کارگاه فقه

جلسه چهارم

01:37:28
10

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم‌الله الرحمن الرحیم.

خوب، پس ما دو تا روایت داشتیم که از آن‌ها می‌خواستیم قرینه‌گیری کنیم برای کراهت. آن یکی روایت «لا تُفِیدَکَ خَاتَمُ الذَّهَب». حضرت آقا می‌فرمایند که این روایت اول که از آن خواستند ظهورگیری کنند، از آن به دو شاهد همچین چیزی فهمیده نمی‌شد و این دلالتش دلالتی نیست که - یعنی پنج چیز مجموعاً بر من حرام است و به شما نمی‌گویم این‌ها مجموعاً حرام‌اند - این منافات ندارد با اینکه بعضی از این‌ها به دلیل دیگری، حرمتش برای دیگران ثابت شده باشد که تختم به ذهب. دلالت این روایت دلالتی نیست که بتواند با آن روایت قبلی معارضه کند.

اولی روایت اول، روایت دومش که فعل پیغمبر با انگشتر طلا را دست کردند، بعد آوردند بیرون انداختند. خب، فعل پیامبر برای دیگران حجت است، ولی آنی که از فعل پیامبر فهمیده می‌شود یک امر مجمل است. یک قدر متیقن. فعل مثل لفظ نیست، لسان ندارد که بشود از آن اطلاق استفاده کرد. و شکی نیست که آن وقتی که پیغمبر با انگشتر طلا تشریف بردند، بر آن حضرت جایز بوده؛ در این تردیدی نیست. چرا جایز بوده؟ نمی‌دانیم. آیا جواز به خاطر این است که آقا چند تا وجه می‌آورند برای اینکه چرا. یا به خاطر این بوده که هنوز حکم حرمت تخطم نازل نشده بود. یا جواز به خاطر اینکه این حکم مخصوص پیامبر بوده. همه این‌ها ممکن است.

پس اجمالاً از این باید استفاده شود که استفاده از انگشتر طلا در برهه‌ای از زمان برای پیامبر حلال بوده. یعنی آن روزی که حضرت انگشتر را دست کردند، در آن ساعت معین برایشان حلال بوده. بدون شک در این معنا صراحت دارد، ولی بیش از این چیزی از آن استفاده نمی‌شود. چرا؟ ما نمی‌دانیم. این دو جهتی که عرض کردیم محتمل است، جهات دیگر ممکن است وجود داشته باشد. ممکن است جهت سیاسی داشته باشد. پیامبر حاکم زمان خودش بوده. «وضع مالی ما خوب شده، طلا داریم» مثلاً، چون آن وقت طلا خیلی کم بود.

پس جواب از این روایت دوم این شد که: اولاً، این روایت حکایت از فعل پیامبر و فعل مجمل است. آنی که از این حکایت فعل فهمیده می‌شود بیش از این نیست که در آن برهه از زمان برای شخص پیامبر این عمل حلال بوده. ولی فعل اطلاق ندارد تا از آن استفاده حلیت مطلق برای آن حضرت و به تبع برای دیگران بشود. اطلاق که ندارد که بگوییم که علی اطلاقه بر او و دیگران جایز است.

اگر شما می‌خواهید بگویید که آقا این کار پیغمبر قرینه می‌شود که آن روایت "خاتم من ذهب" نهی‌اش تحریمی نیست. در چه حالتی این جوری می‌شود؟ در حالتی که این به اطلاقه گفت حرام. این به اطلاقه می‌گوید یه وقت‌هایی هم جایز. این قرینه می‌شود که پس آن اطلاق حرام، حرام نیست، به اطلاقه مکروه است؛ کنار هم بیاید که این حرمت او را بیندازد، بشود کراهت.

خب، حالا آن اولی می‌گوید: به اطلاقه حرام. یک وقتی بر پیغمبر جایز بوده، مکروه و تخفیف بده. همون‌رو تو همشو بردار، یه سطر بیار پایین. دیگه نه که یه موردشو فقط استثنا کنه. آن می‌گوید: به اطلاق حرام. در مورد پیغمبر در یک ساعتی از ساعات حلال است. انگشتر. آقا، از این‌ها چیزترش را قبول کرده. تو بحث نماز جماعت خواب ماندن. پیغمبر قبول می‌کند که پیغمبر نماز صبح خواب ماندند. قلقله شد درس آقا. نماز چهار رکعتی را دو رکعت بخوانند ولی نصف شب بنشینم فوتبال ببینم، بعد خواب بمانم. نماز شبش را خوانده، خسته بوده. "می‌گذارم اذان صبح که شد، بیدارم کن." آفتاب زده. "اونی که تورو برد، منم برد. اینجا زمین وادی شیطان است." "بزنید اینجا وادی شیطانه، پاشیم بریم." بعد رفتند، قضایش را خواندند. او سروصدایش را تو درس آقا می‌کند که آقا مگر می‌شود؟ بله، می‌شود. پیغمبر اگر خواب ماندن که با لهو و لعب و علافی و شب تا صبح تله‌بازی و این‌ها بود، بله. قرآنش را خوانده، زحمتش را کشیده، اصلاً خواب آدم است دیگر، خوابش می‌برد. خواب حیثیت بشری‌اش خواب است. از حیثیت پیغمبری که به همه عوالم اشراف دارد. بشری که خواب است. حیدری را ما قبول داریم، جایش را به یک حیثیت دیگری می‌دهد که به این حیثیت لزومی ندارد آن حیثیت بالاترش را به این حیثیت پایین‌ترش اعمال بکند. نمی‌دانم. لذا سم خوردنشان هم همین است. خب، سم آوردند برای امام حسن مجتبی. برای چی می‌خواهید؟ کلام، بحث علم امام، این‌ها را بحث کردیم. دو علم داریم: یک علم تکلیف‌آور، یک علم که تکلیف نمی‌آورد. این‌ها علمی که تکلیف نمی‌آورد. همین‌جا هم همین است. تکلیف نمی‌آورد برای اینکه علم شما اصلاً دخالتی ندارد در اجرای قوانین مسائل عالم. شما می‌دانی که همچین چیزی می‌شود. من بخواهم یا نخواهم. می‌دانی که فلان روز فلان ساعت این را می‌خورد و می‌میری. فردا این ساعت، چیزی که می‌خواهم رد شوم از خیابان که می‌خواهم رد شوم، ماشین بهم می‌زند، تصادف می‌کنم، می‌میرم. وقتی مردم، من را کفنم، غسلم، فلان و چی و این‌ها. بعد فلان جا دفن کنید. حالا من همه قضیه‌اش به کنار. بقیه دخالت ندارد. آنی که نوشته‌اند. حالا اینجا هم پیغمبر می‌دانند که اصلاً می‌دانند از اول که فلان ساعت فلان جا خوابش می‌برد. خوابش می‌برد. در تقدیرات شب قدر بوده که پیغمبر خودش تقدیرات عالم بوده دیگر. شب قدرش همه این‌ها را خودش امضا کرده. شب قدر که من فلان روز فلان جا نماز صبح خواب می‌مانم. بعد وادی خیلی سخت است. یک مقدار نه، خیلی سخت است فهمیدنش. آره. یعنی ماها وقتی ذهنمان را عادت دادیم به اینکه همیشه با جایگاه قدسی به این حضرات نگاه کنیم، نمی‌توانیم قبول کنیم که یک جاهایی باید به جنبه بشری هم بهشان نگاه کنیم. پیدا کنند. بله، بله. نمی‌شوم. چون آن‌ها دارند سوءاستفاده می‌کنند. بله، دیگر. این ورش را همه‌اش را بزنیم.

یکی از رفقایم گفت که رفته بودم میوه‌فروشی میوه بخرم. ظاهراً رشت بوده. بچه دو ساله من را دید. دویید سمت مامانش، داد زد: «مامان، مامان، آخونده پا داره!» «پا داره؟!» همیشه تلویزیون از این نیمه کمر به بالا نشان می‌دهد. نیم‌تنه بالا. دیدیم اهل بیت. اول انقلاب شب، آن پیرمرد صاحب‌خانه. گفتم که: «حاج آقا، نماز صبح بیدار شدی، من را بیدار کن اگه خواب بودم.» گفت: «تو نماینده امامی، من تو را بیدار کنم؟!» گفت: «بهش گفتم: خودم نماینده امامم، خوابم که. نماینده امام نماینده امام بهش می‌گویند.» «پیغمبر خواب ماند، این دیگه از دین سابق نمی‌شود.» واقعاً خیلی سنگین است. سنگین است. پرتش می‌کنم. متأثر از مردم چه واکنشی نشان می‌دهند؟ مردم حساسیت دارند به این قضیه یا نه؟ برای خودشان حلال بوده. شاید از باب امتحان حلال بوده. برخی از انبیا برخی کارها از باب امتحان برایشان حلال نبوده. انواع امتحان امت. حضرت خضر یک سری کارها کرد که حالا آن جنبه اصل حلال بودنش به کنار، جنبه امتحان حضرت موسی هم بود دیگر. بچه را گرفت کشت، دیوار برداشت برد بالا. دیوارش هیچی، بچه را چرا؟ استدلالش هم جالب است. نه، این بچه اگر می‌ماند فلان می‌شد. خدا خواست، رب تو اراده کرده بود. یکی دیگر جایگزین. مهمان که می‌آید، فلان عقرب. بحث امتحان حضرت موسی بود دیگر. گاهی این‌ها هم هست دیگر. دمای امتحانی هم دارد. فعل انبیا، مذهب اسم فتان هم هستند دیگر. فتان هم می‌کنند که امتشان را محک بزند. شاید آنجا پیغمبر از این باب، سندش وقتی درست باشد دیگر، این جنبه‌های این وری‌اش باید کار شود روش و بعدی ندارد. حالا ما تو فضای فکریمان، خب، خیلی این‌ها عجیب غریب است. پیغمبر انگشتر طلا. مخصوصاً ماها فرهنگ آن هم قشنگ تثبیت شده. انگشتر طلا و فلان این‌ها. این پرتابش از همین باب بوده که این را دیگر از این به بعد دیگر وجهی ندارد دست بکنم. آنجا هم هی می‌پوشاندند. یعنی من هم حالیم است که شما حساسیت دارید. فکر نکنید من طغیان کردم. حساسیت شما را نمی‌خواهم از بین ببرم. فقط می‌خواستم محک بزنم. فکر نکن من آمدم این جوری نشسته‌ام بهت نشان دهم که همون‌قدر حساسیتی که داری شل بشود. بابا، پیغمبر هم اینکه پیغمبر دست کرد. نه، من را می‌پوشانم که بفهمی من پیغمبرم. خیلی هم فکر نکنی الان دیگر چی شده‌ها. ممکن است این طور باشد. ولی خب، تشریح کردند. نمی‌دانم. حالا آن جهتش خیلی شاید نشود. ولی حالا اینکه مردم بد می‌دانستند، خب، طلا را برای چه مردم باید بدانند؟ نحوه لباس شهرت؟ آخه لباس شهرت یک چیز جیغ است، یک چیز جلف و زننده. از طلا که خب باب بوده دیگر. مخصوصاً حاکم هر چی. مگر فرعون؟ خود قرآن نگفته؟ بحث تزیین ذهب. معدن امام رضا علیه السلام توی کاخ. محمود آقا، این چه تیپی است؟ حضرت فرمودند که: «برادرم یوسف را ندیده بودیم که ببینی دستبند طلا هم دست می‌کند.» تازه یکی دیگر بالا. «یا بلال مالکه، بلال. ارغدن الذی ارغدک یا رسول الله.» هر کی تو را خوابانده، من را هم رسول الله. شیطان. آقا وادی شیطان.

سندش هم «محمد بن حسن، الحسین بن سعید، نضر بن سوید عن عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله علیه السلام». صحیح است. درست است؟ بله، صحیح است. روایت برادرم یوسف هم اگر بتوانیم پیدا کنیم و تزیین امام رضا به ذهب. مگر اینکه حالا مخالف بینات و این‌ها باشد. معمولاً آقا وقتی سند درست بشود دیگر خیلی آره، مطب خشخاش نمی‌زند. معارف با مبانی جور در بیاید، گوشش باز است دیگر. با کدام مبانی؟ شاید از تو خود همین‌ها مبانی شکل گرفت. مبانی را جابجا کرد. پیغمبر خواسته‌اند که محک بزنند. مبنا یکی از افعال پیغمبر محک زدن امت است. یک کاری را می‌کند. روی تو اینترنت اول روی روایت چیز را پیدا کنیم که آراستگی امام رضا علیه السلام. بعد بیایم ببینیم که به کجا می‌دهد. طلای حرم. دیدگاه امام رضا. «یوسف منصب پیامبری داشت. قبای ابریشمی با تکمه‌های زر می‌پوشید.» لباس حریر با دکمه طلا. هر چی تا حالا خواندیم. جلد ۷۸، صفحه ۳۵۳ بحار. «همون آیه من حرم زینت الله رو بزنید.» بعد بریم تو بحار، فارسیش را بخوانیم. سخت می‌آورد. آیا در کتب «زینت الله» بزن، بحار بیار. خدا پیدات کنه انشاالله. «قال لرضا از صوفیه فوق العاده ماستا.» امام که تیپش مهم نیست، امام باید اهل عدل و قسط باشد. از امام این را می‌خواهم. به تیپ امام چیکار داری؟ خیلی نکته جالبی است. «ان یوسف یلبس الدیباج المنسوجه بالذهب.» دیباج حریر منسوجه به ذهب می‌پوشید. از مسلمات اینکه حرام است، مسلمات است. یوسف همون آل فرعون کامل‌تر. حالا اگر توانستیم بیاوریم بحارش را بزنیم. ۴۷ امام رضا، جلد ۴۷. ۴۸ می‌شود امام رضا. فکر کنم جلد ۴۸ می‌شد. نه، ۴۸ و ۴۹. فرمود که نقل مضمون قشنگ آنجا چی گفته. آنجا چی گفته. «دخل علی الرضا به خراسان قوم من الصوفیه قالوا له ان امیرالمومنین المامون تکیه داده بود نشسته صاف. کان یوسف نبیا یلبس عقبیه دیباج. قبای دیباج بپوشید المزوره بالذهب. فرعون و حکم انما یرد من الامام قسط و عدله اذا قال صدقه و حکم عدله و وعده انجزه.» خب، این سیاق روایت را نگاه کنید، چی دارم می‌گویم؟ اصلاً بحثشان این است که در امت سابقه این فلان بود. امت سابقه نیست. خدا که این چیزها را حرام نکرده. «من حرم زینت الله» بحث چیزها است. ابریشم. یعنی نه ابریشم خالص است، نه طلای خالص است. بحث تزین به ذهب. لفظ آقا هم که ملاکش بحث لفظ، جای کار دارد. سندش خیلی سند قوی نیست. «قالب آبی فی کتاب نسل دور.» کجا هست؟ اصلاً سند ندارد. استناد بهش نباید کرد. سند ندارد. اول باید قشنگ قبلش کار شده باشد، بررسی شده باشد. این همه فضای عمومی گنده گنده‌ها خواندند، بهش استناد می‌کردند. امام که تیپش مهم نیست. امام جور در نمی‌آید. دیباج مطرف به ذهب دیگر سوبله حرام است. بحث ادیان گذشته. نه، اصلاً اصلاً سیاق روایت این است که حضرت می‌فرمایند که: «بابا همین دیگه. ابریشم مظفری به ذهب هم می‌شود پوشید. چی می‌گویید شما؟ حاکم که این‌هایش مهم نیست. حاکم عدل و قسطش مهم است.» اساساً می‌خواهند نفی بکنند. ممکن است این باشد. ولی این را نمی‌رساند. «زینت الله التی تو هم حق نداری خرابش کنی.» آنجا که ظاهراً طلا نیست تو روایت که نقل نشده. خوب بوده. حالا طلا زربافت و این‌ها نبوده. ولی تیپشان خوب بوده. نه، استناد حضرت به این آیه. سیاق این‌ها همه‌اش تحلیل است. اصلاً منحرم زینت الله. کی حرام کرده زینت خدا را؟ یوسف پوشیده. نه، اصلاً سیاه کاملاً به سمت حلال کردن این کار است. انقدر هم حلال است. تازه سند «من حرم زینت الله» می‌کند یوسف را. «بابا، یوسف که دیباجه مزوره به ذهب می‌پوشیدم.» آنش هم تازه لسان روایت این است. با استناد آیا چیز نیست؟ غفوری. با استناد به آقای زینت از دیباج المظور بالذه. از دیباج المظوره. تمامش کنیم بحث نمونه.

پس چی شد آقا؟ فعل اطلاق ندارد. حالا این هم که چند وجهم که آقا آوردند برای اینکه پیغمبر این کارها را کرده‌اند از باب اینکه با این ملاک‌ها. این توجیه اول در مورد روایت دوم. توجیه دوم در روایت دوم این است که در ادامه روایت حضرت می‌فرماید: «رما به فلم یلبسه.» البته «هوا لبسبو» دارد. تو فضای مغالطه‌ای اینکه آدم بتواند سروکله بزند، خیلی راحت چیزهایی پیدا می‌کنند که می‌توانند خلاصه آدم ذهن قوی نداشته باشد، اشتباه کرده. آنجا هم اشتباه، اشتباه کرده‌ام. در مورد تهدید نسل نمی‌گوید: «وضعه روی طاقچه» مثلاً. دیگر ازش استفاده نکرد. این هم مؤید حرمت است. پرت کرد. از قابل استفاده نیست. بر جواز علتی ندارد تا اینکه ما بخواهیم آن روایت ناحیه را به قرینه این حمل بر کراهت بکنیم. این بحث چیز را فقط تمام بکنیم. بحث لفظ انگشتر طلا. یک جمله در ذیل مسئله تخطم به ذهب فقط مانده که ادله‌ای که برای حرمت تخطم به ذهب داشتیم، آن ادله کافی بود. احتیاجی نیست که ما به دلیل حرمت لبس ذهب تمسک کنیم. جلسات بعد کلاً یک جریان دیگری پیدا می‌کند این بحث لبس که اینجا مطرح می‌کنند همه چیز را. یعنی موارد استعمال عرب را می‌آورند. حالا بگذار من ببینم کدام جلسه‌اش می‌شود. به نظرم جلسه بعدش می‌شود. آخر جلسه آخر این بحث است. یعنی الان جلسه‌ای که داریم می‌خوانیم تاریخش هست ۵/۱۰/۸۵، جلسه ۱۴۱. اینجا این بحث را مطرح می‌کنند. بعد می‌آیند جلسه ۱۴۳. دو جلسه بعدترش. دو جلسه بعدترش می‌گویند که آقا اصلاً در لسان عرب به خیلی از چیزها لبس اطلاق شده. بعد همین‌جور یکی یکی ذکر می‌کند. لُبس خلخال. لبس فلان. لُبس گردنبند. لُبس النگو. گوشواره. گوشواره می‌گویند لُبس. لُبس. گفتم اینجا چون چیز گذاشته، زمه گذاشته. لِبس. آره. لِبس فکر کنم چیز است. با سه سه نقطه روی لفظ می‌گویند ها. «ادله‌ای که برای حرمت تخطم به ذهب داشتیم، آن ادله کافی بود. احتیاجی نیست به اینکه ما به دلیل حرمت لبس ذهب تمسک کنیم.» با این عنایت که عرب تخطم و به دست کردن انگشتر را لبس الخاتم می‌گویند. لبس العسل خاتم یعنی انگشتر در دست در استقلال طلایی به کار می‌رود. لکن به نظر می‌آید به این حرف نمی‌شود خیلی تکیه کرد. چون در روایت حرمت لبس ظاهراً لبس به معنای مصطلح متعارف. نه لِبس. ولو به نحو استعمال مجازی و عنایتاً. اینکه تخطم را هم بگویم مشمول ادله لبس است، خیلی مستبد به نظر می‌آید. یک لِبس داریم، یک تخطم داریم. دو تا است. آره. و مجازاً به تخطع می‌گویند لُبس. بعد جلوتر می‌آیند می‌گویند که نخیر آقا. همه این‌ها را می‌گویند لُبس. اساساً استعمالش روی موارد به همه این‌ها تو عرب می‌گویند لُبس. حالا اینجایش را الان می‌خوانم. به هر حال احتیاجی به روایت لُبس الذهب نداریم. چون انصافاً خود روایت تخطم الرجل بالذهب برای اثبات حرمت کافی بود. یعنی دو تا موضوع کرده ایشان. حرمت لُبس ذهب داریم. چه چیزهایی که طلایی است بپوشد. آن جدا. یک حرمت تخطئ به ذهب داریم، جدا. دو تا موضوع. ما الان می‌خواهیم اینجا تخطم اثبات بکنیم. چیکار به آن روایتش داریم که آنجا اگر خدشه می‌شود یا نمی‌شود. تخطم حرام. جلسه ۱۴۱. جلسه ۱۴۳ چی می‌گوید ایشان؟ ایشان می‌گوید که: «اما یک نکته اینجا وجود دارد که باید به آن توجه کرد و آن این است.» دو جلسه بعد. بله. انقدر فتاوا ایشان عوض شده. در خود همین جلسات عوض شده. در طول تاریخ عوض شده. یک جاهایی می‌گویند: «من فلان قضیه را این هفته مطالعه کردم. دیدم که نه. این مسئله این شکلی است.» رفت. زاویه جدیدی از بحث برایشان باز می‌شود. نقطه ضعف. وقتی که طرف تو مبانی استنباطی‌اش ببینی که اصلاً دو هفته پیش مبانی غلطی چیده بود، الان یک چیز دیگر است. ولی بحث دایره پژوهش است. دایره پژوهش توسعه پیدا می‌کند. اشکال ندارد. مبانی که عوض نمی‌شود. خیلی پیش می‌آید. انقدر تو آقایان تو فول پیش آمد. توی جلسه عوض می‌شد. آقای بروجردی تو جلسه فتوایش را عوض می‌کرد. تو جلسه بروجردی خیلی هست. یکی از اساتید تو بحث چی بود؟ اتمه بود. اتمه با عین. هر سال شب شب لیله الرغائب ایشان می‌فرمودند که این اعمال توضیح که می‌داد، ایشان فرمود که انجام بدهید. از اذان مغرب تا نیمه شب شرعی وقت دارید. اذان عشا. از کجا می‌گویی؟ لغت‌نامه. سال بعدش ما نبودیم. بعد یکی از رفقا بعدش ما را دید، گفتش که: «امسال حاج آقا اعلام کردند، گفتند که حواستان باشد، تا اذان عشا بیشتر!» یک پیش فرض ابتدایی دارد. این ظرف ایجاد نمی‌کنی. اصلاً یک وقت به بحث نحوی برمی‌گردد. مساحت تجزیه ترکیبش. یک جور دیگر تجزیه ترکیب کرده، عوض شد. یک وقت عرض کنم خدمتتان که با یک اشکال جدیدی مواجه می‌شود. اشکال وارد. یک وقت بحث لغوی بوده. خیلی کار پژوهشی نکرده. لغوی را که می‌شکافی که همچین نقدی بیشتر پرورش می‌دهیم این است که اصلاً آنی که مرحوم علامتش عوض می‌شود، کلمه را این جور معنا می‌کند و ایشان خب تکیه کرده به آن نقلی که مفردات داشته. آن را ثابت گرفته. بعد یارو دارد روی آسمان پیش می‌رود. درست نیست. اشکالات کلاً منتفی است. هیچ نقدی گرفته. یعنی او دارد یک چیزی به آدم یاد می‌دهد که ته حرف است، ولی با خود استدلال است که از خودش یاد می‌گیرد. بعداً می‌تواند خودش را هم نقد بکند.

اینجا شما مدل برخورد آقا با این است که آیا تو روایت ادله را که فقاهت می‌بارد از توش. عمق آن استدلال، آن ظرافت‌هایی که دارد. در عین حال خب، دایره پژوهش و مطالعات تا یک حدی بیشتر که کار می‌کنی. کما اینکه تو بحث غنا، خود ایشان همین جوری زیر آب همه فقهای قبلی را می‌زند. تاریخی کار نکردند. یعنی علت التزامی این را می‌گوید. می‌گویند که: «من همه این فتوایی که دادم از کتاب اغانی ابوالفرج اصفهانی مخصص همه روایات است.» برای من که همه این روایت یک مخصصی دارد. آن هم این است که ناظر به زمانه بنی عباس و آن موسیقی رایت تو آن دوران است. شاهدش این است که دوران قبل امام باقر و امام صادق اصلاً بحث غنا به صورت جدی مطرح نشده. بعد این‌ها خیلی جدی مطرح نشده. تو آن دوره چون اوج گرفته بوده و بنی عباس مروج موسیقی خاصی بودند. آیا تو روایت خواندیم؟ همه را استدلالی بحث می‌کند. می‌گوید: «همه این‌ها برای من مخصص دارد. اغانی کامل خوانده‌ام. حاشیه را نوشته‌ام. حالا کتاب غنا را ندارم. تو لپ تاپ هست.» می‌گوید که: «واسه همین همه روایت برای من ناظر به این است که هر چی در مورد موسیقی گفتند اطلاق ندارد. اغانی ابوالفرج اصفهانی را بخوان. تاریخ انقدر کار می‌کردند، خیلی مسائل برایشان واضح می‌شد. عجب! چقدر فضای تاریخی این طور بوده. ما با فضای تاریخی خودمان داریم این را قیاس می‌کنیم.» این‌ها همین جور هست. یعنی هم از آن ورش پژوهش توسعه پیدا می‌کند، فتوای ایشان عوض می‌شود. هم آن آقایان هم اگر دایره پژوهششان توسعه پیدا کند. بحث مبانی اجتهادی یک بحثی است که آن چقدر سفت است. بحث دایره پژوهش بحث دیگر است. یکم تاریخ که می‌خواند، یک چارت سفر خارجی که می‌رود. سفر خارجه که می‌روند. «من این همه فتوایی که در مورد فلان این‌ها گفتم، رفتم مسلمان تو کشورهای خارج که دیدم این‌ها همه فتوای بیچاره کرده به خاک سیاه.» همه را احتیاط را چی کرده؟ همه را آورده بود پایین. زندگی کرد. یکم که توسعه دید پیدا می‌کند. ملتزم بود. دایره دید آدم. «۲۵ جلد هر خانه‌ای که این کتاب آمد، شر و نکبت و فلان خانه را پیدا کرد.» عاقبت بخیر نمی‌شود. من اصلاً یک جوری آقای فاطمی‌نیا می‌گوید: «من الان فقط می‌خواهم برم پول بدهم اغانی بخرم بیارم تو خانه.» با یک مدل «لا تلبس الحق بالباطل». بنده روی حساب «لا الحق» هی می‌گفتم لفظ لباس دیگر. «لا تلبس الحق بالباطل» می‌فهمند که یک نکته باید بهش توجه کرد و آن این است که در لسان عرب به خیلی از چیزها لبس اطلاق می‌شود که در زبان فارسی و زبان‌های رایج دنیا این‌ها لبس نیستند. مطالعه افزوده ایشان در بحث لغوی‌اش. «اما در زبان عربی در باب لبس خاتم، بنده یک مطلبی را عرض کردم. حال می‌خواهم آن را تصحیح کنم. چون بعضی گفته بودند که تزیین به خاتم را از ادله حرمت لبس به ذهب می‌شود به دست آورد. ما گفتیم ادله حرمت تخطم خودش کافی است و حرمت تخطم به ذهب دلیل خاص دارد و ادله لبس منصرف است به آن لبس متعارف. یعنی پوشیدن آن‌چه که به او گفته می‌شود.» حالا عرض می‌کنیم. شجاعت می‌خواهد. شوخی نیست‌ها. من از حرف خودم، فضای ۵ نفر رفقای خودم نمی‌توانم برگردم. درس خارج با این همه ابزار، تریبون، این همه رفت و آمد و خبر و گزارش و فلان این‌ها. انقدر راحت. تقوا یعنی این‌ها، سلامت نفس یعنی این‌ها. حالا عرض می‌کنیم در عربی از بعضی از امور تعبیر به لُبس می‌کنند که برای ما عجیب است. مثل «لبس الحلی». پوشیدن زینت. «یَلْبَسُ الْخَاتَمَ». که در البته «حُلی» باید باشد‌ها. اولیه ها. «حلیه المتقین». «حلیه الهلال» بزنیم ببینیم چه شکلی تلفظ می‌کنند. از «حلیه الحل». «الحلیم». هیچ کدامش نبود. «الحلیه». «لبس الحلی». پوشیدن زینت. «لبس الخاتم». که در روایت متعددی. خلخال. خلخال. آن‌چه زنان عرب به قلاده. گردنبند. «لبس المسک». دستبند و النگو. «لبس القرط». گوشواره. «قرت» نیست. خورده. گوشواره. آویزان کردن. این‌ها هیچ کدام پوشیدنی معنای رایجش نیست. «گوشواره‌ات را بپوش بریم.» «گوشواره‌ات را بپوش.» آره. «دستت کن.» پوشیدن نمی‌گوییم. آخه گوشواره دیگر. خداوکیلی هیچ‌کس نمی‌گوید دیگر. مجازاً شاید باشد. واقعاً یک دستبند تو دستت کن. گوشواره تو گوشت کن. جالب است. پس هر چی در لسان عرب از آویختن آن به خود از تزیین به آن تعبیر به لبس شده، همه این‌ها روایت حرمت لبس ذهب الرجال است. گوشواره طلا هم نمی‌تواند. دستبند طلا هم نمی‌تواند. کراوات طلا هم نمی‌تواند. پراید واسم داشته باشی. بعد دیگر چی؟ زنجیر طلا. انگشتر. تخطم به انگشتری. زنجیر گردن. لبس مطلق. لبس. حرمت موضوعش چیست؟ «لبس ذهب» است. یعنی برای آقایان لبس ذهب حرام است. این موضوع حرمت رجال. حالا این لبس هر جایی که صادق باشد در زبان عرب، به انگشتر صادق است، به گردنبند صادق است، به دستبند، به ساعت. مجازی در زبان فارسی و زبان‌های رایج دنیا این‌ها لبس نیستند. در زبان عربی این‌ها حقیقتاً استعمال می‌شود. ملاک هم همان زبان عربی است که متن شریعت به آن زبان. بنابراین اگرچه حرمت مطلق تدین به ذهب للرجال را نمی‌توانیم از ادله به دست بیاوریم. نمی‌شود مطلقاً گفت مردها هیچ تزیین به ذهبی حق ندارند بکنند. ولی یک دکمه طلا ولو مثلاً روی لباسش. یک خط مثلاً طلا بافته روی پیرهن، روی کتش. یک خط طلایی مثلاً. یک نخ طلا مثلاً استفاده شده. دوخت طلا مثلاً استفاده شده. این‌ها را نمی‌شود گفت حرام. لفظ به حساب نمی‌آید. ولی اگر لبس شد. لبس شد. لبس. اگر شد حرمت. چون موضوع حرمتش لبس است للرجال. «اما تزین بما یعد لبساً بالذهب.» آن تزیینی که در لغت عرب لبس به حساب بیاید «فی لغت العرب»، این مسلماً حرام است. بدله حرمت لبس. هر چی که تو عرب بهش بگویند لُبس. تو عرب بهش می‌گویند پوشیدن. یک استعمالی دارد. یک تزیینی دارد که تو عرب به این می‌گویند پوشیدن. اگر یک نخ طلا باشد، یک خط طلا روی کتش باشد، نمی‌گویند طلا پوشیده. ولی اگر مثلاً گردنش انداخته باشد، می‌گویند پوشیده. اگر ساعت باشد، می‌گویند پوشیده. این می‌شود ملاکش. ملاکش لبس در زبان عربی. اشکال ندارد که لبس بشود تزیین نباشد، حرام است. تزیین باشد، لبس نباشد که دلیل بر حرمتش نداریم. همه استعمال لغت است دیگر. استعمال لغت. زینت عرفی. بله، عوض شده باشد. ولی لغت قدیمی مثل العین و فلان و این‌ها دیگر. «العین علی بن» آن‌ها هم این جوری نیست که یک زبانی یهو مثلاً تو ۵۰ سال، ۱۰۰ سال کلاً عوض بشود. ده قرن ممکن است خیلی عوض بشود. ولی توی یک قرن و قرن شکلی نوعاً متأثر از قبلیان این‌ها است و قشنگ رگه‌هایش دارد دیده می‌شود. یعنی استعمالات به ندرت این جور عوض می‌شود. تو فارسی استعمالات همین‌هایی که الان هم داریم می‌گوییم. شاید یک سری کلمات ولی با آنچه می‌گفتند پوشیدن، خوردن، نشستن، پا شدن، رفتن، آمدن نوعاً همین‌ها است. پس اینجا. «اما اگر جاهایی زینت است ولی در لسان عرب از آن تعبیر به لبس نمی‌شود، مثل دکمه لباس، نمی‌گویند لبس الازرار.» «دکمه پوشیده.» این حرام نیست. پس به عنوان تزیین نگاه نمی‌کنیم. به احتمال لبس در لغت عرب نگاه می‌کنیم. کار نداریم که این عنوان تزیین دارد یا ندارد. عنوان لبس را در زبان عرب دارد یا ندارد. اگر دارد حرام است. اگر ندارد، دلیل بر حرمتش نداریم.

پس برای مردها چی حرام است؟ «لبس ذهب، لبس حریر». تزیینش دلیل. خب، این از بحث طلا و لبسش. یک بحث دیگر می‌ماند. اینجا نمی‌دانم چقدر وقت داریم. نیم ساعت ظاهراً بیشتر وقت نداریم که اینجا آقا بحث چیز را مطرح می‌کند. همین بحث تزیینی که عرض کردم. تزیین باشد، لبس نباشد. مثلاً عینک باشد، چه می‌دانم ساعت باشد که الان با مبانی که آخرش گفتند که خب خیلی دیگر روشن شده. قشنگ تفکیک شد مسئله. فقط ادله‌اش را اینجا می‌آورند. ساعت طلا را اگر لبس به حساب بیاید، حرام است. اگر لبس به حساب، تزیین فقط به حساب بیاید، دلیل بر حرمتش ندارد. دستبند بود ولی ساعت نبود. حالا ساعت و دستبند می‌شود یکی دانست؟ بله. دستبند طلا هم استفاده می‌کنند. زیاد داریم. بزن «دستبند طلا مردانه دیجی کالا می‌فروشد.» سفارش بده. آخر بحث بالاخره یک حرامی انجام بدهیم. حرف زد. این هم یک معیاری است. آقا نظرشان بر این است که اگر چیزی حرام بود، معامله‌اش هم حرام است. وضعاً و تکلیفاً. یعنی هم باطل است. مبنای آقا است. منحصر به فرد. هم استعمالش حرام است، هم معامله‌اش حرام است، هم معامله‌اش باطل است. و طلا هم که خب برای مردان چیز بحث منفعت محله مقصود است دیگر. یعنی یک وقت است یک چیزی واقعاً چند وجهی است و این را به وجوه مختلفش خرید و فروش می‌کند. مثل خون مثلاً که حالا خون نوعاً الان استفاده بهداشتی دارد. ولی تو آن زمان نوعاً استفاده در رنگ آمیزی داشته. «دستبند چرم و طلا ۱۸ عیار مردانه» باید. تو باسلام می‌فروشد. دستبند چرم و طلا. دستبند طلا چند و طلا. دستبند چرم و طلا. یعنی از یک جهت دستبند، دستبند طلا است. قشنگ بهش می‌گوید دستبند طلا. آن یکی می‌گوید دستبند چرم است که طلا هم دارد. دستبند طلا ارزش ندارد که. نشانه اعتراض. گوشواره طلا مردانه. ببین چی داریم. زنجیر گردنبند که داریم. زیاد هم داریم. فیلتر کردن. بحث تزیینش. ادله‌اش را آقا می‌آورند. ادله‌ای که می‌تواند دلالت بکند برای اینکه تزیین هم حرام است. و هیچ قبول نمی‌کند. بحث‌های طلبگی‌اش بحث‌های خوبی بود. حالا یک نوبت دیگر انشاالله اگر خواستید مثلاً یک جمعه دیگر می‌توانیم قرار بگذاریم. مجازی می‌شود دیگر. بنشینیم این بخش، این تیکه‌اش را هم تمام کنیم که این تمام بشود. بعد این را که تمام کنیم، مثلاً یک جمعه دیگر تمام می‌شود انشاالله. یک جمعه دیگر بحث، بحث بسیار مهم «تشبه رجل بمرءة و مرءة برجل» داریم که آن خیلی مهم است. بحث بسیار سختی هم هست‌ها. بسیار. که حتی تا اینجایی که شما دمپایی زنانه اگر تو سرویس بهداشتی بپوشی، حرام است یا نه. وقتی فتوا دادند که مثلاً حرام نیست. ولی بحثش هست. بحث طلبگی خوبی دارد. آن هم یک بیست سی صفحه بحث عنوان کدامش. «لبس ذهب للرجال» کلاً که بحث تزیین و رجال بود دیگر. «زینت الرجال». فعلاً زینت الرجال. زینت المراءه را بحث نکرد. تدریس ماشته است. یک بخشیش توی تشبه به رجل است. اینجا آقا خیلی بحث چیز را تو مکاسبشان بحث نکردند. آقای اعرافی. نه. آقای اعرافی کلاً آمده بحث چیز را جدا کرده. طلا را مثلاً پوشیدن لباس طلا. بعد برای مرد انگشتر. انگشتر طلا جدا. پوشنده لباس ابریشم. اول یک بحثی آقای اعرافی کرده. بحث چیست؟ «حمله تزیین». تزیین زنان. آنجا مفصل اینکه تو ایام عده تزیین حرام است. این اصلاً چیست؟ «پیداد» که حتی زیر ابرو برداشتن مثلاً تو آن ایام حرام است. بعد حالا یک بحث اظهار زینت برای نامحرم داریم. یک تزیین در حال احرام داریم. بعد آرایش مطلقاً اصل اولی‌اش چیست؟ مستند؟ مستثنیاتش چیست؟ آرایش خودت، آرایش دیگری. و تکثر با تزیین. جراحی پلاستیک. خیلی خوب است. یعنی واقعاً بحث‌های به روز و قشنگ. بحث ریش تراشیدن و مفصل بحث کرده. تقریباً ۲۰۰ صفحه است. بیشتر از ۲۰۰. نه، درست ۲۰۰ صفحه که پروفسوری شکمی دارد. تبعیض در حلق. بعد اگر مثلاً زن ریشش را بزند چی؟ بچه کوچک ریشش را بزند چی؟ دوجنسیته چی؟ عمل بکند چی؟ کدام با لیزر بسوزاند؟ آنی که ریش می‌تراشد، آرایشگری که ریش می‌تراشد چی؟ تکسبش چی؟ بحث‌های فراوانی دارد. بعد قصاصش دیش. خیلی بحث قشنگی. بعد موهای غیر لحیه. یعنی گونه‌ها را بزنی، زیر گلو را بزنی، سیبیل را بزنی، زیر لب را بزنی، زیر ابرو را برداری برای آقایان. سر، زیر بغل، داخل بینی. هر کدام این‌ها را بحث. بعد یک بحث خیلی خوب عالی تو بحث‌های فقه هنرش داری که بحث مجسمه است که این را انشاالله یک نوبت باید بهش برسیم. مفصل هم فتوای آقا را هم بحث‌های ایشان را چرا بحث بکنیم. مجسمه و صورت و نقاشی بسیار مهم است. عکاسی، فیلمبرداری، تصاویر سه بعدی، انیمیشن، اسباب بازی، مانکن. همه را ایشان آورده اینجا. مومیایی. این حیواناتی که خشک می‌کنند. ببر و شغال و فلان و این‌ها. این‌ها چه حکمی دارد؟ تو خانه‌ها استفاده می‌کنند. عقاب و فلان. مجسمه‌های آزمایشگاهی. خیلی بحث‌های خوب و قشنگی دارد. بحث‌های مهمی هم هست. هم از جهت فقهی آدم راه می‌افتد. مدل استنباط هم موضوعات به درد بخور است. موضوع پرتی که «عبد پیتزا بخوری» آن هوس که یک چیز دیگر است. این الان پول در ثمره دارد. «اکسسوری طلا مردانه». اکسسوری چی چی؟ اکسسوری. عکس‌سوار. تلفظ دقیق محلی با لهجه محلی. صندوق سینه. الان سنجاق سینه یا همون سیارک کراوات بر اساس فتوا چه حکمی پیدا می‌کند؟ لبس به حساب می‌آید؟ به حساب نمی‌آید؟ قاعدتاً. آقا، من برای تولد از تو راضی نیستم به زحمت بیفتی. «برادرم یوسف دیباج مصور» خبر ندارد از این ماجرا. وگرنه دو تا از این‌ها استفاده بکنم، غوغا می‌کند. حالا تلاش چند می‌دهد؟ «جواهرات مناسب آقایان» بزن. جالب است. حلقه عروسی، گردنبند، دستبند، انگشتر، ساعت مچی، گیره کراوات، سگک کمربند، دکمه سرآستین. آن اولیش قشنگ لبس است. این سه تای آخر دیگر تقریباً می‌شود گفت لبس. تزیین است. فقط ماجرای چیز هم که خوب است دیگر. یا با پسرمان. ماه رمضان. وسایل نظافت. قرائتی دعوت بود. به نیم ساعت زودتر رفتیم. دم اذان بود. نیم ساعت مانده به اذان مغرب نشسته بود گوشه خلوتش چایی می‌خورد. میرزا گفته بود که آقا قلیون روزه را باطل نمی‌کند. من خانه یکی از مقلدینش رفته بود و دید که این قلیون گذاشته. یک چایی گذاشته. قند، خرما، فلان، سیگار. آمد گفت که: «خدا بد نده حاجی فلانی. چی شده؟» گفت: «برای چی؟» «جان؟» گفت: «مریضی دیگر. روزه نیستی؟ این همه تشکیلات.» «عاقل می‌فهمی التزامی حلال بشود بگو آقا این سگ است که عمل اشکال ندارد. می‌خواهم. چه فرقی می‌کند حالا زنجیر گردنش بیندازد؟ فقط مشکل دارد.» فلسفه‌ها را می‌آوریم. «نه، این جریان خون در مرد نمی‌دانم این جوری می‌کند.» «انگشتر اسکلت. دستبند چرم و طلا مستطیل مدرن ۵۲۹.» دستبند نقره‌اش هم گران است. ۵۴۰۰ بغل انگشتر رولکس. «انگشتر طلا با سنگ اونیکس ۲۲۹۰۰.» ۲۳ تومان است این انگشتر. چی چی؟ «ببر کارتیه.» درست است؟ ۴۴ تومان. آخرت است. آقا بله دیگر. همین است اینکه عرض می‌کنم ما وقتی می‌خواهیم کار تبلیغی بکنیم، اول باید مبانی‌مان را خودمان صفر بکنیم. جلسه قبل عرض کردم. یعنی طرف دارد کف میدان دفاع می‌کند از یک چیزی که وقتی می‌روند مرجع تقلید می‌پرسند، اصلاً دفاع نمی‌کند از این حرف. ممکن است اثبات بشود، ممکن است اثبات نشود. پزشکی اصلاً نصفش را فهمیده. آخرت است. قشنگ تو این فضا دیدیم. یکی، دو تا، سه تا، چند تا روایت بود که قشنگ تو این فضا بود که این مال دنیا نیست. دنیا. بهره‌مندی از طلا، نقره برای آقایان. از نقره که نه. بهره‌مندی از طلا به عنوان زینت برای آقایان تو دنیا قفل است. ایشالا بعد مرگ. شلی، کرونا، هر چی طلا، ملا، رونیکس، مون، سوئیسی، طلا، فلان. ۲۲۹ میلیون و ۵۷۶ هزار تومان. زینت چی؟ زینت. تعلیل حکمش به این بود که این مال دنیای تو نیست. این زینت دنیای تو نیست. این زینت را با آن زینت اشتباه نکنید. این زیارت درباره لبس نیست. آره. یعنی لبس زینت در آخرت. یعنی تزیین به این زینت اینجا استفاده نکن. مال به نکته‌ای است دیگر. یعنی اگر این زینتک فی الاخر است، چطور است که للرجال؟ چرا للنساء نیست؟ چه جوری است که این زینت را که آخرین مال را. این‌ها خیلی جای فکر دارد. خیلی جای بررسی دارد. این را هم که حضرت گفتند حتماً یک منظوری دارند و حتماً می‌شود توی نظام معرفتی این‌ها را پیدا کرد، کشف کرد. الکی که نگفتند که نفهمیم که هیچی. نباید می‌گفتند. به کی گفته بودند؟ مستضعفین. چطور می‌شود که این‌ها این جوری؟ ولش کن. برسانم. هیچ‌کس هم نبود آنجا. غصه‌ام می‌شود که این‌ها چهار تا عاقل نباشند. خیلی مسائل. بله. احادیث همون کتاب چیز هم تیمی نوشتند. کتاب بروجردی اینکه عرض می‌شود که محوریت قرآن همین است دیگر. خطوط بازی در می‌آورد. نص قرآن یک جوری می‌پیچاند. همچین که اصلاً چی شده؟ این جوری؟ نه، آن که بازی است. ولی گوشی سامسونگ ۲۴۰۰. عینک بود. ۵۰ میلیون. عینک آفتابی ۵۰. دست انداختن برای آقایانش یک مدل خاله دارد. برای خانم‌هاش یک مدل خاله. سفر مثلاً برود کافر مومن. حالا چیزی که هست این است که اسلام، محوریت قرآن، آن محکمات وقتی از قرآن در آمد، دیگر مثلاً اصل نسبت زن و مرد، اصل تفاوت‌های زن و مرد. این‌ها را قشنگ اگر آدم بخواهد روی قرآن کار بکند، به چیزهای خیلی خوبی می‌رسد. چه قشنگ تو فضای قرآنی «لیه خصام غیر مبین» به قرآن دیگر. سوره زخرف اگر اشتباه نکنم. بافت زن را یک شکلی آفریدم که باید تو حُلیه بزرگ بشود. تو زیور و زینت باشد. «یُنْشَأُ فِي الْحِلْيَةِ». بیاورید. خیلی جالب است. واسه همین اینجا اصلاً تو این مورد اصلاً خانم‌ها صالح به انتفاع موضوع تو این قضیه. در مورد آقایانی که فرض می‌شود که آیا مهلا بشوند یا نشوند. می‌گویم تو دنیا نشوند، باشد برای آخرت. در مورد خانم‌ها اصلاً تصور نمی‌شود همچین قضیه‌ای که بخواهیم بگوییم که حالا اینجا بشوند یا اینجا آخرت. اساساً منتفی است. یعنی موضوع اینجا صادق است. سوره زخرف، آیه ۱۸. اصلاً خود سوره زخرف همه‌اش بحث طلا و ملا و زیور. و آن آیه دیگرش هم که زیورآلات. همین آیه ۳۲ پایینش که به کفار انقدر می‌دهم که. بریم پایین‌تر. ایزوگام کنم با نقره سقفشان را. و پله‌هایشان را هم برای پشت بامشان نقره‌ای بزنند. و همه‌اش اصلاً خودش که معنای طلاکوب کردن و زیور. یک فضای این شکلی دارد. غذای جالبی ۱۷ بود. یکی به این‌ها که خبر می‌دادند که دختر دار شدی. کریم رحمانه. مثلاً خودش می‌گوید که: «خدا دختر دارد. بچه‌های خدا ملائکه، بچه‌های خودم دخترای خدا.» عصبانی می‌شود. «خدا دختر دارد؟ دختر زائده؟ چطور؟ دو دختر در می‌آید؟ بعد خدا، خدا دختر. مشکلی ندارد. دختر بگذاری مشکل دارد. خدا دختر زائده.» «خدا برداره بچه‌هایش را دختر قرار بود.» اول. خیلی جای فکر دارد که چرا؟ البته بیشترش می‌خورد به اینکه در مورد ملائکه «من ملائکه را آفریدم برای کار خانم‌ها». این در مقام دفاع از خدا که یک وقت ناراحت نشوید از دین می‌گوید که خیلی این قشنگ است. آخه خدا وردار ملائکه را زن کنه. خب، حالا مشکلش چیست؟ انگار معناش این است. می‌گوید: «من ملائکه را برای کار آفریدم. تو این عالم این‌ها کارگرای منند. کارگزاران منند. زن را که برای کار نیافریدم.» «غیر مبین». «این را آفریدم که توی زیورآلات غرق باشد. تو جنگ و جدال و خصام هم قرار نگیرد.» «این تو خصام قرار بگیرد، مگر می‌تواند از حقی دفاع کند؟ مگر می‌تواند حقش را بگیرد؟ من اصلاً ساختاری برای جنگ و جدال و دعوا و مخاصمه و این‌ها نیافریدم. ساختاری که ساختار لطیف و جمالی و دلربا و ملکه را آفریدند برای جنگ و درگیری و فعالیت و فعالیت و فلان و این حرف از جنس زن کنم.» استدلال را. خب، این الان جزء اصلاح محوریت قرآن. اگر ما این را داشته باشیم، نمی‌توانیم تو فضای روایت استفاده کنیم از این آیه در مقام مذمت مشابه باشد. همین آیه ۱۰ تا آیه دیگر دارد که محکمه. همین است دیگر. «مَنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ». ده جای دیگر دارد می‌گوید که زن و مرد ندارد. هر کی عمل صالح کند. هر کی فلان کند. ایمان داشته باشد. من اثری که وعده‌هایی که دادم، بهشتی که می‌دهم همه‌اش مال جفتشان است. خدا رتبه بندی نکرده. جنس درجه یک، جنس درجه دو. پس اینجا چرا این جوری دارد می‌گوید که بوی جنس درجه دو می‌دهد؟ می‌گوید: «نه، جنس درجه دو نیست. منظورم این است که ملائکه را برای یک سری فعالیت آفریدم. زن را که برای این کارها نیافریدم. زن یک ساختار لطیفی دارد. اساساً بافت این جنس، بافت درگیر شدن برای امور نیست. بافت الهلیته. آفریدم غرق باشد تو زینت.» در بیاوریم. محل بحث ما نیست. مرد. بحث این است که حالا مرد چون «قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ». چون فضای فضاهای زنانه ها. لبس ذهب و فلان و این‌ها. این مال مرد نیست. تو کارت فاعلیت است. تو درگیر شدن است. تو مگر قرار است جلوه‌گری کنی و دلربایی کنی و این‌ها. کارهای زنانه. کار عملگی. «انگ بیل می‌خواهد بزند، زنجیر طلا انداخته.» «ساعت، دستبند طلا.» دلربایی کند. فضای انسان‌شناسانه که آدم از آن روح شریعت می‌گیرد. آن وقت دیگر لازم نیست بیاید بگوید که نه. بعد من را طلبه‌ای که می‌خواهم دفاع کنم. چون چیزی از این ور که ندارم که از بالا که خبر ندارم که این استدلال پشت بندش چیست. باید بیایم کف خیابان. کف خیابان. فلان دکتر فلان دانشگاه. استاد این‌ها هستند که دارند دفاع می‌کنند. «خونت را جابجا بدهی می‌شود.» ذهن عوام را پر می‌کند. «بابا، طلا یک جاهایی می‌شود مرد استفاده کند.» از شما. «این گردش خون.» خیلی به ندرت. خیلی به ندرت. اصلاً فضای رابطه ما این مدلی نیست. خیلی به ندرت. مگر تو لباس طبی. بیشتر تو خورد و خوراک است. تو اعمال و افعال و این‌ها به ندرت. ناظر باشد به اینکه یک اثری روی. نه، نه، فقط این‌ها. یک فتوایی تو رساله‌ها شنیده بودم. مانده بودند چه شکلی ازش دفاع کنند. رفتند یک جمله از پزشک. فضای عمومی اگر دقت بکنی، می‌گوید: «آها، ۱۰ سال پیش هم این را می‌گفتی. حالا چی؟ الان که پزشکی روز. احکام تابع این حرف‌ها نیست.» خب، خدا تو سرت بزند. از اول این را نمی‌گفتی. این چه مدل دفاع موسیقی روی شیرین. نه. خیلی اثر خوبی هم دارد. مثلاً خدا انجام. فضای روایت روش کار که بکنی، یک منظومه‌ای را گرفته و حضرت به آن کار دارد. قرار نیست تو دنیا مرد دلربایی کند. دلربای مرد مال آخرت است. آنجا باید همه را جذب بکند به خودش. آنجا باید شیفته خودش کند. اینجا باید عملگی کند. اینجا «قوامون علی النساء». پاچه بکشد بالا. تیپ و خوشگل و این جور زیر ابرو. ادبیات دیگر است. یک انسان‌شناسی دیگر است. چقدر متفاوت است. چند نفر مخالفت جدی با این می‌کنند. انسان را تعریف کنید. بعد تو بستر جنسیت خودش بیاوری. خدا این جنسیت را برای چه فضایی آفریده؟ آن جنسیت برای چه فضایی آفریده؟ چقدر این آیه زیبا و دقیق و لطیفی است. بانک ظاهر آیه را اول که می‌خوانیم. بیا بازم تو سر ما. ولی وقتی خوب تبیین بشود، می‌گوید: «برای چی من ملائکه را باید از جنس دختر قرار بدهم؟» اگر می‌خواست تو سرش بزند که نباید قبلش می‌گفت که برای چی در می‌رود؟ وقتی دختر دار شدی، دختر دار شدی. اصلاً سیاقی نیست. سیاق دارد می‌گوید که دختر دار که می‌شود، در می‌رود. برای چی در می‌روی؟ بعد مگر خودت نمی‌گفتی خدا دختر دار. «من بیایم دختر دار بشوم.» جایگاه زن را تعریف کرد. جایگاه مرد را تعریف کرد. بعد حالا می‌رویم تو فضای تحلیلی. روایت دارد یک اشاره‌هایی به ما می‌کند که اگر آن روح حاکم بر قرآن، اسلام محوریت قرآن باشد، آن آدم تیز می‌گیرد. آدم زرنگی که کدها دستش است، می‌گیرد. «زینتک فی الاخره». راست می‌گوید. این این است. چون زینت رویکردش به این است که جذب بکند. جذب و انتساب داشته باشد. مرد که قرار نیست جذب داشته باشد. زن و جذب انتظار داشته باشد. زن مظهر جمال و کشش و دلربایی. مرد که نباید دلربایی داشته باشد. این بیماری برای مرد. مدافع حقوق مردها. بله. بعد تو می‌بینی اصلاً یک یک گفتمان دیگری داری برای دفاع. بعد این کجا که بیا مثلاً مردی که این جوری می‌گوید: «جریان خونت فلان می‌شود.» ها. گفتمان سازی بکنی. حالا بشود به درک. به تو چه. این کجا؟ تا اینکه بگویی این مرد است. مرد برای چی دنبال خواستگار می‌گردی؟ آقا شما استاد خواستگار. به این متن بگویم شما تو خانه نشسته‌ای خواستگار بیاید. افتخار هم می‌کند. بعد با آقای بگویم شما تو خانه نشسته‌ای خواستگار بیاید برایت. توهین به این مرد خواستگار هم برایت آمده. وگرنه از جهت اینکه خواستگار برایش می‌آید، هیچ وقت خانم که نمی‌آید پیشنهاد بدهد که. مشاوره هم بودیم. دانشگاه. بعضی دانشجوهایمان که خلاصه به چشم برادری عاشق بعضی‌ها می‌شدند که این را یک لط، یک جوری بفرستیمش بیاید خانه‌مان. خبر ندارند که از کجا آب خورده این دختر. مشخص است دختر، پسر. من را مقام نیست. این باید بنشیند او بکشد سمت زن درخواست. آنجا درخواست ازدواج نمی‌دهد. ببینید فروشنده و خریدار. چون از جنس معامله است دیگر. ازدواج یک کارکرد تعهد اجتماعی دارد. حیثیت انسان، حیثیت‌هایش متنوع، متعدد. آن حیثیت کارکرد معاملاتی‌اش که تعهدیه، در واقع اینجا آن کسی که ابتدای به صیغه می‌کند. یعنی شروط من می‌گذارم و تو قبول می‌کنی. درست است یا نه؟ زن می‌گذارد، آقا قبول می‌کند. من خریدم. می‌گوید: «من می‌گویم که این مدلی که فلان مدت معلوم است. مدتش را هم من تعیین می‌کنم. علی الصدا. مهریه‌اش را هم من معلوم می‌کنم. من می‌گویم انقدر. من می‌گویم این مدت. من می‌گویم انقدر مهریه.» آقا می‌گوید: «قبول است.» این است صیغه ازدواج. بدتر شده که. درست است که تلفظش این را قبول دارم که این را قبول دارم که برای دختر تلفظ ابتدایی‌اش سخت است. یعنی با حیای دخترانه که این بیاید به آقا بگوید که: «من خودم را به ازدواج شما در می‌آورم با فلان.» آن هم می‌گوید: «قبول است.» از ابتدا می‌خواهد بکند. روی بحث قانونش داریم عرض می‌کنیم. روی بحث روالش. وقتی امیرالمومنین خواستگاری کرد. به حضرت زهرا که گفتند. حضرت زهرا چیکار کردند؟ پیغمبر گفتند که: «تو هیچ کفوی غیر از علی نداری و علی آمده خواستگاریت.» حضرت زهرا سرخ شده و سکوت کردند. الله اکبر. سکوت ها اقرارها. با سکوتش اقرار کرد. «فاطمه جان خواستگاری کرده.» بله. ساختار حیای زنانه جور در نمی‌آید. ولی این با آن حیثیت معاملاتی قضیه که نگاه کنید عرض می‌کنم حیثیت‌های قضیه را باید تفکیک کرد. او می‌خواهد الان جامعه را قانونمند اداره بکند که تعهدات تو جامعه جاری باشد. ساختار زنانه و لطافت یکی را برو پیدا کن بیا از طرف تو بگیر. کسی هم نیست. چیکار کنیم؟ شغلشان باشد. تعیینش دست مرد بشود و زن قبول کند. فضا هم یک جوری است که دیگر جزئیات را کسی گوش نمی‌دهد و حواس‌ها پرت می‌شود و فلان و این حرف‌ها. زن بگوید که بعداً اگر من این را گفتم معلوم است. این بود. «علی المهر المعلوم». این بود. من تعیین کردم و اعلام کردم. صیغه را من خواندم. آخر می‌دانی که توی دادگاه حرف کی را قبول می‌کنند؟ موجب یا قابل را؟ یعنی وقتی انکار بشود، دادگاه که می‌رود. چقدر گفتی؟ می‌گوید: «۱۰ روز.» می‌گوید: «۱۰ روز.» اصل قبول نداری. قسم. الان اینجا دفاع از زن است یا دفاع کرده حمایت کرده؟ طرف این را گرفته. قشنگ ۱۰۰۰ تومان. خودم را مثلاً ۶ ماه به عقد تو در آوردم. نانوایی و ساندویچی این‌ها اگر مقایسه کنید، همین می‌شود. شما چرا با بنز مقایسه. «این بنز را بهت می‌فروشم به این قیمت.» آن می‌گوید: «می‌شود انقدر تخفیف؟» «نه، نمی‌خواهد. برو.» این‌ها فضای رسانه‌ای است که ما اگر از آن بالا شروع کنیم. از روات شروع کنیم. بیاید به دعات. بعد برسد به عوام. خیلی مسائل حل می‌شود. ما از آن پماد شروع کردیم. دینمان هم حرف‌هایی که مراجع می‌زنند. آخر از تو عوام باید بفهمیم که درست است. می‌گوید: «منظورش همین اکسیژن خون است که این جاب.» این نکته خیلی مهم است. از آن بالا شروع کنیم. با چه لسانی. اول تو مقام استدلالش. ادله‌اش. بعد تعلیل و حکمش. بعد حالا چه شکلی دارد جامعه را سوق می‌دهد به سمت این. می‌برد به سمت کراهت و قرینه و کراهت و این‌ها. بابا، قرینه کراهت چیست؟ قشنگ روی مبانی انسان‌شناسی. همون بالا که شروع کرده. قشنگ قرینه حرمتش است. بیان انسان‌شناسی که تو آن منظومه دارد می‌گوید. می‌گوید: «کجایی؟ اینی که دارم می‌گویم پیدا کن.» برو تو بحث زینت. تو نسبت زن و مرد. و اینکه کدامشان باید زینت‌گری و عشوه گری و جلوه‌گری و آراستگی برای آن یکی داشته باشد. ولی اصل کشش و دلربایی با کدامشان است؟ آن مرد است. مریض است که می‌خواهد به خودش دعوت کند. بیمار است. «کارگری کنی حمالی. نگاه کن انگشتم خوشگل است. بهم می‌آید.» جامعه بیمار است. بعد زن دارد بیل می‌زند. مردم را برمی‌دارد. همین کاری که غرب کرده دیگر. «جفتش مال همه است.» «کوفت و زهرمار.» هیچی نفهمیدی. نه از هستی فهمیدی. نه از دنیا فهمیدی. نه از آخرت فهمیدی. همه را خراب کردی. همه را به جان هم انداختیم. همه را از جایگاه خودشان در آوردیم. ویژگی‌ها برای زن خوب است. برای مرد بد است. یکی زهوه. بلند منشی. از موزه بالا نگاه کردنی که پا نمی‌دهد به کسی. زهر به این معناست. این برای زن خوب است. برای مرد بد است. این مرد بیمار است. اگر ضعف دارد، زن سالم است. اگر ضعف دارد، زن و مرد نداریم که. هی جنسیتش می‌کنی. شما سکسیسمی می‌گویند. الان نگاه. سکسیسمی. اسلام همه‌اش جنسیت. زن انسان، انسان. زن و مرد ندارد. آخوندها آمدند همه‌اش کردند زنش یا مردش. زن ندارد. مرد ندارد. هشتگی در آمده بود. کلیشه برعکس. اگر توییتر داری بیاور. این کلیشه برعکس کلاً این فضا بود. چیزهایی که برای ماها باب شده به عنوان یک چیزهای مردانه و زنانه، آمدند برعکسش کردند. کلیشه برعکس. واقعاً بامزه است. واقعاً خنده‌دار است. اگر فیلترشکن دارید بیاورید. درست است. کاملاً درست است. بله. برای اینکه با یک محدود، شعاع محدودی می‌خواهیم یک مطلب فوق یک بحث تجردی را بیاوریم روی موارد جزئی که معلوم نیست با یک استقلال ناقص صادق هست، نیست. واقعاً همین مطلبی که اثبات کردی چقدر علمی است. خیلی مشکل است. همین که عرض می‌کنم وقتی که روات نمی‌آیند عوام را قانع کنند از با همین پکیج معرفتی دین. عرض بنده را بعد این می‌شود که آن مرجع تقلید، آن فقیه مطلب تولید کرده. این استاد دانشگاه مجبور است بگردد یک جوری یک چیزی به این درخت کری خوشگل بشود. بتواند عوام را قانع کند. روانشناسی و نمی‌دانم چی چی و پزشکی و این‌ها بیاورد که آن هم بعد ۱۰ سال همه فرضیه‌ها رد می‌شود. کل زیر. الان این بیانی که بنده عرض کردم از باب انسان‌شناسی وارد شدم. واقعاً این برای عوام جذاب نیست. قابل فهم نیست. حس گرایی. عموم مردم حس گرا. مطلب درستی است. ولی همون حس گرایی را هم با یک متد دینی می‌شود آمد حس گرایی طرف را ارضا کرد. فقط باید توی زمینه‌های پزشکی بریم که طرف قانع بشود. نه، همین که الان عرض کردم. همین حس گرایی نبود؟ آخرش ختم به حس گرایی نشد که این مرد دعوت می‌کند، زن دعوت می‌کند. معرفت پکیج دیگری دارد. ما اصلاً این را کشف نکردیم تو حوزه‌ها. از آن بیخ نگرفتیم. برمی‌گردیم به اینکه قرآن را جدی نگرفتیم. هستی‌شناسی را جدی نگرفتیم. انسان‌شناسی را جدی نگرفتیم. این‌ها اصلاً علوم مغفول در بحث‌های علمی. کسی به این‌ها کار ندارد. پایه همه معارف این‌ها است. چرا می‌گویی؟ بابا، کسی که معرفت نفس ندارد، به هیچی اصلاً هیچی بلد نیست. هیچی حالیش نمی‌شود. همه این‌ها تو دل معرفت نفس در می‌آید. به ساعت طبیعی من برمی‌گردد. به ساعت فطری من برمی‌گردد. مربوط من من است یا تن من است؟ بعد آن حیثیت من من یک چیز است. حیثیت تن من یک چیز است. بعد اقتضائات تن من چیست؟ بعد تعریفی که قرآن دارد از این تفاوت‌های مربوط به تن چقدر این‌ها دقیق است. چقدر باریک است. روی حساب تک تک این‌هایی که گفته. اینجا مرد را تو بحث زینت مرد را از زن تفکیک کرده. دو حیثیتی. بعد خیلی از بحث‌های ما می‌دانیم توی بحث. یک بحثی ما داشتیم. استاد ما می‌فرمود که یکی از جاهایی که به شدت فقها گیر می‌افتند توی القای خصوصیت‌های زنانه و مردانه است که معلوم نمی‌شود اینجا مردی که گفتم حکم مردانه است یا مال همه است. مثلاً از حضرت می‌پرسند که آقا «رجلٌ شک فی صلاته فلان». یک آقایی تو نمازش بین دو و سه شک کرد. حضرت می‌فرماید که: «بنا را می‌گذارد بر سه و فلان می‌کند.» گفتم: «مرد و زن فرقی دارند؟ مگر نپرسید آقا رجلٌ شک.» مردها اگر در نماز بین ۲ و ۳ شک کرد حساب نکرده. در حالی که بحث چیست؟ بحث این است که بابا اینجا «رجلٌ» که گفته جنسیت را که دخالت ندارد. چون آن مبانی انسان‌شناسی با همون فرمی که عرض شد. اگر از آن بیخ شروع کنیم بیایم جلو، قشنگ می‌فهمی خب چرا تو قرائت این را نمی‌گویی؟ «پیرمردی تو نمازش اخفات کرده.» چطور تو جهر و اخفات می‌گوید این‌ها فرق می‌کند. توی احرام می‌گوید این‌ها با هم فرق می‌کنند. تو خیلی مسائل با هم فرق می‌کند. تو دیه، قصاص. چه چه چه. به شک در نماز، شک در نمازش به حیثیت منش، تنش. حیثیت من و تن از ۱۰۰ جای دیگر آمده‌ای تفکیک کردی تو بحث انسان‌شناسی. از خود قرآن گرفتی، از روایات گرفتی. سختش است که فقیه می‌ماند خیلی وقت‌ها که این واقعاً مال مردها است، زن‌هاست؟ حرف از مردها زده. یک بخشی از اختلاف فتاوا همین‌ها است. از آن بیخ شروع کنیم انسان‌شناسی از بالا بیاید پایین. اینجا که می‌رسد می‌گوید: «بابا، این که معلوم است مردانه زنانه ندارد.» به آن یکی که معلوم است مردش از زنش جداست. به زینت که می‌رسد می‌گوید: «معلوم است که زن و مرد اینجا با هم فرق می‌کنند.» اصل بحثش یک بحث اینکه دامنه پیدا کند تا بحث‌های فقهی بیاید. آره. امتداد فلسفی انسان‌شناسی دین. تعریف انسان‌شناسانه قرآن به فقه. امتدادش از فلسفه به فقه. اینکه آقا هی می‌گوید فلسفه ملاصدرا را امتداد بدهید. آن فلسفه شروع می‌شود از هستی شروع می‌شود. بعد به انسان می‌رسد. از انسان می‌آید. بعد حالا مراتبی که در مورد انسان و بحث نفس و ماده و بدن و فلان و این‌ها. روح بخاری و فلان و چه بحث‌هایی که بعد حالا تو جزئیاتش که می‌آید مزاج و فلان که ملاصدرا تو بحث مزاج هم مطالب زیاد داریم. حالا این یک منظومه‌ای دارد شکل می‌دهد که ما این را تو فقه هم می‌توانیم ازش استفاده بکنیم. تفکیک بکنیم مرد و زن. ساحات را از همدیگر تشخیص بدهیم. خدا انشاالله به همه خیر بدهد و بالا اشتهارده کند بیاید جلو. وقتی که اثر ملکوتی تابع علم من است. تابع یعنی هیچ وقت هیچ وقت علم از عمل نمی‌شود تفکیک کرد. هیچ عمل جدای از علمی اثر ملکوتی ندارد و تابع علم من است. وقتی من علمم یک چیز دیگری است، خب عملم تابع او محسوب می‌شود. بعد اثرش هم یک چیز دیگر می‌شود. می‌گوید: «نه، تو علمت به آن بوده. عملت این جوری است. این اثر عملت است.» «خلط بین ماده و معناست.» بله. برنداشته. بحث‌های اصلی بحث‌های انسان‌شناسی. بحث ملکوت. همین بحث‌های فلسفی اگر خوب کار بشود و بحث تفسیر المیزان. مباحثی از این دست. بعد که می‌آید سمت بحث فقهی، قشنگ آن ذهنیت‌ها کمک می‌کند آدم تو فضای اصول، تو فضای فقه جهت می‌دهد به آدم. آدم ذائقه شریعت دستش است. می‌داند که خدا چه مدلی حرف می‌زند. کجا استفاده. اگر اساتید مرغ نمی‌خورند ولی یکی از اساتید که خیلی راحت هم توی بحث خورد و خوراک و این‌ها شنیده‌ام علامه کلاً سخت‌گیری نمی‌کرد تو این مسائل. بعد ایشان منزل ما که می‌آمدند، گفتند: «فقط مرغ درست نشود. هر چی دیگر درست کردید.» ماجرا مرغ چیست؟ شما نمی‌خورید؟ می‌خواستم ببینم که این بحث شبهه و فلان و این‌ها است. گفتند که: «این آنتی‌بیوتیک‌هایی که بهش می‌زنند این‌ها ضرر دارد.» گفتم: «حافظه حل شد فلانی هستی. مرغ نخور.» حاج آقا به همین ملتزم است. آن قدرش را نمی‌داند. بهش کار. نمی‌دانیم تأثیری ننهاده بر اعمالمان. مال شبه ناک. آنجا شبهه‌اش با این شبهه فارسی‌اش فرق می‌کند. شبهه یعنی قرائنی هست برای حرمتش. و این نه قرائن دارد بیش از احتمال. قرار زن دارد. متناسب با زنش باید عمل کند.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

سخنرانی‌های مرتبط

محبوب ترین جلسات کارگاه فقه