معرفی
* شاخص چهارم؛ در نظر گرفتن اهداف بزرگ
* شاخص مهم کار فرهنگی
* با مرگ چه بدست میآوریم و چه از دست میدهیم؟
* شاخص پنجم؛ گشوده شدن باب ارزشهای اخلاقی
* نگاه عبودیتمحور اساس تمدن اسلامی
* هدف انبیاء چه بود؟
* مکتبهای فلسفه غرب
* تفاوت نگاه اسلام و غرب به انسان
* تصویرسازی رسانه از غرب
* انا لله و انا الیه راجعون؛ اقرار بر ملک و اقرار بر هُلک
* شاخص مهم کار فرهنگی
* با مرگ چه بدست میآوریم و چه از دست میدهیم؟
* شاخص پنجم؛ گشوده شدن باب ارزشهای اخلاقی
* نگاه عبودیتمحور اساس تمدن اسلامی
* هدف انبیاء چه بود؟
* مکتبهای فلسفه غرب
* تفاوت نگاه اسلام و غرب به انسان
* تصویرسازی رسانه از غرب
* انا لله و انا الیه راجعون؛ اقرار بر ملک و اقرار بر هُلک
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
عرض سلام، ادب و احترام محضر عزیزان و خوبانی که شیفته شخصیت بینظیر آقا و مولامون حضرت امیرالمؤمنین، صلوات الله و سلام علیه، هستند و با اشتیاق مباحث مربوط به حضرتشان را پیگیری میکنند.
در جلسات قبل مطالبی عرض شد از مرحوم شهید صدر، رضوان الله علیه، درباره دو نگاه به هستی و انسان که این دو نگاه باعث دو خروجی متفاوت در زمامداری و حاکمیت میشود. این دو خروجی متفاوت، دو دوره متفاوت تاریخی را برای ما رقم زد:
* **دوره اول تاریخی:** دوره بعد از پیغمبر اکرم، دورهای است که انحرافاتی شکل گرفت، کجرویهایی پیش آمد و از مسیری که پیغمبر اکرم در نظر داشتند، منحرف شد.
* **دوره دوم:** دورهای است که امیرالمؤمنین، علیه السلام، در دوره حاکمیت خودشان، در این چهار سال و نه ماه، پیگیر بودند و بنا داشتند که به آن سمت حرکت بکند. بخش عمدهای از انرژی حضرت و حکومت حضرت در مسیر بازگشت از دوره اول مصرف شد؛ تا جایی که میشود گفت تمام دوره امیرالمؤمنین، علیه السلام، دوره حاکمیت حضرت، دوره بازگشت از سیر انحرافی ۲۵ سال گذشته بود.
این دو نگاه به این شکل است: نگاه اول این است که خدای متعال، حق محض، مالک محض، مدبر محض است. او همهچیز است، او همهوجود است، او عین وجود است، او عین هستی است، او عین کمالات است. عالم را او و جلوات او پُر کرده است که اصطلاحاً از آن تعبیر میشود به توحید صمدانی. این نگاه، این رویکرد، رویکرد اهل بیت، رویکرد پیغمبر اکرم، رویکرد قرآن کریم است. قرآن کریم کتاب توحید، کتاب مالکیت حق تعالی است: "انا لله و انا الیه راجعون".
نظام "الیه راجعونی"، نظام "انا للهی"؛ نظامی که در آن انسان مال خداست، مِلک خداست. امیرالمؤمنین فرمودند در نهجالبلاغه: "اقرار بالملک و الهلک". "انا لله" اقرار بر مِلک است، "الیه راجعون" اقرار بر هَلک. مِلک خدا بر ما، خدا مالک ماست. "انا لله انا الیه راجعون". هلاکت انسان در عالم فانی، عالم مادی است و حرکت انسان به سمت عالم بقا.
رکن اندیشه دینی در واقع در همین دو عبارت "انا لله و انا الیه راجعون" است و همه حرکت در مسیر اجتماع، تاریخ، سیاست، همه وابسته به همین نگاه در منطق قرآن و اهل بیت است. این عبارت بعد از عباراتی آمده در سوره مبارکه بقره که حکایت از این دارد که مؤمنان گرفتاریهایی دارند: "و لنبلونکم بشیء من الخوف". میفرماید که ما شما را گرفتار میکنیم با فقر، با بیماری، گرسنگی، مَغص (در اینجا منظور از "مَغص" از دست دادن است، احتمالاً اشاره به "نقص" در اموال و انفس دارد) از اموال، از ثمرات. بچههایتان را از دست میدهید، مالتان را از دست میدهید، ثمرات تلاشهایتان را تو این دنیا خیلیها را از دست میدهید. اینها لازمه حرکت در عالم دنیاست.
تو دنیا بودن همین است. عالم فنا است. اینجا دار تکلیف است، اینجا دار بلا است، اینجا محل ساختهشدن است، اینجا کوره آهنگری است. اینجا محل مکافات نیست. اینجا دار مکافات نیست. آدم خندهاش میگیرد، برخی میگویند اینجا دار مکافات است. اینجا دار مکافات نیست، مکافاتی نیست. "الیوم عملٌ و لا حساب و غداً حسابٌ و لا عمل". این هم باز از امیرالمؤمنین است: امروز فقط عمل و حسابی، فردا فقط حساب و عملی نیست. امروز فقط عمل است، حسابی. اینجا فقط عمل است، حسابوکتاب در مکافات نیست. بله، بعضی اعمال آنقدر آثارش محکم و شدید است که یک ذرهای از آن در این عالم به انسان برمیگردد که آن هم برگشتش به خاطر این است که انسان حواسش را جمع بکند، در مسیر تدارک قرار بگیرد، کاری انجام بدهد، برطرف بکند آن عیوب و اشتباهاتش را. ظلم این شکلی است، برخی گناهان، برخی غفلتها این شکلی است. اثرش را انسان زودتر میبیند که این هم از رحمت خداست برای اینکه انسان حواسش را جمع بکند و کارش را اصلاح کند. این به معنای این نیست که اینجا دار مکافات است، اصلاً این نیست. اینجا دار ابتلاست، اینجا دار سختی است، اینجا محل ساختهشدن است.
آمدهایم برای اینکه ساخته شویم. یک بوم نقاشی به ما دادهاند: "خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملا". یک بوم نقاشی، یک صفحه سفید نفس انسانی به ما دادهاند، به قول فلاسفه، هیولای اولی. یک صفحه سفید بینقش که فلاسفه به آن میگویند هیولای اولی. این را به ما دادهاند. نقاشی کنیم، اسماء و صفات حق تعالی را بر آن جلوه دهیم. کمالاتی که او دارد در ما جلوه بکند. او ستار، او غفور، او قدیر، او علیم، او خبیر، او حکیم است. همه اینها در ما جلوه بکند، مظهر این اسماء شویم.
این نگاه توحیدی قرآن و عترت به انسان و هستی، به دنیا، به تاریخ، به سیاست، به حکومت، به ریاست، به مسئولیت، به تعلیم و تربیت. انسانی که قرار است تربیت بشود، مدرسهای که قرار است داشته باشیم، دانشگاهی که قرار است داشته باشیم، این رکن اصلی، این مرکز، نقطه ثقل حکومت امیرالمؤمنین و حکومت اهل بیت و حکومت امام زمان، ارواحنا فداه، است. همین نقطه است. حضرت میآیند برای اینکه این عالم را تبدیل کنند به صحنه عبودیت: "لیعبدوا، لیعبدونی، یعبدوننی، لا یشرک بی شیئاً".
در سوره مبارکه نور، آیه ۵۵، فرمود: "وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض". خدا وعده داده مؤمنان را خلیفه کند در زمین. اینها خلیفه بشوند، چه میشود؟ "و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا". آن دینی که من از آن راضی هستم، که دین غدیر است، اسلام علوی است، که چیزی تا غدیر نمانده. آن دین غدیر را میخواهم حاکم بکنم. دیگر چه بشود؟ امنیت حاکم بشود، دیگر خوفی نباشد، موانع پرستش من برطرف بشود، ترسی نباشد در پرستش خدا، در ولایت اولیا خدا. آخرش چه بشود؟ "یعبدون". من را بپرستند. برگردیم به نقطه اولی که حضرت آدم برایش آمد. آمدیم زمین برای همین.
این نگاه اولیای حق بود، این نگاه انبیا بود. همه انبیا هدفشان این بود که حاکمیتی در این راستا محقق بکنند. همه اهل بیت این را میخواستند. طواغیت، شیاطین نمیخواستند و نگذاشتند. کار را سخت کردند. حکومت مبتنی بر هوای نفس، کششهای دون و کثیف انسان به شهوات، به رذائل، به آلودگیهای مادی، به جنایت، خباثت، آلودگی، کثافت. اینها این عالم را تبدیل به اینی کرده که میبینیم که هیچ چنگی به دل نمیزند. برای اولیای خدا نفسنفسزدن، حضور اولیای خدا در این دنیا، این رسانهاش است، سیاستش است، این آموزش و پرورشاش است، این فرهنگش است. فرهنگ در خدمت آموزش و پرورش، آموزش و پرورش در خدمت شهروند، رسانه در خدمت شهروند. در قیمت شهوت، غیظ، خیال. یک بچه ۱۰ ساله مینشیند با تکنولوژیهایی که آمده، با این رسانههای ارتباطی، ابزارهای ارتباطی، مینشیند بازی میکند. چه بازی میکند؟ بازی جور طراحی شده است. یک انسانی تو این بازی است. اسم نمیآورم، علیرغم اینکه میشناسم این بازیها را. اسم نمیآورم، شأن این جلسه بالاتر از اسم آوردن از این بازیهاست. یک انسانی است، یک سبک زندگی یاد میدهد. پا میشود و راه میافتد، میرود لب ساحل و لب ساحل کثافتکاری. بعد میرود بار، آنجا عرقخوری. بعد میآید دَنس، یا با عبارت بهتر، دَنسینگ، کاباره و کازینو. بعد میآید یکم تو خیابان آدم میکشد و بعد یک پلیسی هم دنبالش. این فقط چند تا رمز بلد باشد که بزند، میبرد پلیس و پلیس و همه اینها را. هر چقدر خواست میکشد، عشق و حال و کیف و لذت. و این ترسیمسازی از یک کشور غربی برای این جوان بیچاره کشور جهان سومی که فکر میکند چه خبر است آنجا. همین که پایش برسد مثلاً به ایتالیا و به انگلیس و آمریکا و کانادا، از همان فرودگاه که پیاده میشود، دیگر همه جور عرضهای برای شهوات او هست. از همان ورود به همانجا دیگر همهچیز حل است. شبها خواب این را میبیند که من فقط لب ساحل آن باشم و نمیداند آنجا چه خبر است و برای یک سنت درآمد چقدر باید ظرف بشورد. یک جوان با این همه خلاقیت و استعداد و آن نظام کاپیتالیستی، آن فضای حاکم بر اقتصاد، سیاست، اینها را نمیشناسد. رسانه است، مغز این را تصرف کرده است. مغز این را تصرف کرده. چه میداند این بنده خدا چه خبر است؟
آن جوان فرهیخته و دانشمند و دانا میداند، میبیند، میفهمد. ما این رفقایی که از آمریکا و جاهای دیگر با ما در ارتباطند، غصهشان این است که آقا ما اینجا چکار بکنیم؟ واقعاً ماندن برایمان سخت است. خیلی این نحو پیام زیاد است. سفارش میکنیم معمولاً به اینکه بمانید و منشأ اثر باشید، آنجا فعالیت داشته باشید. خب، یک جوان است. یک تعریف از انسان دارد. این تعریفی که از انسان این دارد، این حرف خیلی دور از عقلانیت و حکمت است. علامه طباطبایی هم خیلی به این جمله میتازند در "المیزان" که یک آقایی که سطح دانش ایشان سطح دانش زیادی نبوده، البته انسان مجاهدی بوده، انسان دلسوزی بوده، ولی سطح دانش متأسفانه ضعیف بوده که این هم خصوصاً در افرادی که مبلغند و حیثیت دینی و علمی دارند، این جنبههای علمی وقتی ضعیف میشود، خطراتش زیاد است. این آقا گفته بود که من رفتم غرب، اسلام را در غرب دیدم، مسلمین را در شرق. علامه طباطبایی خیلی به این عبارت میتازند در جلد ۴ تفسیر "المیزان" که شما نه از اسلام سر در میآوری نه از مسلمین.
اسلام یعنی این تعریف از انسان و هستی. اسلام به معنای نظم نیست، نظم خروجیاش است. ما در مورد اینها مفصل صحبت کردیم تو آن بحثهای سابقمان که وصایای امیرالمؤمنین، علیه السلام، بود. در مورد اینها صحبت کردیم و هیچ کس، احدی، نمیتواند به ما خورده بگیرد که شما نظم را قبول ندارید. ما در مورد نظم دو جلسه یا سه جلسه صحبت کردیم. مفصل راهکار دادیم، شیوه دادیم، گفتیم بسیاری از معاصی که انسان مرتکب میشود، چه حق الله، چه حق الناس، در اثر نداشتن نظم، نبود نظم است. به دلیل چیست؟ چه شکلی باید نظم حاصل کرد؟ از سیره حضرت امام مفصل گفتیم. این خورده را به ما نمیتوانند بگیرند. هرچند برخی خیلی درگیر و بند نیستند، در حرفزدن راحتند. با آنها طرف دراز کشیده بود آب میخورد. گفت نخور. گفت برای چی؟ گفت عقلت کم میشود. گفت عقل چیست؟ گفت هیچی، شما راحت باش. آن کسی هم که درگیر و دار نیست، بهش میگوییم شما راحت باش. ولی آنهایی که درگیر و دارند و دنبال مطلبند، میدانند ما حرفمان چیست.
اسلام به معنای نظم نیست. اسلام به معنای این کار را لزوماً مثلاً آنچنان انسان درگیرش بشود و صبح تا شبش درگیر کار باشد و اسلام لزوماً به این معانی نیست. البته اگر ایمان و تقوا واقعاً بیاید، همه اینها تو روال خودش میافتد، میزان میشود، متعادل میشود. ولی اسلام اصلش، لبش، ذاتش به معنای نگاه ما به هستی، نگاه ما به انسان است. این نگاه در غرب اصلاً انسان را انسان نمیداند.
یکی از کارهایی که بنده دوست دارم، حالا این رفقایی که با ما لطف دارند و فعالیتهایی میکنند، ای کاش روی این کار یک کمکی برسانند. مخاطبینی که میشنوند که بچههای رسانهای هم زیادند در مخاطبین، گاهی ما یک گِرا (راهنمایی) میدهیم تو بحثها، میبینیم از چند جا رفقا زحمت میکشند و میفرستند. الحمدلله، طیف وسیع مخاطبین مختلف از اساتید دانشگاه، هیئت علمی، جامعه پزشکی، نخبگانی که خارج از کشور مشغول فعالیتند، بچههای رسانه، طلبهها، دانشجوها تا افراد اصناف عمومی و اقشار مختلف. از این رفقایی که دستی در رسانه دارند، فیلم زیاد میبینند و قدرت تدوین دارند، درخواست میکنم تو فیلمهای مختلف اشاراتی که خصوصاً تو فیلمهای هالیوودی در مورد نگاه غرب به انسان بنده دیدم. تو برخی فیلمها الان اسامیاش چون کلاً حافظه قوی ندارم و کمتر اسامی تو ذهنم میماند، خصوصاً اسامی انگلیسی که دیگر سختتر تو ذهنم میماند. کلاً مگر دیگر خیلی اسم یونیک و خاصی باشد که اسمهای ایرانیاش هم سخت تو ذهن میماند. گاهی رفقا، این رفقایی که با ما درس دارند، مثلاً یک سال دو سال با ما درس داشتند، میبینم یادم نمیآید این بنده خدا اسمش چیست. یعنی فشار هم خیلی نمیآورم که بخواهم ثبت بکنم. حالا شاید بخواهم فشار بیاورم حفظ بشود.
برخی از این فیلمها را بنده دیدم که مثلاً گفتوگوی یک خانمی دارد یک آقایی را دعوت به یک رابطهای میکند. بعد آن آقا خویشتنداری میکند. معمولاً هم اینها کمدی دارد توی سینمای هالیوود، خیلی عجیب است. یعنی این خویشتنداری خیلی احمقانه و مسخره است و برای خنداندن خوب است که مثلاً یک خانمی به یک نحوی، حالا نمیخواهم الان بعضی فیلمها اسمش تو ذهنم آمد ولی معرفی بخواهم بکنم، اشاعه فحشاست و دیدن این فیلمها رایج در واقع روا نیست. مثلاً با یک چهره دلربا و فریبا و آنچنانی، یک خانم آمده یک آقای سادهلوح پپهای (سادهلوح) میخواهد دعوت به گناه بکند. این آقا حالیش نمیشود این پالسهایی که این خانم دارد میفرستد، حالیش نمیشود. بعد توی گفتوگویی این هی از کانالهای مختلف وارد میشود. بعد دیگر رسماً از کنایه به صراحت میرسد، خواسته را مطرح میکند. آن مرد میگوید: «نه، من همسرم را از دست دادم، بعد از او بنا ندارم با زن دیگری مثلاً ارتباط داشته باشم.»
بعد این جمله خیلی جالب است. این را بنده خودم به چشم خودم و به گوش خودم ادراک کردم از برخی فیلمها و میدانم اگر روی این کار بشود، شاید از ۱۰۰ تا فیلم بشود عین این عبارت را درآورد که خانم برمیگردد به این آقا میگوید که: «ببین، این دنیا برای لذت من و تو است. با سگ و خوک هیچ فرقی ندارد. هیچ سگی را دیدی تا حالا بعد زنش متعهد به کسی دیگر باشد؟» هیچ تعهد این شکلی در سگها نمیبینیم. یک سگی را شما بردارید عقب یک ماشین سوار کنید، یک همسری، حالا مثلاً خودتان توی این محیطی که برایش درست کردید، یک مادهای، مادینهای برایش آوردید، با همان سرش گرم. حالا شما این را عقب یک کامیون میاندازی و برمیداری میبری یک شهر دیگر. یک هفتهای میخواهی تو آن شهر و تو آن روستا باشی بعد برگردی. خب، آن سگ اگر یک سگ ماده دیگر ببیند، خویشتنداری میکند؟ تقوا به خرج میدهد؟ خیلی خندهدار است. این اصلاً خودش یک ژانر کمدی است که شما یک سگی را برداری یک هفته ببری تو یک باغی، توی روستایی، یک سگ مادهای هم کنار او باشد و این سگه هی خویشتنداری کند.
مفهوم حیا، مفهوم غیرت، مفهوم عفت، اینها همه مفاهیم خندهدار در فرهنگ غرب است. چرا؟ اصلاً برخی از اینها معادل ندارد. برخی از این واژهها تو دیکشنری، واژه مستقیمی معادلش نیست. با دو واژه سه واژه باید اینها را در واقع معادلگذاری و مساویسازی کرد. چرا؟ برای اینکه این فرهنگ، فرهنگ حیوانی است. اقرار دارند رفقایی که ساکن اروپا و آمریکا و آسیای شرقی و استرالیا، که در مخاطبین ما زیادند. اینهایی که آنجا هستند، این حرفها را راحت با هم دیالوگ میکنیم، راحت قبول میکنند و میشنوند. ولی عزیزانی که تربیت شده مکتب هالیوودند در تهران، در مشهد، در کرج، در شیراز، در بوشهر، در بندرعباس، نه آمریکا را دیدهاند، نه ارتباطی داشتهاند و مطالعهای داشتهاند، نه تحقیقی داشتهاند، نه کاری کردهاند. هرچه بوده محصول رسانهها و دیدی که اینها برایشان درست میکند. باز به هر حال من زندگی سگی آنجا را به زندگی اینجا ترجیح میدهم. هی اینجا آنجا میکند. ما اینجا آنجا نداریم. ما اسلام داریم و غیر اسلام. اگر منظورت از اینجا یعنی فکر میکنی این اسلام است، من به شما میگویم ابداً. اینی که ما اینجا داریم، آن صحبتهای جذاب شهید بهشتی چند ماه بعد از انقلاب که فرمودند: «تو مملکتی که شب گرسنهای سر به بستر و بالین بگذارد، اسم آن مملکت را نمیشود اسلامی نامید.» ما ۴۰ ساله، ۴۲ ساله تلاش میکنیم، حرکت میکنیم، با ضعفهایی، با کاستیهایی، با مشکلات فراوان، با نادانیهایی، با خیانتهایی که یک گوشهای از این اسلام را بتوانیم تو این مملکت پیاده بکنیم. نمیگوییم هم هیچی نبوده. به هر حال سلیمانیها و حججیها و اینها از تو این بستر درآمدهاند. حججیها که مال دهه ۷۰ بودند، اینها محصول این فضا، این فرهنگ. ولی قطعاً با آنی که باید باشد خیلی فاصله دارد.
اگر منظورت اینجا و آنجا این است که میخواهی بگویی این اسلام است، آن کفر است، باید بگویم اشتباه است. اگر بخواهیم قیاس بکنیم، شاید صد تا چیز منفی اینجا پیدا بکنیم که تو غرب و اروپا این صد تا نباشد. این چیز واضحی است. بله، شرافت کاری، هندسه سیستماتیک، حالا فضای بروکراتیکش را کار ندارم. این هم که عواملی که حاکم بر آن فضا هم کار ندارم. خروجیهایش هم کار ندارم. ولی آن نظم سیستماتیکی که شما کارها از هم تفکیک شده، هر بخشی جایش مشخص است، هیچ کسی معطل نمیشود تو فضای ساختار اداری. مثل اینجا نیست که ده بار این چهار طبقه را بالا و پایین بکند، تازه بعد ده بار که این اتاق اول آمدی و هی فرستادت طبقه چهارم، برگشتی آخر گوش میدهد و میفهمد مربوط به کار خودش است. پس همان اول میگویی: «ببین، میخواهم یک ثبت سند.» میگوید: «ثبت سند طبقه چهارم.» طبقه اول باز میفرستد. میگوید: «مگر نگفتم ثبت سند طبقه چهارم؟» ۱۰ بار میفرستد. میگوید: «میخواهم یک ثبت سند را استعلام کنم.» «آها، استعلام! چرا از اول نگفتی استعلام؟» خب، آخه لامصب بیدین، لایک، گوش ندادی تو. تو مسلمانی، لقمه حلال میخوری؟
اگر منظورت اینجا آنجا این است، این که معلوم است ما تف هم تو صورت این آدم نمیاندازیم. این وجدان دارد، این اخلاق دارد، این شرف دارد. ننشسته با گوشیاش و توی تلگرام اسلام نمیدانیم. اسلام یعنی نگاه به هستی، نگاه به انسان. این اگر نگاه به انسان داشت، اگر خودش انسان بود، احساس مسئولیت میکرد. همان که عرض کردیم جلسه قبل، رفتار مسئولانه در برابر حق تعالی. بله، غرب دقتهایی از کنترلهایی، مواظبتهایی. وقتی یک ساعت برق یک فروشگاه میرود و دوربینها از کار میافتد، آمار دزدی به طرز عجیبی میرود بالا. قتل و غارتهایی که میبینید. بلک فرایدی (جمعه سیاه) که میشود، آخرین جمعه سال که جنسها را برای حراج میگذارند، تا حد کشت. اینها را هم داریم. دستمال کلینکس و اینها هم که این ایام تو ماجراهای کرونا دیدی چه ماجراهای خندهداری شد که کامیونی که داشت حمل دستمال میکرد از عقب و جلو اسکورت کرده بودند که بهش حمله نظامی و تروریستی نشود که دستمالها را بدزدند ببرند. این هم واقعیتی است.
در رفتار مسئولانهای چون عالمی بعد از این نیست. چون خدایی نیست. درباره کی؟ هی هم بهش بگو در برابر وجدانت. وجدان یعنی چی؟ در برابر تاریخ، در برابر مردمت باید پاسخگو باشی. در برابر جامعه، جامعه یعنی کی؟ یعنی چی؟ مردم یعنی کی؟ چی؟ این حرف شعری بیش نیست. اینی که میگوید: «من در غرب اسلام دیدم.» یعنی این تعریف را دیدی. خودشان دارند داد میزنند ما چیزی بیش از حیات حیوانی نداریم و نیستیم. آن مکتب داروینیسم که ما یک گونهای از گونههای میمونی. روحی نیست، البته یک دوگانهانگاری را دکارت بنا کرد باب بکند که یک روحی را قائل بشود. در فلسفه غرب بحثش را مطرح کرد به یک نحوی، حالا خیلی هم نه آنجوری که ما میگوییم روح مجرد و اینها، یک روحی فرا جسم قائل باشد. ولی پسخورد حرف همین حد است. حرف دکارت را پس زدند. آثار هنری یک چیزی به شکل روح و اینها نشان میدهند. یک چیز موهومی. فقط یک چیزی که انگار ما بالاخره یک چیزی برای خودمان قائل باشیم بیش از این جسم. ولی بخواهی بنشینی دو دقیقه در موردش صحبت بکنی، میبینی هیچ حرفی در مورد آن ندارد. آخرش همینیم ما اینجا و بعدش هم که تناسخ و عمدتاً قائل به همین که میرویم و بعد در قالب یک حیوان، یک چیز دیگری برمیگردیم. کنار همه ما تو بحثهای مختلف پاسخ دادیم.
این نگاه به انسان است. این نگاه به هستی است. انسان را خلیفه خدا نمیداند. توی آن آیات فرمود که شما، ما بلا میدهیم به انواع مختلف و به صابرین بشارت بده. آنهایی که این عالم را فهمیدهاند، آمادهاند برای این مَحَک و این کوره. صابرین کیان؟ کسانی که این دیدگاه را دارند: "انا لله و انا الیه راجعون". این نگاه انسانی است. نگاه غیر اهل بیت به انسان، نگاه حیوانی است. نگاه مادی است. نگاه متریال است. چیزی جز ماده نمیداند. یک انسان منقضی و موقت. یک انسان با تاریخ مصرف. تاریخ مصرف ۷۰ ساله بلکه زیر ۷۰ سال. هدف رسیدن به قدرت. همان که آن فیلسوف ایتالیایی ماکیاولی یا ماکیاول، جفتش در مورد اسم ایشان گفته شده، آن فیلسوف میگفت: «میگفت ببین، همهچیز بهانه است برای قدرت. این انسان اصل است و جولان دادن این انسان و به قدرت رسیدن این انسان و این به هیچچیز ارزشمندی ما غیر از این نداریم.»
هر چیزی در این مسیر قرار بگیرد، اگر دارد کمک میکند برای رسیدن به قدرت، میشود مقدس. اگر دارد مانعتراشی میکند، مقدس. دین باشد، اخلاق باشد، وجدان باشد، شرافت باشد. اینها البته به ظاهر تو فلسفه غرب یک دورههایی رد شده، همانجور که مثلاً حرفهای اپیکوریس (اپیکور) که مکتب اپیکوریسم شده، به ظاهر اینها رد شده. ولی تمام تمدن غرب را نگاه و دیدگاه اپیکوریستی دارد پیش میبرد و هندل میکند. اپیکور نگاهش این بود، میگفت: «لذت اصالت دارد.» ماکیاولی میگوید: «قدرت اصالت دارد.» اینها ظاهراً یک سری حرف است برای فضاها و مجامع علمی. حرفهای تخصصی است. خیلی هم به درد کف جامعه نمیخورد. واقعاً هم همین است. این حرفها خیلی تو فضای گفتمان رایج مردم نیست. شاید آنجا از اکثر مردم اروپا و آمریکا بپرسید ماکیاولی را میشناسی، شاید نشناسند خیلیها. یا اپیکور را شاید خیلیها نشناسند. فیلسوفهای معروف معمولاً آشنا هستند مثل ملاصدرا. مثلاً ابن سینا، ما یک چیزی شاید ازش شنیدهایم. ولی این حرفها را شاید خیلی ندانند. همانجور که مثلاً مردم ما مثلاً نمیدانم وحدت به سرافهای که ملاصدرا گفته یعنی چی. "بسیط الحقیقه کل الاشیا و لیس بشیء منها". که ملاصدرا گفته یعنی چی. یک ابن سینا، یزد (شهری در ایران). حتی نمیدانیم ابن سینا مشایی بوده. مثلاً یک چیزی شنیدهایم. خیلی چه نقشی در فرهنگ ما دارند، نمیدانیم. آنجا هم همین است. نمیدانند این فرد کی بوده و دقیقاً چی گفته. ولی این فرهنگ از همین حرفها درآمده.
اصالت لذت، اصالت قدرت. حرفهای نوعی نیست. از صدر خلقت این حرفها بوده. یک منطق، منطق انبیاست. یک منطق، منطق شیاطین است. دو تا نگاه. منطق شیاطین همین نگاه به هستی و عالم است. همهچیز در حد غرایز و لذت. یک نگاه، نگاه مبتنی بر وظیفه است. یک نگاه، نگاه مبتنی بر غریزه است. یکی انسان را در حد ابدیت میبیند و یک دوره ساخت و پرداخت در این دوران، در دوران حیات دنیاییاش، ۵۰ سال، ۶۰ سال، ۷۰ سال، کورهای است برای اینکه شکل بگیرد. یکی دیگر قبل و بعد این را میزند. یک دوره ۵۰، ۶۰ ساله است باید سوار بود، باید سواری گرفت. بحثهای مفصلی دارد. ما برخی جاها اشاراتی به این بحثها داشتیم. مثلاً یکی از مباحثی که در فلسفه غرب و اندیشه غربی هست، نگاه "ایندیویژوالیستی" (Individualism)، اصالت فرد است. این خودش نشئت گرفته از فلسفه "نیهیلیستی" (Nihilism). فلسفه "نیهیلیستی" باز عملاً به فلسفه "اومانیسم" (Humanism) ناحیه در هم ریشه دارد و به هم متصل است. عرض میکنم تنوعی دیده میشود. همانجور که بین ملاصدرا و بوعلی و شیخ اشراق و اینها تنوع دیده میشود، واقعاً هم تنوع است. ولی لبّ حرف همهشان یک چیز است: "عباراتنا شتی" (عبارتهای ما مختلف است) و "حسنک واحد" (ولی خوبی تو یکی است). یک خوبی، یک حسنه که ما در صد عبارت داریم میگوییم. واقعاً فلسفه غرب هم همین است. یعنی همه این تنوعی که در مکاتب دیده میشود، همهاش این است که آقا یک انسان غریزه است و یک لذت است و یک مادیت است و یک ۵۰ سال عمر را باید کیف و حالش را کرد و برد و رفت. تمام. و میمیریم مثل گاو و گوسفندی که میمیرند، تمام میشود. نهایتاً میرویم در جسم یکی دیگر برمیگردیم. نهایت حرفی است که بخواهیم برایش قائل باشیم برای عوالم بعد. یا اگر هم باشد، بهشت خوشگل و مامانی گوگولی که همین هم که توی فیلمهایشان اینها نشان میدهند، یک چیز توهمی و اینها همهاش یکی. "عباراتنا شتی و حسنک واحد".
فلسفه "ایندیویژوالیستی"، اصالت فرد. آن وقت این تکنولوژی که هست، من باید سوار بشوم ولی مردم که نگاهها را جذب کنم. با دروغ، با تهمت، با شایعه، انواع اقسام کارهای دلرباییهای مختلف. این اینستاگرام مظهر بارز فلسفه "ایندیویژوالیستی" است که فرد درش اصالت دارد که وقتی تعبیر کردیم از اینکه یک نگاه، نگاه قطره و دریاست. یک نگاه، نگاه بطری و دریاست. تو یک نگاه ما یک قطرهای از یک دریاییم که یک نگاه اسلام، علامه هم در همان جلد سوال (احتمالاً "اول" منظور است) تفسیر "المیزان" ذیل آیه آخر سوره مبارکه آل عمران بحثش را مطرح میکنند. یک نگاه، نگاه بطری و دریاست. هر انسانی یک بطری، جامعه دریاست. هر بطری سوار بر دریاست و بعد سواری بگیری از بقیه.
دیدم تازگی تو یکی از این مسابقههای یکی از شبکههای ماهوارهای، حالا این را اسم اشکال ندارد. در این حد که بعضی عزیزان بدانند. چون آخه بعضی دوستان قیاس به نفس میفرمایند. چون اهل مطالعه نیستند در جریان نیستند، بیخبرند. کسی هم وقتی با آنها حرف میزند فکر میکند که مثلاً اینها از پشت کوه آمدهاند، نمیدانند که این یک سری دارد بالاخره میچرخاند اینور آنور. شبکه "من و تو" برنامه، یکی از برنامههایش، حالا دیگر آنقدری دقیق نیستم، چند وقت پیش دو تا خانم همنام هم بودند. یکی از این خانمها بیاخلاقی کرد در نمره دادن به بقیه. این خود شب اولی بود که باید میآمدند خانهاش و غذایش را تست میکردند، میخوردند و نمره میدادند. شب اول برای اینکه هوای همدیگر را داشته باشند و اینها، همه به دسته بالا به این نمره دادند که بعداً بالاخره میخواهیم از هم نمره بگیریم. این قشنگ نمره بالا را کسب کرد و سه شب بعدی که رفت خانه آنها، همه را زیر ۵. به یکی ۴، به یکی ۳ و همه را نابود کرد که یک مدتی تو توییتر خیلی مطلبش داغ شده بود. قبلش صحبت میکرد، باهاش مصاحبه میکردند، آنها از دست این خیلی شاکی بودند. جایزه کلان پولی هم بود. برده بود، عرق هم داشت میرفت بالا و برگشت گفتش که: «ببین، مسابقه فن است، به من چه که اینها عرضه نداشتند فریب بدهند. من فنم را زدم، بردم. اخلاق معنا ندارد.» ببین، اینجا واقعاً اخلاق معنا ندارد. این آدم مسئولیت درباره چی داشته باشد؟ یک جایزه چند هزار یورو. برای چی من باید طرف تو را بگیرم؟ وجدان، شرافت، اخلاق که چی بشود؟ انساندوستی، نوعدوستی، محبت، برای چی؟ که چی؟ کی گفته من باید جایزه را ببرم؟ هر فنی چی بلد هستم باید بزنم.
این نگاه دیگری است که نگاه انحرافی است. نگاهی که اهل بیت علیه السلامش قیام کردهاند. این منطق خصم است. در دوره بعد پیغمبر اکرم این نگاه حاکم شد. بعد از امیرالمؤمنین این نگاه حاکم شد. تشنگی اباعبدالله دیدند برای اعلام این انحراف، دیگر راهی نیست غیر از اینکه ما باید خونمان را بدهیم و تا الان این مسیر ادامه پیدا کرده در سازوکارها و قالبهای مختلف. بنیامیه نشانه همین مسلک، بنیعباس هم همین است. ساسانیان، چه میدانم مغولها به یک نحو اینجور بودند. چه میدانم دورههای مختلف تاریخی تا قاجار و پهلوی و اینها مال خودمان و تا هیتلر به نحوی، دیگران به نحوی. بلوک شرق، بلوک غرب، از این جهت تفاوتی ندارد. البته دشمن، دشمن دوست است، ولی به این معنا نیست که ما فرهنگ او را داریم تأیید میکنیم. نظام حاکم و دیدگاه کلان به گفتمان حاکم بر بلوک شرق، حالا شوروی سابق، روسیه و کشورهای اطراف هم همین است. آن هم فرقی نمیکند. رضا امام زمان ساخت و پاختی با همین روسیه و اینها نخواهند داشت. رجعت فرهنگی تأییدی ندارند با اینها. عرض میکنم از جهت استراتژیک و راهبردی ممکن است منافع مشترکی تعریف میشود، دشمنان مشترکی هست، فعالیتهای مشترکی میشود. در یک راستایی، این عین منطق اهل بیت، عین منطق اهل بیت در خود سیره امیرالمؤمنین هم بوده. ولی این به معنای تأیید آن فکر و فرهنگ نیست. یعنی اگر همانجا هم اهل بیت قدرت پیدا کنند با همین فرهنگ تقابل میکنند، روبرو میشوند.
پس این نگاه اول به انسان که او را خلیفه خدا میداند، مسئول در برابر حق تعالی میداند، نگاه مسئولیتخیز، وظیفهگرا، نگاه عبودیتمحور. سه تا شاخصش را گفتیم. شاخصه چهارمش این است که اهداف بزرگی را در نظر دارد. این شاخصه چهارم این نگاه. دیگر انسان در بند زندگانی خودش تو این دنیا نخواهد بود. از خودگذشتگی میکند، فداکاری میکند. شما قاسم سلیمانی را ببینید. این شهید بزرگ و عظیمالشأن ما، این حجم از از خودگذشتگی. یک دانه از این سفرهایی که رفت، حق مأموریت نگرفت. حقوق جانبازی که بهش میدادند، کارت را دستنخورده میداد برای اینکه هزینه بشود برای خانوادههای نیازمند. هیچ مصرفی. هر جا خطر است، تو متن معرکه است. کسی میگفت خواب دیدم حاج قاسم سلیمانی را. حالا خیلی به اینجور خوابها نمیشود اعتنا کرد ولی یک سری نشانهها در آن خواب بود که فضای این رویای صادقه را بالا میبرد. ازش پرسیده بود که: «اسرائیل هم رفتی؟» بعد یک عدد سر گفت: «هزار بار.» «هزار بار رفتم اسرائیل و برگشتم.» حالا یا شوخی بوده به معنای که در عالم برزخش دارد میگوید یا در طول حیاتش بوده یا اصلاً باید بگوییم که خواب است، نباید اعتنا کرد. به هر حال این روحیه ازش برمیآید. یعنی هیچ برای ما عجیب نیست اگر او هزار بار هم اسرائیل رفته باشد، هیچ نوع تعجب نمیکنی. نترس بودن، دل و جرئت، آن شهامت، شجاعت. چون اهداف بزرگی دارد. من بیایم فقط به من بگویند که ژنرال فلانی. یک مدال اوکازیون درجه یک به من بدهند. عکسم را بزنند. بعد کشته بشوم، بشوم مثلاً یک قهرمان ملی. عبارات. بدش میآمد. توی آن همایش نشسته، آن جلو دارد نگاه میکند مانیتور. یکهو میبیند یک سرودی در مورد او دارد پخش میشود. اصلاً حالش بد میشود. دست رو صورت میگذارد. به خودش. با اهداف وجود درنمیآید. جای دیگری میخواهم بروم. عطش ملاقات دارد. جلسه قبل هم عرض کردم، چند ساعت قبل از شهادتش مینویسد: «تو میدانی من دیگر طاقت جدایی و دوری ندارم و مشتاق ملاقات توام. من را مثل موسی بپذیر. من را پاکیزه بپذیر. من را برای گفتوگوی خودت ببر.» این آن هدف بلندی است که این انسان دارد. ملاقات حق تعالی. "یرجون لقاء ربه"، "لِقَاء ربهم یُذْنُون". "انهم ولاقو ربهم" (احتمالاً: "انهم مُلاقُوا ربهم"). میفرماید اینهایی که تو میدان جنگ آمدند در سوره مبارکه بقره است که تعداد کمی بودند. اینها ذهن، ذهن در قرآن و ذهنیت خودمان است، ذهنیت فارسی. اینها ذهنیتشان این بود که دارند میروند ملاقات خدا. قلیله بودند، جمعیت کمی بودند. یک تشکیلات ناقص و نارس بودند. آمدند در برابر یک فئه کثیره قرار گرفتند: "کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة". او آنقدر بوده، این تعداد کم غلبه کرده بر آن تعداد زیاد.
آن اشتیاق، آن اشتهای، و آن انرژی، آن تلاش و آن تکاپو از این نگاه برمیآید. کار فرهنگی میخواهی بکنی؟ این اینجا را باید اصلاح کنی. آموزش و پرورش نقطه اصلیاش اینجاست. تعریف از انسان و هستی. البته این تعریف را میشود جاساز کرد. میشود به یک طرقی تزریق کرد به دانشآموز و دانشجوی خودمان. آموزش سبک زندگی. چرا تو سند ۲۰۳۰ میگوید آقا بچهها را مزار شهدا نبرید، حتی قبرستان نبرید؟ مزار شهدا که میروید این مزار شهید، آن نگاه به هستی و نگاه انسان را به شما میدهد، تزریق میکند. یعنی چند تا فرمول سادهای که نامحسوس قشنگ میتواند این روند فرهنگی را عوض بکند. یاد شهید، مطالعه آثار شهدا، زندگینامه شهدا، خاطرات شهدا، حالات شهدا، خاطرات همسران شهدا. نگاهش به هستی چیست؟ مادر شهید بچهاش را داده، شهید شده. میگوید: «گریه نکردم. آن دو تای بعدی را هم گذاشتم هر وقت هر وقتش بشود، این دو تا را هم بدهم.» چه نگاهی است این؟ این چه نگاهی به انسان و هستی است؟
این نگاه بخواهد رایج بشود، عالم را بگیرد، معلوم است که چیزی از فرهنگ درگیری فرنگی (منظور فرهنگ غربی) اینجاست. کار فرهنگی این است. بودجه فرهنگی یک اداره را میدهند سمینارها، کنفرانس و چند میلیارد هزینه. بعد میرود آنجا شرکت میکنی. ۱۰ تا آدم تکراری که تو همه هم به صورت پایلوت، یعنی اینها را میگذارند تو فر (فریزر) گرم میکنند برای همایش بعدی. از تو فریزر در میآورند تو مایکروفر میگویند: «یک همایش خانواده داریم، آماده باش.» میرود. بعد مثلاً یک همایش اقتصادی داریم، آماده باش. بعد میروی همایش فلان، آماده باش. تو ۵۰ تا روزنامه، ۵۰ تا مقاله در یک روز میدهند. عجیبند اینها واقعاً. یعنی قشنگ اینها را فریز میکنند. بعد میآورند گرمشان میکنند. آدمهای تکراری. یک ناهار میدهیم، یک شام میدهیم و یک پک فرهنگی هم جلوی درب اینها میدهیم و آبمیوهای و بالاخره هزینه این همه تشکیلات. بعد یک گزارشی میشود که کار فرهنگی امسال کردیم. بودجه برای سال بعد کمش نکنید.
فرهنگ لودگی و احمقانه ما. کار فرهنگی عوض کردن نگاه است. نگاه این آدم را به خودش عوض کن، به هستی عوض کن. بهش بفهمان تو این عالم چکار است. اهداف بزرگ پیدا کند. این همین که چهار تا فالوور پیدا کند تمام بشود؟ یک کتاب چاپ بکند پرفروش بشود؟ دو میلیون نسخه مثلاً از کتاب چاپ شده باشد، به ۱۰ زبان ترجمه شده باشد؟ همین؟ تو آمده بودی برای همین؟ تو را از عرش فرستادند پایین که بیایی کتاب چاپ بکنی با تیراژ ۲ میلیون؟ این همه بگیر و ببند و دنگ و فنگ بود؟ چقدر اشتهای تو، چه معده کوچکی داری؟ با چیا سیر میشوی؟
اهداف بزرگ در این دنیا نخواهد بود و در بند گام کوتاه این جهان نخواهد ماند، بلکه در گرو خطی دراز خواهد بود که با آن تا جهان ناپیدا ادامه مییابد. در این هنگام، انسان در سطح اهداف بزرگ به سر میبرد. اهدافی که نمیتواند آنها را پیاده کرده و به پایان برساند یا از آنها بهره بگیرد. والاترین و شکوهمندترین و فراگیرترین اهداف، اهدافی هستند که از عمر یک انسان و هر موجودی فراترند. هدفی دارد که با مرگ تمام نمیشود. هدفی داری که بیش از ۷۰ سال زندگی است. عظمت اسلام، شکوه جبهه حق، نصرت ولی خدا، ملاقات حق تعالی، رضایت او. اینها با مرگ تمام نمیشود. اینها با مرگ حاصل میشود. اینها با مرگ نقد میشود. با مرگ از بین نمیرود. ولی ریاست جمهوری و رئیس شدن فلان جا، پول شدن و خوردن و بردن و چاپیدن و چپیدن چه و چه و چه و چه و چه، همه اینها را دوره دارد. یکم آدم پیر میشود دیگر جون اینها را ندارد. همین جا تمام میشود. نه با مرگ، قبل مرگ همین جا تمام شده. بروید ببینید این سلبریتیهایی که چهل سال سابقه فعالیت هنری دارند، دیگر از کار افتاده میشود. کسی یک تماس بهش نمیگیرد. تو بیمارستان افتاده، سه ماه بستری. دو نفر بهش سر نمیزنند. این ۲۵ سالش بود، عکسش روی پوسترها و سردر سینماها و اینها بود. سر و دست میشکستند از این امضا بگیرند، عکس بگیرند. عبرت! به خدا قسم، اگر چشم وا کنیم و بفهمیم و حالیمان بشود. بفهم چگونه ممکن است انسانیت نسبت به چنین اهدافی وادار بشود و یا در راه پیاده کردن آنها گام بردارد؟ اگر اگر این انسان چیزی جز پیش پایش، جز همین گام کوتاه را در نظر نیارد، پس این هدف، هدف او نیست.
حالا اذان شروع شده، تا اذان تمام بشود که یک پنج دقیقه فرصت است، این چند خط را بنده میخوانم. تو برگشت، انشاءالله برای جلسات بعد چکیده این اهداف را برنمیگیرد و از برآیند این اهداف بهره نمیگیرد. بنابراین این اهداف کاربردی مییابند. کاربردی نمییابند به انسانیت. در گرو اهداف کوتاه و غایات مادی محدود برجا میماند. غایاتی که سرمنشأ انواع بسیاری از جنگ و نبرد و خونریزی بین خانواده بشریت، بین دو انسان، بین دو جامعه، بین دو ملیت، بین دو امت میشود. اما وقتی بشریت در سطح اهداف بزرگ باشد، از آنجا که بر اساس غایت و پاداش و جزای فراتر از مرزهای این دنیا رهسپار میشود، خواهد توانست بر آن اهداف بزرگ به پا خیزد. هر که از خانه خودش به قصد هجرت در راه خدا خارج بشود و بعد بمیرد، پاداشش به عهده خداست که این از آیات بسیار زیبای قرآن است: "و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدركه الموت فقد وقع اجره علی الله". که مرحوم حضرت امام خیلی در مورد این آیه تو آثار مختلفشان، خصوصاً "آداب الصلوة"، نکات بسیار لطیفی دارند. در "جنود عقل و جهل"، "چهل حدیث" این آیه را بحث میکنند.
خروج از این دار طبیعت و این خانه مادی و دنیایی خودمان. از این خارج بشویم. مهاجرت کنیم به سمت حق تعالی برای ملاقات او. این میشود خروج از این. بعد دیگر هر چی پیش بیاید با خداست. آن هدفی که تو برایش قدم برداشتی را خدا امتدادش میدهد. خدا محققش میکند. او نتوانسته این هدف بزرگ را برآورده سازد. اما از خانه خودش بیرون آمده، گامی در راه تحققش برداشته. چه بسیار انبوه مردمانی که درس خواندند و پیش از تحقق نتیجه درگذشتند. چه بسیار انبوه جهادگرانی که برای جنگ به پا خاستند و پیش از چشیدن لذت پیروزی به شهادت رسیدند. چه بسیار نسلهای نوآور و اصلاحگر چگونه گونه آزار و ستم و خواری کشیدند و تاب آوردند و پیش از چشیدن طعم پیروزی جان دادند. اما از آنجا که تمامی اینها به قصد هجرت در راه خدا از خانههای خودشان خارج شدند در راه، در میان راه مردهاند، پاداش اینها به عهده خداست. بلکه از پاداش الهی بوده که راه این اهداف بزرگ پیش روی اینها گشوده شده است. اصلاً خود همین که این هدف به اینها نشان داده شدیم، پاداش خداست به اینها. پس برای این انسان کوتاهعمر هیچ اهمیتی ندارد که آیا در گام نخست میمیرد یا در گام بعدی. مادامی که این راه را میپوید، در هر مرحلهای جان بدهد، پاداش او بر عهده خداست.
ببخشید، آخر مربوط به نگاه اول را هم خیلی سریع عرض بکنم. پنجمین نکتهای که هست در مورد اینکه نگاه اول به انسان که انسان را خلیفهالله میداند، چیست، این است که باب ارزشهای اخلاقی گشوده میشود. که توضیحاتی البته عرض کردم. فداکاری، اخلاص، از خودگذشتگی، نوعدوستی. همه اینها در گرو این است که انسان یک جای دیگری را ببیند که این برایش نقد بشود. اگر همهچیز همین جا باشد که من دارم یک چیزی از کف میدهم، هیچی گیرم نمیآید. خب این را چون توضیح دادم، خیلی سریع متنش را میخوانم: با ارزشهای اخلاقی گشوده میشود. اینجاست که راه اهداف بزرگ باز میشود. با ارزشهای اخلاقی گشوده میشود. ارزشهای اخلاقی اگر در راستای اهداف بزرگ و نتایج بالای نادیدنی نباشند، هیچ معنایی ندارند. با ارزشهای اخلاقی مثل از خودگذشتگی، فداکاری، عشق، ایثار گشوده میشود چون همه آنها راههایی به سوی خدای متعالند. هر که تو این راهها گام بردارد و بمیرد و زیان کند، آسیب ببیند، پاداشش به عهده خداست. مثل خود همین شهید، رضوان الله علیه، که چه سختیهایی را تحمل کرد در راه خدا. همه این پنج تا در او بود. هر که از خودش بگذرد، جزای از خودگذشتگیاش را نبیند، پاداشش به عهده خداست. هر که به خدمت دیگری همت بگذارد، جزایی از آن دیگری نگیرد، پاداش به عهده خداست. در شمار کسانی که از خانه خودش به قصد هجرت در راه خدا خارج شده و مرده، پاداشش به عهده خداست.
بدینسان همه این شاخهها از نگاه بنیادین نخست سر برمیآورد. آن یک درخت است، این پنج تا شاخههایش و با شبکهای که تشکیل میدهند، تمدن اسلامی را میسازند. پس بذر نگاه عبودیتمحور به انسان و هستی است. این در ریشه میگیرد، خروجیهایش میشود این پنج تایی که گفتیم. از این پنج تا تمدن اسلامی شکل میگیرد. بنابراین، تمدن اسلامی عبارت از این نگاه بنیادین با همه شاخهها و شعبههای آن که در واقع تجسم کامل رابطه انسان با خدا را در همه عرصههای زندگی و جهان پیرامون انسان شکل میدهد. که خیلی مطالب قیمتی بود که مرحوم شهید صدر، رضوان الله علیه، مطرح فرمودند. روح ایشان شاد باشد.
در این ایامی که قولی هست در این ایام که این ایام شهادت امام رضا، علیه السلام، باشد، محضر آقامون، مولامون حضرت علی بن موسی الرضا هم نائبالزیاره همه عزیزان هستیم، هم دعاگوی همه هستیم. از خدای متعال طلب علو درجات میکنیم برای همه، زوال حقوق کسانی که این فکر را به ما رساندند، نگاه درست به عالم، نگاه درست به هستی و انسان. علی الخصوص این شهدای بزرگ مثل شهید صدر که حق بزرگی به گردن ما دارند. انشاءالله سر سفره امام رضا، علیه السلام، مهمان باشند و عنایت خاص امیرالمؤمنین شامل حالشان بشود.
عرض آخر و تمام. جلسه بعد ادامه این بحث را نداریم. یک جلسه خاص به مناسبت اینکه شب در واقع شام ازدواج حضرت زهرا و امیرالمؤمنین، علیهم السلام، است. یک تک جلسه ما در مورد ازدواج امیرالمؤمنین انشاءالله تو این جلسات بحث میکنیم و از جلسه بعدش انشاءالله ادامه میدهیم و دهه قربان تا غدیر را هم که در دهه ولایت باشد، داریم که انشاءالله محضر عزیزان تو آن ۱۰ شب هستیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهر.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
عرض سلام، ادب و احترام محضر عزیزان و خوبانی که شیفته شخصیت بینظیر آقا و مولامون حضرت امیرالمؤمنین، صلوات الله و سلام علیه، هستند و با اشتیاق مباحث مربوط به حضرتشان را پیگیری میکنند.
در جلسات قبل مطالبی عرض شد از مرحوم شهید صدر، رضوان الله علیه، درباره دو نگاه به هستی و انسان که این دو نگاه باعث دو خروجی متفاوت در زمامداری و حاکمیت میشود. این دو خروجی متفاوت، دو دوره متفاوت تاریخی را برای ما رقم زد:
* **دوره اول تاریخی:** دوره بعد از پیغمبر اکرم، دورهای است که انحرافاتی شکل گرفت، کجرویهایی پیش آمد و از مسیری که پیغمبر اکرم در نظر داشتند، منحرف شد.
* **دوره دوم:** دورهای است که امیرالمؤمنین، علیه السلام، در دوره حاکمیت خودشان، در این چهار سال و نه ماه، پیگیر بودند و بنا داشتند که به آن سمت حرکت بکند. بخش عمدهای از انرژی حضرت و حکومت حضرت در مسیر بازگشت از دوره اول مصرف شد؛ تا جایی که میشود گفت تمام دوره امیرالمؤمنین، علیه السلام، دوره حاکمیت حضرت، دوره بازگشت از سیر انحرافی ۲۵ سال گذشته بود.
این دو نگاه به این شکل است: نگاه اول این است که خدای متعال، حق محض، مالک محض، مدبر محض است. او همهچیز است، او همهوجود است، او عین وجود است، او عین هستی است، او عین کمالات است. عالم را او و جلوات او پُر کرده است که اصطلاحاً از آن تعبیر میشود به توحید صمدانی. این نگاه، این رویکرد، رویکرد اهل بیت، رویکرد پیغمبر اکرم، رویکرد قرآن کریم است. قرآن کریم کتاب توحید، کتاب مالکیت حق تعالی است: "انا لله و انا الیه راجعون".
نظام "الیه راجعونی"، نظام "انا للهی"؛ نظامی که در آن انسان مال خداست، مِلک خداست. امیرالمؤمنین فرمودند در نهجالبلاغه: "اقرار بالملک و الهلک". "انا لله" اقرار بر مِلک است، "الیه راجعون" اقرار بر هَلک. مِلک خدا بر ما، خدا مالک ماست. "انا لله انا الیه راجعون". هلاکت انسان در عالم فانی، عالم مادی است و حرکت انسان به سمت عالم بقا.
رکن اندیشه دینی در واقع در همین دو عبارت "انا لله و انا الیه راجعون" است و همه حرکت در مسیر اجتماع، تاریخ، سیاست، همه وابسته به همین نگاه در منطق قرآن و اهل بیت است. این عبارت بعد از عباراتی آمده در سوره مبارکه بقره که حکایت از این دارد که مؤمنان گرفتاریهایی دارند: "و لنبلونکم بشیء من الخوف". میفرماید که ما شما را گرفتار میکنیم با فقر، با بیماری، گرسنگی، مَغص (در اینجا منظور از "مَغص" از دست دادن است، احتمالاً اشاره به "نقص" در اموال و انفس دارد) از اموال، از ثمرات. بچههایتان را از دست میدهید، مالتان را از دست میدهید، ثمرات تلاشهایتان را تو این دنیا خیلیها را از دست میدهید. اینها لازمه حرکت در عالم دنیاست.
تو دنیا بودن همین است. عالم فنا است. اینجا دار تکلیف است، اینجا دار بلا است، اینجا محل ساختهشدن است، اینجا کوره آهنگری است. اینجا محل مکافات نیست. اینجا دار مکافات نیست. آدم خندهاش میگیرد، برخی میگویند اینجا دار مکافات است. اینجا دار مکافات نیست، مکافاتی نیست. "الیوم عملٌ و لا حساب و غداً حسابٌ و لا عمل". این هم باز از امیرالمؤمنین است: امروز فقط عمل و حسابی، فردا فقط حساب و عملی نیست. امروز فقط عمل است، حسابی. اینجا فقط عمل است، حسابوکتاب در مکافات نیست. بله، بعضی اعمال آنقدر آثارش محکم و شدید است که یک ذرهای از آن در این عالم به انسان برمیگردد که آن هم برگشتش به خاطر این است که انسان حواسش را جمع بکند، در مسیر تدارک قرار بگیرد، کاری انجام بدهد، برطرف بکند آن عیوب و اشتباهاتش را. ظلم این شکلی است، برخی گناهان، برخی غفلتها این شکلی است. اثرش را انسان زودتر میبیند که این هم از رحمت خداست برای اینکه انسان حواسش را جمع بکند و کارش را اصلاح کند. این به معنای این نیست که اینجا دار مکافات است، اصلاً این نیست. اینجا دار ابتلاست، اینجا دار سختی است، اینجا محل ساختهشدن است.
آمدهایم برای اینکه ساخته شویم. یک بوم نقاشی به ما دادهاند: "خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملا". یک بوم نقاشی، یک صفحه سفید نفس انسانی به ما دادهاند، به قول فلاسفه، هیولای اولی. یک صفحه سفید بینقش که فلاسفه به آن میگویند هیولای اولی. این را به ما دادهاند. نقاشی کنیم، اسماء و صفات حق تعالی را بر آن جلوه دهیم. کمالاتی که او دارد در ما جلوه بکند. او ستار، او غفور، او قدیر، او علیم، او خبیر، او حکیم است. همه اینها در ما جلوه بکند، مظهر این اسماء شویم.
این نگاه توحیدی قرآن و عترت به انسان و هستی، به دنیا، به تاریخ، به سیاست، به حکومت، به ریاست، به مسئولیت، به تعلیم و تربیت. انسانی که قرار است تربیت بشود، مدرسهای که قرار است داشته باشیم، دانشگاهی که قرار است داشته باشیم، این رکن اصلی، این مرکز، نقطه ثقل حکومت امیرالمؤمنین و حکومت اهل بیت و حکومت امام زمان، ارواحنا فداه، است. همین نقطه است. حضرت میآیند برای اینکه این عالم را تبدیل کنند به صحنه عبودیت: "لیعبدوا، لیعبدونی، یعبدوننی، لا یشرک بی شیئاً".
در سوره مبارکه نور، آیه ۵۵، فرمود: "وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض". خدا وعده داده مؤمنان را خلیفه کند در زمین. اینها خلیفه بشوند، چه میشود؟ "و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا". آن دینی که من از آن راضی هستم، که دین غدیر است، اسلام علوی است، که چیزی تا غدیر نمانده. آن دین غدیر را میخواهم حاکم بکنم. دیگر چه بشود؟ امنیت حاکم بشود، دیگر خوفی نباشد، موانع پرستش من برطرف بشود، ترسی نباشد در پرستش خدا، در ولایت اولیا خدا. آخرش چه بشود؟ "یعبدون". من را بپرستند. برگردیم به نقطه اولی که حضرت آدم برایش آمد. آمدیم زمین برای همین.
این نگاه اولیای حق بود، این نگاه انبیا بود. همه انبیا هدفشان این بود که حاکمیتی در این راستا محقق بکنند. همه اهل بیت این را میخواستند. طواغیت، شیاطین نمیخواستند و نگذاشتند. کار را سخت کردند. حکومت مبتنی بر هوای نفس، کششهای دون و کثیف انسان به شهوات، به رذائل، به آلودگیهای مادی، به جنایت، خباثت، آلودگی، کثافت. اینها این عالم را تبدیل به اینی کرده که میبینیم که هیچ چنگی به دل نمیزند. برای اولیای خدا نفسنفسزدن، حضور اولیای خدا در این دنیا، این رسانهاش است، سیاستش است، این آموزش و پرورشاش است، این فرهنگش است. فرهنگ در خدمت آموزش و پرورش، آموزش و پرورش در خدمت شهروند، رسانه در خدمت شهروند. در قیمت شهوت، غیظ، خیال. یک بچه ۱۰ ساله مینشیند با تکنولوژیهایی که آمده، با این رسانههای ارتباطی، ابزارهای ارتباطی، مینشیند بازی میکند. چه بازی میکند؟ بازی جور طراحی شده است. یک انسانی تو این بازی است. اسم نمیآورم، علیرغم اینکه میشناسم این بازیها را. اسم نمیآورم، شأن این جلسه بالاتر از اسم آوردن از این بازیهاست. یک انسانی است، یک سبک زندگی یاد میدهد. پا میشود و راه میافتد، میرود لب ساحل و لب ساحل کثافتکاری. بعد میرود بار، آنجا عرقخوری. بعد میآید دَنس، یا با عبارت بهتر، دَنسینگ، کاباره و کازینو. بعد میآید یکم تو خیابان آدم میکشد و بعد یک پلیسی هم دنبالش. این فقط چند تا رمز بلد باشد که بزند، میبرد پلیس و پلیس و همه اینها را. هر چقدر خواست میکشد، عشق و حال و کیف و لذت. و این ترسیمسازی از یک کشور غربی برای این جوان بیچاره کشور جهان سومی که فکر میکند چه خبر است آنجا. همین که پایش برسد مثلاً به ایتالیا و به انگلیس و آمریکا و کانادا، از همان فرودگاه که پیاده میشود، دیگر همه جور عرضهای برای شهوات او هست. از همان ورود به همانجا دیگر همهچیز حل است. شبها خواب این را میبیند که من فقط لب ساحل آن باشم و نمیداند آنجا چه خبر است و برای یک سنت درآمد چقدر باید ظرف بشورد. یک جوان با این همه خلاقیت و استعداد و آن نظام کاپیتالیستی، آن فضای حاکم بر اقتصاد، سیاست، اینها را نمیشناسد. رسانه است، مغز این را تصرف کرده است. مغز این را تصرف کرده. چه میداند این بنده خدا چه خبر است؟
آن جوان فرهیخته و دانشمند و دانا میداند، میبیند، میفهمد. ما این رفقایی که از آمریکا و جاهای دیگر با ما در ارتباطند، غصهشان این است که آقا ما اینجا چکار بکنیم؟ واقعاً ماندن برایمان سخت است. خیلی این نحو پیام زیاد است. سفارش میکنیم معمولاً به اینکه بمانید و منشأ اثر باشید، آنجا فعالیت داشته باشید. خب، یک جوان است. یک تعریف از انسان دارد. این تعریفی که از انسان این دارد، این حرف خیلی دور از عقلانیت و حکمت است. علامه طباطبایی هم خیلی به این جمله میتازند در "المیزان" که یک آقایی که سطح دانش ایشان سطح دانش زیادی نبوده، البته انسان مجاهدی بوده، انسان دلسوزی بوده، ولی سطح دانش متأسفانه ضعیف بوده که این هم خصوصاً در افرادی که مبلغند و حیثیت دینی و علمی دارند، این جنبههای علمی وقتی ضعیف میشود، خطراتش زیاد است. این آقا گفته بود که من رفتم غرب، اسلام را در غرب دیدم، مسلمین را در شرق. علامه طباطبایی خیلی به این عبارت میتازند در جلد ۴ تفسیر "المیزان" که شما نه از اسلام سر در میآوری نه از مسلمین.
اسلام یعنی این تعریف از انسان و هستی. اسلام به معنای نظم نیست، نظم خروجیاش است. ما در مورد اینها مفصل صحبت کردیم تو آن بحثهای سابقمان که وصایای امیرالمؤمنین، علیه السلام، بود. در مورد اینها صحبت کردیم و هیچ کس، احدی، نمیتواند به ما خورده بگیرد که شما نظم را قبول ندارید. ما در مورد نظم دو جلسه یا سه جلسه صحبت کردیم. مفصل راهکار دادیم، شیوه دادیم، گفتیم بسیاری از معاصی که انسان مرتکب میشود، چه حق الله، چه حق الناس، در اثر نداشتن نظم، نبود نظم است. به دلیل چیست؟ چه شکلی باید نظم حاصل کرد؟ از سیره حضرت امام مفصل گفتیم. این خورده را به ما نمیتوانند بگیرند. هرچند برخی خیلی درگیر و بند نیستند، در حرفزدن راحتند. با آنها طرف دراز کشیده بود آب میخورد. گفت نخور. گفت برای چی؟ گفت عقلت کم میشود. گفت عقل چیست؟ گفت هیچی، شما راحت باش. آن کسی هم که درگیر و دار نیست، بهش میگوییم شما راحت باش. ولی آنهایی که درگیر و دارند و دنبال مطلبند، میدانند ما حرفمان چیست.
اسلام به معنای نظم نیست. اسلام به معنای این کار را لزوماً مثلاً آنچنان انسان درگیرش بشود و صبح تا شبش درگیر کار باشد و اسلام لزوماً به این معانی نیست. البته اگر ایمان و تقوا واقعاً بیاید، همه اینها تو روال خودش میافتد، میزان میشود، متعادل میشود. ولی اسلام اصلش، لبش، ذاتش به معنای نگاه ما به هستی، نگاه ما به انسان است. این نگاه در غرب اصلاً انسان را انسان نمیداند.
یکی از کارهایی که بنده دوست دارم، حالا این رفقایی که با ما لطف دارند و فعالیتهایی میکنند، ای کاش روی این کار یک کمکی برسانند. مخاطبینی که میشنوند که بچههای رسانهای هم زیادند در مخاطبین، گاهی ما یک گِرا (راهنمایی) میدهیم تو بحثها، میبینیم از چند جا رفقا زحمت میکشند و میفرستند. الحمدلله، طیف وسیع مخاطبین مختلف از اساتید دانشگاه، هیئت علمی، جامعه پزشکی، نخبگانی که خارج از کشور مشغول فعالیتند، بچههای رسانه، طلبهها، دانشجوها تا افراد اصناف عمومی و اقشار مختلف. از این رفقایی که دستی در رسانه دارند، فیلم زیاد میبینند و قدرت تدوین دارند، درخواست میکنم تو فیلمهای مختلف اشاراتی که خصوصاً تو فیلمهای هالیوودی در مورد نگاه غرب به انسان بنده دیدم. تو برخی فیلمها الان اسامیاش چون کلاً حافظه قوی ندارم و کمتر اسامی تو ذهنم میماند، خصوصاً اسامی انگلیسی که دیگر سختتر تو ذهنم میماند. کلاً مگر دیگر خیلی اسم یونیک و خاصی باشد که اسمهای ایرانیاش هم سخت تو ذهن میماند. گاهی رفقا، این رفقایی که با ما درس دارند، مثلاً یک سال دو سال با ما درس داشتند، میبینم یادم نمیآید این بنده خدا اسمش چیست. یعنی فشار هم خیلی نمیآورم که بخواهم ثبت بکنم. حالا شاید بخواهم فشار بیاورم حفظ بشود.
برخی از این فیلمها را بنده دیدم که مثلاً گفتوگوی یک خانمی دارد یک آقایی را دعوت به یک رابطهای میکند. بعد آن آقا خویشتنداری میکند. معمولاً هم اینها کمدی دارد توی سینمای هالیوود، خیلی عجیب است. یعنی این خویشتنداری خیلی احمقانه و مسخره است و برای خنداندن خوب است که مثلاً یک خانمی به یک نحوی، حالا نمیخواهم الان بعضی فیلمها اسمش تو ذهنم آمد ولی معرفی بخواهم بکنم، اشاعه فحشاست و دیدن این فیلمها رایج در واقع روا نیست. مثلاً با یک چهره دلربا و فریبا و آنچنانی، یک خانم آمده یک آقای سادهلوح پپهای (سادهلوح) میخواهد دعوت به گناه بکند. این آقا حالیش نمیشود این پالسهایی که این خانم دارد میفرستد، حالیش نمیشود. بعد توی گفتوگویی این هی از کانالهای مختلف وارد میشود. بعد دیگر رسماً از کنایه به صراحت میرسد، خواسته را مطرح میکند. آن مرد میگوید: «نه، من همسرم را از دست دادم، بعد از او بنا ندارم با زن دیگری مثلاً ارتباط داشته باشم.»
بعد این جمله خیلی جالب است. این را بنده خودم به چشم خودم و به گوش خودم ادراک کردم از برخی فیلمها و میدانم اگر روی این کار بشود، شاید از ۱۰۰ تا فیلم بشود عین این عبارت را درآورد که خانم برمیگردد به این آقا میگوید که: «ببین، این دنیا برای لذت من و تو است. با سگ و خوک هیچ فرقی ندارد. هیچ سگی را دیدی تا حالا بعد زنش متعهد به کسی دیگر باشد؟» هیچ تعهد این شکلی در سگها نمیبینیم. یک سگی را شما بردارید عقب یک ماشین سوار کنید، یک همسری، حالا مثلاً خودتان توی این محیطی که برایش درست کردید، یک مادهای، مادینهای برایش آوردید، با همان سرش گرم. حالا شما این را عقب یک کامیون میاندازی و برمیداری میبری یک شهر دیگر. یک هفتهای میخواهی تو آن شهر و تو آن روستا باشی بعد برگردی. خب، آن سگ اگر یک سگ ماده دیگر ببیند، خویشتنداری میکند؟ تقوا به خرج میدهد؟ خیلی خندهدار است. این اصلاً خودش یک ژانر کمدی است که شما یک سگی را برداری یک هفته ببری تو یک باغی، توی روستایی، یک سگ مادهای هم کنار او باشد و این سگه هی خویشتنداری کند.
مفهوم حیا، مفهوم غیرت، مفهوم عفت، اینها همه مفاهیم خندهدار در فرهنگ غرب است. چرا؟ اصلاً برخی از اینها معادل ندارد. برخی از این واژهها تو دیکشنری، واژه مستقیمی معادلش نیست. با دو واژه سه واژه باید اینها را در واقع معادلگذاری و مساویسازی کرد. چرا؟ برای اینکه این فرهنگ، فرهنگ حیوانی است. اقرار دارند رفقایی که ساکن اروپا و آمریکا و آسیای شرقی و استرالیا، که در مخاطبین ما زیادند. اینهایی که آنجا هستند، این حرفها را راحت با هم دیالوگ میکنیم، راحت قبول میکنند و میشنوند. ولی عزیزانی که تربیت شده مکتب هالیوودند در تهران، در مشهد، در کرج، در شیراز، در بوشهر، در بندرعباس، نه آمریکا را دیدهاند، نه ارتباطی داشتهاند و مطالعهای داشتهاند، نه تحقیقی داشتهاند، نه کاری کردهاند. هرچه بوده محصول رسانهها و دیدی که اینها برایشان درست میکند. باز به هر حال من زندگی سگی آنجا را به زندگی اینجا ترجیح میدهم. هی اینجا آنجا میکند. ما اینجا آنجا نداریم. ما اسلام داریم و غیر اسلام. اگر منظورت از اینجا یعنی فکر میکنی این اسلام است، من به شما میگویم ابداً. اینی که ما اینجا داریم، آن صحبتهای جذاب شهید بهشتی چند ماه بعد از انقلاب که فرمودند: «تو مملکتی که شب گرسنهای سر به بستر و بالین بگذارد، اسم آن مملکت را نمیشود اسلامی نامید.» ما ۴۰ ساله، ۴۲ ساله تلاش میکنیم، حرکت میکنیم، با ضعفهایی، با کاستیهایی، با مشکلات فراوان، با نادانیهایی، با خیانتهایی که یک گوشهای از این اسلام را بتوانیم تو این مملکت پیاده بکنیم. نمیگوییم هم هیچی نبوده. به هر حال سلیمانیها و حججیها و اینها از تو این بستر درآمدهاند. حججیها که مال دهه ۷۰ بودند، اینها محصول این فضا، این فرهنگ. ولی قطعاً با آنی که باید باشد خیلی فاصله دارد.
اگر منظورت اینجا و آنجا این است که میخواهی بگویی این اسلام است، آن کفر است، باید بگویم اشتباه است. اگر بخواهیم قیاس بکنیم، شاید صد تا چیز منفی اینجا پیدا بکنیم که تو غرب و اروپا این صد تا نباشد. این چیز واضحی است. بله، شرافت کاری، هندسه سیستماتیک، حالا فضای بروکراتیکش را کار ندارم. این هم که عواملی که حاکم بر آن فضا هم کار ندارم. خروجیهایش هم کار ندارم. ولی آن نظم سیستماتیکی که شما کارها از هم تفکیک شده، هر بخشی جایش مشخص است، هیچ کسی معطل نمیشود تو فضای ساختار اداری. مثل اینجا نیست که ده بار این چهار طبقه را بالا و پایین بکند، تازه بعد ده بار که این اتاق اول آمدی و هی فرستادت طبقه چهارم، برگشتی آخر گوش میدهد و میفهمد مربوط به کار خودش است. پس همان اول میگویی: «ببین، میخواهم یک ثبت سند.» میگوید: «ثبت سند طبقه چهارم.» طبقه اول باز میفرستد. میگوید: «مگر نگفتم ثبت سند طبقه چهارم؟» ۱۰ بار میفرستد. میگوید: «میخواهم یک ثبت سند را استعلام کنم.» «آها، استعلام! چرا از اول نگفتی استعلام؟» خب، آخه لامصب بیدین، لایک، گوش ندادی تو. تو مسلمانی، لقمه حلال میخوری؟
اگر منظورت اینجا آنجا این است، این که معلوم است ما تف هم تو صورت این آدم نمیاندازیم. این وجدان دارد، این اخلاق دارد، این شرف دارد. ننشسته با گوشیاش و توی تلگرام اسلام نمیدانیم. اسلام یعنی نگاه به هستی، نگاه به انسان. این اگر نگاه به انسان داشت، اگر خودش انسان بود، احساس مسئولیت میکرد. همان که عرض کردیم جلسه قبل، رفتار مسئولانه در برابر حق تعالی. بله، غرب دقتهایی از کنترلهایی، مواظبتهایی. وقتی یک ساعت برق یک فروشگاه میرود و دوربینها از کار میافتد، آمار دزدی به طرز عجیبی میرود بالا. قتل و غارتهایی که میبینید. بلک فرایدی (جمعه سیاه) که میشود، آخرین جمعه سال که جنسها را برای حراج میگذارند، تا حد کشت. اینها را هم داریم. دستمال کلینکس و اینها هم که این ایام تو ماجراهای کرونا دیدی چه ماجراهای خندهداری شد که کامیونی که داشت حمل دستمال میکرد از عقب و جلو اسکورت کرده بودند که بهش حمله نظامی و تروریستی نشود که دستمالها را بدزدند ببرند. این هم واقعیتی است.
در رفتار مسئولانهای چون عالمی بعد از این نیست. چون خدایی نیست. درباره کی؟ هی هم بهش بگو در برابر وجدانت. وجدان یعنی چی؟ در برابر تاریخ، در برابر مردمت باید پاسخگو باشی. در برابر جامعه، جامعه یعنی کی؟ یعنی چی؟ مردم یعنی کی؟ چی؟ این حرف شعری بیش نیست. اینی که میگوید: «من در غرب اسلام دیدم.» یعنی این تعریف را دیدی. خودشان دارند داد میزنند ما چیزی بیش از حیات حیوانی نداریم و نیستیم. آن مکتب داروینیسم که ما یک گونهای از گونههای میمونی. روحی نیست، البته یک دوگانهانگاری را دکارت بنا کرد باب بکند که یک روحی را قائل بشود. در فلسفه غرب بحثش را مطرح کرد به یک نحوی، حالا خیلی هم نه آنجوری که ما میگوییم روح مجرد و اینها، یک روحی فرا جسم قائل باشد. ولی پسخورد حرف همین حد است. حرف دکارت را پس زدند. آثار هنری یک چیزی به شکل روح و اینها نشان میدهند. یک چیز موهومی. فقط یک چیزی که انگار ما بالاخره یک چیزی برای خودمان قائل باشیم بیش از این جسم. ولی بخواهی بنشینی دو دقیقه در موردش صحبت بکنی، میبینی هیچ حرفی در مورد آن ندارد. آخرش همینیم ما اینجا و بعدش هم که تناسخ و عمدتاً قائل به همین که میرویم و بعد در قالب یک حیوان، یک چیز دیگری برمیگردیم. کنار همه ما تو بحثهای مختلف پاسخ دادیم.
این نگاه به انسان است. این نگاه به هستی است. انسان را خلیفه خدا نمیداند. توی آن آیات فرمود که شما، ما بلا میدهیم به انواع مختلف و به صابرین بشارت بده. آنهایی که این عالم را فهمیدهاند، آمادهاند برای این مَحَک و این کوره. صابرین کیان؟ کسانی که این دیدگاه را دارند: "انا لله و انا الیه راجعون". این نگاه انسانی است. نگاه غیر اهل بیت به انسان، نگاه حیوانی است. نگاه مادی است. نگاه متریال است. چیزی جز ماده نمیداند. یک انسان منقضی و موقت. یک انسان با تاریخ مصرف. تاریخ مصرف ۷۰ ساله بلکه زیر ۷۰ سال. هدف رسیدن به قدرت. همان که آن فیلسوف ایتالیایی ماکیاولی یا ماکیاول، جفتش در مورد اسم ایشان گفته شده، آن فیلسوف میگفت: «میگفت ببین، همهچیز بهانه است برای قدرت. این انسان اصل است و جولان دادن این انسان و به قدرت رسیدن این انسان و این به هیچچیز ارزشمندی ما غیر از این نداریم.»
هر چیزی در این مسیر قرار بگیرد، اگر دارد کمک میکند برای رسیدن به قدرت، میشود مقدس. اگر دارد مانعتراشی میکند، مقدس. دین باشد، اخلاق باشد، وجدان باشد، شرافت باشد. اینها البته به ظاهر تو فلسفه غرب یک دورههایی رد شده، همانجور که مثلاً حرفهای اپیکوریس (اپیکور) که مکتب اپیکوریسم شده، به ظاهر اینها رد شده. ولی تمام تمدن غرب را نگاه و دیدگاه اپیکوریستی دارد پیش میبرد و هندل میکند. اپیکور نگاهش این بود، میگفت: «لذت اصالت دارد.» ماکیاولی میگوید: «قدرت اصالت دارد.» اینها ظاهراً یک سری حرف است برای فضاها و مجامع علمی. حرفهای تخصصی است. خیلی هم به درد کف جامعه نمیخورد. واقعاً هم همین است. این حرفها خیلی تو فضای گفتمان رایج مردم نیست. شاید آنجا از اکثر مردم اروپا و آمریکا بپرسید ماکیاولی را میشناسی، شاید نشناسند خیلیها. یا اپیکور را شاید خیلیها نشناسند. فیلسوفهای معروف معمولاً آشنا هستند مثل ملاصدرا. مثلاً ابن سینا، ما یک چیزی شاید ازش شنیدهایم. ولی این حرفها را شاید خیلی ندانند. همانجور که مثلاً مردم ما مثلاً نمیدانم وحدت به سرافهای که ملاصدرا گفته یعنی چی. "بسیط الحقیقه کل الاشیا و لیس بشیء منها". که ملاصدرا گفته یعنی چی. یک ابن سینا، یزد (شهری در ایران). حتی نمیدانیم ابن سینا مشایی بوده. مثلاً یک چیزی شنیدهایم. خیلی چه نقشی در فرهنگ ما دارند، نمیدانیم. آنجا هم همین است. نمیدانند این فرد کی بوده و دقیقاً چی گفته. ولی این فرهنگ از همین حرفها درآمده.
اصالت لذت، اصالت قدرت. حرفهای نوعی نیست. از صدر خلقت این حرفها بوده. یک منطق، منطق انبیاست. یک منطق، منطق شیاطین است. دو تا نگاه. منطق شیاطین همین نگاه به هستی و عالم است. همهچیز در حد غرایز و لذت. یک نگاه، نگاه مبتنی بر وظیفه است. یک نگاه، نگاه مبتنی بر غریزه است. یکی انسان را در حد ابدیت میبیند و یک دوره ساخت و پرداخت در این دوران، در دوران حیات دنیاییاش، ۵۰ سال، ۶۰ سال، ۷۰ سال، کورهای است برای اینکه شکل بگیرد. یکی دیگر قبل و بعد این را میزند. یک دوره ۵۰، ۶۰ ساله است باید سوار بود، باید سواری گرفت. بحثهای مفصلی دارد. ما برخی جاها اشاراتی به این بحثها داشتیم. مثلاً یکی از مباحثی که در فلسفه غرب و اندیشه غربی هست، نگاه "ایندیویژوالیستی" (Individualism)، اصالت فرد است. این خودش نشئت گرفته از فلسفه "نیهیلیستی" (Nihilism). فلسفه "نیهیلیستی" باز عملاً به فلسفه "اومانیسم" (Humanism) ناحیه در هم ریشه دارد و به هم متصل است. عرض میکنم تنوعی دیده میشود. همانجور که بین ملاصدرا و بوعلی و شیخ اشراق و اینها تنوع دیده میشود، واقعاً هم تنوع است. ولی لبّ حرف همهشان یک چیز است: "عباراتنا شتی" (عبارتهای ما مختلف است) و "حسنک واحد" (ولی خوبی تو یکی است). یک خوبی، یک حسنه که ما در صد عبارت داریم میگوییم. واقعاً فلسفه غرب هم همین است. یعنی همه این تنوعی که در مکاتب دیده میشود، همهاش این است که آقا یک انسان غریزه است و یک لذت است و یک مادیت است و یک ۵۰ سال عمر را باید کیف و حالش را کرد و برد و رفت. تمام. و میمیریم مثل گاو و گوسفندی که میمیرند، تمام میشود. نهایتاً میرویم در جسم یکی دیگر برمیگردیم. نهایت حرفی است که بخواهیم برایش قائل باشیم برای عوالم بعد. یا اگر هم باشد، بهشت خوشگل و مامانی گوگولی که همین هم که توی فیلمهایشان اینها نشان میدهند، یک چیز توهمی و اینها همهاش یکی. "عباراتنا شتی و حسنک واحد".
فلسفه "ایندیویژوالیستی"، اصالت فرد. آن وقت این تکنولوژی که هست، من باید سوار بشوم ولی مردم که نگاهها را جذب کنم. با دروغ، با تهمت، با شایعه، انواع اقسام کارهای دلرباییهای مختلف. این اینستاگرام مظهر بارز فلسفه "ایندیویژوالیستی" است که فرد درش اصالت دارد که وقتی تعبیر کردیم از اینکه یک نگاه، نگاه قطره و دریاست. یک نگاه، نگاه بطری و دریاست. تو یک نگاه ما یک قطرهای از یک دریاییم که یک نگاه اسلام، علامه هم در همان جلد سوال (احتمالاً "اول" منظور است) تفسیر "المیزان" ذیل آیه آخر سوره مبارکه آل عمران بحثش را مطرح میکنند. یک نگاه، نگاه بطری و دریاست. هر انسانی یک بطری، جامعه دریاست. هر بطری سوار بر دریاست و بعد سواری بگیری از بقیه.
دیدم تازگی تو یکی از این مسابقههای یکی از شبکههای ماهوارهای، حالا این را اسم اشکال ندارد. در این حد که بعضی عزیزان بدانند. چون آخه بعضی دوستان قیاس به نفس میفرمایند. چون اهل مطالعه نیستند در جریان نیستند، بیخبرند. کسی هم وقتی با آنها حرف میزند فکر میکند که مثلاً اینها از پشت کوه آمدهاند، نمیدانند که این یک سری دارد بالاخره میچرخاند اینور آنور. شبکه "من و تو" برنامه، یکی از برنامههایش، حالا دیگر آنقدری دقیق نیستم، چند وقت پیش دو تا خانم همنام هم بودند. یکی از این خانمها بیاخلاقی کرد در نمره دادن به بقیه. این خود شب اولی بود که باید میآمدند خانهاش و غذایش را تست میکردند، میخوردند و نمره میدادند. شب اول برای اینکه هوای همدیگر را داشته باشند و اینها، همه به دسته بالا به این نمره دادند که بعداً بالاخره میخواهیم از هم نمره بگیریم. این قشنگ نمره بالا را کسب کرد و سه شب بعدی که رفت خانه آنها، همه را زیر ۵. به یکی ۴، به یکی ۳ و همه را نابود کرد که یک مدتی تو توییتر خیلی مطلبش داغ شده بود. قبلش صحبت میکرد، باهاش مصاحبه میکردند، آنها از دست این خیلی شاکی بودند. جایزه کلان پولی هم بود. برده بود، عرق هم داشت میرفت بالا و برگشت گفتش که: «ببین، مسابقه فن است، به من چه که اینها عرضه نداشتند فریب بدهند. من فنم را زدم، بردم. اخلاق معنا ندارد.» ببین، اینجا واقعاً اخلاق معنا ندارد. این آدم مسئولیت درباره چی داشته باشد؟ یک جایزه چند هزار یورو. برای چی من باید طرف تو را بگیرم؟ وجدان، شرافت، اخلاق که چی بشود؟ انساندوستی، نوعدوستی، محبت، برای چی؟ که چی؟ کی گفته من باید جایزه را ببرم؟ هر فنی چی بلد هستم باید بزنم.
این نگاه دیگری است که نگاه انحرافی است. نگاهی که اهل بیت علیه السلامش قیام کردهاند. این منطق خصم است. در دوره بعد پیغمبر اکرم این نگاه حاکم شد. بعد از امیرالمؤمنین این نگاه حاکم شد. تشنگی اباعبدالله دیدند برای اعلام این انحراف، دیگر راهی نیست غیر از اینکه ما باید خونمان را بدهیم و تا الان این مسیر ادامه پیدا کرده در سازوکارها و قالبهای مختلف. بنیامیه نشانه همین مسلک، بنیعباس هم همین است. ساسانیان، چه میدانم مغولها به یک نحو اینجور بودند. چه میدانم دورههای مختلف تاریخی تا قاجار و پهلوی و اینها مال خودمان و تا هیتلر به نحوی، دیگران به نحوی. بلوک شرق، بلوک غرب، از این جهت تفاوتی ندارد. البته دشمن، دشمن دوست است، ولی به این معنا نیست که ما فرهنگ او را داریم تأیید میکنیم. نظام حاکم و دیدگاه کلان به گفتمان حاکم بر بلوک شرق، حالا شوروی سابق، روسیه و کشورهای اطراف هم همین است. آن هم فرقی نمیکند. رضا امام زمان ساخت و پاختی با همین روسیه و اینها نخواهند داشت. رجعت فرهنگی تأییدی ندارند با اینها. عرض میکنم از جهت استراتژیک و راهبردی ممکن است منافع مشترکی تعریف میشود، دشمنان مشترکی هست، فعالیتهای مشترکی میشود. در یک راستایی، این عین منطق اهل بیت، عین منطق اهل بیت در خود سیره امیرالمؤمنین هم بوده. ولی این به معنای تأیید آن فکر و فرهنگ نیست. یعنی اگر همانجا هم اهل بیت قدرت پیدا کنند با همین فرهنگ تقابل میکنند، روبرو میشوند.
پس این نگاه اول به انسان که او را خلیفه خدا میداند، مسئول در برابر حق تعالی میداند، نگاه مسئولیتخیز، وظیفهگرا، نگاه عبودیتمحور. سه تا شاخصش را گفتیم. شاخصه چهارمش این است که اهداف بزرگی را در نظر دارد. این شاخصه چهارم این نگاه. دیگر انسان در بند زندگانی خودش تو این دنیا نخواهد بود. از خودگذشتگی میکند، فداکاری میکند. شما قاسم سلیمانی را ببینید. این شهید بزرگ و عظیمالشأن ما، این حجم از از خودگذشتگی. یک دانه از این سفرهایی که رفت، حق مأموریت نگرفت. حقوق جانبازی که بهش میدادند، کارت را دستنخورده میداد برای اینکه هزینه بشود برای خانوادههای نیازمند. هیچ مصرفی. هر جا خطر است، تو متن معرکه است. کسی میگفت خواب دیدم حاج قاسم سلیمانی را. حالا خیلی به اینجور خوابها نمیشود اعتنا کرد ولی یک سری نشانهها در آن خواب بود که فضای این رویای صادقه را بالا میبرد. ازش پرسیده بود که: «اسرائیل هم رفتی؟» بعد یک عدد سر گفت: «هزار بار.» «هزار بار رفتم اسرائیل و برگشتم.» حالا یا شوخی بوده به معنای که در عالم برزخش دارد میگوید یا در طول حیاتش بوده یا اصلاً باید بگوییم که خواب است، نباید اعتنا کرد. به هر حال این روحیه ازش برمیآید. یعنی هیچ برای ما عجیب نیست اگر او هزار بار هم اسرائیل رفته باشد، هیچ نوع تعجب نمیکنی. نترس بودن، دل و جرئت، آن شهامت، شجاعت. چون اهداف بزرگی دارد. من بیایم فقط به من بگویند که ژنرال فلانی. یک مدال اوکازیون درجه یک به من بدهند. عکسم را بزنند. بعد کشته بشوم، بشوم مثلاً یک قهرمان ملی. عبارات. بدش میآمد. توی آن همایش نشسته، آن جلو دارد نگاه میکند مانیتور. یکهو میبیند یک سرودی در مورد او دارد پخش میشود. اصلاً حالش بد میشود. دست رو صورت میگذارد. به خودش. با اهداف وجود درنمیآید. جای دیگری میخواهم بروم. عطش ملاقات دارد. جلسه قبل هم عرض کردم، چند ساعت قبل از شهادتش مینویسد: «تو میدانی من دیگر طاقت جدایی و دوری ندارم و مشتاق ملاقات توام. من را مثل موسی بپذیر. من را پاکیزه بپذیر. من را برای گفتوگوی خودت ببر.» این آن هدف بلندی است که این انسان دارد. ملاقات حق تعالی. "یرجون لقاء ربه"، "لِقَاء ربهم یُذْنُون". "انهم ولاقو ربهم" (احتمالاً: "انهم مُلاقُوا ربهم"). میفرماید اینهایی که تو میدان جنگ آمدند در سوره مبارکه بقره است که تعداد کمی بودند. اینها ذهن، ذهن در قرآن و ذهنیت خودمان است، ذهنیت فارسی. اینها ذهنیتشان این بود که دارند میروند ملاقات خدا. قلیله بودند، جمعیت کمی بودند. یک تشکیلات ناقص و نارس بودند. آمدند در برابر یک فئه کثیره قرار گرفتند: "کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة". او آنقدر بوده، این تعداد کم غلبه کرده بر آن تعداد زیاد.
آن اشتیاق، آن اشتهای، و آن انرژی، آن تلاش و آن تکاپو از این نگاه برمیآید. کار فرهنگی میخواهی بکنی؟ این اینجا را باید اصلاح کنی. آموزش و پرورش نقطه اصلیاش اینجاست. تعریف از انسان و هستی. البته این تعریف را میشود جاساز کرد. میشود به یک طرقی تزریق کرد به دانشآموز و دانشجوی خودمان. آموزش سبک زندگی. چرا تو سند ۲۰۳۰ میگوید آقا بچهها را مزار شهدا نبرید، حتی قبرستان نبرید؟ مزار شهدا که میروید این مزار شهید، آن نگاه به هستی و نگاه انسان را به شما میدهد، تزریق میکند. یعنی چند تا فرمول سادهای که نامحسوس قشنگ میتواند این روند فرهنگی را عوض بکند. یاد شهید، مطالعه آثار شهدا، زندگینامه شهدا، خاطرات شهدا، حالات شهدا، خاطرات همسران شهدا. نگاهش به هستی چیست؟ مادر شهید بچهاش را داده، شهید شده. میگوید: «گریه نکردم. آن دو تای بعدی را هم گذاشتم هر وقت هر وقتش بشود، این دو تا را هم بدهم.» چه نگاهی است این؟ این چه نگاهی به انسان و هستی است؟
این نگاه بخواهد رایج بشود، عالم را بگیرد، معلوم است که چیزی از فرهنگ درگیری فرنگی (منظور فرهنگ غربی) اینجاست. کار فرهنگی این است. بودجه فرهنگی یک اداره را میدهند سمینارها، کنفرانس و چند میلیارد هزینه. بعد میرود آنجا شرکت میکنی. ۱۰ تا آدم تکراری که تو همه هم به صورت پایلوت، یعنی اینها را میگذارند تو فر (فریزر) گرم میکنند برای همایش بعدی. از تو فریزر در میآورند تو مایکروفر میگویند: «یک همایش خانواده داریم، آماده باش.» میرود. بعد مثلاً یک همایش اقتصادی داریم، آماده باش. بعد میروی همایش فلان، آماده باش. تو ۵۰ تا روزنامه، ۵۰ تا مقاله در یک روز میدهند. عجیبند اینها واقعاً. یعنی قشنگ اینها را فریز میکنند. بعد میآورند گرمشان میکنند. آدمهای تکراری. یک ناهار میدهیم، یک شام میدهیم و یک پک فرهنگی هم جلوی درب اینها میدهیم و آبمیوهای و بالاخره هزینه این همه تشکیلات. بعد یک گزارشی میشود که کار فرهنگی امسال کردیم. بودجه برای سال بعد کمش نکنید.
فرهنگ لودگی و احمقانه ما. کار فرهنگی عوض کردن نگاه است. نگاه این آدم را به خودش عوض کن، به هستی عوض کن. بهش بفهمان تو این عالم چکار است. اهداف بزرگ پیدا کند. این همین که چهار تا فالوور پیدا کند تمام بشود؟ یک کتاب چاپ بکند پرفروش بشود؟ دو میلیون نسخه مثلاً از کتاب چاپ شده باشد، به ۱۰ زبان ترجمه شده باشد؟ همین؟ تو آمده بودی برای همین؟ تو را از عرش فرستادند پایین که بیایی کتاب چاپ بکنی با تیراژ ۲ میلیون؟ این همه بگیر و ببند و دنگ و فنگ بود؟ چقدر اشتهای تو، چه معده کوچکی داری؟ با چیا سیر میشوی؟
اهداف بزرگ در این دنیا نخواهد بود و در بند گام کوتاه این جهان نخواهد ماند، بلکه در گرو خطی دراز خواهد بود که با آن تا جهان ناپیدا ادامه مییابد. در این هنگام، انسان در سطح اهداف بزرگ به سر میبرد. اهدافی که نمیتواند آنها را پیاده کرده و به پایان برساند یا از آنها بهره بگیرد. والاترین و شکوهمندترین و فراگیرترین اهداف، اهدافی هستند که از عمر یک انسان و هر موجودی فراترند. هدفی دارد که با مرگ تمام نمیشود. هدفی داری که بیش از ۷۰ سال زندگی است. عظمت اسلام، شکوه جبهه حق، نصرت ولی خدا، ملاقات حق تعالی، رضایت او. اینها با مرگ تمام نمیشود. اینها با مرگ حاصل میشود. اینها با مرگ نقد میشود. با مرگ از بین نمیرود. ولی ریاست جمهوری و رئیس شدن فلان جا، پول شدن و خوردن و بردن و چاپیدن و چپیدن چه و چه و چه و چه و چه، همه اینها را دوره دارد. یکم آدم پیر میشود دیگر جون اینها را ندارد. همین جا تمام میشود. نه با مرگ، قبل مرگ همین جا تمام شده. بروید ببینید این سلبریتیهایی که چهل سال سابقه فعالیت هنری دارند، دیگر از کار افتاده میشود. کسی یک تماس بهش نمیگیرد. تو بیمارستان افتاده، سه ماه بستری. دو نفر بهش سر نمیزنند. این ۲۵ سالش بود، عکسش روی پوسترها و سردر سینماها و اینها بود. سر و دست میشکستند از این امضا بگیرند، عکس بگیرند. عبرت! به خدا قسم، اگر چشم وا کنیم و بفهمیم و حالیمان بشود. بفهم چگونه ممکن است انسانیت نسبت به چنین اهدافی وادار بشود و یا در راه پیاده کردن آنها گام بردارد؟ اگر اگر این انسان چیزی جز پیش پایش، جز همین گام کوتاه را در نظر نیارد، پس این هدف، هدف او نیست.
حالا اذان شروع شده، تا اذان تمام بشود که یک پنج دقیقه فرصت است، این چند خط را بنده میخوانم. تو برگشت، انشاءالله برای جلسات بعد چکیده این اهداف را برنمیگیرد و از برآیند این اهداف بهره نمیگیرد. بنابراین این اهداف کاربردی مییابند. کاربردی نمییابند به انسانیت. در گرو اهداف کوتاه و غایات مادی محدود برجا میماند. غایاتی که سرمنشأ انواع بسیاری از جنگ و نبرد و خونریزی بین خانواده بشریت، بین دو انسان، بین دو جامعه، بین دو ملیت، بین دو امت میشود. اما وقتی بشریت در سطح اهداف بزرگ باشد، از آنجا که بر اساس غایت و پاداش و جزای فراتر از مرزهای این دنیا رهسپار میشود، خواهد توانست بر آن اهداف بزرگ به پا خیزد. هر که از خانه خودش به قصد هجرت در راه خدا خارج بشود و بعد بمیرد، پاداشش به عهده خداست که این از آیات بسیار زیبای قرآن است: "و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدركه الموت فقد وقع اجره علی الله". که مرحوم حضرت امام خیلی در مورد این آیه تو آثار مختلفشان، خصوصاً "آداب الصلوة"، نکات بسیار لطیفی دارند. در "جنود عقل و جهل"، "چهل حدیث" این آیه را بحث میکنند.
خروج از این دار طبیعت و این خانه مادی و دنیایی خودمان. از این خارج بشویم. مهاجرت کنیم به سمت حق تعالی برای ملاقات او. این میشود خروج از این. بعد دیگر هر چی پیش بیاید با خداست. آن هدفی که تو برایش قدم برداشتی را خدا امتدادش میدهد. خدا محققش میکند. او نتوانسته این هدف بزرگ را برآورده سازد. اما از خانه خودش بیرون آمده، گامی در راه تحققش برداشته. چه بسیار انبوه مردمانی که درس خواندند و پیش از تحقق نتیجه درگذشتند. چه بسیار انبوه جهادگرانی که برای جنگ به پا خاستند و پیش از چشیدن لذت پیروزی به شهادت رسیدند. چه بسیار نسلهای نوآور و اصلاحگر چگونه گونه آزار و ستم و خواری کشیدند و تاب آوردند و پیش از چشیدن طعم پیروزی جان دادند. اما از آنجا که تمامی اینها به قصد هجرت در راه خدا از خانههای خودشان خارج شدند در راه، در میان راه مردهاند، پاداش اینها به عهده خداست. بلکه از پاداش الهی بوده که راه این اهداف بزرگ پیش روی اینها گشوده شده است. اصلاً خود همین که این هدف به اینها نشان داده شدیم، پاداش خداست به اینها. پس برای این انسان کوتاهعمر هیچ اهمیتی ندارد که آیا در گام نخست میمیرد یا در گام بعدی. مادامی که این راه را میپوید، در هر مرحلهای جان بدهد، پاداش او بر عهده خداست.
ببخشید، آخر مربوط به نگاه اول را هم خیلی سریع عرض بکنم. پنجمین نکتهای که هست در مورد اینکه نگاه اول به انسان که انسان را خلیفهالله میداند، چیست، این است که باب ارزشهای اخلاقی گشوده میشود. که توضیحاتی البته عرض کردم. فداکاری، اخلاص، از خودگذشتگی، نوعدوستی. همه اینها در گرو این است که انسان یک جای دیگری را ببیند که این برایش نقد بشود. اگر همهچیز همین جا باشد که من دارم یک چیزی از کف میدهم، هیچی گیرم نمیآید. خب این را چون توضیح دادم، خیلی سریع متنش را میخوانم: با ارزشهای اخلاقی گشوده میشود. اینجاست که راه اهداف بزرگ باز میشود. با ارزشهای اخلاقی گشوده میشود. ارزشهای اخلاقی اگر در راستای اهداف بزرگ و نتایج بالای نادیدنی نباشند، هیچ معنایی ندارند. با ارزشهای اخلاقی مثل از خودگذشتگی، فداکاری، عشق، ایثار گشوده میشود چون همه آنها راههایی به سوی خدای متعالند. هر که تو این راهها گام بردارد و بمیرد و زیان کند، آسیب ببیند، پاداشش به عهده خداست. مثل خود همین شهید، رضوان الله علیه، که چه سختیهایی را تحمل کرد در راه خدا. همه این پنج تا در او بود. هر که از خودش بگذرد، جزای از خودگذشتگیاش را نبیند، پاداشش به عهده خداست. هر که به خدمت دیگری همت بگذارد، جزایی از آن دیگری نگیرد، پاداش به عهده خداست. در شمار کسانی که از خانه خودش به قصد هجرت در راه خدا خارج شده و مرده، پاداشش به عهده خداست.
بدینسان همه این شاخهها از نگاه بنیادین نخست سر برمیآورد. آن یک درخت است، این پنج تا شاخههایش و با شبکهای که تشکیل میدهند، تمدن اسلامی را میسازند. پس بذر نگاه عبودیتمحور به انسان و هستی است. این در ریشه میگیرد، خروجیهایش میشود این پنج تایی که گفتیم. از این پنج تا تمدن اسلامی شکل میگیرد. بنابراین، تمدن اسلامی عبارت از این نگاه بنیادین با همه شاخهها و شعبههای آن که در واقع تجسم کامل رابطه انسان با خدا را در همه عرصههای زندگی و جهان پیرامون انسان شکل میدهد. که خیلی مطالب قیمتی بود که مرحوم شهید صدر، رضوان الله علیه، مطرح فرمودند. روح ایشان شاد باشد.
در این ایامی که قولی هست در این ایام که این ایام شهادت امام رضا، علیه السلام، باشد، محضر آقامون، مولامون حضرت علی بن موسی الرضا هم نائبالزیاره همه عزیزان هستیم، هم دعاگوی همه هستیم. از خدای متعال طلب علو درجات میکنیم برای همه، زوال حقوق کسانی که این فکر را به ما رساندند، نگاه درست به عالم، نگاه درست به هستی و انسان. علی الخصوص این شهدای بزرگ مثل شهید صدر که حق بزرگی به گردن ما دارند. انشاءالله سر سفره امام رضا، علیه السلام، مهمان باشند و عنایت خاص امیرالمؤمنین شامل حالشان بشود.
عرض آخر و تمام. جلسه بعد ادامه این بحث را نداریم. یک جلسه خاص به مناسبت اینکه شب در واقع شام ازدواج حضرت زهرا و امیرالمؤمنین، علیهم السلام، است. یک تک جلسه ما در مورد ازدواج امیرالمؤمنین انشاءالله تو این جلسات بحث میکنیم و از جلسه بعدش انشاءالله ادامه میدهیم و دهه قربان تا غدیر را هم که در دهه ولایت باشد، داریم که انشاءالله محضر عزیزان تو آن ۱۰ شب هستیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهر.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی
شه شناس
جلسه سی و یک
شه شناس
جلسه سی و دو
شه شناس
جلسه سی و سه
شه شناس
جلسه سی و چهار
شه شناس
جلسه سی و شش
شه شناس
جلسه سی و هفت
شه شناس
جلسه سی و هشت
شه شناس
جلسه سی و نه
شه شناس
جلسه چهل
شه شناس
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و سه
شه شناس
جلسه بیست و شش
شه شناس
جلسه بیست و هفت
شه شناس
جلسه بیست و هشت
شه شناس
جلسه بیست و نه
شه شناس
جلسه سی و یک
شه شناس
جلسه سی و دو
شه شناس
جلسه سی و سه
شه شناس
جلسه سی و چهار
شه شناس
در حال بارگذاری نظرات...