متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**بسمالله الرحمن الرحیم**
متن المیزان، بیان آیات: «قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ.»
خطابی که در صدر این آیه است، یا مخصوص به کفار است یا مانند خطاب آیه قبلی، مؤمنین را هم شامل میشود. لازمه اینکه کفار را هم شامل باشد، این است که «زینت» و «طیبات رزق» از موضوعاتی باشند که بین کافر و مؤمن مشترک است. یعنی «برای همهتان زینت قرار دادم» -لعبادت همه- چه مؤمن و چه کافر. «طیبات من» -نزد هم برای همه قرار دادم. و چون سیاق جمله «قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا...» سیاق بیان مختصات مؤمن است، میخواهد بفهماند همین نعمتهایی که امروز در آخرت مختص مؤمنین است. لذا جمله "فِي الْحَیَاةِ الدُّنْیَا" متعلق به جمله "آمَنُوا" و ظرف "یَوْمَ الْقِیَامَةِ" متعلق خواهد بود به همان چیزی که جمله متعلق به آن است.
حالا این "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ" یک معنایش این است که اینجا به همه دادم، طیبات رزق و زینت را، اما روز قیامت خالص برای مؤمنین است. یعنی آنجا زینت و چیزها فقط با مؤمن است. این خودش سرمنشأ میشود برای یک سری بحثهای دیگرمان که در بعضی روایات دارد، مثلاً میفرماید که آقان، در بحثهایشان از این استفاده میکنند که به امیرالمؤمنین میفرمایند: «روح بن عبدالرحیم» که حالا اگر وقتمان برسد مقایسه کنیم، عرض میکنم: «تَخَتَّمْ بِالذَّهَبِ» -تختم به طلا- "اَنْگُشْتَرِ طَلَا دَسْتِت" «فَإِنَّهُ زِینَتُکَ فِی الْآخِرَةِ» -این زینت تو در آخرت است- که حالا انگشتر طلا و استفاده از طلا را برای خانمها در دنیا حلال کردند، برای آقایان در دنیا حرام کردند. با این تعلیل که این زینت تو در کجاست؟ در آخرت. فضای آیه هم یک همچین مضمونی را فعلاً به صورت کلی دارد به ما میدهد که «خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ» انگار داریم به صورت فهم ابتدایی که دارد میگوید که اینجا همه مشترکاند، لذتهای بهشت اختصاص به مؤمنین دارد.
یک فضای دیگری هم میخواهد انگار بگوید که از آن میشود اینجور برداشت کرد، از این آیه که انگار یک "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ"ای داریم. ببینید، دو تا پس مطلب است. یک مطلب این است که اینجا من نعمت و رزق را دادم به همه، مؤمن و مشرک. اینجا مشترک است، مؤمن. یعنی اینجا برای مؤمن و مشرک، اینجا نعمتها و رزقهای من مؤمن و مشرکیه. قیامت، مؤمنی. یک بحث دیگر این است که شاید میشود برداشت کرد من در یک سری جعل احکام هم یک چیزهایی لحاظ کردهام. یک سری نعمتها و رزقها اختصاص به قیامت دارد، مال قیامت است. در واقع مد نظر داشتم. «خالصه» فضای این روایت با آن آیه تناسب پیدا میکند. این شکلی: انگشتر طلا دست نکن که زینت تو در آخرت است. یعنی این "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ" خداست. انگشتر طلا را گذاشته برای "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ". نمیدانم میتوانم معنا را برسانم یا نه. انگشتر طلا را "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ" کرده، یعنی فقط خواسته این زینت در آخرت باشد. زینت هست ولی زینت اختصاصی به آخرت دارد.
نه، دیگر حالا بحث زینت و اینجا ذیل زینت را مطرح کرده، گفته یک سری زینتها را عام کردم اینجا، یک سری زینتها را هم اختصاص به قیامت دادم. این "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ" دو تا محور میتواند داشته باشد:
1. اینکه چه کسانی صاحب زینت باشند؟ اینهایی که صاحب زینت باشند و در دنیا عام کردم، در آخرت خاص کردم. صاحبان زینت را. نکته اول.
2. نکته دوم اینکه خود زینتها را در دنیا عام کردم، در آخرت خاصِ خاص قرار دادند. یک سری زینتها را اختصاص به آخرت دادند. نه صاحب زینتها را، یک سری زینتها را اختصاص آخرت دادم. "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ".
نه دیگر. میگوید این زینتها و طیبات برای مؤمنین در حیات دنیا هست، در حالی که خالص است روز قیامت. یعنی اینها برای مؤمنین در دنیا هم دارند، زینتها را مشرکین هم در دنیا دارند، ولی برای مؤمنین در قیامت هم هست. یعنی فقط اینان که در قیامت هم زینتها را دارند. تا آنجایش انحصاری ندارد. میگوید همین زینتها برای مؤمنین هست در دنیا، در حالی که خالص روز قیامت. یعنی چه؟ یعنی روز قیامت که شد آن وقت دیگر برای مشرکین نیست، فقط برای مؤمنین است.
میگوید برداشت که برداشت اولیه از آیه است. یک ورزش دیگر هم این است که انگار این مؤمنین از یک سری زینتها چشمپوشی کردند در دنیا، کی به آن زینت "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ" برسد؟ پس یک سری زینتها هم انگار "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ" است. خود زینتها نه مؤمنین. سیاق بیان مختصات مؤمن میخواهد بفرماید همین نعمتهایی که امروز مؤمن و کافر در آن شریکاند، در آخرت مختص مؤمنین است. لذا جمله "فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا" متعلق است به جمله "آمَنُوا" و ظرف "یَوْمَ الْقِیَامَةِ" متعلق خواهد بود به همان چیزی که جمله حال یا کلمه «کائناتاً» یک شبیه به آن در صورتی که کلمه «خالصةً» را هم حال از ضمیر مؤنث گرفته، مقدم شدنش را بر "یَوْمَ الْقِیَامَةِ" برای فاصله شدن بین آن و بین "فِي الْحَیَاةِ الدُّنْیَا" بدانیم، معنای آیه چنین میشود: آن زینتها در روز قیامت تنها از آن مؤمنین است، دیگران را از آن بهرهای نیست. زندگی آخرت مانند زندگی دنیا نیست که هر کس و ناکسی در نعمتها سهیم باشد. پس هر که در دنیا ایمان آورد، همه نعمتهای آن روز قیامت از آنِ وی اختصاص دارد.
سیاق هی نبود. فرمود: «سیاق بیان مختص.» سیاق بیان زنها که استفاده میکنند. نه، میخواهم بگویم که ما اول از آیه برداشت ابتدایی داریم که همان هم برایمان حجت است. بعد روایات را در آن عرض به قرآن میبینیم که اینها جا دارد. یعنی از آیه میشود این را درآورد. این دو تا نکته است. میخواهد بگوید آقا من به شما امکاناتی دادهام، رفاه و خوشی و طیبات و رزق و زینتی دادهام. این در این دنیا مال همهتان است. ولی طیبات و رزق قیامت مال همهتان نیست. آنجا باید مؤمن باشی که به این فضا برسی. خب حالا همین. حالا این برمیگردد به یک سری شرایطی. چرا در قیامت فقط برای مؤمن است؟ برای اینکه این اینجا مهار کرده نفسش را، از یک سری زینتها چشمپوشی کرده. این یک، این را میشود از آیه برداشت کرد به صورت اولیه. نه، ولی بعد از مراجعه به روایات و بعد از عرض روایات بر آیه میشود این را برداشت کرد. بله، آیا ظرفیت دارد برای این مطلب؟
نکته بعدی میشود چیزی در دنیا باشد، در آخرت هم باشد ولی بهرهمندی من به عنوان زینت از آن اختصاص به قیامت داشته باشد؟ خالص میشود؟ میگوییم به صورت برداشت اولیه از آیه، ولی بعد از اینکه روایت را بخواهیم عرض بر آن بکنیم، بله. این مدل عرضه با مدل عرضه آقای حیدری تفاوتش همین است. کنار عرضه داریم میکنیم برای اینکه کشف مخالفت بشود. یعنی ملاکمان برای عرضه این است که مخالف قرآن نباشد. ملاک عرضه این است. نه اینکه ما کشف کنیم موافق قرآن است. آره، که مثلاً اینکه باید حتماً تأییدش بکند. تأیید بکند. ضابطه این است که قرآن نباید ردش بکند. نباید جوری باشد که ببینیم که اصلاً با ظاهر قرآن جور در نمیآید. خالصة یوم القیامه، یعنی انگار یک سری زینتها را خدا اختصاص داده به قیامت که اینجا نباید از آن بهره ببری که اختصاصی تو برای قیامت است. این در بحث عرضه است که ما عرضه به قرآن را باید ملاک اولیه قرار بدهیم.
بحث سند و دلالت. یکی از ضعفهایی که داریم در بحث غنا هم حضرت آقا کاری که میکنند همین است دیگر. اول این را عرضه میکنند به قرآن. فضای آیه دارد قیود دیگری هم مطرح میکند. بعد در استنباط از آن قیود استفاده میکنند. نه، در روایات هست آن قیود. نه، در کلمات فقها هست. بالاترین منبع حجیت و سند و اعتبار و اینها را قبول داریم که هیچ وقت نیست. این یک ضعف جدی است دیگر. برای ظرفم برمیگردد به اینکه در حوزه خوب تصور نشده بود که جایگاه قرآن چیست و تفسیر قرآن به قرآن و عرضه به قرآن اینها خوب تصور نشده بود. من که هیچ کس تا حالا نفهمیده و یکهو مثلاً ما فهمیدیم یا یکهو علامه طباطبایی فهمیده. به صورت ارتکازی بوده در علما. از آن هم استفاده میکردند. حواسشان نبوده دارند چکار میکنند. قاعده است. از این قاعده باید خیلی جاهای دیگر هم استفاده کنند. بعضی موارد یکهو از اینها سر میزده. بدارند، بدارند. از اینها سر میزده که مثلاً این را آخر ملاکشان شده آیه و آخر تمرکز روی فلان قیدی که آیه داشته میکردند که خصوصاً در درگیریهای با اهل سنت خیلیها مطرح. آیه وضو خیلی با آیه کار دارد. حضرت فرمودند: «هَذَا وَ أَشْبَاهُهُ فِی الْقُرْآنِ». خیلی نکته جالبی است. ما که کسی نیستیم چیزی قبول داشته باشیم.
ببینید یک نکته حضرت آقا در همین مباحثی که الان ما میخواستیم طرح بکنیم دارند. یک اصل رجالی داریم به اسم «اصل عدم سهو»، «اصل عدم زیادت» که این کلاً زیر آب حرفهای آقای حیدری را میزند. ایشان اصل بر سهو و اصل بر زیادت میگیرد. کی خلاف قاعده است؟ یعنی هر جایی که محتمل باشد زیادت و سهو، شما باید احتمال بر چه بگذارید؟ بر عدم زیادت، بر عدم سهو. وقتی که میروید نسخهتان را از دکتر، میروید به داروخانه. احتمال دارد که داروخانه بعضی داروها از زیر دستش در رفته باشد؟ یا نه؟ احتمال دارد بعضی داروها را اشتباه داده باشد؟ یا نه؟ احتمال دارد بعضی داروها را اضافه داده باشد؟ یا نه؟ همه نوع محتمل است. ولی بنا بر چی میگذارید؟ این اصل عرفی و عقلایی است.
اصل عدم نقل معنا نداریم. آنجا شاید اصل بر نقل معنا باشد ولی آن اصل نقل معنایش مُخلّ ما نیست. ما الان روی "باید" روایت کار نداریم. مضمون روایت کاری. بعضی وقتها اینطور است. بله، آن هم باز بر اساس همین اصل است دیگر. یعنی ما حجت داریم. یعنی در محضر خدا اگر روز قیامت به ما گفتند برای چه به این الفاظ جمود داشتی؟ چرا اینقدر گیر دادی به این کلمه؟ مطمئن نبودم درست است. اشتباه کرده. بله، سلامت آدم هم درگیر است. ما چک نمیکنیم کدام. همه گیر نیست. شما منحصر به فرد شدید. شما چک میکنی. غالب چک نمیکند. آفرین. آنجا هم اگر به داروخانه گفتی، به حرف تو احترام میکند. نه. حالا فرض بر اینکه نسخه نباشد.
ببینید، اگر یک چیزی که کاملاً بیربط به حوزه تخصصی شماست، یک سری اصطلاحاتی دارند به شما میگویند که اصلاً نمیدانی درست است. اینجا بله. ولی یکی دیگر از خلطهایی که حیدری دارد میکند همین است. میگوید که بقال و نقال و فلان و اینها آمدند روایت را نقل کردند. مصاحبه میگوید: روایت عالم باشد. بابا، بقال و بقال دارند در فضای عرفی میپرسند. روایت معارفی، توحیدی، عبارت سنگین نیستش که. آن مال زراره و هشام بن حکم و اینهاست. فلان کس در ازدواجش مثلاً اینجور مسئله بوده. نمازش، نمازش. در نمازش مثلاً شکی بین دو و سه کرده. میگوید من این حوزه تخصصیم باید به طرف بابا صاحب نظر باشد. چه چیز میخواهد باشد؟ بسیاری از روایت ما ما در هیچ موضوعی روایت نداریم. درست است؟ بخش عمده از ما چیست؟ بخش عمده از روایات ما عملیه. نسبت به معارفی. تفاوت وسایل با روایت معارفین در عملیات. بخش عمدهاش چیست؟ صلاة. صلاة که دیگر فوق تخصص ندارد که. نه، متخصص باید باشد.
این مثال نقضش به این است که آن دکتر اگر مسئلهای دارد، میگوید که تخصصی نیست. میگوید که آقا مثلاً باد نده خودت را. در باد ننشین. لباس گرم بپوش. مثلاً بعد میگوید برو از این داروخانه یک دانه از این دستبندهایی که میزنند دست را گرم میکند، مثلاً بگیر. از این پشم شتر. حالا مثلاً فرض بگی، میگیریم که بدون نسخه به کسی چیزی شفاهی باشد یا کتبی باشد. بر فرض من الان پیش آقای دکتر بودم. قرائنی هم دارد دیگر. پیش آقای دکتر بودم. همین مطب پشتیه. درمانگاه نرفته بودما. همین مطب پشتیه. قرینه آقای دکتر فرمودند برو از همین فلانی یک دانه از آن پشم شترها بگیر که به دستت ببندی. حوزه تخصصی چیست؟ شما فوق تخصصی پشمشناسی دارید؟ شتر چند بار از نزدیک دیدی؟ من نمیتوانم این خلط مسخره آقای حیدریه را بپذیرم. چه محلی دارد از اعرابی که طرف تخصص دارد یا ندارد؟ به تخصص چه کار داریم؟ میگوید طرف بقال، حمال، حماله. دقیقاً همین تعبیر کرده. نمیخواهم به مشاغل توهین کنم. ولی آخه حمال و چه به نقل روایت؟ همچون حماله دیگر. شکی بین دو و سه کرده. نباید اعتنا کرد. و فوق تخصص مثلاً در قوز مثلاً داشته باشد که اگر قوز کرده مثلاً فوق تخصص در اعداد و شمارش باید باشد؟ شما دکترای ریاضیات داری یا نه؟ وقتی ریاضی عدد ۲ و ۳. ریاضی عدد خلط است. اینها مسخره است. بله، اگر یک داروی تخصصی آموکسیسیلین، نمیدانم چیچی، پروفاکسیلین فلان این آمده. میگوید آموکسیفلوکاکسین چیچی؟ داری؟ میگوید حاجی، نسخهات را بده. میگوید تو نسخه را بده. عرفی هست یا نیست؟ یک زنگ بزن از دکتر بپرس. بانک از دکتر شنیدی بعد به شما بگوید. بغل شما وایساده. زنگ میزند. «یک مدت فلان چیز را نخور.» نخورده باشد. قرینه هست برای شما نیست؟ اعتنا میکنی. نمیکنی. دارد اشتباه میگوید. اسب بر زیادت است. اسب بر سهو میگویید آقا. فاصله افتاده. بعد ۴ سال دارد میگوید. دعای قرآن و کار داریم. با روایت کار نداریم ما. در روایت هم باز دوباره ما باشیم همین طور دارم عرض میکنم. باز برایمان حجت است. یعنی این را توجه کنید. آخرش محتمل است که این "باید" بوده یا نبوده؟ کدامش ۵۰ درصد است دیگر. محتمل است که با بوده در آن نقل اولیه و محتمل است نبوده. شما برای بودنش حجت داری و نبودنش. آفرین. حالا آن هم بحث ضابط بودن راوی و اینها بحث دیگری است که حالا حیدری اصلاً بحث اثبات واقعی نیست. جالب است که خود ایشان میگوید که اصلاً وظایف کلاً اثبات واقع نیست و حجیت. بعد میگوید نقد من به حوزه این است. یعنی تناقض. میگوید نقد من به حوزه این است که اینها همش واقعگرایی کردند تا هر کسی یک حرف خلاف اینها گفتند از دین خارج است. این چیز واقعگرایی است.
در بعد هرچی هم که نقد میکند، بر اساس این است که میگوید که واقع که معلوم نیست که شاید در واقع آنطور بوده. حجت است دیگر. اسلام باشد. تو که واقع نمیدانی اسلام چی چی است. من که واقعاً نمیدانم حضرت این را فرموده یا نفرمودهاند. واقعش یک جا عمل میکند. یک جایش قطع کن. قطعکنش عمل میکند. این چه واقعی است که یک وقتهایی کار میکند. یک وقتهایی کار نمیکند. اگر واقع، همه جا اگر حجیت، همه جا اگر حجت آخرش این "باید" من رسیده. من در محضر خدا بروم. میگویم من عمل کردم. میگوید چرا؟ میگویم با عمل کردم. تو گوشم میزند. خدایا، این به من رسیده بود. این آدم مطمئن بود. گفت من از دکتر شنیدم. دکتر گفت من فلانی شنیدم. فلان گفت من فلانی شنیدم. گفتم عین جمله است. گفت ایشان گفتش که به زیادت فلان به فلان به فلان. یک "باید" در کلمهاش بود. من به آن "باید" توجه کردم. من جهنم میروم. میگوید نه. احتمال جدی شما با قرائت جور در نمیآید. این "باید" باشد. عبارت او را میشناسیم. مثل این جملهای که از آقای بهجت نقل کردند که «نماز لیمو شیرین است.» شما که آقای بهجت دیده باشی. شما که بهجت خوانده باشی. شمایی که مأنوس بوده باشی. میدانی آقای بهجت در کل نخورده باشد که بدون آن هم بعداً ترش میشود. ما دیده بودیم. بعد در عباراتش آقای بهجت نماز اول وقت واسه نمو شیرین است که اگر اینها مال دکتر شریعتی است، به آن آلوده نکنید. حسین پناهیان به آن نریزید. بازی فلانی شنیدم اینها را من قبول دارم که اینها حجت نیست.
تلگرام الان همه سندها را، همه آدمهای موجه تلگرام هستند. الان سندی الان اصل در عدم سندیت است. در این زمان ما. همه از واتساپ یک جایی خواندهاند. یک جایی شنیدهاند و اینها. دکتر پروفسور سمیعی، پروفسور سمیعی هستم. یک عده اینها همش به آنجا برمیگردد. مثلاً بنده از یکی از انسانهای بسیار معتمد، از اساتید اخلاق و معنویت مرتبط بودم. فرمود: آقای بهجت فرمودند که حرم حضرت معصومه اندرونی حرم امام رضا است. پذیرایی خاص حرم امام رضا در حرم حضرت معصومه. هیچ شاهد و قرینهای هم برایش نداریم. یک خبر واحد هم بیشتر نیست. مطلب هم خیلی مطلب خاصی است. خیلی هم آدم مردد میماند. قبول کند؟ نکند؟ چکار میکند؟ معارف عملم نیست که بخواهد حجیت داشته باشد. معارف هم که اصفهان اینقدر قرآن محکمه که شما در همان روایت معارفه مثلاً روایت نیاز ندارید. عقلیش محکمه یا معارف قرآنش محکمه؟ عمده نیاز ما به روایات در بحثهای جزئی عملی است. نکته بسیار مهمی است. به آن توجه داشته باشید. تولید صدوق خیلی خوب است. خیلی مهم است. خیلی مفید است. ولی معارف توحید صدوق عمدتاً از خود قرآن قابل استیاد است. البته ذهنیتی به شما میدهد. خیلی کمکت میکند. شما روایت مگر قبول نکردی؟ به جایی برنمیخورد. برای اینکه همین حرفها را میتوانی بپذیری بدون اینکه از اینکه توحید بسیار تأکید بیشتر بشود. گیر ما در روایت عملیمان است. این کار را بکنم یا نکنم؟ در نماز این را بگویم یا نگویم؟ خندیدم نمازم باطل است یا نیست؟ نماز در حمام کراهت دارد؟ نماز در سفر؟ احکام مسافر؟ احکام فلان؟ بیشتر بحث نماز دیگر. آنجا مقام حجیت. مقام حجیت هم چیست؟ شما به همین ظواهر گرفتی. اعتنا کردی دیگر. بله، ممکن است نبوده باشد. خب ممکن است بوده باشد. بله، قرائنی میآید آن امکان نبودن را برای شما تقویت میکند. این بیان از این مدلی حرف نمیزند. به همین دلیل رد کردند. گفتند کسی که زبان معصوم را بشناسد، میداند که معصوم مثل مصباح الشری حرف نمیزند. خود امام خمینی هم که عاشق این کتاب بوده. کتاب باید خواند و حال پیدا کرد. ولی نه به عنوان اینکه این از امام صادق علیه السلام منصوب به امام صادق. معارفش معارف الهیه. زبان معصوم این مدلی نیست. این مدل حرف زدن مدل عرفا است. لیمو شیرین مدل این کارشناسهای این چیزی است. این آقای دکتر علت سخنرانی انگیزشی و اینها معمولاً در مورد نماز بخواهند حرف بزنند. «نماز مثل...» سخن انگیزشی نبود. برو. بله، کلمات این شکلی لطیف. دوگانهسازیهایش میخورد با آقای بهجت. بیانش و سخنش. تازه همان جا هم تا وقتی که برایم واضح نباشد که نمیخورد بیان بچه. بازم محتمل میدانیم ما. تا این نرسیده. بازم خیلی هم نمیخوردها. ولی خب فلانی دارد میگوید. من نشنیدم. لرزه به کجا؟ دفترش گفته بودند که بعداً نقل قول که از من میشود، همه را رد کنیا. به بعضیها گفتم دفتر ایشان. بله، مثلاً چله گناه قبل از محرم و اینها را مثلاً بیانیه میدهند. نقل قول بچه شده نیست. برای اینکه این واضح است. جوانها بیایید چله بگیرید قبل از محرم. چهل روز گناه نکنید. چله قبل محرم و فلان. آن هم به این نحو بیان عمومی برای همه و یک وقت ممکن است به یک کسی خصوصی چیزی گفته باشد. آن را ما نمیدانیم. ولی اینکه جوانها ۴۰ روز قبل از محرم. آقای بهجت قرائن و حساب احتمالات خیلی شناور است در موضوعات مختلف و قرائن مختلف. اینکه یکی فوری من خوردم زمین، این ناخنم شکست. «فَوَجَعْتُ عَلَی إِصْبَعِی» -مراره- یک چیز گذاشتم روی رو انگشتم. گاز سیری از اینها گذاشتم رو دستم. کیف اسناد. با وضو چه شکلی وضو بگیرم؟ برای نماز. «تَعْرِفُ هَذَا وَ أَشْبَاهَهُ فِی کِتَابِ اللَّهِ». سوال میکنی. اینها که در قرآن نوشته. خیلی جالب است. خب من نمیدانستم که آن آیه ربطش به اینجاست. یعنی منظور این است که خدا دوست نداشته به حرج. اینکه الان من ناخنم شکسته برای وضو مثلاً رو همین بکشم و این هم مصداق اینکه در حرج نیفتم، این هم مال آن آیه است. خیلی جالب است. بعد جالب است که حضرت فرمودند که اصلاً این در قرآن خب پس چی شد؟ تمام کنیم.
همین بحث زینت "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ" را عرضه که میکنیم به آیه، میبینیم که آیه پس نمیزند. یک نکته خیلی مهمش. و روایت را هم که حالا روی مبنایی که گفتیم روی الفاظش جمود لزوماً نداریم ولی حجیت برایمان دارد. ممکن است ما دو تا سه تا چهار تا روایت هم آمد با این مضمون. آنجا قشنگ برایم واضح میشود که الفاظ دقیقاً این نیست. به قول یکی از اساتید ما میگفتش که حتی در حدیثهای ضعیفی که خود آن آقا که در کتابش نوشته دارد تصریح میکند به ضعف این روایت. قشنگ هم هست. فرمود که آقای حیدری که کلاً زیر آب میزند که میگوید در آن روایت قوی که شیخ طوسی نقل میکنند من نمیدانم الکی نقل شده. این ایشان که شاگردهای بهجت بودند و مبنای بهجت از همان روایت ضعیفی هم که شیخ طوسی نقل کرده، وقتی به این کتاب رسید به این روایت رسید چی شد که آن روایت را برداشته بود در کتابش؟ صرفاً گفت قشنگ است. شما هر مطلبی شما کانال داری. عالم شیعه، عالم ربانی. میدانی کانالت هم در تلگرام و ایتا صدها سال میماند. هر مطلبی از هر دکان بقالی گیرت آمد فوروارد میکنی میآوری؟ نمیدانم کی گفته؟ از کجا؟ فلان اینها؟ صرف قشنگ بودنش میآوری یا نه؟ یعنی نگاه به این میکنی که این قشنگ است و مطابق با مبانی. آره. جالب است. نقل میکند. توضیح پایینش میدهد. استاد ما میفرمود که خدا خیر بده به شیخ صدوق که روایات رؤیت الله را در توحید صدوق که رسید گفت من این روایت را یک قران قبول ندارم ولی نقل شده. میگویم خدا خیر بده به شیخ صدوق که اینها را نقل کرد تا بقیه بفهمند که اصل ماجرا هست. «رُبَّ سَائِلٍ عَنْ وَجْهٍ إِلَی مَنْ هُوَ أَوْجَهُ مِنْهُ». یعنی شما نمیفهمی نگو نیست. داشته باشد. بعدی بفهمند. روات رؤیت بعدی را فهمیدند.
لطفاً از ابزارهای محکم عرفان شد علیه ضد عرفانیان که ببیند چی میگوید در مورد رؤیت خدا. آن میگوید مگر خدا را اینجوری دیدند؟ مگر میشود خدا را دید؟ پناه بر خدا. پناهت بالله. این حرفها چیست؟ ولی روایت علامه مجلسی در توحید مفضل که میرسد، نمیتوانم رد بشوم. من بحار الانوار نیستم برای اینکه ترجمه کنم ولی باید این را ترجمه کنم. مفضل ترجمه میکند. آخرش یک بحثی دارد در مورد تجرد روح. اگر میتوانید پیدا بکنید خیلی قشنگ است. التجرد بزنید. تجرد النفس. از تجرد بزنید. از رو هم پایین بزنید. حالا بیایند در بحار جلد چند میشود؟ بحث نه، نه، آنجا این جزو تسهیلات مرحوم علامه مجلسی است. بعداً اگر پیدا کردید. یا مفضل که چیز است، اولش را میآورد فقط آخر روایت. همین مفضل. برو آخر روایت. جلد چند است بحار؟ از اینجا کشف کن جلد چند است بحار؟ بعد تجرد را پیدا کردند. کجا بحار؟ آهان. خبر در توحید جلد ۳ بحار. حالا شما از تجرد بزن. تجاوز خالی. خب این پاورقی علامه است. وجود فلان. آخرین جمله علامه مجلسی. «ثُمَّ اعْلَمْ أَنَّ بَعْدَ تِلْکَ الْفِقَرَاتِ». بدان بعضی از این فقراتی که ما اینجا تولید ترجمه جدا چاپ کرده. دیگر اینجا که نیستند. بعدش نیست. پژوهش جدا چاپ کرده. میگوید که این فقراتی که ما رسیدیم به این تولید مفضل الی تجرد نفس اشاره به این دارد که انگار نفس مجرد است. «وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ حُجَجُهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ». خدا میداند. ما که قبول نداریم. روحانیت ال بیان میکند. بله، اینکه داد میزند تجرد نفس شما قبول نمیکنید. خدا خیرت بده که این را نقل کردی که ما که قبول داریم دستمان است. میخواهم عرض بکنم. اینها را چطور قرینه نمیگیرند؟ نقل کرده. بعضاً پایینش گفته آقا این ضعیف است. همان حدیث نورانیت را باز مثلاً ایشان نقل کرده. من عرفانی نورانیت. دو تا حدیث هم هست. حدیث سجاد قیافهشان شده امام باقر. امام سجاد سر نخ از این ور به آن تکان داد. کل مدینه لرزید و خراب شد. میگوید هیچ سند تاریخی حکایت نمیکند. دلالت نمیکند. امر عجیبی است و به حد تواتر میرسیده. مگر میشود ماجرا به این شکل باشد. هیچکس نقل نکند. یک دانه خبر واحد این شکلی بیاید. حتی روایت خودمان هم اینقدر دیگر نگفته. من مجموعه آثاری که داریم. یعنی چرا به هر حال رد نمیشود. همین که میگذاری شاید نسلهای بعد بهتر توانستند این را تحلیل بکنند. این نکتهای است. اگر واضح البطلان ۱۰۰ درصدی باشد به نکته توجه داشته باشی. یک حساب احتمالات یک بالا پایینی میکند با خودش. همانجور که اینجا میبیند جور در نمیآید. میگوید بعدها میآیند قویش میکنند. ضعیفترش میکنند. ردش کردند. ولی این تکههای تولید مفضل بعدیها آمدند کلاً قبولش کردند. خدا خیرش بده این کار را کرده. اینی که بناش بوده تو راسترو به شیعه برساند. واقعاً با همین مبنا باید این کار را میکرده. اگر میخواست از همان اول از بیخ بزند همه هیچی به ما نمیرسید. کنار این همه شباهت در مفضل است. همه را بگذارم کنار به خاطر این یک تکه؟ این را برایم یک کاریش میکنیم. من نفهمیدم. با مبانی من جور در نمیآید. برای من بدیهی است که نفس نمیتواند مجرد باشد. حالا این را یک کاریش میکنیم. بقیه عرض بنده خیلی مهم است. آیا داری چکار میکنی؟ میگوید یک کلمه اگر در اینها پیدا کردیم خراب است. این تکهاش جور در نمیآید. ممکن است در عمل هم این شکلی نباشدها. ولی مبنایی که دارد ارائه میدهد این است.
مفضلی بوده. بعد خدمت امام صادق رسیده یا نه؟ شما کلاً از بیخ ساختی که یک تولید مفضل رفته پیش امام صادق؟ بابا مفضل از غالیان میدانست. بعضیها گفتند بحث غلو وقتی غالیه که دارد روایتی میکند که هیچ دلالتی به غلوش ندارد. برای چه ما باید رد کنیم؟ من اصلاً با این مبانی شیخ صدوق این را بزن. آقا لعنهم الله بزن. خیلی باحال است. مبنای توثیق ایشان در "من لا یحضره الفقیه" بیاورید. جلد ۱، صفحه ۳۵۹. «قَالَ مُصَنِّفُ هَذَا الْکِتَابِ رَحْمَةُ اللَّهِ أَنَّ الْغُلَاةَ وَ الْمُفَوِّضَةَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ یُنْکِرُونَ سَهْوَ النَّبِیِّ». خدا لعنت کند این غالیان را. میگویم پیغمبر سهو نمیکرده. من میگویم پیغمبر نماز چهار رکعتی را دو رکعت خوانده. خدا لعنتش کند. میگوید مگر میشود پیغمبر باشد. آدم اینقدر اهل غلو. شیخ صدوق خدا لعنتت کند که میگویی نمیشود. اینها غالیاناند. هرکی از اینها دیدی که نقل روایت کرد، قبول نکن. اعتنا نکنید. «وَ یَقُولُونَ لَوْ جَازَ أَنْ یَسْهُوَ فِی الصَّلَاةِ لَجَازَ أَنْ یَسْهُوَ فِی التَّبْلِیغِ». اگر بخواهد در نماز سهو بکند که در تبلیغش هم سهو میکرده. یعنی اصل عصمتش زیر سوال میرود. «لِأَنَّ الصَّلَاةَ عَلَیْهِ فَرِیضَةٌ کَمَا التَّبْلِیغُ». نمازشش مهم است. بعد در نمازش، تبلیغش. پیغمبر به تبلیغش پیغمبر بوده. به نمازش پیغمبر بوده. «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ». عبد بودنش هم به صلاتش بوده. در آنی که از همه مهمتر بوده، سهو داشته. بعد در تبلیغ سهو ندارد. غالی میدانی؟ حجیت اگر برویم وقتی کثیری آمدند گفتند که این غالیه. چکار باید بکنیم؟ ما واقعاً نمیتوانیم حجت داشته باشیم. با همین ضوابطی که داریم میگوییم غالی نیست. آدمهای معتمد و معتبری به آن بزنیم. ولی همان جا هم واقعاً از اساس همین روایت زیر سوال میرود. یا یک مضمونی از روایت هست که اصلاً هیچ مشعر به فضای غالیان و غلو نیست. دروغ میگوید. همین چیز دیگر. شلمقانی را میگوییم: «ما رواه» قبول داریم. «ما رآه» قبول نداریم. «وَلَا تَعْهَدْ مَا رَآهُ». روایتش را بگیر. رؤیتش را نگیر. نظرش را نگیر. روایت بعد از اینکه طرف ادعای الوهیت کرده، ادعای خدایی کرده بود. کتاب شلمقانی را چکار کنیم؟ حضرت فرمودند که آنهایی که روایت است بگیر. الان الان خدایی کرده زراره. من نمیتوانم. ممکن است اشتباه کرده. از آن ۱۱ امام.
روی سخن به بحث چیست که نرسیدیم؟ کلاً به بحث انگشتر و فلان و اینها مقدماتی از بحث شد. وقت دیگری مباحثش را داشته باشیم. پس بحث خوبی است البته. هست. ساده هم هست. جلسه تماشا گفتند: «روی سخن در این آیه که خب این هم نقل قول کیه؟» مورد از خلوص نجات از هم و غم. و بریم پایین. وجه فسادش هم بریم پایین. «یَعْلَمُونَ». خب این هم از این.
یک بحث را میتوانم طرح کنم. حالا یک نمونه را فقط اینجا با داشته باشیم. آره، این دو تا پاراگراف بحث لوکس حریر از باب حلال بودن. عنوان جلسه که زدید: «مبانی رهبر انقلاب» که حلال بشود. پایین نمیرود که سه ساعت بحث کنیم. هیچی. زمانی که لبس حریر بر مرد بلاشک حرام است. یعنی در حکمش که بحثی نیست. موضوعش هم که روشن است. مردی بخواهد حریر بپوشد. حرمت لبس حریر بر مرد جز مسلمات فقه. حالا اینکه چه چیزی مسلمات و ضروریات را به روش زده. ضروریات هم شأنیه و دور به دور عوض میشود. شل کرده. مصلوب الحیثیه شده. ولی اینها نیاز به بحث علمی دارند. از جهت علمی میشود. مثالهای عرفی و عقلایش خیلی واضح است. مثال چیز را، مثال داروخانه را شما با عرف که مطرح میکنید اینها عقلی که نیست. عقلایی است. در عمل به این است. بنای عقلا به این اعتنا میکنند و روی قرائنی میفهمد این دکتر است. روی قرائن میفهمد آن هم پزشک نسخهنویس پزشک داروخانه است. یا سر در میآورد. اگر طرف دو کلمه سوال کرد که آقا این چیست؟ آن هم میگوید که پسر جان این را بلد نیستی. این را بهت گفتم که آن فلان دارد. دو سه تا که اینجوری کرد دیگر کلاً گفت که من حجت قاطیقاطی شده. حامله شدم. میخواستم یک چیز کمک بگیرم. آن بغلی سر در میآورد چه دارویی است؟ تخصص هم لازم نیست. فقط همین قدر که بفهمد ازش این کار بر میآید. احتمال جدی بدهد. یعنی ۵۰ درصدش یک کم برود بالاتر بپیچد صحبت میکند. این شد ۵۵ درصد. پسر، مسئله سلامت طرف است. دارویش است. بمیرد. ضوابط روی قرائنی عرف قشنگ برای این شکل گرفته. از خود زبان دکتر فقط اگر شنیدی. کتابهای شماست. مستقیم از زبان خود آقای حیدری. کتاب که ده تا واسطه خورده به ما رسیده. خود ایشان هم که حالا گیریم چاپ اول را نشست خواند. خوانده. بعد چاپ دوم چی؟ چاپ سوم چی؟ بعد ۷ سال، ۸ سال، ۱۰ سال از دنیا رفت. حیدری باشد. بعد فقط از زبان خودت همین الان هرچی بشنوم. همین حجت که تازه آن هم به آن هم که میرسد. آن هم تازه دو ساعتی میشود. ساعت پیغمبریش دارد میگوید یا از ساعت بشریش دارد میگوید؟ الان معلوم نیست. سید کمال حیدری «به ما هو مجتهد» دارد میگوید. کربلا و فردی از افراد امت از این حیث دارد میگوید. من که این برایم معلوم نیست. پس از زبان خودت هم بشنوم نمیتوانم بهش احترام کنم. این مبانی تهش به کجاها که ختم نمیشود. طرفدار هم دارد متاسفانه.
کارکرد مسلمات فقه چیست و چه شکلی؟ یک چیزی از مسلم و چرا وقتی از مسلمات شما دیگر بحث سرش نمیآورید؟ الان آقا بحثی در استدلال در مورد اینکه مسلمات است نمیآیند بحث بعدش نمیآورند. وقتی به مسلمات رسید تمام دیگر. همه میدانند لبس حریر بر مرد حرام است. دیگر بحثی نمیماند برایم. آقا همه میدانند روی چه حساب؟ الان من نمیدانستم. اولین بار دارم میشنوم. کیا؟ چطور بعضی چیزها ممکن است که مشهورات باشد. شما مسلمات میدانید. دکتر سمیعی این را گفته. همه کانالها زده. مسلمات میشود اینکه مسلم است که فلانی بچه فلانی فلان کار کرده. اینکه واضح است که بابا همه جا خبر ندارد. همه همه مملکت چیست؟ اینکه فلانی خانههای نجومی فلان کرده. اینکه همه میدانند. اینکه آقای فلانی فلان کار میکند که همه میدانند. اینکه مثلاً فلانی مواد میکشد. اینها همه میدانند. راست میگوید. همه که آن میگوید میدانم ولی همه از کجا میدانند؟ اولاً همه میدانند به ضرب عقلی میفهمند. همه میدانند بر اساس اینکه چی؟ منبع نادرست بشود یا همه بر اساس ضابطهای. مسلمات فقه از این جنس است. یعنی بدیهی عقلی که نیست. از مشهورات هم نیست. حالا از چه نوعی است؟ این دیگر برمیگردد به ارتکاز متشرع و این بحثهای این شکلی که آن یک پرونده جداگانه مفصلی دارد که اگر بخواهند یکی دو سال لااقل طول میکشد. اینکه این برای همه متشرع این شکل است. یعنی هرکی در فضای تشرع نفس کشیده باشد، مسلمان باشد. با مسلمان زندگی کرده باشد. از زندگی اسلامی سر در بیاورد. آن مسلم است. از احکام سر در بیاورد. با اینکه نشست و برخاست کنی. در جمعشان که بروی همانهایی که مستر همفر آمده بود اینجا. یک سری چیزها را برایش واضح شده بود که از مسلمات اینهاست. و علما پیراهن سفید پوشیدنشان مثلاً قاعده است. تمیزیشان. بعد مثلاً شهرهای اینها. بعد کسی باشد مثلاً یک رگههایی از این ور در اینها هست. یک رگه از آن ور در اینها هست. از بیرون که میآید یک کمی در اینها میچرخد سریع کشف میکند. این که نماز ظهر ۴ رکعت است. نماز ظهر چهار رکعتی هیچ دلیلی از قرآن و روایت نمیخواهد. مسلمات است. اینکه مرده را دفن میکنند. مادر کفن پارچهای میکنند. حجاب واجب است. مسلمات است. یعنی اصلاً مسلمات را فوق قرآن و حدیث و اینها میگیرند. دلالت لفظیش را محدوده دلالتش بحث بکنیم که حالا چقدر دلالت دارد. چقدر دلالت ندارد. کسی تردیدی ندارد که پوشیدن ابریشم محض نه مخلوط. محض. حالا مخلوطش محل بحث. پوشیدن ابریشم محض برای مردها حرام است. کسی تردید ندارد. این کسی منظور کیست؟ من تردید دارم. از اول حکمش این است. گاهی ادعای مسلمات یعنی کسی در این فضا تنفس بکند. یک کمی که بیاید برایش بازه. اجماع و پژمان یک دلیل لفظی به اینها رسیده بوده که به دست ما نرسیده و همه بر اساس به پشتوانه آن دلیل لفظی چیزی گفتند. آنها به یک چیزی بندند که ما بند نیستیم. اگر دستمان میرسید برخورد میکردیم. آنها به واقع نزدیکترند. همین هم میشود ملاک برای حجیت. قرینه است برای اینکه اینکه میگویند احتمال میرود بالا دیگر. به نسبت آنچه که من الان دارم احتمال میدهم.
مسلمات نه. مسلمات اصلاً به اجماع و دلیل لفظی چیزی دست آنها بوده و اینها نمیرسد. یعنی کسی در این فضا که بیاید میدانی. اینها نسل به نسل یک جوری بار آمدهاند. این هم نسل به نسل رسیده. مشهورات هم نیست که یکهو در یک دوره باب شده باشد. این همینجور نسل به نسل مطلب منتقل شده. مثل اینکه شما مثلاً در مورد جدتان. ممکن است مثلاً یک خاندانی یک نسلی برخی مناطق همینجوریها. در یک منطقه جغرافیایی یک چیزی واضح است. یعنی همه میدانند که آقا فلان واقعه تاریخی اینجا افتاده. فلان کس یک بار از اینجا رد شده. فلان جا خانه فلانی است. شما الان این پسنده را که مثلاً در نیشابور میروی. اصل این واقعهای که امام رضا آمدند نیشابور. اینقدر واقعاً مهم و با جلالتی. جز مسلمات برای نیشابوریهاست. حتی خود آن خانه بیپسند هنوز هم هست. یک اتاق یک سومین اتاق امام رضا شب آنجا خوابیدند. قبر بیبی پسنده آنجاست. مسلمات. یعنی کسی اگر بله. شمایی که اصلاً ایران و نیشابور ندیدی. جز مسلمات نیست ولی اگر اساساً افسانه باشدها. ولی بعضی چیزها قرائنی دارد که نمیگذارد افسانه بشود. این هم نکته مهمی است. و اینکه این هم که آمده یکهو گل نکرده. این نشانه مال ۷۰۰ سال پیش. در خانه ما ۲۰۰۰ سال پیش است. ۲۰۰۰ سال قدمت دارد. نشانه باستانشناسی از خود قرآن گاهی ارجاع میدهد. متوسلین. متوسمین. باستانشناسان. بردار بیاور. بهت بگویم که اینجا فلان قوم زندگی میکردند که تو اصل اینکه قوم آنجا بودند قبول کن. اینقدرش برایت واضح بشود که اینها بودند. ببین این علامت صدق کلام من باشد. برو ببین ۲۰۰۰ سال پیش یک نشانهها این شکلی بهت میدهم. همچین افرادی بودند. قبلاً این شکلی بوده. بعد اینهایی که میگویم روی حساب این حرف. کاری که با تجربه نزدیک به مرگ میکردیم دیگر. گفتیم که شما به این آدمها نگاه بکنید که همهشان با هم یک چیزهایی دارند میگویند که اینها دال بر حقانیت حرفهای ماست. فهمیدی که بین حرفهای آنها و حرفهای ما این درست است. اگر اینقدرش درست است، بقیهاش هم درست باشد. نمیگویم حالا هرچی میگویم بپذیر. ولی این شاهد صدق یک منظومهای شد از حرفهای ما. نه منظومه آنها. آنهایی که میگویند بعد از مرگ خبری نیست و تمام میشود و اینها. حرف آنها اثبات میشود. حرف ما که میگوییم خبری هست. حالا میخواهید جزئیات درست گفتم بقیهاش هم میتوانی حساب بکنی که دارم درست میگویم.
خب مگر در موارد استثنایی. پس از مسلمات که پوشیدن حریر برای مردها حریر خالص. مگر در موارد استثنایی. مثل جنگ که مثل زره به تن میکردند به دلایل نظامی یا کسانی که پوشیدن حریر اضطرار دارند. پوشیدن لباس پشمی یا نخی و کتان مثلاً برایشان به لحاظ بیماری دشوار است. مجبورند حریر بپوشند که این هم روایت دارد. در غیر این موارد در موارد عادی پوشیدن حریر محض برای مردها حرام است. روایاتی در این باب وجود دارد که ما یک روایت نقل میکنیم و آن معتبره اسماعیل بن فضل بزنید آقا. «إِلَّا فِی الْحَرْبِ». بزنید. همین یک روایت را فعلاً اینجا داریم در کافی شریف جلد ۶ صفحه ۴۵۳. «لَا یَلْبِسُ الرَّجُلُ الْحَرِیرَ وَ الدِّیبَاجَ إِلَّا فِی الْحَرْبِ». این سندش خیلی چون بعضی اصحاب ضعیف است. این اسماعیل بن فضل نوبت دوم سند، سند خوبی. در این سند تنها عبدالله بن محمد بن عیسی توثیق نشده که نفر سوم بود. ایشان برادر احمد بن محمد بن عیسی از بزرگان قمی. گینه به بنان معروف است. لکن مورد اعتماد است. در اسانید کامل الزیاره و غیره ذکر شده. مبنای رجالی آغاز که کسانی که مشایخ ابن قولویه هستند هم در حالا مشایخ نه. روات دو تا بحث است که مشایخ میدانند یا روات. راوی آورده صقه میدانسته. روات چیست؟ عرض کنم که ضابطش به این است که موثوق میدانسته دیگر. یعنی روایتی که بر اساس این سند میدانسته که منتج میشود به آن نتیجه. شما شمر هم در برخی موارد. دانلود جنایت خودش در کربلا میگوید این هم مثلاً جان اقرار عقلانفسه. خلاصه نکتهای که هست این است که آقا روات بر اساس شهادتی که خودش داده اول کتاب روایاتی را فقط نقل کردم که سند را برای مطمئن بوده. کتابهای دیگر ابن قولویه به این حکم را ندارد. جای دیگر میگویند روات دیگری که جاهای دیگر نقل بکند اعتنا نمیکند. فقط به کامل و زیاد که ایشان خوب به اینها اعتنا میکنند و این جناب بنان آنجا هست. در نوادر الحکمه هم که خب میدانید دیگر. نوادر الحکمه مال محمد بن احمد بن یحیی بن عمران اشعری. ایشان آمده یک سری افراد را اخراج کرده از مشایخش. استثنا کرد. غیر از آنهایی که استثنا شدند مشایخ دیگرش که در این کتاب ماندند و ایشان در واقع توثیق کرده. بعد خدمت شما عرض کنم که میگویند که این هم در نوادر الحکمه آمده. دوباره این بنان آنجا استثنا نشده. اخراج نشده. روایت الحکمه خارج این بحث سندیش.
حالا بحث دلالیش. «لَا یَصْلُحُ». ظهور در حرمت دارد. «صَلَا». «لَا یَصْلُحُ لِلرَّجُلِ». صالح نیست برای مرد. بله، که حریر بپوشد مگر در جنگ. صالح نیست که این کار را بکند. یعنی چه؟ نه دیگر. ظهور اولیه همچین عبارتی حرمت است. قرائن دیگری منظور است. باید یعنی چه؟ یعنی از یک شارعی که در مقام بیان است و قانونگذار است و بیان حکم و بیان شرع و اینها. وقتی میگوید که این کار خوبی نیست که این کار را میکند. این کار خوبی نیست. کار خوبی نیست هم باز نه مثل نه. کار خوبی نکرده. گاهی اینجوری لحنش. ما همه را در عربی کلماتش «عَلَّه لَا یَنْبَغِی» که میآید کار خوبی نیست. آن ازش وجوه فهمیده نمیشود یا حرمت فهمیده نمیشود. ولی «لَا یَصْلُحُ» وقتی میآید صلاح درباره فساد و بیهودگی است. کار خوبی نیست یعنی کسی این کار را نکرده. کار بیهودهای کرده. بیهوده کرده. این بیهوده کرده با کار خوبی نکرده فرق میکند. در زبان فارسی درست است. فلانی برای شما فلان کار را کرده. میگوید بیهوده کرده. اصلش اشکال ندارد ولی خوشم نیامد. ولی بیهوده کردن یعنی چه؟ یعنی تنفر دارم. اصلاحش کند. اصلاح کند. آن از بحث در واقع دلالتهای در زبان عربش باید کشف بکنیم. «لَا یَنْبَغِی» و اینها معمولاً آن هم همان است. آن هم ملعونش در واقع به مراتب لعن برمیگردد. بله، قرائنی هست. روایاتی در مقابلش هست که جواز داده. آقای عراقی هم در این کتاب بحث چیز را دارد که ظهور اولیه لعن در حرمت لعنه است. لعن برای اینکه دوست نداری که بنای کسی به این باشد. مثل آن روایت که حضرت فرمود که نماز شبت قضا میشود. نماز صبح که پا میشوی بعدش نماز شبت را بخوان. بحث قضای نوافل و اینها. نماز شبش را قضا میکند. یعنی چه؟ اشکال ندارد. یعنی من دوست ندارم این رویه بشود. دوست ندارم یک کسی رویش بشود. عادی بشود برایش که نمازش را عقب بیندازد. ملعون است کسی که نمازش را عقب میاندازد. آنقدر که دیگر آسمان تاریک شده. روی مبنای دیگری نه بر اساس عملش یا ترک عملش. روی مبنای رویه شدن و نهیب زدن و اصل این کار خیلی کار خوبی است. کسی که نماز قضای نماز خوبی است. میخواهم آن قبح این بریزد که کسی نماز شب نریزد که کسی نماز شب. میخواهم استرس باشد که یک وقت نماز شب قضا نشود و اینها. درش باز میشود. قضا بخوان. قضایش را بخورید. پس میشود. نگویند از اینها خراب میکند. وقت دارد. ملعون است که راحت نمیفهمیم. از همه این سیاق و این قرائن و ماجراها کنار همدیگر متعددی دارد که لزوم ذکر همه روایات نیست. این کافی است. بنابراین حرمت لفظ حریر بر مردها جای تردید نیست. این دیگر امروز یک موضوع فقهی هم با همدیگر خوشحال باشیم که یک چیزی هم با همدیگر جهت فقه بحث کردیم. خوب خدمتتان هستیم اگر سوالی نکتهای. آره. اول و ظهور «لَا یَصْلُحُ». سندش هم که بحث کردم. قبول نداشتن به خاطر همان شخص بنان. ایشان روی مبنای سندی خودشان عبدالله بن محمد بن عیسی را به چالش کشیدند. یعنی آخرش ملاک پوشش که نیستش که. ملاک آن فریب ندادن و دلربایی نکردن و اینهاست. صرف پوشش. تشخیصش واقعاً سخت استها. فتوا دادن به اینها خیلی کار دشواری است. محکم بگوید که آنجا این حرام است. ولی میشود بهش گفت که آقا از باب ارشاد عقل. کی اگر بناست مفسده نداشته باشی؟ خب این کار تو هم مفسده است دیگر. مثلاً دست شوهرش را میگیرد. سلفی میگیرند. رو به دریا. در آب غرق بشوند با هم. عکس میگیرد. میگذارد. حلال یا حرام است؟ قطعاً حلال. زنش محرم. تصویر هم که به نامحرم نشان نداده. این هم چادری. یک تکه سیاه از پشت معلوم است که معلوم نیست. بعد شام که خب این از یک ور قضیه. از یک ور دیگر قضیه حلال یا حرام است؟ تدلیس ماشده هست یا نیست؟ تدلیس هست یا نیست؟ تو ذهنیتی داری ایجاد میکنی نسبت به زندگیهای این شکلی و بعد مدت هم در میآید که خودت این زندگی که الان بعضی از مواردی که این شکلی بود. بندگان خدا به شدت آسیب خوردند در فضای اینستاگرام و بعد گفتگوهای منجر به طلاقشان تبدیل به لایو شد. بعد مدت همان شخصی که پیام داد که نه آقا بریم روزنامه فلان منتشر کرده. چقدر کار ما خوششان آمده. چقدر همه الهام. دو تا بچه خدا بهشان داد و بعد دو تا طرفدار تتلو شد و تتلیتی شد و بعد گذشت رفت و بعد این در لایو میآمد که با هم تنها نفر گفتگو میکردند که این طلاق نگیرد. گفتگو در لایو. مفسده هم برای خودت هم برای دیگران. چقدر شل شده بودند نسبت به همسرهایشان. دستت درد نکند طلبه. ازدواج کنیم. ببین زنهای طلبه پیام این شکلی میگذارند. چقدر اینها نایس هستند. چقدر لاو در زندگیهایشان. بعد میآمد میدید نه بابا مثل اینکه زندگیهای ناب با بقیه خیلی فرقی نمیکند. اینها هم تدلیس است دیگر. هر کاری که شما همان خوشگلهایش را رو میکنی. زشتیهایش را میپوشانی. این هم تدلیس است. بله، همین است. بله، آدم اسباب و اثاثیه را به خودش میبرد در اتاق پشتی. مهمان میآید. من با صداقت رفتار کنم. ببین من یک سری ظرفهای کهنه دارم. صادقانه. بله، بحث این است که تو چه فضایی. یعنی یک وقت شما در مقام تعریف چیزی هستی. در مقام تبلیغ چیزی هستی. معاشرت بنده در معاشرت با شما طبعاً زشتیها و عیوب و مشکلات و کاستیها و اینها را میپوشانم. عرضه بکنم به عنوان یک راه. به عنوان یک انتخاب. بحث انتخاب وقتی آمد وسط اینجا میشود تدلیس. اساس زندگی به این نیست. اجتماع به این است که بر اساس همین زیباییهاست که باید جلوه بکند ولی اینکه به عنوان انتخاب. یعنی همه را سوق بدهیم سمت اینکه بیاییم با فلانیها ازدواج کنیم. این زندگیها را ببینید. اینجوری زندگی کنید. بیایید غرب زندگی کنیم. بیایید فلان کنیم. خوبیهایش را نشان بدهیم. خوبیهای مذاکره و فواید مذاکره را بگوییم. مضراتش را نگوییم. میشود تدلیس. روحانی دو تا قائمه نوشت. یکی بود شما با خط مبارکتان اضافه کرده شهید اذیت نوشته بود. تاریخشان اگر این مدلی تعریف میکنند که دیگر خاطرات از امام چی میشود که تعریف میکردم. بله، این میشود تدلیس. پس ماها در روابطمان لزومی ندارد که بدی و زشتیها را بیاوریم نشان بدهیم ولی در مقامی که میخواهیم دیگران را جهت بدهیم به سمتی. تبلیغ بکنیم. زمینهساز انتخابشان باشیم. در بحث تدلیس ماشته هم همین است دیگر. میگویند صرفاً آرایش که برای زن که حرام نیست فی نفسه. آنی که حرامش میکند این است که شوهر میخواهد بیاید انتخاب بکند و این آرایش او تأثیر میگذارد در انتخاب او. مریض خواستگاری آرایش کرده. خلاصه این شکلی نیست. بعد از خواستگاری که در خانه میروند زلیخا را جوانش کرده بود که کلی شوخی طنز شکل گرفته. فردی که پیامکهای تنظیم بود. انستیتو زیبایی یوزارسیف. لولو بیا هلو خودش بهتر در کلامش. حالا شما همچین چیزی را آن زلیخا را تبدیل به این زلیخا کردی. مریض خواستگاری. طرف اینکه جلوی کله ریخته و موهای پشت جلو و یک چشمش میزند و نمیدانم قبلش چکار کرده بود. اینجایش هم بوتاکس کرده. آنجایش هم نمیدانم رژ لب. آنجا هم فلان و پوستش هم روشن کرده بود و فلان کرده. خب این تدلیس است دیگر. در انتخاب دخالت داشته. در اینستاگرام فی نفسه اصلاً همین هست دیگر. آن کلاً زیباییهای زندگیهایشان را به هم نشان بدهند ولی بحث این است که آنجا تدلیسش هم هست. یعنی یک اصلش که خوب است اینها ولی در اینستا معمولاً یک دعوتی هم هست دیگر. بعدش دعوت روی خط تیره مکتبی به زندگی به سبک زندگی. تدلیس است. این مضرات زیاد دارد. برای الفاظت داریم. جفتش را داریم. اخذ بکنید که حالا به این شکل نه ولی در روایات صحه گذاشتند بر این سیره عقلا در مورد قرآن این را گفته. به مکان طبا بگیرید. بله، ولی قرائنی هست برای اینکه به این الفاظ نباید ولی مثلاً نهج البلاغه چی؟ نهج البلاغه واقعاً وا باشد برای اعتنا. عینونی به ورع و اجتهاد و عفت و صدق. در هر کلمهاش یک دریای معرفت است. «عینونی بورع و اجتهاد و عفت و سداد». ورع چیست؟ اجتهاد چیست؟ احسنت. حالا میخواهم بگویم پس موارد این شکلی هم داریم. حالا اگر کلامی بود که قرائن بیرونی نداشتیم و مضمون میخورد به اینکه شاید با همین الفاظ به ما رسیده بود. محتمل بود. واقعاً اینجا چکار کنیم؟ شما گفتید نه. یعنی بابش را که رفتیم نگاه کردیم دیدیم که چهار پنج تا روایت با این مضمون داری که این الفاظ لزوماً درش نیست. خیلی سر این الفاظ را نتراشیم. مضمون را بگیریم. بله، بالاخره ما اینی که به ما به عنوان کلام معصوم رسیده این است دیگر. به عنوان اینکه از کلامی که از معصوم به ما رسیده. از این جهت به الفاظش هم توجه. مطمئن نباشی نسبت به اینکه به همین الفاظ رسیده. یعنی به چار تا ۵ روایت برسیم که نه. مضمونش معصوم به ما رسیده. اینجا تعارض بشود که هیچی. اگر فاصله داشته باشیم به اصل مضمون توجه. اینها بحثهای مهمی است. متاسفانه در حوزه هم نمیفهمی. برو بیرون.
**بسمالله الرحمن الرحیم**
متن المیزان، بیان آیات: «قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ.»
خطابی که در صدر این آیه است، یا مخصوص به کفار است یا مانند خطاب آیه قبلی، مؤمنین را هم شامل میشود. لازمه اینکه کفار را هم شامل باشد، این است که «زینت» و «طیبات رزق» از موضوعاتی باشند که بین کافر و مؤمن مشترک است. یعنی «برای همهتان زینت قرار دادم» -لعبادت همه- چه مؤمن و چه کافر. «طیبات من» -نزد هم برای همه قرار دادم. و چون سیاق جمله «قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا...» سیاق بیان مختصات مؤمن است، میخواهد بفهماند همین نعمتهایی که امروز در آخرت مختص مؤمنین است. لذا جمله "فِي الْحَیَاةِ الدُّنْیَا" متعلق به جمله "آمَنُوا" و ظرف "یَوْمَ الْقِیَامَةِ" متعلق خواهد بود به همان چیزی که جمله متعلق به آن است.
حالا این "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ" یک معنایش این است که اینجا به همه دادم، طیبات رزق و زینت را، اما روز قیامت خالص برای مؤمنین است. یعنی آنجا زینت و چیزها فقط با مؤمن است. این خودش سرمنشأ میشود برای یک سری بحثهای دیگرمان که در بعضی روایات دارد، مثلاً میفرماید که آقان، در بحثهایشان از این استفاده میکنند که به امیرالمؤمنین میفرمایند: «روح بن عبدالرحیم» که حالا اگر وقتمان برسد مقایسه کنیم، عرض میکنم: «تَخَتَّمْ بِالذَّهَبِ» -تختم به طلا- "اَنْگُشْتَرِ طَلَا دَسْتِت" «فَإِنَّهُ زِینَتُکَ فِی الْآخِرَةِ» -این زینت تو در آخرت است- که حالا انگشتر طلا و استفاده از طلا را برای خانمها در دنیا حلال کردند، برای آقایان در دنیا حرام کردند. با این تعلیل که این زینت تو در کجاست؟ در آخرت. فضای آیه هم یک همچین مضمونی را فعلاً به صورت کلی دارد به ما میدهد که «خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ» انگار داریم به صورت فهم ابتدایی که دارد میگوید که اینجا همه مشترکاند، لذتهای بهشت اختصاص به مؤمنین دارد.
یک فضای دیگری هم میخواهد انگار بگوید که از آن میشود اینجور برداشت کرد، از این آیه که انگار یک "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ"ای داریم. ببینید، دو تا پس مطلب است. یک مطلب این است که اینجا من نعمت و رزق را دادم به همه، مؤمن و مشرک. اینجا مشترک است، مؤمن. یعنی اینجا برای مؤمن و مشرک، اینجا نعمتها و رزقهای من مؤمن و مشرکیه. قیامت، مؤمنی. یک بحث دیگر این است که شاید میشود برداشت کرد من در یک سری جعل احکام هم یک چیزهایی لحاظ کردهام. یک سری نعمتها و رزقها اختصاص به قیامت دارد، مال قیامت است. در واقع مد نظر داشتم. «خالصه» فضای این روایت با آن آیه تناسب پیدا میکند. این شکلی: انگشتر طلا دست نکن که زینت تو در آخرت است. یعنی این "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ" خداست. انگشتر طلا را گذاشته برای "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ". نمیدانم میتوانم معنا را برسانم یا نه. انگشتر طلا را "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ" کرده، یعنی فقط خواسته این زینت در آخرت باشد. زینت هست ولی زینت اختصاصی به آخرت دارد.
نه، دیگر حالا بحث زینت و اینجا ذیل زینت را مطرح کرده، گفته یک سری زینتها را عام کردم اینجا، یک سری زینتها را هم اختصاص به قیامت دادم. این "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ" دو تا محور میتواند داشته باشد:
1. اینکه چه کسانی صاحب زینت باشند؟ اینهایی که صاحب زینت باشند و در دنیا عام کردم، در آخرت خاص کردم. صاحبان زینت را. نکته اول.
2. نکته دوم اینکه خود زینتها را در دنیا عام کردم، در آخرت خاصِ خاص قرار دادند. یک سری زینتها را اختصاص به آخرت دادند. نه صاحب زینتها را، یک سری زینتها را اختصاص آخرت دادم. "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ".
نه دیگر. میگوید این زینتها و طیبات برای مؤمنین در حیات دنیا هست، در حالی که خالص است روز قیامت. یعنی اینها برای مؤمنین در دنیا هم دارند، زینتها را مشرکین هم در دنیا دارند، ولی برای مؤمنین در قیامت هم هست. یعنی فقط اینان که در قیامت هم زینتها را دارند. تا آنجایش انحصاری ندارد. میگوید همین زینتها برای مؤمنین هست در دنیا، در حالی که خالص روز قیامت. یعنی چه؟ یعنی روز قیامت که شد آن وقت دیگر برای مشرکین نیست، فقط برای مؤمنین است.
میگوید برداشت که برداشت اولیه از آیه است. یک ورزش دیگر هم این است که انگار این مؤمنین از یک سری زینتها چشمپوشی کردند در دنیا، کی به آن زینت "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ" برسد؟ پس یک سری زینتها هم انگار "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ" است. خود زینتها نه مؤمنین. سیاق بیان مختصات مؤمن میخواهد بفرماید همین نعمتهایی که امروز مؤمن و کافر در آن شریکاند، در آخرت مختص مؤمنین است. لذا جمله "فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا" متعلق است به جمله "آمَنُوا" و ظرف "یَوْمَ الْقِیَامَةِ" متعلق خواهد بود به همان چیزی که جمله حال یا کلمه «کائناتاً» یک شبیه به آن در صورتی که کلمه «خالصةً» را هم حال از ضمیر مؤنث گرفته، مقدم شدنش را بر "یَوْمَ الْقِیَامَةِ" برای فاصله شدن بین آن و بین "فِي الْحَیَاةِ الدُّنْیَا" بدانیم، معنای آیه چنین میشود: آن زینتها در روز قیامت تنها از آن مؤمنین است، دیگران را از آن بهرهای نیست. زندگی آخرت مانند زندگی دنیا نیست که هر کس و ناکسی در نعمتها سهیم باشد. پس هر که در دنیا ایمان آورد، همه نعمتهای آن روز قیامت از آنِ وی اختصاص دارد.
سیاق هی نبود. فرمود: «سیاق بیان مختص.» سیاق بیان زنها که استفاده میکنند. نه، میخواهم بگویم که ما اول از آیه برداشت ابتدایی داریم که همان هم برایمان حجت است. بعد روایات را در آن عرض به قرآن میبینیم که اینها جا دارد. یعنی از آیه میشود این را درآورد. این دو تا نکته است. میخواهد بگوید آقا من به شما امکاناتی دادهام، رفاه و خوشی و طیبات و رزق و زینتی دادهام. این در این دنیا مال همهتان است. ولی طیبات و رزق قیامت مال همهتان نیست. آنجا باید مؤمن باشی که به این فضا برسی. خب حالا همین. حالا این برمیگردد به یک سری شرایطی. چرا در قیامت فقط برای مؤمن است؟ برای اینکه این اینجا مهار کرده نفسش را، از یک سری زینتها چشمپوشی کرده. این یک، این را میشود از آیه برداشت کرد به صورت اولیه. نه، ولی بعد از مراجعه به روایات و بعد از عرض روایات بر آیه میشود این را برداشت کرد. بله، آیا ظرفیت دارد برای این مطلب؟
نکته بعدی میشود چیزی در دنیا باشد، در آخرت هم باشد ولی بهرهمندی من به عنوان زینت از آن اختصاص به قیامت داشته باشد؟ خالص میشود؟ میگوییم به صورت برداشت اولیه از آیه، ولی بعد از اینکه روایت را بخواهیم عرض بر آن بکنیم، بله. این مدل عرضه با مدل عرضه آقای حیدری تفاوتش همین است. کنار عرضه داریم میکنیم برای اینکه کشف مخالفت بشود. یعنی ملاکمان برای عرضه این است که مخالف قرآن نباشد. ملاک عرضه این است. نه اینکه ما کشف کنیم موافق قرآن است. آره، که مثلاً اینکه باید حتماً تأییدش بکند. تأیید بکند. ضابطه این است که قرآن نباید ردش بکند. نباید جوری باشد که ببینیم که اصلاً با ظاهر قرآن جور در نمیآید. خالصة یوم القیامه، یعنی انگار یک سری زینتها را خدا اختصاص داده به قیامت که اینجا نباید از آن بهره ببری که اختصاصی تو برای قیامت است. این در بحث عرضه است که ما عرضه به قرآن را باید ملاک اولیه قرار بدهیم.
بحث سند و دلالت. یکی از ضعفهایی که داریم در بحث غنا هم حضرت آقا کاری که میکنند همین است دیگر. اول این را عرضه میکنند به قرآن. فضای آیه دارد قیود دیگری هم مطرح میکند. بعد در استنباط از آن قیود استفاده میکنند. نه، در روایات هست آن قیود. نه، در کلمات فقها هست. بالاترین منبع حجیت و سند و اعتبار و اینها را قبول داریم که هیچ وقت نیست. این یک ضعف جدی است دیگر. برای ظرفم برمیگردد به اینکه در حوزه خوب تصور نشده بود که جایگاه قرآن چیست و تفسیر قرآن به قرآن و عرضه به قرآن اینها خوب تصور نشده بود. من که هیچ کس تا حالا نفهمیده و یکهو مثلاً ما فهمیدیم یا یکهو علامه طباطبایی فهمیده. به صورت ارتکازی بوده در علما. از آن هم استفاده میکردند. حواسشان نبوده دارند چکار میکنند. قاعده است. از این قاعده باید خیلی جاهای دیگر هم استفاده کنند. بعضی موارد یکهو از اینها سر میزده. بدارند، بدارند. از اینها سر میزده که مثلاً این را آخر ملاکشان شده آیه و آخر تمرکز روی فلان قیدی که آیه داشته میکردند که خصوصاً در درگیریهای با اهل سنت خیلیها مطرح. آیه وضو خیلی با آیه کار دارد. حضرت فرمودند: «هَذَا وَ أَشْبَاهُهُ فِی الْقُرْآنِ». خیلی نکته جالبی است. ما که کسی نیستیم چیزی قبول داشته باشیم.
ببینید یک نکته حضرت آقا در همین مباحثی که الان ما میخواستیم طرح بکنیم دارند. یک اصل رجالی داریم به اسم «اصل عدم سهو»، «اصل عدم زیادت» که این کلاً زیر آب حرفهای آقای حیدری را میزند. ایشان اصل بر سهو و اصل بر زیادت میگیرد. کی خلاف قاعده است؟ یعنی هر جایی که محتمل باشد زیادت و سهو، شما باید احتمال بر چه بگذارید؟ بر عدم زیادت، بر عدم سهو. وقتی که میروید نسخهتان را از دکتر، میروید به داروخانه. احتمال دارد که داروخانه بعضی داروها از زیر دستش در رفته باشد؟ یا نه؟ احتمال دارد بعضی داروها را اشتباه داده باشد؟ یا نه؟ احتمال دارد بعضی داروها را اضافه داده باشد؟ یا نه؟ همه نوع محتمل است. ولی بنا بر چی میگذارید؟ این اصل عرفی و عقلایی است.
اصل عدم نقل معنا نداریم. آنجا شاید اصل بر نقل معنا باشد ولی آن اصل نقل معنایش مُخلّ ما نیست. ما الان روی "باید" روایت کار نداریم. مضمون روایت کاری. بعضی وقتها اینطور است. بله، آن هم باز بر اساس همین اصل است دیگر. یعنی ما حجت داریم. یعنی در محضر خدا اگر روز قیامت به ما گفتند برای چه به این الفاظ جمود داشتی؟ چرا اینقدر گیر دادی به این کلمه؟ مطمئن نبودم درست است. اشتباه کرده. بله، سلامت آدم هم درگیر است. ما چک نمیکنیم کدام. همه گیر نیست. شما منحصر به فرد شدید. شما چک میکنی. غالب چک نمیکند. آفرین. آنجا هم اگر به داروخانه گفتی، به حرف تو احترام میکند. نه. حالا فرض بر اینکه نسخه نباشد.
ببینید، اگر یک چیزی که کاملاً بیربط به حوزه تخصصی شماست، یک سری اصطلاحاتی دارند به شما میگویند که اصلاً نمیدانی درست است. اینجا بله. ولی یکی دیگر از خلطهایی که حیدری دارد میکند همین است. میگوید که بقال و نقال و فلان و اینها آمدند روایت را نقل کردند. مصاحبه میگوید: روایت عالم باشد. بابا، بقال و بقال دارند در فضای عرفی میپرسند. روایت معارفی، توحیدی، عبارت سنگین نیستش که. آن مال زراره و هشام بن حکم و اینهاست. فلان کس در ازدواجش مثلاً اینجور مسئله بوده. نمازش، نمازش. در نمازش مثلاً شکی بین دو و سه کرده. میگوید من این حوزه تخصصیم باید به طرف بابا صاحب نظر باشد. چه چیز میخواهد باشد؟ بسیاری از روایت ما ما در هیچ موضوعی روایت نداریم. درست است؟ بخش عمده از ما چیست؟ بخش عمده از روایات ما عملیه. نسبت به معارفی. تفاوت وسایل با روایت معارفین در عملیات. بخش عمدهاش چیست؟ صلاة. صلاة که دیگر فوق تخصص ندارد که. نه، متخصص باید باشد.
این مثال نقضش به این است که آن دکتر اگر مسئلهای دارد، میگوید که تخصصی نیست. میگوید که آقا مثلاً باد نده خودت را. در باد ننشین. لباس گرم بپوش. مثلاً بعد میگوید برو از این داروخانه یک دانه از این دستبندهایی که میزنند دست را گرم میکند، مثلاً بگیر. از این پشم شتر. حالا مثلاً فرض بگی، میگیریم که بدون نسخه به کسی چیزی شفاهی باشد یا کتبی باشد. بر فرض من الان پیش آقای دکتر بودم. قرائنی هم دارد دیگر. پیش آقای دکتر بودم. همین مطب پشتیه. درمانگاه نرفته بودما. همین مطب پشتیه. قرینه آقای دکتر فرمودند برو از همین فلانی یک دانه از آن پشم شترها بگیر که به دستت ببندی. حوزه تخصصی چیست؟ شما فوق تخصصی پشمشناسی دارید؟ شتر چند بار از نزدیک دیدی؟ من نمیتوانم این خلط مسخره آقای حیدریه را بپذیرم. چه محلی دارد از اعرابی که طرف تخصص دارد یا ندارد؟ به تخصص چه کار داریم؟ میگوید طرف بقال، حمال، حماله. دقیقاً همین تعبیر کرده. نمیخواهم به مشاغل توهین کنم. ولی آخه حمال و چه به نقل روایت؟ همچون حماله دیگر. شکی بین دو و سه کرده. نباید اعتنا کرد. و فوق تخصص مثلاً در قوز مثلاً داشته باشد که اگر قوز کرده مثلاً فوق تخصص در اعداد و شمارش باید باشد؟ شما دکترای ریاضیات داری یا نه؟ وقتی ریاضی عدد ۲ و ۳. ریاضی عدد خلط است. اینها مسخره است. بله، اگر یک داروی تخصصی آموکسیسیلین، نمیدانم چیچی، پروفاکسیلین فلان این آمده. میگوید آموکسیفلوکاکسین چیچی؟ داری؟ میگوید حاجی، نسخهات را بده. میگوید تو نسخه را بده. عرفی هست یا نیست؟ یک زنگ بزن از دکتر بپرس. بانک از دکتر شنیدی بعد به شما بگوید. بغل شما وایساده. زنگ میزند. «یک مدت فلان چیز را نخور.» نخورده باشد. قرینه هست برای شما نیست؟ اعتنا میکنی. نمیکنی. دارد اشتباه میگوید. اسب بر زیادت است. اسب بر سهو میگویید آقا. فاصله افتاده. بعد ۴ سال دارد میگوید. دعای قرآن و کار داریم. با روایت کار نداریم ما. در روایت هم باز دوباره ما باشیم همین طور دارم عرض میکنم. باز برایمان حجت است. یعنی این را توجه کنید. آخرش محتمل است که این "باید" بوده یا نبوده؟ کدامش ۵۰ درصد است دیگر. محتمل است که با بوده در آن نقل اولیه و محتمل است نبوده. شما برای بودنش حجت داری و نبودنش. آفرین. حالا آن هم بحث ضابط بودن راوی و اینها بحث دیگری است که حالا حیدری اصلاً بحث اثبات واقعی نیست. جالب است که خود ایشان میگوید که اصلاً وظایف کلاً اثبات واقع نیست و حجیت. بعد میگوید نقد من به حوزه این است. یعنی تناقض. میگوید نقد من به حوزه این است که اینها همش واقعگرایی کردند تا هر کسی یک حرف خلاف اینها گفتند از دین خارج است. این چیز واقعگرایی است.
در بعد هرچی هم که نقد میکند، بر اساس این است که میگوید که واقع که معلوم نیست که شاید در واقع آنطور بوده. حجت است دیگر. اسلام باشد. تو که واقع نمیدانی اسلام چی چی است. من که واقعاً نمیدانم حضرت این را فرموده یا نفرمودهاند. واقعش یک جا عمل میکند. یک جایش قطع کن. قطعکنش عمل میکند. این چه واقعی است که یک وقتهایی کار میکند. یک وقتهایی کار نمیکند. اگر واقع، همه جا اگر حجیت، همه جا اگر حجت آخرش این "باید" من رسیده. من در محضر خدا بروم. میگویم من عمل کردم. میگوید چرا؟ میگویم با عمل کردم. تو گوشم میزند. خدایا، این به من رسیده بود. این آدم مطمئن بود. گفت من از دکتر شنیدم. دکتر گفت من فلانی شنیدم. فلان گفت من فلانی شنیدم. گفتم عین جمله است. گفت ایشان گفتش که به زیادت فلان به فلان به فلان. یک "باید" در کلمهاش بود. من به آن "باید" توجه کردم. من جهنم میروم. میگوید نه. احتمال جدی شما با قرائت جور در نمیآید. این "باید" باشد. عبارت او را میشناسیم. مثل این جملهای که از آقای بهجت نقل کردند که «نماز لیمو شیرین است.» شما که آقای بهجت دیده باشی. شما که بهجت خوانده باشی. شمایی که مأنوس بوده باشی. میدانی آقای بهجت در کل نخورده باشد که بدون آن هم بعداً ترش میشود. ما دیده بودیم. بعد در عباراتش آقای بهجت نماز اول وقت واسه نمو شیرین است که اگر اینها مال دکتر شریعتی است، به آن آلوده نکنید. حسین پناهیان به آن نریزید. بازی فلانی شنیدم اینها را من قبول دارم که اینها حجت نیست.
تلگرام الان همه سندها را، همه آدمهای موجه تلگرام هستند. الان سندی الان اصل در عدم سندیت است. در این زمان ما. همه از واتساپ یک جایی خواندهاند. یک جایی شنیدهاند و اینها. دکتر پروفسور سمیعی، پروفسور سمیعی هستم. یک عده اینها همش به آنجا برمیگردد. مثلاً بنده از یکی از انسانهای بسیار معتمد، از اساتید اخلاق و معنویت مرتبط بودم. فرمود: آقای بهجت فرمودند که حرم حضرت معصومه اندرونی حرم امام رضا است. پذیرایی خاص حرم امام رضا در حرم حضرت معصومه. هیچ شاهد و قرینهای هم برایش نداریم. یک خبر واحد هم بیشتر نیست. مطلب هم خیلی مطلب خاصی است. خیلی هم آدم مردد میماند. قبول کند؟ نکند؟ چکار میکند؟ معارف عملم نیست که بخواهد حجیت داشته باشد. معارف هم که اصفهان اینقدر قرآن محکمه که شما در همان روایت معارفه مثلاً روایت نیاز ندارید. عقلیش محکمه یا معارف قرآنش محکمه؟ عمده نیاز ما به روایات در بحثهای جزئی عملی است. نکته بسیار مهمی است. به آن توجه داشته باشید. تولید صدوق خیلی خوب است. خیلی مهم است. خیلی مفید است. ولی معارف توحید صدوق عمدتاً از خود قرآن قابل استیاد است. البته ذهنیتی به شما میدهد. خیلی کمکت میکند. شما روایت مگر قبول نکردی؟ به جایی برنمیخورد. برای اینکه همین حرفها را میتوانی بپذیری بدون اینکه از اینکه توحید بسیار تأکید بیشتر بشود. گیر ما در روایت عملیمان است. این کار را بکنم یا نکنم؟ در نماز این را بگویم یا نگویم؟ خندیدم نمازم باطل است یا نیست؟ نماز در حمام کراهت دارد؟ نماز در سفر؟ احکام مسافر؟ احکام فلان؟ بیشتر بحث نماز دیگر. آنجا مقام حجیت. مقام حجیت هم چیست؟ شما به همین ظواهر گرفتی. اعتنا کردی دیگر. بله، ممکن است نبوده باشد. خب ممکن است بوده باشد. بله، قرائنی میآید آن امکان نبودن را برای شما تقویت میکند. این بیان از این مدلی حرف نمیزند. به همین دلیل رد کردند. گفتند کسی که زبان معصوم را بشناسد، میداند که معصوم مثل مصباح الشری حرف نمیزند. خود امام خمینی هم که عاشق این کتاب بوده. کتاب باید خواند و حال پیدا کرد. ولی نه به عنوان اینکه این از امام صادق علیه السلام منصوب به امام صادق. معارفش معارف الهیه. زبان معصوم این مدلی نیست. این مدل حرف زدن مدل عرفا است. لیمو شیرین مدل این کارشناسهای این چیزی است. این آقای دکتر علت سخنرانی انگیزشی و اینها معمولاً در مورد نماز بخواهند حرف بزنند. «نماز مثل...» سخن انگیزشی نبود. برو. بله، کلمات این شکلی لطیف. دوگانهسازیهایش میخورد با آقای بهجت. بیانش و سخنش. تازه همان جا هم تا وقتی که برایم واضح نباشد که نمیخورد بیان بچه. بازم محتمل میدانیم ما. تا این نرسیده. بازم خیلی هم نمیخوردها. ولی خب فلانی دارد میگوید. من نشنیدم. لرزه به کجا؟ دفترش گفته بودند که بعداً نقل قول که از من میشود، همه را رد کنیا. به بعضیها گفتم دفتر ایشان. بله، مثلاً چله گناه قبل از محرم و اینها را مثلاً بیانیه میدهند. نقل قول بچه شده نیست. برای اینکه این واضح است. جوانها بیایید چله بگیرید قبل از محرم. چهل روز گناه نکنید. چله قبل محرم و فلان. آن هم به این نحو بیان عمومی برای همه و یک وقت ممکن است به یک کسی خصوصی چیزی گفته باشد. آن را ما نمیدانیم. ولی اینکه جوانها ۴۰ روز قبل از محرم. آقای بهجت قرائن و حساب احتمالات خیلی شناور است در موضوعات مختلف و قرائن مختلف. اینکه یکی فوری من خوردم زمین، این ناخنم شکست. «فَوَجَعْتُ عَلَی إِصْبَعِی» -مراره- یک چیز گذاشتم روی رو انگشتم. گاز سیری از اینها گذاشتم رو دستم. کیف اسناد. با وضو چه شکلی وضو بگیرم؟ برای نماز. «تَعْرِفُ هَذَا وَ أَشْبَاهَهُ فِی کِتَابِ اللَّهِ». سوال میکنی. اینها که در قرآن نوشته. خیلی جالب است. خب من نمیدانستم که آن آیه ربطش به اینجاست. یعنی منظور این است که خدا دوست نداشته به حرج. اینکه الان من ناخنم شکسته برای وضو مثلاً رو همین بکشم و این هم مصداق اینکه در حرج نیفتم، این هم مال آن آیه است. خیلی جالب است. بعد جالب است که حضرت فرمودند که اصلاً این در قرآن خب پس چی شد؟ تمام کنیم.
همین بحث زینت "خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ" را عرضه که میکنیم به آیه، میبینیم که آیه پس نمیزند. یک نکته خیلی مهمش. و روایت را هم که حالا روی مبنایی که گفتیم روی الفاظش جمود لزوماً نداریم ولی حجیت برایمان دارد. ممکن است ما دو تا سه تا چهار تا روایت هم آمد با این مضمون. آنجا قشنگ برایم واضح میشود که الفاظ دقیقاً این نیست. به قول یکی از اساتید ما میگفتش که حتی در حدیثهای ضعیفی که خود آن آقا که در کتابش نوشته دارد تصریح میکند به ضعف این روایت. قشنگ هم هست. فرمود که آقای حیدری که کلاً زیر آب میزند که میگوید در آن روایت قوی که شیخ طوسی نقل میکنند من نمیدانم الکی نقل شده. این ایشان که شاگردهای بهجت بودند و مبنای بهجت از همان روایت ضعیفی هم که شیخ طوسی نقل کرده، وقتی به این کتاب رسید به این روایت رسید چی شد که آن روایت را برداشته بود در کتابش؟ صرفاً گفت قشنگ است. شما هر مطلبی شما کانال داری. عالم شیعه، عالم ربانی. میدانی کانالت هم در تلگرام و ایتا صدها سال میماند. هر مطلبی از هر دکان بقالی گیرت آمد فوروارد میکنی میآوری؟ نمیدانم کی گفته؟ از کجا؟ فلان اینها؟ صرف قشنگ بودنش میآوری یا نه؟ یعنی نگاه به این میکنی که این قشنگ است و مطابق با مبانی. آره. جالب است. نقل میکند. توضیح پایینش میدهد. استاد ما میفرمود که خدا خیر بده به شیخ صدوق که روایات رؤیت الله را در توحید صدوق که رسید گفت من این روایت را یک قران قبول ندارم ولی نقل شده. میگویم خدا خیر بده به شیخ صدوق که اینها را نقل کرد تا بقیه بفهمند که اصل ماجرا هست. «رُبَّ سَائِلٍ عَنْ وَجْهٍ إِلَی مَنْ هُوَ أَوْجَهُ مِنْهُ». یعنی شما نمیفهمی نگو نیست. داشته باشد. بعدی بفهمند. روات رؤیت بعدی را فهمیدند.
لطفاً از ابزارهای محکم عرفان شد علیه ضد عرفانیان که ببیند چی میگوید در مورد رؤیت خدا. آن میگوید مگر خدا را اینجوری دیدند؟ مگر میشود خدا را دید؟ پناه بر خدا. پناهت بالله. این حرفها چیست؟ ولی روایت علامه مجلسی در توحید مفضل که میرسد، نمیتوانم رد بشوم. من بحار الانوار نیستم برای اینکه ترجمه کنم ولی باید این را ترجمه کنم. مفضل ترجمه میکند. آخرش یک بحثی دارد در مورد تجرد روح. اگر میتوانید پیدا بکنید خیلی قشنگ است. التجرد بزنید. تجرد النفس. از تجرد بزنید. از رو هم پایین بزنید. حالا بیایند در بحار جلد چند میشود؟ بحث نه، نه، آنجا این جزو تسهیلات مرحوم علامه مجلسی است. بعداً اگر پیدا کردید. یا مفضل که چیز است، اولش را میآورد فقط آخر روایت. همین مفضل. برو آخر روایت. جلد چند است بحار؟ از اینجا کشف کن جلد چند است بحار؟ بعد تجرد را پیدا کردند. کجا بحار؟ آهان. خبر در توحید جلد ۳ بحار. حالا شما از تجرد بزن. تجاوز خالی. خب این پاورقی علامه است. وجود فلان. آخرین جمله علامه مجلسی. «ثُمَّ اعْلَمْ أَنَّ بَعْدَ تِلْکَ الْفِقَرَاتِ». بدان بعضی از این فقراتی که ما اینجا تولید ترجمه جدا چاپ کرده. دیگر اینجا که نیستند. بعدش نیست. پژوهش جدا چاپ کرده. میگوید که این فقراتی که ما رسیدیم به این تولید مفضل الی تجرد نفس اشاره به این دارد که انگار نفس مجرد است. «وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ حُجَجُهُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ». خدا میداند. ما که قبول نداریم. روحانیت ال بیان میکند. بله، اینکه داد میزند تجرد نفس شما قبول نمیکنید. خدا خیرت بده که این را نقل کردی که ما که قبول داریم دستمان است. میخواهم عرض بکنم. اینها را چطور قرینه نمیگیرند؟ نقل کرده. بعضاً پایینش گفته آقا این ضعیف است. همان حدیث نورانیت را باز مثلاً ایشان نقل کرده. من عرفانی نورانیت. دو تا حدیث هم هست. حدیث سجاد قیافهشان شده امام باقر. امام سجاد سر نخ از این ور به آن تکان داد. کل مدینه لرزید و خراب شد. میگوید هیچ سند تاریخی حکایت نمیکند. دلالت نمیکند. امر عجیبی است و به حد تواتر میرسیده. مگر میشود ماجرا به این شکل باشد. هیچکس نقل نکند. یک دانه خبر واحد این شکلی بیاید. حتی روایت خودمان هم اینقدر دیگر نگفته. من مجموعه آثاری که داریم. یعنی چرا به هر حال رد نمیشود. همین که میگذاری شاید نسلهای بعد بهتر توانستند این را تحلیل بکنند. این نکتهای است. اگر واضح البطلان ۱۰۰ درصدی باشد به نکته توجه داشته باشی. یک حساب احتمالات یک بالا پایینی میکند با خودش. همانجور که اینجا میبیند جور در نمیآید. میگوید بعدها میآیند قویش میکنند. ضعیفترش میکنند. ردش کردند. ولی این تکههای تولید مفضل بعدیها آمدند کلاً قبولش کردند. خدا خیرش بده این کار را کرده. اینی که بناش بوده تو راسترو به شیعه برساند. واقعاً با همین مبنا باید این کار را میکرده. اگر میخواست از همان اول از بیخ بزند همه هیچی به ما نمیرسید. کنار این همه شباهت در مفضل است. همه را بگذارم کنار به خاطر این یک تکه؟ این را برایم یک کاریش میکنیم. من نفهمیدم. با مبانی من جور در نمیآید. برای من بدیهی است که نفس نمیتواند مجرد باشد. حالا این را یک کاریش میکنیم. بقیه عرض بنده خیلی مهم است. آیا داری چکار میکنی؟ میگوید یک کلمه اگر در اینها پیدا کردیم خراب است. این تکهاش جور در نمیآید. ممکن است در عمل هم این شکلی نباشدها. ولی مبنایی که دارد ارائه میدهد این است.
مفضلی بوده. بعد خدمت امام صادق رسیده یا نه؟ شما کلاً از بیخ ساختی که یک تولید مفضل رفته پیش امام صادق؟ بابا مفضل از غالیان میدانست. بعضیها گفتند بحث غلو وقتی غالیه که دارد روایتی میکند که هیچ دلالتی به غلوش ندارد. برای چه ما باید رد کنیم؟ من اصلاً با این مبانی شیخ صدوق این را بزن. آقا لعنهم الله بزن. خیلی باحال است. مبنای توثیق ایشان در "من لا یحضره الفقیه" بیاورید. جلد ۱، صفحه ۳۵۹. «قَالَ مُصَنِّفُ هَذَا الْکِتَابِ رَحْمَةُ اللَّهِ أَنَّ الْغُلَاةَ وَ الْمُفَوِّضَةَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ یُنْکِرُونَ سَهْوَ النَّبِیِّ». خدا لعنت کند این غالیان را. میگویم پیغمبر سهو نمیکرده. من میگویم پیغمبر نماز چهار رکعتی را دو رکعت خوانده. خدا لعنتش کند. میگوید مگر میشود پیغمبر باشد. آدم اینقدر اهل غلو. شیخ صدوق خدا لعنتت کند که میگویی نمیشود. اینها غالیاناند. هرکی از اینها دیدی که نقل روایت کرد، قبول نکن. اعتنا نکنید. «وَ یَقُولُونَ لَوْ جَازَ أَنْ یَسْهُوَ فِی الصَّلَاةِ لَجَازَ أَنْ یَسْهُوَ فِی التَّبْلِیغِ». اگر بخواهد در نماز سهو بکند که در تبلیغش هم سهو میکرده. یعنی اصل عصمتش زیر سوال میرود. «لِأَنَّ الصَّلَاةَ عَلَیْهِ فَرِیضَةٌ کَمَا التَّبْلِیغُ». نمازشش مهم است. بعد در نمازش، تبلیغش. پیغمبر به تبلیغش پیغمبر بوده. به نمازش پیغمبر بوده. «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ». عبد بودنش هم به صلاتش بوده. در آنی که از همه مهمتر بوده، سهو داشته. بعد در تبلیغ سهو ندارد. غالی میدانی؟ حجیت اگر برویم وقتی کثیری آمدند گفتند که این غالیه. چکار باید بکنیم؟ ما واقعاً نمیتوانیم حجت داشته باشیم. با همین ضوابطی که داریم میگوییم غالی نیست. آدمهای معتمد و معتبری به آن بزنیم. ولی همان جا هم واقعاً از اساس همین روایت زیر سوال میرود. یا یک مضمونی از روایت هست که اصلاً هیچ مشعر به فضای غالیان و غلو نیست. دروغ میگوید. همین چیز دیگر. شلمقانی را میگوییم: «ما رواه» قبول داریم. «ما رآه» قبول نداریم. «وَلَا تَعْهَدْ مَا رَآهُ». روایتش را بگیر. رؤیتش را نگیر. نظرش را نگیر. روایت بعد از اینکه طرف ادعای الوهیت کرده، ادعای خدایی کرده بود. کتاب شلمقانی را چکار کنیم؟ حضرت فرمودند که آنهایی که روایت است بگیر. الان الان خدایی کرده زراره. من نمیتوانم. ممکن است اشتباه کرده. از آن ۱۱ امام.
روی سخن به بحث چیست که نرسیدیم؟ کلاً به بحث انگشتر و فلان و اینها مقدماتی از بحث شد. وقت دیگری مباحثش را داشته باشیم. پس بحث خوبی است البته. هست. ساده هم هست. جلسه تماشا گفتند: «روی سخن در این آیه که خب این هم نقل قول کیه؟» مورد از خلوص نجات از هم و غم. و بریم پایین. وجه فسادش هم بریم پایین. «یَعْلَمُونَ». خب این هم از این.
یک بحث را میتوانم طرح کنم. حالا یک نمونه را فقط اینجا با داشته باشیم. آره، این دو تا پاراگراف بحث لوکس حریر از باب حلال بودن. عنوان جلسه که زدید: «مبانی رهبر انقلاب» که حلال بشود. پایین نمیرود که سه ساعت بحث کنیم. هیچی. زمانی که لبس حریر بر مرد بلاشک حرام است. یعنی در حکمش که بحثی نیست. موضوعش هم که روشن است. مردی بخواهد حریر بپوشد. حرمت لبس حریر بر مرد جز مسلمات فقه. حالا اینکه چه چیزی مسلمات و ضروریات را به روش زده. ضروریات هم شأنیه و دور به دور عوض میشود. شل کرده. مصلوب الحیثیه شده. ولی اینها نیاز به بحث علمی دارند. از جهت علمی میشود. مثالهای عرفی و عقلایش خیلی واضح است. مثال چیز را، مثال داروخانه را شما با عرف که مطرح میکنید اینها عقلی که نیست. عقلایی است. در عمل به این است. بنای عقلا به این اعتنا میکنند و روی قرائنی میفهمد این دکتر است. روی قرائن میفهمد آن هم پزشک نسخهنویس پزشک داروخانه است. یا سر در میآورد. اگر طرف دو کلمه سوال کرد که آقا این چیست؟ آن هم میگوید که پسر جان این را بلد نیستی. این را بهت گفتم که آن فلان دارد. دو سه تا که اینجوری کرد دیگر کلاً گفت که من حجت قاطیقاطی شده. حامله شدم. میخواستم یک چیز کمک بگیرم. آن بغلی سر در میآورد چه دارویی است؟ تخصص هم لازم نیست. فقط همین قدر که بفهمد ازش این کار بر میآید. احتمال جدی بدهد. یعنی ۵۰ درصدش یک کم برود بالاتر بپیچد صحبت میکند. این شد ۵۵ درصد. پسر، مسئله سلامت طرف است. دارویش است. بمیرد. ضوابط روی قرائنی عرف قشنگ برای این شکل گرفته. از خود زبان دکتر فقط اگر شنیدی. کتابهای شماست. مستقیم از زبان خود آقای حیدری. کتاب که ده تا واسطه خورده به ما رسیده. خود ایشان هم که حالا گیریم چاپ اول را نشست خواند. خوانده. بعد چاپ دوم چی؟ چاپ سوم چی؟ بعد ۷ سال، ۸ سال، ۱۰ سال از دنیا رفت. حیدری باشد. بعد فقط از زبان خودت همین الان هرچی بشنوم. همین حجت که تازه آن هم به آن هم که میرسد. آن هم تازه دو ساعتی میشود. ساعت پیغمبریش دارد میگوید یا از ساعت بشریش دارد میگوید؟ الان معلوم نیست. سید کمال حیدری «به ما هو مجتهد» دارد میگوید. کربلا و فردی از افراد امت از این حیث دارد میگوید. من که این برایم معلوم نیست. پس از زبان خودت هم بشنوم نمیتوانم بهش احترام کنم. این مبانی تهش به کجاها که ختم نمیشود. طرفدار هم دارد متاسفانه.
کارکرد مسلمات فقه چیست و چه شکلی؟ یک چیزی از مسلم و چرا وقتی از مسلمات شما دیگر بحث سرش نمیآورید؟ الان آقا بحثی در استدلال در مورد اینکه مسلمات است نمیآیند بحث بعدش نمیآورند. وقتی به مسلمات رسید تمام دیگر. همه میدانند لبس حریر بر مرد حرام است. دیگر بحثی نمیماند برایم. آقا همه میدانند روی چه حساب؟ الان من نمیدانستم. اولین بار دارم میشنوم. کیا؟ چطور بعضی چیزها ممکن است که مشهورات باشد. شما مسلمات میدانید. دکتر سمیعی این را گفته. همه کانالها زده. مسلمات میشود اینکه مسلم است که فلانی بچه فلانی فلان کار کرده. اینکه واضح است که بابا همه جا خبر ندارد. همه همه مملکت چیست؟ اینکه فلانی خانههای نجومی فلان کرده. اینکه همه میدانند. اینکه آقای فلانی فلان کار میکند که همه میدانند. اینکه مثلاً فلانی مواد میکشد. اینها همه میدانند. راست میگوید. همه که آن میگوید میدانم ولی همه از کجا میدانند؟ اولاً همه میدانند به ضرب عقلی میفهمند. همه میدانند بر اساس اینکه چی؟ منبع نادرست بشود یا همه بر اساس ضابطهای. مسلمات فقه از این جنس است. یعنی بدیهی عقلی که نیست. از مشهورات هم نیست. حالا از چه نوعی است؟ این دیگر برمیگردد به ارتکاز متشرع و این بحثهای این شکلی که آن یک پرونده جداگانه مفصلی دارد که اگر بخواهند یکی دو سال لااقل طول میکشد. اینکه این برای همه متشرع این شکل است. یعنی هرکی در فضای تشرع نفس کشیده باشد، مسلمان باشد. با مسلمان زندگی کرده باشد. از زندگی اسلامی سر در بیاورد. آن مسلم است. از احکام سر در بیاورد. با اینکه نشست و برخاست کنی. در جمعشان که بروی همانهایی که مستر همفر آمده بود اینجا. یک سری چیزها را برایش واضح شده بود که از مسلمات اینهاست. و علما پیراهن سفید پوشیدنشان مثلاً قاعده است. تمیزیشان. بعد مثلاً شهرهای اینها. بعد کسی باشد مثلاً یک رگههایی از این ور در اینها هست. یک رگه از آن ور در اینها هست. از بیرون که میآید یک کمی در اینها میچرخد سریع کشف میکند. این که نماز ظهر ۴ رکعت است. نماز ظهر چهار رکعتی هیچ دلیلی از قرآن و روایت نمیخواهد. مسلمات است. اینکه مرده را دفن میکنند. مادر کفن پارچهای میکنند. حجاب واجب است. مسلمات است. یعنی اصلاً مسلمات را فوق قرآن و حدیث و اینها میگیرند. دلالت لفظیش را محدوده دلالتش بحث بکنیم که حالا چقدر دلالت دارد. چقدر دلالت ندارد. کسی تردیدی ندارد که پوشیدن ابریشم محض نه مخلوط. محض. حالا مخلوطش محل بحث. پوشیدن ابریشم محض برای مردها حرام است. کسی تردید ندارد. این کسی منظور کیست؟ من تردید دارم. از اول حکمش این است. گاهی ادعای مسلمات یعنی کسی در این فضا تنفس بکند. یک کمی که بیاید برایش بازه. اجماع و پژمان یک دلیل لفظی به اینها رسیده بوده که به دست ما نرسیده و همه بر اساس به پشتوانه آن دلیل لفظی چیزی گفتند. آنها به یک چیزی بندند که ما بند نیستیم. اگر دستمان میرسید برخورد میکردیم. آنها به واقع نزدیکترند. همین هم میشود ملاک برای حجیت. قرینه است برای اینکه اینکه میگویند احتمال میرود بالا دیگر. به نسبت آنچه که من الان دارم احتمال میدهم.
مسلمات نه. مسلمات اصلاً به اجماع و دلیل لفظی چیزی دست آنها بوده و اینها نمیرسد. یعنی کسی در این فضا که بیاید میدانی. اینها نسل به نسل یک جوری بار آمدهاند. این هم نسل به نسل رسیده. مشهورات هم نیست که یکهو در یک دوره باب شده باشد. این همینجور نسل به نسل مطلب منتقل شده. مثل اینکه شما مثلاً در مورد جدتان. ممکن است مثلاً یک خاندانی یک نسلی برخی مناطق همینجوریها. در یک منطقه جغرافیایی یک چیزی واضح است. یعنی همه میدانند که آقا فلان واقعه تاریخی اینجا افتاده. فلان کس یک بار از اینجا رد شده. فلان جا خانه فلانی است. شما الان این پسنده را که مثلاً در نیشابور میروی. اصل این واقعهای که امام رضا آمدند نیشابور. اینقدر واقعاً مهم و با جلالتی. جز مسلمات برای نیشابوریهاست. حتی خود آن خانه بیپسند هنوز هم هست. یک اتاق یک سومین اتاق امام رضا شب آنجا خوابیدند. قبر بیبی پسنده آنجاست. مسلمات. یعنی کسی اگر بله. شمایی که اصلاً ایران و نیشابور ندیدی. جز مسلمات نیست ولی اگر اساساً افسانه باشدها. ولی بعضی چیزها قرائنی دارد که نمیگذارد افسانه بشود. این هم نکته مهمی است. و اینکه این هم که آمده یکهو گل نکرده. این نشانه مال ۷۰۰ سال پیش. در خانه ما ۲۰۰۰ سال پیش است. ۲۰۰۰ سال قدمت دارد. نشانه باستانشناسی از خود قرآن گاهی ارجاع میدهد. متوسلین. متوسمین. باستانشناسان. بردار بیاور. بهت بگویم که اینجا فلان قوم زندگی میکردند که تو اصل اینکه قوم آنجا بودند قبول کن. اینقدرش برایت واضح بشود که اینها بودند. ببین این علامت صدق کلام من باشد. برو ببین ۲۰۰۰ سال پیش یک نشانهها این شکلی بهت میدهم. همچین افرادی بودند. قبلاً این شکلی بوده. بعد اینهایی که میگویم روی حساب این حرف. کاری که با تجربه نزدیک به مرگ میکردیم دیگر. گفتیم که شما به این آدمها نگاه بکنید که همهشان با هم یک چیزهایی دارند میگویند که اینها دال بر حقانیت حرفهای ماست. فهمیدی که بین حرفهای آنها و حرفهای ما این درست است. اگر اینقدرش درست است، بقیهاش هم درست باشد. نمیگویم حالا هرچی میگویم بپذیر. ولی این شاهد صدق یک منظومهای شد از حرفهای ما. نه منظومه آنها. آنهایی که میگویند بعد از مرگ خبری نیست و تمام میشود و اینها. حرف آنها اثبات میشود. حرف ما که میگوییم خبری هست. حالا میخواهید جزئیات درست گفتم بقیهاش هم میتوانی حساب بکنی که دارم درست میگویم.
خب مگر در موارد استثنایی. پس از مسلمات که پوشیدن حریر برای مردها حریر خالص. مگر در موارد استثنایی. مثل جنگ که مثل زره به تن میکردند به دلایل نظامی یا کسانی که پوشیدن حریر اضطرار دارند. پوشیدن لباس پشمی یا نخی و کتان مثلاً برایشان به لحاظ بیماری دشوار است. مجبورند حریر بپوشند که این هم روایت دارد. در غیر این موارد در موارد عادی پوشیدن حریر محض برای مردها حرام است. روایاتی در این باب وجود دارد که ما یک روایت نقل میکنیم و آن معتبره اسماعیل بن فضل بزنید آقا. «إِلَّا فِی الْحَرْبِ». بزنید. همین یک روایت را فعلاً اینجا داریم در کافی شریف جلد ۶ صفحه ۴۵۳. «لَا یَلْبِسُ الرَّجُلُ الْحَرِیرَ وَ الدِّیبَاجَ إِلَّا فِی الْحَرْبِ». این سندش خیلی چون بعضی اصحاب ضعیف است. این اسماعیل بن فضل نوبت دوم سند، سند خوبی. در این سند تنها عبدالله بن محمد بن عیسی توثیق نشده که نفر سوم بود. ایشان برادر احمد بن محمد بن عیسی از بزرگان قمی. گینه به بنان معروف است. لکن مورد اعتماد است. در اسانید کامل الزیاره و غیره ذکر شده. مبنای رجالی آغاز که کسانی که مشایخ ابن قولویه هستند هم در حالا مشایخ نه. روات دو تا بحث است که مشایخ میدانند یا روات. راوی آورده صقه میدانسته. روات چیست؟ عرض کنم که ضابطش به این است که موثوق میدانسته دیگر. یعنی روایتی که بر اساس این سند میدانسته که منتج میشود به آن نتیجه. شما شمر هم در برخی موارد. دانلود جنایت خودش در کربلا میگوید این هم مثلاً جان اقرار عقلانفسه. خلاصه نکتهای که هست این است که آقا روات بر اساس شهادتی که خودش داده اول کتاب روایاتی را فقط نقل کردم که سند را برای مطمئن بوده. کتابهای دیگر ابن قولویه به این حکم را ندارد. جای دیگر میگویند روات دیگری که جاهای دیگر نقل بکند اعتنا نمیکند. فقط به کامل و زیاد که ایشان خوب به اینها اعتنا میکنند و این جناب بنان آنجا هست. در نوادر الحکمه هم که خب میدانید دیگر. نوادر الحکمه مال محمد بن احمد بن یحیی بن عمران اشعری. ایشان آمده یک سری افراد را اخراج کرده از مشایخش. استثنا کرد. غیر از آنهایی که استثنا شدند مشایخ دیگرش که در این کتاب ماندند و ایشان در واقع توثیق کرده. بعد خدمت شما عرض کنم که میگویند که این هم در نوادر الحکمه آمده. دوباره این بنان آنجا استثنا نشده. اخراج نشده. روایت الحکمه خارج این بحث سندیش.
حالا بحث دلالیش. «لَا یَصْلُحُ». ظهور در حرمت دارد. «صَلَا». «لَا یَصْلُحُ لِلرَّجُلِ». صالح نیست برای مرد. بله، که حریر بپوشد مگر در جنگ. صالح نیست که این کار را بکند. یعنی چه؟ نه دیگر. ظهور اولیه همچین عبارتی حرمت است. قرائن دیگری منظور است. باید یعنی چه؟ یعنی از یک شارعی که در مقام بیان است و قانونگذار است و بیان حکم و بیان شرع و اینها. وقتی میگوید که این کار خوبی نیست که این کار را میکند. این کار خوبی نیست. کار خوبی نیست هم باز نه مثل نه. کار خوبی نکرده. گاهی اینجوری لحنش. ما همه را در عربی کلماتش «عَلَّه لَا یَنْبَغِی» که میآید کار خوبی نیست. آن ازش وجوه فهمیده نمیشود یا حرمت فهمیده نمیشود. ولی «لَا یَصْلُحُ» وقتی میآید صلاح درباره فساد و بیهودگی است. کار خوبی نیست یعنی کسی این کار را نکرده. کار بیهودهای کرده. بیهوده کرده. این بیهوده کرده با کار خوبی نکرده فرق میکند. در زبان فارسی درست است. فلانی برای شما فلان کار را کرده. میگوید بیهوده کرده. اصلش اشکال ندارد ولی خوشم نیامد. ولی بیهوده کردن یعنی چه؟ یعنی تنفر دارم. اصلاحش کند. اصلاح کند. آن از بحث در واقع دلالتهای در زبان عربش باید کشف بکنیم. «لَا یَنْبَغِی» و اینها معمولاً آن هم همان است. آن هم ملعونش در واقع به مراتب لعن برمیگردد. بله، قرائنی هست. روایاتی در مقابلش هست که جواز داده. آقای عراقی هم در این کتاب بحث چیز را دارد که ظهور اولیه لعن در حرمت لعنه است. لعن برای اینکه دوست نداری که بنای کسی به این باشد. مثل آن روایت که حضرت فرمود که نماز شبت قضا میشود. نماز صبح که پا میشوی بعدش نماز شبت را بخوان. بحث قضای نوافل و اینها. نماز شبش را قضا میکند. یعنی چه؟ اشکال ندارد. یعنی من دوست ندارم این رویه بشود. دوست ندارم یک کسی رویش بشود. عادی بشود برایش که نمازش را عقب بیندازد. ملعون است کسی که نمازش را عقب میاندازد. آنقدر که دیگر آسمان تاریک شده. روی مبنای دیگری نه بر اساس عملش یا ترک عملش. روی مبنای رویه شدن و نهیب زدن و اصل این کار خیلی کار خوبی است. کسی که نماز قضای نماز خوبی است. میخواهم آن قبح این بریزد که کسی نماز شب نریزد که کسی نماز شب. میخواهم استرس باشد که یک وقت نماز شب قضا نشود و اینها. درش باز میشود. قضا بخوان. قضایش را بخورید. پس میشود. نگویند از اینها خراب میکند. وقت دارد. ملعون است که راحت نمیفهمیم. از همه این سیاق و این قرائن و ماجراها کنار همدیگر متعددی دارد که لزوم ذکر همه روایات نیست. این کافی است. بنابراین حرمت لفظ حریر بر مردها جای تردید نیست. این دیگر امروز یک موضوع فقهی هم با همدیگر خوشحال باشیم که یک چیزی هم با همدیگر جهت فقه بحث کردیم. خوب خدمتتان هستیم اگر سوالی نکتهای. آره. اول و ظهور «لَا یَصْلُحُ». سندش هم که بحث کردم. قبول نداشتن به خاطر همان شخص بنان. ایشان روی مبنای سندی خودشان عبدالله بن محمد بن عیسی را به چالش کشیدند. یعنی آخرش ملاک پوشش که نیستش که. ملاک آن فریب ندادن و دلربایی نکردن و اینهاست. صرف پوشش. تشخیصش واقعاً سخت استها. فتوا دادن به اینها خیلی کار دشواری است. محکم بگوید که آنجا این حرام است. ولی میشود بهش گفت که آقا از باب ارشاد عقل. کی اگر بناست مفسده نداشته باشی؟ خب این کار تو هم مفسده است دیگر. مثلاً دست شوهرش را میگیرد. سلفی میگیرند. رو به دریا. در آب غرق بشوند با هم. عکس میگیرد. میگذارد. حلال یا حرام است؟ قطعاً حلال. زنش محرم. تصویر هم که به نامحرم نشان نداده. این هم چادری. یک تکه سیاه از پشت معلوم است که معلوم نیست. بعد شام که خب این از یک ور قضیه. از یک ور دیگر قضیه حلال یا حرام است؟ تدلیس ماشده هست یا نیست؟ تدلیس هست یا نیست؟ تو ذهنیتی داری ایجاد میکنی نسبت به زندگیهای این شکلی و بعد مدت هم در میآید که خودت این زندگی که الان بعضی از مواردی که این شکلی بود. بندگان خدا به شدت آسیب خوردند در فضای اینستاگرام و بعد گفتگوهای منجر به طلاقشان تبدیل به لایو شد. بعد مدت همان شخصی که پیام داد که نه آقا بریم روزنامه فلان منتشر کرده. چقدر کار ما خوششان آمده. چقدر همه الهام. دو تا بچه خدا بهشان داد و بعد دو تا طرفدار تتلو شد و تتلیتی شد و بعد گذشت رفت و بعد این در لایو میآمد که با هم تنها نفر گفتگو میکردند که این طلاق نگیرد. گفتگو در لایو. مفسده هم برای خودت هم برای دیگران. چقدر شل شده بودند نسبت به همسرهایشان. دستت درد نکند طلبه. ازدواج کنیم. ببین زنهای طلبه پیام این شکلی میگذارند. چقدر اینها نایس هستند. چقدر لاو در زندگیهایشان. بعد میآمد میدید نه بابا مثل اینکه زندگیهای ناب با بقیه خیلی فرقی نمیکند. اینها هم تدلیس است دیگر. هر کاری که شما همان خوشگلهایش را رو میکنی. زشتیهایش را میپوشانی. این هم تدلیس است. بله، همین است. بله، آدم اسباب و اثاثیه را به خودش میبرد در اتاق پشتی. مهمان میآید. من با صداقت رفتار کنم. ببین من یک سری ظرفهای کهنه دارم. صادقانه. بله، بحث این است که تو چه فضایی. یعنی یک وقت شما در مقام تعریف چیزی هستی. در مقام تبلیغ چیزی هستی. معاشرت بنده در معاشرت با شما طبعاً زشتیها و عیوب و مشکلات و کاستیها و اینها را میپوشانم. عرضه بکنم به عنوان یک راه. به عنوان یک انتخاب. بحث انتخاب وقتی آمد وسط اینجا میشود تدلیس. اساس زندگی به این نیست. اجتماع به این است که بر اساس همین زیباییهاست که باید جلوه بکند ولی اینکه به عنوان انتخاب. یعنی همه را سوق بدهیم سمت اینکه بیاییم با فلانیها ازدواج کنیم. این زندگیها را ببینید. اینجوری زندگی کنید. بیایید غرب زندگی کنیم. بیایید فلان کنیم. خوبیهایش را نشان بدهیم. خوبیهای مذاکره و فواید مذاکره را بگوییم. مضراتش را نگوییم. میشود تدلیس. روحانی دو تا قائمه نوشت. یکی بود شما با خط مبارکتان اضافه کرده شهید اذیت نوشته بود. تاریخشان اگر این مدلی تعریف میکنند که دیگر خاطرات از امام چی میشود که تعریف میکردم. بله، این میشود تدلیس. پس ماها در روابطمان لزومی ندارد که بدی و زشتیها را بیاوریم نشان بدهیم ولی در مقامی که میخواهیم دیگران را جهت بدهیم به سمتی. تبلیغ بکنیم. زمینهساز انتخابشان باشیم. در بحث تدلیس ماشته هم همین است دیگر. میگویند صرفاً آرایش که برای زن که حرام نیست فی نفسه. آنی که حرامش میکند این است که شوهر میخواهد بیاید انتخاب بکند و این آرایش او تأثیر میگذارد در انتخاب او. مریض خواستگاری آرایش کرده. خلاصه این شکلی نیست. بعد از خواستگاری که در خانه میروند زلیخا را جوانش کرده بود که کلی شوخی طنز شکل گرفته. فردی که پیامکهای تنظیم بود. انستیتو زیبایی یوزارسیف. لولو بیا هلو خودش بهتر در کلامش. حالا شما همچین چیزی را آن زلیخا را تبدیل به این زلیخا کردی. مریض خواستگاری. طرف اینکه جلوی کله ریخته و موهای پشت جلو و یک چشمش میزند و نمیدانم قبلش چکار کرده بود. اینجایش هم بوتاکس کرده. آنجایش هم نمیدانم رژ لب. آنجا هم فلان و پوستش هم روشن کرده بود و فلان کرده. خب این تدلیس است دیگر. در انتخاب دخالت داشته. در اینستاگرام فی نفسه اصلاً همین هست دیگر. آن کلاً زیباییهای زندگیهایشان را به هم نشان بدهند ولی بحث این است که آنجا تدلیسش هم هست. یعنی یک اصلش که خوب است اینها ولی در اینستا معمولاً یک دعوتی هم هست دیگر. بعدش دعوت روی خط تیره مکتبی به زندگی به سبک زندگی. تدلیس است. این مضرات زیاد دارد. برای الفاظت داریم. جفتش را داریم. اخذ بکنید که حالا به این شکل نه ولی در روایات صحه گذاشتند بر این سیره عقلا در مورد قرآن این را گفته. به مکان طبا بگیرید. بله، ولی قرائنی هست برای اینکه به این الفاظ نباید ولی مثلاً نهج البلاغه چی؟ نهج البلاغه واقعاً وا باشد برای اعتنا. عینونی به ورع و اجتهاد و عفت و صدق. در هر کلمهاش یک دریای معرفت است. «عینونی بورع و اجتهاد و عفت و سداد». ورع چیست؟ اجتهاد چیست؟ احسنت. حالا میخواهم بگویم پس موارد این شکلی هم داریم. حالا اگر کلامی بود که قرائن بیرونی نداشتیم و مضمون میخورد به اینکه شاید با همین الفاظ به ما رسیده بود. محتمل بود. واقعاً اینجا چکار کنیم؟ شما گفتید نه. یعنی بابش را که رفتیم نگاه کردیم دیدیم که چهار پنج تا روایت با این مضمون داری که این الفاظ لزوماً درش نیست. خیلی سر این الفاظ را نتراشیم. مضمون را بگیریم. بله، بالاخره ما اینی که به ما به عنوان کلام معصوم رسیده این است دیگر. به عنوان اینکه از کلامی که از معصوم به ما رسیده. از این جهت به الفاظش هم توجه. مطمئن نباشی نسبت به اینکه به همین الفاظ رسیده. یعنی به چار تا ۵ روایت برسیم که نه. مضمونش معصوم به ما رسیده. اینجا تعارض بشود که هیچی. اگر فاصله داشته باشیم به اصل مضمون توجه. اینها بحثهای مهمی است. متاسفانه در حوزه هم نمیفهمی. برو بیرون.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوازدهم
کارگاه فقه
جلسه سیزدهم
کارگاه فقه
جلسه چهاردهم
کارگاه فقه
جلسه پانزدهم
کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه سوم
کارگاه فقه
جلسه چهارم
کارگاه فقه
جلسه پنجم
کارگاه فقه
جلسه ششم
کارگاه فقه
جلسه هفتم
کارگاه فقه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه سیزدهم
کارگاه فقه
در حال بارگذاری نظرات...