درباره المیزان

جلسه نوزدهم

00:45:11
6

علامه طباطبایی با شکستنِ حصارِ تنگِ الفاظ و مفاهیمِ ذهنی، قرآن را از ساحتِ متن به اقلیمِ حقایقِ عینی می‌برد تا «تأویل» نه یک معنایِ ثانویه، که پلی میانِ جانِ مطهر و «ام‌الکتاب» باشد. این مسیر، سفری است برای گذر از ظواهرِ عربیِ آیات به باطنِ علویِ آن‌ها، که تنها در سایه‌ی طهارتِ قلب و رسوخ در علم، حقیقتِ مکنونِ کلامِ وحی را برای اهلِ شهود آشکار می‌کند.

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.

علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) در مورد روش‌های تفسیر، سه طریقه و سه راه را بیان می‌کنند. ما البته فعلاً بحث کتاب «قرآن در اسلام» را داریم. این مطلب را از اینجا می‌خوانیم، بعد از جاهای دیگری دوباره ان‌شاءالله به این مطلب می‌پردازیم. این بخشی که از این کتاب تمام کردیم، دوباره این موضوع را مدتی هی چون چند بحث را جدا از هم در چند صفحه مطرح می‌کنند: یکی تاریخ تفسیر، یکی اقسام تفسیر، یکی تفسیر قرآن به قرآن، یکی جایگاه روایات در تفسیر قرآن به قرآن. این‌ها چهار بحث است که هر کدامش لااقل یک ترم بحث می‌خواهد. ما حالا همه را می‌خواهیم در همین ترم، اگر بشود، ان‌شاءالله به عنایت الهی جمع بکنیم. و خب بحث‌های خیلی مهمی است، خیلی خیلی خیلی مهم و خیلی خیلی خیلی کاربردی و متاسفانه خیلی خیلی خیلی غریب در حوزه. حالا اینجا اجمالاً مطرح می‌کنند. این اجمال را بخوانیم تا یک دور ذهنمان با کلیت بحث آشنا بشود، بعد هر یک را دقیق‌تر و کامل‌تر به آن می‌پردازیم.

این سه روش تفسیر: طریقه اول می‌فرمایند که تفسیر آیه به تنهایی با مقدمات علمی و غیرعلمی که در نزد خود داریم. دومی‌اش، تفسیر آیه به کمک روایات (روایت معصومی که ذیل آیه آمده است). و طریقه سوم، تفسیر آیه با استمداد از تدبر و استنطاق است. این کلمه خیلی خیلی خیلی مهم است. البته تدبر هم خیلی مهم است، ولی در مورد تدبر بیشتر بحث مفصل از شهید صدر داریم. ایشان بحث استنطاق را خیلی مفصل توضیح می‌دهد، ان‌شاءالله به آن می‌پردازیم. استنطاق یعنی معنای آیه، مجموع آیات مربوطه و استفاده از روایت در مورد امکان.

طریقه تفسیری علامه طباطبایی کدام یک از این سه تاست؟ سومی. همین نکته جدی این است که جایگاه روایات در این طریقه سوم چه می‌شود؟ چرا ایشان طریقه دوم را از سوم جدا کرده است؟ همین‌جا فعلاً یک نقدی را به طریقه دوم مطرح می‌کنند که عرض می‌کنیم. بعداً ان‌شاءالله مفصل برای هر کدام از این مباحثی که عرض می‌کنم، گاهی کتاب‌های پانصد، ششصد صفحه‌ای نوشته‌اند. جایگاه روایات در تفسیر علامه، یک کتاب ششصد صفحه‌ای است. تقریباً یک جلد از کتاب‌های ایشان. چند تا کتاب من دیدم و دارم، آن‌هایی که ندیده‌ام را دیگر خبر ندارم. آن‌هایی که دیده‌ام و دارم، چند جلد. یکی‌اش مثلاً ششصد صفحه است: «جایگاه روایات به صورت موردی در تفسیر المیزان». اینجا علامه این کار را دارد می‌کند، اینجا این‌جوری دارد استفاده می‌کند. این‌ها خیلی بحث‌های مهمی است، خیلی مهم. بارها عرض کردم که جا دارد اصلاً از فقه و اصول و این‌ها، اگر آدم می‌بیند که فرصتش نیست، این‌ها که خیلی مهم است، خیلی هم ضرورت دارد، شرایطش را ندارد و فرصتش نیست، آن‌ها را حتی حتی اگر لازم شد، کنار بگذارد. این‌ها را بچسبد. سرمایه اصلی این‌هاست. این‌هاست که به درد ما می‌خورد، فلسفه طلبه شدنمان این‌هاست. آن‌ها می‌شود مرحله بعدی. البته اگر بتواند جمع بکند که باید هم جمع بکنیم، چاره‌ای نداریم، این بهتر است. ولی خب این بحث متاسفانه غریب است.

این سه طریقه: سوم همان روشی است که در فصل گذشته استنتاج کردیم؛ روشی که پیغمبر اکرم و اهل بیت به ما یاد دادند و روایتش را هم خواندند: «نزل لیسدق بعضه بعضا» یا «ینطق بعضه ببعض» یا «یشهد بعضه علی بعض». یک اشاره‌ای هم قبلاً کردم، ایشان از عبارت «ینطق بعضه ببعض» یک نظریه جدیدی مطرح می‌کند که در تاریخ تفسیر در اسلام ما سراغ نداریم این نظریه را در مورد حروف مقطعه. ایشان این مطلب را تا آنجا می‌برد که حتی حروف مقطعه قرآن هم مفسر یکدیگر است. این را دیگر ما قبل از علامه طباطبایی نداشتیم. حتی زمان خود علامه طباطبایی هم ایشان اولین بار که «المیزان» را شروع می‌کند، «الف لام میم» اول سوره بقره، همه مفسرین حروف مقطعه را آنجا بحث می‌کنند. علامه طباطبایی آنجا بحث نمی‌کند. می‌فرماید که می‌خواهم یک کمی قلم ما با قرآن انس بگیرد، به تعبیر این، قلم ما مُحرم بشود به این سر قرآنی. کجا وصل می‌کنی؟ جلد ۱۸، اول سوره مبارکه شورا، «حا میم عین سین قاف». آنجا می‌رسد به حروف مقطعه، آنجا این نظریه بی‌نظیر را مطرح می‌کند. بعد از ۱۸ جلد «المیزان». ترکیبش تو جلد ۱ «المیزان» به آن اشاره می‌کند. ۱۸ جلد، این همه حروف مقطعه رد شده، رد شده، رد شده، می‌رسد آنجا، می‌گوید: حالا بهتان بگویم حروف مقطعه کاف‌ها یا عین صاد پنج تا حرف. یکیش صاد، یک سوره هم داریم: «صاد و القرآن ذی الذکر». پس معلوم می‌شود که معارف سوره صاد یک پنجم معارف سوره مریم است. دوباره «حا میم عین سین قاف». «قاف»، سوره قاف داریم. معلوم می‌شود که سوره قاف یک پنجم معارف سوره شورا است. باز «حا میم» داریم، سوره دخان «حا میم» داریم. پس سوره دخان معارفش با این معارف سوره شورا در «حا میم» آن است. البته تازه ابتدای بحث است، خیلی عمیق است مطلبی که ایشان می‌گوید.

به هر حال، از کجا می‌گویی این را؟ یک کمی توضیح می‌دهند همان‌جا در جلد ۱۸. برخی از شاگردان ایشان از معاصرین گفتند که خب این نظریه که دلیل ندارد، رد می‌شود. خیلی سریع، دلیل ندارد. دو سال مباحثه می‌کردیم که دلیل دارد یا ندارد. بله، عرض کنم خدمت شما که «ینطق بعضه ببعض» یا «یشهد بعضه علی بعض». این «بعضه» شامل حروفش هم می‌شود. «ینطق بعضه». از بیرون قرآن کلاً هیچ به بیرون قرآن نیازی نداریم. هرچه هست، در خودش است. آقا پس اهل بیت چه؟ دیروز عرض کردم اهل بیت هم زبان گویای خود قرآن‌اند در تفسیر قرآن، نه یک چیزی بیرون از قرآن برای تفسیر قرآن. این نکته مهمی است. این بهش اگر توجه نشود، مطلب جا نمی‌افتد. آدم در این ابهام همیشه می‌ماند که پس آقا آخرش چه شد؟ آخر اهل بیت چه کار؟ کی دارد به ما می‌گوید که مُبَیِّن قرآن کیست؟ خود قرآن. مُعرّف باید اَجلا از مُعرَّف باشد. درست شد؟

این هم از این. و غیر از این، آقا هرچه شد، می‌شود تفسیر به رأی. من این‌ها را توضیح ندادم، رد شدم. خیلی این‌هایی که علامه طباطبایی می‌فرمایند، خطرناک است و دامن خیلی‌ها را می‌گیرد. ایشان را می‌خواهند متهم بکنند به اینکه آمده بدعت گذاشته در تفسیر. ایشان خیلی رندانه بر اساس روایت می‌فرمایند که نه آقا، ما بدعت نداشتیم. هرکه غیر از این شیوه می‌رود، او دارد تفسیر به رأی می‌کند.

طریقه اول دیگر، این سه طریق را روی تخته است. می‌فهمید این طریق قابل اعتماد نیست. یعنی به مقدمات علمی و غیرعلمی خودمان. هر آیه را که رسیدیم، بگوییم که خب در علوم تجربی این‌جور گفتند و به صرف اینکه در لغت این‌طور بوده و به صرف اینکه در فلان شعر عرب این کلمه این‌طور معنا شده. و کلمه «فاضربوهن» را رسیدن، مثلاً می‌گوید که این «ضرب» چون مثلاً به معنای تماس است، «فاضربوهن» یعنی همسر تو در آغوش بگیر تا این مشکل حل شود. «ضرب سبیل»، برو در خیابان، برو مسافرت. «فصل» مصداق «ضرب» است. بحث سر این است که آیا اطلاق دارد یا نه، مورد خاصی است. ولی «ضرب»ش که «ضرب» است، «ضرب» نیست. سید کمال حیدری را داریم، نمی‌دانم می‌شناسیدش یا نه. ما مفصل یک سال نقد مطالب ایشان، صوتش هم هست. پنجاه جلسه شد، صد جلسه شد، چقدر شد. خیلی وقت از ما تلف کرد. قیامت چقدر ما از این آقا فیلم دیدیم و صوت گوش دادیم و مطلب خواندیم و این‌ها. عجیب هم هست، آدم باسوادی دیده می‌شود. تو بعضی‌ها می‌گفتند آثاری که نوشته خودش ننوشته، پول داده واسش نوشتند. بالاخره شرح‌های خوبی نوشته: شرح نهایه و شرح بدایه و شرح حلقات. آثار ایشان را هم دارم. دیگر یک‌هو افتاده به یک سری حرف‌های مزخرف. و این اواخر دیگر همین بحث‌های این شکلی، همین «فاضربوهن» و این‌ها، آرا و نظریات عجیب و بی‌مبنای ایشان. مثلاً این معنایش این نیست و باید معانی محتمل در آیه را به حکم عقل بسپاریم و عقل داوری بکند هر آن چیزی که در این آیه محتمل است و آخر منطقی‌ترین و معقول‌ترینش را بگیریم. بعد می‌گوید که خب اینجا بیست احتمال می‌شود داد، معقول‌ترینش هم همین است که مثلاً در آغوش بگیر. بر فرض مثلاً آره. قشنگ کامل، مارتین لوتر شیعه. دیگر مارتین لوتر اصلاح اصلاحات کرد نسبت به کلیسا، می‌شناسیدش. می‌گویند این هم همان حرف‌های سروش و این‌ها را به یک بیان دیگری، با مثلاً یک ریش و پشم و عمامه و با اجتهاد و این‌ها. مثلاً شاگرد خوبی و شاگرد شهید صدر و این‌ها، با این عناوین همان حرف‌ها را می‌زند. به هر حال، این روش قابل اعتماد نیست. در حقیقت، از قبیل تفسیر به رأی می‌باشد.

این تفسیر به رأی، شما بخواهید آیه را به تنهایی و مجزا کامل از فضای قرآن جدا بکنید، یک شاهدی برایش از یک جایی پیدا کنید، مقدمات علمی و غیرعلمی. کامل آقا، این فرهنگ قرآن، این آیه، سیاق آیه، آیات قبلش، محکماتش، احکامش، سُنَنش، روایاتش، روایت تفسیری دارد. اجتهاد می‌کنیم ما اینجا. وقتتان تلف می‌شود، ولی حالا بد نیست آشنایی با این مطالب، واکسینه بشویم. به هر حال، حرف‌های خطرناکی است. مگر در جایی که با طریق سوم توافق کند. علامه طباطبایی می‌فرمایند که این طریق اول تفسیر به رأی است، مگر اینکه منجر بشود به اینکه بیاید در طریق سوم. همین حرف‌هایی که می‌زنی، درست، ولی باید با شیوه تفسیر قرآن به قرآن مطلب را پیش ببرید. از شواهد علمی و غیرعلمی و این‌ها می‌خواهی استفاده بکنی، ولی آخر باید در دستگاه تفسیر قرآن به قرآن بگنجد مطلب. که هست، بیشتر هست. مطلب ما علمی و غیرعلمی گفتیم. فرهنگ قرآن این را قبول می‌کند؟ مجموع آیات قرآن قبول می‌کند یا نه؟ یعنی ببرش سفر. هرجا در قرآن مثلاً «ضرب» آمده، این همه آقا کلمه «ضرب» و «اضرب» و این حرف‌ها. بعد سیاق آیه دارد می‌گوید: اول موعظه‌اش کن، بعد «فاهجروهن فی المضاجع»، قهر کنید در رختخواب. دارد شدید می‌شود حکم. اول که موعظه‌اش کردی، در آغوش بکش؟ کار دارم. کدام عاقلی؟ بعد دارد مراحل بعدی‌اش را می‌گوید: می‌گوید «اهلها». مرحله به مرحله دارد تبیین می‌کند. مجموع آیات قرآن، سیاق آیه، سیاق سوره، روایات، همه باید این را برساند. دیگر نمی‌شود که شما بگویی من همین یک دانه را کار دارم. این می‌شود اول انحراف.

از این قبیل هم زیاد داشتیم دیگر. اصلاً کار تفسیر به رأی و شیوه تفسیر به رأی که مخصوصاً خلفای جور داشتند، همین مدلی بوده است. یک دانه آیه را می‌آورد، دیگر اصلاً کلاً جدایش می‌کند از اینکه «لا تلقوا بأیدیکم إلی التهلکة» در مورد کیست؟ در مورد امام حسین است؟ در مورد کیست؟ در مورد حماس است؟ اونی که خلاف قرآن عمل کرده، حماس است؟ مگر قرآن نگفته خودتان را به تهلکه نیندازید؟ اصلاً قبلش را می‌خوانی در مورد انفاق فی سبیل الله است. این تهلکه همان وقتی است که باید در راه خدا هزینه بکنی و هزینه نمی‌کنی. این خود آیه است. مجموع معارف قرآنی را که نگاه می‌کنی: «من هلک عن بینة». هلاکت مال کیست؟ هلاکت در برابر بینه. هلاکت مال کیست؟ هلاکت: «لا ترکنوا إلی الذین ظلموا فتمسکم النار» مال آن‌هایی است که رکون به ظالمین دارند، ولایت کفار دارند، مودت یهود و نصارا دارند. این همه آیه قرآن را تو ندید می‌گیری، بعد یک گروهی، یک قلیله‌ای که در برابر یهود و نصارا ایستاده، که قرآن می‌گوید اصلاً اگر آن محبت یهود و نصارا باشد، همه‌تان مرتدین. سوره مائده. همه را می‌گذاری کنار. آیه را می‌گیری، مصداقش هم می‌شود جمهوری اسلامی و امام حسین و آقای خامنه‌ای و حماس و حزب‌الله و این‌ها. اسلام واقعی می‌شود اسلام قطر، اسلام عربستان، اسلام اسلام‌آباد. آسمانی، شریک دزد و رفیق قافله. بعد گفته بود برای وساطتی که من برای ایران و آمریکا کردم، یک پول درشتی هم از آمریکایی‌ها می‌خواست بگیرد. آخر هم که آمریکایی در آمد. هرمز و فلان و این‌ها. اسلام اسلام‌آباد، اسلام پاکستانی. چقدر خوب است، هم با ایران خوب است، با جمهوری اسلامی خوب است، هم با آمریکا خوب است، هم از آمریکا پول می‌گیرد. هر که این مدلی نیست، به تهلکه دارد مردمش را به هلاکت دارد می‌اندازد، دارد نابود می‌کند. «لیهلک الحرث و النسل»، دارد نسل را نابود می‌کند. جمهوری اسلامی، حماس، حماس غزه را زد، یک نسل را نابود کرد. حماس نابود کرد؟ آیا ظریف قرآن می‌خواند؟ دیدید این‌ها همش مصداق تفسیر به رأی است. آقای روحانی قرآن که می‌خواند، این هم مصداق تفسیر به رأی است. یک آیه را می‌گیرد، حالا اگر درست غلط، درست بخواند، غلط بخواند، درست ترجمه کند، کلاً از فضای همه معارف قرآن می‌کشد بیرون، یک چیز دیگری از در می‌آورد. با خود قرآن، قرآن مظلوم می‌شود. قرآن روبروی قرآن قرار می‌گیرد. این خیلی مهم است.

طریق دوم: روشی است که علمای تفسیر در صدر اسلام داشتند و قرن‌ها رایج و مورد عمل بود و تاکنون نیز در میان اخباریین اهل سنت و شیعه معمول به می‌باشد. شیوه دوم که شیوه روایی است. البته این‌ها معنایش این نیستش که انحراف و غلط و اشتباه است، نه. خیلی هم این تفاسیری که ما داریم، تفسیر روایی ارزشمند، بسیار ارزشمند، بسیار مفید. یک تفسیر اهل بیت ۱۸ جلدی هم جناب آقای برازش نوشته‌اند که بنده به خود ایشان هم گفتم، گفتم واقعاً شاهکاری بود. زحمت فوق‌العاده‌ای ایشان کشیده‌اند. ایشان دیگر به نظرم کامل‌ترین تفسیری است که به ذهن بنده می‌رسد که جمع شده و هر آیه‌ای، هر روایتی که بوده، داشتیم، مرتبط با آن، دستمان بوده. ایشان آنقدر که به ما خبر داریم، ذیل آن آیه، سایتشان هم هست، سایت «الوحی»، سایت خیلی خوبی است. هر آیه‌ای را خواستید روایتش را بخوانید، می‌زنید، همان ذیلش همه را آورده است. جان تفسیر اهل بیت. این‌ها تفاسیر روایی است. یک کلمه توضیح و تفسیر و این‌ها ندارد. هیچ. برازش. بله.

خدمت شما عرض کنم که دیگر از تفاسیر معروف قدیمی، تفسیر «البرهان» و تفسیر «مجمع البیان». تفسیر روایی نیست، ولی فضایش بیشتر فضای «مجمع البیان» یک جورایی کپی پیست «تبیان» است. «تبیان» هم یک جورایی کپی پیست یک کتاب دیگر است که نمی‌خواهم بگویم. یک جای دیگر حالا. غیر از اینکه تفسیری به یک نحو هستند، ولی باز هم فضایش، فضای روایات است. یعنی آخرش سخت‌نظر محکم. تفسیر قمی را داریم، تفسیر فرات کوفی را داریم، تفسیر خدمت شما عرض کنم که نورالثقلین را داریم، خدمت شما عرض کنم که خیلی تفاسیر. آن تفسیر مرحوم آقای صاحب حدائق را داریم، بحرانی. تفسیر صافی را داریم. تفاسیر فِی. معمولاً این حال و هوا را دارد. فراوان است. حالا من این را در بحث‌های بعدی ان‌شاءالله می‌گویم. سیر تاریخ تفسیر که ان‌شاءالله بگوییم، آنجا اقسام تفاسیر با کتاب‌هایش ان‌شاءالله موارد زیادی را عرض خواهم کرد.

به هر حال، الان می‌فهمد که این قرن‌ها رایج بود بین شیعه و سنی. هنوز هم یک طیفی همین‌جورند. یعنی دلشان به اینکه یک آیه به تنهایی خوانده بشود و به آن عمل بشود، گرم نمی‌شود. باید حتماً روایتی که ذیل آن آیه است، عمل بشود. «ما قرآن نمی‌فهمیم. قرآن اصلاً مال ما نیست. من خوب، آنی که مرده، خطاب قرآن است، اهل بیت‌اند.» این هم یک مبناست. اصلاً آن به کنار. حالا ایام فاطمیه هم نزدیک است. اگر فرصت بشود، ان‌شاءالله یک روزی حالا در همین ایام فاطمیه، اگر یادم باشد، حالا از قبلاً یادآوری به من بکنید، یک جلسه من ان‌شاءالله به توفیق الهی این تحلیل خطبه فدکیه را، این شیوه حضرت زهرا (سلام الله علیها) در تدبر عمومی نسبت به قرآن، اصلاً احتجاج حضرت زهرا: «إن کتاب الله بین أعیانکم». یک همچین. این کتاب خدا جلوی چشم شماست. چرا به قرآن عمل نمی‌کنید؟ بعد حضرت دانه به دانه به قرآن ارجاع می‌دهد و طرف مقابل روایت می‌آورد. مگر ما از پدر تو شنیدیم که انبیا ارث نمی‌گذارند، اموال به ارث نمی‌گذارند، علم به ارث می‌گذارند. «قرآن دارم برایتان می‌خوانم، بعد شما روایت برای من می‌آورید؟» ما از خطبه فدکیه بالاتر داریم؟ از حضرت زهرا بالاتر داریم؟ این معارف وقتی به حوزه گریه می‌کنیم، فاطمیه یعنی کوچه و در و دیوار و این حرف‌ها. که درست هم هست، باید هم گریه کرد. باید از گریه مرد در این مصیبت. ولی آن معرفتی که دارد حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌دهد چیست؟ جامع و قرآنی باشد. قرآن، تدبر در قرآن کنید، قرآن بخوانید. اگر این‌ها قرآن می‌خواندند، نمی‌رفتند در خانه اولی و دومی.

و عجیب و خنده‌دار و گریه دار چیست که دومی چه گفت؟ گفت: «حسبنا کتاب الله». «کتاب الله حسبنا». «کتاب الله که من فاطمه زهرا دارم می‌گویم، مگر شما به رأی ندادید به خاطر «حسبنا کتاب الله»؟ باشد، «حسبنا کتاب الله». پس چرا باز وقتی می‌گوید پیغمبر این‌جور گفت، قبول می‌کنی؟ درد یکی دو تا نیست. آنجا که پیغمبر می‌خواهد بنویسد، بماند. معجزه نشان بدهد. پیغمبری که در عمرش یک خط مطلب ننوشته، می‌خواست به اجازه الهی یک خط مطلب بنویسد که بماند در تاریخ: «این دست‌خط پیغمبر است که برای بعد از خودش معرفی کرده چی باشد؟ کی کتف و قلم را آوردن؟» آنجا شروع کردند داد و بیداد کردن: «حسبنا کتاب الله». باشد. پیغمبر از دنیا رفت. پیغمبری که تو را آنجا که می‌خواست بنویسد، نشنیده. ننوشته. خانواده‌اش نشنیده. اونی که قرار بوده ارث ببرد، نشنیده. این را قبول کردند، آن را قبول نکردند. آنجا با چه حرف پیغمبر را زدند کنار؟ «حسبنا کتاب الله». اینجا حضرت زهرا با چه؟ روایت عمل. حالا «حسبنا کتاب الله» که تعبیر درستی هم نیست. اگر قرار است ارجاع به کتاب الله باشد، خب اینجا این کتاب الله، مگر نمی‌گویی که سلیمان ارث برد؟ مگر نمی‌گویی که زکریا اصلاً طرف وارث می‌خواهد: «یرثنی و یرث من آل یعقوب». از خدا وارث می‌خواهد. مگر قرآن نمی‌گوید هر مسلمانی از مسلمان ارث می‌برد؟ کی تخصیص زد؟ کجا تخصیص زد؟ با تعابیر آنجا حضرت زهرا (سلام الله علیها) دارند که از همه روضه‌ها سنگین‌تر است. می‌فرمایند: نکند من را از دایره مسلمین خارج کردید که می‌گویید من ارث نمی‌برم؟ وگرنه «أهل الکتاب یتوارثان». اگر اهل کتاب باشند، از همدیگر. نکند من را با پدرم اهل کتاب نمی‌دانید؟ خیلی تعابیر عجیبی است. همش استناد به قرآن است. خودت تدبر کن، خودت قرآن بخوان، خودت قرآن بفهم. این‌ها همش نقض این طریقه دوم است. وقتی طریقه دوم شد، پس هم طریقه اول طریقه‌ای است که خلفای جور تحمیل کردند به حوزه‌های علمی و معرفتی ما، هم طریقه دوم، با همه خوبی‌هایی که طریق دوم دارد. دقت می‌کنید؟

خیلی مطلب مهم. یک آقایی، یکی از دوستان ما، با یک وقتی مشهد مناظره هم کرده بود. «مسلک» نبودیم، پسر. حالا پس، پسر که ایشان از فضلا و استاد حوزه است. انسان مؤمن و منصفی قبول کرد. آدم با اخلاق و کمتر این‌جوری پیدا می‌شود. مناظره‌ای که کردیم، خیلی سال پیش، هشت سال پیش. خب. بعد ایشان می‌گفت که من حرف شما را خوب دیدم و فلان و این‌ها. بعدها ایشان مباحثی از ما گوش داده بود، از زمره مکتب تفکیک و این‌ها. ایشان به حساب تماس گرفت، گفت: من خیلی علاقه‌مند به فلسفه شدم و این‌ها. بعد آمد در مجموعه ما، استاد همچون در مجموعه ما، مدرسه تعالی. از دوستان نزدیکمان. گاهی مطالبی می‌گفتیم. ایشان حرف‌های آن طیف مقابل را می‌آمد اینجا مطرح می‌کرد، با هم گفتگو می‌کردیم. یکی از حرف‌هایی که زد، خیلی برایم جالب بود. این بود، می‌گفت: من با این ضد انقلاب‌های ریشو، حوزوی‌های ضد انقلاب، در مشهد هم زیادند متاسفانه. یکیشان یک انتقادی که به امام و رهبری کرده، این است. خیلی عجیب است. امام و رهبری هی می‌گویند مستکبرین، مستضعفین، دشمنان اسلام، آمریکا، استکبار. ما در روایات همچین چیزی نداریم. در روایت همش حرف از سُنی‌هاست. کجا در روایت ما به روایت کار داریم؟ گفتم به طرف بگو می‌خواستی زن کنی، مدحش کردی. ما به همین دلیل این‌ها را قبول داریم و برایشان قائلیم. به جای روایات رفتن سراغ قرآن. مسئله این است که شما اصلاً قرآن را از حجیت انداختی. اصلاً منبع نمی‌دانی. اصلاً خدا خیرت بده، همین که شما با دشمنی‌ات تو می‌رسیدیدی که اصلاً مزیت این‌ها همین است. این‌ها فرهنگ قرآن را آمدند ترویج کردند. بله. روایاتی که می‌خوانی، خب برای اینکه مظاهر استبداد و استکبار در دوره معصومین، خلفای جورند که معمولاً این‌ها برآمده از فرهنگ اسلامی غیر شیعیان‌اند و طرفدارانشان هم سوق می‌دهند به این فرهنگ. خب اهل بیت مشخص است که در این دوران در برابر این‌ها موضع سخت می‌گیرند. مقدساتشان و معارفشان و این‌ها. البته آن موضع سختشان هم لعن علنی و فلان و این‌ها نیست. بگو جهاد فکری‌شان، جهاد فرهنگی‌شان در برابر این‌هاست. الان دیگر اصلاً این‌ها هیچ جای دنیا نیست. کسی اصلاً اهل سنت، حوزه‌های فکری و معرفتی این‌ها را در دنیا به حساب نمی‌آورد. این‌ها از آن‌ور می‌آیند می‌گویند آقا بوسیدن ضریح پیغمبر شرک است. بعد می‌روند قبر جرج واشنگتن را می‌بوسند. عکسش را دیدید، سران فال صعود، گل بردن روی قبر جورج واشنگتن، دارند زیارت می‌کنند قبر جورج واشنگتن را. این‌ها که قبر پیغمبر. کسی در دنیا به این‌ها اعتنا نمی‌کند. اصلاً حرف این‌ها خنده‌دار است در دنیا. کی می‌خواهد به مطرح نیست. حالا بماند در حوزه‌های ما هنوز بحث‌های کلامی که می‌خواهم بخوانم در مورد وهابیت و فلان و این‌ها. حالا اشکال باشد، ولی الان در دنیا وهابیت، وهابیت خر کی باشد، سگ کی باشد؟ کسی در دنیا به حساب نمی‌آورد این را. نه، غرق‌اند در فرهنگ غرب و ذیل فرهنگ غرب و مقدسات آن‌ها را سر دست گرفته‌اند. برای همه واضح است. خب دیگر در این دوران دیگر نماد استبداد و استکبار دیگر نمی‌شود وهابیت و چه می‌دانم سقیفه و که آن‌ها در موردش دانست که مهم هم هست، ولی آن سرمنشأیی که امروز باید با آن جهاد فکری و فرهنگی کرد، چیست؟ آمریکاست، اسرائیل، غرب، تمدن غرب. در روایات نیست. در روایت در مورد آمریکا و اروپا نداریم. در مورد غربی‌ها نداریم. ولی قرآن که می‌خوانی، یهود و نصارا، اهل کتاب و جالب، معمولاً آن آیات هم اتفاقاً روایت تفسیری هم ندارد. بنده چون به طور خاص روی این آیات مفصل کار کردم، دارم می‌گویم. به وقت شام و به وقت ایران، قبیله سلمان و فلان این‌ها که مفصل کار کردیم، آیات سوره مائده و ولایت یهود و نصارا و اتفاقاً این‌ها ذیلش با روایت تفسیر خیلی کم داریم. برای همین به آن اعتنا. چرا تفسیری ندارد؟ تطبیق ندادند به کسی. حالا بماند، بعداً عرض می‌کنم. رابطه تفسیری هم عمدتاً در مقام جَری است، در مقام تفسیر به آن معنایی که گفتیم کمتر هست. بیشتر مصداق را دارد بیان می‌کند. بله، مصداق آن روز فلان قبیله است، فلان طایفه، فلان جریان. مصداق امروزش کیست؟ این آیاتی که زنده است. کسی با این آیات کار ندارد. اصلاً انگار کسی نشنیده این آیات. این خیلی نکته مهمی است.

پس آقا شیوه دوم هم علامه می‌فرمایند که طریقه‌ای است محدود در برابر نیاز نامحدود. بله. ادامه‌اش را بخوانم، قشنگ توضیح: «زیرا ما در ذیل شش هزار و چندصد آیه قرآنی، صدها و هزارها سؤالات علمی و غیرعلمی داریم. پاسخ این سؤالات و حل این معضلات و مشکلات را از کجا باید دریافت نمود؟» آقا، ما ۶۶۰۰ و خورده‌ای آیه داریم. این آیات این همه نکته، این همه مطلب. چقدر روایت داریم؟ آیا به روایت مراجعه نمود؟ در صورتی که آنچه نام روایت نبوی می‌شود بر آن گذاشت، از سنت اهل سنت و جماعت، یعنی تازه لباس اهل سنت هم بیاوریم، روایت نبوی هم باشد، نه حرف مجاهد و قتاده و فلان و این‌ها که معمولاً تفاسیر اهل سنت مال این‌هاست. ابن عباس و کی و کی و کی. کلام پیغمبر نیست. روایت نبوی باشد. روی همان منابع اهل سنت، کلاً ما چند تا روایت تفسیری داریم؟ به ۲۵۰ حدیث نمی‌رسد. ۲۵۰ تا حدیث نبوی. ۲۵۰ تا حدیث نبوی داریم برای ۶۶۰۰ و خورده‌ای آیه قرآن. اگر هر یک دانه روایتش هم مال یک آیه باشد، یعنی ۶۴۰۰ تا آیه را باید بگذاری کنار. گذشته از اینکه بسیاری از آن‌ها ضعیف و برخی از آن‌ها منکر می‌باشند. خود اهل سنت این‌ها را رد کردند. خیلی از این روایات، از این ۲۵۰ تا را. و اگر روایت اهل بیت را که از طرق شیعه رسیده، در نظر آوریم، درست است به هزارها می‌رسد و در میان آن‌ها مقدار متنابهی احادیث قابل اعتماد یافت می‌شود، ولی در هر حال در برابر سؤالات نام کفایت نمی‌کند. ما هزاران سؤال داریم. چقدر در خود این آیات اگر غور بکنیم، نکته است، مطلب، معرفت. محدود بکنیم به روایت. همین مطلبی که حضرت زهرا (سلام الله علیها) دارند می‌گویند. خوب، خود همین که ایشان دارد می‌گوید، این روایت نداشته قبلاً. بر اساس تدبر در قرآن دارد می‌گوید. استناد که به روایت پیغمبر ذیل آیه نمی‌دهد که. استناد به خود آیه دارد می‌دهد. نکته را گرفتید؟ این خیلی مطلب مهمی است. چیزهایی که بنده خیلی تعجب می‌کنم، اینکه آقا چطوری خطبه فدکیه که اینقدر روشن است در این موضوع، بهش توجه نمی‌شود. یک سند معتبر در تأیید این طریقه تفسیری که اهل بیت بنا داشتند جامعه را بر اساسش تربیت بکنند. این شیوه‌ای که ارجاع بدهند به قرآن به این شکل. شیوه تفسیری روایی را ترویج نمی‌دهد. چه درست است. البته استناد به حدیث هم می‌کند. بله، آن حدیثی هم که استناد بهش می‌کند، تفسیری نیست. می‌فرماید: مگر پدرم پیغمبر نفرمود: «إنما یحفظ المرء فی ولده و أهله»؟ این روایت از پیغمبر می‌خورد که هر کسی می‌خواهد احترام کسی را نگه دارد، بچه‌های او را احترام می‌گذارد. خب با بچه او چه کردید؟ این روایت از پیغمبر می‌خورد. روایت تفسیری نمی‌خورد که در ذیل این آیه پدرم این‌طور تفسیر کرد. نه، خود آیه را. مگر این آیه این را نمی‌گوید؟ مگر نشنیدید این آیه را؟ مگر نخواندید این آیه را؟ ارجاع به خود آیات می‌دهد. نکته را گرفتید؟ این خیلی مهم است. منتظر باشیم. آن هم با اینقدر روایت که بهمان رسیده. آن هم تازه چقدرش مشکل دارد. همین روایت، حالا بعداً مفصل ان‌شاءالله به این بحث بپردازیم. بحث‌های خیلی جذابی هم هست. همین تفسیر قمی که اینقدر معتبر است. در کلاس فقه ما یک وقتی مفصل در مورد تفسیر قمی صحبت کردیم. همین تفسیر قمی که اینقدر معتبر است، علامه طباطبایی اگر بگویم صد جا در تفسیر المیزان روایت تفسیر قمی را می‌گذارد کنار. «این با ظاهر قرآن جور درنمی‌آید. آن با ادله علمی جور درنمی‌آید. آن با ادله تاریخی جور درنمی‌آید. آن با ادله جغرافیایی.» بعضی‌ها می‌گویند نه، صرف اینکه روایت است، تمام. خیلی مهم است با این روایت چه جور باید برخورد کرد. حتی آن روایات تفسیری را هم باز باید با قرآن تفسیرش کرد. خیلی شیوه مهم و غریبی است.

گذشته از اینکه بسیاری از آیات قرآنی هست که در ذیل آن از طریق عام و خاصه حدیث وارد نشده است. مثل همین آیات سوره مائده که عرض کردم که تازه فقط یک آیه: «من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی». آن هم در تفسیر این فقط گفته آقا جماعتی می‌آیند، این‌ها قبیله سلمان‌اند، قوم سلمان‌اند در آینده، یمن. هفت هشت تا روایت داریم، آن هم مربوط به آینده که کیا؟ بعد علامه طباطبایی بحث کولاکی می‌کند. بحث آخرالزمان ذیل این آیه می‌آورد. «این آیه پس نشانه این است که در آینده یک جماعتی می‌آیند که تا به حال نبودند.» پس این آیه جزء آیات آخرالزمانی است. هرچه روایت آخرالزمانی داریم، مطرح می‌کند در جلد ۵ المیزان. یا مثلاً آقا معرفت نفس. معرفت نفس. این همه ما روایت داریم برای معرفت نفس. علامه طباطبایی کجای قرآن می‌آورد؟ ما آیه مشخص و واضحی برای معرفت نفس به این شکلی که «من عرف نفسه تجرد»، «من عرف نفسه عرف ربه و قر الحکم». معرفت نفسش ببین چقدر. صد تا روایت داریم از امیرالمؤمنین. چند تا آیه قرآن در مورد معرفت نفس داریم؟ باز هم بحث دیگری است. آن هم باز یک بحث دیگری است. می‌تواند کمک بکند، ولی اصل آن بحث معرفت نفس. دو تا آیه از علامه طباطبایی از آن استفاده می‌کند. یکی «علیکم أنفسکم»، آیه ۱۰۵ مائده که بحث معرفت نفس را علامه ذیل این آیه مطرح می‌کند. یکم «لا تکونوا کالذین نسوا الله فأنساهم أنفسهم». عکس نقیض این آیه را استفاده می‌کنیم. بحث‌های منطقی به درد می‌خورد. اگر منطق درست بخوانیم، کاربردی بخوانیم، فایده‌اش معلوم است. عکس نقیض این آیه این می‌شود: کسی که خدا را فراموش کند، خودش را فراموش می‌کند. عکس نقیضش چی می‌شود؟ هر کسی که به خودش توجه کند، به خدا توجه خواهد. عکس ن. روایت را هم به آن می‌رسد. از قرآن به آن می‌رسد. ما آیه را به آن می‌رسیم. از روایت به آن می‌رسیم. این تفاوت علامه طباطبایی با ما. او اگر به روایت هم می‌رسد، می‌گوید روایت درست است، می‌گوید که آره، قرآن تصدیق می‌کند این روایت را. روایت تصدیق می‌کند این آیه. در واقع عرضه روایت بر قرآن. این می‌شود. این تسلط به محکمات و معارف قرآنی دارد. روایات. بعد هم که روایت که حالا تازه اول داستان است. سندش، دلالتش. در همین رابطه تفسیری اینقدر ما جعلیات داریم، اینقدر اسرائیلیات داریم. او مخصوصاً نسبت به انبیا، اگر نگویم اکثر روایات مربوط به انبیا جعلی است، باید بگویم بسیاری‌اش جعلی است، اسرائیلیات است. روایت جعلی عجیب و غریب: حضرت ادریس (علیه السلام) با عزرائیل با همدیگر نماز جماعت می‌خواندند و در آسمان می‌رفتند. اسرائیلیات. آن تسلط به معارف. بعد اینی که امام می‌فرماید که مثلاً آقا این روایتی که گفته آخرالزمان مثلاً بشین در خانه‌ات ساکت باش یا مثلاً پرچم فلان، هر چی دلت بشود طاغوت و این‌ها. قرآن چه می‌گوید؟ بعد بیا سراغ روایات. بعد هم این روایات باید عرضه بشود. بعد اگر جور در نیامد با معارف قرآنی، می‌کنیم دیوار دیوار. این تفاوت. امام خمینی می‌گوید: ما پیغمبر فرستادیم برای چه؟ «أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت». حرف بزند، خدا را بپرستید، از طاغوت اجتناب کنید. طاغوت فرهنگ قرآن است. پرچمی بلند کند علیه طاغوت، خودش طاغوت است. روایت دارد، اطلاق دارد، عموم دارد. بابا، قرار بود قرآن اصل باشد، روایت مُقَیّدش را می‌دانی قرآنی است. خیلی جالب است.

یا در این مشکلات به آیات مناسب باید برگشت که در این طریقه ممنوع است. حالا ما وقتی سؤال داریم، شبهه داریم، مشکلات فرهنگی و علمی داریم، به کجا مراجعه؟ در مسائل سیاسی ما هزار تا سؤال: آقا ما دیپلماسی‌مان چه شکلی باید باشد؟ چه جور توافق کنیم؟ توافق کنیم تا کی؟ توافق کنیم بر سر چه؟ کی نقض توافق کنیم؟ بله، این‌ها سؤال. چند تا روایت داریم برای این‌ها؟ اصلاً مگر دوران اهل بیت اینقدر وسعت بوده؟ اینقدر قدرت بوده؟ مگر عالم اسلام، عالم شیعه اینقدر امکان داشته با ابرقدرت‌ها بخواهد سر میز مذاکره بنشیند و توافق بکند؟ بعد تحمیل بکند به آن‌ها؟ کی تاریخ اسلام همچین چیزی به خودش که بخواهد در روایات انعکاس پیدا کرده باشد؟ ولی در قرآن داریم. مراجعه کنیم. اگر روایتی بود، به آن روایت می‌توانی مراجعه کنی. پس این شیوه دوم یک همچین مشکلاتی دارد. پاسخگویی به این نیازهای نامحدود با این طریقه دوم حاصل نمی‌شود. معلوم شد این نقد علامه طباطبایی به طریقه دوم. یا اصلاً از بحث خودداری کرد و نیاز علمی را نادیده انگاشت. ما چه می‌دانیم؟ خب چه می‌دانیم؟ قرآن جواب داده. یک وقتی یک جایی همین خطبه حضرت زهرا (سلام الله علیها) با همین مطالبی که عرض کردم، یک منبری در شمال تهران چند سال پیش داشتم. می‌گفتم. دو تا آدم فاضل که بهشان می‌خورد فرهنگی باشند یا دانشگاهی بودند یا معلم بودند، یادم نیست. بعد جلسه جلو ما را گرفتند: «اهل بیت‌اند. چرا هی به مردم می‌گویید قرآن؟ مگر مردم آقا این باب تفسیر به رأی باز می‌شود. هر کسی می‌رود برای خودش یک آیه تفسیر.» بابا، قرآن شیوه دارد. «مردم آره، ولی مردم کوچه و خیابان هر آیه را بهش رسیدی.» اینکه می‌شود همان طریقه اول. آیه را وقتی رسیدی، با متد خودش، با سبک خودش، با شیوه خودش. آموزش می‌خواهد، یادگیری می‌خواهد، تدبر، فهم می‌خواهد. باران محکمات دارد، متشابهات دارد، عام دارد، خاص دارد. مگر اینقدر کشکی است که هرچی؟ «نماز جماعت نمی‌آیی؟» گفت: به خاطر آیه قرآن. تنها فهمید. نه آقا، این سیاق دارد، سبک دارد، لحن دارد، مضمون دارد. در این صورت بعد چند تا آیه قرآن می‌آورد. وقت داریم بخوانم یا وقت گذشت؟ فردا باشد. برای فردا چند تا آیه می‌آورد علامه که این آیات نقض می‌کند این منطق را که ما باید فقط به رو آیات تفسیری مراجعه بکنیم. نه، قرآن دارد می‌گوید: به خود من مراجعه کنی. من منبع اولیم. سؤالات تو از من باید بپرسی. استفتا از من باید بکنی. مرجع تقلیدت منم. من حجیت و اعتبار می‌دهم به روایات و بقیه چیزها. در حالی که برعکس ما می‌گوییم. می‌گوییم روایت است که اعتبار و حجیت می‌دهد به قرآن. اگر روایتی بود، آن آیه حجیت و اعتبار پیدا می‌کند. اگر نبود، ما با هیچ کاری. از کجا معلوم؟ از تدبر کنی. کنار هم بگذاری موضوع را و تسلط داشته باشی، محکمات را تسلط داشته باشی. بله، کار سختی است. خب این را تا اینجا داشته باشید. ان‌شاءالله فردا ادامه این نقد علامه به طریقه دوم را عرض خواهم کرد.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط