شه شناس

جلسه سی

شه شناس . 1399/03/21
01:04:04
399

معرفی
* اگر امیرالمومنین علی علیه السلام زودتر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به دنیا می‌آمدند....

* امیرالمومنین علی علیه السلام با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یک نفس واحد هستند

* مامور تاویل، مامور تنزیل

* معنای این عبارت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که فرمودند: " هیچ پیامبری به اندازه من اذیت نشد "

* امیرالمومنین علی علیه السلام اولین مظلوم

* کلی و فرد اهل‌بیت سلام‌الله‌علیهم

* با این دید به زیارت اهل‌بیت علیهم‌السلام برویم

* چرا به زیارت اولیا خدا می‌رویم

* امام خمینی: " پیامبر و امیرالمومنین علیهما‌السلام در این دنیا هم یکی بودند "

* جنس پرسش امیرالمومنین علی علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

* ولایت جزئی و ولایت کلی مطلقه

* تفاوت تن و من

* امیرالمومنین علی علیه السلام، امیر مطلق است

* آثار فرد امام حسین علیه‌السلام

* امیرالمومنین علی علیه السلام واسطه بهره‌مندی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

* معنای حدیث " من شهر علم و علی درب آن است "

* امام زمان عج ذکر مطلق است

* پیاده‌روی اربعین، حرکت از یدالله به سمت ثارالله

* نسبت سایر مخلوقات با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی یوم الدین.

جلسه قبل محضر عزیزان بودیم با بحث امیرالمؤمنین از منظر امام خمینی. نکاتی را که حضرت امام در برخی آثارشان اشاره کرده بودند، معرفت و معرفی امیرالمؤمنین را با هم مرور کردیم. در جلسه قبل، این جلسه ادامه مباحث قبل را داریم، چون مقدمات مفصلی در آن جلسه گفته شد، دیگر این جلسه ما مقدمه‌ای را نداریم و بحث‌مان را خیلی سریع ادامه می‌دهیم.

حضرت امام در یکی از آثارشان، در کتاب «مصباح الهدایه»، صفحه ۹۰، مطلبی را از مرحوم استادشان آیت‌الله شاه‌آبادی نقل می‌کنند: «آل شیخنا و استادنا فی المعارف الالاهیه العارف الکامل شاه‌آبادی». که در دوران حیاتشان، آبادی هم شیخ ما و استاد ما در معارف الهیه، عارف کامل شه، که «ادام الله ظله علی رئوس مریدیه»؛ سایه او را بر سر مریدانش مستدام دارد. دعایی که امام می‌کنند (ممنون دوران حیات) جمله‌ای را از مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی نقل می‌کنند. این را البته جاهای دیگر به نحو مفصل‌تری گفته‌اند که ما به آن بخش دیگر وارد نمی‌شویم. امام همین را مفصل‌تر بحث کرده‌اند، بحث‌های خیلی خوبی هم هست، ولی دیگر فرصت نیست که بخواهیم بیشتر صحبت بکنیم. مختصرش را عرض می‌کنم که اینجا اشاره می‌کنند: «لو کان علی علیه‌السلام ظهر قبل رسول…»؛ اگر امیرالمؤمنین زودتر از پیغمبر می‌آمد، چه می‌شد؟ پیغمبر اکرم چون زودتر به دنیا آمدند، پیغمبر شدند؟ یا نه، واقعاً ممتاز بودن نسبت به امیرالمؤمنین؟

واقعش این است که طبق بیان مرحوم آقای شاه‌آبادی و بیان حضرت امام در اینجا و جاهای دیگر، می‌فرمایند: «نخیر، امیرالمؤمنین و پیغمبر اکرم حقیقت، چون یک چیزند؛ انسانیت مطلق، انسان مطلق، ولایت مطلقه. آن حقیقت محمدیه و حقیقت علویه این دو تا یکی است. و فقط بابت اینکه فرد پیغمبر اکرم زودتر در زمین ظاهر شد، خدای متعال او را زودتر ظاهر کرد. اینجا ولایت ظاهری داشت بر امیرالمؤمنین، وگرنه باطنأً…»

عبارت آیت‌الله شاه‌آبادی که امام نقل می‌کند، این است: «اگر علی علیه‌السلام ظهر قبل رسول الله، اگر قبل پیغمبر ظاهر می‌شد، لأظهر الشریعه»؛ پیامبری با امیرالمؤمنین شریعت را او ظاهر می‌کرد، «کما أظهر النبی»، همان‌جور که پیغمبر شریعت را ظاهر کرد. یعنی شب مبعث، پیغمبر اکرم وحی را دریافت کرد در غار حرا – یا غار حراء، هر کدام – آن ۲۷ رجب که پیغمبر دریافت کرد، اگر امیرالمؤمنین زودتر به دنیا آمده بودند، ۲۷ رجب امیرالمؤمنین وحی را دریافت می‌کرد. جبرئیل در غار. و هر آنچه که جبرئیل آورد، امیرالمؤمنین می‌شنیدند. مسئولیت ابلاغش را نداشتند، مسئولیت ابلاغش با پیغمبر است.

«ما أنزل الیک فی مورد ماجرای امیرالمؤمنین بود.» خدای متعال به پیغمبر فرمود که: «اونی که بهت وحی کردیم را بگو به مردم. اگر نگی، فما بلغت رسالته. رسالتت را انجام ندادی.» اینجا به پیغمبر فرمود در مورد علی بگو. یعنی امیرالمؤمنین منتظر یه لنگ پا ایستاده بودند که پیغمبر بیاید؟ نخیر. همان وقتی که داشت این آیه نازل می‌شد، به امیرالمؤمنین هم داشت نازل می‌شد، چون داشت بر نفس پیغمبر نازل می‌شد. «علی فوادک بود. بر فواد پیغمبر بود.» فواد پیغمبر از فواد امیرالمؤمنین جدا نیست، چون «أنفسنا و أنفسهم». امیرالمؤمنین با پیغمبر اکرم نفس‌اند. هر آنچه در این ظرف ریخته شد، در ظرف امیرالمؤمنین هم ریخته شد. ما دو تا تصور می‌کنیم. دو تایی نیست. همان که عرض کردم، حالا آن تو مثال تنزلش است که می‌گویی من و افکارم. من و افکارم الان دو تایی‌ایم؟ افکار من مرتبه نازله من است. من و علاقه‌هایم. من و علاقه‌هایم دو تایی‌ایم؟ نه، یکی‌ایم. علاقه‌های من یک مرتبه نازله از من است. دو تایی نیست. تنزل.

حالا اینجا تنزل. پیغمبر و امیرالمؤمنین هیچ‌کدام تنزل آن یکی نیستند. یک حقیقت‌اند با دو جلوه. یک آینه است، دو تصویر در این آینه دو صورت پیدا می‌کند. یک صورت، صورت امیرالمؤمنین است. یک صورت، صورت پیغمبر اکرم. یکی صورت تنزیل، یکی تحویل. یکی از بالا به پایین می‌آورد، یکی از پایین به بالا. یکی از بالا به پایین می‌آورد، صورت یک حقیقت است. هم از بالا به پایینش، هم از پایین به بالایش. صورت‌ها فرق می‌کند. صورت‌ها فرق می‌کند. مثال بزنیم با این توضیحاتی که دادم ان‌شاءالله حل شود. یک حقیقت با دو صورت.

شما فرض کنید که این‌هایی که توی سایت بارگذاری می‌شود، اینی که برای دانلود، این آیکونش را شما متفاوت می‌بینید. اینکه دریافت می‌شود، مثلاً آیکونش نمی‌دانم مثلاً یه فلش رو به پایین باشد، برای آپلود یه فلش رو به بالا، برای دانلود یه فلش رو به پایین. این‌ها دو تا نشانه است. درست است؟ حالا ما اگر این فلش رو به پایین را برداریم، کارکرد متفاوت؟ نه. حالا برای یکیش را تصور کنید. اونی که مثلاً دارد دانلود می‌کند، فلش رو به پایین است، رو به بالا. حقیقت مسئله عوض می‌شود؟ نه. فقط صورتش. امیرالمؤمنین یک صورت دارند. پیغمبر اکرم یک صورت. نه، منظور چهره نیست‌ها. صورت همین که مثال چوبی که زدیم. این صورت میز. همین چوب را برمی‌داریم، یه بار می‌کنیم میز، یه بار می‌کنیم تابلو. صورتش را. یه وقت صورت میز بهش می‌دهیم. یه وقت صورت تابلو بهش می‌دهیم. یه وقت صورت صندلی بهش. چوب عوض شد؟ نه، هزار بار. چوب، چوب است. صورتش عوض شد.

پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین، حقیقت انسانیت، انسان مطلق، انسان، انسان به قول مطلق، انسان بدون هیچ قیدی. یعنی پیغمبر، یعنی امیرالمؤمنین. یه صورت پیدا می‌کند می‌شود امیرالمؤمنین. یه صورت پیدا می‌کند می‌شود پیغمبر اکرم. پیغمبر اکرم مامور به تنزیل. امیرالمؤمنین مامور به تأویل. پیامبر اکرم از بالا می‌گیرند می‌آورند پایین. امیرالمؤمنین از پایین می‌گیرند می‌برند بالا. از پایین می‌گیرند می‌برند بالا. یعنی آنچه که در بیرون است، تطبیق می‌دهد با حق. پیغمبر اکرم حق را می‌آورد، جلوه می‌دهد در بیرون. امیرالمؤمنین بیرون را می‌گیرد، تطبیق می‌دهد با حق.

روشن شد؟ دوباره بگویم، سخت شد؟ پیغمبر اکرم حقیقت را از عالم بالا می‌گیرد. ببینید، فرض کنید یه معلم داریم، یه حل تمرین. حالا مثال معلم، مطلب علمی را می‌آورد، می‌ریزد تو کلاس. آن اونی که حل تمرین است، اونی که مربی حل دانش‌آموزها را می‌آورد تک‌تک در قالب تمرین، می‌برد تطبیق می‌دهد با اونی که استاد درس داده. از پایین می‌گیریم برای بالا. معلم از بالا می‌گیرد می‌آورد پایین، مطلب را تنزیل می‌کند. حل تمرین چیکار می‌کند؟ تک‌تک این‌ها را تطبیق می‌دهد با اونی که معلم درس داده. سوال به سوال، نمونه به نمونه. لذا این به جهت ظاهری سختی کارش هم بیشتر است. مظلومیت هم به حسب ظاهر، مظلومیت امیرالمؤمنین. در واقع که فرقی نیست بین مظلومیت پیغمبر اکرم و مظلومیت تک‌تک اهل بیت.

ما وقتی می‌خواهیم روضه بخوانیم، دندان حضرت را شکستند. این‌ها خوب در حد فهم و معرفت ماست، وگرنه پیغمبر اکرم همان نفس پیغمبر است که «أنا من حسین و حسین منی». «أنا من حسین»، دو طرف. «علی منی». این هم داریم. «فاطمه منی و أنا من فاطمه». این هم درست است. «حسن منی». این هم درست است. «مهدیان منی و أنا من مهدی». این هم از پیغمبران. پیغمبر از این‌هاست. درست است؟ الان می‌گویم که این میز از چوب است. چوب از میز است. از بالا به پایین نگاه کنیم، از پایین به بالا نگاه کنیم. آن چوب عنوان مطلق است. جلوه کرده شده میز. این الان این میز از چوب است. حالا میز، ما به چوب منتقل شدیم. اگر میز نبود که ما چوب نمی‌دانستیم چیست تو عالم. درست است؟ مطلق از کجا یاد گرفتیم؟ اگر هیچ درختی نبود، اگر هیچ شاخ و برگی نبود، ما می‌توانستیم چوب را معرفی کنیم تو این عالم؟ چوبی هست. پس هم چوب از میز است، هم میز از چوب است. هم علی از پیغمبر است، هم پیغمبر از علی است. هم حسن از پیغمبر است، هم حسین از پیغمبر. «هم پیغمبر حسین منی و أنا من حسین». مثال چوب باشد که نازل شده مثلاً میز و چوب. مثال ساده‌اش را گرفتم که دیگر بحث…

پس کلیت مسئله این شکلی. پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین. هر مظلومیتی که از معصومی تحمل کرده، مظلومیت مال خودش است. هر دردی که از معصوم تحمل کرده، آن درد مال خود پیغمبر است. ۱۴ معصوم. به هر سیدی، هر زراره‌ای از پیغمبر، هر عالمی، چون هر عالمی هم از هر سیدی هم از پیغمبر است. و متصل وجودش به پیغمبر. وقتی یه چیزی متصل است، به اینکه مشت می‌زنی، آن هم دردش می‌آید. یکی من الان می‌توانم رو پلکم بزنم، به چشمم دردش نیاید؟ حالا مثال خیلی پرتیا. تو شکم بزنم، خودم دردم نمی‌آید؟ من دردم آمد. من با تو چیکار دارم؟ من با شکمم کار دارم. آقا، این شکم من. من در شکمم. شکمم در من است. شما در تنت هستی، تنت در روحت است. روحت در تنت. تن در روح. جفتش درست است.

دیگر پیغمبر در اینکه آن پیغمبری که در امام حسین است، با این پیغمبر. نور خورشیدی که پشت‌بام، با نور خورشیدی که تو زیرزمین، فرق می‌کند. این نور را که بیرون کردی، نور خورشید را بیرون کردی. درست است؟ نور خیلی ضعیف بود. در را بستی که نور نیاید. یعنی به کی گفتی نیاید؟ به خورشید گفتی نیا؟ نه، به این تیکه نوری که تو زیرزمین بود. درست است؟ پس همه ظلم‌ها به پیغمبر اکرم برمی‌گردد. پیغمبر. اندازه من بهش ظلم نشده. اذیت نشده. وضعیت ظاهری نباید نگاه کنیم که خب شما که فقط یه بار سنگت زدند و به طرز خاصی هم کشته نشدید. یکم مسمومتون کردند. امام حسین خیلی فجیع کشته شد. هر زخمی به امام حسین وارد شد، به شهدای کربلا وارد شد، سابقش، بعدش، به هر سیدی، به هر شهیدی، به هر عالمی، بلکه به هر مظلومی، حالا دیگر نمی‌خواهم بگویم همش به پیغمبر اکرم است. چون حقیقت انسانیت. شما داری به انسان ظلم می‌کنی، همش ظلم به امیرالمؤمنین است.

فرمود: «من در تمام عمرم مظلوم بودم.» امیرالمؤمنین: «مازلت مظلوم». از وقتی به دنیا آمدم مظلوم. «یا اول مظلوم، السلام علیک یا اول مظلوم». در زیارت‌نامه امیرالمؤمنین می‌گوییم: «سلام بر تو ای اولین مظلوم». اولین مظلوم یعنی چی؟ وقتی کسی به یک انسانی ظلم می‌کند، اول آن ظلم به توست. بعد به خودمان آدم. چرا اول به توست؟ به انسان ظلم می‌کند، اول دارد به انسان ظلم می‌کند، بعد به کامران، بعد به میترا. درست است؟ اول ظلم به امیرالمؤمنین، اول ظلم به انسانیت است. ابلیس هم که سجده نکرد، اول سجده به امیرالمؤمنین نکرد. بعد سجده به آدم. «تو چرا انسانی که من با دو دستم آفریدم، سجده نکردی؟ لما خلقت بیدی». خدای متعال آن انسان کیست؟ آن خلیفه کیست؟ خلیفه چهارم هم در قرآن و خلیفه چهارم هم یعنی چهار بار خلیفه در قرآن استفاده شده. یکیش امیرالمؤمنین، همین «إنی جاعل فی الارض خلیفه»، در مورد امیرالمؤمنین. البته جای دیگر هم در مورد امیرالمؤمنین تعبیر خلیفه رفته. در مورد حضرت آدم هم که همین تعبیر هم هست. در مورد حضرت داوود هم هست. در مورد حضرت هارون هم هست. این سه تا خلیفه در قرآن. خلیفه اصلی کیست؟ خلیفه الله به معنای کاملش کیست؟ بروید عبارات… بروید روایاتی که در مورد فضائل اهل بیت است، یه گوشه‌ای دست ما هست دیگر. یه گوشه‌ای فقط کورسویی دارد می‌زند به این عقل تاریک امثال بنده که یه چیزهایی از دور بفهمیم که خبرهایی هست. مثل که این‌ها واقعاً این‌هایی که در موردشان گفته می‌شود، درست است، مبالغه نیست، غلو نیست. فقط این‌ها خدا… ما را از ربوبیت بیارید پایین. هرچی در مورد ما می‌خواهید بگویید، بگویید. «نزلونا عن الربوبیه و قولوا فینا ما شئتم». ما را رب ندانید. هرچی می‌خواهید بگویید، بگویید. درست است؟ ما فقط خدا نیستیم.

در یکی از ادعیه ماه رجب می‌گوییم که: «لا فرق بینک و بینهم الا انهم عباده». خدا هیچ فرقی بین این‌ها… همه آن‌هایی که تو داری را دارند، با این تفاوت که آن‌هایی که تو داری، همش مال خودت است. این‌هایی که این‌ها دارند، همش مال توست. خدا همه جا هست. اهل بیت هم همه… با این خدا، انسان کجاست؟ انسان کجاست؟ همه دو دو تا چهار تا کجاست؟ دو دو تا چهار تا. اگه دو را داری می‌گویی، دویی که دارد به زبان می‌آید، یعنی فرد ۲، نه کلیه ۲. کلی و فرد. چوب کجاست؟ اینجاست. تخته تو کاغذ. ضربدر ۲ مساوی ۴. این دو دو تا چهار تا اینجاست. ولی اگه قاعده دو تا چهار تا جاودار نیست، بالاتر از مکان است، بالاتر از زمان است. دو دو تا چهار تا بالاتر از زمان است. انسان بالاتر از زمان است. خدا بالاتر از زمان و مکان است. اهل بیت هم بالاتر از زمان و مکان است. خدا همه جا هست. اهل بیت هم خدا همه جا هستند. به خودش. اهل بیت همه جا هستند، به خدا. خدا آن‌ها را همه جا. خدا خودش همه جاست. اهل بیت را هم همه جا ظاهر. همه کمالات خدا را اهل بیت دارند. همه را.

امیرالمؤمنین یک نفر بود. همه چیز بود. جمله امام خمینی خیلی مشتی. این جمله خیلی ملس. آب از دهنم راه بیفتد و هی هم بگویم روحت شاد با این عبارتی که گفتی. امام رضوان الله علیه و علی أساتذتک. کسانی که تو را تربیت کردند که این‌جور معارف را آوردی سر سفره بشر. پس می‌فرماید که: «اگر امیرالمؤمنین زودتر می‌آمد، شریعت را خدا به واسطه امیرالمؤمنین ظاهر می‌کرد. و لکان نبینا مرسلاً». امیرالمؤمنین نبی مرسل. چرا؟ «لإتحاد هما فی الروحانیه». چون در روحانیت، روح پیغمبر و امیرالمؤمنین… صورتش با تأخیر آمد. یه ۳۰ سال فاصله زمانی دارد که این صورت آمد، بعد آن صورت. مثل اینکه این دو دو تا چهار تا را الان ۳۰ سال. درست است؟ اینجا می‌گوییم این دو دو تا چهار تا ۳۰ سال. بزرگ‌تر از آن دو دو تا چهار تا. دو دو تا چهار تا، دو دو تا چهار تا که سن ندارد. صورت این دو دو تا چهار تا بعد این دو تا چهار تا بزرگه. آن دو تا چهار تا کوچیک. این شفاف است. آن نمی‌دانم مثلاً کدر. قدیمی‌تر است. این نمی‌دانم مثلاً… همین‌جور اصطلاح صورت در مورد اهل بیت هم همین.

آن عبارت قشنگ که رهبر معظم انقلاب فرمودند، آن هم همین. همین حرف است. «انسان ۲۵۰ ساله». حالا ۲۵۰ سال به حسب دنیایش. به سن دنیاییش. مدت‌ها شکنجه شده. تو زندان. چهارم که من شکنجه سنگین شدم. به این خدا منو برساند. ۱۰ بار به نظرم زندان ۴۲، ۵۷. رهبر انقلاب تا چه روز قبل انقلاب در تب. تمام این سال‌ها این ۱۵ سال. یکی امام در تبعید بودند، یکی رهبر انقلاب در زندان. این دو تا امام انقلاب که چون ایام سالگرد رهبری ایشان هم هست که طول عمر نشان بدهد و ایشان هم امام خمینی. حالا امام خمینی، بعد ۳۰ ۴۰ سال حرف می‌زنیم و رفته و یه نسل جدید آمده، حجاب معاصریت با امام خمینی نداشته. یکم راحت‌تر می‌شود در موردش صحبت کرد. در مورد رهبر انقلاب فعلاً نمی‌شود صحبت کرد. ظرفیتش نیست. زبانم لال. باید ۳۰ ۴۰ سال بعد از اینکه نباشند، در مورد ایشان صحبت. فهمیده. اگر رهبر انقلاب از امام خمینی بالاتر نباشند، پایین‌تر نیستند. چیزی کم ندارند.

یکی از نمونه‌هایش همین. همان مطلبی که امام به این نحو می‌فرمایند، رهبر انقلاب به نحو دیگر می‌فهمند. «یک انسان است که ۲۵۰ سال تو این دنیا زندگی کرده.» یک انسان. ما ۱۲ تا امام نداریم. ۱۲ تا امام فرد داریم. افرادند. این محمدباقر است، آن جعفر صادق است. این فرد. ولی کلی امام، مثل کلی چوب، کلی انسان. آن کلی که فرق نمی‌کند. امام به امام تفاوتی… امام ۸۰ ساله به امام هفت ساله. فرق مشکلی بود که دوران امام جواد باهاش مواجه بودند. امام جواد هفت ساله با امیرالمؤمنین ۶۰ ساله هیچ فرقی. بله، این عبادت بیشتر کرده، بیشتر در دنیا بوده، بیشتر رنج تحمل کرده. رو فرد او. یه تفاوتی. ممکن است یک امامی در فردش یک مزیتی باشد که در آن فرد آن یکی دیگر امام نیست. امیرالمؤمنین نسبت به فرد پیغمبر از فرد پیغمبر می‌گیرند. این فرد امیرالمؤمنین تابع فرد پیغمبر است. یکی. بله، امیرالمؤمنین از امیرالمؤمنین ۶۰ ساله، از امام جواد ۷ ساله، فردشان بالاتر است. ولی امام بودنشان چی؟ مثلاً امیرالمؤمنین بیشتر امام‌اند به نسبت امام جواد؟ بیشتر انسان‌اند به نسبت امام جواد؟ همان‌قدر امیرالمؤمنین انسان‌اند، امام جواد انسان. کاملاً هر دو معصوم‌اند. همان‌قدر معصوم‌اند. هر دو امام‌اند. همان‌قدر امام‌اند. ماییم که فرق می‌گذاریم. این‌هاست که خدا محک‌هایی که می‌زند برای اینکه بفهمیم ما نفهمیده‌ایم امامت یعنی چی؟ می‌گویی من دنبال بچه ۷ ساله راه بیفتم؟ امام، بچه یه روزه هم که باشد، امام است. امام زمان یک روزه بودند، ازشان کرامات و معجزات صادر شد. ۵ ساله بودند که امام، امام کل کره زمین شدند. امام جواد در کودکی. امام زمان که دیگر رکورد شکستند. امام زمان ۵ سالگی. آن هم این شکلی اداره کردند. امام مگر ۵ ساله، ۵۰ ساله دارد؟ مثلاً فکر کنم یه ۱۰ سال بگذرد، تجربه‌شان برود بالا.

آن احمق‌هایی که به امیرالمؤمنین گفتند که سقیفه به شما نرسد. اینجاست که آدم باید سر به دیوار بکوباند. استدلال این احمق‌ها چی بود؟ گفتند: «سنت کم است. یه ۱۰ ۱۵ سال تجربه پیدا کنی به درد رهبری بخوری.» به دیگران به خاطر سن و سالشان. نه. امام را جیگرم آرام بشود و خنک. سنش بیشتر است. بابایش نامه می‌زند می‌گوید: «مردم من را به عنوان خلیفه پیغمبر انتخاب کردند چون سنم از همه بیشتر بود.» بابایش هم در جوابش می‌گوید: «خب فلان اگر به این باشد که من باید بشوم رهبر، بشوم امام، چون باز من از تو بزرگ‌ترم، سن تو هم بیشتر است.» بین معصوم و غیر معصوم می‌گوید آن سنش بیشتر است، تجربه‌اش بیشتر است. تو بین خود معصوم و معصوم نمی‌توانی این حرف را بزنی.

دوره ببینند. یکی، یک حرف است که خدا می‌خواهد با بشریت بزند. از دهان امیرالمؤمنین در می‌آید. یه وقت از دهان امام جواد در می‌آید. دو بلندگوی خودمان. این بلندگو حالا قوی‌تر است. مثلاً قدیمی‌تر. آن نوتر. کوچک‌تر. بلندگو برای بزرگ. الان این بنده دارد صحبت می‌کند، دارم حرف می‌زنم. این شما جاهای مختلف صدا را می‌شنوید. یه کسی گوشی موبایلش را می‌گیرد. یه کسی از برنامه زنده‌ای که مثلاً رو سایت دارد پخش می‌شود، می‌گیرد. یه کسی این را پشت بلندگو می‌گذارد در مسجد. مثلاً دارد مثلاً یک جمعیت عظیمی هم دارد این را پخش می‌کند. یک صدای بلند. الان مطلبی که من دارم می‌گویم، حرف من فرق می‌کند که شما از گوشی موبایلت با هندزفری با صدای کم بگیری یا از آن بلندگوی بزرگ مسجد؟ جفتش یکی است. آن امام ۶۰ ساله است. این امام ۷ ساله است. چون حرف خودش نیست. «هوا إن هو الا…» خدا دارد در این دهان حرف می‌زند. مگر علی دارد حرف می‌زند؟ خدا دارد با دهان علی حرف می‌زند. از این کانال دارد حرفش را. این امام. این امیرالمؤمنین. این شاه ما. این شهناز. این شاه را بشناسیم. شاهنشاه عالم وجود خدای متعال است. ملک جبار. «لمن الملک الیوم؟ لله الواحد القهار». این خدا این پادشاهی و این شاهنشاهی را سپرده به این ۱۴ نفر. در زیارت جامعه. همه‌شان هم یکیشان را زیارت می‌کنی، هر ۱۴ تا را زیارت کردی. بلکه علما را زیارت می‌کنی به این ۱۴ تا متصل است. زیارت عبدالعظیم بری، کربلا واست می‌نویسند.

او حالا یک درجه پایین‌تر از انسانیت. تو برای چی می‌روی زیارتش؟ چون انسان بود. چون ولی بود. ولی خدا بود. ولی خدا به نحو مطلق کیست؟ ۱۴ معصوم. تو زیارت یک ولی خدا رفتی. این یه آینه‌ای است برای ملاقات آن ولی خدای کامل که ۱۴ معصوم است. زیارت این رفتی برای زیارت امیرالمؤمنین می‌نویسند. زیارت اباعبدالله می‌نویسند.

یه نکته باز هم تو این بحث. یه مطلب دیگر از حضرت امام عرض بکنم. این از آن باز مطالبی که حضرت امام سال ۶۶ سخنرانی روز اول سال. سخنرانی عمومی را فرمود. پیام نوروزی ملت ایران. دندان‌هایم یکی‌یکی می‌ریزد وقتی این عبارت‌ها را می‌خوانم که این‌ها را امام سخنرانی عمومی. یعنی الان بنده مخاطب خاص دارم، جرأت نمی‌کنم این‌ها را بگویم. بعد مثلاً دوربین جلوی امام. پیام نوروزی بدهد به… واقعاً آدم انگشت… امام اینجا می‌فرمایند که: «این دو بزرگوار یعنی پیغمبر و امیرالمؤمنین همان‌طوری که در عالم غیب و غیب غیب با هم بودن و متحد بودن، در عالم هم که آمدند، در این دنیا هم که آمدند این‌ها اخوت داشتند، برادری داشتند و یک بودند.» سخنرانی. «یکی بودند پیغمبر و امیرالمؤمنین. همان‌جور که در غیب غیب با هم یکی بودند.»

توضیح بدهد چی؟ چه استعدادی امام در این ملت می‌دید؟ فکر کنید. خیلی نکته است. امام استعداد تعلیم و تربیت در این ملت چی می‌دید که این حرف‌ها را می‌گفت؟ و چرا ما بعد از ۴۰ سال هنوز این استعداد را ندیدیم و تجربه؟ تجربه شخصی خودم را عرض می‌کنم. «آن‌سوی مرگ» و این‌ها. داشتیم یه گوشه‌ای از این مطالب بزرگان، امام، علامه طباطبایی این‌ها را برای یک جمع خاصی که واقعاً فکر نمی‌کردیم سخنرانی این‌جور همه‌گیر بشود، وقتی مطرح کردیم، بالاتر از کلاس. بعد دیدیم رفت تو همه شهرها و روستاها و کشورهای مختلف عالم. ترجمه عربیش کردند و یه دور یه عربی خوانده شده. حالا قرار شده ما هم شروع کنیم یه دور عربی «آن‌سوی مرگ» را بگوییم. عربی ثبت بشود. شاید بعداً حالا عربیش را الان آماده کردند. یکم ما درگیر ضبط بحث‌های صدیقه در قیامت و این آن تمام بشود، دیگر وارد این بحث‌های عربی. بعد دیدیم که بابا این… بعد ما تازه فهمیدیم امام چی می‌دید با آن بصیرتش. امام می‌دید این مردم کشش این حرف‌ها را دارند. و هنوز این حرف‌ها نه تو حوزه است، نه تو دانشگاه. بابا این‌ها این‌ها خیلی از ماها جلوترند. می‌خوانند، گوش می‌دهند. بعد می‌آیند ۴ پلن جلوترش را برای خود من که گفتی. چهار تا بریم جلو. این می‌شود جلسه عمومی.

ببینید هم تو آثار تخصصی فوق تخصصیشان یا هست، هم به یه نحو ساده‌تر سخنرانی عمومیشان. بخوانم. «مصباح الهدایه»، صفحه ۷۵ و ۷۶. حضرت امام مطلبی یک صفحه است، یک دو صفحه که از امیرالمؤمنین پرسیدند که: «فأنت أفضل أم جبرائیل؟» که حالا من ترجمه فارسی برایتان بکنم، عربی‌هاش را نخوانم. امیرالمؤمنین از پیغمبر اکرم سوال کردند که: «شما بالاتر یا جبرئیل؟» خب این سوال دلیلش چی بود؟ توضیح می‌دهند چرا امیرالمؤمنین سوال می‌کند از پیغمبر. همه سوال‌ها مثل سوال خود شما از خودت. سوال‌های امیرالمؤمنین. «پیامبر شماره فلانی چند بود؟ ۰۹۳۲» سوال نکردی. مگر از کی سوال کردی؟ خودت از خودت سوال کردی. یعنی یه مرتبت واسطه شد. یه علمی که در یک مرتبه بالاتر است، بیاید پایین. جاری بیاید رو کاغذ.

صالح. امیرالمؤمنین از پیامبر. کلاً قبول دارید که ما اهل بیت را نشناختیم؟ تصورمان چیست؟ می‌گوییم که آقا برای اینکه مردم بفهمند. خب آقا یه جایی فقط امیرالمؤمنین و پیغمبر. مردم دیگر نبودند؟ مردم بفهمند؟ مردم نیستش که. خود من یه چیزی تو آن باطن باطن باطنمه، می‌روم می‌آورم یه لایه جلوتر، یه لایه جلوتر، یه جا یه لایه جلو. درست است؟ آن پشت حافظم مخفی است. تو آن گنجینه است. می‌روم دست می‌کنم می‌آورم تو حافظه. یادآوری می‌کنم. خودم از خودم سوال. امام توضیح می‌دهند: «بدان که این سوال و دیگر سوالات از این دست که از طرف مولای ما امیرالمؤمنین و امام اصحاب کشف و یقین – که سلام و درود خدا بر او باد – مطرح شده، به منظور کشف حقایق برای دیگر مردمان است.» حالا امام برای دیگر مردمان. «و لآن حضرت حقایق علوم و پنهانی‌های اسرار را پیش از رسیدن به نشئه مثالیه خیالیه با مقام عقلی و شأنشان غیبی خود از حضرت رسول دریافت می‌نماید.» چه رسد به دریافت این علوم در زمان نزول آن‌ها در قالب‌های لفظی و کلامی. یعنی وقتی به پیغمبر می‌پرسند، قبل از اینکه پیغمبر بخواهند توی قوه خیالشان بیاورند، امیرالمؤمنین تو قبل از آن حاضر است. در مقام عقلی. شما یه عقل داریم، یه خیال داریم. بدن پیغمبر تو قوه خیال. از خیال بیاورند به مغزشان. مغز مادی. نه تو مغز مادیشان. وقتی می‌آید خبر دارد امیرالمؤمنین؟ نه. وقتی هم که تو قوه خیال، خبر دارد. تو مقام عقلیش. چون مشترک است. همان‌جا با هم یکی است.

حالا امام می‌فرماید برای اینکه مردم بفهمند. آن وقت‌هایی بوده که مردم می‌گفتند. ولی یه وقت‌هایی هم بوده که یه امیرالمؤمنین برای مردم گفتن. از پیغمبر هم گرفتن. از پیغمبر گرفتن یعنی چی؟ یعنی پیغمبر چون فرد پیغمبر در این عالم، در عالم دنیا، ولایت بر فرد امیرالمؤمنین دارد. فرد امیرالمؤمنین واسطه فیضش کیست؟ فرد پیغمبر اکرم. کلیشان باز چیست؟ مشترک.

ان‌شاءالله که بشود این بحث‌ها حل بشود. دیگر این‌ها دیگر حرف‌هایی است که در حوزه و دانشگاه نیست و سینه اولیا خدا مثل حضرت امام رضوان الله علیه بوده. خدا کند ما هم بفهمیم. اگه بفهمیم خیلی مسائل نسبت به امام‌شناسی حل می‌شود و می‌خواهیم در مورد این امیرالمؤمنین صحبت. نه یه آدم ۸۰ کیلویی که در یک دوره از تاریخ ۴ سال حکومت کرد. بالاخره این هم یکی از خلفاست. این هم یکی از حاکمین. مثل خیلی تصور خیلی از حتی مسلمین، غیرمسلم. بالاخره ایشان هم یکی از خلفا. یکی از خلفا. قبول داریم ما پناه می‌بریم به خدا از اینکه بخواهیم امیرالمؤمنین را این شکلی ببینیم. ما از این‌جور کمالات برای امیرالمؤمنین دیدن هم به خدا پناه. این‌ها کمال نیست. این‌ها عین نقص است. خلیفه چهارم که سه تا رفته و بعد یکی این‌جوری آمده و بعد می‌گیرند می‌کشندش و بعد باز بعدی‌ها می‌آیند. این خلیفه چهارمی که بعد پنجمیش معاویه است و ششمیش یزید است. ما این خلیفه چهارم را قبول نداریم. ما کافریم به این خلیفه چهارم. خدایی که دو دارد. خدایی که دو برمی‌دارد. خدایی که محدوده کمال دارد. ولی محدود است. ما به همان کمال هم کافریم. همان کمال محدود. ما بهش کافریم. به این امیرالمؤمنین محدود و ناقص. اما کافر.

این امیرالمؤمنین که همه چیز بود، یک نفر نبود. او امیرالمؤمنین ما. قبول داریم ان‌شاءالله. دوست داریم آن را قبول داشته باشیم. معرفت او برسیم. بعد می‌فرماید که: «نسبت ایشان به حضرت رسول بعد از اتحاد نور آن حضرات به حسب ولایت کلیه مطلقه.» ان‌شاءالله که دیگر این‌ها جا می‌افتد دیگر. ولایت کلیه مطلقه. مثل انسان کلی مطلق. انسان کلی مطلق چی بود؟ انسانی که تو همه انسان‌ها بود. چوب کلیه مطلق چی بود؟ ولایت کلیه مطلقه چیست؟ ولایتی که تو همه ولایت‌هاست. حضرت عیسی ولایت داشت. ولایتش از کی بود؟ از ولایت کلیه مطلقه. پدر بر من ولایت دارد. فقیه ولایت دارد. این‌ها ولایت چیست؟ ولایت جزئیه. ولایت جزئی. یک جزئی از ولایت کلیه مطلقه. ولایت کلیه مطلقه مال کیست؟ مال پیغمبر. «مانند نسبت میان لطیفه عقلیه، بلکه لطیفه روحیه سریه با نفس ناطقه.» توضیحاتشان زیاد می‌شود. بحثمان دیگر خیلی مفصل می‌شود. توضیح نمی‌دهم. «و نسبت سایر خلایق با حضرت رسول نسبت دیگر قوای باطنی و ظاهری با نفس ناطقه الهی است.»

ما یه نفس داریم. این نفس ما سمع دارد. بصر دارد. می‌شنود، می‌بیند. من می‌بینم. درست است؟ خیلی دوست دارم یکمی ماساژتان بدهم تو این بحث‌ها، قلقل. شما یه لحظه همه با هم، همه مخاطبین، چشماتون را ببندید. به هیچی هم گوش… از درون خودت به خودت بگو «من». گفتید «من». این را شنیدید؟ شنیدید. یعنی با چی شنیدید؟ با گوش ظاهری؟ الان شما گفتید «من». اولاً گفتید. مگر نمی‌گویی گفتم خودت تو خودت گفتی؟ الان که من گفتم «من». الان من در درون خودم گفتم «من». هم گفتم، هم شنیدم. گفتم، شنیدم. گفتم بدون زبان. شنیدم بدون گوش. درست است؟ خوب. اینجا کی بود که کی بود که شنید؟ من. تن با من می‌خورند و کرم‌ها. و هفته پیش رضا رفتیم، قبرستان‌های عقب مقب دیدیم که این موش‌های صحرایی این‌قدر تو این قبرها در چاق و چله خورده بودند. آمده بودند. اینکه خوراک آن است. این من. پس یکی من. گفتم «من»، شنیدم «من». گفتم یعنی یه قوه گویایی بود. یه قوه شنوایی. درست است؟ بعد تازه من که گفتم «من». گفتم «من». دادم به قوه گویایی. گفتم بگو. درست است؟ سخت نشد که ان‌شاءالله. سخت نیست. یکم دقت. من خودم نفسم را دادم به قوه گویایی، گفتم بگو. به قوه شنیداری، گفتم بشنو. قوه شنیداری من شنید. باز زد به خودم. من دادم به قوه گویایی. قوه بویایی داد به قوه شنوایی. قوه شنوایی باز زد به من. پس یه من بود، یه قوه گویایی، یه قوه شنوایی.

می‌فرمایند: «نسبت همه خلایق، سایر خلایق با پیغمبر نسبت قوای باطنی و ظاهری با نفس ناطقه الهی.» چطور نفسم را داد به قوه گویایی، بعد قوه شنوایی. قوه گویایی از نفس من جدا بود؟ تحت اراده نفس من بود. یک جلوه‌ای از نفس. قوه شنوایی‌ام یه جلوه‌ای از نفس من بود. خودم دادم به قوه گویایی. خودم از قوه شنوایی گرفتم. پیغمبر یک. امیرالمؤمنین یک. حقیقتی است. همه ابناء بشر حکم قوا را. ساده‌ترش این است که حکم دست و پا را دارد. الان چطور دست من دارد برای من می‌گیرد؟ حالا مثال قوه. ساده‌ترش همین دست و پا. چشم. من می‌خواهم که چشمم ببیند. به چشمم دستور می‌دهم این دوربین را ببین. حالا آن دوربین را ببین. حالا آن دوربین را ببین. حالا تصویر آن دوربین را بگیر. تصویر آن دوربین را به من بده. کی دستور داد؟ ببین. نفسم. خودم. به چی دستور داد؟ به چشم. چشمم دید. چشمم تصویر را گرفت. گرفت برگرداند به کی؟ برگرداند به قوه خیال. قوه خیال به نفس، به خودم، به نفسم. نفسم دستور. با بدنم گرفتم. با بدنم تحویل دادم. این وسط همه‌کاره کی بود؟ نفس بود. عمل اکله کی بود؟ بدن بود. همه‌کاره این ولایت بود. نفس من ولایت داشت به چشمم. درست است؟ این ولایت جزئی بود. ولایت کلی مطلقه‌اش مال کیست؟ سخت نیست‌ها. با این فرمون که رفتیم، این هم راحت است. الان همینیم که من دستور دادم، ولایت بود دیگر. این ولایت جلوه‌ای از چی بود؟ ولایت جزئی بود. جلوه‌ای از ولایت کلی بود. اینجا انگار کی دستور داد؟ امیرالمؤمنین. هر جا که حرف از دستور می‌آید، امر می‌آید، پای امیرالمؤمنین وسط. امیر است دیگر. امیر مطلق. همه امر با اوست. «أمره إلیک». بدو بدو. منتظرم. هر عبارتی. همین‌هاست. هرچی امر در عالم، در اختیار آن است. الان امر کرد نفس من به چشم. الان دارد امر می‌کند که بگو. نفس من دارد امر می‌کند به زبان من، بگو. نفس من دارد امر می‌کند. یعنی کی دارد امر می‌کند؟ خدا روزی کند لذت ببریم. اگر امثال من بفهمیم، یکم لذت می‌بریم. ولی این‌ها را اگه هر روز هر شب روی این هی فکر کنیم، مدام فکر کنی، فکر کنی، فکر کنیم، توجه تو زیارت به این… کم‌کم یه امام دیگری را زیارت. این امام رضا را مطالعه. می‌رفتیم حرم امام رضا نبود. امام رضا یکی دیگر است. امام رضا این است. امام رضا اونی که همه جا هست. بعد پشت در چادر را می‌انداختیم. پشت در با گوشی‌مان همه کارهایمان را می‌کردیم. تو که می‌رفتیم تو اینجا دیگر امام رضا. بعد می‌رود بیرون می‌گوید بابا یه چشم در عالم بیشتر نیست. «عین الله» کیست؟ «اذن الله» کیست؟ «یدالله» کیست؟ یه دست تو عالم بیشتر نیست. آن هم دست خداست. دست خدا کیست؟ امیرالمؤمنین. «عین الله» کیست؟ امیرالمؤمنین. «اذن الله» کیست؟ امیرالمؤمنین.

می‌شنوم. من می‌شنوم. این شنوایی، شنوایی جزئیه. شنوایی کلی مال همان انسان کلی است. من انسان جزئی‌ام. شنوایی و شنوایی جزئی. شنوایی من یه بخشی، یه جلوه‌ای از آن شنوایی کلی است. همان‌جور که خودم یه جلوه‌ای از آن انسان. بعد من می‌شنوم. چطور انسان تو همه انسان‌ها بود؟ شنوایی کلی هم تو همه شنوایی‌ها. پس شنوایی کلیه مال کیست؟ مال امام است. مال امیرالمؤمنین. پس تو همه شنوایی‌ها امیرالمؤمنین. شما به رفیقت حرف می‌زنی، قبل از اینکه رفیقت بشنود، امام زمان عین جمله‌های… یعنی چی می‌فهمیم؟ چون «اذن الله» گوش شنوای خدا. گوشی شنوایی خدا یعنی چی؟ یعنی گوش‌های ناشنوایان ما. همه شنوایی‌های جزئیه. او شنوایی کلی. تو همه شنوایی‌های جزئی هم شنوایی کلی هست. تو هر میزی چوب هست. چون چوب کلیه. این جزئیه. تو هر انسانی که این انسان جزئی، انسان کلی هست. کلاس فلسفه شد. جامعه‌شناسم. بیایید کلاس فلسفه و کلام. حالا ان‌شاءالله که نتیجه داشته باشد.

اگه این‌ها را خدا روزی کند بفهمیم، خیلی لذت. دیگر آن وقت نجفمان، یا نجف است. دیگر می‌شود زیارت امیرالمؤمنین و کربلا و اصلاً یکی دیگر را از یدالله و اذن‌الله و عین‌الله حرکت می‌کنی از نجف به کجا؟ به کربلا. بله. اگه بفهمد آدم چه خبر است. یدالله دارد می‌بردت. بعد می‌گوید هر کی برود کربلا، روز قیامت خدا را در حالی ملاقات می‌کند مثل شهیدی که در خون خودش غلتیده. چرا؟ برای اینکه رفتی متصل شدی به ثارالله. هر شهیدی که کشته می‌شود، این یه قطره‌ای از ثارالله است دیگر. بعد تو هر شهادتی شهید مطلق هست. شهید مطلق کیست؟ اباعبدالله. البته هم امام حسین ثارالله است. هم «السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره». ای ثارالله، فرزند ثارالله. امیرالمؤمنین. باز. باز آخرش امیرالمؤمنین. نمی‌شود عبور کنی. یعنی هر امامی هرچی می‌خواهد، آخر می‌بینی که امیرالمؤمنین دارد. ندارد؟ هیچ تکمیل میزون با ثارالله. ثارالله امیرالمؤمنین. خون. هر جا خونی برای خدا دارد می‌ریزد، این خون جزئیه. خون کلی آنجا. امیرالمؤمنین آنجا هست. هر شهیدی یک جلوه‌ای از شهادت اباعبدالله. یک جلوه‌ای از شهادت امیرالمؤمنین. چقدر قشنگ می‌شود.

بعد شما زیارت که می‌کنی، اتصال برقرار می‌کنی با امام معصوم. با ثارالله. زیارت اباعبدالله که می‌روی، داری می‌روی اتصال به ثارالله پیدا می‌کنی. درست است؟ آقا. اتصال به ثارالله که پیدا می‌کنی، روز قیامت در حال کدام ملاقات می‌کنی؟ انگار در خون خودت غلتید. با شهادت. درست است؟ بعد حالا هر امامی باز به حسب فرد از جهت اینکه همه ائمه یکی‌اند، آن کلیه انسان کلیه امام کلیه شهید بر همه این‌ها بار می‌شود. آن کلیه نصیب داری. باز هر فردی، هر جزئی یه اثر دیگری دارد. یه خبرهایی تو حرم امام رضاست. یه آثاریه تو حرم امیرالمؤمنین. آثار تو حرم امیرالمؤمنین تو حرم امام حسین. لذا در عین حالی که شما هر حرمی بروی، همه حرم رفتی. ولی باز همه حرم‌ها برو. حرم حضرت عبدالعظیم هم که بروی، همه این‌ها را رفتی. ولی همانی که به شما دستور داده که برو. وقتی طرف از ری پا شده، رفته زیارت. حضرت می‌فرمایند که: «ای کاش تو همان شهر ری می‌رفتی زیارت از عبدالعظیم.» همان آقا. همان امام هادی که به این آقا فرمودند. می‌رفتی زیارت عبدالعظیم. برای صاحب کربلا می‌نویسند که زیارت عبدالعظیم را می‌خواهد بگوید که این کفایت می‌کرد از کربلا. بعد می‌فرمایند که پول می‌دهد، می‌گوید برو زیر قبه اباعبدالله برای من زیارت کن. دعا کن. عبدالعظیم. نه به اینکه خود شما هستی. چون زیر قبه آثار دیگر دارد. آن اثر زیر قبه را که حرم حضرت عبدالعظیم ندارد. از آن جهت که عبدالعظیم یک انسان. یک ولی مطلق به انسان کلی، به ولی. زیارت او آثار آن زیارت به صورت کلی برایت دارد. امام حسین، امام حسین است. این فرد است. لذا تو حرم امام حسین شما نمازت کامل. تو حرم هیچ امام دیگر نمی‌توانی این کار را بکنی. این مال فرد است. حرم امام حسین. امام حسین مگر با امام رضا فرق می‌کنند؟ نخیر. پس چرا حرم امام رضا نمی‌توانیم نماز کامل بخوانیم؟ آن مال فرد است. حرم. تربت امام حسین خوردن شفا. تربت امیرالمؤمنین نمی‌توانی بخوری. امیرالمؤمنین فرق می‌کند؟ نخیر. ولی این فرد. همان‌جور که فرد امیرالمؤمنین دنبال فرد پیغمبر بود. مطیع و تابع و شیعه فرد پیغمبر. فرد امام حسین مطیع و تابع و شیعه فرد امام حسن مجتبی. حقیقتاً که یکی‌اند. فرد این تابع فرد. فرد خاک کربلا یه اثر دیگری دارد که فرد خاک حرم امیرالمؤمنین آثار دیگری دارد. کلاس فرد. خاک کربلا. شاید این که از برخی روایات هم این‌طور فهمیده.

پس حضرت رسول صاحب احدیت جمع حقایق غیبی و شهودی بوده و ریشه بنیادین جمیع مراتب کلیه و جزئی است و همچنان که فیض از حضرت جمع به مراحل پایین‌تر نمی‌رسد مگر بعد از عبور از مراحل عالی که حد واسطه‌اند. به همین ترتیب فیوضات علمیه و معارف حقیقیه نازل از آسمان سر احمدی نیز به زمین‌های مخلوقات نمی‌رسد مگر پس از عبور از مرتبه عمای علویه. این‌ها واسطه‌ها. آن چوب چطور هی برش می‌خورد؟ می‌گفتیم چوب می‌خواهد میز بشود. باید چی بشود؟ چوب باید بشود چوب درخت. چوب درخت گردو. و چوب درخت گردو. چوب درخت گردو درجه یک. بعد همین‌جور می‌آمد تا می‌شد میز. هی واسطه برمی‌داشت. پیغمبر اکرم کلیه. هی واسطه ورمیدارد تا بیاید می‌شود دریا، می‌شود کوه، می‌شود جنگل، می‌شود. همه این‌ها جلوه وجود مقدس پیغمبر اکرم است. ولی واسطه. به همین سبب و به سبب اسرار دیگر حضرت رسول فرمود: «مدینه علمم، علی بابش.» حالا این روایتی که ما قبلاً یکم بحث کرده بودیم، الان باز می‌توانیم با این توضیحاتی که داریم. «من شهر علمم، علی در این شهر است.» در. مگر از شهر جداست؟ در فقط آن جایی است روزنه‌ای است برای دیدن. از این کانال دیده می‌شود. شهر از این کانال. از شهر چیزی در می‌آید. واسطه استفاده کردن از شهر چیست؟ در. از این کانال چیزی می‌گیری. از این کانال می‌آیی تو. از این کانال چیزی می‌آید بیرون. هر کسی هرچی می‌خواهد از پیغمبر استفاده بکند، از چه کانالی می‌آید؟ از کانال امیرالمؤمنین. هرچی هم که می‌خواهد به پیغمبر برسد، از چه کانالی می‌رود؟ الان صلواتی هم که ما برای پیغمبر می‌فرستیم، هدیه می‌کنیم از کانال امیرالمؤمنین. چیزی هم پیغمبر به ما می‌خواهند بدهند، شفاعت پیغمبر هم از کانال امیرالمؤمنین. البته یک در با شهر یکی است. ولی عرض کردیم او از بالا به پایین می‌گیرد، از پایین به بالا. آن تنزیل است، این تأویل است.

و از جمله چیزهایی که معین مطالب مذکور و شاهد بر گفته‌های ماست، روایتی است که می‌گوید حضرت علی علیه‌السلام کلام… آها. امیرالمؤمنین کلام جبرئیل را می‌شنیدند. روایتش چیست؟ می‌فرماید که تو کافی شریف در یک روایت طولانی امیرالمؤمنین فرمودند: «والذی فلق…» قسم به آن کسی که دانه را شکافت و این‌ها. «لقد سمعت» اینجا داشته باشید. خیلی قشنگ. «لقد سمعت جبرئیل یقول للنبی یا محمد». امیرالمؤمنین می‌فرماید که شنیدم جبرئیل به پیغمبر می‌گفت: «ای محمد». وقتی وحی می‌خواهد بیاید، وحی نازل می‌شود. شنیدم جبرئیل به پیغمبر. الان این را گفت. حالا یکم باز بریم بالا. حضرت زهرا سلام الله علیها تو حدیث کسا چی می‌فهمند؟ نشسته‌اند زیر کسا. حضرت زهرا می‌فرمایند که: «شنیدم الان خدا به جبرئیل گفت برو پایین بر این‌ها نازل شو و به این‌ها این آیه را نازل کن.» معلوم می‌شود این. حضرت زهرا نمی‌دانم قبل اینکه جبرئیل بیاید، خدا دارد می‌فرستد، حضرت زهرا می‌گویند: «می‌گویند الان خدا جبرئیل را فرستاد. تو راهه. دارد می‌آید.» قبل یعنی جبرئیل هنوز بهش نگفتند، می‌داند. پیغمبر اکرم پیغمبر آیه‌ای که نازل نشده را می‌داند. خب چرا معطل وحی می‌شود پیغمبر؟ خیلی وقت‌ها صبر می‌کرد وحی نازل بشود. از همین بابت است. از همین یعنی خدا الان اعلام می‌کند از الان دیگر می‌توانی این را بروز بدهی. از این بابی که منتظر وحی می‌شود. وگرنه پیغمبر که وابسته به وحی نیست. پیغمبر به آسمان نگاه می‌کرد که کی وحی نازل می‌شود. سوال می‌پرسیدند، منتظر که وحی سوره کهف این‌جوری است. در مورد «قل هو الله» این‌طور است. در مورد سوره‌های دیگر این شکلی است. در مورد سوره اسرا یه بخشش این شکلی است. منتظر وحی بودن. منتظر وحی بودن یعنی خدایا الان بگویم. من که مطلب دارم بگویم. اینکه می‌آید یعنی بگو. من که این می‌آید تازه یادم می‌دهد پیغمبر. این مدلی نیست. حضرت زهراش می‌دانند الان جبرئیل دارد نازل می‌شود. چیه را دارد نازل می‌کند؟ آیه قرآنی. به پیغمبر نگفتند. و دارد می‌گوید که خدا به جبرئیل گفت این آیه را نازل کن. آیه تطهیر را الان جبرئیل را فرستاد. ببرد به پیغمبر. معطل بشود. مطلب.

پس داشته باشید. ما کلاً بعد ذهنیتمان را نسبت به اهل بیت عوض کنیم. یه نگاه عمیق‌تری داشته باشیم. معارف هست. الحمدلله تو دست و بالمون که بتوانیم این حرف‌ها را محکم. پس این می‌شود مقام امیرالمؤمنین که متحد با پیغمبر اکرم. و حالا این هزار در علم را حضرت امام رضوان الله علیه بحث مفصلی در موردش می‌کنند و پیغمبر اکرم معلم همه بشر است. بعد از او حضرت امیر باز معلم همه بشر است. آن‌ها معلم همه بشر. این بعد از او به فرد پیغمبر کار دارد. اول پیغمبر. بعدش امیرالمؤمنین. فرد این‌ها. وگرنه آن انسان بعدی ندارد. دو تا نیست. «من نور واحد». یه یه نور بود. آمد. یکی رفت تو صلب عبدالله. یکی آمد تو صلب ابوطالب. یعنی تو دنیا که می‌خواهد بیاید، دو تا می‌شود. دو تیکه شد. قیمت بالا که برود یکی است. مثال خورشید و نور و این‌ها. این نور اتاق و حیاط و این‌ها برود بالا می‌شود یکی. اتاق. حیاط. آشپزخانه. پایین که است، می‌گوییم امیرالمؤمنین علی، امام حسن، امام حسین. الان همین الان امیرالمؤمنین در این دنیا حاضر. در بدن امام زمان، فداشان بشوم. فردشان فرق می‌کند با هر آنچه. آن هزار در علم و این‌ها چون ظاهراً مال فرد امیرالمؤمنین نبوده دیگر. هزار در علم را دارد. همه حقایق مال اوست. جبرئیل در اختیار او. فرمان او. و این آقا ترین شهر ما. می‌آید. می‌رود. این حرم امام رضا. این بدن می‌آید زیارت می‌کند. نماز می‌خواند. روزه می‌گیرد. به ماه نگاه می‌کند. الان ماه رمضان شد. ماه رمضان تمام شد. الان شب نمی‌دانم نیمه شعبان شد. امشب اعمال سحر پا می‌شود نماز شب می‌خواند. شما سحر پاشید نماز شب بخوانید. فقط به این مسئله فکر کنید. دیوانه می‌کند که الان آقای ما سحر پا شده نماز شب می‌خواند. یه نفر الان تو کره زمین یه امیرالمؤمنین زنده هست. دارد تو این سحر عبادت می‌کند. یکم آدم توجه بکند به این نماز امام زمان. به سحرخیزی امام. نماز و این توجه. نماز ما را وصل به نماز او کند. چون نماز ما نماز جزئیه. نماز امام زمان نماز کلیه. فرمود: «ما اهل بیت نمازیم. ما حجیم. ما روزه‌ایم.» چون یه ذکر است. صورت پیدا کرده. یه حقیقت ذکر. ذکر مطلق یه صورت پیدا کرده شده حج. یه صورت پیدا کرده شده روزه. نماز نمایش ذکر است دیگر. آن ذکر مطلق کیست؟ امام زمان. حج یه جلوه‌ای از امام. روزه یه جلوه‌ای از امام زمان. امام زمان در هر روزه‌ای حاضر است. در هر حجی حاضر. تو آن روزه هی توجه‌مان را به امام زمان داشته باشیم. این روزه می‌رود بالا. تو نماز توجه به امام زمان باشد. نمازت می‌رود بالا. نماز این‌جوری می‌رود بالا. می‌رود وصل می‌شود به آن نماز مطلق. نماز مطلق کیست؟ امام زمان. روزه مطلق امام زمان. «امیرالمؤمنین انا صلوات المومنین و صیامهم». من نماز مؤمنم. من روزه مؤمنینم. من حجم. من زکاتم. من خمسم. من کرم. کعبه جلوه‌ای از امیرالمؤمنین است. کعبه یعنی اونی که می‌بینندش یاد خدا می‌افتند. قبله می‌خواهند با خدا نجوا کنند. عبادت کنند. باید این جزئی یا کلیه؟ جزئی. کلیش کیست؟ آیه. بالاتر از «آیا بالاتر از من نداری»؟ یعنی در همه آیات حاضر است. نه یعنی آیات دیگر ۴ تا ۵ شد. من از آن‌ بالاتر. من هم یکی بالاتر. گفتیم او یک نفر نیست. او همه چیز است. همه جلوه او. می‌خواهی با امیرالمؤمنین ملاقات کنی، برو مسجد. در هر مسجدی حاضر. «خُذوا زینتکم عند کل مسجد». می‌گوید زینتت را از هر مسجدی بردار. زینت ما چیست؟ ایمان. درست است؟ «ولکن الله حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم». فرمود: «ایمان کیست»؟ «الا ایمان امیرالمؤمنین». ایمان امیرالمؤمنین. نه مؤمن امیرالمؤمنین است. ایمان امیرالمؤمنین است. خدا ایمان را محبوب دل شما کرده و زینت داده در دل شما. بعد می‌گوید هر زینتت را بردار. زینت ما چیست؟ ایمان است. ایمان کیست؟ امیرالمؤمنین است. یعنی تو هر مسجدی امیرالمؤمنین حاضر. نه فردا نه هیکل و بدن. حقیقت و نور او. از جلوه نور او. هر مسجدی مسجد شده که از اینجا عبادت بالا می‌رود. اینجا عبادت. اینجا ذکر خداست. ذکر خدا کیست؟ امیرالمؤمنین است. «نحن ذکرالله». روی این‌ها فکر کنیم. یک دری است از حقایق به روی ما باز بشود. ان‌شاءالله به لطف امام رضا. به لطف امیرالمؤمنین. بخواهیم تو زیارت این‌ها را بخواهیم. مقام نورانیت که می‌گویند از همین جنس است. فرمود: «اگه کسی من را به مقام نورانیت بشناسد خدا را». امیرالمؤمنین بزرگان حرم که می‌روند زیارت در مقام نورانیت می‌کنند این امیرالمؤمنین را زیارت می‌کنند. من که می‌گویم من. من که دیگر من نیست. من منظورم کدام انسان است؟ یا خودم. این انسان جزئی. انسان کلی را. هر کسی که خودش را دوست دارد. من دوست دارد. همه چیز را برای خودش می‌خواهد. اشتباه می‌کند. فکر می‌کند برای انسان جزئی می‌خواهد. همه را برای انسان کلی. هر خیری را جذب کند برای انسان. برای انسانیت خودش. برای انسان کلی. «طلب یار سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد. آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا. گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است، طلب از گمشدگان لب دریا بیدلی. در همه احوال خدا با او بود. او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد.» در همه احوال با او بود. تازه اینجا تا امامش آمدیم. یه چند لایه برود بالاتر. خدایش هم همان. تا انسان کلیش. انسان کلیش چی بود؟ نور بود دیگر. جلوه‌ای از خدا بود. یه لایه دیگر بروی عقب‌تر، می‌بینی خدا. هر «انا»یی که می‌گویی، داری خدا را… او را می‌خواهی. هرچی می‌خواهی، او را. هرچی برای خودت می‌خواهی، برای آن می‌خواهی. این می‌شود معرفت حقیقیه.

این خورشید دارد می‌تابد. منی نیست. این من کیست؟ مصطفی کیست؟ زید کیست؟ حسن کیست؟ آشپزخانه. پنجره. دیوار زدیم. اتاق. خونه. خورشید است. آقا جان این‌ها همش نور است. نور خورشید است. همش هم نور خورشید است. بیشتر است. یعنی آنجا خورشید بیشتر می‌شود دید. خورشید اتاق که نور ندارد. نور می‌گیرد. حسن آقا. اکبر آقا. این‌ها که علم ندارند. این‌ها که چیزی ندارند. خداست که در اینجا جلوه می‌کند. امیرالمؤمنین که دارد جلوه می‌کند. حالا ما تا امیرالمؤمنینش آمدیم. بالاترش پیش خدا. چقدر این‌ها شیرین است. عالم وجود که اگر بشناسیم. علی بن ابیطالب چند سالش بود؟ کدام سال به دنیا آمد؟ کجا از دنیا… این‌ها خوب است. این‌ها مقدمه معرفت است. خودش یه معرفت نیست. سیره امیرالمؤمنین چی بوده؟ این‌ها هم خوب است. این‌ها می‌خواهیم یاد بگیریم که شبیه امیرالمؤمنین عمل بکنیم. می‌خواهیم یاد بگیریم که امیرالمؤمنین را توی سیره سیاسی‌مان حاضر کنیم. ما کاری نکنیم که تاریک بشود امیرالمؤمنین در عرصه سیاست ما. حاضر تو مسجد باشد. توی محراب حاضر. دولت منتظر باشد. تو مجلس حاضر باشد. این‌ها را می‌خواهیم یاد بگیریم. حکومت امیرالمؤمنین. از این باب بخش‌های اندکی. خود امیرالمؤمنین را می‌خواهیم با همه وجود در دریای او غرق بشویم که او یک نفر نبود. او همه چیز. همه چیز امیرالمؤمنین.

خدا کند که بفهمیم و به حق ذات در این ایام که وقتی که عزیزان می‌بینند به نظرم شام شهادت امام صادق علیه السلام. چهارشنبه بعدی. ما الان در چهارشنبه قبل داریم بحث را ضبط می‌کنیم. ۱۴ خرداد به نظرم می‌شود شهادت امام صادق. خوب نشد خیلی از امام صادق علیه السلام چیزی… به حق امام صادق علیه السلام. به حق این ذات. به حق این وجود نازنین. این معدن علم. در این شهادت امام صادق علیه السلام خدای متعال عنایت. از این دریای بیکران امام صادق که عین امیرالمؤمنین و یکی. متحداً با یک جلوه‌ای از این از این امیرالمؤمنین که عین امام صادق بر ما بتابد. ما را واله و شیدا. غرق در نور. و با این عشق و این شور ما را به ملاقات خدای متعال نائل گرداند. ان‌شاءالله که عاقبتمان بخیر بشود. از جلسه بعدی وارد بحث تاریخ حکومت و سیاست علیه‌السلام ان‌شاءالله خواهیم شد و بیشتر بحث‌های تاریخ در دوره تاریخ امیرالمؤمنین. این امیرالمؤمنین همه چیز است. یک نفر نبود. کمک بکند. و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...