؟ جایز است. دروغ حرام است، غیبت حرام است. اکراه وقتی شدی، چی؟
حالا میگوییم که آقا خیلی خب، قتل دیگری حرام است. اکراه شدی، چی؟ حدیث رفع میآید بردارد. بله، آن ادله آمد گفتش که آقا مکره هم باشی حرام است. میگوییم باشه. ادله اولیه گفت مکره هم باشی حرام است. حدیث چی؟ چند تا بحث. یکی اینکه نه اصلاً اینجا اکراه محقق نمیشود در قتل که حدیث رفع بخواهد بردارد. تخصصاً موضوعش خارج است. حدیث رفع آن میگوید که «ما أُکرِهوا علیه». «أُکرِهوا علیه» یعنی بین دو امری مخیر بشوی. کوچکتر را انجام بدهی و از بزرگتر نجات پیدا کنی. داری قتلی را انجام میدهی که از قتل نجات پیدا کنی؟ قتلی را انجام میدهی و باز میکشندت. این یک. چرا اینجا از حدیث رفع نمیشود استفاده کرد؟ نکته خیلی قشنگه. برای امتنان است. میخواست یه عنایتی بکند به امت، درست شد؟ به همه امت. با هم عموم چیست اینجا؟ سه تا عموم داشتیم: عموم استقراقی، عموم مجموعی، عموم بدلی. کدامشه؟ عموم مجموعی. استقراقی یعنی فرد فرد، فرد فرد را در بر بگیرد. اینجا قطعاً بعضی از افراد متضرر میشوند.
دقت! چند تا نکته خیلی باید دقت بکنید. از بحثهای خوب کتابی که بنده انشاءالله مطمئناً احتمالاً در امتحان میآورم. من مطمئنم که شاید این را در امتحان بیاورم. از بحثهای خیلی خوب، دقت میخواهد. ببین آقا جان، حدیث رفع آمده بر همه امت لطف کرده. از همه گفته آمده. یک چیز را میدانسته اینها بالاخره اذیتی هست برایشان. «ما أُکرِهوا علیه» اینی که برداشته، یعنی از حسن، حسین، زید، اکبر، تقی، قلی، از تکتک اینها برداشته یا از مجموع برداشته؟ اگر از اکبر، حسن، حسین، فلان اینها باشد، آن وقت من اکبر، اکراه که کردند، یک کاری را انجام میدهم. من اکراه شدم، انجام میدهم. ضرر وارد میشود به قلی. کلی داستان اینجا، قلی آسیب دیده، ولی من و اکبر چی میگویم؟ میگویم امتنان بر امت، من هم امتم. لطف کرده بر من منت گذاشته، این اکراه را برداشته. خب بر تو منت گذاشته، تو خلاص شدی، بنده خدا گرفتار این چه منتای است که فقط به تو رسید؟ پس به تکتک افراد منت نذاشته. به حیثیت عمومی امت را در نظر گرفته، گفته برای عمومتان، مصلحت نوع را در نظر میگیریم. چهار نفر این وسط ممکن است چی بشود آقا؟ متضرر بشود.
شما میگویی آقا اینجا این مسجد، این خیابان باید این شکلی بشود. باید خیابان را صاف کنیم. در مشهد داستان داشتیم ما. یکی از خیابانهای اطراف حرم را. جایی بود که اصلاً محل کاسبی بود. خیابانهای پهن اطراف حرم. اینها آمدند گفتند که آقا اینجا باید بیآرتی بزنیم. رفتوآمد سخت است، ترافیک میشود. بیآرتی باید بزنیم که اتوبوس بیاید اینجا تندرو مستقیم به حرم. آقا یک خیابان پهن را. ۶۰ تا ماشین اول لب خیابان را دوبل و سوبل و همه جور، همهجوری پارک میکردند، میخواستند خرید بکنند. یک کاسبی اینها به یک سوم کاهش پیدا کرد برای اینکه این بیآرتی آن وسط زده بشود. جا نبود کسی پارک کند. اصلاً کلاً آنجا از اعتبار افتاد، شد محل رفتوآمد، محل خرید. آقا اینها همه جمع شدند، پلاکارد زدند، اعتراض، فلان؛ تحول آنچنانی هم صورت نگرفت. برای چی؟ برای اینکه امتنان بر امت است. ما کل مردم مشهد را داریم لحاظ میکنیم. ما کل این آدمهایی را که دارند میآیند زیارت، را داریم لحاظ میکنیم. حالا چهار تا کاسب آسیب میبیند! خب چه کار کنیم؟ کاری که من کردم از باب امتنان است. ولی نه امتنان بر حسن و حسین و اکبر تقی، امتنان بر کل به حیثیت کلیاش که یک افرادی هم ممکن است در آن جز افراد آسیب بخورند. این یکی.
نکته بعدی: اگر قرار باشد شمای فرد، حدیث رفع شامل بشود، امتنان بر شما باشد، به قیمت اینکه، دقت: به قیمت اینکه به دیگری آسیب بخورد، اینجا قطعاً حدیث رفع کاربرد ندارد. چرا؟ برای اینکه حدیث رفع برای امتنان بر امت است. حالا در این مثالی که گفتیم، من یک قانونی وضع بکنم، یک معافیتی در نظر بگیرم برای کاسبهای این خیابان. قانونی بگذارم، دلسوزی کنم برای کاسبان خیابان، به قیمت اینکه حالا همه مشتری آسیب ببینند، غنچه محبتیه! بعد آن مشتری آسیب ببیند، باز آسیبش به خود همین فروشنده هم میرسد. خیلی دوست داشتم اینجا کسی جلوی ماشین جلوی مغازه این مغازهدارها پارک نکند که اینها از کاسبی بیفتند. مثلاً پدرت خوب، مادرت خوب است که بدتر شد.
حدیث رفع میخواست یک کاری کند سود برسد. اگر «مَا لَا یَعْلَمُونَ» باشد که آسیب به دیگری بزند، همین قضیه که الان ایشان مثال زد. من بیایم آقا یک آسیبی بزنم، یک چیزی، اسید بپاشم جلو در خانه شما مثلاً، درب پاشم. بعد بگویم من فکر کردم زنگه. مثلاً چیزیست. فکر کردم رنگه. دیدم زنگ زده بود درتان، رنگ پاشیدم. یک زنگش برود! چقدر چیز شد؟ رنگ و زنگ و داغون شده. بعد شما بگویی نه این چیزه، «مَا لَا یَعْلَمُونَ» است و رفع! نه، اینجا یقهات را میگیرم. «مَا لَا یَعْلَمُونَ» که تو بخواهی باهاش آسیب به من بزنی که مشمول حدیث رفع نیست.
یک بحث قشنگی است این. کاربرد هم دارد ها! کاربرد فقهی هم دارد. کجا کاربرد دارد؟ یکی از جاهایی که کاربرد دارد، معامله اکراهی چیست؟ باطل. درست است؟ حالا فرض کنید شما مثلاً خانمتان در حال وضع حمل است. انشاءالله. بیمارستان گفته آقا اول ۳ تومن واریز میکنی، بعد مثلاً ما میپذیریم. الان هم چیزی نداری، پولی نیست. چه کار کنی؟ حالا کلیه و اینها را بفروشی که حالا فعلاً کار نداریم. آنجا گوشیات را برمیداری میفروشی. رفیقت هم میداند حاجی من لنگم. لنگم با آن لنگ دیگر فرق دارد. طرف لنگ بود، رفته بود سفر با کشتی، ۲۰ کیلو وزنش کم شد. گفتند تو چقدر لاغر شدی؟ گفت هر جا که میرسیدیم این کشتی میخواست توقف کند، آن ناخدا داد میزد از آن بالا، میگفت «لنگر را بینداز تو آب». من لنگ ۳ تومنم! داری؟ مثلاً میگوید بیا گوشیام را و ۳ت را! رفیقت هم میداند شما مضطری. اینجا هم با اختیار و با رغبت معامله نکردی. الان این معامله درست است؟ درست نیست. اگر به «ما اضطروا الیه» عمل کنیم، چون «ما اضطروا الیه» هم یکی از مصادیق چیست؟ حدیث رفع. اگر «ما اضطروا» عمل کنیم، این مضطر است. دقت کن! امتنان ثمرش اینجاست. عمل کنی ثمرش این میشود که معاملهای که این آقا انجام داده، باطل است. ۳ تومنی که مالکش نشدی. نه آن خریدار مالک گوشی تو شد، نه تو مالک ۳ تومن شدی. معامله باطل است. مضطر است به پولش نیاز دارد. بعد تو میگویی معامله باطل است. یعنی مالکش نمیشود، خرجش هم نمیتواند بکند. بعد تازه هزار و یک دردسر، گردن پول است. هر چی دست به دست بشود همش باطل است. اگر تلف بشود، حدیث رفع امتنان است. خیلی قشنگ. «مَا اضْطُرُّوا إِلَیْهِ» از باب امتنان است. اینجا الان امتنانی تویش نیست. امتنانش به این است که اینجا بنده مضطری، معاملهات درست باشد. آنجایی که مضطر شدی و لطفش به این بود که معاملهات باطل بشود را شامل میشود. چون حدیث مقام امتنان است.
حالا در قضیه «مَا أُكْرِهُوا عَلَیْهِ»، حدیث در مقام امتنان است. نمیخواهد که از گردن تو بردارد. آیا داستان طرف با قافله میرفت. بعد این راهزنها راه بسته بودند. گرفتند. جلوی یک زن خوشگلی داشت. همراه راهزنان. گفتند که مثلاً ما پولهایتان و فلان و اینها. همه را میبَریم. ولی یک شرط دارد که اگر بخواهیم پولهایتان را نبریم، شرطش چیست؟ گفت چه؟ گفت شرطش این است که خانمت ۱۰ دقیقه اینجا برای ما برقصد. نجات پیدا کردند، رفتند و مرد کتک مفصلی به زن زد. گفت: فلان فلان شده! گفتند برقص، نگفتند که این قدر خوشگل برقص! خیال راحت. شرایط اضطراری، به سلامتی. اضطرارش باید دیده بشود توش.
این اکراه است که آقا شما مکرهی ولی امت! یکی دیگر را بکشی که خب این از گردن تو باز میشود، بقیه بدبخت میشوند. این امتنان برای همه است. روشن شد پس چی شد؟ اینجاکه متن کتاب میگوید: «خب پس اگر قرار باشد شما مکرهِ به قتل بشوی، و یکی دیگر را بکشی، دیگر امتنان برای امت نمیشود برای اینکه آسیب را از گردن خودت برمیداری و به بقیه آسیب میزنی. رفع آسیب از همه برمیدارد نه از شخص شما.» و نکته بعدی هم این است که حکم اکراه در قتل جاری نیست. این هم باز برمیگردد به روایت که بحث بعدی کتاب است. شما ادله لفظی داریم که اینها دلالت دارد که در قتل اکراه نیست. مثل چی؟ مثل همین روایت که در کتاب «صحیحه محمد بن مسلم» آمده: «إِنَّمَا جُعِلَتِ التَّقِیَّهُ لِیُحْقَنَ بِهَا الدِّمَاءُ». خدا برای چی تقیه گذاشته؟ تقیه برای چی وضع شده، قرار داده شده؟ برای اینکه خون حفظ بشود. همان که عرض کردم، بین دو چیز قرار گرفتی. سبکتر و سنگینتر. هر وقت آن سنگینتره، کشته شدن بود. دقت! دقت! دقت! بین دو چیز قرار گرفتی، یک چیز سبکتر بود، سنگینتره خون بود. اینجا تقیه معنا دارد. کوچکتره را انجام بده. کار به خون نرسد. بین دو چیز قرار گرفتی که کوچکتر خون بود! «بکش که مثلا فلان» معنا ندارد. اصلاً تقیه را گذاشته برای اینکه کار به خون نرسد. وقتی کار به خون رسید، اصلاً تقیه معنا ندارد. طیف شیعه انگلیسی از این روایت نهایت سوءاستفاده را میکند. میگویند شما میگویید وحدت با اهل سنت. تقیه! مقدسات را توهین نکنید. لعن نکنید. به عایشه چیزی نگویید. خب تقیه را اصلاً گذاشتند برای اینکه کار به خون نرسد. مگر نمیبینی در پاکستان چند نفر را کشتند؟ کار به خون رسیده دیگر، تقیه معنا ندارد. عقلشان در همین حد است. به معنای نفی در مقام نفی تکوینی که نیستش که بگوییم بالاخره یک خونی ریختند! عرض کنم خدمت شما که آره، خیلی من یک زمانی بین اینها خیلی میچرخیدم. حرفهای جالبی، جالب یعنی مغالطات جالبی از اینها شنیده میشود. مثلاً ما میگفتیم که آقا شما خیلی دوست داری لعن کنی و اینها، بروید مثلاً عربستان سعودی آنجا وا ایستید مثلاً لعن کنید. اگر راست میگویید اینطوری است. خب شما خیلی دوست داری مرگ بر اسرائیل بگویی. برویم در تلآویو وا ایستیم مرگ بر اسرائیل! بالاتر. مسخره بازی. عربستان سعودی شعرهایی گاهی متحیر میشود در عقل اینها. چقدر اینها واقعاً ناداناند، بعضیهایشان.
پس: «فَإِذَا بَلَغَتِ الدَّمَ فَلَا تَقِیَّهَ». وقتی کار به خون رسید، دیگر تقیه معنا ندارد. عرض کردم نظر مشهور این است که اکراه به قتل میشود عدم جواز. آقای خویی فتوایشان این است که نه. حالا این هم باز دوباره ادامه مطلب. عرض کردم یک کمی حال و هوای مؤلف دیده میشود. یک کمی میکشد ایشان به سمت خویی. این ادامه هم همین است. مطلبی که ایشان در ادامه کتاب میگوید خیلی شبیه به مطلب آقای خویی است. خُویی غلط است، چون این شهر اسمش خوی است. خود اهل آنجا بودیم. مال آن شهر بود. پس آقای خویی. ایشان میگوید که ظاهراً عرض کردم متفردند. دلیلشان این است. میگویند آقا اینجا از باب تزاحم است. الان یک آدم مکره، بنده دارم مطالب کتاب از بیرون میگویم. انشاءالله ساعت بعد متنش را میخوانم. میگوید: آدم مکره، امرش دائر بین دو چیز. یا اینکه بین دو تا حرام الان گیر کرده. حرام اول اینیست که یکی دیگر را بکشد. حرام دوم اینیست که خودش را در معرض هلاکت قرار بدهد.
اینجا یکی از آن بحثهای قشنگ خودش فرصت بود این تکههای درس خارج رهبری را برایتان میخواندم. خیلی بحث قشنگی است. اصلاً ایشان معمولاً جدال جدی با آقای خویی همیشه دارد در درس. یعنی آقای خویی یک چیزی میگویند، ایشان میآید در میدان حسابی. بنده یادم نمیآید. جایی ایشان نظر ایشان را قبول کند. آقا تو قرار گرفتی بین دو حرام. یا قتل دیگری یا در معرض هلاکت قرار دادن خودت. حرکت کنی، سقوط میکنی، میمیری. اینجا درست است که سقوط دست خودت نیست ولی آن قاعده «الامتناع بالاختیار لاینافی الاختیار سقوط»، حرکت که میکنی دیگر منجر میشود به سقوط. آن ابتدایش با توست. خودت را در معرض هلاکت داری قرار میدهی. درست است که دیگری میکشدت ولی تو خودت را داری در معرض این قرار میدهی که او بکشدت. تو داری با دست خودت خودت را به کشتن میدهی. درست شد؟ اگر نکُشی، میکُشندت! پس اینجا نمیشود بگوییم حرمت تکلیفی باقی است. مکلف بین دو تا حرام مخیّر است. میتواند خودش را با کشتن دیگری حفظ بکند.
محمد بن مسلم که مانع شده ما همچین فتوایی بدهیم، «لَوْ لَا الْمَانِعُ»، این را میگفتیم. اگر روایت نبود، میگفتیم تزاحم. در تزاحم قرار گرفته. تقدیم الاهم میکند دیگر. حالا اهم حفظ جان خودش است. حالا با مصالح حساب. حفظ بشوم بهتر است. من مرجع تقلیدم، عالمم. فلانم. اینها. آن آقای معتاد مفنگی را بزنم بکشمش، فلان فلان شده را. درست شد؟ خودم را نجات میدهم که اصلاً از باب اهم این میشود. بحث رهبر انقلاب چند تا فتوای ایشان. آره. فتوای ایشان این است که من مراجعه نکردم به کتابشان. ظاهراً فتوایشان این است که اصلاً مسئله جز بحث تزاحم است. مولف کتاب میگوید «لولا ذلک»، اگر روایت نبود، ما میگفتیم تزاحم. ولی ظاهر از اول بحث تزاحم را قبول دارد. چه تضمینی باشد که این طرف نکشد بعدش؟ آره، این هم میگوید تو این قدر پستی که زدی فلانی را کشتی! چنگیز بوده داستان معروفی است. میگوید که مغولها آمدند و بعد یادم نیست کدام قوم با اینها مشارکت کردند. اینها میخواستند به مردم حمله کنند. اینها خیانت کردند به مردم خودشان. با مغولها همکاری کردند، مردم را کشتند. ظاهراً چنگیز بوده، میگوید که همه اینها که مشارکت کردند را بکشید. میگویند چرا؟ میگویند اینها این قدر پستاند که به مردم خودشان خیانت کردند. میخواهد به ما خیانت نکند.
رهبر انقلاب اینجا کلی آقا مطالب خوب دارند. من یکیاش را فقط عرض میکنم. چندین بحث آنجا مطرح میکنند. یکیاش این است که نه آقا اینجا این دائر مدار بین دو تا حرمت نیست. یک حرمت. مثال جالبی هم میزند. میگویند آقا قتل دیگری حرام است. اینجا در معرض قتل قرار دادن معنا ندارد. در معرض، اولاً که اصلاً حرام نیست. در معرض قتل قرار دادن به این شکل که شما در خیابان هم که حالا مثال از بنده است. در خیابان هم که میآیی، خودت را در معرض تصادف قرار میدهی. ایشان میگوید که مثل این میماند که کسی چاه بکند. خب بعدها یکی دیگر بیاید، یکی دیگر را پرت کند تو این چاه، بکشد. شما یکی را نمیکُشی. چون یکی را نکشتی، میگیرند میکِشندت. نکشتن حکمش چیست؟ حرام است. نکشتن دیگری یک کار مباح است که انجام دادی. تو که اصل کاری که انجام دادی حرام نیست. دیگری حالا دارد از این زمینه استفاده میکند. پس اینجا آقا جان مطلب به این نحو شد:
«اما کسی که اکراه شود بر قتل ثالث، پس جایز نیست برای او قتل او.» جایز نیست برای کی؟ «لهو» به کی میخورد؟ چرا چرت میزنی؟ «مَن أُکرِه، قَتْلِهُ» به کی میخورد؟ ثالث.
«ان کان ما توعد به دون القتل.» یعنی چه؟ جایز نیست اگر تهدیدی که کردهاند، یک تهدید کمتر از قتل باشد. خب اگر اینجوری باشد که «فَالْأَمْرُ فِیهِ واضِحٌ». معلوم است دیگر. تهدیدت کردهاند اگر نکُشی مثلاً تیر میزنم تو پایت. تو کشتی که تیر نزنند تو پایت! معلوم است که برای اینکه «إذ یحرم قتل المومن ظلما و من دون حق». یک مؤمن دیگر را برداری بکُشی، حرام است. اگر به ظلم بکُشی و بدون حق بکشی، حرام است. «و لا ترتفع الحرمه بالإکراه علی ما دون القتل». کلاً با اکراه رفع نمیشود، ولی دیگر واضحش چیست؟ به اکراه مادون قتل مکره شدی به مادون قتل که مشخص است که حرمت رفع نمیشود.
«و به کلمات اخرالمراد»، به یک بیان دیگر، این مورد آقا «داخِل تحت باب تزاحم». این داخل است در باب تزاحم. این از قبیل باب تزاحم است. تزاحم که عرض کردم طبق نظر رهبر انقلاب تزاحمی نیست. این مطلب از آقای خویی است. اصل قضیه تزاحم شما امر دائر بین کشتن دیگری و خودت را در معرض یک آسیبی قرار بدهی، خودت را در معرض آسیب قرار بدهی. «لا تلقوا بأیدیکم إلی التهلکه». مشخص است کدامش اهم است؟ کدامش مهم است؟ نکشتن یعنی کشتن دیگری حرام است، حفظ جانت هم واجب است. محافظت نکردن از جانت هم حرام است. منظور از حفظ جان، حفظ نفس است. البته جان اینجا نیست دیگر، کمتر از قتل است. محافظت نکردن از سلامتیت هم حرام است. به سلامتیت آسیب میزند. اینجا مخیری بین یک فعل حرام که قتل نفس دیگری باشد و یک حرام دیگری که محافظت نکردن از سلامتی است. کدامش اهم است؟ قتل نفس.
لازم میآید تقدیم اهم. کدام اهم است؟ حالا اهمی که جزماً اهم است یا احتمالاً اهم؟ احتمال بدهیم کدامش اهم است؟ همان اهم مقدم. «و هو حرمه قتل المومن.» یعنی چه؟ میخورد این اهم چیست اینجا؟ حرمت قتل مؤمن.
و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
تعارض روایات و سرنوشت حکم اذن
دروس تمهیدیه
ثیّب مستقل است
دروس تمهیدیه
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
مرزهای نگاه
دروس تمهیدیه
جلسه هجدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و چهارم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...