متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
خب، انشاءالله که دوستان خسته نباشند و آماده این بحث باشند. این جلسه یکهو شد، بنا نبود امروز مباحثه داشته باشیم. درس دیگری که امروز بنا بود برویم، تعطیل شد؛ گفتیم از این ساعت استفاده کنیم برای این مباحثه.
بحث «تشبه رجل بالمراه و تشبه امراه بالرجل» این بحثی بود که جلسه قبل کلیاتی از آن مطرح شد و این جلسه وارد ادله میخواهیم بشویم و مباحثی که حضرت آقا مطرح میکنند. اول میفرمایند که، گریزی گفتند که: منظور از اونی که تو این قضیه حرام است، عبارت است از تشبه. یعنی یک طوری زیر خودش را و لباس خودش را قرار دهد که شبیه زنها بشود یا زن طوری زی و لباس خود را قرار دهد که شبیه مردها بشود.
و میفرمایند که این از مسائلی است که این روزها واقعاً مورد ابتلا است و رایج است. مرد بخواهد نقش زن را ایفا کند، زن بخواهد نقش مرد را ایفا کند؛ در نمایشنامهها مثلاً در تعزیههایی که قبلاً بود، الان میفهمیم که مسائل بیشتر رایجتر است. باید تحمل شود و این بحث هم معمولاً تو مکاسب محرمه میآید از این جهت که اگر ما حرام بدانیم تشبه را، اجرت گرفتن برای این کار و اجاره برای این کار، معاملهاش حرام است، هم اجارهاش باطل است و خود عمل اجاره هم عمل محرم تکلیفی است و آن مال هم رد و بدل نمیشود. مثلاً فرض کنید مردی را اجیر کنند؛ اصلاً بازیگری ذیل اجرت و اجیر کردن به حساب میآید دیگر. اجاره است. یک بازیگری را اجیر میکنند، نقش یک مردی را (نقش زن را) ایفا کند، یک زنی را اجیر میکنند نقش مرد را ایفا کند. خب این اجاره باطل میشود و حرام میشود و پولی هم که رد و بدل میشود، میشود پول حرام. به شرط اینکه ما تشبه را شامل این بدانیم. یا اینکه اجاره به خود تشبه نباشد، به عمل شبیهسازی باشد؛ مثل گریم که این هم طبعاً حرام میشود به خاطر ادله معاونت بر اثم و ادلهای که قبلاً مطرح کردند. وابسته به این است که اول اثبات شود که تشبه حرام است، بعد ببینیم که این تشبه حرام چیست؟ صرف اینکه زن لباس مردانه بپوشد یا مرد لباس زنانه میپوشد، این تشبه است یا نه؟
لذا بحثمان در بحث تشبه، بحث وسیعی است. انواع و اقسام فروضی را که ممکن است تشبه مرد به زن و بالعکس بر آن صدق کند را میتوانیم ملاحظه کنیم. ولی اونی که محل کلام فقها است، علیالظاهر تشبه در لباس است؛ یعنی زن لباس مردانه بپوشد، مرد لباس زنانه بپوشد و از مباحثی که اینجا مطرح میشود و کیفیت استدلالشان به دست میآید که نظرشان روی این نقطه تمرکز دارد. ولی خب میشود از این هم وسیعتر فرض کرد.
و ورود این مسئله در فقه به تبعِ (یعنی در واقع به تبعِ) روایاتی است که از آن روایات استفاده میشود که حرمت تشبه رجال به نساء و بالعکس (فیالجمله) از این روایات فهمیده میشود. انصافاً در این تردیدی نیست و انقدرش واضح است که تشبه فیالجمله حرام است. تشبه چیست؟ حدودش چیست؟ باید از خود روایات بفهمیم. یعنی اینکه این حرمت فیالجمله بر کدام مصداق از مصادیق تشبه منطبق است، این را باید بفهمیم. آیا این تشبه در خصوص لباس است یا اعم از لباس و غیر لباس؟ مطلق است یا تشبه در لباس با یک قیود خاصی است؛ مثل اینکه این را به عنوان زیّ دائم خودش انتخاب کند که اینجا بگوییم حرام است؟ اگر گاهی بپوشد یا داخل خانه بپوشد یا جلو چشم مردم نباشد، این جور جاها باید بگوییم که اشکالی ندارد؟ یا اینکه تشبه معنایش این است که زن رفتار مردانه بخواهد انجام دهد یا مرد بخواهد رفتار زنانه انجام دهد؟ اینها همهاش جای بحث است. یا دایره از این هم کوچکتر باشد، تشبه همانی باشد که امروزه بهش میگویند همجنسبازی؛ چه بین مردها چه بین زنها و آمیزش جنسی همجنس با همجنس بشود، هم در واقع تشبه است که این را هم بعضی فقها احتمال آن را دادهاند و بعضی بزرگان این را مطرح کردهاند. از بعضی از روایات هم همین مسئله فهمیده میشود. باید بررسی کنیم منظور از تشبه چیست و از روایات ببینیم که چه میفهمیم.
اصل اینکه چیزی به عنوان تشبه قطعاً حرام است، در این میفرمایند که نباید تردید داشت؛ چون روایاتی در این باب داریم. این روایت هم میفرماید که سندش غالباً ضعیف است ولی از مجموع اینها استفاده میشود که اینی که پیغمبر فرمودند که: «لعن الله المتشبهین من الرجال بالنساء و المتشبهین من النساء بالرجال»، این «لعن» از حضرت صادر شده. ولو روی ادلهای میخواهیم بحث بکنیم که به صورت فرد فردش برای ما ضعیف است، ولی وقتی جمع اینها را نگاه میکنیم، مجموع اینها را که میبینیم، به این نتیجه میرسیم. برایمان واضح میشود که نفس این عبارت و این قضیه از پیغمبر صادر شده و این لعن از پیغمبر اکرم صادر شده و از تکرار نقل این لعن استفاده میشود در روایات مختلفی که از طرق عامه و خاصه به ما رسیده و این قضیه مسلم است و جای تردید دیگر نیست. فقط مصداقش را باید پیدا کرد که این ملعون که اینجا مشخص کردهاند به عنوان کسی که تشبه دارد، لذا باید معنای این تشبهی را که حرمتش فیالجمله مسلم است، بدانیم چیست.
اینجا ما چهار طایفه روایت داریم که اول به صورت تیتر این چهار طایفه را عرض میکنیم و بعد انشاءالله وارد تکتک روایات میشویم و نحوه استنباط این روایات، بحثهای سندی و بحثهای دلالی را انشاءالله بحث میکنیم. ببینیم که حضرت آقا چه میفهمند. طایفه اول، طایفهای است که از تشبه به صورت مطلق (حالا اگر دوستان میخواهند اینجا یادداشت بکنند، جای دیگر یادداشت بکنند، تیتر را داشته باشند) اونی که ممنوع است، تشبه به صورت مطلق است.
طایفه اول: تشبه به صورت مطلق. عرض میشود که تو این چهار طایفه، هیچ کدام تقریباً ما هیچ روایت صحیح و سندی نداریم. حالا میبینید سند همهاش ضعیف است. ولی از مجموع همه اینها با همدیگر، از مجموعه این اخبار ضِعاف همهاش که کنار همدیگر میآید، انقدر برای ما یقین حاصل میشود که یک چیزی از پیغمبر داریم به اسم «لعن بر تشبه». و لعن هم که دلالت بر حرمت میکند به صورت واضح و صریح. البته بحث در مورد بعضی از مواقع، بعضی از لعنها، حرمت از آن فهمیده نمیشود. ولی این لعنهایی که به این سبک است و با این سیاق است، حضرت آقا به صورت مطلق لعن را دال بر حرمت میدانند. در واقع بگوییم که یک سری جاها با قرائنی خارج میشود؛ مثل اینکه مثلاً کسی که نمازش عقب بیفتد، مثلاً اینها لعنش کردهاند. مثلاً انقدر نمازش را عقب بیندازد که ستارهها در بیاید؛ موقع نماز مغرب و عشا. آنها موارد خاص و جزئی است و با قرائنی اثبات میشود که اینها کراهت هستند. ولی اصل بر این است که لعن دال بر چی باشد؟ دال بر حرمت باشد.
خب، خدمت شما عرض کنم که اینها (طایفه اول) اگر میتوانست از لحاظ سند صحیح باشد و از لحاظ دلالت، دلالتشان بر اطلاق تام باشد و از طرفی هم مقید و مخصص معتبری هم اگر نداشت، نتیجه روایت این شد که هر مدل تشبه مرد به زن و بالعکس مطلقاً حرام است. که جلسه قبل آن موارد تشبه را، ۱۰-۱۲ موردی که بود، با هم بحث کردیم که آیا اعرافیها خیلی خوب اینها را تحلیل کرده بودند. طایفه اول اگر بحثش تمام بشود برای کسی، اگر شما به این نتیجه رسیدید که سند این روایات، سند خوبی است، آن وقت همه آن ۱۰-۱۲ مورد را باید حرام بدانید؛ چون همه آنها مصادیق تشبه بود و طایفه اول هم این را میگوید که تشبه به صورت مطلق حرام است. که البته این مشکل را دارد طبق نظر حضرت آقا که این روایات غالباً ضعیف است. که حالا باید تکتک انشاءالله بحث بکنیم. این طایفه اول، طایفه اول هم سه تا روایت است که حالا انشاءالله میخوانیم. دلالتهایشان خوب است ولی سندهایشان ضعیف است.
طایفه دوم روایاتی هستند که تو اینها یک نحوه تفسیری از تشبه شده. در واقع تشبه تو این روایات با یک نوعی تفسیر همراه است؛ حدود تشبه را دارد اینجا معین میکند. که اینجا هم باز چند تا روایت ما داریم که انشاءالله بهش میرسیم. تو همین سه تا روایت بحثش میآید انشاءالله.
طایفه سوم روایتی است که بیشتر میخورد به اینکه تشبه حرام، تشبه در لباس باشد؛ در خصوص لباس. که این هم دو تا روایت دارد که انشاءالله میخوانیم.
و طایفه چهارم روایاتی است که کلمه «تشبه» توش نیست، یک عنوان دیگری است به عنوان «تأنُث» یا «تَأنُس». تأنُث برای مردان (همان تأنُس) و تذکیر که جلسه قبل بهش اشاره شد که صفتی (حالا مردبودگی نمیدانم چه تعبیری باید به کار ببریم) زنانگی، زنانگی و مردانگی برای هر کدام از این دو جنس در این روایات حرام معرفی شده. که حالا انشاءالله باید تکتک این چهار طایفه را، روایتش را بخوانیم و کار بکنیم.
خب، این شد چهار طایفهای که ما اینجا بحثش را ببینیم. دوستان اگر چیزی گفتند، معمولاً روایت مطلق نمیمانند بعداً قید میخورند. خب بستگی به سندها هم دارد دیگر. اگر آن مقیّد سندش قوی نباشد که نمیتواند قید بزند. تشبه به صورت مطلق ممنوع است. اگر سند صحیح با دلالت تام میخورد به موارد تشبه، شامل میشد. سه روایت تفصیل تشبه، سه روایت تشبه در خصوص لباس حرام، دو روایت. عنوان تعنّس و تذکیر حرام است، بله. این هم حالا چند تا روایت دارد. این هم سه تا روایت دارد. این آخری هم سه تا روایت دارد که حالا تعداد روایتها را نوشتید، این را هم بدانید که سه تا روایت است.
روایت اول حالا اینجا فقط یک بحث سندی دارد که باید عرض بکنیم. اول سه تا روایت را بیاوریم بعد یکییکی روی آن بحث بکنیم. روایت اول را، عبارتش را میخوانم: روایتش هست «لعن الله المحلِّل و المحلِّله». روایت اولمونه، در کافی هم هست، سه تا سند هم دارد. من کلینی سه تا سند برایش نقل کرده. ریپلای کنیم که به عنوان روایت اول از طایفه اول. آن دو تا سند دیگرش را هم اگر پیدا کردید، زحمتش را بکشید.
روایت دوم را خودمان پیدا کنیم که شما دکتر سند را بیاورید. روایت: «رأی رجلاً به تأنُث» سه نفر اول جمیعاً نقل کردهاند. دقت کنم یحیی از محمد بن عبدالقاسم عن الحسین بن ابی قتاده جمیعاً درست است. جمیعاً عن عمر بن شمر درست است. البته نه، تفاوت سند علی بن ابراهیم و اینها را نیاورده اینجا. جمیعاً نقل کردهاند. این هم باز یک... باز یکی دیگر هم جمیعاً دارد. باز یکی دیگر هم علی بن ابراهیم دارد. سه تا سند داریم. خب، این حدیث اول به حالت، آن سندهای دیگرش را پیدا کنند. این حدیث دوممان است. کدام؟ روایت دوم از طایفه اول و روایت سومش هم روایت سوم از طایفه اول. این سه تا سندش شد: یک ابوعلی اشعری، یک علی بن ابراهیم، یکی محمد بن یحیی. حالا باز سه تا سندش را باید یکییکی بررسی بکنیم. اصطلاحاً سه تا طریق.
حضرت آقا میفرمایند که این طریق اولش، طریق محمد بن یعقوب عن ابی علی الاشعری. مال شما از ابوعلی اشعری شروع کرد. محمد بن یعقوب که همین جناب کلینی است دیگر. عن محمد بن سالم عن احمد بن نذر عن عمر بن شمر عن جابر عن ابی جعفر علیه السلام قال: «خرج رسول الله…». متن روایت چیست؟ متن، متنی که پیغمبر در حدیثی فرمودند که خدا لعن کرده محلّل و محلّله را و «من تولّی غیر موالی و من ادعی نسباً لا یعرف». اینجایش معلوم است. «و المتشبهین من الرجال بالنساء» یکی از طوایفی که لعن شدند از بین مردان، خودشان را شبیه به زنها میکنند. «و المتشبهات من النساء بالرجال» آنهایی که از بین زنها خودشان را شبیه به مردان میکنند و «من احدث حدثاً فی الاسلام محتسباً و من قتل غیر قاتله او ضرب غیر ضاربه». اینها همه لعن. آن یک خطش محل بحثمان است.
خب، این طریق اول که طریق ابوعلی اشعری باشد، متنش در کافی طولانی است. این متن در وسایل هست. همین تکهاش هم فقط کار داریم. کل روایت کار نداریم. متنها خیلی میتواند کمک بکند در جهت رو مبانی آقای بهجت، از جهت اینکه خود متن گاهی سند را درست میکند. مخصوصاً وقتی که ما در سلسله سند افرادی داریم که تضعیف نشدهاند، صرفاً توثیق نشدهاند، اینجا متن خیلی میتواند به ما کمک کند. بحث وثاقت صدوری و وثاقت سندی و اینها را انشاءالله بعداً خواهیم داشت. مباحث صبحهایمان، بحث فقهمان، انشاءالله چند جلسه آنجا مقایسه میکنیم در موردش و تفاوت اینها را بحث میکنیم. ولی به هر حال فعلاً رو مبانی حضرت آقا چون داریم تو این جلسه مقایسه میکنیم، حضرت آقا این جور بحث را پیش میبردند.
این سند را آقا میفهمند که هی لوله دارد، هی لوله با هی جیمی. توی این درس فقه، اینجایشان بحث هی لوله را مطرح نمیکنند. میگویند قبلاً معنای هی لوله را شرح دادهام. توی درسهای خارجشان چندین بار بحث هی لوله را مطرح کردهاند. از مباحث درس خارج ایشان عرض میکنیم: یک جاییست بحث طریقه محمد بن یحیی را در یکی از درسهای خارج که مربوط به سال ۷۸ اینها فکر میکنم باشد. نگاه کنم سالش را. سال ۸۰، ۲۶/۶/۸۰ آنجا بحث هی لوله را مطرح میکنند. میفرمایند که متن (متن حضرت آقا این است): «پس ابراهیم بن هاشم و محمد بن یحیی، حسن بن محبوب نقل میکنند به سندهایی از نوع سند این روایت که بین ابتدای سند و ادامه آن سند دوم ذکر میشود.» یعنی بین اول سند و ادامهاش سند دوم میآید آن وسط. اینجا بهش میگویند «هیلوله السند» یا سندهای هیلولهدار؛ چون سند دوم در وسط سند اول حائل شده. مثل سند روایت فوق که طریق دوم کلینی (یعنی محمد بن یحیی، احمد بن محمد) بین طریق اول ایشان و ادامه سند حائل شده. لذا به این نوع اسناد «هیلوله السند» میگویند. این یکی از جاهایی است که از صحابه بهش اشاره کردهاند. یک جای دیگر هم باز بحث سندی که میآورند، میفهمند که: «اصطلاحاً محمد بن اسماعیل به اول سند برمیگردد که اصطلاحاً هیلوله میگویند.» باز جای دیگر بحث هیلوله را دارند. باز جای دیگر میفرمایند که: «باید دانست که این سند را اصطلاحاً سند دارای هیلوله میگویند؛ یعنی مؤلف کتاب مثلاً در اثناء نقل سند، سند دیگری را هم نقل میکند. پس سند جدیدی در اثناء سند اول حائل میشود.» این هم باز جای دیگری. باز جای دیگر میگویند که: «محمد بن یعقوب از سه طریق این روایت را از سلیمان بن خالد نقل نموده به نحو هیلوله، همه را نقل کرده است و روات سند همه از ثقات میباشند.» این هم باز جای دیگری.
باز هم بحثهایی که در مورد هی لوله دارند، سر جای خودش، خدمت شما عرض کنم که تکتکش محل بحث. این بحث هی لوله فعلاً در سند. برویم سراغ متن روایت. بحث سندی آقا اینجا مرحوم کلینی سه سند برای روایت ذکر میکند. یکی این است: «محمد بن یعقوب عن ابی علی اشعری». که از رجال معروف و مشایخ مرحوم کلینی است، نامش احمد بن ادریس است. آن ابوعلی اشعری احمد بن ادریس و جز مشایخ مرحوم کلینی است. «عن محمد بن سالم». این یک سند دیگر. یک سند. سند دیگر مرحوم کلینی نقل میکند از علی بن ابراهیم عن ابیه یعنی ابراهیم بن هاشم. «جمیعاً» یعنی ابراهیم بن هاشم و محمد بن سالم که در سند قبلی بود، هر دو نقل میکنند از احمد بن نذر. احمد بن نذر هم ثقه است. محمد بن سالم شناخته شده نیست. بنابراین طریق اول کلینی ضعیف است. عرض میشود ضعیف است به خاطر ناشناخته بودن کی؟ محمد بن سالم در طریق اول. طریقه اول را دیگر رو متن (متن آن روایت را) دوستان دارند دیگر. سه تا طریق را بهش توجه کنید: ابوعلی اشعری عن محمد بن سالم عن احمد بن نذر عن عمر بن شمر عن جابر عن... آنجا فقط محمد بن سالم است که ناشناخته است. خب، البته ما اگر وقت بگذاریم کارهای رجالی خوبی انجام دهیم که حالا فرصتش نبود، بحث اکثار روایت و اینها اگر پیدا بشود خیلی میتواند به ما کمک بکند. مثلاً اگر ابوعلی اشعری سریع میتواند یک نگاهی به آن نرمافزار بکند ببینیم که ابوعلی اشعری اگر کثرت نقل دارد از محمد بن سالم، این باعث توثیق محمد بن سالم بشود.
خب فعلاً طریق اول آقا میفرمایند که ضعیف است؛ چون محمد بن سالم وضعش معلوم نیست. احمد بن نذر چرا؟ ایشان ثقه است و فقط گیرمان تو محمد بن سالم تو طریق اول. بعد میفهمند که: «لیکن آن سند بعدی که علی بن ابراهیم و ابیه بود، آن سند خوبی است. علی بن ابراهیم عن ابیه عن احمد بن نذر عن عمر بن شمر عن جابر عن ابی جعفر.» فعلاً طریق دوم، طریق خوبی است. طریقه سوم محمد بن یحیی که باز محمد بن یحیی از مشایخ کلینی است. از محمد بن ابوالقاسم. خود محمد بن ابوالقاسم، محمد بن ابوالقاسم ماجیل وحی. چهار رجل معروف خانواده ماجیل وحی اینان: محمد بن ابوالقاسم، پسرش علی بن محمد، برادرزادهاش محمد بن علی، نوهاش محمد بن علی. همهشان هم از ثقات و بزرگاناند. این خاندان ماجیل وحی همهشان باز ایشان نقل میکند از حسین بن ابی قتاده که باز ایشان هم مجهول است. پس یکی محمد بن سالم مجهولند، نه ضعیفند، مجهولند. یکی محمد بن سالم را داریم، یکی حسین بن ابی قتاده را داریم. اگر بتوانیم با اکثار روایت این دو تا را از جهل در بیاوریم، هر سه تا طریق آن طریقه خوبی میشود.
روایت خب، پس حسین بن ابی قتاده و احمد بن نذر هر دو نقل میکنند از عمر بن شمر. اینجا کلینی سه طریق دارد به عمر بن شمر. در این سه طریق یک طریق قطعاً اشکال ندارد و صحیح است. سند تا عمر بن شمر خوب است. تو آن طریق دوم علی بن ابراهیم که معلوم است، پدرش معلوم است. احمد بن نذر هم که ثقه است، میخورد به عمر. تو آن دو تای اول و سومی هم محمد بن سالم تو اولی مجهول بود، تو سومی هم که حسین بن ابی قتاده مجهول بود. خب، عمر بن شمر حالا چه وضعی دارد؟ ایشان را نجاشی تضعیف کرده. گفته: «ضعیف است.» تضعیف نجاشی هم مهم است. تضعیف نجاشی هم مهم است. به خاطر همین ولو که عمر بن شمر جز آنهایی است که در طریق کامل الزیارات آمدهاند و جز در اسناد کامل الزیارات و در تفسیر علی بن ابراهیم هم هستند، همین سند الان علی بن ابراهیم دارد میرود به عمر بن شمر هم میخورد دیگر. خود آقا طریق علی بن ابراهیم را کلاً مشایخ ایشان را و آنهایی که در این طریق قرار میگیرند، حجت میدانند و موثق میدانند، ثقه میدانند. ولی به شرط اینکه لول تضعیف. اگر تضعیفی نباشد، اگر جای دیگری تضعیف ما نداشته باشیم، این را به عنوان توثیق عام میپذیریم. پس این عمر بن شمر را ما اگر جای دیگری تضعیفی از ایشان نمیداشتیم، به خاطر اینکه در اسناد کامل الزیارات بود و در اسناد علی بن ابراهیم بود، توثیق به نحو عام میکردیم. ولی الان تضعیف نجاشی را داریم.
خب، احمد بن ادریس ۹۷ مورد نقل کرده از محمد بن سالم. این خیلی خوب شد. ۹۷ مورد انصافاً اکثار به حساب میآید. احمد بن ادریس را هم که آقا همون چیز میشود دیگر. احمد بن ادریس همون ابوعلی اشعری میشود که جز مشایخ کلینی است و ثقه. پس ما فعلاً محمد بن سالم را هم رو همین مبنا توثیقش میکنیم. این نکته مهمی است. دست شما درد نکند. این اکثار میآید. کثرت روایت احمد بن ادریس خود مبانی باید محمد بن سالم را هم ما توثیق کنیم. خب، این یکی پس فعلاً محمد بن سالم هم برای ما حل شد. محمد بن ابوالقاسم دو مورد نقل کرده از حسین بن ابی قتاده. خب، دو مورد اکثار به حساب نمیآید و محمد بن حسین بن ابی قتاده مجهول است. پس طریق اول و طریق دوممان خوب شد ولی مشکل تو همون کیست؟ عمر بن شمر.
رجال نجاشی صفحه ۲۸۷ گفته: «ضعیف جداً. زید احادیث فی کتب جابر الجوفی.» جداً ضعیف است. احادیثی را اضافه کرده در کتب جابر جوفی که «ینسب بعضها الیه و الامر ملبس». که نسبت داده بعضیهایش را به او. روایتی اضافه کرده بعد نسبت داده به جابر و کار را پیچیده کرده. امر پیچیده شده که اینها مال جابر است یا مال خودش است. «ضعیف جداً». تضعیف نجاشی را ما اینجا الان میبینیم. تضعیف نجاشی هم مهم است. ما به اسناد کامل الزیارات و علی بن ابراهیم توجه میکنیم، اعتماد. در عین حال مرحوم مفید هم ایشان را توثیق کرده. جالبش این است و ایشان فرموده که به روایات عمر بن شمر اعتنا میکند و اعتماد میکند. اعتماد مفید هم خوب است. ولی علیأیحال هیچ کدام از اینها در برابر تضعیف نجاشی نمیتواند مقاومت بکند. این تضعیف مقدم میشود بر همه این توثیقات. خب تضعیف که بر توثیق عام مقدم میشود، این که واضح است. به توثیق خاص به توثیق مرحوم مفید هم تضعیف نجاشی مقدم میشود. توثیق مرحوم مفید است. این تضعیف مقدم بر همینها است. البته ممنون حاجی نوری اصرار دارند که عمر بن شمر ثقه است. از جمله قرائنی که برای وثاقتش ذکر میکنند نقل چند نفر از اصحاب اجماع از اوست که این هم به نظر ما کافی نیست. این هم یک بررسی بکنید ببینید که تو بحث اکثارش در چه حدی است؟ چه تعداد از او روایت کردهاند؟
اینهایی که جز اصحاب اجماع به حساب میآیند، مکرر گفتیم که نقل اصحاب اجماع که بیایند یک روایتی را از یک شخصی روایت بکنند، صرف این نقل دلیل نمیشود برای وثاقت آن شخص. دلیل میشود برای اینکه اصحاب اجماع به آن روایت اعتماد کردهاند. اگر یک نقلی صورت گرفت نسبت به یک روایتی، اصحاب اجماع روایتی را نقل کردند، دلیل نیستش که راویاش را اعتماد کردهاند. روایتش را اعتماد کردهاند. دلیل بر صحت آن روایت است. اونی که بهش اطمینان و اعتماد پیدا میکنیم حدیث. راوی را توثیق نمیکند مگر در مورد نقل مشایخ ثلاثه که این را اگر بیایند از کسی نقل بکنند، راوی توثیق میشود. ولی در مورد اصحاب اجماع قضیه اینطوری نیست. بین مشایخ ثلاثه و اصحاب اجماع تفاوت است دیگر. اصحاب اجماع نقلشان باعث نمیشود که کسی راوی توثیق بشود. ولی مشایخ ثلاثه نقلشان باعث توثیق در واقع راوی میشود.
مشایخ ثلاثه هم کیان؟ مشایخ ثلاثه را اگر میخواهید یادداشت بکنید: ابن ابی عمیر، ابونصر بزنطی و صفوان. اینها مشایخ ثلاثه هستند. دوباره میگویم یادداشت کنید: ابن ابی عمیر، بزنطی، صفوان بن یحیی. شیخ ثلاثه است. اگر مشایخ ثلاثه بیایند روایتی را نقل بکنند، راوی اینها هم ثقه میشود. یعنی اینها به راوی هم اعتماد میکنند. ولی اصحاب اجماع اگر آمدند نقل کردند که اصحاب اجماع تو دورههای مختلف متفاوتاند، دورههایشان فرق میکند. همین است که اصحاب اجماع نقلشان فقط اعتماد به روایت است. اعتماد به راوی لزوماً نیست. یعنی از اصحاب اجماع اگر از فرد ضعیفی هم حتی روایت کردند، آن فرد ضعیف ثقه نمیشود برای ما. از مشایخ ثلاثه اگر از ضعیف روایت کردند، این میشود توثیق آن ضعیف. ولی اصحاب اجماع اگر از ضعیفی روایت کردند، این توثیق آن ضعیف نمیشود. صرفاً به روایت اعتماد کردهاند، روایت را پذیرفتهاند و این هم که ما مشایخ ثلاثه را این جوری میگوییم به خاطر اینکه شیخ طوسی در مورد اینها فرموده: «الذین لا یروون و لا یرسلون الا عن من یوثق به.» اینها روایت نمیکنند و ارسال نمیکنند مگر از کسی که بهش اعتماد داشتند. به خاطر این جمله شیخ طوسی ما در عده صفحه ۶۲ نقل مشایخ ثلاثه را میپذیریم.
یونس بن عبدالرحمان ۱۱ مورد از ایشان نقل کرده. خب، یونس بن عبدالرحمان هم جز اصحاب اجماع است. جز مشایخ نیست. مشایخی ازشان نقل نکردهاند. مشایخ ثلاثه چیزی میبینی؟ حسن بن محبوب ۵ مورد. مشایخ نقل نکردهاند. حسن بن محبوب با یونس بن عبدالرحمان توی سند نقل کردهاند یا تو طریقهای دیگری بودهاند؟ یک بررسی بکنید. جدا هست. خب، این خوب است. عرض کنم که ۱۶ مورد را انصافاً شاید بشود کثرت به حساب آورد. ۱۶ تا روایت متفاوت هم است دیگر. قاعدتاً خیلی خوب است. خب ۱۶ تا روایت متفاوت، ۱۱ تای آن را یک، یکی از اصحاب اجماع نقل بکند. یکی دیگر کمی همینجوری حال و هوا را میبرد به سمت اکثار. البته آقا اینجا بحثشان اینجوری مطرح نمیکنند. اینها را مبانی حضرت آقا است. تو درس خارج آقا گاهی رو همین حرفها وقت تحقیق میکنند، میآورند. به نظر آقا آن را عوض میکند. آقا هم خیلی استقبال میکنند و خوششان میآید. یک مقاله کنین بفرستین برای آقا یک انگشتر هم... چون این اگر اثبات بشود، سند این روایتی که اثبات بشود، کلاً فتوای آقا عوض میشود. یعنی این طایفه اول روایت اثبات میشود با اینکه آقا نظرشان به طایفه چهارم است ولی اگر ما این همین فقط بحث سندی روایت حل بشود، فقط هم عمر بن شمرش اگر حل بشود، کلاً چون بحث دلالت این روایت اوکی است، حل است. فقط میماند سندش. سندش هم همهشان خوباند. مخزن طریق دوم که از علی بن ابراهیم باشد، میماند عمر بن شمر. عمر بن شمر توثیق عام داریم، توثیق خاص مفید هم داریم. نقل اصحاب اجماع را هم داریم. فقط تضعیف نجاشی است که کار را خراب کرده.
خب، اگر ما اکثار را داشته باشیم، اینجا میشود واقعاً در واقع بگوییم که ولو تضعیف شده ولی این خودش توثیق به حساب میآید. این اکثار میشود برای ما توثیق به حساب بیاید. این چیز خوبی است الان. فعلاً کمی ذهن ما را میبرد به سمت اعتبار سند. البته این را باید برای خود حضرت آقا عرضه بشود و باز بحثهای ایشان را گاهی همینها هم که باز به ایشان داده میشود، باز یک چالشی تو قضیه میکنند و چالشهای قشنگ و جالبی هم دارد. ولی به هر حال اینها رو مبانی خود آقا است. مبانی رجالی حضرت آقا است که مباحثی که دارد مطرح میشود.
پس میفرمایند که نقل اصحاب اجماع صرفاً کفایت نمیکند و تفاوت دارد با نقل مشایخ ثلاثه که مشایخ ثلاثه را عرض کردیم کیاناند. در اصحاب اجماع قضیه اینطوری نیست. وقتی اینها از کسی روایت نقل کنند، صحت حدیث ثابت میشود، وثاقت طریق ثابت نمیشود. که این را بحث کرد. مرحوم نجاشی مضافاً بر اینکه میگویند: «ضعیف جداً»، میگویند: «در کتابهای جابر جفی چیزهای اضافه اضافه شده. بعضی از این اضافات به عمر بن شمر منسوب است.» این پس یک چیز دیگر شد. در واقع این «ینسب بعضها الیه»، «ینسب» فاعلش عمر بن شمر نبوده که ایشان نسبت داده بعضیها را به جابر بن یزید جفی. بلکه چیزهایی به احادیث کتاب جابر جفی اضافه شده که نسبت دادهاند به عمر بن شمر که ایشان اضافه کرده. خب، خیلی فرق کرد قضیه. اگر میگفتیم که خود عمر بن شمر اضافه کرده و نسبت داده به جابر، خب این خیلی در جنبه تضعیفش قوی میکرد مسئله را جدی میکرد برای ما. ولی الان بحث این است که نسبت دادهاند به عمر بن شمر که این انگار اضافه کرده. خب، این مبهم شد. «و الامر ملبس». این «امر ملبس» هم به این برمیگردد. قضیه اینجوری است، معلوم نیست واقعاً این اضافه کرده به کتاب جابر یا نه؟ پس اگر دلیل تضعیف این که هیچی، «ضعیف الجداً»شان به این دلیل باشد، به خاطر یک چیزی که مبهم است، «ینسب بعضها الیه». «یُنسَب» اگر باشد یعنی نسبت دادن بهش. اگر «یَنسُب» باشد یعنی نسبت میدهد. اگر «یَنسُب» است که این «ضعیف جداً» هم روی این مبنا است که هیچی. از آن طرف هم ۱۶ تا روایت مختلف را اصحاب اجماع ازشان نقل کردهاند. ۱۶ تا کم نیست. ۱۶ تا میرود تو فضای اکثار. البته برای اکثار تو ذهنمان نیستش که حضرت آقا عدد خاصی را گفته باشند. سه چهار تا، پنج شش تا را آقا اکثار نمیدانند. ولی دیگر واقعاً از این تعداد، یعنی ۱۰ تا به بالا واقعاً میشود اکثار به حساب آورد. مخصوصاً ۱۶ تا دیگر قشنگ فضای اکثاری به حساب میآید. ۱۶ تا روایت مختلف، ۱۱ تای آن از یکی از اصحاب اجماع است. ۵ تا از یکی دیگر است. مجموعاً با همدیگر اینها اعتماد اصحاب اجماع را میرساند به جناب عمر بن شمر و دلیل تضعیف هم اگر این باشد و با «یُنسَب» باشد، خب کمی همینجوری بحث تضعیف ایشان زیر سؤال میرود.
علامه حلی هم که شما نوشتید: «ضعیف جداً. زید احادیث فلان فالامر ملتبس فلا اعتمد علی شیء مما یروی.» روایت کرده، اعتماد نمیکنم. این هم باز به خاطر چیست؟ به خاطر همان «زید احادیث و فلان ینسب فلان» به این نسبت دادهاند که این اضافه کرده، ایشان اضافه کرده. به خاطر این است. اگر این باشد که امر مبهمی است، یک چیز قطعی و واضحی نیست که ما به خاطر این بخواهیم ایشان را تضعیف بکنیم. از آن ور هم که توثیق مفید را داریم. از آن ور هم توثیقات عامه را داریم. روی حساب احتمالات همینجوری هی دارد افزایش پیدا میکند. این ور یک احتمال ضعیف، آن ور هی دارد حساب احتمالات میرود بالا و روی منطق استقرائی شهید صدر که ایشان میفرماید: «من معضلات ۲۰۰۰ ساله در مباحث منطقی را حل کردم.» بحث استقراء و بحث احتمالات. ایشان حجیت بهش بخشیده. روی حساب احتمالات بخواهیم برویم جلو با مبانی شهید صدر، اینجا قشنگ ذهنمان میرود به این سمت. ما هم اکثار را داریم، دو تا توثیق عام در مورد ایشان داریم، هم توثیق شیخ مفید داریم (توثیق شیخ مفید اگر بتوانیم پیدا کنیم بیاوریم، آن هم خوب است) و یک دانه تضعیف نجاشی را داریم و تضعیف علامه حلی را، آن هم به این دلیل که «ینسب الیه بعضها». به خاطر اینکه بهش نسبت دادهاند. گفتهاند ایشان بعد از اینها که اضافه شده به کتاب جابر بن یزید، باز هم نسبت دادهاند. گفتهاند که ایشان اضافه کرده. نسبت دادن، نسبت داده شده. خب، این یک امر واضحی باید باشد و بدیهی باشد. به هر حال میفرمایند که بعضی از این اضافات را به عمر بن شمر منسوب کردهاند. اگر واقعاً نجاشی نظرش نسبت به این راوی این است که در کتب جابر چیزهای اضافه اضافه کرده، دیگر نمیشود بهش اعتماد کرد. آقا میفهمند که اگر واقعاً نظر نجاشی این است که ایشان اضافه کرده. ولی آخه یکمی همینجوری مبهم است از این کلام نجاشی برای بنده که لااقل صاف نیست. اگر دوستان برایشان صاف است بگویند واقعاً از این کلام نجاشی شما این را میفهمید که ایشان سفت و قرص دارد میگوید که... البته «ضعیف الجداً»شان که خب واقعاً یک کمی همینجوری سفت و قرص را میرساند ولی اینی که ایشان را محکم بگوید که کسی است که اضافه کرده به کتب جابر بن یزید و به این دلیل من او را ضعیف میدانم. اگر «ضعیف الجداً»شان به خاطر این توضیح بعدش و این توضیح هم که اینجور ابهام دارد، لااقل برای ذهن بنده اینجوری است. اگر دوستان برایشان روشن است بگویند. این کمی همینجوری تضعیف نجاشی را شل میکند. اگر تضعیف ایشان محکم باشد، میگوییم که بله این تضعیف را مقدم میکنیم بر همه آن توثیقات. خصوصاً که الان اینجا اکثار هم وارد شد که حضرت آقا تو این بحث بهش اشاره نکردند که این هم اگر تحقیق میکردند و بهش میرسیدند، چیز جالبی بود و میشد کمک بکند. و اگر بهش اشاره میکرد، با همه این تفاصیل سند را ضعیف میدانستند و عمر بن شمر را ضعیف میدانستند. یک بحث درخور توجهی بود. ولی بحث اکثار را آقا بهش نپرداختهاند. یعنی مراجعه نکرده بودند به بحث اکثار. کنون ۱۶ تا روایت را داریم. اینجا میبینیم ۱۱ تای آن از کیست؟ ۱۱ یونس بن عبدالرحمان است. به هر حال ۱۱ تا هم کم نیست. یعنی حالا اکثار هم اگر به حساب نمیآید، غلط هم نیست. ۱۱ تا هم کم نیست. ۱۱ تا روایت مختلف را دارد ایشان روایت میکند. خیلی ذهنمان. یونس بن عبدالرحمان آن هم آدم کمی نیست. به هر حال خدمت شما عرض کنم که پس اینجا میگوییم که آقا فرمودند که عمر بن شمر ضعیف است و این توثیقات را کنار گذاشتهاند. ولی همینجوری خیلی تو ذهن ما این قضیه صاف نشد. بحث سندی. یعنی با این اکثار و این توضیح مرحوم نجاشی و آن توثیقات دیگر، توثیق مرحوم مفید و توثیقات عامه، کمی ذهن ما تو این قضیه میرود به سمت توثیق مرحوم عمر بن شمر. خصوصاً که دو تا طریق هم شد. دو تا طریق شد و تو آن طریق اول هم باز دوباره ما خودمان آقای محمد بن سالم را هم توثیق کردیم. ۹۷ مورد از او روایت کرده بودیم. آن که دیگر همه اکثارهای قبل از این سوء تفاهم بوده. آن که دیگر خود اکثار است. محمد بن سالم را هم توثیق کردیم. دو تا طریق داریم به عمر بن شمر. اینها قشنگ فضای ما را دارد. فضای ذهنمان میرود به سمت تقویت سند این روایت. پس تو این قضیه ما ذهنمان رفت به سمت تقویت سند و سند را انصافاً آنی که به ذهن میرسد این است که نمیشود ضعیف دانست. نمیشود ضعیف. حالا تو سند سومش فقط خب اثبات نشد دیگر. یعنی یک نفرش مجهول بود. ولی دو تا سند، سند دوم که خیلی خوب بود. سند اول محمد بن سالم را با اکثار حلش کردیم. خود عمر بن شمر را هم توثیقات برایش داریم.
خب، ابن غضائری گفته که: «عمر بن شمر ابوعبدالله جفی کوفی، روی عن ابی عبد و قال النجاشی عمر بن شمر ابوعبدالله جوفی عربیان روی عن ابی عبدالله علیه السلام، ضعیف جداً. زید احادیث.» نگفته «زادهها». «زید» یک سری احادیث تو کتب جابر اضافه شده که به ایشان نسبت دادهاند. «و الامر ملبس». و در ترجمه جابر جوفی گفته که: «روی عنها جماعت غمزه فیهم و ضعفوا منهم عمر بن شمر.» آهان! خب، این فرق کرد. اینجا فرق کرد. اینجا باز فرق کرد قضیه. تو بحث جابر جفی، تو ترجمه جابر جفی آنجا که در مورد جابر جفی بحث میکند نجاشی. نجاشی آنجا گفته که: «یک جماعتی جابر جوفی روایت کردند. طعن شده در اینها و تضعیف شدهاند اینها که یکیشان عمر بن شمر است.» که این قضیه اینجا کمی تضعیف نجاشی باز قوی شد و علامه ذکر او را در قسم دوم از خلاصه که مختص به ضعفا است و در ترجمه جابر بن یزید گفته که ابن غضائری گفته: «جابر بن یزید جوفی کوفی ثقفی ثقه است ولی تعداد بسیاری از کسانی که از او روایت کردهاند ضعیفاند.» پس یکی از کسانی که «فمن من اکثر عنه من الضعفاء» یکی از آنهایی که ضعیف است و خیلی از او روایت نقل کرده، عمر بن شمر نخعی است. و ابن داوود هم در جزء دوم از رجالاش که مختص مجروحین و مجهولین است، او را ذکر کرده. جزایری در قسم چهارم از رجالاش که مختص به روات ضعاف است، او را نقل کرده. طاها نجف در اسم ثالث از رجالاش که مختص به ضعفا است و مجلسی او را تضعیف کرده در رجالاش و حکم شده بر روایاتش به ضعف عند دراسه اسانید الکافی و التهذیب. آنجا که سندهای کافی و تهذیب را بررسی کردهاند، روایت ایشان را ضعیف دانستهاند و محقق بهبودی ایشان را از ضعفا دانسته و روایتش را هنگام تحقیقش برای کافی ساقط کرده و ثابت نکرده آن را در کتاب «الصحیح من الکافی» و تضعیفش در مدرسه خلفا آمده. یحیی بن معین ایشان را تضعیف کرده، گفته: «لیس بشیء.» بخاری در تاریخ کبیر منکر حدیث شده. ابن سعد عمر بن شمر جوفی را گفته که: «امام مسجد جفی بود ۶۰ سال و کان قص، قصه میگفت، قصهپرداز بود و کانت عنده احادیث احادیث بود و کان ضعیفاً جداً متروک الحدیث و در دوره خلافت ابی جعفر از دنیا رفت.» رازی گفته: «منکر الحدیث حدث به احادیث منکره منکر الحدیث.» و احادیث منکره نقل کرده. ناشناخته. ابونعیم اصفهانی روایت کرده. گفته که: «روایت میکرده از جابر موضوعات و مناکیر.» یعنی روایت جعلی و ناشناخته را به اسم جابر میگفته. حاکم هم گفته که: «کثیر الموضوعات بوده از جابر جفی و لیس تلک الموضوعات الفاحشه عن جابر غیر.» اینها را هم غیر از ایشان کسی از موضوعات اینها که خیلی به صورت فاحشی جعلی بوده را کسی غیر از این عمر بن شمر از جابر نقل نمیکرد. نسائی هم ایشان را از ضعفا دانسته در بین. خب، اینها البته بین اهل سنت خیلی محل بحث ما نیست. از ضعفا و متروکین بخاری در تاریخ صغیر، عقیلی در ضعفای کبیر، ابن عدی جرجانی در کامل در ضعفا، ابن حبان در مجروحین، دارقطنی در ضعفا و متروکین، ابونعیم اصفهانی در ضعفا، ابن جوزی در ضعفا، متروکین ذهبی در مواقعی در ضعفا. حالا تضعیف این اهل سنت خیلی بد نیست. گاهی ممکن است خوب هم باشد. حالا این را خیلی باهاش کار نداریم. ولی آن بالا نکتهای که از چیز بود، فرق میکند. نکتهای که از نجاشی بود که توی ترجمه جابر جفی ایشان گفته بود که: «منهم عمر بن شمر» یعنی تصریح کرده که یک تعدادیاند که اینها خلاصه از او روایت کردهاند و تضعیف شدهاند. این تضعیف دیگر اینجا به صورت کلی است و آن توضیح و تعلیل بالا را ندارد. خب، اینجا نه، انصافاً تضعیف را باید جدی بگیریم، تضعیف نجاشی را و لذا ضعیف شد عمر بن شمر و از آن توثیقات عامه ما دست برمیداریم. هر چند توثیق مرحوم مفید را هم هنوز ندیدیم ولی به هر حال سند ضعیف شد به خاطر عمر بن شمر.
خب، روایت چی بود؟ «لعن الله المحلِّل و المحلِّله» تا رسید به «متشبهین از رجال به نساء و متشبهات از نساء به رجال». خب، یکی از این اصنافی که لعن شدند مردی است که تشبه به زنها بکند. زنی که تشبه به مردها بکند. لذا متشبه به جنس مخالف ملعون واقع شده. آقا میفرمایند که ظاهر لعن، حرمت عمل تشبه. بحث دلالت اینکه لعن کردن، از لعن چی میفهمیم؟ حرمت تشبه را میفرماید. آقا میفهمند که بعضی گفتهاند که لعن به معنای دوری از رحمت خداست و دوری کم و زیاد دارد. با کراهت منافات ندارد. ممکن است کمی از رحمت خدا دور بشود، پس عمل مکروه باشد. لعن دال بر حرمت نباشد، دال بر کراهت باشد. آقا میفرمایند که این درست نیست. ظاهر لعن و مقتضای لعنهایی که در قرآن و حدیث وارد شده، این است که لعن به معنای دوری از رحمت الهی است. یعنی اصل اولیه را در جایی که ما لعن میشنویم و تعبیر لعن برای کسی به کار میرود، باید حرمت بدانیم. هر جایی که کسی را و چیزی را ملعون دانستند، آن کار را باید اصل را بگذاریم بر حرمتش. مگر اینکه قرائنی بیاید برای ما اثبات بکند که این حرمت ندارد. مثل همان وقت نماز. ما یقین داریم که نماز تا نیمه شب شرعی وقت دارد. لذا این لعن که وارد شده و گفتهاند که مثلاً اگر کسی نمازش را اینقدر بیندازد که ستارهها در بیاید، باید بگوییم که این لعن دال بر کراهت است به خاطر قرائن دیگری. وگرنه ما باشیم و لعن، ما باشیم و همین روایتی که تعبیر لعن را به کار برده، ما از این باید به صورت ابتدایی حرمت را بفهمیم. اگر ما بودیم و این روایت، «لولاً ضعف السند» باید میگفتیم که تشبه حرام است مطلقاً. به اطلاقش اخذ میکردیم. «المتشبهین، المتشبهات» اطلاق دارد. مطلق کسانی که تشبه دارند. مطلق کسانی که تشبه دارند از بین مردها به زنها. مطلق کسانی که تشبه دارند از بین زنها و مردها. همین قضیه فقط عمر بن شمر و این تضعیف نجاشی کار را خراب کرد. وگرنه میلمان میکشید به اینکه این را اثباتش بکنیم و مطلق تشبه را حرام بدانیم. ولی خراب شد، سند رفت روی هوا. پس ما این را مشکل داریم نسبت به سند و کنارش میگذاریم. اگر دلیلی داشتیم بر جواز در یک موردی، آن را خارج میکردیم. حالا اگر هم فتوا به اطلاق حرمت میدادیم، اطلاق تشبه، مطلق تشبه، آنجا دیگر به صورت آنهایی که برایمان دیگر قطعی بود خروجش، آنها را خارج میکردیم. اصل را میگذاشتیم بر تشبه، حرمت تشبه. یک سری مواردی برایمان واضح میشد که اینقدر تشبه اشکال ندارد. مثلاً جارو کردن، آقا تو ظرف شستن، بچهداری. اینها هم تشبه به خانمها است. ولی اینجور تشبهها را میگوییم که نه، اینها را بیرون کنیم از دایره. اگر این روایت را سندش را میپذیرفتیم، روایت اول از طایفه اول، سندش اگر حل میشد، دیگر ما چه میگفتیم؟ میگفتیم مطلقاً تشبه حرام است مگر جاهایی که قطعاً برایمان خارج باشد از این تشبه و دلیل داشته باشیم بر جوازش. آنجا را خارج میکردیم، بقیه را همه را تشبهی را حرام میگرفتیم. خیلی بحثهای شیرین و جذابی است. نحوه مراجعه به روایات، نحوه استنباط روایات، بحثهای سندی. از کجا تشبه؟ تشبهاتی است که قطع داریم به اینکه این تشبهات حرام نیست. یعنی تشبهات را عرفاً تشبه نمیدانیم. از این جدول هفته پیش بحث نکردیم. برای اینکه آنها را، آنهایی را هفته پیش بحث کردیم که عرفاً تشبه میدانستیم. میگوییم همه آنچه را که عرفاً تشبه میدانیم حرام است. اگر میپذیرفتیم سند این روایت را. مگر چیزهایی که بر آن واضح است. یا عرفاً تشبه نیست، تخصّصاً خارج. یا اگر عرفاً تشبه است، خارج بشود یا تخصیصاً. آن چیزی که تشبه نیست، تخصصاً خارج. آنی که تشبه است ولی قطعاً جایز است، دلیل داریم بر جوازش، آن هم تخصیصاً خارج. خب، این هم از این.
میرویم سراغ روایت دوم از طایفه اول. روایت دوم، روایت جناب زید بن علی. مرحوم صدوق این را در علل الشرائع نقل میکند: «محمد بن علی بن الحسین» که مرحوم صدوق باشد، «عن ابی» (پدرش) «عن محمد بن یحیی». این سند را خود آقا اینجور تنظیم کردهاند. «ابی رحمه الله قال حدثنا...» آنی که تو کتاب علل آمده این شکلی است. آقا این سند را این شکلیاش کردهاند. «عن محمد بن یحیی عن محمد بن احمد عن احمد بن ابی عبدالله عن ابن ابوالجوزا عن الحسین بن علوان عن عمر بن خالد عن زید بن علی عن آبائه علیهم السلام عن علی علیه السلام انه رأی رجلاً به تأنّث فی مسجد رسول الله.» متن روایت را میخوانیم و بیاییم بحث دلالت و سند. اول بحث سندیش. محمد بن علی بن حسین که مرحوم صدوق باشد از ابن بابویه که پدرش باشد، ایشان از محمد بن یحیی که شیخ کلینی است. محمد بن احمد، محمد بن احمد بن یحیی اشعری است. از اشعریون معروف قم. پس ایشان هم مورد تأیید است. از احمد بن ابی عبدالله که همان احمد بن محمد بن خالد برقی است. همان جناب برقی که ایشان هم ثقه است. میرسد به ابن الجوزا. ابن الجوزا هم توثیق شده، ایشان هم ثقه است. «عن حسین بن علوان». این حسین بن علوان محل شبهه است که ایشان توثیق شده یا نه. مرحوم نجاشی تو بحثی که در مورد ایشان دارد، تو ترجمه ایشان میگوید که ایشان برادر حسن بن علوان است که یک کنایه به چی؟ «یکنی ابا محمد». کنیه کلیاش ابومحمد بوده و ثقاتند. حالا این «ثقاتند» معلوم نیست به میگوید این برادر چیز است، برادر حسن بن علوان که کنیش ابومحمد بوده ثقات است. خب، یعنی چی؟ یعنی اینی که برادرش است یا همان اولی ثقات است؟ خود حسین بن علوان ثقاتند که داداشش فلانی بوده؟ یا اینکه داداشش فلانی بوده که ثقات، این فلانی است که داداشش فلانی بوده و ثقات مال کدامشان است؟ بعد آقا میفرمایند که معلوم نیست این توثیق مال حسین بن علوان است یا حسن بن علوان. نظرشان این است که این «ثقاتند» مال حسین بن علوان است. مؤیداتی هم دارند. سابقاً به نظر ما این مرجحات آمد که آن «ثقاتند» راجع به حسن بن علوان، برادر او باشد نه حسین بن علوان. طبق آن مرجحات و قرائن به ذهن او میآمد که این صفتان راجع به حسن بن علوان است نه حسین. لذا حسین بن علوان توثیق نشده. البته خب واقعاً اینجا ظاهر عبارت اگر بخواهیم نگاه بکنیم، ظاهر میتواند بر هر دویشان حمل بشود. لااقل احتمالش زیاد است برای حسین بن علوان باشد. اگر دلیل آقا این ظاهر این عبارت باشد که خب از این عبارت انصافاً نمیشود گفت مجهول گذاشتن و رفتن و توثیق نشده، عدم توثیق نمیشود گفت. واقعاً در برخورد یعنی وقتی میگویم برادر فلانی است که آن ثقه است که اصلاً خود همین هم بر فرض که داداش، اصلاً خودش را توثیق نکردهاند. همین که این داداش فلانی، داداشش ثقه بوده و بحث در مورد خودش نشود، خود همین هم فضا را میبرد به سمت توثیق دیگر. ضمن اینکه اصلاً خود «ثقاتند» هم احتمالش زیاد است که در مورد خود ایشان باشد، در مورد خود حسین بن علوان باشد نه فقط داداشش. به هر حال حضرت آقا میفرمایند توثیق نشد که این هم برایمان خیلی صاف نبود. اینجا فعلاً حسین بن علوان را عدم توثیقشان صاف است. ولی نفر بعدی عمر بن خالد است. ایشان هم توثیق ندارد و زیدی هم بوده. در مورد حسین بن علوان هم گفتهاند که عامی بوده. آقا میفهمند که اینکه زیدی باشند یا عامی باشند، تأثیری در سند ندارد. به هر حال این روایت قابل اعتماد نیست به خاطر زیدی و عامی بودنش و نمیگذاریمشان ولی توثیق نشدهاند. البته خب حسین بن علوان کمی همینجوری دیدیم که خیلی هم بی توثیق نیست ولی این عمر بن خالد را میفرمایند توثیق نشدهاند. اینها را هم آقای شالبافیان دیگر دست به نقدند و دست به نرمافزار. انشاءالله زحمتش را بکشند برایمان اکثار این دو تا را هم پیدا بکنند. ببینیم که اینها اکثار ازشان هست یا نه. امروز ما تصمیم جدی گرفتیم که یکی از این سندهای طایفه اول را درستش بکنیم، فتوا را برگردانیم از فتوای آقا و بفرستیم برای بیت. یک انگشتر هم بگیریم. تصمیم جدی گرفتیم اینجا. ولی نمیدانم چقدر موفق بشویم. آن عمر بن شمر را که موفق نشدیم. یعنی آخر با متن مرحوم نجاشی کارمان خراب شد. ولی این را ببینیم که این سند، این یکی را میتوانیم درست کنیم. خلاصه سه تا روایت فرصت داریم برای رسیدن به انگشتر. زحمتمان را بکشیم و تلاش به قول این آنهایی که مافیا بازی میکنند باید پارو بزنیم. فعلاً میفرمایند که این روایت را بهش اعتماد نمیکنند. حضرت آقا. ممکن است کسی بگوید که این جزو روایات مطلق است بلکه جز آن دسته از روایاتی است که تشبه را به تأنس تفسیر کردهاند. اول خارج کند ببرد تو طایفه چهارم. یعنی مرد رفتار زنانه داشته باشد که طبعاً نقطه مقابلش هم میشود تذکر المراه. یعنی زن رفتار مردانه داشته باشد که اگر این باشد، دایره تشبه تضییق میشود و جز طایفه اول نمیشود، طایفه چهارم میشود. ولی به نظر میرسد که به این روایت برای مطلق حرمت تشبه هم میشود استدلال کرد. یعنی میفهمند که ظهورش در همین طایفه اول هم هست. حالا ممکن است ظهور در طایفه چهارم هم داشته باشد ولی از دسته اول هم خارجش نمیکنیم. به جز طایفه اول به حسابش میآوریم. اگر ضعف سند نبود، چون حضرت نفرمودند آن لعن پیامبر منحصراً درباره این شخص که وارد مسجد شده بلکه بله این شخص هم مشمول لعن پیامبر است.
الان متن روایت را با هم یک بار ببینیم که چه میفرمایند. متن روایت این است که: «انه رأی رجلاً به تأنّث فی مسجد رسول الله.» امیرالمومنین تو مسجد پیغمبر یک مردی را دیدند که تأنس داشت. رفتارهای زنانه داشت. حالا عشوه های زنانه داشت، تیپش زنانه بود، هر چه. «به تأنّث» تو مسجد پیغمبر. این را دیدند. «اخرج من مسجد رسول الله.» برو بیرون ببینم. «یا من لعنه رسول الله.» ای کسی که پیغمبر لعنش کرده. تو ملعون پیغمبری. از مسجد پیغمبر برو بیرون. بعد امیرالمومنین فرمود که: «از پیغمبر شنیدم میفرمود: لعن الله المتشبهین من الرجال بالنساء.» اینها را دست آقا امیریها اگر بدهید که به سند کار ندارند. از همان بیخ میگویند که امیرالمومنین و این رفتارها از مسجد کسی را بیرون کند. آن هم با همچین تعبیری بگوید: «تو ملعون پیغمبری.» اسلام آقا امیری که بر اساس محکمات اسلام آقا امیری است، آقا امیری طور. اینها همان اول اصلاً کنار، واضح است که اینها همهاش جعلی است. آیات قرآن جعلی ممکن است بدانند. بحث حضرت یوسف و اینها را نقد میکند. اینهایش که دیگر اینها که دیگر مئونه ندارد، کاری ندارد. خب، امیرالمومنین فرمود: «از پیغمبر شنیدم که میفرمود: لعن الله المتشبهین من الرجال بالنساء و المتشبهات من النساء بالرجال.» خب، همان تعبیر روایت اول را اینجا هم داریم. فقط اینجا حضرت برخورد تندی کردند با کسی که معلوم میشود که این «تأنّث» از این رفتارها و نبوده که بعضیها بندگان خدا مادرزادی بیمارند. یعنی به ظاهر پسر ولی هیچ از پسر نبردهاند. ما دیده بودیم تو بچگی خودمان، محل کار پدرمان که کار میکردیم آدمها این شکلی. ما آدم عتیقه زیاد دیدیم کلاً تو زندگیمان. همه آدم دیدیم. یک دانه عمو یوسف داشتیم تو مغازه پدر، کارگر یعنی کارگر یعنی شاگرد پدرمان بود، کار میکرد. بعد مدتی یک خاله پروین آمد ما را بغل کرد و فهمیدیم که این همان عمو یوسف است که رفته نمیدانم کجا عمل کرده و عمو یوسف تبدیل شده به خاله پروین. این ۱. یکی دیگر هم داشتیم که خواهر (حالا نمیدانم همه جا همین اصطلاح رایج است یا نه) اسم طرف البته یادم نیست ولی حرکاتش را یادم است. کفشهای پاشنه بلند و پسر بود ولی صورت بدون مو، یک صورت همینجوری نرم و لطیف و پوست لطیف و با یک عشوه ها، حرکات دستشان، زبان بدنش هنوز یادم است که کارها کاملاً زنانه و دخترانه، یعنی دخترها هم همه این شکلی نیستند. همه دخترها اینقدر دختر نبودند که این بنده خدا اینقدر دختر بود. اینقدر زن بود ولی پسر بود. یعنی قشنگ یک پسری بود که میآمد با یک تیپ کاملاً فضایی کاملاً دخترانه، لحن کلام و صدا و عشوه و همه چیزش دخترانه. خب، این بنده خدا بیمار باشد که جا ندارد بنده خدا را از مسجد بیرون کند. این بیمار است. معلوم میشود که این خودش، خود را اینجوری کرده. خودش تأنس در خودش ایجاد کرده. حالا یا زنانه زده، کیف زنانه انداخته، لباس زنانه پوشیده، مدل زنها حرف میزند، مدل زنها راه میرود و از این قبیل کارها. مثلاً «به تأنّث». تازه این «تأنّث» هم توش نکته است. «به تأنّثی بود»، یک تأنس بود، یک چیز زنانهای بود نه مطلقاً زنانه. سرتاپا زن بود. یک چیز زنانهای تو این آدم بود. از مسجد بیرون کردن. معلوم میشود که این طرف عمل انجام داده بوده و معلوم میشود که این قبیح است که به خاطرش از مسجد بیرونش میکنند. انصافاً تو بحث دلالتش بر حرمت و از آن طرف هم که بعد استدلال حضرت به کلام پیغمبر بعد اطلاق کلام پیغمبر، همه اینها انصافاً اذهان دلالی حدیث را خیلی خوب میکند و کار پیش میبرد. فقط مشکلمان توی حسین ابن علوان و عمر بن خالد است که حالا حسین علوان هم اگر با چک و چانه بپذیریم تعبیر «ثقاتند» برای ایشان باشد یا مشعر به این باشد که ایشان را ثقه دانستهاند که خداوکیلی هم کمی همینجوری اشعار و لااقل دارد اگر تصریح ندارد، اشعار را دارد. این داداش فلانی ثقات است. خداییش حالا بر فرض هم حسین کسی که ضعیف باشد که این مد، این داداش فلانی است که آن قوی است. مثلاً میگویم فلانی آدم مسلمانی است، یک مسلمان نیست، مؤمن است یا مؤمن نیست. میگوید داداش فلانی است که آن آدم خیلی خوبی بود. داداشش ضعیف است. واقعاً تضعیف که نمیآید. اینکه هیچی. بوی مجهول بودن هم نمیآید. جفتشان را میآورد ۵۰-۵۰ است. یعنی ۵۰ درصد به خود حسین بن علوان میخورد، آن ۵۰ درصد دیگر هم که به داداشش میخورد، باز از آن ۵۰ درصد ۲۵ درصدش به خود ایشان میخورد. خداوکیلی ذهن عرفی خیلی میبرد بالا به سمت حسین بن علوان از دو جهتش نمونه. عمر بن خالدش که حالا باید بحث رجالیاش بشود. یعنی سندش اگر رو عمر بن خالد درست بشود، بحث دلالت حدیث خیلی دلالت خوبی است. حالا ببینیم ببخشید کدام روایتها را بگردم. تازه توی درایه پیدایشان کردم. ببینید که اینها اصحاب اجماع و مشایخ و اینها از ایشان روایت داشتند یا نداشتند. اگر مشایخ یک دانه روایت هم از ایشان بیاورند که حل میشود قضیه. بزنطی و ابن عمیر و صفوان بن یحیی. اگر نه، اصحاب اجماع. اصحاب اجماع اکثارشان لازم توثیق نشده. یعنی ایشان ضعیف نیست. ایشان ضعیف نیست. تازه اصحاب اجماع نقلشان چون ایشان ضعیف نیست، نقل اصحاب اجماع ضعیف را نمیتوانست ثقه کند. ببینید نقل مشایخ ضعیف را ثقه میکرد. نقل اصحاب اجماع ضعیف را نمیتواند ثقه کند. ولی اکثار اصحاب اجماع ضعیف را ثقه میکند. و وسائل حتی ثقات. یعنی آقا که اکثار ثقات. آدمی که خودش ثقه است اگر اکثار داشته باشد از یک مجهولی یا حتی از یک ضعیفی. البته بستگی به این دارد که کی تضعیفش کرده باشد. حالا فعلاً میگوییم مجهول. اکثار اگر از او داشته باشد، او قوی میشود. و اگر هم طرف مجهول باشد، نقل اصحاب اجماع شائبه توثیق را دارد. ولو اکثار نباشد. نقل اصحاب اجماع در مورد عمر بن خالد نقل اصحاب و مشایخ را نداریم. هیچ نقلی نداشتیم. آهان! خیلی خوب. پس ایشان هم مجهول ماند برای ما. ما امروز کاسب نیستیم. یعنی امروز انگشتر بگیر نیستیم ما. بچه زور بزنیم، چیزی گیرمان. حدیث دوم بحث سندش مجهول شد چون نتیجه تابع اخص مقدمات است و هر چقدر هم آن قبلیها خوب باشند، یکی که تو سند بیاید و مجهول باشد، آسیب میزند. اکثر کسانی که نقل کردهاند، ضعیف هم هستند. تازگی یک انگشتر فکر کنم برای آقا ببریم اینجوری باشد، بدهکار میشویم. بله.
پس این هم شد سند. میفهمند که آن لعن پیامبر میگویند که چون حضرت نفرمودند لعن پیامبر منحصر در مورد این شخص وارد مسجد شده. بله، این شخص هم مشمول لعن پیامبر بود. حضرت امیر هم او را از مسجد بیرون کرد. این منافاتی ندارد با اینکه دایره مشمولین لعن پیامبر از آنچه که در اینجا به عنوان یک مصداق از متشبهین ذکر شده، دایره وسیعتری داشته باشد. اصلاً ظهورش هم در همین است. یعنی این فرد که ملعون نیست که. آنچه که پیغمبر فرموده که به خصوص این فرد نمیخورد. پیغمبر یک کبرایی فرمودهاند که این صغرای آن کبرا است. برای همین برو بیرون. تو مصداقی از آن کبرایی هستی که پیغمبر فرمودهاند و انقدر آن کبرا در ذهن شریف امیرالمومنین مهم و محل اعتنا است که وقتی یک مصداق برایش پیدا میکند، از مسجد پیغمبر بیرونش میکند. از مسجد پیغمبر بیرون. کسی که ملعون پیغمبر است نباید تو مسجد پیغمبر بنشیند. پاشو برو بیرون. حالا بیرون کردن وجوهی دارد دیگر. میخواهد در جامعه معتبر به حساب نیاید. مردم بروند بعداً انجام دهند. نه، تو مسجد. مسجد پیغمبر دیدم افرادی میآیند این شکلی. خب، تقریر معصوم هم که حجت است. اینجا سکوت امیرالمومنین خودش مهر تأیید به کار طرف. تذکر بدهم به اینکه این کار حرام است ولی بیرونش کردهاند و تعبیر ملعون برایش به کار بردهاند. «منزل عمر بن خالد این را کشتی گفته. کان عند مسجد سماک و ذکره ابن فضال انه ثقه.» بیا! من انگشتر خودم را به شما بدهم آقای شالبافیان. امروز خلاصه خوب ظاهر میشوی. بله. این جالب شد. پس از آن ور تضعیف نشده. از این ور یک توثیق و ماهی هم داریم ازش میبینیم در رجال کشی. خدا خیرت بده. یک توثیقی پیدا شد در رجال کشی. در مسجد سماک کنار مسجد هم بود و قضیه هم که مال مسجد است و روایت مسجد سماک «نه کان عند مسجد سماک». نه مسجد سماک. مسجد سماک که به نظرم نداشتیم. سماک میرویم ماهی فروش. خانهاش کنار مسجد بوده. ماهی فروش هم بوده. ابن فضال هم گفته ثقه است. خب، روایت هم که مال مسجد است. خیلی یک طوریها. یعنی قشنگ رو بحث وثاقت صدوری اگر بخواهیم پیش برویم، خیلی قرائن دارد کنار همدیگر چیده میشود برای اینکه ما این قضیه را، روایت را بپذیریم. «محمد بن مسعود گفته ابوعبدالله شاذانی به من گفته کتر بهی الیه قال حدثنا الفضل قال حدثنی ابی قال حدثنا ابویعقوب المغری کان من کبار زیدیه اخبارنا عمر بن خالد کان من رؤساء زیدیه عن ابی جارود کان رأس الزیدیه فال کنترل سید اهل بیتی و طالما منزل عمر بن خالد کان عند مسجد سماک.» آهان! پس از رؤسای زیدیه بوده. «اخبارنا عمر بن خالد و کان من رؤساء زیدیه.» البته این رؤسای زیدیه بودنش آسیبی نمیزند به اینکه ایشان از ثقه بودن در بیاید. ابن فضال هم که گفته بود ثقه است. کشی هم این را گفته. این هم نکته جالبی دارد و خود همین بیان کشی هم بوی توثیق میدهد. بوی توثیق میدهد. خب، کمی باز رو حساب احتمالات رفت بالا. احتمال قوت سند اینجا رفت بالا.
خب، وقتمان تمام شده. من فقط این تکه را تمام کنم. بقیهاش برود برای جلسه بعد. میفرمایند که: «میتواند موضوع لعن در کلام پیامبر عبارت باشد از اقسامی از تشبه که یکی از اقسام آن هم متعنس است.» بنابراین اینکه حضرت بعد از عتاب تند به این فردی که نوع خاصی از تشبه به زنها را داشته، که بهش میگویند: «یا ملعون رسول الله»، تمسک میکنند به کلام پیامبر، این باعث نمیشود که اطلاق کلام پیامبر خدشهدار بشود. کلام پیامبر اطلاقش سر جایش است. این مورد، مورد خاص است ولی این مورد مخصص نیست، مورد مقیّد نیست. بر یک فردی صدق کرده ولی اطلاقش هم سر جای خودش است. امیرالمومنین تصریح میکنند به کلام پیغمبر و کلام پیغمبر هم مطلق است. باز هم کشی گفته که چی؟ «عمر بن خالد واسطی و فلان و اینها و حسین بن علوان کلمه الا ان لهم میلاً و محبتاً شدیده من رجال الامه الا ان لهم میل میل محبت شدیده به چی؟ به کی؟ ان لهم میلاً و محبتاً شدیده ائمه اهل بیت.» آره دیگر. سیاق بیشتر به همان اهل بیت میخورد. محبت شدیدش خداییش خیلی خوب است و گفتهاند: «آمنوا فلان.» خب، این هم خوب بود. آقا حسین بن علوان را هم آورد اینجا. داداشش ثقه است. با این تعبیری که خودش عامه بوده از رجال عامه بوده. البته «عامه» را اینجا به همان فضای غیر شیعه گرفتهاند دیگر. وگرنه اینها زیدی بودهاند. البته حسین عامی بوده، عمر بن خالد زیدی بوده. اینجا عامه را درباره شیعه گرفتهاند. اینها همهشان محبت و میل محبت شدیده داشتند. محبت شدیده هم خیلی توش نکته است و خود همین تعبیر کشی هم باز بوی توثیق میدهد. خب، دارد خوب میشود.
به هر حال میفرماید که اطلاق کلام پیامبر به جای خودش، حال خودش باقی است. اگرچه آن اطلاق در اینجا مصداق خاصی منطبق شده است. این تطبیق مطلق بر احد المصادیق، تفسیر مطلق به حساب نمیآید. لذا این روایت جز طایفه اول است و از ادله اطلاق است. پس این مطلق است. ولو توی احادیث خاصه هم استفاده میشود. یعنی بحث طایفه چهارم هم جز ادله آنجا هم به حساب میآید که من «به تأنث» این آنجا هم به حساب میآید ولی بابت کلام پیغمبرش جز ادله طایفه اول به حساب میآید. فعلاً بحث سندیش را داشتیم که آقا میفرمایند که سندش مشکل دارد به خاطر این دو بزرگوار. ولی فعلاً با این چیزهایی که بررسی کردیم و تضعیفی هم هنوز باهاش مواجه نشدیم در مقابل، ذهنمان کامل دارد میرود به سمت تقویت این چیز. این البته گفتیم که آنهایی که از عمر بن خالد نقل کردهاند ضعیف بودهاند ولی به هر حال این بیان این شکلی که ابن فضال گفته او ثقه است و کشی هم این را تأیید کرده: «کان عند مسجد». خانهاش کنار مسجد بوده. روایتش هم از مسجد است. اینها همه دارد قضیه را ادله و قرائنی میشود که هی دارد این احتمالات را میبرد بالا و مضمون روایت هم که حالا دلالت بررسی کنیم که انشاءالله ساعت بعد برسیم به بحث دلالتش، ببینیم که از این دلالت چه گیرمان میآید.
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
خب، انشاءالله که دوستان خسته نباشند و آماده این بحث باشند. این جلسه یکهو شد، بنا نبود امروز مباحثه داشته باشیم. درس دیگری که امروز بنا بود برویم، تعطیل شد؛ گفتیم از این ساعت استفاده کنیم برای این مباحثه.
بحث «تشبه رجل بالمراه و تشبه امراه بالرجل» این بحثی بود که جلسه قبل کلیاتی از آن مطرح شد و این جلسه وارد ادله میخواهیم بشویم و مباحثی که حضرت آقا مطرح میکنند. اول میفرمایند که، گریزی گفتند که: منظور از اونی که تو این قضیه حرام است، عبارت است از تشبه. یعنی یک طوری زیر خودش را و لباس خودش را قرار دهد که شبیه زنها بشود یا زن طوری زی و لباس خود را قرار دهد که شبیه مردها بشود.
و میفرمایند که این از مسائلی است که این روزها واقعاً مورد ابتلا است و رایج است. مرد بخواهد نقش زن را ایفا کند، زن بخواهد نقش مرد را ایفا کند؛ در نمایشنامهها مثلاً در تعزیههایی که قبلاً بود، الان میفهمیم که مسائل بیشتر رایجتر است. باید تحمل شود و این بحث هم معمولاً تو مکاسب محرمه میآید از این جهت که اگر ما حرام بدانیم تشبه را، اجرت گرفتن برای این کار و اجاره برای این کار، معاملهاش حرام است، هم اجارهاش باطل است و خود عمل اجاره هم عمل محرم تکلیفی است و آن مال هم رد و بدل نمیشود. مثلاً فرض کنید مردی را اجیر کنند؛ اصلاً بازیگری ذیل اجرت و اجیر کردن به حساب میآید دیگر. اجاره است. یک بازیگری را اجیر میکنند، نقش یک مردی را (نقش زن را) ایفا کند، یک زنی را اجیر میکنند نقش مرد را ایفا کند. خب این اجاره باطل میشود و حرام میشود و پولی هم که رد و بدل میشود، میشود پول حرام. به شرط اینکه ما تشبه را شامل این بدانیم. یا اینکه اجاره به خود تشبه نباشد، به عمل شبیهسازی باشد؛ مثل گریم که این هم طبعاً حرام میشود به خاطر ادله معاونت بر اثم و ادلهای که قبلاً مطرح کردند. وابسته به این است که اول اثبات شود که تشبه حرام است، بعد ببینیم که این تشبه حرام چیست؟ صرف اینکه زن لباس مردانه بپوشد یا مرد لباس زنانه میپوشد، این تشبه است یا نه؟
لذا بحثمان در بحث تشبه، بحث وسیعی است. انواع و اقسام فروضی را که ممکن است تشبه مرد به زن و بالعکس بر آن صدق کند را میتوانیم ملاحظه کنیم. ولی اونی که محل کلام فقها است، علیالظاهر تشبه در لباس است؛ یعنی زن لباس مردانه بپوشد، مرد لباس زنانه بپوشد و از مباحثی که اینجا مطرح میشود و کیفیت استدلالشان به دست میآید که نظرشان روی این نقطه تمرکز دارد. ولی خب میشود از این هم وسیعتر فرض کرد.
و ورود این مسئله در فقه به تبعِ (یعنی در واقع به تبعِ) روایاتی است که از آن روایات استفاده میشود که حرمت تشبه رجال به نساء و بالعکس (فیالجمله) از این روایات فهمیده میشود. انصافاً در این تردیدی نیست و انقدرش واضح است که تشبه فیالجمله حرام است. تشبه چیست؟ حدودش چیست؟ باید از خود روایات بفهمیم. یعنی اینکه این حرمت فیالجمله بر کدام مصداق از مصادیق تشبه منطبق است، این را باید بفهمیم. آیا این تشبه در خصوص لباس است یا اعم از لباس و غیر لباس؟ مطلق است یا تشبه در لباس با یک قیود خاصی است؛ مثل اینکه این را به عنوان زیّ دائم خودش انتخاب کند که اینجا بگوییم حرام است؟ اگر گاهی بپوشد یا داخل خانه بپوشد یا جلو چشم مردم نباشد، این جور جاها باید بگوییم که اشکالی ندارد؟ یا اینکه تشبه معنایش این است که زن رفتار مردانه بخواهد انجام دهد یا مرد بخواهد رفتار زنانه انجام دهد؟ اینها همهاش جای بحث است. یا دایره از این هم کوچکتر باشد، تشبه همانی باشد که امروزه بهش میگویند همجنسبازی؛ چه بین مردها چه بین زنها و آمیزش جنسی همجنس با همجنس بشود، هم در واقع تشبه است که این را هم بعضی فقها احتمال آن را دادهاند و بعضی بزرگان این را مطرح کردهاند. از بعضی از روایات هم همین مسئله فهمیده میشود. باید بررسی کنیم منظور از تشبه چیست و از روایات ببینیم که چه میفهمیم.
اصل اینکه چیزی به عنوان تشبه قطعاً حرام است، در این میفرمایند که نباید تردید داشت؛ چون روایاتی در این باب داریم. این روایت هم میفرماید که سندش غالباً ضعیف است ولی از مجموع اینها استفاده میشود که اینی که پیغمبر فرمودند که: «لعن الله المتشبهین من الرجال بالنساء و المتشبهین من النساء بالرجال»، این «لعن» از حضرت صادر شده. ولو روی ادلهای میخواهیم بحث بکنیم که به صورت فرد فردش برای ما ضعیف است، ولی وقتی جمع اینها را نگاه میکنیم، مجموع اینها را که میبینیم، به این نتیجه میرسیم. برایمان واضح میشود که نفس این عبارت و این قضیه از پیغمبر صادر شده و این لعن از پیغمبر اکرم صادر شده و از تکرار نقل این لعن استفاده میشود در روایات مختلفی که از طرق عامه و خاصه به ما رسیده و این قضیه مسلم است و جای تردید دیگر نیست. فقط مصداقش را باید پیدا کرد که این ملعون که اینجا مشخص کردهاند به عنوان کسی که تشبه دارد، لذا باید معنای این تشبهی را که حرمتش فیالجمله مسلم است، بدانیم چیست.
اینجا ما چهار طایفه روایت داریم که اول به صورت تیتر این چهار طایفه را عرض میکنیم و بعد انشاءالله وارد تکتک روایات میشویم و نحوه استنباط این روایات، بحثهای سندی و بحثهای دلالی را انشاءالله بحث میکنیم. ببینیم که حضرت آقا چه میفهمند. طایفه اول، طایفهای است که از تشبه به صورت مطلق (حالا اگر دوستان میخواهند اینجا یادداشت بکنند، جای دیگر یادداشت بکنند، تیتر را داشته باشند) اونی که ممنوع است، تشبه به صورت مطلق است.
طایفه اول: تشبه به صورت مطلق. عرض میشود که تو این چهار طایفه، هیچ کدام تقریباً ما هیچ روایت صحیح و سندی نداریم. حالا میبینید سند همهاش ضعیف است. ولی از مجموع همه اینها با همدیگر، از مجموعه این اخبار ضِعاف همهاش که کنار همدیگر میآید، انقدر برای ما یقین حاصل میشود که یک چیزی از پیغمبر داریم به اسم «لعن بر تشبه». و لعن هم که دلالت بر حرمت میکند به صورت واضح و صریح. البته بحث در مورد بعضی از مواقع، بعضی از لعنها، حرمت از آن فهمیده نمیشود. ولی این لعنهایی که به این سبک است و با این سیاق است، حضرت آقا به صورت مطلق لعن را دال بر حرمت میدانند. در واقع بگوییم که یک سری جاها با قرائنی خارج میشود؛ مثل اینکه مثلاً کسی که نمازش عقب بیفتد، مثلاً اینها لعنش کردهاند. مثلاً انقدر نمازش را عقب بیندازد که ستارهها در بیاید؛ موقع نماز مغرب و عشا. آنها موارد خاص و جزئی است و با قرائنی اثبات میشود که اینها کراهت هستند. ولی اصل بر این است که لعن دال بر چی باشد؟ دال بر حرمت باشد.
خب، خدمت شما عرض کنم که اینها (طایفه اول) اگر میتوانست از لحاظ سند صحیح باشد و از لحاظ دلالت، دلالتشان بر اطلاق تام باشد و از طرفی هم مقید و مخصص معتبری هم اگر نداشت، نتیجه روایت این شد که هر مدل تشبه مرد به زن و بالعکس مطلقاً حرام است. که جلسه قبل آن موارد تشبه را، ۱۰-۱۲ موردی که بود، با هم بحث کردیم که آیا اعرافیها خیلی خوب اینها را تحلیل کرده بودند. طایفه اول اگر بحثش تمام بشود برای کسی، اگر شما به این نتیجه رسیدید که سند این روایات، سند خوبی است، آن وقت همه آن ۱۰-۱۲ مورد را باید حرام بدانید؛ چون همه آنها مصادیق تشبه بود و طایفه اول هم این را میگوید که تشبه به صورت مطلق حرام است. که البته این مشکل را دارد طبق نظر حضرت آقا که این روایات غالباً ضعیف است. که حالا باید تکتک انشاءالله بحث بکنیم. این طایفه اول، طایفه اول هم سه تا روایت است که حالا انشاءالله میخوانیم. دلالتهایشان خوب است ولی سندهایشان ضعیف است.
طایفه دوم روایاتی هستند که تو اینها یک نحوه تفسیری از تشبه شده. در واقع تشبه تو این روایات با یک نوعی تفسیر همراه است؛ حدود تشبه را دارد اینجا معین میکند. که اینجا هم باز چند تا روایت ما داریم که انشاءالله بهش میرسیم. تو همین سه تا روایت بحثش میآید انشاءالله.
طایفه سوم روایتی است که بیشتر میخورد به اینکه تشبه حرام، تشبه در لباس باشد؛ در خصوص لباس. که این هم دو تا روایت دارد که انشاءالله میخوانیم.
و طایفه چهارم روایاتی است که کلمه «تشبه» توش نیست، یک عنوان دیگری است به عنوان «تأنُث» یا «تَأنُس». تأنُث برای مردان (همان تأنُس) و تذکیر که جلسه قبل بهش اشاره شد که صفتی (حالا مردبودگی نمیدانم چه تعبیری باید به کار ببریم) زنانگی، زنانگی و مردانگی برای هر کدام از این دو جنس در این روایات حرام معرفی شده. که حالا انشاءالله باید تکتک این چهار طایفه را، روایتش را بخوانیم و کار بکنیم.
خب، این شد چهار طایفهای که ما اینجا بحثش را ببینیم. دوستان اگر چیزی گفتند، معمولاً روایت مطلق نمیمانند بعداً قید میخورند. خب بستگی به سندها هم دارد دیگر. اگر آن مقیّد سندش قوی نباشد که نمیتواند قید بزند. تشبه به صورت مطلق ممنوع است. اگر سند صحیح با دلالت تام میخورد به موارد تشبه، شامل میشد. سه روایت تفصیل تشبه، سه روایت تشبه در خصوص لباس حرام، دو روایت. عنوان تعنّس و تذکیر حرام است، بله. این هم حالا چند تا روایت دارد. این هم سه تا روایت دارد. این آخری هم سه تا روایت دارد که حالا تعداد روایتها را نوشتید، این را هم بدانید که سه تا روایت است.
روایت اول حالا اینجا فقط یک بحث سندی دارد که باید عرض بکنیم. اول سه تا روایت را بیاوریم بعد یکییکی روی آن بحث بکنیم. روایت اول را، عبارتش را میخوانم: روایتش هست «لعن الله المحلِّل و المحلِّله». روایت اولمونه، در کافی هم هست، سه تا سند هم دارد. من کلینی سه تا سند برایش نقل کرده. ریپلای کنیم که به عنوان روایت اول از طایفه اول. آن دو تا سند دیگرش را هم اگر پیدا کردید، زحمتش را بکشید.
روایت دوم را خودمان پیدا کنیم که شما دکتر سند را بیاورید. روایت: «رأی رجلاً به تأنُث» سه نفر اول جمیعاً نقل کردهاند. دقت کنم یحیی از محمد بن عبدالقاسم عن الحسین بن ابی قتاده جمیعاً درست است. جمیعاً عن عمر بن شمر درست است. البته نه، تفاوت سند علی بن ابراهیم و اینها را نیاورده اینجا. جمیعاً نقل کردهاند. این هم باز یک... باز یکی دیگر هم جمیعاً دارد. باز یکی دیگر هم علی بن ابراهیم دارد. سه تا سند داریم. خب، این حدیث اول به حالت، آن سندهای دیگرش را پیدا کنند. این حدیث دوممان است. کدام؟ روایت دوم از طایفه اول و روایت سومش هم روایت سوم از طایفه اول. این سه تا سندش شد: یک ابوعلی اشعری، یک علی بن ابراهیم، یکی محمد بن یحیی. حالا باز سه تا سندش را باید یکییکی بررسی بکنیم. اصطلاحاً سه تا طریق.
حضرت آقا میفرمایند که این طریق اولش، طریق محمد بن یعقوب عن ابی علی الاشعری. مال شما از ابوعلی اشعری شروع کرد. محمد بن یعقوب که همین جناب کلینی است دیگر. عن محمد بن سالم عن احمد بن نذر عن عمر بن شمر عن جابر عن ابی جعفر علیه السلام قال: «خرج رسول الله…». متن روایت چیست؟ متن، متنی که پیغمبر در حدیثی فرمودند که خدا لعن کرده محلّل و محلّله را و «من تولّی غیر موالی و من ادعی نسباً لا یعرف». اینجایش معلوم است. «و المتشبهین من الرجال بالنساء» یکی از طوایفی که لعن شدند از بین مردان، خودشان را شبیه به زنها میکنند. «و المتشبهات من النساء بالرجال» آنهایی که از بین زنها خودشان را شبیه به مردان میکنند و «من احدث حدثاً فی الاسلام محتسباً و من قتل غیر قاتله او ضرب غیر ضاربه». اینها همه لعن. آن یک خطش محل بحثمان است.
خب، این طریق اول که طریق ابوعلی اشعری باشد، متنش در کافی طولانی است. این متن در وسایل هست. همین تکهاش هم فقط کار داریم. کل روایت کار نداریم. متنها خیلی میتواند کمک بکند در جهت رو مبانی آقای بهجت، از جهت اینکه خود متن گاهی سند را درست میکند. مخصوصاً وقتی که ما در سلسله سند افرادی داریم که تضعیف نشدهاند، صرفاً توثیق نشدهاند، اینجا متن خیلی میتواند به ما کمک کند. بحث وثاقت صدوری و وثاقت سندی و اینها را انشاءالله بعداً خواهیم داشت. مباحث صبحهایمان، بحث فقهمان، انشاءالله چند جلسه آنجا مقایسه میکنیم در موردش و تفاوت اینها را بحث میکنیم. ولی به هر حال فعلاً رو مبانی حضرت آقا چون داریم تو این جلسه مقایسه میکنیم، حضرت آقا این جور بحث را پیش میبردند.
این سند را آقا میفهمند که هی لوله دارد، هی لوله با هی جیمی. توی این درس فقه، اینجایشان بحث هی لوله را مطرح نمیکنند. میگویند قبلاً معنای هی لوله را شرح دادهام. توی درسهای خارجشان چندین بار بحث هی لوله را مطرح کردهاند. از مباحث درس خارج ایشان عرض میکنیم: یک جاییست بحث طریقه محمد بن یحیی را در یکی از درسهای خارج که مربوط به سال ۷۸ اینها فکر میکنم باشد. نگاه کنم سالش را. سال ۸۰، ۲۶/۶/۸۰ آنجا بحث هی لوله را مطرح میکنند. میفرمایند که متن (متن حضرت آقا این است): «پس ابراهیم بن هاشم و محمد بن یحیی، حسن بن محبوب نقل میکنند به سندهایی از نوع سند این روایت که بین ابتدای سند و ادامه آن سند دوم ذکر میشود.» یعنی بین اول سند و ادامهاش سند دوم میآید آن وسط. اینجا بهش میگویند «هیلوله السند» یا سندهای هیلولهدار؛ چون سند دوم در وسط سند اول حائل شده. مثل سند روایت فوق که طریق دوم کلینی (یعنی محمد بن یحیی، احمد بن محمد) بین طریق اول ایشان و ادامه سند حائل شده. لذا به این نوع اسناد «هیلوله السند» میگویند. این یکی از جاهایی است که از صحابه بهش اشاره کردهاند. یک جای دیگر هم باز بحث سندی که میآورند، میفهمند که: «اصطلاحاً محمد بن اسماعیل به اول سند برمیگردد که اصطلاحاً هیلوله میگویند.» باز جای دیگر بحث هیلوله را دارند. باز جای دیگر میفرمایند که: «باید دانست که این سند را اصطلاحاً سند دارای هیلوله میگویند؛ یعنی مؤلف کتاب مثلاً در اثناء نقل سند، سند دیگری را هم نقل میکند. پس سند جدیدی در اثناء سند اول حائل میشود.» این هم باز جای دیگری. باز جای دیگر میگویند که: «محمد بن یعقوب از سه طریق این روایت را از سلیمان بن خالد نقل نموده به نحو هیلوله، همه را نقل کرده است و روات سند همه از ثقات میباشند.» این هم باز جای دیگری.
باز هم بحثهایی که در مورد هی لوله دارند، سر جای خودش، خدمت شما عرض کنم که تکتکش محل بحث. این بحث هی لوله فعلاً در سند. برویم سراغ متن روایت. بحث سندی آقا اینجا مرحوم کلینی سه سند برای روایت ذکر میکند. یکی این است: «محمد بن یعقوب عن ابی علی اشعری». که از رجال معروف و مشایخ مرحوم کلینی است، نامش احمد بن ادریس است. آن ابوعلی اشعری احمد بن ادریس و جز مشایخ مرحوم کلینی است. «عن محمد بن سالم». این یک سند دیگر. یک سند. سند دیگر مرحوم کلینی نقل میکند از علی بن ابراهیم عن ابیه یعنی ابراهیم بن هاشم. «جمیعاً» یعنی ابراهیم بن هاشم و محمد بن سالم که در سند قبلی بود، هر دو نقل میکنند از احمد بن نذر. احمد بن نذر هم ثقه است. محمد بن سالم شناخته شده نیست. بنابراین طریق اول کلینی ضعیف است. عرض میشود ضعیف است به خاطر ناشناخته بودن کی؟ محمد بن سالم در طریق اول. طریقه اول را دیگر رو متن (متن آن روایت را) دوستان دارند دیگر. سه تا طریق را بهش توجه کنید: ابوعلی اشعری عن محمد بن سالم عن احمد بن نذر عن عمر بن شمر عن جابر عن... آنجا فقط محمد بن سالم است که ناشناخته است. خب، البته ما اگر وقت بگذاریم کارهای رجالی خوبی انجام دهیم که حالا فرصتش نبود، بحث اکثار روایت و اینها اگر پیدا بشود خیلی میتواند به ما کمک بکند. مثلاً اگر ابوعلی اشعری سریع میتواند یک نگاهی به آن نرمافزار بکند ببینیم که ابوعلی اشعری اگر کثرت نقل دارد از محمد بن سالم، این باعث توثیق محمد بن سالم بشود.
خب فعلاً طریق اول آقا میفرمایند که ضعیف است؛ چون محمد بن سالم وضعش معلوم نیست. احمد بن نذر چرا؟ ایشان ثقه است و فقط گیرمان تو محمد بن سالم تو طریق اول. بعد میفهمند که: «لیکن آن سند بعدی که علی بن ابراهیم و ابیه بود، آن سند خوبی است. علی بن ابراهیم عن ابیه عن احمد بن نذر عن عمر بن شمر عن جابر عن ابی جعفر.» فعلاً طریق دوم، طریق خوبی است. طریقه سوم محمد بن یحیی که باز محمد بن یحیی از مشایخ کلینی است. از محمد بن ابوالقاسم. خود محمد بن ابوالقاسم، محمد بن ابوالقاسم ماجیل وحی. چهار رجل معروف خانواده ماجیل وحی اینان: محمد بن ابوالقاسم، پسرش علی بن محمد، برادرزادهاش محمد بن علی، نوهاش محمد بن علی. همهشان هم از ثقات و بزرگاناند. این خاندان ماجیل وحی همهشان باز ایشان نقل میکند از حسین بن ابی قتاده که باز ایشان هم مجهول است. پس یکی محمد بن سالم مجهولند، نه ضعیفند، مجهولند. یکی محمد بن سالم را داریم، یکی حسین بن ابی قتاده را داریم. اگر بتوانیم با اکثار روایت این دو تا را از جهل در بیاوریم، هر سه تا طریق آن طریقه خوبی میشود.
روایت خب، پس حسین بن ابی قتاده و احمد بن نذر هر دو نقل میکنند از عمر بن شمر. اینجا کلینی سه طریق دارد به عمر بن شمر. در این سه طریق یک طریق قطعاً اشکال ندارد و صحیح است. سند تا عمر بن شمر خوب است. تو آن طریق دوم علی بن ابراهیم که معلوم است، پدرش معلوم است. احمد بن نذر هم که ثقه است، میخورد به عمر. تو آن دو تای اول و سومی هم محمد بن سالم تو اولی مجهول بود، تو سومی هم که حسین بن ابی قتاده مجهول بود. خب، عمر بن شمر حالا چه وضعی دارد؟ ایشان را نجاشی تضعیف کرده. گفته: «ضعیف است.» تضعیف نجاشی هم مهم است. تضعیف نجاشی هم مهم است. به خاطر همین ولو که عمر بن شمر جز آنهایی است که در طریق کامل الزیارات آمدهاند و جز در اسناد کامل الزیارات و در تفسیر علی بن ابراهیم هم هستند، همین سند الان علی بن ابراهیم دارد میرود به عمر بن شمر هم میخورد دیگر. خود آقا طریق علی بن ابراهیم را کلاً مشایخ ایشان را و آنهایی که در این طریق قرار میگیرند، حجت میدانند و موثق میدانند، ثقه میدانند. ولی به شرط اینکه لول تضعیف. اگر تضعیفی نباشد، اگر جای دیگری تضعیف ما نداشته باشیم، این را به عنوان توثیق عام میپذیریم. پس این عمر بن شمر را ما اگر جای دیگری تضعیفی از ایشان نمیداشتیم، به خاطر اینکه در اسناد کامل الزیارات بود و در اسناد علی بن ابراهیم بود، توثیق به نحو عام میکردیم. ولی الان تضعیف نجاشی را داریم.
خب، احمد بن ادریس ۹۷ مورد نقل کرده از محمد بن سالم. این خیلی خوب شد. ۹۷ مورد انصافاً اکثار به حساب میآید. احمد بن ادریس را هم که آقا همون چیز میشود دیگر. احمد بن ادریس همون ابوعلی اشعری میشود که جز مشایخ کلینی است و ثقه. پس ما فعلاً محمد بن سالم را هم رو همین مبنا توثیقش میکنیم. این نکته مهمی است. دست شما درد نکند. این اکثار میآید. کثرت روایت احمد بن ادریس خود مبانی باید محمد بن سالم را هم ما توثیق کنیم. خب، این یکی پس فعلاً محمد بن سالم هم برای ما حل شد. محمد بن ابوالقاسم دو مورد نقل کرده از حسین بن ابی قتاده. خب، دو مورد اکثار به حساب نمیآید و محمد بن حسین بن ابی قتاده مجهول است. پس طریق اول و طریق دوممان خوب شد ولی مشکل تو همون کیست؟ عمر بن شمر.
رجال نجاشی صفحه ۲۸۷ گفته: «ضعیف جداً. زید احادیث فی کتب جابر الجوفی.» جداً ضعیف است. احادیثی را اضافه کرده در کتب جابر جوفی که «ینسب بعضها الیه و الامر ملبس». که نسبت داده بعضیهایش را به او. روایتی اضافه کرده بعد نسبت داده به جابر و کار را پیچیده کرده. امر پیچیده شده که اینها مال جابر است یا مال خودش است. «ضعیف جداً». تضعیف نجاشی را ما اینجا الان میبینیم. تضعیف نجاشی هم مهم است. ما به اسناد کامل الزیارات و علی بن ابراهیم توجه میکنیم، اعتماد. در عین حال مرحوم مفید هم ایشان را توثیق کرده. جالبش این است و ایشان فرموده که به روایات عمر بن شمر اعتنا میکند و اعتماد میکند. اعتماد مفید هم خوب است. ولی علیأیحال هیچ کدام از اینها در برابر تضعیف نجاشی نمیتواند مقاومت بکند. این تضعیف مقدم میشود بر همه این توثیقات. خب تضعیف که بر توثیق عام مقدم میشود، این که واضح است. به توثیق خاص به توثیق مرحوم مفید هم تضعیف نجاشی مقدم میشود. توثیق مرحوم مفید است. این تضعیف مقدم بر همینها است. البته ممنون حاجی نوری اصرار دارند که عمر بن شمر ثقه است. از جمله قرائنی که برای وثاقتش ذکر میکنند نقل چند نفر از اصحاب اجماع از اوست که این هم به نظر ما کافی نیست. این هم یک بررسی بکنید ببینید که تو بحث اکثارش در چه حدی است؟ چه تعداد از او روایت کردهاند؟
اینهایی که جز اصحاب اجماع به حساب میآیند، مکرر گفتیم که نقل اصحاب اجماع که بیایند یک روایتی را از یک شخصی روایت بکنند، صرف این نقل دلیل نمیشود برای وثاقت آن شخص. دلیل میشود برای اینکه اصحاب اجماع به آن روایت اعتماد کردهاند. اگر یک نقلی صورت گرفت نسبت به یک روایتی، اصحاب اجماع روایتی را نقل کردند، دلیل نیستش که راویاش را اعتماد کردهاند. روایتش را اعتماد کردهاند. دلیل بر صحت آن روایت است. اونی که بهش اطمینان و اعتماد پیدا میکنیم حدیث. راوی را توثیق نمیکند مگر در مورد نقل مشایخ ثلاثه که این را اگر بیایند از کسی نقل بکنند، راوی توثیق میشود. ولی در مورد اصحاب اجماع قضیه اینطوری نیست. بین مشایخ ثلاثه و اصحاب اجماع تفاوت است دیگر. اصحاب اجماع نقلشان باعث نمیشود که کسی راوی توثیق بشود. ولی مشایخ ثلاثه نقلشان باعث توثیق در واقع راوی میشود.
مشایخ ثلاثه هم کیان؟ مشایخ ثلاثه را اگر میخواهید یادداشت بکنید: ابن ابی عمیر، ابونصر بزنطی و صفوان. اینها مشایخ ثلاثه هستند. دوباره میگویم یادداشت کنید: ابن ابی عمیر، بزنطی، صفوان بن یحیی. شیخ ثلاثه است. اگر مشایخ ثلاثه بیایند روایتی را نقل بکنند، راوی اینها هم ثقه میشود. یعنی اینها به راوی هم اعتماد میکنند. ولی اصحاب اجماع اگر آمدند نقل کردند که اصحاب اجماع تو دورههای مختلف متفاوتاند، دورههایشان فرق میکند. همین است که اصحاب اجماع نقلشان فقط اعتماد به روایت است. اعتماد به راوی لزوماً نیست. یعنی از اصحاب اجماع اگر از فرد ضعیفی هم حتی روایت کردند، آن فرد ضعیف ثقه نمیشود برای ما. از مشایخ ثلاثه اگر از ضعیف روایت کردند، این میشود توثیق آن ضعیف. ولی اصحاب اجماع اگر از ضعیفی روایت کردند، این توثیق آن ضعیف نمیشود. صرفاً به روایت اعتماد کردهاند، روایت را پذیرفتهاند و این هم که ما مشایخ ثلاثه را این جوری میگوییم به خاطر اینکه شیخ طوسی در مورد اینها فرموده: «الذین لا یروون و لا یرسلون الا عن من یوثق به.» اینها روایت نمیکنند و ارسال نمیکنند مگر از کسی که بهش اعتماد داشتند. به خاطر این جمله شیخ طوسی ما در عده صفحه ۶۲ نقل مشایخ ثلاثه را میپذیریم.
یونس بن عبدالرحمان ۱۱ مورد از ایشان نقل کرده. خب، یونس بن عبدالرحمان هم جز اصحاب اجماع است. جز مشایخ نیست. مشایخی ازشان نقل نکردهاند. مشایخ ثلاثه چیزی میبینی؟ حسن بن محبوب ۵ مورد. مشایخ نقل نکردهاند. حسن بن محبوب با یونس بن عبدالرحمان توی سند نقل کردهاند یا تو طریقهای دیگری بودهاند؟ یک بررسی بکنید. جدا هست. خب، این خوب است. عرض کنم که ۱۶ مورد را انصافاً شاید بشود کثرت به حساب آورد. ۱۶ تا روایت متفاوت هم است دیگر. قاعدتاً خیلی خوب است. خب ۱۶ تا روایت متفاوت، ۱۱ تای آن را یک، یکی از اصحاب اجماع نقل بکند. یکی دیگر کمی همینجوری حال و هوا را میبرد به سمت اکثار. البته آقا اینجا بحثشان اینجوری مطرح نمیکنند. اینها را مبانی حضرت آقا است. تو درس خارج آقا گاهی رو همین حرفها وقت تحقیق میکنند، میآورند. به نظر آقا آن را عوض میکند. آقا هم خیلی استقبال میکنند و خوششان میآید. یک مقاله کنین بفرستین برای آقا یک انگشتر هم... چون این اگر اثبات بشود، سند این روایتی که اثبات بشود، کلاً فتوای آقا عوض میشود. یعنی این طایفه اول روایت اثبات میشود با اینکه آقا نظرشان به طایفه چهارم است ولی اگر ما این همین فقط بحث سندی روایت حل بشود، فقط هم عمر بن شمرش اگر حل بشود، کلاً چون بحث دلالت این روایت اوکی است، حل است. فقط میماند سندش. سندش هم همهشان خوباند. مخزن طریق دوم که از علی بن ابراهیم باشد، میماند عمر بن شمر. عمر بن شمر توثیق عام داریم، توثیق خاص مفید هم داریم. نقل اصحاب اجماع را هم داریم. فقط تضعیف نجاشی است که کار را خراب کرده.
خب، اگر ما اکثار را داشته باشیم، اینجا میشود واقعاً در واقع بگوییم که ولو تضعیف شده ولی این خودش توثیق به حساب میآید. این اکثار میشود برای ما توثیق به حساب بیاید. این چیز خوبی است الان. فعلاً کمی ذهن ما را میبرد به سمت اعتبار سند. البته این را باید برای خود حضرت آقا عرضه بشود و باز بحثهای ایشان را گاهی همینها هم که باز به ایشان داده میشود، باز یک چالشی تو قضیه میکنند و چالشهای قشنگ و جالبی هم دارد. ولی به هر حال اینها رو مبانی خود آقا است. مبانی رجالی حضرت آقا است که مباحثی که دارد مطرح میشود.
پس میفرمایند که نقل اصحاب اجماع صرفاً کفایت نمیکند و تفاوت دارد با نقل مشایخ ثلاثه که مشایخ ثلاثه را عرض کردیم کیاناند. در اصحاب اجماع قضیه اینطوری نیست. وقتی اینها از کسی روایت نقل کنند، صحت حدیث ثابت میشود، وثاقت طریق ثابت نمیشود. که این را بحث کرد. مرحوم نجاشی مضافاً بر اینکه میگویند: «ضعیف جداً»، میگویند: «در کتابهای جابر جفی چیزهای اضافه اضافه شده. بعضی از این اضافات به عمر بن شمر منسوب است.» این پس یک چیز دیگر شد. در واقع این «ینسب بعضها الیه»، «ینسب» فاعلش عمر بن شمر نبوده که ایشان نسبت داده بعضیها را به جابر بن یزید جفی. بلکه چیزهایی به احادیث کتاب جابر جفی اضافه شده که نسبت دادهاند به عمر بن شمر که ایشان اضافه کرده. خب، خیلی فرق کرد قضیه. اگر میگفتیم که خود عمر بن شمر اضافه کرده و نسبت داده به جابر، خب این خیلی در جنبه تضعیفش قوی میکرد مسئله را جدی میکرد برای ما. ولی الان بحث این است که نسبت دادهاند به عمر بن شمر که این انگار اضافه کرده. خب، این مبهم شد. «و الامر ملبس». این «امر ملبس» هم به این برمیگردد. قضیه اینجوری است، معلوم نیست واقعاً این اضافه کرده به کتاب جابر یا نه؟ پس اگر دلیل تضعیف این که هیچی، «ضعیف الجداً»شان به این دلیل باشد، به خاطر یک چیزی که مبهم است، «ینسب بعضها الیه». «یُنسَب» اگر باشد یعنی نسبت دادن بهش. اگر «یَنسُب» باشد یعنی نسبت میدهد. اگر «یَنسُب» است که این «ضعیف جداً» هم روی این مبنا است که هیچی. از آن طرف هم ۱۶ تا روایت مختلف را اصحاب اجماع ازشان نقل کردهاند. ۱۶ تا کم نیست. ۱۶ تا میرود تو فضای اکثار. البته برای اکثار تو ذهنمان نیستش که حضرت آقا عدد خاصی را گفته باشند. سه چهار تا، پنج شش تا را آقا اکثار نمیدانند. ولی دیگر واقعاً از این تعداد، یعنی ۱۰ تا به بالا واقعاً میشود اکثار به حساب آورد. مخصوصاً ۱۶ تا دیگر قشنگ فضای اکثاری به حساب میآید. ۱۶ تا روایت مختلف، ۱۱ تای آن از یکی از اصحاب اجماع است. ۵ تا از یکی دیگر است. مجموعاً با همدیگر اینها اعتماد اصحاب اجماع را میرساند به جناب عمر بن شمر و دلیل تضعیف هم اگر این باشد و با «یُنسَب» باشد، خب کمی همینجوری بحث تضعیف ایشان زیر سؤال میرود.
علامه حلی هم که شما نوشتید: «ضعیف جداً. زید احادیث فلان فالامر ملتبس فلا اعتمد علی شیء مما یروی.» روایت کرده، اعتماد نمیکنم. این هم باز به خاطر چیست؟ به خاطر همان «زید احادیث و فلان ینسب فلان» به این نسبت دادهاند که این اضافه کرده، ایشان اضافه کرده. به خاطر این است. اگر این باشد که امر مبهمی است، یک چیز قطعی و واضحی نیست که ما به خاطر این بخواهیم ایشان را تضعیف بکنیم. از آن ور هم که توثیق مفید را داریم. از آن ور هم توثیقات عامه را داریم. روی حساب احتمالات همینجوری هی دارد افزایش پیدا میکند. این ور یک احتمال ضعیف، آن ور هی دارد حساب احتمالات میرود بالا و روی منطق استقرائی شهید صدر که ایشان میفرماید: «من معضلات ۲۰۰۰ ساله در مباحث منطقی را حل کردم.» بحث استقراء و بحث احتمالات. ایشان حجیت بهش بخشیده. روی حساب احتمالات بخواهیم برویم جلو با مبانی شهید صدر، اینجا قشنگ ذهنمان میرود به این سمت. ما هم اکثار را داریم، دو تا توثیق عام در مورد ایشان داریم، هم توثیق شیخ مفید داریم (توثیق شیخ مفید اگر بتوانیم پیدا کنیم بیاوریم، آن هم خوب است) و یک دانه تضعیف نجاشی را داریم و تضعیف علامه حلی را، آن هم به این دلیل که «ینسب الیه بعضها». به خاطر اینکه بهش نسبت دادهاند. گفتهاند ایشان بعد از اینها که اضافه شده به کتاب جابر بن یزید، باز هم نسبت دادهاند. گفتهاند که ایشان اضافه کرده. نسبت دادن، نسبت داده شده. خب، این یک امر واضحی باید باشد و بدیهی باشد. به هر حال میفرمایند که بعضی از این اضافات را به عمر بن شمر منسوب کردهاند. اگر واقعاً نجاشی نظرش نسبت به این راوی این است که در کتب جابر چیزهای اضافه اضافه کرده، دیگر نمیشود بهش اعتماد کرد. آقا میفهمند که اگر واقعاً نظر نجاشی این است که ایشان اضافه کرده. ولی آخه یکمی همینجوری مبهم است از این کلام نجاشی برای بنده که لااقل صاف نیست. اگر دوستان برایشان صاف است بگویند واقعاً از این کلام نجاشی شما این را میفهمید که ایشان سفت و قرص دارد میگوید که... البته «ضعیف الجداً»شان که خب واقعاً یک کمی همینجوری سفت و قرص را میرساند ولی اینی که ایشان را محکم بگوید که کسی است که اضافه کرده به کتب جابر بن یزید و به این دلیل من او را ضعیف میدانم. اگر «ضعیف الجداً»شان به خاطر این توضیح بعدش و این توضیح هم که اینجور ابهام دارد، لااقل برای ذهن بنده اینجوری است. اگر دوستان برایشان روشن است بگویند. این کمی همینجوری تضعیف نجاشی را شل میکند. اگر تضعیف ایشان محکم باشد، میگوییم که بله این تضعیف را مقدم میکنیم بر همه آن توثیقات. خصوصاً که الان اینجا اکثار هم وارد شد که حضرت آقا تو این بحث بهش اشاره نکردند که این هم اگر تحقیق میکردند و بهش میرسیدند، چیز جالبی بود و میشد کمک بکند. و اگر بهش اشاره میکرد، با همه این تفاصیل سند را ضعیف میدانستند و عمر بن شمر را ضعیف میدانستند. یک بحث درخور توجهی بود. ولی بحث اکثار را آقا بهش نپرداختهاند. یعنی مراجعه نکرده بودند به بحث اکثار. کنون ۱۶ تا روایت را داریم. اینجا میبینیم ۱۱ تای آن از کیست؟ ۱۱ یونس بن عبدالرحمان است. به هر حال ۱۱ تا هم کم نیست. یعنی حالا اکثار هم اگر به حساب نمیآید، غلط هم نیست. ۱۱ تا هم کم نیست. ۱۱ تا روایت مختلف را دارد ایشان روایت میکند. خیلی ذهنمان. یونس بن عبدالرحمان آن هم آدم کمی نیست. به هر حال خدمت شما عرض کنم که پس اینجا میگوییم که آقا فرمودند که عمر بن شمر ضعیف است و این توثیقات را کنار گذاشتهاند. ولی همینجوری خیلی تو ذهن ما این قضیه صاف نشد. بحث سندی. یعنی با این اکثار و این توضیح مرحوم نجاشی و آن توثیقات دیگر، توثیق مرحوم مفید و توثیقات عامه، کمی ذهن ما تو این قضیه میرود به سمت توثیق مرحوم عمر بن شمر. خصوصاً که دو تا طریق هم شد. دو تا طریق شد و تو آن طریق اول هم باز دوباره ما خودمان آقای محمد بن سالم را هم توثیق کردیم. ۹۷ مورد از او روایت کرده بودیم. آن که دیگر همه اکثارهای قبل از این سوء تفاهم بوده. آن که دیگر خود اکثار است. محمد بن سالم را هم توثیق کردیم. دو تا طریق داریم به عمر بن شمر. اینها قشنگ فضای ما را دارد. فضای ذهنمان میرود به سمت تقویت سند این روایت. پس تو این قضیه ما ذهنمان رفت به سمت تقویت سند و سند را انصافاً آنی که به ذهن میرسد این است که نمیشود ضعیف دانست. نمیشود ضعیف. حالا تو سند سومش فقط خب اثبات نشد دیگر. یعنی یک نفرش مجهول بود. ولی دو تا سند، سند دوم که خیلی خوب بود. سند اول محمد بن سالم را با اکثار حلش کردیم. خود عمر بن شمر را هم توثیقات برایش داریم.
خب، ابن غضائری گفته که: «عمر بن شمر ابوعبدالله جفی کوفی، روی عن ابی عبد و قال النجاشی عمر بن شمر ابوعبدالله جوفی عربیان روی عن ابی عبدالله علیه السلام، ضعیف جداً. زید احادیث.» نگفته «زادهها». «زید» یک سری احادیث تو کتب جابر اضافه شده که به ایشان نسبت دادهاند. «و الامر ملبس». و در ترجمه جابر جوفی گفته که: «روی عنها جماعت غمزه فیهم و ضعفوا منهم عمر بن شمر.» آهان! خب، این فرق کرد. اینجا فرق کرد. اینجا باز فرق کرد قضیه. تو بحث جابر جفی، تو ترجمه جابر جفی آنجا که در مورد جابر جفی بحث میکند نجاشی. نجاشی آنجا گفته که: «یک جماعتی جابر جوفی روایت کردند. طعن شده در اینها و تضعیف شدهاند اینها که یکیشان عمر بن شمر است.» که این قضیه اینجا کمی تضعیف نجاشی باز قوی شد و علامه ذکر او را در قسم دوم از خلاصه که مختص به ضعفا است و در ترجمه جابر بن یزید گفته که ابن غضائری گفته: «جابر بن یزید جوفی کوفی ثقفی ثقه است ولی تعداد بسیاری از کسانی که از او روایت کردهاند ضعیفاند.» پس یکی از کسانی که «فمن من اکثر عنه من الضعفاء» یکی از آنهایی که ضعیف است و خیلی از او روایت نقل کرده، عمر بن شمر نخعی است. و ابن داوود هم در جزء دوم از رجالاش که مختص مجروحین و مجهولین است، او را ذکر کرده. جزایری در قسم چهارم از رجالاش که مختص به روات ضعاف است، او را نقل کرده. طاها نجف در اسم ثالث از رجالاش که مختص به ضعفا است و مجلسی او را تضعیف کرده در رجالاش و حکم شده بر روایاتش به ضعف عند دراسه اسانید الکافی و التهذیب. آنجا که سندهای کافی و تهذیب را بررسی کردهاند، روایت ایشان را ضعیف دانستهاند و محقق بهبودی ایشان را از ضعفا دانسته و روایتش را هنگام تحقیقش برای کافی ساقط کرده و ثابت نکرده آن را در کتاب «الصحیح من الکافی» و تضعیفش در مدرسه خلفا آمده. یحیی بن معین ایشان را تضعیف کرده، گفته: «لیس بشیء.» بخاری در تاریخ کبیر منکر حدیث شده. ابن سعد عمر بن شمر جوفی را گفته که: «امام مسجد جفی بود ۶۰ سال و کان قص، قصه میگفت، قصهپرداز بود و کانت عنده احادیث احادیث بود و کان ضعیفاً جداً متروک الحدیث و در دوره خلافت ابی جعفر از دنیا رفت.» رازی گفته: «منکر الحدیث حدث به احادیث منکره منکر الحدیث.» و احادیث منکره نقل کرده. ناشناخته. ابونعیم اصفهانی روایت کرده. گفته که: «روایت میکرده از جابر موضوعات و مناکیر.» یعنی روایت جعلی و ناشناخته را به اسم جابر میگفته. حاکم هم گفته که: «کثیر الموضوعات بوده از جابر جفی و لیس تلک الموضوعات الفاحشه عن جابر غیر.» اینها را هم غیر از ایشان کسی از موضوعات اینها که خیلی به صورت فاحشی جعلی بوده را کسی غیر از این عمر بن شمر از جابر نقل نمیکرد. نسائی هم ایشان را از ضعفا دانسته در بین. خب، اینها البته بین اهل سنت خیلی محل بحث ما نیست. از ضعفا و متروکین بخاری در تاریخ صغیر، عقیلی در ضعفای کبیر، ابن عدی جرجانی در کامل در ضعفا، ابن حبان در مجروحین، دارقطنی در ضعفا و متروکین، ابونعیم اصفهانی در ضعفا، ابن جوزی در ضعفا، متروکین ذهبی در مواقعی در ضعفا. حالا تضعیف این اهل سنت خیلی بد نیست. گاهی ممکن است خوب هم باشد. حالا این را خیلی باهاش کار نداریم. ولی آن بالا نکتهای که از چیز بود، فرق میکند. نکتهای که از نجاشی بود که توی ترجمه جابر جفی ایشان گفته بود که: «منهم عمر بن شمر» یعنی تصریح کرده که یک تعدادیاند که اینها خلاصه از او روایت کردهاند و تضعیف شدهاند. این تضعیف دیگر اینجا به صورت کلی است و آن توضیح و تعلیل بالا را ندارد. خب، اینجا نه، انصافاً تضعیف را باید جدی بگیریم، تضعیف نجاشی را و لذا ضعیف شد عمر بن شمر و از آن توثیقات عامه ما دست برمیداریم. هر چند توثیق مرحوم مفید را هم هنوز ندیدیم ولی به هر حال سند ضعیف شد به خاطر عمر بن شمر.
خب، روایت چی بود؟ «لعن الله المحلِّل و المحلِّله» تا رسید به «متشبهین از رجال به نساء و متشبهات از نساء به رجال». خب، یکی از این اصنافی که لعن شدند مردی است که تشبه به زنها بکند. زنی که تشبه به مردها بکند. لذا متشبه به جنس مخالف ملعون واقع شده. آقا میفرمایند که ظاهر لعن، حرمت عمل تشبه. بحث دلالت اینکه لعن کردن، از لعن چی میفهمیم؟ حرمت تشبه را میفرماید. آقا میفهمند که بعضی گفتهاند که لعن به معنای دوری از رحمت خداست و دوری کم و زیاد دارد. با کراهت منافات ندارد. ممکن است کمی از رحمت خدا دور بشود، پس عمل مکروه باشد. لعن دال بر حرمت نباشد، دال بر کراهت باشد. آقا میفرمایند که این درست نیست. ظاهر لعن و مقتضای لعنهایی که در قرآن و حدیث وارد شده، این است که لعن به معنای دوری از رحمت الهی است. یعنی اصل اولیه را در جایی که ما لعن میشنویم و تعبیر لعن برای کسی به کار میرود، باید حرمت بدانیم. هر جایی که کسی را و چیزی را ملعون دانستند، آن کار را باید اصل را بگذاریم بر حرمتش. مگر اینکه قرائنی بیاید برای ما اثبات بکند که این حرمت ندارد. مثل همان وقت نماز. ما یقین داریم که نماز تا نیمه شب شرعی وقت دارد. لذا این لعن که وارد شده و گفتهاند که مثلاً اگر کسی نمازش را اینقدر بیندازد که ستارهها در بیاید، باید بگوییم که این لعن دال بر کراهت است به خاطر قرائن دیگری. وگرنه ما باشیم و لعن، ما باشیم و همین روایتی که تعبیر لعن را به کار برده، ما از این باید به صورت ابتدایی حرمت را بفهمیم. اگر ما بودیم و این روایت، «لولاً ضعف السند» باید میگفتیم که تشبه حرام است مطلقاً. به اطلاقش اخذ میکردیم. «المتشبهین، المتشبهات» اطلاق دارد. مطلق کسانی که تشبه دارند. مطلق کسانی که تشبه دارند از بین مردها به زنها. مطلق کسانی که تشبه دارند از بین زنها و مردها. همین قضیه فقط عمر بن شمر و این تضعیف نجاشی کار را خراب کرد. وگرنه میلمان میکشید به اینکه این را اثباتش بکنیم و مطلق تشبه را حرام بدانیم. ولی خراب شد، سند رفت روی هوا. پس ما این را مشکل داریم نسبت به سند و کنارش میگذاریم. اگر دلیلی داشتیم بر جواز در یک موردی، آن را خارج میکردیم. حالا اگر هم فتوا به اطلاق حرمت میدادیم، اطلاق تشبه، مطلق تشبه، آنجا دیگر به صورت آنهایی که برایمان دیگر قطعی بود خروجش، آنها را خارج میکردیم. اصل را میگذاشتیم بر تشبه، حرمت تشبه. یک سری مواردی برایمان واضح میشد که اینقدر تشبه اشکال ندارد. مثلاً جارو کردن، آقا تو ظرف شستن، بچهداری. اینها هم تشبه به خانمها است. ولی اینجور تشبهها را میگوییم که نه، اینها را بیرون کنیم از دایره. اگر این روایت را سندش را میپذیرفتیم، روایت اول از طایفه اول، سندش اگر حل میشد، دیگر ما چه میگفتیم؟ میگفتیم مطلقاً تشبه حرام است مگر جاهایی که قطعاً برایمان خارج باشد از این تشبه و دلیل داشته باشیم بر جوازش. آنجا را خارج میکردیم، بقیه را همه را تشبهی را حرام میگرفتیم. خیلی بحثهای شیرین و جذابی است. نحوه مراجعه به روایات، نحوه استنباط روایات، بحثهای سندی. از کجا تشبه؟ تشبهاتی است که قطع داریم به اینکه این تشبهات حرام نیست. یعنی تشبهات را عرفاً تشبه نمیدانیم. از این جدول هفته پیش بحث نکردیم. برای اینکه آنها را، آنهایی را هفته پیش بحث کردیم که عرفاً تشبه میدانستیم. میگوییم همه آنچه را که عرفاً تشبه میدانیم حرام است. اگر میپذیرفتیم سند این روایت را. مگر چیزهایی که بر آن واضح است. یا عرفاً تشبه نیست، تخصّصاً خارج. یا اگر عرفاً تشبه است، خارج بشود یا تخصیصاً. آن چیزی که تشبه نیست، تخصصاً خارج. آنی که تشبه است ولی قطعاً جایز است، دلیل داریم بر جوازش، آن هم تخصیصاً خارج. خب، این هم از این.
میرویم سراغ روایت دوم از طایفه اول. روایت دوم، روایت جناب زید بن علی. مرحوم صدوق این را در علل الشرائع نقل میکند: «محمد بن علی بن الحسین» که مرحوم صدوق باشد، «عن ابی» (پدرش) «عن محمد بن یحیی». این سند را خود آقا اینجور تنظیم کردهاند. «ابی رحمه الله قال حدثنا...» آنی که تو کتاب علل آمده این شکلی است. آقا این سند را این شکلیاش کردهاند. «عن محمد بن یحیی عن محمد بن احمد عن احمد بن ابی عبدالله عن ابن ابوالجوزا عن الحسین بن علوان عن عمر بن خالد عن زید بن علی عن آبائه علیهم السلام عن علی علیه السلام انه رأی رجلاً به تأنّث فی مسجد رسول الله.» متن روایت را میخوانیم و بیاییم بحث دلالت و سند. اول بحث سندیش. محمد بن علی بن حسین که مرحوم صدوق باشد از ابن بابویه که پدرش باشد، ایشان از محمد بن یحیی که شیخ کلینی است. محمد بن احمد، محمد بن احمد بن یحیی اشعری است. از اشعریون معروف قم. پس ایشان هم مورد تأیید است. از احمد بن ابی عبدالله که همان احمد بن محمد بن خالد برقی است. همان جناب برقی که ایشان هم ثقه است. میرسد به ابن الجوزا. ابن الجوزا هم توثیق شده، ایشان هم ثقه است. «عن حسین بن علوان». این حسین بن علوان محل شبهه است که ایشان توثیق شده یا نه. مرحوم نجاشی تو بحثی که در مورد ایشان دارد، تو ترجمه ایشان میگوید که ایشان برادر حسن بن علوان است که یک کنایه به چی؟ «یکنی ابا محمد». کنیه کلیاش ابومحمد بوده و ثقاتند. حالا این «ثقاتند» معلوم نیست به میگوید این برادر چیز است، برادر حسن بن علوان که کنیش ابومحمد بوده ثقات است. خب، یعنی چی؟ یعنی اینی که برادرش است یا همان اولی ثقات است؟ خود حسین بن علوان ثقاتند که داداشش فلانی بوده؟ یا اینکه داداشش فلانی بوده که ثقات، این فلانی است که داداشش فلانی بوده و ثقات مال کدامشان است؟ بعد آقا میفرمایند که معلوم نیست این توثیق مال حسین بن علوان است یا حسن بن علوان. نظرشان این است که این «ثقاتند» مال حسین بن علوان است. مؤیداتی هم دارند. سابقاً به نظر ما این مرجحات آمد که آن «ثقاتند» راجع به حسن بن علوان، برادر او باشد نه حسین بن علوان. طبق آن مرجحات و قرائن به ذهن او میآمد که این صفتان راجع به حسن بن علوان است نه حسین. لذا حسین بن علوان توثیق نشده. البته خب واقعاً اینجا ظاهر عبارت اگر بخواهیم نگاه بکنیم، ظاهر میتواند بر هر دویشان حمل بشود. لااقل احتمالش زیاد است برای حسین بن علوان باشد. اگر دلیل آقا این ظاهر این عبارت باشد که خب از این عبارت انصافاً نمیشود گفت مجهول گذاشتن و رفتن و توثیق نشده، عدم توثیق نمیشود گفت. واقعاً در برخورد یعنی وقتی میگویم برادر فلانی است که آن ثقه است که اصلاً خود همین هم بر فرض که داداش، اصلاً خودش را توثیق نکردهاند. همین که این داداش فلانی، داداشش ثقه بوده و بحث در مورد خودش نشود، خود همین هم فضا را میبرد به سمت توثیق دیگر. ضمن اینکه اصلاً خود «ثقاتند» هم احتمالش زیاد است که در مورد خود ایشان باشد، در مورد خود حسین بن علوان باشد نه فقط داداشش. به هر حال حضرت آقا میفرمایند توثیق نشد که این هم برایمان خیلی صاف نبود. اینجا فعلاً حسین بن علوان را عدم توثیقشان صاف است. ولی نفر بعدی عمر بن خالد است. ایشان هم توثیق ندارد و زیدی هم بوده. در مورد حسین بن علوان هم گفتهاند که عامی بوده. آقا میفهمند که اینکه زیدی باشند یا عامی باشند، تأثیری در سند ندارد. به هر حال این روایت قابل اعتماد نیست به خاطر زیدی و عامی بودنش و نمیگذاریمشان ولی توثیق نشدهاند. البته خب حسین بن علوان کمی همینجوری دیدیم که خیلی هم بی توثیق نیست ولی این عمر بن خالد را میفرمایند توثیق نشدهاند. اینها را هم آقای شالبافیان دیگر دست به نقدند و دست به نرمافزار. انشاءالله زحمتش را بکشند برایمان اکثار این دو تا را هم پیدا بکنند. ببینیم که اینها اکثار ازشان هست یا نه. امروز ما تصمیم جدی گرفتیم که یکی از این سندهای طایفه اول را درستش بکنیم، فتوا را برگردانیم از فتوای آقا و بفرستیم برای بیت. یک انگشتر هم بگیریم. تصمیم جدی گرفتیم اینجا. ولی نمیدانم چقدر موفق بشویم. آن عمر بن شمر را که موفق نشدیم. یعنی آخر با متن مرحوم نجاشی کارمان خراب شد. ولی این را ببینیم که این سند، این یکی را میتوانیم درست کنیم. خلاصه سه تا روایت فرصت داریم برای رسیدن به انگشتر. زحمتمان را بکشیم و تلاش به قول این آنهایی که مافیا بازی میکنند باید پارو بزنیم. فعلاً میفرمایند که این روایت را بهش اعتماد نمیکنند. حضرت آقا. ممکن است کسی بگوید که این جزو روایات مطلق است بلکه جز آن دسته از روایاتی است که تشبه را به تأنس تفسیر کردهاند. اول خارج کند ببرد تو طایفه چهارم. یعنی مرد رفتار زنانه داشته باشد که طبعاً نقطه مقابلش هم میشود تذکر المراه. یعنی زن رفتار مردانه داشته باشد که اگر این باشد، دایره تشبه تضییق میشود و جز طایفه اول نمیشود، طایفه چهارم میشود. ولی به نظر میرسد که به این روایت برای مطلق حرمت تشبه هم میشود استدلال کرد. یعنی میفهمند که ظهورش در همین طایفه اول هم هست. حالا ممکن است ظهور در طایفه چهارم هم داشته باشد ولی از دسته اول هم خارجش نمیکنیم. به جز طایفه اول به حسابش میآوریم. اگر ضعف سند نبود، چون حضرت نفرمودند آن لعن پیامبر منحصراً درباره این شخص که وارد مسجد شده بلکه بله این شخص هم مشمول لعن پیامبر است.
الان متن روایت را با هم یک بار ببینیم که چه میفرمایند. متن روایت این است که: «انه رأی رجلاً به تأنّث فی مسجد رسول الله.» امیرالمومنین تو مسجد پیغمبر یک مردی را دیدند که تأنس داشت. رفتارهای زنانه داشت. حالا عشوه های زنانه داشت، تیپش زنانه بود، هر چه. «به تأنّث» تو مسجد پیغمبر. این را دیدند. «اخرج من مسجد رسول الله.» برو بیرون ببینم. «یا من لعنه رسول الله.» ای کسی که پیغمبر لعنش کرده. تو ملعون پیغمبری. از مسجد پیغمبر برو بیرون. بعد امیرالمومنین فرمود که: «از پیغمبر شنیدم میفرمود: لعن الله المتشبهین من الرجال بالنساء.» اینها را دست آقا امیریها اگر بدهید که به سند کار ندارند. از همان بیخ میگویند که امیرالمومنین و این رفتارها از مسجد کسی را بیرون کند. آن هم با همچین تعبیری بگوید: «تو ملعون پیغمبری.» اسلام آقا امیری که بر اساس محکمات اسلام آقا امیری است، آقا امیری طور. اینها همان اول اصلاً کنار، واضح است که اینها همهاش جعلی است. آیات قرآن جعلی ممکن است بدانند. بحث حضرت یوسف و اینها را نقد میکند. اینهایش که دیگر اینها که دیگر مئونه ندارد، کاری ندارد. خب، امیرالمومنین فرمود: «از پیغمبر شنیدم که میفرمود: لعن الله المتشبهین من الرجال بالنساء و المتشبهات من النساء بالرجال.» خب، همان تعبیر روایت اول را اینجا هم داریم. فقط اینجا حضرت برخورد تندی کردند با کسی که معلوم میشود که این «تأنّث» از این رفتارها و نبوده که بعضیها بندگان خدا مادرزادی بیمارند. یعنی به ظاهر پسر ولی هیچ از پسر نبردهاند. ما دیده بودیم تو بچگی خودمان، محل کار پدرمان که کار میکردیم آدمها این شکلی. ما آدم عتیقه زیاد دیدیم کلاً تو زندگیمان. همه آدم دیدیم. یک دانه عمو یوسف داشتیم تو مغازه پدر، کارگر یعنی کارگر یعنی شاگرد پدرمان بود، کار میکرد. بعد مدتی یک خاله پروین آمد ما را بغل کرد و فهمیدیم که این همان عمو یوسف است که رفته نمیدانم کجا عمل کرده و عمو یوسف تبدیل شده به خاله پروین. این ۱. یکی دیگر هم داشتیم که خواهر (حالا نمیدانم همه جا همین اصطلاح رایج است یا نه) اسم طرف البته یادم نیست ولی حرکاتش را یادم است. کفشهای پاشنه بلند و پسر بود ولی صورت بدون مو، یک صورت همینجوری نرم و لطیف و پوست لطیف و با یک عشوه ها، حرکات دستشان، زبان بدنش هنوز یادم است که کارها کاملاً زنانه و دخترانه، یعنی دخترها هم همه این شکلی نیستند. همه دخترها اینقدر دختر نبودند که این بنده خدا اینقدر دختر بود. اینقدر زن بود ولی پسر بود. یعنی قشنگ یک پسری بود که میآمد با یک تیپ کاملاً فضایی کاملاً دخترانه، لحن کلام و صدا و عشوه و همه چیزش دخترانه. خب، این بنده خدا بیمار باشد که جا ندارد بنده خدا را از مسجد بیرون کند. این بیمار است. معلوم میشود که این خودش، خود را اینجوری کرده. خودش تأنس در خودش ایجاد کرده. حالا یا زنانه زده، کیف زنانه انداخته، لباس زنانه پوشیده، مدل زنها حرف میزند، مدل زنها راه میرود و از این قبیل کارها. مثلاً «به تأنّث». تازه این «تأنّث» هم توش نکته است. «به تأنّثی بود»، یک تأنس بود، یک چیز زنانهای بود نه مطلقاً زنانه. سرتاپا زن بود. یک چیز زنانهای تو این آدم بود. از مسجد بیرون کردن. معلوم میشود که این طرف عمل انجام داده بوده و معلوم میشود که این قبیح است که به خاطرش از مسجد بیرونش میکنند. انصافاً تو بحث دلالتش بر حرمت و از آن طرف هم که بعد استدلال حضرت به کلام پیغمبر بعد اطلاق کلام پیغمبر، همه اینها انصافاً اذهان دلالی حدیث را خیلی خوب میکند و کار پیش میبرد. فقط مشکلمان توی حسین ابن علوان و عمر بن خالد است که حالا حسین علوان هم اگر با چک و چانه بپذیریم تعبیر «ثقاتند» برای ایشان باشد یا مشعر به این باشد که ایشان را ثقه دانستهاند که خداوکیلی هم کمی همینجوری اشعار و لااقل دارد اگر تصریح ندارد، اشعار را دارد. این داداش فلانی ثقات است. خداییش حالا بر فرض هم حسین کسی که ضعیف باشد که این مد، این داداش فلانی است که آن قوی است. مثلاً میگویم فلانی آدم مسلمانی است، یک مسلمان نیست، مؤمن است یا مؤمن نیست. میگوید داداش فلانی است که آن آدم خیلی خوبی بود. داداشش ضعیف است. واقعاً تضعیف که نمیآید. اینکه هیچی. بوی مجهول بودن هم نمیآید. جفتشان را میآورد ۵۰-۵۰ است. یعنی ۵۰ درصد به خود حسین بن علوان میخورد، آن ۵۰ درصد دیگر هم که به داداشش میخورد، باز از آن ۵۰ درصد ۲۵ درصدش به خود ایشان میخورد. خداوکیلی ذهن عرفی خیلی میبرد بالا به سمت حسین بن علوان از دو جهتش نمونه. عمر بن خالدش که حالا باید بحث رجالیاش بشود. یعنی سندش اگر رو عمر بن خالد درست بشود، بحث دلالت حدیث خیلی دلالت خوبی است. حالا ببینیم ببخشید کدام روایتها را بگردم. تازه توی درایه پیدایشان کردم. ببینید که اینها اصحاب اجماع و مشایخ و اینها از ایشان روایت داشتند یا نداشتند. اگر مشایخ یک دانه روایت هم از ایشان بیاورند که حل میشود قضیه. بزنطی و ابن عمیر و صفوان بن یحیی. اگر نه، اصحاب اجماع. اصحاب اجماع اکثارشان لازم توثیق نشده. یعنی ایشان ضعیف نیست. ایشان ضعیف نیست. تازه اصحاب اجماع نقلشان چون ایشان ضعیف نیست، نقل اصحاب اجماع ضعیف را نمیتوانست ثقه کند. ببینید نقل مشایخ ضعیف را ثقه میکرد. نقل اصحاب اجماع ضعیف را نمیتواند ثقه کند. ولی اکثار اصحاب اجماع ضعیف را ثقه میکند. و وسائل حتی ثقات. یعنی آقا که اکثار ثقات. آدمی که خودش ثقه است اگر اکثار داشته باشد از یک مجهولی یا حتی از یک ضعیفی. البته بستگی به این دارد که کی تضعیفش کرده باشد. حالا فعلاً میگوییم مجهول. اکثار اگر از او داشته باشد، او قوی میشود. و اگر هم طرف مجهول باشد، نقل اصحاب اجماع شائبه توثیق را دارد. ولو اکثار نباشد. نقل اصحاب اجماع در مورد عمر بن خالد نقل اصحاب و مشایخ را نداریم. هیچ نقلی نداشتیم. آهان! خیلی خوب. پس ایشان هم مجهول ماند برای ما. ما امروز کاسب نیستیم. یعنی امروز انگشتر بگیر نیستیم ما. بچه زور بزنیم، چیزی گیرمان. حدیث دوم بحث سندش مجهول شد چون نتیجه تابع اخص مقدمات است و هر چقدر هم آن قبلیها خوب باشند، یکی که تو سند بیاید و مجهول باشد، آسیب میزند. اکثر کسانی که نقل کردهاند، ضعیف هم هستند. تازگی یک انگشتر فکر کنم برای آقا ببریم اینجوری باشد، بدهکار میشویم. بله.
پس این هم شد سند. میفهمند که آن لعن پیامبر میگویند که چون حضرت نفرمودند لعن پیامبر منحصر در مورد این شخص وارد مسجد شده. بله، این شخص هم مشمول لعن پیامبر بود. حضرت امیر هم او را از مسجد بیرون کرد. این منافاتی ندارد با اینکه دایره مشمولین لعن پیامبر از آنچه که در اینجا به عنوان یک مصداق از متشبهین ذکر شده، دایره وسیعتری داشته باشد. اصلاً ظهورش هم در همین است. یعنی این فرد که ملعون نیست که. آنچه که پیغمبر فرموده که به خصوص این فرد نمیخورد. پیغمبر یک کبرایی فرمودهاند که این صغرای آن کبرا است. برای همین برو بیرون. تو مصداقی از آن کبرایی هستی که پیغمبر فرمودهاند و انقدر آن کبرا در ذهن شریف امیرالمومنین مهم و محل اعتنا است که وقتی یک مصداق برایش پیدا میکند، از مسجد پیغمبر بیرونش میکند. از مسجد پیغمبر بیرون. کسی که ملعون پیغمبر است نباید تو مسجد پیغمبر بنشیند. پاشو برو بیرون. حالا بیرون کردن وجوهی دارد دیگر. میخواهد در جامعه معتبر به حساب نیاید. مردم بروند بعداً انجام دهند. نه، تو مسجد. مسجد پیغمبر دیدم افرادی میآیند این شکلی. خب، تقریر معصوم هم که حجت است. اینجا سکوت امیرالمومنین خودش مهر تأیید به کار طرف. تذکر بدهم به اینکه این کار حرام است ولی بیرونش کردهاند و تعبیر ملعون برایش به کار بردهاند. «منزل عمر بن خالد این را کشتی گفته. کان عند مسجد سماک و ذکره ابن فضال انه ثقه.» بیا! من انگشتر خودم را به شما بدهم آقای شالبافیان. امروز خلاصه خوب ظاهر میشوی. بله. این جالب شد. پس از آن ور تضعیف نشده. از این ور یک توثیق و ماهی هم داریم ازش میبینیم در رجال کشی. خدا خیرت بده. یک توثیقی پیدا شد در رجال کشی. در مسجد سماک کنار مسجد هم بود و قضیه هم که مال مسجد است و روایت مسجد سماک «نه کان عند مسجد سماک». نه مسجد سماک. مسجد سماک که به نظرم نداشتیم. سماک میرویم ماهی فروش. خانهاش کنار مسجد بوده. ماهی فروش هم بوده. ابن فضال هم گفته ثقه است. خب، روایت هم که مال مسجد است. خیلی یک طوریها. یعنی قشنگ رو بحث وثاقت صدوری اگر بخواهیم پیش برویم، خیلی قرائن دارد کنار همدیگر چیده میشود برای اینکه ما این قضیه را، روایت را بپذیریم. «محمد بن مسعود گفته ابوعبدالله شاذانی به من گفته کتر بهی الیه قال حدثنا الفضل قال حدثنی ابی قال حدثنا ابویعقوب المغری کان من کبار زیدیه اخبارنا عمر بن خالد کان من رؤساء زیدیه عن ابی جارود کان رأس الزیدیه فال کنترل سید اهل بیتی و طالما منزل عمر بن خالد کان عند مسجد سماک.» آهان! پس از رؤسای زیدیه بوده. «اخبارنا عمر بن خالد و کان من رؤساء زیدیه.» البته این رؤسای زیدیه بودنش آسیبی نمیزند به اینکه ایشان از ثقه بودن در بیاید. ابن فضال هم که گفته بود ثقه است. کشی هم این را گفته. این هم نکته جالبی دارد و خود همین بیان کشی هم بوی توثیق میدهد. بوی توثیق میدهد. خب، کمی باز رو حساب احتمالات رفت بالا. احتمال قوت سند اینجا رفت بالا.
خب، وقتمان تمام شده. من فقط این تکه را تمام کنم. بقیهاش برود برای جلسه بعد. میفرمایند که: «میتواند موضوع لعن در کلام پیامبر عبارت باشد از اقسامی از تشبه که یکی از اقسام آن هم متعنس است.» بنابراین اینکه حضرت بعد از عتاب تند به این فردی که نوع خاصی از تشبه به زنها را داشته، که بهش میگویند: «یا ملعون رسول الله»، تمسک میکنند به کلام پیامبر، این باعث نمیشود که اطلاق کلام پیامبر خدشهدار بشود. کلام پیامبر اطلاقش سر جایش است. این مورد، مورد خاص است ولی این مورد مخصص نیست، مورد مقیّد نیست. بر یک فردی صدق کرده ولی اطلاقش هم سر جای خودش است. امیرالمومنین تصریح میکنند به کلام پیغمبر و کلام پیغمبر هم مطلق است. باز هم کشی گفته که چی؟ «عمر بن خالد واسطی و فلان و اینها و حسین بن علوان کلمه الا ان لهم میلاً و محبتاً شدیده من رجال الامه الا ان لهم میل میل محبت شدیده به چی؟ به کی؟ ان لهم میلاً و محبتاً شدیده ائمه اهل بیت.» آره دیگر. سیاق بیشتر به همان اهل بیت میخورد. محبت شدیدش خداییش خیلی خوب است و گفتهاند: «آمنوا فلان.» خب، این هم خوب بود. آقا حسین بن علوان را هم آورد اینجا. داداشش ثقه است. با این تعبیری که خودش عامه بوده از رجال عامه بوده. البته «عامه» را اینجا به همان فضای غیر شیعه گرفتهاند دیگر. وگرنه اینها زیدی بودهاند. البته حسین عامی بوده، عمر بن خالد زیدی بوده. اینجا عامه را درباره شیعه گرفتهاند. اینها همهشان محبت و میل محبت شدیده داشتند. محبت شدیده هم خیلی توش نکته است و خود همین تعبیر کشی هم باز بوی توثیق میدهد. خب، دارد خوب میشود.
به هر حال میفرماید که اطلاق کلام پیامبر به جای خودش، حال خودش باقی است. اگرچه آن اطلاق در اینجا مصداق خاصی منطبق شده است. این تطبیق مطلق بر احد المصادیق، تفسیر مطلق به حساب نمیآید. لذا این روایت جز طایفه اول است و از ادله اطلاق است. پس این مطلق است. ولو توی احادیث خاصه هم استفاده میشود. یعنی بحث طایفه چهارم هم جز ادله آنجا هم به حساب میآید که من «به تأنث» این آنجا هم به حساب میآید ولی بابت کلام پیغمبرش جز ادله طایفه اول به حساب میآید. فعلاً بحث سندیش را داشتیم که آقا میفرمایند که سندش مشکل دارد به خاطر این دو بزرگوار. ولی فعلاً با این چیزهایی که بررسی کردیم و تضعیفی هم هنوز باهاش مواجه نشدیم در مقابل، ذهنمان کامل دارد میرود به سمت تقویت این چیز. این البته گفتیم که آنهایی که از عمر بن خالد نقل کردهاند ضعیف بودهاند ولی به هر حال این بیان این شکلی که ابن فضال گفته او ثقه است و کشی هم این را تأیید کرده: «کان عند مسجد». خانهاش کنار مسجد بوده. روایتش هم از مسجد است. اینها همه دارد قضیه را ادله و قرائنی میشود که هی دارد این احتمالات را میبرد بالا و مضمون روایت هم که حالا دلالت بررسی کنیم که انشاءالله ساعت بعد برسیم به بحث دلالتش، ببینیم که از این دلالت چه گیرمان میآید.
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
کارگاه فقه
جلسه سوم
کارگاه فقه
جلسه چهارم
کارگاه فقه
جلسه پنجم
کارگاه فقه
جلسه ششم
کارگاه فقه
جلسه هشتم
کارگاه فقه
جلسه نهم
کارگاه فقه
جلسه دهم
کارگاه فقه
جلسه یازدهم
کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات کارگاه فقه
جلسه اول
کارگاه فقه
جلسه سیزدهم
کارگاه فقه
در حال بارگذاری نظرات...