شرح نهج البلاغه

سوره 31 نامه 31 جلسه دوم

00:37:17
17

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**بسم الله الرحمن الرحیم**
در جلسه قبل، نکاتی را درباره مدل آموزش و پرورش عرض کردیم. اگر مدل ما، مدلی بیگانه با معارف وحیانی باشد، این مدل اطاعت از کافرین است و برخورد با این مدل، جهاد کبیر محسوب می‌شود. مدل‌هایی که منبعث از فرهنگ وحیانی نیستند، نباید در نظام و ساختار ما راه پیدا کنند، نباید اصل و مبنا واقع شوند. درباره این مباحث، صحبت‌هایی شد.

جلسه قبل نکاتی را درباره همین «سند» مطرح کردم. حالا بحث فقط در مورد این سند نیست؛ سندهای دیگری قبلاً بوده، بعداً هم خواهد بود. حرف ما نسبت به همه این‌ها این است. نه اینکه چون این سند نکته‌ای تویش دارد یا مفاد خاصی در آن هست، ما با آن مشکل داریم؛ نه! ما با هر سند دیگری که از مبانی انسان‌شناسی و هستی‌شناسی ما ارتزاق نکند، مشکل داریم. انسانی که آن‌ها برایش برنامه‌ریزی می‌کنند، در نگاه ما، در نگاه قرآن، در تعریف وحیانی، «انسان» نیست. اصل اشکال ما این است.

من جملاتی را از رهبر معظم انقلاب تقدیم شما می‌کنم. به نظر من این جملات، بسیار کلیدی هستند و درباره نقد سند ۲۰۳۰ و مانند آن، ای کاش برجسته می‌شدند تا معلوم شود که ایشان مشکلش فقط با این سند نیست که چهار تا شیاد سیاسی پیدا شوند و بگویند: «چرا شما دم انتخابات در مورد این سند موضع گرفتید؟» ایشان سال‌های قبل در مورد این سند و صدها سند دیگر، حرف کلی داشته است. من این مباحث را تقدیم شما می‌کنم. این مباحث بسیار مهم و البته غریب هستند. سخنان رهبر عمدتاً غریب است. کسی که مفسر قرآن است، ولی به این عنوان شناخته نمی‌شود. یکی از متبحرترین علمای تاریخ ماست در شناخت نهج‌البلاغه، ولی به این عنوان شناخته شده نیست. ای کاش حضرت آقا، هر کدام از این‌ها می‌بود؛ مثلاً فقط مفسر بود مثل علمای حوزه، تا وقتی از آن منظر نظر می‌دادند، به مطلبش توجه و اعتنا می‌شد. ولی ایشان چون همه را با هم جمع کرده، دیگر به هیچ کدام اعتنا نمی‌شود.

یک جامعه‌شناس، یک روانشناس، فیلسوف، حقوقدان، سیاس - به معنای اتم کلمه، بلکه معنای مطلق کلمه -، قرآن‌شناس، نهج‌البلاغه‌دان، فقیه و اصولی؛ این‌ها اجلّ از تعریف ماست. «مَعْرِفَةٌ که به مَعْرِفِ هویت.» به این عبارات ایشان توجه داشته باشید.

ایشان می‌فرمایند: «یک حرف در زمینه تحول در آموزش و پرورش است که ما مکرر این را عرض کردیم. در همین اجتماعاتی که با شما معلمین عزیز و مسئولین آموزش و پرورش تشکیل شده است، یا در جلساتی به مسئولین به‌طور خاص گفته‌ایم.» خب، اصلاً دلیل این تحول چیست؟ چرا باید تحول در آموزش و پرورش رخ بدهد؟ ساختار آموزش و پرورش ما، ساختار خرابی است. این ساختار... حالا شما به‌عنوان مبلغ، به‌عنوان طلبه، می‌روید در مدرسه کار می‌کنید. یک سال، دو سال، ده تا طلبه، صد تا طلبه. این که نشد! ساختار باید سالم باشد. وقتی ساختار سالم باشد، بدون حضور طلبه هم خروجی‌هایش سالم است. نیاز نیست شما امام جماعت بفرستی که بخواهد دین این‌ها را درست بکند. شما یک مقدار کفر به این‌ها یاد بدهی، مثل آن بابا می‌شد که سحر پا شده بود، دیابت داشت، به همسرش می‌گفت: «دیدم رفته سر یخچال، این شیرینی‌های خامه‌ای را دیده بود، هوس کرده بود. بقیه نمی‌گذاشتند. نصف شب که شده بود، رفتم سر یخچال. بعد دیدم یک شیشه آبغوره دستش گرفته، یک گاز از این نون خامه‌ای می‌زند، آبغوره می‌رود بالا که ببرد.» ساختار آن شیرینی ناپلئونی است، نون خامه‌ای نیست. مشکل ما این است. مشکل این است که ساختار خراب است.

مشکل ساختار کجاست؟ آخر بی‌خودی و بی‌دلیل که انسان یک چیزی را متحول نمی‌کند. چرا می‌خواهیم تحول ایجاد کنیم؟ دلیل ساده‌اش این است. داشته باشید این‌ها را، رهبر انقلاب دارند می‌گویند: «دلیل ساده‌اش این است که نظام کنونی آموزش و پرورش ما توانایی لازم را برای تربیت نسل‌های گوناگون ما نشان نداده است.» بی‌حجابی باشد، عرق‌خوری باشد، پارتی مختلط باشد، کفن می‌پوشیم، ولی ساختار آموزش و پرورش مشکل داشته باشد. حالا این سند نباشد، وضعیت در سند مگر وضعیت خوبی است؟ نباشد! شما یادتان نباید دربیاید نسبت به وضعیت کنونی آموزش و پرورش، نه وضعیتی که بعداً می‌خواهند خراب‌ترش کنند.

آموزش و پرورش، سند، اول الکلام با خود همین نظام مشکل داریم. همین نظام سالمی که تویش هم از قرآن یاد می‌دهند. بچه‌ها، اصلاً علت‌ها را ببینید. چرا ما با این نظام کنونی آموزش و پرورش مشکل داریم؟ «علت آن در درجه اول این است که این نظام و این تشکیلات، این تشکیلات وارداتی است.» ساختار را جای دیگر تنظیم کرده‌اند. مثل مهندسی معماری منازل. شما فرض بکنید در مازندران، شما شهرها… این خطه، خطه‌ای است که دائماً بارانی است، رطوبت بالاست. مدل معماری شما چه شکلی است؟ شما روی سقف منازل شیروانی می‌زنید، درست است؟ این شیروانی اگر نباشد، چه اتفاقی می‌افتد؟ توی این خانه‌های شما آب جمع می‌شود، می‌پوسد، سقف اصلاً می‌ریزد، نفوذ می‌کند.

حالا من می‌توانم بیایم مدل یزدی را که مثلاً در یزد خانه می‌سازند، بگویم آقا شما شمالی‌ها هم همان را بسازید. چون مازندرانی اینجا جواب داده، توی یزد کویر است. برای اینکه شما به آب برسی، شصت متر باید بکنی. توی مازندران شما یک متر بکنی به آب می‌رسی. یکی شوخی می‌کرد می‌گفت آقا فلان کس وعده داده من نماینده بشم توی مازندران، مترو می‌زنم. می‌گفت بابا اینجا به درد آن بافت بومی می‌خورد، به درد این بافت بومی نمی‌خورد. جات را بشناس! چه وعده‌ای را برای کجا می‌خواهی بدهی؟

مشکل ما این ساختارها در حوزه‌های مختلف است. حالا یکی‌اش آموزش و پرورش است، از همه فوری‌تر است. توی حوزه اقتصاد هم همین مشکل را داریم. توی حوزه سیاست، توی حوزه حقوق، قضا، جزا. توی همه حوزه‌ها، ساختارهای وارداتی را با محتوا به آن دادیم. بعضی زوایدش را زدیم. بعضی آفات و آسیب‌هایش را گرفتیم. ساختار خودمان را طراحی نکردیم. با مدل‌های قرآنی، ما اگر بخواهیم دموکراسی‌مان قرآنی باشد، لزوماً همین خواهد شد؟ چهار ساله خواهد بود؟ ریاست جمهوری؟ انتخابات؟ حتماً همین خواهد؟ مدل سیاسی چقدر طراحی مدل‌های منبعث از مبانی وحیانی و عقلی این مدل به بافت ما نمی‌خورد؟ به بافت فرهنگی ما نمی‌خورد؟ به بافت اعتقادی ما نمی‌خورد؟ به بافت بومی، منطقه‌ای، سبک زندگی، حتی به اقتضائات جغرافیایی ما نمی‌خورد.

ما یک مدلی باید تنظیم بکنیم، حتی نسبت به استان‌های مختلف، امکانات استعدادی و انسان و امکانات زیست‌بومی و امکانات دیگر منطقه. این منطقه با آن منطقه فرق بکند. یعنی آموزش و پرورش مازندران باید با آموزش و پرورش استان یزد، آموزش و پرورش بندرعباس فرق بکند. حالا مشکل ما چیست؟ این است که آموزش و پرورش ایران با آموزش و پرورش فرانسه یکی است. این استان ظرفیت‌هایی دارد که آن استان ندارد. آموزش و پرورش این استان باید متناسب با این ظرفیت و امکانات باشد. این‌ها نکات ماست. این‌ها حرف‌های خط قرمز ماست. جنسی سند ۲۰۳۰ هم اصلاً کار نداریم، حاشیه بحث است. ببینید ادامه جملات را:

«برخاسته از نیازهای...» پس این تشکیلات وارداتی است. «برخاسته از نیازهای درونی ما نیست. این یکی از مشکلات بزرگ ماست. یک وقت تجربه‌های یک ملت، گذران تاریخی زندگی یک ملت او را به این نتیجه می‌رساند باید اینجور تعلیم کنند، اینجور تربیت بدهد، اینجور خانه بسازد، اینجور مشی کند، اینجور مدیریت کند؛ این خوب است. انسان باید همیشه از تجربیات دیگران هم استفاده کند. ما بدمان نمی‌آید و ننگمان نمی‌کند که از دیگران یاد بگیریم.» چکیده سخن این است: «که ما بیاییم الگوهای ملت‌های دیگر و فرهنگ جای دیگر را به‌طور دربست در بین ملت و کشور خودمان پیاده کنیم و اقتضائات و شرایط و زمینه‌ها را اصلاً در نظر نگیریم.»

از صد سال پیش این در کشور ما اتفاق افتاده است. آن کسانی که نیت خوب داشتند و می‌خواستند کشور را پیش ببرند، اما نفهمیدند چه جور می‌شود این کشور را پیش برد. حالا آن‌هایی که مزدور سرویس‌های جاسوسی و دولت‌های بیگانه بودند، به کنار. «فکر کردند باید بروند یعنی آن‌هایی که خوب‌هایشان بودند این فکر را کردند، فکر کردند باید بروند سرتاپا به شکل آن بیگانگان که گفتم ما از سر تا قدم باید فرنگی شویم. هم گفتند هم در نوشته‌هایشان هست. آن‌ها این خطای بزرگ را کردند. از جمله آموزش و پرورش ما.» خیلی چیزهای دیگر ما هم متأسفانه. ذهنیت فرهنگی ما باید این‌ها باشد. توی خیابان چرا مثلاً فلان مغازه، فلان چیز را دارد می‌فروشد؟ فلان عکس ناجور، فلان فیلم را ساختند، فلان کلمه را تویش گفتند؟ نقد ما به فیلم‌ها چیست؟ به این است که این فیلم‌ها اصلاً مال اقتضائات بومی ما نیست. اصلاً دیالوگ‌هایش مال ایران نیست، مال ایرانیان نیست. فیلم خارجی برداشته، ترجمه، گرته‌برداری.

ما مشکلمان گرته‌برداری‌های فرهنگی است. «کلاس دارد. این را در اروپا پیاده کرده است. اروپایی‌ها اینجور می‌کنند. اروپایی‌ها در مدرسه‌شان اینجور درس می‌خوانند.» مطالعه کردم آموزش و پرورش آلمان، ژاپن، هلند، آمریکا، کانادا. در ژاپن توی مدارس چیزی به اسم بوفه نیست. چیزی به اسم آشپزخانه نیست. بچه‌ها خودشان غذا درست می‌کنند برای خودشان، بین خودشان تقسیم‌بندی می‌کنند. هر روزی یک گروهی باید غذا درست بکنند. یک گروه دیگر باید ظرف‌ها را بشورند. یک گروه دیگر باید مدرسه را تمیز بکنند. دارد زندگی را توی مدرسه به این‌ها یاد می‌دهد. این قطعاً یک روشی است که دین این را تأیید می‌کند. ولی اینکه اوف، آنجا دارد مدل را مثلاً حالا من نمی‌خواهم خیلی مدل‌ها را اشاره بکنم. فلان مدلی که اصلاً بنیان این مدل روی این اساس است که خانواده مثلاً توی مدرسه بچه یاد می‌دهند چه شکلی از باباش شکایت بکند. حقوقش را در برابر پدرش چه شکلی حفظ بکند؟ از مهد کودک به بچه شماره می‌دهند، هر وقت بابات داد زد به این شماره ۹۱۱ می‌زنی. یک کلمه است، می‌گویی فقط این کلمه را آنجا می‌گویی. کُدین (Codeine) دیگر. مثلاً میدان ۱۲ با آتش‌نشانی و بوق و چی و فلان و این‌ها می‌آیند. ده نفر خانه را محاصره می‌کنند. بالا می‌ریزند و می‌آیند. مال ظرفیت بومی ماست؟ مال اقتضائات فرهنگی ماست؟ مال سبک زندگی ماست؟ حالا این مدل را بگوید آقا ما تحفظ کردیم، چیزهای بدش را قبول نمی‌کنیم. شنیده خواهد شد؟ پذیرفته خواهد شد؟ مدل وقتی روی این اساس است، روی اساس این است که خانواده جایگاه ندارد. پدر ولایت ندارد. چیزی قبول ندارد. «تحفظ دادیم، تحفظ، تحفظ دادیم، چیزهای بدش را نمی‌گیریم.» بابا، اساسش مشکل داریم ما. با ساختارش مشکل داریم.

مشکل داریم. شما چه نظام آموزش و پرورشی طراحی کردی که پدر ولایت داشته باشد؟ خانواده جایگاه داشته باشد؟ پدر و مادر معتبر باشند؟ این‌ها را عرض خواهم کرد. «در نظام آموزش و پرورش اول خدا، بعد پدر و مادر. "الله تعبدوا الا الله و بالوالدین احسانا" (۳۱ سوره لقمان).» اول شرک. کد لقمان به پسرش می‌فرماید: «ان الشرک لظلم العظیم.» اولین خط قرمز شرک، بعد والدین. «والدیک.» اول من بر پدر جمله‌های حضرت سلیمان. کاری کن که من شکرگزار تو باشم و پدر و نظام آموزش و پرورش ماست. یاد بدهیم نظام، نظامی است که پدر و مادر جایگاهی ندارند. نظام آموزشی و پرورشی، بعد شما خودت باید بیایی نیروی فرهنگی بفرستی. کار فرهنگی کنند توی مدارس. ما انقلاب نکردیم؟ انقلاب چی بود پس؟ هنوز مدرسه ما دست غرب است. اساس کار را می‌دانم. مباحث غرب‌شناسی اینجاها باید اول بحث باشد. حالا ما بیاییم تمدن غرب را بشناسیم. حالا تمدن غرب کجای زندگی ماست؟ شمر زمانه خودت را بشناس. غرب زندگی خودت را بشناس. ساختارهای فراوان تو را احاطه کرده. همه غربی زندگی می‌کنی ولی غرب را بشناس. مک دونالدت را بخور ولی بدان که این‌ها خیلی پستند.

این کسانی که این را طراحی کردند، «الکافرین». خودمان طراحی کافرین خواندیم. این آیه در مورد جهاد کبیر است. این آیه دیگر را ملاحظه بفرمایید. این هم خیلی آیه است که اگر مؤمنین اطاعت بکنند از مدل‌های کفار، چه بلایی سرشان می‌آید؟ در سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۴۹. یکی آیه ۱۴۹. حالا در آیه ۱۰۰ کتاب گفته می‌شود منظور مسیحی‌ها و یهودی‌ها. «اگر شما مدل‌هایی که این‌ها می‌دهند اطاعت کنید، مدل‌های مسیحی و یهودیان. "یرددوکم بعد ایمانکم کافرین".» ارتداد، ارتداد فرهنگی، بدون سر و صدا. «تکفرون شما چطور کافر می‌شوید؟ "و انتم تتلوا علیکم قرآن".» دارید. پیغمبر دارید. دارد برای شما شرح می‌دهد، تعلیم می‌دهد. «واعتصام فرهنگی.» آن می‌خواهد تو را بکشد به سمت مدل‌ها و ساختارهای خودش. سفت می‌چسبی مدل‌ها و ساختارهای خودت. اعتصاب پیدا می‌کنی. این اعتصام بالله من نمی‌آیم. من خودم دارم. من غنی‌ام. من بی‌نیازم. این ملت، ملت هدایت شده است. کار فرهنگی این است. اصلاً کار فرهنگی ثمرش چیست؟ هدایت صراط مستقیم. ما کار فرهنگی می‌کنیم، چه اتفاقی بیفتد؟ غایت کار فرهنگی ما چیست؟ قرار است در مردم چه اتفاقی بیفتد که ما بگوییم ما کار فرهنگیمان محصول داشت؟ هدایت به صراط مستقیم. «انک لتهدی الی صراط مستقیم.» پیغمبرش آمده برای همه. نشسته مردم را مانع بشوم که به صراط مستقیم. چطور سر راه نشسته؟ پرورش بدهی. توی مدرسه می‌آید مدل بهت می‌دهد. شیطان است دیگر. مدل بهت می‌دهد. مدل متناسب با ساختار خودش. با تعریف خودش. با تعریفی که او از انسان دارد. او از خدا دارد. او از عالم دارد. شیطان دارد مدل را طراحی می‌کند. سر راهت می‌گذارد. تله است. نمازش هم یک نمازخوانی است. می‌آید دعوت به گناه می‌کند. این‌ها نیست. پیغمبر خدا گفت ۹ تا حرف خوب می‌زنی، یک حرف بد می‌زنی. قاطی می‌کنی توی آن نه تای دیگر. من ۲۰ تایش خوب است، دوتایش مشکل دارد. می‌گوید ما دو تا بدش را نمی‌گیریم. چپانده توی آن بیست تا خوب خودش. دارد مستقیم. راهش این است که اعتصام داشته باشی به همین قرآن و عترت. مدلی که خدا گفته. مدلی که اهل بیت گفتند. مدلی که قرآن گفته با تعریف‌های خودمان. ذیل تعریف‌های خودمان. مثالی که زدم فلان کار را دارد در مدارس ژاپن می‌کند. این کار خوبی است. چرا؟ چون با فرهنگ ما تناسب دارد. ما توی مدل خودمان با تعریفی که خودمان داریم این را عالم داریم. ما به این می‌گوییم تعاون. عنوان تعاون خودمان می‌گنجانیم توی برنامه‌مان. توی سند پایه دوم. آیه ۱۴۹ سوره مبارکه آل عمران. این آیه دیگر باز عجیب‌تر است. می‌فرماید: «لا تطیعوا الکافرین.» که داشتیم. حالا اگر شما اطاعت کنی کافرین را. سند بهت می‌دهند امضا کنی. چه اتفاقی می‌افتد؟ «یردوکم علی اعقابکم.» به عقب برنمی‌گردیم. یک سند امضا می‌کنیم به عقب اتومات. «فتنقلبوا خاسرین.» دچار خسران. «ان الانسان لفی خسر.» سرمایه‌هایتان هدر. خسران یعنی سرمایه‌های انسانیتان، هویت انسانیتان، هویت الهیتان هدر می‌شوید. «ملعبه دست شیطان.» بله، آن آیه که دارد ابلیس در سوره مبارکه سبأ، آیه ۲۰. «و لقد صدق علیهم ابلیس ظنه فتبعوه الا فریقاً من المؤمنین.» گمان ابلیس در مورد این‌ها تصدیق شد. یعنی ذهنیتی که ابلیس داشت، مدلی که ابلیس داشت، پی گرفته شد. تبعیت شد مدلی که او می‌خواست طراحی، طرحی که او از عالم، غایتی که او از انسان می‌خواست به او غایت رسید. دعوای اصلی توی عالم را بشناسیم. دعوای بین حزب‌الله. او مدل دارد، این مدل دارد. او سند آموزش و پرورش دارد، این سند آموزش و پرورش. او ساختار سیاسی دارد، این ساختار سیاسی دارد. گم نشوید.

ادامه صحبت حضرت آقا: چند جمله‌ای بخوانیم، بحث امروز را تمام کنیم. «اقتصاد ما، معماری ما، زندگی عرفی و فرهنگی ما، اقتصاد ما، معماری ما، زندگی عرفی و فرهنگی ما و خیلی چیزهای دیگر ما، به‌خاطر خیانت یا بدفهمی نخبگان سیاسی دوران‌ها به این بلا مبتلا شد.» نخبگان سیاسی چون وابسته‌اند، شرط حیات سیاسی‌شان نوک طاووس نوکری است. نکنم قدرتم ادامه پیدا نمی‌کند. مدل آموزشی او را پیاده می‌کند. مدل تربیتی او را پیاده می‌کند. مدل فرهنگی او را پیاده می‌کند. نخبگان سیاسی تدبیر امور دست نخبگان سیاسی است. خب الحمدلله انقلاب اسلامی آمد، مسیر را عوض کرد. ما آمدیم به سمت خودجوشی، خوددانی و خودفهمی، لکن هنوز بسیاری از بنیان‌ها به همان حال سابق موجود درسی بشود. توی حوزه این حرف انقلاب سیاسی بود. شاه را از آن هویت سیاسی‌اش برداشتیم. امام را با هویت سیاسی‌اش گذاشتیم. وگرنه شاه با هویت فرهنگی‌اش هنوز توی مملکت حاکم است. هنوز امام، هویت فرهنگی امام حاکم نشده است. هنوز هویت اقتصادی امام حاکم نشده است. تازه توی همان سیاسی‌اش هم کلی برگشتیم عقب. کلی تلاطم داریم بین بود و نبود. ما نخبگان سیاسی داریم که امام را اسمش را فقط نگه داشتند وگرنه محتوا همان شاه است. حضرت آیت‌الله العظمی امام محمدرضا پهلوی. گاهی از طریق خود بیت امام دارد این اتفاق می‌افتد. تحریف امام یعنی این دیگر. تحریف امام یعنی اسم امام را می‌آورد ولی امامش محمدرضا پهلوی است. «امام با مرگ بر آمریکا مخالف بود.» آنی که آن امامی که مرگ بر آمریکا مخالف بود، محمدرضا پهلوی بود. آن همان حضرت آیت‌الله العظمی امام محمدرضا پهلوی که تو قبولش داری. «ملت برای آن خمینی جان نداد. الله اکبر. بر سر کاخ سفید پرچم اسلام را آرام نمی‌نشینیم.» ملت برای این خمینی. حوزه سیاستمان است که انقلاب کردیم. توضیح آموزش و پرورش انقلاب نکرد.

ادامه حرف: «از جمله همین مسئله آموزش و پرورش ما باید از تجربه‌های دنیا چه دنیای غرب، چه دنیای شرق، ملت‌های گوناگون حتماً استفاده کنیم برای کیفیت بخشیدن به الگوی خودمان.» نیاز ما به تحول از اینجاست. پس چرا ما نیاز به تحول داریم؟ به این دلیل. چون ساختار، ساختار ما نیست. متناسب با ما نیست. متناسب با فرهنگ ما نیست. متناسب با سبک زندگی ما نیست. چطور باید باشد؟ این را هم عرض بکنم. ببینید، حالا ما چه طرحی را باید در این تحول لحاظ بکنیم؟ در تحول آموزش و این تحول باید بر اساس ایجاد یک الگوی مستقل ایرانی و برخاسته از معنویات باشد. اصل ماجرا این است. مدل‌هایی که آن‌ها طراحی می‌کنند هیچ ربطی به ملکوت ندارد. تعریف نشده. قیامت ندارد. تعریفی از غیب ندارد. تعریفی که از انسان می‌کند، انسان اصلاً فرمانده ندارد. انسان فیزیک خالی است. متافیزیک ندارد. انسان روح ندارد. یک جسم با یک هوش. دعوا داریم توی فضای آکادمیک دنیا. تجرد روح را قبول ندارند. اصلاً اول روح را قبول ندارند، بعد تجردش را قبول ندارند. بحث اینجا نشان می‌دهد چقدر مباحث فلسفی ما کارآیی دارد و متأسفانه حوزه ما از فلسفه غریب است. توی مباحث نظام‌سازی، نظام‌های مختلف، نظام فرهنگی، نظام آموزش و پرورشی، چقدر فلاسفه مسلمان کارآیی دارند. ذهنیت فلسفی چقدر می‌تواند کمک بکند؟ کتاب‌نویس‌های ما کجا مشغول خواندن فقه؟ فلسفه؟ نظام. حضرت امام فرموده بودند که ملاصدرا انقلاب نظام را محصول کار فقها البته هست قطعاً، ولی آن‌قدری که نظام سیاسی ما، انقلاب سیاسی ما وامدار فلاسفه است، بیشتر است تا آن مقداری که وامدار فقهاست. این‌ها را نمی‌گویند. چند بحث نقش فلاسفه. کتاب‌های خوبی نوشته شده. اندیشه سیاسی ملاصدرا، اندیشه سیاسی فلاسفه را کار بکنیم. مدل‌ها را چه شکلی می‌شود از این اندیشه‌های سیاسی شما وقتی قائل به تجرد روح شدید، آن وقت نظام آموزش و پرورشی شما فرق. تجرد روح را کی اثبات می‌کند؟ فقیه؟ فیلسوف اثبات می‌کند. متکلم اثبات. بخش فلسفه و کلام فهمیده می‌شود. مادر تمام علوم و مادر تمام نظام‌ها فلسفه و غریب‌تر در مجامع علمی. «برخاسته از معنویات و نیاز این کشور باشد. یعنی در واقع برخاسته از اسلام، اسلام مورد اعتقاد ما باشد. ما بایستی یک چنین الگویی به وجود بیاوریم. تحول باید ناظر به این باشد.»

هدف این الگوی جدید؟ جملات با دقت گوش می‌دهید دیگر. «هدف این الگوی جدید، این ترکیب و ساخت جدید برای آموزش و پرورش باید چه باشد؟» هدفش چیست؟ آن وقت یک ساخت و ساختار جدید در آموزش و پرورش که آوردیم، باید چی تولید بکند؟ خروجی‌اش چی باشد؟ از این ور بچه ۷ ساله تحویل بدهیم، چی تحویل بگیریم؟ همه حرف ما این است. دالانی که شما بچه ۷ ساله را می‌دهی و آن ور بچه ۱۸ ساله داری تحویل می‌گیری، این دالان چیست؟ ما با این دالان که نامه ۳۱ و سوره ۳۱ دارد طراحی می‌کند، این دالان چی باشد؟ عنوان این دالان؟ مهندسی کلی‌اش باید چی باشد؟ مهندسی کلی‌اش این است: «هدف، تربیت نیروی انسانی تراز جمهوری.» وقتی آمد بیرون، آن وقت بتواند در تراز این جمهوری اسلامی کار بکند. نیازهای جمهوری اسلامی را پوشش بدهد. با هزینه و بودجه جمهوری اسلامی تأمین بشود. برود نیازهای این. دغدغه‌ها منتقل می‌شود یا نه؟ این دردها دارد می‌آید. دردهای ما این‌هاست. نه اینکه چرا توی فلان مدرسه استمنا زیاد است، فلان مدرسه عرق‌خوری می‌کند، فلان مدرسه معتاد دارد. حالا آن جاهایی که استمنا نمی‌کنند، مگر خوبند؟ تمام شد؟ مشکل دیگر نداریم با آن‌ها؟ خوب خوب‌هایشان، درس‌خوان‌هایشان آخرش این است که می‌شود فرار مغزها. خیلی سالم است. اهل مواد نیست. اهل هیچی نیست ولی در تراز جمهوری اسلامی نیست. در تراز تمدن غرب دارد طراحی می‌شود با پول جمهوری اسلامی. درد آمریکا، مهندس ایرانی، پروفسور ایرانی می‌رود موشک‌های صهیونیستی را می‌سازد. درد دیگر. با پول کی بزرگ شده؟ با پول جمهوری اسلامی. ساختار مشکل دارد.

حالا یک مثال در حوزه هنر: خروجی‌های شما می‌آید هنر انقلاب را تأمین نمی‌کند. رسانه انقلاب را تأمین نمی‌کند. چرا؟ مدرسه مشکل دارد. ساختار مدرسه مشکل دارد. وگرنه مدرسه اگر مدرسه باشد، خروجی‌اش طبیعتاً معمولی بدون هیچ حرکت خاصی، خود این می‌آید، می‌رود جذب می‌شود برای هنر انقلاب. «توی مدرسه، ساختار اگر جمهوری، اگر جمهوری اسلامی می‌خواهد پرچم اسلام را در دست بگیرد، می‌خواهد خودش به سعادت برسد، دنیا و آخرت خود را آباد کند، همچنان که قرآن به ما یاد می‌دهد که می‌توان دنیا و آخرت را با هم آباد کرد و باید این کار انجام بگیرد. اگر می‌خواهد به ملت‌های دیگر کمک برساند، "کنتم خیر امة اخرجت للناس"، شاهد و مبشر ملت‌های دیگر باشد، خب طبیعتاً نیازهایی دارد.» دیدی می‌خواهد دنیا را آباد کند. می‌خواهد کشورهای دیگر را کمک کند. می‌خواهد پیشرو باشد. انقلابش را صادر کند. نیازش چیست؟ چه آدمی می‌خواهد؟ تک‌تک این کلمات، بابا، این‌ها کار باید. خواهش می‌کنم. «باید انسان‌های شریف، هر کدامش یک جلسه توضیح. انسان‌های شریف، دانا، با استعدادهای جوشان، دارای ابتکار، دارای اخلاق نیک انسانی، دارای شجاعت، قوت، خطرپذیری، ورود در میدان‌های جدید، بدون هیچ‌گونه عقده خودکم‌بینی یا خودبرتربینی. انسان‌های دلداده‌ای به خدای متعال و متکی به قدرت الهی و دارای توکل کامل. انسان‌های صبور.» چند تا شد تا حالا؟ ۱۱. «انسان‌های صبور، انسان‌های بردبار و حلیم، انسان‌های خوش‌بین و انسان امیدوار تربیت.» ۲۰ تا تقریباً ویژگی. آموزش و پرورش، بچه‌ها را خوش‌بین نسبت به خدا. ساختارمان اینجوری باشد که توی مدرسه تربیت بشود. آن ساختار چه ساختاری است؟ درس را باید چه شکلی تنظیم کرد که توی درسش یاد بگیرد باید به خدا توکل کند. همان‌هایی که دارد می‌خواند به خدا خوش‌بین باشد. حسن ظن داشته باشد. به وعده‌های خدا باور داشته باشد. ساختارمان شما را بی‌اعتقاد می‌کند. سوءظن به خدا می‌آورد. بعد هی باید آخوند بیاوریم آبغوره روی ناپلئونی. «هر چه که خواندی، اسلام همه این‌ها را به صورت بسته کامل در اختیار همه معتقدین و مؤمنین به خود قرار داده است.» این بسته را باز کنیم. این بسته کجاست آقا؟ «قرآن. قرآن عترت.» باز مفسر قرآن است. «این بسته را باز کنیم. دانه‌دانه از این مواد استفاده کنیم. بهره‌مند شویم. آن‌ها را بچشیم و به درون وجود خودمان ذخیره کنیم.» خروجی آموزش و پرورش باید اینجور انسانی باشد. «انسان‌های تنگ‌نظر، انسان‌های بدبین، انسان‌های ناامید، انسان‌های افسرده، انسان‌های بی‌تقوا، ناپرهیزگار و آلوده، نمی‌توانند جوامع را پیش ببرند و ملت‌ها را خوشبخت کنند.» جایش کجاست؟ چرا او می‌آید اصرار دارد که شماره از جهت جنسی آلوده کند توی مدرسه. حالا جایش، طراحی عملیاتش معلوم شد. وابسته‌ات کند. بچه ما خراب شد. مشکلش چیست؟ حالا مثلاً ما فکر کنیم این اگر اهل همجنس‌بازی نیست، دیگر بچه خوبیه. مشکل وابسته‌بودن تو است. استقلال‌نداشتن.

رهبر انقلاب فرمودند: «من با مسائل جنسی کار ندارم. مسئله استقلال. مشکل اصلیمان این است. حرف اصلی آموزش و پرورش و خروجی‌اش یک موجود مستقل باشد. یک انسان مستقل و پیشرو به ملت‌ها را خوشبخت کنند.» طبعاً نمی‌توانند الگو هم باشند.

تحول آموزش و پرورش. الحمدلله رب
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح نهج البلاغه