جلسه چهاردهم: جاهلیت مدرن و توهم پیروزی بدون جهاد
در گیرودار نبردی که نه در میدانهای مرزی، بلکه در ساحت باورها و دستگاه محاسباتی انسانها جریان دارد، «جاهلیت مدرن» میکوشد با ابزار ترس و تقلیل حقیقت دین به پوستهای بیجان، اراده مؤمنان را به سازش وادارد. این مجموعه با واکاوی سیره ربّانیون و شاخصههای ذهن قرآنی، پرده از سازوکارهای پیچیده جنگ شناختی برمیدارد تا تفاوت میان دینداری کاسبکارانه و حقیقتِ «صبرِ مؤمنانه» را در بزنگاههای تاریخی عیان سازد.
در حسابرسی خدا؛ صِرف ماندن کنار پیغمبران، مایهی سعادت نیست![6:00]
مروری بر حسابرسی سخت پیامبران و ابتلائات آنان.[8:00]
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، و صلوات و سلام بر سید و نبینا، ابیالقاسم محمد، و آله الطاهرین، و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین، الی یوم الدین.
در جلسات گذشته که محضر بودیم، در مورد خطای محاسباتی صحبت میکردیم. آدم گاهی اوقات در اعتقاد و حساب و کتاب خودش دچار اشتباهاتی میشود؛ البته گاهی ممکن است درست باشد، همه چیز ممکن است، گاهی فقط در حد مسائل ظاهری است. حساب و کتاب، از مسائل قضا، از وسایل تهی غافل است. گاهی به مسائل تهی که میرسد، باز به ظواهر قضیه خودش را مشغول میکند. فکر میکند مثلاً پیغمبر بر حق است و پیغمبر پیروز میشود. این پیغمبر، این آدم است با این دست و چشم. و خیال میکند که پیغمبر همین دست و سر و بازو است. آنی که مورد تأیید و عنایت خداست، این آدم است. در واقع این قیافه، این چشم و ابرو... خدا پیغمبران را که پیروز میکند، فرمود: «کَتَبَ اللهُ لَأَغلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی»، من این را نوشتم که من غلبه میکنم؛ پیغمبران من. «إنَّ حِزبَ اللهِ هُمُ الغَالِبُونَ»، حزب خدا پیروز است. یا «إنَّ جُندَنَا لَهُمُ الغَالِبُونَ»، سپاه ما پیروز است.
خب، دیگر ما کنار پیغمبر که ایستادیم، پیروزیم. همینطور اتومات همه چیز همینطور موانع میرود کنار. پیغمبر که میآید جلو، دیگر همه چیز... مثل بنیاسرائیل، توهماتی که به حضرت موسی میگفتند: «اذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَا هُنَا قَاعِدُونَ». موسی فرمود که رسیدیم پشت ارض موعود. این همه زحمت، این همه داستان! همه این قضایای تاریخی بنیاسرائیل که امروز هم به خاطر همین دارند آدم میکشند؛ همین رسیدن به این سرزمین موعود که حالا همین منطقه بیتالمقدس، به اشتباه، همین سرزمین فلسطین، سرزمین شام، این سرزمین موعود اینها بود. از اول هم حضرت ابراهیم (علیه السلام) آنجا پایگاه شد، مسجد تأسیس شد و مواهب خدای متعال به زمین داد که قرآن میفرماید: «بَارَكْنَا حَوْلَهُ»، الاقصی مبارک فلسطین. علامه طباطبایی میفرماید: ما در قرآن هر جایی اگر حرف از زمین مبارک آمده باشد، باید منظور فلسطین باشد. در مورد زمین دیگری نداریم در قرآن به عنوان زمین مبارک از آن یاد شود.
این سرزمین موعود اینها که البته الان نشان خطای محاسبات وحشیان، یک مشت حیوان، خطاست. یک مشت درنده، اعتقادی هم ندارند؛ نه به ابراهیم اعتقاد دارند، نه به موسی اعتقاد دارند، نه حتی به حضرت داوود. این کوه صهیون که میگویند مال حضرت داوود و قبر حضرت داوود است، خودشان را صهیونی میدانند. اصلاً اعتقادی به حضرت داوود ندارند. داوود را به عنوان پادشاه قبول دارند. حضرت سلیمان را به عنوان پادشاه قبول دارند. الان هم دنبال طلسمهای حضرت سلیمان میگردند؛ جنهایی که تسخیر حضرت سلیمان بوده را دوباره تسخیر کنند، حیوانها و آن سپاه فراوانی که از موجودات مختلف سلیمان داشته را دوباره به دست بگیرند، حکومت سلیمان را دوباره برقرار کنند، معبد سلیمان را دوباره برپا کنند، مسجدالاقصی را بیاورند پایین. از آن معبد سلیمان فقط دیوار ندبه میروند بغل. اگر این هم تازه همان باشد، دنبال این شخم زدن هستند که آن مسجدالاقصی بالا دارد میریزد. اینقدر که گشتهاند دنبال اسماء، احمقها دنبال تابوت حضرت موسی. شنیدهاند این تابوت در هر جنگی که وارد میشد، بنیاسرائیل غلبه میکرد، پیروز میشد. تابوت در اختیار امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و اتفاقاً با همین تابوت بنیاسرائیل را دست امام زمان... همان تابوتی هم هست قاعدتاً که حضرت موسی را در آن... قرآن... این احمقها فکر میکردند که همین که کنار موسی باشند، آنها هم... این موسی، موسی اینجایی؛ موسیهای ملکی. همین دیگر، برنده هستند، پیروزند. نمیدانند این قاعده دارد. خود موسی هم اگر میخواهد مورد عنایت خدا باشد، باید رو قاعده حرکت کند. وگرنه خدا گوش انبیا را بیشتر از همه پیچانده است. خدا حسابرسیش نسبت به انبیا از همه سختتر بوده.
بعد تو حالا میخواهی کنار پیغمبر، عبای پیغمبر بهت بخورد، بعد همه چیز برایت درست بشود. همه ملائکه بیایند و همه شیاطین دفن بشوند و هر جا وارد شدی پیروز باشی. خود این بنده خدا را بیشتر از همه خدا میچلاند. اشک او را درمیآورد. سنگینترین تهدید قرآن، بزرگان میفرمایند، تهدید خدای متعال خطاب به پیغمبر اکرم کرده. باورتان میشود؟ سنگینترین تهدید قرآن خطاب به پیغمبر اکرم. فرمود: یک کلمه اگر حرف من را جابجا کنی، رگ گردنت را، وتینت را، رگ گردن... یک کلمه.
حضرت عیسی (علیه السلام) دیگران در موردش شروع کردند حرفهایی درآوردن. خودش که بنده خالص خدا بود، کلمةالله بود، روحالله بود، همه عمرش به بندگی و اخلاص گذشت. دیگران در موردش حرف درآوردند که این بنده خدا نیست، این پسر خداست. حالا هم پسر خدا و هم خودش یکی از سه تا خداست: پدر، پسر، روحالقدس. این پس، کاری که فوتبال تثلیث: پدر، پسر، روحالقدس. اینها برداشتند حرف درآوردند عیسی پسر خداست. حضرت عیسی نه فقط این حرف را بین اینها نزده، نه تأیید نکرده، یک عمر ضد این را به اینها یاد داده. خدای متعال در سوره مبارکه مائده چه میفرماید؟ آیات پایانی: «أَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّیَ إِلَهَینِ مِنْ دُونِ اللَّهِ؟» اصلاً تن آدم میلرزد.
خدا به صلیب کشیده... حضرت عیسی (علیه السلام) را که میخواستند به صلیب بکشند، خدا به صلیب... آنها نتوانستند، شبیه عیسی، خود عیسی نبود. ولی خدا عیسی را به صلیب... بابت چی؟ بابت حرفی که بقیه میزدند. خودش نمیگفت. نگفته بود من پسر خدایم. تأیید هم نکرده بود که مثلاً یک جایی بگویند سکوت بکند، نگاه کند، بخندد. نه. خدای متعال میفرماید: اینها چه میگویند به تو؟ دارم میگویم خدا. اینها چه میگویند؟ نکند تو بهشان گفتی؟ تو به اینها گفتی: «أَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ»؟ خدایا من اگر... تو خبر داشتی، تو میدانی من نگفتم. تو میدانی من اصلاً نمیتوانم این حرفها را بزنم. بخوانید این آیات پایانی سوره مبارکه مائده، خیلی آیات... خدایا تو میدانی من یک بنده ضعیفم. این حسابرسی خدای متعال از حضرت عیسی. انبیا حسابرسی دارند. «وَ لَا نَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ»، من انبیا را نگه میدارم، سوال میکنم ازشان. قیامت انبیا هم حساب و کتاب دارند. سوال دارم، مور از ماست میکشم. برای انبیا میکشم، تو دنیا هم میکشم، تو آخرت هم میکشم.
حضرت یونس (علیه السلام) به قول ماها ده دقیقه مانده به وقت اداره تموم بشه، کارتشو کشید، انگشت زد، رفت. ده دقیقه دیگر هنوز مانده بود. تو چه شرایطی؟ تو چه شرایطی هستی؟ تو چه شرایطی رفت؟ خدای متعال بهش فرموده که: قومت عذاب. آن وقتی هم که اینها عذاب میشوند، تو نباید تو شهر باشی. هیچ وقت هیچ پیغمبری وقتی قومش عذاب شده، تو شهر نبود. بعد میآیم بیرون. کارم تموم شده. حکم بریده شده. تموم شده. دستور آمده از شهر خارج. عذاب هم دارد نازل میشود. همه چیز هم قطعی و تموم شده. عذاب هم شروع کرده از بالا دارد میآید پایین. تو روایت دارد تا سر کوه رسیده بود. آقا، تموم شد. هنوز انگار یک ده دقیقهای جا داشته. وقتهای تلفشدهام خدا حساب میکند. آب درنگ، آب وقتهایی... این هم خدا حساب کردم. یک وقتهایی تلف شدهام داشت. حضرت یونس زد بیرون. وقت اداره. کارت کشیده. تموم شده. ساعت کار تموم شده. خدای متعال یک فرصت... تو همان ده دقیقه ورق قوم یونس برگشت. یک عالمی بوده، میگویند یک عالمی بوده، یک عابدی، عابد با یونس گذاشت رفت. فکر خودش. نماز و عبادت. آلوده نشویم. دیرتر یونس رفت. عذاب قطعی. پدرتان درمیآید. این حرف جدا کرد. کسی حق... این بچهها شروع کردند گریه کردن. خیس کردهاند. اینها یکم ایستادند. از گریه بچهها اینها گریه... از گریه اینها مردها و پیرمردها گریه. گفت: خوب دلها. خدایا اشتباه، غلط کردم. اشک و رحمت. عذاب تا سر کوه آمده بود. «إِلَّا قَوْمَ یُونُسَ»، مگر عذاب از قومی برنگردانم؟ مگر حتمی بود، قطعی بود. آمده بود. تو ده دقیقه آخر. تو وقتهای تلف شده. تلف شده. گل زدم. برگشت به بازی. بازی آرژانتین و مسی. تو ده دقیقه... بازی تا آن لحظه آخرش باید میماندی، تا آن سوت پایان باید میماندی. نتیجه چی شد؟ آقا قوم یونس گ... کافر، طغیانکار، مستحق عذاب. تا ده دقیقه پیش که همهشان باید پرپر میشدند، راحت گرفتند خوابیدند. ستارهها را میشمردند، آسمان را نگاه میکردند، کیف میکردند. یک نفر قبول... از این قوم سالم بماند که خود حضرت یونس بود. تازه عابد ازش گزارشی ما نداریم.
خود یونس، الهی بگردم برای این پیغمبر. داستان را ببینید، چه داستان پیچیدهای. این خطاهای محاسباتی ماها. ببینید، اینها اصلاح. خدا دارد ذهن ما را باز میکند. میگوید اینجوری حساب و کتاب... سوار کشتی شد. در امان. خوب آخیش! راحت. خلاص. دیگر برویم. راحت شدیم. چه جماعت نفهمی بودهاند! بخورند. قرعهکشی میکردیم. آقا قرعهکشی کردند. سه بار اسم حضرت یونس درآمد. گرفتند هولش دادند، پرتش کردند. نهنگه آمد خورد. حضرت یونس... قبلش کی بلد است کجاست؟ در شهر کوفه قرعهکشی انداختندش تو. دیگر بالاخره ذخیره قرعهکشی، قمار و برد و باخت و اینها بوده. ایشان با قرعهکشی... این همه آدم پاکیزهتر، خوشگلتر، کوفت بخورند. امشب دارند کباب میخورند همهشان. نهنگ یونس خورده. یگان دریایی بندرعباس از اینجا تا آن سر سیاه شد. فکر کردیم نفت ریخته توی دریا. تازه ترسیدیم. پیغمبری بکن که چهل روز تو دهان این بوده. پیغمبر این بوده. تو اعماق دریا بوده. توهمات. آقا یعنی چی؟ حساب و کتاب.
سوره مبارکه صافات. با فضیلتترین مستحب... یزید پرسید از امام سجاد: من راه برای توبه دارم؟ امام... قبول داشت. امام راحل قرآن چه فرمود؟ سبحان الله از این قرآن و از این آیه، از این محاسبات دقیق این عالم و غفلتهایی که گاهی امثال بنده... فرمود: اگر یونس تو شکم نهنگ تسبیح نمیکرد، تا قیامت او را نگه میداشتم. خدا زندانی و زندانش را تا قیامت...
حضرت عزیر که از دنیا رفت، دوباره برگشت. صد سال گذشته بود. بهش گفتند که نگاه کن ببین غذات... غذا تغییر نکرد. تغییر نکرده بود. صد سال چند برابر یک هفته است؟ حساب کنید. غذا را بلد است مثلاً چند ده برابر عمر طبیعیاش نگه دارد. خب، وقتی غذا را نگه میدارد، امام زمان عمر طولانی... زن جاهلیت یعنی چی؟ پیغمبره کنار جسم پیغمبره، دیگر گرد و غباری بهش نمیرسد. طوفان بشود، اوضاع به هم بخورد، تو همه چیز شک... مسائل تاریخی نیستش اینها. داستان بشر است. اینها داستان زندگی آدمیزاده. زیاد میخوانم. این ذهن مردم هی برایم مهم است ببینم چی تو ذهن مردم میگذرد. کار ما با ذهن مردم است دیگر. با شغلم این نظرات مردم برای ما خیلی مهم است نسبت به موضوعات مختلف. حالا هنوز هیچی نشده، هنوز جنگ نشده، هنوز جنگ گر نگرفته، جواب حسابی هم داده بشه. نوشتند: «زن الجاهلیه». حواسم بود با خودتان ضربالمثل داریم. قرآنیه. یکی باباش درآمد. قرآنیه. میدانستید این قرآنیه؟ پدرش را درآوردند. قرآنی. کدام آیه قرآن؟ باباتون را از بهشت درآورده. شما که دیگر عددی... قرآنی. قلبم آمد تو حلقم. سوره احزاب، حناجر، جمع حنجره. حنجره... قلبش آمد تو دهنش. قلبم آمد تو دهنم. جنگ احزاب. پیغمبر لج بودند، دشمن بودند. جمع شدند از بیرون، از تو، از تو کودتا کردند. یهودیهایی که تو مدینه بودند، یهودیهای مختلف بودند و قریش. تهش این بود با پیشنهاد بچهمحلمان، حضرت سلمان، خندق میکنیم. خندق. ته استراتژی جنگیشان این بود. حرامیه تو عالم جنگ احزاب ادامه دارد. شدید امتحان کردم. زلزله شدید فرستادم. زلزله که آنی که مثلاً تو ونزوئلا اینها آمده نمیگویند زلزله، آن زمین لرزه، دل بلرزه، فکر بلرزه. نذری میدادیم و شلهزرد. خدایا من چقدر شلهزرد دادم. «مَتَى نَصْرُ اللَّهِ»؟ زلزلهای میاندازم. پیغمبر میگوید: «حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ؟» پیغمبر از سر گلایه نیست، از سر اضطرار است. چون بعضی به نسل ما که نرسید، اعتقادش به پیغمبر چه شکلی است. زن جاهلیت آنجا خودش را نشان میدهد. زن جاهلیت چیست؟ پیغمبر مقدس است. مقدس است، ولی به خاطر خود پیغمبر است. خود پیغمبر به خاطر چی مقدس است؟ به خاطر جهاد پیغمبری.
خیلی آیه جالبی است در سوره مبارکه توبه، آیه ۸۸ و به بعد. پیغمبر چرا اینقدر پیش خدا عزیز دردانهاش است؟ چرا اینقدر دوستش دارد؟ من چند تا نمونه گفتم بابت اینکه خدا نسبت به پیغمبران حساب دارد، سوال دارد. همین دنیا به صلیب میکشد. فرمود: اگر تسبیح نمیکرد، تا قیامت نگه میداشتم. خدا با انبیاش همین شکلی است. با هیشکی پسرخاله نیست. پیغمبر سحر پا شده، سجده میکند، ناله میزند. فرمود: برادرم یونس را خدا یک لحظه «وَ کَلَهُ اللهُ إِلَى نَفْسِهِ»، یک چشم، چشم به هم زدن برادرم را به خودش واگذار کرد، این شد. طرفدار پیغمبریم بدون جهاد. جنگ میگیریم. نه تو جنگ گرفتاری دارید، نه کشته میدهید، نه مجاهدت. خدا از هر نسلی... من هیچ نسلی را بدون مجاهدت به بهشت نمیبرم. هر نسلی باید امتحان جنگ خودش را پس بدهد. دوره ماهاست. نسل ماهاست. جنگ نسل ماهاست. توهم نزنند با گفتگو مینشینیم و میخندیم و بوس میفرستیم و لایک میفرستیم و اینها. گفتگو، مذاکره... تمام. نخیر. مذاکره استفاده میکند برای نابودی. بدون هزینه نابودت کند. رشید و عاقلی طرف باشد، میبیند نمیتواند. خود پیغمبر، همراه پیغمبر بودند. «جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ». عظمت جایگاه پیغمبرش هم هر چه دارد از مجاهدتش است. خود پیغمبرش جنگیده است. خود پیغمبر چند بار تا مرز شهادت رفته. فداکاری کرده. پیروز شده. خیرات... میفرماید که اینها هر چه دارند، هر چه از خیرات که بهشان رسیده، پیغمبر و همراهانش به خاطر جهاد است. «وَ أُولَٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ». جهاد کردهاند. بهشت نشان دادهاند. من به پیغمبرش هم بدون جهاد بهشت... جهادهای مختلف.
یکیش این است: مسیحیها آمدند، مسیحیهای نجران. روشهای شگفتانگیز به ما یاد دادند. مباهله. استفاده نمیکنیم. دشمن مباهله کرد. شما خانوادهتان را، بچههایتان را، زنانتان را، جانهایتان را بردارید بیاورید. عزیز دروغ بگوید، نابود. جماعت جمع کردند آوردند. نابود بشود. اسیرهای نجران. کسی که اینجوری با این بچه کوچیک میآید تو میدان فداکاری پیغمبر... بچههای کوچیکش را... این بچهای که در قبر رهبر شهید مدفون شده، که البته برای بعضیها سوال است که چطور میشود؟ خوب بچه شیرخواره از کوچیکه، کم سن و سال. بهترین بچه. پیکر سوخته متلاشی شده. رهبر شهید به همه داراییم و دست گرفتم برای حقانیت آمدم. توی نوه شیرخوارهها سر دست گرفتم. حقانیت این مکتب اثبات. این میشود. جواد. شهادت این بچه شیرخواره. اینجوری توی مباهله ارزش امام حسین (علیه السلام). هر چیزی آقا، هر مزدی به جهاد وابسته است. امام حسین تمام فرزندان پسری که داشت، تمام امامت را از همان شهید شدند. ولی بعد از امام حسن، امام حسن فرزندان دیگر، پسران دیگری هم غیر از این سه تا داشتند. ولی امام حسین دو تا پسری که، علی اکبر و علی اصغر، در کربلا تقدیم کرد. عبدالله هم هست که آن هم اتفاقاً گفتند شیرخواره بوده و آن هم گفتند ظهر عاشورا. اینجوری با خدا معامله کرد. مجاهده کرد. خدا ازش پذیرفت.
تو مباهله میدان دشمن نگاه کرد بچه کوچیک آورده. ولی تو کربلا همه چیز ادای حقانیت امام حسین، فدای مجاهده امام حسین. نشان بدهم من اینجور توی این راه هزینه کردم. بچه را نشان داد به دشمن. قبلش قرآن باز کرد. این قرآن بین من و شما حکم باشد. لشکر شامی قرآن بلند کردند. لشکر عراقی پذیرفت. آتش بس شد. امام حسین (علیه السلام) آتش بس بکن... قرآن قبول نکردند. عمامه پیغمبر، عمامه رسولالله. به حرمت این عمامه دست از جنگ، بچه دست از جنگ بردارید. قبول نکردند. این بچه از عطش دارد میمیرد. گل گرفته. این بچه دارد به خودش میپیچد. آبش هم ندهید میمیرد. آبش هم بدهید میمیرد. خودتان سیرابش کنید. رحم کنید. میخواست دری از شفاعت به روی اینها باز بکند. یک راهی باز بشود. دستگیری از اینها بشود. مثل یونس نبود که رها کند. تیر آخر. تا لحظه آخر دارد زحمتش را میکشد. امام حسین فدای تو بشوم. با آن مجاهدهاش دعوت میکردی. هدایت میکردی. پیغمبر بوده. تا آن لحظه دارد دستگیری میکند. هدایت میکند. حرف میزند. مباهله نشد که یک ذره حیا تو وجود دشمن باشد. کوتاه بیاید. ای کاش نهایت ظلمی که میکردند این بود که به این بچه آب نمیدادند. ای کاش بیمحلی میکردند. به خود امام حسین تیر سه شعبه انداخت. مستقیماً به گلوی بچه. عزیزان، آقایان، خانومان، گریهکنهای امام حسین.
دو نفر در کربلا ذبح... شهدای دیگر اول کشته شدند، بعد که جان در تن نداشتند، سر از تنشان جدا شد. به نیزهها زدند. البته بعد از اینکه شهید شدند ذبح شدند. ولی دو نفر ذبح، یعنی شهادتشان این شکلی بود که سر از تن جدا شد و شهید شدند. این دو نفر کیها بودند؟ مستقیم با سربریدن شهید شد. بچه. از این رگ کنار، کنار گوش کامل بریده شد. یکهو امام حسین دید سر بچه به پوست آویزان...
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه نهم: چرا ایمان بدون امتحان پذیرفته نیست؟
خطای محاسباتی
جلسه دهم: استدراج الهی؛ غافلگیری دشمن در اوج غرور
خطای محاسباتی
جلسه یازدهم: بهشت، جای ادعا نیست؛ میدانِ جهاد و صبر است
خطای محاسباتی
جلسه دوازدهم: وفا با خائن، خیانت است
خطای محاسباتی
جلسه پانزدهم: شهید؛ برنده واقعی معامله با خدا
خطای محاسباتی
جلسه هفدهم: جهان اول، امت مؤمنان است نه ثروتمندان
خطای محاسباتی
جلسه هجدهم: خون بر شمشیر پیروز است؛ یک شعار نیست
خطای محاسباتی
جلسه نوزدهم: ربّیون؛ یاران خستگیناپذیر پیامبران
خطای محاسباتی
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات خطای محاسباتی
جلسه بیستم: از غریزه تا وظیفه؛ مرز ایمان و جاهلیت
خطای محاسباتی
جلسه هفدهم: جهان اول، امت مؤمنان است نه ثروتمندان
خطای محاسباتی
جلسه پنجم: فرعون در دام تقدیر؛ نصرت الهی در قلب دشمن
خطای محاسباتی
جلسه نوزدهم: ربّیون؛ یاران خستگیناپذیر پیامبران
خطای محاسباتی
جلسه ششم: جنگ وجودی؛ جایی که مذاکره معنا ندارد
خطای محاسباتی
جلسه پانزدهم: شهید؛ برنده واقعی معامله با خدا
خطای محاسباتی
جلسه هجدهم: خون بر شمشیر پیروز است؛ یک شعار نیست
خطای محاسباتی
جلسه هفتم: پدیده مرجفون و هراسافکنی در جبهه خودی
خطای محاسباتی
در حال بارگذاری نظرات...