شه شناس

جلسه بیست و نه

شه شناس . 1399/03/14
00:58:17
417

معرفی
* غربت معرفتی امام خمینی (ره)

* عبارت فوق‌العاده امام خمینی در معرفی ولایت

* امیرالمومنین علی علیه السلام از منظر امام خمینی ره

* نامدارترین و گمنام‌ترین سرباز فداکار اسلام

* واسطه‌های شناساندن امیرالمومنین علی علیه السلام

* امیرالمومنین علی علیه السلام وجود مطلق است

* ما تجلی و تنزل امیرالمومنین علی علیه السلام هستیم

* امام خمینی: " حضرت علی علیه السلام یک نفر نبود، همه عالم بود"

" تمام کمالات ما برای امیرالمومنین و تمام رذایل ما برای خودمان است

* معنای عبارت آیت‌الله‌العظمی

* انسان مطلق کیست؟

* صورت و حقیقت ولایت

* انسان کلی و افراد انسان

* امام خمینی، امیرالمومنین علی علیه السلام را در بین جامعه جلوه داد

نکته بسیار مهم: استماع این فایل به همه توصیه نمی‌شود
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
«اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.»

با عرض سلام و خداقوت خدمت عزیزانمان، همراهان دوست‌داشتنی؛ بهترین بحث دوست‌داشتنی و شیرین، بحثی که آقا و مولایمان امیرالمؤمنین، ارواحنا فداه، با عنوان «شهرشناس» آغاز شد. ماه مبارک رمضان را پشت سر گذاشتیم؛ ماه امیرالمؤمنین و ماه علوی را در واقع پشت سر گذاشتیم. به برکت بحثی که این ایام داشتیم، خدمت عزیزان (البته به نحو تصویری نشد خدمت عزیزان خیلی باشیم و بیشتر به نحو صوتی این طریق خدمت عزیزان بود). ان‌شاءالله که مورد قبول حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) واقع شده باشد و واقع شود. در این بحث ان‌شاءالله جهات خاصه امیرالمؤمنین را داشته باشیم.

به مناسبت اینکه این ایام، ایام رحلت حضرت امام (رضوان الله علیه) است و بحث ما در چهاردهم خرداد این جلسه منتشر و پخش می‌شود، به ذهن رسید که یک یا دو جلسه، یک بحث متفاوتی را در مورد امیرالمؤمنین داشته باشیم. بنا بود که بحث تاریخی داشته باشیم و کمی گشت‌وگذار بیشتری در تاریخ امیرالمؤمنین داشته باشیم. حیف است که ما این مناسبت بسیار خوب و عالی را که داریم، از کنارش به سادگی رد شویم. بحرین رحلت امام و سالروز گرامی‌داشت حضرت امام (رضوان الله علیه)، به نظرم آمد که خوب است ما هم از حضرت امام، نمادی به نحوی ادا بکنیم، هم در مورد امیرالمؤمنین بتوانیم یک گفت‌وگوی ویژه‌ای داشته باشیم و مطالبی که کمتر گفته شده را با هم مرور بکنیم و به آن بپردازیم.

خب، حضرت امام (رضوان الله علیه) از جهت معرفتی و فکری، خیلی غریبند. ما فکر می‌کنیم با افکار ایشان آشنا هستیم، ولی خب واقعاً این‌طور نیست. ما چهار پنج تا جمله از حضرت امام نهایتاً حفظ باشیم: «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» و عرض کنم که «آمریکا را زیر پا خواهیم گذاشت» و «آمریکا شیطان بزرگ است» و بعضی جملات هم که اصلاً مال حضرت امام نیست: «انقلاب ما انفجار نور بود» و از این قبیل ماجراها و از این قبیل جملات. بیشتر یا در فضای سیاسی ما عبارات و آن هم تا حدی؛ اصل مباحث هم باز خیلی شناخته‌شده نیست. نهایتش در بحث‌های عرفانی هم یکی دو تا جمله که «عالم محضر خداست و در محضر خدا معصیت نکنید» و این‌ها. خیلی با افکار حضرت امام ما انسی و آشنایی نداریم.

حضرت امام در مباحث مختلف، واقعاً حکمت بر این زبان مطهرشان جاری بود و دریای حکمت بود حضرت امام. در آن عرصه‌هایی که وارد شدند و گفتند، در هر کدام واقعاً نوآوری‌ها و قالبی بی‌نظیر را مطرح کردند. از مباحث اخلاقی و عرفانی گرفته تا مباحث مربوط به جامعه و زنان و فرهنگ. خود امام یک هنرمند به معنای واقعی کلمه است. مرحوم علامه جعفری که هنرشناسی ایشان اصلاً جای بحث ندارد، یک هنرمند و هنرشناس به معنای کلمه است. ۲۷ شرح مثنوی مولوی، ظرایفی که در آثار مختلفی که ایشان دارد. بحث زیبایی و هنر از دیدگاه کتاب‌های فوق‌العاده ایشان، عوامل جذاب سخنان مولوی از کتاب‌های خوب دیگر. حافظ و خیام و این‌ها را هم در مورد آثاری دارد. علامه واقعاً یک هنرشناس و خصوصاً آشنا با ادبیات است.

مرحوم علامه جعفری ایشان می‌فرماید (به نحوی می‌شود بعداً منتشر کرد) کلمات ایشان را دیدم. خودم عبارتی از ایشان می‌فرماید که «حافظ اشعارش از خودش بالاتر است.» حضرت امام (رضوان الله علیه) خودش از اشعارش. علامه جعفری شاید هم قبول نداشته باشم؛ بنده یک مخاطب نه به عنوان کارشناس، خیلی هم به نظر نمی‌رسد که حافظ از اشعارش پایین‌تر باشد. نظر کارشناسی بهمن علامه جعفری این است: «اشعار حافظ از خود حافظ بالاتر است، یعنی در افقی بالاتر از خود حافظ است. ولی حضرت امام خودش از اشعارش بالاتر است.» و «من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم» و این‌ها، این‌ها انگار تنزل حضرت امام است. امام خیلی بالاتر از این حرف‌هاست. ای کاش فرصت داشتم، مثل کاری که در مورد مثنوی مولوی کردم، یک شرح هم بر دیوان حضرت امام می‌نوشتم. جای آن است که بشریت با این مبانی عرفانی و حکمی آشنا شود. ببیند حکمت چیست؟ ببیند هنر عرفان چیست؟ ببیند دین چیست؟

خب، این یک گوشه از اشعارش را حضرت امام در مسیر قدم‌زدن می‌سرودند و حاشیه روزنامه‌ای که می‌خواندند. اول صبح، وقت خستگی و بی‌حوصلگی و این‌ها، آن وقت می‌سرودند. مثلاً مثل حافظ و این‌ها که خالی کرده باشد فضای زندگی را برای شعر گفتن. این شکلی. آن هم با آن درگیری سیاسی، آن حجم کار. این آدم یک تومان به کسی بدهی داشته باشد، شعر که هیچ، اسم ننه باباش هم یادش نمی‌آید. امام در آن اوضاع، وسط جنگ و این‌ور بنی‌صدر و آمریکا، در آن فضا نیم ساعت، سه تا نیم ساعت راه می‌رفتند و بعد شعر هم می‌سرودند. حال و هوای امام، به هر حال یک شخصیت استثنایی است و ما شاید بعد از معصومین شخصیتی به این نحو در طول تاریخ درک نکرده باشیم و تاریخ به خودش ندیده باشد. امام را باید یک‌طور دیگری با ایشان ما مواجه شویم.

و برگردیم، امام خمینی؛ بیشتر الان مثلاً ما از امام همین‌قدر می‌دانیم در مورد استکبارستیزی و استقلال و تهش این‌هاست. کمی دیگر مثلاً آشناترین امام در مورد شطرنج نوآوری داشتند و در مورد مثلاً حضور زنان در دانشگاه، مثلاً تیغ نگذاشتند بکشند و این‌ها. دیگر خیلی دیگر احساس می‌کنیم خیلی از امام می‌دانیم. بخش اصلی که ما از حضرت امام نمی‌دانیم، بخش‌های عمیق فکری و آن مبانی نظری و آن حوزه‌های معرفتی امام را به عنوان یک متفکر و یک کسی که یک حرف نوعی در همه حوزه‌های دین مطرح کرده است.

معطلتان نکنم. به عنوان کسی که یک مقداری در مورد امیرالمؤمنین (علیه السلام) مطالعه کرده است، دوست دارد. در مورد امیرالمؤمنین چیزهایی را دائماً مطالعه دارد، دائماً مراجعه دارد به آثاری از این قبیل. واقعاً برخی عباراتی که حضرت امام در مورد امیرالمؤمنین فرمودند، باید بگویم بی‌نظیر است. ولایت فقیه، امام حرف گذشتگان را با یک بیان جدید، یک اسلوب بدیع و طرز دید متفاوت مطرح می‌کند. در مورد ولایت اهل بیت هم، در مورد معرفی اهل بیت هم همین‌طور است و امام خیلی اینجاها هم مطلب دارد و هم غریب است. کسی امام را - می‌خواهم این جلسه و حالا شاید جلسه بعد کمی در مورد این بکنیم - امیرالمؤمنین از منظر امام خمینی.

امیرالمؤمنین اصلاً قابل وصف نیست، یعنی در وصف نمی‌آید. هر کسی هر چه در مورد امیرالمؤمنین گفته، میزان فهم خودش را از امیرالمؤمنین خودش را گفته است. ما در مورد امیرالمؤمنین مطلق صحبت نمی‌کنیم. ما در مورد امیرالمؤمنین مضاف صحبت می‌کنیم. یک امیرالمؤمنین که داریم، آن در بیان هیچ کسی قابل درک برای کسی نیست؛ چون کسی می‌تواند یک چیزی را توصیف بکند که به آن اشراف پیدا کند، به آن احاطه پیدا کند. ما چون اشراف و احاطه به امیرالمؤمنین نداریم و نمی‌توانیم داشته باشیم، یا انسان باید اشراف و احاطه به چیزی پیدا بکند، یا باید در آن چیز فانی شود. یک قطره آب در دریا فانی می‌شود، آن وقت دریا را توصیف می‌کند. یا باید از دریا بزرگ‌تر شویم، یا باید در دریا غرق شویم که بتوانیم دریا را توصیف دقیق بکنیم. توصیف اجمالی می‌توانیم بکنیم. در مورد خدا هم همین‌طور است: «سبحان الله اما یصفون الا عباد الله المخلصین.» جز بندگان مخلص خدا. هر کسی امیرالمؤمنین را وصف بکند، این وصف ناقص است و تسبیح باید کرد. این امیرالمؤمنین مطلق، امیرالمؤمنین بدون قید. این‌هایی که ما داریم، امیرالمؤمنین مضاف است، یعنی از یک دریچه‌ای، از یک دوربینی، از یک زاویه‌ای. هر چه ما در مورد اهل بیت و در مورد خدا می‌شنویم و اطلاعات پیدا می‌کنیم، این‌ها همه‌اش مضاف است. یک بخش اندکی، یک کانال، یک دریچه است. از دریچه و کانال یک حسی، ما داریم نظر می‌اندازیم به این کوه بلند، به این قله مرتفع. قابل توصیف نیست امیرالمؤمنین.

لذا یک وقتی مثلاً از دریچه دکتر شریعتی نگاه می‌کنیم به امیرالمؤمنین. یک وقتی می‌آییم از دریچه علامه جعفری نگاه می‌کنیم. یک وقت می‌آییم از دریچه شهید مطهری نگاه می‌کنیم. از دریچه علامه طباطبایی. این‌ها هر کدام یک دریچه است. این امیرالمؤمنین مطهری است، آن امیرالمؤمنین شریعتی است، این امیرالمؤمنین جعفری است، آن امیرالمؤمنین آقای جوادی آملی و آقای حسن‌زاده آملی و این‌هاست. هر کدام از این‌ها به اندازه معرفتشان و درکشان آمدند امیرالمؤمنین را معرفی کردند. یکی از افرادی که واقعاً جا دارد، یعنی جزء مخلصینی که درک کرده است، همه جا دارد که نظرگاه او و دیدگاه و زاویه دید او را بررسی بکنیم در مورد امیرالمؤمنین، حضرت امام است. ما دوست داریم در این جلسه، امیرالمؤمنین امام خمینی را کمی نگاه کنیم. با چشم امام خمینی وقتی نگاه می‌کنیم به امیرالمؤمنین، چی و چطور؟ امیرالمؤمنین وقتی می‌آید در این ظرف بزرگ امام خمینی ریخته می‌شود، چه شکلی می‌شود؟ و امام می‌خواهد آنی که درک کرده است، وقتی می‌خواهد در ظرف کلمات بریزد، چی می‌ریزد؟

این بحث امشب ما خیلی توصیه نمی‌شود گوش کردنش به عزیزان، چون اولاً که بحث خیلی عمومی نیست. یک بحثی حالا این لابلای مباحث شهرشناسمان، یکی دو جلسه می‌خواهیم یادگاری، یک سری نکات کمی عمیق‌تر را بررسی بکنیم. این باشد برای عزیزانی که حال و حوصله بیشتری دارند و احساس می‌کنند اگر این بحث را گوش بدهند، خیلی دچار مشکلات و چالش‌های فکری نمی‌شوند. برای برخی از آنان ممکن است ایجاد مشکل بکند، مثل بحث‌های مثلاً وحدت وجود و فلان. خب، طبعاً اگر فردی مثل بنده بخواهد بشنود، با مشکل مواجه می‌شود. این حرف‌هایی است که بالاخره عمیق‌تر و اهل خودش بحث است. این جلسه ما هم کمی عمیق‌تر است.

ما قبل از اینکه وارد بحث‌های سیره امیرالمؤمنین و حکومت امیرالمؤمنین بشویم که می‌خواهیم وارد فاز بعدی بحث شهرشناس شویم، امیرالمؤمنین را در یک قاب بزرگ‌تری فعلاً ببینیم و این شخصیت را کمی پردازش بیشتری داشته باشیم، خصوصاً در ابعاد معنوی و معرفتی امیرالمؤمنین. بعد برگردیم؛ چون بعضی وقت‌ها بحث‌ها خیلی دیگر ساده می‌شود. امیرالمؤمنین به عنوان یک شخصیت، حالا یا سیاستمدار یا مثلاً دانشمند، در این حد پایین می‌آید. کمی این افقمان را اول اصلاح کنیم که اگر بعداً ما از امیرالمؤمنین ساده گفتیم، باعث نشود که امیرالمؤمنین ساده باشد. اگر مطالب را پایین آوردیم، باعث نشود که امیرالمؤمنین هم پایین بیاید. بدانیم آن امیرالمؤمنین دست‌نیافتنی است.

حضرت امام در جاهای مختلفی از آثارشان، هم در صحیفه امام، برای بنده خیلی جالب بود که وقتی بعضی از مطالب را می‌خواندم، اول که می‌خواندم می‌گفتم که خب این را که من نمی‌توانم در یک جلسه عمومی بگویم. دقت می‌کردم، می‌دیدم که حضرت امام این را در یک سخنرانی عمومی مثلاً برای پرسنل جهاد سازندگی فرمود. گفتم خدایا این مرد این حرف‌ها را آمده در یک جلسه عمومی. این‌ها دارد از تلویزیون پخش می‌شود. مخاطب افرادی هستند که اکثراً شاید خیلی نه سواد حوزوی، نه سواد دانشگاهی، نه آن‌جور عمق مثلاً فکری و این‌ها. امام خمینی دوست داشتند این حرف‌ها مطرح بشود و این‌ها به گوش جامعه برسد. به قول خودشان می‌فرمودند: «استاد شهید شاه‌آبادی می‌فرمود که بگذارید کفریات به گوش مردم برسد.» (شاه‌آبادی هم خیلی مطالب عمیقی را به بالا می‌گفتند خودشان). «و برخی اعتراض به گوش مردم برسد.» حالا شاید اهلی پیدا شود، ۲۰ سال، ۳۰ سال، ۵۰ سال بعد، یک عده‌ای طالب شوند. امشب ما این شکلی از آن کفریاتی است که می‌خواهیم به گوش مردم برسانیم. البته دوست داریم به گوش خیلی‌ها نرسد. مخاطبین بحث‌های ما البته افراد آماده و چابکی هستند از جهت فکر، ولی خب یک عده‌ای هم هستند که از بیرون می‌آیند، دو کلمه گوش می‌دهند. از این مشکلات هم شما داشتیم و اصل حرف را نمی‌فهمند و متأسفانه فهم این را هم ندارند که در برابر نفهمیدن نفهمیدنی‌ها باید چه آدم انجام بدهد و برود بپرسد و تلمذ کند که یک چیزی یاد بگیرد. می‌آیند واکنش نشان می‌دهند. آن عزیزان من درخواست دارم اگر بفهمند همین را این حرف‌ها خیلی خاص. خب، کمی خاص می‌شود دیگر امشب. خیلی هم مقدمه را خود همین مقدمه طولانی. ان‌شاءالله باعث می‌شود که ریزش شکل بگیرد در جلسه و خیلی‌ها رها کنند این بحث ادامه‌اش را.

خب، چند تا مطلب را بنده می‌خواهم عرض بکنم. چند بخش دارد صحبت‌ها که حالا احتمالاً در دو جلسه لازم بشود گفت‌وگو بکنیم. بخش اول در سخن حضرت امام این است که دائماً می‌خواهند اعلام بکنند به اینکه: «آی مردم، من هر چه در مورد امیرالمؤمنین می‌گویم، شما بر این اساس بدانید که من علی را هیچی نمی‌دانم.» این را هفت هشت ده بار امام خمینی به آن تأکید کردند. این همان بحث تسبیح است که ما آخرش هم در مورد خدا باید تسبیح کنیم دیگر. آخرش هم هر چه در مورد خدا می‌گوییم، آخرش می‌گوییم که نه، سبحان. نه، این آخر. آنی که ما می‌گوییم با آنی که هست، با آنی که ما می‌گوییم فرق دارد. تازه آن‌هایی که به اوج معرفت و شهود رسیده‌اند، آن‌ها تسبیحشان تسبیح درستی است. یعنی تازه آن‌ها می‌توانند بگویند که خدا اینی که ما می‌گوییم نیست و این‌جوری که ما می‌خواهیم ادراک بکنیم، در ادراک نمی‌آید، ادراک‌پذیر نیست. نه اینکه مطلقاً نمی‌شود درکش کرد. آنی که هست، آخر درک نمی‌شود. آن فقط خودش باید خودش را درک بکند. از همین هم به او پناه می‌بریم. از همینیم که می‌فهمیم. چون این نیست، دائماً در تصفیه است. یعنی هر چقدر معرفت آدم بالا می‌رود، می‌خواهد در برابر این در مورد امیرالمؤمنین و اهل بیت هی دائماً انسان می‌خواهد که بگوید که من هیچی نمی‌دانم. همینی که در زیارت جامعه کبیره می‌بینید که این همه توصیف می‌شود، بعد آخرش در زیارت جامعه کبیره، امام هادی (علیه السلام) به ما یاد دادند برگردیم بگوییم که: «بابا ما از شما هیچی نفهمیدیم و ما هیچی از شما نمی‌دانیم و شما قابل وصف نیستید.» وصف نمی‌آید. زیارت جامعه کبیره را یک دور با این نگاه مرور بکنید و آخرش ما فقط اقرار به همین داریم که ما هیچی نمی‌توانیم بگوییم.

حضرت امام خیلی به تأکید دارند که ما در مورد امیرالمؤمنین نمی‌توانیم حرف بزنیم و هر چه در مورد امیرالمؤمنین گفتیم، این آن امیرالمؤمنین حقیقی نیست. این امیرالمؤمنین ماست، من امیرالمؤمنین. مطلق خود خود امیرالمؤمنین نیست. امیرالمؤمنین هر چه که از کانال برمی‌دارد، این دریچه که می‌آید، بنده وقتی می‌خواهم از امیرالمؤمنین بگویم، همین که از کانال بنده می‌آید، این دیگر می‌شود امیرالمؤمنین من، نه خود امیرالمؤمنین. این را که مهم است که باید به آن توجه شود، آن امیرالمؤمنین فقط باید رفت و در دریای او غرق شد، در دریای وجود او که اگر بشود، باز هم فهمیدنی است. مثل سلمانی که غرق شده در این دریا، از او باید بپرسیم که تو شناختی یا نه؟ که آخر او هم می‌گوید چون پیامبر اکرم به امیرالمؤمنین فرمودند که: «یا علی! لا یعرفک الا الله و انا.» جز خدا و من، هیچ کس تو را آن معرفت حقیقی را نمی‌شناسد. پیغمبر اکرم دارد به امیرالمؤمنین، چون یکی است با امیرالمؤمنین و خدای متعال. ما همین دو نفر را داریم که معرفت حقیقی داشته‌اند. به هر حال، این اصل مطلب.

یک جایی در سخنرانی‌های عمومی‌شان سال ۶۲ می‌فرمایند که: «نامدارترین سرباز فداکار در اسلام، امیرالمؤمنین است و او گمنام‌ترین سرباز است.» یعنی نامش همه عالم را گرفته، ولی هیچ کس با کدام تفکر عرفانی، فلسفی، سیاسی و کدام قلم و زبان و بیان بشر این سرباز گمنام را معرفی کند و بشناسد و بشناساند؟ قابل تعریف نیست. ما برای تعریف، علمای منطق و فلسفه می‌گویند که باید معرف اجلی از یک قاعده باشد. یعنی بنده باید با چیزی تعریف بکنم، با یک عبارتی که آن عبارت شفاف‌تر و روشن‌تر باشد. حالا بنده یک کمی واهمه دارم که این بحث یک وقتی زمینه‌ساز یک سری مباحث نشود. دیگر ما اول قرارمان را گذاشتیم. مثلاً تصور کنید بنده می‌خواهم این موس را مثلاً تعریف کنم. این چیست؟ خب من چی بهش بگویم؟ بگویم. بعد می‌گوید موس چیست؟ می‌گویم همانی که همیشه با کیبورد است. اینجا بچه من احتمالاً واکنش‌های خوبی نشان ندهد و واکنش‌های زشتی احتمالاً. خب من برای تعریف موس باید چه بگویم؟ بیایم بگویم: «ببین این مثلاً آیکون، چه می‌دانم، این این فلشی که تو می‌بینی روی این صفحه می‌بینی جابجا می‌شود، با چی جابجا می‌شود؟ با این.» چون برای او این فلش روی این صفحه محسوس‌تر است، این را می‌فهمد. از اینی که می‌فهمد استفاده می‌کنم برای اینکه آنی که نمی‌فهمد را به او نشان دهم. اجلی از معرف. اجلی از معرف این است که دارد تعریف می‌کند، باید روشن‌تر از معرف باشد.

ما در مورد امیرالمؤمنین باید از کسانی استفاده بکنیم، واسطه‌هایی را استفاده بکنیم، با این واسطه‌ها امیرالمؤمنین را معرفی بکنیم که این واسطه‌ها خودشان روشن‌تر از امیرالمؤمنین باشند. یعنی امیرالمؤمنین در پس حجاب و این افراد روشن‌ترند، این‌ها واسطه بشوند برای فهم ما نسبت به. خب، ظاهراً این‌طور است. ظاهراً این‌طوری است که مثلاً شخصیت‌هایی مثل همین علامه جعفری و شخصیت‌های بزرگ این شکلی، این‌ها واسطه‌اند که امیرالمؤمنین را به ما معرفی کنند. ولی واقعاً این‌طور نیست. حالا این یک بخش بسیار مهمی است. امام روی این خیلی مانور می‌دهند. بنده هم می‌خواهم کمی صحبت بکنم. بخش اصلی جلسه امشبمان هم همین است که نسبت ما با امیرالمؤمنین چیست؟ خب، کمی سخت است. نمی‌دانم، کمی تردید می‌کنم منتشر بشود یا نشود. حالا دیگر می‌رویم دیگر. ببینیم اگر بعداً منتشر شد و ما را دیگر جنازه‌مان را دم خیابان دیدید، بدانید که از کجا آب خورده است.

یک مسئله که هست، این است که ما فکر می‌کنیم امیرالمؤمنین یک نفر است، ما هم یک نفر دیگر. من، علی. این تصور ماست. این تصور باید عرض بکنم که تصور درستی نیست. نه اینکه ما واقعاً نیستیم. ما بودن ما چیست؟ به چه نحو است؟ خیلی درخواست دارم که هم گوش داده شود، هم دقت شود. اگر کسی می‌بیند سخت است، ادامه ندهد. انحراف نه دیگر. جان مطلب در بحث‌های امام‌شناسی و معرفت امام، این‌ها را بزرگان فرمودند. بنده هیچی نمی‌فهمم، فقط ناقل هستم.

ببینید عزیزان، امیرالمؤمنین وجود مطلق است، وجود بدون قید. ما هر کدام تجلی و تنزل امیرالمؤمنین. در مورد کمالمان، نقصمان که تاریکی است دیگر. الان خورشید، الان که خب روز است، وقتی خورشید در می‌آید، ما یک دانه نور داریم یا چند تا نور داریم؟ تهران روشن است، مشهد روشن است، آمریکا روشن است. آمریکا ساعتی تفاوت دارد. مشهد که روشن است، خب ما می‌گوییم هم مشهد روشن است، هم تهران، هم نجف، هم کابل. این چند تا روشن‌اند همه. بعد مشهد که روشن است، حرم روشن است، منزل ما روشن است، دانشگاه فردوسی روشن است، مجتمع امیرالمؤمنین روشن است. همه این‌ها. بعد دانشگاه فردوسی که روشن است، یا حرم، مثال حرم را بزنم. حرم که روشن است، نور خورشید است در حرم. صحن انقلاب روشن است، صحن آزادی روشن است، صحن جمهوری روشن است، بست شیخ بهایی روشن است، خیابان‌های اطراف حرم. صحن انقلاب که روشن است، سمت راست صحن انقلاب روشن است، سمت چپ صحن انقلاب هم روشن است. سمت راست صحن انقلاب که روشن است، عقب سمت راست هم روشن است، جلوی سمت راست هم. تکثیر دارد می‌شود واقعاً؟ واقعاً هم دارد تکثیر می‌شود یا نه؟ واقعاً نور دارد بیشتر می‌شود؟ دو تا عبارتش کنم. این الان نور حرم دو برابر می‌شود؟ دو تا خورشید می‌شود؟ دو تا نور می‌شود؟ یا یک دانه نور است؟ ما برداشتیم تکثیرش کردیم، درست است؟ تکثیرش از طرف نور. اتاق خواب کم است، نور حال زیاد است. خانه می‌گوید اتاق خوابش نورش کم است، حالش نورش زیاد است. نور اتاق خواب، نور حال، واقعاً دو تا خورشید دیگر می‌گیرد؟ بعد نور اینجا با نور حیاط فرق می‌کند؟ می‌گوید آقا نور حیات خیلی زیاد است، اینجا خیلی نورش کم بود، رفتم آن‌ور که نورش بیشتر بود.

وجود اهل بیت، نور اهل بیت نورند. «من عرفنی بالنورانیه فقط عرف الله.» امیرالمؤمنین فرمود: «هر کسی مرا در مقام نورانیتم بشناسد، این نورانیت امیرالمؤمنین بخش بسیار اندکی است.» اصل مسئله همین است. اگر می‌خواهیم معرفت به امام پیدا کنیم، این‌ها را برایش کار بکنیم. خدا روزی کند این‌ها را بفهمیم. ما یک نور بیشتر نداریم: «الله نور السماوات و الارض.» اولاً که خدا نور سماوات و ارض است. این نوری که همه عالم را گرفته، بعد آمده پایین. اسمش را می‌گذاریم نور زمین، نور آسمان. دو طبقه کرده‌ایم. نور آسمان، نور زمین. این الان نور آسمان با نور زمین مگر فرق می‌کند؟ دو تا نیست؟ ما کرده‌ایم دو تا. گفتیم نور آسمان، نور. بعد «کمشکات فیها» و کلاً بحث آیه نور مطرح می‌شود و آیه نور هم که در مورد اهل بیت است. این‌ها نور خداست. اهل بیت نورند. شما نوری بودید در عرش الهی، «محدقین بالعرش، محدق به عرش». در عرش بودید. «حدقه عرش، عرش مثل چشمی بود که شما پلکش.» حدقه را می‌گویند پلک می‌شود حدقه در زبان عربی. شما پلک این عرش بودید. یعنی نوری که باز خود عرش را روشن کرده بود، شما بودید. نور وجودتان بود. خدا لطف کرد شما را فرستاد پایین. فرستاد پایین، دو تا شدند؟ نه. نور آمد پایین، تنزل کرد. این تنزل نور، نور یکی است. تکثیر شده است. یک بار آن نور در مرتبه عالی تکثیر شده، شده ۱۴ تا. آن ۱۴ تا آمده پایین، جلوه داده. بعد در روایت ما می‌بینیم می‌فرماید که مثلاً بهشت را از نور مثلاً حضرت زهرا خلق کرد. خورشید از نور امیرالمؤمنین، ماه را از نور کی؟ زمین و نور کی؟ دریا را از نور کی؟ این‌ها تکثیر نور اهل بیت است. خود اهل بیت که «کلهم نور واحد» روایت است دیگر. تعجب می‌کند آدم برخی از حضراتی که انقدر ادعا دارند روایات را می‌فهمند و هم زندگی‌شان با روایات و این‌ها. چطور به این روایت: «چه کار مجازی واحد؟» همه یکی‌اند. مجاز می‌بری؟ اصالت الحقیقه چی می‌شود پس؟ اصل با این است که یک عبارت وقتی گفته می‌شود، حقیقت. همه ما حقیقتاً یک نور هستیم. حقیقتاً یک. تکثیر شده است. همه‌شان علی‌اند. فرمود: «کلنا محمد، اولنا محمد، آخرنا محمد، اوسطنا محمد.» همه‌مان علی هستیم.

نمی‌دانم، داریم می‌رویم جلو بحث. حالا ان‌شاءالله یک چیزی کاسب می‌شوم. من حالا عبارت امام را هم دوست دارم بخوانم. یک وقت فکر نکنید که این جمله را خواندم از امام. باز می‌خوانم. این مال سخنرانی عمومی امام خمینی است سال ۵۸. امام این را در سخنرانی عمومی می‌فرماید: «حضرت امیر (سلام الله علیه) یک نفر نبود، همه عالم بود، همه چیز بود.» همه چیز بود، امام خمینی روی آن جهات معنویت و واقعیتی که داشتند. امیرالمؤمنین همه چیز بود. یعنی چی؟ آقا، الان من به شما می‌گویم که خورشید همه نور است. یعنی نور اتاق که می‌گوییم، نور حال که می‌گوییم، نور حیاط که می‌گوییم، همه‌اش همان نور خورشید است. آمده پایین، بهش می‌گوییم نور خورشید. این برود بالا، نور خورشید برود بالا، نور اتاق هم برود بالا، نور حیاط هم برود بالا، نور اتاق هم برود بالا. بالا که برود، دو تاست؟ بالا که بود، چند تا بود؟ یکی بود. پایین که آمد، شد دو تا. اینجا دو تا می‌بینیم. می‌بینی همان نوری که در اتاقت بود، در حیاط بود، در حال بود، همه‌اش یکی است. اینجا «امیرالمؤمنین همه چیز است، همه عالم است». امیرالمؤمنین نور مطلق است. خب، حالا سایه‌ها چی می‌شود؟ ما در اتاق می‌گوییم این نورش کم است. حالا نور اتاق که کم است، این کمی نور یا می‌گوییم اصلاً فلان اتاق، فلان جا تاریک است، انباری، زیرزمین تاریک است، کلاً اینجا که نور ندارد. این به خاطر خورشید است یا به خاطر حجاب؟ از کدامشان است؟ از خورشید؟ خورشید حجاب ایجاد می‌کند؟ یا زیرزمین خودش حجاب داشت؟ حجاب مال خود زیرزمین است. خورشید که حجاب نداشت: «جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی غبار ره بنشان تا نظر کنی.» حجاب از ماست: «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.» حجاب از زیرزمین است. حجاب از اتاق است. تاریکی هم مال خودش است. هر چه که ما نقص داریم، مال خودمان است. هر چه رذیله داریم، مال خودمان است. هر چه کمال داریم، مال کیست؟ اول می‌گوییم مال امیرالمؤمنین است. حالا با این توضیحاتی که دادیم، می‌خواهم کمی برویم بالاتر. نمی‌گوییم خوبی‌هایی که داریم، مال امیرالمؤمنین است. می‌گوییم خوبی‌هایی که داریم، خود امیرالمؤمنین است. این مقدارش در ما جلوه کرده است. ما انقدر زورمان رسید، حجاب را زدیم کنار. ۵ درصد توانستیم امیرالمؤمنین را در خودمان جلوه بدهیم. در ظرف خودمان نشان بدهیم. یک کسی مثل امام خمینی است، خیلی بزرگ‌تر است. او این مقدار امیرالمؤمنین را جلوه داد. من که دو تا بودیم، یکی امیرالمؤمنین، یکی ماست. دوتایی نیست، سه‌تایی نیست، پنج‌تایی نیست. او همه او همه چیز است. خیلی. «یک نفر نبود امیرالمؤمنین، یک نفر نبود، همه عالم بود.»

خورشید چیست؟ امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین یکی شده، خورشید. ماه چیست؟ امیرالمؤمنین که شده ماه. دریا چیست؟ امیرالمؤمنین که شده دریا. کمالی دارند، این به ما آب می‌دهد، تشنگی را برطرف می‌کند. آن به ما نور می‌دهد. این باد می‌دهد. این سایه می‌دهد. یعنی چی؟ یعنی وجود یک وجودی دارد که یک اثری دارد. وجودش را از کی دارد؟ از همه عالم. یک نفر نیست، همه چیز است. امیرالمؤمنینی است که آن وقت شده. حالا این‌ها دیگر سخت است دیگر. من حق می‌دهم اگر کسی اینجا دادش در بیاید. تردید دارم که این‌ها منتشر شود. نمی‌دانم سیب. بابا سیب، یعنی یک چیزی که می‌خوری، بهت طراوت، نشاط، تشنگی‌ات را برطرف می‌کند، انرژی می‌دهد. انرژی چیست؟ انرژی به صورت مطلق. انرژی مطلق کیست؟ طراوت مطلق کیست؟ حیات مطلق کیست؟ نشاط مطلق کیست؟ همه این‌ها امیرالمؤمنین است. این یک مقداری از نشاط امیرالمؤمنین جلوه است. این می‌شود بهشت. بهشت همه‌اش جلوه امیرالمؤمنین است. قرآن همه‌اش جلوه امیرالمؤمنین است. فرمود هیچ آیه از قرآن نیست، مگر اینکه در وصف امیرالمؤمنین است. آیت الله العظمی خداست. یعنی چی؟ یعنی مثلاً ما پنج تا آیه داریم، امیرالمؤمنین که از این‌ها سرتر است. معنای آیت الله العظمی این است: خدا آیه بزرگ‌تر از امیرالمؤمنین ندارد. دوربین هم داریم، این دوربین هم داریم، این لپ‌تاپ هم داریم، این میز هم داریم، این دارو درخت هم داریم، این خورشید. یکی بالاتر از این‌ها داریم. امیرالمؤمنین. امیرالمؤمنین دیگر این‌ها نیست دیگر. می‌گوید امیرالمؤمنین این‌ها نیست. این‌جوری نیستش که بگوییم آقا این یک یک است، بعد یک دو است، بعد خب این اگر ۱ و ۲ باشد، یعنی ۲ یک چیزهایی دارد که ۱ ندارد دیگر. الان دوربین ۱، این دوربین ۲. اگر قرار باشد که این دوربین ۲ همه وجودش تحت تأثیر دوربین یک باشد، یک جلوه از دوربین یک باشد، دیگر این دو نمی‌شود. روشن چه دارم می‌گویم؟ یک و دو بودن به این است که این یکی است. یک جایی برش می‌خورد از آن یکی. بین این‌ها یک چیزی، بینش یک چیزی پر می‌کند. این می‌شود. اگر جلوی هم بود، الان من و کلماتم دوتاییم. الان اینجا شما دو تا می‌بینی، یک خودم هستم، یکی سخنرانی‌ام. یا خودم هستم که دارم جلوه می‌کنم در سخنرانی. خودم هستم که دارم جلوه می‌کنم در این حرف‌ها. حرف‌های من را از من، شما دو تا می‌دانید. کلمات دو تا. ولی یخ مکتوب می‌شود، جدا می‌شود. الان من خودم یکی‌ام، یک سری چیزها هم در فکرم است. می‌روم به زبان می‌گویم. من و فکرم از هم جداییم؟ نه. امیرالمؤمنین از خدا جدا نیست. «علی مع الحق و الحق مع العلی.» همه عالم جلوه امیرالمؤمنین است. کدام امیرالمؤمنین؟ امیرالمؤمنین ۸۰ کیلویی که شمشیر می‌زد؟ آن بدن امیرالمؤمنین ما با نور امیرالمؤمنین. بدن امیرالمؤمنین. آن یکی است. بله، آن یکی است. حضرت زهرا کیند؟ من و شما. آن سه تا، چهار تا، پنج تا، ده بدن امیرالمؤمنین. ما کار نداریم جسم مادی امیرالمؤمنین. کار نداریم حقیقت امیرالمؤمنین. این عبارت امام خمینی صد ساعت کلاس می‌خواهد. من واقعاً مانده‌ام چطور امام با چه حالا تعبیر جرئت نمی‌توانم به کار ببرم. چرا امام این عبارت را در سخنرانی عمومی گفتند؟ من واقعاً حالیم نمی‌شود. بگویم مال کجا بوده؟ در پرسنل سپاه پاسداران و اعضای دادگستری. دادگستری‌اش خیلی. اعضای دادگستری همچین جمله‌ای را امام در جمع اعضای دادگستری دارند. می‌گویند. خیلی سنگین است. طلبه‌ها من اگر بزنم، حق می‌دهم. درباره این جمله: «یک نفر نبود، همه عالم بود، همه چیز بود.» دیوانه کرده آدم را این امام (رضوان الله علیه). همنشین امیرالمؤمنین باشند در عالی‌ترین درجات در این ۱۴ خردادی که سالروز حضرت امام (رضوان الله علیه) است. این یک جمله محشر است واقعاً. یعنی ما شهرشناس داریم می‌گوییم. «شهرشناس امیرالمؤمنین.» امام خمینی بود. «ایده‌ای خواهم که باشد شناس، تا شناسد شاه را در هر لباس.» او شاه را در هر لباس می‌شناخت. او شهرشناس بود. ما ادایش را در می‌آوریم. او بود.

«همه نفر بود، همه کس بود. موسی بود، عیسی بود، ابراهیم بود، زکریا بود، مریم بود، یحیی بود.» همه این‌ها یک جلوه‌ای از امیرالمؤمنین بودند. چرا؟ چون یک انسانند. انسان مطلق کیست؟ انسان بدون هیچ قید. الان به شما می‌گویم که چوب گردو. چوب، عنوان چوب در همه چوب‌ها هست. این چوب گردو هم که الان شده این در، آن چوب در این در هست. در آن روی آن دیوار، در آن تابلو هست. در این صندلی هست. در این میز هست. چوب در همه جلوه‌ای از آن چوب مطلق. من این عبارت را برایتان پیدا بکنم، اگر پیدا بشود و کمی این‌ها را بخوانم برایتان. حضرت امام در کتاب «تعلیقه بر شرح فوائد رضویه» جزء آثار عربی، آثار عربی امام مشهد. حالا آثار آث صفحه ۷۵ و ۷۶ یک عبارت عربی را نقل می‌کند. این کلام امیرالمؤمنین است. توضیح دادم توضیح همین پاراگراف از امام خمینی. بنده ۱۰ ۱۵ تا پاراگراف این شکلی آورده بودم در جلسه توضیح بدهم. یک ساعت فقط یک پاراگراف.

روایت از امیرالمؤمنین فرمودند: «و منه آدم و به من دونه تحت لوائی.» از آدم به بقیه بگیر، همه زیر پرچم من‌اند. این عبارت از امیرالمؤمنین. «مقام هو مقام اطلاق المشيئة و الولاية الكلية الأصلية الحيولية الأولى و سائر الأنبياء مقامهم مقام و تقييد المشيئة و الولاية الجزئية التبعية و صورة الحيولية.» دارم می‌گویم که آن عزیزانی که می‌خواهند فحش بدهند، دیگر فارسی‌اش را برایتان بگویم. فارسی‌اش این است. می‌فرماید که اینکه آدم و بقیه زیر پرچم منند، به این دلیل که مقام حضرت رسول که همان مقام امیرالمؤمنین است، یک مقام اطلاق مشیت و ولایت کلی اصلی هیولای اولیه است. در حالی که مقام انبیای دیگر، مقام تقیید مشیت و ولایت جزئی تبعی و صورت هیولا است. صورت، ما یک صورت داریم، یک حقیقت. چوب یک حقیقت است. چوب، شما به من نشان بده چوب کجاست. می‌گوید این. اینکه چوب نیست که. این چوبی است که شده بفرمایید شده میز. چوبی است که شده میز. فرق می‌کند با چوب. چوب خالی کو؟ چوب خالی شما نمی‌توانی نشان بدهی. چوب خالی صورت ندارد. هر چه چوب به من نشان بدهی، چوبی است که صورت دارد. چوب‌هایی که جزئی شده است. یک کلی نیست. چوب کلی است را شما نمی‌توانی به من نشان بدهی. هر چه چوب نشان بدهی، جزئی است. این آن چوب ۵ تا چوب ۱۰ تا چوب. همه این‌ها جزئی است. چوب کلی یک دانه است. در همه چوب‌های عالم هم هست. صورتم ندارد. مقام امیرالمؤمنین، مقام پیغمبر اکرم این است.

عبارت امام خمینی می‌فرماید که: «مقام اطلاق مشیت، ولایت مطلقه، انسانیت مطلق.» خدا انسان آفرید. یعنی کی را آفریده؟ خدا غرضش از خلقت انسان چیست بوده؟ این بوده که بندگی کند. این همه آدم بندگی نمی‌کنند. ببینید، خیلی سؤال حل می‌شود. دانشگاه درس بدهیم. خدا کی را آفریده که بندگی کند؟ انسان را. «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون.» تازه آن جن هم باز وجودش تحت تأثیر و تبعیت انسان. انسان مرکز. «جاعلن فی الارض خلیفه.» با اینکه موقعی که خدای متعال این را می‌فرمود، جن خلق کرده. چرا؟ چون یکی از آن دسته‌هایی که سجده نکردند، کیا بودند؟ کی بود؟ ابلیس. ابلیس از چه جنسی بود؟ جن بود. معلوم می‌شود که خدا جن خلق کرده بود. بعدش گفت می‌خواهم خلیفه خلق کنم. پس این خلیفه از چه جنسی است؟ از جنس انسان. نه جن. جن هم هست، ولی خلیفه الله نمی‌تواند بشود. در مقام پایین‌تر. آنی که خلیفه الله است، کیست؟ انسان. کدام انسان؟ افراد انسان یا انسان کلی؟ افراد انسان که اکثرشان عبادت نمی‌کنند. این می‌شود نقض غرض. خدایا، تو نمی‌دانستی از ۷ میلیارد آدم، شش و نیم میلیارد آدم اصلاً تو را قبول ندارد؟ عبادت نمی‌کنند. افراد انسان. من انسان کلی را دارم. انسان کلی یعنی انسانیت مطلق را آفریدم که برایم بندگی کند. انسانیت مطلق کیست؟ امیرالمؤمنین. بندگی کرد یا نکرد؟ در عالی‌ترین درجه. غرض خلقت. زمین باشید و تو سقف نگرفتم، راحتم. کلیت انسانیت و «حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا.» این ولایت، امانت را دادم روی دوش کی؟ الانسان. الانسان کیست؟ من، زید، امر، اسم آخوندی. میترا، کامران. این‌ها. این‌ها افراد انسان. ترامپ، او حامل. این‌ها عصاره خلقت و چه می‌دانم گل سرسبد خلقت و احسن مخلوقات؟ چه می‌گویی؟ اشرف مخلوقات ترامپ است؟ اشرف مخلوقات انسان کلی است. مثل اینکه می‌گوییم آقا چوب از آهن بالاتر است. مثلاً بالاتر؟ یا آهن مثلاً؟ می‌گوییم که حیوان از گیاه بالاتر است. می‌گوییم آقا گوسفند از درخت بالاتر است. کدام گوسفند؟ گوسفند مشتقی و مش حسن و مشقلی. بعضی درخت‌ها هست که از بعضی گوسفندها بالاتر است. درخت مثلاً بهشتی، درخت حرم مثلاً. بعضی درخت فرد است. من با فردش کار ندارم. می‌گوییم طلا از نقره بالاتر است. طلا از نقره برتر است. کدام طلا؟ یک وقت از طلایی است که یزید گردنش انداخته است. یک نقره‌ای هم داریم که شده ضریح اباعبدالله. اینجا کدامش بالاتر است؟ کدام بالاتر است؟ نقره حرم اباعبدالله بالاتر است یا طلایی که گردن یزید است؟ نقره حرم اباعبدالله. نقض جمله ما نشد؟ مگر ما نگفتیم که طلا از نقره بالاتر است؟ می‌گوییم کلیت طلا، طلای مطلق. فرد طلا، طلای جزئی. طلای جزئی و نقره جزئی را ما کار نداریم. طلای کلی، نقره کلی. طلا از نقره بالاتر است. این‌هایی که خدا دارد، خیلی‌هایش به کلی برمی‌گردد. آفریدم برای بندگی. سجده کنید برای آدم. امام رضا فرمود: «برای ما سجده کردند، به خاطر آدم.» کمی روایت را می‌خوانم. یعنی چی به خاطر ما سجده کردن؟ یک فردی بود از انسان. انسان کیست؟ ملک در سجده آدم. «زمین بوس تو نیت کرد که در خلق تو چیزی دید غیر از تو.» حافظ می‌گوید: «می‌گوید اگر برای آدم سجده کردند، جلوه تو را در آدم دیدند، جرمش این بود.» به قول الهی قمشه‌ای: «جرمش این بود که در آینه عکس تو ندید، ور نه بر بلبشری ترک سجود این همه نیست.» جرمش این بود که در آینه عکس تو ندید. سجده برای کی نکرد؟ برای آدم نکرد. نه، سجده برای انسانیت. سجده برای انسان مطلق نکرد. انسان مطلق کیست؟ پیامبر اکرم، امیرالمؤمنین. خود خدا دائم دارد صلوات می‌فرستد برای پیغمبر. چون پیغمبر، نفس پیغمبر، امیرالمؤمنین. یعنی همان انسانیت. بله، فرد پیغمبر از فرد امیرالمؤمنین جداست. فرد امیرالمؤمنین مرید صد فرد پیغمبر است. «من یک برده‌ایم از بردگان پیغمبر.» این فرد امیرالمؤمنین است. کلیت امیرالمؤمنین چیست؟ ما دو تا نداریم. «انفسنا و انفسکم.» این آیه قرآن است. آیه مباهله است. این‌ها جملاتی است که سریع بخوانم. وقتمان هم گذشت. سریع این بخش را بتوانم، یک دو تا پاراگراف تمام کنم که این بحث به یک جایی برسد.

می‌فرماید که: «لهذا کانت نبوة الانبياء ظهور و نبوته دعوته دعوت الی نبوة روح النبوات و باطنها و هذا سر كینونة علي امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام مع الانبياء باطناً و معنویاً ظاهراً.» این است که می‌گوییم علی با همه انبیا بوده، یعنی چون انسانیت با همه انبیا بوده است. می‌گوییم چوب در همه درخت‌ها هست. چوب با همه درخت‌ها هست. چوب کلی مگر با همه درختان نیست؟ چه شکلی با همه درخت؟ واسه حضرت عیسی هر جا می‌رفته، یکی بغلش بوده؟ بعد تصورش این شکلی است؟ نه آقا. این عیسی خودش یک عنوانی رویش است به اسم انسان. آن انسان کیست؟ عیسی جلوه‌ای از امیرالمؤمنین. همه کس است، همه نفر است، همه چیز است، همه عالم. او یک نفر نبود. این امیرالمؤمنین خمینی است. خمینی کیست؟ قدر ندانستیم. ماهی نعمتی که خدا به ما داد. حضرت امام (رضوان الله علیه) از گنجینه اسرار و گنجینه غیب امیرالمؤمنین، آینه‌ای برداشت و گذاشت در این نسل ما، در این قرن ما که جلوه‌ای از خودش باشد. یک سید پاک، ذریه خودش و سلاله خودش به اسم روح الله خمینی را گذاشت بین این مردم. قدر ندانستیم. نمی‌خواهم بگویم امام دیگر ببریم در حد. من نمی‌دانم مقامات معنوی امام. معنوی امام خیلی بالاست، ولی آینه. آینه‌ای از امیرالمؤمنین. به حد امیرالمؤمنین بین ما آورد. امام خمینی، امیرالمؤمنین را بین ما آورد. امام خمینی آمد، امیرالمؤمنین ما را جلوه داد. رنگ و بوی امیرالمؤمنین آورد توی این شهر و در و دیوار ما. ایجاد کرد. پاشید به این سر و صورت خسته ما، به این شهر غربت‌زده و کثیف ما. این امام خمینی. اگر بفهمیم. این روایت دارد توضیح می‌دهد. امام می‌گوید من با همه انبیا بودم. نحوه باطنی با پیغمبر اکرم بودم، ظاهر با آن‌ها سرّاً بودم. با این پیغمبر جهراً بودم. این معنایش اینجا بروز هم دارد که من و پیغمبر با همیم. آنجا بروز نداشت، مخفی کرده بودند. ایثار. فرستادم جلو خودم در غربت. عیسی هر چه بود، هر کار می‌کرد، جلوی من بود. اینجا من و پیغمبر با هم. این امیرالمؤمنین. می‌خواهیم بشناسیم. شهرشناس یعنی این. این وجود مطلق را می‌خواهیم بیاییم ببینیم که اینجا تابیده، چی شده. آنجا تابیده. این انسانیت را گرفتیم و این جلسه طولانی شد. جلسه بعدمان که البته ما زودتر ضبطش می‌کنیم و عزیزان بعداً ملاحظه می‌کنند، جلسه بعدمان می‌شود چهارشنبه هفته بعد. ولی چون ما در همین مناسبت رحلت حضرت امام داریم این جلسه را ضبط می‌کنیم و مربوط به این بحثمان است. جلسه بعدمان را هم که دیگر اواخر خرداد می‌شود، مربوط به همین بحث است. دیگر از آن خرده نگیرند که آقا دیگر ربطی به رحلت امام نداشته. باز در مورد ادامه بحث این جلسه‌مان. جلسه بعد، جلسات بعدی وارد بحث تاریخ و حکومت امیرالمؤمنین می‌شویم. عذرخواهی می‌کنم بابت اینکه طولانی شد.
«و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.»
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...