کارگاه فقه

جلسه ششم

01:29:06
10

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم‌الله الرحمن الرحیم.

خوب، خسته نباشید خدمت همه دوستان و خدا قوت! از موارد تشبه، سه‌تا از آن‌ها را عرض کردیم: اولی تکوینی بود، دومی در تزئینات و سومی در زیورآلات بود. چهارمی در لباس است. تشخیص موضوع، کار مقلد است و مراجع در بحث تشخیص موضوع وارد نمی‌شوند. این‌جوری کار در پیشگاه خدا موقع حسابرسی راحت‌تر است. آخه وقتی مکلف مسئله را مصداق موضوع حکمی ندانسته و به آن حکم عمل نکرده، در پیشگاه خدا معذور است؛ دیگر همین که مراجع حکم می‌گویند و تشخیص موضوع را به عرف واگذار می‌کنند، کار راحت می‌شود و به گردن مکلف است و او هم با یقین خودش پیش می‌رود و «قطع» هم که حجیت دارد، به قول مدرسین اصول، ولو با پریدن کلاغ حاصل شود!

بله، مجتهد با توجه به حکم می‌دهد که خوب آن فرق دارد. وحید مجتهد بیاید بین مردم مثلاً بپرسد: «شما این قضیه را اصل مثبت می‌دانی؟» لذا مثلاً در شروع فقه یا اصول دیده می‌شود این عالم به آن عالم اشکال می‌گیرد که مثلاً این استحصابی که در این حکم استفاده کرده، درست است، چون اصل مثبت، آن را جواب می‌دهد، نه عرف. بالاخره، چهارچوب درستی ندارم. مقلد هرطور برداشت خودش را از آن استفاده می‌کند که البته شاید هم این بد نباشد، به لطف خداست و راهی برای «بالانس» بودن موقع حسابرسی!

نه، این‌جور هم نیست. این یک مقدارش کم‌کاری است و واگذار کردن به عرف، یک جاهایی جا ندارد. این سایت موضوع‌شناسی را الان برایتان می‌آورم. ببینید، این‌جا را آثار خوبی هم چاپ کرده‌اند. الان آثارشان را به صورت اینترنتی می‌فروشند. اگر خواستید مراجعه کنید، این آدرسش است. این‌جا یک دوری بزنید. بعداً این مطالب و مقالاتش را ببینید. فروشگاه کتابشان را بروید. فروشگاه کتابشان که می‌روید، بحث «حکم و موضوع» بحث‌های مفصلی است. باید یک وقتی هم در خود همین هم صحبت شود. «حکم و موضوع» بحث عرف، یک بحث قیاس، یک بحث مبانی کلامی این مباحث، یک بحث. بحث‌های روی زمین‌مانده ضروری واجب زیاد داریم.

در وظایف اصولی، موضوع‌شناسی «اقرار عندالحاکم»، موضوع‌شناسی «اسناد خزانه متعارف» و «اسناد خزانه اسلامی». این‌ها اسم کتاب‌هایشان است، کار کرده‌اند. یعنی، خداوکیلی آدمیزاد عرف نمی‌تواند این‌ها را بنشیند پیدا بکند و موضوع‌شناسی «رشوه». باز مثلاً موضوع‌شناسی «شلاق»، بحث‌های پزشکی و تغذیه، بحث‌های «بانک خون بند ناف»، موضوع‌شناسی «روش‌های نوین تولیدمثل انسان»، «روش‌های نوین باروری انسان»، «الکل و فرآورده‌های الکلی». الان شما بحث «روش‌های باروری انسان» را واقعاً به عرف نمی‌توانی حواله بدهی. تک‌تک همان‌جا بخرید و استفاده کنید. چه چیزهایی گفته‌اند؟ موضوعات جالبی است. مثلاً موضوع‌شناسی فرهنگی و اجتماعی «بازی‌های اینترنتی کلش آف». از بازی «کلش» آمده‌اند استفاده کرده‌اند. موضوع‌شناسی کرده‌اند بازی‌های اینترنتی. مثلاً «قبله‌شناسی»، «وحدت و تعدد در جرایم»، «تظاهر و تجاهر به فسق»، «تطهیر در ماشین‌های لباسشویی».

«برو بشور»، «همانی که پاک است» اگر می‌دانی پاک است، پاک است دیگر. خوب، اگر نمی‌دانم پاک است یا نه، نمی‌توانم تشخیص بدهم که با این ماشین لباسشویی، اگر من شستم، پاک شده یا نشده. می‌گوید: «پاکی این است.» دیگر، بقیه‌اش را خودت باید تشخیص بدهی. تشخیص بدهم؟ یکی باید در این موضوع کمک کند من را. ما یک واسطه‌هایی لازم داریم. صرف حکم، قضیه را تمام نمی‌کند. موضوع را تبیین بکنند، جا بیندازند. استفاده از فضای مجازی: اگر می‌دانی ضررش بیشتر از منفعتش است، حرام. اگر نه، حلال. خوب، همین نیاز به بحث دارد. کدام ضرر؟ واقعاً خیلی از ما سر در نمی‌آوریم. کارشناس باید بیاید به ما بگوید: «آقا، این هم ضرر است، آن هم ضرر است، آن هم ضرر است. این مدلی استفاده کردن ضرر است، آن‌جوری آمدن ضرر است، این‌جاها رفتن ضرر است.» این حواله دادن به عرف، این کار را تمام نمی‌کند. عرف هم ولش می‌کند قضیه را. می‌گوید: «بابا، ما که این معذوریتی پیش خدا نیستش که.» این‌جا یک کار دیگری بیشتر لازم است که برای این‌ها تبیین کرد. موضوع را باید حلش کرد. توضیح داد. کتاب‌ها را می‌بینید دیگر.

اگر خواستید کار کنید، کتاب‌های خوبی است. موضوع کتاب‌هایشان است. حالا بروید توی مقالاتشان. یک صحبت‌هایی از آقای آیت‌الله عابدی گذاشته بودند قبلاً. حالا اگر این‌جا پیدا شود، سامانه پژوهش شاد، سامانه پژوهشش، در مصاحبه‌ها با همین سید کمال حیدری هم مصاحبه کرده‌اند. این هم جالب است. نشست‌هایی که داشتند. پایینش مثلاً ببینید چیزهایی که آن پایین گذاشته‌ام: «بانک جامع سوالات موضوع‌شناسانه» که پی‌دی‌اف پی‌دی‌افش را حالا دانلود کند. اکثر کتاب‌هایشان ۱۵ تومان. مراجع این‌جوری حکم می‌دهند، ولی کار تمام نمی‌شود. بر فرض حکم کشف کردن. موضوع، خیلی وقت‌ها حکم با موضوع، تشخیص موضوع با فقیه است. در بحث‌های آقای عابدی هست. اگر خواستید بعداً بخوانید، بحث‌های خیلی جالبی است که این‌جوری نیست که فقط کار فقیه، تشخیص حکم باشد. مثل همین‌جا الان آقا این‌جا تشخیص حکم فقط نمی‌دهد حکم بدهد. فقیه کارش این است که تشخیص موضوع بدهد. نمی‌آید به عرف بگوید «غنا حرام است»، خودت برو پیدا کن غنا چیست. نمی‌آید بگوید «تشبه حرام است»، خودت برو بفهم تشبه چیست. این‌جا کار تشخیص موضوع با فقیه است.

یک وقت‌هایی بین «موضوع» و «مصداق» دارد خلط می‌شود. این را بهش توجه داشته باشید. خیلی وقت‌ها بله، کار فقیه ورود در مصداق نیست. این درست است. بعضی به مراجع «چرا در حیطه موضوع وارد شده؟» برای این‌که من مکلف آخرش نتیجه برایم حاصل شود. مگر غرض از تقلید این نیستش که من برایم معلوم شود که وظیفه‌ام چیست؟ خوب، شما وقتی حکم خالی گفتی که من وظیفه‌ام را نفهمیدم که. نفهمید چی شد. موضوع را باید شرح داد، قشنگ با جزئیاتش. این‌طور حکم دادن مراجع بیشتر برای زمانی بود که تعداد عرف محدود و مسائل مبتلابه خیلی محدود و تشخیص برای عرف راحت بود. درهم بغلی درهم بقیه مشخص است. آن‌جا بفهم دیگر. این حالا نجس است، پاک است، سرایت کرده، نکرده، شسته شده، نشسته شده. این‌ها دیگر تشخیصش با خودت است. نمی‌توانی از مرجع تقلید بپرسی: «این الان این خون مخصوصاً در احکام مربوط به خانم‌ها است. این سرخ است، این زرد است، این قهوه‌ای است. به آن طرف می‌زند، به این طرف می‌زند. قلیله است، متوسطه است، کثیره است؟» تازه همین‌جاها هم خانم‌ها خودشان می‌دانند دیگر چقدر مشکلات دارند. واقعاً خانم‌های متدین درسخوان خوب به چقدر چالش می‌خورند. آن آقا هم که اصلاً بنده خدا در عمرش با این مسائل مواجه نشده، از آن مرجع تقلید می‌خواهد و معمولاً از این خانم‌های دیگری می‌پرسند که آن‌ها در احکام واردترند و آن هم که باز چون اصل مسئله را آن فقیه کار نکرده، در آن باز می‌ماند.

این مسائل دیگر برای خود خانم‌ها وجدانی است دیگر. می‌دانند چه مشکلاتی این‌جا هست. آن آقا یک حکمی گفته و یک موضوع به صورت کلان گفته. این در جزئیاتش که می‌آید، خیلی از ابعاد این قضیه معلوم نیست. بعد یک خانم دیگری می‌خواهد این را توضیح بدهد. یک استاد حوزه‌ای که او باز خودش فقیه نیست که از اصل استنباط سر دربیاورد که اصلاً از کجا فقیه به این رسیده. می‌رسد به یک سری مواردی که حالا خودش اجتهاد بکند دیگر. از آنی که فقیه گفته، برای خودش بنشیند اجتهاد بکند که این احتمالاً در بخش موضوعات، عمدتاً اساتید احکام خانم‌ها خیلی‌هایشان خودشان اجتهاد می‌کنند. خودش یک چیزی بیاورد دیگر که ابعاد موضوع را روشن بکند. در حالی که این‌ها کار فقیه است. برای همین، کار فقاهت تا حد زیادیش کارهای میان‌رشته‌ای است. کار میان‌رشته‌ای است. کار تمام نمی‌شود. در مورد ماهواره، شما بگویید که آقا تشخیص بدهند خود مردم اگر ضررش از نفعش بیشتر است، حرام. تلویزیون آخه مگر الکی است؟ تلویزیون سال‌به‌سالش فرق می‌کند. شبکه به شبکه فرق می‌کند. جای‌به‌جایش فرق می‌کند. فضای مجازی همین‌طور. این فضای مجازی را همین‌جور کلان «هرچی که ضررش بیشتر است» خب این را شما وارد می‌شوی. «اینستا» یک چیز است، «تلگرام» «ایتا» یک چیز، «توییتر» یک چیز است. بعد این‌ها هر کدام نوع استفاده‌اش، ابعادش، اصلاً تعریف خود این سیستم دردمی‌کنی.

این‌ها کارهای راحتی نیست. این‌ها کارهای میان‌رشته‌ای است. فقها نیاز دارند به افرادی که کنار این‌ها باشند، تبیین بکنند. بعضی بزرگان این شکلی بودند. علامه جعفری خیلی این مدلی بود و فضای میان‌رشته‌ای خیلی قوی بود. دائماً جلسات داشت با متخصصین و متبحرین در علوم مختلف. بعضی فقها این شکلین. الان یک فقیه در بحث‌های اقتصادی یا باید مجتهد باشد یا باید کنار دستش مجتهدی باشد. عالی‌نسب را در جلسات می‌بردند علما به عنوان یک اقتصاددان ازش استفاده می‌کردند. مشاور مرحوم آیت‌الله بروجردی بود ایشان. یا مثلاً همین حاج آقای موسویان، اگر اشتباه نکنم، آقایان حوزوی می‌گفتند که ایشان می‌آمد در جلسات. ایشان چون هم دانشگاهی بود، هم حوزوی بود. موسوی، خدا رحمتش کند، می‌گفتند بحث‌های اقتصادی که ما داشتیم، ایشان حرف‌های دانشگاهی‌ها را اول به زبان فقه درمی‌آورد، بعد ما می‌نشستیم بررسی می‌کردیم بحث‌های فقهی‌اش را. وگرنه اصلاً ما نمی‌توانستیم، اصلاً نمی‌دانستیم موضوعات چیست. بابا بورس، ببین، بورس در فضای حوزه یعنی این. بانک در فضای حوزه یعنی این. سود در فضای حوزه یعنی این. این‌جوری کار می‌کرد.

این‌ها الان بحث‌های پزشکی را شما نگاه کنید. الی ماشاءالله این شکلی است. اول باید طرف آن‌ور را بشناسد، بعد آن را بردارد به زبان فقه بیاورد، بعد فقیه بنشیند با ادله و ضوابط و متدولوژی که دارد به بررسی در واقع کارش را بررسی بکند، به فتوا برسد. حواله داد. «اگه این ماشین لباسشویی دوبار شسته، سه‌بار شسته.» بابا، این اصلاً کلی جزئیات دارد. کلی این مدلش را بزنی بشورد، آن مدلش را بزنی بشورد. این مدل ماشین لباسشویی‌ها، آن مدل ماشین لباسشویی‌ها. خیلی ماجرا دارد. این را عرف بنده خدا نمی‌تواند تشخیص بدهد. حواله این شکلی نمی‌شدند. آن هم ولش می‌کنند قضیه را. می‌گوید: «بابا، ما که سر در نمی‌آوریم، ولش کن.» عملاً هوا منصورا می‌شود. این فتوا، نیاز به این موسسه موضوع‌شناسی، کارش همین بوده. مثل همین «حد ترخص» به عرف که هرجا دیگر دیوار را ندیدی. خوب، از کجا تشخیص؟

الان شما مشهد، دیدید از مشهد بخواهیم به سمت نیشابور خارج بشویم که به سمت بهشت رضا بخواهیم برویم، دوستان مشهدی دیده‌اند. آدم واقعاً می‌ماند. به سمت فردوس که می‌خواهیم برویم، آقا آدم واقعاً می‌ماند. الان این ته‌هایی که مانده، این دیوارهایی که مانده که نوعاً دیگر مثلاً یک سری سوله است. از سمت چیزی که می‌خواهید خارج بشوید به سمت نیشابور، یک تعدادی سوله مانده. آدم نمی‌داند این‌ها «جدران شهر» به حساب می‌آید، نمی‌آید. آخه این‌ها مسکونی هم نیست. در این حال، بعضاً در آن آدم می‌نشیند. این الان معیار چیست؟ یک مسکونی بودنش ملاک است یا سکونت افراد در آن ملاک است؟ اگر این‌طور بشود، شما همان اولی که از مشهد خارج می‌شوید، دیگر می‌شود «حد ترخص». از شهر خارج شدید. اگر این‌طور نباشد، خیلی جلوترش باید برویم تا بشود «حد ترخص»، شاید بشود «حد ترخص». عرف مگر می‌شود سپرد تشخیص بدهد؟ اصلاً کار عرف نیست. این‌ها آمده‌اند این کار را انجام داده‌اند. این‌جا «حد ترخص» است، این‌جا «مسافت شرعی». بیا، این تخم‌مرغ‌ها مثلاً تخم‌مرغ‌های فلان پرنده. وقتی پرواز می‌کند، بال می‌زند، من از کجا می‌توانم تشخیص بدهم این را؟ ماهی پولک دارد یا ندارد؟ از کجا می‌توانم این را تشخیص بدهم؟

برای تهران و حومه، برای شهرهای شمالی، معضلی است. شهرهای شمال تمامی ندارد که. شهرهای شمال همه به هم وصل است. یک چالش بسیار جدی که رفقای ساکن مازندران دارند، همین است. همه شهرها به همدیگر متصل است. «حد ترخصش» کجا می‌شود؟ ضابطه‌اش چیست؟ واقعاً نمی‌شود تشخیص داد. خیلی کار سختی است. شما الان می‌آیید بابلسر وصل بابل. برای این‌که مابینش همش پر است. جاده است. آن مابینش همش خانه است. شما که یک تکه زمین بایر که ندارد که. همش خانه است، سرتاسر همش روستا است، همش زندگی. بابلسر وصل بابل. بابل وصل فریدون‌کنار. همین‌جور این‌ها به هم وصل است. این‌ها کار موضوع‌شناسی می‌خواهد. ضابطه‌اش چیست؟ تشخیصش چطور است؟ از کجا این را اعلام بکنیم؟ چطور اعلام بکنیم؟ طرف محل کارش خانه‌اش بابل است، می‌رود فریدون‌کنار. این‌ها نمازشان را کامل بخوانند، شکسته بخوانند؟ یکی به حساب می‌آید؟ بعد بحث «بلاد کبیره». فتاوایی که در «بلاد کبیره» هست که در خود شهرهای بزرگش یک عده می‌گویند که این محله با آن محله‌اش اگر فاصله‌اش ان‌قدر است، آن‌جا شکسته بخواند. کسی مثلاً از در تهران از شاه عبدالعظیم مثلاً می‌رود سعادت‌آباد، طبق فتوای امام خمینی که بحث «بلاد کبیره» و این‌ها این‌جا نماز شکسته می‌شود. مثلاً بازی مباحث نمی‌خواهیم بشویم. به هر حال، این‌ها این شکلی است و کار جدی می‌طلبد. حالا این پی‌دی‌افش هم «بانک سوالاتش» را هم نگاه کنید. این‌جا است. این‌ها آدرسش که آلمان و خارج از کشور. این‌ها هم که دیگر واقعاً مشکلات جدی است.

حالا مثل سوالات شما نگاه کنید. این‌جا سوال‌ها را ببینیم. اصلاً خیلی جالب است. این همه سوال موضوع‌شناسانه است. حالا مثلاً جلوترش که می‌آیید، در خود بحث عرفش، صفحه آن‌هایی که باز کرده‌اند، صفحه ۲۲. «جایگاه عرف در طول جایگاه قرآن و سنت است یا در عرض؟» «آیا عرف قابل دستکاری است؟» «منشأ حجیت عرف چیست؟» «چک سفید امضا به عرف داده شده است؟» «قلمرو عرف برای تشخیص موضوعات تا کجاست؟» برای این است که موضوع شن به دست بیاورد یا ماهیات آن موضوع. «آیا درک نوعی عرف از راه شناخت کمیت به دست می‌آید یا به شناخت کمیت نیاز است؟» «آیا ملاحظه مذهب در شناخت عرف شرط است؟» «آیا عرف مرجع قابل تغییر و تعدیل است؟» «آیا لبی بودن و دپذیر بودن را می‌شود از جمله اشکالات مبنایی بافت دانست، تحت تاثیر قرار نمی‌دهد؟» «آیا جمله صحیح در اکثر قریب‌به‌اتفاق ابواب فقهی مراجعه به عرف وجود دارد؟» «آیا سهم عرفای لفظی و عملی در شناخت موضوع برابر است؟» متخصص حجیت نمی‌دانند. «آیا شناخت هر نوع موضوع عرفی برای مکلف ممکن است؟» همین بحث رؤیت هلال و این‌ها هم همان است دیگر.

«عرف متخصص یا نوعی عرفا چه معیاری موضوع‌ساز است؟» همین‌جور می‌بینی چقدر سوال در موضوع عرف. عرف ثابت، متغیر، حکم ناشی از عرف ثانوی اولیه. عرف با چه شرایطی کاشف از چی می‌شود؟ کاشف از حکم می‌شود. کافی‌اش را انداخته‌اند. «عرف در تکمیل قانون چه کاربردی دارد؟» همان سوال عرف و قانونی که پرسیده بودید. این همه سوال در خود عرف. تازه او هنوز دو سه صفحه، سه چهار صفحه بیشتر همین‌جور چند صفحه فقط سوالات مربوط به عرف. باز ماهیت عرف، کلی سوال دارد. جایگاه و کاربرد عرف، کلی سوال دارد. روش شناختش، کلی سوال دارد. متصدی شناختش، انواع موضوعات عرفیش. چقدر بحث این‌جا هست که کار بشود. ما تازه این فقه و اصولی که این همه کار شده، اصول که این همه کار شده، الان وضعش این است. این همه با موضوعاتی داریم که بهش پرداخته نشده. چه برسد به بقیه‌اش.

به هر حال، این‌جا هم همین است. یعنی تشخیص عرفی قضیه در بحث تشبه، همه این مباحث پیرامونش هست و باید آدم‌های متخصص متصدی این قضیه بشوند. کشف بکنند و پیدا بکنند و توضیح بدهند برای ما که این‌جا بحث تشبهش به چه نحوی است. ورزش‌هایی که می‌بینید و این‌ها سوال است دیگر. طرف وزنه‌برداری می‌کند، با چادر هم می‌آید. خوب یا ورزش‌های رزمی مثلاً بعضاً مدال می‌گیرند. بعد حضرت آقا هم تایید می‌کنند، تعریف می‌کند. یک تعدادی از عرف متدینین قشنگ شما دیده‌اید، بعضی از این‌ها مخزن مذهبی‌های قدیمی خیلی بدشان می‌آید. تازه آقا هم که این‌جا تعریف می‌کند، همان‌جا هم شاکی می‌شوند: «زن را چه به این حرف‌ها؟ جلوی چشم ملت آمده این‌جا وایستاده، دارد لگد می‌زند، بهش جایزه می‌دهند. بعد ما از این‌ها تعریف بکنیم؟» خوب، این الان این عرف ملاک است، آن عرف ملاک است؟ مثلاً خود آقا تابع عرف اشکال نمی‌داند. مثلاً در این‌که این خانم الان ورزشی که دارد می‌کند را یک عمل مختص زنانه نمی‌داند. ایشان در بحث دوچرخه، فتوای ایشان این است که دوچرخه‌سواری بانوان حرام است. رفتار شأن زن نمی‌دانم.

در عین حال، ورزش بانوان را شما می‌بینید که تیراندازی بانوان، بفرمایید، ورزش‌های رزمی بانوان. همه این‌ها را حالا کشتی بانوان، نمی‌دانم. ولی بعد از این‌که مدال آوردند از خانم‌های شکلی که ایشان تایید کرده‌اند و حمایت کرده‌اند. خلاصه این‌ها بحث نیست. این الان واقعاً مبنایش چیست؟ ما از کجا باید تشخیص بدهیم؟ یک دختری پا می‌شود می‌رود آن‌جا لنگ و لگد می‌اندازد، مثلاً تکواندو مدال هم می‌آورد. بعد ما تعریف می‌کنیم ازش، تایید می‌کنیم. این‌جا می‌خواهد دوچرخه‌سواری کند. می‌خواهم دوچرخه‌سواری هم ورزشی است دیگر. دوچرخه‌سواری کنیم، می‌گوییم: «نه، حرام است.» چطور آن‌اش جایزه؟ بعد قشنگ مردم می‌مانند. «آقا، خوب، دوچرخه‌سواری ورزش، تکواندو ورزش. چطور دوچرخه‌سواری بانوان حرام، تکواندو بانوان حلال؟» بعد این دوچرخه‌سواری مثلاً بخواهد در کوچه‌شان انجام بدهد، در محلشان. حالا چهار تا مرد می‌خواهند ببینند، این حرام. آنی که جلوی دوربین انجام می‌دهد و کل ایران می‌بینند، حلال. این ملاکش واقعاً چیست؟ ضابطه‌اش چیست؟ عرف هم نمی‌تواند این‌جا تشخیص بدهد. آخه حواله به کدام عرف می‌خواهیم بدهیم؟ بله، کشفش عرفی است. یعنی آنی که می‌خواهد کشف بکند، باید بیاید خود عرف را بررسی کند. ولی به این سادگی نیست هرکی که آمد عرف را بررسی کرد، سریع به نتیجه برسد. این نیاز به کار مفصلی دارد. نیاز به کار جامعی دارد.

به هر حال، خوب، سه تا از این ملاک‌های تشبه را گفتیم. چهارمیش تشبه در لباس و ملحقاتش. مثل کفش، مثل جوراب، شلوار، شال، شال‌گردن. مثلاً کلاً این‌ها همه چیزهایی است که زنانه مردانه دارد و تشبه پیدا می‌کند. دیدید مثلاً در لباس‌های بچگانه، بعضی‌هایشان می‌گویند که مثلاً این‌ها که هنوز بچه‌هایشان جنسیتش معلوم نیست، این‌ها دخترانه پسرانه ندارد. دیدید یک سری لباس‌ها می‌گویند همه دخترها می‌خورند به پسرها. این کفش هم به دختر می‌خورد، هم به پسر. دقت می‌کنید؟ این لباس پسرانه است، آن لباس دخترانه است. خوب، بعد این حکمش اگر بخواهد لباس باشد، حرام باشد که در مورد لباس تقریباً دیگر مسئله روشن است. لباس پسرانه و لباس دخترانه برای جنس مقابل استعمالش حرام. خوب، این‌جا این بابا این مادر برای پسرش بله، بچه نوزاد، ولو لباس دخترانه گرفته. خوب، این هم قاعدتاً باید بگوییم حرام است. برای دخترش لباس پسرانه گرفته، حرام. به هر حال، این هم یک معیار.

معیار پنجم، در متعلقات غیر مثل مرکب که به شخص تعلق داشته باشد. مثلاً بعضی ماشین‌ها دخترانه است، بعضی ماشین‌ها پسرانه است. دوچرخه، موتورسیکلت. این‌جا هم تابع عرف. حتی ایشان می‌گوید که تلفن همراه، لپ‌تاپ، اگر شکل ظاهری و رنگ خاصی داشته باشد که عرفاً اختصاص داشته باشد به زن و مرد، این هم می‌شود. بله، حرام. بر پدر و مادر وجه تکلیف نداریم. این هم می‌شود تشبه. یعنی، ایجاد تشبه هم حرام است. دیگر وقتی خود تشبه حرام باشد، ایجاد تشبه هم حرام. اکتساب به تشبه هم حرام است. اجیر شدن برای تشبه هم حرام است. همه این‌ها هست. ششمیش که این هم هست، آقا خیلی رویش بحث کرده‌اند در درس خارجشان. تشبه در امور جنسی، در خود افعال جنسی که مثلاً یک مردی «منکوه» واقع بشود، «مفعول» واقع بشود. یا زنی مثلاً مصاحبه بکند با یک زن دیگری، یا اشکال دیگری که این‌ها فعالیت‌های جنسی غیرمتناسب باشد با جنس خودشان که خوب در شرع هم که حرمتش واضح است. همجنس‌بازی به تعبیر رایج و این خیلی واضح است.

این هم یک نوع تشبه. یعنی، انگار این مردی که با یک مرد دیگر دارد رفتار این شکلی انجام می‌دهد، تشابه‌اش از این جنس است که آن مردی که دارد مفعول واقع می‌شود، دارد خودش را شبیه می‌کند به زن در این جهت. یا آن زن دیگری که دارد به نحوی با این زن ارتباط این شکلی برقرار می‌کند، دارد خودش را شبیه می‌کند به مرد از این حیث. این هم می‌شود تشبه. این هم ششمیش. هفتمیش، تشبه در لحن کلام. با لحن مردانه حرف زدن، با لحن زنانه حرف زدن. یک مردی با لحن زنانه صحبت بکند، صدایش را نازک بکند، با عشوه. این تقلید صداها هم که می‌شود، این هم می‌شود حرام. دیگر آقایونی که صدای زن درمی‌آورند که زیاد هم هستند. یا خانم‌هایی که صدای مردانه. این هم داریم. این فوتبالیست‌ها را یادتان است؟ چیزهایش را، کارتون فوتبالیست‌ها. اکثر دوبلورهایش چی بودند؟ زن بودند. فوتبالیست‌ها چی بودند؟ همه مرد بودند. یعنی سوباسا مرد بود، کاکرو مرد بود. صداپیشه این‌ها چی بود؟ زن بود. خوب، اگر ما این را حرام دانستیم که حضرت آقا هم حرام می‌دانند، صدای مردانه درآوردن و صدای زنانه درآوردن، این‌ها هم همه حرام می‌شود. دایره کار خیلی وسیع است. یعنی، چیزهای فراوانی در این قضیه هست.

خوب، هشتمیش، تشبه در حالات و رفتار، روحیات دخترانه. روحی مثلاً با عروسک بازی کردن. مثلاً پسری که با عروسک بازی کند. شما بگویید دیگر از این روحیات. حالا خانم‌های جلسه‌مان الحمدالله زیادند و بیشتر از آقایون‌اند. یک تعدادی از این روحیات زنانه را بگویید. ظرف و ظروف جمع کردن، ویترین درست کردن. این‌ها کارهایی است که خانم‌ها خوششان می‌آید. روحیات زنانه سازگاری دارد. عروسک یکیش بود. صدای قرآن زن برای بحثمان نیست. ما الان شنیدن صدایشان بحث تشبه بحثمان است. بله، زیورآلات، سفره‌آرایی. دیگر چی؟ حالا زیورآلات هم نظافت‌های خاص. نظافت‌های خاص مثل چی؟ نظافت در اندام منظورتان یا نظافت در منزل؟ اندام. آره، این هم می‌شود گفت. اگر واقعاً عرف این‌ها را زنانه به حساب بیاورد، یک مردی اگر این کار را کرد، بهش می‌گویند که «دختر شدی». این لحن چیدمان وسایل منزل، پوشش الوان. «دکور خونه با دخترمون خاله‌بازی کنیم هم تشبه استش؟» خاله‌بازی که ما دختر بشویم، یعنی ادای دخترها را دربیاوریم.

این یک بحث جدی است که این‌جا تابع قصر بودن و یک سری فروض و قیود قضیه. حضرت آقا فرمودند که آن جاهایی که عرف این‌جا واضح می‌گیرد که این تشبه نیست، این‌ها بحثش جدا است. یعنی ارتکاز متشرعه و سیره و این‌ها این است که این تشبه نیست. شاید بازی را بشود در این چیز به حساب آورد که ایشان هم مثال آشپزی این‌ها را می‌زند. شاید بازی را بشود به حساب آورد. بله، آقایون هم در آرایشگاه اپیلاسیون می‌کنند. اگر برای شوخی باشد، این هم محل بحث است. مثلاً یک آقایی مثلاً ادای خانم‌ها را دربیاورد. این را هم بهتان بگویم. یک چیزی می‌خواستم برایتان بخوانم. این تا بحث رد نشدیم، برایتان بخوانم. این جالب است. بحث سندیش جای کار دارد. ادا در نمی‌آوریم ولی می‌آید به پدربزرگش می‌گوید: «دخترم، بیا غذا بپزیم.» نه، این که اشکال ندارد. در نقش بابا با دخترشان بازی می‌کند. این هم اشکال ندارد. بچه از بازی با پدر محروم نشود. مستحب است بازی کردن با بچه‌ها. بحث تشبه بابای نقش مامان مثلاً بازی می‌کند.

تازه آن هم می‌گویم بحث سرش که اگر در بازی باشد. دختر به بابابزرگش می‌گوید: «دخترم.» امام با نوه‌شان بازی می‌کردند ولی نوه‌شان نقش امام خمینی، امام شده. افراد عادی ولی امام دیگر دختر نمی‌شد یا مامان‌بزرگ نمی‌شد. این حالا بوده. این محل سوال است. یعنی این واقعاً جای سوال دارد. این می‌شود استفتا کرد که این‌جور مواردی که برای ماها یک جورایی برای عرف واضح است که می‌گوییم: «این‌که دختر نشده، بازی در نقش.» تلویزیون بازی کردن چرا. مثل نقشی که زیادند این بازیگرهای مرد و زن و این‌ها که نقش بازی کرده‌اند. ولی اوجش دیگر آن کاری بود که اکبر عبدی انجام داده بود در آن فیلم سینمایی چی بود؟ «دنیا» بود چی بود؟ دو تا نقش بازی کرده بود. «آدم‌برفی». آره. این‌ها همه وارد بودند. اسمش هم «دنیا» بود فکر می‌کنم. آن‌جا «دنیا» و انصافاً هم هنرمندانه بازی کرده بود. یعنی واقعاً یکی اگر نمی‌شناخت ایشان را، آن تکه‌ها را زن بازی کرده. صدایش را قطع کن. چهره و میمیک و روحیات و حالات و همه این‌ها را. حرکت دستش را تکان دادن، دستش را راه رفتنش را. این‌ها همش زنانه بود. خوب، این دیگر این‌ها می‌شود واقعاً. بله، چند تا فیلم دیگر نقش زن بازی کرده. یا خانم‌هایی که نقش آقا بازی می‌کنند، داشتیم. در همین فیلم‌ها بودند. یک جستجو هم بکنیم، پیدا می‌شود.

بعضی از زن‌هایی که خانم چیز بود، حالا این امیر حیایی که نقش زن بازی کرده بود، آن خانم چیز هم بود. نقش مرد بازی کرده بود. مادر این بازیگران دختران شریفی‌نیا، مادرشان چی بود؟ خانم حاجیان. آزیتا حاجیان. «از بس هنرمند کم است.» نه، این‌ها خودش یک شأنی از شئون اعلام هنرمندی. یا خانم خیراندیش. یک جورایی می‌خواهم بگویم ان‌قدر وارد است که نقش آن‌ها را هم می‌تواند بازی کند. یک جور دکوپاژ هنرمندانه است. از کمبود هنرمندی نیست. این اوج هنر یک شخص را می‌خواهد برساند که ان‌قدر هنرمند است که آن‌ورش را هم بازی می‌کند. از این جهت هم می‌شود. این‌ها بحث «فقه هنر»، بحث‌های مفصلی است. باید روی حسابی کار کرد که این‌ها چه شکلی می‌شود جایز، جایز نیست. اگر از باب ضرورت باشد، چی؟ خوب، بحث ضرورت که کلاً بحث را حل می‌کند. «پرسیدنی دارم آقا. یک بازیگری می‌خواهد نقش شمر و یزید را بازی کند. نقش مثلاً ما می‌خواهیم فیلم در مورد انقلاب بسازیم. خوب، ساواکی‌ها را که نمی‌توانم با ریش و پشم نشان بدهم. ولی ریشش را بتراشم. این‌جا زدن ریش این آدم از این جهتش اشکال ندارد؟» گفتند: «نه، اشکال ندارد.» یک ضرورتی است.

این‌ها بحث «فقه هنر»، بحث‌های بسیار سختی است و برخی هم سخت‌گیری‌هایی دارند. یعنی این‌ها را اصلاً مجوز ضرورت نمی‌دانند. اصلاً نه، بحث هنری بودنش لزوماً نیستا. بحث ضرورت‌هایش است. بله، یک وقت‌هایی در صداپیشگی‌اش. ما الان می‌خواهیم یک کسی نقش مثلاً یک پسر بچه‌ای را بازی بکند و نداریم آن‌قدر پسر بچه که صداپیشه این‌ها بشوند یا تبحر داشته باشند. صداپیشگی کار ساده‌ای نیست. خیلی کار سختی است. یا در بحث تعزیرات. تعزیه را این‌ها را که آقا حلش می‌کنند. آقا بحث‌های تعزیه را این‌ها را درستش می‌کند. ببینید، تعبیر آقا را در بحث‌های تعزیه برایتان بخوانم. می‌فرمایند که: «حرکات زنانه را برای یک جهت عقلایی اگر انجام می‌دهد. مثلاً در یک فیلمی یا نمایشی یا تعزیه، به خاطر مقتضای آن نمایش یا فیلم، لباس زنانه و یا حرکات زنانه انجام می‌دهد. در حالی که معلوم است شأنش این چیزها نیست. یا زنی است که شأنش تشبه به مرد نیست. اما اقتضای یک فیلم یا نمایش یا تعزیه سیدالشهدا این است که با این شکل حرف بزند و در این نقش ظاهر شود. این هم اشکالی ندارد. دلیلی بر حرمت آن نداریم.» این‌ها را آقا حلش کرده. یا مأموران اطلاعات به خاطر ضرورت می‌تراشند. یا حتی مأمور اطلاعات به خاطر ضرورت تشبه پیدا می‌کند. مأمور اطلاعات، زن است، تشبه مردها را پیدا می‌کند. مرد، تشبه به زن‌ها را پیدا می‌کند. تا این‌جا هم مشکل نداریم.

و حالا آن بخش تاریخی که می‌خواستم عرض بکنم. در ماجرای «جنگ جمل» که بعد از این‌که جنگ پایان پذیرفت. «بازیگری مثل بازیگر تعزیه‌ها نمی‌شود دیگر؟» نه، دیگر نمی‌شود. ضرورتی ندارد. مگر این‌که واقعاً ارزش می‌شود. مگر این‌که واقعاً ضرب‌المثل همین صداپیشگی. یعنی ما واقعاً نداریم پسرانی با این سن و سال که بخواهند صداپیشه این‌ها بشوند و مهارت داشته باشند، وارد بشوند. این‌جا چاره‌ای نداریم که از خانم‌هایی استفاده کنیم که صدای پسر درآورند. مثلاً تازه همین‌جا هم بحث ممکن است. یک کسی بیاید. برخی آقایون که در بحث‌های تلویزیون و این‌ها در بحث‌های هنر کلاً سخت‌گیری می‌کنند. «ضرورت نمی‌شود. خب، نسازند.» مگر واجب است که بعداً این‌ها دوبله کنند. یک هم‌چین کارتون. «خوب، نسازند. ندارند، نسازند.» می‌گویند: «بله، همین کسانی که همراه عایشه بودند، معلوم شد زن بودند.» این را می‌خواهم بخوانم الان برایتان.

بحث همین‌طور است. یعنی چون آقا بحث «قصد» را در این مسائل شرط می‌دانند. تابع «قصد» می‌دانند. جمع‌بندی آقا را اگر بخواهم برایتان اول بگویم، قبل از این‌که چون بحث‌های فقهی‌اش که می‌ماند برای جلسه بعد که روایتی را بخوانیم. آن فتاوای نهایی حضرت آقا که یک صفحه از تقریباً از مباحثشان می‌خواهیم متن چیز را بیاورم برایتان. متن درس خارج آقا را بیاورم. آن‌جاها را بخوانیم با هم. چند تا نکته را. ایشان ۵ تا نکته را به عنوان فتاوای نهایی‌شان در این بحث مطرح کرده‌اند که این‌ها خروجی بحث‌هایی است که حضرت آقا مطرح کرده‌اند که حالا اگر باز بشود برایتان بیاورم.

«سوالاتتان را می‌شود گفت چون موضوع عوض شده پس حکم عوض شده؟» اگر واقعاً موضوع عوض شده باشد. «درس خواندن بانوان در دانشگاه یا کار کردن در دانشگاه چطور می‌شود؟» آن هم همین‌طور. اگر تشبه به حساب بیاید. تازه عرض شد که هر تشبه هم حرام نیست. ولی فعلاً بحثمان در مورد این‌که تشبه به حساب می‌آید یا نه. الان اینی که ما در این جلسه دو جلسه امروز محل بحثمان بود، اصل تشبه، نفس تشبه بود که چه چیزهایی تشبه زن به مرد است و چه چیزهایی تشبه مرد به زن است. فعلاً بحثمان این بود. حالا احکامش یک جلسه دیگری می‌خواهد که بیاییم روایاتش را ببینیم و ببینیم نحوه استدلال و حکمش و موضوعش و این‌ها رویش کار بکنیم. کار کردن در دانشگاه فی نفسه فعلاً مشکلی ندارد. درس خواندن، مگر این‌که تشبه پیش بیاید و بعد باید اثبات بشود که جز مواردی باشد که تشبه حرام به حساب می‌آید. این هر تشبهی هم لزوماً حرام نیست.

باز بشود برایتان بخوانیم. طولانی. کی باز شود؟ شکمش طول می‌کشد. بله، این دارد الان بین این ۵۰۰۰ صفحه جستجو. خوب، پیدا شد. «تحصل من جمیع ذلک.» این مباحث حضرت آقا است. این جمع‌بندی بحث‌های فقهی‌شان است، مال آخر کار است. اول آخرش را می‌خوانیم که با فتوا آشنا بشویم. بعد بیاییم برسیم به بحث‌های فقهی‌اش. «تحصل من جمیع ذلک.» بعد چند روز مباحث فقهی کرده‌اند. ایشان می‌فرمایند که اولاً «تأنیث» با همان معنایی که گفته شد. تأنیث هم به معنای «سلوک زنانه» و در واقع آقا جای دیگر معنای تأنیث را فرموده‌اند. معنای تأنیث را می‌فرمایند که تأنیث در مرد این مال جای دیگر است. تأنیث در مرد یعنی «رفتار زنانه». این را دوستان داشته باشند. می‌خواهید این را هم کپی کنم برایتان توضیح تأنیث دارد. فاجعه می‌شود در مباحث تجاری. مبحث فقهی‌ها خیلی ناشناخته و باعث اذیت کسانی که معتقدند کسانی که به تمسخر می‌گیرند. تأنیث در مرد یعنی رفتار زنانه. سلوک زنانه. چه در لباس، چه در زینت، چه در گفتار، چه در نحوه تعامل. یک مردی زیر متعارف زنانه را برای خود اتخاذ کند. این می‌شود تأنیث. یعنی شیوه، شیوه زنانه باشد. هم‌چنان‌که شیوه‌های متبین. بحث شیوه است. نه یک بار، نه یک کار. یک لحظه من برای زن حرف بزنم، در شوخی، در ادا درآوردن. این نه. کلاً همین مدل‌های امام خواهری که ما می‌گوییم. این مرد کلاً مدل زن‌ها دارد حرف می‌زند. یا زنی هم کلاً مدل مردها دارد. این را به عنوان زی خودش یا یک مدتی به عنوان زی خودش انتخاب کرده. مثلاً هم‌چنان‌که شیوه‌های متعارف زنانه دارای نوعی جاذبه برای جنس مخالف. این مرد هم برای ایجاد جاذبه در جنس موافق، همان رفتار را تقلید کند. این معنای تأنیث است. خوب، این را جای دیگر در مورد تأنیث فرموده‌اند. این‌جا در جمع‌بندی بحث‌هایشان می‌فرمایند که: «تأنیث با همان معنایی که گفته شد، مسلماً بر مردان حرام است. معادل آن هم تذکیر در زنان است.»

خوب، حالا همین‌ها را یک زن انجام بدهد. رفتارهای مردانه. یعنی داشتن سلوک و عملی که مناسب با دوایی رجال است و تعامل و النسأ. آن‌جوری که مردها در ارتباط با زن و برخورد می‌کنند. این زن هم این‌طور رفتار می‌کند. رفتارهای مردانه است که عرض شد بیداد کردن، سروصدا کردن، مدل شوخی‌ها، مدل رفتارها. یک سری فعالیت‌ها، فعالیت‌های مردانه به حساب می‌آید. برود مثلاً در توچال این چیز را خالی کند، روغن را خالی کند و بعد بیاید نمی‌دانم آچار بیندازد و مثلاً کارها که کارهای مردانه به حساب می‌آید. مثلاً «ثانیاً: این منحصر به لباس نیست. هرچند فقها بحث تشبه را روی لباس زن و لباس مرد برده‌اند. تأنیث منحصر به لباس نیست. مرد اگر لباسش هم لباس مردانه باشد، اما زینت زنانه یا رفتار زنانه بکند یا نوع فروتنی‌های زنانه از قبیل لایون بالقول، عشوه زنان است انجام بدهد که مختص زنان است. اگر صدق تأنیث کرد، مسلماً حرام است.» پس لزومی در بحث لباس نیست. لباس که قدرتیقن است. ولو لباسش هم لباس مردانه باشد. زینت زنانه باشد، همان گوشواره‌ای که گفتیم. رفتارش رفتار زنانه باشد. نوع راه رفتنش، یک عشوه خاصی در قدم‌هایش است. این تکان دادن گردنش است. موهایش، بلندی موهایش، مدلش، مدل زنانه است. دقت می‌کنید؟ فروتنی‌هایی که دارد. نوع چشم نازک کردن را برگرداندن، تکان دادن دستش. زبان بدن، زبان بدن زنانه باشد. همه این‌ها می‌شود تأنیث. اگر صدق تأنیث بکند، همه این‌ها حرام می‌شود. ملاک ایشان موضوع را تأنیث می‌داند. تأنیث و تذکیر. ملاک این است. تأنیث هم که دیدید تعریفش چی بود.

خوب، «ثالثاً: صرف پوشیدن لباس جنس مخالف، صرف پوشیدنی حرام نیست.» شما در خانه خودتان پیش می‌آید. مخصوصاً خانم‌ها در ایام بارداری کمبود لباس پیدا می‌کنند و بعضی از لباس‌های شوهر را مثلاً تنشان می‌کنند. یا زن و مرد خیلی وقت‌ها لباس‌های همدیگر را تنشان می‌کنند. در مسافرت کمبود لباس دارند. شلوارش را شسته، شلوار شوهرش را گرفته، پایش کرده. یا مثلاً آقا شلوار خانمش را گرفته، پایش کرده. این‌ها خیلی پیش می‌آید. لباس‌های همدیگر را می‌پوشند. «صرف پوشیدن لباس جنس مخالف در صورتی که برایش عنوان تأنیث یا تذکیر صدق نکند، حرام نیست.» فرض کن یک مردی با حفظ شئون و جهات مردانه، لباس زنانه‌ای را بپوشد. اما در او هیچ گونه تأنیثی به این معنا که گفتیم، ایجاد نکند. یعنی دمپایی زنانه بپوشد، ولی تأنیث نداشته باشد. حالا سرویس بهداشتی رفته، دمپایی نبوده. به هر دلیل، یک دمپایی دیگر بوده، خیس بوده مثلاً. این دمپایی زنانه پوشیده در حیاط خانه. آمده خانم می‌خواسته لباس پهن کند، کفش شوهرش را یک دقیقه پایش کرده. دمپایی شوهرش را پایش کرده. نعلین آخوندی پایش کرده. یک دقیقه چند قدمی باهاش آمده لباس پهن کند. اگر این‌ها تأنیث تأنیثی که گفتیم برایش صدق نکند، حرام نیست. یا تذکیر صدق نکند، حرام نیست. هیچ دلیلی بر حرمتش نداریم. «نفس پوشیدن لباس جنس مخالف حرمتی ندارد.» این هم از این.

«رابعاً: تأنیث و تذکیری که به این معنایی که گفتیم، قائم به قصد است. آیا عرف این قصد را نمی‌دانند؟ از حقوق قائم به قصر می‌دانند.» یعنی قصد طرف مهم است. قصد هم واقعاً این نیست که این‌جا خاطره تعریف می‌کند. می‌گوید: «خانمه آمد این‌جا.» بعد لحنش را زنانه می‌کند. «من این‌جوری برگشتم گفت.» یا مثلاً خانم دارد خاطره تعریف می‌کند. می‌گوید: «آقا آمد این‌جوری صدایش را کلفت می‌کند، مردانه می‌کند. این شکلی برگشت به من گفت.» این‌ها را نمی‌شود گفت که حرام است، چون قصد درش نیست. یعنی با این کار باید قصد تأنیث داشته باشد. تأنیث هم که باز. «اما اگر قصد تأنیث ندارد، حرکات زنانه را برای یک جهت عقلایی انجام می‌دهد. مثلاً در یک فیلم یا نمایش تعزیه، به خاطر مقتضای آن نمایش یا فیلم، لباس زنانه یا حرکات زنانه انجام می‌دهد. در حالی که معلوم است شأنش این چیزها نیست. مرد نیست و فلان و این‌ها. این هم اشکال ندارد. دلیل بر حرمتش نداریم.»

«خامساً: این تأنیث و تذکیری که گفتیم، حرام است. غیر از آن صورتی است که منجر به عمل لواط یا مصاحبه شود. اگرچه منجر به لواط یا سقط نشود، خود این عمل حرام است. جذابیت جنسی دارد و با این جذابیت دلربایی می‌کند و آخرش ختم آن عمل خاص می‌شود. نه مقدمه آن عمل خاص بشود. از این باب حرام باشد، نه خود این‌ها فی نفسه حرام است. خود این نحوه مردانه برای زن و رفتار زنانه برای مرد به همان معنایی که گفتیم، حرام است. ولو منجر به لواط یا مسابقه نشود یا مقدمش نباشد. به طوری که می‌داند به آن مرحله جنسی نمی‌رسد و قصدش هم ندارد. اما خود این عمل فی نفسه به مقتضای دلی که گفتیم، حرام است.» اگرچه «احوط احوط» حالا این‌جا این‌ها همه فتوا بود. حالا یک «احوط» هم ایشان دارد که این احوطش خیلی دایره‌اش وسیع است. «احوط، اجتناب رجال از تزین به زینت نساء است.» حالا احوط این است که اساساً آنی که مال زن است، مرد استفاده نکند. زینت زن را مرد استفاده نکند. زینت مرد را زن استفاده نکند و بالعکس. مطلقاً، ولو قصد تأنیث و تذکیر نباشد. فتوایشان به این است که قصد ملاک است، ولی احتیاط می‌دهند که بدون قصد هم احتیاطاً انجام ندهد.

مثل این‌که مرد زیر ابرویش را بردارد. اگرچه قصد تأنیث هم. ابروهایش خیلی پهن است. نمی‌خواهد رفتار زنانه نشان بدهد. نمی‌خواهد دلبری از کسی کند. می‌خواهد ابروهایش را مرتب کند. ابرویش خیلی پر است. یک آقایی می‌خواهد یکم این را مرتب کند. بدون قصد. همین هم احتیاط بر این است که نکند. چون همین هم تشبه به حساب می‌آید و قصدش اتخاذ حالت زنانه هم نباشد. فقط می‌خواهد یک آرایشی کرده باشد. احوط این است که این هم انجام نگیرد. یعنی احتمال این‌که ادله حرمت تشبه این‌جا را هم شامل بشود، هست. والله العالم که این‌جا دیگر درس خارج ایشان در این موضوع با این بحث تمام شده. این از این.

«سوالات دوستان با مؤسسه‌های فلاح‌زاده همکاری نداریم؟» نخیر. حالا این بخش چیز را هم ببینید. اگر بتوانم پیدا بکنم. رفقا همزمان که ما می‌خوانیم، در تاریخ آمده است: در «عمده الغاری» جلد ۱۵ صفحه ۵۰ و «مروج الذهب» جلد ۲ صفحه ۳۷۰. سندش خیلی متقن و محکم نیست. بحث‌های تاریخی سینا. ولی اگر اثبات بشود، خوب خیلی کمک می‌کند. چون سیر این فعل معصوم است و حجت است. البته فعل معصوم اطلاق ندارد، ولی تا یک حدیش مسائل را کشف می‌کند برایمان. این‌جا دارد که «بشعیها علی امیال». بعد از جنگ جمل که بدر دوم به حساب می‌آمد، این‌جا عایشه را که دستگیر کردند و خواستند برش گردانند. اول آوردنش بصره و آن‌جا خیلی امیرالمومنین اکرامش کردند. و بعد از بصره، راهی مدینه.

امیرالمومنین تا چند میل دنبالش آمدند. در مقام بدرقه او چند کیلومتر امیرالمومنین دنبال عایشه آمدند و «سرح بنیه معها یوم». پسرش هم همراه او یک روز فرستاد. «و قد بعثا بعث معها علی اخاها عبدالرحمان.» عبدالرحمان بن ابی بکر، برادر عایشه را هم عبدالرحمن بن ابی بکر را هم امیرالمومنین کنار او فرستادند. «و ثلاثین رجلا» ۳۰ تا مرد و «و عشرین امرأتاً» با ۲۰ تا زن «منظوات دین». ۲۰ تا زن متدین «من عبدالقیس و حمدان و غیرهما». از قبیله عبدالقیس و همدان و غیر این دو تا. «البسه هن الامائم». این‌جایش جالب است. «البسه هن الامائم». امیرالمومنین تن این خانم‌ها عمامه که امام البته درست است. عمامه تن این‌ها کرد و «و قلهن السیوف». و شمشیر آویزانشان کرد. یعنی سیما را کرد سیمای مردانه در این زن‌هایی که بادیگارد عایشه بودند و به این‌ها فرمود که «لا تعلمن عایشه انکون نصوه». «یک وقتی به عایشه اعلام نکنید که شما زنید.» «و تلسمن کانه رجال». «یک جوری باهاش برخورد کنید که انگار مردید.» «و کن لاتی تلین خدمتها و حمله و خود شما کسی باشید که مسئولیت امور او را به عهده گرفته باشید.» آفرین. خدا خیرت بدهد. «تلین خدمتا و حملا». «خدمت و حمل او را خودتان به عهده بگیرید.» «فلما مال شما. فلما اتت المدینه.» دارد این متن. شما بهتر است این‌که بنده دارم می‌خوانم از کتاب چیز است، از کتاب آقای کورانی، «سیرت امیرالمومنین» جلد «سلسله الجواهر تاریخ» جلد ۵ کتاب صفحه ۲۷۳. مال شما این هم ارجاع داده. مرجع «ذهب» جلد ۲ صفحه ۳۰۰ آوردید. این تکه‌اش را این‌جا انداخته. ایشان مال شما بهتر است که وقتی رسید به مدینه، ازش پرسیدند که: «کیف رأیت مسیرک؟» «راهت را چه شکلی دیدی؟» گفت: «کنت بخیر والله. خیلی خوب، به خدا خوب بود.» «لقد اعطا علی بن ابی طالب فاکثر.» «امیرالمومنین علی بن ابیطالب بیشتر از آنی که باید به من عطا می‌کرد، عطا کرد. ولکن انه فقط یک مشکل بود.» «بعث معی رجالا.» «با من یک سری مردهایی فرستاد که انکرتم.» «پسر مرد ناشناس، مرد غریبه با من فرستاد.» «عرفه النصفه امرهن.» این‌جا این زن‌ها نشان دادند به این‌که یکهو کنار زدند حجاب را، بهش نشان دادند که این‌ها زنند. «فستجدت و قالت.» این‌جا عایشه سجده کرد و گفت: «مزده تولا یبن ابیطالب الا کرم.» «به خدا پسر ابی طالب جز کرم به چیزی اضافه نکردی.» «و ودتنی لم اخرج.» «دوست داشتم ای کاش از خانه بیرون نمی‌آمدم.» «و ان اصابتنی کیت و کیت من امور ذکرتا شاقه.» شروع کرد دیگر یک سری امور را گفتن. گفت: «ولو این‌ها به من می‌رسید، ای کاش بیرون نمی‌آمدم. ولی به من گفتند که تو از خانه بیرون می‌آیی، بین مردم اصلاح می‌کنی.» پس شدن چه شد؟ «فقط قدما فی ما سلف من هذا الکتاب ان الذی قتله من اصحاب علی فیذالک الیوم خمسه آلاف نفس و من اصحاب الجمل غیر من اهل البصره و غیرهم ثلاث عشر الفا عقیله.» بله، بحث این هم شده که پس کی بود که آمد بیرون و این چند هزار نفر را به کشتن داد؟

بر فرض صحتش واقع می‌شود. گفت این‌جا بحث ضرورت می‌شود. ملاکی برای حکم دادن نمی‌شود. شاید بشود گفت ضرورت بشود. ضرورت نمی‌شود از یک جهت. شاید ضرورت باشد. از یک جهت هم شاید ضرورت نباشد. ضرورت شاید از آن‌ور اقتضا می‌کرد که مردها کار او را انجام بدهند. به هر حال، همچین قضیه‌ای رخ داده دیگر. یعنی این هم بوده. موارد این شکلی هم بوده که تشبه صورت گرفته. این همان ملاکی که آقا فرمودند تأنیث نبوده، تذکیر نبوده. در واقع، این زن‌ها در زی مردانه قرار گرفته‌اند بدون تذکیر. این ملاک خوبی است. این‌که ایشان فرمودند، ملاک خوبی است برای این‌که ما در این بحث تشخیص خوب از آقای اعرافی ۸ تا ملاک را خواندیم. دو تایش مانده. در بحث تشبه، نهمیش تشبه در حرفه و شغل. بعضی از حرفه‌ها و شغل‌های سخت و طاقت‌فرسا مثل آهنگری، ریخته‌گری و غیره، به حسب عرف بسیاری از کشورها، مال مردهاست. اگر زنی در این مناطق حرفه یا شغل‌هایی مثل آهنگری و ریخته‌گری را به عنوان شغلش انتخاب بکند، عرفاً صحیح است که بگویند این زن در این جهت تشبه به مردها پیدا کرده است. مثل مکانیکی که عرض شد. تعویض روغنی، پنچرگیری. این‌ها همش کارهای مردانه به حساب می‌آید.

و حالا مشاغل زنانه را شما بگویید دیگر. چند تا شغل زنانه بگویید که عرف این‌ها را قشنگ زنانه می‌داند. یکیش مامایی بود که گفتیم. پرستاری کودک بود که گفتیم. دیگر چی؟ «راننده تریلی که زن شده، بله، جایزه هم بهش می‌دهند.» لباس زیر زنانه، آرایشگاه زنانه. البته این‌ها بعضی‌هاش هم به خاطر بحث چیز است. یعنی نوع بافت زن نیست که ما حکم می‌کنیم به زن. بحث مشکلات محرم نامحرمی است. وگرنه همان‌جا مثلاً اگر یک مردی آرایش زنانه بلد باشد، انجامش حرام است؟ این نیست. منظور، منظور شغلش است. یعنی کسی که پنچرگیری زده، یک خانمی دارد پنچرگیری می‌کند. نه این‌که بغل. به عنوان شغل و حرفه دارد ارزش می‌شود. این هم مثلاً یک آقایی بلد است که موهای خانم‌ها را بزند. بر فرض. الان ما خانم خودش را دارد می‌زند. این‌جا می‌توانیم بگوییم حرام است. نفس این قضیه. عرف به این است که اصل این کار کار زنانه‌ای است یا نه؟ بحث محرم نامحرمش را عرف حساسیت دارد. بحث عکاسی زنان هم همین‌طور. بحث بافتنی هم همین‌طور. البته بافتنی خیلی خوب است. بافتنی خیلی خوب است. در بافتنی یک کمی آدم این را احساس می‌کند که شاید این‌جا جنس زنانه دخالت داشته باشد، ولی همین هم خیلی شاید باز ملاک نباشد. این‌ها بیشتر همان بحث نامحرم است، نه جنسیت شخص.

«خانه‌داری برای آقا مگر از بین بردن گناه کبیره نیست؟» چی شد؟ یعنی اگر بخواهد خانه‌داری کند، کبیره است که خانه‌داری نکند، کبیره است؟ نه، خانه‌داری هم لزوماً. من که از خانه‌داری تفسیر خاصی داشته باشیم. وگرنه خیلی خانه‌داری هم زنانه. فردی که مردی که دارد مجردی زندگی می‌کند و امور خانه‌داری هم دارد انجام می‌دهد. جارو می‌کند، می‌شورد، می‌سابد. همه کارها، همه کارهای یک زن را در امر خانه‌داری انجام می‌دهد. این را می‌شود گفت حرام است. تشبه است؟ این‌جور سخت است گفتنش. بافتنی هم همین‌طور. مغازه‌داری مثل سوپرمارکت یا فروشگاه زنجیره‌ای. این هم باز مغازه‌داریم تا مغازه. مثلاً لوازم یدکی ماشین، اگر بخواهد یک خانم بفروشد، خیلی در ذوق می‌زند. ولی این‌جاها هم یکم گفتن تشبه سخت است ها. مخصوصاً که با ملاکی که آقا فرمودند که تأنیث و تذکیر اگر ملاک باشد، این‌جا واقعاً نمی‌شود گفت تذکیر است. بر فرض. یعنی اگر ما تصور بکنیم که خوب هم باشد، یعنی لوازم یدکی که خانم بفروشد برای خانم‌ها. فروشگاه زنانه بکنیم. خانم‌هایی که ماشینشان مشکل دارد، می‌خواهند یک لوازم یدکی بخرند. می‌آیند از خانم بخرند. این‌جا واقعاً شاید خوب هم باشد. یعنی رجحان هم دارد. تشبه هم نیست. تذکیر هم درش نیست. زن یک فعالیت مردانه انجام نمی‌دهد که لوازم یدکی می‌فروشد. بله، نصب این‌ها شاید بشود گفت فوق طاقتش است و برایش سخت است و نفس‌گیر است. اینه. شاید بحث باشد. وگرنه رفتار، رفتار مردانه‌ای نیست.

در بحث حضرت آقا مطلبی که آقا فرمودند، خیلی دایره‌اش محدود می‌شود. روی مباحث‌های اعرافی، دایره‌اش خیلی وسیع می‌شود. البته اعرافی هم بعداً این‌ها را بحث می‌کنند که حالا کدام‌هاش را حرام می‌دانند یا حرام نمی‌دانند. در بحث روایات و ادله‌اش، این‌ها همه بحث است. ولی کلیت تشبه، تشبه به حساب می‌آید. حالا این‌که این تشبه حرام است یا حرام نیست، این بحث. ولی فعلاً بحث تشبه هم پس آن جاهایی که شغلی باشد که زنانه به حساب بیاید. یک شغلی باشد که مردانه به حساب بیاید که حالا شغل‌های مردانه بیشتر به ذهن آدم می‌رسد تا شغل‌های زنانه. یعنی شغل‌هایی که اختصاص به زن‌ها داشته باشد، شاید محدود باشد و عمدتاً هم ناظر به همان بحث ارتباط با نامحرم. از جهت این‌که ساختار و فیزیولوژی زنانه اقتضای این‌جور کاری را دارد. همان تازه چیزش هم پرستاری کودک هم یک کمی سخت است گفتنش که این کار زنانه است و مردها از پسش. آن‌قدر مردها هستند که حوصله‌هایشان از زن‌ها در بین رفقا و دوستان دیده می‌شود که زن حوصله بزرگ کردن بچه‌هایش را ندارد. مردها حوصله‌شان از این بیشتر و اساساً کار بچه‌ها پایین هستند.

مواردی که اسم نیاورده بشود، شما می‌شناسید که مثلاً دیکته این بچه‌ها مرد است. عرض کنم که اموراتشان با این است. کلاً همه کارهایشان با این آقا است و اساساً انگار تربیت این بچه‌ها با مرد است تا زن. پرستار کودک بشود، چه اشکالی دارد؟ یعنی خیلی آدم احساس نمی‌کند که این به جنسیت‌ها برگردد. این‌ها بحث‌های دقیقی است. یعنی جای تأمل جدی دارد. عکاسی زنان هم همین‌طور. یعنی نفس کار، کاری نیستش که زنانگی طرف دخالت داشته باشد، مگر بحث محرم و نامحرم. کارهای هنری و تزئینی محل سوال و چالش است. مثلاً سفره‌آرایی. چرا در مورد سفره‌آرایی واقعاً این کار را نمی‌شود یک کار مردانه به حساب آورد یا مشترک بین مرد و زن به حساب. بازی با عروسک را مثلاً خیلی شاید نشود رفت یک کار مشترک بین مرد و زن به حساب آورد. رفتارهای حالا الان که دیگر شوخی‌اش به این است که پاستیل خوردن و این‌ها هم که الان دیگر این همه زنانه به حساب می‌آید دیگر. رفتارهای دخترانه است، ولی محرز باشد در عرف واقعاً. حالا کارهای هنری و تزئینی هم همین‌طور است. یعنی بعضی‌هایش مردانه است، بعضی‌هایش زنانه است. مشترک. نوعش این شکلی است. یعنی نوعاً این‌جوری است که آقایون هم کارهای هنرمندانه خیلی ظریفی انجام می‌دهند. خانم‌ها همین‌طور. و شاید خیلی اختصاصی این مدل کار هنرمندانه این اختصاص به خانم‌ها دارد و مثلاً حالا گلدوزی و کارهای این شکلی را بگوییم این‌ها کارهای زنانه‌ای است. نه، مرد هم این‌ها را انجام می‌دهند و بعضاً مردها درش موفقند و خیلی جنسیت‌ها ملاک نیست.

حالا بحث عرفش باز یک بحث دیگری است که واقعاً در عرف جا افتاده باشد که عرف وقتی مواجه شد بگوید: «بابا، این که کار مرد نیست که آخه.» یعنی جا می‌خورد و پس می‌زند که یک مرد نشسته دارد گلدوزی می‌کند. یک مرد دارد سفره‌آرایی می‌کند. که معیار هم همین بحث عرفش است. «خیلی خانم‌ها هستند موهای همسرشان را خودشان اصلاح می‌کنند.» بله، البته آن‌ها مدل زنانه که نمی‌زند. حالا اصلاحش هم معمولاً کوتاه می‌کنند فقط دیگر. یعنی ماشین می‌کنند. یک بحثی هم که مطرح این است که بعضی چیزها الان بین خانم‌ها یک مدلی است به اسم «مدل مردانه». این را هم توجه داشته باشند. مثلاً مدل موهای خانم، یک مدل مدل موی زنانه داریم به اسم «مدل مردانه». یک مدل لباس زنانه داریم به اسم «مدل مردانه». این اشتباه نکنید ها! این مدل زنانه‌ای است به اسم «مدل مردانه»، نه این‌که خودش مردانه باشد. یعنی آن از آن مدل‌های مردانه الهام می‌گیرند، می‌آیند روی زنانه‌اش می‌کنند برای خانم. این یک بحثی است. زی مردانه را زن روی زن را به آن زی در نمی‌آورند. زن را در آن قالب نمی‌برند. آن قالب را گرفته‌اند آورده‌اند زنش که اسمش را گذاشته‌اند «مدل مردانه». تفکیک کرد. این هم موضوع مهم.

«بافتنی چطوری؟» «بنگاه املاک؟» آره، این هم مثلاً املاکی یک کمی کارش به زن‌ها نمی‌خورد. «کارگر معدن؟» الان خانم‌ها وارد یک شغلی شده‌اند که ۱۰ سال پیش کامل مرد بود. «مثل دختران جوان در بازار آهن تهران حسابدار شوند؟» حسابدار باز دوباره خیلی چی نیست. یعنی حسابداری هم باز می‌خورد یک کمی به دختر. تازه در حسابداری یک وقت‌هایی دقیق‌تر هم هستند. اگر بحث اختلاطشان نباشد، این‌جا آن معیارهای حرمت را باید تفکیک کرد از هم. بحث اختلاط یک چیز است، بحث لمس و نظر یک چیز دیگر است، بحث تشبه یک چیز دیگر است. یک وقت هست از جهت اختلاطش می‌گوییم این دارد اختلاط پیدا می‌کند با نامحرم. بحث دیگری است. یا مستلزم لمس و نظر است. به خودی خودش نمی‌شود گفتش که این کار تشبه به حساب می‌آید و به خاطر تشبهش حرام است. یعنی صرفاً حسابداری مثلاً در بازار آهن تهران. خود حسابداری فی نفسه تشبه نمی‌شود گفت. چون حسابداری هم زنانه است، هم مردانه است. بعضی وقت‌ها حسابداری زن‌ها قوی‌تر از مردهاست. واقعاً از جهات مختلف هم قوی‌تر است. برای این‌که دقت‌ها و ریزه‌کاری‌هایشان بیشتر است. دلسوزی‌هایشان هم بیشتر است. ذهنشان هم جزئی‌نگرتر است و قشنگ مو را از ماست می‌کشند بیرون. در امور خانه هم بعضی وقت‌ها آدم می‌بیند که حساب دست خانم‌ها باشد، امور بهتر پیش می‌رود تا دست آقایون باشد. این‌ها را نمی‌شود گفت که تشبه به مردانه.

ولی خوب نفس آن مثلاً آن قضیه آهنگریه یا مثلاً پنچرگیریه، آن را یک کمی می‌شود گفت. یعنی آن‌جا ذهن بیشتر می‌رود. این آخه این کار کار زن‌ها نیست. این کار کار مرد است. با ساختار زن جور در نمی‌آید که این بخواهد برود زیر ماشین روغن عوض بکند و بعد نمی‌دانم مثلاً بیاید پنچر لاستیک را بردارد و باز بکند و ببرد و این‌ها. خیلی نمی‌خورد به فضای زنانه. خوب، «مردها که حرفه‌ای سفره‌آرایی می‌کنند و تدریس هم دارند.» بیشتر شغل‌ها برای آقایون. کار خاص زنان همان مامایی. غیر از حتی خیاطی و غیره هم مردها انجام می‌دهند. بله، ضرب‌المثل‌ها هستش که حالا دیگر چون حساسیت‌زا می‌شود برای خانم‌ها گفته نمی‌شود. وگرنه آقایون کلاً در همه چی کار خودشان را قبول. معمولاً در همین خیاطی و این‌ها هم می‌گویند که مثلاً در دندانپزشکی و این‌ها. حتی آن‌جایش که مربوط به خانم‌هاست. دندانپزشک زن داریم برای زن دندانپزشکی می‌کند. همان‌جایش هم باز که بعضی از آن بخش‌های کارهای دندانپزشکی باز همان‌جا مردانه است. مثل کشیدن دندان. بعضاً مواردی بوده که خانم دندان را کشیده و هزار و یک مصیبت پیش آمده. جنس لطیف زنانه خیلی تناسب با این ندارد که این دندان یک زوری می‌خواهد کشیدنش و گاهی درست و حسابی کشیده نمی‌شود و بعداً مشکلاتی برای طرف پیش می‌آید. یعنی خود همان‌ها هم آن‌جا اقرار دارند که این‌جا اگر کشیدنی است، برو آقا برایت بکشد. شنیده شده همچین چیزی.

«دندانپزشک‌های زن پیش مردها در خود خانم خیلی زیاد است. دندانپزشکی و این‌ها کلاً مرد را مثلاً قبول دارند و کلاً در کارهای مختلف خود خانم‌ها الی ماشاءالله هستند که کلاً در کارهای مختلف مردها را قبول دارند.» این هم در نوع خودش جالب است. به هر حال، این را باید اصل نفس قضیه فهمیده بشود که در عرف واقعاً مردانه به حساب می‌آید یا نمی‌آید. یعنی به این می‌گویند کارت مردانه و کار زنانه یا نه؟ حالا بحث سفره‌آرایی هم هست که خوب بعضی وقت‌ها آقایون حالا اینی که انجام می‌دهند، یک بحث. بحثی که عرف نظرش یک بحث دیگری. «خیلی همه کارها انجام می‌دهند. خیلی کارها می‌کنند. ازدواج هم می‌کنند. دو تا پسر، دو تا دختر با سگشان هم ازدواج می‌کند. دو تا خواهر را نمی‌شود گرفت، گفت ما گرفتیم شد؟» این‌که بحثش این‌جوری که نیستش. خوب، عرض کنم که «اگه مرد دکتر زنان زایمان باشه، چطور؟» آن هم بحث لمسش و بحث نظرش و اختلاطش و این‌ها بحث‌های دیگری است. ولی فی نفس قضیه رمان دانشی که بخواهد داشته باشد، از آن جهتش نمی‌شود گفت صرف تشبه. همین جهتش به حساب نمی‌آید. «گلفروش هم کار تزیین می‌کند. به نظر نمی‌آید بشود گفت زنانه است.» آفرین. این هم چیز خوبی است.

«همان‌طور که خانم‌ها وارد همه کارهای مردانه شده‌اند، آقایون هم کلاً وارد شده‌اند.» بله، کارهایی مثل گلدوزی و بافتنی و مردها انجام می‌دهند، ولی به صورت صنعتی و با چرخ و ماشین، نه با دست. «ظرافت‌های زنانه فقط در دستان زن‌هاست.» این هم نکته خوبی است. یعنی آخر باید ببینیم عرف چی می‌فهمد. یعنی عرف آخر می‌گوید این زنانه است و مردانه نیست یا نمی‌گوید و بگوید این مردانه است و زنانه نیست. این بحث عرفیش بلاک است. «پلیس بودن هم» عرض شد. آن بحث‌های محرم نامحرمی‌اش و این‌ها. ولی درگیری با دزد و دنبال دزد دویدن و از دیوار بالا رفتن، کارهای این شکلی‌اش را عرف نمی‌گوید این‌ها زنانه است. یعنی مردانه می‌داند عرف این بخش‌هایش را. لذا کار دیگرش نه. حالا مردها رفتند دستگیر کردند، ریختند یک خانه را گرفتند. حالا زن‌هاش را می‌خواهیم بگیریم. این‌جا خوب زن لازم است. در فیلم‌ها معمولاً این شکلی نشان می‌دهد دیگر. زن هیچ وقت از دیوار بالا نمی‌رود. یکهو اسلحه نمی‌کشد. یکهو فلان نمی‌کند. یک گوشه وایستاده. این‌ها می‌روند می‌گیرند و زن می‌آید زن‌هاشان را دستگیر می‌کند. مثلاً پلیس بودن زن از این جهتش اشکال کاملاً زنانه است. ولی آن‌ها کاملاً مردانه است.

خوب، عرض کنم که «الان که در راه منسوخ شده، مردم وارد رشته زنان زایمان می‌شوند. فقط همان دوره انترنی است که در بخش مردان و زنان می‌روند که آن هم معمولاً پول می‌دهند و می‌خرند تا نه.» من خودم می‌شناسم، عمل هم انجام می‌دهم. «الان در پزشکی قانونی خانم کم است.» خوب، خانم تمیز پزشکی انجام نمی‌دهند. «افرادی که در شهر هستند چاره‌ای نداریم. متاسفانه سر صحنه جرم و تشییع خانم‌ها اجباراً آقا می‌رود.» این هم نکته جالبی است. این دیگر حالا بحث تشبه همان بحث اختلاط و لمس و نظر و این‌هاست. آن باز ملاکش فرق دارد. «نظرتون در مورد کوهنوردی خانم‌ها؟» این هم همان است. یعنی نفس قضیه و ورزش که تشبه به حساب نمی‌آید. اصل قضیه مگر این‌که یک مدل کوهنوردی خاص حرفه‌ای باشد که این را دیگر عرف مردانه به حساب. از پس هر مردی هم تازه بر نمی‌آید. مردانه این است که می‌گویند: «بابا، از پس هر مردی هم بر نمی‌آید.» اینی که می‌گویند هر مردی هم نمی‌تواند، یعنی کاملاً مردانه است. یعنی خود هر مردی هم قوتش، کشش بر این کار ندارد. قوت‌های خاصی می‌خواهد که نه تنها خانم‌ها ندارند، آقایون هم هر کسی ندارد.

یکم سخت است تصورش که بعضی آقایون قوت کارهایی را نداشته باشند و بعضی خانم‌ها قوت آن کار را داشته باشند. از جهت فیزیولوژیکی. نه فکری، هنری و این‌ها. از جهت قوه جسمانی، یک کمی تصورش بعید است که یک کاری باشد که هر آقایی از پسش برنیاید. مثل همین کارهای تعمیرگاه و این‌ها که خود آقایون هم بعضاً برایشان سخت است. کارهای خدماتی و صنعتی و این‌ها این شکلی است. دیگر هر مردی از پس کار بر نمی‌آید. بعد ما این را بخواهیم خانم وارد کنیم. این دیگر یک کمی بوی این را کامل می‌دهد دیگر. بوی مردانگی این قضیه را می‌دهد. حالا این اگر کاملاً استشمام بشود، می‌شود گفت تذکیر. رفتار، رفتار مردانه است. آن وقت خانمی که بیاید وارد این کار بشود، می‌شود بر او حرام. اگر به قصد تذکیر بیاید. یعنی می‌خواهد بیاید نشان بدهد من از مردها چیزی کم ندارم. برای رو کم کنی مردها بیاید. این می‌شود قصد تذکیر. آقا فرمودند این‌که حرام. احوطش هم این بود که بدون قصد تذکیرش هم حرام. یعنی آن‌جایی که رفتار، رفتار مردانه عرفی به حساب می‌آید، ولو قصد هم نداشته باشد، نفس کار برای او حرام می‌شود. ولو بدون قصد. درست شد؟

خوب، «اکثر بی‌هوشی‌های اتاق عمل آقا هستند برای زایمان.» بله، این هم متاسفانه این‌جوری. «صخره‌نوردی و غواصی.» این دیگر مردانه است. غواصی. اگر همین ملاکی که عرض شد باشد، آره. «گوشی‌تان را خاموش روشن کنید یا روی حالت؟» آیا خطاب به ما که نیست. خاموش می‌کنیم، می‌رویم یک چند دقیقه دیگر. عرض کنم که صخره‌نوردی را این را می‌شود گفت از پس هر مردی بر نمی‌آید. ولی غواصی همچین ذهن آدم نمی‌رود به سمتش. چون غواصی صرفاً شنا درش ملاک است. قوه جسمانی خیلی شاید ملاک نباشد. درست نیست عرض من ها. در غواصی، چون الان ما غریق‌نجات‌هایی داریم از خانم‌ها که خیلی واردند. شاید از مردها واردتر باشند در شنا. از مردها شاید واردتر باشند. نفس شنا که قوه جسمانی خاصی نمی‌خواهد. درست است. «نرفته‌ای تا حالا غواصی. با غریق‌نجاتی فرق دارد.» غواصی ظاهراً قوه جسمانی خاصی می‌خواهد. چون حمل کپسول تنفس و بعضی از مسائل این شکلی که دارد. به نظر می‌رسد که شاید بشود گفت که یک کمی قوه جسمانی خاصی می‌خواهد که این را مخصوص آقایونش می‌کند.

ببینید از این مباحثات فکر می‌کنم یک کمی در آمد دیگر. آن حال و هوای فضای مردانه و زنانه کمی کشف شد. درست است؟ برای دوستان فکر می‌کنم تا حد زیادی ابعاد قضیه معلوم شد. این الان کجاها چه شکلی می‌شود؟ یعنی چه شکلی تشخیص بدهیم و مثلاً تذکیرش، تأنیثش. حالا بحث قصدش باشد یا نباشد که آن بحث کاملاً جداست. ولی نفس این‌که این را می‌گویند مردانه یا می‌گویند زنانه. نفس این قضیه را مثلاً خیلی ابعاد وسیعی دارد. شما هرچی که بخواهید بشکافید، می‌بینید که این واقعاً حوزه‌های وسیعی دارد. هرچی کار بکنیم، هنوز جا داریم. هی در مثلاً در بحث‌های علمی‌اش، در بحث‌های صنعتی، در بحث‌های مشاوره‌ای ارتباطی، در بحث‌های هنری. بحث هنری که الی ماشاءالله. الی ماشاءالله دست‌های هنری بعضی جاها قشنگ می‌بینی که این زنانه است. مثل همان بحث‌های ظرافت‌هایی که شما گفتید در بافتنی و این‌ها. قشنگ فضا را می‌برد به سمت زنانگی. و اگر مرد هم بیاید این مدلی بخواهد بنشیند با آن ظرافت‌ها کار بکند، می‌گویند این روحیات زنانه دارد. دستش می‌اندازند آقایون. مثلاً: «النگوهایت نشکند.» مثلاً کارهای این شکلی می‌کنی. همین فضاهای عرفی این شکلی که شکل بگیرد که بهم بگویند: «النگوهایت نشکند.» و تیکه بهش بیندازند به عنوان این‌که مثلاً کارهای زنانه می‌کند. همین معلوم می‌شود که معنای عرفیش روشن است دیگر. یعنی این را قشنگ دارد تأنیث به حساب می‌آورد. به رفتار زنانه به حساب می‌آورد.

مثلاً خود نانوایی. بعد باز نانوایی هم جا تا جا، مدل تا مدل. آن مدل‌های قدیمیش که نان را می‌زنند در تنور، زن‌های روستایی می‌بینی انجام این مدل صنعتی‌اش که مثلاً بربری را می‌خواهد بزند در تنور و بعد از تنور دربیاورد که این خیلی در شهر خیلی به زن‌ها نمی‌خورد. این‌ور بخواهد وایستد نان را بفروشد و پای دخل باشد، پول بگیرد، می‌خورد. آن‌ور بخواهد باشد، پای خمیر باشد، خمیر بگیرد بزند در تنور. این خیلی با فضای عرف. داریم در عرف. همین‌ها را. در روستا این کار زنانه به حساب می‌آید. در شهر پای دستگاه صنعتی در نانوایی بربری این کار زنانه به حساب. در سنگکی که مثلاً سنگکی سنتی، نه سنگکی مدرن که بخواهد این نان را بزند در تنور و دربیاورد. این کار کار زنانه به حساب نمی‌آید. درست است؟ این بیشتر مردانه به حساب می‌آید. چون هر مردی هم این توان این کار پای تنور وایستادن و این زدن و بلند کردن این چوب سنگین این‌ها را هر مردی هم ندارد. یعنی قشنگ یک قوه جسمانی خاصی می‌خواهد. البته الان یکی آمده‌اند فضای رسانه هی چیزش کرده‌اند، برجسته‌اش کرده‌اند که این خانم خیلی قوی است و این کارها را انجام می‌دهد و آن یکی را هم گرفته زده و نمی‌دانم فلان چیز را بلند می‌کند و در اسباب‌کشی این‌جوری فلان چیز را بلند کرد و ضریب می‌دهند در فضای رسانه ما که متاسفانه مشکلات از همین نشناختن این قضیه است و جدی نگرفتن این قضیه است.

مردان زنان در آن برنامه عصر جدید، آن دختران نینجا را که همشهری‌های ما بودند، کرجی بودند. این‌ها را هی برجسته می‌کردند به عنوان این‌که این خانم روحیه مردانه دارد. رئیسشان. خوب، این اصلاً چیز جالبی نیست و این قبح‌شکنی است. یعنی اصلاً چیز خوبی نیست که شما هی داری مانور می‌دهی. به یک معنا شاید «حب شیوع فاحشه» هم به حساب بیاید. دقت می‌کنید؟ «نطفه‌سازی با اسپرم اجنبی صورت بگیرد.» این را نمی‌دانم، نخواندم، نمی‌دانم. اگر شما خبر دارید، بگویید. «فرش‌بافی هم بیشتر به خانم‌ها می‌خورد تا آقایون.» این هم خیلی صاف نیست. نه، خیلی صاف نیست. این هم خیلی نه. ما الان فرش‌باف هم داریم که در آقایون خیلی قوی. مگر جایی باشد که ظرافت‌های خاصی بخواهد که. «طلاسازی هم نه.» نه، این هم عمدتاً طلاسازها که مردند. این هم خیلی نمی‌خورد بهش که کار زنانه‌ای باشد. حالا سلیقه‌ها را معمولاً زنانه تشخیص می‌دهند. یعنی زن‌ها تشخیص می‌دهند. ولی آنی که کارش کار مردانه نباشد و کار زنانه باشد، خیلی صاف نیست برای آدم. الان فقط مامایی و گلدوزی و بافتنی با دست را می‌شود گفت زن. وگرنه بقیه کارها مردها هم می‌خورد انجام بدهند.

در مورد زنان، نه بیشتر کارها برای فضای مردانه است. همین دیگر. به آن بحث چیز را اگر جدا کنیم. بحث اختلاط و لمس و نظر و این‌ها را جدا کنیم. کلاً که کلاً بحثمان دایره جدا می‌کند. آن‌ها را اگر بگیریم باشد. جنسیت و آن‌چه که به این جنس و این بافت می‌خورد، همین‌هاست. یعنی کارهای ظریفی که مردان معمولاً این ظرافت‌ها را ندارند. دیگر باید بررسی بشود کدام کارهاست. ظرافت‌های خاصی است که مردها از پس این ظرافت‌ها بر نمی‌آیند. حالا یا ظرافت‌های تعاملی یا ظرافت‌های عملی. جفتش. ظرافت‌های تعاملی و عملی. یک آخرین بحث‌های هنری. ظرافت‌هایی به خرج می‌دهد. رفتم ظرافت‌های تعاملی است که مثلاً در مسابقات دیدید بابا را می‌آورند، مامان را می‌آورند، بچه را بشناسند. فیلم «کودک‌شو» و این‌ها بامزه است دیگر. معمولاً آره، آن بخش بیشتر ارتباط نامحرمش است که مشکل‌ساز می‌شود. معمولاً این‌جوری است. من که بابای خیلی دیگر خاص باشد با بچه ارتباط خاص داشته باشد. معمولاً سوال‌هایی که می‌کنند این بچه این‌جوری است، مامان جواب می‌دهد. بابای خیلی در جریان نیست، بنده خدا. هی نگاه می‌کند مامان چی می‌گوید، همان را تکرار می‌کند. مامان در تعامل. بعد اصلاً در تعامل با هر کسی، خانم‌ها جزئی‌نگرند. یک ظرافت‌هایی دارند. جزئیاتی را کشف می‌کنند.

اساساً ما آقایون وقتی رفت‌وآمد می‌کنیم، ۱۰۰ سال یک جا می‌رویم، پی نبردیم. خانم از همان در که از بیرون خانه می‌فهمند. ۱۰۰ سال با خانم که می‌روی، این را وقتی از بیرون می‌آید، از بیرون که می‌بیند، این قشنگ این‌جا این‌جوری است، آن‌جایش آن‌جوری است، این‌ورش این‌جوری است، اینش کمبود دارد این خانه. آقایون مثلاً خانه می‌خواهند بروند اجاره کنند یا بخرند: «چقدر خوبه این. همه چیزش خوبه. چه خانه.» خانم می‌آید ۵۰ تا عیب می‌گیرد. «نه بابا، این آشپزخانه آن‌جایش این مشکل را داشت. این در کابینت این‌ورش این مشکل را داشت. آن یکی نورگیر اتاق آن‌جایش آن مشکل را داشت. این گوشه شوفاژ سمت چپ آن ته فلان حالش.» خداوکیلی نفهمیده بودم این ظرافت‌ها را واقعاً. می‌گفتش که در تمیز کردن شب عید، خانم هم یک جاهایی را می‌گوید تمیز بکنم که خداوکیلی در خود دماغ دیوار باید دست بکند و تمیز بکند. دستمال بکشد و این‌ها. این‌ها همش می‌شود ظرافت زنانه و اگر یک کاری باشد که شناخته بشود به این ظرافت زنانه، کار زنانه به حساب می‌آید. با آن کارهایم که خیلی قلدرهای مردانه می‌خواهد و زور مردانه می‌خواهد و این‌ها، آن هم کار مردانه به.

«در مرکز ناباروری تخمک اهدایی مرسوم است، ولی اسپرم اهدایی نه.» «عرف محل سکونت برای شما مهم است؟» بله، عرض کردم همین شغل است، همین نانوایی. یعنی شما در روستاهای سیستان و بلوچستان که بروید، عمدتاً نانواها زنند. به ندرت پیدا بکنید که نانوا مرد باشد. ولی در خیابان‌های مشهد و تهران و قم و این‌ها که بیایید، نان‌های زن تقریباً پیدا نمی‌کنید. اصلاً قوی. اصلاً ببین، یک خانم وایستاده آن‌جا، دارد فیلمش منتشر می‌شود. یک خانم آن‌جا وایستاده، دارد آن پشت خمیر می‌گیرد. با دست می‌زند و بعد می‌زند در چیز. بعد تق می‌کوباند در. یا با آن چوبه بلند می‌کند سنگک می‌رود آن ته می‌کارد در آن تنور. اصلاً سوژه می‌شود اگر همچین کاری دیده بشود در نانوایی‌های ما. خیلی دور از ذهن است. در حالی که در روستا کاملاً طبیعی. به عرف هر شهری آن‌جا همچین کاری کاملاً حلال و کاملاً زنانه. این‌جا نه. این‌جا کاملاً مردانه. اگر واقعاً تأنیثش کشف بشود. این رفتار تذکیرش کشف تذکیر به حساب می‌آید دیگر. رفتار مردانش کشف بشود، ولو قصد هم نباشد. طبق نظر آقا احوط به این است که این‌جا همین هم احتیاطاً انجام ندهد و احوطشان هم احوط فتوایی بود دیگر. این‌جور به ذهن می‌رسید. نه احوط بدون فتوا. احوط با فتوا بود و احتیاط مستحب به حساب می‌آید و خدمت شما عرض کنم که قاعدتاً این‌جا کسبش هم حرام می‌شود. کسبش هم حرام می‌شود. اجیر شدنش هم حرام می‌شود. رخ دادن همچین فعلی موجب فسقش می‌شود. همه آن‌چه که در مورد محرمات گفته می‌شود، این‌جا هم گفته می‌شود دیگر.

خوب، الحمدالله مقایسه خوبی بود. خدا به همه شما خیر بدهد. یکی دیگر ماند. یکی دیگر مانده. بگویم سریع از این ده تای آقای اعرافی. دهمیش هم اسم‌گذاری. تشبه در اسم‌گذاری. اگر زنی در مناطق خاصی که اسم‌های مردانه‌ای هست، این اسم‌ها را برای خودش انتخاب بکند، این می‌شود تشبه به مردها. یا برعکس، بعضی اسم‌ها بر حسب عرف بسیاری از کشورها و منطقه‌ها زنانه است. اگر مردی در مناطق برای خودش انتخاب بکند، عرفاً صحیح است که بگویند این مرد در این جهت به زن‌ها پیدا کرده. «تعویض و تبلیغ بعضی امور عرفاً مثل رانندگی ماشین سنگین.» بله، آن‌جا هم ترویجش حرام است. بعد که عوض شد و دیگر عرف کاملاً این را از آن مصداق و موضوع خارج کرد، یک بحث دیگری است. ولی فعلاً که این اتفاق نیفتاده. می‌خواهد ترویج بدهد و حیا را بشکند. این خودش حرام می‌شود. کتابشان هم کتاب «مکاسب محرمه آیت‌الله اعرافی» جلد ۱۲اش بود که بحثمان شد. «محرمات روابط میان فردی» بخش سوم «همانندی به جنس مخالف». یک گوشه‌اش را فقط بحث کردیم. بحث کلیت تشبهات بود. وگرنه مشترک.

«نه حشمت و نصرت و فردوس و این‌ها.» «حشمت فردوس.» «سازمان حمل و نقل مشهد راننده زن استخدام کرده به طور رسمی.» بله، ولی سازمان حمل و نقل فردوس‌ها بعید است که زن استخدام بکند. درست است؟ آن‌جا اگر زن استخدام کردند، شرط است. اگر راننده آمبولانس بهشت نظام زن شد، آن وقت قبول است وگرنه با این‌ها قبول نیست. بله، عرض کنم که این‌ها همین است دیگر. یعنی به مرور بعضی چیزها به صورت عادی عوض می‌شود. بعضی چیزها با فضاسازی رسانه‌ای عوض می‌شود. آنی که عادی عوض بشود که خودش هیچ بحثی نیست. ولی آنی که با فضاسازی رسانه عوض بشود، خیلی نمی‌شود. یعنی قشنگ طرف دارد جری می‌کند مردم را نسبت به این قضیه. ندارد. حیای مردم را می‌شکند. این خود آن فضاسازی که دارد صورت می‌گیرد را باید گفتش که این فضاسازی، فضاسازی حرامی است در مسیر «شیوع فاحشه». «شیوع فاحشه» را قبلاً داشتیم دیگر. «قصال هم هستم. خیلی هم راحتند در بحث مرده‌شویی.» بله، این هم هست. این هم هست. شرعاً باید بایستیم جلویش را بگیریم. آن‌جایی که «شیوع فاحشه» به حساب می‌آید، بله.

یعنی «پوشیدن لباس و دمپایی زنانه مردانه طبق ملاک آقا اشکال ندارد اگر تأنیث و تذکیر نباشد.» بله، ولی بازم آقا احمد گفتند که احتیاط بکند دیگر. واقعاً عرفاً مردانه به حساب می‌آید. حالا دمپایی‌هایی که مثلاً ولی نعلین چرا دیگر. نعلین مردانه است. این خانم یک دقیقه نعلین شوهرش را پایش می‌کند، می‌رود دم در، برمی‌گردد. حالا مرد هم نبینتش. این‌جا باید احتیاط بکند. طبق فتوای آقا احتیاط بکند. چون به هر حال تذکیر بعید نیست که تذکیر به حساب بیاید. «از ادامه تحصیل درس حوزه بهتر است یا کمک به فقرا و تبلیغ؟» اساسی. ادامه تحصیل در بستگی دارد. هر کسی باید شرایط خودش را بسنجد. به صورت کلی نمی‌شود گفت. خدا ان‌شاءالله ما را کمک بکند و آشنایمان بکند. وظایفمان. موفقمان بکند و عمل به وظایف. وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

سخنرانی‌های مرتبط

محبوب ترین جلسات کارگاه فقه