جلسه پانزدهم
علامه طباطبایی با شکستنِ حصارِ تنگِ الفاظ و مفاهیمِ ذهنی، قرآن را از ساحتِ متن به اقلیمِ حقایقِ عینی میبرد تا «تأویل» نه یک معنایِ ثانویه، که پلی میانِ جانِ مطهر و «امالکتاب» باشد. این مسیر، سفری است برای گذر از ظواهرِ عربیِ آیات به باطنِ علویِ آنها، که تنها در سایهی طهارتِ قلب و رسوخ در علم، حقیقتِ مکنونِ کلامِ وحی را برای اهلِ شهود آشکار میکند.
پیچیدگی و عمق تفسیر سورهی مسد و بستر نزول این سوره.[9:00]
تفسیر مدرن قرآن و تطبیق آن با دانش روز، تفسیر به رأی است.[11:30]
سورهی یوسف؛ مرجع پاسخگویی به سوالات در موضوعات مختلف![13:25]
نهی پیامبر(ص) از جانب خداوند از عزلت یونسی و امر به هجر جمیل![22:00]
شرحی بر سیر تحولی تفسیر، از کتاب «قرآن در اسلام» علامهطباطبایی.[40:00]
پیامبر اکرم؛ اولین مفسّر قرآن در بیان مقاصد و معانی قرآنی.[41:15]
مروری بر نکات تربیتی، اخلاقی و اعجازِ نهفته در حدیث کسا![48:30]
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث جدیدی را در مورد تفسیر قرآن داریم. خب، تفسیر را دیدیم که با ترجمه و تأویل چه تفاوتی دارد. اجمالاً معلوم شد که تفسیر چیست. حالا میخواهیم بحث کنیم که سیر تاریخی تفسیر به چه نحوی بوده و تفسیر چه اقسامی داشته تا برسیم به تفسیر قرآن به قرآن، که روش کار علامه طباطبایی است و ایشان برای آن استدلال دارند که تنها روش صحیح تفسیر و مورد قبول خدای متعال و اهلبیت (علیهم السلام) روش قرآن به قرآن است. ادعای علامه طباطبایی (رضوان الله علیه) این است که «من، تفسیری قرآن به قرآن دارم» و شیوهای را ایشان پیگیری میکنند که آن شیوه برای ماها خیلی مهم است. ما باید سبک تفسیر را از «المیزان» یاد بگیریم و خودمان انشاءالله بتوانیم وارد این وادی بشویم. البته از معارف «المیزان» استفاده خواهیم کرد، ولی مطالب و نکات تفسیری محدود به تفسیر «المیزان» نیست.
جملهای از علامه طباطبایی نقل شده که «هر دو سال باید یک تفسیر جدیدی برای قرآن نوشته شود»؛ چون ناظر به شبهات و سؤالات و دغدغههای هر روزی و هر جامعهای است. شما وقتی به قرآن مراجعه میکنید، به دریافتهای جدیدی میرسید. این جزو مطالبی است که الان به آن تأکید دارد. چرا ایشان تفسیر را به تفسیر روایی محدود نمیکند؟ درست است که میفرماید: «تفسیر روایی، این ۶۰۰۰ تا آیه را به ۳۰۰ تا روایت نمیتواند محدود کند. به ۳۰۰ تا آیهای که برایش روایت داریم، نمیشود محدود کرد.» مثلاً شاید این ۱۰۰۰ تومان باشد یا یکششم ۲۰۰۰ تا باشد؛ یکسوم قرآن.
این آیات فراوان، خصوصاً علامه میفرمایند که این حجم مشکلاتی که هر دورهای مطرح میشود و سؤالات و دغدغهها؛ الان شما «نظام اقتصادی در قرآن چیست؟ نظام سیاسی؟» خب، خیلی از این آیاتی که در مورد یهود و نصارا و ولایت یهود و نصارا مفصل است، مثل دو سه سال پیش که بحثهای «به وقت شام» داشتیم، مفصل جزو موضوعاتی بود که به آن پرداختیم. یکیش همین بود: خود بحث تاریخ بنیاسرائیل و مصائبی که بر بنیاسرائیل رخ داده، خب از آن موضوعات خیلی مهم و در عین حال جذاب هم هست که از اول چی شد و قضیه حضرت ابراهیم؛ چرا ایشان به شام آمد؟ بعد چی شد؟ از آنجا چطور منتقل شدند؟
شبها خیلی...؛ برنامه زندهای که داریم ساعت نه و نیم تا ده و سوره مسد: «تبت یدا ابی لهب و تبّ». خیلی بله، عرض کنم خدمتتان که شبها در محضر آقای ابولهب هستیم و همسرشان و سایر رفقایشان. عرض کنم که حالا دهههای بعدی هم بحثهای بعدی، یک چند جلسه سوره فیل را داریم و چند جلسه در جلسات متعدد. بله، «به وقت شام» یکی بحث تاریخ بنیاسرائیل و اینها بود؛ یکی خود معرفی یهود در قرآن. خیلی بحث مفصلی است. حالا بنده خوب مفصل این کار را کردهام. هنوز که هنوزه میبینم یک سری از آیات بوده که جا افتاده از بحث ما. بله، بله. خود بحث ولایت یهود و نصارا در قرآن. در سورهای مثل مائده، ولایت یهود و نصارا را در برابر ولایت خدا و پیغمبر و امیرالمؤمنین قرار میدهد. روایت ندارد که به اینها تفسیر میخواهد؛ دقیقاً مسئله روز شماست.
بعد کسانی که از این ولایت به آن ولایت روی بیاورند را مرتد دانسته. بعد اینهایی که دچار ارتداد شدهاند را محکوم کرده به استبدال: «فرمانده شما را میبرد، یک عده دیگر جای شما میآورد.» آیات قرآن. ولی آیات غریب قرآن: حضرت فرمودند: «این قوم سلمانند و قبیله سلمانند و اینها.» اما به خاطر روایتش معروف شده، در حد روایت اینچنین معروف شده که «اینهایی که میآیند جای آنها جایگزین میشوند، قوم سلمانند.» خب، ویژگیهایشان ایرانیان. ایرانی باشد مصداق این است. این بحث تفسیری میخواهد. آفرین! مریم رجبی هم ایرانی است، رضا پهلوی هم ایرانی است، حسن روحانی هم ایرانی است. از آنور ابومهدی المهندس عراقی است، سیدحسن نصرالله لبنانی است، الحوثی یمنی است. تطبیق اینجوری میشود؟ اینها جای بحث تفسیری دارد. اینها نیازهای جامعه ماست؛ موضوعات متعدد.
هر دورهای شما با یک سری مسائل جدید مواجهاید. امروز، خب، فضای تقابل ماست با این دشمنان. و حالا بحثی که شبها، بحث تفسیری که داریم، همین بحث سوره مسد از این جهتش که تو چه بستری این سوره نازل شد؟ جزو اولین سورههایی است که از قرآن نازل شده: سوره تبت. سوره پنجم، ششم. نازل شده در فضایی که اوج خفقان و غربت برای پیغمبر است. خیلی فضا، فضای شدیدی است. آنهم ابولهب هرچی امکانات دارد، گذاشته برای زدن پیغمبر. ثروت کلانش، جایگاه و اعتباری که تو جامعه دارد و نسبتی که با پیغمبر دارد. برادرزادهاش. عمو در حکم پدر است. مثل اینکه یک بابایی بیاید بگوید: «آقا، این بچه من دیوانه شده، ساحره، دروغگوست.» و واقعاً حرفش اثر داشت. هرجایی که میرفت، علیه پیغمبر تبلیغات میکرد. همه آدمهایی که متمایل به پیغمبر شده بودند، برمیگشتند، میگفتند: «این بهتر میشناسد.» توی همچین فضایی دارد میفرماید: «ما اغنی عنه ماله و ما کسب.» این تلاشهایی که دارد میکند، به جایی نمیرسد. دلگرمکننده.
خب، این سوره ابولهب. ما ده سال پیش هم گفتی. من سال نود یک بار تفسیر این سورههای جزء سی را گفتم. همین سوره تبت را گفتند: چهارده سال پیش. خب، آن موقع اصلاً تصور نسبت به ابولهب و «ما اغنی عنه ماله و ما کسب» فرق میکرد. الان شما ابولهب که میگویی، ترامپ یادت میآید. این قضایایی که این ایام داریم؛ آمریکا تلاشش، چه میدانم، صهیونیستها، سعودیها... «سیصلی ناراً ذات لهب. و امرأته حماله الحطب. فی جیدها حبل من مسد.» همه این آیات امروز یک تصور دیگر برای شما ایجاد میکند. یک پیام دیگری دارد. با اینکه از جهت روایی هم ما روایت خاصی برای آنها نداریم. نهایتاً توضیح این باشد که مثلاً این اسمش کی نازل شد و جزئیات... خود همین «فی جیدها حبل من مسد» یکی از آیات عجیب قرآن و یکی از آیات سخت قرآن. بحث تجسم اعمال را دارد. «حمالة الحطب» هنوز که هنوزه تو عالم برزخ دارد هر روز این زن هیزم به دوش میکشد، میرود. چرا؟ برای اینکه وقتی که مرد، هیزم به گردنش بود، سکته کرد. امجمیل که خواهر ابوسفیان بود و عمه معاویه میشود، زن ابولهب. با پیغمبر فامیل هم بودند. خیلی هم خبیث.
خیلی خب، خدمت شما عرض کنم که به گردنش هیزم انداخته بود که بیاید بریزد زیر پای پیغمبر. خار بریزد زیر پای پیغمبر. پیغمبر از زخمهای این کارها هم زیاد میکرد؛ هم خودش هم ابولهب. ابولهب دنبال پیغمبر راه میافتاد، با سنگ به پای پیغمبر میزد که نتواند راه برود. پیغمبر میگفت: «پیغمبرم همینجور حرکت میکرد.» قبیله به قبیله تبلیغ میکرد. از پایش خون میآمد. خدمت شما عرض کنم که امجمیل از دنیا رفت، سکته کرد، مُرد؛ در وضعیتی که داشت هیزم میکشید برای آسیب به پیغمبر. از یک طرف هم هیزمکش آتش ابولهب بود دیگر. آنهم خودش ابولهب. او آتش میآورد، این هیزم میریخت. چقدر این آیه، آیه فوقالعادهای است!
سورهای است که مولوی میگوید: «قل هو الله مثل تبت یدا نمیشه»؛ یعنی میخواهد بگوید مثلاً یک سورهای در اوج، یک سورهای مثلاً خیلی پایین. میگوید: «سوره اوج قل هو الله، سوره خیلی پایین تبت.» این سوره «تبت یدا» که مثلاً سوره پایین قرآن است از جهت محتوا و الفاظ و اینها، این سوره اینقدر عمیق است که پدر آدم را در میآورد. خود همین تجسم اعمال «فی جیدها»، اصلاً خود این آیه جزو آیات سخت است. یعنی چی «حبل من مسد»؟ یعنی چی؟ یک طنابی از لیف خرما. بعد یک مقالهای دیدم خیلی خوشم آمد. آمده بود کار کرده بود: «نخل در قرآن.» اصلاً داستان خرما در قرآن که این یکی از آیاتش است. «حبل و من مسد». تمام آن آیاتی که مربوط به نخل و خرما و لیف خرما و عرض کنم که باغ نخل و همه اینها را کار کرد؛ موضوعی. مثلاً، تمام نمیشود این دریا. از هر زاویهای که میآیی. ما اکتفا کنیم به تفسیر روایی؟ فقط به اینکه مثلاً مجاهد و قتاده و اینها چی گفتند؟ همین. فقط همان چهار تا را صحابه. هر چیزی که گفتند ابنعباس و اینها، هرچی گفتند همان. دیگر بیشتر از این به چه دردی میخورد این قرآن؟ این همه محتوا دارد. هر روز تازه خود را نشان میدهد.
بعد حالا بماند تفاسیر دیگری که بر روش حالا بحث میشود، چقدر اینها اعتبار دارد که به صورت دقیقتر میآیند، متناسب با علوم روز، نه اینکه تطبیق بدهند به علوم روز. بررسیهای عمیقتری میکنند. نانو، چه میدانم، سلولهای بنیادین. داشتیم مواردی که بعضی با تدبرهای دقیق آن علوم را حمل نکردهاند. حالا در مورد این صحبت میکنیم که بعضیها تفسیر مدرن میکنند؛ یعنی آیات قرآن را تطبیق میدهند بر دانش روز. این تفسیر نیست. این تفسیر به رأی است که هرچی بین صلب و ترائب باید با دانش روز تطبیق پیدا کند. هرجایش که تطبیق ندارد، قرآن را میگذاریم کنار. کار کردن دیگر... خود این آیات برایمان ملاک است. البته این حمل اولیه این ظاهر ممکن است ملاک نباشد؛ یعنی شاید از آن جهت متشابه باشد. باید ارجاع بدهیم به محکمات. وقتی هستش که با بینات عقلی جور در نمیآید، با واضحات علوم تجربی جور در نمیآید، میشود متشابه. از آن جهت باید ارجاع به محکمات قرآن بدهیم، نه ارجاع به محکمات دانش روز بشر.
غرض این است که تطبیق علوم مدرن نمیدهیم، ولی علوم مدرن دریچههایی از سؤال برای ما ایجاد میکند. با آن میآییم مطالبی را کشف میکنیم. همین سوره مبارکه یوسف، واقعاً سوره عجیبی است. واقعاً بنده هر وقت به این سوره توجه میکنم، میبینم آقا یک در جدیدی انگار تو این سوره بوده که تا حالا به آن توجه نکرده بودم. شما فقط از دریچه مسائل تربیتی یک دور این سوره را از دریچه مسائل خانوادگی بخوان. از دریچه مسائل اقتصادی. همین دیروز پریروز بود به این آیه داشتم توجه میکردم که سواه ملک را که برده بودند، این جام حضرت یوسف را که گذاشته بودند توی وسایل بنیامین، فرمود: «و لمن جاء به حمل بعیر و أنا به زعیم.» بماند که چقدر این کلمات توش بحث دارد. خود این کلمه «زعیم» را ما مفصل چندین جلسه بحث کردیم. اول گفتش که هرکی که بیاورد، جعاله کرد. از آیاتی است که دلالت بر جعاله دارد. شریعت جعاله را بررسی بکنی. آیا جعاله این است؟ «هرکی این را بیاورد، من بهش بار یک شتر میدهم و أنا به زعیم؛ من گردن میگیرم. به عهده من است. من زعیم.» میگوید که این سواه ملک، سوا. حالا خود کلمه «سوا» باید روش بحث بشود؛ با صاد و عین. این جام پادشاه اینقدر قیمت داشت که بار یک شتر. تو زمان قحطی، در زمان قحطی که به کسی چیزی نمیدادند، گفت: «من بار یک شتر بهتان میدهم، هرکی که این جام پادشاه را بیاورد.» بعد آقا در زمان قحطی، بار شتر چقدر میشود؟ بعد پادشاه مگر حق دارد برای اینکه جامش را پیدا کند و مثلاً پس بگیرد، یک بار شتر مگر میتواند بدهد از بیتالمال؟ شما یک بار شتر داری میدهی در زمان قحطی که جام تو را برایت برگردانم. این رانتخواری نمیشود؟ یا فقط ذهن بیمار ما؟ بیتالمال بوده دیگر. مال شخصی نداشته که. ولی آن جام، جام شخصی بوده. بابت جام شخصی پادشاه یک بار شتر میدهد؟ چون میدانسته که آنها نمیآیند بدهند، این شرط را کرده. این هم جزو کیدش بوده. یک پاسخ پیدا کردم. یک بار شتر تو زمان، یک بار شتر آقا شوخی نیست تو زمان قحطی. «حمل بعیر». بعد ملاک اندازهگیری هم بار شتر بوده. حالا هی هرچی بشود. روش فکر بکنیم. کلی توش نکته است. تمام نمیشود.
یعنی شما این قرآن، فقط سوره یوسف؛ یعنی همه قرآن برود، سوره یوسف بماند. شما صد هزار سال بنشینی روی این سوره فکر کنی، تمام نمیشود. چه کتابی میشود اینجوری باشد؟ بعد به فراخور زمانه خود شما، فقط مسائلی که امروز توی علوم ارتباطات و رسانه مطرح است، از موضوعات جذاب برای بنده است که خب سالها دغدغهاش را داشتم و تا حدودی کار کردهام. کتاب هم سه چهار تا کتاب تو این زمینه نوشته بودم. شما همین موضوع رسانه، مفاهیم رسالت اینها را بیا عرضه کن به قرآن. سؤال بپرس از قرآن نسبت به ارتباط، نسبت به اثرگذاری، کنشگری، آفند و پدافند رسانه. «قول بلیغ» و «اثرگذار فی انفسهم قولاً بلیغ».
خدمت شما عرض کنم که حالا اینها که بهعنوان جنگ نرم و اینها مطرح میشود، شما مؤلفهها را برو پیدا کن که مؤلفههای جنگ نرم چیست؟ بعد بیا عرضه کن به قرآن. تفسیر دیگر. سؤال دیگر. اگه کسی جزو سائلین باشد، خودش دارد میگوید: «میگوید کسی با سؤال بیاید، این سوره خیلی برایش حرف دارد.» «آیات لسائلین». میگوید: «با سؤال بیا. سؤال چی داری؟ سؤال تربیتی داری، بیا بنشین بهت توضیح بدهم. سؤال سیاسی داری، تمدنی داری، حکمرانی. سؤال اقتصادی داری، نظام قضایی، نظام جزایی، نظام خانوادگی، نظام اخلاقی، نظام معرفتی، معرفتشناسی. سؤال بردار بیا عرضه کن. تدبر کن. ببین چیکار میکند؟» اصلاً چیز عجیبی است. چند بار دارد به خواب فقط ارجاع میدهد این سوره. حکمرانی بر اساس خواب یک کافر! یک خوابی دیده. یک پیغمبری بر اساس خواب او دارد مملکت را اداره میکند. مگر میشود اینجوری؟ خیلی چیز عجیبی. خود تحویل احادیث شیطان. شیطان کارهایی که دارد میکند، اولش میگوید که «نگو این داداشات نفهمن»، شیطان فلان. آخرش میگوید: «این تحریک شیطان بود که شما به من اینطور.» آنجا آن یارو که از زندان آزاد شده، میگوید: «شیطان باعث شد فراموش کنم سفارشت را بکنم.» خود شیطانشناسی فقط در سوره یوسف.
موضوعات مختلف تفسیر. مگر میشود اکتفا کرد به چهار تا روایت؟ آن چهار تا روایت هم با همه ارزش و قیمتی که دارد، میخواهد دست ما را بگیرد، بیاورد در خانه قرآن، یادمان بدهد، بگوید: «اینجوری بیا، اینجوری استفاده کن.» حتی تو مسائل فقهی سؤال میکند: «آقا برای مسح باید چیکار کنیم؟» حضرت «هذا و اشباهه فی القرآن». یارو، روزه هم هستیم، باید یکجوری عبارت درست بگوییم باطل نشود. غریبه. به این عبارت فرمود: «آقا، اینو شبیه به این مطلب که تو قرآن هست، خودت.» امام دارد ما را هُل میدهد، پَرت میکند توی استفاده از قرآن. نمیرویم. پَرت میکند. امام وقت شریف امام برای چی میگیری؟ منبع مراجعه کنی، بفهمی. ما خیلی واقعاً توی حوزه استنباط، منبعیت قرآن واقعاً برایمان ضعیف است. تو حوزه استنباط مباحث فقهی، اصلاً مگر چیزی که حالا خیلی واضح باشد. بابا، یک تدبری اگر بکنی، آیات با تأمل، تدبر، خیلی از توش نکاتی میشود پیدا کرد؛ مرتبط با این حوزه. تو حوزه حکمرانی، تو حوزه امنیت، تو حوزه جنگ، جنگافزار، جنگ سخت، جنگ نرم.
خدا رحمت کند آیتالله مصباح را. یک جلسه، یک وقتی مؤسسه امام بود، سال ۸۸ یا ۸۹. اوایل فتنه. بعد فتنه ۸۸، ایشان یک بحثی داشتند در مورد جنگ نرم؛ در مورد اینکه مبدع جنگ نرم ابلیس بوده. اولین جنگ نرم در این عالم توسط ابلیس انجام شد؛ تو بهشت روی حضرت آدم. خیلی بحث جذاب. خب شما با این نگاه بیا سراغ آیات. بعد اصلاً یک بحثی شد. چقدر از توش نکات سیاسی درآمد که مثلاً این ابلیس وقتی بخواهد بیاید گند بزند، روی چه موادی دست میگذارد؟ چیا را میگوید؟ چطور میگوید؟ آره، باید باشد توی سایتشان یا سایت خود ایشان است یا سایت مؤسسه امام. خیلی موضوع مهمی است. شما بلد باشی سؤال بکنی. میگوید: «حسن و سؤال نصف العلم.» خود سؤال خوب پرسیدن نصف علم است. بلد باشی از این سوره خوب...
آقا، این آقایی که حکمرانی میکرد به نام حضرت یوسف، مردم را چه شکلی اقناع میکرد؟ بابا، شوخی نبود قانع بشوند که هفت سال فراوانی، هفت سال قحطی. و تو هفت سال فراوانی را ذخیره کرد. مشکل جدی حکومت این است که مردم را قانع کند. حالا میگویند: «شما رسانههایتان مثلاً یکطرفه است.» چه ربطی دارد؟ چه عاملیتی در این؟ دیشب داشتم به این آیه «و اهجرهم هجراً جمیلاً» فکر میکردم. از یک طرف به پیغمبر میفرماید: تفسیر... هرچی آدم تدبر بکند، میبیند که این دریا چقدر عمق دارد. «صاحب الحوت» مثل یونس نباشد. اینها را ول کنی، پاشی بری یک گوشه برای خودت. که انداختش تو شکم نهنگ. بعد جالب است که جدا شدن از جامعه یک وقتی مدل حضرت یونس است که خدا عقوبت شدید میکند، یک وقتی مدل اصحاب کهف. خدا رحمت شدید به اینها میدهد. چه جور باید از جامعه عزلت پیدا کرد که دچار آن آسیب نشد؟ خدا مثل یونس باهات برخورد نکند. شاید خودت جایگاه افراد هم متفاوت است. آن کسی که عامل در هدایت است، با آن کسی که معمول در هدایت است، هدایتپذیری دارد. اینها خودشان کنشگر نبودند، فعال سیاسی تبلیغی نبودند. خب، یک قضیه.
بعد هم به پیغمبر میفرماید: «مثل یونس نباش، ولی با اینها قهر کن، ولی قهر قشنگ.» قهر قشنگ یعنی چی؟ «هجر جمیل» داشته باش. «و اهجروهن فی المضاجع». که زنی که نشوز دارد، یکی از مراحل قهر کردن با اوست. ولی «فی المضاجع». میگوید: «برو کنارش بخواب، ولی باهاش قهر باش.» «فی المضاجع» به قهر باش. تو خود بستر باهاش قهر باش. که گفتند: یعنی چی؟ یعنی گفته: «پشتت را بکن.» پشتت را بکن بخواب. اعلام جنگ با زن تربیتی دارد. روزهای عادی نباید. وقتی کار به اینجا رسید، زن اعلام احساس جنگ و حس بیمحلی. یعنی ببین چقدر باید آن عواطف تو آن خانواده در اوج باشد که وقتی این شب پشتش را میکند، او احساس بیمحلی میکند و این برایش در حد جنگ است. خب، حالا این هجر دیگر، قهر کردن. به پیغمبر میفرماید: «مثل یونس نباش، ولی با اینها قهر کن، ولی قهر قشنگ.» صد ساعت تفسیر میخواهد. یعنی چی قهر قشنگ؟ بین اینها باش، حقوقشان را هم ادا کن، بهشان محل نگذار، با اینها مثلاً همکلام نشو یا چیزهای مختلف. حالا خودش بحث تفسیری مفصل میخواهد؛ هم خود آیه هم خود سوره هم به نحو موضوعی تو کل قرآن. آیا قهر به یک نحو مثلاً حالا باید روش بحث بشود. «هجر جمیل».
مفاهیم «هجر جمیل» یعنی تو خودت یک دستگاه جداگانه داشته باش، تو دستگاه آنها نباش. یک دستگاه دیگری راهاندازی کن. در عین حال تعامل با آنها داشته باش، ولی تو دستگاه خودت. یکی از مصادیق این میشود همین «ایتا»ی خودمان. امروز این «هجر جمیل» است دیگر. به نسبت تلگرام و واتساپ و اینها. «بارون بستر». از آن شبکه اطلاعرسانی و ارتباطی قهر میکنیم، ولی قهر کردنی نیست که مردم را بلاتکلیف بگذاریم. آواره کنیم. «هجر جمیل» میشود یک بستر دیگری را معرفی میکنیم. میزنند که: «آقا، بچههایتان را مدرسه دیگر نبرین. نمیدانم، جای دیگر ارتباط...» صدایتان به گوش آنها نمیرسد. صدای ما به گوش آنها برسد. یک جایی بریم بنشینیم که فقط صدای آنها به گوش ماست. صدای تو به گوششان میرسد. میروم تو تلگرام دیگر صدای تو هم به گوششان نمیرسد. ۳۶ میلیون نفر تو ایتا. هی تو سر چیز میزنند که: «آقا، یک مشت حزباللهی دور هم جمع شدید.» من نمیخواهم توهین به این افراد بکنم، ولی خب خیلی حسنظن ندارم نسبت به بعضی. آقا، یک تعداد دور هم جمع شدید و برای خودتان میگویید و میخندید و فلان میکنید و همه حزباللهیاید. «فیلم جامعه برسیم.» بابا، ۳۶ میلیون کاربر فعال دارد که فعال روزانه. خود من تو خود ایتا، بچههای ایتا به بنده گفتند. من آنجا سخنرانی داشتم. همانجا چند نفرند؟ گفت: «۳۶ میلیون کاربر روزانه که روزانه مراجعه میکنند به ایتا.» وگرنه ثبتنام اینها تا ۵۰ میلیون اینها مثل اینکه دارند. ۳۶ میلیون. خب دیگر، ۳۶ میلیون دائم تو ایتا. اگر شما ۳۶ میلیون تو این مملکت انقلابی داری، خب کلاهت را بینداز آسمان. بعدشم ما انتخابات ۱۴۰۲ بعد از شهادتهای رئیسی ۴۸ درصد مشارکت داشتیم. ۱۶ میلیون اینور، ۱۴ میلیون. ۳۰ میلیون مشارکت تو انتخابات داشتیم. یعنی اگر همه آنهایی که رأی دادند ایتایی باشند، باز ۶ میلیون از ایتاییها رأی ندادند. ۶ میلیون بکشی تلگرام، اینستاگرام، مردم آنجا هستند. صدای شما آنجا شنیده میشود. جوانها. آقا ما ۶ میلیون، ۶ میلیون جمعیت لبنان است. یک کشور این تو است. الان یک ۶ میلیون.
اگر تمام ۳۰ میلیون، تازه ۳۰ میلیون که ۱۶ میلیون هم نیستند. اگر تمام این ۳۰ میلیونی که رأی دادند تو ایتا فعالند، میماند ۶ میلیون. نفهمیدن قضیه است. شما اول باید مسئله را خوب بفهمی، بعد بنشینی راهحل بدهی. اصل کار پزشک این است که تشخیص درست بدهد. تا بیماری را درست تشخیص ندهی، نمیتوانی. شما اول باید تشخیص بدهی این مشکل از کجا آب میخورد. مشکل از اینجاست که شما تو ایتا جمع شدید، آنها تو تلگرام. صدای آقا. اصلاً «هجر جمیل» همین است. تو خودت یک بستر دیگری باید راهاندازی کنی. یک موقعیت دیگری را باید تعریف کنیم. تو کافهها سخنرانی. قرارمان تو کافه. فکر کن اشکال ندارد. رو کافهها برنامهریزی میکنیم. حالا یکی هم میگوید: «آقا، رو کافه باشد.» رو کافه هم برنامهریزی میکنیم. یک برنامه برای آن هم باید داشته باشیم. تو یوتیوب، تو اینستاگرام. حالا یک بدبختی هم که اینستاگرام ندارد، نمیخواهد برود. به خاطر حاج آقا میگوید: «چرا رفتی تو حاج آقا؟» این «هجر جمیل» نمیشود. اینکه همه را سوق دادند تو آن دستگاه. آن بستر، بستر ما نیست. زمین ما نیست. تو زمین خود اینها. همه اینها میشود مصداق «هجر جمیل».
ببین، چرا این را مطرح کردم؟ گفتم به مقتضای مسائل روز. همین آیهای که ۵۰ سال پیش ازش چیز دیگر میفهمیدند، امروز بخواهی خوب تحلیل کنی، «هجر جمیل» یک دستگاه ما. دائم نیاز داریم به این تفسیر مراجعه کنیم برای اینکه دائم دارد وقایع جدیدی رخ میدهد. ولی بلد نیستیم به قرآن مراجعه کنیم. مسئلهمان این است. ما مشکلمان این است. قرآن به خاطر همین غریب است. اینها میشود تفسیر. تفسیر یعنی بیا ببینیم آیه چی دارد میگوید. ولی به خوردش نده، تو حلقش نریز. یک پیشفرض را برای خودت برنداری بیاری. یک دیفالتی را برنداری بیاری، بگویی آیه داری این را میگوید. به زور بریزی تو آیه. به قول ماها بچپانی به آیه. زورکی، به زور بخواهی از زبان قرآن این را بکشی. نه. تفسیر به رأی میشود. «هجر جمیل» خودش را بیا بررسی کن. هجر یعنی چی؟ یعنی قهر کردن. اولین سورههایی است که نازل شدهها. یا سوره مزمل یا مدثر است. جزو اولین سورههایی است که نازل شد. بله، بله. همین آیه. خود فضای سوره مهم است. فضای آیات، سیاق مهم است. آقا، شما یک دستگاه دیگری قهر کن. به این معناست. قهر زیبا این است. «هجر جمیل» این است. از اینها هم جدا نمیشوی. مثل یونس کامل ول کنی بری. میمانی، ولی میگویی: «اگه میخواهی ارتباطی، تو بستر من با هم ارتباط داشته باشی.» تو مسجد باید بیاییم ارتباط بگیریم. پیغمبر یک بستر جدید خلق کرد. شد مسجد، شد فضای عبادت، شد کعبه، شد این تشکیلات. ظرفیت جدید را درست کرد. مصداق «هجر جمیل».
اگه خوب روش بحث بشود، از جامعه جدا نمیشود. ولی یک کاری میکند. در عین حالی که جامعه متفرق نشدهاند، ولی پاکسازی میکند اینها را از آنها. اینها را از چنگ آنها در میآورد. «هجر جمیل». فکر کنید این یک کلمه بود. بحثهایی است که خود این حجم جمعی را اگه روش فکر کنید، چقدر تو دل این کلمه مطلب در میآید. یا یک کلمه دیگر که ما یک دهه یا دو دهه در موردش بحث کردیم: کلمه «مترفین». «اترفوا»، «مترفین». چقدر این کلمه مهم است! چقدر ظرفیت تو این لغت است! کلمه «اولوا بقیة». حالا آن هم آخرش به مطرفین ختم میشود. که شاید چند جلسه، چهار پنج جلسه، فکر میکنم در مورد این کلمه صحبت کردیم. مفاهیم قرآنی خیلی غریب است. این اصطلاحاتی که تو علوم سیاسی اینها استفاده میشود، اصلاً به گِرد پای این معارف نمیرسد. اینقدر که این کلمات ناب است. همین «راسخون فی العلم». جلسات قبل. چقدر این کلمه عمیق است! چقدر ظرفیت دارد! «لا یمسه الا المطهرون». کلمه مطهرون تو ابعاد مختلف. این کلمه وقتی شکافته بشود، تحلیل بشود، بحث بشود، اینها غربت قرآن. به آیات قرآن که میرسیم توی بحث عمیق علمی. به آیه سطحیترین مواجهه با آیه. اقوال آخوندهای عراقی و مرحوم کمپانی و محقق نایینی و محقق اصفهانی و اینها که میرسد همچین عمیق میشود. نه، این حرف محقق اصفهانی. مگر شوخی است؟ این عمیق است. باید بری تو برش. اینها غربت قرآن است.
یک روضه مفصل امروز برای تفسیر خواندم. حالا میخواهیم ببینیم که سیر تحول تفسیر به چه نحوی بوده. یکم بحثهای تاریخی و اینها داریم. شاید یکمی کِسِل بشوید. البته ما سعی میکنیم، زورمان را میزنیم. بالاخره بحثهایی که میکنیم، هرچقدر کسالتآور باشد، یکجوری باشد که کسالتآور نباشد. بالا پایین میپریم، جوک میگوییم، میخندیم. اینها خستگی را از تن شما در بیاوریم. آره، این هم ما یادگاری از استادمان. خدا بهش طول عمر بدهد، آقای حیدری فسایی. که من توی دورهای از درس متنفر شده بودم. درس را ول کردم. یک چند سالی رفتم سمت تفسیر و بحثهای قرآنی و اینها. هیچ رغبت هم نمیکشید. واقعاً بدم میآمد؛ مخصوصاً اصول، مخصوصاً کفایه. یعنی اصلاً سایه کفایه را با تیر میزدم. اینقدر از کفایه بدم میآمد. یک متن سنگین، بحثها انتزاعی، عقلی.
اونی که ما را علاقهمند کرد و درسش واقعاً باعث شد که ما هم کفایه را با شیرینی تمام خواندیم و خدمت شما عرض کنم که نسبت به درس و کفایه هم خارج اصول و بقیه درسها با سرعت یکهو یک شتاب زیادی پیدا کردیم، این درس آقای حیدری فسایی بود تو مسجد زینالعابدین. زیرزمین مسجدشان کفایه میگفتند. دیگر ما از کفایه و بعد هم دیگر خارج و اینها. دهه ۹۰، اوایل دهه ۹۰ درس ایشان میرفتم. خدمت شما عرض کنم که ایشان میفرمود: «من یکطوری درس میدهم خستگیتان در برود.» اینجوری دارم میگویم که از اصول لذت ببرید. واقعاً همین بود. واقعاً استاد بیان. استاد سنگینترین بحثهای سخت بحثهای کفایه. بیانش البته تکرار زیاد میکرد ایشان. گاهی پنج بار یک مطلب را توضیح میدهد. خود تکرار البته مهم است ها. من خودم از کسانی بودم از تکرار فراری بودم و بیزار بودم. به ما اشکال میکنند، میگویند: «اگرم تکرار زیاد میکنم، خوب است. برای اینکه خودم برکات تکرار زیاد را دیدهام که چقدر ماها نیاز داریم به اینکه یک بحث را یک وقتی میگوییم و همه فکر میکنیم فهمیدیم. چهار ماه بعد که دوباره همان را میگویی، میگوید: بابا، این که چهار ماه پیش گفتیم. تو هم گفتی: باریکلا، چقدر قشنگه.» این هی باید تکرار بشود تا تثبیت بشود. ایشان تو یک جلسه گاهی ۵ بار مطلب را میگفت. از این جلسه من بیای بیرون، میتوانی تدریس کنی. همین هم. و آنقدر که بیان شیرین بود، جوک میگفت، خاطره میگفت، طنز. از سریالهای آن ایام، از کارتونهایی که پخش میشد. طلبه اسم میگذاشت. میگفت: «پاتریک، باباسفنجی، گوش بده. این صبر کن.» من چون آنجا دیدم و پسندیدم، موفق نبودیم. اثر دارد توی اینکه نگاه طلبه به درس لذت ببرند.
ایشان میگفت. میگفت: «درسی را نفهمی، ازش بیزار میشوی.» درسی که نفهمی، ازش بیزار میشوی. خیلی جمله مهمی است. خیلی مهم است. مشکل از هوش آن طلبه نیست. خوب بهش گفته نمیشود. با زبان خودش. بابا، اینها جواناند. مال این... اصلاً عرض کنم که این نسل جدید یک بیان جدید میخواهد. فلان مسجدی که همه پیرمردند. یک وقت میروم چه میدانم مثلاً دبیرستان. حالا این صوتهای ما همه منتشر میشود. تو کانال اینها میگذارند. طرف نشسته مثلاً پیرزن مثلاً نشسته، بنده خدا پیرمرد نشسته مثلاً یک صوتی دارد گوش میدهد مال یک جمع دبیرستانی بوده و چه پیام داده که این حرفها چیست میزنی؟ یک مشت بچه ۱۲، ۱۳ ساله. ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا بچه ۱۲، ۱۳ ساله نشستهاند آنجا با آن انرژی آنها، با زبان آنها. بعد مثلاً توی بزرگوار با ۷۰ سال سن مثلاً توقع داری. برعکسش. یک جلسهای میرویم بچههای بچههای ۷۰ ساله، متوسط سن ۵۰ سال، ۶۰ سال. خب، آن نوجوان حوصلهاش سر میرود. من خودمم ناراحت میشوم. بچه خودم که جلساتی که مثلاً گاهی میرویم، گاهی فضا یکجوری جلسه علمی است، طلبگی. مطلب نفهمیدن نفرت میآورد. این نیست که همیشه از فهم او باشد. گاهی از بیان ماست. البته گاهی هم فضا این است که اینجا کلاس. اینجا فقه است. آنجا اصول است. آنجا فلسفه است. نمیشود که یکجوری بگویم به درد بچه ۱۲ ساله بخورد. برنامه داشته باشم، ادبیات آن را هم بشناسم. برای آن هم بتوانم با زبان خودش صحبت بکنم. اینها هوششان خیلی بالاست. اگه به زبان خودشان مطلب گفته بشود. همهاش این است که هوششان پایین بود. درسخوان نبودند. پیگیر نبودند. نه. کلاس کلاس جذابی محتوایی. محتوای کسلکنندهای چون بحثهای تاریخی دارد و این طبقه اول مفسرین، طبقه دوم مفسرین و اینها. یکجوری بگوییم با خنده و شوخی و بالا پایین پریدن و اینها. الحمد. خسته میشویم یا نمیشویم؟
اول از کتاب «قرآن در اسلام» علامه طباطبایی. که کتاب بسیار مهم مرحوم علامه. به کتاب بنده صفحه ۴۳ چاپ دارالکتب الاسلامیه، سال ۷۶ هجری شمسی، میشود ۲۸ سال پیش. همسن آقا رسول میشود. کتاب خوب. عرض کنم خدمت شما که اینجا علامه میفرمایند که یک بحثی را دارند: «تفسیر الفاظ قرآن مجید و پیدایش و سیر آن». «تفسیر و بیان الفاظ و عبارات قرآن مجید از عصر نزول شروع شده و شخص پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به تعلیم قرآن و بیان معانی و مقاصد آیات کریمه آن میپرداخته است.» آقا، تفسیر از کی شروع شده؟ سابقه تفسیر از کی؟ از خود وقت نزول. اولین مفسر کی بوده؟ خود شخص پیغمبر. تفسیر هم که توضیح دادیم یعنی چی؟ بیان معانی آیات، مقاصد آیات، مدالیل آیه. منظور این است. این آیه این را میخواهد بگوید. این آیه آن را نمیخواهد بگوید. منظورش آن نیست. درست شد؟ خود پیغمبر اولین کسی بودند که این کار را انجام میدادند، تفسیر میکردند. قرآن نیاز به تفسیر داشته، مفسر داشته. میگفتند که اصلاً قرآن تفسیر نمیخواهد. هم آن موقع میگفتند هم الان میگویند: «قرآن که تفسیر؟» برای ایشان هم یک نقل قولی داشتند. پس قرآن تفسیر میخواهد. از اولم تفسیر داشته. اولین مفسرش هم پیغمبر بوده. بله، مفسر میخواهد ولی مفصلش اهل... مفصل صحبت. علامه آیه ۴۴ سوره نحل را میآورد: «و أنزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم». که قبلاً هم خواندیم. «ما این قرآن را برای تو نازل کردیم که تو برای مردم تبیین کنی چی برایشان نازل شده.» آخر برای پیغمبر نازل شده یا برای مردم؟ برای همه نازل شده. برای پیغمبر هم نازل شده. برای پیغمبر نازل شده که برای مردم تبیین کند که برای مردم چی نازل شده. درست است؟ یا این آیه در سوره مبارکه جمعه، آیه ۲: «هو الذی بعث فی الامیین رسولاً منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة». «خدا کسی است که در بین امیین، اُمّیها یعنی بیسوادها، یعنی کسانی که...» حالا یکی میگفت: «مامانی.» «امی مامانی.» ما معمولاً به بچههای لوس میگوییم: «مامانی. هرچی میشود میپرد بغل مامانش. خودش را لوس میکند. مامانی منو دعوا کرد. مامانی منو زد.» ولی خدا امید که میگوید، منظور اینها نیست که پیغمبر بین یک مشت اُمّی آمدهاند دویدهاند بغل مامانش، گفتند: «مامانی، میگه من پیغمبر شدم.» این اُمّی نیستش. معانی مختلفی گفتند. یکیش این است که مامانش اینقدر دوستش داشت، نمیگذاشت برود مدرسه درس بخواند. از همانجوری که از مادر متولد شده با همان سطح سواد و ادراک مانده است. این به نظرم تعبیر قشنگتر و ترجمه قشنگتری است. یعنی بیسواد هم مثل وقتی که از مادر متولد شده، هیچی اضافه نشده. نه درسی، نه کتابی، نه استادی. هیچی به هیچی. پیغمبر هم نه کلاسی، نه درسی، نه اضافه نشده به حسب فعالیت خودش، نه به حسب افاضه و عنایت خدا. نه دیگر فعالیت دانشگاه، کمالات و اینها که نه. فعالیت درسی، کلاس و درس و اینها. از همان وضعیتی که از مادر متولد شده، از جهت درس و وراثت و «والله اخرجکم من بطون امهاتکم». از مادر آمدی بیرون، هیچی نمیدانستی. الان هم همان وضعیت را به نحو استصحاب. اگر همه عالم بشوند ابنسینا، باز هم این آیه یعنی همه کره زمین بشود ابنسینا و ملاصدرا، باز هم میگویند: «هو الذی بعث فی الامیین رسولاً». یعنی همه اینها در قیاس با پیغمبر اُمّیاند.
خب، پیغمبر چیکار میکند؟ «یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة». کتاب... خود پیغمبر معلم کتاب است. کتاب چیست؟ قرآن است. فقط واسطه نزول قرآن نیست. معلم قرآن هم است. این میشود دلالت بر اینکه از همان زمان پیغمبر تفسیر بوده، تعلیم کتاب بوده و خود پیغمبر تعلیم کتاب میکرده. این هم در زمان آن حضرت به امر ایشان جمعی به قرائت و ضبط و حفظ قرآن اشتغال داشتند که به اینها میگفتند: «قُرّاء». قرّاء اینها بودند. بعد از رحلت خود حضرت و صحابه حضرت، بقیه مسلمانان به تفسیر قرآن اشتغال داشتند و تاکنون دارند. از همان اول پس تفسیر شروع شده و از بعد پیغمبر هم این ادامه داشته. البته به مرور هرچی جلوتر آمدیم، هی تنوع پیدا کرده که باید در مورد این صحبت بکنیم. خاص شده. هی تطور پیدا کرده. تطور شده. هر دورهای اتفاق جدیدی افتاده در تفسیر. این تفسیری که امروز داریم، ابداً آن روز نبوده. مخصوصاً ما طی سالهای اخیر، این مثلاً ۵۰، ۶۰ سال گذشته، تقریباً تفسیر موضوعی خیلی قوی شده. شهید صدر یک جملهای دارد. ایشان میفرماید که فقه... تا وقتی که روایات بود، منابع روایی بود، مثل این فقهی که الان داریم نشده بود. شما کتابهای فقهی اول را نگاه کنید: «تهذیب» و «استبصار» و «من لایحضره الفقیه». «من لایحضره الفقیه» کتاب فقهی شیخ صدوق است. رساله شیخ صدوق همهاش روایت است. فتوایش را که میخواهد بگوید، روایتش را میآورد. چرا این فقه رشد کرد؟ چون موضوعات جدید آمد. به حسب موضوع ابواب شکل گرفت. به حسب موضوع سؤال شکل گرفت. فقیه خودش را موظف دانست برود روی روایت مختلف کار بکند، موضوعات مختلف را بررسی بکند، تولیدات علمی داشته باشد. شما ببینید فضای «من لایحضره الفقیه» چقدر با فضای «وسائل» فرق دارد. و بعد دیگر حالا الان کتاب فقهی با «جواهر» و اینها چقدر تفاوت دارد! هرچی جلوتر آمدیم، اینجوری شده که این فقه قوی شده، عمیق شده. ۶۰۰ عنوان میفرماید: «به خاطر اینکه طرح مباحث موضوعی روش صورت گرفته.» ایشان میفرماید بحثهای قرآنی هم آن وقتی قوت و عمق پیدا میکند که برود به سمت مباحث موضوعی. یک وقت میگویی من این موضوع را میخواهم تو این سوره در بیاورم. آره، خیلی فرق میکند.
ما یک بحثی را مشهد شروع کردیم ماهیانه. حالا این ماهم که ماه مبارک تعطیل است. شرح حدیث کسا. حالا دوستان آستان قدس زحمتش با... عرض کنم خدمت شما که شروع کردیم از اول. حالا بحثش اگر بخواهد مفصل انجام بشود، خیلی طولانی است. یعنی شاید ۱۰۰ جلسه بحث بخواهد. حالا ما ماهیانه داریم میرویم. در جلسهای هم ۴۰ دقیقه، ۵۰ دقیقه. بعد همین نکات تربیتی که در حدیث کسا آدم وقتی با این نگاه نگاه میکند از خطابات که نسبت به همدیگر دارد. با جزئیات وقتی میروی تو برش، او! چقدر مطلب دارد! آقا ما هزار بار حدیث کسا خواندهایم، هیچ وقت به این نکات توجه نکردیم. نکات تربیتی تو حدیث. بله، بیش از ۱۰۰ نکته تربیتی در حدیث کسا است. از این «یا ابتا» گفتن. ایشان هرکی که وارد میشد او سلام میداد. هرکی میخواست برود زیر کسا از حضرت زهرا (سلام الله علیها) اجازه میگرفت و از پیغمبر اجازه میگرفت. اینجوری میآمدند زیر کسا. سلام دادنشان، پاسخ سلامشان. «انی اشم رائحة طیبه کانها رائحة جدی.» خود بوی پیغمبر، عطر پیغمبر. عطری بوده که برای خانوادهاش برده. شناسایی بوده. این خودش نکته تربیتی. یعنی بچه حضور بابا را از بوی عطر بابا تشخیص میدهد تو خونه. آها. یعنی بچه گند جوراب بابا، بوی بابا، میآید. بابا آمده. تربیتی. اگر بروید تو، بالای ۱۰۰ تا نکته تربیتی بلکه بیشتر. اینها فقط تربیتیهایش است. آقای بهجت میفرماید که معجزاتی در حدیث کسا است. اگر کسی برود بهشت. نکات کلامی و معرفتی که آنها اثبات میکند. حدیث کسا برحق است و درست است. اصلاً به سند نیاز ندارد. به سند نیاز ندارد. ۱۰۰ تا نکته اینجوری دارد. ۱۰۰ تا نکته اینجوری دارد. ۱۰۰ تا نکته اخلاقی دارد. ۱۰۰ تا نکته تفسیری دارد. دو صفحه است. قرآن هم نیست. داستان نزول یک آیه قرآن است. حالا یک صفحه قرآن چی میشود؟ ولی ما استفاده نمیکنیم. همینجوری میخوانیم، رد میشویم. باید بریم بشکافیم. باید با سؤال بریم. «لسائلین». سوره فیل را بگذار. همین سوره نصر را بگذار. این ۱۰۰ تا سؤال تو برو از این بپرس. آقا این ظرفیت ندارد؟ همین دیگر. بعد میروی میبینی او! همین سوره بس است تا ۵۰ سال.
بعد بحث سوره عصر را شروع کردیم. از ماه صفر مشهد شروع کردیم. الان آن هم ماهیانه ادامه دارد. فکر میکنم ۳۰ جلسه، شاید بیست و خردهای، ۳۰ جلسه شد. هنوز از «ان الانسان لفی خسر» نتوانستیم رد بشویم. یک سال بحث میخواهد. چرا «ان الانسان لفی خسر»؟ برای چی؟ این را علامه طباطبایی میفرماید: «این سه تا آیه عصاره قرآن است.» سوره عصر عصاره قرآن است. چکیده کل قرآن. عصاره بگیری میشود سوره عصر. تو سه تا. کی میتواند ۶۰۰ صفحه را تو سه تا جمله خلاصه کند؟ سه تا جملهای که جمله اولش دو تا کلمه، ۵ تا. پنج تا کلمه، ۶ تا حرف. و تو ۶ تا مجموع این سه تا جمله ۵۰ تا حرف. فکر کنم نمیشود ۶۰۰ صفحه را تو ۵۰، ۶۰ تا حرف خلاصه کنیم. قرآن این است. قدر قرآن. امام علی: «نقطه با همهاش خلاصه میشود.» بله. خب، این را تا اینجا داشته باشید. انشاءالله فردا طبقات مفسرین و علم تفسیر را واردش بشویم و بحث بکنیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دهم: علامه طباطبایی تأویل را چگونه معنا میکند؟
درباره المیزان
جلسه یازدهم: آیا هر مصداقی تأویل است یا فقط حقیقت عینی؟
درباره المیزان
جلسه دوازدهم: معنای خلاف ظاهر؛ راهی به سوی تفسیر به رأی
درباره المیزان
جلسه سیزدهم: چهار نظریه درباره تأویل
درباره المیزان
جلسه چهاردهم: «انه فی ام الکتاب»؛ قرآنِ نزولی و حقیقتِ علوی
درباره المیزان
جلسه شانزدهم
درباره المیزان
جلسه هفدهم
درباره المیزان
جلسه هجدهم
درباره المیزان
جلسه نوزدهم
درباره المیزان
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات درباره المیزان
جلسه پانزدهم
درباره المیزان
جلسه شانزدهم
درباره المیزان
جلسه هفدهم
درباره المیزان
جلسه دوازدهم: معنای خلاف ظاهر؛ راهی به سوی تفسیر به رأی
درباره المیزان
جلسه سیزدهم: چهار نظریه درباره تأویل
درباره المیزان
جلسه چهاردهم: «انه فی ام الکتاب»؛ قرآنِ نزولی و حقیقتِ علوی
درباره المیزان
جلسه دهم: علامه طباطبایی تأویل را چگونه معنا میکند؟
درباره المیزان
جلسه یازدهم: آیا هر مصداقی تأویل است یا فقط حقیقت عینی؟
درباره المیزان
جلسه پنجم: بازگشتِ معنا به واقعیت
درباره المیزان
جلسه هفتم: جایگاه امام علیهالسلام در تبیین لایههای قرآن
درباره المیزان
در حال بارگذاری نظرات...