معرفی
* این خطبه تبلور حماسه نظامی است [1:24]
* چرا امیرالمؤمنین (علیهالسلام) اصحاب خود را ملامت میکردند؟ [3:43]
* تعبیر حکیمانهای از جبهه حق و باطل [5:55]
* عامل خوشنودی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) از اصحاب خود چه بود؟ [7:38]
* تشبیه سپاه دشمن به شتر تشنه که جبهه حق اجازه نوشیدن آب به او نمیدهد [9:50]
* چرا امیرالمؤمنین (علیهالسلام) اصحاب خود را ملامت میکردند؟ [3:43]
* تعبیر حکیمانهای از جبهه حق و باطل [5:55]
* عامل خوشنودی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) از اصحاب خود چه بود؟ [7:38]
* تشبیه سپاه دشمن به شتر تشنه که جبهه حق اجازه نوشیدن آب به او نمیدهد [9:50]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
خطبه ۱۰۷ نهجالبلاغه را با همدیگر مروری داریم، انشاءالله اگر خدای متعال توفیق دهد. این فرمایش امیرالمومنین، صلوات الله و سلام علیه، ظاهراً در خلال جنگ صفین بوده است. اصحاب حضرت در برههای عقبنشینی میکنند؛ حالا یا از سر ترس بوده، یا به خاطر تعداد زیاد دشمن بوده، یا حالا تاکتیکی بوده. باشد این عقبنشینی و این عقبنشینی که میشود، بعد دوباره حملهای میشود به سپاه معاویه. این حمله با فرماندهی مالک، میمنه سپاه حضرت، انجام میشود. حمله را که وارد میکنند، خیلی تلفات بر دشمن وارد میکنند. بعد از این، امیرالمومنین یک سخنرانی حماسی دارند.
سال، سال حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی است. این حماسهها را باید در نهجالبلاغه پیدا کرد. نهجالبلاغه، آقا، تبلور حماسه سیاسی است. اصلاً یاد میدهد چه شکلی باید حماسهسازی کرد. خطبه، خطبهای است که آموزش حماسهسازی است: حماسه سیاسی، حماسه نظامی، حماسه اقتصادی، حماسه فرهنگی. اینها همه در نهجالبلاغه آموزش داده شد. اینجا حماسه نظامی و حماسه سیاسی است.
«جهولتکم من جولت»: «شما را دیدم، دیدم دور میزدید میدان را.» «برگشتید، چرخیدید.» «من حیاضکم عن صفوفکم»: «دیدم مواضعتان را ترک کردید، عقبنشینی کردید.» «تهوذکم الجفات الألغام و اعراب اهل الشام»: «شما را به عقبنشینی وادار میکردند.» چه کسانی؟ «آدمهای خشن و فرومایه، آدمهایی که بیمغز و در عین حال پستاند. اراذل و اوباش بودند.» یک سری اراذل و اوباش شما را عقب انداختند، شما را برگرداندند. اعراب اهل شام شما را عقب انداختند.
تعابیر را میبینید؟ اینها همه تعابیری است که توهین نهفته است؛ نه به معنای مرسومش، توهین که کوچک شمردن و ارزیابی کمارزش دانستن یک سری آدمهای بیارزش، تهی و بیخاصیت است. اینها شما را به عقب وادار کردند، به عقبنشینی وادار کردند. خب، اینها الان در بحث مذاکره و فلان و اینها هم جاری است دیگر. بله، بله، احسنت. «جفات الکام»: دیگر آدمهایی که ارزشی ندارند. «جافی» یعنی آدمی که ارزش ندارد، پایین و کمقیمت، خشن. آدمهایی که بین مردم هم کسی تره بار اینها نمیکند. کسی انتخابات بخواهد شرکت کند، از اینها نمیپرسد که تو رعیت به که رأی میدهی. کسی بچه بخواهد زن بدهد، حتی تحقیق از اینها نمیکند که خوبند؟ «جفی» اینها اراذل و اوباش، بزنبهادر، فقط اهل سروصدا و آشوب و بیمغز. پول میگیرند، داد و بیداد راه میاندازند. پول میگیرند، دعوا راه میاندازند. یک سری اینها بودند که شما را عقب انداختند.
امیرالمومنین در عین حال یک خورده دارند اصحابشان را ملامت هم میکنند؛ خیلی نرم. ولی در ادامه باز به اینها بها میدهند، برای اینکه دوباره تکرار نشود اینجور عقبنشینیها، اینجور دست از مواضع رها کردنها، اینجور «جولتها» و «انحیازها»، صفوف را رها کردن، خط مقدم را ول کردن، چهار خط عقبتر آمدن. اراذل و اوباش حمله کردند و «انتم لها میم العرب»: «شما لممیم العرب بودید»، یا «لمومید»، «اسبهای چابک عربی.» شما همیشه پیشتاز بودید، شما همیشه به دل دشمن زدید، شما اسب چابک عربید. شما چرا عقبنشینی کردید؟ «وا واو عالیس». در حالی اینها شما را در حالی عقب انداختند که شما اسب پیشرو بودید، اسب چابک بودید. یک چهار تا اراذل و اوباش شمشیر کشیدند، چاقو کشیدند.
«و یعافیخ الشرف»: «شما یافوق شرف بودید.» این استخوانهای جلوی سر که بچه وقتی به دنیا میآید، آن استخوان نرم است. بدن کمکم سفت میشود. این را میگویند «یعفوخ». «یافوق» یعنی شما آن استخوانهایی بودید که سفت شدید در مسیر شرف. شما «یعافیخ شرفید». دست بزنید، فرو بروید؟ شما «یافوق» بودید، صفر بودید، محکم بودید. وقتی که اولش است، وقتی دست میزنند، نرم است دیگر، فرو میرود. شما که اینجوری نبودید. شما دیگر سفت شده بودید. هر چه جلوتر آمدید، محکمتر شدید. تو این مسیر، شما سرکرده این راهید، پیشانی این راهید، استخوان پیش سر این راهید. عقبنشینی بکنید، کل این مسیر ضربه میخورد. شما خط مقدمید. همه این جبهه، همه راه حق، همه راه شرف به شما وابسته است. شما اگر عقبنشینی کنید، از شرف چیزی نمیماند.
شما «یافوق عربی» و «الانف المقدم»: «شما بینی مقدمید.» از همه جلوترید. این بینی پیشاپیش دارد میآید. یک تعبیری وقتی داشتیم در نجوم قرن معاصر در نهجالبلاغه که مثل شاخ بز که پیشاپیش میرود، برای اهل باطل آنجور ظاهر شدی. برای اهل باطل حضرت تشبیه به شاخ بز میکنند، برای اهل حق تشبیه به بینی میکنند. یعنی یک انسان، از انسان چیزی که از همه جلوتر میآید، بینی است. از اونی که از همه جلوتر میآید، شاخش است. شما مثل شاخ بز نبودید که پیشاپیش باشید. شما مثل بینی بودید، بینی مقدم بودید.
«و سلام الاعظم»: «شما برجستههای سلام.» به کوهان شتر میگویند. چون آن کوهان برجسته است. یعنی همه این بار در شما بود، بار راه حق را شما حمل میکردید. همه بر شما سوارند. شما که نباید از این عقبنشینی کنید. شما اگر پایین بیایید، این کوهان پایین آمده. وقتی کسی نمیتواند سوار شود. شتری که کوهان ندارد، کسی نمیتواند سوارش شود. «ابن لبون» میشود. «ابن لبون» کوهان ندارد که کسی سوارش شود. «ابن لبون» باش، کوهانی ندارد به کسی سواری بدهد، شیر هم ندارد که کسی ازش بدوشد. شما آن کوهان بزرگید. بین کوهانها، همانی که از همه بزرگتر است، راحتتر است برای نشستن. همه این مسیر، همه این راه پر افتخار بر شما سوار است. ببینید چقدر حماسی این تعابیر امیرالمومنین جگر آدم را حال میآورد، جان آدم را زنده میکند.
«و لقد شفا وها به صدری»: «صدای سینه دردمند من شفا پیدا کرد.» وقتی که دیدم «ان رأیتکم به آخرتن تحوزونم حاضر»: «دیدم در حرکت بعدی شما، اینها را به انحیاز کشاندید و به عقبنشینی کشاندید.» همانجور که آنها شما را وادار به عقبنشینی کرده بودند، این دل من را آرام کرد، دردهای سینه من را برطرف کرد. پس چیست که امیرالمومنین را راضی میکند؟ که رضای او کاشف از رضای خداست. چه چیز سینه او را آرام میکند؟ علی چه میخواهد، که میخواهد کسی که عقبنشینی نکند در برابر همه دشمن؟ هر وقت ما عقبنشینی کردیم در مسیر حق، درد سینه علی اوج گرفت، سینه علی مجروح شد، دردددار شد. هر وقت جلو رفتیم، آن درد را شفا دادیم، دردها را، آلام را تسکین دادیم.
«و تزیلونهم عن مواقفهم کما عذالوکم»: «شما آنها را از موقفهایشان عقب انداختید، پرت کردید.» همانجور که آنها شما را عقب انداخته بودند. شما جبهه آنها را دچار از همگسیختگی کردید، جایگاه اینها را به هم ریختید. «حسن بالنسال»: «شما با قطعات آهنتان، یا با تیرهایتان، با پیکانهایتان، اینها را درو کردید، قلعوقمع کردید.» این است که دل علی را آرام میکند. حماسه است که دل علی را آرام میکند. حماسه نظامی است که علی را آرام میکند. حماسه سیاسی است که علی را آرام میکند.
«و شجراً بارماً»: «این نیزهها بود که پرتاب میشد. اینها من را آرام کرد.» «ترکب اولالاهم اخراهم کلعبل الحیم المطروود المتروده ترما انحیازها و تضاد عن مواردها»: «با این تیراندازیهای شما، با این حملههای جانانه شما، سپاه دشمن مثل شتری شد که رسیده به چشمه و تشنه هم هست. میخواهد، به شدت تشنه است. در نهایت تشنگی است.» «ابلهیم». چطور که دیگر به لهله افتاده. شدت تشنگی شتر، خوب میدانید، خیلی دیر تشنه میشود. واقعاً تشنه میشود، هیچکس نمیتواند کنارش بزند. این شتر تشنه رسیده به چشمه، حالا میخواهد بنوشد. شما پسش زدید، عقبش انداختید. «اولالاهم به اخراهم»: «اینها تکتک پشت سر هم روی هم افتادند.» شترها را شما فرض کنید به صفاند، شتر اول رسیده به چشمه و در نهایت تشنگی است، میخواهد از این آب بنوشد. «ترما عن حیادها»: «با تیر از حوض دورش میکنند.» «و تضاد عن مواردها»: «میزنندش، عقب میرانندش.» بعد وقتی این عقب رانده میشود، میافتد روی نفر بعدی، بعدی روی بعدی، بعدی روی بعدی. اینها همینجور دومینووار همه نابود میشوند، یکی پس از دیگری سقوط میکنند، روی زمین میافتند. این حمله جانانه شما باعث شد این شتر متصل طاووس، شتر تشنه طاغوت، چطور که به خون ما تشنه است، به ناموس ما تشنه است، به مال ما تشنه است، به دین ما تشنه است، رسیده به این چشمه برای اینکه بنوشد. و همه با هم حملهور شدند. این پایمردی جانانه شما، این ایستادگی مردانه شما، یکی پس از دیگری ساقط بشوند و به عقب رانده بشوند، روی هم بیفتند، از صحنه محو بشوند. این «انحیاز»ی که قبلاً داشتید، شما را خراب میکرد. داشتند این «جفات الکام» شما را عقب میراندند. ولی شما مردانه ایستادید. شما «یافوقید»، شما «انفید»، شما «لهامیم عربید». این مردانگی شما، مسیر نورانی و بهجتانگیز، سرزنده و پایدار بماند، دشمن نتواند به آن طمع بکند.
خب، این البته در وسطهای جنگ صفین، اواخر جنگ صفین، دوباره این «لهامیم عرب» دچار مشکلات دیگری میشوند. امتحانات بعدی که سختتر میشود، باز امتحانات فرهنگی میشود، آنجا امتحانات نظامی تمام میشود. آنجا حکایت دیگری است. و الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
خطبه ۱۰۷ نهجالبلاغه را با همدیگر مروری داریم، انشاءالله اگر خدای متعال توفیق دهد. این فرمایش امیرالمومنین، صلوات الله و سلام علیه، ظاهراً در خلال جنگ صفین بوده است. اصحاب حضرت در برههای عقبنشینی میکنند؛ حالا یا از سر ترس بوده، یا به خاطر تعداد زیاد دشمن بوده، یا حالا تاکتیکی بوده. باشد این عقبنشینی و این عقبنشینی که میشود، بعد دوباره حملهای میشود به سپاه معاویه. این حمله با فرماندهی مالک، میمنه سپاه حضرت، انجام میشود. حمله را که وارد میکنند، خیلی تلفات بر دشمن وارد میکنند. بعد از این، امیرالمومنین یک سخنرانی حماسی دارند.
سال، سال حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی است. این حماسهها را باید در نهجالبلاغه پیدا کرد. نهجالبلاغه، آقا، تبلور حماسه سیاسی است. اصلاً یاد میدهد چه شکلی باید حماسهسازی کرد. خطبه، خطبهای است که آموزش حماسهسازی است: حماسه سیاسی، حماسه نظامی، حماسه اقتصادی، حماسه فرهنگی. اینها همه در نهجالبلاغه آموزش داده شد. اینجا حماسه نظامی و حماسه سیاسی است.
«جهولتکم من جولت»: «شما را دیدم، دیدم دور میزدید میدان را.» «برگشتید، چرخیدید.» «من حیاضکم عن صفوفکم»: «دیدم مواضعتان را ترک کردید، عقبنشینی کردید.» «تهوذکم الجفات الألغام و اعراب اهل الشام»: «شما را به عقبنشینی وادار میکردند.» چه کسانی؟ «آدمهای خشن و فرومایه، آدمهایی که بیمغز و در عین حال پستاند. اراذل و اوباش بودند.» یک سری اراذل و اوباش شما را عقب انداختند، شما را برگرداندند. اعراب اهل شام شما را عقب انداختند.
تعابیر را میبینید؟ اینها همه تعابیری است که توهین نهفته است؛ نه به معنای مرسومش، توهین که کوچک شمردن و ارزیابی کمارزش دانستن یک سری آدمهای بیارزش، تهی و بیخاصیت است. اینها شما را به عقب وادار کردند، به عقبنشینی وادار کردند. خب، اینها الان در بحث مذاکره و فلان و اینها هم جاری است دیگر. بله، بله، احسنت. «جفات الکام»: دیگر آدمهایی که ارزشی ندارند. «جافی» یعنی آدمی که ارزش ندارد، پایین و کمقیمت، خشن. آدمهایی که بین مردم هم کسی تره بار اینها نمیکند. کسی انتخابات بخواهد شرکت کند، از اینها نمیپرسد که تو رعیت به که رأی میدهی. کسی بچه بخواهد زن بدهد، حتی تحقیق از اینها نمیکند که خوبند؟ «جفی» اینها اراذل و اوباش، بزنبهادر، فقط اهل سروصدا و آشوب و بیمغز. پول میگیرند، داد و بیداد راه میاندازند. پول میگیرند، دعوا راه میاندازند. یک سری اینها بودند که شما را عقب انداختند.
امیرالمومنین در عین حال یک خورده دارند اصحابشان را ملامت هم میکنند؛ خیلی نرم. ولی در ادامه باز به اینها بها میدهند، برای اینکه دوباره تکرار نشود اینجور عقبنشینیها، اینجور دست از مواضع رها کردنها، اینجور «جولتها» و «انحیازها»، صفوف را رها کردن، خط مقدم را ول کردن، چهار خط عقبتر آمدن. اراذل و اوباش حمله کردند و «انتم لها میم العرب»: «شما لممیم العرب بودید»، یا «لمومید»، «اسبهای چابک عربی.» شما همیشه پیشتاز بودید، شما همیشه به دل دشمن زدید، شما اسب چابک عربید. شما چرا عقبنشینی کردید؟ «وا واو عالیس». در حالی اینها شما را در حالی عقب انداختند که شما اسب پیشرو بودید، اسب چابک بودید. یک چهار تا اراذل و اوباش شمشیر کشیدند، چاقو کشیدند.
«و یعافیخ الشرف»: «شما یافوق شرف بودید.» این استخوانهای جلوی سر که بچه وقتی به دنیا میآید، آن استخوان نرم است. بدن کمکم سفت میشود. این را میگویند «یعفوخ». «یافوق» یعنی شما آن استخوانهایی بودید که سفت شدید در مسیر شرف. شما «یعافیخ شرفید». دست بزنید، فرو بروید؟ شما «یافوق» بودید، صفر بودید، محکم بودید. وقتی که اولش است، وقتی دست میزنند، نرم است دیگر، فرو میرود. شما که اینجوری نبودید. شما دیگر سفت شده بودید. هر چه جلوتر آمدید، محکمتر شدید. تو این مسیر، شما سرکرده این راهید، پیشانی این راهید، استخوان پیش سر این راهید. عقبنشینی بکنید، کل این مسیر ضربه میخورد. شما خط مقدمید. همه این جبهه، همه راه حق، همه راه شرف به شما وابسته است. شما اگر عقبنشینی کنید، از شرف چیزی نمیماند.
شما «یافوق عربی» و «الانف المقدم»: «شما بینی مقدمید.» از همه جلوترید. این بینی پیشاپیش دارد میآید. یک تعبیری وقتی داشتیم در نجوم قرن معاصر در نهجالبلاغه که مثل شاخ بز که پیشاپیش میرود، برای اهل باطل آنجور ظاهر شدی. برای اهل باطل حضرت تشبیه به شاخ بز میکنند، برای اهل حق تشبیه به بینی میکنند. یعنی یک انسان، از انسان چیزی که از همه جلوتر میآید، بینی است. از اونی که از همه جلوتر میآید، شاخش است. شما مثل شاخ بز نبودید که پیشاپیش باشید. شما مثل بینی بودید، بینی مقدم بودید.
«و سلام الاعظم»: «شما برجستههای سلام.» به کوهان شتر میگویند. چون آن کوهان برجسته است. یعنی همه این بار در شما بود، بار راه حق را شما حمل میکردید. همه بر شما سوارند. شما که نباید از این عقبنشینی کنید. شما اگر پایین بیایید، این کوهان پایین آمده. وقتی کسی نمیتواند سوار شود. شتری که کوهان ندارد، کسی نمیتواند سوارش شود. «ابن لبون» میشود. «ابن لبون» کوهان ندارد که کسی سوارش شود. «ابن لبون» باش، کوهانی ندارد به کسی سواری بدهد، شیر هم ندارد که کسی ازش بدوشد. شما آن کوهان بزرگید. بین کوهانها، همانی که از همه بزرگتر است، راحتتر است برای نشستن. همه این مسیر، همه این راه پر افتخار بر شما سوار است. ببینید چقدر حماسی این تعابیر امیرالمومنین جگر آدم را حال میآورد، جان آدم را زنده میکند.
«و لقد شفا وها به صدری»: «صدای سینه دردمند من شفا پیدا کرد.» وقتی که دیدم «ان رأیتکم به آخرتن تحوزونم حاضر»: «دیدم در حرکت بعدی شما، اینها را به انحیاز کشاندید و به عقبنشینی کشاندید.» همانجور که آنها شما را وادار به عقبنشینی کرده بودند، این دل من را آرام کرد، دردهای سینه من را برطرف کرد. پس چیست که امیرالمومنین را راضی میکند؟ که رضای او کاشف از رضای خداست. چه چیز سینه او را آرام میکند؟ علی چه میخواهد، که میخواهد کسی که عقبنشینی نکند در برابر همه دشمن؟ هر وقت ما عقبنشینی کردیم در مسیر حق، درد سینه علی اوج گرفت، سینه علی مجروح شد، دردددار شد. هر وقت جلو رفتیم، آن درد را شفا دادیم، دردها را، آلام را تسکین دادیم.
«و تزیلونهم عن مواقفهم کما عذالوکم»: «شما آنها را از موقفهایشان عقب انداختید، پرت کردید.» همانجور که آنها شما را عقب انداخته بودند. شما جبهه آنها را دچار از همگسیختگی کردید، جایگاه اینها را به هم ریختید. «حسن بالنسال»: «شما با قطعات آهنتان، یا با تیرهایتان، با پیکانهایتان، اینها را درو کردید، قلعوقمع کردید.» این است که دل علی را آرام میکند. حماسه است که دل علی را آرام میکند. حماسه نظامی است که علی را آرام میکند. حماسه سیاسی است که علی را آرام میکند.
«و شجراً بارماً»: «این نیزهها بود که پرتاب میشد. اینها من را آرام کرد.» «ترکب اولالاهم اخراهم کلعبل الحیم المطروود المتروده ترما انحیازها و تضاد عن مواردها»: «با این تیراندازیهای شما، با این حملههای جانانه شما، سپاه دشمن مثل شتری شد که رسیده به چشمه و تشنه هم هست. میخواهد، به شدت تشنه است. در نهایت تشنگی است.» «ابلهیم». چطور که دیگر به لهله افتاده. شدت تشنگی شتر، خوب میدانید، خیلی دیر تشنه میشود. واقعاً تشنه میشود، هیچکس نمیتواند کنارش بزند. این شتر تشنه رسیده به چشمه، حالا میخواهد بنوشد. شما پسش زدید، عقبش انداختید. «اولالاهم به اخراهم»: «اینها تکتک پشت سر هم روی هم افتادند.» شترها را شما فرض کنید به صفاند، شتر اول رسیده به چشمه و در نهایت تشنگی است، میخواهد از این آب بنوشد. «ترما عن حیادها»: «با تیر از حوض دورش میکنند.» «و تضاد عن مواردها»: «میزنندش، عقب میرانندش.» بعد وقتی این عقب رانده میشود، میافتد روی نفر بعدی، بعدی روی بعدی، بعدی روی بعدی. اینها همینجور دومینووار همه نابود میشوند، یکی پس از دیگری سقوط میکنند، روی زمین میافتند. این حمله جانانه شما باعث شد این شتر متصل طاووس، شتر تشنه طاغوت، چطور که به خون ما تشنه است، به ناموس ما تشنه است، به مال ما تشنه است، به دین ما تشنه است، رسیده به این چشمه برای اینکه بنوشد. و همه با هم حملهور شدند. این پایمردی جانانه شما، این ایستادگی مردانه شما، یکی پس از دیگری ساقط بشوند و به عقب رانده بشوند، روی هم بیفتند، از صحنه محو بشوند. این «انحیاز»ی که قبلاً داشتید، شما را خراب میکرد. داشتند این «جفات الکام» شما را عقب میراندند. ولی شما مردانه ایستادید. شما «یافوقید»، شما «انفید»، شما «لهامیم عربید». این مردانگی شما، مسیر نورانی و بهجتانگیز، سرزنده و پایدار بماند، دشمن نتواند به آن طمع بکند.
خب، این البته در وسطهای جنگ صفین، اواخر جنگ صفین، دوباره این «لهامیم عرب» دچار مشکلات دیگری میشوند. امتحانات بعدی که سختتر میشود، باز امتحانات فرهنگی میشود، آنجا امتحانات نظامی تمام میشود. آنجا حکایت دیگری است. و الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
شرح خطبه شقشقیه جلسه سوم
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه شقشقیه جلسه چهارم
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه شقشقیه جلسه پنجم
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 32
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 69
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 181
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 184
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 221
شرح نهج البلاغه
سوره 31 نامه 31 جلسه اول
شرح نهج البلاغه
سوره 31 نامه 31 جلسه دوم
شرح نهج البلاغه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 221
شرح نهج البلاغه
سوره 31 نامه 31 جلسه اول
شرح نهج البلاغه
سوره 31 نامه 31 جلسه دوم
شرح نهج البلاغه
شرح نامه 57
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 32
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 69
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 107
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 181
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 184
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه شقشقیه جلسه چهارم
شرح نهج البلاغه
در حال بارگذاری نظرات...