متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
بحث را شروع کردیم، حالا ادامه بدهم. غرض این است که یک سیر در نهجالبلاغه داشته باشیم، ولو اجمالاً، و اینکه دلیلی باشد برای ورق زدن و استفاده کردن و قبول کردن نهجالبلاغه. موضوعی را هم پیگیری کنیم، شاید بد نباشد. نهجالبلاغه محورش این موضوع رضاست. خیلی سخت است؛ یعنی ورود در این موضوع مستلزم این است که ما کل نهجالبلاغه را یک اشارهای داشته باشیم. این موضوع، نصیب ما نیست.
فصلی که در زمینه طلوع استغفار مطرح شد، جلسه قبل امیرالمؤمنین (علیهالسلام) اشارههای دقیقی داشتند برای مغفرت. هم از این جهت که در عبد باید حالاتی شکل بگیرد، هم از این جهت که در عالم قوا، متناسب با استغفار. و خیلی فاصله داشت از آن چیزی که معمولاً ما میشنویم نسبت به مغفرت و رحمت خدا؛ اینکه حالا هر لحظه، هرجور، هرگونه استغفار، هرگونه ندامت بخواهد آنجور آثاری داشته باشد. شش مرحلهای که امیرالمؤمنین فقط اصل میدانند برای بیان کلمه طیبه استغفار، همین لفظ بخواهد جاری بشود، فاصله داشت با آن چیزهایی که معمولاً بین ماست؛ هرچند گفتیم که همین کلمات هم آثار دارد و نورانیت دارد و خود همین حرف، بلا. آن حالت ندامت جزئی که در آدم شکل بگیرد، همان را هم بالاخره منشأ احساس میکنم. در نهجالبلاغه، امیرالمؤمنین به عنوان کد اصلی روی آن تأکید دارند.
بحث صفات، خیلی بحث مهمی است. بحث صفات جا دارد که جلسات متعددی هم برگزار شود. بحث نهجالبلاغه امیرالمؤمنین. کجاها از مباحث حتی سیاسی را، اختلافات خیلی ظاهری را، اختلافات خیلی روبنایی را میکشانند به بحث صفات؟ قرآن میبینید خیلی کار عمیقتر از این حرف است. یوسف، حضرت یعقوب، بحث صفات انفسکم، امّ از آنجا نشأت گرفته. در نفوس شما این اتفاقاتی افتاده که صحنه را اینجا دارد رقم میزند. آن حالات باید تغییر کند. بعد شما میبینید که محور را در سوره یوسف، خدا به این صفات میآورد. با این نگاه ببینید سوره یوسف، نوع پردازش در قرآن به چه نحوی است. جذابیتهای جنسیتی، جذابیتهای ظاهری و جمال و زیور، موقعیتها و اینها خیلی برامان. داستان یوسف (علیهالسلام). پردازش قرآن این است: یک عده نفوس، پذیرش موقعیت یک نفر دیگر برایشان سخت است. مداومت بر تلاوت سوره یوسف، رفع حسادت میکند. حالا چه آثاری دارد؟ در این زمینه، یکیاش همین. اول داستان از کجا شروع میشود؟ "انا ابانا له فی ضلال مبین." اینها سرایت میدهند این حالات نفسانیشان را. یعقوب ترجیح میدهد. موقعیتی که برای خودشان در نظر میگیرند، نه خدا تو را به ما ترجیح داده. همه این اطلاعات در نفوس برادران یوسف، در هر کسی کارکرد خاص خودش را دارد؛ ولی اینجا یک همچین اثری دارد میگذارد. نفوس کار میکند.
واسه همین قرآن مجرا الشمس. امام رضا فرمودند که جاریه وقایع اتفاقی و وقایع شخصی و قضیه شخصی و قضیه جزئی و اینها نیست. نفوس. آن حالات نفسانی در یونس بود. آن "و لا تکون" خیلی عجیب است. همه پیغمبران را. عجله نکنیا! امر تبلیغ با عجله جور درنمیآید. مواظب باشید. خارج عرضه کنید. به نفوس قرآنی مشابهات را پیدا بکنید. کجاست؟ بعد آن آیه هم مشق زندگی دارد، هم آثار ملکوتی دارد، هم حقایق در لوح محفوظ را میتواند، اگر کسی اهل فن باشد، از این آیه بیرون بکشد. این آیه ظاهرش این است که چه ربطی به من دارد؟ مغزشناس شناخته، بعد تسلط پیدا کرده بر نفوس. میفهمد با این نگاه فرق میکند تلاوت آیات قرآن. تلاوت آیات قرآن، استفادههای عمومی، آن یک جنبههایی دارد. این استفادههای خصوصی، دکتر میخواهد، تجویز میخواهد، نسخه میخواهد. این بحثش جداست. بحث صفات، یک جورهایی بیرحمانه مطرح میکند.
خطبه ۱۶۰ نهجالبلاغه، از آن مطالب عجیب نهجالبلاغه است که در مورد تأثیر رسولالله. بررسی کنیم. به پیغمبر. دنبال پیغمبر راه بیفتد. خب، یک کار خوبی است دیگر. بعضیها تو زندگی دنبال پیغمبرند، جزئی و رفتارها و اینهاست. کلیدواژه میدهند از زندگی پیغمبر. میآیند از بقیه انبیا. داوود چه جور بود؟ وارد دعای امام باقر (علیهالسلام) که امشب شب میلادشان است، بخوانیم که کلاً همه حرفهایمان را میزند. امیرالمؤمنین خطبه ۱۶. دنیا برای رسولالله عرضه شد. خود دنیا صفت. نه وضعیت. وضعیت، وضعیت نیست. دنیا صفت؛ یعنی به وضع شما کار ندارد، به صفت شما کار دارد. در چه وضعیتی هستید؟ مهم این است که در آن وضعیت، چه صفتی از شما با آن وضعیت دارد تقابل میکند. در خانه کاهگلی که سقفش دارد میریزد نشسته و صفت دنیوی دارد. یکی ممکن است در کاخ سلیمان نشسته و صفت دنیوی ندارد. وضعیت فرق میکند. این دنیاست. خانه کاهگلی، آن آخرت. قورباغهای هشتاد سال پیش نشسته، دنیاست. او پشت پورشه نشسته، آخرت است. وضعیت فرق میکند. دنیا که یک وضعیت است. وضعیت، یک جنبش صفت. وضعیتش به پیغمبر عرضه شد. صفتی که نشان داد، چه بود؟ قبول نکرد. در چه زمینهای؟ در زمینه وضعیت. در زمینه صفت قبول نکرد. در وضعیت؛ یعنی وضعیت دنیوی را پس زد. به شدت. میخواهم از خدا خیلی ازت رفاه میخواهم، تعارض داری؟ نه. امیرالمؤمنین دارند صفت را میگویند و میکوبند. امام وضعیت میخواهند. یک کسی این صفتی که پیغمبر در این وضعیت داشتند را نداشته باشد. صفت ابا از پذیرش دنیا. "و علم ان الله سبحانه" او اگر بغض داشت نسبت به دنیا، خدا بدش میآید. دنیای وضعیت یا صفت؟ صفت. صفت. صفتها. صفت دوم. خود کلمه الدنیا صفت. صفت چیست؟ بفرمایید: الحیات دیگر. حیات دنیاست. زندگی دنیا. زندگی. زندگی که نزدیکتر و کوچکتر است نسبت به زندگی دیگر، حیات آخرت. قسمت اصل حیات و حیوان. اگر نباشد در ما جز این و "تعظیمنا ما صغر الله" چیزی را بزرگ بدانی که خدا کوچک میداند و رسوله، "شقاق لله و محادة". همین برای دشمن. شقاق با خدا. در قرآن فرمود که حزب شیطان را وقتی معرفی کرد، ویژگی عمدهشان همین ماده قرار داد و چیز دیگر هم خیلی نگفت. ماده، حالت تیزی داشتن نسبت به ولی؛ یعنی به جای اینکه مثل موم در دستش نرم باشد، نه تنها مثل موم نرم نیست، بلکه تیز است. درگیر میکند معصوم را با خودش. صفات حب و بغضها در صفات. امیرالمؤمنین از این داستانهای جزئی، ما کار به کجا کشید؟ معترض جامعه مدنی کانالیزه میکنند. بعضی نمایندههای مجلس ما که منتسب میکنند به شناسنامه، فلانی آمده کفر دارد میبارد از حرفهایش. مدیریت، مدیریت آن زمان دست خوارج بود که باعث شد محصول عملشان بشود که راحت به علی فحش بدهند. شما همان را میخواهی پیاده کنی دیگر. یعنی چی؟ تطبیق ندارد. خدا رسول با معیارها، اکسیدان، اتو. صفت امیرالمؤمنین، کار به اینجا کشید. حالا خدا و پیغمبر نسبت به دنیا یک همچین بغضی داشتند. محک بزن. اصل محاسبه نفس. محاسبه نفس. ببین، محاسبه اعمال نیست. مسیر سیر و سلوک تقرب الی الله، چون مراحل اولیهاش تجرد و سیر در نفس و این حاصل نمیشود مگر به وسیله محاسبه کامل. احاطه پیدا کند آدم بر نفس. بحث محاسبه حساب بکش. محاسبهگری نداشته باشی. محاسبه اعمال: داد نزده باشم، درگیر نشده باشم، به بعد عمل کرده باشم، نماز سر وقت بوده. اعمال. حساب احوال. این فرق میکند با حساب انفسکم. قبل صفات محک بزن. اینجا لبخندی که به این زدم با لبخندی که به آن زدم فرق میکرد؟ چرا؟ این تو زمینه. سپاه. بگردی چیزهای. لبخند نزدم. بهاءالدین مجلسی ما، کارگر ساده دیگران از دنیا رفت. بعد از مرگ آمد گفتم چه خبر؟ آقا سید مدرسه شما، حق به گردن من. قیامت نگهت میدارد. برای چی؟ قرآنها که تو این مسائل جزئیه به گردن ماست که بماند. از نمازهای مقبوله و حج مقبول و اینها برمیدارد که زده تو صد سال، یک دانه حج مقبوله رفته. آن هم اول کار میگیرد حساب بکند. بگو با این همه ظرافت در این امور، باز از این مسئله غافل بود. و بعد برمیگردد دیگر. اینها تو حسابرسیها مچ آدم را میگیرد. نه انگار تو خیلی در درونت برای من ارزش قائل نبودی. کاشف از کما اینکه امام باقر (علیهالسلام) فرمودند که خدا به دل عبد نگاه میکند قبل از اینکه به عملش نگاه بکند. یعنی همین. نفسانی چیست؟ خدا از بنده خوشش میآید، از عملش بدش میآید. روایت دارد وقتی در مورد شیعیان اهل بیت، خدمت امام صادق (علیهالسلام)، امام رضا (علیهالسلام) در ذهنم هست که بوده. خدا از اعمالتان بدش میآید، از شما خوشش میآید. پا پیش حضرت شد. تو راه عرق میخورند. کلمهای گفت که سلام صادق (علیهالسلام). تو چی؟ اعمال میگیرد. نفس مشکل دارد. اعمال هی نگاه میکند. رفتم زیارتت. بین ماها گاهی خدایی نکرده. چه ربطی دارد؟ از آن تو نفوس. تطبیق نداشته. حالا تو بحث نفوس امیرالمؤمنین، نفوس مختلف را پنج دسته میکنند. تو نهجالبلاغه خطبه ۳۲. بخوانم، خیلی خوب میشود. امروز فرصتمان برسد بخوانیم. در مقام عمل، باز امیرالمؤمنین اشارههایی دارند که این در عمل هم. بحث مهم دیگری که باز فریب نخوریم، این زمان، زمان کنود ما تو زمانه ناسپاس، زمانه علاءالدین. این زمانه اصلاً زمانهای است که آدمی که توش کار خوب انجام میدهد، مصیع شمرده میشود. شرایط یک جوری فراهم است که ظالم هی میتواند بیشتر گردنش را هرچی بیشتر زور میگوید، بیشتر بالا میرود. بحث مفصلی است که یک جلسه منبر میخواهد که اصلاً بحث زمانه در دیدگاه نهجالبلاغه، به زمانه ظهور حضرت ولی عصر. اینها در تقابل با هم خیلی قشنگ خودشان را نشان میدهند. این زمانه که امیرالمؤمنین ترسیم میکنند، ضد زمانه حضرت ولی عصر است. دادهها را پیاده کنید. اینجا دوران حضرت اینها نیست. محسن توش مصیع شمرده نمیشود. ظالم هرچی بیشتر زور بگوید، بالا نمیرود. استفاده کنیم. جهلا از آن بلاهایی که میکوبد آدم را له میکند. هیچ ترسی نداریم. "والناس علی اربعة اصناف منه" مصیون را چهار دسته تقسیم میکنند. بحث نفس، خیلی بحث پیچیدهای است؛ یعنی این صفات آنقدر کار میخواهند، آنقدر دقت میخواهند. الحمدلله. حالتی که دست میدهد به آدم. چقدر بحرالعلوم میخواستی؟ بعد سی سال برگردی بگویی که امروز خوشحالم، احساس میکنم ریا ندارم. منو قد و ریزهکاری دارد. آنقدر ظرافت دارد. یک جاهایی یک وقتهایی آنهایی وارد میشود. علم را به کسی که این جلوههای مختلف باطل را نمیشناسد، هشت دسته طرف بودم. صفات نفوس. هشت صنف آدمهای مختلف که اینها هیچکدام توانایی در گرفتن علم از این نداشتند. منی که امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین العلم عمارت آبرسانی. میرود بندی، میرود، میرود به آن منطقه که جلوبندی آب و اینها بوده، میگفتند دیگر این میرود دست امیرالمؤمنین است. امیر حیات برزخی، آب خواب آب دیدید؟ این توحید و علم و اینهاست. این اقیانوس عظیم در اختیار اوست. الی آخر. سیرت ندارد که با جلوههای مختلف باطل درگیر بشود. فیلمهای مختلف کبر را نمیشناسی. مختلف حسادت را نمیشناسد. فعال کرده نسبت به این کار. حسادت است. آن نفسی میخواهد که از همه اینها گذشته. آنی که در این زمانه به هم ریخته، نفوسی این عالم را به هم ریختهاند.
این چهار دسته. دسته اول آدمهایی که ظاهراً کثافتی ندارند. حالا هر طرف اشاره کردیم به مشاور الیه. شما کار نداشته باشید. فساد فی الارض الا مهانت نفسه. مهارت در نفس و نوید وفره. خیلی عجیب استها که فرمود: "اهوا اهلیک" معنای چندی از امیرالمؤمنین. برادرم خیلی میخواست باشد، نیست اینجا. ثواب دارد. هوا، هوای هوا را دارد. هوایش با ما بود. حالتی که دل یک اشتیاق و یک جهش ناگهانی و ناخودآگاه دارد. به این میگویند هوا. یک جهش ناخودآگاه و مجمع راه هوا لغتشناسان. آنجا بحث مفصل. جهش ناگهانی. فیلم اختیار حالتی داشت یا نه؟ بدون اختیار. نه تنها بهره دارد در این جنگ ما، بلکه هر شمشیری که به هر دستی که قطع شد، هر خونی که ریخت، هر شهیدی که داده شد، او ثواب دارد. در آینده تا ابدالدهر. هرکی بیاید و این حالت را داشته باشد، با هم بهره دارد. سؤال کرد از امام صادق (علیهالسلام): چه وقتی حضرت ظهور میکند؟ نوادگان قتله کربلا را میگیرند، میکشند. هشتاد سال گناه کردند. خلود در جهنم دارند. برای چی؟ و منهم. میخواستم در درون. شمشیرشان نمیبرید. جان نداشتند. عرضه نداشتند. مرد میخواست داد بزند. جلب توجه هزاران نفر را بکند. تو سیبل خیلیها میآید. ساکتین. اول دومی شمشیر کشیدند. علناً هم دارد اعلام میکند من با اینها. مهانت نفس دارند. "والمجبر بخیره و رجله". پیادهنظام و سوارهنظام راه انداخته. "قد اشرت نفسه". شرط کرده تا آخر کار هستم. یک طرف تو این معامله، برگ پوسیده دنیا، انتهایش سوارش کند. سی نفر چهل نفری. مغناط. به این جماعت میگوید: رهبر اینها فتنهها. "فتر اهواز". نهجالبلاغه شروع فتنهها از آن احوالی که تبعیت من هو. بدعتگذاریها شروع میشود. بعدش قرینهسازیها شروع میشود. هرچی جبهه حق داری، یک دانه قرینه. جلسه احوال تو. تبعه فرمانده کل قوا. آن طرف هوای نفس. سیاسی ما، سیا و اینها. مناتشان همین هوای نفس است. تمام حجیت هفته نئال. از این بترسید. ایمانتان را میگیرد. دینتان را میگیرد. عقلتان را میگیرد. هرچی داری، میگیرد. صدای کفش از پشت سرت بیاید، ایمان رفت. نه. تقابل با نفس ولی الله اعظم. و کفا به شقاقاً و محادة. مفصل دیگر. حسادت کوچک نسبت به من افتاد. پیامبر فرستادن. محاسبه ندارد. نمیفهمد که محاسبه نفس. یک جماعتی یک مقنبی باشد، جایگاهی داشته باشیم، حرف ما تو جامعه پخش بشود، انتشار پیدا کند، دست به دست نظراتمان اعلام بشود. "ثمناً". چه بد مغازهای است که مغازهای که کسی نبض گذاشته بفروشد، خودش قیمت گذاشته. روانشناسی معنوی ماست. بیحجابی یعنی ویترین خودفروشی. مصونیت قیمت دارم. مشکلش این است. نگهش دار. فشار کار کشیدن. اینجا نظامی و امنیتی. کار فرهنگی. عمل آخرت انجام میدهد. مثل دسته اول و دوم نیست. اولی که در دلش. دسته سوم دنیا را میخواهد، ولی با عمل و آخر کار. آخرتی. منبر و کتاب و تألیف و یک موضوع بزنم از این سر تا آن سر آلمان. صدا و سیمایی بشویم و خیلی به مردم برسانیم. یک چیزی بگوییم استفاده کنند. بالاخره به عمل دنیا. از ۱۵۰۰ تومان سنگینتر بود. این ماهی که گفت. آقایان دیگر هم هستند. منبر. اسم کسی را نمیبرند. قیمت چمن ما زده. آلودگی حرفها. متوجه نشدم. ستر خدا را ذریعه کردی. معصیت. دسته سوم. نفسه سببه. دنبال ملک و حکومت و دنیا و اینها. طالب حرکت کرده، نرسیده. حالا سیمای آدمهای زاهد. بیرحمت است. همه راغبین به دنیا بودند. رغبت به دنیا که حالت ضد زهد است. در تضادند با حق. اینها راغبین به دنیا و زاهدین به خدا بودند. حالا راغبین به خدا و زاهدین به دنیا کیانند؟ پنج. یک دسته دیگر مانده. تو این زمانه که همه چیزش به هم ریخته. زمانه معکوس. نمیبینند چه خبر است؟ فرمود: از حالت اوج یقین این است که دیگر "لا یبالی من اکل الدنیا". آن حالت با حالت وظیفه و اینها از هم جداست. وظیفه خبر داشته باشم چه خبر است؟ چی به چی است؟ کی به کی است؟ جریانهای مختلفی که کفر راه انداخته و دارد حرکت میکند. هرکدام به شاخصههای مختلف. موقعیتی که ما هستیم و تو این شرایطی که منم میتوانم یک گوشه از این دنیا را بگیرم و در دسترس است. توکل فرموده بودند. مجلس خبرگان اگر رأی آوردی، دو رکعت نماز شکر. مجموعه جزوتان. هیئت امنا روحانی مسجد کردم. ماشین علی آقا دزد برده بود. احتیاج داشت. دنیا. "دنیا غزه ابصارهم ذکر المرجع". حالا بسته. "ذکر مرجع". نه. "ذکر مرجع و مر بیت مرجع". خدا رحمت کند حضرت امام (رضوانالله علیه) و آیتالله بروجردی (رحمتالله علیهما) و همه مراجع ما را. این درخت امام سر درس میفرمودند. تا مسجد اعظم شبستان درس داشتند. وقتی اشاره میکردم بروجردی. کسی بیاید این سکوت و خلوتی دور. آیا پروژکتور را ببیند و دیده باشد آن غوغایی که در دوران مرجعیت ایشان بود. چه جمعیتی. به کسی عبرت نگیرد، دیوانه است. طرفدار داشتند. ذکر مجلس میبندد چشم آدم را. عمر دست دومی که اصلاً بعضی وقتها مرگ زیاد بکنید که شهوات را میکشد. تقویت به عراق دوم. خوف المحشر. اشک اینها راه کاردستی است که گذشت. بعدش هم شدیداً هم "لات" آخرالزمان. کار دست اینهاست. بحث ریاست خوردن و بردن اینها نیست. ایشان کوشن. حساب شهید بزرگوار. یکی از بزرگان امامزاده جلیلالقدر سید مجتبی نواب صفوی. قبر بسیار با برکت. مصداق بارزش هر وقت کتک خوردن. عبرت بگیریم از مدرسه محلی بردن. مدرسه مروی بردن. اینها را ببینیم. بخارایی و صفار هرندی. اینها را عبرت بگیریم. قبل از اعدام، قبل از تیرباران مثل شیر درنده میترسیدند از اینها. کتک خوردن و شنیدن و جان دادن و لطمه خوردن. نفر اولند. ریاست و خوردن و بردن. "و خائف مغموم". خودش میترسد از وضعیت. وارد شدنش هم مغموم است. و "ساکت مکعون". هم ساکت است، هم مکعون. مثل شتری که کامه دمبل میزنند سروصدا نکند. همه صفات هم خودشان را کشیدند کنار از دنیا. هم خودش ایجاد کرده، هم دیگران. و دائم مخلص. در عین حال بازم دعوت دارد. و مخلصانه هم دعوت شده. انگیزه و شائبه هم گریه است، هم درد کشیده است. "قد اخملت هم التقی". تقیه گوشهگیرش کرده. در برابر جهاد و اینها نیستها. آلوده نشود. کنده نشود از این حالات معنوی مرسومش. دلیل نمک انداختن این آقا همیشه تو سیبل است. بدنی که سراسر زخم است، تو دریای نمک افتاده. تشدید میشود. "بسته قلوبهم قرح". رحمتالله علیه. "فلتکن الدنیا فی اعیونکم اصغر منفلت الغرب". باید اینجوری امر مولوی. امر مولوی شدید. باید اینجوری باشیم. دنیا از حوصله غرض کمتر باشد. غرض درخت سدر خاصیت ندارد. حالا این چوبهایی که ازش. غرض دنیا از این باید تو چشمت کوچکتر باشد. آنقدر جنگل دنیا. وضعیت و صفت اینکه اعتباریات هم صفت دنیا. فناور دارد. این دنیاست. ریاست ظاهرش است و تمامیتبردار. این دنیاست. آنی که در حد باطن و استمرار دارد تا آخرت، زوجیت یک جنبه دنیوی دارد، یک جنبه اخروی. همین ازدواج و زندگی کمتر باشد. ماشین و موقعیت. لپ تاپ و لباس و گوساله واجب امر امر امیرالمؤمنین. قیچیهایی که پشم گوسفند را میزنند. این تکههای خود خود تکههایی که از مو موعظه بگیرید با حالت ضمیمه. پرت بردارم. ریاست را پس میزنیم، ولی نشکند. یک وقت دوباره دعوت. پرتش کن. لهش. سعید اصغری (رضوانالله علیه). یک جوانی از این مجاهدین، مجاهدین خلق، منافقین خلق. هفتاد ساله هیچکی نتوانسته منو بخره. آخر پیری دم قبرم. من نشستم لب قبر، ولی پول بدهم. با چه حالتی پرتش کن. عزت پیدا کنید. تو اگر بد نکنی، او پرت میکند. این دنیا اشرف از تو را له کرده. اشرف. حالتی که زلیخا به یوسف داشت، این را میگویند شفق. یک عده نسبت به شما در گذشته. شما و دنیا اشرف بودند. هزار تا زلیخا بودند برای این دنیا. یک کوچولو علاقه. خدا بیامرزد خودش را. میزند. فراوان روایت. خیلی مطلب است. این خطبه ۳۲، ۱۶ تو حکمتهای نهجالبلاغه. بزرگی فرمود: از زاهد سه تا ویژگی دارد. آن باز یک بحث دیگر است. بین متقین ویژگی. بحث بسیار مفصلی است. بخشش در مورد خود زهد است. تو نهجالبلاغه. مرگ تو نهجالبلاغه. بچهها در مورد دنیاست. تو نهجالبلاغه میشود گفت تقریباً در مورد دنیا و مرگ و قبر محور اصلی. ماه رجب، ماه پیوند خوردن با امیرالمؤمنین. این شجره پیوند میخورد. دیگر درخت پیوندی دیدید؟ پیوند خوردیم. درخت وجودش با ظهور به درخت است. چه محصولاتی؟ اولین محصول کم کمش حکم کم کم. اولین محصول خیراً کثیر. اولیش که حکمت خیر کثیر است. با مردن. نگاه خاص. تجلی مترقی از آن تجلیهای علوی خودش کرده بود. مشکلپسند است. کوه هرچی قله وسیعتری داشته باشد، سیل کشنده. قله بینظیری که حالا او ازش بخواهد سیلی جاری بشود، چی میشود؟ یک کسی مثل حمام آنجا باشد، مشرب قرار داده که از امیرالمؤمنین تقابل شکل میگیرد. تضاد شکل میگیرد. بسته کربلا شکل میگیرد. از اینجا جدا میشوند. کربلایی و غیرکربلایی. این خط فاصله اینجاست. حسین را میتواند ترجیح بدهد یا نه؟ چیزهای دیگر دارد. محبوبتر از حسین. توسلهای ما، واسطه قرار دادن حسین. خودش مقصود باشد. خانه شده مقصود. حسین واسطه پول شده مقصود. حسین واسطه عزت و شهرت و مقام و اینها شده مقصود. حسین واسطه سراسر برکت، سراسر رحمت. امشب شب امام باقر (علیهالسلام). چند میلاد است، ولی خب ما توسل انشاءالله داشته باشیم خدمت حضرت باقرالعلوم. امام چهارسالهای که چهارسالگی کربلا را دید. راوی کربلا. امام باقر (علیهالسلام). السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی پلنگ سلام الله. باغ تو و بقیة اللیل و لا جعله الله آخر زیارت کن. السلام علیک و علی علی امام. شب اول رجب از بهترین اعمال زیارت حسین. رجب رباب حسین. شروع کنیم این لحظاتی که این سه ماه پرفیض میشویم با عنایت باشد. امشب زیارت کنیم حسین آقا. دنیا همه وجودم را گرفته. علاقههایم از جنس سلامهای شما. ولی محبتی ته وجودم است. امید دارم همین محبت بگیرد. به خدا من شما را دوست داریم. آقا. بچههای شما را دوست داریم. یا آقا جان. ما از دشمنهای شما. از آنهایی که به شما هست. که حرمت کردند. یا اباعبدالله السلام علی السلام. حسین، حسین جانم. آنقدر محبت دنیا گرفته بود دلهای ابیعبدالله. سبقت میگرفت. شاهد باشید پیش یزید. من سنگ بیشتر داشتم زدم. امام باقر فرمود: کربلا افتاده. لا اله الا الله. یا حضرت. خیلی تعبیر سوزانندهای دارد. آن لحظه آخر هرکی هرچی داشت. حمله. حسین، حسین. "الحجارة". صاحبالزمان. شمشیردارها شمشیر میزدند. نیزهدارها دست خالی هم چیزی ندارد گشتند. سنگ کردم. یک عده گ پیدا کردند. یا صاحبالزمان. پیر چیزی نداشتم با عصا میزدم. "یعلم لعنة الله علی القوم الظالمین". "نسلک الله و ندعو عظمتک یا الله یا مقلب القلوب انک علی کل شی قدیر".
خدایا ضرباتی که به ابیعبدالله وارد شد در گودی قتلگاه. تک تک دردهایی که حسین کشید. تک تک خونهای قطراتش از بدن. غیر از خودت هست. هر هر کرداری که در من هست. اولیائات نمیدهد. به حق امشب. اشکها همین از من جدا بفرما. فرج آقایمان امام زمان. بر نوکران شهدا. فقها. امام در کربلا مهمان بفرما. عاقبت ما. جوانهایمان. خانوادهمان. شیعیان عالم. مسلمان. کمتر از آنی دستان اهل بیت کوتاه در دنیا. زیارت در آخرت شفاعتشان نصیب ما بفرما. در برزخ فاطمه معصومه بماند. آ فرزانه اسلام. شفای عاجل کامل عنایت بفرما. دشمن قرآن، انقلاب، ولایت اگر قابل هدایت بفرما. علمای اعلام مسئولین خدمت و منصور بدان. الهی همه مظلومین عالم خصوصاً شیعیان ستم ظالمان خلاصی عنایت بفرما. برای ما رقم بزن.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.
بحث را شروع کردیم، حالا ادامه بدهم. غرض این است که یک سیر در نهجالبلاغه داشته باشیم، ولو اجمالاً، و اینکه دلیلی باشد برای ورق زدن و استفاده کردن و قبول کردن نهجالبلاغه. موضوعی را هم پیگیری کنیم، شاید بد نباشد. نهجالبلاغه محورش این موضوع رضاست. خیلی سخت است؛ یعنی ورود در این موضوع مستلزم این است که ما کل نهجالبلاغه را یک اشارهای داشته باشیم. این موضوع، نصیب ما نیست.
فصلی که در زمینه طلوع استغفار مطرح شد، جلسه قبل امیرالمؤمنین (علیهالسلام) اشارههای دقیقی داشتند برای مغفرت. هم از این جهت که در عبد باید حالاتی شکل بگیرد، هم از این جهت که در عالم قوا، متناسب با استغفار. و خیلی فاصله داشت از آن چیزی که معمولاً ما میشنویم نسبت به مغفرت و رحمت خدا؛ اینکه حالا هر لحظه، هرجور، هرگونه استغفار، هرگونه ندامت بخواهد آنجور آثاری داشته باشد. شش مرحلهای که امیرالمؤمنین فقط اصل میدانند برای بیان کلمه طیبه استغفار، همین لفظ بخواهد جاری بشود، فاصله داشت با آن چیزهایی که معمولاً بین ماست؛ هرچند گفتیم که همین کلمات هم آثار دارد و نورانیت دارد و خود همین حرف، بلا. آن حالت ندامت جزئی که در آدم شکل بگیرد، همان را هم بالاخره منشأ احساس میکنم. در نهجالبلاغه، امیرالمؤمنین به عنوان کد اصلی روی آن تأکید دارند.
بحث صفات، خیلی بحث مهمی است. بحث صفات جا دارد که جلسات متعددی هم برگزار شود. بحث نهجالبلاغه امیرالمؤمنین. کجاها از مباحث حتی سیاسی را، اختلافات خیلی ظاهری را، اختلافات خیلی روبنایی را میکشانند به بحث صفات؟ قرآن میبینید خیلی کار عمیقتر از این حرف است. یوسف، حضرت یعقوب، بحث صفات انفسکم، امّ از آنجا نشأت گرفته. در نفوس شما این اتفاقاتی افتاده که صحنه را اینجا دارد رقم میزند. آن حالات باید تغییر کند. بعد شما میبینید که محور را در سوره یوسف، خدا به این صفات میآورد. با این نگاه ببینید سوره یوسف، نوع پردازش در قرآن به چه نحوی است. جذابیتهای جنسیتی، جذابیتهای ظاهری و جمال و زیور، موقعیتها و اینها خیلی برامان. داستان یوسف (علیهالسلام). پردازش قرآن این است: یک عده نفوس، پذیرش موقعیت یک نفر دیگر برایشان سخت است. مداومت بر تلاوت سوره یوسف، رفع حسادت میکند. حالا چه آثاری دارد؟ در این زمینه، یکیاش همین. اول داستان از کجا شروع میشود؟ "انا ابانا له فی ضلال مبین." اینها سرایت میدهند این حالات نفسانیشان را. یعقوب ترجیح میدهد. موقعیتی که برای خودشان در نظر میگیرند، نه خدا تو را به ما ترجیح داده. همه این اطلاعات در نفوس برادران یوسف، در هر کسی کارکرد خاص خودش را دارد؛ ولی اینجا یک همچین اثری دارد میگذارد. نفوس کار میکند.
واسه همین قرآن مجرا الشمس. امام رضا فرمودند که جاریه وقایع اتفاقی و وقایع شخصی و قضیه شخصی و قضیه جزئی و اینها نیست. نفوس. آن حالات نفسانی در یونس بود. آن "و لا تکون" خیلی عجیب است. همه پیغمبران را. عجله نکنیا! امر تبلیغ با عجله جور درنمیآید. مواظب باشید. خارج عرضه کنید. به نفوس قرآنی مشابهات را پیدا بکنید. کجاست؟ بعد آن آیه هم مشق زندگی دارد، هم آثار ملکوتی دارد، هم حقایق در لوح محفوظ را میتواند، اگر کسی اهل فن باشد، از این آیه بیرون بکشد. این آیه ظاهرش این است که چه ربطی به من دارد؟ مغزشناس شناخته، بعد تسلط پیدا کرده بر نفوس. میفهمد با این نگاه فرق میکند تلاوت آیات قرآن. تلاوت آیات قرآن، استفادههای عمومی، آن یک جنبههایی دارد. این استفادههای خصوصی، دکتر میخواهد، تجویز میخواهد، نسخه میخواهد. این بحثش جداست. بحث صفات، یک جورهایی بیرحمانه مطرح میکند.
خطبه ۱۶۰ نهجالبلاغه، از آن مطالب عجیب نهجالبلاغه است که در مورد تأثیر رسولالله. بررسی کنیم. به پیغمبر. دنبال پیغمبر راه بیفتد. خب، یک کار خوبی است دیگر. بعضیها تو زندگی دنبال پیغمبرند، جزئی و رفتارها و اینهاست. کلیدواژه میدهند از زندگی پیغمبر. میآیند از بقیه انبیا. داوود چه جور بود؟ وارد دعای امام باقر (علیهالسلام) که امشب شب میلادشان است، بخوانیم که کلاً همه حرفهایمان را میزند. امیرالمؤمنین خطبه ۱۶. دنیا برای رسولالله عرضه شد. خود دنیا صفت. نه وضعیت. وضعیت، وضعیت نیست. دنیا صفت؛ یعنی به وضع شما کار ندارد، به صفت شما کار دارد. در چه وضعیتی هستید؟ مهم این است که در آن وضعیت، چه صفتی از شما با آن وضعیت دارد تقابل میکند. در خانه کاهگلی که سقفش دارد میریزد نشسته و صفت دنیوی دارد. یکی ممکن است در کاخ سلیمان نشسته و صفت دنیوی ندارد. وضعیت فرق میکند. این دنیاست. خانه کاهگلی، آن آخرت. قورباغهای هشتاد سال پیش نشسته، دنیاست. او پشت پورشه نشسته، آخرت است. وضعیت فرق میکند. دنیا که یک وضعیت است. وضعیت، یک جنبش صفت. وضعیتش به پیغمبر عرضه شد. صفتی که نشان داد، چه بود؟ قبول نکرد. در چه زمینهای؟ در زمینه وضعیت. در زمینه صفت قبول نکرد. در وضعیت؛ یعنی وضعیت دنیوی را پس زد. به شدت. میخواهم از خدا خیلی ازت رفاه میخواهم، تعارض داری؟ نه. امیرالمؤمنین دارند صفت را میگویند و میکوبند. امام وضعیت میخواهند. یک کسی این صفتی که پیغمبر در این وضعیت داشتند را نداشته باشد. صفت ابا از پذیرش دنیا. "و علم ان الله سبحانه" او اگر بغض داشت نسبت به دنیا، خدا بدش میآید. دنیای وضعیت یا صفت؟ صفت. صفت. صفتها. صفت دوم. خود کلمه الدنیا صفت. صفت چیست؟ بفرمایید: الحیات دیگر. حیات دنیاست. زندگی دنیا. زندگی. زندگی که نزدیکتر و کوچکتر است نسبت به زندگی دیگر، حیات آخرت. قسمت اصل حیات و حیوان. اگر نباشد در ما جز این و "تعظیمنا ما صغر الله" چیزی را بزرگ بدانی که خدا کوچک میداند و رسوله، "شقاق لله و محادة". همین برای دشمن. شقاق با خدا. در قرآن فرمود که حزب شیطان را وقتی معرفی کرد، ویژگی عمدهشان همین ماده قرار داد و چیز دیگر هم خیلی نگفت. ماده، حالت تیزی داشتن نسبت به ولی؛ یعنی به جای اینکه مثل موم در دستش نرم باشد، نه تنها مثل موم نرم نیست، بلکه تیز است. درگیر میکند معصوم را با خودش. صفات حب و بغضها در صفات. امیرالمؤمنین از این داستانهای جزئی، ما کار به کجا کشید؟ معترض جامعه مدنی کانالیزه میکنند. بعضی نمایندههای مجلس ما که منتسب میکنند به شناسنامه، فلانی آمده کفر دارد میبارد از حرفهایش. مدیریت، مدیریت آن زمان دست خوارج بود که باعث شد محصول عملشان بشود که راحت به علی فحش بدهند. شما همان را میخواهی پیاده کنی دیگر. یعنی چی؟ تطبیق ندارد. خدا رسول با معیارها، اکسیدان، اتو. صفت امیرالمؤمنین، کار به اینجا کشید. حالا خدا و پیغمبر نسبت به دنیا یک همچین بغضی داشتند. محک بزن. اصل محاسبه نفس. محاسبه نفس. ببین، محاسبه اعمال نیست. مسیر سیر و سلوک تقرب الی الله، چون مراحل اولیهاش تجرد و سیر در نفس و این حاصل نمیشود مگر به وسیله محاسبه کامل. احاطه پیدا کند آدم بر نفس. بحث محاسبه حساب بکش. محاسبهگری نداشته باشی. محاسبه اعمال: داد نزده باشم، درگیر نشده باشم، به بعد عمل کرده باشم، نماز سر وقت بوده. اعمال. حساب احوال. این فرق میکند با حساب انفسکم. قبل صفات محک بزن. اینجا لبخندی که به این زدم با لبخندی که به آن زدم فرق میکرد؟ چرا؟ این تو زمینه. سپاه. بگردی چیزهای. لبخند نزدم. بهاءالدین مجلسی ما، کارگر ساده دیگران از دنیا رفت. بعد از مرگ آمد گفتم چه خبر؟ آقا سید مدرسه شما، حق به گردن من. قیامت نگهت میدارد. برای چی؟ قرآنها که تو این مسائل جزئیه به گردن ماست که بماند. از نمازهای مقبوله و حج مقبول و اینها برمیدارد که زده تو صد سال، یک دانه حج مقبوله رفته. آن هم اول کار میگیرد حساب بکند. بگو با این همه ظرافت در این امور، باز از این مسئله غافل بود. و بعد برمیگردد دیگر. اینها تو حسابرسیها مچ آدم را میگیرد. نه انگار تو خیلی در درونت برای من ارزش قائل نبودی. کاشف از کما اینکه امام باقر (علیهالسلام) فرمودند که خدا به دل عبد نگاه میکند قبل از اینکه به عملش نگاه بکند. یعنی همین. نفسانی چیست؟ خدا از بنده خوشش میآید، از عملش بدش میآید. روایت دارد وقتی در مورد شیعیان اهل بیت، خدمت امام صادق (علیهالسلام)، امام رضا (علیهالسلام) در ذهنم هست که بوده. خدا از اعمالتان بدش میآید، از شما خوشش میآید. پا پیش حضرت شد. تو راه عرق میخورند. کلمهای گفت که سلام صادق (علیهالسلام). تو چی؟ اعمال میگیرد. نفس مشکل دارد. اعمال هی نگاه میکند. رفتم زیارتت. بین ماها گاهی خدایی نکرده. چه ربطی دارد؟ از آن تو نفوس. تطبیق نداشته. حالا تو بحث نفوس امیرالمؤمنین، نفوس مختلف را پنج دسته میکنند. تو نهجالبلاغه خطبه ۳۲. بخوانم، خیلی خوب میشود. امروز فرصتمان برسد بخوانیم. در مقام عمل، باز امیرالمؤمنین اشارههایی دارند که این در عمل هم. بحث مهم دیگری که باز فریب نخوریم، این زمان، زمان کنود ما تو زمانه ناسپاس، زمانه علاءالدین. این زمانه اصلاً زمانهای است که آدمی که توش کار خوب انجام میدهد، مصیع شمرده میشود. شرایط یک جوری فراهم است که ظالم هی میتواند بیشتر گردنش را هرچی بیشتر زور میگوید، بیشتر بالا میرود. بحث مفصلی است که یک جلسه منبر میخواهد که اصلاً بحث زمانه در دیدگاه نهجالبلاغه، به زمانه ظهور حضرت ولی عصر. اینها در تقابل با هم خیلی قشنگ خودشان را نشان میدهند. این زمانه که امیرالمؤمنین ترسیم میکنند، ضد زمانه حضرت ولی عصر است. دادهها را پیاده کنید. اینجا دوران حضرت اینها نیست. محسن توش مصیع شمرده نمیشود. ظالم هرچی بیشتر زور بگوید، بالا نمیرود. استفاده کنیم. جهلا از آن بلاهایی که میکوبد آدم را له میکند. هیچ ترسی نداریم. "والناس علی اربعة اصناف منه" مصیون را چهار دسته تقسیم میکنند. بحث نفس، خیلی بحث پیچیدهای است؛ یعنی این صفات آنقدر کار میخواهند، آنقدر دقت میخواهند. الحمدلله. حالتی که دست میدهد به آدم. چقدر بحرالعلوم میخواستی؟ بعد سی سال برگردی بگویی که امروز خوشحالم، احساس میکنم ریا ندارم. منو قد و ریزهکاری دارد. آنقدر ظرافت دارد. یک جاهایی یک وقتهایی آنهایی وارد میشود. علم را به کسی که این جلوههای مختلف باطل را نمیشناسد، هشت دسته طرف بودم. صفات نفوس. هشت صنف آدمهای مختلف که اینها هیچکدام توانایی در گرفتن علم از این نداشتند. منی که امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین العلم عمارت آبرسانی. میرود بندی، میرود، میرود به آن منطقه که جلوبندی آب و اینها بوده، میگفتند دیگر این میرود دست امیرالمؤمنین است. امیر حیات برزخی، آب خواب آب دیدید؟ این توحید و علم و اینهاست. این اقیانوس عظیم در اختیار اوست. الی آخر. سیرت ندارد که با جلوههای مختلف باطل درگیر بشود. فیلمهای مختلف کبر را نمیشناسی. مختلف حسادت را نمیشناسد. فعال کرده نسبت به این کار. حسادت است. آن نفسی میخواهد که از همه اینها گذشته. آنی که در این زمانه به هم ریخته، نفوسی این عالم را به هم ریختهاند.
این چهار دسته. دسته اول آدمهایی که ظاهراً کثافتی ندارند. حالا هر طرف اشاره کردیم به مشاور الیه. شما کار نداشته باشید. فساد فی الارض الا مهانت نفسه. مهارت در نفس و نوید وفره. خیلی عجیب استها که فرمود: "اهوا اهلیک" معنای چندی از امیرالمؤمنین. برادرم خیلی میخواست باشد، نیست اینجا. ثواب دارد. هوا، هوای هوا را دارد. هوایش با ما بود. حالتی که دل یک اشتیاق و یک جهش ناگهانی و ناخودآگاه دارد. به این میگویند هوا. یک جهش ناخودآگاه و مجمع راه هوا لغتشناسان. آنجا بحث مفصل. جهش ناگهانی. فیلم اختیار حالتی داشت یا نه؟ بدون اختیار. نه تنها بهره دارد در این جنگ ما، بلکه هر شمشیری که به هر دستی که قطع شد، هر خونی که ریخت، هر شهیدی که داده شد، او ثواب دارد. در آینده تا ابدالدهر. هرکی بیاید و این حالت را داشته باشد، با هم بهره دارد. سؤال کرد از امام صادق (علیهالسلام): چه وقتی حضرت ظهور میکند؟ نوادگان قتله کربلا را میگیرند، میکشند. هشتاد سال گناه کردند. خلود در جهنم دارند. برای چی؟ و منهم. میخواستم در درون. شمشیرشان نمیبرید. جان نداشتند. عرضه نداشتند. مرد میخواست داد بزند. جلب توجه هزاران نفر را بکند. تو سیبل خیلیها میآید. ساکتین. اول دومی شمشیر کشیدند. علناً هم دارد اعلام میکند من با اینها. مهانت نفس دارند. "والمجبر بخیره و رجله". پیادهنظام و سوارهنظام راه انداخته. "قد اشرت نفسه". شرط کرده تا آخر کار هستم. یک طرف تو این معامله، برگ پوسیده دنیا، انتهایش سوارش کند. سی نفر چهل نفری. مغناط. به این جماعت میگوید: رهبر اینها فتنهها. "فتر اهواز". نهجالبلاغه شروع فتنهها از آن احوالی که تبعیت من هو. بدعتگذاریها شروع میشود. بعدش قرینهسازیها شروع میشود. هرچی جبهه حق داری، یک دانه قرینه. جلسه احوال تو. تبعه فرمانده کل قوا. آن طرف هوای نفس. سیاسی ما، سیا و اینها. مناتشان همین هوای نفس است. تمام حجیت هفته نئال. از این بترسید. ایمانتان را میگیرد. دینتان را میگیرد. عقلتان را میگیرد. هرچی داری، میگیرد. صدای کفش از پشت سرت بیاید، ایمان رفت. نه. تقابل با نفس ولی الله اعظم. و کفا به شقاقاً و محادة. مفصل دیگر. حسادت کوچک نسبت به من افتاد. پیامبر فرستادن. محاسبه ندارد. نمیفهمد که محاسبه نفس. یک جماعتی یک مقنبی باشد، جایگاهی داشته باشیم، حرف ما تو جامعه پخش بشود، انتشار پیدا کند، دست به دست نظراتمان اعلام بشود. "ثمناً". چه بد مغازهای است که مغازهای که کسی نبض گذاشته بفروشد، خودش قیمت گذاشته. روانشناسی معنوی ماست. بیحجابی یعنی ویترین خودفروشی. مصونیت قیمت دارم. مشکلش این است. نگهش دار. فشار کار کشیدن. اینجا نظامی و امنیتی. کار فرهنگی. عمل آخرت انجام میدهد. مثل دسته اول و دوم نیست. اولی که در دلش. دسته سوم دنیا را میخواهد، ولی با عمل و آخر کار. آخرتی. منبر و کتاب و تألیف و یک موضوع بزنم از این سر تا آن سر آلمان. صدا و سیمایی بشویم و خیلی به مردم برسانیم. یک چیزی بگوییم استفاده کنند. بالاخره به عمل دنیا. از ۱۵۰۰ تومان سنگینتر بود. این ماهی که گفت. آقایان دیگر هم هستند. منبر. اسم کسی را نمیبرند. قیمت چمن ما زده. آلودگی حرفها. متوجه نشدم. ستر خدا را ذریعه کردی. معصیت. دسته سوم. نفسه سببه. دنبال ملک و حکومت و دنیا و اینها. طالب حرکت کرده، نرسیده. حالا سیمای آدمهای زاهد. بیرحمت است. همه راغبین به دنیا بودند. رغبت به دنیا که حالت ضد زهد است. در تضادند با حق. اینها راغبین به دنیا و زاهدین به خدا بودند. حالا راغبین به خدا و زاهدین به دنیا کیانند؟ پنج. یک دسته دیگر مانده. تو این زمانه که همه چیزش به هم ریخته. زمانه معکوس. نمیبینند چه خبر است؟ فرمود: از حالت اوج یقین این است که دیگر "لا یبالی من اکل الدنیا". آن حالت با حالت وظیفه و اینها از هم جداست. وظیفه خبر داشته باشم چه خبر است؟ چی به چی است؟ کی به کی است؟ جریانهای مختلفی که کفر راه انداخته و دارد حرکت میکند. هرکدام به شاخصههای مختلف. موقعیتی که ما هستیم و تو این شرایطی که منم میتوانم یک گوشه از این دنیا را بگیرم و در دسترس است. توکل فرموده بودند. مجلس خبرگان اگر رأی آوردی، دو رکعت نماز شکر. مجموعه جزوتان. هیئت امنا روحانی مسجد کردم. ماشین علی آقا دزد برده بود. احتیاج داشت. دنیا. "دنیا غزه ابصارهم ذکر المرجع". حالا بسته. "ذکر مرجع". نه. "ذکر مرجع و مر بیت مرجع". خدا رحمت کند حضرت امام (رضوانالله علیه) و آیتالله بروجردی (رحمتالله علیهما) و همه مراجع ما را. این درخت امام سر درس میفرمودند. تا مسجد اعظم شبستان درس داشتند. وقتی اشاره میکردم بروجردی. کسی بیاید این سکوت و خلوتی دور. آیا پروژکتور را ببیند و دیده باشد آن غوغایی که در دوران مرجعیت ایشان بود. چه جمعیتی. به کسی عبرت نگیرد، دیوانه است. طرفدار داشتند. ذکر مجلس میبندد چشم آدم را. عمر دست دومی که اصلاً بعضی وقتها مرگ زیاد بکنید که شهوات را میکشد. تقویت به عراق دوم. خوف المحشر. اشک اینها راه کاردستی است که گذشت. بعدش هم شدیداً هم "لات" آخرالزمان. کار دست اینهاست. بحث ریاست خوردن و بردن اینها نیست. ایشان کوشن. حساب شهید بزرگوار. یکی از بزرگان امامزاده جلیلالقدر سید مجتبی نواب صفوی. قبر بسیار با برکت. مصداق بارزش هر وقت کتک خوردن. عبرت بگیریم از مدرسه محلی بردن. مدرسه مروی بردن. اینها را ببینیم. بخارایی و صفار هرندی. اینها را عبرت بگیریم. قبل از اعدام، قبل از تیرباران مثل شیر درنده میترسیدند از اینها. کتک خوردن و شنیدن و جان دادن و لطمه خوردن. نفر اولند. ریاست و خوردن و بردن. "و خائف مغموم". خودش میترسد از وضعیت. وارد شدنش هم مغموم است. و "ساکت مکعون". هم ساکت است، هم مکعون. مثل شتری که کامه دمبل میزنند سروصدا نکند. همه صفات هم خودشان را کشیدند کنار از دنیا. هم خودش ایجاد کرده، هم دیگران. و دائم مخلص. در عین حال بازم دعوت دارد. و مخلصانه هم دعوت شده. انگیزه و شائبه هم گریه است، هم درد کشیده است. "قد اخملت هم التقی". تقیه گوشهگیرش کرده. در برابر جهاد و اینها نیستها. آلوده نشود. کنده نشود از این حالات معنوی مرسومش. دلیل نمک انداختن این آقا همیشه تو سیبل است. بدنی که سراسر زخم است، تو دریای نمک افتاده. تشدید میشود. "بسته قلوبهم قرح". رحمتالله علیه. "فلتکن الدنیا فی اعیونکم اصغر منفلت الغرب". باید اینجوری امر مولوی. امر مولوی شدید. باید اینجوری باشیم. دنیا از حوصله غرض کمتر باشد. غرض درخت سدر خاصیت ندارد. حالا این چوبهایی که ازش. غرض دنیا از این باید تو چشمت کوچکتر باشد. آنقدر جنگل دنیا. وضعیت و صفت اینکه اعتباریات هم صفت دنیا. فناور دارد. این دنیاست. ریاست ظاهرش است و تمامیتبردار. این دنیاست. آنی که در حد باطن و استمرار دارد تا آخرت، زوجیت یک جنبه دنیوی دارد، یک جنبه اخروی. همین ازدواج و زندگی کمتر باشد. ماشین و موقعیت. لپ تاپ و لباس و گوساله واجب امر امر امیرالمؤمنین. قیچیهایی که پشم گوسفند را میزنند. این تکههای خود خود تکههایی که از مو موعظه بگیرید با حالت ضمیمه. پرت بردارم. ریاست را پس میزنیم، ولی نشکند. یک وقت دوباره دعوت. پرتش کن. لهش. سعید اصغری (رضوانالله علیه). یک جوانی از این مجاهدین، مجاهدین خلق، منافقین خلق. هفتاد ساله هیچکی نتوانسته منو بخره. آخر پیری دم قبرم. من نشستم لب قبر، ولی پول بدهم. با چه حالتی پرتش کن. عزت پیدا کنید. تو اگر بد نکنی، او پرت میکند. این دنیا اشرف از تو را له کرده. اشرف. حالتی که زلیخا به یوسف داشت، این را میگویند شفق. یک عده نسبت به شما در گذشته. شما و دنیا اشرف بودند. هزار تا زلیخا بودند برای این دنیا. یک کوچولو علاقه. خدا بیامرزد خودش را. میزند. فراوان روایت. خیلی مطلب است. این خطبه ۳۲، ۱۶ تو حکمتهای نهجالبلاغه. بزرگی فرمود: از زاهد سه تا ویژگی دارد. آن باز یک بحث دیگر است. بین متقین ویژگی. بحث بسیار مفصلی است. بخشش در مورد خود زهد است. تو نهجالبلاغه. مرگ تو نهجالبلاغه. بچهها در مورد دنیاست. تو نهجالبلاغه میشود گفت تقریباً در مورد دنیا و مرگ و قبر محور اصلی. ماه رجب، ماه پیوند خوردن با امیرالمؤمنین. این شجره پیوند میخورد. دیگر درخت پیوندی دیدید؟ پیوند خوردیم. درخت وجودش با ظهور به درخت است. چه محصولاتی؟ اولین محصول کم کمش حکم کم کم. اولین محصول خیراً کثیر. اولیش که حکمت خیر کثیر است. با مردن. نگاه خاص. تجلی مترقی از آن تجلیهای علوی خودش کرده بود. مشکلپسند است. کوه هرچی قله وسیعتری داشته باشد، سیل کشنده. قله بینظیری که حالا او ازش بخواهد سیلی جاری بشود، چی میشود؟ یک کسی مثل حمام آنجا باشد، مشرب قرار داده که از امیرالمؤمنین تقابل شکل میگیرد. تضاد شکل میگیرد. بسته کربلا شکل میگیرد. از اینجا جدا میشوند. کربلایی و غیرکربلایی. این خط فاصله اینجاست. حسین را میتواند ترجیح بدهد یا نه؟ چیزهای دیگر دارد. محبوبتر از حسین. توسلهای ما، واسطه قرار دادن حسین. خودش مقصود باشد. خانه شده مقصود. حسین واسطه پول شده مقصود. حسین واسطه عزت و شهرت و مقام و اینها شده مقصود. حسین واسطه سراسر برکت، سراسر رحمت. امشب شب امام باقر (علیهالسلام). چند میلاد است، ولی خب ما توسل انشاءالله داشته باشیم خدمت حضرت باقرالعلوم. امام چهارسالهای که چهارسالگی کربلا را دید. راوی کربلا. امام باقر (علیهالسلام). السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی پلنگ سلام الله. باغ تو و بقیة اللیل و لا جعله الله آخر زیارت کن. السلام علیک و علی علی امام. شب اول رجب از بهترین اعمال زیارت حسین. رجب رباب حسین. شروع کنیم این لحظاتی که این سه ماه پرفیض میشویم با عنایت باشد. امشب زیارت کنیم حسین آقا. دنیا همه وجودم را گرفته. علاقههایم از جنس سلامهای شما. ولی محبتی ته وجودم است. امید دارم همین محبت بگیرد. به خدا من شما را دوست داریم. آقا. بچههای شما را دوست داریم. یا آقا جان. ما از دشمنهای شما. از آنهایی که به شما هست. که حرمت کردند. یا اباعبدالله السلام علی السلام. حسین، حسین جانم. آنقدر محبت دنیا گرفته بود دلهای ابیعبدالله. سبقت میگرفت. شاهد باشید پیش یزید. من سنگ بیشتر داشتم زدم. امام باقر فرمود: کربلا افتاده. لا اله الا الله. یا حضرت. خیلی تعبیر سوزانندهای دارد. آن لحظه آخر هرکی هرچی داشت. حمله. حسین، حسین. "الحجارة". صاحبالزمان. شمشیردارها شمشیر میزدند. نیزهدارها دست خالی هم چیزی ندارد گشتند. سنگ کردم. یک عده گ پیدا کردند. یا صاحبالزمان. پیر چیزی نداشتم با عصا میزدم. "یعلم لعنة الله علی القوم الظالمین". "نسلک الله و ندعو عظمتک یا الله یا مقلب القلوب انک علی کل شی قدیر".
خدایا ضرباتی که به ابیعبدالله وارد شد در گودی قتلگاه. تک تک دردهایی که حسین کشید. تک تک خونهای قطراتش از بدن. غیر از خودت هست. هر هر کرداری که در من هست. اولیائات نمیدهد. به حق امشب. اشکها همین از من جدا بفرما. فرج آقایمان امام زمان. بر نوکران شهدا. فقها. امام در کربلا مهمان بفرما. عاقبت ما. جوانهایمان. خانوادهمان. شیعیان عالم. مسلمان. کمتر از آنی دستان اهل بیت کوتاه در دنیا. زیارت در آخرت شفاعتشان نصیب ما بفرما. در برزخ فاطمه معصومه بماند. آ فرزانه اسلام. شفای عاجل کامل عنایت بفرما. دشمن قرآن، انقلاب، ولایت اگر قابل هدایت بفرما. علمای اعلام مسئولین خدمت و منصور بدان. الهی همه مظلومین عالم خصوصاً شیعیان ستم ظالمان خلاصی عنایت بفرما. برای ما رقم بزن.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
شرح خطبه شقشقیه جلسه اول
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه شقشقیه جلسه دوم
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه شقشقیه جلسه سوم
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه شقشقیه جلسه چهارم
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه شقشقیه جلسه پنجم
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 69
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 107
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 181
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 184
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 221
شرح نهج البلاغه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 221
شرح نهج البلاغه
سوره 31 نامه 31 جلسه اول
شرح نهج البلاغه
سوره 31 نامه 31 جلسه دوم
شرح نهج البلاغه
شرح نامه 57
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 32
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 69
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 107
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 181
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه 184
شرح نهج البلاغه
شرح خطبه شقشقیه جلسه چهارم
شرح نهج البلاغه
در حال بارگذاری نظرات...