معرفی
* نزدیکترین افراد به انبیاء
* رابطه مومنین نسبت به یکدیگر
* علم، عمل و ولایت
* طالب آب یا طالب سراب؟
* علم و عمل دو بال سیر و سلوک
* نسبت و نسب افراد با پیامبر صلیاللهعلیهوآله
* ملاک دوستیها و دوستداشتنیها
* ولایت، اتصال وجودی
* رابطه ولایت ما و اهلبیت علیهمالسلام
* رابطه مومنین نسبت به یکدیگر
* علم، عمل و ولایت
* طالب آب یا طالب سراب؟
* علم و عمل دو بال سیر و سلوک
* نسبت و نسب افراد با پیامبر صلیاللهعلیهوآله
* ملاک دوستیها و دوستداشتنیها
* ولایت، اتصال وجودی
* رابطه ولایت ما و اهلبیت علیهمالسلام
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و صلی الله علی سیدنا و نبینا مصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین. آیت الله علی الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
وصیت امیرالمؤمنین، ارواحنا فداه، را میخواندم. عرض کردم بخشهایی از این وصیتنامه در نامه ۴۷ نهجالبلاغه آمده است. بخشهایی هم در جاهای دیگری از این کتاب. تمام نهجالبلاغه را یکجا جمع نکرده است. ما بر اساس متنی که در این کتاب است، میخوانیم. پاراگراف قبلی که خواندیم، مربوط به نامه ۴۷ نهجالبلاغه بود. این پاراگراف مربوط به حکمت ۹۶ نهجالبلاغه است. امیرالمؤمنین اینجا میفرمایند که: "إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِالْأَنْبِیَاءِ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ."
خب، این بحث در واقع خیلی ربط دارد به آن مباحثی که در فصل اول «شرح شناس» مطرح کردیم؛ مباحث مربوط به علم. تقریباً ۱۵ جلسه مباحثی را مطرح کردیم. باز هم جلساتی هست انشاءالله. بعداً در مورد آن. و این هم خیلی مربوط به این نکاتی است که از نامه ۴۷ در جلسه قبل و جلسات قبل بحث اعتباریات را مطرح کردیم. عرض کردیم که اعتباریاتی داریم و این اعتباریات، قوانین پشت سر مصالحی هستند. آن اعتباریات و قوانینی که خدای متعال برای ما در نظر گرفته است، عمل به اینها میشود تقوا. و اعتباریات بین خودمان هم میشود عقود: "أَوْفُوا بِالْعُقُودِ." به این عقدها باید وفا بکنیم تا زندگیمان اداره شود و به این اعتباریات هم نباید دل ببندیم. اعتباریات فرض قرارداد و چیزی هم از آن حاصل نمیشود. وسیله و ابزاری است که خودش را متصل میکند. ربط، یک ارتباط بین یک شیء و یک شیء دیگر.
اینجا حضرت میفرمایند که: «کسانی به انبیا نزدیکترند؛ نزدیکترین افراد به انبیا کسانی هستند که ولایت خیلی بالایی دارند نسبت به انبیا.» این ولایت، اتصال وجودی است. ولایت، اتصال وجودی است. وقتی دو تا چیز به یک نحوی به هم متصل شدند که غریبهای بین این دو تا نبود، این میشود ولایت. هم این به آن ولایت دارد، هم آن به این. مثل: «اهلبیت ولی ما هستند.» هم میگوییم: «ما ولی اهلبیت هستیم.» و "وَلِیٌّ لِمَنْ وَالَاهُ." «من ولی برای کسی هستم که ولایت شما را پذیرفتهام.» ولایت دارم، یعنی ولایت از بالا به پایین ندارم، ولایت از کنار به کنار دارم. یک ولایت کنار به کنار است، یک ولایت بالا به پایین است، یک ولایت پایین به بالا.
مثلاً، ولایت ما بر اهلبیت، ولایت پایین به بالا است. ما پایینیم، آنها بالایند. دستهای بنده (حالا تصویر ندارم) این دست بالا به دست پایین ولایت دارد، ولایتش ولایت از بالا به پایین است. دست پایین ولایت دارد به بالای ولایت از پایین به بالا. این هم ولی بالایی. کنار هم میگذاریم. بالا و پایینی دیگر نیست، بغل هم هستند. این ولایت مؤمنین بر مؤمنان: "الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ." ولایت در یک مرتبهای. ایمان اینها فرق بکند و برخی از این مؤمنین، مثل اهلبیت، باشند. اینها ولایتشان از بالا است. از باب همین ولایت امر به معروف و نهی از منکر از همین بر اساس ولایتی است که از کنار به همدیگر داریم. امر به معروف و نهی از منکر ولایت به همدلی است. ولایت بغل به بغل.
خب، این میشود. حالا این ولایت چطور برقرار میشود بین ما با همدیگر؟ بین ما با اهلبیت؟ بین ما با انبیا؟ "أَوْلَى النَّاسِ بِالْأَنْبِیَاءِ" چه کسی است؟ ولایتش نسبت به انبیا بیش از همه است؟ اتصال شدیدتر. کسی که عالمتر است به نسبت آنچه که انبیا آوردند. آن معارفی را که انبیا آوردند، هر که بیشتر بلد باشد، این ولایت بیشتر است. چرا؟ ما در ماجرای ولایت فقیه این را میگوییم. فقیه ولایت دارد. ولایت فقیه از کجا درآمده است؟ از اتصال وجودیاش. چون عالمترین است به آنچه که پیامبر اکرم آورده است. پیامبر اکرم که الان نیست. وصی پیامبر هم که نیست. ما چه کسی را باید به عنوان ولی بپذیریم؟ حرفش را گوش بدهیم. به ما جهت بدهد. خط بدهد. اولویتها را برای ما تعیین بکند. مسیر را تعیین بکند. "أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ." عالمترین کسی که اشراف دارد به معارف وحی، به معارفی که نبی دارد. هر کسی بیشتر آگاهی داشته باشد، به معارف انبیا، ولایت بیشتری دارد. فقیه هم همین است. ولایت فقیه هم همین است. مراجع هم. لذا یکی از شرایط مرجعیت اعلمیت است. اگر یک کسی عالمتر هست، من او را به عنوان مرجع تقلید قبول میکنم. از او تقلید میکنم. او ولایت دارد بر او. اتصالش به پیغمبر اکرم شدید است. واسطه میشود بین من و پیغمبر. شدیدتر است. از کجا میفهمیم اتصال را؟ هر چه که عالمتر. البته ادامه دارد، فقط علم نیست، عمل هم هست. پس هر که عالمتر است به معارفی که پیغمبر گفتند، انبیا آوردند، این ولایت. این میشود واقعیت. این دیگر اعتباری نیست. آن چیزی که واقعیت دارد در این عالم، ارزش علم هم با آن تعریفی که ما در جلسات «درک از حقایق»، «درک از معارف» داشتیم. زبان انگلیسی، زبان انگلیسی خودش جزو اعتباریات است. علم بهش همیشه علم بعد از مرگ به درد نمیخورد. این را توضیح دادم در همان به نظرم جلسه پانزدهم «شرح شناس» بود که عرض کردم ما در بهشت نه فقه به دردمان میخورد، نه مهندسی به دردمان میخورد، نه حقوق به دردمان میخورد، نه جامعهشناسی، نه تاریخ. در بهشت معرفتالله، معرفت نفس، معرفت اینها را به کار میبریم.
علم واقعی این است: "اطلب العلم ولو بالصین." دنبال علم برو حتی اگر چین میروی. تمام معرفت امام، معرفت واقعی است که جا دارد برایش تا چین بروی یاد بگیری. معرفت نفس. و در برخی روایات دارد که: «آن کسی که نفس ندارد، هیچی ندارد.» کسی که خودش را به بقیه جاهلتر میداند، خودش جاهل است به بقیه. خدا نصیب بکند معرفت را. یک مرتبهاش همین است که بدانی ما عبیدیم و باید بندگی کنیم. این یک مرتبه. یک مرتبه دیگرش این است که کمکم این عبد بودن و این فقر ما برایمان واضح شود. ببینید ما فقط بدن نیستیم. ما یک حقایق دیگری هم داریم. یک وقت در حد ادراک اجمالی است، یک وقت عمیقتر و عمیقتر و عمیقتر. تا جایی که انسان میبیند یک جلوه کاملی از ذات حق تعالی و صفر و همهاش پرتو نور اسباب هم خودش. این دیگر آن قله معرفت است. یا در دنیا یا در آخرت. انشاءالله در مسیر باشیم که دستمان را بگیرند و نصیبمان شود. این آن معرفتی است که انبیا آوردند. علمی است که انبیا آوردند. علم دستوری که انبیا آوردند: "اعبدوا الله." خدا را بپرستید. از خدا. خدا را بشناسیم و بپرستیم یا نشناخته بپریم؟ بشناسیم. خدا را بشناسیم. در کمترین حد بشناسیم یا در عالیترین حد؟ مثل امیرالمؤمنین بشویم. خدایی که میبینیم را بپرستیم. این معرفتی که انبیا. هر که این را بلدتر است، نزدیکتر است.
حضرت امام، رضوانالله علیه، بوی پیغمبر اکرم را میدادند. اینکه همسر اردوغان میرود به رهبر معظم انقلاب میگوید که ما از شما بوی پیغمبر اکرم را احساس میکنیم. بوی رسولالله میشنویم. آن آدمی که نه مذهب شیعه دارد، نه مذهب خودش هم خیلی آدم درست و درمانی است. آدمهای خیلی مقیدی که نیستند. ماجراهایی از همسر اردوغان معروف است دیگر. مجلس شراب، رفاقت با همسر اوباما و فلان و اینهایشان دیگر. که او رفاقت با همسر اوبامایش از شرابخواری بدتر است. شراب هم نمیخورد. آن یکی بدتر. کفار بدتر. آن ارتباط، آن صمیمیت و رفاقتمان با هم بودن و رو هم ریختن و اینها که اینجور وصلند با طاغوت و کفار و اینها، آن هم که میآید این را. رهبر معظم احساس میکند که این از جنس مرحوم آقای وحید، رضوانالله علیه، وقتی آدم میدید، عظمت رسولالله در ذهنش تداعی میشد. بزرگان وقتی آدم میبیند، احساس میکند که اینها رنگ و بویی دارند از عالم. "الْعُلَمَاءُ وَرَثَةُ الْأَنْبِیَاءِ." وارثان. این میشود در زندگی. این باید برای ما ارزش باشد. دنبال دنیا نباشیم، دنبال اینها. آدمها یا طالب دنیایند یا طالب علم. یا طالب حقیقت.
آدمها یا دنبال دنیایند یا طالب آب. یا طالب سراب. آدمها یا طالب آبند یا طالب آب. واقعیت، علم است. سراب، دنیا. دو تا هم هستند که گرسنهاند و هیچوقت سیر نمیشوند. در روایات هم: "جَائِعَانِ لَا یَشْبَعَانِ." دو تا گرسنه که هیچوقت سیر نمیشوند. "طَالِبُ الدُّنْیَا وَطَالِبُ الْعِلْمِ." یکی کسی که در طلب دنیاست، یکی در طلب علم. معلوم میشود که طالب علم واقعی این است. فارغالتحصیل شدم و درسهایم را خواندم و دیگر از ما گذشته. طالب علم. این علم واقعی. علم واقعی تا لحظه مرگ. آدم تا روز آخر، ساعت آخر پیگیر است. ادامه حرکت. این اتصال وجودی با انبیا. تازه پیغمبر اکرمش از خدای متعال درخواست میکند: "رَبِّ زِدْنِی عِلْمًا." پیغمبر هم که آدم باشد، هی از خدا درخواست میکند. اهلبیت هر شب جمعه روحشان پرواز در عرش میکند و علمشان افزایش مییابد. در مسیر افزایش علم، آنها هم که در قله علمند، باز هم همان را دارند ارتقا میدهند. دنبال اینها زندگیمان. دنبال این.
یک عزیزی پیام داده بود. از این پیامهای محبتآمیز زیاد داریم. بنده حالا پیامهای تلخ معمولاً میگویم. از این باب که بیشتر مراعات بکنیم و در حرف زدنمان دقت کنیم. نه نسبت به بنده، نسبت به همه. و این هم که از پیامهای خوب، خیلی چون خودمان لایق پیام چند ده برابر پیام. یکی از این پیامهایی که خب بنده خواندم، گریه کردم. خیلی شرمنده شدم در درگاه بابت این همه رحمت خدای عزیز. گفته بودند که ما اختلافات خانوادگی داشتیم و خیلی ماجراها. حالا چون هم خودشان، عزیزانی که یاد کردند احتمالاً مخاطب، اشاره نمیکنم. فلان فامیل ما که با هم اختلاف داشتیم، ما این بحثها را گوش میکردیم و آنها هم یک وقتی بودند و شنیدند و به مناسبت این بحثها، آنها هم اولاً که مشتری شدند و بحثها را گوش کردند. اولاً که فضای خانوادگی ما به شدت با هم استحکام پیدا کرد و ما صمیمی شدیم و این باب گفتوگو شده. اصلاً دور هم جمع میشویم و مینشینیم تحلیل میکنیم. تا قبلش اختلاف و کینه و "تو آن وقت این کار را کردی!" "این حرفها بود!" در خانواده ما و فضای رفت و آمد. الان تا مینشینیم میگوییم فلانی در فلان جلسه این را گفت، آن یکی آن را گفت. این منظورش چیست، آن؟ و خیلی محبت داشتند این عزیزان و خیلی هم ما شرمنده این لطف خدای متعال که واقعاً لیاقت و قابلیت خوب. این اصل است دیگر. یعنی اگر ما به هم میرسیم، فضاهای دورهمی باید چه باشد؟ همین معارف، همین مطالب. آنقدر هست. این لبریز. الان خدا شاهد است ما ماندیم با این رفقای خودمان که این مطالبی که حالا الان بنا داریم و یک سریهایش را شروع کردیم. حالا مثلاً این بخش «شرح شناس» یکیش است. به صدها جلسه وقت میبرد. ادامه پیدا میکند. یک بخش دیگر بحث سه دقیقه در قیامتمان است. چند جلسهاش مانده. رساله حقوقمان مانده. کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی» که مانده. بحثهای تفسیر قرآنمان که مانده. باید تمامش کنیم. همین چندتایی که شروع کردیم، بخواهیم تمام بکنیم، یک چهل سالی وقت میبرد. و تازه اینها یک بخش کمی از معارف دین است و یک لایه سطحی از معارف دین است. عمیقش در سینه اولیای خداست. در سینه علامه طباطباییها و سیدعلی قاضیها و محمدتقی بهجتها و روحالله خمینیها. در سینه آنهاست. یک لایه اندکی که در حد سطح بسیار پایین بنده است، این مطالب در این سطح. وقتی گفته میشود، شما میبینید چقدر این معارف، چقدر که آدم نمیرسد همینها را بخواهد پی بگیرد. و واقعاً آدم تعجب میکند. چطور یک عده عمرشان در غیر علم میگذرد؟ چه ارزشی دارد که آدم برایش وقت بگذارد؟ چه خاصیتی دارد؟ بعد این علم با این حجم و هر چه بیشتر میروی توی عمق بیشتر شیفته، بیشتر تشنه، بیشتر دنبالش. راه امام رضا فرمودند که: «اگر مردم بدونند حرف ما را بفهمند، عاشق ما میشوند.» این اتصال وجودی با انبیاست. دنبال دنیا نرو، دنبال تقوا. لذتهایی هم که از این زندگی میخواهی ببری را در قالب علم.
ما به برخی اساتید که میرسیدیم، فلان مسئول سیاستمدار این حرف را زده، نرخ بورس اینجور شده، نمیدانم. ما که مسئولیتی نسبت به این چیزها که نداریم. تکلیفی نداریم. دلار با من است؟ نه، بورس با من است؟ درس آقای جوادی که امروز رفتی، چی فرمود؟ فلان استاد کی رفتی، چی گفت؟ فلان آقا توی درس اخلاقش. آقا! من این را گفتم. امروز صبح داشتم مطالعه میکردم، این را دیدم. دیروز فلان منبر نشسته بودم، آن آقا این را میگفت. فلان مسجد رفتم، این را میگفت. شب به شب مثلاً تماس میگرفتیم، گفتوگو میکردیم. از هر کسی آنچه در روز خودش نصیبش شده. و یک مسیری بود برایم. و شب میدانستیم باید جواب بدهیم. صبح میرفتیم تغذیه میشدیم که شب. اصلاً فضای زندگی ما را خدا حفظ بکند. این اساتید بزرگواری که حق به گردنمان دارند، عوض کردن فضای زندگی. ممکن است در بخشهایی از زندگیام دلخوریهای آدم داشته باشد. بالاخره انسان. ولی این حق را اگر یک عمر بردگی این اساتید را بکنیم بابت یک کلمه که ما یاد. یک روز برای ما هشتاد سال. اگر حلقه به گوشمان بیندازند، یک ساعتش ادا نمیشود. از این گذاشتند. لطفی که کردند و اینها فضای آدم را عوض میکنند. یعنی از اینکه آدم دنبال پول، این حرفهای بیخود. از این چرخشهای توی اینستاگرام و توی این پیجها و هرزگیها. حالا میگویند وبگردی. قبلاً وبگردی. اصطلاح دقیقتر و درستترش ولگردی است. اینها وبگردی نیست، ولگردی است. از این گیاهانی که وقت آدم هدر میرود. با این چت میکنم، توی این گروهها. هشتاد درصد این به آن میپرد، آن به این فحش میدهد، آن را کم میکند، میخواهد حالا این را بگیرد، هی میخواهد با آن تسویه حساب. همهاش حقالناس. همهاش لغو. همهاش بیخود. یک کلمه حرف حساب. تازه توی گروههایی که آدمحسابی بودند. تهمت به فلان مداحها را به فحش میکشد. هزاران سال برزخی و قیام. وقت آدم. این عمر آدم. سرمایه جوانی. سرمایه فکر. این سرمایهای که حجم ترافیک اینترنتی. خرج علم بشود، خرج معرفت بشود که آدم عمر داده. در چه چیز بهتر گرفته؟ چون ما هر چه که در ازای عمر بخواهیم بگیریم، از عمر ما کمتر است. تفریح کمتر میتواند علمی باشد. با همین اساتید استخر میرفتیم. ذکر لا اله الا الله توی آب یک مزه دیگر دارد. برو توی آب تمرین حالت انقطاعی مثلاً به آدم دست میدهد. شنا. حمام میرفتیم. خیلی سال گذشتهمان. چون فرمود: «کیسه میکشم.» آقای بهجت را فرموده بودند که: «آدم هرچقدر هم که پاک بشود، آخر سبحان نمیشود.» ببینید، هنوز ما چرک داریم. وجودش نیست. تمیز و پاک بشویم، باز هم یک چیزهایی هست. هنوز باز کیسه بکشند، باز تمیزتر میشود. سبک زندگی بر اساس ذکر طراحی بکنیم. یک جلسه هم بحث کردیم در آستان قدس و بحث ادامه پیدا نکرد به اسم «ریختهگری زندگی». حمام ذکری برویم. حمام ذکری. شعله آب که بهت میخورد، به یاد آتش دوزخ، التهاب غذای جهنم. آب خوردنی که میخواهی بخوری، یاد عطش اباعبدالله. ذکرهای ساده و سبک زندگیساز است. دیگر همهاش سبک زندگی. آب خوردنت را بهینهسازی کن. چرا آب الکی میخوری؟ آب میخورد که فقط تشنگیاش برطرف شود. آب بخور که به یاد امام حسین بیفتی. آخه این کجا و آن کجا؟ حمام برو که به یاد جهنم بیفتی. من که فقط یک سر و کلهای بشورم. حمام برو که غسل زیارت کنیم. مباحثی دارد. غسلهایی که مثلاً جنبه شرعیاش معلوم نیست. غسل زیارت امام زمان. غسل شهادت. حمام غسل شهادت. اعلام آمادگی به خدای متعال: «خدایا! من آمادهام برای شهادت.» اعلام طلب و نیاز: «من میخواهم که به ملاقات امام زمان نائل بیایم.» حالا غسلهای واجب گردن آدم هست. انجام بهینهسازی از هرزگی درآوردن است. چرا آب را الکی مصرف میکنم؟ من که الکی حمام میرود. یعنی مثلاً روزی ده بار حمام. دو روز یک باری که میروی هم چرا الکی میروی؟ با نیت برو. با ذکر برو. طرف پنجره میزد برای آشپزخانه خانهاش که بوی دود غذا برود بیرون. امام صادق: «چرا؟» میگوید: «برای اینکه میشود.» میشود. پنجره هم که میزنی، ذکری باشد. یک دور زندگی به این شکلی. طراحی توجه به خدا. همه کارهایش یک ربطی به خدا. همان مسئله قبلی. وصیت امیرالمؤمنین. سفارش امیرالمؤمنین. پس نزدیکترین افراد به انبیا کسانیاند که اینها عالمترین به آن چیزی که انبیا آوردند. و ادامه روایت: "أَقْرَبُ النَّاسِ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ." نزدیکترین مردم به انبیا، "أَعْمَلُهُمْ بِمَا أُمِرُوا بِهِ." کسانی که بیشتر عمل میکنند به آن چیزی که انبیا. علمی که عمل. این دو تا اصل. کل زندگی توی این دو تا خلاصه میشود. علم، میشود روح برزخی ما. عمل، میشود بدن. روح برزخی ما علم، بدن برزخی ما. انجام بدهیم. نماز شب و روزه و روزهای که اینجا میگیری. این بیداری که سحر داری، آنجا تبدیل میشود به خوابگاه. محل خواب. هر چه سحرها با کیفیتتر، سحرها بیشتر، بهتر، پررونقتر. آنجا خوابگاه است، استراحتگاه قشنگ. یک درخت. تخت سربازی بهت میدهم. توی بهار خواب مثلاً توی پشه. عمل شما آنجا میشود صورت، میشود بدن. مرتبه وجودیات با چیست؟ با علم. همانجور که الان سطح ما را چی؟ سطحش بالاتر است. میگوییم: «در سطح شما نیست.» او حرف در سطح فلانی است. این سطح را چی تعیین میکند؟ عمل هم که قالب فیزیکی است. یعنی جلوه دادن به علم است دیگر. هر کسی علمش را جلوه در قالب عمل. اگر جلوه نداد، یعنی یا علم نداری، علمش خاصیت ندارد. از این دو حالت خارج نیست. عمل نمیکند. یا نماز باید بخواند. یا اگر میدانم، خاصیت ندارد. علم و عمل. انبیا در قله انسانیتند. ما هم به سمت انسانیت حرکت میکنیم. علم و عمل، این دو تا بال پرواز.
خب، ادامه کلام. آیهای را امیرالمؤمنین اینجا میخوانند که آیه ۶۷ سوره مبارکه آل عمران است: "إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ." نزدیکترین افراد به حضرت ابراهیم کسانیاند که از او تبعیت کردند. دنبالش راه افتادند. مسیری که او رفت و خط سیاسیشان از ابراهیم. مسلک اقتصادیشان. معیشتشان. زندگیشان. رفتارشان با خانواده. رفتارشان با دوست. رفتارشان با دشمن. که یک اسوه کامل. حضرت ابراهیم در قرآن یک شخصیت. رفتارش با همسر. رفتارش با فرزند. رفتارش با دشمن. رفتارش با دوست. همه اینها را. آن سبک زندگی حضرت ابراهیم که یک بحث بسیار مفیدی است اگر رویش کار شود. از قرآن در بیاوریم توی ابعاد مختلف. اسوه کامل. بعد از پیغمبر اکرم با هیچ کسی در حد حضرت ابراهیم علیه السلام نداریم در بین. دنبالش راه. این میشود نزدیکترین فرد. از جنس ابراهیم میشود. کپی برابر اصل. امام رضوانالله علیه بهش میگفتند ابراهیم زمان. مشیاش، مرامش، منشش. منش از ابراهیم. فکرش. حرفش. عملش. ابراهیم بتشکن. کیا نزدیکترین افرادند به حضرت ابراهیم؟ کسانی که دنبالش راه بیفتند. و این پیغمبر، یعنی پیغمبر خودمان. "وَالَّذِینَ آمَنُوا." و مؤمنانی که به پیامبر ایمان آوردند. "وَاللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ." کدام ولی مؤمنین؟ اینها ولی از ابراهیماند. ولی از پایین به بالا. ولایت ابراهیم را دارند. خدا هم ولی. ولایت از بالا به پایین. تحت پوشش میگیرد. تحت حمایت میگیرد. عنایت میگیرد. سایه رحمت را و چتر رحمت را بر سر اینها.
در ادامه میفرمایند که: "أَنَا وَلِیُّ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ." حالا ولی پیامبر کیست؟ ولی پیامبر یعنی چی؟ کدامش؟ ولی پیامبر یعنی چی؟ ولی پایین. پیامبر را پذیرفته است. کیست؟ کسی که ولایت پیغمبر را پذیرفته است. "مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَإِنْ بَعُدَتْ." اتصال وجودی داشتن با پیغمبر. اتصال اعتباری نیست. کسی فکر کند از پیغمبر به دنیا آمده و خون پیغمبر توی رگهایش و اینها سادات. اصل احترامشان البته. ما به همه سادات احترام میگذاریم. از این باب که آنها را همه مؤمن میدانیم. یعنی پیش. ولی اگر کسی سیدی بود که دشمن خدا بود، دشمن اهلبیت بود، برای اهلبیت بود. در همین شهر قم فرزند امام علیه السلام از شهر بیرون. حرمش. آن حرم مال ایشان نیست. حرم پسر ایشان است. مسابقات برق. خودش جایگاهی ندارد. مفید گفت: «آقا! چه کار باید بکنیم؟» بعضی از او تعریف میکنند. بعضی. کی تعریف میکند؟ فلان جا گفت: «نه، مسلم است که جزو شخصیتهای پلید.» نباید. مال پسر ایشان است. در تاریخ قم در جلد فلان صفحه فلان. حرم پسر ایشان. خود موسی مبرقع نیست. مرام مفید میفرماید که ما اصل بر این است که همه سادات را احترام میگذاریم، مگر اینکه بدانیم که اینها آدمهای فاسدین. مثل کی؟ مثل جعفر کذاب و موسی مبرقع. این جمله مرحوم شیخ. شرابخوار بود. حالا قمارباز و اینهایش را نمیدانم، تهمت نزنیم بهش. و به اهلبیت میبست. روایات میبست. جلسه قبل اشاره کردم. این بابا هم سید است مثلاً دیگر. که به اهلبیت میبندد. به قرآن این دیگر. آن سیادتش نباید حجاب بشود برای اینکه بخواهد محترمش بدانیم. اتفاقاً این سیادتش یک برای منحرف کردن ملت. همین قمیهای محترم، اشعریون محترم که خیلی از اینها تعریف شده در روایات ما. ما در روایت داریم که زمین مکه ولایت اهلبیت را پذیرفت. خدا بهش خبر داد. زمین مدینه پذیرفت. خدا بهش مزار پیغمبر را داد. زمین کوفه پذیرفت. خدا بهش مزار امیرالمؤمنین را داد. زمین قم پذیرفت. خدا بهش اشعریون را داد. اشعریون که همین زکریا بن آدم و این شخصیتهای بزرگ. اینها همه مال همان طایفه اشعری. آن هم که از حضرت معصومه پذیرایی. بعد اینها پذیرایی کردند. به استقبال حضرت معصومه رفتند. ایشان را آوردند. باغ دادند. جا دادند. مزار ایشان. دفنش کردند. اشعری شهر قم انداختنش بیرون به خاطر روایتهایی که میگفت. این دیگر. این سیادت. نباید. خب، یکی هم مثل سلمان. غریب است. از پدر و مادر آتشپرست و مجوسی بسیار تند. امام هادی علیه السلام در مورد موسی مبرقع. عجیب است. امام هادی علیه السلام بین این دو نفر بودند. یکی موسی مبرقع برادرشان بود. یکی جعفر کذاب که پسرشان. این دیگر حالا آن غربت و مظلومیت امام هادی علیه السلام. این دو تا آدم منحوس در تاریخ اهلبیت. یکی برادر. یکی پسر. این هم ابتلای امام هادی که مجبور شدیم. علی. مظلومیتها و غربتهای خاصی دارد بین اهلبیت. غربتهای ویژه و مظلومیتهای ویژهای دارند. امیرالمؤمنین. امام سجاد. امام رضا. امام هادی. به مظلومیت و غربت امام هادی شاید همین بخش باشد از برادر و از پسر اینجوری بوده.
ولایت پیغمبر، ولی پیغمبر کیست؟ کی اتصال وجودی با پیغمبر دارد؟ کسی حتی اگر "بَعُدَتْ لَحْمُهُ وَلَحْمُهُ." گوشت او، یعنی پیوند خون او، پیوند نسبیاش دور باشد. نسب و اینها نداشته باشد. نسبت فامیلی ندارد. نسب و شناسنامه ندارد. اینها اعتبار. اینها بعد از ایمان ارزش دارد. البته ما. ما اول نمیرویم تجسس بکنیم که این مؤمن است یا نه. مزارش هم میرویم فاتحه میخوانیم. به قبر او هم احترام میگذاریم. امشب امامزادههای. وظیفه ما این است در یک جامعه مؤمنی، در جامعه ایمانی، مؤمنان هستند. اصل بر ایمان. مگر اینکه خلافش ثابت بشود. سؤالات فصل اول. احترام دهها آدم را آورد کف میدان و به کشتن آدمها، به جان هم انداخت و با دروغهای شاخدار و صد من یک غاز، مردم را به جان هم انداخت. تشویش و فتنه و آشوب کرد. سیادتش و به تعبیر قرآن اصلاً این آدم نسبتش با سیادتش قطع است. مثل فرزند. این انگار سیادت ازش شناسنامهای هست. عرض کردم. توی این متنی که حضرت امام نوشته بودند، توی صحیفه امام این را ندارد. این جاهایش. به نظرم هر چقدر آدم بتواند از خطای امام پیدا کند، بخواند. خودش یک لطف ویژهای. توی کتاب خاطرات شهری. توی ماجرای سید مهدی هاشمی. این را یک چند باری بنده دو سه باری عرض کردم. مختلف. سید مهدی با یکی از آقایان مثلاً میخواست قائم مقام و اینها بشود. زد و بند داشت و در پوشش دفتر آن آقا جنایت میکرد. راحت آدمکشی. تیم تروریستی داشتند. خفه میکردند. برخی از روضهخوانهای مشهور اصفهان را گرفته بودند با دستمالی خفه کرده. ماجراهای مفصلی. و اینها میکشتند و کلی اسلحه جاساز کرده بودند. اسم سپاه و این عناوین. اعتراف هم کرد و حکمش هم اعدام. دست به هم خوردن رابطه آن آقا با امام خمینی از همین جا شروع شد. درخواستی که شهری دادم. حکم قاضی به اعدام ایشان است. ولی خب این کسی که قائم مقام شماست لجاجت میکند و سرسختی میکند. آخر کسب تکلیف کنیم چه کار کنیم؟ امام نوشته بودند. اگر ایشان حکمش ادامه. سربرگش. امام نوشته بودند درباره سید مهدی هاشمی. همچین تعبیری. نکته جالبی که توی دستخطهای امام، توی متن صحیفه امام و اینها نیست. همین. آتو. دستخط امام خوانده میشود. خب این خیلی نکته لطیفی دارد. یعنی همچین آدم جانی، جنایتکار، قاتل، جایگاه ندارد که من بخواهم لفظ سید. سید ابوالحسن. آقای ابوالحسن. وقتی عمل او به اینجا کشیده میشود، دیگر سید هم برایش بکار نمیرود. سیادت یک شن. روایت فراوانی هم دارد احترام. اگر یک کار بد هم دیدیم، سریع پرتش نمیکنیم. حالا یک سری دیگر غیبتی کرد. مگر اینکه به یک درجهای از شرارت برسد که دیگر میبینیم که این آدم دیگر انگار بهرهای از مسلمانی ندارد. مثل بنیصدر. مسلمان به حساب آورد. ولی مسلمان ظاهری است. خودش هم میگوید من مسلمان. آدم هیچ ربطی به پیامبر اکرم ندارد. این نسبتش به پیغمبر نمیرسد. "شیر را بچه همی ماند بدو. تو به." از مولوی. بچه شیر شبیه شیر میشود. تو مگر امت پیغمبری؟ من و علی پدران امت. بچه که هیچ ربطی ندارد. ژنی از آن بابا بچگی دارد. ولی پیامبر کسی است که اطاعت خدا کند. بندگی کند. بنده خدا باشد. پیغمبر همه شأنش به عبودیتش بود. تو هم همه شأن. او که پیغمبر بود، همیشه از عبودیتش. امام خمینی بود از قبل بندگی خدا و تقوا. وقاحتش. ارتش قائل باید به خاطر بندگی و تقوا. برای نوههای امام، بچههای امام برای همه ارزش ابتدایی قائلیم. یک کسی هیچ ربطی با امام ندارد. خطش، ربطش، مسلکیش، سیاستش، دیانتش. هیچی نمیخورد به امام خمینی. مثلاً ۲۰ درصد شباهت دارد. به اندازه ۲۰ درصد اکرام. ۷۰ درصد فاصله دارد با امام. ۷۰ درصد فاصله میگذاریم بین. نسبتها را باید لحاظ. پس کسی که اطاعت خدا را بکند، ولی پیامبر است. حتی اگر گوشت او، یعنی پیوند خون او، پیوند نسبیاش دور باشد.
و "أَنَا عَدُوُّ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ." دشمن پیامبر کیست؟ کسی که متجاوز به حقوق پیامبر است. متجاوز به حریم پیامبر. به این معناست. حریم پیغمبر را هتک کرده است. کیست؟ "مَنْ عَصَى اللَّهَ وَإِنْ قَرُبَتْ." کسی که معصیت خدا کند. این عدو به پیغمبر است. هرچند قرابتش نزدیک باشد. اصلاً پسر پیغمبر باشد. نوه امیرالمؤمنین. خیلی جالب است ها! این مقیاسها را توی جامعه باید لحاظ کرد. این ضوابط و مبانی را نباید فراموش کرد. بله، هر مداحی را به خاطر انتسابی که به اهلبیت، احترام میگذاریم. هر عالمی را احترام میگذاریم. هر سیدی را احترام میگذاریم. اگر کسی اشتباه کرده، نقدش. یا سهواً یا عمداً دارد آسیب میزند به من یک ذره دو ذره. خیلی نه. یکی دو بار. خیلی این آدم دیگر محل احترام نیست. کمکم از او فاصله پیدا میکنیم. زاویه میگیریم و کمکم موضع میگیریم نسبت به او.
ادامه یک روایتی هم اینجا هست. روایت قشنگی است از امام سجاد علیه السلام. میفرمایند: "خَلَقَ اللَّهُ الْجَنَّةَ لِمَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَأَحْسَنَ وَلَوْ کَانَ عَبْدًا حَبَشِیًّا." خیلی روایت. آفریده برای کسانی که اطاعت خدا را بکنند و این کار را درست انجام بدهند. قشنگ اطاعت کن از خدا. این بهشت میرود. ولو یک حبشی باشد. هم برده باشد، هم مال حبشه، از آفریقا. خدا آتش آفریده برای کسی که "وَلَدٌ قُرَشِیٌّ." باشد. از قریش باشد. اصلاً از نژاد پیغمبر. برده سیاه مال آفریقا. این یک از نژاد پیغمبر. این میرود جهنم. و میرود. جنس همین حرف. جهنم سادات فرق میکند. بله، جهنم ممکن است شدیدتر باشد. اتصال به اهلبیت هم دارند. یعنی اگر کسی به عنوان سیادتش مردم را فریب میدهد، این جهنم شدیدتر است. اگر سید نبود، اتصال به اهلبیت نداشت، اینجوری نیست. و این هم روایت خیلی جالبی است و خیلی تویش نکته است. در بحارالانوار جلد ۴۶ صفحه ۳۳۷. عبدالملک. این از بچههای عبدالعزیز بن مروان. امام باقر علیه السلام بهش میگفتند سعد الخیر. از بنیامیه بود. یعنی از نسل بنیامیه بود. بنیامیه. تعابیر روایی ما خیلی بد گفتند. اصلاً آیه قرآن: "وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ." شجره ملعونه منظور بنیامیه است. درخت ملعون. خواب درخت و اینها. دیدن یک از تعابیرش همین نسل است دیگر. یک شجره، شجرهنامه. ولی یکی خواب دیده بود درخت فلان و اینها. درخت و اینها همچین گاهی تعبیر خواب. درخت ملعونه در قرآن بنیامیه. یک شجره. یک درختی که میوه فاسد میدهد. هر میوهای میدهد. این آقای سعدالخیر، سعد بن عبدالملک خیلی ناراحت و پکر بود. آمد پیش حضرت و مثل زن مصیبتدیده گریه میکرد. امام باقر علیه السلام فرمودند: «چرا گریه میکنی؟» گفت: «آقا! چرا گریه نکنم؟ من جزو شجره ملعونام. بنیامیه. ما بدبخت شدیم. من بابام این است.» حالا اینها مسائلی است که خیلی بین ما هم سؤال است. «من بابام عرقخور بوده، قمارباز بوده. سر سفره عرق بزرگ شدم. از وقتی چشم باز کردم، بازی بود و کثافتکاری بود و اینها. من هم توی مسیر سلوک بیایم، راه پیدا میکنم؟» یعنی آنهایی که مثلاً از تخم و ترکه علما، عرفا و فلان و اینها بودند. پاسخش توی این کلام امام باقر. حضرت فرمودند که: «تو اموی هستی. نسل ظاهری. نسب ظاهری از بنیامیه است. ولی تو از ما اهلبیت هستی.» "أَهْلُ الْبَیْتِ مِنَّا أَهْلُ الْبَیْتِ." هر کسی که در تبعیت از من باشد، از من است. اهلبیت میخواهد بابات یزید باشد، شمر باشد، معاویه باشد. بچه یزید بن معاویه هم که باشی، اطاعت اهلبیت را بکنی، "مِنَّا أَهْلُ الْبَیْتِ." میشود. بچه موسی بن جعفر هم که باشی، بچه امام جواد هم که باشی، معصیت خدا را بکنی. ملاک عمل ماست. علم و عمل. اعتباریات به شناسنامهات نگاه کن که این سید. این فلان است. نگاه میکنم. البته شاید اینها مزید بر علت بشود. اگر کسی سید باشد، خبیث باشد، دو برابر. قرآن به همسران پیغمبر فرمود: «شما اگر تقوا داشته باشید، دو برابر پیش خدا ارزش دارید. اگر معصیت بکنید.» بله، این اعتباریات بعد آن مسائل حقیقی یک ارزش افزودهای دارد و بدون آنها اصلاً هیچی به حساب نمیآید.
ادامه کلام امیرالمؤمنین. بعد اینجا خب این بخش باز نهجالبلاغه نیست. در وصیت امیرالمؤمنین این بخش کلاً از نهجالبلاغه است. امیرالمؤمنین جای تعجب. این تیکه یعنی چی؟ بعد به این کتاب تمام نهجالبلاغه که رسیدیم. "عَلَیْهِ السَّلَامُ مُحَمَّدًا وَلَدَهُ." حضرت محمد بن حنفیه را صدا کرد. سپس حضرت محمد بن حنفیه را صدا کرد. همین تیکه را بعضی جاها همین تیکه. بعد این فرمایشها، اینها را خطاب به امام حسن و امام حسین کردند تا اینجا. بعد رو کردند به محمد بن حنفیه فرمودند که: "أَمَّا أُوصِیکُمَا بِأَخَوِیکُمَا." شنیدی؟ به دو تا برادرت. یک وصیت اختصاصی به امام حسن و امام. از باب محبتی که امیرالمؤمنین به اینها داشتند، اول به اینها. از باب اینکه بالاخره به سعادت اینها بیشتر علاقهمندند. جایگاه ممتاز فرق میکند. بعد میخواهم بگویم که اینها اختصاص به این دو تا. "وَعَلَیْکَ بِبِرِّ أَخَوَیْکَ وَتَوْقِیرِهِمَا." و تو را سفارش میکنم که دو تا برادرت را احترام بگذاری و اینها را وقار برایشان قائل شوی. اکرام برادرانت را. برایشان جایگاه. برادر بزرگ در حکم پدر است دیگر. پدر از دنیا برود، برادر بزرگ. حالا ولایت پدر را ندارد، ولی جایگاه و احترام پدر را، خصوصاً بعضی از چیزهایی که اختصاص پدر دارد، بعد از مرگش به پسر بزرگ میدهند دیگر. بهش اصطلاحاً میگویند. فضای شوخی میکردیم. درس ارث که میدادیم. «عمامهاش را بدهند. شمشیرش را بدهند. قرآنش را بدهند. انگشترش را بدهند.» اینها میشود. نیستش که الان. حبه. چه میشود؟ ما به شوخی میگفتیم که الان میشود کنترل کولر. بابا که میمیرد، کنترل کولر. پسر بزرگتر. کنترل تلویزیون و کنترل کولر که بعد از مرگ پدر اختیار اینها با پسر بزرگتر باشد در خانه. خصوصاً کنترل کولر. چون خیلی. ماشین نشسته بود. گوشی زنگ زد. گفت: «بله بله ممنون.» قطع کرد. زد کولر ماشین را قطع کرد. خاموش کرد. این راننده گفت: «چی شد؟» گفت: «همین الان به من خبر دادند که بابا شدم. تمرین کنم خاموش کردن کولر را.» خلاصه احترام دو تا برادرت را امیرالمؤمنین سفارش میکنند به محمد بن حنفیه. فضیلت چیزهایی نقل شده در تاریخ که انگار خیلی وصیت امیرالمؤمنین جدی نگرفتند. نقلهایی هست. حالا قضاوت نمیکنم. چون برخی قائلند که نه، محمد بن حنفیه آدم سر به راه و صالح بوده. مرحوم آقای امینی که تازگی به رحمت خدا رفتند. ایشان توی کتاب «دادگستر جهان». خب خیلی تعابیر. حالا تعبیر تندی ندارد، ولی خب آنجوری که ایشان تعریف میکند از ماجرای محمد بن حنفیه، خب ایشان اصلاً از جریان دیانت و اینها و ولایت اهلبیت بیرون بوده. اصلاً ادعای مهدویت داشته. آن چیزی که امینی نقل میکند، این شکلی انگار خودش خودش را امام میدانسته. ادعای امامت داشته و خودش را امام زمان میدانسته و مختار با او بیعت کرد. قرار شد که منتقم باشد. برای او بیعت جمع بکند. قضاوتی نداریم. ولی امیرالمؤمنین به ایشان وصیت و سفارش میکنند که فضیلت امام حسن و امام حسین بر خودت بدان. "وَلَا تَقْطَعْ أَمْرًا دُونَ أَمْرِهِمَا." هیچ کاری را بدون اینها درش تصمیمگیری نکن. بدون سفارش امام حسن و امام حسین ورود در کار نداشته باش. ولایت اینها. ولایتپذیری داشته باش نسبت به امام حسن و امام حسین. "أَقْبَلَ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَلَیْهِمَا." بعد حضرت باز رو کردند به امام حسن و امام حسین. "وَقَالَ: أُوصِیکُمَا بِهِ خَیْرًا." فرمودند: «من هم به شما توصیه میکنم. به شما هم توصیه میکنم که نسبت به محمد بن حنفیه هم شما هم خوب کنید. هم به او سفارش کردم که نسبت به حسن و حسین خوب تا کند. هم به حسن و حسین سفارش کردم که نسبت به محمد بن.» برادرتان است. پسر پدرتان. "وَأَنْتُمَا تَعْلَمَانِ أَنَّهُ کَانَ یُحِبُّهُ." شما میدانید که پدرتان محمد بن حنفیه را دوست داشت. "فَحَبُّوهُ." شما هم دوستش داشته باشید. به خاطر محبتی که من امیرالمؤمنین داشتم. همه را از باب محبت اهلبیت، از دریچه محبت اهلبیت. شیعیان را دوست داریم چون امیرالمؤمنین آنها را دوست دارد. چون اینها امیرالمؤمنین را دوست دارند. امام. رابطهها همین است. که از کانال و دریچه محبت امیرالمؤمنین به اهلبیت به همدیگر علاقه داشته باشیم. و چقدر وسایل اجتماعی و مفاسد اجتماعی. ازدواجها چقدر موفق میشود. خانوادهها چقدر گرم میشود. در تربیت فرزند چقدر توفیق حاصل میشود. و مسائل روابط اجتماعی بسیار قوت و قدرت پیدا میکند. از باب ورود، یعنی ورود ما در این محبتها و رفاقتها و ارتباطها. اهلبیت. امیرالمؤمنین. حضرت. حضرت میفرمایند برادرتان را باز هم به خاطر اینکه برادرتان است، دوست داشته باشید. آن جنبه نسبی. آن جنبه الهی. از این باب که من امیرالمؤمنین دوستش داشتم، دوستش داشته باشید. خب، آن هم البته تا اینجا چک سفید امضا ندادند که الان بگویند تا ابد هر کاری کرد، ما گردن میگیریم. تا الان خوب بوده. من هم دوستش داشتم. اگر خوب باشد، من دوستش دارم، شما هم دوستش دارید. این شد بخش آخر این بحث. و به بخش بعدی وصیت امیرالمؤمنین میرسیم که بحث نظم و اینها را داریم. جلسه بعد، به قوه الهی، در مورد آن گفتوگو خواهیم کرد. اینجا مباحث مهمی است که انشاءالله باید واردش بشویم و مفصل در موردش صحبت بکنیم. و صلی الله علیه.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و صلی الله علی سیدنا و نبینا مصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین. آیت الله علی الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
وصیت امیرالمؤمنین، ارواحنا فداه، را میخواندم. عرض کردم بخشهایی از این وصیتنامه در نامه ۴۷ نهجالبلاغه آمده است. بخشهایی هم در جاهای دیگری از این کتاب. تمام نهجالبلاغه را یکجا جمع نکرده است. ما بر اساس متنی که در این کتاب است، میخوانیم. پاراگراف قبلی که خواندیم، مربوط به نامه ۴۷ نهجالبلاغه بود. این پاراگراف مربوط به حکمت ۹۶ نهجالبلاغه است. امیرالمؤمنین اینجا میفرمایند که: "إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِالْأَنْبِیَاءِ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ."
خب، این بحث در واقع خیلی ربط دارد به آن مباحثی که در فصل اول «شرح شناس» مطرح کردیم؛ مباحث مربوط به علم. تقریباً ۱۵ جلسه مباحثی را مطرح کردیم. باز هم جلساتی هست انشاءالله. بعداً در مورد آن. و این هم خیلی مربوط به این نکاتی است که از نامه ۴۷ در جلسه قبل و جلسات قبل بحث اعتباریات را مطرح کردیم. عرض کردیم که اعتباریاتی داریم و این اعتباریات، قوانین پشت سر مصالحی هستند. آن اعتباریات و قوانینی که خدای متعال برای ما در نظر گرفته است، عمل به اینها میشود تقوا. و اعتباریات بین خودمان هم میشود عقود: "أَوْفُوا بِالْعُقُودِ." به این عقدها باید وفا بکنیم تا زندگیمان اداره شود و به این اعتباریات هم نباید دل ببندیم. اعتباریات فرض قرارداد و چیزی هم از آن حاصل نمیشود. وسیله و ابزاری است که خودش را متصل میکند. ربط، یک ارتباط بین یک شیء و یک شیء دیگر.
اینجا حضرت میفرمایند که: «کسانی به انبیا نزدیکترند؛ نزدیکترین افراد به انبیا کسانی هستند که ولایت خیلی بالایی دارند نسبت به انبیا.» این ولایت، اتصال وجودی است. ولایت، اتصال وجودی است. وقتی دو تا چیز به یک نحوی به هم متصل شدند که غریبهای بین این دو تا نبود، این میشود ولایت. هم این به آن ولایت دارد، هم آن به این. مثل: «اهلبیت ولی ما هستند.» هم میگوییم: «ما ولی اهلبیت هستیم.» و "وَلِیٌّ لِمَنْ وَالَاهُ." «من ولی برای کسی هستم که ولایت شما را پذیرفتهام.» ولایت دارم، یعنی ولایت از بالا به پایین ندارم، ولایت از کنار به کنار دارم. یک ولایت کنار به کنار است، یک ولایت بالا به پایین است، یک ولایت پایین به بالا.
مثلاً، ولایت ما بر اهلبیت، ولایت پایین به بالا است. ما پایینیم، آنها بالایند. دستهای بنده (حالا تصویر ندارم) این دست بالا به دست پایین ولایت دارد، ولایتش ولایت از بالا به پایین است. دست پایین ولایت دارد به بالای ولایت از پایین به بالا. این هم ولی بالایی. کنار هم میگذاریم. بالا و پایینی دیگر نیست، بغل هم هستند. این ولایت مؤمنین بر مؤمنان: "الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ." ولایت در یک مرتبهای. ایمان اینها فرق بکند و برخی از این مؤمنین، مثل اهلبیت، باشند. اینها ولایتشان از بالا است. از باب همین ولایت امر به معروف و نهی از منکر از همین بر اساس ولایتی است که از کنار به همدیگر داریم. امر به معروف و نهی از منکر ولایت به همدلی است. ولایت بغل به بغل.
خب، این میشود. حالا این ولایت چطور برقرار میشود بین ما با همدیگر؟ بین ما با اهلبیت؟ بین ما با انبیا؟ "أَوْلَى النَّاسِ بِالْأَنْبِیَاءِ" چه کسی است؟ ولایتش نسبت به انبیا بیش از همه است؟ اتصال شدیدتر. کسی که عالمتر است به نسبت آنچه که انبیا آوردند. آن معارفی را که انبیا آوردند، هر که بیشتر بلد باشد، این ولایت بیشتر است. چرا؟ ما در ماجرای ولایت فقیه این را میگوییم. فقیه ولایت دارد. ولایت فقیه از کجا درآمده است؟ از اتصال وجودیاش. چون عالمترین است به آنچه که پیامبر اکرم آورده است. پیامبر اکرم که الان نیست. وصی پیامبر هم که نیست. ما چه کسی را باید به عنوان ولی بپذیریم؟ حرفش را گوش بدهیم. به ما جهت بدهد. خط بدهد. اولویتها را برای ما تعیین بکند. مسیر را تعیین بکند. "أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ." عالمترین کسی که اشراف دارد به معارف وحی، به معارفی که نبی دارد. هر کسی بیشتر آگاهی داشته باشد، به معارف انبیا، ولایت بیشتری دارد. فقیه هم همین است. ولایت فقیه هم همین است. مراجع هم. لذا یکی از شرایط مرجعیت اعلمیت است. اگر یک کسی عالمتر هست، من او را به عنوان مرجع تقلید قبول میکنم. از او تقلید میکنم. او ولایت دارد بر او. اتصالش به پیغمبر اکرم شدید است. واسطه میشود بین من و پیغمبر. شدیدتر است. از کجا میفهمیم اتصال را؟ هر چه که عالمتر. البته ادامه دارد، فقط علم نیست، عمل هم هست. پس هر که عالمتر است به معارفی که پیغمبر گفتند، انبیا آوردند، این ولایت. این میشود واقعیت. این دیگر اعتباری نیست. آن چیزی که واقعیت دارد در این عالم، ارزش علم هم با آن تعریفی که ما در جلسات «درک از حقایق»، «درک از معارف» داشتیم. زبان انگلیسی، زبان انگلیسی خودش جزو اعتباریات است. علم بهش همیشه علم بعد از مرگ به درد نمیخورد. این را توضیح دادم در همان به نظرم جلسه پانزدهم «شرح شناس» بود که عرض کردم ما در بهشت نه فقه به دردمان میخورد، نه مهندسی به دردمان میخورد، نه حقوق به دردمان میخورد، نه جامعهشناسی، نه تاریخ. در بهشت معرفتالله، معرفت نفس، معرفت اینها را به کار میبریم.
علم واقعی این است: "اطلب العلم ولو بالصین." دنبال علم برو حتی اگر چین میروی. تمام معرفت امام، معرفت واقعی است که جا دارد برایش تا چین بروی یاد بگیری. معرفت نفس. و در برخی روایات دارد که: «آن کسی که نفس ندارد، هیچی ندارد.» کسی که خودش را به بقیه جاهلتر میداند، خودش جاهل است به بقیه. خدا نصیب بکند معرفت را. یک مرتبهاش همین است که بدانی ما عبیدیم و باید بندگی کنیم. این یک مرتبه. یک مرتبه دیگرش این است که کمکم این عبد بودن و این فقر ما برایمان واضح شود. ببینید ما فقط بدن نیستیم. ما یک حقایق دیگری هم داریم. یک وقت در حد ادراک اجمالی است، یک وقت عمیقتر و عمیقتر و عمیقتر. تا جایی که انسان میبیند یک جلوه کاملی از ذات حق تعالی و صفر و همهاش پرتو نور اسباب هم خودش. این دیگر آن قله معرفت است. یا در دنیا یا در آخرت. انشاءالله در مسیر باشیم که دستمان را بگیرند و نصیبمان شود. این آن معرفتی است که انبیا آوردند. علمی است که انبیا آوردند. علم دستوری که انبیا آوردند: "اعبدوا الله." خدا را بپرستید. از خدا. خدا را بشناسیم و بپرستیم یا نشناخته بپریم؟ بشناسیم. خدا را بشناسیم. در کمترین حد بشناسیم یا در عالیترین حد؟ مثل امیرالمؤمنین بشویم. خدایی که میبینیم را بپرستیم. این معرفتی که انبیا. هر که این را بلدتر است، نزدیکتر است.
حضرت امام، رضوانالله علیه، بوی پیغمبر اکرم را میدادند. اینکه همسر اردوغان میرود به رهبر معظم انقلاب میگوید که ما از شما بوی پیغمبر اکرم را احساس میکنیم. بوی رسولالله میشنویم. آن آدمی که نه مذهب شیعه دارد، نه مذهب خودش هم خیلی آدم درست و درمانی است. آدمهای خیلی مقیدی که نیستند. ماجراهایی از همسر اردوغان معروف است دیگر. مجلس شراب، رفاقت با همسر اوباما و فلان و اینهایشان دیگر. که او رفاقت با همسر اوبامایش از شرابخواری بدتر است. شراب هم نمیخورد. آن یکی بدتر. کفار بدتر. آن ارتباط، آن صمیمیت و رفاقتمان با هم بودن و رو هم ریختن و اینها که اینجور وصلند با طاغوت و کفار و اینها، آن هم که میآید این را. رهبر معظم احساس میکند که این از جنس مرحوم آقای وحید، رضوانالله علیه، وقتی آدم میدید، عظمت رسولالله در ذهنش تداعی میشد. بزرگان وقتی آدم میبیند، احساس میکند که اینها رنگ و بویی دارند از عالم. "الْعُلَمَاءُ وَرَثَةُ الْأَنْبِیَاءِ." وارثان. این میشود در زندگی. این باید برای ما ارزش باشد. دنبال دنیا نباشیم، دنبال اینها. آدمها یا طالب دنیایند یا طالب علم. یا طالب حقیقت.
آدمها یا دنبال دنیایند یا طالب آب. یا طالب سراب. آدمها یا طالب آبند یا طالب آب. واقعیت، علم است. سراب، دنیا. دو تا هم هستند که گرسنهاند و هیچوقت سیر نمیشوند. در روایات هم: "جَائِعَانِ لَا یَشْبَعَانِ." دو تا گرسنه که هیچوقت سیر نمیشوند. "طَالِبُ الدُّنْیَا وَطَالِبُ الْعِلْمِ." یکی کسی که در طلب دنیاست، یکی در طلب علم. معلوم میشود که طالب علم واقعی این است. فارغالتحصیل شدم و درسهایم را خواندم و دیگر از ما گذشته. طالب علم. این علم واقعی. علم واقعی تا لحظه مرگ. آدم تا روز آخر، ساعت آخر پیگیر است. ادامه حرکت. این اتصال وجودی با انبیا. تازه پیغمبر اکرمش از خدای متعال درخواست میکند: "رَبِّ زِدْنِی عِلْمًا." پیغمبر هم که آدم باشد، هی از خدا درخواست میکند. اهلبیت هر شب جمعه روحشان پرواز در عرش میکند و علمشان افزایش مییابد. در مسیر افزایش علم، آنها هم که در قله علمند، باز هم همان را دارند ارتقا میدهند. دنبال اینها زندگیمان. دنبال این.
یک عزیزی پیام داده بود. از این پیامهای محبتآمیز زیاد داریم. بنده حالا پیامهای تلخ معمولاً میگویم. از این باب که بیشتر مراعات بکنیم و در حرف زدنمان دقت کنیم. نه نسبت به بنده، نسبت به همه. و این هم که از پیامهای خوب، خیلی چون خودمان لایق پیام چند ده برابر پیام. یکی از این پیامهایی که خب بنده خواندم، گریه کردم. خیلی شرمنده شدم در درگاه بابت این همه رحمت خدای عزیز. گفته بودند که ما اختلافات خانوادگی داشتیم و خیلی ماجراها. حالا چون هم خودشان، عزیزانی که یاد کردند احتمالاً مخاطب، اشاره نمیکنم. فلان فامیل ما که با هم اختلاف داشتیم، ما این بحثها را گوش میکردیم و آنها هم یک وقتی بودند و شنیدند و به مناسبت این بحثها، آنها هم اولاً که مشتری شدند و بحثها را گوش کردند. اولاً که فضای خانوادگی ما به شدت با هم استحکام پیدا کرد و ما صمیمی شدیم و این باب گفتوگو شده. اصلاً دور هم جمع میشویم و مینشینیم تحلیل میکنیم. تا قبلش اختلاف و کینه و "تو آن وقت این کار را کردی!" "این حرفها بود!" در خانواده ما و فضای رفت و آمد. الان تا مینشینیم میگوییم فلانی در فلان جلسه این را گفت، آن یکی آن را گفت. این منظورش چیست، آن؟ و خیلی محبت داشتند این عزیزان و خیلی هم ما شرمنده این لطف خدای متعال که واقعاً لیاقت و قابلیت خوب. این اصل است دیگر. یعنی اگر ما به هم میرسیم، فضاهای دورهمی باید چه باشد؟ همین معارف، همین مطالب. آنقدر هست. این لبریز. الان خدا شاهد است ما ماندیم با این رفقای خودمان که این مطالبی که حالا الان بنا داریم و یک سریهایش را شروع کردیم. حالا مثلاً این بخش «شرح شناس» یکیش است. به صدها جلسه وقت میبرد. ادامه پیدا میکند. یک بخش دیگر بحث سه دقیقه در قیامتمان است. چند جلسهاش مانده. رساله حقوقمان مانده. کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی» که مانده. بحثهای تفسیر قرآنمان که مانده. باید تمامش کنیم. همین چندتایی که شروع کردیم، بخواهیم تمام بکنیم، یک چهل سالی وقت میبرد. و تازه اینها یک بخش کمی از معارف دین است و یک لایه سطحی از معارف دین است. عمیقش در سینه اولیای خداست. در سینه علامه طباطباییها و سیدعلی قاضیها و محمدتقی بهجتها و روحالله خمینیها. در سینه آنهاست. یک لایه اندکی که در حد سطح بسیار پایین بنده است، این مطالب در این سطح. وقتی گفته میشود، شما میبینید چقدر این معارف، چقدر که آدم نمیرسد همینها را بخواهد پی بگیرد. و واقعاً آدم تعجب میکند. چطور یک عده عمرشان در غیر علم میگذرد؟ چه ارزشی دارد که آدم برایش وقت بگذارد؟ چه خاصیتی دارد؟ بعد این علم با این حجم و هر چه بیشتر میروی توی عمق بیشتر شیفته، بیشتر تشنه، بیشتر دنبالش. راه امام رضا فرمودند که: «اگر مردم بدونند حرف ما را بفهمند، عاشق ما میشوند.» این اتصال وجودی با انبیاست. دنبال دنیا نرو، دنبال تقوا. لذتهایی هم که از این زندگی میخواهی ببری را در قالب علم.
ما به برخی اساتید که میرسیدیم، فلان مسئول سیاستمدار این حرف را زده، نرخ بورس اینجور شده، نمیدانم. ما که مسئولیتی نسبت به این چیزها که نداریم. تکلیفی نداریم. دلار با من است؟ نه، بورس با من است؟ درس آقای جوادی که امروز رفتی، چی فرمود؟ فلان استاد کی رفتی، چی گفت؟ فلان آقا توی درس اخلاقش. آقا! من این را گفتم. امروز صبح داشتم مطالعه میکردم، این را دیدم. دیروز فلان منبر نشسته بودم، آن آقا این را میگفت. فلان مسجد رفتم، این را میگفت. شب به شب مثلاً تماس میگرفتیم، گفتوگو میکردیم. از هر کسی آنچه در روز خودش نصیبش شده. و یک مسیری بود برایم. و شب میدانستیم باید جواب بدهیم. صبح میرفتیم تغذیه میشدیم که شب. اصلاً فضای زندگی ما را خدا حفظ بکند. این اساتید بزرگواری که حق به گردنمان دارند، عوض کردن فضای زندگی. ممکن است در بخشهایی از زندگیام دلخوریهای آدم داشته باشد. بالاخره انسان. ولی این حق را اگر یک عمر بردگی این اساتید را بکنیم بابت یک کلمه که ما یاد. یک روز برای ما هشتاد سال. اگر حلقه به گوشمان بیندازند، یک ساعتش ادا نمیشود. از این گذاشتند. لطفی که کردند و اینها فضای آدم را عوض میکنند. یعنی از اینکه آدم دنبال پول، این حرفهای بیخود. از این چرخشهای توی اینستاگرام و توی این پیجها و هرزگیها. حالا میگویند وبگردی. قبلاً وبگردی. اصطلاح دقیقتر و درستترش ولگردی است. اینها وبگردی نیست، ولگردی است. از این گیاهانی که وقت آدم هدر میرود. با این چت میکنم، توی این گروهها. هشتاد درصد این به آن میپرد، آن به این فحش میدهد، آن را کم میکند، میخواهد حالا این را بگیرد، هی میخواهد با آن تسویه حساب. همهاش حقالناس. همهاش لغو. همهاش بیخود. یک کلمه حرف حساب. تازه توی گروههایی که آدمحسابی بودند. تهمت به فلان مداحها را به فحش میکشد. هزاران سال برزخی و قیام. وقت آدم. این عمر آدم. سرمایه جوانی. سرمایه فکر. این سرمایهای که حجم ترافیک اینترنتی. خرج علم بشود، خرج معرفت بشود که آدم عمر داده. در چه چیز بهتر گرفته؟ چون ما هر چه که در ازای عمر بخواهیم بگیریم، از عمر ما کمتر است. تفریح کمتر میتواند علمی باشد. با همین اساتید استخر میرفتیم. ذکر لا اله الا الله توی آب یک مزه دیگر دارد. برو توی آب تمرین حالت انقطاعی مثلاً به آدم دست میدهد. شنا. حمام میرفتیم. خیلی سال گذشتهمان. چون فرمود: «کیسه میکشم.» آقای بهجت را فرموده بودند که: «آدم هرچقدر هم که پاک بشود، آخر سبحان نمیشود.» ببینید، هنوز ما چرک داریم. وجودش نیست. تمیز و پاک بشویم، باز هم یک چیزهایی هست. هنوز باز کیسه بکشند، باز تمیزتر میشود. سبک زندگی بر اساس ذکر طراحی بکنیم. یک جلسه هم بحث کردیم در آستان قدس و بحث ادامه پیدا نکرد به اسم «ریختهگری زندگی». حمام ذکری برویم. حمام ذکری. شعله آب که بهت میخورد، به یاد آتش دوزخ، التهاب غذای جهنم. آب خوردنی که میخواهی بخوری، یاد عطش اباعبدالله. ذکرهای ساده و سبک زندگیساز است. دیگر همهاش سبک زندگی. آب خوردنت را بهینهسازی کن. چرا آب الکی میخوری؟ آب میخورد که فقط تشنگیاش برطرف شود. آب بخور که به یاد امام حسین بیفتی. آخه این کجا و آن کجا؟ حمام برو که به یاد جهنم بیفتی. من که فقط یک سر و کلهای بشورم. حمام برو که غسل زیارت کنیم. مباحثی دارد. غسلهایی که مثلاً جنبه شرعیاش معلوم نیست. غسل زیارت امام زمان. غسل شهادت. حمام غسل شهادت. اعلام آمادگی به خدای متعال: «خدایا! من آمادهام برای شهادت.» اعلام طلب و نیاز: «من میخواهم که به ملاقات امام زمان نائل بیایم.» حالا غسلهای واجب گردن آدم هست. انجام بهینهسازی از هرزگی درآوردن است. چرا آب را الکی مصرف میکنم؟ من که الکی حمام میرود. یعنی مثلاً روزی ده بار حمام. دو روز یک باری که میروی هم چرا الکی میروی؟ با نیت برو. با ذکر برو. طرف پنجره میزد برای آشپزخانه خانهاش که بوی دود غذا برود بیرون. امام صادق: «چرا؟» میگوید: «برای اینکه میشود.» میشود. پنجره هم که میزنی، ذکری باشد. یک دور زندگی به این شکلی. طراحی توجه به خدا. همه کارهایش یک ربطی به خدا. همان مسئله قبلی. وصیت امیرالمؤمنین. سفارش امیرالمؤمنین. پس نزدیکترین افراد به انبیا کسانیاند که اینها عالمترین به آن چیزی که انبیا آوردند. و ادامه روایت: "أَقْرَبُ النَّاسِ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ." نزدیکترین مردم به انبیا، "أَعْمَلُهُمْ بِمَا أُمِرُوا بِهِ." کسانی که بیشتر عمل میکنند به آن چیزی که انبیا. علمی که عمل. این دو تا اصل. کل زندگی توی این دو تا خلاصه میشود. علم، میشود روح برزخی ما. عمل، میشود بدن. روح برزخی ما علم، بدن برزخی ما. انجام بدهیم. نماز شب و روزه و روزهای که اینجا میگیری. این بیداری که سحر داری، آنجا تبدیل میشود به خوابگاه. محل خواب. هر چه سحرها با کیفیتتر، سحرها بیشتر، بهتر، پررونقتر. آنجا خوابگاه است، استراحتگاه قشنگ. یک درخت. تخت سربازی بهت میدهم. توی بهار خواب مثلاً توی پشه. عمل شما آنجا میشود صورت، میشود بدن. مرتبه وجودیات با چیست؟ با علم. همانجور که الان سطح ما را چی؟ سطحش بالاتر است. میگوییم: «در سطح شما نیست.» او حرف در سطح فلانی است. این سطح را چی تعیین میکند؟ عمل هم که قالب فیزیکی است. یعنی جلوه دادن به علم است دیگر. هر کسی علمش را جلوه در قالب عمل. اگر جلوه نداد، یعنی یا علم نداری، علمش خاصیت ندارد. از این دو حالت خارج نیست. عمل نمیکند. یا نماز باید بخواند. یا اگر میدانم، خاصیت ندارد. علم و عمل. انبیا در قله انسانیتند. ما هم به سمت انسانیت حرکت میکنیم. علم و عمل، این دو تا بال پرواز.
خب، ادامه کلام. آیهای را امیرالمؤمنین اینجا میخوانند که آیه ۶۷ سوره مبارکه آل عمران است: "إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ." نزدیکترین افراد به حضرت ابراهیم کسانیاند که از او تبعیت کردند. دنبالش راه افتادند. مسیری که او رفت و خط سیاسیشان از ابراهیم. مسلک اقتصادیشان. معیشتشان. زندگیشان. رفتارشان با خانواده. رفتارشان با دوست. رفتارشان با دشمن. که یک اسوه کامل. حضرت ابراهیم در قرآن یک شخصیت. رفتارش با همسر. رفتارش با فرزند. رفتارش با دشمن. رفتارش با دوست. همه اینها را. آن سبک زندگی حضرت ابراهیم که یک بحث بسیار مفیدی است اگر رویش کار شود. از قرآن در بیاوریم توی ابعاد مختلف. اسوه کامل. بعد از پیغمبر اکرم با هیچ کسی در حد حضرت ابراهیم علیه السلام نداریم در بین. دنبالش راه. این میشود نزدیکترین فرد. از جنس ابراهیم میشود. کپی برابر اصل. امام رضوانالله علیه بهش میگفتند ابراهیم زمان. مشیاش، مرامش، منشش. منش از ابراهیم. فکرش. حرفش. عملش. ابراهیم بتشکن. کیا نزدیکترین افرادند به حضرت ابراهیم؟ کسانی که دنبالش راه بیفتند. و این پیغمبر، یعنی پیغمبر خودمان. "وَالَّذِینَ آمَنُوا." و مؤمنانی که به پیامبر ایمان آوردند. "وَاللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ." کدام ولی مؤمنین؟ اینها ولی از ابراهیماند. ولی از پایین به بالا. ولایت ابراهیم را دارند. خدا هم ولی. ولایت از بالا به پایین. تحت پوشش میگیرد. تحت حمایت میگیرد. عنایت میگیرد. سایه رحمت را و چتر رحمت را بر سر اینها.
در ادامه میفرمایند که: "أَنَا وَلِیُّ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ." حالا ولی پیامبر کیست؟ ولی پیامبر یعنی چی؟ کدامش؟ ولی پیامبر یعنی چی؟ ولی پایین. پیامبر را پذیرفته است. کیست؟ کسی که ولایت پیغمبر را پذیرفته است. "مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَإِنْ بَعُدَتْ." اتصال وجودی داشتن با پیغمبر. اتصال اعتباری نیست. کسی فکر کند از پیغمبر به دنیا آمده و خون پیغمبر توی رگهایش و اینها سادات. اصل احترامشان البته. ما به همه سادات احترام میگذاریم. از این باب که آنها را همه مؤمن میدانیم. یعنی پیش. ولی اگر کسی سیدی بود که دشمن خدا بود، دشمن اهلبیت بود، برای اهلبیت بود. در همین شهر قم فرزند امام علیه السلام از شهر بیرون. حرمش. آن حرم مال ایشان نیست. حرم پسر ایشان است. مسابقات برق. خودش جایگاهی ندارد. مفید گفت: «آقا! چه کار باید بکنیم؟» بعضی از او تعریف میکنند. بعضی. کی تعریف میکند؟ فلان جا گفت: «نه، مسلم است که جزو شخصیتهای پلید.» نباید. مال پسر ایشان است. در تاریخ قم در جلد فلان صفحه فلان. حرم پسر ایشان. خود موسی مبرقع نیست. مرام مفید میفرماید که ما اصل بر این است که همه سادات را احترام میگذاریم، مگر اینکه بدانیم که اینها آدمهای فاسدین. مثل کی؟ مثل جعفر کذاب و موسی مبرقع. این جمله مرحوم شیخ. شرابخوار بود. حالا قمارباز و اینهایش را نمیدانم، تهمت نزنیم بهش. و به اهلبیت میبست. روایات میبست. جلسه قبل اشاره کردم. این بابا هم سید است مثلاً دیگر. که به اهلبیت میبندد. به قرآن این دیگر. آن سیادتش نباید حجاب بشود برای اینکه بخواهد محترمش بدانیم. اتفاقاً این سیادتش یک برای منحرف کردن ملت. همین قمیهای محترم، اشعریون محترم که خیلی از اینها تعریف شده در روایات ما. ما در روایت داریم که زمین مکه ولایت اهلبیت را پذیرفت. خدا بهش خبر داد. زمین مدینه پذیرفت. خدا بهش مزار پیغمبر را داد. زمین کوفه پذیرفت. خدا بهش مزار امیرالمؤمنین را داد. زمین قم پذیرفت. خدا بهش اشعریون را داد. اشعریون که همین زکریا بن آدم و این شخصیتهای بزرگ. اینها همه مال همان طایفه اشعری. آن هم که از حضرت معصومه پذیرایی. بعد اینها پذیرایی کردند. به استقبال حضرت معصومه رفتند. ایشان را آوردند. باغ دادند. جا دادند. مزار ایشان. دفنش کردند. اشعری شهر قم انداختنش بیرون به خاطر روایتهایی که میگفت. این دیگر. این سیادت. نباید. خب، یکی هم مثل سلمان. غریب است. از پدر و مادر آتشپرست و مجوسی بسیار تند. امام هادی علیه السلام در مورد موسی مبرقع. عجیب است. امام هادی علیه السلام بین این دو نفر بودند. یکی موسی مبرقع برادرشان بود. یکی جعفر کذاب که پسرشان. این دیگر حالا آن غربت و مظلومیت امام هادی علیه السلام. این دو تا آدم منحوس در تاریخ اهلبیت. یکی برادر. یکی پسر. این هم ابتلای امام هادی که مجبور شدیم. علی. مظلومیتها و غربتهای خاصی دارد بین اهلبیت. غربتهای ویژه و مظلومیتهای ویژهای دارند. امیرالمؤمنین. امام سجاد. امام رضا. امام هادی. به مظلومیت و غربت امام هادی شاید همین بخش باشد از برادر و از پسر اینجوری بوده.
ولایت پیغمبر، ولی پیغمبر کیست؟ کی اتصال وجودی با پیغمبر دارد؟ کسی حتی اگر "بَعُدَتْ لَحْمُهُ وَلَحْمُهُ." گوشت او، یعنی پیوند خون او، پیوند نسبیاش دور باشد. نسب و اینها نداشته باشد. نسبت فامیلی ندارد. نسب و شناسنامه ندارد. اینها اعتبار. اینها بعد از ایمان ارزش دارد. البته ما. ما اول نمیرویم تجسس بکنیم که این مؤمن است یا نه. مزارش هم میرویم فاتحه میخوانیم. به قبر او هم احترام میگذاریم. امشب امامزادههای. وظیفه ما این است در یک جامعه مؤمنی، در جامعه ایمانی، مؤمنان هستند. اصل بر ایمان. مگر اینکه خلافش ثابت بشود. سؤالات فصل اول. احترام دهها آدم را آورد کف میدان و به کشتن آدمها، به جان هم انداخت و با دروغهای شاخدار و صد من یک غاز، مردم را به جان هم انداخت. تشویش و فتنه و آشوب کرد. سیادتش و به تعبیر قرآن اصلاً این آدم نسبتش با سیادتش قطع است. مثل فرزند. این انگار سیادت ازش شناسنامهای هست. عرض کردم. توی این متنی که حضرت امام نوشته بودند، توی صحیفه امام این را ندارد. این جاهایش. به نظرم هر چقدر آدم بتواند از خطای امام پیدا کند، بخواند. خودش یک لطف ویژهای. توی کتاب خاطرات شهری. توی ماجرای سید مهدی هاشمی. این را یک چند باری بنده دو سه باری عرض کردم. مختلف. سید مهدی با یکی از آقایان مثلاً میخواست قائم مقام و اینها بشود. زد و بند داشت و در پوشش دفتر آن آقا جنایت میکرد. راحت آدمکشی. تیم تروریستی داشتند. خفه میکردند. برخی از روضهخوانهای مشهور اصفهان را گرفته بودند با دستمالی خفه کرده. ماجراهای مفصلی. و اینها میکشتند و کلی اسلحه جاساز کرده بودند. اسم سپاه و این عناوین. اعتراف هم کرد و حکمش هم اعدام. دست به هم خوردن رابطه آن آقا با امام خمینی از همین جا شروع شد. درخواستی که شهری دادم. حکم قاضی به اعدام ایشان است. ولی خب این کسی که قائم مقام شماست لجاجت میکند و سرسختی میکند. آخر کسب تکلیف کنیم چه کار کنیم؟ امام نوشته بودند. اگر ایشان حکمش ادامه. سربرگش. امام نوشته بودند درباره سید مهدی هاشمی. همچین تعبیری. نکته جالبی که توی دستخطهای امام، توی متن صحیفه امام و اینها نیست. همین. آتو. دستخط امام خوانده میشود. خب این خیلی نکته لطیفی دارد. یعنی همچین آدم جانی، جنایتکار، قاتل، جایگاه ندارد که من بخواهم لفظ سید. سید ابوالحسن. آقای ابوالحسن. وقتی عمل او به اینجا کشیده میشود، دیگر سید هم برایش بکار نمیرود. سیادت یک شن. روایت فراوانی هم دارد احترام. اگر یک کار بد هم دیدیم، سریع پرتش نمیکنیم. حالا یک سری دیگر غیبتی کرد. مگر اینکه به یک درجهای از شرارت برسد که دیگر میبینیم که این آدم دیگر انگار بهرهای از مسلمانی ندارد. مثل بنیصدر. مسلمان به حساب آورد. ولی مسلمان ظاهری است. خودش هم میگوید من مسلمان. آدم هیچ ربطی به پیامبر اکرم ندارد. این نسبتش به پیغمبر نمیرسد. "شیر را بچه همی ماند بدو. تو به." از مولوی. بچه شیر شبیه شیر میشود. تو مگر امت پیغمبری؟ من و علی پدران امت. بچه که هیچ ربطی ندارد. ژنی از آن بابا بچگی دارد. ولی پیامبر کسی است که اطاعت خدا کند. بندگی کند. بنده خدا باشد. پیغمبر همه شأنش به عبودیتش بود. تو هم همه شأن. او که پیغمبر بود، همیشه از عبودیتش. امام خمینی بود از قبل بندگی خدا و تقوا. وقاحتش. ارتش قائل باید به خاطر بندگی و تقوا. برای نوههای امام، بچههای امام برای همه ارزش ابتدایی قائلیم. یک کسی هیچ ربطی با امام ندارد. خطش، ربطش، مسلکیش، سیاستش، دیانتش. هیچی نمیخورد به امام خمینی. مثلاً ۲۰ درصد شباهت دارد. به اندازه ۲۰ درصد اکرام. ۷۰ درصد فاصله دارد با امام. ۷۰ درصد فاصله میگذاریم بین. نسبتها را باید لحاظ. پس کسی که اطاعت خدا را بکند، ولی پیامبر است. حتی اگر گوشت او، یعنی پیوند خون او، پیوند نسبیاش دور باشد.
و "أَنَا عَدُوُّ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ." دشمن پیامبر کیست؟ کسی که متجاوز به حقوق پیامبر است. متجاوز به حریم پیامبر. به این معناست. حریم پیغمبر را هتک کرده است. کیست؟ "مَنْ عَصَى اللَّهَ وَإِنْ قَرُبَتْ." کسی که معصیت خدا کند. این عدو به پیغمبر است. هرچند قرابتش نزدیک باشد. اصلاً پسر پیغمبر باشد. نوه امیرالمؤمنین. خیلی جالب است ها! این مقیاسها را توی جامعه باید لحاظ کرد. این ضوابط و مبانی را نباید فراموش کرد. بله، هر مداحی را به خاطر انتسابی که به اهلبیت، احترام میگذاریم. هر عالمی را احترام میگذاریم. هر سیدی را احترام میگذاریم. اگر کسی اشتباه کرده، نقدش. یا سهواً یا عمداً دارد آسیب میزند به من یک ذره دو ذره. خیلی نه. یکی دو بار. خیلی این آدم دیگر محل احترام نیست. کمکم از او فاصله پیدا میکنیم. زاویه میگیریم و کمکم موضع میگیریم نسبت به او.
ادامه یک روایتی هم اینجا هست. روایت قشنگی است از امام سجاد علیه السلام. میفرمایند: "خَلَقَ اللَّهُ الْجَنَّةَ لِمَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَأَحْسَنَ وَلَوْ کَانَ عَبْدًا حَبَشِیًّا." خیلی روایت. آفریده برای کسانی که اطاعت خدا را بکنند و این کار را درست انجام بدهند. قشنگ اطاعت کن از خدا. این بهشت میرود. ولو یک حبشی باشد. هم برده باشد، هم مال حبشه، از آفریقا. خدا آتش آفریده برای کسی که "وَلَدٌ قُرَشِیٌّ." باشد. از قریش باشد. اصلاً از نژاد پیغمبر. برده سیاه مال آفریقا. این یک از نژاد پیغمبر. این میرود جهنم. و میرود. جنس همین حرف. جهنم سادات فرق میکند. بله، جهنم ممکن است شدیدتر باشد. اتصال به اهلبیت هم دارند. یعنی اگر کسی به عنوان سیادتش مردم را فریب میدهد، این جهنم شدیدتر است. اگر سید نبود، اتصال به اهلبیت نداشت، اینجوری نیست. و این هم روایت خیلی جالبی است و خیلی تویش نکته است. در بحارالانوار جلد ۴۶ صفحه ۳۳۷. عبدالملک. این از بچههای عبدالعزیز بن مروان. امام باقر علیه السلام بهش میگفتند سعد الخیر. از بنیامیه بود. یعنی از نسل بنیامیه بود. بنیامیه. تعابیر روایی ما خیلی بد گفتند. اصلاً آیه قرآن: "وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ." شجره ملعونه منظور بنیامیه است. درخت ملعون. خواب درخت و اینها. دیدن یک از تعابیرش همین نسل است دیگر. یک شجره، شجرهنامه. ولی یکی خواب دیده بود درخت فلان و اینها. درخت و اینها همچین گاهی تعبیر خواب. درخت ملعونه در قرآن بنیامیه. یک شجره. یک درختی که میوه فاسد میدهد. هر میوهای میدهد. این آقای سعدالخیر، سعد بن عبدالملک خیلی ناراحت و پکر بود. آمد پیش حضرت و مثل زن مصیبتدیده گریه میکرد. امام باقر علیه السلام فرمودند: «چرا گریه میکنی؟» گفت: «آقا! چرا گریه نکنم؟ من جزو شجره ملعونام. بنیامیه. ما بدبخت شدیم. من بابام این است.» حالا اینها مسائلی است که خیلی بین ما هم سؤال است. «من بابام عرقخور بوده، قمارباز بوده. سر سفره عرق بزرگ شدم. از وقتی چشم باز کردم، بازی بود و کثافتکاری بود و اینها. من هم توی مسیر سلوک بیایم، راه پیدا میکنم؟» یعنی آنهایی که مثلاً از تخم و ترکه علما، عرفا و فلان و اینها بودند. پاسخش توی این کلام امام باقر. حضرت فرمودند که: «تو اموی هستی. نسل ظاهری. نسب ظاهری از بنیامیه است. ولی تو از ما اهلبیت هستی.» "أَهْلُ الْبَیْتِ مِنَّا أَهْلُ الْبَیْتِ." هر کسی که در تبعیت از من باشد، از من است. اهلبیت میخواهد بابات یزید باشد، شمر باشد، معاویه باشد. بچه یزید بن معاویه هم که باشی، اطاعت اهلبیت را بکنی، "مِنَّا أَهْلُ الْبَیْتِ." میشود. بچه موسی بن جعفر هم که باشی، بچه امام جواد هم که باشی، معصیت خدا را بکنی. ملاک عمل ماست. علم و عمل. اعتباریات به شناسنامهات نگاه کن که این سید. این فلان است. نگاه میکنم. البته شاید اینها مزید بر علت بشود. اگر کسی سید باشد، خبیث باشد، دو برابر. قرآن به همسران پیغمبر فرمود: «شما اگر تقوا داشته باشید، دو برابر پیش خدا ارزش دارید. اگر معصیت بکنید.» بله، این اعتباریات بعد آن مسائل حقیقی یک ارزش افزودهای دارد و بدون آنها اصلاً هیچی به حساب نمیآید.
ادامه کلام امیرالمؤمنین. بعد اینجا خب این بخش باز نهجالبلاغه نیست. در وصیت امیرالمؤمنین این بخش کلاً از نهجالبلاغه است. امیرالمؤمنین جای تعجب. این تیکه یعنی چی؟ بعد به این کتاب تمام نهجالبلاغه که رسیدیم. "عَلَیْهِ السَّلَامُ مُحَمَّدًا وَلَدَهُ." حضرت محمد بن حنفیه را صدا کرد. سپس حضرت محمد بن حنفیه را صدا کرد. همین تیکه را بعضی جاها همین تیکه. بعد این فرمایشها، اینها را خطاب به امام حسن و امام حسین کردند تا اینجا. بعد رو کردند به محمد بن حنفیه فرمودند که: "أَمَّا أُوصِیکُمَا بِأَخَوِیکُمَا." شنیدی؟ به دو تا برادرت. یک وصیت اختصاصی به امام حسن و امام. از باب محبتی که امیرالمؤمنین به اینها داشتند، اول به اینها. از باب اینکه بالاخره به سعادت اینها بیشتر علاقهمندند. جایگاه ممتاز فرق میکند. بعد میخواهم بگویم که اینها اختصاص به این دو تا. "وَعَلَیْکَ بِبِرِّ أَخَوَیْکَ وَتَوْقِیرِهِمَا." و تو را سفارش میکنم که دو تا برادرت را احترام بگذاری و اینها را وقار برایشان قائل شوی. اکرام برادرانت را. برایشان جایگاه. برادر بزرگ در حکم پدر است دیگر. پدر از دنیا برود، برادر بزرگ. حالا ولایت پدر را ندارد، ولی جایگاه و احترام پدر را، خصوصاً بعضی از چیزهایی که اختصاص پدر دارد، بعد از مرگش به پسر بزرگ میدهند دیگر. بهش اصطلاحاً میگویند. فضای شوخی میکردیم. درس ارث که میدادیم. «عمامهاش را بدهند. شمشیرش را بدهند. قرآنش را بدهند. انگشترش را بدهند.» اینها میشود. نیستش که الان. حبه. چه میشود؟ ما به شوخی میگفتیم که الان میشود کنترل کولر. بابا که میمیرد، کنترل کولر. پسر بزرگتر. کنترل تلویزیون و کنترل کولر که بعد از مرگ پدر اختیار اینها با پسر بزرگتر باشد در خانه. خصوصاً کنترل کولر. چون خیلی. ماشین نشسته بود. گوشی زنگ زد. گفت: «بله بله ممنون.» قطع کرد. زد کولر ماشین را قطع کرد. خاموش کرد. این راننده گفت: «چی شد؟» گفت: «همین الان به من خبر دادند که بابا شدم. تمرین کنم خاموش کردن کولر را.» خلاصه احترام دو تا برادرت را امیرالمؤمنین سفارش میکنند به محمد بن حنفیه. فضیلت چیزهایی نقل شده در تاریخ که انگار خیلی وصیت امیرالمؤمنین جدی نگرفتند. نقلهایی هست. حالا قضاوت نمیکنم. چون برخی قائلند که نه، محمد بن حنفیه آدم سر به راه و صالح بوده. مرحوم آقای امینی که تازگی به رحمت خدا رفتند. ایشان توی کتاب «دادگستر جهان». خب خیلی تعابیر. حالا تعبیر تندی ندارد، ولی خب آنجوری که ایشان تعریف میکند از ماجرای محمد بن حنفیه، خب ایشان اصلاً از جریان دیانت و اینها و ولایت اهلبیت بیرون بوده. اصلاً ادعای مهدویت داشته. آن چیزی که امینی نقل میکند، این شکلی انگار خودش خودش را امام میدانسته. ادعای امامت داشته و خودش را امام زمان میدانسته و مختار با او بیعت کرد. قرار شد که منتقم باشد. برای او بیعت جمع بکند. قضاوتی نداریم. ولی امیرالمؤمنین به ایشان وصیت و سفارش میکنند که فضیلت امام حسن و امام حسین بر خودت بدان. "وَلَا تَقْطَعْ أَمْرًا دُونَ أَمْرِهِمَا." هیچ کاری را بدون اینها درش تصمیمگیری نکن. بدون سفارش امام حسن و امام حسین ورود در کار نداشته باش. ولایت اینها. ولایتپذیری داشته باش نسبت به امام حسن و امام حسین. "أَقْبَلَ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَلَیْهِمَا." بعد حضرت باز رو کردند به امام حسن و امام حسین. "وَقَالَ: أُوصِیکُمَا بِهِ خَیْرًا." فرمودند: «من هم به شما توصیه میکنم. به شما هم توصیه میکنم که نسبت به محمد بن حنفیه هم شما هم خوب کنید. هم به او سفارش کردم که نسبت به حسن و حسین خوب تا کند. هم به حسن و حسین سفارش کردم که نسبت به محمد بن.» برادرتان است. پسر پدرتان. "وَأَنْتُمَا تَعْلَمَانِ أَنَّهُ کَانَ یُحِبُّهُ." شما میدانید که پدرتان محمد بن حنفیه را دوست داشت. "فَحَبُّوهُ." شما هم دوستش داشته باشید. به خاطر محبتی که من امیرالمؤمنین داشتم. همه را از باب محبت اهلبیت، از دریچه محبت اهلبیت. شیعیان را دوست داریم چون امیرالمؤمنین آنها را دوست دارد. چون اینها امیرالمؤمنین را دوست دارند. امام. رابطهها همین است. که از کانال و دریچه محبت امیرالمؤمنین به اهلبیت به همدیگر علاقه داشته باشیم. و چقدر وسایل اجتماعی و مفاسد اجتماعی. ازدواجها چقدر موفق میشود. خانوادهها چقدر گرم میشود. در تربیت فرزند چقدر توفیق حاصل میشود. و مسائل روابط اجتماعی بسیار قوت و قدرت پیدا میکند. از باب ورود، یعنی ورود ما در این محبتها و رفاقتها و ارتباطها. اهلبیت. امیرالمؤمنین. حضرت. حضرت میفرمایند برادرتان را باز هم به خاطر اینکه برادرتان است، دوست داشته باشید. آن جنبه نسبی. آن جنبه الهی. از این باب که من امیرالمؤمنین دوستش داشتم، دوستش داشته باشید. خب، آن هم البته تا اینجا چک سفید امضا ندادند که الان بگویند تا ابد هر کاری کرد، ما گردن میگیریم. تا الان خوب بوده. من هم دوستش داشتم. اگر خوب باشد، من دوستش دارم، شما هم دوستش دارید. این شد بخش آخر این بحث. و به بخش بعدی وصیت امیرالمؤمنین میرسیم که بحث نظم و اینها را داریم. جلسه بعد، به قوه الهی، در مورد آن گفتوگو خواهیم کرد. اینجا مباحث مهمی است که انشاءالله باید واردش بشویم و مفصل در موردش صحبت بکنیم. و صلی الله علیه.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هجده
شه شناس
جلسه نوزده
شه شناس
جلسه بیست
شه شناس
جلسه بیست و یک
شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و چهار
شه شناس
جلسه بیست و پنج
شه شناس
جلسه بیست و شش
شه شناس
جلسه بیست و هفت
شه شناس
جلسه بیست و هشت
شه شناس
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و سه
شه شناس
جلسه بیست و شش
شه شناس
جلسه بیست و هفت
شه شناس
جلسه بیست و هشت
شه شناس
جلسه بیست و نه
شه شناس
جلسه سی و یک
شه شناس
جلسه سی و دو
شه شناس
جلسه سی و سه
شه شناس
جلسه سی و چهار
شه شناس
در حال بارگذاری نظرات...