شه شناس

جلسه بیست و دو

شه شناس . 1399/02/30
00:59:34
420

معرفی
* معنا شناسی حق

* معیار زندگی حق باشد

* حقوق اعضای بدن

* قول و عمل در چه راستایی باشد؟

* اَجر در قبال عبادت

* اَجر دنیوی و اَجر اُخروی

* در مسجد بودن یا در بهشت بودن؟

* دشمن شناسی در قرآن

* حمایت از مظلوم و مقابله با ظالم

* لزوم برخورد با ظالم فرهنگی

* زیباترین عدالت، یاری مظلوم است

* تا به حال از این عمل خود استغفار کرده‌ایم؟

* استراتژی و تاکتیک قرآنی در برابر دشمن
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله العالم و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

با وصیت‌نامه امیرالمومنین، صلوات‌الله و سلام علیه، خدمت عزیزان بودیم. ادامه وصیت‌نامه که خطاب اولیه به امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام است و خطاب درواقع به همه ابناء بشر و همه کسانی که با این نامه مواجه‌اند.

امیرالمومنین می‌فرمایند که: "قولوا بالحق و اعملوا للاجر". نکته بعدی این است که حق را بگویید؛ آنی که هست، حق همان هست، «فارسی» و همان «ایز» انگلیسی. یعنی هر آنچه که واقعیت است، هر آنچه که هست. باطل یعنی هر آن چیزی که نیست، ما فکر می‌کنیم واقعیت دارد، خیال می‌کنیم بودنش را، ولی نیست. حق را بگویید. حالا یا «قولوا الحق» یا «قولوا بالحق» گفته شده. در بعضی نسخه‌ها هم "قولوا بالحق" حق را بگویید یا حرفی بزنید که این حرف متصف به حقانیت شود، عنوان حق بر این حرف شما بار شود.

البته «قول» را ما در بحث تفسیر سوره ناس توضیح دادیم، «قول» فقط به معنای این نیست که انسان یک چیزی را بگوید، قائل به یک چیزی بودنم همین است. برای زن ارزشی قائل نیست، نه، یعنی هی می‌گوید که مثلاً برای زن ارزش... من زن را ارزشمند نمی‌دانم. اگر کسی برای زن ارزشی قائل نبود، یعنی اعتقادی بهش ندارد. این «قول» همان "قولوا بالحق" یعنی اعتقاد به حق، قائل به حق، به چیزی غیر از حق قائل نباشید. برای غیرحق ارزشی قائل نباشید، برای حق ارزش قائل باشید. همه کارهایتان را با حق بسنجید.

چقدر این کار خوب است. سوره مبارکه عصر فرمود که: «همه در خسرانند، الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات، مگر اینکه ایمان و عمل صالح داشته باشند و تواصوا بالحق و تواصوا...» سفارش بکنند همدیگر را، وصیت به حق بکنند و وصیت به همدیگر را، تذکر بدهند به اینکه حق این است. هر جا یک حقی هست، حق هر چیزی را مراعات بکنیم. حق فرزند، تربیت فرزند، حق همسرداری، حق شوهرداری، حق همسایگی. در همسایگی چیزهایی رعایت کن، به چیزهایی قائل باش که حق است. توقعات به حق داشته باش، تکالیف به حق را انجام بده. اگر ما معیارمان و مدارمان حق باشد، زندگی‌مان درست است.

این رساله حقوق امام سجاد علیه‌السلام، حق را در امور مختلف تعیین کرد. حق گوش چیست؟ حق چشم چیست؟ یعنی آنی که چشم حق است، کاری که برای چشم حق است، کاری که برای گوش حق است. جز این باطل است. شما هر استفاده دیگری از گوش بکنی، مکلفی پیش خدا و مؤاخذه می‌شوی. حق گوش این است، واقعیت گوش این است. گوش را واقعاً برای این کار ساختند که مثلاً به حکمت نافع گوش بدهد، به امور باطل گوش ندهد. چشم را برای این ساختند که به امر حرام نگاه نکند، به چیزهایی که نگاه می‌کند با عبرت نگاه بکند. زبان را برای چیزی ساختند. زبان و یک چیزی به شما داده‌اند. اینها همیشه حق است. برای زبان ارزش قائل باش، چه ارزشی؟ ارزش باطل؟ آنی که معیار است، آنی که واقعاً هست، آنی که تا ابد باهاش کار داری.

اینها پس می‌بینی که ادامه بحث‌های جلسه قبلمان می‌شود. همان مباحث را دارند اشاره می‌کنند: تقوا و پرهیز از دنیا. اگر آمد، وقت انسان، معیارش در امور مختلف چی می‌شود؟ می‌شود به چه چیزهایی تکیه می‌کند؟ به حق. قولش تکیه به حق دارد، عملش تکیه به اجر دارد. پس دو تاست، یک قول داریم، یک عمل داریم. قولم را با چه چیزی باید تطبیق بدهم؟ به چه چیزهایی قائل باشم؟ به هر چیزی که حق است. قول، امر باطنی است، درونی است. وجه برونی هم می‌تواند باشد، یعنی به زبان وقتی ابراز می‌شود، این هم می‌تواند باشد. ولی بیشتر همان جنبه رویکرد باطنی دارد، قائل بودن، اعتقاد داشتن. عمل، جنبه بیرونی است. عملم برای چه چیزی باشد؟ در چه راستایی باشد؟ در راستای اجر باشد. لغو نباشد، بیهوده نباشد. از عملم توقعی داشته باشم، بخواهم به یک نتیجه‌ای من را برساند، به یک اجری من را برساند.

اینجا یک سوالی پیش می‌آید. جناب آیت‌الله مصباح در این کتاب توضیح دادند که خب خود امیرالمومنین فرمودند که: «عبادت احرار»، بندگان نیک خدا، این شکلی است که اینها برای اجر کار نمی‌کنند. اگر برای اجر کار کنم، می‌شود عبادت بردگان. اینها برای رسیدن به بهشت کار می‌کنند، برای طمع به طمع کار و ببخشید، تجار برای رسیدن به بهشت کار می‌کنند. بردگان برای فرار از جهنم و احرار، آزادگان اثر محبت خدا.

خوب ببینید! نکته در این است که ما اینها را سه تا چیز کنار هم می‌بینیم. اینها سه تا چیز، سه طبقه روی هم است. مثلاً وقتی می‌گوییم که... ببینید الان مثلاً اگر توی ساختمانی باشیم، شما طبقه سه باشی، تکیه به طبقه یک و دو داری، ولی طبقه یک مال شما نیست، طبقه دوم مال شما نیست. اگر کسی طبقه سه مال او بود، طبقه سه مال او، لزوماً یک و دو مال او نیست. ولی اگر کسی به رتبه جوانی رسیده بود، جوانی بعد از نوجوانی و کودکی است. یعنی نوجوانی و کودکی را عبور کرده باهاش، کودکی را دارد، نوجوانی را هم دارد، جوانی را هم دارد. البته عبور کرده از کودکی و نوجوانی، ولی تو این دوره بوده، بدون طی کردن نوجوانی نمی‌شود به جوانی رسید. ولی برای رسیدن به طبقه سوم، یعنی خریدار، مالک طبقه سوم شدن، چی می‌شود؟ بدون اینکه من مالک طبقه دوم باشم، مالک طبقه سوم می‌شوم. چون طبقه سوم درست است روی طبقه دوم است، ولی اتصال وجودی ندارد، به آن وابستگی بهش ندارد. البته رسیدن به طبقه سوم، وابستگی وجودی دارد، از طبقه دوم باید عبور کنم تا به طبقه سوم برسم. ولی مالکیت طبقه سوم، وابستگی وجودی ندارد به طبقه دوم. لازم نیست من مالک طبقه دوم باشم تا بتوانم مالک طبقه سومم.

اینجا بحث همین است، بحث اجر این شکلی است. بحث اجر مثل نوجوانی و کودکی و جوانی است. من اندوخته‌های کودکیم را الان با خودم دارم. من تو کودکی مدرسه رفتم، کلاس اول رفتم، الفبا یاد گرفتم، الان الفبا با من است. کودک نیستم ولی اندوخته‌های کودکی را دارم. نوجوان نیستم ولی اندوخته‌های نوجوانی را دارم. اجر هم همین است. ما یک بحث کلی داریم که اجر در برابر لغو است. اگر کسی برای اجر کار کند، کارش لغو نیست. من می‌نشینم فیلم نگاه می‌کنم، هیچ دنبال این نیستم که از این فیلم یک اجری به من برسد. لذت می‌برم دیگر، وقتم پر می‌شود، سرم گرم می‌شود، اوقات فراغتم را سپری می‌کنم، سپری می‌کند کار الکی.

انسان اگر فیلم می‌بیند، دنبال کتاب می‌خوانی، دنبال اجر باش. خب قرار است چی گیر من بیاید در مقیاس ابدیت؟ فقط خوشم می‌آید این پیج‌های اینستاگرام را یکی یکی از این در می‌آیم، می‌روم تو آن، از تو آن در می‌آیم. تو اگر معصیتی نباشد، گناهی نباشد، آلودگی‌ای نباشد، تهش چیست؟ چه اجری دارد گیر من می‌آید؟ چه اندوخته ابدی‌ای دارد نصیب من می‌شود؟ لذت می‌برم، وقتم پر می‌شود. این می‌شود کار لغو، کار بیهوده. «و الذین هم للغو معرضون»، مؤمنان این شکلی نیستند. آدم عاقل این شکلی نیست. آدم عاقل کار الکی و بیخودی نمی‌کند. خب، این پس نکته اول که دنبال اجر باشد انسان، در برابر اینکه نکته دوم این است که آن اجر در چه مرتبه‌ای باشد؟ در مرتبه صرفاً این کار را می‌کنم، در ازایش خدا یک ما به ازای اخروی به من بدهد. این کمترین مرتبه نیت است. نماز را می‌خوانم، خدا به من قصر بدهد در بهشت، فلان‌قدر گناهان بخشیده بشود. این کمترین حد نیت است. این هم اجر است و درست هم هست.

حالا کسانی که تاجرند، تو همین مرتبه از اجر می‌مانند. گناهانم بخشیده بشود، جهنم نروم. آنهایی که برده‌وار زندگی می‌کنند، تو همین می‌مانند، تاجرها و برده‌ها. آنهایی که آزادند، هی از این می‌آیند بالا، درگیر و بند مرتبه نمی‌مانند. اینها فقط بنده خدا هستند، بنده چیز دیگری نیستند. اصلاً بنده واقعی این است، بنده واقعی کسی است که بند چیزی غیر از خدا نیست. آزاد این می‌شود، آزاده. بردگی خدا، بندگی خدا عین آزادگی است. از قید بهشتم درآمده، از قید حور و قصورم درآمده. می‌گوید که: «زاهد از تو قصر می‌خواهد قصورش را، ببین زاهد از تو قصر می‌خواهد قصورش را»، از قصور است دیگر. اینکه قصر می‌خواهد، معلوم می‌شود که هنوز سطحش پایین است. البته ماها باید همین مرتبه را بهش برسیم. حالا حالاها باید زحمت بکشیم به همین مرتبه برسیم. کلی کار دارد. اولیاء خدا خوب زحمت کشیدند، سال‌ها تلاش کردند، پا گذاشتند روی خودشان، مداومت کردند، مراقبت کردند، مواظبت کردند، مجاهدت کردند، زحمت مستمر کشیدند. اینها رفتند جلوتر. نه از قید و بند بهشتم درآمده، از قید و بند جهنم نرفتنم درآمده.

من که دیگر بهشت را نمی‌خواهم! این هم باز توجه کنید. بهشت را می‌خواهم چون خدا دوست دارد. نه، بهشت را می‌خواهم، دنیا را هم می‌خواهم چون خدا دوست دارد. نه تنها بهشت را می‌خواهم، دنیا را هم می‌خواهم خدا دوست دارد. خدا دوست دارد که در بنده خودش تمیزی ببیند، نظافت ببیند، لباس شکیل و مرتب ببیند. چون خدا دوست دارد. پیغمبر اکرم هر وقت مهمان برایشان می‌آمد، به آینه نگاه می‌کردند، موهایشان را اگر آینه نبود به آب نگاه می‌کردم، محاسنشان و موهایشان را مرتب می‌کردند. چرا؟ چون مهمان خوشش می‌آید؟ نه، چون خدا خوشش می‌آید که وقتی من یک بنده‌ای را فرستادم پیش تو، تو پیش آن بنده من مرتب باش، منظم باش. به خاطر اینکه خدا خوشش می‌آید. به سر و وضعش هم می‌رسد.

امام باقر علیه‌السلام لباس قرمز رنگ پوشیده بودند. راوی می‌گوید: من آمدم یکهو جا خوردم، خنده‌ام گرفت، رنگ لباس. الان اگر بنده لباس قرمز بپوشم، توی صحنه حاضر بشوم، یک عکسی از من منتشر بشود با لباس قرمز، همه جا می‌خورند. امام باقر لباس... خیلی جالب است برای لباس‌های نوجوانان است. حضرت فرمودند: این را همسرم برایم خریده و دوستش دارم. تو تن این، چه نوع علاقه‌ای است؟ چون خدا دوست دارد که من دل همسرم را به دست بیاورم. دل همسرم را به دست می‌آورم ولی اکتفا به همین حد نمی‌کنم. دارم دل خدا را به دست می‌آورم. این برای اجر است. پس من اجر دنیوی‌ام را حتی می‌خواهم. می‌روم کار می‌کنم که پول هم به من بدهند. اهل بیت وقتی یک کاری می‌کردند دیگر مزدی مثلاً نمی‌گرفتند. اگر جنسی می‌فروختند دیگر پول در ازایش نمی‌گرفتند، کار اقتصادی نمی‌کردند. چرا؟ آن هم اجر است دیگر. اینها برای همان حد اجر دنیوی کار نمی‌کردند. به همین حد اکتفا نمی‌کردند. اجر اخروی را هم می‌خواستند، اکتفا نمی‌کردند. اجر بالاتر از آخرت را هم می‌خواستند. اجر اسمایی و صفاتی خدای متعال را می‌خواستند. علی ذاتی‌ام خودِ خودِ خدا را. "ابتغاء وجه الله، لا نرید منکم جزاء و لا شکورا. انما نطعمکم لوجه الله" برای... به شما اطعام می‌کنیم. سوره مبارکه انسان، از قول پنج تن آل عبا، غیر از پیغمبر اکرم، چهار تن به همراه فضه خادمه، که روزه گرفتند و سوره عطا نازل شد، سوره انسان. و یک روز به یتیم و مسکین و اسیر اینها را دادند و بعد هم گفتند که ما اینها را برای خدا اطعام کردیم. از شما هم هیچ جزایی نمی‌خواهیم، تشکر هم حتی... حتی تشکر از شما نمی‌خواهیم. برای اجر، کدام اجر؟ الهی.

پس نه تنها بهشت را می‌خواهم، دنیا را هم می‌خواهم، ولی نه تنها دنیا را استقلالی نمی‌خواهم، برای خودش نمی‌خواهم. بهشت را هم استقلالی نمی‌خواهم، برای خودش. به خاطر خدا. روایت امیرالمومنین فرمودند که: «من جلوسی فی الجامع احب الی من جلوسی فی الجنه.» تو مسجد بنشینم بیشتر خوشم می‌آید، بیشتر دوست دارم تا اینکه تو بهشت بنشینم. چرا؟ چون اینکه توی بهشت بنشینم خودم خوشم می‌آید، خودم راضی می‌شوم، نفسم. ولی اینکه تو مسجد بنشینم، خدا راضی می‌شود.

یک قاعده دارد به ما می‌دهد این روایت. نه اینکه خب مسجد به هر حال دنیاست، بهشت آخرت است. از این جهت مقایسه نمی‌کنند امیرالمومنین دیگر. باید دقت بکنیم دیگر. حالا روی حرف‌های ما گاهی دقت نمی‌شود و عزیزان گاهی کم‌لطفی می‌کنند، اشکال ندارد ما مستحقیم. نسبت به حرف‌های امیرالمومنین دیگر خدا وکیلی دقت داشته باشیم، یک کمی فسفر بسوزانیم. کشکی نبینیم که این با آن حرف جور در نمی‌آید، آن با این جور در نمی‌آید. همانی که اول به ذهنمان می‌رسد و هم نزنیم. با معارف اهل بیت یک کمی زحمت بکشیم، سعی بکنیم. به قول جوادی آملی: «فهمیدن حرمت شرعی.» زحمت بکشیم. شاید غلط است. مگر می‌شود؟ مسجد مال دنیاست، مال آخرت. یک کمی زور بزن، شاید بفهمی. یک کمی از اهل بیت درخواست بکن. تناقض دارد این روایت. بگذار به دیوار... یک کمی مغز را بزنیم به دیوار، دیوار شاید یک تکانی خورد، فهمیدیم یک چیزی را می‌گوید.

وجه مسئله را باید کشف کرد. در یک مقایسه، در یک تشبیه و تمثیل، یک وجه شبهی داریم، یک وجه قیاسی داریم. از چه جهت دارد قیاس می‌کند؟ از چه جهت دارد تشبیه می‌کند؟ همه را که نمی‌شود با همدیگر هم زد. وجه شبه و وجه قیاس اینجا چیست؟ در اینکه تو مسجد نشستن مخالفت با نفس است. تو بهشت نشستن موافقت با نفس است. تو بهشت لذت‌هایی است که نفس خوشش می‌آید. تو مسجد یک جوری است که حال و هوا یک جوری است. البته اگر نفس تربیت شده باشد و رشد کرده باشد، آن هم خوشش می‌آید. ولی نفس نرمال، یعنی طبیعی آدم‌ها و معمولی آدم‌ها این شکلی نیست. نوع آدم‌ها این... تو بهشت بودن بیشتر خوششان می‌آید تا تو مسجد بودن. ولی خدا تو مسجد بودن را دوست دارد.

خوب، هر جایی که خدا دوست دارد و نفسانیت هم کمتر است، ارزش و فضیلتمان می‌رود بالا. برای اجر کار کنم این شکلی می‌شود. بهشتم اگر می‌خواهد برای او، مسجدم اگر می‌خواهد برای او. هر جایی که نفس من کمتر حضور داشت، آنجا بیشتر خوشم می‌آید. اجری هم که می‌خواهم از دیگری می‌خواهم، از خدا می‌خواهم. نه لذت نفسم، نه اینکه نفس یک حالی پیدا کند، یک کیفی بکند. می‌خواهم خدا خوشش بیاید، خدا راضی بشود، خدا نظر رحمتش جلب بشود، خدا فیض را جاری کند، خدا رتبه وجودی من را بالا ببرد و به خودش مقرب کند. اینها همش می‌شود نَبش نیت، همه سیر و سلوک در اصلاح نیت است که بزرگان می‌فرمایند و ارتقاء نیت. هر چقدر نیت رشد بکند، ارتقاء پیدا بکند، معنویت آدم بالا می‌رود، از این سطح نیت‌های پایین می‌آید بیرون. ولی نیست که ندارد. بهشت را هم می‌خواهد هنوز. چرا؟ چون خدا دوست دارد تو بهشت بودن. البته خدا دوست دارد، بله درست است. نفس من هم خوشش می‌آید ولی خدا هم دوست دارد، مطلوب خداست. «خدا دعوت الی السلام» اگر خوشش نمی‌آمد که دعوت نمی‌کرد. خدا دعوت می‌کند به بهشت. «یهدی الی الجنه»، به بهشت هدایت می‌کند، به بهشت دعوت می‌کند. پس معلوم است که خوشش می‌آید که دعوت می‌کند.

در سوره مبارکه بقره، آیه ۲۲۱، فرمود که: «والله یدعوا الی الجنه و المغفره باذنه.» خدا دعوت به بهشت می‌کند، دعوت مغفرت می‌کند. ما بهشت را دوست داریم چون جایی است که خدا بهش دعوت کرده، مهمانخانه خداست، ضیافت‌خانه خداست، سالن پذیرایی خداست. ولی آن خدا را نمی‌اندازد. پس ما بهشت را هم می‌خواهیم. حتی دنیا را هم به خاطر خدا می‌خواهیم. دنیا البته اعتباریات را به خاطر خودش نمی‌خواهیم. اعتباریات وسیله است. وسیله را می‌خواهیم. از این وسیله استفاده بکنیم تا رضایت خدا را حاصل بکنیم. هدف رسیدن به خداست. دنیا را به عنوان هدف نمی‌خواهیم، به عنوان وسیله می‌خواهیم. بهشت را هم به عنوان هدف نمی‌خواهیم، به عنوان وسیله می‌خواهیم. سالن پذیرایی را می‌خواهیم که کی پذیرایی کند؟ خدا. که کی را ببینیم؟ خدا. به سمت کی حرکت کنیم؟ خدا. اجر را هم می‌خواهیم چون ما نیاز داریم. ما نیاز به این پذیرایی‌ها داریم. ما نیاز به این امور دنیایی داریم. ما نیاز به امور اخروی داریم. احساس استغنا نداریم. «خدایا ما نیاز به بهشت تو نداریم.» نه، ما نیاز داریم. ما به هر چی تو بدی، «ربی انی لما انزلت الی من خیر فقیر.» هر خیری بدی، ما بهش محتاجیم. لازم است. همین باعث می‌شود که ما برای اینها کار می‌کنیم، از تو توقع داریم. این می‌شود "و اعملوا للاجر".

این تیکه در نامه ۴۷ نیامده که می‌خوانم. یک دو سه تا عبارت است که در این کتاب تمام نهج‌البلاغه است: «و ارحموا الیتیم» به یتیم رحم کنید. رحم به یتیم. نکاتی را قبلاً گفتیم. باز هم ان شاء الله جلوتر. «و الله الله فی الایتام». نکاتی در مورد یتیم عرض... و این «زعیم» کسی که از دست رفته است. سرمایه‌اش از دست رفته. می‌بیند جوانی و توان و شادابی‌اش از دست رفته. توانی ندارد، فرسوده است، امکاناتی ندارد. این را کمک یارش باشی، بازویش باشی.

«و اغث الملهوف.» آدمی که دچار تنگنا، در سختی افتاده. حالا توان هم، نه اینکه توان ندارد، توان برداشتن این مشکل را ندارد. نه مطلقاً توانی برایش مشکل ندارد، ولی توان هم ندارد. گاهی ممکن است توان دارد، مشکل هم دارد. این دو تا پس فرق است. این «ملهوف» کسی است که شاید توان هم داشته باشد، ولی الان تو گرفتاری افتاده که زورش این‌قدر نمی‌رسد که بخواهد گرفتاری را بردارد. ولی اگر ۱۰ نفر بشویم، می‌توانیم گرفتاری را از او حل بکنیم. بر این می‌شود «ملهوف». این را کمکش کنید، به دادش برسید.

«و کونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً.» این بخش به نظرم روز قدس منتشر می‌شود و خیلی هم تناسب دارد این بحث، این تیکه با بحث روز قدس. خب، بعضی‌ها معنویت‌هایشان من‌درآوردی است و معنویت‌های کشکی، ساختگی، هردمبیل. معنویت اصلی، معنویت امیرالمومنین، معنویت واقعی این است. معنویتی است که غیرت دارد از خدا می‌گوید ولی با شیطان هم کار دارد. با شیاطین هم کار دارد. بعضی معنویت‌ها از خدا می‌گویند ولی با شیطان کاری ندارند یا شیطانشان یک چیز فانتزی و فرمالیته است. یک شیطان واقعی نیست.

مسیر خدا و مسیر شیطان دو تا مسیر است. واقعاً دو تا مسیر. دو تا مسیر درگیر با هم. قرآنی که بسیاری از مسائل را سربسته گذاشته، رفته. بسیاری از مسائل را باز نکرده. یک جا در مورد نماز صبح تو قرآن ما که چند رکعت است، در مورد احکام نماز، جزئیات نماز، حمد باید بخوانیم، رکوع برویم، سجده برویم، کی‌ها نماز را باطل می‌کند؟ نماز که این‌قدر مسئله مهمی است، جزئیاتش را تو قرآن نپرداخته. اینها را حواله داده به اهل بیت. جزئیات اهل بیت.

در مورد شیطان ده‌ها آیه ما داریم در قرآن، یا مستقیم یا غیرمستقیم. سوره مبارکه جن به نحو، سوره مبارکه مجادله به نحو، سوره مبارکه انبیاء به نحو، سوره مبارکه انعام به نحو و همین‌طور سوره مبارکه حج به نحوی. همین‌طور بررسی بکنیم سوره‌های مختلفی که بعد بحث شیطان یک بحث است، بحث کافرین یک بحث است، بحث منافقین یک بحث است. احزاب را، سوره کافرون را ببینید، سوره منافقون را ببینید، سوره‌های مختلف قرآن را بررسی بکنیم. سوره تحریم را ببینیم. از دشمن دارد یاد می‌کند. در مورد ظالم دارد حرف می‌زند. در مورد ظالم باید مقابله داشت. این یک بخشی از معنویت است.

بزرگان سفارش می‌کردند به خواندن سوره مبارکه حشر هر شب. هر شب این را یادگاری و سوغاتی از ماه مبارک رمضان با خودمان ببریم. سور مسبحات که ۶ تاست، غیر از سوره مبارکه اسراء که اختلافی است آن هم باشد یا نباشد. ۶ سوره: حدید، حشر، تغابن، اعلی، جمعه. سوره مبارکه حشر. مرحوم علامه طباطبایی سفارش می‌کردند اگر هیچی از اینها خوانده نمی‌شود، سوره حشر خوانده بشود. خب، سوره حشر محتوایش چیست؟ یک محتوای توحیدی و عرفانی، خصوصاً آیات آخر سوره مبارکه حشر. پیغمبر اکرم هر شب نمی‌خواندند. اگر کسی این را مداومت داشته باشد، اهل یقین می‌شود.

بخش عمده از معارف سوره مبارکه حشر در مورد چیست؟ در مورد یهودی‌هاست. در مورد مقابله با یهودی‌هاست. «هو الذی اخرج الذین کفروا من اهل الکتاب من اول الحشر». «و من الله، تفاهم الله من حیث لا یحتسبون». درگیری با یهودی‌ها، بیرون کردن اینها، جنگیدن با اینها، ذلیل کردن اینها. ببینید قشنگ دو سه صفحه سوره مبارکه حشر تو این محتواست. بعد می‌آید به بحث شیطان می‌پردازد. «یخاف الله رب العالمین.» خیلی معارف جالبی دارد سوره مبارکه حشر.

حالا بنده بخشایش را می‌خواهم برایتان الان عرض بکنم که ربط به جلسه روز قدس‌مان هم داشته باشد و سخنرانی روز قدس‌مان هم در واقع به حساب بیاید. می‌فرماید که: «لولا ان کتاب الله علیهم الجلا لعذبهم فی الدنیا.» ما برایشان نوشتیم که آواره بشوند. و اگر این را ننوشته بودیم، شقاق کردند با خدا و پیغمبر، دعوا داشتند، سر ناسازگاری و سر ستیز داشتند. بعد جلوترش می‌فرماید که: آیاتی که حالا آیه ۶ و ۷. بعد می‌فرماید که: اینهایی که تو این مسیر از اموالشان جدا افتادند، از خانه‌هایشان بیرون شدند، آواره شدند. «اولئک هم الصادقون.» اینها راست می‌گویند. نه، راست می‌گویند در مسیر مبارزه، هزینه دادند. اینها راست می‌گویند.

«والذین تبوؤا الدار»، کسانی که به اینها جا دادند. چرا به فلسطینی‌ها کمک می‌کنید؟ این آیه دارد بالاتر از کمک را می‌رساند. می‌گوید به اینها مأوا بدهید، جا بدهید، به اینها خانه بدهید. امکانات خودت را، نه پس‌مانده از پولت را به اینها کمک کنی. یک سلاحی برای اینها بفرستی. بالاتر، تو خانه‌ات مهاجرت کنند. به عنوان مهاجر بپذیر تو مملکت خودت. خیلی پرتن افرادی که گاهی عمامه هم سرشان است. «چند پنبه که مهم آن زیر عمامه است، آن کله چیست، آن روی سر که خیلی مهم نیست. آن که پنبه تو سرت مهم است، نه رو سرت که چی هست. تو سرت خالی است.»

این معارف قرآنی سوره حشر. اینها گفتند هر شب بخوان. هر شب باید یاد بکنی اگر مظلومی در مسیر مبارزه با ظالم از خانه و زندگی‌اش دور افتاد، از امکاناتش دور افتاد، به این باید جا بدهی. دوست داشته باشی امکاناتش را در امکاناتت در اختیارش بگذاری. امکاناتی هم که در اختیارش می‌گذاری، «لا یجدون فی صدورهم حاجه مما اوتوا.» نباید من و... حتی اگر خودت نیاز، نیاز شدید داری هم باز باید به او بدهی. نان دهانمان را بزنیم به این مظلومین آواره بدهیم. اضافه‌هایمان را دادیم. آن‌قدر هم بوده که آسیب زندگی‌ام را نمی‌زده. بیشتر هم بار کار روی دوش آنها بوده. ما حمایت کردیم، پشت پرده حمایت لجستیک کردیم.

در واقع در مورد فلسطین که دیگر ما اصلاً سربازی مستقیم نفرستادیم. خود آنها را تعلیم دادیم. لبنان حالا یک مقداری چرا می‌شود گفت که مثلاً ما سربازهایی داشتیم. خب داعش، خب پس فضایش فرق می‌کرد. الان فلسطین خود فلسطینی‌ها جنگیدند. ما حمایت کردیم. البته بله، موشک برایشان دسترسی ایجاد کردیم. برخی سلاح‌ها. اینها که دیگر کف کار است. اینها که دیگر اصلاً اگر شرط مسلمانی چون گاهی غیرمسلمانان از این کارها می‌کنند، پوتین هم در برابر داعش از این کارها می‌کرد. در همین حدش که چیزی نیست.

قرآن بحث «بخل» را اینجا مطرح می‌کند. من که بخل. اینجاست. بخلت را کجا می‌خواهی درست کنی، درمان کنی؟ یک افطاری ساده. آن که خیلی بخلی ندارد که. افطاری می‌دهی، بعداً افطاری دعوتت می‌کند. بخلت را می‌خواهی ببینی، می‌خواهی درمان بکنی، اینجاست. می‌توانی از مظلوم حمایت بکنی. از نان دهانت بزنی. از لقمه دهانت بزنی. از لقمه دهان زن و بچه‌ات بزنی. برای اینکه از مظلوم حمایت بکنی در برابر ظالم. «کونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً.» این وصیت امیرالمومنین است. وصیت ماندگار و ابدی امیرالمومنین است برای همه، برای همیشه، برای همه فصول، در همه شرایط. استثنابردار نیست. تخصیص‌بردار نیست. اینها راهبرد، تاکتیک نیست. استراتژی است. تاکتیک‌ها جاهای مختلف عوض می‌شود. این تاکتیک نیست که ما یک جاهایی از مظلوم حمایت می‌کنیم، اگر ببینیم که نانی توش است و حمایت می‌کنیم، بعد می‌بینی که نه، دیگر برایمان هزینه زیاد دارد. این یک استراتژی همیشگی است. تاکتیک‌هایش را البته باید خودمان بنشینیم تشخیص بدهیم. چه کار بکنیم که کمترین هزینه و بیشترین فایده را برای ما داشته باشد.

همه کارها انسان باید عاقلانه انجام بدهد. نماز بخوان. اصل نماز سر جایش است. نماز دست نمی‌خورد. ولی تو میدان جنگ، آنجا احکام نماز خواندن فرق می‌کند. شما نمی‌توانی بگویی دیگر ما گفتند که دو رکعت نماز خوف است. یک رکعت را می‌خوانند یک عده و رکعت دومشان را خودشان می‌خوانند، می‌روند طایفه بعدی. تو قرآن بهش اشاره کرده. در مصارف فقهی ما بهش پرداخته شده. یک آیه بلندی هم دارد در قرآن در مورد همین نماز خوف که در جنگ انجام می‌شود. آن تاکتیکش است. اصل نماز را نمی‌توانی ازش دست برداری. تاکتیکت را عوض کن. آخر وقت بخوان، اول وقت بخوان، این شکلی بخوان، این شکلی بخوان. شرایطش عوض می‌شود، فرم‌هایش عوض می‌شود، اصلش عوض نمی‌شود. مقابله با ظالم و حمایت از مظلوم همیشگی است، در طول تاریخ تا ابد. مسلمانی ما، شیعه بودن ما، اینها وصیت امیرالمومنین است. وصیت پدر ماست. اگر وصیت او را عمل نکنیم، عاق والدین می‌شویم. عزیزان من، عاق والدین می‌شویم. عاق امیرالمومنین می‌شویم. پدر ما ما را عاق می‌کند چون وصیت کرده به ما، به وصیت او عمل نکردیم. یک بچه اگر به وصیت بابا عمل نکند، چی می‌شود؟

دشمن ظالم باشید، خصم باشید با ظالم، عون باشید برای مظلوم، یارش باشید، پشتش باشید. ادامه سوره مبارکه حشر را ببینید چه آیاتی است. بعد در مورد منافقین می‌فرماید که: اینها پشت همدیگر نیستند. منافقین و کفار به ظاهر می‌خواهند از همدیگر حمایت بکنند ولی دروغ می‌گویند. به جمعیت اینها و تراکم اینها و حمایت‌های اینها از همدیگر نگاه، فریبتان ندهد. حباب است. حرف طبل توخالی‌اند. هیچی، حرف مفت می‌زنند. شما صبر وایسید، روزگار ذلت و به خاک نشستن اینها را خواهید دید. رهبر انقلاب ۲۵ سال آینده را درک نخواهید کرد که حالا یکی دو سالش مانده ۲۵ سال بخواهد برسد. ان شاء الله خیلی زودتر کار اسرائیل تمام می‌شود. به حول و قوه الهی، به حق این روزهای مقدس و پاک و این ساعات عزیز. کاری زودتر از اینها تمام است. ما نباید بترسیم از اینها. تحریم می‌کنند، می‌زنند، اجماع جهانی. اینها را اصلاً جدی نگیر. دست و پا زدن است. دست از حمایت، حمایت از مظلوم برندارید. البته باز تاکید می‌کنم استراتژی یکسان، تاکتیک‌هایش را بنشینیم بررسی بکنیم. تاکتیک‌های جدید، نوآورانه، بدیع، کم‌هزینه، مبتکرانه، اینها را به کار بگیرید، استفاده.

بعد می‌فرماید که: «لا یقاتلونکم الا...» خیلی بزدلند یهودی‌ها و صهیونیست‌ها. با شما نمی‌جنگند. اینها از پشت دیوار می‌جنگند و از تو شهرک‌های حصاربندی شده با گنبد آهنین. که همان گنبد آهنی‌شان هم، «تحسبهم جمیعاً»، فکر می‌کنی همه پشت سر هم‌اند. «و قلوبهم شتی»، نه، نمی‌توانند با هم باشند. هر کس به فکر منفعت خودش است. سر منافع بشود و پای منافع بیاید وسط، سر همدیگر را می‌کنند زیر آب. شما استقامت بکنید. می‌بینید که اینها به دست خودشان همدیگر را تیکه تیکه می‌کنند. همان کاری که اول سوره مبارکه حشر بهش اشاره می‌کند که «بعیدهم»، خانه‌هایشان به دست خودشان خراب.

بعد می‌فرماید که: اینها ماجرایشان ماجرای شیطان است. «غرباً کمثل الشیطان اذ قال للانسان...» تنگنا وقتی قرار می‌گیرد، به همه اعتقاداتش پشت می‌کند. دیدید این بابایی که کانال آمدنیوز را داشت و اینها، بلبل زبان بود. شرارت ازش می‌بارید. این وجود منحوس و کثیف چقدر جوان‌های ما را سال ۹۶ به کشتن داد با راهکارهای مختلفی که طراحی می‌کرد برای حمله و چه و چه و چه. به محض اینکه دستگیرش کردند، همان نیم ساعت اول یک دور نشسته بود فقط از سر تا پای نظام عذرخواهی کرده. آدم باش، مرد باش. از محسن حججی یاد بگیر. مسخره می‌کرد خوک پرواراند. سر تو آخور فقط تو خوردن و کثافت‌کاری و اینها. همین که بگیری چاقو زیر گلویشان احساس بکنند، برمی‌گردند از همه کاری که... خوی حیوانی چیزی ندارد. نه آرمانی ندارند، ارزشی. خراب شده. بمانم. اینها ترسی ندارند که از مقابله با اینها بخواهی بترسی. عظمتی ندارند، شکوهی ندارند، هیبتی ندارند، بقایی ندارند. تا الان هم که مانده‌اند به خاطر اینکه شما نزدین تو گوش اینها. «ان الباطل کان زهوقا.» باطل رفتنی است، نخواهد ماند. حق که می‌ماند.

نترسید از مقابله با ظالم. اگر با ظالم مقابله نکنید، خدا مقابل شما قرار می‌گیرد. اگر خدایی نکرده تکیه به ظالم بدهید، «لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار.» تکیه به ظالمین ندهید. رکون به ظالمی نداشته باشید. آتش بگیرید. بیچاره‌تان می‌کند. قواعد ما. خوش به ظالم نشان بدهیم، دیگر دست برمی‌دارد. البته بستگی دارد چه ظالمی در چه مرتبه‌ای. بعضی ظلم در حد فعلشان است. یک دلخوری دارم. حالا مثلاً شاید حسادتی دارند. یک کسی از بنده بدش می‌آید. یک رفتاری از من دیده. بد، واقعاً رفتار شاید آزاردهنده بود، آزاردهنده نبوده. این دیگر یک کمی پیاز داغش را زیاد کرد. شاید رفتاری از من ندیده، حسودی کرده. اینها را با محبت می‌شود جذب کرد. با محبت جذب کنید. شاید این دشمن است، ولی همین بشود، ولی همین ظلم در مرتبه ذات اوست. اینجا دیگر بحث فرق می‌کند. ماجرا این شکلی نیستش که.

ببینید در آیه ۳۴ سوره مبارکه فصلت می‌فرماید: «و لا تستو الحسن و لا السیئه.» اگر بدی کرد باهات، با خوبی برگردان بهش. بهترین کار در برابر او انجام بده تا آنی که با دشمنی دارد، ولی همین بشود بهت سفت بچسبد، رفیق جون جونی بشود. در حد فعل و صفت مشکل دارم. ولی آن که با ذات است. آن ذاتش ظلم است، ذاتش دریده‌گری، درندگی، تجاوز، استکبار، طغیان. فرعون. فرعون را با محبت نمی‌شود. البته اتمام حجت می‌کنیم. قول لین داشته باشید با فرعون. اینها تاکتیک است، اشتباه نشود. استراتژی‌اش دشمنی بود. حضرت موسی با فرعون دشمن بود. از چه تاکتیکی استفاده کرد برای اینکه دفع دشمنی او را بکند؟ اول منطقی باهاش حرف زد. قربان صدقه‌اش رفت، دل و قلوه گرفت. منطقی باهاش حرف زد، تشر نزد، بهش نهیب نزد، تهدیدش نکرد. اول کار اثرگذار نبود. وارد تهدید شد. اثرگذار نبود. وارد مقابله شد. به صف‌بندی کشید. اثرگذار نبود. به مقاتله کشید تا جایی که کشتن فرعون را، یعنی غرقش کردند تو آن دریا. البته دیگر حالا ابزار ادوات جنگی نداشت حضرت موسی. از این سلاح استفاده کرد، ماجرای دریا، از آن عصایش استفاده کرد برای اینکه فرعون را غرق بکند. در واقع حضرت موسی کشت فرعون را دیگر. او اراده کرد و این آب را برگرداند تو دریا و فرعون را غرق کرد. همان موسایی که اول رفت قول لین داشت، آخر هم فرعون را غرق کرد. آخر فرعون را کشت.

فرعونی که از بچگی او را بزرگ کرده، پدرخوانده او شاید به حساب بیاید. قواعد وقتی دستمان نیست. بابایی لایو اینستا می‌رود. عمامه‌ها را که برداشتند و با شلوار جین آستین کوتاه، گل و شعر را با هم ترکیب می‌کند و تعبیر خلق الله می‌دهد. تازگیا صوتی‌اش را برای من گذاشتند. دیگر آدم واقعاً استفراغش می‌شود از این حجم از دری وری. آدم در خلاقیت یک ذهن می‌ماند که چقدر انسان، یک انسانی قابلیت دارد در تولید فضولات ذهنی؟ چقدر بعضی‌ها یعنی از کجایشان در می‌آورند این حجم از دری وری و شرور که مثلاً اصلاً ما همش در مورد بهشت بافتند، در مورد شب اول قبر بافتند، در مورد زن. مطالعه کردی؟ نه عقل داری، نه ادب داری، نه فهم داری، نه درک داری. آخه کی به تو چی بگوید؟ نه سواد داری ابتداییات را، نه بلدی، نه شنیدی، نه می‌فهمی. یکی بپرسه یکی که بلد است نمی‌فهمد. هم اسب‌های پنجشنبه می‌زدند، با هم می‌رفتند بیرون، یک شیشلیک می‌زدند، صبح جمعه برمی‌گشتند. گلفی مثلاً با هم بازی می‌کردند، یک بیسبالی می‌رفتند، تنیسی بازی می‌کردند. ماجرای موسی و فرعون بوده. به بعضی از اینها واگذار کنیم، همین کارها را می‌کنند. هر چی هم که تو اینها آمده، می‌گوید: اینها همش ساخت روایات و اینها است.

یک فکر جدی باید نسبت به... یعنی بعد از علمای بزرگوار درخواست می‌کنند به عنوان یک طلبه کوچک. عزیز، یک چیزی در حرم می‌گوید، روی آنتن زنده. وسیله‌اش هم می‌خورد. حالا یا به حق یا به ناحق. و ما هم می‌گوییم: آقا علما اگر چیزی گفتند، درست است. با دست علما را می‌بوسیم. حتماً مصلحتی دیده‌اند. حتماً غلط بوده. مطابق علمای... خب، اینکه الان حجم مخاطبی که این بابا دارد در اینستاگرام، چیزی کم ندارد از مداحی که دارد روی آنتن می‌گوید. اثرش هم شاید بیشتر باشد. اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست. در مغز و ذهن و قلب این جوان. یک لایو اینستاگرام مثلاً ۳۰-۴۰ هزار نفر هستند، دارند می‌بینند. این حرف‌ها دارد به هم بافته می‌شود. بنده نمی‌گویم فتوا بدهند، کاری بکنند. یک شگردی را باید اتخاذ کرد. سیاست سکوت همه جا بالاخره جوابگو نیست. باطل را بهش توجه نکنی می‌میرد. آخه این از کجا درآمده؟ نه حدیث است، نه سند دارد، نه با سیره اهل بیت جور در می‌آید، نه با قرآن جور در می‌آید. اگر حدیث هم بود، سند هم داشت، چون ضد قرآن است می‌کوبیمش به دیوار. خودش خشک می‌شود می‌افتد. ابراهیم گفت آقا نمرود را ولش کنی، خودش بی محلی کنیم. چی بزرگترین انتقام؟ بزرگترین چیست؟ فلان. اینها بی توجهی.

از این حرف‌ها که می‌زنند، توجه باید بکنیم. یعنی بنشینیم این حرف‌ها را به صورت مدون. کار طلبه‌ای مثل بنده هم نیست. علمای سطح بالا. «ارزش جواب دادن ندارد.» مگر کسروی ارزش جواب دادن داشت که امام ۴۰ روز درسش را تعطیل کرد برای اینکه شبهات او را جواب بدهد؟ چند نفر کتاب کسروی را خوانده بودند؟ سلمان رشدی مگر ارزش این حرف‌ها را داشت که امام فتوای اعدام او را داد؟ کتابی نوشته. وقتی از یک جایی دارد ضلالت و انحراف پمپاژ می‌شود به جامعه و راهش را بستند، مقابله کرد باهاش. آقایان یک جلسه‌ای بگذارند. شبهات این بابا را، حرف‌های این بابا را. یا خودش را دعوت بکنند بیاید آنجا بنشیند باهاش گفتگو بکنند. یکی از این مسئولین عزیز که وقتی دعوت یک صبحانه‌ای باهاش داد و یک فیلمی هم منتشر شده. تازه فهمیدیم چقدر اینها با هم خوبند. مثلاً همفکرند. مسعود صاب... کنار این حرف‌های این بابا از بیخ دارد می‌کوباند همه را. همهش هم جواب دارد. همهش هم منطقی. طلبه ناچیزی که هیچی به حساب نمی‌آید. اکثر حرف‌های بابا تو اکثر مطالب ما جواب داده شده. یک عالمی، یک فقیهی بیاید جایگاهی داشته باشد، موضعی بگیرد، روشن بکند برای مردم از جایگاه فقاهت و علم. لااقل برای کسانی که مرددند. خب، یک تعدادی از طرفداران ایشان قطعاً نمی‌آیند با این حرف‌ها خطشان عوض نمی‌شود. محکم‌تر هم می‌شوند مسیر مقابل. ولی استعداد وسیعی هم هستند. اینها فکر کردند این بابا حرف خدا و پیغمبر است. به خود بنده پیام می‌دادند، می‌گفتند که: «حرف بابا یکی است که من چقدر تو سرم کوبیدم که آخه تو مگر آنجا چی گفتی که بعضی ملت اینجور برداشت کردند؟» خیلی احساس شرمندگی کردم و احساس خسارت کردم از این مطالبی که آنجا گفته شده. چقدر مگر آن حرف‌ها غلط بوده؟ چقدر مگر برداشت اشتباه کرد که کسی فکر کند حرف‌هایی که ما گفتیم، این حرف‌هایی که این بابا دارد زیر آب جهنم و همه اینها را می‌زند، برزخ و شب اول قبر، همه اینها را به بازی گرفتن. آن حرف‌ها کجا، این حرف‌ها کجاست؟ نمی‌دانم قاطی کردند. خب، برای این عزیزانی که اینجور مشتبه شده‌اند برایشان. یک کسی یک شأنی دارد، باید بیاید جواب بدهد. این هم یک مقابله است با ظالم.

باید مقابله کرد. کسی که ظلم فرهنگی می‌کند. «من افتری علی الله کذبا.» کی ظالم‌تر از اوست که می‌بافد به اسم خدا؟ «ظالم خصماً.» با این ظالم مقابله کنید. «فیها.» کی از این ظالم‌تر که یک کاری می‌کند پای مردم از مسجد بریده بشود؟ بچه من وقتی پای منبر این آقا رفته، نماز را گذاشته کنار. چه ظلمی بالاتر از اینکه کسی دارد راه بندگی خدا را می‌بندد؟ فلانی چطور مثلاً این کارها را می‌کنی؟ ریشت را بزن. حرف از خدا و پیغمبر، روایت هم نزن. اصلاً بیا توی لایو عرق بخور. بعد یک عزیزی نوشته: «دعوت به عرق‌خوری کرد.» واقعاً آدم می‌ماند، واقعاً چه باید بگوید و چه کند. آقای بهجت به آقا که نماز یک روز در میان می‌خواند فرمودند که: «اگر دنیا می‌خواهی، نماز بخوان. آخرت می‌خواهی، نماز بخوان. هیچی هم نمی‌خواهی، نخوان.» بفهمد. «به خدا حرمت شرعی ندارد، به قرآن حرام نیست، کراهت هم ندارد. شاید مستحب باشد.» بفهم چی دارد می‌گوید. سطح خودمان را هم بیاوریم بالا.

یک مقابله‌ای باید با این بیاید دیگر. یک تقابلی باید آدم نشان بدهد. هی می‌گوییم چیزی نگوییم که خب چون طرفدار زیاد دارد و طرفدار سرما می‌ترسد. این همان منطقه غلط است دیگر. وقتی که دارد ظلم می‌کند، شما باهاش مقابله می‌کنی، می‌ریزند سرت. دیگر این پس دیگر امیرالمومنین برای چی وصیت «کونا للظالم خصماً»؟ می‌ریزند سر یک مظلوم می‌شود اینجا. «و للمظلوم عوناً.» هم با ظالم مقابله کنید، هم آنی هم که مظلوم شد، کمکش کنی. آخه این ورش را هم نداریم. نه، این ورش فرهنگی دارد می‌کند. روبرویش وایمیستیم. یکی هم که می‌آید روبرو این ظالم وایمیستد، مظلوم می‌شود، حمایت. این هم نمی‌آید. این فحش‌ها و کامنت‌هایی که خیلی ما پرتیم. خدا به دادمان برسد. واقعاً نگاه می‌کنم به اعمال و کردار و رفتار، خیلی ما پرتیم. خیلی فاصله داریم تا آنجایی که باید باشیم.

این سوره مبارکه حشر است. بعد از این آیاتی که در مورد ظلم و مقابله با ظالمین و «و ذلک جزاء الظالمین»، آیه ۱۷ این سوره که ما با ظالمین این شکلی برخورد... بعد بحث مراقبه را مطرح می‌کند. «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت.» محاسبه، مراقبه، بحث معرفت نفس. عمیق‌ترین آیات توحیدی قرآن همین آیات ۱۸ تا آخر سوره مبارکه حشر. بعد چه فضای... فضای درگیری با ظالم. با ظالم مقابله کن، با دشمن مقابله کن، با دشمن بیرونی. بعد می‌توانی دشمن درونی را هم بزنی. البته دشمن درونی را دائماً باید آدم باهاش درگیر بشود با نفس، ولی آن دشمن بیرونی با این هماهنگ می‌شود. دو تایی علیه من سوار می‌شوند. با هر دو تا مقابله کنی. بعد برگردی به سمت حقیقت خودت، به سمت حقیقت نفس. «لا تكونوا کالذین نسوا الله.» کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند. توجه به خدا داشته باشیم، معرفت به خدا داشته باشی، معرفت به نفس داشته باشی. بعد دیگر معارفی که آیات نظیر آیات سوره مبارکه حشر که آیات آخر سوره مبارکه حشر است، همین است: «کونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً.» خیلی این پیام، پیام ماندگاری است. با ظالم دشمن باشید و سعی کنید خودتان هم ظلم نکنید.

چند تا روایت را بخوانم و بحث را تمام بکنم. پیامبر فرمودند: «من اصبح لا یهم بظلم احد غفر الله مجته.» کسی اول صبح نیت ندارد که به کسی ظلم بکند. نه اینکه نیت دارد که ظلم نکند. این همانجا گفتم. نه اینکه نیت کردی که ظلم نکند. نه، نیت ندارد که ظلم بکند. با این نبسته با این فضا که بروم ظلم کنم، دنبال این نیست که ظلم بکند. این گناه آن روزش بخشیده است.

«من اخذ للمظلوم من الظالم.» چقدر این روایت فوق‌العاده است. حالا یک وقت در سطح وسیع صهیونیست‌ها و فلسطین و اینهاست. حالا بعضی هم شبهه دارند در مورد این مسئله، مقالات فراوان است. «نبوده آن یک درصد بسیار کمی بوده، شهرک‌سازی، بمباران و اینها.» وقتی که زمینش را فروخته که دیگر بمبارانش نمی‌کند. فروخته رفته دیگر. بحث این نیست که آنهایی که فروختند رفتند بعد می‌گویند زمین را می‌خواهیم. اینها که تو خانه‌هایشان هستند بیرون می‌کنند که اینها مال ماست. بحث این است. مقالات فراوانی هم هست تو اینترنت اگر کسی دنبالش برود. سطح پایین است. من می‌دانم فلان همسایه دارد به فلان همسایه ظلم می‌کند، واضح است. یک وقت توهم، آدم خبر ندارد. اینجا تحقیق می‌کند، بررسی می‌کند. نمی‌داند، سکوت می‌کند. یک وقت می‌دانم به وضوح. می‌ترسم موقعیت من به خطر بیفتد، صاحبکارم من را اخراج بکند. «کونا للظالم خصماً.» البته تاکتیکش را خودت باید بروی بررسی کنی. نه اینکه وایسی داد بزنی، داد و بیداد کنی. روش قشنگ و بکری و کم هزینه‌ای. کاری بکن که حق مظلوم گرفته بشود از ظالم. به استشهاد دادن، به امضا جمع کردن، کارهای مختلفی که کار کم‌هزینه. حمایت کن از مظلوم.

پیامبر فرمودند: «من اخذ...» ماه مبارک رمضان است. این احادیث، اینها را ببریم با خودمان. «من اخذ للمظلوم من الظالم.» کسی که از مظلوم، کسی که از ظالم به نفع مظلوم حق مظلوم را بگیرد، «کان معی فی الجنه مصاحباً.» این با من در بهشت همنشین است. مصاحبت پیغمبر را درک خواهد کرد در بهشت. «احسن العدل نصره المظلوم.» از امیرالمومنین است در غررالحکم. زیباترین عدالت، یاری مظلوم است. دنبال عدالت مگر نیستی؟ از مظلوم. مظلوم آن فلسطینی است، مظلوم آن جوان سوریه است. برخی مظلوم در هپکو اراک است. یک وقت در هفت‌تپه است. یک وقت آن کارگری که حقوقش را نمی‌دهند نام مظلوم است. سطح ظلم فرق می‌کند، درجات ظلم فرق می‌کند. برخی ظلم‌ها علت برای ظلم‌های دیگر است. رتبه‌بندی‌های در ظلم فرق می‌کند. با هم قاطی نمی‌کنیم. ولی از همه مظلومین حمایت، با همه ظالمین مقابله می‌کنیم. آن آدم کت شلواری ریشو تسبیح به دستی که احیاناً چفیه هم انداخته ولی تو اداره‌اش به کارگرش، به زیردستش ظلم می‌کند. این تابع ادامه و امتداد صهیونیست‌هاست. بین ما رخنه کرده. چون کار او همین است. کار... کار آن صهیونیست مگر چیست؟ آسیب زدن به حیثیت اسلام و مسلمین و ریشه‌کن کردن این فرهنگ. این دارد با عملش این کار را می‌کند. حالا آن در یک سطح وسیع‌تر و عمیق‌تر، این در یک سطح سبک‌تر و محدودتر. حالا با آن ۱۰۰٪ مقابله می‌کنیم. با این ۱۰٪ مقابله می‌کنیم. با این هم مقابله می‌کنیم. تو گوش این هم می‌زنیم. سر این هم داد می‌زنیم. اول نصیحتش می‌کنیم. قول لین داریم. دعوتش می‌کنیم. بعد مقابله می‌کنیم. بعد اگر دیدیم راه ندارد کار به جاهای باریک می‌کشد. حمایت از مظلومی. این را بنا بگذارید با خودمان. هر جا هر کسی دارد مظلوم واقع می‌شود. هر جا هر کسی دارد واکنش نشان بدهیم. از سکوت، بی‌محلی، عافیت‌طلبی‌های الکی، به رو نیاوردن. خب، اینها بود که امیرالمومنین مظلوم واقع کرد. مشکلات فرهنگی، اینها خلل‌های فرهنگی و بیماری‌های اخلاقی بود که در مردم کوفه بود. امیرالمومنین می‌خواست، مردم کوفه محقق نمی‌کردند. امیرالمومنین از مردم کوفه چی می‌خواست غیر از وصیت‌نامه‌ای که...؟

چرا ناله زد امیرالمومنین از دست مردم کوفه؟ چون همین‌ها را محقق نکردند. همین که با ظالم دشمن باشی، هوای مظلوم را داشته باش. در دعای ۳۸ صحیفه سجادیه، امام سجاد علیه‌السلام عرض می‌کنند: «اللهم انی اعتذر الیک من مظلوم ظلم بحضرتی فلم انصره.» خدایا من عذرخواهی می‌کنم در محضر تو از اینکه به یک مظلومی در برابر من ظلم شد. به یک مظلومی در برابر من ظلم شد، به من کمکش نکردم. یک وقت می‌دانستم. این دیگر خیلی گناه بزرگ است. یک وقت هم نمی‌دانستم. اگر این هم هست، باز از خدا داریم می‌خواهیم: «خدایا نکنه یک وقتی من حواسم نبود، کسی این دور و بر داشت ظلم می‌کرد به کسی، من خبر نداشتم.» این هم به تو پناه می‌برم. من را مؤاخذه نکنی که چرا تو خبر نداشتی. بله، رحمت خدا را نمی‌خواهیم محدود بکنیم. می‌خواهیم واکنش و حساسیت خودمان را بالا ببریم. این‌قدر مسئله خطیر است که حتی نسبت به آنجایی که نمی‌دانیم از خودمان هراس نشان بدهیم. این وصیت امیرالمومنین و سفارش امیرالمومنین. ان شاء الله که اهلش بشویم.

«و اعملوا بما فی الکتاب.» عمل کنید به آنچه که در کتاب است. البته این در نامه ۴۷ دیگر نیست این تیکه. در راه خدا ملامت ملامت‌گری شما را نگیرد. زمین‌گیر نکند. مانع راهتان نشود. سرعتتان را کم نکند. به حق عمل کنید. حق را تشخیص بدهید. پای حق وایسید. همین را پیش بگیرید، بروید. به هیچکس دیگر کار نداشته.

«و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا.» همه با هم چنگ بیندازید به حبل الهی. تفرقه نداشته باشید. یکی آن ور، یکی این ور. نمی‌شود این جوری که. همه با هم باید متصل باشید و بگیرید. همگانی گرفتن. این همگانی فردی نیست. اگر همه با هم گرفتید، همه با هم نجات پیدا. تک تک نمی‌توانم. یا همه نجات پیدا می‌کنید یا همه آواره می‌شوید. همه نجات پیدا کردن. همه با هم باشید. همه با هم دست بیندازید به این حبل الله، به این رشته‌ای که یک سرش در عرش الهی و قرب حق تعالی است. یک سرش بین شماست. حالا یا قرآن یا ولایت اهل بیت است یا خود اهل بیتند. حقایق، احکام. همه اینها می‌تواند حبل الله. هر چیزی که یک سرش اینجا بین ماست، یک سرش در ملکوت علیا و در محضر حق تعالی است. اینها را با هم همه صبر باید بگیریم. متصل باشیم هم به هم هم به حبل الله.

خدا ان شاء الله کمک بکند. ان شاء الله جلسه بعد بخش‌های دیگری از این متن شریف و مبارک را با هم مرور خواهیم کرد. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...