معرفی
* در تحلیل مسائل، نگاه کلان داشته باشیم
* فهم دورههای تاریخی، راهگشای مسائل
* تاریخ را با نگاه تحلیلی و تمدنی مطالعه و بررسی کنیم
* دستهبندی دوران زندگی اهلبیت علیهمالسلام
* دوره اول؛ دوره مصونسازی در برابر کجرویها
* دوره دوم؛ دوره تشکیلات
* دوره سوم؛ اقدام برای حکومت
* تفاوت دوران جاهلیت قبل و بعد از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
* آیا امیرالمومنین علی علیهالسلام از حکومت فراری بودند؟
* فضای حاکم بر دوره حکومت امیرالمومنین علی علیه السلام
* معرفی کتاب: امامان اهلبیت، مرزبانان حریم اسلام، اثر شهید صدر
* فهم دورههای تاریخی، راهگشای مسائل
* تاریخ را با نگاه تحلیلی و تمدنی مطالعه و بررسی کنیم
* دستهبندی دوران زندگی اهلبیت علیهمالسلام
* دوره اول؛ دوره مصونسازی در برابر کجرویها
* دوره دوم؛ دوره تشکیلات
* دوره سوم؛ اقدام برای حکومت
* تفاوت دوران جاهلیت قبل و بعد از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
* آیا امیرالمومنین علی علیهالسلام از حکومت فراری بودند؟
* فضای حاکم بر دوره حکومت امیرالمومنین علی علیه السلام
* معرفی کتاب: امامان اهلبیت، مرزبانان حریم اسلام، اثر شهید صدر
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی، و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی یوم الدین.
مجدداً، عزیزانمان، محبین آقا، عرض تسلیت داریم به مناسبت شهادت آقا حضرت جعفر بن محمد، امام صادق (ع). بحث «شهرشناس» را در محضر عزیزان داریم. این بحث، به لطف خدا و عنایت امیرالمؤمنین (ع)، مورد توجه بسیاری از عزیزان واقع شده است. پیامهای فراوانی از جاهای مختلفی در مورد محبت عزیزان، از نخبگان، شخصیتهای فرهیخته حوزوی و دانشگاهی، اصناف و اقشار مختلفی که با این بحث (نه از جهت اینکه موضوع بحث شخصی است که مانندی ندارد، بلکه از جهت اینکه امیرالمؤمنین بهترین عالم است) روبرو شدهاند، دریافت کردهایم. طبعاً، هر ذهن جستجوگری را به سمت خود میکشد که در مورد او تحقیق کنند و با او بیشتر آشنا شوند. نه تنها ما که محب امیرالمؤمنین هستیم، بلکه دیگرانی که ادعای شیعهگری ندارند و اصلاً خودشان را مسلمان نمیدانند، آنقدر این شخصیت برایشان جذاب است که بیایند و در مورد او تحقیق کنند و زندگی او را به نظاره بنشینند.
در بحث «شهرشناس»، وارد فاز جدیدی میشویم. دو جلسه اخیر، البته، کمی بحث خاصتری بود؛ اما باز هم با استقبال فوق تصوری مواجه شد و پیامهای فراوانی از جانب عزیزان داشتیم که ابراز محبت میکردند. ولی به هر حال، آن بحث، بحث همهگیری نبود؛ طبعاً مخاطب بحث، همه نبودند. این بحث ما، البته، مثل سایر بحثهای «شهرشناس» که اول دنبال میکردیم، مخاطبش همه است. البته، همانطور که عرض کردیم، ما نمیخواهیم امیرالمؤمنین (ع) را وقتی به بیان میآوریم، سطح امیرالمؤمنین و مباحث در مورد امیرالمؤمنین را پایین بیاوریم. از خدا میخواهیم که خودمان را کمک کند تا بتوانیم بحثهای دقیق و عکسهای عمیقی را با یک بیان ساده و فهم عمومی مطرح کنیم تا همه ما این مباحث را بفهمیم.
خود گوینده مطرحِ مباحثی که از این جلسه وارد بحث بسیار (البته تا حالا بحث غیر مهمی در این جلسات مطرح نکردیم)؛ ولی بحثی که میخواهد مطرح شود، بحث یک مباحث نو است که انشاءالله به آن میپردازیم و بسیار نیاز روز ماست. این بحث در تحلیل ما اثر دارد و یک نقشه ذهنی به ما میدهد و کمک میکند که ما بتوانیم خوب تحلیل کنیم، خوب بفهمیم و خوب بیندیشیم. در شرایط فتنهگون، شرایطی به هم ریخته و آشفته است و آشوبزده است؛ این مباحث خیلی به ما کمک میکند در اینکه بتوانیم جهت درست را پیدا کنیم.
مبحثی که میخواهیم مطرح کنیم، یک نگاه کلان و نگاه ماهوارهای به تاریخ اهل بیت است. اول از همه میخواهیم بررسی کنیم ببینیم که این دوره چهارساله خلافت امیرالمؤمنین (ع) که حکومت را در اختیار داشتند، کجای تاریخ قرار میگیرد. اگر ما از حضرت آدم (ع) تا پایان تاریخ، کل این نقشه را بخواهیم نگاه بکنیم، با یک نگاه اطلسگونه (اطلس نقشه جغرافیایی)، میخواهیم ببینیم این دوران چهارساله کجای عالم است و خصوصاً نسبت به دوران ۲۵۰ ساله حضور ائمه (از پیغمبر اکرم تا این دوره ۲۵۰ ساله). یک نگاه کلان به این دوره فعلاً میخواهیم داشته باشیم و این چهار سال را جایگاهش را پیدا کنیم تا بتوانیم قشنگتر دوره امیرالمؤمنین را تحلیل کنیم.
خب، بعضی از کتابهای تاریخی مشکلی که دارند، این است که چون بحثهای تاریخی بحثهای جزئی هستند، معمولاً هم افرادی وارد این بحثها میشوند که جزئینگرند. حالا در بحثهای مزاجشناسی و اینها گفته میشود که معمولاً سوداییها (مزاج سردی دارند و جزئینگرند) معمولاً تاریخ را دوست دارند و معمولاً به ورطه وسواس زیاد میافتند. از این افراد، البته، مزاجها تفاوتی ندارد؛ هر کدام مزایایی دارد و معایبی؛ ولی معمولاً تاریخ چون افراد سودایی حافظه قویتری دارند، وسواس بیشتری به خرج میدهند، جزئیات را بهتر میبینند و میفهمند. لذا رشته تاریخ برای اینجور افراد (سوداییها) خیلی تناسب دارد. معمولاً در تاریخ، غیر از سوداییها، خب به همان میزان که جزئیات فهمیده میشود، به حافظه این عزیزان مشکل این است که آن نگاه کلان و وسیع گم میشود و آن نقشه جغرافیایی از دست میرود.
ما در بحثهای تاریخی، کمتر کتابی را میبینیم که در عین اینکه دارد جزئیاتی را نقل میکند، بتواند تحلیل کند و بتواند بگوید اصلاً این دوره فرقش با آن دوره چیست. دورهبهدوره دیدن، یک نگاه کلان میخواهد که بگوید این دوره، این دوره، این دوره، این دوره، چه تفاوتی دارد با دوره ۵۰ سال قبلش، با دوره ۲۰ ساله؟ این دوره چهارساله، دوره چهارساله حکومت، در نگاه کلان چه تفاوتی دارد با دوره ۵ ساله قبل، ۱۰ ساله قبل، ۲۰ ساله قبل، با دوره ۱۳ ساله پیغمبر اکرم در مکه، دوره ۱۰ ساله پیغمبر در مدینه؟ اصلاً دوره را کی میتواند تحلیل کند؟ دوره، دیگر جزئیات تاریخی نیست. بله، من الان میتوانم اینجا به شما بگویم که آنجا تبلت، اینجا گوشی، اینجا لپتاپ، اینجا کیبورد، اینجا موس، آنجا خودکار و این جزئیات. چینشی شاید مد نظر بوده وقتی که بنده اینها را چیدم؛ ولی چینش مد نظر من نبوده. الان اینجا همینجوری الکی ریختم. آن چینش را الان به شما نمیگویم؛ یعنی شما از دیدن این به آن چینش بنده پی نمیبرید. شما فقط میفهمید که یک موس و یک کیبورد و یک لپتاپ و اینها بوده و گزارش میکنید؛ حکایت میکنید: «من این پنج قطعه را دیدم.» خب، اگر بنده در این پنج قطعه چیزی مد نظرم بوده، اگر شما آن چینش بنده را به آن پی نبرید، اساساً گزارشی که دارید میکنید، نه خاصیتی دارد، نه خیلی مطابقت دارد با واقع. اصل این گزارش وقتی درست است که چینش بنده را فهمیده باشید که برای چه اصلاً تبلت آنور گذاشتم، گوشی را اینور گذاشتم و لپتاپ اینور گذاشتم. یک چیزی مد نظرم بوده، یک هندسهای بوده، مهندسی کردهام این اعضا و قطعات را. این ابزارفروشیهایی که آدم میرود، همه قطعات را دارد و دهها ماشین و دهها ابزار ماشینی. ماشینها به معنای ابزارهای کوچکی که استفاده از ماشینی که سر را اصلاح میکند، ماشین (خدمت شما عرض کنم که) تا بفرمایید مثلاً حالا چیزهایی که به عنوان ماشین شناخته میشود، یعنی جاروبرقی، آبمیوهگیری، و همه اینها که ماشین به حساب میآید. الان آنجا شاید از جهت قطعه، ۱۰ تا آبمیوهگیری هست در آن مغازه، ولی من اگر بروم، نمیتوانم این پرتقالی که دارم آبش را در مغازه بگیرم؛ چون آنجا قطعات، آن قطعات به درد من، قطعات آبمیوهگیری مشکلی از من حل نمیکند. آن چینش و هندسه و مهندسی این قطعات مهم است که باعث میشود این قطعات هارمونی پیدا کند و غرض من را تأمین کند. غرض من این است که الان این هویج را آبش را بگیرم، غرض من این است که این مثلاً پرتقال را آبش را، سیب را آبش را بگیرم. با آن قطعات مشکلی حل نمیشود.
یک معضلی که ما در بحثهای تاریخی داریم، همین است که معمولاً قطعههای تاریخ را در این کتابها ریختهاند. این قطعات تاریخ و مهندسی تاریخ، تحلیل کلان تاریخ. معمولاً افراد خوشفکری که اهل تحلیل کلان بودند، اینها وارد جزئیات نشدند و در جزئیات ضعیف بودند، در نقلهای تاریخی وارد نشدند. کتابهای تاریخی، نقنق کنم؛ چون معمولاً برای آدمهای کلاننگر جذابیتی ندارد ورود در مسائل جزئی. مسائل کلان، بیشتر اینها علاقهمند بحثهای فلسفه بودند، فلسفه و عرفان نظری. نهایتاً، مثلاً، اگر وارد بحث تاریخ شدهاند، وارد بحثهای فلسفه تاریخ شدهاند، جزئیات را نگاه نکردهاند. افرادی هم که وارد جزئیات شدهاند، نگاه کلان را نداشتند که بخواهند دورهبهدوره را مقایسه کنند و هندسه کلان را بکشند.
یکی از شخصیتهای کمنظیر، واقعاً کمنظیر، بلکه میشود گفت بینظیر، در بین علمای شیعه، که سن و سالی نداشت (چهل سال عمر)، صدام ملعون او را از امت اسلام محروم کرد، داغ شهادت. متفکر، علامه، فقیه، فیلسوف و اصولی، عالم تمام معنا، دانشمند و اندیشمند استثنایی، مرحوم آیتالله شهید سید محمدباقر صدر. ایشان در آثار محدودی که در هر کدام اثر دیگری خلق کرد، لطف خدا شامل حال ما شد. بحثهای اصولی ایشان را در سه حلقه نوشتند. دو حلقه را توانستیم (انشاءالله به لطف الهی و به مدد نفس) شروع کنیم. فلسفه فقه، در اقتصاد، اقتصاددانی ایشان، در بحثهای تاریخی ایشان، در ۱۵ سالگی کتابی دارد در مورد فدک. کتابی نوشته که الان بینظیر است و جا دارد علما و نوابغ ۵۰ سال روی آن کار کنند. مال ۱۷-۱۵ سالگی ایشان است. در کودکی، در نوجوانی، آثار بینظیری دارد. همین حلقه ثانیه را که ما صد و خوردهای، چقدر شد؟ هفتاد هشتاد درس دادیم، ایشان در سه، در ۲۱ روز مجموع حلقه ثانیه را (چون با مجموع این دو تا) و در سه هفته با قلم به دست. انسان بینظیر.
مباحثی را مرحوم شهید صدر در سال ۱۳۸۸ هجری قمری (تأکید دارم این نکات را با دقت میگویم، بنده حواسم هست چه دارم میگویم، تکتک اینها را با آن کار دارم) سال ۱۳۸۸ هجری قمری که میشود ۵۳ سال پیش. الان ۱۴۴۱ (اواخر ۱۴۴۱ هجری قمری هستیم، دو ماه دیگر ۱۴۴۲). ۵۳ سال پیش به شمسی میشود سال ۵۰. عقبتر، الان ۵۰ سال پیش، ۴۹، ۵۳ سال، ۴۶ سال، ۱۳۴۶ هجری شمسی، مرحوم شهید صدر مباحثی در تحلیل کلان تاریخ مطرح کردند که الان بنده این جلسات را که شاید پنج، شاید هم بیشتر، میخواهم مطالب ایشان را عرض کنم. مثل روز حضرت امام (ره) میدانستم که چقدر برخی عزیزان به آن علاقه دارند. برای کسانی که اهل تحلیل مسائلند، مسائل را عمیق و جستجوگر و شبکهای میبینند، میخواهم عرض بکنم. دیگر نمیخواهم بگویم واضح. میخواهم بگویم این مباحث سالور از مرحوم شهید صدر ۵۳ سال پیش، سال ۴۶، در کوران اوایل انقلاب حضرت امام (ره)، که نهضت بود در واقع، فقط یک شور عمومی بود. یک جوری تاریخ اهل بیت را تحلیل میکند که اگر ما بخواهیم بومیسازی و یکسانانگاری بکنیم، تحلیلی که ایشان در مورد تاریخ اهل بیت با مسائل انقلاب ارائه میکند، احساس میکنیم شهید صدر ۵۰ سال پیش تا ۵۰ سال بعد ما را تحلیل کرده و دقیقاً الان میتوانیم ببینیم انقلاب ما کجای کار است، در چه مرحلهای است، با چه آفاتی روبرو است و اگر چه کار بکنیم، وارد چه دورهای میشویم. این دورهها چی بوده؟ چرا با اینها مواجه شدیم؟ تکتک فتنههایی که در این ۴۰ سال انقلاب ما رخ داده، در کلام شهید صدر، در تاریخ اهل بیت و تحلیل تاریخ اهل بیت بیان شده که اصلاً اینجوری است: «اگر یک نهضتی راه افتاد، اول با چه مسائلی مواجه میشود؟ بعد چه چیزهایی میبیند؟ بعد چه اتفاقاتی میافتد؟ بعد باید چه کار کند؟ با چه دورهای مواجه میشود؟ اگر این کارها را کرد، با چه دورهای مواجه میشود؟» واقعاً این بحثی که ایشان کرده، بینظیر و استثنایی است. این مباحث، یکی از بحثهای ایشان است که یکی از نوابغ کمنظیر در تاریخ اسلام مد نظر ماست. در این مباحث میخواهیم به آن مراجعه داشته باشیم.
یکی دیگر از نوابغی که ایشان را از شهید صدر اگر بالاتر ندانیم، پایینتر هم نمیدانیم و شاید بشود محکم گفت که ایشان را از جهت فکری و از زوایای مختلف شخصیتی میشود از شهید صدر هم بالاتر دانست، آن هم سید دیگری است که در حجاب سیاست و معاصرت با ماست. ناپیدا و صدها سال میگذرد و تاریخ میآید. نوابغ و نخبگانی میآیند و او را تحلیل میکنند با شخصیت و میفهمند که ما در چه دوره شکوفایی در تاریخ بودیم که خدای متعال عنایت کرد و همچین شخصیت استثنایی را نصیب ما کرد. این سید دیگری که با ایشان هم ما کار داریم، تحلیل ایشان کسی نیست جز سید علی خامنهای، رهبر عزیز و حکیم انقلاب ما که ایشان هم در تحلیل تاریخ اهل بیت در همان سالها (و خیلی برای بنده عجیب است که این دو بزرگ دقیقاً در یک بستر تاریخی، اواخر دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰، و یکی در عراق، یکی در مشهد) حرفها دقیقاً یکی است. افق کاملاً یکسان. تا جایی که بنده یک جاهایی شک میکردم، میگفتم احتمال دارد که این مطالب را رهبر انقلاب از شهید صدر خوانده باشند و مثلاً به این زاویه افتاده باشند؛ ولی میدیدم نه، چون این بعد از سالیان سال نوارهای شهید صدر بوده، جمع شده، پیاده شده، کتاب شده به اسم کتاب «امامان اهل بیت، مرزبانان حریم». بنده الان ترجمه فارسیاش را (البته متن کتاب را عربیاش را دارم) ولی خب این متن خوشخوانی است که زحمت کشیدند برادران عزیزمان در پژوهشکده. «امامان اهل بیت، مرزبانان حریم» (۶۰۰). درخواست عاجزانه دارم. این را چند سال پیش همین کتاب را معرفی کردم و آن بخش مربوط به امام حسن مجتبی (ع) را از این کتاب، تحلیلی داشتیم با بحثی که مطرح بود. دو سه سال پیش بحث ویروس (۲۱) یک تحلیل استثنایی (۶۰۰) در مورد امام حسن مجتبی (ع) دارد. ما بحثش را مطرح کردیم و فایلش هم هست. این بحث از این کتاب انشاءالله مطرح میشود. آن موقع هم کتاب را معرفی کردیم به مناسبتهای دیگری، معرفی خدمت عزیزان. بخش طلایی این کتاب، همان اول است که یک دور تحلیل میکند تاریخ پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین را. ما اگر میخواهیم بفهمیم دوره امیرالمؤمنین، دوره چهارساله، چه دورهای است، قطعات جزئی تاریخی به درد ما نمیخورد. حضرت آمدن روز اول اینجا، فردا رفتن آنجا، بعد این جنگ شد، بعد آن جنگ شد. چهار سال در جنگ است. فرصت استثنایی دستت است و چرا اصلاً اصرار به معاویه داری؟ خب، نقل تاریخ فقط آمده گفته حضرت همان روز اول گفتند: «من از معاویه بیزارم.» روز آخرم که نزد وصایای امیرالمؤمنین (ع)، حضرت فرمودند که: «با خوارج کار نداشته باشید، ولی شام را رها نکنید. با بنیامیه بجنگید. کشته هم شدید و هرچه هم شد، به هر جایی رسید، از بنیامیه کوتاه نیایید. با معاویه که همین خط امام مجتبی (ع) ادامه میدهد، درگیری با معاویه بعد درگیری با یزید میشود و ماجرای شهادت اباعبدالله (ع).»
جزئیات تاریخی، همانطور که ماجرای امام حسین (ع)، ما فقط اگر بخواهیم جزئیات تاریخ را نقل بکنیم و نگاه کلان و تحلیل کلان نداشته باشیم (حضرت صبح عاشورا آمدند و بعد بحث درخواست آب بود و بعد وداع بود و روضههای مختلفی که ما شنیدیم) هیچ نقشه کلانی به ما نمیدهد. ما نمیتوانیم از آن همانندسازی بکنیم در شرایط مشابه برای خودمان و بگوییم الان در این بستر تاریخی، مثلاً، اینجای بخش امام حسن مجتبی (ع) تاریخ ایشانیم یا الان مثلاً داریم وارد دوره تاریخ کربلا میشویم. خب، رهبر انقلاب، مثلاً، در شرایطی اوایل تحریم برخی تحلیل میکردند، میگفتند: «ما الان وارد دوره ابیطالب شدیم.» ایشان فرمودند: «ما در دوره شعب ابیطالب نیستیم؛ ما در موقعیت فتح خیبریم.» الان بعد تقریباً ۹ سال (آن مطلب ایشان ۹ سال پیش فرمودند)، بعد از ۹ سال در وقایعی که الان قرار گرفتیم، در آمریکا، به وضوح داریم میبینیم ما (با همه مشکلاتی که سالها تحمل کردیم) در آستانه یک فتح تاریخی هستیم. ما رسیدیم پشت در خیبر. به چیزی نمانده تا فتح این قلعه. قلعه خیبر خیلی قلعه باشکوهی است. مثال دیگری که ایشان برایش میزدند، مثال تایتانیک بود که همین اواخر مطرح کردند. فرمودند که این آمریکا مثل کشتی تایتانیک غرق میشود. خب، وقتی که ایشان این را فرمودند، استخوانهای این ملت و مملکت در بنزین شکسته بود و مملکت نیاز به یک تنفس داشت. همان وضعیتی بود که ما میگفتیم نفس بکشیم، ای مسئولان عزیز، گلوی ما را بردارید تا ما نفس بکشیم. شبانه قیمت بنزین را سه برابر کردند در این وضعیت اقتصادی رکود، در این تورم، مشکلات. و رهبر انقلاب آمدند گفتند: «همه اینها سر جای خودش. بیعرضگیها، بیتدبیری، نابلدیها و خیانتها و اینها همه سر جای خودش؛ ولی ما در موقعیت یک فتح تاریخی هستیم.» خب، یک نگاه کلان میخواهد برای فهم تاریخ. اینها شعار نیست؛ اینها در واقع رجزخوانی نیست؛ اینها یک فهم عمیق از در واقع بخشهای مختلف تاریخی است.
کسی بتواند بفهمد دوره چهارساله امیرالمؤمنین (ع)، بفهمد دوران امام حسن (ع)، بفهمد دورانهای مختلفی که پیغمبر اکرم (ص) درش قرار گرفتند. یادم است سال ۸۸ این را به رفقایم میگفتم چند باری. همان دوران عرض میکردم، میگفتم سال ۸۸ آن خطبه تاریخساز را رهبر انقلاب خواندند در ۲۹ خرداد که چیزی با آن برای نداریم، سالگردش در پیش داریم. همه نظرشان به این بود که آن خطبه دوم ایشان خیلی خطبه استثنایی است که تحلیل کردهاند در مورد مسائل. بنده همان روز وقتی داشتم از تلویزیون میدیدم و میشنیدم خطبه ایشان را، همانجا برایم واضح شد. بالاخره شناخت مختصری نسبت به مطالب ایشان، برایم واضح شد که مهمترین بخش خطبهها، خطبه یک ایشان است و در خطبه ۱ که شاید ۱۰ دقیقه بود. خطبه یک ایشان. ایشان از موضع فتح وارد صحنه شدند. ۲۹ خرداد ۸۸، به عنوان یک ناظری که تهران را دیدم، قم را دیدم، کرج را دیدم و در این شهرها رفت و آمد داشتم. شیراز رفتم، خیلی شهرها رفتم. در سال ۸۸ هرمزگان رفتم، کرمان رفتم. سال ۸۸ سال پر سفری بود. بخش زیادی از شهرهای مملکت در سال ۸۸ واقعاً احساس میشد جمهوری اسلامی به آخر خط رسیده؛ یعنی به وضوح خصوصاً در تهران میدیدم کار جمهوری اسلامی تمام است. با نفس مصنوعی در کما بود جمهوری اسلامی. و در آن وضعیتی که ۲۲ خرداد و ماجرایی که پیش آمد، وقتی که این خطبه را رهبر انقلاب خواندند و خطبه اول را، من اولین کسی بودم که آنجا وقتی نگاه کردم، انگشت حیرت به دهان گرفتم که چرا ایشان از این موضع دارد صحبت میکند و یکسانانگاری تاریخی کرد با صلح حدیبیه. خیلی عجیب بود. ایشان آیاتی را خواندند که مربوط به صلح حدیبیه است و گفتند که این صلح شرایط بسیار تلخی بود. سرخورده شدند افراد زیادی و پژمرده شدند. یک عده احساس کردند پیغمبر (ص) کامل عقبنشینی کرده و آن در واقع نهضت پیغمبر (ص) تمام شد. پیغمبر (ص) کامل باج داده و عقب نشسته. کامل اینها هر کاری دارند، هر کاری میخواهند دارند میکنند و هر امتیازی دارند از پیغمبر (ص) میگیرند. ایشان فرمودند که صلح حدیبیه ظاهرش این بود ولی یک سال بعد همه دیدند که وضعیت به چه نحوی شد و چه ماجراهایی را پشت سر گذاشت و چه پیروزی شیرینی نصیب شد. این اول خطبه اول ایشان بود. در آن تمام ماجراهای سال ۸۸ و بله، همین شد؛ یعنی اواخر همان سال، سال بعدش و ماجراهایی که در منطقه رخ داد، یعنی جمهوری اسلامی که کارش تمام نشد، هیچ! بیداری اسلامی شکل گرفت در منطقه و کشورهای اسلامی یکی بعد از دیگری شروع کرد به نهضت فراگیر و یک شرایط جدید. و جمهوری اسلامی وارد یک دوره جدید بینالمللی، یک شرایط استثنایی در منطقه شد. البته باز با شرایط جدید ما روبرو شدیم، بعدش بحث تحریمها و اینها. حالا کار ندارم. چیزی که خیلی مهم است، فهمیدن این دوره تاریخی و مختصات این شرایط تاریخ است.
وقتی آدم خوب نمیفهمد، هی هرچه میشود میگوید: «ما الان در دوره امام حسن مجتبی (ع) هستیم و باید قید همه چیز را بزنیم و فقط زنده بمانیم.» خودش بحث تاریخ امام حسن (ع) را نفهمیده است، کسی که این را میگوید. فهم کلان نسبت به تاریخ اهل بیت خیلی مهم است و این یک درسی است که نه در حوزه هست، نه در دانشگاه هست. یک نقد جدی که ما داریم نسبت به درس تاریخ اسلامی که دارد درس داده میشود. اولاً که تاریخ اصلاً جدی گرفته نمیشود، نه در حوزه، نه در دانشگاه. این یک نقص جدی، نقطه ضعف جدی است نسبت به این درسهایی که ما داریم. درخواست ما این است که تاریخ جدی گرفته شود، تاریخ را دقیق بخوانیم، خصوصاً تاریخ پیامبر اکرم (ص) و بعدش تاریخ امیرالمؤمنین (ع). حالا باز به غربت تاریخ امیرالمؤمنین (ع) ما شروع کردهایم. بحث مربوط به پیغمبر (ص) ولو اندکش هست، ولی از امیرالمؤمنین (ع) همان هم نیست در سطح جامعه؛ یعنی هیچ جلسهای ما سراغ نداریم الان در کشور به عنوان یک جلسه ساخته شده که امیرالمؤمنین (ع) و تاریخ امیرالمؤمنین (ع) را تحلیل کند. بسیاری از گرههای ذهنی ما را باز میکند. آنقدر که افق پیش روی ما میگذارد، نگاه تمدنی به ما میدهد. در این درگیری که ما داریم در ساحتهای مختلف، شرایط خانوادگی، بصیرتهایی که به آدم میدهد که الان بفهمد این موقع بچه من این کاری که کرد، این شبیه دوره کدام یک از انبیا بود؟ شبیه کدام یک از فتنههای تاریخ؟ چه کارش کرد؟ مثلاً حضرت یوسف (ع) در موقعیتی که قرار گرفت، برادرانش با او چه کار کردند؟ این یک تحلیل داستان است.
ما داستان را میخوانیم و میرویم. ضوابطی را، یک روح حاکمی را بررسی میکنیم. میگوییم آقا این ماجرا این بود، این بستر تاریخیاش این بود، شرایط تاریخیاش این بود. حضرت یوسف (ع) در این موقعیت تاریخی قرار گرفت. این کارها را کرد. از این موقعیت عبور کرد و شرایط به نفع او شد. پیروزی برای او شد. همان روز اولم که برادرانش را دید، با چماق نکوبید در سرشان. چند بار اینها را برد و آورد، یک کشاکشی اینها را قرار داد در اضطرار. اینها را قرار داد یک جوری در موقعیتی که اینها تحقیر شدند، مسئولیتپذیر شدند، مجبور شدند اقرار کنند به یک سری کاستیها و نقصها و یک سری کمبودهایی که دارند. برادر کوچکتر اینها را از چنگ اینها درآورد. اینها مجبور شدند بیایند به دست و پای یعقوب بیفتند، اقرار بکنند به ضعفها و کاستیها و برخی خیانتهایشان و در این شرایط اینها را آورد و نشان داد و اقرار گرفت از اینها. اگر روز اول مطرح میکرد یوسف (ع)، قطعاً اینها واکنش منفی نشان میدادند و یک برخورد بدی میکردند پیش یعقوب (ع) و هیچ هم لو نمیدادند که یوسف (ع) را چه کردهاند. مدیریت کرد حضرت یوسف (ع) برادرانش را. مدیریت، مدیریت انبیاست و مدیریت الهی. حضرت یوسف (ع) میخواست چه کار کند؟ میخواست یک رزمایشی برود؟ بگوید من خیلی بزرگ شدم، حالیتان شد من کی هستم؟ دیدید خدا دماغتان را به خاک مالید؟ چه جور کوچکتان کرد؟ سوسکتان کرد؟ حضرت یوسف (ع) اینها را میخواست نشان بدهد به اینها؟ قدرتنمایی بکند؟ رژه برود؟ یک جماعتی را بیاورد نوکر و خدم و حشم فقط بکند در چشم داداشهاش که من را انداختید در چاه؟ ببینید چی شدم؟ نه. او نبی خداست. او میخواهد از این بسترها، ظرفیتها استفاده بکند. مردم را بیاورد سمت خدا. توبه تاریخی بدهد، رجوع تاریخی بدهد، برگرداند به سمت خویشتن. برگرداند به سمت خدا. خدا را به اینها نشان بدهد. اینها تدبیر این بخش تاریخ است که مهم است.
آن نقشه کلان است که مهم است. جزئیات را وقتی میخوانیم، خیلی بین یوسف (ع) با فلان مثلاً قیصر و کسری و رومی و آنور نمیدانم فارسی با این شخصیتهای تاریخی، خیلی تفاوتی نمیبینیم. او هم حالا مثلاً بعضیهایشان در چاه انداخته شدند، رئیس جمهور شدند. بعضی از اینها، نمیدانم مثلاً کارگر معدن بودند، بعداً آمدند یک رهبر تاریخی شدهاند. ما اگر میخواهیم تاریخ یوسف (ع) را در همین حد بخوانیم و بفهمیم، که چیزی گیرمان نمیآید. آن نگاه کلان و نقشه کلان است که دست ما را در این تحلیلهای کلان میگیرد. عرض کردم، بنده از این دو نفر، این دو شخصیت فوقالعاده و این دو عالم برجسته، بهتر ندیدم و سراغ ندارم. شاید کسی به ما معرفی کند. آنقدر که مطالعه کردیم، از شهید صدر و رهبر انقلاب بهتر ندیدیم کسی تاریخ اهل بیت را تحلیل کند. خب، این یک مقدمه طولانی برای یک بحث طولانی که شاید بعضیها بگویند خیلی مقدمه ما طولانی شد. اشکال ندارد. ما نیاز به این مقدمه طولانی داشتیم.
خب، وارد بحث جدیدمان میشویم. تاریخ اهل بیت را میخواهیم تحلیل بکنیم. رهبر انقلاب کل این تاریخ را یک انسان میدانند و میگویند یک انسان ۲۵۰ ساله که در شرایط مختلفی قرار میگیرد و واکنشهای متفاوت. شهید صدر اینجور تعبیری ندارند. حالا همان تعبیر «انسان ۲۵۰ ساله» تعبیر قشنگی است؛ یعنی ما امیرالمؤمنین (ع) را در این دوره چهارساله از خود امیرالمؤمنین (ع) در دورانهای قبل متفاوت نمیبینیم و از امام حسن مجتبی (ع) متفاوت. این چهار سال و نه ماه ادامه پیدا میکند. همان شخصیتی که حاکم است در این چهار سال و نه ماه ادامه پیدا میکند. همان شخصیت، همان امیرالمؤمنین (ع)، همان انسان کلی که جلسه قبل خیلی روی آن تأکید داشتیم. همان انسان که صلح با معاویه را رقم میزند. همان انسان کلی گودی قتلگاه را رقم میزند. همان انسان کلی چهار هزار شاگرد مستقیم و بلاواسطه دارد در مدینه و یک ظرفیت علمی و دانشگاهی به نام "تحویل امروز و آکادمیک" پدید میآورد. امام صادق (ع)، موسی بن جعفر (ع)، امام رضا (ع) و تکتک معصومین (ع). و همان امیرالمؤمنین (ع) که ۱۲ قرن به پرده غیبت میرود و شرایط را برای حضور مهیا نمیبیند. همه اینها یک شخصیت است. این نگاه خیلی به ما کمک میکند. امیرالمؤمنین (ع) را جدا نکنیم از بقیه. یک روح حاکم، یک ضابطه در تاریخ اهل بیت. پس یک دوره ۲۵۰ ساله است. این دوره تقسیم میشود به سه دوره از این کتاب شهید. بنده حسابی دیگر در مورد کتاب تبلیغات کردهام و تیزر رفتهام. این بخشها را میخواهم عرض کنم. بخشهایی که ایشان مطرح کردهاند. انصافاً فقط همین را بگویم، چون احساساتم را نمیتوانم خیلی مخفی بکنم. این کتاب استثنایی است. هرچه در مورد عظمت و لذت این کتاب بگویم، فقط کاری که از بنده برمیآید، این است که بخشهایی را برای شما بخوانم، گزارش و ارائه کنم و دوست دارم بیشتر این چند جلسه را بسپارم به دست شهید صدر. ایشان عهدهدار باشند. اگر ثوابی هم داشته این جلسات (بر فرض اگر ثوابی بود)، هدیه به این شهید فوقالعاده است. رضوان الله علیه. ایشان این جلسه را که شاید نمیدانم، به امید اخلاص کسی که میشنود و از طرف گوینده، این جلسه را تقدیم بکند محضر امیرالمؤمنین (ع) و در ازای این تقدیم کردن هم برائتنامه از آتش را برای تمام این عزیزانی که در جلسه هستند، به علاوه عزیزان رفقای خوبمان که زحمت ضبط و پخش را میکشند، تا عزیزانی که به هر نحوی در گوشه و کنار زحمتی دارند. برائت از آتش برای تکتک ما و شفاعت را از امیرالمؤمنین (ع) این شهید عزیز بگیرند انشاءالله. این چند جلسه را میخواهیم تقدیم کنیم. تقدیم میکنیم با همین نیت به شهید صدر. ایشان هم محضر امیرالمؤمنین (ع).
خب، شهید صدر، عرض کردم خدمتتان که سه دوره تاریخ اهل بیت را معرفی میکنند. دوره اول، دوره مصونسازی در برابر آسیب. ایشان زحمت کشیدند ترجمه فارسی کردند. ترجمه دانشگاهی، ترجمه خوب و دلربا. یعنی بنده خیلی به فارسی آن علاقه دارم. این کتاب، هرچند قلم عربی آن قلم فوقالعادهای است و بسیار دلنشین و یکم قلم خاصی دارد ادبیات. با قلم دیگر دلش نمیآید که آن قلم عربی را رها کند. حالا ما این کتاب را داریم میخوانیم. سعی میکنیم که سادهتر بحث را بگوییم. گوش به همه رقم مخاطب داریم. ما شاید عزیزانمان در پیامها داشتیم، عزیزانی که گفتند: «آقا، چرا اینقدر توضیح؟» در جلسات دو جلسه اخیر گفتند: «همان "علی همه چیز است" کفایت میکرد. فقط تنگش میآوردی که لقب "احسن کل شیء فی امام مبین"، همین آیه را تنگش میآوردی از سوره مبارکه یاسین و کفایت میکرد. چرا اینقدر توضیح میدهی؟» خب، ما دایره مخاطبینمان دایره وسیعی است. ما برخی عزیزان از مخاطبین هستند. عزیزی پیام داده بود که: «من راننده کامیون هستم.» عرض ارادت داریم به همین عزیزان و میگفتش که: «بعضی فایلهای صوتی کیفیت پایین دارند، اینهایی که صدایش کم است و هرچه زیاد میکنم، در جاده که میروم، اینها را گوش میدهم. گاهی میبینم که صدایش را نمیشنوم. از لج این کیفیت سخنرانی، یک دانه ترانه از یک خانم لسآنجلسی میگذارم که بشوید ببرد اعصاب من را.» بعضی از این فایلهای صوتی بیکیفیت هستند. خب، این برادر عزیز و بزرگوار مخاطب ماست. ارادت شیعه امیرالمؤمنین است. حق اوست. امام اوست. دوست دارد بشناسد. وظیفه بنده است. وظیفه ماست. دسترسی ندارد. ما هم که چیزی بلد نیستیم. ما همین تهش این است که همین کتاب را دست میگیریم، میآییم یک دو خط میخوانیم. هیچ ادعایی هم نداریم؛ چون چیزی نداریم که اصلاً بخواهیم ادعایی داشته باشیم.
بقالی داریم کنار یکی از بزرگان. چند وقت پیش عرض میکردم، گفتم: «آقا، ما این سوالاتی که میپرسیم، خدا نکند برای بزرگان شائبه نشود که سوالی از ما بپرسند و ما جواب ندهیم.» ما حکم باجه نگهبانی داریم در یک ساختمان بزرگ. باجه نگهبانی کارش این است که سوال همه را جواب میدهد؛ نه از باب اینکه سوال همه را بلد است، از باب اینکه آدرسها را میداند و میگوید: «آقا، شما برو اتاق ۲۰۵، شما برو اتاق ۲۱۲، شما برو طبقه چهارم.» شما به بزرگان مراجعه کنید. عرض کردم: «ما سوال جواب میدهیم از این بابت و فقط آدرس میدهیم: شما برو از فلان آقا، شما برو فلان کتاب.» و هیچی بلد نیستیم ما و خدا را شکر میکنیم این علمای بزرگ مثل شهید صدر بودند پماد که ما بتوانیم دو کلمه حرف داشته باشیم، حرف بزنیم. به هر حال، مخاطبین دایرهشان این شکلی است و میطلبد یک وقتهایی نیاز است که ما توضیح بیشتر بدهیم. عزیزانی که دارند گوش میدهند و با اولین جمله منتقل میشوند به مطلب، حوصله کنند. اولاً که اصراری نیست برای اینکه کلاً عزیزان وقتشان را تلف بکنند پای صحبتهای ما. ثانیاً، اگر میخواهند گوش بدهند، باید حوصله کنند. باید شیب ملایم باید برویم که کسی جا نماند. فرهاد، بخش اول را میفرمایند که: دورهای که در برابر انحرافها مصونیت ایجاد شد. روز رحلت پیغمبر (ص)، در واقع این دوره شروع شد. پیامبر اکرم (ص) یک حرکتی را شروع کردند که یک شرایط جدید، یک زمانه جدیدی را در تاریخ آغاز کردند. این یکمی حرکت کرد و خیز برداشت. تحولاتی را شکل داد. به اصطلاح امروزی قشنگش، همان «گام اول» پیامبر اکرم (ص). پیامبر اکرم (ص) گام اول را برداشت و دوره رسید به گام دوم که دوره امیرالمؤمنین (ع). و امیرالمؤمنین (ع) در گام دوم با یک سد آهنین مواجه شدند که مردم (سر تعبیر مردم هم نظر نمیدهم) نمیگویم خواص مردم، نذاشتند حکومت و گام دوم و خیز دوم را بردارند. و یک دوره ۲۵ ساله. دوره در واقع خانهنشینی امیرالمؤمنین (ع). و این مسیری که در ۲۳ سال با یک مجاهدت و تلاش عظیم طی شده، در ۲۵ سال بخش وسیعی از این مسیر عقبگرد میشود. دوره بازگشت و مردم برمیگردند به دوره جاهلیت. با این تفاوت که این جاهلیت بدیش به این است که جاهلیت قبل اسلام کسی گارد ندارد. گاردها باز است. «جهل بسیط» اصطلاحاً. این دوره، دوره «جهل مرکب» است. یک وقت است که بنده فرض کنید که مثلاً عبایم برعکس است. نمیدانم که برعکس است. یک برادری میآید میزند روی شانه من، میگوید که: «فلانی، عبایت برعکس است.» ما جهل بسیط داریم. یک وقت است برعکس پوشیده و اصرار میکنم که اصلاً عبا همین است، آنهایی که آنور میپوشند برعکس است. جهل مرکب درمانناپذیر نیست. این دیگر اوج انحراف است. دوره جاهلیت بعد از پیغمبر (ص)، دوره جاهلیت جهل مرکب است. دوره جاهلیت قبل پیامبر (ص)، دوره جاهلیت بسیط است. جاهل بودند، بچه زنده به گور میکردند، بت میپرستیدند، انواع اقسام آلودگیها و ضعف فرهنگی و ضعف بینشی و ضعف عقیدتی و هرچه هرچه هرچه. همه اینها بود. پیغمبر اکرم (ص) آمدند، گفتند که. یک تعداد خاصشان بالاخره موقعیت سیاسی و اقتصادیشان به خطر میافتاد، موضع گرفتند، گارد گرفتند؛ ولی عموم مردم نه. بچه را به زور میکشند، به ناحق میکشند، دارند زنده به گورش میکنند. اینجا اهل بسیط بودند. پیغمبر (ص) وارد دوره جدیدی کردند. از جاهلیت عبورشان دادند، جاهلیت از جهل بسیط. ولی بعد پیغمبر (ص) همان روحیات حاکم شد که عرض میکنم، میخوانم. با اسم اسلام زنده به گور میکردند، همسر آزادی داشتند، دست روی زن بلند میکردند. برای زن پشیزی ارزش قائل نبودند. در ساختارهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، در تربیت، همان روالی که در عصر جاهلیت بود. قدرتمداری، زورگویی، خشونت، دیکتاتوری. همه اینها بود به اسم خلافت پیغمبر (ص). این دوره دیگر اوج انحراف است. یک دوره ۲۵ ساله این شکلی طی شد. به امیرالمؤمنین (ع) خانهنشین شدند. دوره چهارساله حکومت امیرالمؤمنین (ع)، دورهای است که بعد از این ۲۵ سال با مخروبه روبرو شدند. امیرالمؤمنین (ع) مواجه شدند که هرجا هر خانهای بوده، خراب شده. هر ساختار و هر سازهای که بوده، خراب شده. آن سردرش عنوان اسلامش را نگه داشتهاند. آن گلستان را تبدیل به مخروبه کردهاند. پیغمبر اکرم (ص) آمده به زن اینقدر بها داده. دختر او شده سیده نساء العالمین. فرهنگ کرده بوسیدن دست دختر را. الان کجای دنیا فرهنگ است پدر به دختر که میرسد بلند شود دست او را ببوسد؟ تک دختر او شده کوثر. آن فرهنگ جاهلی که دختر را زنده به گور میکرده، به اینجا رسیده در ۲۳ سال که محترمترین شخصیت جامعه بعد از پیغمبر اکرم (ص) یک خانم جوان، یک تک دختر است. این کاری است که پیغمبر (ص) کردند. ولی در عرض چند ساعت، چند ساعت کل این سازمان فرومیریزد. به اینجا میرسد که دختر پیغمبر (ص) را در روز روشن جلو چشم این امت میکشند. به هیچکس صدایش درنمیآید. اینها نقاط انحراف هستند.
بخش اول تاریخ اهل بیت، بخش مبارزه با انحراف که عرض میکنم مجدداً انشاءالله در مورد این بیشتر صحبت خواهیم کرد. انحرافاتی که بعد پیغمبر (ص) رخ داد. در کتاب ۶۰۰، تعابیر بینظیری در مورد اینکه این امت، امت هیجانی بود نه امت آگاهی، امت تأثر بود. خیلی این اصطلاحات مهم هستند. ایشان برای این اصطلاحات چندین شاهد تاریخی میآورد برای اینکه این امت، امت هیجان بود. مردم هیجانزده و جوگیر بودند و پیغمبر (ص) میخواست از فتنهها عبور بدهد اینها را. چارهای نداشت غیر از اینکه هیجان اینها را تحریک بکند. مثالهای فوقالعادهای میآورد شهید صدر. ولی مردم چون از آگاهی بهره نداشتند، همان بحثهای علمی که جلسه قبل مطرح کردیم، واسه همین سرمایهگذاری نمیشود روی اینها کرد. امیرالمؤمنین (ع) وقتی به ایشان پیشنهاد شد، اول چی گفتند؟ فرمودند: «برید سراغ بقیه. هر کسی که شما انتخاب بکنید، انتخاب میکنم و من وزیر باشم، بهتر از این است که امیر باشم. بیشتر دوست دارم، بیشتر راغبم.» این جزئی تاریخی است. همان که عرض کردم، یک قطعه تاریخی جزئی و بیشتر مایه انحراف میشود. حکومت نداشتن، دنبال حکومت نبودن. ببین، امیرالمؤمنین (ع) تازه وقتی بهش رو آوردند، حضرت فرمودند که: «من هم نمیخواهم.» چه برسد به امام حسین (ع)! امام حسین (ع) رفتند شهید شدند که به حکومت برسند! پدرش بهش تعارف زدند، قبول نمیکرد! زورکی انداختند روی کار! دیدم این تحلیلهای کفن در قیچی است. پیامبر اکرم (ص) اولین کاری که کردند، آمدند در مدینه حکومت تشکیل دادند. امیرالمؤمنین (ع) اصلاً فاطمه زهرا (س) کشته شد به خاطر اینکه حکومت را از دست علی (ع) درآوردند. مسئله این است. چه حرف مزخرف و خندهداری! علی (ع) از حکومت فراری بود؟ این مدل حکومت فراری بود؟ کدام مدل حکومت؟ احساسی، هیجانی، از یک امت جوگیر فراری بود. با مردم جوگیر، جوگیرتر از همه یک مردم احساسی و هیجانی در برهههای مختلف تاریخی، کاملاً جوگیر هم با امیرالمؤمنین (ع)، هم با امام حسن (ع)، هم با امام حسین (ع). مردم کاملاً احساسی. عبیدالله بن زیاد با لباس اباعبدالله (ع)، با سیمای بنی هاشم، شب وارد کوفه شد. ریختند گل پاشیدند سرش، خیر مقدم گفتند که پسر پیغمبر (ص) وارد شهر ما شد. رفته بالای دارالاماره، در ایوان ایستاده، روپوش را برداشته، اعلام کرده: «من عبیدالله بن زیادم! پدر همهتان را درمیآورم! همهتان را اعدام میکنم! یک نفر اگر پای مسلم بن عقیل بایستد، اعدامش میکنم!» فردا صبحش رقابت سر این بوده که کی سر مسلم (ع) را بیاورد. این مردم جوگیر احساسی که همان مردم پای رکاب امیرالمؤمنین (ع) جوگیر بودند و هیجان باعث میشود که بعد از پیغمبر (ص) یهو یک هیجانات میخوابد که شهید صدر فوقالعاده تحلیل میکند. میگویند: «چرا پیغمبر (ص) کاملاً احساسی و هیجانی بودند؟» به محض اینکه پیغمبر (ص) از دنیا رفت، آتشی که تا حالا اینها را زنده نگه داشته بود، کاریزمایی که شخصیت پیغمبر (ص) داشت. شخصیت کاریزماتیک. میدیدند پیغمبر (ص) کاریزما داشت. کاریزما به اصطلاح علوم سیاسی مدرن الان. فاکتورهای شخصیتی که یک آدم را جذاب میکند، نه به خاطر اینکه پیغمبر بودن اوست، نه به خاطر اینکه عبد صالح خداست، نه اینکه ما را به ملکوت میبرد، تربیت میکند. فقط به خاطر اینکه یک آدم جالب است. پیغمبر (ص) خیلی شخصیت جالبی بود. من الان از بچگیاش میدانم اینطور بوده. دعوا میشد بین آن قبیلههایی که وقتی کسی دو روز از یکی بزرگتر بود، اونی که دو روز از او کوچکتر بود، آدم حساب نمیکرد. این جوان ۱۸ ساله وارد میشد و حرف او را احترام میکردند. رئیس قبیله میرفت یک طرف میایستاد، رئیس این قبیله اینور میایستاد. میگفتند: «هرچه محمد امین بگوید، ما قبول میکنیم.» پسر ۱۸ ساله بود، ۲۰ ساله بود. وقتی او را بردند شام ۱۲ ساله بود. هرجا که میرسید که این عکس معروف نقاشی صورت پیامبر اکرم (ص) است. حضرت امام (ره) به این عکس نظر داشتند، خیلی به این عکس. تنها عکسی بود که روبرو زده بودند در منزلشان. نوجوانی پیامبر اکرم (ص) که بین دندانهای مبارکشان فاصله است و برخی هم این عکس را به هر حال چهره زیبایی میدانند. هرجا که میرفت، مجذوب او میشدند. تا جایی که نشسته بودند تصویر کشیده بودند. مرسوم نبود در بین عرب یک بچه ۱۲ ساله صورتش را نقاشی بکند. یک جذبهای داشت پیغمبر اکرم (ص). جذب میکرد هر کسی را. از نوجوانی این شکلی بود. کلام او، بیان او، آن شخصیت و متانت او، جذب کننده بود. این پیغمبر (ص) از دنیا رفتند. خب، با یک فاصله سنی ۳۰ ساله با امیرالمؤمنین (ع)، بخوان کسی در موقعیت ۳۰ سال پایینتر از وقتی که او پیغمبر شد. علی (ع) ۱۰ سالش بود و از اکثر این شخصیتهایی که با پیامبر (ص) بیعت کردند، سن او کمتر بود. پیغمبر (ص) به این وضعیت دچار شدند. امیرالمؤمنین (ع) را بیاورند اینجا. اینجا جایی است که آگاهی و علم به درد میخورد که اینها ندارند و دیگران توانستند موج ایجاد بکنند. فاطمه زهرا (س) آمدند یک موج احساسی ایجاد کردند ولی موج احساسی این مردم آنقدر موج در اینها کارگر نبود که آن موج بتواند بیاید محافظت بکند از ساختار سیاسی مدینه. به هر حال فضای احساسی ایجاد بکند. حضرت زهرا (س) بودند بعد از پیغمبر (ص). لذا ایشان آمدند وارد شدند. امیرالمؤمنین (ع) اگر میآمدند، فضای احساسی کاملاً مغلوب میشد؛ یعنی فضا کاملاً تندتر میشد علیه حضرت. حضرت زهرا (س) آمدند با آن وضعیت وخیم و وضعیت بیمار، چهار بار در خطبه خطاب بکنند به مردم: «ایها الناس، ولوا انی فاطمه!» چهار بار. خیلی این عبارت مثل پتک در سر آدم است: «ای مردم، من فاطمهام!» دو روز پیامبر اکرم (ص)، سه روز، پنج روز، یک هفته از رفتند. «ای مردم، من فاطمهام!» چهار بار در آن خطبه سه بار. به تعابیر مختلف حضرت زهرا (س) گفتند و این مردم شیونشان بلند میشود موقع خطبه حضرت. دیگر نمیخواهم وارد روضهها بشوم که در آن مسیر برگشت از مسجد به منزل، چیزی که رقم میخورد در کوچه، ماجرای حضرت زهرا (س). مردم در فضا و هیچکس از این مردم هیچ واکنشی ندارد که این قبالهای حضرت زهرا (س) گرفتن و دارند برمیگردند به این نحو از گرفته شده. اینها آگاهیهایی است که در این متن نیست و همین فضای جوی و احساسی باعث شده که اینها برمیگردند. مسیری که رفتند با خون دل، با مجاهدتهای امیرالمؤمنین (ع)، از این راه رفته بودند. برمیگردند آن هم در ۲۵ سال و اگر وجب به وجب رفتند، گام به گام دارند برمیگردند. اگر قدم به قدم رفتند و میلیمتری رفتند، متری و کیلومتری دارند برمیگردند. برنگشتند به روز اولی که پیغمبر (ص) بودند. برگشتند به دهها سال عقبتر از روزی که پیغمبر (ص) بودند. البته آن قالب کلی و بدن کلی را اهل بیت حفظ کردند. مختار و سازمان امت پیغمبر (ص) که اسمی از این امت بماند. تاریخ این امت را به اسم پیغمبر (ص) بشناسد. در یک حد کلی تفاوتهای این امت داشته باشد به مردم جاهلیت. لااقل در همین حد. عصر جاهلیت کعبه شده بود بتکده. زن عریان میآمد طواف میکرد. طواف خانه هم نمیکرد، طواف بتهایی را میکرد که داخل کعبه بود. لااقل الان اینطور است که مردم حج میروند، حج ابراهیمی میروند، میروند به شیطان سنگ میزنند. لااقل در این خانه دیگر بتی نیست. این کاری بود که اهل بیت در این دوره اول انجام دادند: حفظ این سازمان کلی و مصون کردن مردم از انحراف بیشتر. تا جایی که بشود، بدتر از این نشود و تا جایی که میتوانیم برگردیم در این مسیر انحراف. که آن دوره چهارساله حکومت امیرالمؤمنین (ع) در واقع باید تعریف بشود به دوران بازگشت. حضرت شروع میکنند به اینکه یک مقداری مسیری که این همه مردم عقبگرد کردند، یک مقدارش را برگردانند. با چالشهای جدی مواجه میشوند که انشاءالله در موردش صحبت خواهیم کرد.
پس این دوره اول، از روز درگذشت پیغمبر اکرم (ص) تا دوران امام سجاد (ع)، این دوره میشود دوره اول تاریخ. دوره دوم که مربوط به شهید این ایام ما هم هست، امام صادق (ع). دوره تشکیلات، تشکیل گروه. شاید از دوره امام سجاد (ع) ما وارد مرحله دوم تاریخ اهل بیت میشویم که شروع میکند سازماندهی افراد. تا قبلش ارتباط با مردم هست ولی اینها به صورت یک بدنه درآمدند، تشکیلات درست کردند، یک شبکه درست کردند. از دوره امام سجاد (ع) که خیلی وسیع میشود، مقدارش را در بحثهای مختلف تاریخی ما مطرح کردهایم. «امام، ریلگذاری»، عنوان بحثی بود که در مورد تحلیل تاریخ امام سجاد (ع) داشتیم و عرض کردیم حضرت در دوره فوقالعادهای هستند که بنی امیه دائماً برای کشورگشایی میروند و کشورهای مختلف را فتح میکنند. همین باعث میشود که تعداد بردهها زیاد شود. مدینه میآورند در بازار. یک سرمایه اقتصادی امام سجاد (ع) دارند. همین باعث میشود که هی دائماً این بردهها را میخرند. خب، اینها مال ممالک کفرند، قریبالعهدند با اسلام، خیلی آشنایی با اسلام ندارند. بیشتر مال کشورهای آفریقایی و آسیای دور، یعنی خاور دور و اینها. کشورهای همین اطراف ما، افغانستان و تاجیکستان و ترکمنستان. آن طرف سودان، کشورهای این شکلی. افرادی که از فرهنگ اسلام چیزی خبر ندارند. اینها را میآورند. حضرت یک تعداد وسیعی از اینها را در قالب تربیتی که در منزل دارند، به اسم برده میخرند. سالیانه چند هزار نفر از اینها را آزاد میکردند. برمیگشتند اینها منطقه خودشان و به عنوان یک مبلغ برمیگشتند. یکی از اینها ابوخالد کابلی بود که وقتی کل این آسیای شرقی را ایشان مسیرش را عوض کرد. اهل افغانستان و اهل کابل. یکی از سه تا یار خاص امام سجاد (ع) بود. از شیعیان خالص و حواریون امام سجاد (ع) بود. یکی از تربیتشدههای امام سجاد (ع). یک زمینه شکل گرفت، آرام آرام زیر پوست این کشور و این جامعه یک رگههایی شروع کرد به هم متصل شدن در دوره امام سجاد (ع) که اوجش دوره امام صادق (ع) و دوره موسی بن جعفر (ع). دوره موسی بن جعفر (ع) دوره کاملتری است به نسبت دوره امام صادق (ع). آنقدر دیگر کار از دست دشمن در رفته که میرود با او هیچ مواجههای نمیتواند داشته باشد غیر از حبس کردن امام کاظم (ع). یک شبکه وسیعی از نیروهای امام کاظم (ع) در سرتاسر نقاط شکل گرفتند. دیگر میرسد به دوره امام رضا (ع). باید آن شبکه را بیاورند مضمحل بکنند در شبکه سیاسی خودشان و چارهای ندارند غیر از اینکه باید بنی هاشم را ذیل بنی عباس تعریف بکنند. بنی هاشم آنقدر قدرت دارد که میتواند بنی عباس را بردارد و جایش حکومت بگذارد. امام رضا (ع) را میآورند به عنوان ولیعهد و تا زمان که سرآغازش تقریباً دوره امام باقر (ع)، یعنی از اواخر دوره امام سجاد (ع) و ابتدای دوره امام باقر (ع) و میفرمایند که اول یک گروهی راه انداختند و شروع کردند سازمان فکری اینها را اصلاح کردند. با مفاهیم آشنا کردند اینها را. شخصیتهای فرهیخته و نخبه و به تعبیر دقیق فقیه بار آوردند. از دوره امام سجاد (ع) کمکم ما این فقها را میبینیم. دورانهای قبلی با اینکه امیرالمؤمنین (ع) اصحابی داشتند، یارانی داشتند ولی این فضایی که فقیه پرورش پیدا بکند، کسانی که مسلط به مبانی بشوند، تقریباً ما در اصحاب امیرالمؤمنین (ع) چیز آنچنانی نمیبینیم مگر امثال عمار و ابوذر که حالا خودش تربیت شده پیغمبر اکرم (ص) بود. مالک اشتر شخصیت بزرگی است. به عنوان فقیه بشود معرفی کرد که اینها با مبانی اسلامی و مبانی فکری آشنا بودند. وگرنه در اکثریتی که دور و بر امیرالمؤمنین (ع) بودند، این نبود و حضرت بیشتر به عنوان یک سری عناصر نظامی، به یک سری آدمهایی که بتوانند در این رزم با دشمن کاری انجام بدهند، در ساختارهای سیاسی کاری بکنند، در فضای نظامی کاری بکنند، بیشتر اصحاب امیرالمؤمنین (ع) این شکلی بودند. ولی در اصحاب اهل بیت، خصوصاً امام باقر (ع) و امام صادق (ع)، این نیست؛ یعنی اتفاقاً اینها دیگر آدمهای سیاسی نیستند، به آن آدمهای نظامی و رزمنده و جنگجو و سلاح به کمر و اینها نیستند. اتفاقاً خیلی از اینها اصلاً رزم اینها را بلد نیستند. شخصیتهای فرهیختهای که در مسجد مینشستند، سخنرانی میکردند، مناظره میکردند، گفتگو میکردند. بعضی از اینها سن و سال نداشتند مثل هشام که این بخش از بحث تاریخ امام صادق (ع) خیلی مهم است. لذا این دوره دوم است که شکل گرفته و مأموریت جدید اهل بیت است. آن فشار، آن نقطه ثقل انحراف را مهار کردن خصوصاً اباعبدالله (ع) که الان دیگر فرصت نیست بخواهیم بیشتر در موردش صحبت کنیم؛ یعنی آن مسیری که همینجور داشت در سراشیبی سقوط میرفت، دیگر این دوره ۵۰ ساله که در اوج، یعنی تا سال ۶۱ هجری از سال در واقع ۱۰ و ۱۱ هجری که رحلت پیغمبر اکرم (ص) است تا سال ۶۱ هجری. دوره ۵۰ ساله است که این دیگر همینجور یک شیب تندی است که مردم کلاً مسیری که در ۲۳ سال طی کردند. به نقطه اوج این سقوط که میرسیم، ماجرای کربلا. از کربلا دیگر روند برعکس میشود. دیگر ما این شیب سرازیری را یا یک نقطه ثابتی میشود، نقطه انحراف یکمی هم رو به اوج و صعود پیدا میکند که کمکم مردم دارند حواسشان را جمع میکنند که: «آقا، کلاً اینی که الان به شما دادند، آنی که پیغمبر (ص) آورده، نیست. حکومت و نهضت پیامبر (ص) هیچی نمانده بین آنها. کلاً عوض شده.» این خط شروع میشود. آرام آرام دوره دوم اهل بیت است که دوره در واقع احیای فکری و تشکیلات است.
و دوره سوم میشود دوره به دست گرفتن حکومت که وارد فاز جدیدی میشوند و دیگر خیز برمیدارند برای اینکه حکومت را دست بگیرند. این دوره سوم میشود دوره امام کاظم (ع)؛ یعنی دیگر این خیلی اوج گرفته است. تشکیلات به دوره موسی بن جعفر (ع). حضرت عملاً وارد گود حاکمیت میشوند و دارند به عنوان یک شخصیت سیاسی ابراز وجود میکنند و افرادی را جاهایی به عنوان نماینده گذاشتهاند که این بیشتر در حکم نماینده سیاسی و انگار یک حاکمیتهای مستقل و کوچک و یک حکومت موزاییکی انگار امام کاظم (ع) دارند شکل میدهند و این دیگر دشمن را کامل دچار هراس میکند. دوره موسی بن جعفر (ع) و امام رضا (ع) و امام جواد (ع) که دیگر به اینجا میرسند که اینها را کامل از صفحه زندگی محو بکنند و ببرند در یک موقعیتهای تبعیدی. از دوره امام جواد (ع) به امام هادی (ع) و امام عسکری (ع) که کامل اینها در یک موقعیتهای جدای از مردم در یک تبعیدگاههای نظامی بودند. خیلی این عجیب است هر چقدر فکر بکنیم رویش. در یک تبعیدگاه، در خانه سازمانی نظامی با کسانی که زبانشان زبان ترکی بود. زبان ترکی همین مغولستان، این کشورهای این طرف. اینها میشدند ترکی. نه ترکی آذربایجانی؛ یعنی هیچ ذرهای مجانست با زبان عرب و فرهنگ عرب نداشتند. سرباز ترک در یک خانه سازمانی در یک منطقه پرت در شهر من را سامرا. اهل بیت آنجا بردند و اهل بیت اتفاقاً از همانجا مدیریت کردند. امام هادی (ع) و عسکری (ع) یک شبکه وکالت عجیب غریب و نهضت زیارت را میاندازند. به این مردم زیارت یاد میدهند. زیارت غدیر راه میافتد، زیارت کربلا راه میافتد، زیارت جامعه دست همه میرسد. اصلاً آدم این بحثهای این شکلی را که حالا خصوصاً رهبر انقلاب در این کتاب ۲۵۰ ساله خیلی اینها را قشنگ بیان کردهاند. انشاءالله اگر توفیق باشد بیشتر بحث میکنیم.
این شد سه تا دورهای که ما در اهل بیت میبینیم و دوره امیرالمؤمنین (ع) در واقع مربوط به دوره اول تاریخ اهل بیت، دوره مصونسازی در برابر انحراف که از روز اولی که پیغمبر اکرم (ص) از دنیا رفتند، طلایهدار و پرچمدار این دوره امیرالمؤمنین (ع) بودند و تا روز آخری که به شهادت رسیدند. از جهت زمانی، بیشترین حجم زمانی در این دوره مربوط به امام علی (ع) و امیرالمؤمنین (ع) است که حضرت تقریباً ۳۰ سال از این دوره اول مربوط به ایشان است. ما البته دوست داریم تمام این دوره ۳۰ ساله را بتوانیم بررسی بکنیم ولی خب وقت اجازه نمیدهد. تحلیل این دوره ۳۰ ساله که بخواهیم بکنیم، باید هزاران جلسه گفتگو بکنیم. فعلاً به صدها جلسه اکتفا کردهایم که این چهار سال حکومت امیرالمؤمنین (ع) مربوط میشود. حالا شاید موقعیتهایی پیش بیاید این بحث را بتوانیم یک کمی وقتش را بیشتر بکنیم. مثلاً حالا ایام غدیر را در پیش داریم. شاید مثلاً این بحث را دهه ولایت تبدیل به دهه کردهایم. دوستان، دوستان که البته همیشه موافقند و لطف دارند، اگر ما شرایط برایمان فراهم بود انشاءالله از عید قربان تا غدیر را بتوانیم یک دهه پیش ببریم. پس این بخش را فعلاً با همدیگر داریم تا جلسه بعد. دوره اول از سه دوره، سه مرحله تاریخی این ۲۵۰ سال اهل بیت. دوره مبارزه با انحراف و گل کار که قدرت دست امیرالمؤمنین (ع) آمده و حضرت دست و بالش باز شده برای مبارزه با انحراف. این دوره چهارساله است. پس این چهار سال پایانی ما میگذاریم اسمش را دوره مبارزه با انحراف. عرض میکنیم از با رویکرد تمدنی. الان دیگر فرصت نیست در مورد بحث تمدن و رویکرد تمدنی بیشتر صحبت کنیم. یادم باشد جلسه بعد نکاتی را عرض بکنم. این زاویه تحلیل تاریخ، زاویه تمدنی. این خیلی مهم است؛ یعنی ما نگاه کلان فقط نداریم که این قطعات را با همدیگر سر هم بکنیم. میخواهیم به یک هندسه تمدنی برسیم. تمدنی که اهل بیت ساختند و دنبالش بودند چه؟ اولین نقطهاش این است که مسیری که پیغمبر اکرم (ص) طی کردند، باید استمرار یابد. خب، این مسیر در یک بازه ۵۰ ساله بازگشت داشته است. ۲۵ سالش مربوط به دوران خانهنشینی امیرالمؤمنین (ع) بوده. چهار سالش کشاکش امیرالمؤمنین (ع) در یک رویارویی و جدال و فشار نفسبر بوده که حضرت تمام مقاومت را به خرج دادند که این مسیری که دارد برمیگردد، دیگر بیش از این برنگردد. اینجور تحلیل کنیم دوره امیرالمؤمنین (ع). نه اینکه حضرت به یک دورهای رسیدند که دستشان باز شد و دیگر افتادند به فعالیت و کار. اصلاً این طور نیست. اصلاً حضرت دست باز نبود. حضرت همینقدر قدرت داشتند که بتوانند کاری کنند. برخی بتوانند با این شیب تند انحراف، یکم مبارزه کنند و برگردانند. نگذارند دیگر شیب از این تندتر بشود و واقعاً در دوره چهارساله امیرالمؤمنین (ع) انحراف ادامه دارد با یک زاویه، با یک انحنای کمتر. این انحنا فقط کم شد در دوران امیرالمؤمنین (ع). این نکته بسیار مهمی در مورد تاریخ تحلیل تاریخ چهارساله حکومت است که کمک بکند ما را و در فهم امیرالمؤمنین (ع) بتوانیم انشاءالله کمی گفتگو بکنیم و بفهمیم تاریخ امیرالمؤمنین (ع) را. و انشاءالله که خدای متعال حرکت و وجود امیرالمؤمنین (ع) و امام صادق (ع) را که شهادت این حضرات نزدیک است، ما را شیعیان خالص این دو بزرگوار قرار بدهد. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی، و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی یوم الدین.
مجدداً، عزیزانمان، محبین آقا، عرض تسلیت داریم به مناسبت شهادت آقا حضرت جعفر بن محمد، امام صادق (ع). بحث «شهرشناس» را در محضر عزیزان داریم. این بحث، به لطف خدا و عنایت امیرالمؤمنین (ع)، مورد توجه بسیاری از عزیزان واقع شده است. پیامهای فراوانی از جاهای مختلفی در مورد محبت عزیزان، از نخبگان، شخصیتهای فرهیخته حوزوی و دانشگاهی، اصناف و اقشار مختلفی که با این بحث (نه از جهت اینکه موضوع بحث شخصی است که مانندی ندارد، بلکه از جهت اینکه امیرالمؤمنین بهترین عالم است) روبرو شدهاند، دریافت کردهایم. طبعاً، هر ذهن جستجوگری را به سمت خود میکشد که در مورد او تحقیق کنند و با او بیشتر آشنا شوند. نه تنها ما که محب امیرالمؤمنین هستیم، بلکه دیگرانی که ادعای شیعهگری ندارند و اصلاً خودشان را مسلمان نمیدانند، آنقدر این شخصیت برایشان جذاب است که بیایند و در مورد او تحقیق کنند و زندگی او را به نظاره بنشینند.
در بحث «شهرشناس»، وارد فاز جدیدی میشویم. دو جلسه اخیر، البته، کمی بحث خاصتری بود؛ اما باز هم با استقبال فوق تصوری مواجه شد و پیامهای فراوانی از جانب عزیزان داشتیم که ابراز محبت میکردند. ولی به هر حال، آن بحث، بحث همهگیری نبود؛ طبعاً مخاطب بحث، همه نبودند. این بحث ما، البته، مثل سایر بحثهای «شهرشناس» که اول دنبال میکردیم، مخاطبش همه است. البته، همانطور که عرض کردیم، ما نمیخواهیم امیرالمؤمنین (ع) را وقتی به بیان میآوریم، سطح امیرالمؤمنین و مباحث در مورد امیرالمؤمنین را پایین بیاوریم. از خدا میخواهیم که خودمان را کمک کند تا بتوانیم بحثهای دقیق و عکسهای عمیقی را با یک بیان ساده و فهم عمومی مطرح کنیم تا همه ما این مباحث را بفهمیم.
خود گوینده مطرحِ مباحثی که از این جلسه وارد بحث بسیار (البته تا حالا بحث غیر مهمی در این جلسات مطرح نکردیم)؛ ولی بحثی که میخواهد مطرح شود، بحث یک مباحث نو است که انشاءالله به آن میپردازیم و بسیار نیاز روز ماست. این بحث در تحلیل ما اثر دارد و یک نقشه ذهنی به ما میدهد و کمک میکند که ما بتوانیم خوب تحلیل کنیم، خوب بفهمیم و خوب بیندیشیم. در شرایط فتنهگون، شرایطی به هم ریخته و آشفته است و آشوبزده است؛ این مباحث خیلی به ما کمک میکند در اینکه بتوانیم جهت درست را پیدا کنیم.
مبحثی که میخواهیم مطرح کنیم، یک نگاه کلان و نگاه ماهوارهای به تاریخ اهل بیت است. اول از همه میخواهیم بررسی کنیم ببینیم که این دوره چهارساله خلافت امیرالمؤمنین (ع) که حکومت را در اختیار داشتند، کجای تاریخ قرار میگیرد. اگر ما از حضرت آدم (ع) تا پایان تاریخ، کل این نقشه را بخواهیم نگاه بکنیم، با یک نگاه اطلسگونه (اطلس نقشه جغرافیایی)، میخواهیم ببینیم این دوران چهارساله کجای عالم است و خصوصاً نسبت به دوران ۲۵۰ ساله حضور ائمه (از پیغمبر اکرم تا این دوره ۲۵۰ ساله). یک نگاه کلان به این دوره فعلاً میخواهیم داشته باشیم و این چهار سال را جایگاهش را پیدا کنیم تا بتوانیم قشنگتر دوره امیرالمؤمنین را تحلیل کنیم.
خب، بعضی از کتابهای تاریخی مشکلی که دارند، این است که چون بحثهای تاریخی بحثهای جزئی هستند، معمولاً هم افرادی وارد این بحثها میشوند که جزئینگرند. حالا در بحثهای مزاجشناسی و اینها گفته میشود که معمولاً سوداییها (مزاج سردی دارند و جزئینگرند) معمولاً تاریخ را دوست دارند و معمولاً به ورطه وسواس زیاد میافتند. از این افراد، البته، مزاجها تفاوتی ندارد؛ هر کدام مزایایی دارد و معایبی؛ ولی معمولاً تاریخ چون افراد سودایی حافظه قویتری دارند، وسواس بیشتری به خرج میدهند، جزئیات را بهتر میبینند و میفهمند. لذا رشته تاریخ برای اینجور افراد (سوداییها) خیلی تناسب دارد. معمولاً در تاریخ، غیر از سوداییها، خب به همان میزان که جزئیات فهمیده میشود، به حافظه این عزیزان مشکل این است که آن نگاه کلان و وسیع گم میشود و آن نقشه جغرافیایی از دست میرود.
ما در بحثهای تاریخی، کمتر کتابی را میبینیم که در عین اینکه دارد جزئیاتی را نقل میکند، بتواند تحلیل کند و بتواند بگوید اصلاً این دوره فرقش با آن دوره چیست. دورهبهدوره دیدن، یک نگاه کلان میخواهد که بگوید این دوره، این دوره، این دوره، این دوره، چه تفاوتی دارد با دوره ۵۰ سال قبلش، با دوره ۲۰ ساله؟ این دوره چهارساله، دوره چهارساله حکومت، در نگاه کلان چه تفاوتی دارد با دوره ۵ ساله قبل، ۱۰ ساله قبل، ۲۰ ساله قبل، با دوره ۱۳ ساله پیغمبر اکرم در مکه، دوره ۱۰ ساله پیغمبر در مدینه؟ اصلاً دوره را کی میتواند تحلیل کند؟ دوره، دیگر جزئیات تاریخی نیست. بله، من الان میتوانم اینجا به شما بگویم که آنجا تبلت، اینجا گوشی، اینجا لپتاپ، اینجا کیبورد، اینجا موس، آنجا خودکار و این جزئیات. چینشی شاید مد نظر بوده وقتی که بنده اینها را چیدم؛ ولی چینش مد نظر من نبوده. الان اینجا همینجوری الکی ریختم. آن چینش را الان به شما نمیگویم؛ یعنی شما از دیدن این به آن چینش بنده پی نمیبرید. شما فقط میفهمید که یک موس و یک کیبورد و یک لپتاپ و اینها بوده و گزارش میکنید؛ حکایت میکنید: «من این پنج قطعه را دیدم.» خب، اگر بنده در این پنج قطعه چیزی مد نظرم بوده، اگر شما آن چینش بنده را به آن پی نبرید، اساساً گزارشی که دارید میکنید، نه خاصیتی دارد، نه خیلی مطابقت دارد با واقع. اصل این گزارش وقتی درست است که چینش بنده را فهمیده باشید که برای چه اصلاً تبلت آنور گذاشتم، گوشی را اینور گذاشتم و لپتاپ اینور گذاشتم. یک چیزی مد نظرم بوده، یک هندسهای بوده، مهندسی کردهام این اعضا و قطعات را. این ابزارفروشیهایی که آدم میرود، همه قطعات را دارد و دهها ماشین و دهها ابزار ماشینی. ماشینها به معنای ابزارهای کوچکی که استفاده از ماشینی که سر را اصلاح میکند، ماشین (خدمت شما عرض کنم که) تا بفرمایید مثلاً حالا چیزهایی که به عنوان ماشین شناخته میشود، یعنی جاروبرقی، آبمیوهگیری، و همه اینها که ماشین به حساب میآید. الان آنجا شاید از جهت قطعه، ۱۰ تا آبمیوهگیری هست در آن مغازه، ولی من اگر بروم، نمیتوانم این پرتقالی که دارم آبش را در مغازه بگیرم؛ چون آنجا قطعات، آن قطعات به درد من، قطعات آبمیوهگیری مشکلی از من حل نمیکند. آن چینش و هندسه و مهندسی این قطعات مهم است که باعث میشود این قطعات هارمونی پیدا کند و غرض من را تأمین کند. غرض من این است که الان این هویج را آبش را بگیرم، غرض من این است که این مثلاً پرتقال را آبش را، سیب را آبش را بگیرم. با آن قطعات مشکلی حل نمیشود.
یک معضلی که ما در بحثهای تاریخی داریم، همین است که معمولاً قطعههای تاریخ را در این کتابها ریختهاند. این قطعات تاریخ و مهندسی تاریخ، تحلیل کلان تاریخ. معمولاً افراد خوشفکری که اهل تحلیل کلان بودند، اینها وارد جزئیات نشدند و در جزئیات ضعیف بودند، در نقلهای تاریخی وارد نشدند. کتابهای تاریخی، نقنق کنم؛ چون معمولاً برای آدمهای کلاننگر جذابیتی ندارد ورود در مسائل جزئی. مسائل کلان، بیشتر اینها علاقهمند بحثهای فلسفه بودند، فلسفه و عرفان نظری. نهایتاً، مثلاً، اگر وارد بحث تاریخ شدهاند، وارد بحثهای فلسفه تاریخ شدهاند، جزئیات را نگاه نکردهاند. افرادی هم که وارد جزئیات شدهاند، نگاه کلان را نداشتند که بخواهند دورهبهدوره را مقایسه کنند و هندسه کلان را بکشند.
یکی از شخصیتهای کمنظیر، واقعاً کمنظیر، بلکه میشود گفت بینظیر، در بین علمای شیعه، که سن و سالی نداشت (چهل سال عمر)، صدام ملعون او را از امت اسلام محروم کرد، داغ شهادت. متفکر، علامه، فقیه، فیلسوف و اصولی، عالم تمام معنا، دانشمند و اندیشمند استثنایی، مرحوم آیتالله شهید سید محمدباقر صدر. ایشان در آثار محدودی که در هر کدام اثر دیگری خلق کرد، لطف خدا شامل حال ما شد. بحثهای اصولی ایشان را در سه حلقه نوشتند. دو حلقه را توانستیم (انشاءالله به لطف الهی و به مدد نفس) شروع کنیم. فلسفه فقه، در اقتصاد، اقتصاددانی ایشان، در بحثهای تاریخی ایشان، در ۱۵ سالگی کتابی دارد در مورد فدک. کتابی نوشته که الان بینظیر است و جا دارد علما و نوابغ ۵۰ سال روی آن کار کنند. مال ۱۷-۱۵ سالگی ایشان است. در کودکی، در نوجوانی، آثار بینظیری دارد. همین حلقه ثانیه را که ما صد و خوردهای، چقدر شد؟ هفتاد هشتاد درس دادیم، ایشان در سه، در ۲۱ روز مجموع حلقه ثانیه را (چون با مجموع این دو تا) و در سه هفته با قلم به دست. انسان بینظیر.
مباحثی را مرحوم شهید صدر در سال ۱۳۸۸ هجری قمری (تأکید دارم این نکات را با دقت میگویم، بنده حواسم هست چه دارم میگویم، تکتک اینها را با آن کار دارم) سال ۱۳۸۸ هجری قمری که میشود ۵۳ سال پیش. الان ۱۴۴۱ (اواخر ۱۴۴۱ هجری قمری هستیم، دو ماه دیگر ۱۴۴۲). ۵۳ سال پیش به شمسی میشود سال ۵۰. عقبتر، الان ۵۰ سال پیش، ۴۹، ۵۳ سال، ۴۶ سال، ۱۳۴۶ هجری شمسی، مرحوم شهید صدر مباحثی در تحلیل کلان تاریخ مطرح کردند که الان بنده این جلسات را که شاید پنج، شاید هم بیشتر، میخواهم مطالب ایشان را عرض کنم. مثل روز حضرت امام (ره) میدانستم که چقدر برخی عزیزان به آن علاقه دارند. برای کسانی که اهل تحلیل مسائلند، مسائل را عمیق و جستجوگر و شبکهای میبینند، میخواهم عرض بکنم. دیگر نمیخواهم بگویم واضح. میخواهم بگویم این مباحث سالور از مرحوم شهید صدر ۵۳ سال پیش، سال ۴۶، در کوران اوایل انقلاب حضرت امام (ره)، که نهضت بود در واقع، فقط یک شور عمومی بود. یک جوری تاریخ اهل بیت را تحلیل میکند که اگر ما بخواهیم بومیسازی و یکسانانگاری بکنیم، تحلیلی که ایشان در مورد تاریخ اهل بیت با مسائل انقلاب ارائه میکند، احساس میکنیم شهید صدر ۵۰ سال پیش تا ۵۰ سال بعد ما را تحلیل کرده و دقیقاً الان میتوانیم ببینیم انقلاب ما کجای کار است، در چه مرحلهای است، با چه آفاتی روبرو است و اگر چه کار بکنیم، وارد چه دورهای میشویم. این دورهها چی بوده؟ چرا با اینها مواجه شدیم؟ تکتک فتنههایی که در این ۴۰ سال انقلاب ما رخ داده، در کلام شهید صدر، در تاریخ اهل بیت و تحلیل تاریخ اهل بیت بیان شده که اصلاً اینجوری است: «اگر یک نهضتی راه افتاد، اول با چه مسائلی مواجه میشود؟ بعد چه چیزهایی میبیند؟ بعد چه اتفاقاتی میافتد؟ بعد باید چه کار کند؟ با چه دورهای مواجه میشود؟ اگر این کارها را کرد، با چه دورهای مواجه میشود؟» واقعاً این بحثی که ایشان کرده، بینظیر و استثنایی است. این مباحث، یکی از بحثهای ایشان است که یکی از نوابغ کمنظیر در تاریخ اسلام مد نظر ماست. در این مباحث میخواهیم به آن مراجعه داشته باشیم.
یکی دیگر از نوابغی که ایشان را از شهید صدر اگر بالاتر ندانیم، پایینتر هم نمیدانیم و شاید بشود محکم گفت که ایشان را از جهت فکری و از زوایای مختلف شخصیتی میشود از شهید صدر هم بالاتر دانست، آن هم سید دیگری است که در حجاب سیاست و معاصرت با ماست. ناپیدا و صدها سال میگذرد و تاریخ میآید. نوابغ و نخبگانی میآیند و او را تحلیل میکنند با شخصیت و میفهمند که ما در چه دوره شکوفایی در تاریخ بودیم که خدای متعال عنایت کرد و همچین شخصیت استثنایی را نصیب ما کرد. این سید دیگری که با ایشان هم ما کار داریم، تحلیل ایشان کسی نیست جز سید علی خامنهای، رهبر عزیز و حکیم انقلاب ما که ایشان هم در تحلیل تاریخ اهل بیت در همان سالها (و خیلی برای بنده عجیب است که این دو بزرگ دقیقاً در یک بستر تاریخی، اواخر دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰، و یکی در عراق، یکی در مشهد) حرفها دقیقاً یکی است. افق کاملاً یکسان. تا جایی که بنده یک جاهایی شک میکردم، میگفتم احتمال دارد که این مطالب را رهبر انقلاب از شهید صدر خوانده باشند و مثلاً به این زاویه افتاده باشند؛ ولی میدیدم نه، چون این بعد از سالیان سال نوارهای شهید صدر بوده، جمع شده، پیاده شده، کتاب شده به اسم کتاب «امامان اهل بیت، مرزبانان حریم». بنده الان ترجمه فارسیاش را (البته متن کتاب را عربیاش را دارم) ولی خب این متن خوشخوانی است که زحمت کشیدند برادران عزیزمان در پژوهشکده. «امامان اهل بیت، مرزبانان حریم» (۶۰۰). درخواست عاجزانه دارم. این را چند سال پیش همین کتاب را معرفی کردم و آن بخش مربوط به امام حسن مجتبی (ع) را از این کتاب، تحلیلی داشتیم با بحثی که مطرح بود. دو سه سال پیش بحث ویروس (۲۱) یک تحلیل استثنایی (۶۰۰) در مورد امام حسن مجتبی (ع) دارد. ما بحثش را مطرح کردیم و فایلش هم هست. این بحث از این کتاب انشاءالله مطرح میشود. آن موقع هم کتاب را معرفی کردیم به مناسبتهای دیگری، معرفی خدمت عزیزان. بخش طلایی این کتاب، همان اول است که یک دور تحلیل میکند تاریخ پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین را. ما اگر میخواهیم بفهمیم دوره امیرالمؤمنین، دوره چهارساله، چه دورهای است، قطعات جزئی تاریخی به درد ما نمیخورد. حضرت آمدن روز اول اینجا، فردا رفتن آنجا، بعد این جنگ شد، بعد آن جنگ شد. چهار سال در جنگ است. فرصت استثنایی دستت است و چرا اصلاً اصرار به معاویه داری؟ خب، نقل تاریخ فقط آمده گفته حضرت همان روز اول گفتند: «من از معاویه بیزارم.» روز آخرم که نزد وصایای امیرالمؤمنین (ع)، حضرت فرمودند که: «با خوارج کار نداشته باشید، ولی شام را رها نکنید. با بنیامیه بجنگید. کشته هم شدید و هرچه هم شد، به هر جایی رسید، از بنیامیه کوتاه نیایید. با معاویه که همین خط امام مجتبی (ع) ادامه میدهد، درگیری با معاویه بعد درگیری با یزید میشود و ماجرای شهادت اباعبدالله (ع).»
جزئیات تاریخی، همانطور که ماجرای امام حسین (ع)، ما فقط اگر بخواهیم جزئیات تاریخ را نقل بکنیم و نگاه کلان و تحلیل کلان نداشته باشیم (حضرت صبح عاشورا آمدند و بعد بحث درخواست آب بود و بعد وداع بود و روضههای مختلفی که ما شنیدیم) هیچ نقشه کلانی به ما نمیدهد. ما نمیتوانیم از آن همانندسازی بکنیم در شرایط مشابه برای خودمان و بگوییم الان در این بستر تاریخی، مثلاً، اینجای بخش امام حسن مجتبی (ع) تاریخ ایشانیم یا الان مثلاً داریم وارد دوره تاریخ کربلا میشویم. خب، رهبر انقلاب، مثلاً، در شرایطی اوایل تحریم برخی تحلیل میکردند، میگفتند: «ما الان وارد دوره ابیطالب شدیم.» ایشان فرمودند: «ما در دوره شعب ابیطالب نیستیم؛ ما در موقعیت فتح خیبریم.» الان بعد تقریباً ۹ سال (آن مطلب ایشان ۹ سال پیش فرمودند)، بعد از ۹ سال در وقایعی که الان قرار گرفتیم، در آمریکا، به وضوح داریم میبینیم ما (با همه مشکلاتی که سالها تحمل کردیم) در آستانه یک فتح تاریخی هستیم. ما رسیدیم پشت در خیبر. به چیزی نمانده تا فتح این قلعه. قلعه خیبر خیلی قلعه باشکوهی است. مثال دیگری که ایشان برایش میزدند، مثال تایتانیک بود که همین اواخر مطرح کردند. فرمودند که این آمریکا مثل کشتی تایتانیک غرق میشود. خب، وقتی که ایشان این را فرمودند، استخوانهای این ملت و مملکت در بنزین شکسته بود و مملکت نیاز به یک تنفس داشت. همان وضعیتی بود که ما میگفتیم نفس بکشیم، ای مسئولان عزیز، گلوی ما را بردارید تا ما نفس بکشیم. شبانه قیمت بنزین را سه برابر کردند در این وضعیت اقتصادی رکود، در این تورم، مشکلات. و رهبر انقلاب آمدند گفتند: «همه اینها سر جای خودش. بیعرضگیها، بیتدبیری، نابلدیها و خیانتها و اینها همه سر جای خودش؛ ولی ما در موقعیت یک فتح تاریخی هستیم.» خب، یک نگاه کلان میخواهد برای فهم تاریخ. اینها شعار نیست؛ اینها در واقع رجزخوانی نیست؛ اینها یک فهم عمیق از در واقع بخشهای مختلف تاریخی است.
کسی بتواند بفهمد دوره چهارساله امیرالمؤمنین (ع)، بفهمد دوران امام حسن (ع)، بفهمد دورانهای مختلفی که پیغمبر اکرم (ص) درش قرار گرفتند. یادم است سال ۸۸ این را به رفقایم میگفتم چند باری. همان دوران عرض میکردم، میگفتم سال ۸۸ آن خطبه تاریخساز را رهبر انقلاب خواندند در ۲۹ خرداد که چیزی با آن برای نداریم، سالگردش در پیش داریم. همه نظرشان به این بود که آن خطبه دوم ایشان خیلی خطبه استثنایی است که تحلیل کردهاند در مورد مسائل. بنده همان روز وقتی داشتم از تلویزیون میدیدم و میشنیدم خطبه ایشان را، همانجا برایم واضح شد. بالاخره شناخت مختصری نسبت به مطالب ایشان، برایم واضح شد که مهمترین بخش خطبهها، خطبه یک ایشان است و در خطبه ۱ که شاید ۱۰ دقیقه بود. خطبه یک ایشان. ایشان از موضع فتح وارد صحنه شدند. ۲۹ خرداد ۸۸، به عنوان یک ناظری که تهران را دیدم، قم را دیدم، کرج را دیدم و در این شهرها رفت و آمد داشتم. شیراز رفتم، خیلی شهرها رفتم. در سال ۸۸ هرمزگان رفتم، کرمان رفتم. سال ۸۸ سال پر سفری بود. بخش زیادی از شهرهای مملکت در سال ۸۸ واقعاً احساس میشد جمهوری اسلامی به آخر خط رسیده؛ یعنی به وضوح خصوصاً در تهران میدیدم کار جمهوری اسلامی تمام است. با نفس مصنوعی در کما بود جمهوری اسلامی. و در آن وضعیتی که ۲۲ خرداد و ماجرایی که پیش آمد، وقتی که این خطبه را رهبر انقلاب خواندند و خطبه اول را، من اولین کسی بودم که آنجا وقتی نگاه کردم، انگشت حیرت به دهان گرفتم که چرا ایشان از این موضع دارد صحبت میکند و یکسانانگاری تاریخی کرد با صلح حدیبیه. خیلی عجیب بود. ایشان آیاتی را خواندند که مربوط به صلح حدیبیه است و گفتند که این صلح شرایط بسیار تلخی بود. سرخورده شدند افراد زیادی و پژمرده شدند. یک عده احساس کردند پیغمبر (ص) کامل عقبنشینی کرده و آن در واقع نهضت پیغمبر (ص) تمام شد. پیغمبر (ص) کامل باج داده و عقب نشسته. کامل اینها هر کاری دارند، هر کاری میخواهند دارند میکنند و هر امتیازی دارند از پیغمبر (ص) میگیرند. ایشان فرمودند که صلح حدیبیه ظاهرش این بود ولی یک سال بعد همه دیدند که وضعیت به چه نحوی شد و چه ماجراهایی را پشت سر گذاشت و چه پیروزی شیرینی نصیب شد. این اول خطبه اول ایشان بود. در آن تمام ماجراهای سال ۸۸ و بله، همین شد؛ یعنی اواخر همان سال، سال بعدش و ماجراهایی که در منطقه رخ داد، یعنی جمهوری اسلامی که کارش تمام نشد، هیچ! بیداری اسلامی شکل گرفت در منطقه و کشورهای اسلامی یکی بعد از دیگری شروع کرد به نهضت فراگیر و یک شرایط جدید. و جمهوری اسلامی وارد یک دوره جدید بینالمللی، یک شرایط استثنایی در منطقه شد. البته باز با شرایط جدید ما روبرو شدیم، بعدش بحث تحریمها و اینها. حالا کار ندارم. چیزی که خیلی مهم است، فهمیدن این دوره تاریخی و مختصات این شرایط تاریخ است.
وقتی آدم خوب نمیفهمد، هی هرچه میشود میگوید: «ما الان در دوره امام حسن مجتبی (ع) هستیم و باید قید همه چیز را بزنیم و فقط زنده بمانیم.» خودش بحث تاریخ امام حسن (ع) را نفهمیده است، کسی که این را میگوید. فهم کلان نسبت به تاریخ اهل بیت خیلی مهم است و این یک درسی است که نه در حوزه هست، نه در دانشگاه هست. یک نقد جدی که ما داریم نسبت به درس تاریخ اسلامی که دارد درس داده میشود. اولاً که تاریخ اصلاً جدی گرفته نمیشود، نه در حوزه، نه در دانشگاه. این یک نقص جدی، نقطه ضعف جدی است نسبت به این درسهایی که ما داریم. درخواست ما این است که تاریخ جدی گرفته شود، تاریخ را دقیق بخوانیم، خصوصاً تاریخ پیامبر اکرم (ص) و بعدش تاریخ امیرالمؤمنین (ع). حالا باز به غربت تاریخ امیرالمؤمنین (ع) ما شروع کردهایم. بحث مربوط به پیغمبر (ص) ولو اندکش هست، ولی از امیرالمؤمنین (ع) همان هم نیست در سطح جامعه؛ یعنی هیچ جلسهای ما سراغ نداریم الان در کشور به عنوان یک جلسه ساخته شده که امیرالمؤمنین (ع) و تاریخ امیرالمؤمنین (ع) را تحلیل کند. بسیاری از گرههای ذهنی ما را باز میکند. آنقدر که افق پیش روی ما میگذارد، نگاه تمدنی به ما میدهد. در این درگیری که ما داریم در ساحتهای مختلف، شرایط خانوادگی، بصیرتهایی که به آدم میدهد که الان بفهمد این موقع بچه من این کاری که کرد، این شبیه دوره کدام یک از انبیا بود؟ شبیه کدام یک از فتنههای تاریخ؟ چه کارش کرد؟ مثلاً حضرت یوسف (ع) در موقعیتی که قرار گرفت، برادرانش با او چه کار کردند؟ این یک تحلیل داستان است.
ما داستان را میخوانیم و میرویم. ضوابطی را، یک روح حاکمی را بررسی میکنیم. میگوییم آقا این ماجرا این بود، این بستر تاریخیاش این بود، شرایط تاریخیاش این بود. حضرت یوسف (ع) در این موقعیت تاریخی قرار گرفت. این کارها را کرد. از این موقعیت عبور کرد و شرایط به نفع او شد. پیروزی برای او شد. همان روز اولم که برادرانش را دید، با چماق نکوبید در سرشان. چند بار اینها را برد و آورد، یک کشاکشی اینها را قرار داد در اضطرار. اینها را قرار داد یک جوری در موقعیتی که اینها تحقیر شدند، مسئولیتپذیر شدند، مجبور شدند اقرار کنند به یک سری کاستیها و نقصها و یک سری کمبودهایی که دارند. برادر کوچکتر اینها را از چنگ اینها درآورد. اینها مجبور شدند بیایند به دست و پای یعقوب بیفتند، اقرار بکنند به ضعفها و کاستیها و برخی خیانتهایشان و در این شرایط اینها را آورد و نشان داد و اقرار گرفت از اینها. اگر روز اول مطرح میکرد یوسف (ع)، قطعاً اینها واکنش منفی نشان میدادند و یک برخورد بدی میکردند پیش یعقوب (ع) و هیچ هم لو نمیدادند که یوسف (ع) را چه کردهاند. مدیریت کرد حضرت یوسف (ع) برادرانش را. مدیریت، مدیریت انبیاست و مدیریت الهی. حضرت یوسف (ع) میخواست چه کار کند؟ میخواست یک رزمایشی برود؟ بگوید من خیلی بزرگ شدم، حالیتان شد من کی هستم؟ دیدید خدا دماغتان را به خاک مالید؟ چه جور کوچکتان کرد؟ سوسکتان کرد؟ حضرت یوسف (ع) اینها را میخواست نشان بدهد به اینها؟ قدرتنمایی بکند؟ رژه برود؟ یک جماعتی را بیاورد نوکر و خدم و حشم فقط بکند در چشم داداشهاش که من را انداختید در چاه؟ ببینید چی شدم؟ نه. او نبی خداست. او میخواهد از این بسترها، ظرفیتها استفاده بکند. مردم را بیاورد سمت خدا. توبه تاریخی بدهد، رجوع تاریخی بدهد، برگرداند به سمت خویشتن. برگرداند به سمت خدا. خدا را به اینها نشان بدهد. اینها تدبیر این بخش تاریخ است که مهم است.
آن نقشه کلان است که مهم است. جزئیات را وقتی میخوانیم، خیلی بین یوسف (ع) با فلان مثلاً قیصر و کسری و رومی و آنور نمیدانم فارسی با این شخصیتهای تاریخی، خیلی تفاوتی نمیبینیم. او هم حالا مثلاً بعضیهایشان در چاه انداخته شدند، رئیس جمهور شدند. بعضی از اینها، نمیدانم مثلاً کارگر معدن بودند، بعداً آمدند یک رهبر تاریخی شدهاند. ما اگر میخواهیم تاریخ یوسف (ع) را در همین حد بخوانیم و بفهمیم، که چیزی گیرمان نمیآید. آن نگاه کلان و نقشه کلان است که دست ما را در این تحلیلهای کلان میگیرد. عرض کردم، بنده از این دو نفر، این دو شخصیت فوقالعاده و این دو عالم برجسته، بهتر ندیدم و سراغ ندارم. شاید کسی به ما معرفی کند. آنقدر که مطالعه کردیم، از شهید صدر و رهبر انقلاب بهتر ندیدیم کسی تاریخ اهل بیت را تحلیل کند. خب، این یک مقدمه طولانی برای یک بحث طولانی که شاید بعضیها بگویند خیلی مقدمه ما طولانی شد. اشکال ندارد. ما نیاز به این مقدمه طولانی داشتیم.
خب، وارد بحث جدیدمان میشویم. تاریخ اهل بیت را میخواهیم تحلیل بکنیم. رهبر انقلاب کل این تاریخ را یک انسان میدانند و میگویند یک انسان ۲۵۰ ساله که در شرایط مختلفی قرار میگیرد و واکنشهای متفاوت. شهید صدر اینجور تعبیری ندارند. حالا همان تعبیر «انسان ۲۵۰ ساله» تعبیر قشنگی است؛ یعنی ما امیرالمؤمنین (ع) را در این دوره چهارساله از خود امیرالمؤمنین (ع) در دورانهای قبل متفاوت نمیبینیم و از امام حسن مجتبی (ع) متفاوت. این چهار سال و نه ماه ادامه پیدا میکند. همان شخصیتی که حاکم است در این چهار سال و نه ماه ادامه پیدا میکند. همان شخصیت، همان امیرالمؤمنین (ع)، همان انسان کلی که جلسه قبل خیلی روی آن تأکید داشتیم. همان انسان که صلح با معاویه را رقم میزند. همان انسان کلی گودی قتلگاه را رقم میزند. همان انسان کلی چهار هزار شاگرد مستقیم و بلاواسطه دارد در مدینه و یک ظرفیت علمی و دانشگاهی به نام "تحویل امروز و آکادمیک" پدید میآورد. امام صادق (ع)، موسی بن جعفر (ع)، امام رضا (ع) و تکتک معصومین (ع). و همان امیرالمؤمنین (ع) که ۱۲ قرن به پرده غیبت میرود و شرایط را برای حضور مهیا نمیبیند. همه اینها یک شخصیت است. این نگاه خیلی به ما کمک میکند. امیرالمؤمنین (ع) را جدا نکنیم از بقیه. یک روح حاکم، یک ضابطه در تاریخ اهل بیت. پس یک دوره ۲۵۰ ساله است. این دوره تقسیم میشود به سه دوره از این کتاب شهید. بنده حسابی دیگر در مورد کتاب تبلیغات کردهام و تیزر رفتهام. این بخشها را میخواهم عرض کنم. بخشهایی که ایشان مطرح کردهاند. انصافاً فقط همین را بگویم، چون احساساتم را نمیتوانم خیلی مخفی بکنم. این کتاب استثنایی است. هرچه در مورد عظمت و لذت این کتاب بگویم، فقط کاری که از بنده برمیآید، این است که بخشهایی را برای شما بخوانم، گزارش و ارائه کنم و دوست دارم بیشتر این چند جلسه را بسپارم به دست شهید صدر. ایشان عهدهدار باشند. اگر ثوابی هم داشته این جلسات (بر فرض اگر ثوابی بود)، هدیه به این شهید فوقالعاده است. رضوان الله علیه. ایشان این جلسه را که شاید نمیدانم، به امید اخلاص کسی که میشنود و از طرف گوینده، این جلسه را تقدیم بکند محضر امیرالمؤمنین (ع) و در ازای این تقدیم کردن هم برائتنامه از آتش را برای تمام این عزیزانی که در جلسه هستند، به علاوه عزیزان رفقای خوبمان که زحمت ضبط و پخش را میکشند، تا عزیزانی که به هر نحوی در گوشه و کنار زحمتی دارند. برائت از آتش برای تکتک ما و شفاعت را از امیرالمؤمنین (ع) این شهید عزیز بگیرند انشاءالله. این چند جلسه را میخواهیم تقدیم کنیم. تقدیم میکنیم با همین نیت به شهید صدر. ایشان هم محضر امیرالمؤمنین (ع).
خب، شهید صدر، عرض کردم خدمتتان که سه دوره تاریخ اهل بیت را معرفی میکنند. دوره اول، دوره مصونسازی در برابر آسیب. ایشان زحمت کشیدند ترجمه فارسی کردند. ترجمه دانشگاهی، ترجمه خوب و دلربا. یعنی بنده خیلی به فارسی آن علاقه دارم. این کتاب، هرچند قلم عربی آن قلم فوقالعادهای است و بسیار دلنشین و یکم قلم خاصی دارد ادبیات. با قلم دیگر دلش نمیآید که آن قلم عربی را رها کند. حالا ما این کتاب را داریم میخوانیم. سعی میکنیم که سادهتر بحث را بگوییم. گوش به همه رقم مخاطب داریم. ما شاید عزیزانمان در پیامها داشتیم، عزیزانی که گفتند: «آقا، چرا اینقدر توضیح؟» در جلسات دو جلسه اخیر گفتند: «همان "علی همه چیز است" کفایت میکرد. فقط تنگش میآوردی که لقب "احسن کل شیء فی امام مبین"، همین آیه را تنگش میآوردی از سوره مبارکه یاسین و کفایت میکرد. چرا اینقدر توضیح میدهی؟» خب، ما دایره مخاطبینمان دایره وسیعی است. ما برخی عزیزان از مخاطبین هستند. عزیزی پیام داده بود که: «من راننده کامیون هستم.» عرض ارادت داریم به همین عزیزان و میگفتش که: «بعضی فایلهای صوتی کیفیت پایین دارند، اینهایی که صدایش کم است و هرچه زیاد میکنم، در جاده که میروم، اینها را گوش میدهم. گاهی میبینم که صدایش را نمیشنوم. از لج این کیفیت سخنرانی، یک دانه ترانه از یک خانم لسآنجلسی میگذارم که بشوید ببرد اعصاب من را.» بعضی از این فایلهای صوتی بیکیفیت هستند. خب، این برادر عزیز و بزرگوار مخاطب ماست. ارادت شیعه امیرالمؤمنین است. حق اوست. امام اوست. دوست دارد بشناسد. وظیفه بنده است. وظیفه ماست. دسترسی ندارد. ما هم که چیزی بلد نیستیم. ما همین تهش این است که همین کتاب را دست میگیریم، میآییم یک دو خط میخوانیم. هیچ ادعایی هم نداریم؛ چون چیزی نداریم که اصلاً بخواهیم ادعایی داشته باشیم.
بقالی داریم کنار یکی از بزرگان. چند وقت پیش عرض میکردم، گفتم: «آقا، ما این سوالاتی که میپرسیم، خدا نکند برای بزرگان شائبه نشود که سوالی از ما بپرسند و ما جواب ندهیم.» ما حکم باجه نگهبانی داریم در یک ساختمان بزرگ. باجه نگهبانی کارش این است که سوال همه را جواب میدهد؛ نه از باب اینکه سوال همه را بلد است، از باب اینکه آدرسها را میداند و میگوید: «آقا، شما برو اتاق ۲۰۵، شما برو اتاق ۲۱۲، شما برو طبقه چهارم.» شما به بزرگان مراجعه کنید. عرض کردم: «ما سوال جواب میدهیم از این بابت و فقط آدرس میدهیم: شما برو از فلان آقا، شما برو فلان کتاب.» و هیچی بلد نیستیم ما و خدا را شکر میکنیم این علمای بزرگ مثل شهید صدر بودند پماد که ما بتوانیم دو کلمه حرف داشته باشیم، حرف بزنیم. به هر حال، مخاطبین دایرهشان این شکلی است و میطلبد یک وقتهایی نیاز است که ما توضیح بیشتر بدهیم. عزیزانی که دارند گوش میدهند و با اولین جمله منتقل میشوند به مطلب، حوصله کنند. اولاً که اصراری نیست برای اینکه کلاً عزیزان وقتشان را تلف بکنند پای صحبتهای ما. ثانیاً، اگر میخواهند گوش بدهند، باید حوصله کنند. باید شیب ملایم باید برویم که کسی جا نماند. فرهاد، بخش اول را میفرمایند که: دورهای که در برابر انحرافها مصونیت ایجاد شد. روز رحلت پیغمبر (ص)، در واقع این دوره شروع شد. پیامبر اکرم (ص) یک حرکتی را شروع کردند که یک شرایط جدید، یک زمانه جدیدی را در تاریخ آغاز کردند. این یکمی حرکت کرد و خیز برداشت. تحولاتی را شکل داد. به اصطلاح امروزی قشنگش، همان «گام اول» پیامبر اکرم (ص). پیامبر اکرم (ص) گام اول را برداشت و دوره رسید به گام دوم که دوره امیرالمؤمنین (ع). و امیرالمؤمنین (ع) در گام دوم با یک سد آهنین مواجه شدند که مردم (سر تعبیر مردم هم نظر نمیدهم) نمیگویم خواص مردم، نذاشتند حکومت و گام دوم و خیز دوم را بردارند. و یک دوره ۲۵ ساله. دوره در واقع خانهنشینی امیرالمؤمنین (ع). و این مسیری که در ۲۳ سال با یک مجاهدت و تلاش عظیم طی شده، در ۲۵ سال بخش وسیعی از این مسیر عقبگرد میشود. دوره بازگشت و مردم برمیگردند به دوره جاهلیت. با این تفاوت که این جاهلیت بدیش به این است که جاهلیت قبل اسلام کسی گارد ندارد. گاردها باز است. «جهل بسیط» اصطلاحاً. این دوره، دوره «جهل مرکب» است. یک وقت است که بنده فرض کنید که مثلاً عبایم برعکس است. نمیدانم که برعکس است. یک برادری میآید میزند روی شانه من، میگوید که: «فلانی، عبایت برعکس است.» ما جهل بسیط داریم. یک وقت است برعکس پوشیده و اصرار میکنم که اصلاً عبا همین است، آنهایی که آنور میپوشند برعکس است. جهل مرکب درمانناپذیر نیست. این دیگر اوج انحراف است. دوره جاهلیت بعد از پیغمبر (ص)، دوره جاهلیت جهل مرکب است. دوره جاهلیت قبل پیامبر (ص)، دوره جاهلیت بسیط است. جاهل بودند، بچه زنده به گور میکردند، بت میپرستیدند، انواع اقسام آلودگیها و ضعف فرهنگی و ضعف بینشی و ضعف عقیدتی و هرچه هرچه هرچه. همه اینها بود. پیغمبر اکرم (ص) آمدند، گفتند که. یک تعداد خاصشان بالاخره موقعیت سیاسی و اقتصادیشان به خطر میافتاد، موضع گرفتند، گارد گرفتند؛ ولی عموم مردم نه. بچه را به زور میکشند، به ناحق میکشند، دارند زنده به گورش میکنند. اینجا اهل بسیط بودند. پیغمبر (ص) وارد دوره جدیدی کردند. از جاهلیت عبورشان دادند، جاهلیت از جهل بسیط. ولی بعد پیغمبر (ص) همان روحیات حاکم شد که عرض میکنم، میخوانم. با اسم اسلام زنده به گور میکردند، همسر آزادی داشتند، دست روی زن بلند میکردند. برای زن پشیزی ارزش قائل نبودند. در ساختارهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، در تربیت، همان روالی که در عصر جاهلیت بود. قدرتمداری، زورگویی، خشونت، دیکتاتوری. همه اینها بود به اسم خلافت پیغمبر (ص). این دوره دیگر اوج انحراف است. یک دوره ۲۵ ساله این شکلی طی شد. به امیرالمؤمنین (ع) خانهنشین شدند. دوره چهارساله حکومت امیرالمؤمنین (ع)، دورهای است که بعد از این ۲۵ سال با مخروبه روبرو شدند. امیرالمؤمنین (ع) مواجه شدند که هرجا هر خانهای بوده، خراب شده. هر ساختار و هر سازهای که بوده، خراب شده. آن سردرش عنوان اسلامش را نگه داشتهاند. آن گلستان را تبدیل به مخروبه کردهاند. پیغمبر اکرم (ص) آمده به زن اینقدر بها داده. دختر او شده سیده نساء العالمین. فرهنگ کرده بوسیدن دست دختر را. الان کجای دنیا فرهنگ است پدر به دختر که میرسد بلند شود دست او را ببوسد؟ تک دختر او شده کوثر. آن فرهنگ جاهلی که دختر را زنده به گور میکرده، به اینجا رسیده در ۲۳ سال که محترمترین شخصیت جامعه بعد از پیغمبر اکرم (ص) یک خانم جوان، یک تک دختر است. این کاری است که پیغمبر (ص) کردند. ولی در عرض چند ساعت، چند ساعت کل این سازمان فرومیریزد. به اینجا میرسد که دختر پیغمبر (ص) را در روز روشن جلو چشم این امت میکشند. به هیچکس صدایش درنمیآید. اینها نقاط انحراف هستند.
بخش اول تاریخ اهل بیت، بخش مبارزه با انحراف که عرض میکنم مجدداً انشاءالله در مورد این بیشتر صحبت خواهیم کرد. انحرافاتی که بعد پیغمبر (ص) رخ داد. در کتاب ۶۰۰، تعابیر بینظیری در مورد اینکه این امت، امت هیجانی بود نه امت آگاهی، امت تأثر بود. خیلی این اصطلاحات مهم هستند. ایشان برای این اصطلاحات چندین شاهد تاریخی میآورد برای اینکه این امت، امت هیجان بود. مردم هیجانزده و جوگیر بودند و پیغمبر (ص) میخواست از فتنهها عبور بدهد اینها را. چارهای نداشت غیر از اینکه هیجان اینها را تحریک بکند. مثالهای فوقالعادهای میآورد شهید صدر. ولی مردم چون از آگاهی بهره نداشتند، همان بحثهای علمی که جلسه قبل مطرح کردیم، واسه همین سرمایهگذاری نمیشود روی اینها کرد. امیرالمؤمنین (ع) وقتی به ایشان پیشنهاد شد، اول چی گفتند؟ فرمودند: «برید سراغ بقیه. هر کسی که شما انتخاب بکنید، انتخاب میکنم و من وزیر باشم، بهتر از این است که امیر باشم. بیشتر دوست دارم، بیشتر راغبم.» این جزئی تاریخی است. همان که عرض کردم، یک قطعه تاریخی جزئی و بیشتر مایه انحراف میشود. حکومت نداشتن، دنبال حکومت نبودن. ببین، امیرالمؤمنین (ع) تازه وقتی بهش رو آوردند، حضرت فرمودند که: «من هم نمیخواهم.» چه برسد به امام حسین (ع)! امام حسین (ع) رفتند شهید شدند که به حکومت برسند! پدرش بهش تعارف زدند، قبول نمیکرد! زورکی انداختند روی کار! دیدم این تحلیلهای کفن در قیچی است. پیامبر اکرم (ص) اولین کاری که کردند، آمدند در مدینه حکومت تشکیل دادند. امیرالمؤمنین (ع) اصلاً فاطمه زهرا (س) کشته شد به خاطر اینکه حکومت را از دست علی (ع) درآوردند. مسئله این است. چه حرف مزخرف و خندهداری! علی (ع) از حکومت فراری بود؟ این مدل حکومت فراری بود؟ کدام مدل حکومت؟ احساسی، هیجانی، از یک امت جوگیر فراری بود. با مردم جوگیر، جوگیرتر از همه یک مردم احساسی و هیجانی در برهههای مختلف تاریخی، کاملاً جوگیر هم با امیرالمؤمنین (ع)، هم با امام حسن (ع)، هم با امام حسین (ع). مردم کاملاً احساسی. عبیدالله بن زیاد با لباس اباعبدالله (ع)، با سیمای بنی هاشم، شب وارد کوفه شد. ریختند گل پاشیدند سرش، خیر مقدم گفتند که پسر پیغمبر (ص) وارد شهر ما شد. رفته بالای دارالاماره، در ایوان ایستاده، روپوش را برداشته، اعلام کرده: «من عبیدالله بن زیادم! پدر همهتان را درمیآورم! همهتان را اعدام میکنم! یک نفر اگر پای مسلم بن عقیل بایستد، اعدامش میکنم!» فردا صبحش رقابت سر این بوده که کی سر مسلم (ع) را بیاورد. این مردم جوگیر احساسی که همان مردم پای رکاب امیرالمؤمنین (ع) جوگیر بودند و هیجان باعث میشود که بعد از پیغمبر (ص) یهو یک هیجانات میخوابد که شهید صدر فوقالعاده تحلیل میکند. میگویند: «چرا پیغمبر (ص) کاملاً احساسی و هیجانی بودند؟» به محض اینکه پیغمبر (ص) از دنیا رفت، آتشی که تا حالا اینها را زنده نگه داشته بود، کاریزمایی که شخصیت پیغمبر (ص) داشت. شخصیت کاریزماتیک. میدیدند پیغمبر (ص) کاریزما داشت. کاریزما به اصطلاح علوم سیاسی مدرن الان. فاکتورهای شخصیتی که یک آدم را جذاب میکند، نه به خاطر اینکه پیغمبر بودن اوست، نه به خاطر اینکه عبد صالح خداست، نه اینکه ما را به ملکوت میبرد، تربیت میکند. فقط به خاطر اینکه یک آدم جالب است. پیغمبر (ص) خیلی شخصیت جالبی بود. من الان از بچگیاش میدانم اینطور بوده. دعوا میشد بین آن قبیلههایی که وقتی کسی دو روز از یکی بزرگتر بود، اونی که دو روز از او کوچکتر بود، آدم حساب نمیکرد. این جوان ۱۸ ساله وارد میشد و حرف او را احترام میکردند. رئیس قبیله میرفت یک طرف میایستاد، رئیس این قبیله اینور میایستاد. میگفتند: «هرچه محمد امین بگوید، ما قبول میکنیم.» پسر ۱۸ ساله بود، ۲۰ ساله بود. وقتی او را بردند شام ۱۲ ساله بود. هرجا که میرسید که این عکس معروف نقاشی صورت پیامبر اکرم (ص) است. حضرت امام (ره) به این عکس نظر داشتند، خیلی به این عکس. تنها عکسی بود که روبرو زده بودند در منزلشان. نوجوانی پیامبر اکرم (ص) که بین دندانهای مبارکشان فاصله است و برخی هم این عکس را به هر حال چهره زیبایی میدانند. هرجا که میرفت، مجذوب او میشدند. تا جایی که نشسته بودند تصویر کشیده بودند. مرسوم نبود در بین عرب یک بچه ۱۲ ساله صورتش را نقاشی بکند. یک جذبهای داشت پیغمبر اکرم (ص). جذب میکرد هر کسی را. از نوجوانی این شکلی بود. کلام او، بیان او، آن شخصیت و متانت او، جذب کننده بود. این پیغمبر (ص) از دنیا رفتند. خب، با یک فاصله سنی ۳۰ ساله با امیرالمؤمنین (ع)، بخوان کسی در موقعیت ۳۰ سال پایینتر از وقتی که او پیغمبر شد. علی (ع) ۱۰ سالش بود و از اکثر این شخصیتهایی که با پیامبر (ص) بیعت کردند، سن او کمتر بود. پیغمبر (ص) به این وضعیت دچار شدند. امیرالمؤمنین (ع) را بیاورند اینجا. اینجا جایی است که آگاهی و علم به درد میخورد که اینها ندارند و دیگران توانستند موج ایجاد بکنند. فاطمه زهرا (س) آمدند یک موج احساسی ایجاد کردند ولی موج احساسی این مردم آنقدر موج در اینها کارگر نبود که آن موج بتواند بیاید محافظت بکند از ساختار سیاسی مدینه. به هر حال فضای احساسی ایجاد بکند. حضرت زهرا (س) بودند بعد از پیغمبر (ص). لذا ایشان آمدند وارد شدند. امیرالمؤمنین (ع) اگر میآمدند، فضای احساسی کاملاً مغلوب میشد؛ یعنی فضا کاملاً تندتر میشد علیه حضرت. حضرت زهرا (س) آمدند با آن وضعیت وخیم و وضعیت بیمار، چهار بار در خطبه خطاب بکنند به مردم: «ایها الناس، ولوا انی فاطمه!» چهار بار. خیلی این عبارت مثل پتک در سر آدم است: «ای مردم، من فاطمهام!» دو روز پیامبر اکرم (ص)، سه روز، پنج روز، یک هفته از رفتند. «ای مردم، من فاطمهام!» چهار بار در آن خطبه سه بار. به تعابیر مختلف حضرت زهرا (س) گفتند و این مردم شیونشان بلند میشود موقع خطبه حضرت. دیگر نمیخواهم وارد روضهها بشوم که در آن مسیر برگشت از مسجد به منزل، چیزی که رقم میخورد در کوچه، ماجرای حضرت زهرا (س). مردم در فضا و هیچکس از این مردم هیچ واکنشی ندارد که این قبالهای حضرت زهرا (س) گرفتن و دارند برمیگردند به این نحو از گرفته شده. اینها آگاهیهایی است که در این متن نیست و همین فضای جوی و احساسی باعث شده که اینها برمیگردند. مسیری که رفتند با خون دل، با مجاهدتهای امیرالمؤمنین (ع)، از این راه رفته بودند. برمیگردند آن هم در ۲۵ سال و اگر وجب به وجب رفتند، گام به گام دارند برمیگردند. اگر قدم به قدم رفتند و میلیمتری رفتند، متری و کیلومتری دارند برمیگردند. برنگشتند به روز اولی که پیغمبر (ص) بودند. برگشتند به دهها سال عقبتر از روزی که پیغمبر (ص) بودند. البته آن قالب کلی و بدن کلی را اهل بیت حفظ کردند. مختار و سازمان امت پیغمبر (ص) که اسمی از این امت بماند. تاریخ این امت را به اسم پیغمبر (ص) بشناسد. در یک حد کلی تفاوتهای این امت داشته باشد به مردم جاهلیت. لااقل در همین حد. عصر جاهلیت کعبه شده بود بتکده. زن عریان میآمد طواف میکرد. طواف خانه هم نمیکرد، طواف بتهایی را میکرد که داخل کعبه بود. لااقل الان اینطور است که مردم حج میروند، حج ابراهیمی میروند، میروند به شیطان سنگ میزنند. لااقل در این خانه دیگر بتی نیست. این کاری بود که اهل بیت در این دوره اول انجام دادند: حفظ این سازمان کلی و مصون کردن مردم از انحراف بیشتر. تا جایی که بشود، بدتر از این نشود و تا جایی که میتوانیم برگردیم در این مسیر انحراف. که آن دوره چهارساله حکومت امیرالمؤمنین (ع) در واقع باید تعریف بشود به دوران بازگشت. حضرت شروع میکنند به اینکه یک مقداری مسیری که این همه مردم عقبگرد کردند، یک مقدارش را برگردانند. با چالشهای جدی مواجه میشوند که انشاءالله در موردش صحبت خواهیم کرد.
پس این دوره اول، از روز درگذشت پیغمبر اکرم (ص) تا دوران امام سجاد (ع)، این دوره میشود دوره اول تاریخ. دوره دوم که مربوط به شهید این ایام ما هم هست، امام صادق (ع). دوره تشکیلات، تشکیل گروه. شاید از دوره امام سجاد (ع) ما وارد مرحله دوم تاریخ اهل بیت میشویم که شروع میکند سازماندهی افراد. تا قبلش ارتباط با مردم هست ولی اینها به صورت یک بدنه درآمدند، تشکیلات درست کردند، یک شبکه درست کردند. از دوره امام سجاد (ع) که خیلی وسیع میشود، مقدارش را در بحثهای مختلف تاریخی ما مطرح کردهایم. «امام، ریلگذاری»، عنوان بحثی بود که در مورد تحلیل تاریخ امام سجاد (ع) داشتیم و عرض کردیم حضرت در دوره فوقالعادهای هستند که بنی امیه دائماً برای کشورگشایی میروند و کشورهای مختلف را فتح میکنند. همین باعث میشود که تعداد بردهها زیاد شود. مدینه میآورند در بازار. یک سرمایه اقتصادی امام سجاد (ع) دارند. همین باعث میشود که هی دائماً این بردهها را میخرند. خب، اینها مال ممالک کفرند، قریبالعهدند با اسلام، خیلی آشنایی با اسلام ندارند. بیشتر مال کشورهای آفریقایی و آسیای دور، یعنی خاور دور و اینها. کشورهای همین اطراف ما، افغانستان و تاجیکستان و ترکمنستان. آن طرف سودان، کشورهای این شکلی. افرادی که از فرهنگ اسلام چیزی خبر ندارند. اینها را میآورند. حضرت یک تعداد وسیعی از اینها را در قالب تربیتی که در منزل دارند، به اسم برده میخرند. سالیانه چند هزار نفر از اینها را آزاد میکردند. برمیگشتند اینها منطقه خودشان و به عنوان یک مبلغ برمیگشتند. یکی از اینها ابوخالد کابلی بود که وقتی کل این آسیای شرقی را ایشان مسیرش را عوض کرد. اهل افغانستان و اهل کابل. یکی از سه تا یار خاص امام سجاد (ع) بود. از شیعیان خالص و حواریون امام سجاد (ع) بود. یکی از تربیتشدههای امام سجاد (ع). یک زمینه شکل گرفت، آرام آرام زیر پوست این کشور و این جامعه یک رگههایی شروع کرد به هم متصل شدن در دوره امام سجاد (ع) که اوجش دوره امام صادق (ع) و دوره موسی بن جعفر (ع). دوره موسی بن جعفر (ع) دوره کاملتری است به نسبت دوره امام صادق (ع). آنقدر دیگر کار از دست دشمن در رفته که میرود با او هیچ مواجههای نمیتواند داشته باشد غیر از حبس کردن امام کاظم (ع). یک شبکه وسیعی از نیروهای امام کاظم (ع) در سرتاسر نقاط شکل گرفتند. دیگر میرسد به دوره امام رضا (ع). باید آن شبکه را بیاورند مضمحل بکنند در شبکه سیاسی خودشان و چارهای ندارند غیر از اینکه باید بنی هاشم را ذیل بنی عباس تعریف بکنند. بنی هاشم آنقدر قدرت دارد که میتواند بنی عباس را بردارد و جایش حکومت بگذارد. امام رضا (ع) را میآورند به عنوان ولیعهد و تا زمان که سرآغازش تقریباً دوره امام باقر (ع)، یعنی از اواخر دوره امام سجاد (ع) و ابتدای دوره امام باقر (ع) و میفرمایند که اول یک گروهی راه انداختند و شروع کردند سازمان فکری اینها را اصلاح کردند. با مفاهیم آشنا کردند اینها را. شخصیتهای فرهیخته و نخبه و به تعبیر دقیق فقیه بار آوردند. از دوره امام سجاد (ع) کمکم ما این فقها را میبینیم. دورانهای قبلی با اینکه امیرالمؤمنین (ع) اصحابی داشتند، یارانی داشتند ولی این فضایی که فقیه پرورش پیدا بکند، کسانی که مسلط به مبانی بشوند، تقریباً ما در اصحاب امیرالمؤمنین (ع) چیز آنچنانی نمیبینیم مگر امثال عمار و ابوذر که حالا خودش تربیت شده پیغمبر اکرم (ص) بود. مالک اشتر شخصیت بزرگی است. به عنوان فقیه بشود معرفی کرد که اینها با مبانی اسلامی و مبانی فکری آشنا بودند. وگرنه در اکثریتی که دور و بر امیرالمؤمنین (ع) بودند، این نبود و حضرت بیشتر به عنوان یک سری عناصر نظامی، به یک سری آدمهایی که بتوانند در این رزم با دشمن کاری انجام بدهند، در ساختارهای سیاسی کاری بکنند، در فضای نظامی کاری بکنند، بیشتر اصحاب امیرالمؤمنین (ع) این شکلی بودند. ولی در اصحاب اهل بیت، خصوصاً امام باقر (ع) و امام صادق (ع)، این نیست؛ یعنی اتفاقاً اینها دیگر آدمهای سیاسی نیستند، به آن آدمهای نظامی و رزمنده و جنگجو و سلاح به کمر و اینها نیستند. اتفاقاً خیلی از اینها اصلاً رزم اینها را بلد نیستند. شخصیتهای فرهیختهای که در مسجد مینشستند، سخنرانی میکردند، مناظره میکردند، گفتگو میکردند. بعضی از اینها سن و سال نداشتند مثل هشام که این بخش از بحث تاریخ امام صادق (ع) خیلی مهم است. لذا این دوره دوم است که شکل گرفته و مأموریت جدید اهل بیت است. آن فشار، آن نقطه ثقل انحراف را مهار کردن خصوصاً اباعبدالله (ع) که الان دیگر فرصت نیست بخواهیم بیشتر در موردش صحبت کنیم؛ یعنی آن مسیری که همینجور داشت در سراشیبی سقوط میرفت، دیگر این دوره ۵۰ ساله که در اوج، یعنی تا سال ۶۱ هجری از سال در واقع ۱۰ و ۱۱ هجری که رحلت پیغمبر اکرم (ص) است تا سال ۶۱ هجری. دوره ۵۰ ساله است که این دیگر همینجور یک شیب تندی است که مردم کلاً مسیری که در ۲۳ سال طی کردند. به نقطه اوج این سقوط که میرسیم، ماجرای کربلا. از کربلا دیگر روند برعکس میشود. دیگر ما این شیب سرازیری را یا یک نقطه ثابتی میشود، نقطه انحراف یکمی هم رو به اوج و صعود پیدا میکند که کمکم مردم دارند حواسشان را جمع میکنند که: «آقا، کلاً اینی که الان به شما دادند، آنی که پیغمبر (ص) آورده، نیست. حکومت و نهضت پیامبر (ص) هیچی نمانده بین آنها. کلاً عوض شده.» این خط شروع میشود. آرام آرام دوره دوم اهل بیت است که دوره در واقع احیای فکری و تشکیلات است.
و دوره سوم میشود دوره به دست گرفتن حکومت که وارد فاز جدیدی میشوند و دیگر خیز برمیدارند برای اینکه حکومت را دست بگیرند. این دوره سوم میشود دوره امام کاظم (ع)؛ یعنی دیگر این خیلی اوج گرفته است. تشکیلات به دوره موسی بن جعفر (ع). حضرت عملاً وارد گود حاکمیت میشوند و دارند به عنوان یک شخصیت سیاسی ابراز وجود میکنند و افرادی را جاهایی به عنوان نماینده گذاشتهاند که این بیشتر در حکم نماینده سیاسی و انگار یک حاکمیتهای مستقل و کوچک و یک حکومت موزاییکی انگار امام کاظم (ع) دارند شکل میدهند و این دیگر دشمن را کامل دچار هراس میکند. دوره موسی بن جعفر (ع) و امام رضا (ع) و امام جواد (ع) که دیگر به اینجا میرسند که اینها را کامل از صفحه زندگی محو بکنند و ببرند در یک موقعیتهای تبعیدی. از دوره امام جواد (ع) به امام هادی (ع) و امام عسکری (ع) که کامل اینها در یک موقعیتهای جدای از مردم در یک تبعیدگاههای نظامی بودند. خیلی این عجیب است هر چقدر فکر بکنیم رویش. در یک تبعیدگاه، در خانه سازمانی نظامی با کسانی که زبانشان زبان ترکی بود. زبان ترکی همین مغولستان، این کشورهای این طرف. اینها میشدند ترکی. نه ترکی آذربایجانی؛ یعنی هیچ ذرهای مجانست با زبان عرب و فرهنگ عرب نداشتند. سرباز ترک در یک خانه سازمانی در یک منطقه پرت در شهر من را سامرا. اهل بیت آنجا بردند و اهل بیت اتفاقاً از همانجا مدیریت کردند. امام هادی (ع) و عسکری (ع) یک شبکه وکالت عجیب غریب و نهضت زیارت را میاندازند. به این مردم زیارت یاد میدهند. زیارت غدیر راه میافتد، زیارت کربلا راه میافتد، زیارت جامعه دست همه میرسد. اصلاً آدم این بحثهای این شکلی را که حالا خصوصاً رهبر انقلاب در این کتاب ۲۵۰ ساله خیلی اینها را قشنگ بیان کردهاند. انشاءالله اگر توفیق باشد بیشتر بحث میکنیم.
این شد سه تا دورهای که ما در اهل بیت میبینیم و دوره امیرالمؤمنین (ع) در واقع مربوط به دوره اول تاریخ اهل بیت، دوره مصونسازی در برابر انحراف که از روز اولی که پیغمبر اکرم (ص) از دنیا رفتند، طلایهدار و پرچمدار این دوره امیرالمؤمنین (ع) بودند و تا روز آخری که به شهادت رسیدند. از جهت زمانی، بیشترین حجم زمانی در این دوره مربوط به امام علی (ع) و امیرالمؤمنین (ع) است که حضرت تقریباً ۳۰ سال از این دوره اول مربوط به ایشان است. ما البته دوست داریم تمام این دوره ۳۰ ساله را بتوانیم بررسی بکنیم ولی خب وقت اجازه نمیدهد. تحلیل این دوره ۳۰ ساله که بخواهیم بکنیم، باید هزاران جلسه گفتگو بکنیم. فعلاً به صدها جلسه اکتفا کردهایم که این چهار سال حکومت امیرالمؤمنین (ع) مربوط میشود. حالا شاید موقعیتهایی پیش بیاید این بحث را بتوانیم یک کمی وقتش را بیشتر بکنیم. مثلاً حالا ایام غدیر را در پیش داریم. شاید مثلاً این بحث را دهه ولایت تبدیل به دهه کردهایم. دوستان، دوستان که البته همیشه موافقند و لطف دارند، اگر ما شرایط برایمان فراهم بود انشاءالله از عید قربان تا غدیر را بتوانیم یک دهه پیش ببریم. پس این بخش را فعلاً با همدیگر داریم تا جلسه بعد. دوره اول از سه دوره، سه مرحله تاریخی این ۲۵۰ سال اهل بیت. دوره مبارزه با انحراف و گل کار که قدرت دست امیرالمؤمنین (ع) آمده و حضرت دست و بالش باز شده برای مبارزه با انحراف. این دوره چهارساله است. پس این چهار سال پایانی ما میگذاریم اسمش را دوره مبارزه با انحراف. عرض میکنیم از با رویکرد تمدنی. الان دیگر فرصت نیست در مورد بحث تمدن و رویکرد تمدنی بیشتر صحبت کنیم. یادم باشد جلسه بعد نکاتی را عرض بکنم. این زاویه تحلیل تاریخ، زاویه تمدنی. این خیلی مهم است؛ یعنی ما نگاه کلان فقط نداریم که این قطعات را با همدیگر سر هم بکنیم. میخواهیم به یک هندسه تمدنی برسیم. تمدنی که اهل بیت ساختند و دنبالش بودند چه؟ اولین نقطهاش این است که مسیری که پیغمبر اکرم (ص) طی کردند، باید استمرار یابد. خب، این مسیر در یک بازه ۵۰ ساله بازگشت داشته است. ۲۵ سالش مربوط به دوران خانهنشینی امیرالمؤمنین (ع) بوده. چهار سالش کشاکش امیرالمؤمنین (ع) در یک رویارویی و جدال و فشار نفسبر بوده که حضرت تمام مقاومت را به خرج دادند که این مسیری که دارد برمیگردد، دیگر بیش از این برنگردد. اینجور تحلیل کنیم دوره امیرالمؤمنین (ع). نه اینکه حضرت به یک دورهای رسیدند که دستشان باز شد و دیگر افتادند به فعالیت و کار. اصلاً این طور نیست. اصلاً حضرت دست باز نبود. حضرت همینقدر قدرت داشتند که بتوانند کاری کنند. برخی بتوانند با این شیب تند انحراف، یکم مبارزه کنند و برگردانند. نگذارند دیگر شیب از این تندتر بشود و واقعاً در دوره چهارساله امیرالمؤمنین (ع) انحراف ادامه دارد با یک زاویه، با یک انحنای کمتر. این انحنا فقط کم شد در دوران امیرالمؤمنین (ع). این نکته بسیار مهمی در مورد تاریخ تحلیل تاریخ چهارساله حکومت است که کمک بکند ما را و در فهم امیرالمؤمنین (ع) بتوانیم انشاءالله کمی گفتگو بکنیم و بفهمیم تاریخ امیرالمؤمنین (ع) را. و انشاءالله که خدای متعال حرکت و وجود امیرالمؤمنین (ع) و امام صادق (ع) را که شهادت این حضرات نزدیک است، ما را شیعیان خالص این دو بزرگوار قرار بدهد. و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و شش
شه شناس
جلسه بیست و هفت
شه شناس
جلسه بیست و هشت
شه شناس
جلسه بیست و نه
شه شناس
جلسه سی
شه شناس
جلسه سی و دو
شه شناس
جلسه سی و سه
شه شناس
جلسه سی و چهار
شه شناس
جلسه سی و پنج
شه شناس
جلسه سی و شش
شه شناس
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و سه
شه شناس
جلسه بیست و شش
شه شناس
جلسه بیست و هفت
شه شناس
جلسه بیست و هشت
شه شناس
جلسه بیست و نه
شه شناس
جلسه سی و یک
شه شناس
جلسه سی و دو
شه شناس
جلسه سی و سه
شه شناس
جلسه سی و چهار
شه شناس
در حال بارگذاری نظرات...