شه شناس

جلسه بیست و شش

شه شناس . 1399/03/05
00:59:42
414

معرفی
* معناشناسی واژه " اَمر"

* نظم چگونه محقق می‌شود؟

* تناسب نظم و جایگاه

* نقش چیدمان در نظم

* حضرت اباعبدالله‌الحسین علیه‌السلام، به وصیت پدر بزرگوارش عمل کرد یا نظم اجتماعی را به هم ریخت؟

* نظم در سکوت، نظم در شورش

* الگوگیری از تسبیح برای منظم شدن

* هدف از نظم

* سوال اصلی، که چی؟؟!!

* هدف، رکن اول نظم

* مدیریت مطلوب اداره جامعه امیرالمومنین علی علیه السلام، اداره بر اساس تقوا

* طرح، رکن دوم نظم

* کنترل، رکن سوم نظم

* معنای عبارت " اصلاح ذات‌البین "

* ملاک اصلی انضباط در کلام امام علی علیه السلام

* جهاد به چه معناست؟

* اهمیت اصلاح ذات‌البین در خانواده‌ها

* ریشه‌یابی مشکلات فرهنگی
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی الق ظالمین من الان الی یوم الدین.

وصیت‌نامه امیرالمؤمنین، صلوات الله و سلام علیه، را می‌خواندیم و به بحث نظم می‌رسیم. یک نکته‌ای که اینجا هست، نظم امر شماست. این معنایش چیست؟ "امر شما"؛ یعنی در امورتان. یا امری که قرآن می‌گوید: "و امرهم شورا." واژه "امر" یک بحث مفصلی دارد؛ حالا نمی‌خواهیم وارد آن شویم. آن‌که نسبت به او مأمور به نظم است، آن‌که می‌خواهد به او امر کند، اینجا این مصدر را باید ببینیم که مصدر به معنای فاعلی است یا مصدر به معنای مفعولی؛ مثل "ذکر." واژه "ذکر" یک وقت به معنای یاد کردن است، یک وقت به معنای یاد شدن. "ذکرالحسین"؛ یعنی یاد شدن امام حسین (ع) یا یاد کردن یا کُشتن و کُشته شدن. به هر حال، اینجا باید ببینیم که معنای "امر" فاعلی است یا مفعولی؟ یعنی اینکه در امر کردن شما یا در مأمور بودن شما، کدام یک مراد است؟ حالا هر دو را ما لحاظ می‌کنیم؛ چون هم آن کارهایی که می‌خواهید امر بکنید در جامعه بین خودتان، و هم آنهایی که مأمور می‌شوند، در هر دو اینها نظم لازم است. نکته نهایی را عرض بکنیم و بریم. ادامه را ان‌شاءالله در دو جلسه بتوانیم این بحث را تمام بکنیم.

وصیت کتاب پیامبر (ص) از بستر شهادت عرض شد. خب به لطف خدا این کتاب کامل مطالعه شد. خیلی کتاب قابل استفاده و بسیار عالی‌ای بود. به ذهن بنده رسید که اصلاً ما این کتاب را بتوانیم درس دانشگاهی بکنیم. خب حالا نسبت به شخص ایشان، چون حساسیت زیاد است – مصباح یزدی – و مخالفت‌ها زیاد است، لااقل در فضاهای خودمانی این کتاب را بیاوریم؛ خصوصاً فضاهای دانشگاهی. و مسابقه بگذاریم و پیشنهاد می‌کنم خصوصاً به رفقای دانشجویمان که این بحث را الان پیگیری می‌کنند که روی این کتاب کار بکنند. این تابستان یک ماهی را وقت بگذارند برای این کتاب. یک مسابقه طرح شود، جایزه گذاشته شود. عزیزان جواب بدهند. یک روزی مثلاً مسابقه را بیاییم چهار گزینه‌ای کنیم. ده تا واقعاً یک دور چکیده دین را ایشان در این دویست سیصد صفحه و رؤوس مطالب، اصلی‌ترین مباحث، وظایف اجتماعی سیاسی ما، بحث‌های مربوط به شخصیت خودسازی ما، اخلاق ما و چکیده در واقع این وصیت‌نامه امیرالمؤمنین (ع)، نامه ۴۷ نهج‌البلاغه را، خیلی مباحث را درون خودش دارد. این بانک قدیمی این بحث‌ها مال سال ۷۲ بود ولی خیلی به‌روز است. مباحث، مباحث روز ماست. خیلی نکات دقیق، داستان‌های خیلی جالب. یک داستانی را در مورد مداح‌ها گفتیم. بدگویی در مورد مداحان، بحث که کرده بودیم، در جلسه دهمش دیدم از مرحوم میرزای شیرازی نقل شده. دیدم دقیقاً همانی که ما می‌خواستیم آنجا بگوییم و بلد نبودیم بگوییم، در این داستان از میرزای شیرازی نقل شده. بنده متن را دادم دوستان پوستر بکنند و منتشر بکنند. منتشر. خدمت شما عرض کنم که خیلی مباحث خوب با یک بیان ساده، بیان دقیق، مثال‌های بسیار خوب. یک بحث خیلی خوبی که اینجا دارد در مورد نظم است و اینکه نظم چه شکلی محقق می‌شود.

در جلسه چهارم کتاب که حالا بنده همه‌اش را نمی‌خواهم بخوانم، بخش‌هایی‌اش را می‌خواهم بخوانم. می‌فرمایند که مثلاً دونه‌های تسبیح، وقتی ما کنار هم می‌گذاریم، می‌گوییم که این نظم و انتظام دارد. وقتی بند تسبیح پاره می‌شود، می‌گوییم نظمش به هم خورد. اینجا نظم اینها، اولاً مبتنی بر این است که این چند تا چیز، این چند تا جزء یا چند تا عنصر، اولاً بعدش یک چینش و ارتباط خاصی بین اینها باشد. آن چینش، آن ارتباط، آن کیفیتی که این دونه تسبیح را با آن دونه تسبیح کنار هم بچینیم، به این می‌گویند نظم. چینش حرف اول را می‌زند. در حالا به اصطلاح فلسفی‌اش که نمی‌خواهم بحث کنم، در واقع یکی از مقولات عشر، نظم و مربوط به وضع. وضع و متا و جده و کیف و کم و اینها همه مقولات عشره دیگر. ان یفعل و ان ینفعل، چیزهایی که در مقالات ۸ مطرح می‌شود، یکیش وضع است. یعنی الان بنده نشسته‌ام و مثلاً این پایم الان روی آن پا. و یا دراز می‌کشم یا بلند می‌شوم، اینها همش وضعیت‌های مختلفی است که من دارم. حالا این وضع من هر چقدر تناسب داشته باشد با آن جایی که هستم، این می‌شود نظم. الان اگر من اینجوری که نشسته‌ام اینجا، خب چون فضای خودمانی است، چون دوربین نیست که من ریا بکنم، راحت نشسته‌ام. اگر دوربین بود، اینجور نشستن من زشت بود. یعنی این وضع من با ضبط صوت تناسب دارد، با ضبط تصویری تناسب ندارد. حالا اگر بنده بالای منبر بودم، چون نشسته بودم چی؟ خیلی بد بود. حالا اگر مثلاً در محضر امام زمان (عج) اینجوری بنشینم چی؟ الان محضر امام زمان (عج) است، ولی در محضر حضور فیزیکی حضرت که می‌خواهیم خدمت حضرت حرفی بگوییم و بشنویم، آن دیگر خیلی بد است.

پس نظم یک چیز مشخصی نیست که ما برداریم برای همه ببندیم. نه، هر کسی در جایگاهی که هست، در شرایط، وضعیت او جایگاهش را معین می‌کند و وضع او باید با جایگاه او تناسب داشته باشد. اگر یک معلم، اگر یک شاگرد دراز کشیدند، من شب در منزل روی تخت کاملاً درست است، عین نظم است. ولی سر کلاس درس وقتی که استاد دارد درس خارج می‌دهد، آنجا چی؟ اصل در دراز کشیدن نمی‌شود گفت نظم است یا بی‌نظمی. ما یک رفتار را اصلاً به معنای نظم و بی‌نظمی نمی‌توانیم بگیریم. نقد جدی هم که نسبت به تمدن غرب داریم این است که افراد در مسیر خودشان حرکت می‌کنند. هرکی سر جای خودش می‌نشیند، سبقت نمی‌گیرد. بعد مثلاً سر وقت بلند می‌شوند، سر وقت پیاده می‌شوند، نوبت را رعایت می‌کنند. این فی‌نفسه خوب است ولی این را نمی‌شود بهش گفت نظم. نظم یعنی تناسب با جایگاه. یک وقت‌هایی ننشستن، سکوت نکردن، داد زدن، توی خیابان ریختن، حتی کشته شدن، اینها می‌شود عین نظم. چون یک فرهنگی گاهی می‌گوید که نه، هر کسی خب این می‌شود سیستم بره. و هر کسی مثل یک بره بخورد. از مال کس دیگری هم نخورد. شورش و سر و صدا نکند. یزید به امام حسین (ع) می‌گفت تو نظم جامعه را داری به هم می‌ریزی. امام حسین (ع) را با تعبیر خارجی، همین است دیگر. تعبیر خارجی یعنی چه؟ کشورهای خارجی، خوارج و خارجی که می‌گویند؛ یعنی افرادی که خروج کرده‌اند از ساختار اجتماعی، نظم اجتماعی را دارند به هم می‌زنند. حالا حرکت امام حسین (ع) نظم بود یا بی‌نظمی بود؟ عین نظم! اینکه امیرالمؤمنین (ع) سفارش می‌کنند و مخاطب اولش اتفاقاً امام حسین (ع) است. امام حسین (ع) به وصیت‌نامه امیرالمؤمنین (ع) عمل کردند یا نکردند؟ مگر اول خطابه به امام حسن (ع) و امام حسین (ع) نبود؟ پس اینکه آمدند بیرون، نظم اجتماعی ریختند به هم چی؟ گفتاری عصای مؤمنین را "شق عصای مؤمنین می‌کنی،" یزید! یعنی در این مملکت را دچار آشوب، فتنه، به هم ریختگی می‌کنی. خب البته مملکت را دچار فتنه و آشوب کرد. نباید مردم را به جان هم انداخت. نباید دو دستگی کرد. ولی آن دو دستگی فی‌نفسه ما در مورد دو دستگی، شورش، به هم ریختگی اجتماعی می‌توانیم بگوییم که این نظم است یا بی‌نظمی؟ خیر! نشستن من و شما نمی‌توانید بگویید که نظم است یا بی‌نظمی. این مدلی که من نشسته‌ام شما نمی‌توانی بگویی نظم است یا بی‌نظمی. باید بگوییم کجا؟ با چه شرایطی؟ این باید چک شود. بسیار مهم است در مورد نظم. کبوتر به این نحوی که عرض کردم، ایشان در این کتاب مطرح نکردند ولی یک فضای شبیه به این را گفتند. نکات خیلی خوبی هم هست که سفارش می‌کنم عزیزان کتاب را حتماً مطالعه کنند و کامل مطالعه کنند. درخواست می‌کنم کتاب را هم که رفقا منتشرش کرده‌اند و می‌توانند عزیزان استفاده بکنند. از در مجموعه آثار آیت الله یزدی. و خدمت شما عرض کنم که بحث نظم، بحث بسیار پس یک جایی شورش، قبول نکردن یک حاکم، ریختن بیرون، کشته شدن و ریختن به هم وضعیت مملکت را به هم ریختن، امام حسین (ع) رسماً خروج کرد بر یزید و رسماً ساختار سیاسی و اجتماعی یزید را ریخت به هم. این عین نظم است. وقتی کسی مثل یزید حاکم است. البته باز شرایط دارد. معاویه هم بود. معاویه از جهاتی بدتر از یزید بود. ولی امام حسن (ع) پذیرفته است. این تشخیصش کار سختی است. تشخیص اینکه اینجا باید حرف زد یا باید سکوت کرد. حضرت هارون (ع) هم سکوت کردند. حالا در نهج‌البلاغه و بحث‌هایی که جلوتر می‌آوریم، قواعد این بیشتر فهمیده می‌شود. کجاها امیرالمؤمنین (ع) سکوت می‌کنند؟ تحمیل را می‌پذیرند؟ عقب‌نشینی می‌کنند؟ وحدت را می‌خواهند رعایت بکنند؟ شرایط به هم نریزد؟ کجاها شورش می‌کنند؟ در برابر خلفای سابق حضرت موضع ساکتی داشتند، آرام بودند، نمی‌خواستند شرایط جامعه به هم بریزد. به معاویه که می‌رسند، خروج می‌کنند، سر و صدا می‌کنند، حتی لحظه شهادتشان اعلام می‌کنند که بعد از من با این بنی‌امیه خط دعوا و درگیری را ادامه بدهید و کوتاه نیایید.

از این تشخیص اینها. خب، یک جایی نظم در سکوت، یک جا نظم در خروج و شورش، در جنگ، در مبارزه است. تشخیص این حالت کار هر کسی نیست. پس بحث نظم، ارکانش اینهاست. این کیفیت چینش اینها با همدیگر. در آن قالب کلی شما از این تسبیح چی می‌خواهی که من بهت بگویم چه شکلی کنار هم بچینی؟ می‌خواهی ذکر بگویی؟ یکی یکی پشت سر هم بیندازی؟ پس باید یک جوری اینها باشد که راحت وقتی تکانش می‌دهی، لمس می‌کنی، این دونه تسبیح بیاید ملحق به دونه تسبیح قبلی. یک وقت دیگر نه، شما می‌خواهی که این دونه‌ها اصلاً تکان نخورد. می‌خواهی جای ساکنی باشد. باد مثلاً بهش می‌خورد، طوفان می‌خورد. این اصلاً تکان نخورد، نریزد. آنجا باید آنقدر سفت دونه‌های تسبیح باشد که هر چقدر هم تکان دادی، مثل گردنبند که این مثلاً گاهی یک چیز گردنبندهایی شبیه تسبیح است ولی قطعاتش با اینکه کنار هم است، قطعات مروارید و فلان و اینها قابلیت تکان خوردن ندارد. کاری که ازش می‌خواهند این است که تکان نخورد. اگر شما این ده تا دونه مروارید را کنار هم روی گردن گذاشتی و این همینجوری مثل تسبیح چرخید، رفت پشت گردنت، اینوری آمد، رفت بالا، این دیگر کارکردی ندارد. شما می‌خواهی این وسط باشد، روی سینه باشد، دیده شود، تکان نخورد. اینجا چینش این دونه‌های مروارید به این است که تکان نخوردنش حاصل شود. نظمش به تکان نخوردنش. در آن دونه تسبیح که می‌خواهی باهاش ذکر بگویی، نظمش به تکان خوردن است. پس کارکرد را باید لحاظ کرد. بعد بگوییم که این چینش نظم دارد یا ندارد؟ لذا یکی از ارکان نظم، هدف است. هدفت چیست؟ این دونه‌ها را کنار هم می‌خواهی بچینی که چه کاری ازش بربیاید؟ می‌خواهی با اینها چکار بکنی؟ می‌خواهد بعد می‌خواهی برایت چه کارایی داشته باشد؟ تو اول هدف را بگو، بعد من به شما بگویم که این نظم است یا بی‌نظمی؟

یک وقتی مردم، شهروند ساکت، بره‌وار، آرامند. حرف گوش می‌دهند. حقوقش را می‌گیرد، می‌رود سر کار، کارش را انجام می‌دهد، می‌آید. و این عین بی‌نظمی است. چون عین بی‌هدفی است. هدفمان فقط این است که از اداره اخراجش نکنند. که نظم نیست. ارزش ندارد. این تقوا نیست. نظمی ارزش دارد که با تقوا باشد. چون تقوا هدف کلان شما را تعیین می‌کند. هدف شما بنده بودن است. مراعات حقوق خداست. جایگاه ربوبیت را لحاظ کردن است. ساختن یک زندگی در مدار ابدیت است. اینها هدف است. هدف را چی بهت می‌دهد؟ تقوا! برای همین اول تقوا، بعد نظم. اگر آدمی تقوا نداشت، اصلاً نمی‌تواند نظم داشته باشد. چون هدف ندارد. مثل اینکه ما ده تا دونه تسبیح داشته باشیم و بدهیم به ده نفر. و این ده نفر اهداف مختلف یا اصلاً این ده نفر هدف ندارند. و ازشان بخواهیم که وقتی هدف را نمی‌شناسند، اینها را برایمان منظم دربیارند. می‌گوید می‌خواهی با اینها چکار کنی؟ اولین سؤالی که می‌کند، از هدف می‌پرسد. آدمی که نمی‌داند سر کلاس می‌خواهد برود که چکار کند، مشکل اصلی، مشکل هدف در جامعه‌مان است نه مشکل نظم. گله داریم. جوانانمان سر کلاس دانشگاه ده دقیقه اول می‌آیند کلاً حاضریشان را بزنند. بعد به مناسبت اینکه گوشیم زنگ زد و بروم دستم را بشورم و فلان، اینها دیگر می‌رود از کلاس. وضعیت افتضاحی است که ما در دانشگاه‌ها داریم. از درس و اینها هم خبری نیست. فقط اینکه من غیبت نخورم. این چرا اینجوری است؟ چرا بی‌انگیزه است؟ چون هدف ندارد. هدفش چیست؟ اتفاقاً بنده این بی‌نظمی‌ها را خیلی وقت‌ها قبول دارم. این بی‌نظمی‌ها را از آن نظم‌های با هدف‌های سطح پایین بیشتر باید بهش اعتنا کرد. حرف سنگینی است که دارم می‌زنم. اگر یک جوانی بی‌نظمی می‌کند به خاطر اینکه آن اهداف سطح پایین شما را قبول ندارد. سر کلاس بنشینم که آخر نمره بگیرم که چی؟ نمره گرفتن برای بعضی‌ها هدف است. نظمی هم که رعایت می‌کند برای همین است که نمره را بگیرد. هدف سطح پایین را عین با نظم رعایت می‌کند. این چون اول در آن درگیری اصلی‌اش مانده که من چی را باید هدف بگیرم که بعد متناسب با آن نظم داشته باشم. لذا مشکل اصلی ما با قانون و نمره و انضباط و کسری و اخراج و حذف درس و با اینها درست نمی‌شود. منظم کنیم. اول باید طرف را هدفمند کنی. بعد منظم، هدفدارش کنی، هدفمندش کنی. کاری بکنی که هدف داشته باشد. "که چی؟" این سؤال اصلی که هر آدم عاقلی باید بپرسد و برایش جواب داشته باشد. سؤال "که چی؟" خب، بریم دانشگاه که چی؟ الان ساعت ۸ باید بروم سر کلاس که چی؟ ۸۱ دقیقه که چی؟ که چی؟ که چی؟ اگر که چی ندارد، درست نیست. حذف می‌شود که چی؟ حذف بشود بعد مشروط می‌شوی. بعد اینتر می‌افتی. بعد باید سال بعد درس برداری. بعد مثلاً ۹ ترمی می‌شوی. بعد از این ترم که بره بالاتر، باید دانشگاه دولتی، باید برای ترم‌هایی که می‌خواهی واحدهایی که برداری باید پول بدهی. نقطه آخر. برای بعضی‌ها دانشگاه پول بدهم درس بخوانم؟ آنجا هم تازه اول سال. خب که چی پول بدهم؟ یا پول ندارم که چی؟ یک نقطه بزرگ را باید به من بگویی. اکثر ما مشکلمان نداشتن هدف است. برای همین نظم نداریم. اتفاقاً وقتی هدف داریم، این جوانی که ۸ صبح سر کلاس نمی‌رود تا ۱۲ خواب است، می‌بینی که وقتی که روز رأی‌گیری مثلاً می‌شود، ۸ صبح باید رأی بدهد، با انگیزه. اولین نفری است که می‌رود رأی می‌دهد. مثلاً می‌گویم. نماز عید فطر مثلاً. اولین نفری است که می‌رود. رهبر معظم انقلاب که می‌آیند نماز عید می‌خوانند، چرا امسال که نیست متأسفانه، نماز عید را که می‌خوانند، شما بیایید ببینید ساعت ۶ صبح چه تعداد جوان می‌بینی شما توی آن فضای مصلی یا دانشگاه تهران و اینها. اینها همان‌هایی هستند که سر کلاس حوزه و دانشگاه و دبیرستان و فلان و اینها با لانچر هم بزنی خیلی‌هایشان پا نمی‌شوند. ۶ صبح پا شده‌اند. حالا بعضی‌ها از ۴ صبح پا شده‌اند. یا مثلاً ۸ صبح باید برود در استادیوم. صبح‌های جمعه یکی از اساتید می‌گفت: "من را از قم می‌بردند تهران دعای ندبه سخنرانی کنم. ۴ صبح راه می‌افتادم. فکر می‌کردم خیلی دارم شق‌القمر می‌کنم. می‌رفتم. دیدم بازی پرسپولیس استقلال بود. گفت: "دیدم از ساعت ۳ صبح این جوان‌ها راه افتاده‌اند، دارند بوق می‌زنند توی این اتوبان تهران قم می‌روند که بروند استادیوم." پیش خودم خجالت کشیدم. وقتی این جوان هدفدار شد، ۳ صبح هم پا می‌شود برای اینکه برود فوتبال ببیند. ۲۰ ساعت هم راه می‌رود. همین جوان پیاده‌روی اربعین. من سر کوچه ماست. مامانم به من می‌گوید برو بخر، نمی‌روم. اینجا سه روزه فقط دارم پیاده‌روی می‌کنم. به چی برمی‌گردد؟ این را که خیلی مهم است، ما عرضه نداشتیم آن محبت‌ها را در قالب هدف برای جوانانمان بریزیم و از هدف‌ها نظم تولید بکنیم برای مردم. این مشکلات ماست. نظم امر کن! تقوا زیرساخت است. تقوا می‌خواهد. هدف می‌خواهد. خب، که چی؟ انگیزه می‌خواهد. طرف سر کلاس بنشینم، بنشینم گوش بدهم، یادداشت بکنم، نت بردارم، امتحان بدهم، امتحان ۲۰ بشوم. خب، که چی؟ آقا تهش می‌خواهی بگویی که من دکتر بشوم؟ نمی‌خواهم دکتر بشوم. می‌خواهم دکتر بشوم که چی؟ زن بگیرم؟ من می‌خواهم پول دربیاورم. وقتی هدف من پول درآوردن است و می‌بینم طرف با یک دلالی می‌تواند ده برابر یک مهندس، استاد دانشگاه پول دربیاورد، برای چی من باید بیایم بروم اینقدر زجر بدهم خودم را درس بخوانم؟ آن استاتیک و آن دینامیک و خصوصاً استاتیک در این کشور، مهندسی قشنگ حروف جاره را پیاده می‌کند روی آدم. پدری درمی‌آورد از این دانشجوهای بدبخت. می‌آمدند مشاوره تحصیلی و اینها. "مغز من نمی‌رود. من می‌خواهم آدم خوبی باشم." خب استاتیک کجای زندگی من است؟ اگر می‌خواهم پول دربیاورم که باز استاتیک کجا زندگی من است؟ اینها که استاتیک خوانده‌اند، درس خوانده‌اند، چقدر پول دارند؟ خب، که چی؟ صنعت را راه می‌اندازی. بعد صنعت بیاید مملکت را. بعد تو سردار سلیمانی دوست داری؟ دوست داری در عرصه صنعت بشوی سردار سلیمانی؟ بنشین تهرانی مقدم، محسن حججی بشوی؟ عماد مغنیه تو بیا یک ماشینی درست بکن. این کار موشکی که تهرانی مقدم کرد. دانشگاه می‌رفتیم و چقدر دوستان می‌گفتند که ما با این صحبت‌ها انگیزه‌ای که برای درس پیدا کردیم، صد برابر آن کارایی بود که دانشگاه می‌خواست با ما بکند. این چه انگیزه‌ای است؟ آن هدف را بیا برایش خرد کن. بهش بگو همه اینها وابسته به همان کلاسی است که تو داری می‌روی. استاتیکت را برای این بخوان. این روزی دو ساعتش می‌شود روزی ۱۲ ساعت مطالعه. انگیزه لازم است. هدف لازم است.

پس اول نکته‌ای که ایشان اینجا مطرح می‌کنند، بحث هدف است. می‌فرمایند که ترتیب چینش اجزا باید متناسب با هدف باشد. به عبارت دیگر، وجود هدف، معنی تناسب چینش اجزا با تحقق آن هدف است که رکن اساسی در وجود و اطلاق نظم محسوب می‌شود. پس ما اگر می‌خواهیم بگوییم نظم، اول باید هدف را لحاظ بکنیم، بعد بگوییم این جایش کجاست؟ با چه هدفی؟ یک وقت یک ماشین اسباب‌بازی، این مثلاً بنده یادگاری گذاشته‌ام یا مثلاً این ماشین مثلاً شمع است. مثلاً می‌گویم یک دکور. جایش کجاست؟ روی اپن. جایش کجاست؟ در دکور است. ولی اگر این اسباب‌بازی که بچه باهاش بازی می‌کند، این دیگر جایش در کمد بچه است، در سبد اسباب‌بازی‌های بچه است. کارکرد این اسباب‌بازی این الان چیست؟ یک وقت دکور نمایشی است، تزئین. هدف این است که تزئین باشد. یک کارکرد دارد. بودنش یک جا عین نظم است. این نکته بسیار مهمی است در هدف. پس رکن اول هدف. و ما تا نتوانیم اهدافمان را درست بکنیم، نظم پیدا نخواهیم کرد. انگیزه‌هایت را درست نشود چون انگیزاننده هم باید با تقوا درست شود. با محبت به ابدیت، با علاقه. پس یکی از راهکارهای بسیار اساسی برای ایجاد نظم، گِرد دادن محبت‌هایمان است. بهینه‌سازی کن محبت‌هایت را. فرآوری‌سازی کن محبت‌هایت را. از محبت‌هایت استفاده کن. آقا، تو امام حسین (ع) را دوست داری. امام حسین (ع) خیلی ظرفیت دارد برای اینکه بتواند نظم بدهد. تو خدا را دوست داری. ماهایی که سحر بیدار نمی‌شدیم، نماز صبح دم طلوع آفتاب می‌خواندیم، یک ساعت قبل اذان صبح در این شب‌های کوتاه بیدار می‌شدیم مثلاً سحری بخوریم، دعای سحر بخوانیم. علاقه به این بود که من گرسنه نمانم، تشنه نمانم. علاقه به خودم یک بخش دیگر. نه، واقعاً علاقه به ماه مبارک، مناجات فلان مداح معروف، فلان شخصیت، فلان روحانی. خب، اینها چی بوده؟ اینها استفاده از علاقه‌هاست. حق‌الناس و اینها. آدم دوست ندارد گرفتار باشد بعد از مرگش. این خودش نظم می‌آورد. تا حالا ماشینم را هر جا دوست داشتم پارک می‌کردم. هر سر و صدایی و هر فلانی. بعد الان می‌بینم که اینها حق‌الناس است. دوست ندارم گرفتار باشم. خودم را دوست دارم. آزادی خودم را دوست دارم. رفاه و تنعم خودم را دوست دارم. باعث می‌شود مراعات بکنم. چقدر ظرفیت است! متون بحث‌های ایمان درمانی گفتیم. گفتیم بابا تو جامعه شما بیا تقوا را رشد بده. بعد باهاش نظم را راه بینداز. مثالی گفتم. شما بیایید این ماشینی که بد جای پارک کرده، اس‌ام‌اس بده به صاحبش از طرف راهنمایی و رانندگی. "آقا، این ماشین اینجا که شما پارک کردین، موجب حق‌الناس است. از شما درخواست می‌شود طی این مدت این ماشین را بردارید وگرنه جریمه می‌کنی." پارک کند یا حواسش نبوده. بحث حق‌الناس. بعد هی فرهنگ می‌شود حق‌الناس. نه پول گرفتن و پول دادن در این جریمه‌های ما. آنی که دارد مهم جلوه می‌کند، پول است. "من می‌دانم نقطه ضعف تو پول است. از نقطه ضعفت وارد می‌شوم. کنترلت می‌کنم. دیگر بی‌نظمی نکنی. از خدا و پیغمبر و دین از همه چی بینداز." "پول پول پول" که خیلی مهم است. "ازت می‌گیرم اگر با این سرعت بروی. ازت پول می‌گیرم‌ها." "پول! حضرت پول علیه‌السلام. ۲۰ تا اسکناس ازت می‌گیرم. دیگر با این سرعت نروی." چشم‌هایش مثل تام و جری آرم اسکناس می‌آید و بعد می‌گوید: "آها، خب پس من با سرعت نمی‌روم." تو چرا توجه را به پول جلب می‌کنی؟ چرا هدفت پول است؟ اینکه خسارت پولی نبینی. هدف را اینوری کن: حق‌الناس، حق‌الله. جریمه‌های خدا ببین چقدر قشنگ است. "یک روز نگیری باید ۶۰ روز روزه بگیری." باز برایش روزه را دارد مهم می‌کند. اگر نتوانستی روزه بگیری، خب آنجا پول. آن هم پول نه بیا به من بده. پول نیست. بحث فقرا مساکین. "من می‌خواستم کاری بکنم که تو یاد فقرا و مساکین بیفتی. تو ماه رمضان اینجوری نیامدی. کفاره‌اش را می‌گیرم که وقتی رفتی به شصت‌هایشان پول دادی، آن وقت یاد فقرا بیفتی." بی توجهی می‌برد به سمت فقر، محرومیت‌زدایی. نه نسبت به پول. پول بده، بانک پول بده، پول زور. این سیستم اداری که در غرب بوده، متأسفانه بین ما هم رخنه کرده است. این مال ما نیست. ما مملکت این مدلی نباید اداره کنیم. ما مردم باشعوری هستیم. مردم با فرهنگی هستیم. مردم معتقدی هستیم. غربی‌ها اینجور نیستند. به هر حال، اعتقاد خیلی آنجا دیده نمی‌شود و خیلی اهمیت و ارزشی هم ندارد. نمی‌خواهند اینها جامعه را ایدئولوژی‌زاسیون بکنند. به تعبیر خودشان ساختارها را با ایدئولوژی مشروب بکنند. نمی‌خواهند ایدئولوژی را راه بدهند به ساختارهای سیاسی اجتماعی. همه مبانی اومانیستی را چپاندن توی ساختارهای مختلف. لیبرال از لیبرالیسم از دل اومانیسم درمی‌آید. حالا کاری به آن نداریم. ما می‌خواهیم با اعتقادات جامعه را اداره کنیم. ما می‌خواهیم با تقوا اداره کنیم. کاری که امیرالمؤمنین (ع) می‌خواست بکند و همه داد امیرالمؤمنین (ع) بود. نقطه مطلوب امیرالمؤمنین (ع) بود. نقطه ضعفی که می‌دید این بود. "مردم با چوب و شمشیر راه می‌افتند. با دستور امیرالمؤمنین اداره می‌کنند. شمشیر می‌زنم، همه راه می‌افتند. دامنه شمشیر من بهشت و جهنم را اینور اونور می‌گذارم. می‌گویم اینور بهشت، آنور جهنم. می‌آیی؟" گفتند: "نه نمی‌آید." فرمود: "آنها امامشان دعوت به جهنم می‌کند، راه می‌افتند دنبالشان. شمشیر و پول است. من دارم دعوت به بهشت می‌کنم، هیچکی دنبالم نمی‌آید. چون ظهور نمی‌کنم." به شما نظمی که امیرالمؤمنین (ع) در جامعه می‌خواست این مدلی نبود. همه حرف گوش بدهند، سر وقت بیایند، کار بکنند، دستور بهشان بدهند، اجرا بکنند. او می‌خواست با تقوا باشد. با هدف، توجه به هدف باشد. نمی‌خواست توجه را در حد پول پایین بیاورد. درد شمشیر پایین بیاورد. ترس از جان را فقط بکشد وسط برای اینکه نمیرند، یک کاری بکند. می‌خواست توجه به ابدیت را بیاورد. طرف با شور، با علاقه. این انگیزه باشد. هدف رکن نظم. لذا امیرالمؤمنین (ع) نتوانست جامعه را منظم کند. چرا؟ چون جامعه هدفمند نشد. به آن هدفی که امیرالمؤمنین (ع) می‌خواست. امر شخصی است. هر کسی خودش باید به آن نقطه مطلوب برسد. خودش هدف را بفهمد. نمی‌شود در مغز کسی کرد هدف را. این "لا اکراه فی‌الدین" معنایش این است. در ساختار اجتماعی نمی‌شود پیاده کرد. اکراه نکنیم. خیلی مسخره می‌شود که این همه خدا شریعت را آورده. بعد گفته کسی روزه‌خوری نکند. بعد گفته اگر کسی روزه‌خوری علنی کرد جریمه بشود. چند چندی؟ کسی روزه‌خوری علنی کرد. اگر کسی عرق‌خوری کرد. اگر کسی زنا کرد. این حدود و تعزیرات و اینها همش مال دین است دیگر. نه، خود خدا در قرآن گفته. می‌گوید: "دزد و این حد را جاری کن." "اذانیت و الزانی." قبول کنیم اینکه تازیانه بزنی. ما قبول کنیم. حالیت نشده که آن مال کجاست؟ این مال کجاست؟ نظم را در جامعه باید رعایت کرد. ولی نمایش و جلوه جامعه، اجرای قانون باشد. کسی حق نداشته باشد راحت بی‌قانونی کند. ولی اگر می‌خواهی فقط با شمشیر و کتک و تازیانه و اینها، این جامعه درست نمی‌شود. جامعه و فکرش اصلاح بشود. فکرم با اکراه درست نمی‌شود. هدفمند شدن آدم را نمی‌شود به زور در مغزش کرد. این ممکن است دست بردارد از زنا، ولی به هدفی که تو می‌گویی منتقل نمی‌شود‌ها. آن "لا اکراه" آن است. سعی کن باهاش توجیهش کنی. استدلال برایش بیندازی. "الان این شلاقی که زدین، دیگر سمت زنا نمی‌رود. ۱۰۰ نفر دیگر هم دیدم، آنها هم نمی‌روند." ولی فکر نکن کار تمام شده‌ها. "لا اکراه." با اینها کسی معتقد نمی‌شودها. متقاعد ممکن است بشود ولی معتقد نمی‌شود. معتقدش کن. فکرش را بساز. هدفش را عوض کن.

نظم پس چی می‌خواهد؟ رکن اول آنچه جلو توضیحاتی می‌دهند ایشان اینجا، بعد بحث طرح را مطرح می‌کنند. "در گام دوم باید تدبیری بیندیشید که برای خلق آن اثر چه اقداماتی باید انجام بدهد؟ از کجا شروع کند؟ به چه ترتیب ادامه بدهد؟ کجا ختم بکند؟ تا به طرح و نقاشی مورد نظر برسد. چنین چیزی را اصطلاحاً برنامه و چنین کاری را برنامه‌ریزی می‌گوییم. بنابراین گام اول طرح و گام دوم برنامه است." پس اول هدف، بعد طرح، بعد برنامه. این سه تا می‌شود سه تا از ارکان. ما یک هدفی داریم. می‌خواهیم با این چینش به آن هدف برسیم. پس باید بنشینیم طراحی کنیم چه شکلی چینش کنیم که آن هدف حاصل بشود. این می‌شود طرح ما. بعد باید اجرا بکنیم طرحی که داریم. می‌شود برنامه ما. ما می‌خواهیم در اثر کلاس رفتن علم حاصل کنیم. چون علم ابدیت ما را می‌سازد. در مورد علم هم صحبت کردیم. پس ما دنبال علم می‌گردیم. هدف عالم شدن است. از درس خواندن، مدرسه رفتن، درس گفتن، همه اینها علم عالم شدن، عالم ربانی. طراحی بکنیم چه شکلی این درس‌ها را بخوانیم که عالم ربانی بشویم. برنامه‌ریزی بکنیم روزی چند ساعت بخوانیم، با کیا بخوانیم، چقدر درس بدهیم، چطور درس بدهیم. این می‌شود برنامه ما. این سه تا را که رعایت کردیم، آن کاری که الان داریم انجام می‌دهیم، عنوان نظم رویش بار می‌شود. می‌توانیم بگوییم منظم. به آن آدمی که دارد این کار را می‌کند، می‌توانیم بگوییم منظم. دانشگاه داریم؟ نه. در مدرسه داریم؟ هیچ جایمان نداریم. نظم نداریم. مردمی هستیم که به شدت معتقدیم. علاقه‌هایی داریم که بسیار خالص است و هیچ جای دنیا دیده نمی‌شود. این رزمایش همدلی را دیدین؟ یک چیز بی‌نظیر. کجای دنیا، کجای دنیا این مسئله پیش می‌آید که در این وضعیت کرونا مردم اینجور دستگیری از هم بکنند که هیچکی دیگر دغدغه ماسک نداشت، آذوقه نداشت. در خانه بودند، همه چی می‌آمد. گاهی می‌گفتی اضافی دارم. اینقدر که روغن دادند، اینقدر برنج دادند. این علاقه ماست. علاقه به انفاق. چرا؟ چون صدقه. این ارزش‌هایی که ما داریم. ارزش‌ها را آمدیم طراحی کردیم، برنامه‌ریزی کردیم. شد رسیدگی به همنوع. رسیدگی به همسایه. رسیدگی به نیازمند. به خانواده بی‌سرپرست. طراحی نظم است. این را نتوانستیم در رانندگی‌مان بیاوریم. نتوانستیم در درس خواندنمان بیاوریم. نتوانستیم در اداره‌هایمان بیاوریم. کسی که اپراتور منظم کار می‌کند، نه آن کسی که ارباب رجوع نظم دارد. هیچ کدام از اینها که نظمی درشان نیست. بنده وقتی می‌روم بانک، تا جایی که بهش حق این و آن را می‌خورم، کسی که باید کار بکند برای من. بعضی‌هایشان، همه‌شان نمی‌گویم، بعضی‌هایشان هیچ اعتنایی ندارد به اینکه وقتی نشسته سر ساعت اداری که کلاً دو ساعت مفید داریم، بابا انجام می‌دهد. نیم ساعت خاصیت دارد. مفت نمی‌ارزد. تحلیل فوتبال دیشب بارسا و رئال که مثلاً داشتند، گل دومش درست بود یا نبود. بی‌تقوایی است. آدم خوبی هم هستا. همین آدم را شما شب قدر در مسجد می‌بینی، روز عاشورا در خیابان می‌بینی. برای امام حسین (ع) خرجی می‌دهد. ما عرضه نداشتیم آن محبتی که این به امیرالمؤمنین (ع) دارد، به امام حسین (ع) دارد، بیاوریم تا پشت آن میزی که نشسته دارد در بانک کار می‌کند. آنجا هم آن محبته باشد و جلوه کند که از تویش نظم دربیاید. اصل مطلب این نکات را عزیزان حتماً بهش توجه داشته باشند. خیلی اینها مهم است. خب، دیگر حالا بیشتر از این.

پس طرح، برنامه، کنترل. اینها را بحث می‌کنند و کنترل هم بحث مهمی است. "پس ما اول هدف می‌خواهیم. بعد طرح، برنامه، کنترل. کنترل هم در مسیر اجرای برنامه نیازمند کنترل است. قاطی نکنیم. اولویت‌ها را از دست ندهیم. خارج نشویم از مسیری که داریم. در همین متن برنامه خودمان بمانیم. نیازمند کنترل هستیم." که باز همه اینها می‌بینیم هر کدام یک ربطی به تقوا دارد. تقوا برای تو طرح درست می‌کند، برنامه درست می‌کند. تقوا برای تو کنترل می‌آورد، هدف درست می‌کند. همه اینها از دل تقوا درمی‌آید. دیگر بیشتر شد. مراجعه می‌دهم که عزیزان خودشان مطالعه بکنند. بحث استراتژی و تاکتیک و اینها را ایشان مطرح می‌کنند که ان‌شاءالله در جلسه ۴ این کتاب مطالعه می‌شود. بریم سراغ ادامه مباحث. "صلاح ذات بینکم." نکته بعدی که حضرت مطرح می‌کنند: "بین خودتان رابطه‌هایتان را صالح کنید." فساد نباشد. رابطه‌ها رابطه‌های خوبی باشد. اختلاف بینتان نباشد. فاصله بینتان نباشد. فاصله‌هایتان را با همدیگر کم کنید. دل‌ها از هم رمیده نباشد. از هم فراری نباشید. از هم جدا نباشید. جامعه‌ای که افرادش از هم جدا جدایند، این جامعه استحکام ندارد، قوت ندارد، قدرت ندارد، ماندگاری ندارد. این جامعه را راحت می‌شود بهش آسیب زد. راحت می‌شود این جامعه را خراب کرد. افراد از همدیگر جدا باشند. که حالا اینها را ما مفصل بحث کردیم. در آن هم بحث‌های شیطان و تشکیلات، هم در بحث‌های شرح کتاب شجرات آیت‌الله شاه‌آبادی، عرفان دینامیک، مفصل در مورد اینها بحث کردیم. دیگر حالا اشاره نمی‌کنم. بحث نظم دارد دیگر. رابطه داریم. و دینداری من منوط به این است که با شما رابطه‌ام را نگه دارم. اگر من بخواهم از استاد سر مسائل کوچک ببرم. سر مسئله کوچکی که می‌بینم یک چیزی که باید رعایت بکند، رعایت نمی‌کند. اگر بخواهم اینجوری خط کش بگذارم و هر میلی‌متر، سرش در روایت هم دارد. اگر کسی بخواهد سختگیری بکند، بی‌رفیق می‌ماند. اینجا باید نگاه خودم را وسیع کنم. در عین اینکه تقوا دارم، بدی‌ها را از کسی نمی‌گیرم. در بدی‌ها با کسی مشارکت نمی‌کنم. کسی را در بدی تقویت نمی‌کنم، حمایت نمی‌کنم، تأیید نمی‌کنم. در عین اینکه اینها را دارم، کسی را به خاطر یک بدی هم رها نمی‌کنم. اگر بخواهم این کار را بکنم، بنده که شاگردم، بعد از کسب استاد درس بگیرم. هر استادی عیبی دارد. خب، طبعاً من هم بدون درس می‌مانم، بدون استاد می‌مانم، چیزی یاد نمی‌گیرم. نماز جماعت می‌خواهم بروم. هر امام جماعتی بالاخره یک نقطه‌ای درش پیدا می‌شود. نه اینکه فاسق باشد، ولی یک چیزی می‌شود از او گرفت. هر سخنرانی دو تا نکته می‌شود ازش گرفت که "اُنقلت" باشد. نقد باشد. اگر بخواهم سر همین که یک جمله از یکی شنیدم، سخنی گوش ندهم تا آخر عمرم بی‌سواد می‌مانم. حساس می‌کند ما را. تا یک کلمه‌ای بابا اینور اونور می‌کند، دیگر گوش نمی‌دهند. خب به کی بهت گفت این را؟ این خدا بهت گفت دیگر گوش نده یا شیطون گفت؟ اینجا این قداست‌ها، مقدس‌بازی‌ها، مقدس‌بازی شیطانی است. "دیگر نرو، دیگر مسجد نرو، دیگر حوزه علمیه نرو، دیگر سخنرانی گوش نده، دیگر این کتاب را نخوان." تا نقطه می‌بیند. اگر جایی هم اشتباهی، خلائی است، برطرف کن. به خود آن آقا بگو. توضیح بده که واقعاً منظورش این بوده؟ دلیلش چیست برای حرفی که زده؟ توجیه دارد؟ استدلال دارد؟ ندارد؟ روش خدا و پیغمبری‌اش. اگر آخرش قانع نشدی بگو آقا، من با حفظ احترام برای شما دارم در این مسئله قانع نشدم. یک وقت مثلاً آنقدر عمیق است که اصلاً طرف را نشان می‌دهد که این اصلاً فکرش مشکل دارد. انحراف فکری دارد. خب آنجا دیگر شاید لازم نباشد من بخواهم این آقا را بخشش را پیگیری کنم. در آن حد نیست. یک اختلاف نظر می‌بیند. ادامه می‌دهیم و بخشش استفاده می‌کنیم. این بخشش را هم می‌دانم که استفاده می‌شود. همین ایام از برخی شخصیت‌های محترم و معتبر ما تأییدی در آمد برای یکی از این مسئولینی که در بسیاری از مفاسد اجتماعی ما نقش پررنگی دارد. تمام شد الحمدلله این بخش مسئولیتی که داشت. تمام شد این ایام و رفت. خب، برخی شخصیت‌های ممتاز مملکت ما تعابیر خیلی عجیب غریبی در مورد این آقا به کار بردند. بخش اساتیدمان. برخی را چشم می‌گذاریم و به شدت بهشان علاقه داریم. از ما پرسیدند که آقا نظرت چیست؟ ما گفتیم که این بزرگوار را، استاد بزرگواری که این جملات در مورد این آقا گفته، ما ایشان را دوست داریم، قبول داریم. شاید خواسته تعریفی بکند برای اینکه مثلاً کارهای خوبی که این آقا مثلاً کرده، در چشم باشد. آخه هر کسی که می‌رود، خود رهبری دارد می‌رود. بالاخره آخرش موقع رفتنش دو تا کار خوبی که کرده، آن را یادآوری می‌کنند. یک خاطره خوشی بماند و آن بدی‌ها را مثلاً خیلی پررنگ نکنند. شاید از این جهت، شاید هم نه، واقعاً ایشان تحلیلش فرق می‌کند. شاید اطلاع ندارد از کارهای بدی که این آقا کرده. به هر حال، ما با آن تعابیر خاصی که در مورد این آقا به کار رفته مخالفیم. مشخصه که جایگاه مقدسی که برای این شخصیت قائلیم از دست بدهیم. استاد ماست. حق به گردن ما دارد. افق‌هایی را پیش روی ما باز کرده. یک کلمه اگر به ما یاد داده باشد، ما عمر داریم و نوکری ایشان را بکنیم. در خدمتش باشیم. در عین حال این جمله را قبول نداریم و نقد داریم. خود ایشان را هم ببینیم. شرایطش در درس یک طلبه، حرف استاد را رد می‌کند، نقد می‌کند. آخرم می‌آید دست و پای استاد را می‌بوسد. استاد طلبه، یک طلبه دیگر در مباحثه اینجوری هم هست. به قول حضرت امام با کفش در سر هم می‌زنند در مباحثه. آنقدر کار به دعوا می‌کشد، همانجا اذان می‌شود، عقب پشت سرش نماز می‌خواند. این خطی است که در طلبگی به ما یاد دادند. همین هم درست است. اختلاف نظر فکری سر جای خودش. یکی از اساتید، یک چالش جدی داشتیم. پیامک شد و بنده تند شدم نسبت به این استاد بزرگوار سر یک ماجرا. بعد ایشان البته تند جواب نداد ولی محکم جواب داد. بعد بنده هم همینجور پیام‌ها دیگر همینجور آمد و حضوری صحبت بودیم. رفتیم مسجد اعظم. بعد من هم عصبانی بودم. دست ایشان بودم. دیر هم رسیده بودم به نماز جماعت. وایسادم یک گوشه نمازم را بخوانم. بعد می‌آیم پیش نماز را خواند. اینها خیلی درس است برای ما. این "صلاح ذات بینکم." مسائل را تفکیک کنیم. همه چی را از هم. این آقا یک حرفی دارد. اختلافی دارد. اصلاً شاید هم خوب نیست لحنشم خوب نیست. "خیلی فاسق می‌دانی. فاسقینی." اگر هر کسی یک کلمه اینجوری بخواهد حرف بزند، فاسق بشود، که تویی که متر پارامتر این است، انحراف فکری داری. خودش ذات انحراف است. آدمی که آنقدر منجمد است، آنقدر متحجر است، آنقدر کم فهم و نادان و بی‌عقل است، این، این پدر جد فسق است. سر یک مسئله کوچک به هم می‌زند. دیگر ارتباط ندارد. بله، یک وقت هست من رفت و آمدم در بحث‌های خانوادگی من اثرگذار است. در تربیت بچه‌های من اثر دارد. در شخصیت من اثر دارد. خانواده من را به هم می‌ریزد. توضیح مفصل دادیم اینجا. رابطه را باید کنترل کرد، مدیریت کرد. شاید لازم باشد اصلاً ارتباط مثال خیلی کمش بکند، محدود بکند، بسیار محدود بکند. یک بحث دیگر است. ولی اینکه بخواهد چالش تبدیل بشود به تنش، تبدیل به تنش بکنیم، چالش فکری داریم با هم. اختلاف داریم. مسائل را جور دیگری می‌فهمیم. عمیق هم باشد این اختلاف. رعایت بکنیم. چقدر زندگی‌مان گلستان می‌شود! بین زن و شوهرها اختلاف نظر طبیعی است. آدم‌ها با هم تفاوت دارند. فکرهایشان با هم تفاوت دارند. یک کسی از این زاویه می‌بیند، کسی از آن زاویه می‌بیند. برای فکر همدیگر ارزش قائلیم. می‌نشینند مباحثه هم می‌کنند. به نتیجه هم نمی‌رسند. دست همدیگر را می‌بوسند. روی همدیگر را می‌بوسند. حالا آقا که نمی‌تواند به خانم اقتدا بکند ولی خانمه به آقا اقتدا می‌کند. نماز هم می‌خواند. نماز هم تمام می‌شود. باز بعداً شروع می‌کنند با همدیگر جر و بحث‌هایشان ادامه دادن در محدوده تقوا. بدون اینکه تهمت بزنند. بدون اینکه قضاوت عجولانه، ناعادلانه بکنند. می‌گوید: "نه، چرا آخه این کار را کردی؟ من نمی‌فهمم برای چی اینجوری گفتی؟" آخرم می‌گوید که "با تقوایی هستی؟ اثر هوا و هوس نبودیم که می‌خواستی فکر کردی من هم اینی که گفتم اصلاً هوا حواسم نبوده." نزدیک کنیم. آمایش کنیم. پیمایش کنیم. ببینیم که آخرش دفعات بعدی که این اتفاق می‌افتد چکار کنیم؟ با همدیگر بشناسیم نقاط قوت، نقاط ضعف. این کار، آن کار، اینور اونور. این می‌شود "صلاح ذات بین." طلاق دیگر در این جامعه معنا ندارد. کیش از کشمیش می‌شود. این می‌رود از آن جدا می‌شود. از این جدا. بالا چشمت ابرو. یک مشت آدم ضعیف بی‌منطق. نظام تعلیم و تربیت ما اکثراً دارد اینجوری تربیت می‌کند. یک دختر ضعیف لوس ننور. یک پسر از خود متشکر بی‌عرضه. بعد اینها می‌آیند سر خانه زندگی. بی‌عرضه. کاری دارد. شخصیت زندگی دارد. فردا طلاق. تمام. ابتدایی‌ترین مسائلی که در مدرسه باید به ما یاد بدهند اینهاست. عرضه داشته باشید با همدیگر زندگی کنید. یکی از خط قرمزهایی که در مدرسه باید برای نمره انضباط در نظر بگیریم و باهاش نمره انضباط کم بکنند، این است که این در هفته و ماه و سال و اینها چقدر رفیق عوض کرد؟ قهر کرد با رفیق؟ اصلاً برای چی رفیق شدی؟ برای چی با رفیقت قهر شدی؟ کدام مدرسه شما دیدین به اینها اعتنا بکند که در نمره انضباط، در تربیت آن بچه اینها برایشان مهم باشد. ناخن و مو و سیبیل و اینها را ارزش می‌گذارم. این چقدر ارتباط اجتماعی می‌تواند بگیرد؟ در نگاه امیرالمؤمنین (ع) بی‌عرضگی. بی‌عرضه بار می‌آوری. این پس فردا می‌خواهد بشود پدر یک خانواده. می‌خواهد بشود شوهر یک زن. شهروند می‌خواهد بشود. یک کارگر می‌خواهد بشود. یک کارمند. مدیر. یک حقوقدان. یک سیاستمدار. یک عضو مجلس شورای اسلامی. منتشر شده بود که از این نماینده‌های مجلس، آمار فساد برخی از اینها که درآمد و بدون اسم آدم شاخ درمی‌آورد. چه آدم‌های کثیف و رذل. اینها قانونگذاری می‌کردند برای ما. یک تعدادشان البته. یک تعداد وسیعی از نماینده‌های مجلس رد صلاحیت شدند. چه تعدادی فقط به خاطر مفاسد اخلاقی، ارتباطات نامشروع، کارچاق‌کنی، رانت‌خواری. آن آدم ضعیف تا می‌آید آنجا می‌نشیند، چهار تا سرمایه‌دار می‌آیند دورش را می‌گیرند، سیخش می‌دهند. سریع جهتش می‌دهند. این آدم از کجا بی‌عرضه شده؟ در مدرسه. یکی از جلوه‌های بی‌عرضگی آدم همین است که نمی‌تواند با کسی رفیق باشد. نمی‌تواند ارتباط بگیرد. ارتباطش را حفظ بکند. هر چالشی برایش تبدیل به تنش می‌شود. یک آدم لوس ننور ضعیف از خود راضی. همه باید هی بیایند نازش را بخرند. هی التماسش بکنند. اینها نقاط ضعف آدم است. یک مشاوره، یک خانمی چند سال پیش زنگ زد. گفت: "این پسری که آمده خواستگاری ما، تا باشد کلمه حرف می‌زنم گریه می‌کند. اخم می‌کند. قهر می‌کند. فلان می‌کند. اینجوری می‌کند." گفتم: "تک‌فرزند." "چشم برزخی!" "کجا فهمیدی؟" "بچه تک‌فرزند رقیب که نتوانسته در زندگی اصلاً رقیبی نداشته. معاشرت یاد نگرفته. همیشه حرف این بوده در خانه ننه بابای دل این بودم. بچه دیگری نبود. ننه بابایی تا قهر می‌کرد، نازنین او را می‌خریدند." آدم ضعیف و بی‌بته عمل آمده. معمولاً این شکلی‌اند. همه‌شان. تربیت پدر و مادر خیلی خاص باشد. بچه تک‌فرزند خیلی خوب هم دیدیم. در دانشگاه خودمان داشتیم. بچه‌های تک‌فرزند خیلی خوب. بچه‌های مدیر. خوش‌فکر. بااستعداد. باظرفیت. اینها را هم دیده‌ام. به هر حال این "صلاح ذات بین" و اینکه اگر هم کسی این اختلافات بینشان پیش می‌آید، اینها را برطرف بکنیم. روایت را ببینید.

پیغمبر (ص) فرمود که روایت این است که پیغمبر اکرم (ص) فرمود: "جعل اجر المصلح بین الناس کأجر المجاهد عند الله." آنهایی که بین مردم اصلاح می‌کنند را حضرت اجرشان را مثل مجاهد در راه خدا می‌دانند. مجاهد است. نفوذ شیطان را کم می‌کند در جامعه. هر چیزی که نفوذ شیطان در جامعه کم بکند، جهاد است. هر نفوذ کفر، نفوذ کافران، نفوذ شیطان، نفوذ دشمنان، هر کاری که نفوذ اینها را کم بکند، تأثیرگذاری جامعه کم بکند، این جهاد است. جهاد نظامی، جهاد فرهنگی، جهاد سیاسی، جهاد اقتصادی. بله، بچه آوردن، چه می‌دانم تربیت فرزند صالح، جهاد است. آنی که روابطی که به هم ریخته را اصلاح می‌کند. اینها بین ما ارزش نیست. "دیگر دخالت نکن." "بابا این دخالت نکن." جا دارد دخالت کنی. یک دختر و پسر سر بی‌تجربگی، خامی به اختلاف رسیده‌اند. حالا اینجا پدر و مادر نباید دخالت بکنند؟ پدر و مادر یک شخصیت امینی که هر دو طرف قبولش دارند، مورد رضایت، می‌توانند یک جوری وارد زندگی آنها شوند، اصلاح بکنند. جهاد است. این مثل این است که دارد خون از بدنمان می‌ریزد در دفاع از حرم حضرت زینب (س). عرقی که دارد می‌ریزد. این حرف‌ها که انرژی که دارد برای حرف زدن مصرف می‌کند، مثل انرژی است که دارد پای تیربار مصرف می‌کند. جهاد. ارزش نیست در جامعه ما. متأسفانه اصلاح بین مردم اتفاقاً برعکس. سریع اینها جبهه می‌گیرند، آنها جبهه می‌گیرند. اینها از آنور می‌پاشند، اینها از آنور می‌پاشند دعوا. همه‌اش هم اختلاف دختر و پسر است. می‌گویند که فقط ننه بابای تو، ننه بابای من نفهمن که اینها اختلاف را به اوج می‌رسانند. یک حکمی از خانواده پسر، یک حکمی از خانواده دختر، جیگر می‌کنند. دخترش را می‌گیرد. این بابا طرف پسرش را می‌گیرد. تمام شد. بی‌عقلی‌های ما. جامعه تربیت نشده. اصلاح مشکلات فرهنگی ما اینهاست. اصلش در خیابان می‌بینیم یک جوانی دوست دختر دارد. اینها معلول است. چیست؟ ازدواج سخت. شرایط ازدواج. طلاق راحت است. چرا ازدواج سخت است؟ طلاق راحت است؟ بخشش برمی‌گردد به همین ساختارهای غلط در دخالت کردن‌ها، نکردن‌های پدر و مادرها، بزرگ‌ترها. اینها وقتی به حق و به‌جا دخالت می‌کنند یا نمی‌کنند، باعث می‌شود که ازدواج سخت می‌شود، طلاق آسان می‌شود. ازدواج سخت، طلاق آسان شد، چی می‌شود؟ فساد فراگیر می‌شود. "همان خواستگار برای بچه‌ات بیاید، خوب باشد، ندهی، هر فسادی در عالم کرد به گردن تو!" روایت به پول. "آدم خوبی بود. عرضه داشت. می‌توانست زندگی کند با بچه‌ات. تو اداره ردش کردی." فرهنگ ما نیست. پول و بیمه و ماشین و خانه و قیافه و "این موهای سرش ریخته بود." "پشم‌های سرش مثلاً آنجا لانه کرده." شعور داشته باش. توی مغزش ببین چیست. نه روی کلش. اتو خالیه ولی رویش چون خوشگل است، فرم دارد. چقدر بعضی‌ها احمقند واقعاً! چقدر فاصله دارد یک جامعه با آن فرهنگ درست و حسابی.

روایت دیگر دارد که امام صادق (ع) فرمودند: "صدقه یحبه الله اصلاح بین اصلاح و بین الناس." صدقه‌ای که خدا دوستش دارد این است که بین مردم اصلاح ایجاد شود. فاصله می‌شود، خراب می‌شود. "و تقارب بینهم" به هم نزدیک شوید. جای دیگر دارد که حضرت به مفضل، یکی از یارانشان، پولی دادند. فرمودند: "اداره ما دعوا داشتند. نزاع. فاستدها من مالی." از این پولم بده برای رفع اختلافات. پول کنار بگذاریم برای حل اختلاف‌ها. پول خرج کنیم. مؤلفات بین قلوب. امام همین است دیگر. در یکی از مصارف زکات است. برای اینکه رفع اختلاف کنید، تنش‌زدایی کنیم. این همسایه، آن رفیق، این دوست. گاهی با یک خرجی. یک چیزی می‌خری. یک هدیه می‌بری. عید فطر است، عید وزیر، عید قربان. به مناسبتی یک چیزی می‌خری. یک هدیه می‌دهی. یک سوغاتی از شهرت می‌آوری. کلاً مسائل حل می‌شود. درمان می‌شود. جای دیگر حدیث دارد که "الا اخبرکم به افضل من درجه الصیام و الصلاه و الصدقه؟" به شما خبر بدهم چی از نماز و صدقه و زکات، از روزه و نماز و صدقه و زکات، زکات بالاتر است؟ "اصلاح ذات البین." اختلافات را برطرف کنیم. بین دو نفر که فاصله است، این را درست کن. "فإن فساد ذات البین هی الحلق." وقتی بین آدم‌ها فاصله افتاد و اختلاف افتاد، این ریشه‌کن می‌کند دین و فکر و ارزش‌ها و فرهنگ را. این ریشه فساد. می‌بینیم بی‌بندوباری، می‌بینیم برمی‌گردد به اینها. وقتی پدر و مادر عرضه ندارند با هم زندگی بکنند، ریشه بحث‌های فساد را در نظر بگیرید. عمدتاً برمی‌گردد به بچه‌های طلاق. "بچه طلاق شد، فاسد است." ولی فساد خیلی وقت‌ها ریشه دارد. خانواده‌هایی که از هم طلاق گرفته‌اند. "بابا زندگی کنند." "طلاق گرفته، مشکل دارد. تکمیل است. بعدش بزنیم که پدرمان درنیاید." در صد زیادی از اینها بی‌عرضگی است. خیلی از این مسائل به طلاق قاعدتاً نباید کشیده بشود. بلد نیستند تدبیر بکنند. بی‌عرضگی یک مرد و یک زن در زندگی با هم باعث می‌شود دو تا بچه بیچاره بشوند، سه تا بچه، یک دانه بچه. و این بچه بیرون از کیان خانواده، در ساختار خیابان با محبت‌های خیابانی و عشق‌های خیابانی بزرگ بشود. این می‌شود فساد. "هی الحلق." این ریشه‌کن می‌کند. این اختلافات است که کسی به نام آن نگاه نمی‌کند. کسی به اینها به چشم منکر نگاه نمی‌کند. در چه حدی از منکر قرار داده‌اند قهر کردن با همدیگر را؟ "دو نفر با هم قهر کنند، بد نیست که سریع تا باباش و احضاریه دادگاه و این حرف‌ها." همه فیلم‌هایمان همین است. همه سریال‌هایمان همین است دیگر. باید راحت حرف بزنیم. بله، در سریال اگر دختر و پسر بگیرند، انقلاب می‌شود. این منکر بودنش بدتر است یا قهر کردن اینها؟ احضاریه دادگاه و طلاق و فلان و این حرف‌ها. اسم گفتم که شدت قبحش را برسانم. ببینیم چقدر فکر ما فاصله دارد. شهید مطهری، رضوان الله علیه، دغدغه‌اش این بود: احیای تفکر اسلامی. فکر اسلامی در جامعه زنده بشود. فاصله داریم از این.

خب اینجا یک تعبیری دارند. می‌گویند که "از جد شما پیغمبر شنیدم که می‌فرمود صلاح ذات البین." ما قبلاً این حدیث را این شکلی ترجمه کرده بودیم. گفتیم که: "از یک سال نماز و روزه بالاتر است." عامه را چون "عام" می‌آید به معنای سال. "اختلافات وقتی برطرف کنیم، از یک سال نماز و روزه" اینجور ترجمه کردیم. بعد دیدم که هم آیت‌الله مکارم، هم آیت‌الله جوادی آملی، برخی شخصیت‌های دیگر، ترجمه‌شان این مدلی بود که "از عموم نمازها و زکات، از روزه‌ها، عمومش." عامه را به معنای عموم گرفته‌اند. یعنی "از همه نمازها و روزه‌ها بالاتر است." که خب این خیلی تعبیر خاصی می‌شود. نه اینکه نماز نخوانی. وقتی می‌گویند که مثلاً آب از غذا حیاتی‌تر است، بدون آب طرف مدت کمتری زنده می‌ماند تا بدون غذا. یعنی آب بخورد، غذا نخورد. نسبت‌سنجی بکنم. آب را لازم دارد. غذا لازم دارد. اکسیژن لازم دارد. بهداشت لازم دارد. حمام رفتن لازم دارد. ولی بین حمام رفتن و آب خوردن کدامش مهم‌تر است؟ آب خوردن مهم‌تر است. حمام نروید! فرمود: "اختلافات را برطرف کنی، از همه نمازها و روزه‌ها بهتر است." خب، یعنی چی؟ اصلاً نماز و روزه نداشته باشیم؟ این چه عقلی است؟ نماز و روزه با آن جایگاهی که دارند که چقدر بالاست، برطرف کردن اختلاف از آن بالاتر است. چون جامعه یک جامعه باشد، یک جامعه ایمانی باشد، این جامعه اگر می‌خواهد جامعه باشد، برمی‌گردد به این ارتباط. مسجد، مدرسه، مسجد، خانواده. هر سه تای اینها چی می‌خواهد؟ رابطه. رابطه مؤمنان با هم. آن می‌شود تربیت و اصلاح فرزند. اینها نیست. مسجد خراب، مدرسه نابود، خانواده پوکیده. دیگر بچه تربیت نمی‌شود. دیگر نمازی نمی‌ماند. بچه تربیت بشود می‌خواهد بشود اهل نماز و روزه؟ وقتی مسجد خراب بود، مدرسه خراب بود، خانواده خراب بود، نماز نمی‌شود. این می‌شود که ارتباط از نماز مهم‌تر است. فهمیده شد. رابطه یعنی اینها. بنده به آن هستم. ما اگر همه نمازخوان شدیم، از جلسات روضه و مسجد و هیئت و از اینها بوده دیگر. آنها چی بوده؟ ارتباط چند تا آدم خوب با هم. یک محل ارتباط بوده. از تو دل آنها انسان تربیت شده. از دل حج تربیت شده.

بعد فرمود که: "و إن المبیت الحاق لدین فساد ذات البین." آنی که باطل می‌کند و ریشه‌کن می‌کند دین را این است که روابط به هم ریخته باشد، خراب باشد، فاسد. "و لا قوه الا بالله العلی العظیم." قوتی نیست مگر به خدای علی عظیم. "اندروزوی ارحامک به ارحامتان نگاه کنید. فسلواهم الله علیکم الحساب." با اینها صله داشته باشید تا خدا برای شما حساب را ساده بکند. حساب را ساده می‌کند چون که خدای متعال اصلاً اینها را داده. دارایی‌هایی که به ما داده برای این بوده که آنجایی که می‌خواهد مصرف بکنیم. آنجا که می‌خواهد چیست؟ حق و حقوقی که به گردنمان است ادا کنیم. مهم‌ترین حقی هم که در روابط به گردنمان است نسبت به ارحاممان است. وقتی من پولی که به من دادند، وقتی که دادند، خانه‌ای که داشتم، امکاناتی که داشتم، همه را در اختیار ارحامم قرار دادم. آنجایی استفاده کردم که خدا دوست داشته. این باعث چی می‌شود؟ باعث می‌شود که حسابم ساده شود. از من خواستی کرد. رمز اینکه صله رحم حساب را ساده می‌کند، این است. ان‌شاءالله اگر بشود، اگر بشود، در یک جلسه کلاً تمام کنیم که خیلی بعید می‌دانم. شاید دو سه جلسه‌ای بشود. که دوست نداشتم به سه جلسه برسد. کار زیاد داریم. وقتمان هم کم است. وصیت امیرالمؤمنین (ع). ما چشم شفاعت داریم به امیرالمؤمنین (ع). و برای اینکه خودمان را لوس بکنیم، داریم اینها را می‌خوانیم که آقا خوشش بیاید. همین که آقا امیرالمؤمنین بپذیرند و بپسندند، با یک نگاه محبتی به ما نگاه بکنند برای دنیا و آخرتمان بس است. ان‌شاءالله بقیه‌اش را نگه می‌داریم جلسات بعد می‌خوانیم. خدا ان‌شاءالله کمک کند اهل عمل باشیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...