شایسته ترین پیوست میان خصلتی با خصلت دیگر
شرافت دنیا و آخرت در یک خصلت
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
«مَا جَمَعَ شَیْئٌ إِلَى شَیْءٍ أَفضَلَ مِنْ خَصْلَةٍ إِلى خَصْلَةٍ». تمام ابواب را مرحوم صدوق به یک خصلتی، بهنحوی، مرتبط میکند. اینجا در باب «یکیها» (واحد) ایشان میفرمایند که آن خصلتی که با خصلت دیگر جمع میشود و بهتر از جمعشدن چیزی با چیزی نیست. ذیل این عنوان دو روایت میآید.
اولی از امیرالمؤمنین است که ایشان از پیامبر اکرم نقل میکنند: «مَا جَمَعَ شَیْئٌ إِلَى شَیْءٍ أَفضَلَ مِنْ حِلْمٍ إِلى عِلْمٍ». از پیغمبر اکرم: «مَا جَمَعَ شَیْءٌ إِلَى شَیْءٍ أَفضَلَ مِنْ حِلْمٍ إِلى عِلْمٍ». حدیث بهنوعی سلسلهالذهب است. امام صادق از امام باقر نقل میکنند، ایشان از امام سجاد، امام سجاد از امام حسین، امام حسین از امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین از پیامبر اکرم. بله، این حدیث سلسلهالذهب است. هر حدیثی که از امام رضا رسیده، سلسلهالذهب است؛ سلسلهای که تمام راویان آن معصوم باشند. راوی میگوید که بله، حالا از خود اهل بیت هم نقل میشود که اگر این حدیث سلسلهالذهب را فقط سندش را به یک مرده خواندید و مرده زنده شد، تعجب نکنید؛ فقط سندش. طریقه خواندنش هم ثواب دارد. بله، بله، خود سندش انقدر اثر دارد. امام صادق از امام باقر، امام باقر از امام سجاد؛ شوخی نیست، دیگر، سلسلهالذهب. هر کدام طلا. بله، گفت: «علیُّ ذهبٌ و الناسُ کلّهم سفالٌ». جملهای از آیه ۶۰، اگر اشتباه نکنم. علی طلاست، بقیه همه سفال. کسی علی باشد و طلا باشد و حالا بقیه هم همه طلا. طلا از طلا بخواهد نقل کند؛ سندش چیز دیگری است.
«چیزی با چیزی جمع نشده بهتر از جمع شدن حلم با علم».
«چیزی با چیزی جمع نشده بهتر از جمع شدن حلم با علم».
خب، علم که معنیش مشخص است. حلم، آن حالت، حالتی که انسان مدارا میکند، کنترل میکند. حالا بحث حلم خودش بحث مفصلی است و رابطهاش با علم که حالا مفصلش را در حدیث عنوان بصری، امام صادق (علیهالسلام) به نحوی اشاره فرمودند. انسانی که بالاخره علم دارد، اینجا بخواهد تحمل کند آنی را که جاهل است. آنی را که نمیفهمد، درکش به اندازه آدم نیست، بلکه میخواهد لطمه به آدم بزند، تمسخر میکنند، اذیت میکنند. این تحملکردنها، خود را کنترلکردنها، میشود حلم. رمز اینکه اصلاً کسی بتواند از علمش استفاده کند و علمش را به دیگران منتقل کند، حلم است. کسی که حلم نداشته باشد، نه خودش از علمش استفاده میکند نه دیگری. در فارسی خیلی تعبیر قشنگی داریم، میگوییم: بردباری. بار را ببر. برد بار. کسی که حلم ندارد بار را نمیبرد. بار را میگذارد یک جایی، بالاخره کار را خراب میکند.
این از امیرالمؤمنین، از پیغمبر. و حدیث دوم هم دوباره به همین ترتیب. این هم سلسلهالذهب به همان شکل. تقریباً عبارتش هم نزدیک به همان، ولی عبارت محکمتر. امام صادق از امام باقر، از امام سجاد، از امام حسین، از امیرالمؤمنین، از پیامبر اکرم: «وَالَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ مَا جَمَعَ شَیْئٌ إِلَى شَیْءٍ أَفضَلَ مِنْ حِلْمٍ إِلى عِلْمٍ». همان تعبیر قبلی با قسم پیغمبر. قسم به آن کسی که جانم در دست اوست، چیزی با چیزی جمع نشده بهتر از جمع شدن حلم با علم.
از این باب بعدی هم یک روایت بخوانیم: «خَصْلَةٌ فِیها شَرَفُ الدُّنیا وَ الآخِرَةِ». یک خصلت که در آن شرف دنیا و آخرت است. امام صادق (علیهالسلام) ایشان دیگر مستقیم از پیغمبر اکرم نقل میکند. که طرف گفت: آقا شما که پیغمبر را ندیدید! حضرت فرمودند: ما از خود خدا مستقیم حدیث نقل میکنیم. شما همهاش میگویی: «قال رسول الله فلان! قال رسول الله فلان!» شما کی پیغمبر را دیدی؟ کجا پیغمبر را؟ ما از خود خدا میتوانیم مستقیم نقل کنیم. که میگوییم پیغمبر، برای اینکه یک وقتهایی هم لازم میدیدند از قول جابربن عبدالله، امام باقر (علیهالسلام)، خصوصاً جابربن عبدالله فرموده که پیغمبر اینجور فرموده. جابر همزمان بود با امام باقر. سلام پیغمبر را به امام باقر رساند. مردم حرف جابر بیشتر قبول داشتند، گفتند: این پیغمبر را دیده. شما که ندیدی پیغمبر. شما یک عالمی درسخوانهای بودی که اینها این حرفها بوده و اینها را شنیدی. بله، جابر از پیغمبر گفت، نه قبول میکرد. امام صادق (علیهالسلام) از پیغمبر اکرم نقل میکنند: «مُجالَسَةُ اَهْلِ الْعِلْمِ شَرَفُ الدُّنْیَا وَ الآخِرَةِ». همنشینی با اهل علم، این هم شرف دنیاست، هم شرف آخرت. در دنیا برای آدم جایگاهی میآورد، اعتباری میآورد، هم در آخرت.
انشاءالله که اهل این خصال بشویم و خدای متعال توفیق عمل به این روایت را به ما عنایت بفرماید. والحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...