شه شناس

جلسه سی و دو

شه شناس . 1399/04/04
01:02:16
389

معرفی
* بازگشت مردم به دوران جاهلیت

* لزوم حفظ هندسه کلی اسلام در دوران بازگشت

* وظیفه اهل‌بیت در دوران بازگشت

* مصون‌سازی عناصر تمدن اسلامی در برابر کج‌روی‌ها

* جایگاه دین کجاست؟

* معنای انحراف از مسیر پیامبر اکرم ص

* چرا تجربه اسلامی صدر اسلام چاره‌ساز نشد و در معرض نابودی قرار گرفت؟

* تفاوت تحلیل امام خمینی ره از دوران قبل از انقلاب با دیگر افراد

* لزوم شناخت دوره‌های تاریخی

* چرا با تغییر حاکم اسلامی، حکومت اسلامی در معرض خطر قرار گرفت؟

* دو نگاه به هستی‌شناسی و انسان‌شناسی

* نگاه اول، انسان خلیفه خدا

* نگاه دوم، اصل انسان است
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.

خدمت عزیزان هستیم با بحث دیگری از سلسله جلسات «شهشناس»، گشت‌وگذاری در سیره مولا امیرالمؤمنین علیه السلام. دوره‌های سه‌گانه تاریخ اهل بیت را جلسه قبل اشاره‌ای به آن کردیم و دیدیم که ما سه مقطع تاریخی داریم در این ۲۵۰ سال. دوره چهارساله حکومت امیرالمؤمنین بخشی از دوره اول این سه مقطع و مقطع اول، دوره بازگشت و دوره مبارزه با انحراف و کج‌روی است.

بعد از رحلت پیامبر اکرم، مسیری آغاز شد در تاریخ اسلام که عملاً هرآنچه مسلمین در دوره پیغمبر اکرم رفته بودند، اینها شروع برگشتند؛ بلکه بیشتر هم برگشتند. به نسبت دوران سابق، برگشتی که اینجا بود، بیشتر بود و برنگشتن به جاهلیتی که روز اول پیغمبر اکرم علیهش قیام کردند؛ بلکه جاهلیت نوینی را رقم زدند و یک چیز بدتری محقق شد. به اسم پیغمبر، به اسم اسلام، به اسم قرآن، اشرافیت شکل گرفت. چطوری شکل گرفت؟ خشونت شکل گرفت. به‌رسمیت‌نشناختن مردم شکل گرفت. هتک حیثیت مقدسات شکل گرفت. به‌رسمیت‌نشناختن آبروی مردم، مال و ناموس مردم شکل گرفت. اینها همه رخ داد، با این تفاوت که در عصر جاهلیت، به اسم لات و عزّی این اتفاقات می‌افتاد و به فرهنگ جاهلی و بی‌فرهنگی مردم برمی‌گشت؛ الان به فرهنگی که خودش را منتسب به اسلام می‌داند و نهایت کاری که اهل بیت در این دوره کردند، این بود که هندسه کلی اسلام حفظ بشود، این سازه به صورت کلی بماند که یک اسلامی بوده است، یک پیغمبری بوده است. همین که قرآن تحریف نشد در طی این سال‌ها، این خودش یکی از بزرگترین دستاوردهای اهل بیت و مبارزه اهل بیت به حساب می‌آید. همین که اذان ماند به عنوان یک شعار دینی، همین که شعار الله اکبر حذف نشد، همین که لا اله الا الله ماند در بین مسلمین، همین که مردم نماز می‌خواندند روزی پنج نوبت، ولو اینکه این نماز، نماز پیغمبر نبود؛ وضو، وضوی پیغمبر نبود؛ قرآن نبود. ولو اصلی‌ترین مسئله دین که مسئله ولایت امیرالمؤمنین بود، به حاشیه رفت و کسی به آن اعتنا نکرد. این بدن و این کالبد دین باقی ماند، لااقل جسد تکه‌تکه نشد.

تعبیری که امیرالمؤمنین در خطبه شقشقیه در نهج‌البلاغه دارند، می‌فرمایند که: «این پوستین خلافت را من سرش کشمکش نکردم. اگر من از این‌ور می‌کشیدم، دیگران از آن‌ور می‌کشیدند. نتیجه‌اش این می‌شد که این پوستین پاره‌پاره می‌شد و از هم گسیخته می‌شد. کاری که من کردم این بود که گفتم من این کشمکش را رها می‌کنم. می‌دانم که این پوستین برای تو خیلی گشاده است، به تنت گریه می‌کند، اندازه این حرف‌ها نیستی؛ ولی تو تنت کن، پوستینی که دو برابر تو است. اصلاً در قد و قواره این پوستین نیستی. تو تنت کن، پوستین بماند. این پوستین دین، این لباس دین آسیب نبیند.»

اگر کشمکش می‌شد، همان چیزی که به حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود؛ وقتی که حضرت زهرا با حالت ناراحتی، اثر اعتراض به وقایعی که در بیرون دارد رخ می‌دهد، به امیرالمؤمنین عرض کرد که: «علی جان! نمی‌بینی چه خبر است؟ چرا کاری نمی‌کنی؟» حضرت زهرا به امیرالمؤمنین فرمودند که شمشیر را برداشتند، موقع اذان صدای اذان بلند شد. فرمود: «من اگر اقدام بکنم، دیگر این اسم پدرت در اذان محو می‌شود.» اقدام بکنم. البته آنها حقایق برایشان روشن بود. به‌هرحال مسائل دارد این‌طور رقم می‌خورد که حقایق بروز پیدا کند و در تاریخ بماند. این گفتگوها برای این است، وگرنه یک نفس‌اند امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام الله علیهما. حضرت زهرا فرمودند که نمی‌خواهد، من از حق خودم گذشتم. خوب، پس این دوره، دوره‌ای است که از آنچه پیغمبر آورده، مردم فاصله گرفتند. اصلاً اونی که پیغمبر آورده بود، نیست. اخلاقی که پیغمبر داشت... پیامبر مردم را آدم حساب می‌کرد، پیغمبر مردم را به حساب می‌آورد. «و شاورهم فی الامر.» پیغمبر عقل کل بود؛ ولی وقتی می‌خواست چیزی را اجرا بکند، پیاده بکند، از مردم مشورت می‌گرفت. تاکتیک جنگی خودش را در جنگ خندق که اعراب به آن کَنَدَک می‌گفتند، از یک سرباز ایرانی گرفت؛ از جناب سلمان. کندک، کاری بود که ایرانی‌ها انجام می‌دادند؛ دور را می‌کندند و عربی شد خندق. سلمان این پیشنهاد را داد و پیغمبر خیلی استقبال کردند و در جنگ احزاب و ماجرای خندق، طرح را اجرا کردند. پیامبر عقل کل بود؛ ولی مردم را به حساب می‌آورد. در تصمیمات، در اجراییات، مردم خودشان نظر می‌دادند، اونی که خودشان دوست داشتند پیاده بشود.

در دوران بعد از پیغمبر، دیکتاتوری محض بود. تا اینجا که اگر کسی روایاتی که شنیده بود از پیغمبر، دیگر حتی نظر شخصی‌اش هم نبود، روایاتی که از پیغمبر شنیده را اگر می‌خواست نقل بکند، یا تبعید می‌شد یا ممنوع‌المنبر می‌شد. چوب به سرش می‌زدند که بعضی از اینها ضرباتی خوردند و جراحت‌های سنگینی پیدا کردند. حد جاری می‌کردند برای کسی که قرآن می‌خواند و روایتی که از پیغمبر شنیده را دارد در ذیلش می‌گوید. روایات پیامبر را همه را جمع کردند، گونی‌گونی آوردند، از یک سر شب تا صبح همه را سوزاندند. این کاری بود که با پیغمبر اکرم کردند، این کاری بود که با معارف پیامبر اکرم کردند.

اینجا امیرالمؤمنین صلوات الله و سلام علیه، کاری که کردند این بود که اولاً نخواستند به کشمکش بکشانند ماجرا را که بخواهد اصل دین و اصل معارف پیغمبر آسیب ببیند. در مرحله بعد کاری که کردند، این بود که شروع کردند به صورت خیلی نرم و زیرپوستی، اصطلاحاً مسیر انحراف را برگرداندن. که این البته در یک رگه‌هایی در جامعه بود؛ مثلاً ابن عباس را امیرالمؤمنین طی این سال‌ها تربیت کردند و معارف پیغمبر را به او یاد دادند. شخصیت علمی هم به حساب می‌رفت، ابن عباس؛ هرچند در مورد ابن عباس حرف زیاد است و در مورد تحلیل ایشان مطلب زیاد است. سه تا برادرند، هر سه تا ابن عباس. به برخی از اینها حضرت شاید به همه مسئولیت دادند در دوران حکومت. برخی از اینها خیلی نخبه به حساب می‌آمدند، نخبه علمی بودند؛ برخی‌شان هم نه، اینها آدم‌های سیاسی و شخصیت‌های شناخته‌شده بین مردم و اینها بودند. به‌هرحال امیرالمؤمنین روی اینها فعالیت داشتند، کار می‌کردند.

خب، این هم کار امیرالمؤمنین طی این سال‌ها بود. خدمات اجتماعی امیرالمؤمنین خیلی زیاد بود. به‌هرحال معارف را به نحوی به مردم منتقل می‌کردند. در فضاهای حتی سیاسی، به نحوی حمایت می‌کردند از همان حاکمیت. از خود خلیفه دوم، حضرت حمایت کردند. در جنگ‌ها، مشورت می‌گرفت از امیرالمؤمنین و حضرت راهبردهای بسیار کارآزموده و ناب می‌دادند که وقتی اینها را به کار می‌گرفت، نتیجه می‌گرفت و پیش می‌رفت؛ یعنی امیرالمؤمنین از این حکومت حمایت می‌کردند در برابر حکومت‌های دیگری که هیچ ارتباطی به اسلام نداشت. به‌هرحال این دوره، دوره بازگشت است. دوره حکومت امیرالمؤمنین تا وقتی به قدرت رسیدند، شرایط برایشان فراهم شد برای اینکه بخواهند برگردند و از این ظرفیت استفاده کردند تا حدی. شرایط را عوض کردند و محاسبات را تغییر دادند.

عبارت شهید صدر رضوان الله علیه را جلسه قبل مقداری عرض کردیم، این جلسه ان‌شاءالله مطالبی تقدیم می‌کنیم. ایشان می‌فرمایند که این چهار امام، یعنی امام علی، امام حسن، امام حسین و امام علی بن الحسین علیهم السلام (امام اول تا چهارم)، کارشان مصون‌سازی عناصر اساسی تمدن اسلامی در برابر آسیب کج‌روی بود. خب، عرض کردم جلسه قبل، ما از جهت تمدنی باید بررسی بکنیم تاریخ اهل بیت را. اهل بیت دنبال رقم‌زدن یک تمدن بودند. دین نیامده برای اینکه یک سری حرف‌های کلی باشد، یک سری عبارات باشد، یک سری شعار باشد در ذهن‌ها و یک سری حرف خوب که در ذهن‌ها، یک سری شعار خوب که روی در و دیوار است و متن زندگی ما و واقع و عین زندگی ما یک چیز، فضای ذهنی‌مان یک چیز دیگر است. دین برای عین آمده، نه برای ذهن. جایگاه دین ذهن نیست، جایگاه دین عین است. دین آمده محقق بشود، عینیت پیدا بکند. این دستوراتی که داده شده، این نیست که یک شعار در مورد اخلاق خوب، در مورد مدارا و مثلاً رفتار خوب، محبت، حسن خلق، اینها چیزهایی است که بالاخره شعارش خوب است، به عنوان شعار باید در جامعه مطرح باشد. پشت اتوبوس‌ها بنویسند، روی شامپوها بنویسند، روی خمیردندان بنویسند. برای اینها است، دیگر؟ قرار نیست که ما اینها را بخواهیم اجرا بکنیم. اصلاً جزو برنامه‌ریزی‌مان نیست که مردم ما جوری کار بکنیم، ساختار بسازیم که مثلاً مردم خوش‌اخلاق بشوند، مردم مهربان بشوند، بداخلاقی مذموم باشد در جامعه. ساختارهای اجتماعی البته خیلی می‌تواند کمک بکند. در نظام تعلیم و تربیت می‌شود کار کرد. در نظام قوانین، مجازات، کیفر، جوری می‌شود رفتار کرد که بعضی کارها سخت باشد، بعضی کارها آسان باشد.

ازدواج یک فرهنگ است. این ایام هم ایام میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها است؛ این بانوی بی‌نظیر و روز دختر را داشتیم. دخترانی که شرایط ازدواج دارند، ازدواج بکنند؛ پسرانی که می‌خواهند خواستگاری بروند. اصل ازدواج یک فرهنگ قشنگ است. ازدواج هر چقدر که ساده‌تر باشد، در سنین مناسب‌تر باشد، که دیر نشود، به تأخیر نیفتد، یک فرهنگ قشنگ است. اگر پیغمبر سفارش کرده به ازدواج به‌هنگام و سر وقت و آسان، این فقط یک شعار است؟ برای اینکه مثلاً اگر بیلبورد خالی یکی از مؤسسات دولتی داشت، پول بدهد این را برایش مثلاً با رنگ بنویسند پشت اتوبوس؟ اگر ما مانده بودیم چه شعاری بنویسیم، مثلاً این را بدهیم طراحی کنند؟ یک بیلبورد خالی اگر در فلان اتوبان رفت و آمد تهران داشتیم، بدهیم این را مثلاً یک پولی بدهیم، یک کسی پوسترش کند، بزنیم آنجا و ما کار فرهنگی‌مان را کردیم. این دستگاه بودجه فرهنگی داشت و داد این بیلبورد را زدند. این برای این است یا پیغمبر این را فرمودند برای اینکه این محقق بشود، عینیت پیدا بکند؟

الان در جامعه ما ازدواج آسان محقق است یا ازدواج سخت؟ ازدواج سخت در حد انتقام سخت، در این حد الان این رایج است. ازدواج آسان کجا بود؟ قوانین ما، از قانون سربازی گرفته تا قانون تحصیلی گرفته تا حمایت‌های اقتصادی که دولت باید بکند، قوانین مربوط به اشتغال و کار گرفته، هیچ کدام از اینها در راستای آسان‌شدن ازدواج نیست؛ همه‌اش در راستای سخت‌شدن ازدواج است. دین پیغمبر یعنی چه؟ دین پیغمبر یعنی این شعارها بماند. البته یک مرتبه از دین پیغمبر همین‌ها است. اهل بیت هم در دوره اول خون دل خوردند که این شعارها لااقل عوض نشود، لااقل این حرف‌ها بماند؛ ولی مگر کار اهل بیت به این بود که اینها را حفظ بکنند؟ نه. کار اهل بیت به این بود که این شعارها محقق بشود. انحراف به این بود که اونی که در متن جامعه بود، این شعارها نبود یا اصلاً این شعارها عوض شده بود یا اگر شعارش بود، عملش نبود یا اصلاً عدالت تبدیل شد به اشرافیت. به گور بابای عدالت. اگر هم عدالتی هست، در حد شعار، برای کتاب، برای مدرسه خوب است. پول می‌دهیم بیلبوردش کنند.

ما رفته بودیم در دوران عبدالله ملعون و منحوس، مکه مشرف شده بودیم. در و دیوار نگاه می‌کردیم، همه‌جا جملات عرفانی ملک عبدالله. عراق هم همین‌طور بود. از صدام مثلاً یکی از اساتید می‌فرمود در دوران حکومت صدام رفته بودیم عراق. می‌دیدیم عکس صدام بیلبورد شده در اتوبان، در حال نماز خواندن. بعد مثلاً پایینش نوشته بود که: «جاهد نفسک، فانها اعدا عدوک.» با نفست مبارزه کن که این بزرگترین دشمنت است. «قال سید الرئیس صدام.» جمله صدام را گفته بود و این را زده بودند در و دیوار. این هم اسلام حکومت بعث. این هم اسلام سعودی بود. دعوت به قرآن، «المهرجان القرآنیه»، اهدای جوایز نمی‌دانم مثلاً نفیسه «من جانب سید رئیس.» بیلبورد می‌کردند. ملک عبدالله جایزه گذاشته برای جشنواره قرآنی. اونی که بهتر قرائت کند، مفاهیم، حفظ فلان، بهش جایزه می‌دهیم. خوب، اسلام سعودی‌ها که چاپ می‌کنند و می‌چاپند و اینها. قرآن چاپ می‌کنند، ملت را می‌چاپند. مسلمین را می‌چاپند. اسلام آنها چیست؟ اسلامی که نه آیه مجاهده دارد، نه آیه «غیرالمغضوب علیهم» دارد، نه نزالین دارد، نه کفر دارد، نه نفاق دارد، نه اشهد علی الکفار دارد، نه «رحماء بینهم» دارد. هیچ چیزی ندارد. نان دارد، نان آب. اسلام سعودی، اسلام هست؟ این اسلام وقتی قرار نشود محقق بشود، این دیگر اسلام نیست.

انحراف یعنی چه؟ انحراف از مسیر پیغمبر یعنی چه؟ یعنی دیگر کسی اسم پیغمبر نمی‌آورد؟ ما کی می‌فهمیم جامعه‌مان منحرف شده؟ وقتی دیگر بچه‌هایمان اسم محمد نمی‌گذارند. الحمدلله الان با همه این فضاهایی که هست، هنوز اسم محمد پربسامدترین و پراستفاده‌ترین اسمی است که دارد ثبت می‌شود هر سال. در رأس اسم محمد، علی، فاطمه، حالا ترکیبی، منفرد، تنها. به‌هرحال این اسامی جزو اسامی خوب ما است. هر چقدر هم هجوم از جاهای دیگر، از فرهنگ ایران باستان گرفته تا فرهنگ غرب، هر کدام می‌خواهند علم بکنند، نمی‌گیرد. اسم پیغمبر هنوز در رأس است. خب، ما اینجا یعنی باید بفهمیم که ما دیگر خیلی امت پیغمبر شدیم. البته این هم افتخار برای ما است. این هم بالاخره یک دستور است، این هم یک تحقق است، این هم یک مرتبه از تحقق است؛ ولی اینها شاخصش نیست. اینکه اسم پیغمبر زیاد است، شاخصش نیست. در عربستان سعودی هم اسم پیامبر رایج است. اکثر اینها که بچه‌های یمنی را می‌کشند، یا محمدند، یا عبدالله، یا جعفرند، یا حمزه. اسامی همه مقدس. حتی ممکن است علی و فاطمه پیدا بشود در این قاتلین. در آن داعشی‌ها هم از این اسامی ما داریم. از این اسامی خوب هم گاهی داریم. اینها دلیل نمی‌شود برای ما وقتی شعار پیغمبر، گفتمان پیغمبر محقق نشود در جامعه، عینیت پیدا نکند، این می‌شود انحراف.

جامعه‌ای که تویش ازدواج آسان نیست، این جامعه، جامعه‌ای از پیغمبر برگشته. «من رغب عن سنتی فلیس منی.» سنت پیغمبر نیست. سنت پیغمبر یعنی چه؟ یعنی اصلاً کسی در این مملکت ازدواج نمی‌کند؟ اینکه پیغمبر می‌آمد و نمی‌آمد، ملت داشتند ازدواجشان را می‌کردند. «سنت پیغمبر، النکاح سنتی» یعنی چه؟ یا رسول‌الله، قبل اینکه شما بیایید، ملت داشتند ازدواج می‌کردند. نه، ملت گربه‌ها هم داشتند ازدواج می‌کردند قبل اینکه شما بیایید. روایت خواندم، گفتم آقا آبگوشت خیلی غذای خوبیه. یکی از رفقایم می‌گفت دوره پیغمبر هم آبگوشت بوده. گفتم نه، امام خمینی انقلاب کرد، آبگوشت برای ملت آورد. آبگوشت که از اول بوده، دیگر مقدس. پیغمبر آوردند. ازدواج هم از اول بوده. این دیگر سنت پیغمبر یعنی چه؟ سنت پیغمبر یعنی من می‌خواهم این در جامعه رایج باشد، ساده باشد، گرفتاری و گیر و گور نداشته باشد. «سنت پیغمبر سنتی» یعنی این. وقتی سخت شد، در جامعه ازدواج سفید آمد، همباشی آمد، همخانگی آمد. اعتنا نشد به ازدواج. حالا هنوز زود است، بگذار سی سالش بشود، بگذار مدرکش را بگیرد، بگذار فلانش تمام بشود، شغل ثابت دولتی پیدا کند. اینها را وقتی گفتی، یعنی بی‌اعتنایی کردی، یعنی از ملت پیغمبر و امت پیغمبر فاصله داری.

امیرالمؤمنین فرمود: «اگر حکومت دست من بود» بنده معمولاً برای جوان‌ها می‌خوانم و خیلی هم خوششان می‌آید؛ یعنی وقتی می‌خواهم خوب جا بیندازم برایشان که آقا چه مشکلی پیش آمد، این روایت را می‌خوانم، خوب می‌فهمند یعنی چه. جوانی آمد پیش امیرالمؤمنین، آلودگی دامن داشت. حالا آلودگی‌اش هم به این نحو بود که خودش، خودش را آلوده کرده بود. حضرت روی دست او زده و یک پولی هم از بیت‌المال دادند که برود ازدواج کند. این اینجا مال اینجاست یا مال جای دیگر مربوط به همین فضاست. فرمود: «اگر حکومت دست من بود، بعد از پیغمبر، کاری می‌کردم هیچ جوانی برای تأمین نیاز جنسی‌اش به گناه نمی‌افتاد، الا شقی؛ مگر اینکه آدمی که شقاوت در وجودش بود، آدم پستی بود و پس‌فطرت بود و اینها. آن آدم به گناه می‌افتاد. اونی که اصلاً میل طبیعی‌اش به گناه است.» جوان‌های ما میل طبیعی‌شان به گناه است؟ اگر حلال برایشان آماده باشد، چلوکباب حلال جلویش بگذاریم، نمی‌خورد، می‌گوید: «من حتماً باید یک دانه مرغ بریان حرام بخورم.» چند تا اینجوری؟ می‌گوید: «آقا تو یک نان و پنیر حلال هم بگذاری، من چلوکباب حرام نمی‌خورم.» اکثر جوانان ما این شکلی‌اند. وقتی حرام معادلی دارد، حلالی دارد، ساده است، سمتش نمی‌رود. فرمود: «اگر من بودم، ساز و کار و ساختار اجتماعی را ازدواج انقدر ساده بود، من محقق می‌کردم.»

دین پیغمبر، دیگران این کار را کردند که انقدر سخت شد، زنا انقدر آسان شد. این تأمین نیاز در حد تأمین آب خوردن است. نیازهای طبیعی ما است؛ نیاز مسکن، نیاز... شما می‌بینید کل دنیا درگیر نیازهای ابتدایی‌شان هستند. این نهضتی که در آمریکا راه افتاده، می‌گوید آقا نمی‌توانم نفس بکشم، حق نفس را از من گرفتی. من یک متر خانه می‌خواهم. من یک شغل معمولی می‌خواهم. اینها حرف‌های زیادی است. این جوان‌ها اینی که می‌گویند، اینی که می‌خواهند، خیلی حرف‌های زیادی است. می‌گویند شما ۷ سال به توهماتتان چسبیدید، به دامن این و آن متوسل شدید. امامزاده آمریکا و سفره فرانسه و اینها. پهن‌ترین هفت سال. یک توهمی، یک قرارداد ننگینی رقم زدید که آخرش هم این شد، این ایام با این افتضاح مواجه شدید. خارتان کردند که این عاقبت هر کسی است که به کفار دل می‌بندد و به ظالمین دل می‌بندد. عاقبتش حقارت و ذلت و خواری و رسوایی دنیا و آخرت است. این وضعتان این شد. این هفت سال یکم ما را آدم حساب می‌کردید، روی ما حساب می‌کردید، از این بحران کرونا بدتر نبود.

در متن این ماجراها، همین مجموعه‌ای که الان ما تویش هستیم، چقدر این بچه‌ها زحمت کشیدند، خدمات اجتماعی انجام دادند. از زدن ماسک، که اینجا یک میز کنار ما بعد همین‌جور بسته‌بندی ماسک‌هایی که تولید کردند. غذاها و داروهایی که مردم نیاز دارند، این جوان‌ها وقتی بهشان اعتماد می‌شود، این‌جوری می‌شود. اینها مسئله صنعت ما را می‌توانند حل بکنند، خودرو با کیفیت بسازند. مشکل اشتغال ما را می‌توانند حل بکنند، مشکل مسکن ما را می‌توانند حل بکنند، اگر همتش باشد. همین مسکن، همین قانون مالیات خانه‌های بدون استفاده که بعضی بنگاه‌داران انبوه سازی می‌کنند، می‌گذارند فقط برای اینکه بازار مسکن و قیمتش را بالا و پایین کنند. اگر اینها مالیات می‌دادند، قیمت خانه این نبود و خیلی راهکارهای دیگر. اینها خیلی حرف‌های زیادی است که این جوان‌ها دارند. خیلی حرف غلطی است که دارند می‌زنند. بعد این حرف، غیر از حرف پیغمبر است. اینی که این می‌خواهد، غیر از اونی که پیغمبر می‌خواست محقق بشود. انحراف همین‌ها است. این جوان می‌گوید آقا من می‌خواهم یک سرپناه داشته باشم. از جوانی خودم، از همان اول، از همان سنین کم، یک شغل خوبی داشته باشم. همسری داشته باشم. از جوانی خودم در قالب خانواده و داشتن فرزند لذت ببرم. من فاصله‌ام با بچه‌ام ۳۵ سال و چهل سال نباشد. فاصله‌ام با بچه‌ام ۲۰ سال، ۲۵ سال باشد. درکش کنم، بتوانم باهاش بازی بکنم، بفهممش، به زمانه او نزدیک باشم. نمی‌شود توقع یک جوان. انحراف همین‌ها بود. که از یک زندگی انسانی محروم شدند. از یک زندگی که حداقل نیازهای اینها را تأمین بکند. حق اعتراض را برایشان به رسمیت بشناسد، رأی را برای اینها به رسمیت بشناسد، حیات برای اینها به رسمیت بشناسد.

یک کلمه حرف می‌زدند، بعضی از این افراد که کمی مخالفت کرده بودند، مثل همین قاضی که معلوم نشد چطور از دنیا رفته. یکی از این سردمدارانی که مخالف یکی از این آقایان بود، تازه مخالفتش را ابراز هم نمی‌کرد. این‌جوری نبود که مثلاً موضع بگیرد علیه این بابا. فقط همان اولی که مثلاً می‌خواست انتخاب بشود، اعتراض داشت. این را گرفتند و به یک طرز عجیبی کشتند و اعلام کردند: «جنا.» در مسجد ریختند، این را کشتنش. این چیزی بود که اعلام رسمی شد و هنوز که هنوز است به این می‌گویند قتیل الجن. آقا که یکی از شخصیت‌های معتبر آن دوران هم بود، قتیل الجن، جنا کشتنش. اینها همان‌هایی که در طول تاریخ پیاده شده، جاهای مختلف این کارها را پیاده کردند. از حق حیات طرف را محروم می‌کنند. نفس نمی‌تواند بکشد، چون مخالف است. امیرالمؤمنین این کارها را نمی‌کرد. امیرالمؤمنین، نه. اینها خوارج را در آن بحث‌های وصیت امیرالمؤمنین اشاره کردیم به این مباحث. در مورد خوارج بعد از خودش چه وصیت‌هایی کرد. این اونی بود که پیغمبر آورده بود. این مبارزه با انحرافی بود که بعد از پیغمبر شکل گرفته بود. برای مخالفین سیاسی خودش که یک جناح معارض و محارب بودند، دستور قتل عام جناحی اینها را نداد. افرادی که شمشیر دستشان است و در میدانند، با اینها باید مبارزه کرد؛ ولی آنهایی که مال این جناح‌اند، محارب کف میدان به حساب نمی‌آیند. البته محاربه اقسام مختلفی دارد، در دوران‌های مختلف، فضاهای مختلفی پیدا می‌کند. اینها را حضرت حکم اعدام گروهی ندادند. با مخالفین، حقوق از بیت‌المال قطع نکرد. سهمیه اینها را از بیت‌المال، حتی تا آنجا که شیری که بهش دادند، فرمود: «که ببر ابن ملجم بدهید. طاق به او غذا ندادید. غذا برای من نیاورید.» چرا برای اسیرتان؟ «اسیرکم» که اگر یادتان باشد، آن بحث‌ها را گوش کرده باشید، در وصایای امیرالمؤمنین اینها را همه را خواندیم. روایت حضرت فرمودند: «چرا به اسیرتان محبت نکردید؟ من به حق خودم به شما قسمتان می‌دهم که باید به اسیرتان تا من زنده‌ام رسیدگی کنید.» این امیرالمؤمنین، این دین پیغمبر.

یک چیز دیگری ساخت. بله، و بعضی از اینهایی که اینها ساختند، الان بعد از ۱۴ قرن تغییر پیدا نکرد؛ یعنی پیغمبر گفتمانی ساخت در ۲۳ سال که حالا عرض می‌کنم آنقدری مستحکم نشد بین مردم؛ ولی به‌هرحال یک تحول ایجاد کرد. اینها در این فاصله ۲۵ ساله بعد از پیغمبر، کامل فضا را عوض کردند. اصلاً مردم نگاهشان در مورد حاکم یک چیز دیگری شد. در مورد حکومت یک چیز دیگر شد. در مورد بیت‌المال یک چیز دیگر شد. در مورد قدرت، در مورد اعتراض، یک چیز دیگر شد. در مورد رأی، در مورد عدالت، در مورد اشرافیت، در مورد مسئولیت، باندبازی، پارتی‌بازی، گروه‌گرایی، قبیله‌گرایی، جناح‌بازی و اینها. مردم متنفر می‌کنند از این فضاهای سیاسی و ورود و مشارکت در کارها که در همین دوران‌های خودمان هم می‌بینیم وقتی مسئولین را می‌آورند به فسادهای مختلف سیاسی، اقتصادی. بعد نتیجه‌اش این می‌شود که در انتخابات که مثلاً در انتخابات قبلی مشارکت مردم بیش از ۷۰ درصد بوده، مشارکت مردم در انتخابات بعدی می‌آید نزدیک به ۴۰ درصد. واکنش طبیعی مردم. متنفر می‌شوند از این فضا، بدشان می‌آید. اینها همه‌اش انحرافاتی است که شکل گرفت. امیرالمؤمنین در این دوران ۴ ساله دنبال این بودند که این مسیر انحراف را برگردانند تا جایی که می‌توانستند. چقدر موفق شدند؟

پس این کج‌روی که در این دوران شکل گرفت و شهید صدر خیلی تعابیر قشنگی دارند. بنده حیفم می‌آید که نخوانم عبارات ایشان را. از طرفی وقت جلسه خیلی اجازه نمی‌دهد که من بخواهم همه تعابیر ایشان را بخوانم. حالا دیگر بعضی‌هایش را باید بخوانم. می‌فرمایند که وخامت و شدت این کج‌روی... این کج‌روی که می‌توانیم آن را در جمله بسیار ساده و کوتاه خلاصه کنیم: «شخصی به جز امام علی علیه السلام پس از رسول خدا حکومت را به دست گرفت و پس از حضرت رسول، فرمانروای مسلمانان شد. شخصی از میان صحابه به جز علی بن ابیطالب.» همین جمله ساده، آن بلای بزرگ را با همه پیامدها و برآیندهایی که داشت و ما درباره‌اش خواهیم گفت، شکل داد. همین که یک کسی جز علی آمد، همه بلاها در همین جمله. همه گرفتاری و انحراف و بدبختی در همین یک جمله است. هر کسی جز علی. شما بگو آن صحابه عالی. اصلاً اینها پاک بودند. هیچ انحرافی درشان نبود. اینها اصلاً قاتل حضرت زهرا هم نبودند. اینها زد و بندهای مختلف نداشتند. فسادهای اصلاً نداشتند. قبول! همین که کسی بعد از پیامبر آمد که علی نبود، همین سرمنشأ همه مفاسد و گرفتاری‌ها و بدبختی‌ها است.

«این جمله ساده، تنها تعبیری از ستم و بی‌انصافی به شخص امام علی علیه السلام و تصرف یکی از حقوق خاص ایشان نبود. این‌گونه نیست اگر فقط ستم‌دیدگی علی بن ابیطالب بود، مسئله در سطح عقیده مذهبی باقی می‌ماند.» سلیقه است دیگر. حالا مردم این یا آن. ساده‌انگاری مردم به این بود، می‌گفتند: «حالا علی باشد، یکی دیگر باشد، چه فرقی می‌کند؟ حکومت آخوندیه دیگر، همه‌شان یک...» جمله‌ای که خیلی آدم مخصوصاً در انتخابات از مردم می‌شنود، همین است: «بابا اینها سردند، همه یک‌جورند. چه فرقی می‌کند؟» البته مردم معمولاً در همان انتخابات با همین استدلال رأی می‌دهند و دقیقاً در ۴ سال بعد تفاوت می‌بینند. از نکات عجیب و با مزه است که دقیقاً می‌بینند چقدر فرق می‌کند. اینها با مسئولیت می‌گیرد، چه کار می‌کند. چقدر فرق می‌کنند اینها با انتخابات بعدی. وقتی بهش می‌گویی بابا او آدم از جنس این است، بهش رأی بده. این آدم از جنس آن است، بهش رأی نده. «چه فرقی می‌کند بابا! اینها همه کرباس‌اند.» این چیزی است که ما ۱۴ قرن پدرمان درآمده. از بعد پیغمبر خنده‌دارش این است. حالا اوج ماجرا دوران امیرالمؤمنین. مردم واقعاً آنجا خیلی دیگر پرت بودند. در دوران‌های بعدی این شکلی می‌شود که می‌گویند آقا فضای سیاست را اصلاً فضای ایدئولوژی‌زده نکنید. حق و باطلی نیست اینجا، همه‌اش سلیقه‌ای است دیگر. یک کمی هم بخواهند مثلاً آن جنبه حقانیت را چند مراعات بکنند و مثلاً یک کمی هم رنگ و لعاب مشروع بهش بدهند، می‌گویند: «اینها همه را شورای نگهبان معرفی کرده، تأیید صلاحیت کرده.» ۶۰، ۷۰ درصدش رد صلاحیت می‌شوند. درصد بالایش به خاطر مفاسد اقتصادی‌اش بوده.

این لیست، آن لیست. این آدم، آن آدم. دیو و دلبری‌اش هم نمی‌خواهم بکنم. خیلی هم تفاوتی بین لیست‌ها واقعاً نیست. ما کلاً کمبود آدم و معضل این شکلی داریم. چند بار هم قبلاً به این اشاره کردیم. نه الان، در حکومت امیرالمؤمنین مشکل داشتیم. چند تا آدم داشتیم. یک عمار بوده، یک مالک بوده. ۱۰ تا شاید ۲۰ تا نمی‌شدند. معضلی که داشت، بسیاری از این استان‌ها و فرمانداری‌هایی که حضرت می‌خواستند بدهند، آدم متناسب پیدا نمی‌کردند. تا جایی که برای آذربایجان حکم می‌زنند به اشعث. اشعث را می‌کنند حاکم آذربایجان. بسیاری از جاها همین شکلی بود. همین ابن عباس‌ها بعضی‌هایشان مسئولیت‌هایی پیدا کردند برای بعضی جاها. در مصر حضرت کمبود داشتند، جاهای دیگر کمبود داشتند، آدم نداشتند. به‌هرحال مسئله این است که خیلی فرق می‌کند و به همه عرصه‌های بیرونی زندگی اسلامی سرایت نمی‌کرد. مسئله فقط مسئله عقیده یا کشمکش بین دو تن بر سر حقی مشروع نبود که مدعی خواستارش بشود و منکر انکارش کند. این‌گونه نبود؛ بلکه «این جابجایی شخص حاکم...» عبارات را نگاه کنید خیلی فنی است.

رفقای زحمت مضاعفی می‌کشیدند روی این فایل. اینجاها را مثلاً یک هشتگی آن پایین می‌آوردند، با هشتگی، با یک تیتری، یک جوری. حالا من نمی‌خواهم خیلی سخت بگیرم به رفقا چون درگیری زیاد داریم، کار زیاد کردند رفقا. انداختیم همین‌جوری شرمنده رفقامون هستیم. ولی بالاخره این قشنگ می‌کند؛ یعنی مخاطبی که دارد بحث را می‌بیند، این عناوین کمکش می‌کند. مثلاً یکی از آن واژه‌ها، واژه «تجربه اسلامی» است. خیلی روی آن مانور می‌دهند. می‌فرمایند که «این جابجایی شخص حاکم، تجربه اسلامی را ابتدا در معرض شکست حتمی و سپس فروپاشی کامل قرار می‌داد.» علی باشد یا نباشد، خیلی فرق می‌کند برای اینکه این تجربه اسلامی چه دوره‌ای را بگذراند. مردم یک تجربه اسلامی پیدا کردند، ۲۳ سال با پیغمبر زندگی کردند. از این ۲۳ سال، سال‌های زیادی سال‌های حکومت پیغمبر بوده است. این چندین سالی که پیغمبر حکومت کردند، مردم دیدند فرق بین پیغمبر و ابوسفیان و قریش و اینها چیست. خیلی فرق می‌کند اینها با هم. این وقتی رئیس می‌شود، آنها بخوربخورها، اشرافیت‌ها. این پیغمبر همان الاغی که قبل از پیغمبری داشت، دارد سوار می‌شود. صفات و سیره‌هایشان این بود که هر وقت هم به جایی می‌رفتند، یک کمکی سوار می‌کردند. خیلی بامزه بوده. اوج تواضع پیغمبر. کدام مسئول را می‌شناسی مثلاً پراید داشته باشد؟ حالا نمی‌خواهم پایین‌تر بیایم، حالا پراید هم نه، شما بگو مثلاً پژو. پژو داشته باشد بعد مثلاً جلسه رسمی دولتی می‌خواهد برود خانه، تو راه مسافر بزند. مسافر هم نه برای اینکه پول دربیاورد، اصلاً مردم. خط ویژه، شیشه‌ها همه دودی، بین ۱۲ تا ماشین گم است. باید شیشه بیندازی بتوانی تشخیص بدهی کدام ماشین مال این آقا است. پیغمبر امی بودند دیگر. مثل اینها باکلاس نبودند که. اینها دانشگاه چیز آمدند، اینها از آن‌ور آمدند. اینها کلاس حکومت‌داری. اینها اصلاً حضرت... یک کم مثلاً ما در دلمان دلخوریم از پیغمبر، همین پیغمبر توقعات شما را برده بالا. وگرنه قدر ما را می‌دانستی، می‌دانستی اگر ما نبودیم، ۱۰۰ برابر اوضاع بدتر بود. پیغمبر زبان شما را باز کردی که ما انتقاد می‌کنیم. قدر ما را می‌دانی. همین پیغمبر کمک الاغش یکی را سوار می‌کرد. شما توقعتان رفته بالا. ملت پیغمبر را دیدند، اینها تجربه اسلامی است. وقتی جای علی کس دیگری می‌آید، این تجربه اسلامی به قول شهید صدر اول با شکست حتمی مواجه می‌شود، بعد می‌رود به سمت فروپاشی کامل. فروپاشی کامل کی بود؟ دوران حکومت یزید دیگر. اگر امام حسین نمی‌آمدند وسط، آن‌جور غوغا نمی‌کردند، دیگر این تجربه اسلامی فروپاشی کامل پیدا می‌کرد که دیگر بحث‌های تاریخی‌اش مفصل است. ما هم البته بحث کردیم چندین جلسه جاهای مختلف در عناوین مختلف اینها را بحث کردیم که چرا دوره یزید کار تمام بود. رسم عرق‌خور بود، اهل کاباره بود، نماز نمی‌خواند، اصلاً به پیغمبر اعتقاد نداشت. صلیب گردن می‌انداخت. در حد شعاع و در حد اینکه این حرف‌ها خوب است و اینها قبول نداشت. شعر می‌گفت برای پیغمبر.

یزید یکی از شاعران بود. شهید مطهری در مورد یزید می‌گفت: «یزید شاعر. یزید خیلی تعریف می‌کند.» حافظ هم اصلاً دیوانش را با اشعار یزید شروع کرده: «الا یا ایها الساقی ادرک حسن و ناولها.» این مصرع شاعرش یزید است. که یک دم خورده می‌گیرند به حافظ، می‌گویند که این آدم قطعی بود که تو باید دیوان شعرت را، دیوان به این مهمی را با این بیت شروع کنی؟ چگونه؟ البته این یک مصرعی از یک بیتی است که کلاً زیرآب دین را دارد همه را با هم می‌زند. حافظ می‌خواهد بگوید که من انقدر قدرتمندم در شعر که با یزید شروع می‌کنم. یزید را در خمری می‌خواهم بیندازم بجوشانم که مثلاً از سگ نمک بگیرم. مثلاً اینجوری، این‌جور من واردم. حالا اینها توجیهات. به‌هرحال دیگر. به‌هرحال یزید یک شاعر عالی است که یک وقتی ما می‌گفتیم، می‌گفتیم باید جزو سلبریتی‌ها به حساب بیاوریم یزید را. یک هنرمند یزید شاعر قوی است و همه اشعارش هم زیرآب مسجد و منبر و دین و قرآن را می‌گوید. من عرق می‌خورم، سگ من شرف دارد به تویی که می‌روی نماز می‌خوانی. من عرق می‌خورم لااقل مثلاً حواسم هست که لوتگری کنم. تو می‌روی نماز می‌خوانی، از همین حرف‌هایی که: «من در خانه بنشینم در مسجد بنشینم به کفش‌هایم فکر کنم.» از همین گل و بلبل اینها، از این گل‌ها و شعرها و اینها، از این حرف‌ها. آن موقع این رئیسش یزید بوده. رسماً همه چوب منکر بود، قبول نداشت. دیگر به آن دوره رسید. آن فروپاشی کامل تجربه اسلامی بود که یک بخشی از دوره مصونیت در برابر کج‌روی ولی اولش دورانی است که امیرالمؤمنین مواجه.

خب، مواضع امیرالمؤمنین خیلی اینجا به ما کمک می‌کند اگر ما در دوره مشابهی قرار گرفتیم، چه کار بکنیم. شناخت دوره‌های تاریخی. خیلی‌ها فکر می‌کردند که دوران پهلوی دورانی شبیه دوران امام سجاد است؛ ولی امام خمینی آمدند به ما فهماندند که دوره پهلوی دورانی شبیه دوران امام کاظم است، شبیه دوران امام رضا است، نه شبیه دوران امام سجاد. و دیدیم که دقیقاً اینی که امام خمینی تحلیل می‌کرد، درست بود و اگر خدایی نکرده نگاه‌های دیگر حاکم می‌شد و همان رویه را ادامه می‌دادیم، چه وضعی داشتیم. اواخر پهلوی چه اتفاقاتی داشت می‌افتاد؟ امام خمینی علیه چه چیزهایی موضع گرفت؟ دخترها را که آمدند اول تصویب کردند بفرستند سربازی. توجه نیست؟ نمی‌دانند. خیلی پهلوی تصویب کرد دخترها را بفرستند سربازی. امام آنجا موضع گرفت. مراجع موضع گرفتند که این خیلی اثرگذار بود. الان اگر این رویه ادامه داشت، مثل نروژ که دخترها زورکی می‌فرستند سربازی و خیلی جاهای دیگر. امارات خودمان اینجا الان دخترهای ما در سربازی بوده که حالا یک وقتی بنده عرض می‌کردم، می‌گفتم اگر در مورد استادیوم رفتن خانم‌ها صحبت می‌کنی، اینهایش هم بگویید که چرا اینها را نمی‌گذارید استادیوم بروند. ببین، آنجایی که استادیوم می‌زنند و بروند، در غرب بسیاری از کشورها، اصل استادیوم رفتن دخترها قانونی است و اجباری است. اصلش یعنی اصل این جنس باید برود سربازی. در برخی کشورها نسبت به افرادش هم اجباری است مثل همین نروژ. در برخی کشورها نسبت به افرادش اختیاری است. این فرد و آن فرد اگر خواستند بیایند یا نه. البته اگر هیچ دختری نرود، آنجا دیگر زورکی همه را می‌برند. خب، آنجا می‌برند استادیوم و اختیاری درش باز است، هر کی خواست برود؛ ولی سربازی زورکی می‌برند. این کاری بود که پهلوی داشت انجام می‌داد. خب، با همین شعار که آقا با همین فقط سکوت بکنیم، اصل دین مثلاً یک وقت آسیب نبیند. به امام می‌گفتند: «تو طلبه‌ها را داری به کشتن می‌دهی، مردم را داری به کشتن می‌دهی، بیشتر خون و خونریزی می‌شود.»

دوره تاریخی را باید کشف کرد. انسان ما در چه بستر تاریخی هستیم الان؟ در چه موقعیتی هستیم؟ کدام دوره‌ایم؟ باید چه کار بکنیم؟ پس این تجربه اسلامی، به‌مرور همین که به جای علی علیه السلام کس دیگری را گذاشتند، تجربه اسلامی در معرض فروپاشی و شکست حتمی قرار گرفت. بعد می‌فرمایند که: «باید بدانی ماهیت این رسالت چه بود که اگر صرفاً شخص حاکم درش تغییر می‌کرد و صرفاً به جای کسی از جانب رسول خدا تعیین شده بود، حالا ایشان اسم می‌آوردند، ما می‌خوانیم. ابوبکر بر حکومتش چیره می‌شد، بنیانش به لرزه درمی‌افتاد و اگر تلاش‌های امامان علیهم السلام نبود، به‌طور کامل نابود می‌شد.» چطور صرف تغییر حاکم و شخص حاکم به چنین عمقی از خطر می‌انجامد و سرانجام به نابودی می‌گذارد؟ این رسالت اسلامی چیست مگر؟ در سایه شناخت رسالت بتوانیم دریابیم چگونه این خطر چنین ژرفایی داشته تا سپس بتوانیم بفهمیم مصون‌سازی‌هایی که در برابر این خطر ژرف انجام می‌گرفت، چه بوده است.

«از آغاز دو نگاه بنیادین به هستی و جایگاه انسان در هستی وجود داشته.» خیلی این بحث قیمتی است. رحمت خدا به شهید صدر. خیلی زیباست. منطق حاکم بر پیغمبر اکرم و آن گفتمانی که پیغمبر آورده، آن ایدئولوژی که پیغمبر آورده چیست که دیگران اگر بیایند، گفتمان را عوض می‌کنند، ایدئولوژی را عوض می‌کنند؟ آن ایدئولوژی چیست؟ «دو تا نگاه بنیادین به انسان و هستی داریم.» بحث شهید صدر می‌برند در هستی‌شناسی و انسان‌شناسی. دقیقاً به خاطر تعریف انسان. چون همه غیر از علی تعریف انسانشان فرق می‌کند با پیغمبر اکرم. اگر کسی جای علی بیاید، تجربه اسلامی شکست می‌خورد. چون او تعریفی که نسبت به عالم دارد، تعریفی که نسبت به انسان دارد، تعریف علی فقط مطابق با تعریف پیغمبر است. بقیه تعاریفشان فرق می‌کند. هم هستی را جور دیگر تعریف می‌کند، زندگی را جور دیگر تعریف می‌کند، سعادت را یک‌جور دیگر تعریف می‌کند، انسان را جور دیگر تعریف می‌کند. بحث دو تا آدم نیست که این باشد یا آن باشد. بحث دو تا نگاه، دو تا جریان مختلف است.

در انتخابات‌ها نباید بگوییم آقا این و آن. بله، واقعاً بعضی وقت‌ها همین این و آن خوب است. مثل همین انتخابات اخیر دیگر. بین این آدم مثلاً شک کرد. مثلاً در همین انتخابات مشهد، همین شکلی بود. ۱۰ نفر شک کرده بودیم. حالا یک کم بهتر بود. آن یک کم کمتر بهتر بود. آن یکی خیلی خیلی کمتر بهتر بود. یکی بهتر نبودیم که اصلاً خوب نبودیم. نمی‌دانم حالا تعاریف مختلف است. شبیه هم بودند، خلاصه مردد بودیم. همه مال یک جریان بودند. ولی یک وقتی هستش که شما می‌بینید دو تا آدم مال دو تا جریان مختلف‌اند. دو تا نگاه مختلف. یکی اصلاً مردم را به حساب نمی‌آورد. یکی آن‌ور‌ی‌ها را خیلی به حساب می‌آورد، اصلاً همش فقط او را به حساب می‌آورد. هر کار می‌خواهد بکند. معلوم است که فضا را کاملاً عوض می‌کند.

انحراف یعنی چه؟ انحراف یعنی این آدمی که دارد می‌آید به عنوان جانشین پیغمبر، در امتداد پیغمبر، برای اداره حکومت پیغمبر، این آدم هیچ نسبتی با فکر و تفکر و دیدگاه و مبانی و ایدئولوژی پیغمبر ندارد. اصلاً قبول ندارد، اصلاً مسخره می‌کند. بعضی از این افراد آمدند به اسم امام خمینی، به اسم یاری امام خمینی، که اینها البته نقششان در یاری امام خمینی در حد نقش سارا و نیکا در سریال‌های پایتخت بوده. نقش فعالشان همین است. بعضی از این حضرات هم مثلاً در یاری امام و اینها در همین حد نقش داشتند؛ ولی همیشه هم هستند، الحمدلله. جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام هستند. شورای عالی انقلاب فرهنگی باز هم هستند. کوفته! این هم باز هستم، آنجا هم که هیئت چی‌چیه باز هم هستم. از اول انقلاب هر جا می‌زدی، اینها بودند. بعد هر چی هم که می‌شود، ۳ متر و نیم زبان دارند و هیچ مسئولیتی کلاً نداشته‌اند. هرچند شده بعداً فهمیدم در جریان نبودم.

غرض اینکه این جریان، این آدم وقتی قرار است بیاید در امتداد امام خمینی، به اسم امام خمینی. این نسبتش با امام خمینی چیست؟ این که بنده می‌کنم به جوان‌ها، به رفقا که امام خمینی را مطالعه کنید. امام خمینی را بشناسید. امام خودش زنده است، دارد حرف می‌زند، دارد می‌گوید من کی‌ام، چی‌ام. صحیفه امام، آثار امام، سخن‌های امام است. وقتی او را شناختی، بعد می‌فهمی این حرف‌ها چقدر نسبت دارد با هم. این آدم‌ها چقدر با هم جور درمی‌آیند. آن اخلاص امام، آن تقوای امام، آن معرفت امام، جهان‌بینی امام. همه چیز را در قالب اخلاص و تکلیف و عبودیت و اینها می‌بیند. یک دم همه چیز را در قالب قدرت و جناح و ریاست و ما فقط بمانیم و این جناح ما نرود و آن یکی‌ها خیلی اخ‌اخ‌کن‌تخن. همه‌اش همین. این می‌شود انحراف. کج‌روی یعنی ریل زندگی ما مشخص است. امام شما نگاه می‌کند از یک جای دیگر می‌شناسی. بنده وقتی صحیفه امام می‌خواندم، شروع کرده بودم به لطف خدا، یک دوره مشغول بودم. چندین جلدش را حالا خلاصه‌هایش را خواندم. جلد ۵۶ به بعد یک جوری بود که دیگر کم کم می‌فهمیدی امام در وقایع بعدی غافلگیر نمی‌شود واقعاً. چون امام شخصیت کشف نشدنی است؛ ولی آن ریتم و ریل کلاً مشخص است دیگر. که مثلاً در وقایع بعدی چه موضعی می‌گیرد. با فلان ماجرا که مواجه می‌شود، چه کار می‌کند. نمی‌ترسد. آنجا کم نمی‌آورد. آنجا عقب‌نشینی نمی‌کند. اگر فلانی دارد باج می‌خواهد، اینجا امام چه کار می‌کند؟ معلوم است که امام باج نمی‌دهد. بعد می‌بینی در سه تا واقعه بعدی هم همین اتفاق پیش می‌افتد و امام باج نمی‌دهد. این ریل امام دستت می‌آید. بعد باید مسئولی انتخاب بکنیم که همین ریل را برود، نه خط را عوض کند.

اینها مسئله است. بعد پیغمبر اکرم خط عوض شد. پیغمبر نیست، ریل تجربه اسلامی نیست. به اسم پیغمبر البته هست، به اسم صحابه پیغمبر هست. هر کی در این جامعه محترم است به خاطر اینکه یا صحابه پیغمبر بوده یا تابعین بوده؛ ولی اینها صحابه‌ای بودند که در یک جنگ، به قول استاد ما می‌فرمود که در مورد برخی از این حضرات که بعد از پیغمبر به موقعیتی رسیدند، من رفتم تحقیق کردم. ایشان می‌فرمود: «حتی ندید یک الاغ از لشکر دشمن کشته بشود.» یعنی در هیچ صحنه‌ای که باید جان به خطر بیفتد، مال بدهی، آبرو بدهی، هیچ کدام نبودند. هر جا منافع بوده، در تقسیم غنائم اولین کسی که حرف زده، اینها بودند. ۶ متر و نیم زبان داشتند، می‌خوردند و می‌بردند و سروصدا، داد و بیداد می‌کردند و زور می‌گفتند و هر جا که باید اعمال می‌کردند نظرشان را به پیغمبر. آنجا خیلی بودند. حرف پیغمبر را اجرا می‌کردند. اسهال داشتند. غنائم تقسیم می‌شود، می‌گفت: «من خوب شدم. یک قرص انداختم، خوب شدم.» خب بده ببینم این را. امیرالمؤمنین با این ماجرا مواجه بود.

پس دو نگاه بنیادین به هستی و جایگاه انسان در هستی وجود داشته. خوب، نگاه اول یک مقداری صحبت بکنیم. نگاه دوم می‌رود برای جلسه بعد. نگاه اول این است: «یکی از دو نگاه بنیادین انسان نسبت به هستی و جایگاه خود در هستی این است که هستی را ملکی از برای مالکی توانا می‌بیند.» نگاه اول. ما بنده‌ایم. همه عالم هم ملک خداست. ما هیچ کاره‌ایم در برابر خواست خدا. هر چه او بخواهد، ما فرمان‌بریم. ما کارگزار خداییم. آن نگاه زیبای حضرت امام رحمت الله علیه می‌گوید: «آقا فرق شاهنشاهی با جمهوری اسلامی چیست؟ در هر دو تایش می‌گفتند: جانم فدای رهبر. آنجا می‌گفتند جانم فدای آریامهر.» می‌گفتند: «فدای رهبر.» بله. می‌گفتند: «جانم فدای رهبر. ما همه سرباز توییم، خمینی.» آن فرمود که: «نه تو سرباز منی، نه من سرباز تو. ما همه سرباز یک...» یک بار و دو بار هم نگفته. تمام این ۱۰ سالی که سخنرانی کرده، همه‌اش همین را گفته، به هر مناسبتی این را گفته: «نه من کاره‌ای‌ام، نه تو. انقلاب ندارم. این انقلاب مال این...» به رئیس صدا و سیما امام فرموده بود. خیلی این عجیب بود. بنده وقتی خواندم، شاخ درآوردم قشنگ. یعنی اصلاً بعضی جاهای صحیفه امام وقتی آدم می‌خواند، می‌خواهد پاشود ملق بزند. انتقاد مثلاً حالا محکم شدید. هر چه انتقاد امام خمینی به رئیس صدا و سیما. حالا من هم چون بالاخره در این کارها خیلی سر و گوشم می‌جنبد، خیلی حساس شدم که امام مثلاً به رئیس صدا و سیما انتقاد کردند. خیلی جالب شد برایم. مثلاً این سریال بد بود، آن برنامه نباید... سریع آمدم بخوانم که مثلاً این چی بوده؟ گل جلد مثلاً ۱۵، ۱۶ اینها باشد. «این مردم خون دادند، این پابرهنه‌ها خون دادند. اینها را باید نشان بدهی. من چه کاره این انقلابم؟ من در طول سال دو تا سخنرانی فقط پخش کنید. یکی وقتی رئیس جمهور را تنفیذ می‌کنم. یکی سخنرانی عید فطر و اینها. تلویزیون پخش کند، خبر اول باشم در اخبار تلویزیون. خدا! این چی دارد می‌گوید الان؟» می‌گویم: «اگر بسته خبری ما را پخش نکنی، بودجه‌ات را نمی‌دهیم.» اینها کی‌اند؟ آن کی بوده؟ «من اینجا چه کار می‌کنم؟ کی به کیه؟» روشن کند واقعاً انتقاد شدید برای صدا و سیمایی که: «چرا من انقدر پخش می‌کنی؟» خدایا! این چه نگاهی، چه تعریفی از آدمیزاد و مسئولیت و ریاست و اینها دارد. این ماجراست. امیرالمؤمنین اصلاً تعریفش فرق می‌کند. همه اینها امانت ملک ما کارگزاریم. ما بنده‌ایم.

این نگاه نخست است که جایگاه انسان در هستی و طبیعت هستی را مشخص می‌کند. بعد چند تا مؤلفه می‌گویند شهید صدر. پس نگاه نخست شد نگاه انسان به هستی به عنوان ملک مالکی توانا. زیر صفحه مطالعه گردید. بعد چند تا مؤلفه دارد. مؤلفه اول: «انسان خلیفه خداست.» این شاخصه اولش است. آنها خلیفه پیغمبر شدند. خلیفه چیست؟ پیغمبر شدند؟ شهید صدر اینجا بحث می‌کنند، می‌گویند که اینها پیغمبر را در حد یک امپراطور می‌دیدند. یک شخصیت کاریزماتیک می‌دیدند. یک آدم قدرتمند می‌دیدند. اینها هم خلیفه آن، خلیفه پادشاه، اعلاحضرت محمد بن عبدالله. اعلاحضرت! ما در نماز هی می‌گوییم: «عبده و رسول.» چی شد؟ والاحضرت بود؟ من هم جای آن آمدم؟ آخه یکی از این خلفا ازدواج موقت را حرام کرد. گفت که آن پیغمبر بود، حلال می‌دانست. من هم خلیفه‌اشم، حرام. یکی از این پادشاهان سعودی چند سال پیش چهار تا زن گرفته بود، زن پنجم می‌خواست بگیرد، گیر کرده بود تویش بنده خدا. خیلی از نوک زانو که راه افتاده اسلامشان خیلی به بخش‌های بالا نرسد؛ یعنی جاهای دیگر متوقف شده کلاً اسلامش در همان حوالی. دیگر اینها اسلامشان دیگر آنجا دیگر تا آنجاها پیغمبر اکرم کشیدند که با اینها بیایند یا اینها با پیغمبر بکشند بروند. خلاصه این مسائل را خیلی مقیدند در بحث احکام پیغمبر. یکی این گفتش که آقا ما چهار تا. این یکی دیگر ما می‌خواهیم این هم مورد خوبیه، این چی می‌شود می‌پرد؟ فلان. اینها خیلی مانده بودند که چه کار کنند. گفت که شیعه این را جایز می‌دانند ازدواج موقت. این در این مورد گفته بود که خب پس من این را به عنوان ازدواج موقت که شیعه می‌گویند، می‌گیرم. خلیفه دوم. من هم خلیفه سی و سومم. چه فرقی می‌کند؟ خلیفه دوم گفته نمی‌شود. من خلیفه سی و سوم می‌گویم می‌شود. خلیفه بگوید می‌شود، آن یکی بگوید نمی‌شود. کفر پوکر فیس ایستاده بودند، نگاه کرده بودند. چطور خیلی جواب دندان‌شکنی. این شکلی است ماجرا. این است. اینها خلیفه آن پیغمبرند. خود پیغمبر کی بوده؟ خود پیغمبر خلیفه خداست. نگاه امیرالمؤمنین به حکومت این است. ما می‌خواهیم خلیفه خدا باشیم. خلیفه خدا عبد خداست. خلیفه خدا قرار است کاری که خدا می‌گوید را اجرا کند. خودمان پیغمبرش، خودش را هیچی نمی‌دانست. با تو که جایش آمدی، انقدر سروصدا می‌کنی؟ تعریف اینها فرق می‌کند.

پس امیرالمؤمنین وقتی می‌خواهد اصلاح بکند در دوره ۴ ساله، چه چیزی را می‌خواهد اصلاح بکند؟ می‌خواهد تعریف‌ها را درست بکند. تعریف‌ها غلط شده. تعریف مردم از حکومت، از حاکمیت، از انسان، از هستی، از همه چیز عوض شده. اینها انحراف است. مردم یک چیز دیگر فکر کردند. عالم را یک چیز دیگر گرفتند. زندگی را یک چیز دیگر گرفتند. کار و کاسبی را یک چیز دیگر گرفتند. کار و کاسبی در منطقه پیغمبر عبادت بود. تجارت یکی از ده جزء عبادت، ۹ جزء در واقع. ۹ جزء عبادت لقمه حلال، بندگی خدا، عرق ریختن، مجاهدت است. نگاه به زندگی، نگاه به همسر، همسر شریک بندگی است. اینها فقط در حد جفت‌گیری و آن هم در سیر کردن شکم و بعد این می‌شود دیگر. برای انتخابات وقتی خود قدرت اصالت پیدا می‌کند، دیگر با دروغ شده، با تهمت شده، با جعل سند شده. هر کار می‌توانی بکنی. باید فقط رأی بیاوری. یعنی خود ماکیاولیست اینجا مو به سرش نمانده وقتی اینها را می‌بیند. بابا یک چیزی حالا ما گفتیم هدف وسیله را جبران می‌کند. اعتقاد بهش ندارم. تو به اسم پیغمبر داری این کارها را می‌کنی؟ اسم اسلام و آخوندی و فلان و این حرف‌ها. آخه چی شد؟ امیرالمؤمنین وقتی بیاید بخواهد اصلاح کند، تعریف را نسبت به اینها اول می‌خواهد کار کند. عدالت. بخش‌های اصلی‌اش اینهاست. حالا ما در مورد عدالت اگر توفیقی باشد یا در قالب همین جلسات یا در قالب جلسات دیگری در دانشگاه مفصل صحبت خواهیم کرد. اگر حیاتی باشد، بحث عدالت بحث بسیار مهمی است.

در عدالت، اول جایی که باید شما عادلانه رفتار بکنی، نسبت به مبانی، نسبت به تعریف‌هاست. نسبت به عناوین. عناوین اول باید سر جایش بگذاری. این لیوان مال کیست؟ چرا اینجاست؟ کسی بخورد لیوان خوردنی نیست. مغزش فشار نمی‌آورد. عدالت اجرا کند. لیوان هم بهش بدهی، ۸۰ تکه‌اش می‌کند، بین همه تقسیم کند. تقسیمی نیست. داستان نسبت به عناوین مشکل داری. این بخش اول عدالت است. نقطه اول در تعریف‌ها، در عناوین، در گزاره‌ها، در نسبت‌ها. اینها را اول باید اصلاح کنی. اول عدالت است. امیرالمؤمنین دنبال عدالت بود. بله، عدالت را اجرا کرد یا نکرد؟ حرکت کرد برایش. چقدر موفق شد؟ آن عدالتی که تو می‌گویی هیچ. آخر بخوربخورها بود. با طلحه و زبیر هم جنگید. از تو خود حکومت خودش اختلاسگر پیدا می‌شد. کلی. چرا امیرالمؤمنین آنجا کارش می‌لنگید؟ به خاطر اینکه در تعریف‌ها اول در مفاهمه با مردم لنگ ماند. نفهمیدند که بابا حکومت یعنی این، مسئولیت یعنی این. وقتی می‌شوی رئیس، یعنی نباید بخوری. رئیس شدن برای حمالی است. من برای خوردن؟ مگر می‌شود؟ رئیس شدن برای خوردن است. مدیر باید خوب بپوشد، خوب بچرخد، خوب بگردد که بتواند خوب کار کند. این تعریف‌هایی که بروید ببینید در انقلاب ما از کی باب شد که بعضی از آنها از تو نماز جمعه پمپاژ می‌شد به مردم. اینها را اسمش را می‌گذاریم انحراف که یک سر سوزن با حرف‌های امام خمینی جور درنمی‌آید. انحراف. نرو توی استخر و استخر و فلان و اینها. مرحله بعدی‌اش است که فکر کن اگر یک مسئولی استخر لاکچری نرفت و نداشت و اینها، این دیگر آدم خوبی است. نه. بعضی‌هایشان استخر لاکچری نمی‌روند ولی تعریف‌هایشان مشکل دارد. می‌شود از این حرف‌ها هم دارند و سرا حزب‌اللهی هم هستند و مشکلات اینجوری هم دارند. قدرت مشکل دارد. مسئولیت و ریاست مشکل دارد. وقتی رأی می‌آورد، خوشحال می‌شود؟ آیا انحراف است؟ یعنی چه؟ وقتی رأی آوردی خوشحال شدی. رأی آوردن گریه و زاری ناله دارد. آن یک نفر آن رهبر انقلاب بود که به زور التماسش کردند مسئولیت را گردن بگیرد. وقتی هم که اعلام شد رهبر شد، داشت گریه می‌کرد. بعد گفت: «من دیشب ضجه زدم نماز شب وقتی می‌خواندم که خدایا مسئولیت سمت من نیاید.» بعد از من شما. تو می‌دانستی بقیه چه تعریفی دارند از ریاست حکومت و مسئولیت؟

پس در نگاه نخست، دیگر وقتمان هم تمام شده، انسان احساس خلافت می‌کند. من همین را فقط توضیح بدهم برای جلسات بعدی: «وجود انسان در هستی، وجود امانت‌دار و جانشین، نه وجود اصیل و حکمران. چرا که این ملک با همه آنچه که از آدمی و غیر آدمی در خود دارد، از برای کسی غیر از اوست و ملک آن مالک تواناست که از پشت پرده بر آن نظارت دارد.» ملک مال خداست. همه این عالم مال خداست. ما را به عنوان یک خلیفه آورده، کار به ما بسپرد. این تعریف از این رو انسان با این دیدگاه احساس می‌کند بار امانت و خلافت را به دوش دارد. «خلافتی که آدم بر عهده داشت و سپس فرزندان او در نسل‌های شایسته بعد از او بر عهده گرفتند.» این خلافت و امانت در دل نگاه نخست. این شد نگاه نخست ما. ان‌شاءالله بقیه‌اش را جلسه بعد عرض می‌کنیم.

پس دو تا رویکرد نسبت به هستی انسان، ریاست، مسئولیت، حکومت، عدالت، هر چی که می‌خواهیم بگوییم. یکی‌اش خدا را اصل می‌داند. یکی‌اش خودمان را، خود نفس، هوای نفس را اصل می‌داند. این دو تا نگاه. در نگاه اول یک سری مؤلفه‌هاست. اولین مؤلفه شاخصه این است که انسان را خلیفه خدا می‌داند. بار امانتی را از جانب خدا روی دوش خودش احساس می‌کند. خدا تکلیفی بر او گذاشته. نگاهش نگاه تکلیف‌گرایانه است. نگاه امانت‌دارانه است. امین الله شده. «السلام علیک یا امین الله فی ارضه.» که ما در زیارت امیرالمؤمنین اصل این زیارت‌نامه خطاب به امیرالمؤمنین است دیگر. که ما در مورد بقیه اهل بیت هم به کار می‌بریم. ما اولین تعریفی که از امیرالمؤمنین داریم، این است: «السلام علیک یا امین الله فی ارضه.» تو امین اللهی. مسئول باید امین الله باشد. این تعریف اصلی ما از مسئول است. پس او برای مبارزه با انحراف اول کاری که می‌کند، تعریف‌ها را می‌خواهد. تعریف‌های انحرافی، گزاره‌های انحرافی، عناوینی که خلط شده، تحریف شده، با اینها می‌خواهد مبارزه بکند که یکی‌اش همین بحث مسئولیت و امانت است. موارد دیگری هم هست که ان‌شاءالله جلسات بعد با هم مرور خواهیم کرد. خدا ان‌شاءالله توفیق بدهد و ما را واقعه امیرالمؤمنین علیه السلام قرار بدهد. این ایام ماه ذیقعده و ذیحجه‌ای که در پیش داریم، ان‌شاءالله که ماه این ۴۰ روز، چهل روز بسیار با برکتی است از اول ذی‌القعده تا ۱۰ ذی‌حجه و ایام حج را در پیش داریم. ان‌شاءالله ایام مبارکی باشد برای مردم ما و برکات وجودی امیرالمؤمنین ان‌شاءالله جاری بشود بر این مردم و شامل حال همه ما بشود. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...