معرفی
* امام خمینی (ره) پرورشیافته امیرالمومنین علی علیه السلام
* نمونههای منظم بودن امام خمینی (ره) در زندگیشان
* منظم بودن، فرد را با اراده میکند
* اخلاص و نظم، راهگشا در کارها
* برای کارهای روزانه، جدول داشته باشیم
* محاسبه -> مراقبه -> برنامهریزی
* بترسیم از آدمهای بینظم
* حضور منظم در فضای مجازی
* تفاوت نظم حیوانی و نظم مومنانه
* جزئیات برنامهریزی امام خمینی(ره) در کارهای خود در کلام دخترشان
* جایی که امام خمینی(ره) وقت را مراعات نکردند
* نمونههای منظم بودن امام خمینی (ره) در زندگیشان
* منظم بودن، فرد را با اراده میکند
* اخلاص و نظم، راهگشا در کارها
* برای کارهای روزانه، جدول داشته باشیم
* محاسبه -> مراقبه -> برنامهریزی
* بترسیم از آدمهای بینظم
* حضور منظم در فضای مجازی
* تفاوت نظم حیوانی و نظم مومنانه
* جزئیات برنامهریزی امام خمینی(ره) در کارهای خود در کلام دخترشان
* جایی که امام خمینی(ره) وقت را مراعات نکردند
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم.
در مورد نظم، مطالبی را عرض کردیم و یک نمونه را به عنوان الگوی مجسم از وصیتنامه امیرالمؤمنین ارائه دادیم. یعنی اگر بخواهیم وصیتنامه امیرالمؤمنین را در یک نفر بهصورت پیادهشده ببینیم، یکی از نمونههای خیلی خوبی که جلوی چشم ماست و ابعاد مختلف زندگیاش را به حمدالله میشناسیم، حضرت امام (رضوان الله علیه) است. چون بسیاری از بزرگان امکانات نبود و ما ابعاد فراوانی از زندگی آنها را نمیدانیم، اما این شخصیت نمونه و ویژه، حضرت امام، ابعاد مختلف زندگیشان جلوی چشم ماست و نقل شده و میتوانیم از آن استفاده کنیم.
یکی از ابعاد جالب زندگی امام، نظم ایشان است و نکاتی را عرض کردم. مطالب بیشتری را در این جلسه از کتاب «برداشتی از سیره امام خمینی» برایتان میخوانم:
«یک روز امام زنگ زدند و گفتند شیر آب چکه میکند. قرار شد ساعت ۸ صبح فردا بروم این را درست کنم. روز بعد، ساعت ۸:۵ دقیقه بود که پشت در اتاق آقا بودم. از ایشان اجازه گرفتم که وارد شوم و شیر آب را تعمیر کنم. امام از داخل اتاق به من اجازه ورود ندادند. فرمودند: "من گفته بودم ساعت ۸. حالا برو، فردا ساعت ۸ بیا."»
امام بزرگوار با کسی تعارف نداشت. اگر ما بودیم، میگفتیم: "هشت بیا" و ۸:۵ دقیقه میآمد و تازه تو هم باید عذرخواهی کنی بابت اینکه چرا زنگ زدی دیر جواب دادی. زنگ میزند، ایران است. ما شرایط خودمان را هم درک بکنیم که کسی اینجا الان آمده، ارجحیت با او است. هر ساعت بیاید، بالاخره باید کارش را راه بیندازیم.
امام همیشه کارهای خودشان را در ساعت معینی انجام میدادند؛ طوری که وقتی خدمت امام میرسیدیم تا کاری انجام دهیم، باید در موعد مقرر کارمان تمام میشد تا ایشان به بقیه کارهایشان بپردازند. در غیر این صورت، ایشان تذکر میدادند که: "تعجیل کنید آقا، وقت نداریم، ساعت دارد ۹ میشود!"
مثلاً میگویند: «آقای رسولی محلاتی (خدا رحمتشان کند)، ایشان نقل میکنند برای این جانب و برخی از دوستان دیگر که صبحها اول وقت خدمت امام میرسیدیم. مسلم بود که امام سر ساعت ۸ و ۲، ۳ دقیقه، یعنی بعد از اینکه اخبار را گوش میکردند، زنگ میزدند. ما برای گزارش کارها و انجام وظایفی که داشتیم، خدمتشان میرسیدیم؛ طوری که اگر یک روز این وقت به ۸ و ۵ دقیقه میرسید، میفهمیدیم که اتفاق تازهای افتاده، وضع و حال ایشان مناسب نیست یا کسی پیششان رفته و مانع زنگ زدن ایشان شده.»
بعد میگویند که: «امام بهطور عادی هیچ توجهی به کاری، باعث این نمیشد که از کار دیگرشان بیفتند. هر روز، عبادت، قرائت قرآن، ادعیه، مطالعات گوناگون، گوش کردن به اخبار، قدم زدن، نرمش، حرکتهای ورزشی که پزشکها گفته بودند اینها را باید انجام دهند، رسیدگی و پاسخگویی به مسائل شرعی، اجازات، اجازات قبض وجوهات، ملاقاتها، معاشرت و انس با افراد خانواده، خوراک، نظافت، استراحتشان، هر کدام به صورتی منظم در موعد خودش انجام میشد.»
همین نظم هم در برنامه هفتگی ایشان حاکم بود. آقا جان، اگر کسی میخواهد بااراده باشد، باید منظم باشد. این عزیزانی که هی سؤال میکنند: «ما چه کار کنیم اراده قوی پیدا کنیم؟» باید منظم بشویم تا اراده قوی پیدا کنیم. برای منظم شدن، برنامهریزی باید داشته باشیم.
بنده اینهایی را که دارم از حضرت امام میخوانم، اینها یک کپسول انرژی است؛ درمان است. یک موتور روشن میشود. الان اینکه روشن بشود، انشاءالله ما اهل برنامهریزی میشویم، اهل نظم میشویم، کمکم اراده هم پیدا میکنیم.
بعد میگویند که: «مثلاً هر صبح جمعه بعد از شنیدن خلاصه اخبار، ساعت ۸ راهی حمام میشدند. این غسل توفیق کیسه کشیدن امام، در طول سالها نصیب پیرمرد مخلصی شد که کارگر حمام عمومی جماران بود. خوش به حالش! هر صبح جمعه امام کیسه میکشید. او هر روز جمعه نزدیک ساعت ۸:۵ دقیقه آماده بود که با اشاره امام برای کیسه کشیدن وارد حمام بشود. حمام کردن امام هم بیش از یک ساعت طول میکشید.»
همان مرد باید برود آدم. حالا در یک جای دیگر خواندم، البته اینجا در این کتاب نگفتهاند، امام هفتهای دو بار میرفتند؛ دوشنبهها و جمعهها میرفتند حمام. ساعت مشخص هم داشت. وارد شدن، خارج شدن، همهاش روی حساب.
دمپاییهای مختلف داشتند. امام رحیمیان عکسش را در کتاب «درسهای آفتاب» انداخته. دمپایی کهنه بود ولی امام چهار پنج تا دمپایی جدا داشتند: دمپایی پیادهرو، دمپایی حمام، دمپایی اتاقشان، دمپایی در خانه. پامان بود همیشه، خلاصه.
بعد گفتند که: «امام خیلی مقید بودند که سر ساعت غذا بخورند، سر ساعت بخوابند، سر ساعت بلند شوند. اگر کاری داشتند یا با کسی قرار میگذاشتند، از آن هیچوقت عدول نمیکردند.»
بعد میگویند که: «دختر امام میگویند: "رمز موفقیت ما این بود که در همه کارها نظم داشتیم."» یکی از اساتید ما میفرمود: «آقا، هر کسی میخواهد به هر جا برسد، اخلاص و نظم. این دو تا. اخلاص به کجا میخواهی برسی؟ این دو تا را داشته باش، ببین اگر نشد. ببین اگر نشد!» امام این دو تا را داشتند.
امام خمینی، اخلاص از جوانی. نظافت و منظم بودن. خاطرهای از جوانی امام هست، میخوانم برایتان، جالب است.
بعد میگویند که: «واقعاً وقتی بنا بود ساعت معینی برای ناهار بیایند، اگر ۵ دقیقه دیر میشد، همه اهل خانه نگران میشدند که آقا چرا چند دقیقه دیر کرده. همه بیاختیار سمت اتاق آقا میدویدند. میدیدیم که مثلاً حاج احمد آقا آمده بود، سؤالی از امام کرده بودیم که باعث شده بود آقا دیر کنند. گاهی که به اتاقمان میرفتم، با اینکه انباشته از کتاب و کاغذ یادداشت بود، ولی هر چیزی را که میخواستم...»
اینها ببینید چقدر جالب است اینها. ببینید الان من همین یک دانه را اگر عمل کنیم با نظم میشود تفاوت من با امام خمینی. کافی است! یک جعبه کتاب، آن یک ۵۰ تا کتاب. آن پشت پرده است، این روی میزها که دیگر هیچ. تازه آنور روی میز، آنور هم باز کتاب است. و در این قفسههای کتابخانهها که دیگر آنجا که دیگر اصلاً هیچ. برنامههای پهلوان تهرانی.
یک جور نظم داشته باش که اگر با چشم بسته خواستی کتابت را برداری، با چشم بسته بروی کتابخانه برداری. این جور منظم باشد، هر چیزی سر جای خودش. الان بنده با چشم بسته که چه عرض کنم، با ذرهبین هم اگر بعضی کتابهایم را دنبالش بگردم، پیدا نمیکنم. وضع ماست.
بعد میگوید که: «امام هر کاغذ یا یادداشتی را که میخواستند، فوراً پیدا میکردند؛ برای اینکه تمام آنها با نظم و در جای مخصوص به خودش بود.» استفاده کردی، بگذار سر جایش. خود همین منظم میکند آدم را. یک راهکار است. کتاب برداشتی؟ آقا، ظرف فلان ادویه، دارچینت را برداشتی، ریختی، بگذار سر جایش. فلان دیس را برداشتی، آن همزن برقیت را برداشتی، استفاده کردی. دیگر کیکی نمیخواهی درست کنی؟ بشورش همین الان، بگذار سر جایش. عقب نینداز. بدی میشود. یک آشپزخانه. آشپزخانه بنده آن قدر خودم را زدم که دیگر بعدش هر چه از هر جا بگویم، مشکلی ندارد. این میشود وضعیت کتابخانه بنده.
شهر شام میگویند شتر با بارش گم میشود. در لباسها. لباس تو. کاپشن تو. تنت کردی. این کاپشنی که از مدرسه آمدی. روپوش مدرسهات. این کیفت، جورابت. هر کدام یک جای مشخص دارد. وقتی که میآیی خانه کجا سر جایش بگذاری؟ وگرنه میشود بعضی اتاقهایی که دیگر آدم نمیخواهد بهش اشاره بکند. و این است که یک دفتر را میخواهیم دنبالش بگردیم. یک جزوه، یک فیش را میخواهیم، پیدا نمیکنیم. در این کامپیوتر که دیگر هر چیز خودش فولدر دارد. فلان فایلی که دانلود کردی، نمیدانی کجا گذاشتی. فلان سیدیات را نمیتوانی کجا گذاشتی. چقدر وقت ما را تلف میکند همین بینظمی.
بنده بعضی کتابها را که دنبالش میگردم، مثلاً دو ساعت دنبالش میگردم. در راستای گشتن دنبال آن کتاب، ۲۵ تا کتاب جدید پیدا میکنم که اصلاً نمیدانستم اینها را در قفسهها دارم و هر کدام را ۵ دقیقه مطالعه میکنم. وارد یک دوران جدیدی از زندگی میشوم، یادم میرود دیگر دنبالش نمیگردم.
یک نکته جالب دیگر هم هست در زندگی امام. میگویند: «امام برای کارگزارانشان جدول داشتند.» این جدول داشتن خیلی مهم است. دفترچه داشتند. بزرگان مقید بودند به دفترچه. این هم انشاءالله جزء برنامههایمان باشد. حالا بنده یک وقتی این کار را میکردم، نوجوان که بودیم، بنا به سفارش برخی اساتید. بعداً دیگر باز درگیر کارهایمان شدیم و باز فاصله گرفتیم.
در گوشیهایمان اگر بتوانیم مرتب بکنیم، برنامههایمان را بنویسیم با اولویتبندی. الان بعضی از این اپلیکیشنهای پر استفادهای که داریم، اینها میشود برنامه روزانه را نوشت و بهش ساعت داد و یادآوری بکند سر ساعت. اینها خیلی میتواند به ما کمک بکند.
و یک جدول، جدول محاسبه. چه کارهایی امروز کردم؟ اگر مثلاً ما یک برنامه منظمی داریم که پنج تایش باید در روز یک کاری داریم، هر روز باید انجام دهیم. مثلاً قرائت قرآن، نافله، زیارت عاشورا، دعای عهد. اینها را یک لیست بکنیم برای خودمان. شب به شب تیک بزنیم. من سور مسبحات را شبها میخوانم. این شش تا سوره را خواندم امشب یا نه؟ زیارت عاشورایم را خواندم یا نه؟ دعای عهدم را خواندم یا نه؟ شب به شب. این خودش یک بخشی از محاسبه است.
عزیزانی که میپرسند: «چه کار برای مراقبه؟ چه لازم داریم؟» محاسبه لازم داریم. برای محاسبه چه لازم داریم؟ یک برنامهریزی. شب به شب یک جدول ساده. این ده تا کاری که باید هر روز انجام دهیم. مثلاً بعد نماز صبح یک حمد و ۱۱ تا قل هو الله برای همه اموات. امروز صبح انجام دادم یا نه؟ زیارت عاشورایم را یک ساعت مشخص. مثلاً بعد نماز صبح، مثلاً بعد نماز ظهر، مثلاً بعد نماز مغرب و عشا. نافله نماز عشای من ترک نشود. دو رکعت نشسته است. هر شب در هر حالتی. مثلاً ۱۰ آیه خواندن قرآن من در شبانهروز. یک صفحه قرآن با یک صفحه قرآن شروع. روزی یک صفحه قرآن. یک هفته بعد بکنیمش دو صفحه. یک هفته بعد سه صفحه. کمکم برسیم به ۵۰ آیه. اگر بشود تقویتش بکنیم، باز برود بالاتر. ولی هی حساب کتاب.
اگر بتوانی برنامهها را چله چله کنیم. یک چله، روزی دو صفحه قرآن مثلاً. و هر روز در این ۴۰ روز تیک میزنیم برنامهمان را. این منظم میکند آدم را. یک برنامه است. بعد ساعت خودش را پیدا میکند. مقید باشیم سر ساعت هم انجام دهیم. این روزی دو صفحه قرآن هم دیگر ساعت مشخص داشته باشد.
سه چهار تا کار را اگر ما در شبانهروز با برنامه مشخص سر ساعت انجام دهیم، چهل روز مقید باشیم، بعد ۴۰ روز میبینیم کلاً زندگیمان فرم پیدا کرده، قالبش عوض شده.
امام جدولی داشتند. خود ایشان اینها را تهیه کرده بودند. در آن جدول کارهای همه ساعت شبانهروز امام درج شده بود؛ به جز ساعاتی از شب که برای نماز شب، راز و نیاز با خدا از خواب بلند میشدند.
بعد میگویند که: «دختر امام میگویند: "امام خیلی زیاد مرتب بودند، خیلی زیاد. یعنی از آن ساعت صبح که از خواب بیدار میشدند، هیچنوع کارشان بدون برنامه نبود. از آن ساعت اول صبح تمام کارهایشان روی برنامه بود."»
حالا یک جای دیگر دقیقاً ساعتها را گفته، میخوانم انشاءالله. بدون برنامه هیچوقت زندگی نکردند. سر ساعت مطالعهشان بود، سر ساعت استراحت داشتند، سر ساعت خوابشان بود، سر ساعت رادیو گوش میدادند. چه ساعتی باید برویم پیش آقا؟ خودمان را مهیا میکردیم که الان ساعت استراحت آقا است، برویم آقا را ببینیم. وگرنه وقتی ساعت عبادت بود، نمیتوانستیم. اگر وقت مطالعه و درس بود، نمیتوانستیم برویم. اگر ساعت کارهای دیگری بود، مثلاً زمان مطالعه گزارشهای مملکتی بود، نمیتوانستیم. فقط در ساعت استراحتشان، در این موقع یک ربع یا ۲۰ دقیقه قدم میزدند و به این کار هم خیلی مقید بودند. خدمتش میرسیدیم.
امام هر روز نیم ساعت صبح، نیم ساعت عصر قدم میزدند. ما در موقع قدم زدن استفاده میکنیم. صحبت جواب بشنویم. یعنی ساعت مطالعهشان خیلی مشخص بود و حساس هم بودند روی این ساعت. آنقدر آدم مهربان و لطیف و اینها، برنامه و نظم کار سر جای خودش. اینها خیلی کمک میکند.
این را خادم امام میگوید، خدمتکار امام، خانم ربابه بافقی، میگوید: «یک مرتبه امام نزدیکهای ظهر از خواب بلند شده بودند. امام نزدیک ظهر میخوابیدند، یک قیلوله مختصری داشتند. به من گفتند: "ربابه، من امروز دیر از خواب بلند شدم. شما حواست جمع باشد، ساعت ۱۱:۳۰ بیا من را بیدار کن." من هر روز که میرفتم ۱۱:۳۰ در را باز کنم، هر چه دستم بود، باز هم فراموش نمیکردم که باید آقا را بیدار کنم. پدر آشپزخانه را باز میکردم، میدیدم در حال وضو گرفتن است. دیگر خودم خجالت میکشم. یا خود امام سر ساعت بیدار میشدند. من به ایشان میگفتم: "آقا، شما خودتان گفتید بیایم بیدارتان کنم." میگفتند: "خوب کردی که بیدار کردی." تنها همان یک مرتبه اتفاق افتاده بود که ایشان ساعت ۱۲ بلند شوند.» یک بار ۱۱:۳۰ که بلند شدند، شد ۱۲.
حالا ما بنشینیم ساعتهای خواب و بیدار. دو روز میشود که ما سر یک ساعت بخواهیم از سر یک ساعت بیدار شویم. جایزه بدهیم به خودمان اگر دو روز پشت سر هم این شکلی شد که مثلاً ۷ صبح خوابیدیم، ۸ صبح بیدار شدیم. برنامهای که آدم دارد. لااقل سعی بکنیم. آخه بعضی سعی نداریم. «خواب منه دیگه! خوابه دیگه! دست من نیست. یه خواب موندم دیگه!» خب این تعهدی هم آدم دارد. کاری باید برای کسی انجام بدهد. بعد ۱۰۰ تا کارمان میافتد. عمدتاً عدم موفقیتهای ما به خاطر بینظمیهایمان است.
من سفارش میکنم به همه کسانی که نامه به دستشان میرسد: تقوا، نظم، خیلی مهم است و علامت تقوا هم هست. آدم بینظم عملاً تقوا هم ندارد. از آدمهای بینظم بترسیم. آدمهای بینظم یا بیتقوایند یا بسیار استعداد بیتقوایی دارند. اگر هم از تقوا میگویند، یک کف روی آب است. اینها خیلی استمراری ندارد. تقوا داریم. آدمهای منظم میتوانند واقعاً با تقوا باشند.
بعد میگویند که: «امام رأس ساعت ۱ که میشد، در اتاق اندرونی بودند که زیر پلههاست.» ۳۸ صفحه را همهاش را میخواهم بخوانم، دیگر پدر ما در میآید که این چند جلسه وقت میبرد. چه کار کنیم؟ چند تا خلاصهاش را برایتان بگویم.
میگویند: «امام روزی که حاج آقا مصطفی را از دست داد، نه نماز جماعتش ترک شد، نه تدریسش ترک شد.» تازه گفتند: «آن روز یکی از قویترین روزهای درسی امام بود. درس و فضای ذهنش مشوش نبود.» نظم این شکلی میکند آدم را. دیگر ذهن منظم میشود. آدمهای بینظم، ذهنهای بینظم. گفتارشان هم بینظم است.
یک کسی را میبینی نیم ساعت حرف میزند، یکی میچرخد ولی همهاش هارمونی مطالب. جاهای مختلفی هم میرود ولی آخر برگشت. یکی هم اصلاً حساب حسابشده. یعنی قدم به قدم با حساب دارد میرود. یک نظم عاملی در این حرفها هست. نظم در زندگی، نظم در فکر میآورد. نظم در فکر، نظم در گفتار میآورد. بعد آدم هر چه که گفتارش منظمتر میشود، باز فکرش منظمتر میشود. بعد باز زندگیاش منظمتر.
شام آماده است. ما میگفتند ۱۰ دقیقه وقت شام مانده. برنامهریزی بکنیم. ناهارمان سر ساعت. یک ساعتی مشخص کنیم. سرمان ساعت غذا بخوریم. مقید بشویم به یک ساعت. ۹ شام بخوریم. لااقل میدانی بین ۸ تا ۱۰ مثلاً، یا بین مثلاً ۹ تا ۱۰. این باز بهتر است. همینجور آرامآرام باید کار بکنیم. یهویی نزنیم سنگین. از الان شروع کنیم. شاممان بین ساعت ۹ تا ۱۰ آرامآرام. ناهارمان هم بین ۱ تا ۲. خوابمان هم مثلاً بین ۸ تا ۹ ساعت در روز. مثلاً میگویم. و بین مثلاً ساعت ۱۲ تا ۸ صبح تا ۹ صبح. یا اگر شب ساعت خواب داریم، عصر ساعت خواب جدا داریم. ساعت خواب عصر هم مثلاً بین ۱ تا ۳. یک محدوده اول تعیین بکنیم. آرامآرام محدوده را جزئیترش بکنیم. جزئیتر، جزئیتر، جزئیتر تا جایی که دیگر دقیقهای بشود.
اگر دو دقیقه جدا شد. آدمهای لطیف، اینهایی که خیلی لطافت روح دارند، آدمهای به شدت منظماند. و بین لطافت روح و نظم یک ارتباط خیلی خاصی است. هر چقدر آدم منظمتر باشد، لطیفتر میشود. هر چه لطیفتر باشد، نظمش...
وقتی اساتید مثل آیتالله جوادی آملی اینها در چینش کتابهایشان نظم دارند. ۵ تا کتاب داشتند، قرآن بالاتر از همه میگذاشتند. برای کتاب دعا یا حدیث او پایینتر. کتاب فقهی اگر بود مثلاً پایینتر. کتاب فلسفی اگر بود پایینتر. حتی یک برگ نامه را نمیگذاشتند روی قرآن بگذارند. تنظیم کردند. تا همین کتابهایی که آدم روی هم میچیند را تنظیم داشته باشد.
مثلاً عینک، پولهایشان را تنظیم میکنند این کاسبهای حرفهای. اینها که توی پمپ بنزین اول ده هزار تومانی، اول تراول، بعد ۱۰ هزار تومانی، ۵ هزار تومانی، دو هزار تومانی، هزار تومانی، پونصدی. از همین جاها میتواند آدم شروع بکند. از همین کارهای ریز.
محدوده مطالعه مشخص بکند. چه محدوده چه میخواهد بخواند. اگر مثلاً فلسفه میخواند چه ساعتهایی؟ مثلاً فلسفهاش را صبح بخواند. یکی از اساتید ما میفرمود که: «آیتالله امامی کاشانی (خدا طول عمرشان بدهد) ایشان رفته بودند یکی از حوزههای کاشان. بعد دیده بودند یک طلبه ساعت ۷ شب مثلاً یک ساعت بعد نماز مغرب نشسته دارد روزنامه میخواند.» این امامی کاشانی بعد داد زدند. فرمودند: «چرا تو طلبه داری ساعت ۷ شب که گل وقت طلب است نشسته روزنامه میخوانی؟ روزنامه مرده است.»
با همین ساعتهای تلگرام، فضای مجازیمان. اینها را منظم کنیم. یکی از چیزهای خوبی که هست، اینترنتهای نامحدودی که مثلاً از ساعت ۲ تا ۷ صبح میدهند که خودمان معمولاً ازش خیلی استفاده میکنیم. نامحدود فایلهای حجمها زیاد است. معمولاً این ساعت رفتوآمد میکند. رسیدگی ما به فضای مجازی در این ساعت باشد. فایل آپلود کنی، فایل را میخواهی دانلود کنی. بعد همان که وصل هم میشوی، همه پیامهایی که دیروز برایت فرستادند، یکجا میآید آنجا. یکجا میگیری. اگر خوابت میآید یک ساعتی در ظهر، یک ساعت در شب تعیین میکنی. اینها را مطالعه میکنی. خیلی معمولاً واجب نیست و اینها. جواب میدهی. هر وقت دوباره باز کانکت شدی، خودش میرود پیام. دیگر یک نظمی بدهیم. یک حول و حوشی تعیین بکنیم برای ساعتهایی که میخواهیم در فضای مجازی باشیم.
خب، حالا ببینید برنامه روزانه امام به طور کامل گفتهاند با جزئیات. خیلی جالب است. خیلی کمک میکند برای ما که ما هم برنامههایمان این شکلی انجام دهیم.
میگویند که این خاطره را هم از خانم مصطفوی، دختر امام، چهار صفحه است تقریباً. میگویند: «برنامه روزانه امام خیلی منظم است. یعنی برنامه یک روز ایشان را که تقریباً ضرب در ۳۶۵ روز بکنیم، برنامه سالانه ایشان مشخص میشود. از صبح که ساعت ۷ به طرف دفتر کار و بیرونی خودشان میآیند، ملاقاتها شروع میشود.»
یک جدول بنویسید. ساعتهای امام را قشنگ است. یک کاغذ بردارید. ۷ میآیند سمت دفتر میروند. ملاقاتهایشان شروع میشود. البته گاهی دکتر یک معاینه از ایشان میکند یا احیاناً افرادی مثل آقای رسولی و توسلی آنجا هستند که آقای انصاری برنامههای کارهایشان را میدهد. من در داخل قسمت آقایان نیستم که بدانم برنامههایشان چیست، ولی مسلماً ملاقاتهایی مثل عقد یا دیدارهای خصوصی است که بعد از آن ملاقاتهای با آقایان سراسر کشور یا خانمها یا هر کسی که کار دارد. وقتی که کارهای کشوری با امام دارند و وقت قبلی گرفتند که با ایشان در میان بگذارند.
بعد از این کارها، ایشان از آنجا ساعت حدود ۹ از طرف محل کار خودشان به بیرونی. موقع قدم زدنشان هم هست. ساعت ۹ امام میآیند نیم ساعت قدم میزنند تا سر ۹ و نیم. بعد میروند تو اتاقشان یک مقدار مطالعاتی دارند مثل بولتنهای خبری و گزارشاتی که از سراسر کشور برایشان. خود ایشان همه را باز میکنند. مقید هم هستند که همه را مطالعه کنند. مطالعهشان تا یک ربع به ۱۰ ادامه دارد. ۹ و نیم تا یک ربع. یک ربع ۱۰ میوهای میآورند. ایشان میل میکنند که مختلف است. بستگی به فصل دارد مثل نارنگی، توت یا کاهو.
بعد ایشان میخوابند. یعنی ساعت ۱۰:۱۰ دقیقه میروند برای دراز کشیدن. چون از بعد نماز صبح بیدار بودند دیگر. ۱۰ و ۱۰ دقیقه میروند تا ساعت ۱۱:۳۰ میخوابند. البته ما نمیدانیم، خدا بهتر میداند که خوابند یا بیدارند. ساعت ۱۱:۳۰ بیدار میشوند که آماده شوند برای برنامههای نماز. یعنی وضو، قرآن، بعد هم نماز و نافله تا ساعت یک و پنج دقیقه که میآیند برای ناهار. نماز که تمام شد، تا یک و ۵ دقیقه حدود ۱۰ دقیقه وقت دارند که در آن ۱۰ دقیقه اگر از اولادها کسی باشد، وقتی که به آنها صحبت میکنند. اگر هم نباشد، باز ایشان را میبینیم که مشغول مطالعهاند که دنباله مطالعات صبح است.
ساعت ۱:۵ دقیقه دقیقاً یک و پنج دقیقه میآیند طرف خانم برای ناهار. ناهارشان همه روزها آبگوشت است. آبگوشت لیمو. اگر احیاناً یک تغییری درش بدهند، چندان خوششان نمیآید. فقط آبگوشت لیمو را از همه بیشتر خوششان میآید. البته اگر برنج یا خورش هم باشد، میخورند. بالاخره یک چیزی میخورند. اما بقیه اهل منزل آبگوشت ندارند چون آبگوشت مخصوص ایشان است. البته از نظر دقت که برای غذا خوردن دارند، حولهای را با یک بند به گردنشان میاندازند. حوله از بالا تا پایین دامنشان است. نایلون تقریباً محکمی است که داخل نایلون نازکی است که آن را روی حوله میگذارند. همه چیزها باید منظم باشد. همه چیز هم باید دقیق باشد. هیچ کم و کسری از نظر نظم برنامه ناهار ایشان نیست. یعنی اگر احیاناً زیر بشقاب آبگوشت تغییر کند، ایشان میگویند: «چرا؟» با اینکه زیر بشقاب ارتباطی با غذا ندارد. فقط یک بشقاب زیر کاسه آبگوشت میگذارند که همین بشقاب همیشگی است. کاسه غذا و قاشقها همه مخصوص خود ایشان است.
بعد ناهار را که میل کردند، چند دقیقه بعد از ناهار صحبت میکنند؛ خصوصاً اگر ما آنجا باشیم یا دخترها و نوهها باشند که البته در تمام طول این مدت رادیو همراهشان است و رادیو را گوش میکنند. جالب است امام حمام هم که میرفتند، رادیو را پشت در حمام آویزان میکردند. رادیو گوش میدادند. سرویس بهداشتی برای وضو هم که میروند، رادیو آن پشت میزنند که از وقت استفاده کنند. مکالمات مجلس را گوش میکنند. رادیو در مجلس، چه خبر است؟ چه چیزی دارند تصویب میکنند و چه چیزی دارند میگویند؟ سخنرانیهای بین ساعت ۱ تا ۲ را حتماً گوش میکنند. قبل از ساعت ۲ میروند به طرف اتاق خودشان. اخبار ساعت ۲ را در اتاق خودشان گوش میکنند.
بابایم بود که الان گفته: «من به فلان خواننده لسآنجلسی ارادت دارم.» احتمالاً اخبار من گوش دادم. گفتم: «روح ملکوتی امام به ملکوت اعلا پیوست.» شنیدنی است. حق. تقریباً تا بعدازظهر که گزارشات خبری را مطالعه میکنند. بعد استراحت میکنند و درست ساعت ۴ بلند میشوند و چایی میل میکنند. بعد نیم ساعت راه میروند. سر ساعت ایشان قدم میزنند. امام وقتی که راه میروند ذکر میگویند. البته اگر رادیو مطلب مهمی نداشته باشد. اما اگر یک موقع خاصی از نظر سیاسی یا مسائل کشوری و رادیوئی دارند که بندش بلند است و به مشتشان میاندازند و گاهی به جای همراه رادیو، روزنامه میخوانند. گاهی هم تسبیح در دستشان است و ذکر میگویند. البته اینجاست که گاهی بچهها یعنی نوهها دور ایشان میآیند و دستشان را میکشند و راهشان را کج میکنند. ایشان هم حرفی نمیزنند. البته این در مواقعی است که نخواهند دقیقاً به رادیو گوش بدهند. اما اگر در مواقع خاص باشد که حتماً باید رادیو گوش بدهند، هیچی اجازه نمیدهند که بچهها دورشان بیایند یا ما صحبتی بکنیم و رادیو را حتماً گوش میکنند.
ساعت ۴:۳۰ که راه رفتنشان تمام میشود، یک دانه... البته اگر فصل تابستان باشد، این برنامه یک مقدار تغییراتی دارد. ساعت ۴ ایشان همیشه از خواب بلند میشوند. این بستگی به کوتاه و بلند بودن روز دارد. اگر روز بلند باشد، بعد از راه رفتن ایشان مطالعاتی از اخبار مختلف روزنامههای صبح و عصر دارند. از مسائلی که دقت میکنند، سرمقاله است یا سخنرانیای که خودشان مطالعه کنند. خطبههای نماز جمعه را امام گاهی اگر خسته باشند یا ما آنجا باشیم، برای اینکه ما خیلی بیکار نمانیم، به ما میگویند: «شما برای من بخوانید.» بعضی از مسائل را که مایلند حتماً بدانند و بخوانند برایشان میخوانیم.
قبل از غروب باز قرآن میخوانند. بعد از قرآن وضو میگیرند و بعد دوباره قرآن میخوانند. بعد برای نماز آماده میشوند که نمازشان طبیعتاً همراه نافله است. بیشتر اوقات میروند داخل حیاط و زیر آسمان نماز میخوانند. مگر اینکه هوا خیلی سرد باشد و ایشان احساس کنند که نکند سرما بخورند. باز برمیگردند به جای خودشان. مشغول مطالعه میشوند از کتابهایی که مقیدند مطالعه کنند. کتاب چاپ جدید که روی آنها را با دقت نگاه میکنند به همراه روزنامه و مجله. از زمانی که تلویزیون از عصر برنامه دارد، دیگر رادیو را تقریباً کنار میگذارند و تلویزیون، چه کانال ۱، چه کانال ۲.
بعد از اینکه نماز را خواندند و مطالعاتی کردند، یک ربع، بیست دقیقه را دقیقاً یادم نیست که چه میکنند. شاید گاهی به رادیوهای بیگانه گوش میدهند. تا ساعت ۷ بعدازظهر میشود. اخبار را چنان گوش میکنند که واقعاً فقط جواب سلام ما را میدهند یا خیری که صحبت کنند با چشم احوالپرسی میکنند. اخبار ساعت ۷ خیلی مقیدند. یعنی ما باید ساکت باشیم و اگر خودمان در اتاق هستیم، دیگر حتی با ما هم نباید صحبت بکنیم چون ناراحت میشوند ولی حرفی نمیزنند. البته ما ملاحظه میکنیم.
بعد از اخبار و گزارشات خبری، اگر احیاناً مصاحبه و سخنرانی خاصی باشد، حتماً آن را گوش میکنند. امام طبعاً از بعضی برنامهها بیشتر خوششان میآید. این تکهاش خیلی بامزه است. مثلاً از برنامه خانواده خوششان نمیآید. یک وقتی من آنجا بودم، برنامه خانواده پخش میشد. ایشان نگاه نکردند. تلویزیون را خاموش کردند. من گفتم که: «چطور؟» گفتم که: «اصلاً برنامه خوبی نیست.» گفتم: «چرا؟» گفتند: «خیلی تصنعی است. اصلاً خوب نیست. ادا درمیآورند و همهاش فیگور میگیرند.» و بعد از شنیدن اخبار، امام با آن وسواس نسبت به غیبت، تصنع. یعنی انگار برنامه تصنعی است، نه این اجرای این.
بعد از شنیدن اخبار، یک ربع موقع نرمش ایشان است که دراز میکشند روی یک شمعدانی، زیر سرشان میگذارند. آن طور که طبق دستور دکتر هست که پاهایشان را بالا میآورند. پاهایشان را با زانوهایشان خم و راست میکنند. تعداد این نرمشها را هم خودشان میشمارند. ایشان دستور شام و رأس ساعت ۹ میدهند. البته تا شام حاضر شود و برایشان بیاورند، مقداری طول میکشد که باز ایشان بعد از شام کارهای خاص خودشان را دارند که آنها را انجام میدهند که تا حدود ساعت ۱۰ طول میکشد.
ساعت ۱۰ یا ۱۰ و ۱۰ دقیقه برای استراحت به اتاق خودشان میروند. ساعت ۲:۳۰ نیمهشب برای نماز شب بلند میشوند. باز اینجا ساعتها یک کمی تغییر دارد. بستگی به فصل دارد. فصلها که عوض بشود، تغییراتی در خواب و بیداری ایشان ایجاد میشود. ساعت تقریباً ۲:۳۰ بیدار میشوند برای نماز شب. تا نماز صبح نافله میخوانند. بعد از اینکه نماز شب را خواندند، یک فاصلهای است تا نماز صبح. در این فاصله یک قوطی دارند بین نماز شب و نماز صبح که در آن استفتاءاتی را که دفتر جواب داده، وجود دارد. بعضیهایشان که مستقیماً برای خودشان دفتر در یک قوطی مقوایی میگذارند، به امام میدهند. امام در این فاصله به اینها نگاه میکنند. بعد بعد از نماز صبح استراحتی میکنند تا ساعت ۶ که بلند میشوند.
بعد نماز صبح، بعد طلوع آفتاب استراحتی داشتند. نیم ساعتی را قدم میزنند. بعد از آن قرآن میخوانند. روزی سه وعده انگار امام قرآن داشتند. صبحانه ایشان را البته ماههای رمضان فرق میکرده. امام روزی سه جزء ماه رمضان قرآن میخواندند. صبحانه ایشان را سر ساعت ۶:۳۰ میبرند. ایشان معمولاً قبل از ساعت ۷ صبحانهشان را میل کردهاند. ساعت دوباره به دفتر خودشان میروند.
یک نکته خیلی جالب اینجا از خانم طباطبایی، عروس امام، است که یک بار بنده اشاره کردم. درخواست اصرار کردیم خاطرات زندان و ترکیه را برایمان تعریف کند. منظماً هر شب فقط ۱۰ دقیقه تعریف میکردند، نه بیشتر. چون که این مدت زمان را به این کار اختصاص داده بودند. بعد به رختخواب میرفتند. میفهمیدند اگرچه خوابم نمیبرد، اما ساعت یعنی رأس ساعت باید بروم در رختخواب. من میگفتم: «در رختخواب که بیدارید بالاخره. فکر و اینها هم به سمتتان میآید. پس برایمان تعریف کنید.» تعریف کن. امام میگفتند که: «نه. فکر میآید سمتتان.» ایشان گفت: «نه، میتوانم فکر نکنم.» اگر نیم ساعت در رختخواب میغلتید، خوابتان هم نمیبرد، یعنی فکر هم نمیکنید. میگفتند: «میتوانم فکر نکنم.» خیلی حرف است. من تا آن موقع عظمت آن حرف را نفهمیدم که چطور میشود تسلط انسان به نفسش به حدی باشد که حتی بتواند فکر... نیم ساعت دارد میغلتد که خوابش ببرد و آنقدر قدرت بر خودش دارد که در نیم ساعت اراده میکند به چیزی فکر نکند.
بعد میگویند که: «وقتی امام در قم بودند، مغازهدارهای قم ساعتهای خودشان را بر مبنای عبور امام تنظیم میکردند. مثلاً اگر امام ساعت ۵ از مقابل مغازه عبور میکردند، هر روز عبور ایشان رأس همین ساعت انجام میشد.» امام ساعت خواب مشخصی داشتند که رأس ساعت ۱۰ شب میخوابیدند و امام هر شب یک ساعت و نیم قبل از اذان صبح نماز شب میخواندند. این هیچ موقع تغییر نمیکرد. نیم ساعت هم قبل از اذان ظهر شروع به قرائت قرآن میکردند. درست وقت اذان بلند میشدند تا نماز را به جا بیاورند.
بعد میگویند که حالا باز میگویم: «در اوج موشکباران برنامه امام عوض نشد. در ماجرای شهادت حاج آقا مصطفی عوض نشد.» اگر نبینید، دختر امام میگویند: «اگر شما امام را نبینید، باورتان نمیشود آدم میشود اینقدر منظم باشد. کلاً ۲۴ ساعت هر روزش یکی است.» خیلی حرف است. یعنی ثانیههایش هم حتی یکسان است.
بعد میگویند که: «امام آن قدم زدنهایی که دارند در روز، آن تایم مشخص، اگر هنوز وقت تمام نشده باشد، یعنی مثلاً اگر نیم ساعت بوده، اگر نیم ساعت پر نشده باشد، سه تا قدم بیشتر راه میروند برمیگردند. معتقدند به اندازه آن سه قدم زود بوده برای داخل شدنشان. یعنی رأس نیم ساعت باید ورزش کنند. آن سه قدم، آن سه قدم هنوز مانده تا نیم.»
بعد میگوید: «اتفاقاً من چند روز پیش برخورد کردم با یک مسئلهای که دیگر دیدم خیلی ایشان انگار دقت دارند. گفتم: "شما مثل اینکه نظم را زیاد کردین."» امام اینطور نیستند که به فرض من که الان دخترشان هستم، حالا بنشینم به صحبت. این در کار نیست. با یک «الان» وارد میشویم، مینشینیم. ایشان یا رادیو گوش میکنند، یا تلویزیون نگاه میکنند، یا نامههای رسیده را میخوانند، یا اخبار رسیده را مطالعه میکنند. یک دقیقه اما. تو حتی در حمام همراهشان است رادیو. هنگام وضو گرفتن رادیو را دوششان است. گاهی چون خیلی دقیقاند. نسبت به سؤالی داشته باشیم و اگر تلویزیون برنامه خیلی مهمی نداشته باشد، آن را خاموش میکنند. میآیند ما باید در چند لحظه مطالب را جور کنیم و مطرح کنیم. جواب بگیریم. آن هم به خاطر اینکه وقت تلف نشود. من میتوانم با اطمینان بگویم که ایشان اصلاً وقت تلف شده ندارند. یعنی در پرونده امام خمینی، شب اول قبر و در قیامت وقت تلف شده نبوده. چقدر انسان میتواند عظمت پیدا کند!
اینها عظمت امیرالمؤمنین است. امیرالمؤمنین. خمینیتر از آن کیست که از سر انگشتش یک چکه میچکد، میشود روح الله خمینی. از وصیتنامه امیرالمؤمنین. روح الله خمینی. وصیتنامه را اگر من و شما هم بهش عمل بکنیم، انشاءالله همین عمل، تقوا، نظم، اخلاص، ورزششان سر ساعت انجام دادن، هیچ روزی ترک نشد. سه وقت خاص داشتم.
این هم ورزش ما. ماجرا دارد. چون کسی از دوستان امام رفته بوده دکتر. دکتر بهش گفته: «شما طلبهها ورزش نمیکنید. برای همین بیماریها را میگیرید. باید روزی سه تا از آن...» روزی که من شنیدم، آمدم به امام گفتم. گفتم: «آقا، میآییم با هم روزی سه بار قدم بزنیم.» گفت: «امام ۷۰ سال این برنامه ترک نشد.»
طرف رفته دکتر. تازه به خود امام مستقیم نگفته بود. به آن طلبه گفته: «روزی آن قدر ورزش کنی.» همان گفتن، همان عمل. همان. ما جوگیر میشویم و دو هفته اول و اصلاً به جای نیم ساعت هم سه تا ۴۰ دقیقه میرویم. بعد باز میشود مثلاً دو تا ۴۰ دقیقه. بعد یک دانه ۴۰ دقیقه. بعد ۴۰ دقیقه میشود ۲۰ دقیقه. بعد میشود ۱۰ دقیقه. ۵ دقیقه. «انشاءالله بعد امتحانها، بعد کرونا. این فقط همین ایام عید را رد کنیم و الان عید دید و بازدید و مهمان داریم و محرم است و بعد نمیدانم ماه رمضان است و همهاش هم که کلاً فورس ماژور است و انشاءالله دیگر از سال بعد برنامه داریم که دوباره شروع کنیم از اول.»
بعد ذکرهای خاصی داشتند تنظیم میکردند در این برنامه را در ترکیه در سلول بودند. امام در تهران در سلول انفرادی بودند. طول سلول چهار قدم و نیم بود. امام گفتند که: «من سه تا نیم ساعتم را در همان چهار قدم و نیمم داشتم.» در سلول، چهار قدم و نیم و خانه کوچکی داشتم. میرفتم پشت آن. در فرانسه پلیس فرانسه از روی ساعت بیرون آمدن امام ساعتشان را تنظیم کرد. آن پلیسها کف کرده بودند. مگر میشود یک آدم اینقدر منظم که سر ساعت میآید قدم میزند؟ روزی سه بار. این میشود عزت اسلام. آنهایی که آنجا اینقدر ادعای نظم دارند، امام خمینی را دیده بودند، گیر کرده بودند. نظم حیوانی فرقش با این نظم انسانی و ایمانی این است. آن ها وقتی نظم انسانی میبینند، هنگ میکنند. مگر میشود پیرمرد ۸۰ ساله این جور منظم؟ اثر تقوا. اثر بندگی است. روزی بنده هم بکند.
بعد دیگر حالا خاطرات اینجا موقع خوابشان، موقع بیداریشان در زندانشان. و ۱۴ سال زیارت رفتند. ساعت زیارتشان هر شب یکسان بود. تا جایی که حرم که میخورد، زنگ حرم که میآمدند وارد حرم میشدند. اگر کسی ساعتش خراب بود، مساحت حرم خراب بود. امام که پایش را میگذاشت در حرم میگفت: «ساعتت را درست کن. ساعت ۹ شد.» و بدون کم و زیاد برنامهها ثابت. اوقات زیارتی همیشه میرفتند کربلا و نظم اتوماتیکی که داشتند. و دیگر حالا عرض کردم دیگر. در حتی وضوی امام هم ساعتش مشخص بود. و در فرانسه حالا باز برنامه امام را گفتند که چه شکلی بود و...
و دختر امام میگویند: «امام روزی ۷ بار قرآن میخواندند. کتاب دعا و ادعیهای مثل دعای کمیل و اینها را هم دقیقاً میخواندند. کاری هم ندارند که کی آمده و چه کسی است. به کسی در اتاق هست یا نیست. فقط خیلی که بخواهند محبت کنند میگویند: "اجازه میدهید؟" ما هم میگوییم: "خواهش میکنم. ما میشنویم و استفاده میکنیم."»
این نکته خیلی قشنگ است. این را عروس امام. امام همیشه میگفتند: «کسی که کارهایش چهارچوب و ضابطهای دارد، کار بیهوده نمیکند.» ببینید آقا، اول ما به لغو دچار میشویم، بعد به معصیت دچار میشویم. شیطان اول، اول آرامآرام وارد لغو میکند ما را. بعد میبرد توی معصیت. همین اینستاگرام. اول اینکه چیزی نیست. آن هم اشکال ندارد. بعد کمکم میبینیم که آقا ۱۰ تا هم حرام و ۱۰ تا تصویر هم که نباید. اگر برنامه و چهارچوب و ضابطه داشته باشد، خدا همین بندهای که دارد میگوید را کمک بکند. اول کار بیهوده نمیکند. در نتیجه به زن و بچهاش هم ظلمی نمیشود. اکثر حق و حقوقی که از این ضایع میکنیم بابت بینظمی است.
و سر درس همیشه به موقع حاضر میشدند. آقای شهابادی فرموده بودند که: «روح الله واقعاً روح الله شد.» من یک بسم الله بگویم، بعد روح الله سر درس حاضر است. همیشه قبل بسم الله حاضر. و همیشه هم ایشان توصیه میکردند به طلبهها که: «نظم و انضباط داشته باشید تا به یک جایی برسید.»
یک خاطره قشنگ است. میگویند: «آیتالله رفیعی قزوینی، امام جماعت همین مسجدی بود که آیتالله شاهآبادی امام جماعتش بودند. منظم نمیآمدند. یک روز که آقای رفیعی گیر کرد، امام بلند میشوند به مردمی که در نماز جماعت با هم به آقا بگوییم: "مرتب بیاید." این جوری که ایشان نامرتب میآیند، وقت بسیاری از مردم ضایع میشود. همه با هم به آقا بگوییم که مرتب تشریف بیاورند.» بعد از آن آقای رفیعی تشریف آوردند. شروع کردند به نماز. نماز که خوانده شد، یک نفر جوانی به مردم میگفت: «به آقا بگوییم مرتب بیاید.» ایشان تقریباً به نامرتب آمدن شما اعتراض داشت. اما روحیه اعتراضش هم امام از همان اول انقلابیگری و گفتگو با مردم و مردمسالاری و همه اینها از بچگی در خونش بوده. فداش بشوم. فیلسوف بزرگی بود.
گفتند که: «آن سید کی بود؟ آن شخص؟» امام را که آن طرف، آن طرف نماز میخواندند نشان داد. همین که چشمهای رفیعی به امام افتاد، فرمودند: «ایشان حاج آقا روح اللهاند. مرد بسیار فاضل و وارسته، بسیار با تقوا و منظم و محجب. حق با ایشان است. اگر یک وقت من دیر آمدم، ایشان را جلو بیندازید تا جای من نماز بخواند.»
سر برنامههای مختلف اگر کسی موقع درس خواندن تفریح میکرد، موقع تفریح درس بخواند. امام داد میزدند. امام گفتند: «به جایی نمیرسد.» فلانی روزهای تعطیل درس میخوانده. میگفتند: «موقع تفریح باید تفریح کنیم. روز تعطیل موقع درس خواندن، وقتی درس خواندن است، ساعتش مشخص درس بخواند. باید بازی کند، چه کار میکند؟ بازی میکند. آفرین! من نه یک ساعت تفریحم را گذاشتم برای درس، نه یک ساعت وقت درسم را برای تفریح گذاشتم و حتی یک دقیقه.» امام تأخیر نداشتند در تمام سالهایی که درس میدادند و قبل از همه میآمدند به درس. سر موقع. به طلبهها میگفتند که: «سر وقت حاضر شوید.» بینظمی را گناه میدانستند.
یک جا امام مراعات وقت نمیکردند. این هم نکتهای است. این خیلی نکته بچسب. این آقا رضای خودمان که مستندش پخش شد که خادم امام بود. امام آن فیلم معروفی که برای افطاری دارم، اگر دقت کرده باشید، امام بسیار نمازش را سریع میخوانند. امامی که نماز با حال بوده، آنجا چون افطار بوده، افطار مسئولین بوده. خیلی نکته در آن تکه است. امام آنجا نافله نمیخوانند. مغرب و عشا را سریع میخوانند. سلام نماز هم سه تا را نمیگویند، یکی را میگویند. نافله وسطش هم نمیخوانند. با مسئولین هم که مینشینند افطار آنجا نمیکنند. فقط مینشینند. اینها دور ایشان مینشینند. بعد میگویند: «من باید بروم با خانمم افطار.» ما کسی بودیم که شب عروسی با مهمانهایمان نشستیم شام خوردیم. افطاریشان. امام فقط آن شب یک کاری کردند. این را باید تلویزیون به نظرم سالی ۵۰ بار پخش بکند. حالا دیگر الان خرداد هم وارد شدیم و ایام رحلت امام هم هست. ایام سالگرد رهبری، رهبر معظم انقلاب.
میگویم امام آنجا نمازشان تمام شد. آقا رهبر معظم انقلاب مشغول نافله بودند. همان فیلم را اگر ببینید. نافله میخواندند. امام میآید. این آقا رضا که مستندش پخش شد، ایشان میگوید: «چیزی حول و حوش ۸ دقیقه من دیدم امام روی پا ایستاده، طاق. خامنهای میگوید: "همه مسئولین دور امام بودند. چند بار به امام گفتند: آقا بنشینید."» امام نگاه میکردند به آقا تا آقا بیاید. آقا فکر نمیکردند که امام به خاطرشان منتظر باشد. ایشان مشغول نافلهاش بودند. آقا گفتم که: «آقا، امام منتظر شماست. لطفاً زود پا شوید بیایید.» سریع برگشتم به امام گفتم: «آقا، به آقای خامنهای گفتم بیایند. شما بنشینید.» باز امام ننشستند. نمازشان این شکلی خوانده بود. اینکه میگویند: «ولایت از نماز مهمتر است.» امام با مغز استخوانش یکی شده بود این حرفها. امام مجسمه دین است.
امام خمینی هر چه بدش میآید به درک. هر کی بدش میآید به درک اسفلالسافلین که از این جمله بدش میآید. یک اعتقاد قلبی من است. از خدا میخواهم با خون مینویسم این را. خدا بنده را روز قیامت ذیل امت امام خمینی محشور بکند. امام خمینی بنده را به عنوان یک شیعه خودش بپذیرد. اعتقاد بنده است. علاقه قلبی ما به امام این است. امام بینظیر است. امام یک دانه است. یک دانه بوده. خدا گذاشته بوده در انبار تاریخ نسل آخرالزمانی که انشاءالله میخواهد ظهور را درک بکند و برسد به دوران طلایی ظهور. این شخصیت را بیاورد رو کند. امام یک دانه است. امام محشر است. آن امام با آن نماز، نافله نخوانده بود. سلام یکی کرده بود. نماز را گوله کرده بود. امام برای اینکه افطاری برسم. ولی مسئله ولایت وقتی میخواهد جا بیندازد، امام رضا میگوید: «من گفتم که...» یعنی چی؟ یعنی امام مثلاً میخواهد به ما بگوید: «رئیس جمهور خیلی مهم است؟» در مورد اهمیت رئیس جمهور حرف بزند؟ دلخور شدیم از آقا نافله خواندن است. منتظر ایشان باشیم. گفتم که نمیخواسته خودش را به امام بچسباند بغل. گفته بود که: «همه بنشینند. من میروم.»
اینها را داشته باش. اینها را ببین. اینها همه تقوا، اخلاص. اینها همه همین تکه. اینها یکی را برجسته میکند. خدا اینها از خدا دل میبرد. یکهو میبینی خدا همچین میکشد. یک میبرد. این جذبها و این عنایتها. یهویی که بعضیها در یک ثانیه راه هزار ساله میروند، اینهاست. یکهو یک دانه این جوری رو میکند. دل میبرد از خدا. رئیس جمهور مملکت، نفر دوم مملکت. تو الان باید اصلاً نافله مافله را بگذاری کنار، بروی بچسبی که کسی از آن مجلسیان، رئیس مجلس، قوه قضاییه، نخست وزیر اینها نیایند. حالا امام هم که حال آقا را کم نمیگرفت. سخنرانی قبلاً عرض کردم. در دید نباشد، کنار امام نباشد.
بعد میگوید که حالا این تکه، عین خاطرهاش را این فایلی که الان بنده میگویم و ضبط میشود را اگر بشود رفقا، این فیلمش منتشر شده، شاید ما در کانالمان منتشر. این تکه را اگر بشود رفقا زیر همین دوباره منتشر بکنند چون این تکه خیلی قشنگ است. کلا بازنشر بدهیم. این تکه خیلی قشنگ است. امام هفت هشت دقیقه همه را روی پا نگه داشتند تا آقا آمدند. آقا آمدند بغل خودشان گفتند. آقا نمیخواستند بغل امام بنشینند. میخواستند آن. گفتم: «بیا اینجا.» یک گپی هم با هم زدند. بعد حال و احوال بقیه مسئولین را پرسیدند. اهمیت ولایت، ولایتمداری. و آقا لبخند زدند. گفتند که یک سؤالی از من پرسیدند.
امام فقط برای یک نفر برنامههایش تغییر میکرد. آن آیتالله خامنهای. آقای رحیمیان نقل کردند در خاطرات: «هیچ تغییری نمیداد. حتی در روزهایی که احیاناً...» میگویند که: «وقتی امام مطلع شدند آیتالله خامنهای اول وقت یعنی ساعت ۸ برای ملاقات در دفتر حضور یافتند، به ما دستور دادند که شما کارهایتان را بزنید برای بعد. بدین ترتیب برخلاف معمول اول ملاقات ایشان انجام میشد. بعد از آن ما مشغول کارمان میشدیم. در حالی که امام در برنامه خود هیچ گونه تغییری نمیدادند. حتی در روزهایی که احیاناً به دلیل کسالت یا سردی شدید هوا و یخبندان به اتاق کارشان نمیآمدند، ما مجاز بودیم در اتاق زندگیشان مشرف شویم تا به هر صورت کارهای دفتر و مراجعین مربوطه تاخیر و تعطیل نشود.» این عنایت ویژه امام نسبت به آیتالله خامنهای بود. یک نفر فقط برنامه امام را جابهجا میکرد. کسی بفهمد. و همینطور مسائل دیگری که در خاطرات حضرت امام (رضوان الله علیه) و دیگر حالا ما به اینها اشاره نکردیم.
این بحث نظم بود. نکات دیگر در مورد نظم هست. انشاءالله جلسه بعد عرض میکنم.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم.
در مورد نظم، مطالبی را عرض کردیم و یک نمونه را به عنوان الگوی مجسم از وصیتنامه امیرالمؤمنین ارائه دادیم. یعنی اگر بخواهیم وصیتنامه امیرالمؤمنین را در یک نفر بهصورت پیادهشده ببینیم، یکی از نمونههای خیلی خوبی که جلوی چشم ماست و ابعاد مختلف زندگیاش را به حمدالله میشناسیم، حضرت امام (رضوان الله علیه) است. چون بسیاری از بزرگان امکانات نبود و ما ابعاد فراوانی از زندگی آنها را نمیدانیم، اما این شخصیت نمونه و ویژه، حضرت امام، ابعاد مختلف زندگیشان جلوی چشم ماست و نقل شده و میتوانیم از آن استفاده کنیم.
یکی از ابعاد جالب زندگی امام، نظم ایشان است و نکاتی را عرض کردم. مطالب بیشتری را در این جلسه از کتاب «برداشتی از سیره امام خمینی» برایتان میخوانم:
«یک روز امام زنگ زدند و گفتند شیر آب چکه میکند. قرار شد ساعت ۸ صبح فردا بروم این را درست کنم. روز بعد، ساعت ۸:۵ دقیقه بود که پشت در اتاق آقا بودم. از ایشان اجازه گرفتم که وارد شوم و شیر آب را تعمیر کنم. امام از داخل اتاق به من اجازه ورود ندادند. فرمودند: "من گفته بودم ساعت ۸. حالا برو، فردا ساعت ۸ بیا."»
امام بزرگوار با کسی تعارف نداشت. اگر ما بودیم، میگفتیم: "هشت بیا" و ۸:۵ دقیقه میآمد و تازه تو هم باید عذرخواهی کنی بابت اینکه چرا زنگ زدی دیر جواب دادی. زنگ میزند، ایران است. ما شرایط خودمان را هم درک بکنیم که کسی اینجا الان آمده، ارجحیت با او است. هر ساعت بیاید، بالاخره باید کارش را راه بیندازیم.
امام همیشه کارهای خودشان را در ساعت معینی انجام میدادند؛ طوری که وقتی خدمت امام میرسیدیم تا کاری انجام دهیم، باید در موعد مقرر کارمان تمام میشد تا ایشان به بقیه کارهایشان بپردازند. در غیر این صورت، ایشان تذکر میدادند که: "تعجیل کنید آقا، وقت نداریم، ساعت دارد ۹ میشود!"
مثلاً میگویند: «آقای رسولی محلاتی (خدا رحمتشان کند)، ایشان نقل میکنند برای این جانب و برخی از دوستان دیگر که صبحها اول وقت خدمت امام میرسیدیم. مسلم بود که امام سر ساعت ۸ و ۲، ۳ دقیقه، یعنی بعد از اینکه اخبار را گوش میکردند، زنگ میزدند. ما برای گزارش کارها و انجام وظایفی که داشتیم، خدمتشان میرسیدیم؛ طوری که اگر یک روز این وقت به ۸ و ۵ دقیقه میرسید، میفهمیدیم که اتفاق تازهای افتاده، وضع و حال ایشان مناسب نیست یا کسی پیششان رفته و مانع زنگ زدن ایشان شده.»
بعد میگویند که: «امام بهطور عادی هیچ توجهی به کاری، باعث این نمیشد که از کار دیگرشان بیفتند. هر روز، عبادت، قرائت قرآن، ادعیه، مطالعات گوناگون، گوش کردن به اخبار، قدم زدن، نرمش، حرکتهای ورزشی که پزشکها گفته بودند اینها را باید انجام دهند، رسیدگی و پاسخگویی به مسائل شرعی، اجازات، اجازات قبض وجوهات، ملاقاتها، معاشرت و انس با افراد خانواده، خوراک، نظافت، استراحتشان، هر کدام به صورتی منظم در موعد خودش انجام میشد.»
همین نظم هم در برنامه هفتگی ایشان حاکم بود. آقا جان، اگر کسی میخواهد بااراده باشد، باید منظم باشد. این عزیزانی که هی سؤال میکنند: «ما چه کار کنیم اراده قوی پیدا کنیم؟» باید منظم بشویم تا اراده قوی پیدا کنیم. برای منظم شدن، برنامهریزی باید داشته باشیم.
بنده اینهایی را که دارم از حضرت امام میخوانم، اینها یک کپسول انرژی است؛ درمان است. یک موتور روشن میشود. الان اینکه روشن بشود، انشاءالله ما اهل برنامهریزی میشویم، اهل نظم میشویم، کمکم اراده هم پیدا میکنیم.
بعد میگویند که: «مثلاً هر صبح جمعه بعد از شنیدن خلاصه اخبار، ساعت ۸ راهی حمام میشدند. این غسل توفیق کیسه کشیدن امام، در طول سالها نصیب پیرمرد مخلصی شد که کارگر حمام عمومی جماران بود. خوش به حالش! هر صبح جمعه امام کیسه میکشید. او هر روز جمعه نزدیک ساعت ۸:۵ دقیقه آماده بود که با اشاره امام برای کیسه کشیدن وارد حمام بشود. حمام کردن امام هم بیش از یک ساعت طول میکشید.»
همان مرد باید برود آدم. حالا در یک جای دیگر خواندم، البته اینجا در این کتاب نگفتهاند، امام هفتهای دو بار میرفتند؛ دوشنبهها و جمعهها میرفتند حمام. ساعت مشخص هم داشت. وارد شدن، خارج شدن، همهاش روی حساب.
دمپاییهای مختلف داشتند. امام رحیمیان عکسش را در کتاب «درسهای آفتاب» انداخته. دمپایی کهنه بود ولی امام چهار پنج تا دمپایی جدا داشتند: دمپایی پیادهرو، دمپایی حمام، دمپایی اتاقشان، دمپایی در خانه. پامان بود همیشه، خلاصه.
بعد گفتند که: «امام خیلی مقید بودند که سر ساعت غذا بخورند، سر ساعت بخوابند، سر ساعت بلند شوند. اگر کاری داشتند یا با کسی قرار میگذاشتند، از آن هیچوقت عدول نمیکردند.»
بعد میگویند که: «دختر امام میگویند: "رمز موفقیت ما این بود که در همه کارها نظم داشتیم."» یکی از اساتید ما میفرمود: «آقا، هر کسی میخواهد به هر جا برسد، اخلاص و نظم. این دو تا. اخلاص به کجا میخواهی برسی؟ این دو تا را داشته باش، ببین اگر نشد. ببین اگر نشد!» امام این دو تا را داشتند.
امام خمینی، اخلاص از جوانی. نظافت و منظم بودن. خاطرهای از جوانی امام هست، میخوانم برایتان، جالب است.
بعد میگویند که: «واقعاً وقتی بنا بود ساعت معینی برای ناهار بیایند، اگر ۵ دقیقه دیر میشد، همه اهل خانه نگران میشدند که آقا چرا چند دقیقه دیر کرده. همه بیاختیار سمت اتاق آقا میدویدند. میدیدیم که مثلاً حاج احمد آقا آمده بود، سؤالی از امام کرده بودیم که باعث شده بود آقا دیر کنند. گاهی که به اتاقمان میرفتم، با اینکه انباشته از کتاب و کاغذ یادداشت بود، ولی هر چیزی را که میخواستم...»
اینها ببینید چقدر جالب است اینها. ببینید الان من همین یک دانه را اگر عمل کنیم با نظم میشود تفاوت من با امام خمینی. کافی است! یک جعبه کتاب، آن یک ۵۰ تا کتاب. آن پشت پرده است، این روی میزها که دیگر هیچ. تازه آنور روی میز، آنور هم باز کتاب است. و در این قفسههای کتابخانهها که دیگر آنجا که دیگر اصلاً هیچ. برنامههای پهلوان تهرانی.
یک جور نظم داشته باش که اگر با چشم بسته خواستی کتابت را برداری، با چشم بسته بروی کتابخانه برداری. این جور منظم باشد، هر چیزی سر جای خودش. الان بنده با چشم بسته که چه عرض کنم، با ذرهبین هم اگر بعضی کتابهایم را دنبالش بگردم، پیدا نمیکنم. وضع ماست.
بعد میگوید که: «امام هر کاغذ یا یادداشتی را که میخواستند، فوراً پیدا میکردند؛ برای اینکه تمام آنها با نظم و در جای مخصوص به خودش بود.» استفاده کردی، بگذار سر جایش. خود همین منظم میکند آدم را. یک راهکار است. کتاب برداشتی؟ آقا، ظرف فلان ادویه، دارچینت را برداشتی، ریختی، بگذار سر جایش. فلان دیس را برداشتی، آن همزن برقیت را برداشتی، استفاده کردی. دیگر کیکی نمیخواهی درست کنی؟ بشورش همین الان، بگذار سر جایش. عقب نینداز. بدی میشود. یک آشپزخانه. آشپزخانه بنده آن قدر خودم را زدم که دیگر بعدش هر چه از هر جا بگویم، مشکلی ندارد. این میشود وضعیت کتابخانه بنده.
شهر شام میگویند شتر با بارش گم میشود. در لباسها. لباس تو. کاپشن تو. تنت کردی. این کاپشنی که از مدرسه آمدی. روپوش مدرسهات. این کیفت، جورابت. هر کدام یک جای مشخص دارد. وقتی که میآیی خانه کجا سر جایش بگذاری؟ وگرنه میشود بعضی اتاقهایی که دیگر آدم نمیخواهد بهش اشاره بکند. و این است که یک دفتر را میخواهیم دنبالش بگردیم. یک جزوه، یک فیش را میخواهیم، پیدا نمیکنیم. در این کامپیوتر که دیگر هر چیز خودش فولدر دارد. فلان فایلی که دانلود کردی، نمیدانی کجا گذاشتی. فلان سیدیات را نمیتوانی کجا گذاشتی. چقدر وقت ما را تلف میکند همین بینظمی.
بنده بعضی کتابها را که دنبالش میگردم، مثلاً دو ساعت دنبالش میگردم. در راستای گشتن دنبال آن کتاب، ۲۵ تا کتاب جدید پیدا میکنم که اصلاً نمیدانستم اینها را در قفسهها دارم و هر کدام را ۵ دقیقه مطالعه میکنم. وارد یک دوران جدیدی از زندگی میشوم، یادم میرود دیگر دنبالش نمیگردم.
یک نکته جالب دیگر هم هست در زندگی امام. میگویند: «امام برای کارگزارانشان جدول داشتند.» این جدول داشتن خیلی مهم است. دفترچه داشتند. بزرگان مقید بودند به دفترچه. این هم انشاءالله جزء برنامههایمان باشد. حالا بنده یک وقتی این کار را میکردم، نوجوان که بودیم، بنا به سفارش برخی اساتید. بعداً دیگر باز درگیر کارهایمان شدیم و باز فاصله گرفتیم.
در گوشیهایمان اگر بتوانیم مرتب بکنیم، برنامههایمان را بنویسیم با اولویتبندی. الان بعضی از این اپلیکیشنهای پر استفادهای که داریم، اینها میشود برنامه روزانه را نوشت و بهش ساعت داد و یادآوری بکند سر ساعت. اینها خیلی میتواند به ما کمک بکند.
و یک جدول، جدول محاسبه. چه کارهایی امروز کردم؟ اگر مثلاً ما یک برنامه منظمی داریم که پنج تایش باید در روز یک کاری داریم، هر روز باید انجام دهیم. مثلاً قرائت قرآن، نافله، زیارت عاشورا، دعای عهد. اینها را یک لیست بکنیم برای خودمان. شب به شب تیک بزنیم. من سور مسبحات را شبها میخوانم. این شش تا سوره را خواندم امشب یا نه؟ زیارت عاشورایم را خواندم یا نه؟ دعای عهدم را خواندم یا نه؟ شب به شب. این خودش یک بخشی از محاسبه است.
عزیزانی که میپرسند: «چه کار برای مراقبه؟ چه لازم داریم؟» محاسبه لازم داریم. برای محاسبه چه لازم داریم؟ یک برنامهریزی. شب به شب یک جدول ساده. این ده تا کاری که باید هر روز انجام دهیم. مثلاً بعد نماز صبح یک حمد و ۱۱ تا قل هو الله برای همه اموات. امروز صبح انجام دادم یا نه؟ زیارت عاشورایم را یک ساعت مشخص. مثلاً بعد نماز صبح، مثلاً بعد نماز ظهر، مثلاً بعد نماز مغرب و عشا. نافله نماز عشای من ترک نشود. دو رکعت نشسته است. هر شب در هر حالتی. مثلاً ۱۰ آیه خواندن قرآن من در شبانهروز. یک صفحه قرآن با یک صفحه قرآن شروع. روزی یک صفحه قرآن. یک هفته بعد بکنیمش دو صفحه. یک هفته بعد سه صفحه. کمکم برسیم به ۵۰ آیه. اگر بشود تقویتش بکنیم، باز برود بالاتر. ولی هی حساب کتاب.
اگر بتوانی برنامهها را چله چله کنیم. یک چله، روزی دو صفحه قرآن مثلاً. و هر روز در این ۴۰ روز تیک میزنیم برنامهمان را. این منظم میکند آدم را. یک برنامه است. بعد ساعت خودش را پیدا میکند. مقید باشیم سر ساعت هم انجام دهیم. این روزی دو صفحه قرآن هم دیگر ساعت مشخص داشته باشد.
سه چهار تا کار را اگر ما در شبانهروز با برنامه مشخص سر ساعت انجام دهیم، چهل روز مقید باشیم، بعد ۴۰ روز میبینیم کلاً زندگیمان فرم پیدا کرده، قالبش عوض شده.
امام جدولی داشتند. خود ایشان اینها را تهیه کرده بودند. در آن جدول کارهای همه ساعت شبانهروز امام درج شده بود؛ به جز ساعاتی از شب که برای نماز شب، راز و نیاز با خدا از خواب بلند میشدند.
بعد میگویند که: «دختر امام میگویند: "امام خیلی زیاد مرتب بودند، خیلی زیاد. یعنی از آن ساعت صبح که از خواب بیدار میشدند، هیچنوع کارشان بدون برنامه نبود. از آن ساعت اول صبح تمام کارهایشان روی برنامه بود."»
حالا یک جای دیگر دقیقاً ساعتها را گفته، میخوانم انشاءالله. بدون برنامه هیچوقت زندگی نکردند. سر ساعت مطالعهشان بود، سر ساعت استراحت داشتند، سر ساعت خوابشان بود، سر ساعت رادیو گوش میدادند. چه ساعتی باید برویم پیش آقا؟ خودمان را مهیا میکردیم که الان ساعت استراحت آقا است، برویم آقا را ببینیم. وگرنه وقتی ساعت عبادت بود، نمیتوانستیم. اگر وقت مطالعه و درس بود، نمیتوانستیم برویم. اگر ساعت کارهای دیگری بود، مثلاً زمان مطالعه گزارشهای مملکتی بود، نمیتوانستیم. فقط در ساعت استراحتشان، در این موقع یک ربع یا ۲۰ دقیقه قدم میزدند و به این کار هم خیلی مقید بودند. خدمتش میرسیدیم.
امام هر روز نیم ساعت صبح، نیم ساعت عصر قدم میزدند. ما در موقع قدم زدن استفاده میکنیم. صحبت جواب بشنویم. یعنی ساعت مطالعهشان خیلی مشخص بود و حساس هم بودند روی این ساعت. آنقدر آدم مهربان و لطیف و اینها، برنامه و نظم کار سر جای خودش. اینها خیلی کمک میکند.
این را خادم امام میگوید، خدمتکار امام، خانم ربابه بافقی، میگوید: «یک مرتبه امام نزدیکهای ظهر از خواب بلند شده بودند. امام نزدیک ظهر میخوابیدند، یک قیلوله مختصری داشتند. به من گفتند: "ربابه، من امروز دیر از خواب بلند شدم. شما حواست جمع باشد، ساعت ۱۱:۳۰ بیا من را بیدار کن." من هر روز که میرفتم ۱۱:۳۰ در را باز کنم، هر چه دستم بود، باز هم فراموش نمیکردم که باید آقا را بیدار کنم. پدر آشپزخانه را باز میکردم، میدیدم در حال وضو گرفتن است. دیگر خودم خجالت میکشم. یا خود امام سر ساعت بیدار میشدند. من به ایشان میگفتم: "آقا، شما خودتان گفتید بیایم بیدارتان کنم." میگفتند: "خوب کردی که بیدار کردی." تنها همان یک مرتبه اتفاق افتاده بود که ایشان ساعت ۱۲ بلند شوند.» یک بار ۱۱:۳۰ که بلند شدند، شد ۱۲.
حالا ما بنشینیم ساعتهای خواب و بیدار. دو روز میشود که ما سر یک ساعت بخواهیم از سر یک ساعت بیدار شویم. جایزه بدهیم به خودمان اگر دو روز پشت سر هم این شکلی شد که مثلاً ۷ صبح خوابیدیم، ۸ صبح بیدار شدیم. برنامهای که آدم دارد. لااقل سعی بکنیم. آخه بعضی سعی نداریم. «خواب منه دیگه! خوابه دیگه! دست من نیست. یه خواب موندم دیگه!» خب این تعهدی هم آدم دارد. کاری باید برای کسی انجام بدهد. بعد ۱۰۰ تا کارمان میافتد. عمدتاً عدم موفقیتهای ما به خاطر بینظمیهایمان است.
من سفارش میکنم به همه کسانی که نامه به دستشان میرسد: تقوا، نظم، خیلی مهم است و علامت تقوا هم هست. آدم بینظم عملاً تقوا هم ندارد. از آدمهای بینظم بترسیم. آدمهای بینظم یا بیتقوایند یا بسیار استعداد بیتقوایی دارند. اگر هم از تقوا میگویند، یک کف روی آب است. اینها خیلی استمراری ندارد. تقوا داریم. آدمهای منظم میتوانند واقعاً با تقوا باشند.
بعد میگویند که: «امام رأس ساعت ۱ که میشد، در اتاق اندرونی بودند که زیر پلههاست.» ۳۸ صفحه را همهاش را میخواهم بخوانم، دیگر پدر ما در میآید که این چند جلسه وقت میبرد. چه کار کنیم؟ چند تا خلاصهاش را برایتان بگویم.
میگویند: «امام روزی که حاج آقا مصطفی را از دست داد، نه نماز جماعتش ترک شد، نه تدریسش ترک شد.» تازه گفتند: «آن روز یکی از قویترین روزهای درسی امام بود. درس و فضای ذهنش مشوش نبود.» نظم این شکلی میکند آدم را. دیگر ذهن منظم میشود. آدمهای بینظم، ذهنهای بینظم. گفتارشان هم بینظم است.
یک کسی را میبینی نیم ساعت حرف میزند، یکی میچرخد ولی همهاش هارمونی مطالب. جاهای مختلفی هم میرود ولی آخر برگشت. یکی هم اصلاً حساب حسابشده. یعنی قدم به قدم با حساب دارد میرود. یک نظم عاملی در این حرفها هست. نظم در زندگی، نظم در فکر میآورد. نظم در فکر، نظم در گفتار میآورد. بعد آدم هر چه که گفتارش منظمتر میشود، باز فکرش منظمتر میشود. بعد باز زندگیاش منظمتر.
شام آماده است. ما میگفتند ۱۰ دقیقه وقت شام مانده. برنامهریزی بکنیم. ناهارمان سر ساعت. یک ساعتی مشخص کنیم. سرمان ساعت غذا بخوریم. مقید بشویم به یک ساعت. ۹ شام بخوریم. لااقل میدانی بین ۸ تا ۱۰ مثلاً، یا بین مثلاً ۹ تا ۱۰. این باز بهتر است. همینجور آرامآرام باید کار بکنیم. یهویی نزنیم سنگین. از الان شروع کنیم. شاممان بین ساعت ۹ تا ۱۰ آرامآرام. ناهارمان هم بین ۱ تا ۲. خوابمان هم مثلاً بین ۸ تا ۹ ساعت در روز. مثلاً میگویم. و بین مثلاً ساعت ۱۲ تا ۸ صبح تا ۹ صبح. یا اگر شب ساعت خواب داریم، عصر ساعت خواب جدا داریم. ساعت خواب عصر هم مثلاً بین ۱ تا ۳. یک محدوده اول تعیین بکنیم. آرامآرام محدوده را جزئیترش بکنیم. جزئیتر، جزئیتر، جزئیتر تا جایی که دیگر دقیقهای بشود.
اگر دو دقیقه جدا شد. آدمهای لطیف، اینهایی که خیلی لطافت روح دارند، آدمهای به شدت منظماند. و بین لطافت روح و نظم یک ارتباط خیلی خاصی است. هر چقدر آدم منظمتر باشد، لطیفتر میشود. هر چه لطیفتر باشد، نظمش...
وقتی اساتید مثل آیتالله جوادی آملی اینها در چینش کتابهایشان نظم دارند. ۵ تا کتاب داشتند، قرآن بالاتر از همه میگذاشتند. برای کتاب دعا یا حدیث او پایینتر. کتاب فقهی اگر بود مثلاً پایینتر. کتاب فلسفی اگر بود پایینتر. حتی یک برگ نامه را نمیگذاشتند روی قرآن بگذارند. تنظیم کردند. تا همین کتابهایی که آدم روی هم میچیند را تنظیم داشته باشد.
مثلاً عینک، پولهایشان را تنظیم میکنند این کاسبهای حرفهای. اینها که توی پمپ بنزین اول ده هزار تومانی، اول تراول، بعد ۱۰ هزار تومانی، ۵ هزار تومانی، دو هزار تومانی، هزار تومانی، پونصدی. از همین جاها میتواند آدم شروع بکند. از همین کارهای ریز.
محدوده مطالعه مشخص بکند. چه محدوده چه میخواهد بخواند. اگر مثلاً فلسفه میخواند چه ساعتهایی؟ مثلاً فلسفهاش را صبح بخواند. یکی از اساتید ما میفرمود که: «آیتالله امامی کاشانی (خدا طول عمرشان بدهد) ایشان رفته بودند یکی از حوزههای کاشان. بعد دیده بودند یک طلبه ساعت ۷ شب مثلاً یک ساعت بعد نماز مغرب نشسته دارد روزنامه میخواند.» این امامی کاشانی بعد داد زدند. فرمودند: «چرا تو طلبه داری ساعت ۷ شب که گل وقت طلب است نشسته روزنامه میخوانی؟ روزنامه مرده است.»
با همین ساعتهای تلگرام، فضای مجازیمان. اینها را منظم کنیم. یکی از چیزهای خوبی که هست، اینترنتهای نامحدودی که مثلاً از ساعت ۲ تا ۷ صبح میدهند که خودمان معمولاً ازش خیلی استفاده میکنیم. نامحدود فایلهای حجمها زیاد است. معمولاً این ساعت رفتوآمد میکند. رسیدگی ما به فضای مجازی در این ساعت باشد. فایل آپلود کنی، فایل را میخواهی دانلود کنی. بعد همان که وصل هم میشوی، همه پیامهایی که دیروز برایت فرستادند، یکجا میآید آنجا. یکجا میگیری. اگر خوابت میآید یک ساعتی در ظهر، یک ساعت در شب تعیین میکنی. اینها را مطالعه میکنی. خیلی معمولاً واجب نیست و اینها. جواب میدهی. هر وقت دوباره باز کانکت شدی، خودش میرود پیام. دیگر یک نظمی بدهیم. یک حول و حوشی تعیین بکنیم برای ساعتهایی که میخواهیم در فضای مجازی باشیم.
خب، حالا ببینید برنامه روزانه امام به طور کامل گفتهاند با جزئیات. خیلی جالب است. خیلی کمک میکند برای ما که ما هم برنامههایمان این شکلی انجام دهیم.
میگویند که این خاطره را هم از خانم مصطفوی، دختر امام، چهار صفحه است تقریباً. میگویند: «برنامه روزانه امام خیلی منظم است. یعنی برنامه یک روز ایشان را که تقریباً ضرب در ۳۶۵ روز بکنیم، برنامه سالانه ایشان مشخص میشود. از صبح که ساعت ۷ به طرف دفتر کار و بیرونی خودشان میآیند، ملاقاتها شروع میشود.»
یک جدول بنویسید. ساعتهای امام را قشنگ است. یک کاغذ بردارید. ۷ میآیند سمت دفتر میروند. ملاقاتهایشان شروع میشود. البته گاهی دکتر یک معاینه از ایشان میکند یا احیاناً افرادی مثل آقای رسولی و توسلی آنجا هستند که آقای انصاری برنامههای کارهایشان را میدهد. من در داخل قسمت آقایان نیستم که بدانم برنامههایشان چیست، ولی مسلماً ملاقاتهایی مثل عقد یا دیدارهای خصوصی است که بعد از آن ملاقاتهای با آقایان سراسر کشور یا خانمها یا هر کسی که کار دارد. وقتی که کارهای کشوری با امام دارند و وقت قبلی گرفتند که با ایشان در میان بگذارند.
بعد از این کارها، ایشان از آنجا ساعت حدود ۹ از طرف محل کار خودشان به بیرونی. موقع قدم زدنشان هم هست. ساعت ۹ امام میآیند نیم ساعت قدم میزنند تا سر ۹ و نیم. بعد میروند تو اتاقشان یک مقدار مطالعاتی دارند مثل بولتنهای خبری و گزارشاتی که از سراسر کشور برایشان. خود ایشان همه را باز میکنند. مقید هم هستند که همه را مطالعه کنند. مطالعهشان تا یک ربع به ۱۰ ادامه دارد. ۹ و نیم تا یک ربع. یک ربع ۱۰ میوهای میآورند. ایشان میل میکنند که مختلف است. بستگی به فصل دارد مثل نارنگی، توت یا کاهو.
بعد ایشان میخوابند. یعنی ساعت ۱۰:۱۰ دقیقه میروند برای دراز کشیدن. چون از بعد نماز صبح بیدار بودند دیگر. ۱۰ و ۱۰ دقیقه میروند تا ساعت ۱۱:۳۰ میخوابند. البته ما نمیدانیم، خدا بهتر میداند که خوابند یا بیدارند. ساعت ۱۱:۳۰ بیدار میشوند که آماده شوند برای برنامههای نماز. یعنی وضو، قرآن، بعد هم نماز و نافله تا ساعت یک و پنج دقیقه که میآیند برای ناهار. نماز که تمام شد، تا یک و ۵ دقیقه حدود ۱۰ دقیقه وقت دارند که در آن ۱۰ دقیقه اگر از اولادها کسی باشد، وقتی که به آنها صحبت میکنند. اگر هم نباشد، باز ایشان را میبینیم که مشغول مطالعهاند که دنباله مطالعات صبح است.
ساعت ۱:۵ دقیقه دقیقاً یک و پنج دقیقه میآیند طرف خانم برای ناهار. ناهارشان همه روزها آبگوشت است. آبگوشت لیمو. اگر احیاناً یک تغییری درش بدهند، چندان خوششان نمیآید. فقط آبگوشت لیمو را از همه بیشتر خوششان میآید. البته اگر برنج یا خورش هم باشد، میخورند. بالاخره یک چیزی میخورند. اما بقیه اهل منزل آبگوشت ندارند چون آبگوشت مخصوص ایشان است. البته از نظر دقت که برای غذا خوردن دارند، حولهای را با یک بند به گردنشان میاندازند. حوله از بالا تا پایین دامنشان است. نایلون تقریباً محکمی است که داخل نایلون نازکی است که آن را روی حوله میگذارند. همه چیزها باید منظم باشد. همه چیز هم باید دقیق باشد. هیچ کم و کسری از نظر نظم برنامه ناهار ایشان نیست. یعنی اگر احیاناً زیر بشقاب آبگوشت تغییر کند، ایشان میگویند: «چرا؟» با اینکه زیر بشقاب ارتباطی با غذا ندارد. فقط یک بشقاب زیر کاسه آبگوشت میگذارند که همین بشقاب همیشگی است. کاسه غذا و قاشقها همه مخصوص خود ایشان است.
بعد ناهار را که میل کردند، چند دقیقه بعد از ناهار صحبت میکنند؛ خصوصاً اگر ما آنجا باشیم یا دخترها و نوهها باشند که البته در تمام طول این مدت رادیو همراهشان است و رادیو را گوش میکنند. جالب است امام حمام هم که میرفتند، رادیو را پشت در حمام آویزان میکردند. رادیو گوش میدادند. سرویس بهداشتی برای وضو هم که میروند، رادیو آن پشت میزنند که از وقت استفاده کنند. مکالمات مجلس را گوش میکنند. رادیو در مجلس، چه خبر است؟ چه چیزی دارند تصویب میکنند و چه چیزی دارند میگویند؟ سخنرانیهای بین ساعت ۱ تا ۲ را حتماً گوش میکنند. قبل از ساعت ۲ میروند به طرف اتاق خودشان. اخبار ساعت ۲ را در اتاق خودشان گوش میکنند.
بابایم بود که الان گفته: «من به فلان خواننده لسآنجلسی ارادت دارم.» احتمالاً اخبار من گوش دادم. گفتم: «روح ملکوتی امام به ملکوت اعلا پیوست.» شنیدنی است. حق. تقریباً تا بعدازظهر که گزارشات خبری را مطالعه میکنند. بعد استراحت میکنند و درست ساعت ۴ بلند میشوند و چایی میل میکنند. بعد نیم ساعت راه میروند. سر ساعت ایشان قدم میزنند. امام وقتی که راه میروند ذکر میگویند. البته اگر رادیو مطلب مهمی نداشته باشد. اما اگر یک موقع خاصی از نظر سیاسی یا مسائل کشوری و رادیوئی دارند که بندش بلند است و به مشتشان میاندازند و گاهی به جای همراه رادیو، روزنامه میخوانند. گاهی هم تسبیح در دستشان است و ذکر میگویند. البته اینجاست که گاهی بچهها یعنی نوهها دور ایشان میآیند و دستشان را میکشند و راهشان را کج میکنند. ایشان هم حرفی نمیزنند. البته این در مواقعی است که نخواهند دقیقاً به رادیو گوش بدهند. اما اگر در مواقع خاص باشد که حتماً باید رادیو گوش بدهند، هیچی اجازه نمیدهند که بچهها دورشان بیایند یا ما صحبتی بکنیم و رادیو را حتماً گوش میکنند.
ساعت ۴:۳۰ که راه رفتنشان تمام میشود، یک دانه... البته اگر فصل تابستان باشد، این برنامه یک مقدار تغییراتی دارد. ساعت ۴ ایشان همیشه از خواب بلند میشوند. این بستگی به کوتاه و بلند بودن روز دارد. اگر روز بلند باشد، بعد از راه رفتن ایشان مطالعاتی از اخبار مختلف روزنامههای صبح و عصر دارند. از مسائلی که دقت میکنند، سرمقاله است یا سخنرانیای که خودشان مطالعه کنند. خطبههای نماز جمعه را امام گاهی اگر خسته باشند یا ما آنجا باشیم، برای اینکه ما خیلی بیکار نمانیم، به ما میگویند: «شما برای من بخوانید.» بعضی از مسائل را که مایلند حتماً بدانند و بخوانند برایشان میخوانیم.
قبل از غروب باز قرآن میخوانند. بعد از قرآن وضو میگیرند و بعد دوباره قرآن میخوانند. بعد برای نماز آماده میشوند که نمازشان طبیعتاً همراه نافله است. بیشتر اوقات میروند داخل حیاط و زیر آسمان نماز میخوانند. مگر اینکه هوا خیلی سرد باشد و ایشان احساس کنند که نکند سرما بخورند. باز برمیگردند به جای خودشان. مشغول مطالعه میشوند از کتابهایی که مقیدند مطالعه کنند. کتاب چاپ جدید که روی آنها را با دقت نگاه میکنند به همراه روزنامه و مجله. از زمانی که تلویزیون از عصر برنامه دارد، دیگر رادیو را تقریباً کنار میگذارند و تلویزیون، چه کانال ۱، چه کانال ۲.
بعد از اینکه نماز را خواندند و مطالعاتی کردند، یک ربع، بیست دقیقه را دقیقاً یادم نیست که چه میکنند. شاید گاهی به رادیوهای بیگانه گوش میدهند. تا ساعت ۷ بعدازظهر میشود. اخبار را چنان گوش میکنند که واقعاً فقط جواب سلام ما را میدهند یا خیری که صحبت کنند با چشم احوالپرسی میکنند. اخبار ساعت ۷ خیلی مقیدند. یعنی ما باید ساکت باشیم و اگر خودمان در اتاق هستیم، دیگر حتی با ما هم نباید صحبت بکنیم چون ناراحت میشوند ولی حرفی نمیزنند. البته ما ملاحظه میکنیم.
بعد از اخبار و گزارشات خبری، اگر احیاناً مصاحبه و سخنرانی خاصی باشد، حتماً آن را گوش میکنند. امام طبعاً از بعضی برنامهها بیشتر خوششان میآید. این تکهاش خیلی بامزه است. مثلاً از برنامه خانواده خوششان نمیآید. یک وقتی من آنجا بودم، برنامه خانواده پخش میشد. ایشان نگاه نکردند. تلویزیون را خاموش کردند. من گفتم که: «چطور؟» گفتم که: «اصلاً برنامه خوبی نیست.» گفتم: «چرا؟» گفتند: «خیلی تصنعی است. اصلاً خوب نیست. ادا درمیآورند و همهاش فیگور میگیرند.» و بعد از شنیدن اخبار، امام با آن وسواس نسبت به غیبت، تصنع. یعنی انگار برنامه تصنعی است، نه این اجرای این.
بعد از شنیدن اخبار، یک ربع موقع نرمش ایشان است که دراز میکشند روی یک شمعدانی، زیر سرشان میگذارند. آن طور که طبق دستور دکتر هست که پاهایشان را بالا میآورند. پاهایشان را با زانوهایشان خم و راست میکنند. تعداد این نرمشها را هم خودشان میشمارند. ایشان دستور شام و رأس ساعت ۹ میدهند. البته تا شام حاضر شود و برایشان بیاورند، مقداری طول میکشد که باز ایشان بعد از شام کارهای خاص خودشان را دارند که آنها را انجام میدهند که تا حدود ساعت ۱۰ طول میکشد.
ساعت ۱۰ یا ۱۰ و ۱۰ دقیقه برای استراحت به اتاق خودشان میروند. ساعت ۲:۳۰ نیمهشب برای نماز شب بلند میشوند. باز اینجا ساعتها یک کمی تغییر دارد. بستگی به فصل دارد. فصلها که عوض بشود، تغییراتی در خواب و بیداری ایشان ایجاد میشود. ساعت تقریباً ۲:۳۰ بیدار میشوند برای نماز شب. تا نماز صبح نافله میخوانند. بعد از اینکه نماز شب را خواندند، یک فاصلهای است تا نماز صبح. در این فاصله یک قوطی دارند بین نماز شب و نماز صبح که در آن استفتاءاتی را که دفتر جواب داده، وجود دارد. بعضیهایشان که مستقیماً برای خودشان دفتر در یک قوطی مقوایی میگذارند، به امام میدهند. امام در این فاصله به اینها نگاه میکنند. بعد بعد از نماز صبح استراحتی میکنند تا ساعت ۶ که بلند میشوند.
بعد نماز صبح، بعد طلوع آفتاب استراحتی داشتند. نیم ساعتی را قدم میزنند. بعد از آن قرآن میخوانند. روزی سه وعده انگار امام قرآن داشتند. صبحانه ایشان را البته ماههای رمضان فرق میکرده. امام روزی سه جزء ماه رمضان قرآن میخواندند. صبحانه ایشان را سر ساعت ۶:۳۰ میبرند. ایشان معمولاً قبل از ساعت ۷ صبحانهشان را میل کردهاند. ساعت دوباره به دفتر خودشان میروند.
یک نکته خیلی جالب اینجا از خانم طباطبایی، عروس امام، است که یک بار بنده اشاره کردم. درخواست اصرار کردیم خاطرات زندان و ترکیه را برایمان تعریف کند. منظماً هر شب فقط ۱۰ دقیقه تعریف میکردند، نه بیشتر. چون که این مدت زمان را به این کار اختصاص داده بودند. بعد به رختخواب میرفتند. میفهمیدند اگرچه خوابم نمیبرد، اما ساعت یعنی رأس ساعت باید بروم در رختخواب. من میگفتم: «در رختخواب که بیدارید بالاخره. فکر و اینها هم به سمتتان میآید. پس برایمان تعریف کنید.» تعریف کن. امام میگفتند که: «نه. فکر میآید سمتتان.» ایشان گفت: «نه، میتوانم فکر نکنم.» اگر نیم ساعت در رختخواب میغلتید، خوابتان هم نمیبرد، یعنی فکر هم نمیکنید. میگفتند: «میتوانم فکر نکنم.» خیلی حرف است. من تا آن موقع عظمت آن حرف را نفهمیدم که چطور میشود تسلط انسان به نفسش به حدی باشد که حتی بتواند فکر... نیم ساعت دارد میغلتد که خوابش ببرد و آنقدر قدرت بر خودش دارد که در نیم ساعت اراده میکند به چیزی فکر نکند.
بعد میگویند که: «وقتی امام در قم بودند، مغازهدارهای قم ساعتهای خودشان را بر مبنای عبور امام تنظیم میکردند. مثلاً اگر امام ساعت ۵ از مقابل مغازه عبور میکردند، هر روز عبور ایشان رأس همین ساعت انجام میشد.» امام ساعت خواب مشخصی داشتند که رأس ساعت ۱۰ شب میخوابیدند و امام هر شب یک ساعت و نیم قبل از اذان صبح نماز شب میخواندند. این هیچ موقع تغییر نمیکرد. نیم ساعت هم قبل از اذان ظهر شروع به قرائت قرآن میکردند. درست وقت اذان بلند میشدند تا نماز را به جا بیاورند.
بعد میگویند که حالا باز میگویم: «در اوج موشکباران برنامه امام عوض نشد. در ماجرای شهادت حاج آقا مصطفی عوض نشد.» اگر نبینید، دختر امام میگویند: «اگر شما امام را نبینید، باورتان نمیشود آدم میشود اینقدر منظم باشد. کلاً ۲۴ ساعت هر روزش یکی است.» خیلی حرف است. یعنی ثانیههایش هم حتی یکسان است.
بعد میگویند که: «امام آن قدم زدنهایی که دارند در روز، آن تایم مشخص، اگر هنوز وقت تمام نشده باشد، یعنی مثلاً اگر نیم ساعت بوده، اگر نیم ساعت پر نشده باشد، سه تا قدم بیشتر راه میروند برمیگردند. معتقدند به اندازه آن سه قدم زود بوده برای داخل شدنشان. یعنی رأس نیم ساعت باید ورزش کنند. آن سه قدم، آن سه قدم هنوز مانده تا نیم.»
بعد میگوید: «اتفاقاً من چند روز پیش برخورد کردم با یک مسئلهای که دیگر دیدم خیلی ایشان انگار دقت دارند. گفتم: "شما مثل اینکه نظم را زیاد کردین."» امام اینطور نیستند که به فرض من که الان دخترشان هستم، حالا بنشینم به صحبت. این در کار نیست. با یک «الان» وارد میشویم، مینشینیم. ایشان یا رادیو گوش میکنند، یا تلویزیون نگاه میکنند، یا نامههای رسیده را میخوانند، یا اخبار رسیده را مطالعه میکنند. یک دقیقه اما. تو حتی در حمام همراهشان است رادیو. هنگام وضو گرفتن رادیو را دوششان است. گاهی چون خیلی دقیقاند. نسبت به سؤالی داشته باشیم و اگر تلویزیون برنامه خیلی مهمی نداشته باشد، آن را خاموش میکنند. میآیند ما باید در چند لحظه مطالب را جور کنیم و مطرح کنیم. جواب بگیریم. آن هم به خاطر اینکه وقت تلف نشود. من میتوانم با اطمینان بگویم که ایشان اصلاً وقت تلف شده ندارند. یعنی در پرونده امام خمینی، شب اول قبر و در قیامت وقت تلف شده نبوده. چقدر انسان میتواند عظمت پیدا کند!
اینها عظمت امیرالمؤمنین است. امیرالمؤمنین. خمینیتر از آن کیست که از سر انگشتش یک چکه میچکد، میشود روح الله خمینی. از وصیتنامه امیرالمؤمنین. روح الله خمینی. وصیتنامه را اگر من و شما هم بهش عمل بکنیم، انشاءالله همین عمل، تقوا، نظم، اخلاص، ورزششان سر ساعت انجام دادن، هیچ روزی ترک نشد. سه وقت خاص داشتم.
این هم ورزش ما. ماجرا دارد. چون کسی از دوستان امام رفته بوده دکتر. دکتر بهش گفته: «شما طلبهها ورزش نمیکنید. برای همین بیماریها را میگیرید. باید روزی سه تا از آن...» روزی که من شنیدم، آمدم به امام گفتم. گفتم: «آقا، میآییم با هم روزی سه بار قدم بزنیم.» گفت: «امام ۷۰ سال این برنامه ترک نشد.»
طرف رفته دکتر. تازه به خود امام مستقیم نگفته بود. به آن طلبه گفته: «روزی آن قدر ورزش کنی.» همان گفتن، همان عمل. همان. ما جوگیر میشویم و دو هفته اول و اصلاً به جای نیم ساعت هم سه تا ۴۰ دقیقه میرویم. بعد باز میشود مثلاً دو تا ۴۰ دقیقه. بعد یک دانه ۴۰ دقیقه. بعد ۴۰ دقیقه میشود ۲۰ دقیقه. بعد میشود ۱۰ دقیقه. ۵ دقیقه. «انشاءالله بعد امتحانها، بعد کرونا. این فقط همین ایام عید را رد کنیم و الان عید دید و بازدید و مهمان داریم و محرم است و بعد نمیدانم ماه رمضان است و همهاش هم که کلاً فورس ماژور است و انشاءالله دیگر از سال بعد برنامه داریم که دوباره شروع کنیم از اول.»
بعد ذکرهای خاصی داشتند تنظیم میکردند در این برنامه را در ترکیه در سلول بودند. امام در تهران در سلول انفرادی بودند. طول سلول چهار قدم و نیم بود. امام گفتند که: «من سه تا نیم ساعتم را در همان چهار قدم و نیمم داشتم.» در سلول، چهار قدم و نیم و خانه کوچکی داشتم. میرفتم پشت آن. در فرانسه پلیس فرانسه از روی ساعت بیرون آمدن امام ساعتشان را تنظیم کرد. آن پلیسها کف کرده بودند. مگر میشود یک آدم اینقدر منظم که سر ساعت میآید قدم میزند؟ روزی سه بار. این میشود عزت اسلام. آنهایی که آنجا اینقدر ادعای نظم دارند، امام خمینی را دیده بودند، گیر کرده بودند. نظم حیوانی فرقش با این نظم انسانی و ایمانی این است. آن ها وقتی نظم انسانی میبینند، هنگ میکنند. مگر میشود پیرمرد ۸۰ ساله این جور منظم؟ اثر تقوا. اثر بندگی است. روزی بنده هم بکند.
بعد دیگر حالا خاطرات اینجا موقع خوابشان، موقع بیداریشان در زندانشان. و ۱۴ سال زیارت رفتند. ساعت زیارتشان هر شب یکسان بود. تا جایی که حرم که میخورد، زنگ حرم که میآمدند وارد حرم میشدند. اگر کسی ساعتش خراب بود، مساحت حرم خراب بود. امام که پایش را میگذاشت در حرم میگفت: «ساعتت را درست کن. ساعت ۹ شد.» و بدون کم و زیاد برنامهها ثابت. اوقات زیارتی همیشه میرفتند کربلا و نظم اتوماتیکی که داشتند. و دیگر حالا عرض کردم دیگر. در حتی وضوی امام هم ساعتش مشخص بود. و در فرانسه حالا باز برنامه امام را گفتند که چه شکلی بود و...
و دختر امام میگویند: «امام روزی ۷ بار قرآن میخواندند. کتاب دعا و ادعیهای مثل دعای کمیل و اینها را هم دقیقاً میخواندند. کاری هم ندارند که کی آمده و چه کسی است. به کسی در اتاق هست یا نیست. فقط خیلی که بخواهند محبت کنند میگویند: "اجازه میدهید؟" ما هم میگوییم: "خواهش میکنم. ما میشنویم و استفاده میکنیم."»
این نکته خیلی قشنگ است. این را عروس امام. امام همیشه میگفتند: «کسی که کارهایش چهارچوب و ضابطهای دارد، کار بیهوده نمیکند.» ببینید آقا، اول ما به لغو دچار میشویم، بعد به معصیت دچار میشویم. شیطان اول، اول آرامآرام وارد لغو میکند ما را. بعد میبرد توی معصیت. همین اینستاگرام. اول اینکه چیزی نیست. آن هم اشکال ندارد. بعد کمکم میبینیم که آقا ۱۰ تا هم حرام و ۱۰ تا تصویر هم که نباید. اگر برنامه و چهارچوب و ضابطه داشته باشد، خدا همین بندهای که دارد میگوید را کمک بکند. اول کار بیهوده نمیکند. در نتیجه به زن و بچهاش هم ظلمی نمیشود. اکثر حق و حقوقی که از این ضایع میکنیم بابت بینظمی است.
و سر درس همیشه به موقع حاضر میشدند. آقای شهابادی فرموده بودند که: «روح الله واقعاً روح الله شد.» من یک بسم الله بگویم، بعد روح الله سر درس حاضر است. همیشه قبل بسم الله حاضر. و همیشه هم ایشان توصیه میکردند به طلبهها که: «نظم و انضباط داشته باشید تا به یک جایی برسید.»
یک خاطره قشنگ است. میگویند: «آیتالله رفیعی قزوینی، امام جماعت همین مسجدی بود که آیتالله شاهآبادی امام جماعتش بودند. منظم نمیآمدند. یک روز که آقای رفیعی گیر کرد، امام بلند میشوند به مردمی که در نماز جماعت با هم به آقا بگوییم: "مرتب بیاید." این جوری که ایشان نامرتب میآیند، وقت بسیاری از مردم ضایع میشود. همه با هم به آقا بگوییم که مرتب تشریف بیاورند.» بعد از آن آقای رفیعی تشریف آوردند. شروع کردند به نماز. نماز که خوانده شد، یک نفر جوانی به مردم میگفت: «به آقا بگوییم مرتب بیاید.» ایشان تقریباً به نامرتب آمدن شما اعتراض داشت. اما روحیه اعتراضش هم امام از همان اول انقلابیگری و گفتگو با مردم و مردمسالاری و همه اینها از بچگی در خونش بوده. فداش بشوم. فیلسوف بزرگی بود.
گفتند که: «آن سید کی بود؟ آن شخص؟» امام را که آن طرف، آن طرف نماز میخواندند نشان داد. همین که چشمهای رفیعی به امام افتاد، فرمودند: «ایشان حاج آقا روح اللهاند. مرد بسیار فاضل و وارسته، بسیار با تقوا و منظم و محجب. حق با ایشان است. اگر یک وقت من دیر آمدم، ایشان را جلو بیندازید تا جای من نماز بخواند.»
سر برنامههای مختلف اگر کسی موقع درس خواندن تفریح میکرد، موقع تفریح درس بخواند. امام داد میزدند. امام گفتند: «به جایی نمیرسد.» فلانی روزهای تعطیل درس میخوانده. میگفتند: «موقع تفریح باید تفریح کنیم. روز تعطیل موقع درس خواندن، وقتی درس خواندن است، ساعتش مشخص درس بخواند. باید بازی کند، چه کار میکند؟ بازی میکند. آفرین! من نه یک ساعت تفریحم را گذاشتم برای درس، نه یک ساعت وقت درسم را برای تفریح گذاشتم و حتی یک دقیقه.» امام تأخیر نداشتند در تمام سالهایی که درس میدادند و قبل از همه میآمدند به درس. سر موقع. به طلبهها میگفتند که: «سر وقت حاضر شوید.» بینظمی را گناه میدانستند.
یک جا امام مراعات وقت نمیکردند. این هم نکتهای است. این خیلی نکته بچسب. این آقا رضای خودمان که مستندش پخش شد که خادم امام بود. امام آن فیلم معروفی که برای افطاری دارم، اگر دقت کرده باشید، امام بسیار نمازش را سریع میخوانند. امامی که نماز با حال بوده، آنجا چون افطار بوده، افطار مسئولین بوده. خیلی نکته در آن تکه است. امام آنجا نافله نمیخوانند. مغرب و عشا را سریع میخوانند. سلام نماز هم سه تا را نمیگویند، یکی را میگویند. نافله وسطش هم نمیخوانند. با مسئولین هم که مینشینند افطار آنجا نمیکنند. فقط مینشینند. اینها دور ایشان مینشینند. بعد میگویند: «من باید بروم با خانمم افطار.» ما کسی بودیم که شب عروسی با مهمانهایمان نشستیم شام خوردیم. افطاریشان. امام فقط آن شب یک کاری کردند. این را باید تلویزیون به نظرم سالی ۵۰ بار پخش بکند. حالا دیگر الان خرداد هم وارد شدیم و ایام رحلت امام هم هست. ایام سالگرد رهبری، رهبر معظم انقلاب.
میگویم امام آنجا نمازشان تمام شد. آقا رهبر معظم انقلاب مشغول نافله بودند. همان فیلم را اگر ببینید. نافله میخواندند. امام میآید. این آقا رضا که مستندش پخش شد، ایشان میگوید: «چیزی حول و حوش ۸ دقیقه من دیدم امام روی پا ایستاده، طاق. خامنهای میگوید: "همه مسئولین دور امام بودند. چند بار به امام گفتند: آقا بنشینید."» امام نگاه میکردند به آقا تا آقا بیاید. آقا فکر نمیکردند که امام به خاطرشان منتظر باشد. ایشان مشغول نافلهاش بودند. آقا گفتم که: «آقا، امام منتظر شماست. لطفاً زود پا شوید بیایید.» سریع برگشتم به امام گفتم: «آقا، به آقای خامنهای گفتم بیایند. شما بنشینید.» باز امام ننشستند. نمازشان این شکلی خوانده بود. اینکه میگویند: «ولایت از نماز مهمتر است.» امام با مغز استخوانش یکی شده بود این حرفها. امام مجسمه دین است.
امام خمینی هر چه بدش میآید به درک. هر کی بدش میآید به درک اسفلالسافلین که از این جمله بدش میآید. یک اعتقاد قلبی من است. از خدا میخواهم با خون مینویسم این را. خدا بنده را روز قیامت ذیل امت امام خمینی محشور بکند. امام خمینی بنده را به عنوان یک شیعه خودش بپذیرد. اعتقاد بنده است. علاقه قلبی ما به امام این است. امام بینظیر است. امام یک دانه است. یک دانه بوده. خدا گذاشته بوده در انبار تاریخ نسل آخرالزمانی که انشاءالله میخواهد ظهور را درک بکند و برسد به دوران طلایی ظهور. این شخصیت را بیاورد رو کند. امام یک دانه است. امام محشر است. آن امام با آن نماز، نافله نخوانده بود. سلام یکی کرده بود. نماز را گوله کرده بود. امام برای اینکه افطاری برسم. ولی مسئله ولایت وقتی میخواهد جا بیندازد، امام رضا میگوید: «من گفتم که...» یعنی چی؟ یعنی امام مثلاً میخواهد به ما بگوید: «رئیس جمهور خیلی مهم است؟» در مورد اهمیت رئیس جمهور حرف بزند؟ دلخور شدیم از آقا نافله خواندن است. منتظر ایشان باشیم. گفتم که نمیخواسته خودش را به امام بچسباند بغل. گفته بود که: «همه بنشینند. من میروم.»
اینها را داشته باش. اینها را ببین. اینها همه تقوا، اخلاص. اینها همه همین تکه. اینها یکی را برجسته میکند. خدا اینها از خدا دل میبرد. یکهو میبینی خدا همچین میکشد. یک میبرد. این جذبها و این عنایتها. یهویی که بعضیها در یک ثانیه راه هزار ساله میروند، اینهاست. یکهو یک دانه این جوری رو میکند. دل میبرد از خدا. رئیس جمهور مملکت، نفر دوم مملکت. تو الان باید اصلاً نافله مافله را بگذاری کنار، بروی بچسبی که کسی از آن مجلسیان، رئیس مجلس، قوه قضاییه، نخست وزیر اینها نیایند. حالا امام هم که حال آقا را کم نمیگرفت. سخنرانی قبلاً عرض کردم. در دید نباشد، کنار امام نباشد.
بعد میگوید که حالا این تکه، عین خاطرهاش را این فایلی که الان بنده میگویم و ضبط میشود را اگر بشود رفقا، این فیلمش منتشر شده، شاید ما در کانالمان منتشر. این تکه را اگر بشود رفقا زیر همین دوباره منتشر بکنند چون این تکه خیلی قشنگ است. کلا بازنشر بدهیم. این تکه خیلی قشنگ است. امام هفت هشت دقیقه همه را روی پا نگه داشتند تا آقا آمدند. آقا آمدند بغل خودشان گفتند. آقا نمیخواستند بغل امام بنشینند. میخواستند آن. گفتم: «بیا اینجا.» یک گپی هم با هم زدند. بعد حال و احوال بقیه مسئولین را پرسیدند. اهمیت ولایت، ولایتمداری. و آقا لبخند زدند. گفتند که یک سؤالی از من پرسیدند.
امام فقط برای یک نفر برنامههایش تغییر میکرد. آن آیتالله خامنهای. آقای رحیمیان نقل کردند در خاطرات: «هیچ تغییری نمیداد. حتی در روزهایی که احیاناً...» میگویند که: «وقتی امام مطلع شدند آیتالله خامنهای اول وقت یعنی ساعت ۸ برای ملاقات در دفتر حضور یافتند، به ما دستور دادند که شما کارهایتان را بزنید برای بعد. بدین ترتیب برخلاف معمول اول ملاقات ایشان انجام میشد. بعد از آن ما مشغول کارمان میشدیم. در حالی که امام در برنامه خود هیچ گونه تغییری نمیدادند. حتی در روزهایی که احیاناً به دلیل کسالت یا سردی شدید هوا و یخبندان به اتاق کارشان نمیآمدند، ما مجاز بودیم در اتاق زندگیشان مشرف شویم تا به هر صورت کارهای دفتر و مراجعین مربوطه تاخیر و تعطیل نشود.» این عنایت ویژه امام نسبت به آیتالله خامنهای بود. یک نفر فقط برنامه امام را جابهجا میکرد. کسی بفهمد. و همینطور مسائل دیگری که در خاطرات حضرت امام (رضوان الله علیه) و دیگر حالا ما به اینها اشاره نکردیم.
این بحث نظم بود. نکات دیگر در مورد نظم هست. انشاءالله جلسه بعد عرض میکنم.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست
شه شناس
جلسه بیست و یک
شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و سه
شه شناس
جلسه بیست و چهار
شه شناس
جلسه بیست و شش
شه شناس
جلسه بیست و هفت
شه شناس
جلسه بیست و هشت
شه شناس
جلسه بیست و نه
شه شناس
جلسه سی
شه شناس
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شه شناس
جلسه بیست و دو
شه شناس
جلسه بیست و سه
شه شناس
جلسه بیست و شش
شه شناس
جلسه بیست و هفت
شه شناس
جلسه بیست و هشت
شه شناس
جلسه بیست و نه
شه شناس
جلسه سی و یک
شه شناس
جلسه سی و دو
شه شناس
جلسه سی و سه
شه شناس
جلسه سی و چهار
شه شناس
در حال بارگذاری نظرات...