شرح کتاب خصال

جلسه یازدهم

00:17:26
192

معرفی
کلید همه بدیها
نمونه ای از عدالت
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

قال: اباعبدالله علیه السلام: «الغضب مفتاح کل شر». امام صادق علیه السلام فرمودند که غضب، کلید هر شری است. غضب، کلید شر است. اگر کسی نتواند نسبت به پرخاش خودش مدیریت داشته باشد، نسبت به اینکه کنترل بکند، محدود بکند، کجا استفاده بکند، در برابر کی استفاده بکند، این دیگر همۀ شرور را باید از او توقع داشت. هر بدی را از او توقع داشت. مسابقۀ «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ» باشد، می‌شود «فَاسْتَبِقُوا الشُّرُورَ». عصبانیت بیشتر، در شرور بیشتر غوطه‌ور می‌شود.

خصلت بعدی از امام صادق علیه السلام: قال: «احبوا للناس ما تحبون لانفسکم». برای مردم دوست بدارید آنچه را که برای خودتان دوست می‌دارید. خب این از آن حرف‌های معروف و شعارهای معروفی است که گفتن‌اش خیلی ساده است؛ ولی واقعاً اگر آدم بخواهد مشغول بشود به عمل کردن به این‌گونه روایات که هرچه برای خودش می‌خواهد، هرچه دوست دارد، واقعاً بین خودش و دیگری هیچ فرقی نگذارد، نگاهی که به خودش دارد برای دیگران هم داشته باشد، این خیلی مبارزه با نفس می‌خواهد. ظاهرش خیلی ساده است. اینکه انسان بخواهد دائماً برای دیگران هم رفاه ایجاد کند، برای دیگران هم امنیت ایجاد کند، برای دیگران هم یک موقعیت خوب ایجاد بکند همان‌قدر که خودش سهم ویژه ببرد، دیگران هم همان‌قدر سهم ویژه ببرند.

واقعاً اگر بررسی کنیم، می‌بینیم که نمی‌شود. خب، یک مسافرتی رفته باشیم؛ همه دنبال این‌اند که آن هتل، آن اتاق بهتر مال این‌ها باشد، غذای بهتر مال این‌ها باشد، موقعیت ارزان‌تر مال این‌ها باشد، بلیط ارزان‌تری گیر بیاید مال این‌ها باشد، جای بهتر گیر بیاید مال این‌ها باشد. واقعاً اگر کسی نگاهش این باشد که هرچه که من دوست دارم دیگران هم داشته باشند، خب هیچ گیری نیست دیگر. هیچ کنکاش و اصطکاک دیگری نیست. چالشی دیگر نیست. بین مردم درگیری پیش نمی‌آید، اختلاف پیدا نمی‌کند.

حدیث بعد، دوباره از امام صادق علیه السلام: «مَن أَنصَفَ النّاسَ مِن نَفسِهِ رَضِیَ بِهِ حَکَماً لِغَیرِهِ». کسی که انصاف داشته باشد با مردم از جانب خودش، انصاف از باب «افعال» است دیگر. نصف کردن؛ نصف مال من، نصف مال شما. انصاف یعنی هرچه که هست، حق نصفش مال من، نصفش مال شما. این می‌شود انصاف. اگر شصت درصد، هفتاد درصد من بخواهم و سی درصد برای شما بخواهم، دیگر انصاف نیست؛ بی‌انصافی است. وقتی که آدم می‌خواهد سهمش بیش از دیگران باشد، و می‌خواهد سهمی در برابر دیگران داشته باشد به همان اندازه که دیگران دارند، این می‌شود انصاف. خب کسی که انصاف اگر داشته باشد، «رضی به حکماً لغیره»، راضی می‌شود به همین انصاف، به عنوان حکمی برای دیگری. خودِ انصافش حکم می‌کند بین او و دیگری. «رضی بِهِ حَکَماً لِغَیرِهِ»، راضی می‌شود به همان انصاف، به عنوان حکمی برای دیگری. خودِ انصاف دیگر حاکم می‌شود و او هم حرف انصاف را گوش می‌دهد.

از مفضّل بن عمر: قال: ابوعبدالله علیه السلام: «ما ادنى حقّ المؤمن على اخیه؟» از امام صادق علیه السلام پرسیده شد که کمترین حقّ مؤمن بر برادرش چیست؟ فرمود: «ان لا یِسْتَأْثِرَ عَلَیهِ بما هو اَحْوَجُ الیه منه». «استئثار» از مادۀ «اثرت» که در باب «افعال» که بیاید، ایثار است؛ ترجیح دادن. استئثار هم به همان معنای ترجیح دادن، ترجیح پذیرفتن است. کمترین حقّ مؤمن بر برادرش این است که وقتی او به چیزی بیشتر احتیاج دارد، او خودش را مستحقّ آن نداند. کمترین حقّ مؤمن بر من این است وقتی که یک چیزی هست، من احتیاج دارم، دیگری هم به آن احتیاج دارد، او بیشتر احتیاج دارد، کمترین حقّ آن مؤمن بر من این است که من اینجا اصلاً خودم را شایسته نبینم. «أَنْ لَا يَسْتَأْثِرَ»، من احساس اینکه بر او مزیّتی دارم، من الان باید داشته باشم، من موقعیتم اقتضا می‌کند و این‌ها. کمترین حقّ مؤمن این است که من اینجا خودم را در جایگاهی نبینم که بخواهم بهره‌مند بشوم.

حدیث آخر امروزمون از امام صادق علیه السلام. خب، سندها هم سندهای خوبی است؛ هرچند در روایات اخلاقی خیلی بحث سند مطرح نیست؛ ولی خب اینجا سندهای خوبی هم دارد. قال: ابوعبدالله علیه السلام: «تقرّب الی الله تعالی بِمُواسَاةِ اخوانک». خیلی مضمون عجیبی است. می‌فرماید که به خدای متعال تقرّب پیدا کنید به واسطۀ اینکه با برادرانتان مواسات دارید. از مادۀ وسیع، حسین نه، بلکه عین و سین. این حس همدردی، نوع‌دوستی. اشتقاق کبیر دارد؛ «مُواساة» و «مساواة». اشتقاق کبیر، در ادبیات قرآن، دوتا ماده، دوتا فعل که این‌ها حروفش یگانه است و فقط جابجایی با همدیگر صورت گرفته که وقتی دوتا کلمه با همدیگر اشتقاق کبیر دارند، در معنا کاملاً به هم نزدیک‌اند، فقط تفاوت خیلی اندکی در معنا دارند، در جزئیات. اکبر داریم و کبیر داریم و عشق و... اکبر که در علم صرف هم خانوادۀ کبیر فقط جابجایی دارد، حروف یکی است. و صغیر هم به این نحو است که هم حروف هم ترتیبش... بله. قسم چهارم انتزاعی. مواسات و مساوات با همدیگر اشتقاق کبیر دارند، نزدیک به هم است، تقریباً به یک معناست با تفاوت اندکی.

اینکه بالاخره انسان برای دیگران هم حقی قائل باشد. ببین چقدر راه معنویت هموار و ساده است. و «سهل ممتنع» که می‌گویند همین است. سختی‌اش هم همین است. تقرّب به خدا که اصلاً عقل از درک عظمت این مزیّت عاجز است که چیست؟ تقرّب به خدا چقدر بالاست که آن ماجرای حضرت سیدالشهدا و همۀ این گیرو‌بندها برای تقرّب به خداست. «اللهم تقبل منا هذا القربان». حضرت زینب سلام الله علیها وقتی که بعد از آن ماجرا می‌آیند کنار پیکر حضرت سیدالشهدا، آنجا عرضه می‌دارند که خدایا این قربانی را از ما قبول کن. قربانی، وسیلۀ تقرّب است. همۀ این ماجرا و این بگیروببند و برو-بیا توی باغ کربلا برای تقرّب است. خب، این تقرّب را خدا گذاشته است این‌قدر راحت! همین‌قدر که مبارزۀ با نفس کنی و دیگران را حق قائل باشی، مواسات داشته باشی، برای دیگران سهم قائل باشی. ساده است! ممتنع همین سخت است دیگر. آدم برای دیگری باید از خودش بگذرد، خودش را نبیند، خودش پا روی نفسش بگذارد. همۀ گیر ما همین‌جاست. همۀ گیر همین است که نمی‌توانیم دیگران را ببینیم، این‌قدر که به خودمان توجه داریم، این‌قدر که آن وابسته های به خودمان را می‌بینیم، هم‌حزبی‌های خودمان را می‌بینیم، خانوادۀ خودمان را می‌بینیم، طرفدارهای خودمان را می‌بینیم، نمی‌توانیم دیگران را ببینیم، نمی‌توانیم دیگران را فرض بکنیم. همیشه که مواسات نمی‌کنیم. و همین می‌شود که دور می‌شویم از خدا.

تقرّب به خدای متعال یعنی رنگ گرفتن از خدای متعال، تجلّی اسماء و صفات الهی شدن. انسان مظهر اسماء و صفات خدا می‌شود. این با چی حاصل می‌شود؟ با همین که برای دیگران حق قائل باشیم. همۀ معارف دین در یک عبارت گنجانده می‌شود. این یادگاری باشد از این بحث و این جلسه و این‌ها. همۀ معارف دین ما حول یک عبارت است، حول یک حقیقت است. همۀ دین حول یک مطلب می‌چرخد. اینکه ما از این «عنانیت» خودمان فاصله بگیریم. همین نگفتن‌ها. «عنانیت» مصدری انتزاعی است از «انا» می آید. عنانیت. حالا می‌گویند منیت. منیت غلط است. عنانیت درست است. عنانیت، آن خودخواهی‌ها، نفس اماره. از این انسان فاصله بگیرد. همۀ چینش این احکام و فقه و این درس و رفت و آمد و همۀ این‌ها برای همین است. برای اینکه ما از خودمان فاصله بگیریم، از این خودِ نفس اماره، و به آن خودِ واقعیمان نزدیک بشویم. حالا این توضیحات دارد. این تقرّب به خدای متعال می‌شود. مواسات این را می‌آورد برای انسان. انسان برای دیگران هم حقی قائل باشد.

بله، یکی از اساتید می‌فرمودند که استادی داشتیم. بحث مواسات شد. روایتی خواندند. دیدیم که یک لحظه فرمودند که شما همین‌جا باشید من می‌روم برمی‌گردم. رفتند و من تنم می‌لرزد اینها را یادآوری می‌کنم. رفتند و برگشتند و دیدیم که یک عبا در دست‌شان است. فرمودند که در مورد مواسات صحبت کردم، پیش خدای متعال شرمنده شدم. دیدم من دو تا عبا دارم. گفتم که بروم یکی‌اش را بردارم بیاورم بدهم به شما. هرکس لازم دارد. این مواسات. دیگران هم سهم دارند. «فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ». دیگران اصلاً در اموال ما حق دارند، سهم مال خودشان است. دیگران این سهم خمس و زکات و انفاقات و صدقات و این‌هایی که می‌دهیم مال خودشان است، اصلاً مال ما نیست. «فی اموالهم حق معلوم» به معنی مال خودشان است، «لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ». کی آدم می‌تواند این را انجام بدهد که این حقوق را ادا می‌کند؟ وقتی که خودش را نبیند. وگرنه همۀ عالم را هم که به او بدهند...

یک آیه داریم در قرآن. خیلی این آیه عجیب است. من هرچه فکر می‌کنم نمی‌فهمم چه‌چیزی می‌خواهد بگوید. می‌فرماید که «لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزَائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذًا لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنْفَاقِ». اگر شما حالا ظاهراً «خزائن السماوات و الأرض» باشد. اگر شما گنجینه‌های آسمان و زمین را بهتان بدهند، باز هم... باز هم دل نمی‌کنی، باز هم نگه می‌داری، سفت می‌چسبی. «لَأَمْسَکْتُمْ» با لام هم می‌آورد. حالا یادم نیست کدام سوره بود. «خَشْیَةَ الْإِنْفَاقِ»، از ترس انفاق. از ترس اینکه بخواهد در اختیار دیگر... انفاق یعنی در اختیار دیگری قرار دادن. از مادۀ نفقه. نفقه، نفقه زدن، تغییر مسیر دادن. منافق را می‌گویند «منافق» چون دائماً تغییر مسیر می‌دهد، هیچ‌جا ثابت وای نمی‌ایستد. موش را می‌گویند «منافق»، چون نفقه می‌زند، سوراخ می‌زند، هرجا گیر کند سوراخ می‌زند رد می‌شود. انفاق یعنی تغییر مسیر دادن. مال و ثروتی که در اختیار انسان است، انسان تغییر جهت بدهد، در اختیار دیگران قرار بدهد. «خشیت الانفاق»؛ از ترس اینکه مال شما تغییر جهت پیدا کند. ببینید کار انسان به کجا می‌رسد! «همۀ رحمت قطور». این دیگر هیچی دیگر. «خزائن رحمة ربی». این دیگر خیلی بالا است. اگر شما گنجینه‌های رحمت خدا را بهتان بدهند، باز هم گداصفتید، بخیلید. خیلی عجیب است! از ترس اینکه نکند مسیرش از شما به دیگری برود. ببینید «خشیت الانفاق»، مسیر این مال متمایل بشود به دیگری. انسان بخیل است، با بخل آفریده شده است.

این‌ها آن موانع اصلی ماست. دیگر گیر اصلی ما توی همین است. عبور از این‌ها، عبور از این عنانیت و تقرّب به خدای متعال است. فارسی کتاب خدای متعال. چقدر فاصله است؟ ظاهراً از آقای قاضی پرسیدند، فرمود: یک قدم. «بر خویش نه پا و در کوی دوست». یک گام راه است. این‌ها همه از مصادیق پا گذاشتن روی خودت است. انسان برای دیگران حقی قائل باشد، سهمی قائل باشد، سهم‌شان را... . خدا ان‌شاءالله این حالات را نصیب ما بکند و توفیق بدهد که بتوانیم به وظایف‌مان عمل بکنیم. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح کتاب خصال

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00