سخت ترین خودداری از یک خصلت
ریشه غضب
در نکوهش کبر از دیدگاه امیر المومنین علیه السلام
در فضیلت نماز شب
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی. اللهم صل علی محمد و آل و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
سهیل (جعفر بن محمد علیهم السلام) عن الحدیث الذی جاء عن النبی (صلی الله علیه و آله): «ان افضل الجهاد کلمة عدل عند امام جائر، ما معنا؟ قال: هذا الّا ان یأمره بقدر معرفته و هو مع ذلک یقبل من و الّا فلا».
حدیث عجیبی است. مسعد بن مسعدة بن صدقه (یا صدقه) میگوید: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم که حدیثی از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به ما رسیده است؛ معنی این را میخواهم شما به من بفرمایید. حدیثی که رسیده این است که پیغمبر فرمودند که برترین جهاد این است که شما پیش یک امام جائر کلمهی عدلی را بگویی؛ یعنی حرف عادلانه زدن پیش امام جائر، کلمهی عدلی پیش امام جائر.
عرض کردم که آقا جان، امام صادق! این حدیث از پیغمبر به ما رسیده که برترین جهاد، کلمهی عدل پیش امام جائر است. این معنایش چیست؟ خوب، جواب حضرت، جواب عجیبی بود. فرمودند این اینه که حاکم جائر را به آن مقدار معرفتش امر بکند؛ حرفی بزند که در فهم طرف باشد؛ درخور فهمش بشود؛ درخور معرفتش باشد. اگر اینجور باشد، آن پادشاه جائر و امام جائر هم از او قبول میکند، وگرنه قبول نمیکند.
اینجا به نظر من، حالا این روایت میتواند مبنای دیپلماسی باشد، به قول امروزیها روابط خارجی، سیاست خارجی. اینکه شما بالاخره وقتی با کشورهایی در ارتباطی، با حکامی در ارتباطی که اینها بویی از اسلام و معنویت و حقایق و اینها نبردهاند و جائرند، دیکتاتورند، ظالمند، زورگو هستند، بیا حالا مثلاً شما خودت رعیت یک کشوری هستی که حاکم آنجا یک همچین حالتی دارد. شما بالاترین جهادی که میتوانی انجام بدهی این است که حرف حق را بزنی، حرف عدالت را بزنی. ولی خب، به چه نحو؟ حضرت میفرماید به نحوی که در فهم او باشد، درخور فهم او باشد، در حد معرفت او باشد، سنگین برایش نیاید. مثل روش جناب جعفر طیار (رضوان الله علیه) در برخورد با نجاشی. خوب، واقعاً اینها درس برای ماست دیگر. بازی برد-بردی که میگویند این است که یک نفری از حکومت اسلامی نوپا، به حکومت ضعیف، از جهت اقتصادی ضعیف، از جهت سیاسی ضعیف، از جهت تواناییهای مردمی ضعیف، حالا این شخص بشود سفیر. بیا توی حکومت قوی حبشه، یکی از قطبهای اقتصادی-سیاسی منطقه، آنجا برود برای تبلیغ. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) جناب جعفر را بفرستند.
بعد جناب جعفر طیار با چه صلابتی، با چه شجاعتی و عزتی بیاید آنجا. آن هم در فضایی که امثال عمرو عاص از طرف قریش مأمور شدهاند بیایند آنجا حرکت ایذایی و تخریبی بکنند با هدایا و پول و چه و چه و چه. آمدهاند فقط حالا کسانی که خودشان همشهریهای اینان هستند. عمرو عاص از مکه پا شده آمده. خب، جعفر طیار هم مال همانجاست. بلکه از یک خانواده، در واقع از یک قومند، از یک قبیله. شما از یک حکومت نوپای ضعیف باشی، بروی آنجا، یکی از بغل دست خودت از منطقهی خودت پاشود بیاید برود آنجا فقط برای اینکه به آن پادشاه بگوید آقا هرچی اینها گفتند، با کلی هدیه و پول و تبلیغات و ثروت و قدرت و همه اینها، علیه شما باشد. بعد بیایی آنجا کاری بکنی که پادشاه حبشه اشک بر چشمانش جاری بشود، به حقانیت شما ایمان بیاورد، به شما مکنت بدهد، در کشور خودش بگوید هرجای این حبشه که میخواهید من در اختیار شما میگذارم و هرجا که خواستید آزادید، دیگر کسی حق ندارد متعرض شما بشود. این میشود قدرت بیان یک مسلمانی که افتخار میکند به اسلام خودش و واهمهای از این قدرتهای پوشالی ندارد. چه مبنای دیپلماسی میشود؟ روش میشود.
آموزش این کلمهی عدلی که پیش امام جائر گفته بشود، میشود بهترین جهاد، بالاترین جهاد. میدانی؟ توی نبردی، توی عرصهای، درگیر با دشمن، دو تا تیر میزند؛ دو تا تیر. یک وقت شما داری میروی آن رأس آن هرمی که همهی این سربازها دارند از آن کانال تغذیه میشوند، همهی سپاه دشمن؛ فرماندهش آنجاست. میخواهی بروی او را متقاعد کنی، او را مجاب کنی. میشود بهترین جهاد، افضل جهاد. ولی به نحوی که درخور فهم او باشد. روشی که حضرت موسی (علیه السلام) در برابر فرعون. «اولا لهو قولاً لینا لعله یتذکر او یخشا». خیلی تعبیر عجیبی میفرماید که وقتی شما میروید با فرعون مواجه میشوید، باهاش «قول لین» داشته باشید. نه اینکه از او ترسیدید، نه اینکه هرچی او گفت قبول کنی. یک عده فکر میکنند این آیات یعنی این. یعنی شما سر میز مینشینید با فرعون در گفتگو که میآیی، لبخند میزنید و دل میدهید، قلوه میگیرید و هرچی هم آنها گفتند گوش بدهید که روابط خوب بشود. کی گفته این؟ کجا به منطق اسلامی جور درمیآید؟ شما برو آنجا حرفت را محکم بزن و وایسا. ولی نوع گفتنت، چیزی که میخواهی بگویی، به نحوی باشد که او را متقاعد کند. رَم نکند. «قول لین» باشد، منطقی باشد، استوار باشد، ولی «لین» باشد، نرم باشد. او به دلش بچسبد، خوشش بیاید، تحریکش نکند.
همین که امروز توی بحث وحدت شیعه و سنی هم گفته میشود. شما منطق داشته باش، استدلال داشته باش. در برابر مخالفین اهل بیت، با منطق و استدلال حرف زد. ولی نه وازدگی باشد که شما شل بیایی، مثل آن بابا بشود، بگوید دیگر الان امروز مهم نیست که خلیفهی اول ابوبکر بوده یا علی (علیه السلام). برخی از مسئولین خود ما گفته بودند، دیگر از مسئول بلندپایهی نظام، که مدتی امام جمعه بودند در تهران. الحمدلله خدا را شکر از این جهت چیزی نیست از ناحیهی اینها. اهمیتی ندارد. بحث وحدت مهمتر از این حرفهاست که ما بخواهیم کاری داشته باشیم که کی خلیفهی اول بوده. خب، میشود بزدلی و خیانت در حق اهل بیت. یکی همیشه افراطی پُل میبندیم توی شبکههای ماهوارهای شما لعن بکنید همهی مقدسات و همهی آن چیزهایی که برای اهل سنت ارزشمند است، همه را شما لجنمال کنید. جنبهی افراطش. شما با استدلال بیا، با منطق، ولی به قدری که او بفهمد. همینی که روشی که امام صادق (علیه السلام) میفرمایند: «به قدر ما»، «به قدر معرفه». خوب بفهمد، رَم نکند، زدگی برایش نیاورد. توهین نباشد، تحریک نباشد.
خیلی این روایت از این جهت خیلی مهم است. روش تبلیغی به ما یاد میدهد چه جور باید حرف بزنیم، نحوهی ارتباط برقرار کردن. حالا آدم یک حرف منطقی و حقی دارد. چون حرفش حق است، هر مدل؛ چون حرف حق است دیگر. حالا مهم نیست قبول نمیکند؟ نه خیر! حرف حق و به خود گفتنش مدل دارد. به حضرت موسی (علیه السلام) میفرماید: با فرعون هم قول لین داشته باشید، «لعله یتذکر او یخشا». یک مدل بگویید او نرم شود، قبول بکند، رو بکند به شما. بله، اگر شما در مدل گفتنتان هم خوب گفتید، قبول نکرد، آنجا دیگر به عهدهی خودش است. حجت را بر او تمام کردید. از ابزارهای هنری باید استفاده کرد، از ابزارهای جذاب باید استفاده کرد. اینها چیزهایی که اهل بیت به ما یاد دادند. فکر میکنیم که باید بریم بالا منبر و همینجور نشسته و نرفته، صاف شروع کنیم از معاد و قیامت و چه و چه و موعظههای سنگین و خطابی مستقیم و با حالت تند. گاهی در امر به معروف و نهی از منکر اینجور است، گاهی در تبلیغمان اینجور است. نه خیر! روش خود امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) در ماجرای آن پیرمرد که اشتباه وضو میگرفت. خودش دارد اشتباه وضو میگیرد. خجالت نمیکشی تو با این سنت هنوز بلد نیستی وضو بگیری؟ پیغمبر اینجا (باشد). بعد تو اینقدر بیعرضه، یک بار نروی از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) سؤال کنی که وضو چه جور بگیریم. این هم یک روش دیگر است که ما بعضی وقتها از این روشها استفاده میکنیم. دو تا آقازاده، دو تا معصوم. اینها میشود روشهای هنری، روشهای جذب. «به قدر معرفت». یک جوری بگو در حد فهم او باشد، بفهمد، رو کند، زده نشود. و در عین حال حرفم حرف محکم و متقنی باشد. بله بله، لبخندم اگر دارد میزند، حرف محکم و استوار و بدون کوتاه آمدن، بدون عقبنشینی.
ولی من وا بدهم و از او بترسم و احساس بکنم او الان ابرقدرت دنیاست و با یک بمب میتواند کل ایران را نابود بکند. با این تصور برم آنجا بنشینم روبروی اینها، هرچی آنها میگویند دیکته کنم و بنویسم. بیایم بعد تازه بیایم سر خودیها فحش دری وری که تو چرا مخالف مایی؟ خیانت. این میشود مزدوری. پناه بر خدا. ان شاء الله عاقبت ما را به خیر بکند و توفیق عمل به این معارفی که اهل بیت (علیهم السلام)، گنجینههای عظیمی که اهل بیت (علیهم السلام) به ما دادند. واقعاً باید قدر بدانیم و استفاده بکنیم و عمل بکنیم. ان شاء الله توفیق عمل به اینها را به ما عنایت بفرماید. الحمدلله رب العالمین.
در حال بارگذاری نظرات...