شه شناس

جلسه بیست و هفت

شه شناس . 1399/03/06
00:43:58
433

معرفی
* توصیه به رسیدگی به یتیمان

* رسیدگی به یتیم در همه ابعاد

* امام، پدر یتیمان است

* سیره امیرالمومنین علی علیه السلام در قبال یتیمان

* حق همسایه در کلام پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله

* دسته‌بندی حقوق همسایه

* تا کجا همسایه محسوب می‌شویم؟

* زکات و غضب خدا

* اهمیت مساله حج

* اگر جهاد را ترک کنیم

* توصیه برای روابط اجتماعی

* معنای لرزش عرش خدا
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی و آله الطیبین الطاهرین. آیت الله علی ظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

وصیت امیرالمومنین، صلوات الله و سلام علیه، را مطالعه و بررسی می‌کردیم. بخش‌هایی از آن در نامه ۴۷ نهج البلاغه آمده و بخش‌هایی نیز در دیگر قسمت‌های نهج البلاغه. اکنون باز هم خطی را از نامه ۴۷ نهج البلاغه می‌خوانیم: «الله الله فی الایتام فلا تقبو افواههم...»؛ یعنی حواستان به خدا باشد، حواستان به خدا باشد در مورد یتیمان. مبادا این‌ها گاهی سیر باشند و گاهی گرسنه. این‌ها را در حالت یک روز در میان و شیفتی قرار ندهید. یک برنامه ثابت داشته باشید برای رسیدگی به یتیم. «و لا یضیعوا بحضرتکم». اوضاعشان به گونه‌ای نباشد که در حضور شما این‌ها ضایع شوند، شرایطشان و حقشان از دست برود، فرصت‌هایشان از دست برود و رسیدگی نشود.

در مورد یتیم نکات را عرض کردیم و باز نکته دیگری که می‌خواهیم عرض کنیم این است که در سوره مبارکه نساء، آیه ۹ می‌فرماید: «وَلْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِن خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعَافًا خَافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ...». می‌فرماید کسانی که خودشان قرار است بچه‌ای بعد از خودشان به جا بگذارند و نگرانند که نکند بعد از این‌ها به بچه‌هایشان ستم بشود، این‌ها برای اینکه به بچه‌هایشان ستم نشود، به بچه‌هایی که الان همین وضعیت را دارند، رسیدگی کنند. پدرانی از این دنیا رفته‌اند و بچه‌هایی به جا گذاشته‌اند. شما به آن بچه‌ها رسیدگی کن تا وقتی که شما رفتی هم به بچه‌های شما رسیدگی بشود. این یک قاعده تکوینی است در عالم. انسان بنای این چیزها را که می‌گذارد، هم از جهت فرهنگ‌سازی اینجوری است؛ بالاخره فرهنگ می‌شود در جامعه. بستگی دارد و هم جزء آثار اعمال است. بعضی چیزها را خدای متعال در دنیا به این نحو برمی‌گرداند. یکیش ظلم است، یکیش رسیدگی به یتیم است، یکیش چشم داشتن به ناموس دیگران است. روایات متعددی داریم که اگر این جور برخورد کنید، همین سرتان می‌آید در همین دنیا، جدای از بحث آخرت و آثار آخرتی و این‌ها. به بچه‌هایی که مانده‌اند و یتیمند برسید تا به یتیم‌های شما هم برسند.

و اگر مال یتیم را بخورید، این آتشی است که در باطن شما جا می‌گیرد و با آتش یکی می‌شود. در مورد یتیم، پیامبر اکرم (ص) فرمودند که: «من مسح علی رأس یتیم»، هر کس دست بکشد بر سر یتیم، «کان له بکل شعرة تمر علی یدیه نور یوم القیامة». به هر یک مویی که از زیر دست این آدم دارد رد می‌شود، وقتی دست می‌کشی بر سر یتیم، هر یک مویی که از زیر دستت رد می‌شود، این برایت روز قیامت نور است. هر یک دانه، به تعداد هر یک مو، یک نوری در روز قیامت داریم. حالا بحث نور در روز قیامت چیست؟ یک نورش چیست؟ آنجا مگر ما انوار داریم؟ مثلاً صد تا نور، صد تا نور چه خاصیتی دارد؟ بحث مفصلی است و نمی‌خواهم واردش بشوم. گوشه‌هایی از این مطالب را اشاره کردیم و آنجا توضیح دادیم.

عزیزان با مباحث رسیدگی به یتیم و محبت کردن به او، بالاخره کمبود عاطفی هم دارد، فقط کمبود اقتصادی نیست. البته جوری که تحقیر نشود، جوری که احساس نکند چون یتیم است دارید بهش محبت می‌کنید. خب، الان هم زمانه ما عوض شده، فرهنگ عوض شده، هوش و استعداد این بچه‌ها بالا رفته به خاطر رسانه‌ها. درکشان بالاتر است. قشنگ می‌فهمد وقتی انگیزه‌شان اینجوری است، می‌خواهند بهش عاطفه نشان بدهند، کمبود محبت او را برطرف کنند. این خودش بدتر می‌کند؛ یعنی می‌فهمد که من کمبود محبت دارم که این را می‌خواهند برطرف کنند.

راه‌های نوینی پیدا بکنیم برای برطرف کردن کمبود عاطفی یتیم در فضای جامعه، در فضای اداری، در هر جایی. ما بتوانیم شرایطی را در نظر بگیریم برای رسیدگی ویژه به یتیم. یتیم یک سری کمبودهایی دارد از این جهت که پدر بالای سرش نیست. و حالا یک بخشش کمبود اقتصادی، کمبود عاطفی، کمبود حمایتی. هر کدام از این‌ها را به نحوی تامین بکنیم. حالا این کمیته امداد و ایتام و این مسائلی که الان هست، از جهت اقتصادی خیلی مسائل را حل می‌کند؛ ولی به هر حال بحث عاطفی بحث دیگری است. اینجا هم حضرت به همین اشاره دارند.

در روایت ما آمده: «إذا بَکا اِهتَزَّ لِبُکائِهِ عَرشُ الرَّحمنِ». یتیم وقتی گریه می‌کند، عرش خدا در اثر گریه یتیم به لرزه می‌افتد. حالا عرش خدا را ما همه تعابیر تمثیلی می‌شنویم. هر کدام در عمقش که بروی، معنا دارد. عرش خدا معنا دارد، لرزش عرش خدا معنا دارد. گریه یتیم اثرش چیست؟ چرا در اثر گریه یتیم عرش خدا می‌لرزد؟ همان جور که وقتی کسی طلاق می‌گیرد، در مورد طلاق هم همین را داریم که عرش خدا می‌لرزد. عرش آن مقرّی است که خدای متعال از آنجا امور را سامان می‌دهد در عالم. انگار آن مرکز دچار تزلزل می‌شود، آن مرکز دچار تزلزل می‌شود؛ یعنی آن بنیان‌های خانواده دچار تزلزل می‌شود، بنیان‌های عاطفی دچار تزلزل می‌شود، بنیان‌های انسانی، مردانگی، جوانمردی، اخلاق، فتوت، همه این‌ها دچار لرزش شده است. اینکه عرش می‌لرزد یعنی همین. یتیم گریه می‌کند، نه یعنی گریه‌ای که حالا خودش دارد با خدا نجوا می‌کند. گریه یعنی دلش شکسته است. آن جامعه‌ای که در آن راحت دل یتیم شکسته می‌شود، بنیان‌های اخلاقی در آنجا به لرزه آمده است، بنیان‌های خانوادگی و انسانی آنجا به لرزه آمده است. این است که عرش خدا دارد می‌لرزد. همان جور که وقتی طلاق در یک جامعه راحت است، معلوم می‌شود که بنیان‌های اخلاقی و انسانی به لرزه آمده است. این می‌شود معنای به لرزه آمدن عرش خدا.

و اینجا داریم که خدای متعال به فرشته‌ها می‌فرماید که: چه کسی یتیم را به گریه آورد؟ خدایا، شما خودت بهتر می‌دانی. من شما را گواه می‌گیرم. هر کسی گریه این بچه را خاموش کند و قلبش را راضی کند، من در قیامت این را راضی می‌کنم. این که در قیامت راضی می‌کنم هم معنا دارد و مفهوم. یک روایت فوق‌العاده دیگری داریم که این قبلاً به آن اشاره نشد. این چند تا روایت خیلی ناب است در بحث‌های صدقه. در قیامت هم در مورد یتیم صحبت کردیم. این‌ها را اشاره به آن کردند که یک روزی مقداری عسل و انجیر از سرزمین همدان و حلوان آوردند برای امیرالمومنین، صلوات الله و سلام علیه، که در منطقه کردستان عراق بود و آنجا عسل خوبی داشت و انجیر خوبی. چون جاهای عسل به عمل می‌آید که آب داشته باشد و مرتع داشته باشد، سبزی داشته باشد و گل داشته باشد. هم عسل هم انجیر نیاز به آب دارد. کردستان عراق منطقه حاصلخیز، منطقه خوش آب و هوایی است.

عسل خوبی هم برای حضرت فرستادند و امیرالمومنین دستور دادند به این‌ها که: از حال مردم خبر دارید که یک تعدادی از یتیم‌ها را بردارند؟ فهمیدند که مشک‌های عسل را بردارید بیاورید. بعد حضرت این عسل‌ها را بین مردم تقسیم کردند. بعد با انگشت مبارک خودشان عسل از توی مشک برمی‌داشتند و در دهن یتیم می‌گذاشتند. به آقا گفتند: آقا چرا نمی‌گذارید که این‌ها خودشان عسل را بخورند؟ حضرت فرمودند: «إن الإمام أبُ للیتامی»؛ فرمود امام پدر یتیم‌هاست. الان امام زمان هم پدر یتیم‌هاست. حضرت احساس مسئولیت می‌کنند نسبت به یتیم‌ها. «إنّما ألعقتهم هذا بِرِعایةِ الآباء». خواستم این کاری را انجام بدهم برای این‌ها که پدران انجام می‌دهند. این‌ها آن کمبود عاطفی و آن خلأیی که نسبت به حضور پدرشان دارند را ازشان برداشته بشود. و این جور به این‌ها محبت کردم، این جور انس خاص. می‌خواستم به این‌ها بفهمانم در نگاه من یتیم یک جایگاه دیگری دارد، من یک جور دیگری یتیم را دوست دارم، یک جور دیگری محبت می‌کنم، یک جور دیگری توجه خودم را نشان می‌دهم.

باید در بین ما هم فرهنگ بشود ان‌شاءالله. هرچند سخت است و با این شرایط زندگی امروزی ما، با این فضاها و این‌ها که بنیان‌های اجتماعی هی دارد دچار گسستگی می‌شود، همه دارند از هم فاصله می‌گیرند. وقتی پدر و فرزند همین رفتارها را با همدیگر ندارند، یک بچه در عمرش نمی‌بیند باباش در دهانش عسل بگذارد. باید ما توقع داشته باشیم که کسی بخواهد برای اینکه حق پدرانه داشته باشد، برای یک یتیم در دهان او عسل بگذارد؟ خب معلوم است که الان دیده نمی‌شود. به هر حال ما فاصله داریم از آن نقطه‌ای که مطلوب امیرالمومنین بوده. خدا ان‌شاءالله کمک بکند که...

«فإنی سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: من آلی یتیماً...»؛ فرمود: این کارها را با یتیم بکنید. من از پیغمبر شنیدم. فرمود: «من آلی یتیماً»، هر کسی که عائله یتیم را به عهده بگیرد، یک یتیم را جزء عائله خودش بداند، جزء عیال و خانواده خودش بداند، عهده‌دار امر یتیم باشد، «حتی یستغنی»؛ تا نیاز یتیم را برطرف بکند، «أوجب الله عز وجل له بذلک الجنة»؛ خدا به خاطر این کاری که این کرده، بهشت را برش واجب می‌کند. «کما أوجب لآکل مال الیتیم النار»؛ همان جور که اگر کسی مال یتیم را بخورد، خدا آتش را بر او واجب می‌کند.

خب، ادامه فرمایش امیرالمومنین: «و الله الله فی جیرانکم...». مسئله بعدی نسبت به همسایه است. حالا کتاب «پیام مولا از بستر شهادت» خیلی قشنگ بحث کرده‌اند در مورد روابط اجتماعی و این ارتباطات که باید تقویت بشود و مستحکم بشود که عزیزان دیگر قرار شد ان‌شاءالله خودشان مطالعه بکنند. بگذار بنده هم دیگر توضیح بیشتر...

خدا را، خدا را در مورد همسایگان. به همسایگان، همسایه‌ها رسیدگی بکنید. «فإنه وصیة نبیکم». این‌ها کسانی‌اند که پیغمبر شما سفارش به این‌ها کرده. «و مازال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یوصی بهم...»؛ آنقدر پیغمبر سفارش به این‌ها کرد، «حتی ظننا أنه سیورثه»؛ تا جایی که ما دیگر گمان کردیم که الان دیگر این‌ها قرار است ارث ببرند. ارث تعیین بکند. آنقدر که زندگی ما را پیوند زده بود با همسایه.

خب، این هم یک نقطه ضعفی است و ما چالش جدی داریم در بحث همسایه. در مورد همسایه حالا روایاتی هست. این هم بنده بخوانم چون قبلاً توضیحاتی دادم ولی روایاتش را نخواندم. پیامبر اکرم (ص) در روایت می‌فرماید: «هل تدرون ما حق الجار؟» می‌دانید حق همسایه چیست؟ «ما تدرون من حق الجار إلا قلیلا». شما در مورد حق همسایه خیلی چیز کمی می‌دانید. «لا یؤمن بالله و الیوم الآخر من لا یأمن جاره بوائقه». اگر کسی همسایه‌اش از اذیت و آزار او در امان نیست، اگر من بنده نوعی همسایه‌ام از اذیت و زحمت و سر و صدای من، تق و توق، مهمان‌های من می‌آیند می‌روند، کفش‌هایم را جلو دم در می‌گذارم، زباله‌ها را رها می‌کنم، پول شارژ نمی‌دهم، آسانسور خراب می‌کنم، با آسانسور اسباب می‌برم، همین جور مثال‌های مختلف، همسایه‌ها در امان نیستند از دلشان پر است. اگر من این جوری‌ام، فرمود: ایمان به خدا و روز قیامت ندارد. کسی که نمی‌شود انسانی هم مومن باشم نسبت به همسایه‌اش این شکلی. تا قابل جمع. اگر ایمان به خدا و قیامت دارد، باور دارد قیامتی هست، نمی‌تواند به همسایه ظلم کند. نمی‌شود آدمی که باور به قیامت دارد، جوری باشد که همسایه از او اذیت بشود و آزار ببیند و رنجیده باشد.

«فإذا استقرضک أن تقرضه». خیلی جالب است این بخش‌های روایت. حق همسایه چیست؟ وقتی از شما قرض می‌خواهد، بهش قرض بدهید. «و إذا أصابه خیر هنأه». وقتی یک خیر و خوشی بهش می‌رسد، تبریک بگویید. بچه‌دار می‌شود، عروسی می‌کند، ماشین می‌خرد، یک تحول این شکلی در زندگیش وقتی شکل می‌گیرد، باغی می‌خرد، زمینی می‌خرد، شغل جدید پیدا می‌کند، بروید بهش تبریک بگویید، ببینیدش، تبریک می‌گویم. ابراز محبت، ابراز صمیمیت. این‌ها مهم است. آن ارتباط با همسایه.

فرمود: «الله الله فی جیرانکم». این خیلی هنر است، این خیلی کمال است. ارتباط و علاقه و انس، ارتباط قلبی و باطنی آن خیلی مهم است. فرمود: وقتی خیری بهش می‌رسد، تهنیت بگویید، تبریک. «و إذا أصابه شر عذاه». وقتی بدی و شری بهش می‌رسد، تعزیت بگویید، تسلیت بهش بگویید. بچه از دست می‌دهد، ماشینش تصادف می‌کند، عزیزی از دست می‌دهد، بیماری برای خودش پیدا می‌شود و و و... واکنش نشان دهید. مهم است. شرکت بکنم در مراسم ختم عزیزش، تماس بگیرم باهاش، پیام بهش بدهم. حالا هر کدام از این‌ها به مرتبه قبلی را انجام بدهد بهتر است. دیگر حضوری باشد بهتر از تلفنی، تلفنی باشد بهتر از پیامکی. هر چه آن ارتباط گرم‌تر و عاطفه بیشتر دیده بشود، این قطعاً بهتر است.

«و لا یستطیل علیه فی البناء یحجب عنه حر الّا بإذنه». خانه‌اش را آنقدر کنار این بلند نکند که دیگر باد به این نرسد. این جزء حق همسایه است. نباید خانه‌ات را آنقدر ارتفاع بدهی که مانع از این بشوی که باد و نور و این‌ها به خانه همسایه. من نمی‌دانم حالا راضی باشد و یا اول شما ساختی بعد او...

آیت الله مصباح در همان کتاب ماجرا را نقل می‌کنند. کسی می‌خواست محضر امام زمان (عج) مشرف بشود و مکه رفت. خیلی همه دستوراتی که بود را انجام داد و نتوانست. و بهش گفتند: شما خانه‌ای ساختی که این مانع باد و نور برای همسایه شده است. برای همین محروم شدی از دیدار امام زمان (عج)، حق‌الناس و ظلمی که کردی. و آمد خانه‌اش را خراب کرد و برگشت مکه و ملاقات حضرت مشرف شد و نصیبش شد. در این کتاب نقل شده است. نمی‌شود.

و بعضی خانه‌ها که کامل مشرف است، یعنی خانه حیاط دارد و این کامل مشرف به حیاط و به اتاق خواب و به همه زندگی این بندگان خدا در امان نیستند. این بندگان خدا از خانه‌ای که مرتفع شده و دارد بالا می‌رود و این‌ها دیگر نه تو حیاط می‌توانند بیایند نه... این ظلم است. به هر حال یک فکر جدی باید برای این‌ها کرد. من نمی‌دانم، نمی‌رویم، نگاه نمی‌کنیم. اهل این کارها نیستیم که اذیت نشوند، راحت باشند.

گاهی کباب درست می‌کنیم، بوش می‌افتد توی خانه همسایه. این ماجراها... بنده حالا خاطراتی دارم مصلحت نیست فعلاً بخواهم مطرح بکنم که برخی افراد چوب‌های خوردن بابت کبابی که آدم درست می‌کند، بوش راه می‌افتد خانه همسایه و این‌ها. چوب دارد، کتک دارد. خدا می‌زند. این‌ها حق همسایه.

«و لا تؤذِ جاره بفاکهة فلیهد له منها». این‌ها الان این جمله که بنده خواندم، این تیکه از... می‌خواهم ترجمه کنم. هیچ جای دنیا این تیکه عبارت را پیدا نمی‌کنید. بین خودمان هم اصلاً این مراعات نمی‌شود. فرمود: وقتی میوه می‌خری، یک مقدارش را بفرست برای همسایه. «فلیهد له»، باید اهدا کند به همسایه. حالا ما هر چی می‌خریم بفرستیم؟ نه، ولی یک وقت هست بنده مثلاً در فلان شهرم، آنجا مثلاً انگور خیلی داریم، آنجا مثلاً توت خیلی داریم، آنجا مثلاً چه می‌دانم گوجه فرنگی خیلی داریم. یک مقدارش را برای همسایه‌ها بیاورم، باب بشود. حالا بقیه این کار را انجام نمی‌دهند. خب، آن‌ها شاید نمی‌خواهند بهش برسند، مسلمان باشند، مومن باشند، آدم باشند. به ما چه؟ وظیفه ما این است. هر سری می‌رویم، آقا ۲۰ کیلو داریم، گوجه فرنگی می‌آوریم در خانه هر همسایه یک کیلوش را، ۵۰ کیلو، ۲۰ کیلو، چقدر توت داریم؟ حالا این توت‌ها که می‌ریزد روی سقف ماشین همسایه‌مان، ماشین‌ها را داغون می‌کند. تهش این است که ما خیلی محبت می‌کنیم، می‌گوییم کسی اگر از این درخت‌ها مثلاً خودش برداشت اشکال ندارد. اینکه اخلاق قشنگ خود آدم برود بچیند. اول نریزد روی در و دیوار خانه همسایه، آن کوچه را سیاه نکند، ماشین‌ها را داغون نکند. همسایه‌ها اینش قشنگ است.

«الله الله فی جیرانکم». مسئله‌ای که آنقدر مهم است، وصیت‌های امیرالمومنین است. مسئله ساده‌ای نیست. بله، آن موقع هم همه در این حد که مثلاً اگر یکی سفرش پهن است، دعوت کرد، برو. این را که همه بلدند که. این دیگر جزء وصیت‌نامه امیرالمومنین سفارش نمی‌خواهد. الان شما در خانه‌ات را باز کن، سفره را پهن کن، بگو آقا ما اینجا مثلاً به قول مشهدی‌ها شعله می‌دهیم. بعد الان همسایه‌ها نمی‌آیند خانه شما؟ حق همسایه است وقتی شعله دعوت می‌کند برو. این را که همه بلدند که امیرالمومنین که به ما نگفتند هم عمل می‌کنیم.

نفس پا بگذاریم و روابط اجتماعی وابسته به اوست. یک تمدن این شکلی ساخته می‌شود، یک سبک زندگی توحیدی. آن‌ها را نداریم، آن‌ها را دارند به ما توصیه می‌کنند. آنقدر مسئله برای امیرالمومنین مهم است برای بعد از خودشان. رمان، نقطه جدی دستورالعمل اخلاقی، سلوکی، سیاسی، اجتماعی، تمدنی. مسئله اشاره می‌کنند: به همسایه برسید. یکی از رسیدگی‌ها همین است. و آن میوه می‌خری، بهش بده. «فإن لم یهد له فلیُدخِلْها سراً». اگر هدیه‌ای نمی‌فرستد، مخفیانه برای خانه‌اش. جوری نباشد که همسایه ببیند. آمدیم این ۲۰ کیلو سیب را گذاشتیم تو پارکینگ تا بعداً خودمان بیاوریم بالا. همسایه‌ها می‌آیند می‌بینند. یا ازش بده به همسایه نبیند. ۵۰ کیلو گردو. بعد تازه به همسایه می‌گوید: یکم کمکم بکن. که دیگر خیلی محشر است. کمترین گونی گردو را بگیر با هم ببریم بالا. یکی دیگر خیلی شاهکار است واقعاً. این تیکه روایت محشر است. خیلی عالی است.

«و لا یعطی صبیانه منها شیئاً یغایزون صبیانه». چیزی را دست بچه‌هایش ندهد که اگر بچه‌های همسایه ببینند، ناراحت بشوند. اگر بچه‌های من دارند بستنی می‌خورند، موز می‌خورند، ساندویچ می‌خورند، باید تو خانه بنشینم بخورم. تو راه پله در خانه همسایه؟ نه. نه تو کوچه که بچه‌های همسایه ببینند. این‌ها خیلی... یکی از اساتید می‌فرمایند که از عالم ملکوت به ایشان به نحوی گفته بودند که میوه‌هایی که آدم می‌خرد و تو خیابان می‌آورد و بهش چشم آدم‌ها می‌خورد که مثلاً فلانی آنقدر میوه خرید، یا مثلاً این الان گوشت مرغ، این‌ها. فرمود: این‌ها آثار در زندگی ما دارد. بخشش به این برمی‌گردد که خود این‌ها خراب می‌شود. گاهی یخچال‌ات مثلاً درست کار نمی‌کند، میوه‌ها همه توش خراب می‌شود. گاهی این شکلی است. یک چیزی از خانه خراب می‌شود، مثل همین یخچال و ماشین و فلان و این‌ها. یا به خودت می‌خورد، آسیب می‌بینی. از آثار این است که چشم دیگران پشت این بوده، یک حسرتی پشتش بوده. «خوش به حال این‌ها». همان را هم نگذار کسی ببیند. یک پارچه‌ای، سفره‌ای، چیزی داشته باشی، تو آن دستت نگیر تو خیابان راه بیفتی. بپوشان، مخفیش کن تا جایی که می‌شود. حالا طلبه‌ها عبا دارند، زیر عبا می‌گیرند. خیلی دیده... آن‌ها که عبا ندارند، یک فکری باید بکنند به حال خودشان. خصوصاً همسایه‌ها، خصوصاً بچه همسایه هوس می‌کند. آن بچه مثل زن باردار می‌ماند دیگر. بین خودمان شوخی می‌کنیم، می‌گوییم هر چی بچه‌ها می‌بینند، خوششان می‌آید، ویار دارد مثل زن باردار. این خوشکلات دیده، این چه می‌دانم چیپس، پفک. حالا واقعاً ضرر دارد و خوردن خوب نیست، ولی به هر حال وقتی بچه دارد می‌خورد جلوی چشم بچه‌های همسایه... کدام دین، کدام مکتب پیدا می‌کنید به این چیزها توجه؟ کجای دنیا در مورد حق همسایه این‌ها را گفت؟ کی گفته است؟ کانت گفته است؟ دکارت گفته است؟ نیچه گفته است؟ کی؟ کی گفت؟ کدام فیلسوف گفته است؟ کدام جامعه‌شناس گفته است؟ کدام حقوقدان گفته است؟ کی این‌ها را گفته است؟ چه دین غنی‌ای! ابرمردش وقتی وصیت می‌کند در مهمترین بیانیه‌ای که می‌خواهد بعد از خودش به جا بگذارد و تا تاریخ هست و تا آدمیزاد هست و تا بشر هست این را بفهمد و عمل بکند، یکی از سرفصل‌های درسی او رسیدگی به همسایه است. «الله الله فی جیرانکم». اما قدر نمی‌دانیم این نعمت بزرگ ولایت اهل بیت و هدایتی که اهل بیت بر...

بعد فرمود که پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: «الجیران ثلاثة». همسایه‌ها سه دسته‌اند. «ثلاث حقوق». بعضی‌هایشان سه تا حق دارند: «حق الإسلام و حق الجوار و حق القرابة». بعضی‌ها هستند هم مسلمانند، هم همسایه‌اند، هم فامیلم. این‌ها سه تا حق دارند. اگر این جوری با اقوام همسایه هستی، با فامیلات همسایه هستی، این سه تا حق همسایگی دارد. هم حق همسایه بودن، هم حق اسلام، هم حق این. این را هم بگویم: یک همسایه نزدیک داریم و یک همسایه «والجار ذی القربا» و «والجار ذی الجنب». جفت این‌ها را باید بهشان رسیدگی کرد که حالا نکاتی را عرض می‌کنم.

خب، پس بعضی همسایه‌ها سه تا حق دارند. بعضی‌شان دو تا حق دارند، فقط حق اسلام و حق همسایگی. بعضی یک دانه حق دارند، حق واحد، «الکافر». آن هم کافر. حق همسایگی فقط دارد. فرض کن ما یک همسایه زرتشتی داریم، مثلاً همسایه یهودی داریم، مثلاً حتی همسایه بهایی داریم، بابت همسایگیش حق دارد، باید بهش رسیدگی کرد. یک حق دارد. اگر اگر فامیل بود یا اگر مسلمان بود، دو تا می‌شد. اگر همه سه‌تایی با هم داشت، سه تا حق. پس ما یک «جار ذی القربا» داریم، یک «جار الجنب». اونی که همسایه دورتره، «جار الجنب» بهش می‌گویند. اونی که همسایه دیوار به دیوار و نزدیک، «جار ذی القربا» بهش می‌گویند. در روایت دارد که حضرت فرمودند: حد همسایه چهل تا خانه است از چهار طرف. خب، ما اگر یک دایره بخواهیم بکشیم این نه ۴۰ تا از این ور و ۴۰ تا از آن ور که می‌شود ۱۶۰ تا. این حالت مربعی نیست که یک خط این ور بگیریم ۴۰ تا، یک خط بگیریم آن ور ۴۰ تا. این شکلی نیست. این دایره‌ای است؛ یعنی تو یک مدار چهل خانه‌ای همین جور دور می‌زند دور منزل ما را. و این شعاع ۴۰ تا خانه را اگر بخواهیم در نظر بگیریم و بخواهیم مساحتش را حساب بکنیم، اینجا می‌شود ۵۰۰۰ تا خانه. و هر خانه‌ای هم بخواهد متوسط ۴ نفر توش باشند، می‌شود یک شهر ۲۰ هزار نفری. در رادیو بنده این را اشتباه گفتم، گفتم ۲۰۰ هزار نفر، حواسم نبود. این را اصلاحش می‌کنم. تو بحث خودرو گفتم یک شهر ۲۰۰ هزار نفری. شهر ۲۰ هزار نفری خب خیلی از شهرهای مثلاً مازندران و خیلی شهرهای دیگر، شهرهای کوچک، این‌ها ۲۰ هزار نفر جمعیت دارد. روستاها که قطعاً دارد. خیلی شهرهای کوچک هم مقداری جمعیت را. استان خراسان رضوی ما شهرهای بسیاری داریم، ۱۰ هزار نفر جمعیت، ۱۵ هزار نفر جمعیت، ۲۰ هزار نفر جمعیت. اگر یک شهری ۲۰ هزار نفر جمعیت داشت، همه مردم شهر با هم همسایه‌اند و همه حقوقی که گفتیم دیگر. حالا آنجا بچه‌اش کلاً نباید... حرام نیستا، حرام شرعی نیست. آداب است دیگر. بچه‌اش نباید چیپس بخورد جلوی کل بچه‌های آن شهر. شهر ۲۰ هزار نفری.

نکته بعدی که امیرالمومنین اشاره می‌کنند، می‌فرماید: «و الله الله فی القرآن». خدا را خدا را درباره قرآن. «فلا یسبقنکم بالعمل به أحد غیره». مبادا غیر از شما، یعنی افراد دیگری که مسلمانند، به شما سبقت نگیرند در عمل به قرآن. بلکه هم آیت الله مکارم، هم آیت الله مصباح در توضیح ایشان می‌فرمایند که یعنی غیر مسلمان‌ها از شما سبقت نگیرند در عمل به قرآن. نباشد که بحث همسایه‌داری را، رسیدگی به همسایه را، رعایت حقوق شهروندی، نظم این‌ها را غیر مسلمان‌ها انجام بدهند. این‌هایی که محتوای قرآن است، دستور قرآن است. آن‌ها جدی‌تر از شما باشند. شما ادعایش را داشته باشید، حرفش را بزنید، به خودتان ببالید که این حرف‌ها همش مال قرآن شماست. آن‌ها پیاده‌اش بکنند. این خسارت است. از شما جلو نزنند. این دردناک است که دیگرانی که ادعای مسلمانی ندارند، بخواهند در عمل یک وقتی از ما جلو بیفتند.

نکته دیگری: «و الله الله فی الصلاة فإنها خیر العمل». مسئله بعدی بحث نماز. خدا را خدا را در مورد نماز که این بهترین اعمال است و «هیه عمود دینکم». این ستون دین شماست. آن بحث‌های مربوط به نماز در مورد نماز و ستون دین بودن را توضیح دادیم. دیگر اینجا هم بحثی را در مورد نماز مطرح نمی‌کنم.

نکته بعدی در مورد زکات که البته توی نامه ۴۷ دیگر این بخش را نداریم. «و الله الله فی الزکاة». خدا را خدا را در مورد زکات. «سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم». از پیامبر شنیدم. زکات شامل همه این بحث‌های حقوق مالی که به عهده ماست، واجبات مالی می‌شود دیگر. از همین زکات فطریه این تا خمس، زکات چیزهای مختلف که گندم و جو و گاو و گوسفند و این‌ها، بحث‌های مالی، خلاصه این‌ها همش می‌شود ذیل زکات، صدقه و فلان این‌ها که هست. این‌ها همه ذیل زکات. می‌فرمایند: حواستان باشد که زکات را انجام دهید. از پیغمبر شنیدم. می‌فرماید: «الزكاة قنطرة الإسلام». زکات پل اسلام است، محل عبور اسلامی. اگر کسی می‌خواهد مسلمان باشد و حرکت بکند در مسیر اسلام و رشد داشته باشد و عبور بکند از تعلقات در بیاید، یک پل، پلی است که شما را از عالم ملک به عالم ملکوت متصل می‌کند، از تعلقات جدا می‌کند. که در مورد این تو بحث سه دقیقه در قیامت مقداری صحبت...

«فمن أداها جاز القنطرة». هر که این زکات را ادا بکند، پرداخت بکند، از این پل عبور می‌کند. «و من منعها هلك و لم یجزها». هر که پرداخت نکند، جلوی این پل گرفتار می‌شود و از این پل عبور نمی‌کند، همان جا می‌ماند. «و هی تدفع غضب الرب». زکات باعث می‌شود که خشم خدا فروکش بکند و خاموش بشود. چون خشم آتش تعلقات است. خدا کی به ما غضب می‌کند؟ وقتی تعلقات غیر الهی داشته باشیم. این زمینه دوری از خدا، محرومیت از عنایات خداست. این می‌شود غضب. از عنایت خدا محروم می‌شویم وقتی تعلق به غیر خدا... به چی تعلق ما را از بین می‌برد؟ زکات. زکات اثر فوق‌العاده‌ای دارد در از بین بردن تعلقات. به خاطر همین که تعلقات را از بین می‌برد، غضب خدا را هم خاموش می‌کند.

«و الله الله فی شهر رمضان». این ماهی که دیگر از دست رفت و قدرش را ندانستیم. خدا را خدا را نسبت به ماه رمضان. «فصیامه جنة حصینة من النار». روزه ماه رمضان یک سپر کنترل‌کننده است در برابر آتش. این آتش هم باز همان تعلقات است. روزه هم باز کارکردش این است که تعلقات را از ما می‌گیرد. پس هم حواسمان به ماه رمضان باشد، هم حواسمان...

«و الله الله فی فقراء المسلمین و المساکین». خدا را خدا را در فقرا مسلمین و مساکین در بین مسلمین. «فأشرکوهم فی معایشکم». این‌ها را در زندگی خودتان شریک کنید، سهم داشته باشند در زندگی شما فقرا و مساکین. هم در مورد فقیر هم در مورد مسکین توضیحاتی هست دیگر. الان واردش نمی‌شوم فرق فقیر با مسکین چیست. شریک دیگر. به خاطر اینکه وقتمان کم است و می‌خواهیم زودتر این بحث را تمام بکنیم، وارد این مبحث...

«و الله الله فی حج بیت ربکم». مسئله بعدی این است که خدا را خدا را در حج خانه رب، خانه ربتان. این خیلی قشنگ است. ربتان یک خانه‌ای دارد و شما را موظف کرده که بروید به ملاقات خانه او، بروید به زیارت. حواستان به خدا باشد، مراقبه داشته باشید نسبت به خدا. می‌فرماید که: «فلا تخلوه منکم ما بقیتم». این‌ها را خالی نکنید از شما تا وقتی باقی هستید. خالی نباشد از شما. «فإنه إن ترکتوه لم تنظروا». اگر کعبه را رها کنید، دیگر خدا به شما مهلت نمی‌دهد. تا وقتی کعبه پا برجاست دین پا برجاست.

در مورد این ما بحث مفصلی در تفسیر سوره مبارکه حج داشتیم که عزیزان می‌توانند به بن‌بست مراجعه بکنند در مورد بحث شعائر و اینکه رکن اصلی یک تمدن نمادها و نشانه‌هایش، شعائرش است. در راس شعائر اسلامی و الهی حج است. و تمدن ما و حیات ما و بودن و موجودیت و هویت ما وابسته به زنده نگه داشتن حج است. آنجا بحث مفصل و مبسوطی کردیم. یاران امام صادق علیه السلام می‌گوید به حضرت عرض کردم: کسی با من درباره زیارت خانه خدا مشورت می‌کرد ولی از جهت مالی و جسمی و این‌ها ضعیف بود. من بهش گفتم که نمی‌خواهد بروی حج. حضرت فرمودند که: «ما أخْلَقَ أنْ تُمْرَضَ عَنْتَ مَرَّتَ سَنَةً». حضرت فرمودند که: چقدر خوب است به خاطر این حرفی که زدی یک سال مریض بشوی. به تو چه که برگشته گفته: نمی‌خواهد حج بروی. یتیم‌خانه و ببر، نمی‌دانم بده جهیزیه و فلان. و این خزعبلات که هم قاطی می‌کنیم مسائل را. حضرت فرمودند که به خاطر این حرفی که زدی یک سال مریض می‌شوی. و می‌گوید یک سالم مریض شدم به خاطر این حرفی که زدم و گفتم که حالا خیلی تو ضعیفی، حالا خدا از تو نخواسته بروی حج.

در مورد روز... رفته بودم آزمایشگاه چند روز پیش. یک پیرمردی آمده بود برای آزمایش خون و این‌ها. آن خانم پرستار هم بود. حالا ما به همه پرستارها ارادت داریم، دعاشان می‌کنیم خدا خیرشان بدهد. این پیرمرده روزه هم بود. عصر هم بود. چیزی هم نخورده بود. او گفت که باید شکمت خالی باشد برای آندوسکوپی. می‌خواست هم آزمایش خون هم آندوسکوپی. گفت که برای آزمایش خونت باید شکمت خالی باشد. برای آندوسکوپی‌ات باید مثانه‌ات پر باشد. فردا صبح بیا. روزه هم نمی‌خواهد بگیری. یکی بغلش نشسته بود، گفتش که خب این که اصلاً الان نوبت ندارد برای آندوسکوپی. اول بهش بگو بره نوبت بگیره. سکوت کردم. چون با لباس مبدلم رفته بودم و این‌ها. دیگر نخواستم خیلی بحث بکنم. با این حال که خب این چه ربطی دارد؟ اول صبح سحریش را بخورد، اول صبح هم پاشود با مثانه پر بیاید اینجا آزمایش آندوسکوپی. روزه نگیرد؟ گفت: ولش کن بابا، نمی‌خواهد بگیرد. چند سال بدبخت می‌شود. حالا بعد می‌رود بدبخت می‌شود. بعد دنبال یک رمال و جن‌گیر و فالگیر می‌گردد که بهش بگویند از کجا بدبخت شده. این زبان بی‌صاحب مرده را اگر ما کنترل بکنیم، چیزهایی که نمی‌دانیم توش دخالت نکنیم، از خودمان فتوا در نکنیم، حرف مفت از خودمان صادر نکنیم، اظهار لحیه نکنیم، در هر موضوعی نظر ندهیم، ریش نجنبانیم، فک نجنبانیم، مشکلاتمان حل می‌شود. این هم از بحث...

«إنَّا عُدْنا بِمَا یُرْجَأُ بِهِ مِنْ عَطَائِهِ فَغَفَرَ لَهُ مَا قَدْ سَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ». وقتی کسی حج می‌رود، کمترین چیزی که نصیبش می‌شود در حج این است که گناهانی که قبلاً انجام داده، بخشیده می‌شود.

فرمایش امیرالمومنین: «و الله الله فی الجهاد بأموالکم و أنفسکم». خدا را خدا را در جهاد با اموالتان و جانتان. «و ألسنتکم فی سبیل الله». و زبان‌هایتان در راه خدا. با این‌ها جهاد کنید. جهاد جلسه قبل یک توضیحی در موردش دادم و دیگر در مورد جهاد چون قبلاً هم توضیح دادم بیشتر صحبت نمی‌کنم. فقط روایتی دارد می‌فرماید: «من ترک الجهاد البسه الله الذل و الفقر فی معیشته و المحق فی دینه». هر کسی جهاد را ترک بکند، خدا ذلیلش می‌کند و فقیرش. یکی از عوامل فقیر شدن گرفتاری‌های ما در زندگی این است. هم ذلت‌ها. آن حیثیت اجتماعی ما دائماً آسیب می‌بیند. دیگران راحت ما را تحقیر می‌کنند. یعنی در چشم بقیه هی خرد می‌شویم، کوچک می‌شویم. و گرفتاری‌های معیشتی. یکی از عوامل اصلیش ترک جهاد است. یک جاهایی شما باید جهادهایی نشان می‌دادید، مقابله می‌کردید با یک سری دشمنی‌ها، با یک سری شیطنت‌ها، با یک سری شیطان‌ها. معامله نکردی. حالا مثل این شرایط ما. شاید هم همین جوری بود. ما باید حرف می‌زدیم و نگفتیم. البته من دیدم آن خانم برگشت. سکوت کردم. چکار داری که این روزه بگیرد نگیرد؟ حالا شاید ما وظیفه داشتیم، کوتاهی کردیم. خدا سر تقصیرات ما بگذرد. به هر حال، فرمود که اگر جهاد را ترک بکنی، خدا هم ذلیلت می‌کند هم تو زندگیت فقیرت می‌کند. «و محق فی دینه». و دین این آدم هم آرام آرام از دست می‌رود. آدمی که اهل جهاد نیست، آنجایی که باید مایه بگذارد، مقابله بکند، تلاشی بکند، کوششی بکند، فعالیتی بکند به خاطر خدا، به خاطر دین، این کم می‌گذارد. آسیب. در روایت دیگر هم دارد که: «و الله ما صلح الدنیا و لا الدین إلا به». یعنی دین و دنیای مردم صالح نمی‌شود، آباد نمی‌شود، مگر به واسطه جهاد. که خب بحث جهاد بحث مهمی است.

خب، ادامه فرمایش امیرالمومنین: «یجاهد فی سبیل الله رجلان». دو نفرند که در راه خدا مجاهده می‌کنند. «امام هدی و مطیع له مقتد به». یکی کسی که پیشرو در هدایت است و یکی هم که مطیع برای اوست و اقتدا به او می‌کند، دنبال او راه می‌افتد تا هدایت بشود.

ادامه کلام امیرالمومنین که این بخش هم باز در نامه ۴۷ نیست. «و الله الله فی ذریة نبیک فلا یظلمن به حضرتکم». خدا را خدا را در مورد ذریه نبیتان. این‌ها در محضر شما بهشان ظلم نشود. خب قبلاً این‌ها چون توضیح دادم دیگر فقط ترجمه می‌کنم. «و بین ظهرانییکم». پیش روی شما این جور نشود. «و أنتم تقدرون علی دفع عنه». وقتی می‌توانی از این‌ها دفاع بکنی.

«و الله الله فی أصحاب نبیک الذین لم یحدثوا بعده حدثاً و لم یأووا محدثاً». حواستان به اصحاب پیغمبر باشد. آن‌هایی که بدعت نگذاشتند و آن‌هایی که به بدعت‌گذار، حمایت از بدعت‌گذار نکردند. «فإن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أوصى بهم». خدا به پیغمبر اکرم... پیامبر خدا وصیت... «و لعن المحدث منهم و المؤوی للمحدث». بدعت‌گذار از این‌ها را لعن کرد. چه از این‌ها چه از دیگران. هر کی بدعت‌گذار باشد و «و المؤوی للمحدث»، هر کی هم که پناه بدهد به بدعت‌گذار و حمایت بکند، آن هم لعن کرد.

«و الله الله فی نسائکم و فی ما ملکت أیمانکم». حواستان به زن‌ها باشد و در آن چه ملک یمین شماست. «فإنه کان آخر ما تكلم به نبیكم صلی الله علیه و آله و سلم أن قال: اوصیکم بالضعیفین: النساء و ما ملکت أیمانکم». پیغمبر به دو ضعیف سفارش کرد: زن‌ها و کسانی که در تحت قدرت شما، کنیزان و این‌ها. که بهش رسیدگی بکن که این‌ها را قبلاً مفصل توضیح دادیم بیشتر...

«الصلاة الصلاة الصلاة». حواستان به نماز باشد. سه بار. «و لا تأخذنکم فی الله لومة لائم». در راه خدا ملامت، ملامت‌گری شما را نگیرد، مانعتان نشود. «یکفکم الله من ارادکم و یبقی علیکم». اگر شما این شکلی بودید، مستحکم بودید، با قدرت بودید، هر کی که برای شما نیت بدی دارد، می‌خواهد به شما آسیب بزند، ظلم به شما بکند، خدا کفایت می‌کند شما را. خدا این‌ها را دفع می‌کند، خدا پس می‌زند این‌ها را.

«علیکم یا بنی بالتواصل و التباذل». حواستان باشد فرزندان من. پیوندها را، «تواصل»، وصل شدن. و «تباذل»، و بذل و بخشش. این‌ها را حواستان بهش باشد. یکی اینکه با هم مرتبط باشیم، وصل باشید. و یکی اینکه امکاناتتان را در اختیار همدیگر بگذارید. گاهی با هم وصلند، گاهی با هم وصل نیستند. هم تواصل هم تباذل.

بعد فرمود که: «و إیاکم و التدابر و التقاطع». مبادا که تدابر داشته باشید، به هم پشت کنید و تقاطع داشته باشید، قطع بکنید. این اینکه بخواهد امکانات شما به هم برسد و این رحمتی از جانب شما می‌خواهد جاری بشود به سمت دیگران را قطع... خب، این هم از این بحث. پس «تواصل و تباذل و تبار». آن که خواندم مال نامه ۴۷ بود. این مال این کتاب. تمام نشد. «تواصل و تباذل و تبار». احساس وظیفه نسبت به همدیگر داشتن. «و إیاکم و النفاق و التدابر و التقاطع و التفرق». منافق نباشید، نفاق نداشته باشید با همدیگر. تداوم و تقاطع نداشته باشید. تفرق هم نداشته باشید، از هم پراکنده نشوید. «و تعاونوا علی البر و التقوی». همه با هم. و کمک هم باشیم توی عمل به وظایف و تقوا. «و لا تعاونوا علی الإثم و العدوان». به هم کمک نکنید در آن جایی که کسی دارد وظیفه‌اش را پشت می‌کند و وظیفه را انجام نمی‌دهد و دارد تجاوز می‌کند از آن محدوده‌ای که باید. «إن الله شدید العقاب». تقوای الهی داشته باشید. خدا شدید العقاب.

«و قولوا للناس حسناً کما أمرکم الله عز وجل». با مردم خوب حرف بزنیم، همان طور که خدا عز وجل به شما امر کرد. «و أمروا بالمعروف و انهوا عن المنکر». امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید. حالا در مورد این تواصل و تبادل این‌ها روایاتی داریم که اگر دو نفر با هم قهر کنند، که اشاره کردم جلسه قبل. فرمود: اگر دو تا مسلمان از هم قهر کنند، سه روز بگذرد و آشتی نکنند، «کانوا خارجین من الإسلام». این‌ها دیگر از اسلام خارجند. «کلام أخی...». هر کدام زودتر آمد برای اینکه ارتباط برقرار بکند، این روز قیامت هم زودتر می‌رود بهشت.

در روایت دیگر دارد که وقتی دو نفر مسلمان از هم قهر کردند، «لا یزال إبلیس فرحاً». همیشه ابلیس خوشحال است تا وقتی این‌ها با هم قهرند. وقتی به هم می‌رسند، آشتی می‌کنند، زانوهایشان را به هم می‌کوبند، با هم رفیق می‌شوند، «استکد رکبتیه و تخلعت أوصاله». ببخشید. وقتی این‌ها با هم آشتی می‌کنند، شیطون زانوهای خود را به هم می‌کوبد و انگار این قطعات بدنش از هم تکه تکه می‌شود و داد می‌زند، می‌گوید که: یکی به دادم برس! وای بر من از این مصیبتی که سرم آمد که این‌ها با هم رفیق شدند. و این زانوهایش، این هم توش نکته است دیگر. زانوهای... یعنی دیگر قدرت ایستادگی و حرکت ندارد.

و در روایت دیگر دارد که هر وقت دو نفر با هم قهر کنند، یکی از این دو تا قطعاً مستحق لعن است و شاید هر دو تا هم مستحق لعن باشند. بعد می‌گوید: گفتم آقا چرا هر دو تا؟ ظالم، ظلم کرده. حالا ظالم مستحق لعن باشد، مظلوم دیگر برای چی مستحق لعن باشد؟ حضرت فرمودند که: چون او کاری نمی‌کند که «لا یدعو أخاه إلی صلته». او دعوت کند که آن یکی بیاید ارتباط را وصل کند. این زمینه را ایجاد نمی‌کند برای وصل کردن قهری که بین دو تا مومن است. به هر حال بحث بعدی بحث امر به معروف و نهی از منکر است که ان‌شاءالله جلسه بعد این یک صفحه پایانی را می‌خوانیم و تمامش می‌کنیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...