علم صرف

جلسه بیستم

00:30:26
171

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. در معانی باب افتعال، چند معنا را عرض کردیم. اولینش چه بود؟ مطاوعت. دومی چه بود؟ اتخاذ. سومی چه بود؟ مشارکت. بریم سراغ معنای چهارم.
چهارمین معنا «تصرف» است. تصرف یعنی چه؟ یعنی کوشش کردن، به مشقت افتادن برای تحصیل مبدأ اشتقاق. مبدأ اشتقاق همان چیست؟ اصل فعل شما. آن اصل فعل را، الان مثلاً ما یک کلمه را بفرمایید، می‌خواهیم بیاییم توی باب افتعال. مثلاً "کسب". ماده افتعال می‌شود "اکتساب". اکتساب یعنی چه؟ یعنی همان کسب با مشقت. درست شد؟ ماده‌اش "مبدأ اشتقاق"؛ این اصل فعل، انسان برای تحصیل این مبدأ اشتقاق به مشقت بیفتد. یکی از معانی باب افتعال، "اکتساب" است؛ یعنی انسان برای کسب به مشقت بیفتد. این یکی از معانی باب افتعال.
خب، آیه ۲۸۶ سوره مبارکه بقره را عنایت بفرمایید، آخرین آیه از سوره مبارکه بقره: "لا یُکَلِّفُ اللهُ نَفسًا اِلّا..." ادامه‌اش چیست؟ "لها ما کَسَبَت و علیها ما اکتسبت". این چه می‌شود؟ بله، "کسَب" را بردیم در باب... بله، "لها ما کَسَبَت" و "علیها ما اکتَسَبَت". "کَسَبَت" ثلاثی مجردش است. "کَسَبَت" ثلاثی مجرد. بله، "اکتَسَبَت" مزید است. "اکتَسَبَت"، "اکتَسَبا"، "اکتَسَبو"؛ "اکتَسَبَت"، "اکتَسَبَتا"، "اکتَسَبنَ". "اکتَسَبَ"، "یکتَسِبُ". بله، "خُطْ تَبَیَّنَ". "اکتَسَبو"، نفس سومی "لَیَکتَسِبْ". پایتخت ۳ تخت صبا؟ آیه آخر سوره بقره، مزید باب افتعال. "لها ما کَسَبَت و علیها ما اکتَسَبَت". "لها ما کَسَبَت"، همین "کسب" بدون مشقت؛ "اکتَسَبَت"، "کسب" با مشقت. خب، پس فرق "کسب" با "اکتساب" این است.
بله، دیگر آیه بعدی، سوره مبارکه طه، آیه ۴۱. طه، سوره بیستم می‌شود، با هم یکی صفحه‌مان آیه ۴۱، صفحه ۳۱۴. "و اصطَنَعتُکَ لِنَفْسِی". آیه ۴۱. بله، بله، بله. ماده "صنع" خیلی خوب است. "اصطَنَعَ"، "یَصطَنِعُ"، "اصطِناع". "و اصطَنَعتُکَ لِنَفْسِی". بله، منتهای... دست داشتم بخاطر ساد، چون "فا و فعل"، ساد تبدیل به تای دسته دار ساد و تا شده است. "صنعتُکَ" بله، "طا". "و اصطَنَعتُکَ".
این نکته را توجه بفرمایید. عده‌ای گفتند که این تصرف که ما می‌گوییم، همان معنای مبالغه است. این تصرف، عده‌ای گفتند، همان مبالغه است. "صنعتُکَ" ماده "صنع" است. "اصطِناع" یعنی مبالغه در ساختن، مبالغه در اصلاح شیء.
خب، آیه بعدی، آیه ۱۳۲ همین سوره مبارکه طه است. آیه ۱۳۲، آخرایش می‌شود: "وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ". ۱۳۲: "وَ ارْزُقْنا وَ نَحْنُ نَرْزُقُکَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْویٰ أَحْسَنَتُم". "وَ اصْطَبِرْ" صیغه چند است؟ صیغه اول امر حاضر. صیغه یک امر حاضر، فرمان. صیغه هفت امر، مثل همان قبلیه دیگر. بله، "اصطبِرْ". حاجت حاجت‌مند معنا چه می‌شود؟ مبالغه در صبر، مشقت در صبر. بله، مشقت در صبر. یک وقت می‌فرماید: "اصْبِرْ"؛ یک وقت می‌فرماید: "اصْطَبِرْ". "اصْبِرْ" خوب، همین صبر معمولی؛ "اصْطَبِرْ" صبر با مشقت، مبالغه در صبر. بالاخره طبیعت آدم به نحوی است که راحت‌طلب است و خیلی میل و کشش نسبت به نماز ندارد دیگر. حالا این انسان اگر بخواهد به نماز صبر بکند، یک صبر با مشقت است. این می‌شود "اصطبار".
و بعدی، سوره انعام، آیه ۷۴: "وَ اِذْ قالَ اِبراهِیمُ لِأَبیه‍ِ ءازَرَ اَتَتَّخِذُ اَصناماً آلِهَةً اِنِّی أَراکَ وَ قَومَکَ فی ضَلالٍ مُّبینٍ". "تَتَّخِذُ" چیست؟ "اِتَّخَذَ"، "یَتَّخِذُ"، "اتِّخاذ". "اَخْذْ محمود". و بله، "تَتَّخِذُ" صیغه شش، هفت. هفت مضارع. "تَتَّخِذُ اَصناماً آلِهَةً". خوب، "اتِّخاذ" به معنای چیست؟ مبالغه در اخذ، مشقت در اخذ. اخذ. یک کسی یک چیزی را سفت بگیرد، سفت بچسبد. این را می‌گویند "اتِّخاذ". "اَتَتَّخِذُ اَصناماً آلِهَةً". سفت چسبیدین! اصنام را الهه گرفتی؛ می‌شود "اتِّخاذ".
و آیه آخر این بحث را هم بخوانیم. سوره مبارکه فرقان، آیه ۵، صفحه ۳۶. صفحه ۳۶: "وَ قالوا أَساطیرُ الأَوَّلینَ اکْتَتَبَها فَهیَ تُملى عَلَیهِ بُکْرَةً وَ اَصیلاً". فرقان خالی؟ فعل؟ بله، سوره بیست و پنجم، سوره فرقان. "کَتَبَ"، "اکْتَتَبَ"، "یَکتَتِبُ"، "اکتِتاب". "اکْتَتَبَها" به معنای چه می‌شود؟ ما قبلش هم ساکن معمولاً استعمال شده و رایج شده. اینها استعمال نشد. خوب. "اکْتَتَبَها فَهیَ تُملى عَلَیهِ بُکْرَةً وَ اَصیلاً". "اکتتاب" به چه معنا می‌شود؟ تکلف، مشقت در نوشتن، مبالغه در نوشتن. ناگفته: اینها آیات قرآن اینها افسانه‌هایی قبلی‌هاست. اینها خودشان را دارند می‌کشند که بنویسند اینها را. همین‌جور یادداشت‌برداری، فیش‌برداری کنند، "فَهیَ تُملى عَلَیهِ بُکْرَةً وَ اَصیلاً"؛ صبح و شب املا می‌کند، این بدبختها هم نشسته‌اند همین‌جور با مشقت دارند می‌نویسند. "اکتتاب".
اینم از این. معنای پنجم باب افتعال، معنای "طلب". طلب به چه معناست؟ یعنی فاعل مبدأ فعل را می‌خواهد. فاعل مبدأ فعل را می‌خواهد. حدیثش را بنویسم: "سُئِلَ ابا عبدالله علیه السلام عن الحجام یَحْجُمُ و هو صائم قال: لاینبغی و عن الصائم یَحْتَجِمُ قال: لابأس". وسایل جلد ۱۰ صفحه ۸۱. "حجام" یعنی چه؟ کسی که حجامت می‌کند. شغلش حجامت کردن. "حجام یَحْجُمُ". ما یک "یَحْجُمُ" داریم، یک "یَحْتَجِمُ" داریم. اینجا فرق این دوتا چیست؟ "یَحْجُمُ" فعل ثلاثی مجرد؛ "یَحْتَجِمُ" ثلاثی مزید باب افتعال. "یَحْجُمُ" به معنای حجامت کردن؛ "یَحْتَجِمُ" باب افتعال کدمام معنا؟ "طلب". یعنی چه؟ فاعل مبدأ را می‌خواهد. "یَحْتَجِمُ" یعنی طلب حجامت. درست شد؟ طلب حجامت.
خب، حالا با این حساب، حاج آقای کریمی، روایت را برای ما ترجمه بفرمایید. بله، از امام صادق علیه السلام پرسیدند، پرسیدم حجامت... حجام. آها! کی حجامت می‌کند؟ "که حجامت" در حالی که روزه است، دیگران را حجامت می‌کند، گفتند: شایسته نیست. "وَ عَنِ الصَّائِمِ یَحْتَجِمُ". یعنی اونی که روزه دارد، حجامت در صورتش بگیرد، این اشکال ندارد. ولی اونی که روزه دارد بخواهد دیگران را حجامت بکند، حضرت فرمودند که کراهت دارد، "لا یَنْبَغی"، خوب نیست. پس اونی که بخواهد حجامت بکند، شایسته نیست؛ اونی که بخواهد حجامت بشود، اشکال ندارد دیگر. حالا اینجا حضرت ظاهرش این است که اونی که دارد حجامت می‌کند، که اشکال ندارد که؛ اون که راحت است. اون که دارد "می‌شود" اذیت می‌شود. حضرت بله، بله. اونی که روزه است دیگران را حجام... ولی "یَحْتَجِمُ" یعنی "احتجام" خودش بخواهد رویش حجامت صورت بگیرد، اشکال ندارد.
در دعا عرض می‌کنیم: "یا خَیْرَ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَیهِ الْمُصیئون". "یا خَیْرَ مَنِ اعْتَذَرَ إِلَیهِ". آن را ترجمه بفرمایید. "یا خَیْرَ المُصیئون" ای کسی که، ای خیری که، ای بهترین کسی که عذر... الیه آدمهای بدکار عذرخوران را به چه معناست؟ آها! طلب عذر. طلب قبول معذرت. ای کس، ای بهترین کسی که طلب قبول عذر بدکاران را می‌پذیرد. بهترین کسی که طلب، بهترین کسی که "مصیئون" برای او طلب عذر می‌کنیم. بهتر است: می‌پذیرد. ای بهترین کسی که "مصیئون" از او طلب عذر می‌کنند، یعنی آدم بدکار. "اعتذار" به معنای طلب عذر.
دو سه تا دیگر هم از این "طلب" بنویسیم. "اِجْتَزَرَ" یعنی طلب منهول منها. "جَزا". "اِجْتَزَرَ"، ازش طلب جزا کرد. "اِرْتَزَقَ" یعنی از او طلب رزق کرد. "اکْتَدَّ" طلب رزق "اکْتَدّ". از او طلب "کد" کرد. طلب "کد" یعنی چی؟ شدت و قدت در عمل. معنای "طلب" داشت.
معنای ششم: فعل الفاعل بنفسه. یعنی خودش کار را انجام داد. معنای ششم فعل الفاعل بنفسه. بله، مثلاً، "اِجْتَمَلَ الرجل". "اجتمل الرجل" یعنی "عمل بنفسه". "اِختَدَمَهُ"؛ "اختَدمَهُ" یعنی "خَدَمَ نفسه"، خودش به خودش خدمت می‌کند. "اِقْتَراهُ"؛ یعنی خودش به خودش سلام می‌دهد. "اِقتَرَعَ". خب، اینها معنای ششم.
معنای هفتم: تأکید و مبالغه در معنای ثلاثی مجرد. مثلاً "جذب" و "اجتذب" تقریباً یکی است؛ فقط یک خورده مبالغه نسبت به "جذب" داریم. گرفتن معنای ثلاثی مجرد بعلاوه مبالغه. کشیدن. "جذب" یعنی کشیدن. "جذبتُ برداء زید"، من ردای زید را کشیدم. "اِجْتَذَبْتُ"، یک خورده محکم‌تر کشید.
سوره مبارکه نحل، آیه ۵۷. نحل آیه ۵۷، صفحه ۲۷۳. "وَ یَجْعَلُونَ لِلهِ الْبَناتِ سُبحانَهُ وَ لَهُمْ ما يَشْتَهُونَ". خوب، "شهوت" مثالمون چیه؟ ماده‌اش چیه؟ "شهوت". چه خبر؟ بله، ثلاثی مجردش "یشتهی". مصدر ثلاثی مجرد "شهوة". بعد مثل ثلاثی مزید باب افتعال: "اشتها"، "اشتهای"؛ "اشتها یشتهی اشتهاء". خوب، صبر بفرمایید. "اشتها"، "اشتها"؛ "اشتهای"، "اشتهوا"، "اشتهت"، "اشتهتا"، "اشتهین"، "اشتهیت"، "اشتهیتما"، "اشتهیتم"، "اشتهیتِ"، "اشتهیتما"، "اشتهیتُنَّ"، "اشتهیتُ"، "اشتهینا". درست؟ "یشتهی"، "یشتهیان"، "یشتهون". "تشتهی"، "تشتهیان"، "یشتهین". "تشتهی"، "تشتهیان"، "تشتهون". "تشتهین"، "تشتهیان"، "تشتهین". "اشتهی"، "نشتهی". خیلی "یشتهی"، "یشتبو". بله، "لتشتهی"، "تشت"، "تشتهی"، "اشتهی". بله. حالا فرق "یشتهون" با "یشاون" چیست؟ از جهت معنایی. آفرین! می‌شود مبالغه در همان معنای ثلاثی. "یشاون" یعنی چیزی را می‌خواهد؛ "یشتهون" یعنی مبالغه در خواستن. پس "اشتها" همان "شهوت" با مبالغه است.
خیلی مثلاً کلمه "وسخ" و "اتساخ". "وسخ" معنی "چرک" و اینها گرفتن، آلوده شدن است. ثلاثی مجردی باب افتعال یک خورده مبالغه توشه. آلوده شدن، آلوده بودن.
مثال بعدی، سوره مبارکه بقره، آیه ۱۹۴. آیات ۱۹۳ و ۱۹۴: "وَ قاتِلوهُمْ حَتّى لا تَکونَ فِتنَةٌ وَ یَکونَ الدّینُ لِلهِ فَإنْ انْتَهَوُا فَلا عُدوانٍ إلّا عَلَی الظّالِمینَ". چه کلمه‌ای داریم؟ "انتهوا". "انتهوا" چیست؟ "نَهْی". "انتَهی"، "ینتَهی"، "انتهاء". "انتَهی"، "انتَهیا"، "انتَهوا"؛ "انتَهت"، "انتَهتا"، "انتَهینَ". "انتَهیتَ"، "انتَهیتُما"، "انتَهیتُمْ"؛ "انتَهیتِ"، "انتَهیتُما"، "انتَهیتُنَّ"؛ "انتَهیتُ"، "انتَهینا". "ینتَهی"، "ینتَهیان"، "ینتَهون". "تنتَهی"، "تنتَهیان"، "ینتَهین". "تنتَهی"، "تنتَهیان"، "تنتَهون". "تنتَهین"، "تنتَهیان"، "تنتَهین". "انتَهی"، "ننتَهی". خوب، "انتهوا" پس چی شد؟ صیغه چند شد؟ صیغه سوم ماضی مال باب افتعال. حالا کدمام یکی از معانی را تا اینجا می‌دهد؟ "پذیرفتن نهی". مطاوعت. "پس پذیرفتن نهی".
خب، اگر اینها نهی را پذیرفتند: "فَلا عُدوانَ إلّا عَلَی الظّالِمینَ". افشار، حالا تمومش کنیم. یک دو دقیقه وقت داریم. پس اینجا "فلا عُدوانَ"، مصدر ثلاثی مجرد. "فلا عَدُوَّ اِلّا عَلَی الظّالِمینَ". "الشَّهرُ الحرامُ بِالشَّهرِ الحرامِ وَ الحُرُماتِ فَمَنِ اعتَدا عَلَیکُم فَاعْتدوا عَلَیهِ بِمِثلِ مَا اعتَدا عَلَیکُم". "اعتَدا" چیست؟ پس آن "عُدوان" مثل ثلاثی مجرد بود. "اعتَدا" مصدر ثلاثی مزید باب افتعال. صرفش بکنیم: "اِعتَدی"، "یَعتَدی"، "اعتِداء". "اعتَدی"، "اعتَدَیا"، "اعتَدَوا"؛ "اعتَدَتْ"، "اعتَدَتا"، "اعتَدَینَ". "اعتَدَیتَ"، "اعتَدَیتُما"، "اعتَدَیتُمْ"؛ "اعتَدَیتِ"، "اعتَدَیتُما"، "اعتَدَیتُنَّ"؛ "اعتَدَیتُ"، "اعتَدَینا". نه، این "اعتَدا" است. صیغه یک ماضی می‌شود. حالا "اعتَدا" و پس "اعتَدا" و "عُدوان" فرقش چیست؟ تنها "یکاند". فقط در "اعتَدا" مبالغه است. درست شد؟ اگر کسی بر شما "اعتَدا" کرد، شما هم "اعتَدا" کنید بر او، به مثل آنچه بر شما "اعتَدا" کرد. خب، اینم از این. ان شاء الله معنای هشتم را جلسه بعد عرض خواهیم کرد و الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات علم صرف

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00