کارگاه فقه

جلسه دوازدهم

00:54:21
9

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**بسم الله الرحمن الرحیم**

بحثی که داشتیم، ساعت قبل به اینجا رسید که روایتی از یکی از صادقین (علیهم السلام) داریم. محمد بن مسلم روایت کرد: «پرسید که من از تمثال در خانه استفاده می‌کنم.» حضرت فرمودند: «اگر چپ و راست و پشت و زیر پایت باشد، اشکال ندارد؛ اگر هم روبه‌رویت است، چیزی رویش بینداز.» حضرت آقا می‌فرمایند که این معلوم می‌شود که نگه‌داشتن تمثال در خانه اشکال ندارد. چند نکته در روایت وجود دارد که مجموعاً قابل‌توجه است.

نکته اول این است که یک ملازمه عرفیه هست بین اینکه اگر اقتنا و تصرف چیزی حلال بود، صنع و ساختش هم حلال است. ولی در حرمت این ملازمه نیست؛ اگر استفاده‌اش حلال بود، ساختش هم حلال است. اما لزوماً اگر استفاده‌اش حرام بود، به این معنا نیست که ساختش هم حرام باشد. بعد می‌فهمند که اگر مثلاً اقتنا و تصرف و بیع و شراء چیزی حرام بود، این لزوماً به معنای این نیست که صنعش هم حرام باشد؛ مثل کتب ضاله. کتب ضلال ممکن است خرید و فروشش حرام باشد، ولی معنایش این نیست که کتابت مطالب ضاله هم مطلقاً حرام باشد. یک نفر برای اینکه خودش استدلال‌های باطل را منسجم و منظم بکند، جزوه می‌نویسد؛ همه استدلال‌های مربوط به فلان مبنای باطل اعتقادی را تویش جمع می‌کند. دلیلی نداریم که این حرام باشد.

این اختلاف نظر آقا شد با آقای اعرافی که درخور توجه است. آقای اعرافی دقیقاً روی همین کتب ضلال دست گذاشته بودند که: «آقا، این شکلی جواب می‌دهند، ولی نشرش، فروشش، تصرفات معامله‌اش اشکال دارد.» پس حرمت تصرفات معاملی این ملازمه عرفیه را با حرمت صنع ندارد. اگر معامله چیزی حرام بود، لزوماً به این معنا نیست که صنعش هم حرام باشد، ساختش هم حرام باشد؛ مگر اینکه یک عنوان دیگری اینجا انطباق پیدا بکند؛ مثل اینکه مثلاً ساختش و تولیدش اعانه بر اثم باشد یا مقدمه حرام باشد، مقدمه موصله حرام باشد بدون وساطت اراده دیگری که این شکلی حرام می‌شود. از این باب می‌تواند حرام باشد تولیدش اعانه بر اثم و این‌ها، بحثش جداست؛ وگرنه خود تولید به‌خودی‌خود مشکلی ندارد و ملازمه عرفیه ندارد که اگر استفاده‌اش حرام بود، تولیدش هم حرام باشد.

اما در مورد تصرفات حلال، آنجایی که تصرفات معاملی حلال است، این ملازمه عرفیه را با حلیت صنع دارد. معنا ندارد که مقنن بیاید تصرفات در چیزی را حلال کند، مباح کند، ولی ایجاد آن حرام باشد. اگر گفتند فلان کالا که وارد می‌شود، معامله‌اش جایز است، خریدش جایز است، فروشش جایز است، عرف اینجا یک استظهار روشنی دارد بر اینکه وارد کردنش هم اشکالی ندارد. اگر معامله جنسی را قانون‌گذار جایز بداند، عرف به‌وضوح می‌فهمد که تولیدش هم جایز است. می‌فرماید که نمی‌خواهیم ادعا بکنیم که یک ملازمه عقلیه وجود دارد که اگر تولیدمان را جایز نکند، تناقض لازم می‌آید. این را ادعا نمی‌کنیم. ولی اگر قانون‌گذار حکم کرد برای اینکه تصرفات معاملی این چیز جایز است، عرف ازش می‌فهمد که تولیدش هم جایز است. این نکته اول. ادامه درس، جلسه بعد.

حالا می‌دانید که حضرت آقا هر درسی که می‌دهند، اولش یک حدیث اخلاقی هم می‌خوانند دیگر. ما آن حدیث‌های اخلاقی درس‌ها را فاکتور می‌گیریم و نمی‌خوانیم؛ ولی این جلسه آخر درس مجسمه، اول یک حدیث می‌خوانند؛ چون نکته دارد. این را عرض می‌کنم، کوتاه هم هست. این دیگر حالا یادگاری این جلسه، به دردمان هم می‌خورد. در مورد آیت‌الکرسی آقا نکته‌ای می‌فرمایند. حدیثی می‌خوانند در مورد آیت‌الکرسی که بزرگ‌ترین آیه‌ای است که بر پیغمبر نازل شده؛ از جهت مضمون و محتوا بالاترین آیه است. می‌فهمند شاید وجهش این باشد که آیت‌الکرسی ده تا موضوع توحیدی دارد از اول آیت‌الکرسی تا «وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ». که آقا می‌فرمایند که همین آیه اول که به نظر ما آیت‌الکرسی همین آیه اول است. پس طبق نظر حضرت آقا، آنهایی که مقلد آقا هستند، آیت‌الکرسی می‌خواهند بخوانند، همین آیه را بخوانند. نظر علامه طباطبایی هم همین است. مثلاً اعمال ام‌داوود، نمی‌دانم صد تا، ده تا، چند تا آیت‌الکرسی دارد، آن دیگر همین یک آیه می‌شود. خیلی جاها، ورود به مسجد سهله، آیت‌الکرسی همین یک آیه می‌شود و جاهای دیگر، بعد نمازها، مستحب است آیت‌الکرسی شب بخوانی، اول صبح بخوانی، همش همین یک آیه می‌شود. می‌فرمایند که آنجایی که به‌اطلاقش بگویند آیت‌الکرسی، همین آیه اول منظور است؛ مگر اینکه تصریح بکنند دعای بعدی‌اش هم باید بخوانند. «خالدون» تو همین یک آیه، تو همین آیه اول ده تا موضوع توحیدی و معرفتی هست که دقت در اینها، ملاحظه اینها بسیار مهم است. عظمت و بزرگی آیت‌الکرسی به آن موضوعی است که تویش مطرح شده. هر آیه‌ای عظمتش به آن موضوعش است. هرچه موضوع با اهمیت‌تر باشد، آیه عظمت بیشتری پیدا می‌کند. آن چیزی که مربوط به ذات اقدس الهی و مربوط به توحید صفات و اسماء الهی است، طبعاً اهمیتش بیشتر است و سر همین آیت‌الکرسی با عظمت‌ترین آیه قرآن، مهم‌ترین و بزرگ‌ترین آیه قرآن. و این هم که یک آیه است، نکته‌ای بود که حالا بنده حیفم آمد که اینجا برویم سراغ ادامه درس.

دوباره آقا یادآوری می‌کنند، یک مروری می‌کنند. می‌فهمند که آن روایات طایفه ثانیه که ظهور دارد در حرمت تصویر، قرائنی هست که به کمک این قرائن می‌شود از آن روایت استظهار کرد که منظور از تصویر مطلق تصویر نیست، بلکه یک نوع خاصی از تصویر است. اگر این قرائن حالبه به کلام، قرائن متصل و منفصل توانست اطلاق را در این روایات به هم بزند و معلوم بشود که منظور از تصویر یک قسم خاصی از تصویر است، آن وقت مطلب در مورد این طایفه هم تمام. البته یک قرینه در خود همین روایات بود و آن مسئله عظمت عذاب بود که قبلاً بحث کردیم. قرائن دیگر هم قرائنی است که در روایات دیگر از مجموع روایاتی که در باب تصویر به دست می‌آید که این روایت را اجمالاً خواندیم، گفتیم چند تا ملاحظه در ذیل این روایات به ذهن می‌رسد. ما این درس، درس پایانی مجسمه حضرت آقا را می‌خوانیم. بعدش ان‌شاءالله باز یک باب مفصلی از گفتگو خواهیم داشت؛ یعنی همه مطالبی که حضرت آقا می‌فرمایند، آقای اعرافی نقد دارند، نقدهای ایشان را می‌خوانیم. بعد نکاتی دارند آقای اعرافی، آن نکات ایشان هم نکات خوبی است که از فردا ان‌شاءالله وارد آن مباحث خواهیم شد.

نکته اول این است که توی این روایت، تصرفات معاملی صور جایز دانسته شده، مباح دانسته شده؛ و وقتی که یک چیزی مباح و جایز دانسته بشود، تصرفات معامله‌اش بالملازمه عرفیه دلالت می‌کند به اینکه ساختش، صنعش، ایجادش هم جایز است. وقتی عرف دید که یک شیء خریدش، فروشش، نگه داشتنش، سایر تصرفاتش جایز است، از این می‌فهمد که صنعش هم جایز است. با همین استفاده می‌کنند که پس ما باید بگوییم که مجسمه‌سازی جایز است؛ یعنی ساخت تمثال، حالا چه مجسمه چه تصویر. و الا اگر حرام بود، بقیه تصرفاتش هم آزاد و مباح نمی‌گذاشتند. این را عرف می‌فهمد. این ملازمه هم آقا می‌فرماید انصافاً ملازمه عرفی است. همان‌طور که حرمت تولید عرفاً ملازم با حرمت خرید است. حرمت تولید، خوب دقت بکنید، چند تا بحث است، اینها با هم قاطی نشود. یک بار دیگر می‌گویم، جمع‌بندی یادداشت بکنید، تو ذهنتان باشد. یک وقت می‌گوییم: «آقا، تصرف جایز است.» از اینکه تصرف جایز است، فهمیده می‌شود که تولیدش هم جایز است. این یک. یک وقت می‌گوییم: «تصرف حرام است.» از اینکه می‌گوییم تصرف حرام است، لزوماً فهمیده نمی‌شود که تولید و ساختش هم حرام باشد. حالت سوم: یک وقت می‌گوییم: «تولیدش حرام است.» از این لزوماً فهمیده می‌شود که تصرفش هم حرام است.

خب، سؤال می‌کنم، جواب بدهید. می‌گویند: «تولید خمر حرام است.» از این چی فهمیده می‌شود؟ تصرف هم حرام است. می‌گویند: «نگه داشتن سگ جایز است.» مثلاً. از این چی فهمیده نمی‌شود؟ البته این حالا بحث تولید را ما چون داشتیم، خیلی تولید سگ شاید معنا نداشته باشد. تولید سگ اشکال ندارد. عوض بکنم؟ می‌گوییم که مثلاً نگه داشتن، عرض کنم خدمتتان که مثلاً استفاده از انگشتر طلا حرام است. از این چی فهمیده می‌شود، چی فهمیده نمی‌شود؟ لزوماً فهمیده نمی‌شود که تولیدش حرام باشد. احسنت. می‌گویند که استفاده از، حالا چه مثالی بزنم؟ می‌گویند: «استفاده از سیگار مباح است.» تصرف سیگار مباح است. از این چی فهمیده می‌شود؟ خوب، خیلی خوب فهمیدند. چی؟ که تولیدش جایز است. نمی‌شود که استفاده‌اش مباح باشد، ولی تولیدش حرام باشد؛ مگر اینکه گفتیم یک عنوان ثانویه بیاید، اعانه بر اثم باشد یا مقدمه موصله حرام باشد، بحث دیگری است. ولی اینجا بر اساس ملازمه جایز می‌شود. این نکته اولی بود که حضرت آقا فرموده می‌فرمایند که حرمت تولید عرفاً ملازم با حرمت خریدوفروش و تصرفات است. از طرف دیگر، حرمت این‌طوری است، حلیت تصرفات هم کاشف از این است که صنع و تولید حلال است. ولی حرمت تصرفات همیشه ناشی از حرمت تولید نیست. ممکن است یک چیزی تصرفاتش حرام باشد، تولیدش حرام نباشد. این را ما رد کردیم. خوب، از آن طرف ملازمه هست، ولی از این طرف ملازمه نیست.

نکته دوم این است که از خود این روایاتی که اباحه تماثیل است، استفاده از خود همین اباحه تماثیل، این روایتش فهمیده می‌شود که یک نوع خاصی از تماثیل است، نه مطلق تماثیل. مثلاً تو موثقه ابوبصیر، لسان سؤال حاکی از این است که آقا این سائل در تمثال یک مرجوحیتی ملاحظه می‌کرده، یک حضاضتی ملاحظه می‌کرده. «الوسادة و البساط یکون فیه التماثیل.» حضرت فرمودند: «لا بأس به یکون فیه.» جواب حضرت سائل را به تعجب می‌اندازد. با استنکار سؤال می‌کند، می‌گوید: «وقلت تماثیل؟» چطور ممکنه؟ آخه چطور این‌جور قبول بشود کرد، تماثیل؟ حضرت فرمودند: «کل شیء یوطأ فلا بأس.» یک استنکاری که تو راویه نشان می‌دهد که آن ارتکاز ذهنش این است که تمثال و تصویر حضاضت دارد، پست است، پایین است، بد است، خوب نیست، در شأن مسلمان نیست، در شأن مؤمن نیست. حالا این چه حد از حضاضت را دارد، محل بحث ما نیست. یا مثلاً خیال می‌کند حرام است یا خیال می‌کند مکروه است. لذا با تعجب می‌گوید: «آقا، تماثیل؟» حضرت می‌فرماید: «بله، وقتی که لگد می‌خورد، زیر پا می‌رود، اشکال ندارد.» پس این نشان می‌دهد که تو ذهن اینها این حضاضت و این پستی و مرجوحیت بوده.

محمد بن مسلم آمد به امام باقر (علیه السلام) با حالت اعتراض می‌گوید: «آقا، چیست این تمثال‌هایی که تو خانه‌تان است؟» زبان، زبان اعتراض است. لذا در نگاه راوی، یک حضاضتی، یک مرجوحیتی در اینکه تمثال نگهداری بشود. حضرت امیر مرجوحیت را رد نمی‌کنند، نمی‌گویند این که مانع ندارد، ارتکازش را تقریر می‌کنند، قبول می‌کنند. یک وجهی می‌آورند که آن وجه این مرجوحیت را برطرف می‌کند. لگد می‌زنیم یا می‌فهمند که اعاظم اینها را بزرگ می‌دانند، ما کوچک می‌دانیم. اعاظم گفتم، عجمی‌ها این وسایل را که توش تمثال، عکس، تصویر است، بزرگ می‌دانند. ما اینها را پست می‌دانیم، خوار می‌دانیم. یا تو روایت دیگر داری که: «کل شیء یوطأ فلا بأس.» هر چیزی که زیر پا باشد، اشکالی ندارد. یا تو روایت دیگر دارد که: «ملائکه انا یعنی ملائکه لا تدخل بیوتن فیه تماثیل تماثیر لا یوطأ.» ما ملائکه وارد نمی‌شویم در آن خانه‌هایی که توش تمثال‌هایی است و آن تمثال‌ها زیر پا نیست؛ یعنی اگر تمثال زیر پا باشد، وارد می‌شویم؛ تمثال زیر پا نباشد، وارد نمی‌شویم. آن ملاک مرجوحیتش که حالا حرمت است یا کراهت است، با این تحقیر از بین می‌رود، با این سبک شمردن از بین می‌رود. لذا آن ملاک مرجوحیت که با اهانت از بین می‌رود، ببینید چقدر فنی و قشنگ بحث می‌کند حضرت آقا! می‌گوید روایت دارد می‌گوید که آقا این کار بدی است، کار مرجوحی است، ولی اگر پا خورد، از مرجوحیت در می‌آید. پس یک مرجوحیتی است که وقتی زیر پا رفت، از مرجوحیت در می‌آید. این، آن چه مرجوحیتی است که وقتی زیر پا برود، از مرجوحیت در می‌آید؟ دقت می‌کنید؟ خوب نیست، بد است، جالب نیست. جالب نبودنش به چیست که وقتی زیر پا رفت، از این جالب نبودن در می‌آید؟ آن ملاک چیست؟ ملاکش همان تعظیم است، همان تکریم است. این است که بزرگ داشته بشود، بزرگ شمرده بشود. «به دیوار بزنند. مدرکم را باید قاب کنم بزنم به دیوار. این عکس فلانی را برای من قاب بگیر بزنم به دیوار.» پس عکس از باب گرفتن، از باب زدن به دیوار، از این باب بد شمرده می‌شود.

حتی بنده که الان اینجا برای شما صحبت می‌کنم، چند تا صورت روبه‌رویم است، عکس‌هایی که الان روبه‌رویم است. تازه دو تایش هم افتاده و صاف کنم. دو تا آن ور که حالا افتاده. ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷، ۸، ۹، ۱۰، ۱۱، ۱۲، ۱۳، ۱۴، ۱۵ تا عکس الان جلو ی من است. ۱۹ تا ۱۷ تا هستند، دو تا آن ور که آن دو تا را حساب نکردم. آره، نشستیم در مورد یک چیزی صحبت می‌کنیم. الان بغل دستم است، سمت چپم یک عکس. آن ۱۸. خلاصه خیلی بحثمان الحمدلله تناسب دارد با حال. در مورد صور داریم صحبت می‌کنیم. پس غرض اینکه از همین فهمیده می‌شود ملاک مرجوحیت چیست؟ ملاک مرجوحیت این است که آقا این صورت تعظیم بشود، تکریم بشود. البته این عکس‌هایی که ما اینجا داریم، همش همین است دیگر؛ یعنی همش عکس‌هایی است که از عکس امیرالمؤمنین و امام رضا (علیه السلام) و مقام معظم رهبری و آقای قاضی، علامه طباطبایی، آقای بهجت، آیت‌الله پهلوانی. همه عکس‌های این، یعنی همش صورت‌هایی است که از باب تعظیم. ولی صور اولیای خداست؛ یعنی دقیقاً تعظیم این صورت‌هایی است که منصوب یا منسوب است به اولیای خدا یا عکس این اولیای خداست. به هر حال صورت جنبه مرجوحیتش همین تعظیم است که حضرت فرمودند اعاجم اینها را بزرگ می‌دانند، ما اینها را پست می‌شماریم. لذا باید دید آن چه جور صورتی است که اعاجم تعظیم می‌کردند، عجمی‌ها بزرگ می‌دانستند؟ صور معمولی که تعظیم ندارد. عکس کلاغ که تعظیم ندارد که، عکس کروکودیل که تعظیم ندارد. آن چه عکسی است که تعظیم دارد؟ قاعدتاً یا عکس‌هایی شبیه ارباب انواع درست می‌کردند؛ مثل فرشته باران، فرشته باد، فرشته عشق که الان هم تو کشورهای غربی معمول و متداول است. یا همان‌طوری که آقا فرمودند تصویر اهورامزدا بوده. الان هم تو آثار زرتشتی کشور خودمان، تو همین اعلان‌های فاتحه، یک تصویری، تصویری که به‌عقیده زرتشتی‌ها مقدس است، یا تصاویری شبیه اینها بوده که اینها آنها را تعظیم می‌کردند، بزرگ می‌دانستند. مثل تصاویر و تماثیل امرا و بزرگانشان، مثل عکس پادشاه‌ها ترسیم کرده بودند. بعد روی پارچه‌ها یا روی زیراندازها می‌انداختند، روی پارچه‌هایی که روپوش تشک قرار می‌گرفته می‌انداختند. اینها کار خود عرب مدینه و مکه و این مناطقی که امام از اینها یاد می‌کنند هم نیست، اینها مستوردات بوده، واردات فرهنگی بوده. بین عرب مدینه رایج نبود. لذا توی روایتی دارد که: «برای من یک تنفسه‌ای از شام آوردند.» معلوم می‌شود که از کشورهای خارجی می‌آوردند مثل شام که جز مفتوحات بوده، جز کشور روم بوده. این‌طور تصاویر را می‌آوردند و رایج بوده. علت تعظیم یا قداست دینی، قداست دینی بوده یا قداست سیاسی. امام می‌فرماید: «اینها را بگیرید استفاده کنید، ولی طوری استفاده... این‌طوری استفاده کنی. چطوری؟ این‌طوری که تعظیمش نشود.»

پس یک قسمت از این صوری که مرجوحیت اینها حتی از خود این روایت جواز فهمیده می‌شود، همین صور است که مربوط به سلاطین است یا مربوط به ارباب انواع مقدسات بوده. احترامی که آنها می‌کردند از این باب بوده. پادزهر این احترام این است که اینها را بگذارید زیر پا، لگد کنید. همان کاری که خود حضرت آقا کرده بودند. می‌دانید دیگر حضرت آقا تو خانه قذافی ملعون. این قذافی، خوب، دیوانه بود واقعاً؛ یعنی عقلش واقعاً کم بود، مشکلات روانی داشت. این در سازمان ملل که می‌رفت، تو هتل نمی‌رفت، وسط آن صحن سازمان ملل چادر می‌زد. همان‌جا هم دیدار می‌کرد. خیمه برگشته بود. تو خیمه‌اش برداشته بود یک قاب عکس درست کرده بود، عکس خودش را زده بود روبه‌روی در ورودی خیمه. بعد در ورودی خیمه را هم پایین گرفته بود که هرکی می‌خواهد وارد بشود باید روی زمین با زانو وارد می‌شد. روبه‌روی عکس قذافی و همه سران کشورها این شکلی وارد خیمه شدند. گفتند که حضرت آقا وقتی که خواستند دیدار کنند با قذافی، وقتی خواستند وارد بشوند، به پشت وارد شدند، به قهقرا؛ یعنی خلاصه پایین‌تنه‌شان را دادند به عکس قذافی. بعد وارد خیمه شدند که تحقیر بشود این شکلی قذافی. خلاصه این راهکارش است دیگر. این عکسی که به تعظیم زدند، راهکار مواجهه‌اش هم این شکلی است، با تحقیرش کردند. پس خیلی عکس‌ها هستش که از باب تعظیم نیست. ۱۹ تا بله، خیلی عکس‌ها از باب تعظیم نیست و حالا بحث عکس‌هایی که تعظیم شعائر، آن یک بحث دیگری است که الان اصلاً به آن وارد نمی‌شویم. عکس امام خمینی را می‌زنید. حضرت آقا هر جا می‌رود، عکس امام خمینی پشت سرش می‌زند. این تعظیم شعائر است. شما عکس خود حضرت آقا را می‌زنید توی گوشی. تو می‌زنید گوشیو که تاچ می‌کنی، کسی کنار شما وایساده می‌بیند تصویری که باز می‌شود عکس رهبری می‌آید. این می‌فهمد عمق ارادت شما را و می‌بینی در چشم شما چقدر بزرگ است و به همین واسطه شاید در چشم او هم بزرگ بشود. نمی‌شود تعظیم. تعظیم یک امری است که حق است. حالا وارد آن بحث هم البته نمی‌خواهیم بشویم که تعظیم شعائر.

غرض این است که اینجا آن عکس‌هایی، صوری، تماثیلی که جنبه تعظیم دارند که اصلاً باید قابل تعظیم هم باشد. هر چیزی که جنبه تعظیم ندارد، باید قابل تعظیم باشد. آنها تازه آن هم حرام هم نیست، راهکار دارد. همان چیزی هم که جنبه تعظیم داشت، لزوماً حرام نیست. همان را هم اگر با رویکرد تحقیر ازش استفاده بشود، همان هم استفاده‌اش جایز است. لگدش می‌کنیم. این ملاک حرمت یا کراهتش تعظیمش بوده. این ملاک الان مغلوب یک ملاک دیگری می‌شود. می‌شود توهین. توهین ملاک جواز است. تعظیم ملاک مرجوحیت به‌وضوح فهمیده می‌شد. ملاک مرجوحیت و ملاک جواز.

خوب، البته تو این روایت جواز، بحث از تولید و ساخت تمثال نیست، بحث اقتناء، بحث نگهداری است. ولی گفتیم اینجا یک ملازمه عرفیه وجود دارد. عادتاً که ملاک حرمت تولید یک چیزی، این جداست از ملاک حرمت استفاده از آن؛ یعنی دو تا ملاک حرمت داریم: یک ملاک حرمت تولید داریم، یک ملاک حرمت استفاده داریم. اگر استفاده حرام بود، لزوماً تولیدش حرام نمی‌شود. ولی اگر تولید حرام بود، لزوماً استفاده‌اش حرام می‌شود. اگر یک قانون‌گذار آمد مصرف یک چیزی را حرام کرد، این ملاک و فلسفه تحریم مصرف قاعدتاً مفسده موجود در تولید آن شیء هم هست. اینها از هم جدا نیستند. این عرفی نیست که ما بگوییم تولید یک شیء حرام است برای جهتی، ولی مصرف آن شیء حلال است برای یک جهت دیگری. نه، این حرف غیرعرفی است. اگر تولیدش حرام بود برای یک جهتی، مصرفش هم حرام می‌شود قاعدتاً. اگر مصرف یک چیزی به‌خاطر یک جهتی ممنوع بود، به‌خاطر یک جهتی، دقت بکن اینجا بحث جهت را وارد کردیم‌ها، تا قبلش مطلق بود، الان جهت دار شد. اگر مصرف برای یک جهتی حرام بود، اینجا بله، اینجا تولید برای همان جهت هم حرام می‌شود. این بحثش جداست. تولیدش به‌خاطر همان جهت هم ممنوع می‌شود. هرچند ممکن است که جهات دیگری داشته باشد که از آن جهات مصرفش اشکالی نداشته باشد، تولیدش هم اشکال ندارد. فرض کنید مثلاً مصرف جنس قاچاق. آقا می‌فرماید از نظر قانون ممنوع است برای اینکه تو امر تولید و بازرگانی کشور اختلال ایجاد می‌کند. عین همین ملاک باعث می‌شود که بگوییم قاچاق کردنش هم حرام است به‌خاطر همین ملاک. حرام است. دو تا ملاک نداریم.

پس بنابراین اگر ما از این روایت فهمیدیم که ملاک مرجوحیت یا حرمت اقتناء صورت و تمثال این است که در کار اعاجم یک چیزی بوده که همین تعظیم و تکریم این صورت‌ها بوده یا به‌خاطر قداست دینی‌اش بوده یا به‌خاطر قداست سیاسی‌اش بوده، آن تعظیم ملاک حرمت. از این کشف می‌کنیم که ملاک حرمت ایجاد این صور هم همین است. اگر ملاک حرمت استفاده، ملاک حرمت اقتناء، همین بزرگ‌داشتن باشد، آن وقت تولیدی که برای بزرگ‌داشتن باشد هم حرام می‌شود. جهت حرمت در استفاده باعث می‌شود که همین جهت حرمت اگر در تولید باشد، آن تولید هم حرام بشود، ساختش هم حرام بشود. پس اینجا ما دیدیم که این عظمت و تعظیم را تو روایت بهش پرداخته بودند. می‌فرمایند که البته ما اینجا نمی‌خواهیم کشف ملاک قطعی بکنیم؛ چون بالاخره این ملاک، ملاک ظنی است، قطعی نیست. نمی‌شود بر اساس ملاک ظنی موضوع را توسعه یا تضییق بکنیم. این را ادعا نمی‌کنیم. اگر ادعا بکنیم می‌شود قیاس مستنبط‌العله. ما در صدد اینیم که این قرائن را در مجموع به کمک بگیریم برای استظهار از روایات که منظور از تصویر آن مطلق تصویری که اول به ذهن می‌رسد نیست. می‌خواهیم این قرائن را استفاده بکنیم، باهاش استظهار بکنیم. یک استظهار فقهی و صناعی و قیاس هم نیست و می‌خواهیم فقط اینها تراکم شواهد بشود برایمان، تراکم قرائن بشود برایمان. و این تراکم قرائن اطلاق را بشکند. اصلاً نمی‌خواهیم به یک جای خاصی انصراف پیدا کند، همین‌قدر که اطلاق را بشکند کفایت می‌کند.

یک قرینه دیگر هم که داریم، مربوط به خود آن روایت نفخ روح. تو آن روایات علاوه بر اینکه گفتیم حکمی که مترتب می‌شود بر ایجاد صورت که عذاب ابدی بود، گفتیم تناسب ندارد با همچین کاری با مطلق تصویر. آن فقرات بعدی‌اش هم قرینه می‌شود برای اینکه ظاهرش منظور نیست. مثلاً تو روایت حسین بن منظر می‌گوید که حضرت فرمودند سه دسته‌اند که در روز قیامت معذب‌اند. یکی «رجل کذب فی رؤیا» که این را مأمور می‌کنند که دو تا جو را به هم گره بزند. اگر کسی خواب را به دروغ نقل کند، خوب این با همه دروغ‌های دیگر فرق می‌کند. این قضیه همین تجربیات نزدیک به مرگ مصداق واضح و اوضح این روایت. اگر کسی یک تجربه دروغین نقل بکند یا تجربه‌اش اصلش واقعیت دارد در تجربه‌اش دروغ قاطی بکند، این قطعاً یک کار بسیار مخرب خواهد بود. البته خود رؤیا و خواب و این هم آن‌جاها این بحث صادق است. حالا این نکته را عرض بکنم بعد خدمت سؤالات دوستان هستیم.

پس چی شد؟ اینجا قرینه می‌شود. این دروغ با بقیه دروغ‌ها فرق می‌کند. دروغ‌های دیگر هم عذاب دارند، عذابش هم مشخص است. ولی این عذابش عذاب ابدی. بهش می‌گویند: «دو تا جو را به هم گره بزن.» و تا ابد هم باید این کار را انجام بدهد و تا ابد هم نمی‌تواند. چه مناسبتی است بین کذب در رؤیا با این شدت عذاب؟ چرا این کذب با بقیه کذب‌ها فرق می‌کند؟ این خودش یک قرینه است برای اینکه منظور از کذب در رؤیا، این یک کذب عادی نیست، بلکه منظور یک قسم خاصی از رؤیاست. افرادی که با تکیه به رؤیا عقاید و افکار مردم را تغییر می‌دهند، ادعا می‌کردند: «اما دیشب مثلاً حضرت را خواب دیدیم.» همین قضیه یمانی، همین بحث‌های رؤیاهایی که الان تو یمانی‌ها و اینها هست. «ما امام زمان خواب دیدیم. این‌طور گفتند. فلان کس خواب دیده این‌طور می‌شود. فلان کس خواب دیده آن‌طور می‌شود.» از این قبیل چیزهایی که همیشه معمول بوده. تو این کتاب جدیدی که چاپ شده، کتاب حضرت حجت، که کتاب خیلی جالبی است، صحبت‌های حضرت آیت‌الله بهجت در مورد امام زمان. می‌گوید که: «نصرالله گفته بود من خدمت آقای بهجت بودم. تازگی قم. آقای بهجت فرمودند فلان سال ظهور اتفاق می‌افتد.» پنج سال بعد، نصرالله می‌گوید که من خیلی تعجب کردم، اصلاً نمی‌خورد که آقای بهجت سال تعیین بکنند. می‌گوید بعد که ایران آمدم، خدمت آقای بهجت که رفتم، گفتم: «یک کسی آمده اسمم را نیاوردم که ضایع نشود، یکی تازگی دیدار داشته با شما، آمده پیش ما، گفته شما فلان سال ظهور اتفاق می‌افتد.» بهجت به‌شدت برافروخته شدند، عصبانی شدند، فرمودند: «به من دروغ بستند. این دروغ است. من همچین حرفی نزدم.»

پس حسن نصرالله فرموده بوده که من که خدا بهشان طول عمر بدهد و ایشان را از بلایا حفظ بکند، جان ایشان را از توطئه‌ها حفظ بکند، ان‌شاءالله. عرض کنم خدمتتان که حسن نصرالله گفته بود که من آمدم، بعد این آقا را دیدم. بهش گفتم: «من از آقای بهجت پرسیدم، این قضیه این‌طور نبوده.» گفت که: «نه، من خودم هم از آقای بهجت نشنیده بودم، با واسطه شنیده بودم.» بعد واسطه را انداختم که شما دلت بیشتر قرص بشود. از باب اینکه دلت قرص بشود این‌جوری گفتم که مثلاً خوشت بیاید، مثلاً برایت جالب باشد، جالب به‌نظر برسد. دیگر نگفتم واسطه این را بهم گفته. گفتم: «آره، تازگی پیش آقای بهجت بودیم.» این‌طور گفته بودم. خوب شما ببینید، این الان دروغ عادی نیست. این حرف، حرف بسیار خطرناکی است. یک استنادات این شکلی دادن. این با دروغ‌های معمولی تفاوت دارد. به پشتوانه، به پشتوانه یک امر مقدسی، به پشتوانه یک امری که می‌تواند حاکی از غیب باشد، ما یک حرفی را بزنیم و دروغ باشد، نادرست باشد. بگویند در تشرف مثلاً نسبت به در تشرف امام زمان دیده شده. این در مکاشفه دیده شده. این را آقای بهجت دیدند و گفتند. این خواب را آقای بهجت دیده. این دروغ نسبت به بحث‌های دروغ را گفتن در مورد خواب. خواب خودمان نیست، خواب بقیه هم می‌تواند باشد. از این قبیل چیزهایی که همیشه معمول بوده. صرفاً این نیست که بگوید من دیشب جنابعالی را خواب دیدم. این یک دروغ معمولی است. دروغی نیست که عذابش عذاب ابدی باشد. این بیشتر تناسب با این دارد که بگوید: «من دیشب مثلاً پیامبر را خواب دیدم، به من گفت به فلان فلان کار را انجام بده.» یا «فلان امر حقیقتش این است.» یعنی این باعث اغوای مردم بشود. این هم خودش یک قرینه دیگر است؛ یعنی همان عدم تناسب بین حکم و موضوع که در فقره مربوط به صورت داشتیم، تو این روایت، تو فقره بعدی همین روایت هم داریم، اینجا هم هست. آدم می‌فهمد که این دو فقره مربوط به چیزهای اصولی و اساسی است. صرف این نیست که یک نقاشی بکند. ذهن معمولی از این فقره می‌فهمد که ادعا و کذب در یک نوع خاصی از رؤیا مد نظر است، نه اینکه هر رؤیایی را بگوییم ملحق به این است. عین همین معنا در صورت هم می‌آید. این همیشه یک قرینه خوب است.

جمع‌بندی بحث. جمع‌بندی نهایی بحث در نگاه حضرت آقا. می‌فهمند اونی که از روایت تصویر فهمیده می‌شود این است که یک بلیه عمومی وجود داشته در جامعه اسلامی. خوف شیوعش می‌رفته که الان هم وجود دارد. در صدر اسلام زمان پیغمبر به نحوی، در زمان امام صادق (علیه السلام) به نحو دیگری. که این روایت، اینها همه از امام باقر و امام صادق (علیه السلام) است. این روایت باب چهارم که روایت جواز همراه با کراهت است، کراهت اقتناء. اینها از امام رضا و ائمه بعد از امام صادر شده است. این بحث‌های تاریخ‌شناسی روایات و بحث‌های فقهی که حضرت آقا دارند، یک بحث فوق‌العاده‌ای است. بنده ندیدم فقیهی این شکلی بحث بکند که متناسب با امامی که روایت را مطرح می‌کند، پیوسته تاریخی قائل می‌شوند برای این بحث‌ها. این خیلی نکته شگفت‌انگیزی است. خیلی مطلب جالبی است. می‌فهمند که آن روایتی که منع کرده، مال زمان امام باقر و امام صادق است. روایتی که تجویز کرده، مال امام رضا به بعد است. معلوم می‌شود آن اولی که داشته تمدن غربی روم – این تعبیر هم تعبیر جالبی است، تمدن غربی روم، نمی‌گویم تمدن روم، تمدن غربی روم – تمدن غربی روم داشته از طریق شام و طریق حکومت بنی امیه به کشورهای اسلامی راه پیدا می‌کرده. یک بلیه‌ای تو آن زمان بوده و آن هم این بوده که فرهنگ صورت‌گرایی و تصویرگرایی که مال تمدن غرب است، این داشته می‌آمده تو فرهنگ ما که عمدتاً هم در مسیحیت. تو غیر مسیحیت هم بوده، ولی نه به آن شدت. که برخی از مورخین تاریخ تمدن، ببینید بحث‌های تاریخی چقدر مهم است. وقتی فقیه تاریخ‌دان می‌شود، چقدر کاربرد دارد. این می‌شود جامعیت فقیه. چقدر تو فتاوا دخالت دارد. هم تو بحث موسیقی همین کار را حضرت آقا کرد و با یک پیوست تاریخی فتوا را عوض کرد. هم تو این قضیه مجسمه با پیوست تاریخی فتوایش عوض شده، متمایز شده با بقیه.

ایشان می‌فرمایند که برخی از این کسانی که تاریخ تمدن نوشتند، گفتند اصلاً تمدن غرب، تمدن مجسمه است. تمدن مجسمه‌ها؛ یعنی شما تو پارک‌ها، تو موزه‌ها، تو خیابان مجسمه می‌بینید. اصلاً بنای فرهنگ تمدن اروپایی غربی و مسیحی بر مجسمه و نقش است. ایشان می‌فرماید این بیماری ظاهراً در حال نفوذ به جوامع اسلامی بوده با ورود قالیچه، گلیم، پارچه، لباس‌های مصور به آن صورت‌ها. این تشدید برای جلوگیری از این است. جلوگیری از ترویج صورت، مجسمه، نقش به عنوان یک امر مقدس یا صوری که توش تحتر جنسی وجود دارد. زن عریان، مردهای با اشکال مختلف، پرده‌دری‌های جنسی و جنسیتی الی ماشاالله. می‌بینید دیگر تو این نقش‌ها، الان لیوان می‌آورند برایت می‌بینی زن نصف عریان عکسش را روی لیوان کشیدند، روی سینی کشیدند، ته کاسه افتاده عکسش. کاسه‌های قدیمی مثلاً. که ائمه (صلوات الله علیهم اجمعین) می‌خواستند این را از جامعه اسلامی جمع بکنند. تصویر یا مجسمه‌ای که حرام است، این نوع مجسمه و تصویر. آنهایی که جنبه تقدس می‌دهد به این اموری که مال یک فرهنگ دیگر است، که پاپیروس را همین جا عرض کردیم، گفتیم بعید نیست که قائل بشویم به حرمت پاپیروس بر اساس این چیزی که آقا فرمودند؛ برای اینکه این دارد یک شأنیت و عظمتی می‌دهد به یک فرهنگی، فرهنگ بیگانه، فرهنگ بت‌پرستی. گاهی تصویر، تصویر بت‌هاست. گاهی تصویری است که دارد شأنیت می‌دهد به فرهنگ بت‌پرستی، دارد عظمت می‌دهد به فرهنگ بت‌پرستی، به فرهنگ بیگانه، به فرهنگ زرتشتی‌گری، به فرهنگ مسیحی، به فرهنگ لاابالی‌گری، به فرهنگ جنسیت‌گرایی. اگر این‌طور باشد، آقا می‌فرماید حرام است. این تصویر و مجسمه حرام است. امروز هم اگر باشد، حرام است؛ یعنی اگر امروز هم جامعه به سمت صورت‌گرایی برود، همه چیز با مجسمه، با تصویر. تصویر مرد، تصویر زن، عکس اولیا. این هم مشمول همین روایت خواهد بود. حتی عکس اولیا که آدم گاهی می‌بیند توی مثلاً کشور عراق و اینها، گاهی دیگر یک رویکرد افراطی به این عکس‌ها دیده می‌شود. الان بنده ۱۸ تا عکسی که جلوم بود گفتم، یادم آمد که سه تا عکس هم دارم که تازگی از جایی پیدا کرده بودند، آوردند از این تمثال‌های قدیمی که عکس اهل‌بیت. کسی داده که مثلاً ما به یکی از دوستان نشان بدهیم که مثلاً اینها را چقدر تصدیق می‌کند. یکیش شمایل امام حسین (علیه السلام)، یکی شمایل امام حسین و حضرت عباس، به امیرالمؤمنین که همه شکل همان است. البته جالب است، البته این تصاویر به صورت کلی تا حد زیادی شباهت دارد. باز یک دیگرش از امام کاظم و امام رضا (علیه السلام) و یکی دیگرش هم امام حسین و حضرت عباس. نام شمایل.

خدمت شما عرض بکنم که همین شمایل با اینکه به صورت کلی هم شبیه است، یعنی آن کتگوری صورت اهل‌بیت همین شکلی بوده، همین محاسن بلند، بینی کشیده، چشم‌های درشت، ابروهای پر. این شمایل اهل‌بیت همین شکلی بوده. ولی اگر بخواهد اینها ترویج صورت‌گرایی بکند، این بشود مبنا، این بشود ملاک، این بشود در واقع یک چیز فراگیری که جنبه تقدسی و اعتقادی بدهد به ما، این چیز بدی است. بعد باهاش مخالفت بشود. همین که تو عراق مثلاً می‌بینیم همه جا عکس، همه جا شمایل است. تا شمایل امام زمان هم شما می‌بینید دیگر. خوب، این خیلی بد است. حالا یک وقت یک عکسی است، یک تمثالی است آدم می‌گوید زیرش هم نوشته این عکس منسوب است، آن بحثش جداست. ولی یک وقت این همه جا را پر کرده و باهاش دارد معامله بدیهیات می‌شود. صورت ترویج صورت‌گرایی می‌کند. صورت دارد اصل می‌شود، صورت دارد مبنا می‌شود، صورت دارد ملاک می‌شود. حتی اگر عکس اولیا باشد.

حالا تصویر مرد، تصویر زن. شما فرهنگ غرب را می‌بینید دیگر، هر چیزی را می‌خواهند تبلیغ بکنند، یک عکس زن باید بغلش باشد؛ یعنی چقدر این فرهنگ، فرهنگ منحط و پستی است، چقدر کثیف‌اند واقعاً. عکس اهل‌بیت هم نباید صورت‌گرا بشود. اینها را عکس‌های همش جنسیتی، همش اروتیک، همش جنبه‌های جنسیتی، فقط هم زن، زن نیمه‌برهنه، زیبا، آرایش‌کرده. همین که تو همین تبلیغاتی که در مورد یکی از این بستنی‌ها تازگی بود که خیلی سروصدا کرد، خجالت‌آور است، اصلاً تهوع‌آور است. نمی‌شود گفت خجالت‌آور است، تهوع‌آور است این کارها. با هفت قلم آرایش، با حرکات بسیار سخیف و زشت تبلیغ بستنی می‌خواهد بکند. صورت‌گرایی دیگر. صورت‌گرایی که لزوماً عکس عکس مرده، دوبعدی که نباید باشد که. همین این دیگر بدتر از آن است که این همون ملاک به‌نحو اَکّت و اشد توش است. همون ملاک تصویرگرایی توی این تبلیغات نمایشی، این که شدیدترش هست. همون ملاک مرجوحیت یا بلکه ملاک حرمت شدیدترش اینجا هست. تبلیغ ماشین می‌خواهد بکند، زن. تبلیغ وام بانک می‌خواهد بکند، زن زیبارو باید باشد. تبلیغ چه می‌دانم حالا ماشین لباسشویی، یخچال اینها، حالا یک ربطی به زن دارد، هر چند آنجاها هم گاهی آقایان محو خودمان، بزرگوار می‌شوند دیگر. از ماشین اصلاً نمی‌دانم تبلیغ ماشین لباسشویی بود، ماشین ظرفشویی کامل غافل می‌شوند. اینها می‌شود آن جنبه صورت‌گرایی. اینها می‌شود جنسیت‌گرایی. اینها می‌شود اغوا. اینها می‌شود آن در واقع تعظیم صورت، صورتی که حیثیت‌های تعظیمی دارد. تعظیم شهوات، تعظیم گرایش به زن، تعظیم زنی که مهیج شهوات است، نه تعظیم زن به عنوان یک انسان. نه تعظیم زن فارغ از جنسیت. تعظیم یک زن دقیقاً از حیث جنسیت. یک زن زیبارو، خوش‌اندام، خوش‌هیکل، خوش‌بروبوم، با قد و قامت فلان. دقیقاً همین‌ها را دارند تبلیغات می‌کنند. می‌گوید: «من منشی می‌خواهم با نمی‌دانم چی‌چی، روابط عمومی بالا، زیبارو، موجه، فلان چی.» اینها دقیقاً همان جنبه‌های صورت‌گرایی است.

البته حالا میزان صورت‌گرایی یک وقتی در تمثال، یعنی در حکایت از یک صورت واقعی است. یک وقت هم حالا این صورت، تا صورت دیگر، عکس، فیلم. یک وقت هم خود چهرش است؛ یعنی خود خانوم را می‌آورند آنجا می‌گذارند جلوی در که مشتری جلب بشود. همه اینها تو یک بسته فهمیده می‌شود. حالا فعلاً بحث ما توی بحث مجسمه بود دیگر. بحث مجسمه و نقاشی بود. ولی آن ملاکش کشف می‌شود. ملاک، ملاک برخورد با صورت‌گرایی است. نمی‌گوییم حرمت فعلاً، می‌گوییم مرجوحیت؛ یعنی صورت‌گرایی به‌نحو مطلق مرجوح است. جا دارد تا جا، یک جایی این صورت‌گرایی به حد حرمت هم می‌رسد. یک جایی نه، مادون حرمت است. بنابراین اینکه ما از این ادله استفاده می‌کنیم که تصویر حرام است به عنوان این فهمیده نمی‌شود. اونی که فهمیده می‌شود این است که اگر تصویر همراه بود با ملازماتی که ممنوع است، اگر با این ملازمات بود به‌خاطر این ملازمات حرام می‌شود. خود تصویر فی‌نفسه حرمتی ندارد. این آخرین جمله حضرت آقا است. می‌فرماید که: «انصافاً از مجموعه روایات نتوانستیم چیزی استفاده بکنیم برای اینکه حرمت صورت اعم از مجسم و غیرمجسم کشف بشود. نه در مجسمه نه در نقاشی به‌نحو مطلق نمی‌توانیم قائل به حرمت تصویر باشیم.»

ملازماتی که کنار اینها می‌آید، آن پیوست‌های فکری، فرهنگی، عقیدتی، رسانه‌ای، آن پیوست‌ها بر اساس جریان‌سازی. چون صورت یک بستر دیگر، تصویر، نقاشی، مجسمه نباشد بستر است. بستر ارائه محتواست. آن ملازماتش حکایت می‌کند که این خوب است یا بد. یک وقت تصویر اولیای خداست. عرض کردم این تعظیم شعائر می‌شود. یک چیز دیگری است. البته به شرط اینکه به صورت‌گرایی نکشد که آنجا مرجوح می‌شود. یعنی اینها بخواهد دیگر از حد خودش بیرون بزند، از حد خودش بیرون بزند که آن هم مشخص است دیگر؛ یعنی دیگر بیش از اندازه اصرار داشتن به همین چهره‌هایی که معلوم نیست و همین‌ها را مبنا قرار دادن، همین‌ها را ملاک قرار دادن و اینها را تعظیم خارج از قواره کردن، مرجوح می‌شود. البته مرجوحیتی که نمی‌گوییم حرمت، مرجوحیت مطلق. ولی یک وقت ملازماتی دارد، آن ملازمات می‌شود تهییج شهوات، می‌شود دعوت به یک فرهنگ بیگانه، می‌شود تبلیغ یک سبک زندگی اجنبی، می‌شود تعظیم زن به‌خاطر جنسیتش، تعظیم یک مرد به‌خاطر زیبایی‌اش، به‌خاطر اندامش. که الان متأسفانه این هم خیلی باب شده. آقایانی که پرورش اندام می‌کنند، این سینه‌ها برجسته می‌شود، این شکم چندتیکه می‌شود. این عکس‌هایی که از این بدن‌سازها در می‌آید، همه جای بدن تیکه‌تیکه است. اینها مهیج شهوات است. دایی به یک فرهنگ خاصی است، به فرهنگ بدن‌انگاری، به فرهنگ بدن‌نمایی. اینی که همه چیز بر محور بدن باشد، جذابیت‌های بدنی باشد، دعوت به این فرهنگ بکنی که متأسفانه الان خیلی رایج است و عمدتاً هم توش جذابیت‌های جنسی است؛ یعنی چون می‌دانند مثلاً خانم‌ها از این هیکل‌ها این شکلی خوششان می‌آید، می‌روند این هیکل‌ها را این شکلی می‌کنند و غالباً هم عکس‌ها همین شکلی هست؛ یعنی برجستگی‌ها تو عکس‌ها بروز داده می‌شود. این شکمش چندتیکه، این سینه برآمده در اثر بدن‌سازی مثلاً. از این ورش هم همین است؛ یعنی صورت‌گرایی‌هایی که جذابیت‌های این شکلی دارد. یعنی یک خانم تو اینستا وقتی می‌بیند، هیجانات جنسیتی زنانه‌اش تحریک می‌شود. کار نداریم آقا کیست. همان‌جور که خانم اگر برای آقایان کاری این‌جور کاری داشته باشد، یعنی هیجانات جنسیتی مردانه یک مرد را تحریک بکند، هر کی می‌خواهد باشد، به هر کیفیتی، آن نشان دادن حرام است. این تصویرگری این هم می‌شود حرام. همان‌جور که من اگر این‌جور تهییجی بکنم، این‌جور نشان بدهم حرام است، این فعل من حرام است. اگر یک صورتی هم از این حکایت بکند، این هم می‌شود حرام. و همین‌طور اگر دعوت به فرهنگی بکند و به هر حال اینها بخش‌هایی بود که خیلی دال بر بحث‌های رسانه‌ای هم می‌توانست داشته باشد و تو بحث‌های رسانه هم می‌توانست به ما کمک بکند. فعلاً مباحث حضرت آقا را به اتمام رساندیم. نکات دیگر آقای اعرافی نکات قشنگی فرمودند، ان‌شاءالله از فردا بهش خواهیم پرداخت.

اگر سؤالی هست بفرمایید. این بحث صور و تماثیل و مجسمه می‌تواند شامل عروسک‌های بچگانه که انواع و اقسام حیوانات سگ و خوک، عروسک‌های انسانی مثل باربی و غیره هست و لزوماً هم مرجوح نیست، بشود؟ بله، این باربی مصداق بارزش است. باربی قشنگ حامل یک فرهنگ است. صورتی است که دارد به یک فرهنگی دعوت می‌کند. همین‌هایی که عرض کردم قشنگ مصداق بارزش باربی. یک کتابی در مورد باربی نوشتند، بخوانید. اسم نویسنده‌اش را هم یادم رفته. صد و خرده‌ای صفحه کتاب در مورد باربی. کتاب خوبی است. البته بنده کامل نخوانده‌ام. تحلیل قشنگی داشته نسبت به کارتون‌ها. مثلاً خود کارتون مصداق بارز این قضیه است. کارتون نقاشی است ولی حاوی یک فرهنگ است. همان بحث ملازماتی که حضرت آقا فرموده، یک پیوست‌هایی دارد، یک خلقیاتی را دارد ایجاد می‌کند، یک باورهایی را دارد ایجاد می‌کند. گاهی خوب، گاهی بد. حالا عمدتاً این کارتون‌هایی که از غرب می‌رسد واقعاً حامل مفاسد است؛ یعنی آدم وقتی نگاه می‌کند، حالا کارتون‌های شرقی مشکلات خودشان را دارند، کارتون‌های غربی مشکلات خودشان را دارند. حالا یک وقتی تام و جری و اینهاست، حالا به آنها کار نداریم. رودرانر خیلی پیوست فرهنگی ندارد. ولی این کارتون‌های جدیدی که مثلاً ساخته می‌شود با گرافیک‌های بالا و سناریوهای خیلی مفصل، اینها معمولاً حامل فرهنگ خاصی است. مثلاً دارد فرهنگ همجنس‌گرایی را تبلیغ می‌کند. بنده کارتونی را خودم دیدم تو تلویزیون شبکه پویا، عکس گرفتم ازش. مثلاً این پسر بچه با آن پسر بچه داشت صحبت می‌کرد و فضای گفت‌وگویشان فضای همجنس‌بازی بود، همجنس‌گرایی بود. شبکه پویا داشت پخش می‌کرد چندین سال پیش، خیلی کیفیت و نظارت و اینها نبود. این چیزی که تو ذهنم مانده مال شش هفت سال پیش است.

این خدمت شما عرض کنم که یک وقت این شکلی است مثل باربی، مثل بعضی از این عروسک‌ها. حالا بله این اسپایدرمن و اینها می‌تواند چنین باشد. بستگی دارد. عرض می‌کنم آن ملزوماتش چیست؟ ملازماتش چیست؟ آن پیوست‌های فکری و فرهنگی‌اش چیست؟ حالا اسپایدرمن و اینها خیلی پیوست فرهنگی خاصی که مفسده داشته باشد به آن شکل ندارد؛ مگر اینکه حالا کسی روی نشانه‌شناسی و جریان‌شناسی و بحث‌های این شکلی، نمادشناسی، بحث‌های این شکلی بیاید چیزهایی را کشف بکند. تو ذهن عموم آن اثر آن شکلی ندارد. البته آثار نامحسوس دارد که آن هم بحث خودش را می‌طلبد. آن هم اگر کشف بشود که یک مفسده معتنابهی است، آن هم ملاک حرمت قرار می‌گیرد. ولی فعلاً در مورد آن بحثی نداریم. همین‌هایی که مفسدهای واضحی است و آدم می‌بیند. این باربی بودنش قشنگ بس است همین عروسک برای اینکه یک دختر بچه را خراب بکند؛ یعنی قشنگ حامل یک سبک زندگی است. باربی‌های مختلف از اندام و هیکل تو آمریکا. دیدید؟ بخوانید این آمار را که عروسک باربی چقدر عوارض جراحی به جا گذاشت. نمی‌دانم اینها را خبر دارید یا نه؟ شنیدید این را که الان گفتم؟ تا حالا شنیده بودید که چقدرها بعد از باربی رفتند عمل‌های جراحی انجام دادند و چقدر دچار عوارض شدند فقط متأثر از باربی؟ در فقط هم آمریکا. حالا جاهای دیگر که این نشان می‌دهد که عروسک اثر دارد. ملازمات دارد. حاوی سبک زندگی، حاوی یک فرهنگ است. اتفاقاً خیلی هم مهم است، عروسک خیلی مهم است و این بحث صور فقط به مجسمه یا خوبی نکرده. همین بحث‌های عروسک و فلان و اینها را ان‌شاءالله بحث یک دایره وسیعی از این مباحث که صور شامل اینها می‌شود را آورده و یک جورایی بحث تطبیق داده به همه اینها. تطبیق فقهی. خوب، اگر نکته‌ای، سؤالی، چیزی خدمتتان هستیم. خوب، ظاهراً دیگر سؤالی نیست.

ان‌شاءالله فردا هفت صبح، ۱۰ دقیقه یک ربع اول هم حدیث جواد و نفس می‌خوانیم و ان‌شاءالله ادامه مباحث.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

سخنرانی‌های مرتبط

محبوب ترین جلسات کارگاه فقه