علم نحو

جلسه پنجم : اقسام ندبه و مصادیق آن در قرآن

00:26:43
75

مجموعه جلسات «علم نحو» سفری است از ساختار تا معنا؛ جایی که زبان عربی نه‌تنها ابزار سخن، بلکه کلید فهم قرآن می‌شود. این مجموعه با نگاهی زنده و عمیق، قواعدی چون: فاعل، مفعول، حال، حروف و … را از قالب دستور زبانی خشک بیرون می‌آورد و در بستر معنا، بلاغت و تفسیر می‌نشاند. در این جلسات، نحو به زبانی برای کشف لایه‌های پنهان آیات بدل می‌شود و نشان می‌دهد که چگونه هر حرکت، اعراب و واژه در قرآن حامل اندیشه و الهام است. اگر می‌خواهی نحو را نه فقط بیاموزی، بلکه درک کنی، این مسیر تو را از دانستن تا فهمیدن می‌برد.

معرفی
بررسی اقسام شش‌گانۀ ندبه در نحو عربی

از «وا اماما» تا «وا ذلا» در مقاتل شیعه

ناله‌های حضرت زینب(س) در شب عاشورا

فریاد «یا صباحا»؛ کنایه از آغاز بلا

«واعجبا»؛ فریاد تعجب از مصیبت

تحلیل نحوی و ادبی منادای مرخم

«اللهم»؛ ندا و اختصاص در دعا

قواعد تابع منادا در نحو قرآنی

نگاهی ادبی به خطاب‌های اهل‌بیت(ع)
متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

**بسم الله الرحمن الرحیم**
امر هشتم: منادای مندوب، اسمی است که به وسیله آن ندبه می‌شود. ندبه یعنی اظهار حزن انسان بر آنچه به او اصابت کرده است. متعلق حزن مختص به ندبه است، ولی «یا» مشترک بین ندبه و استغاثه و ندا است.
اقسامی دارد:
اول: مصاب منادا واقع شود؛ یعنی آن کسی که مصیبت می‌بیند، کسی است که ظهور و علم بر او وارد شده. «وا اماما!» و «فیا رَجُلًا تَرْجُو الوَقاءَ یَسُرُ الشِّرکَ بِسَیفٍ لَا فَلّ یَا فَوُ کَبَدَاً مِّنْ حُبِّ مَنْ لَا یُحِبُّنِی!» (کبد، جگر آدم دارد میسوزد. میگوید: آی جگرم! دوست داشتن کسی که آدم را دوست ندارد.) و «مِن عِبْرَاتٍ مَالَهُنَّ فَنَا» (از اشکهایی که تمام شدنی نیست.)
دوم: مصیبت با خود لفظ مصیبت منادا واقع شود. «وا مصیبتاً مصیبت ما اعظمها و اعظمَ رَضِیَ» که دومی عطف بیان اولی است. «مصیبتاً» چرا منصوبه؟ یعنی «وا مصیبتاً ما اعظمها». با هم گاهی می‌افتد در نطفه.
سوم: مصیبت به مصداقش منادا واقع شود. «وا قِلّةَ ناصَرَاً!» عبارتی که زینب کبری (سلام الله علیها) در شب عاشورا به کار برده است. «وا عطشا!» و «وا ذلاّ!» اینها همه در مقاتل مقتل‌ها هست. کلمه «ویل» هم همینطور می‌آید، دلالت دارد بر نزول مصیبت بدون تعیین. «وا ویلا» در قرآن دارد، و «قالوا یا ویلنا یا ویلنا». آنجا «وا ویلا» نداری، «وا ویلانَاهَا» دارد. «فَهَذَا یَقُولُونَ یَا وَیلَتَنَا». پس «ویل» هم منصوبش «ویل» است. «مَا لِهَذَا الْکِتَابِ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَهً وَلَا کَبِیرَهً إِلَّا أَحْصَاهَا».
چهارم: حالت عارض بر مصاب منادا واقع شود؛ حالتی که عارض شده بر مصاب از تأسف و لحوف. کتاب «لحوف» مرحوم سید. مصیبت، تحسر و آنچه که در معنایش: «یا اَسَفا عَلی یُوسُفَ» و «یا حَسرتا عَلی ما فَرَّطْتُ فی کَشْفِ جَنْبِی» و «یا لَهُفَ ایابَ الحَارِثِ الصَابِحِ فَالقَانِمِ العَمَّ». و «فَأسَفا مِنْ مَکْرَمَاتٍ عَرُونَتْ فَتُنهِضُنِی عَزمِی وَتُقعِدُنِی فَقْرَ» و «مَنْ بِقَلْبِهِ شَبَقٌ وَمَنْ بِحَالَی وَجِسْمِهِ سَقَمٌ».
پنجم: منادا واقع شود زمان اقبال مصیبت. مثل اینکه بگوییم: «یا صَباحا!»؛ زمانی که مصیبت مستقر است. این با «اثنا» ایمان و اطمینان دارد در یکی از روایات. «وای از روز دوشنبه! فرمودند هرچه مصیبت به آن وارد شد، دوشنبه بود. سقیفه دوشنبه بود. قتل حضرت زهرا (علیها السلام) ظاهراً دوشنبه بود. عاشورا هم دوشنبه» شاید همان دوشنبه! معنی از آن موقع شروع شد. و این کلمه را می‌گوید کسی که اراده کرده قومش را خبر دهد به اقبال بلا و مصیبت. عرب آن را برای کنایه استعمال می‌کند؛ به خاطر اینکه اکثر آنچه که بین ایشان بوده از شرق و قتال و غارت، صبح واقع می‌شد. صیحه می‌کند مخبر ایشان. می‌گوید: «یا صَباحا!». از کنایه‌های دیگرشان این است که «یوم الصباح» یعنی یوم ششم.
ششم: منادا واقع شود عجب از مصیبت. تعجب از مصیبت. «واعجبا! اَتَکُونَ الخِلَافَه بِالصَّحَابَه، فَلَا تَکُونَ بِالصَّحَابَه وَالْقَرَابَه؟» با صحابه کسی خلیفه بشود، کسی هم صحابه باشد. فعلاً فامیل باشد. «و فیا عجب لدهرٍ اذ سَرَّتْهُ بِقُرْنُوبِی مَنْ لَم یَسع بِهِ قَدَمُ و لَم تَکُن لَهُ کَتَبٌ». این عجب است، مندوبه ندبه شده است. «واجبًا»مجبورًا و «واعجبا» و «یا عجبا» و «با عجبا» و «یا عجبًا». هر شش تایش به کار رفته. این همان مندوب عجب از مصیبت است. «آی آی آی از این زمونه! یَقْرُنُوبِی» (مرا قرین گرفتند). به جایی رسیده کارم آنجا دارد که «از دهر نَزَّلَنِی ثُمَّ نَزَّلَنِی ثُمَّ نَزَّلَنِی حَتَّی یُقَالَ مُعَاوِیَهَ وَ عَلِیِّ». کار به اینجا رسیده که می‌گویند: به علی رأی دادی یا به معاویه؟ معاویه که سردار قریش بود در جنگ بدر، در جنگ اُحد حمزه سیدالشهدا را با فرماندهی اینها کشت. این همه شهدای بزرگ را با فرماندهی اینها کشتند. آن موقع علی (علیه السلام) بود که از پیغمبر دفاع کرد. معاویه آمده بود پیغمبر را بکشد. امیرالمومنین یک تَنه وایستاد، نصف سپاه بدر و اُحد را کشت، از مقتولین نصفش را امیرالمومنین کشت. حالا کار به کجا رسیده؟ می‌گویند: به علی رأی دادی یا معاویه؟ مثل اینکه مثلاً بلا تشبیه، مثلاً بعد بیست سال بعد انقلاب بگویند که به حاج احمد آقای خمینی رأی دادی یا مسعود رجوی؟ قیاس قابل قیاس نیست اصلاً؛ این کجا و آن کجا! «مَن لَم یَسع بِقَدَمٍ». خطبه فدکیه حضرت زهرا (سلام الله علیها) همین است دیگر. محتوای وقتی جنگ می‌شد، پیغمبر کی را می‌فرستاد تو دهن دشمن؟ شما که «کُنْتُمْ فِی رَفَاهِیَّهِ الْعَیْشِ». شما که در خانه‌ها نشسته بودید زیر پتو بودید و بغل بخاری بودید و چاییتون رو می‌خوردید. اونی که در سرحدات داشت می‌جنگید علی (علیه السلام) بود، حالا شما شدید دلسوز اسلام و مسلمین؟ شد تفرقه افکن؟ مصلحت چیه؟ «وَلَم تَکُن لَهُ کَسابِقَه». خیلی روشن است. آدم گاهی می‌ماند در حماقت جماعتی که این بیانات را نمی‌فهمند. خدا لعنت کند مردم مدینه را. صدیقه کبری بیاید اینجور حرف بزند، ناله بزند، شش بار بگوید: «وَ اعلَمُ أَنِّي فَاطِمَه»، خیلی حرف است. سه روز پیغمبر از دنیا رفته. آی مردم! من فاطمه (علیها السلام) هستم، من دختر پیغمبرم. مردم وایسند نگاه بکنند، همه بروند تو خانه‌هاشون و هیچی به هیچی. انگار نه انگار. در نهایت تو غربت و مظلومیت صدیقه کبری به شهادت برسد. نطق نکشد، بعد به اینجا برسد که وصیت بکند اصلاً نمی‌خواهم کسی از قبر من با خبر بشود، دفن من اصلاً کسی نفهمد. شهادت فاطمه (علیها السلام)، فردا ظهرش مردم باخبر شدند. از غروب که فاطمه زهرا (علیها السلام) از دنیا رفته بود، اینها فکر می‌کردند که از فردا صبح مراسم تشییع جنازه و اینهاست. صبح آمدند و حالا نزدیکای ظهر و اینها بود، مراسمی بگیرند تو بقیع مثلاً تشریفات حکومتی دفن کنند. حضرت زهرا (سلام الله علیها) معروف است به ماجرایی که راه را بر عمار بست و گفت که: «از کجا می‌آید؟» گفت: «ما فاطمه را دفن کردیم.» ماجرایی که ضربه سیلی و... آنجا آنها گفتند که ما میریم قبرستان بقیع را فکر کردیم تو بقیع دفن شده، میریم شخم میزنیم قبر فاطمه را پیدا می‌کنیم، بدن را در میاریم. ما باید دفن کنیم. چون آنجا امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: «زره زرد من را بیاورید. اگر قرار باشد این کار را بکنید، یکیتون زنده نمی‌ماند.» مظلومیت! مردم نفهم! مصیبت!
«ندبه داره، مندوبه واقعاً فیحتمل ذلک و اَن یَکُونَ یَاءَ التَنبیهِ». بحثی داشتیم اینجاها، ممکن است که «یا» برای تنبیه باشد؛ مثل آن «یا لیتنی» که ایشان گفت. این «یا» یا ندا نیست یا تنبیه و تقدیم باشد. «فَیا اَعجَباً عَجَبا» یعنی «هَا اَعجَبَ عجب!» چقدر من تعجب! مفعول مطلق باشد «عجبا» برای «اَغرَبَ».
الف در آخر مندوب یا الف ندا باشد یا منقلب از یای تکلم باشد. و اَرا و بناش همانی که در منادای مستغاث گفتیم.
امر نهم: منادای مرخم. آخرش برای تخفیف حذف می‌شود و ترحیم داده نمی‌شود، مگر دو اسم:
یکی، اونی که علمی باشد که بیش از سه حرف دارد. «یَا حَارِثُ هَمَدانَ! مَن یَمُت یَرَنِی».
«ای که گفتی: فَمَن یَمُت یَرَنِی، جان فدای کلام دلجویت»، بله (ضرب‌المثل) «چوب چی هزار مرتبه می‌مردم تا ببینم رویت چیه؟»
یکی دیگه هم داره: «قسم به جمله زیبای مَن یَمُت یَرَنِی، که من من ایستاده بمیرم به احترام علی». (من مومن او منافق)
«یا صَاحِبَ الْهَمِّ عِیشَانٌ بَاقِیًا، فَتَرَمُ فِی نَفْسِکَ الْعَذْرَ فِی إِبْعادِهِ املاءَ». «حارث» اسم علم چهار حرف دارد، مرخم واقع شود. «صاحب» اسم علم چهار حرف دارد. افتاده دیگه «حارث» شده «یا حال». خطابش قرار داد «حارث» نه «حارث». فرمود مقتضای شعریه هادی هر اسمی را نمی‌شود که نصفش کرد. اسم‌های اینجوری را مثلاً می‌شود تو منادا باشد، آنطور باشد.
دوم: مختوم به تای تأنیث باشد؛ می‌خواهد زائد بر سه حرف باشد یا نباشد. «أَفَاطِمُ لَو خَلَطَ الحُسَینُ مُجَدَّلًا، فَقَد مَاتَ عَطْشَانَهً بِشَطِّ فرَاءٍ. أَ عَائِشُ مَا دَعَاكَ إِلاّ قِتَالِ الوَصِیِّ، وَمَا عَلَیهِ تَنقِمِینَ». عایشه بوده، شده عائشه. «یا نَاقَةَ»، «یا نَاقَتُ» بوده، «یا نَاقَتِ جَدِّی فَقَدْ عَفَّتْ أنَاتُکِ بَصَبْرِی وَعُمُرِی وَأَحْلَاسِی وَأنْصُ».
گاهی از آخر منادا دو تا حرف حذف می‌شود برای ترخیم؛ مثل این دو تا بیت:
«یا اسم» (اسماء بوده شده «یا اسم»). «صَبْرًا عَلَى مَا کَانَ مِنْ هَدَفِی، إِنَّ الْحَوَادِثَ مُلْقَاتٌ وَتَنْتَظِرُ».
«یا مرو» (مروان بوده شده «مرو»). «إِنَّ مَتِیَّتِی مَحْبُوسَةٌ بِتَرْجِیمَهٍ».
شرط ترحیم این است که غریزه بلاغت به آن راضی باشد و اختصاصش به شعر معلوم نیست. و جایز است در آخر مرخم آنچه که قاعده از نصب یا ضم است و حرکتش بر آنچه که بوده است.
**امر دهم:** مروان بود، آره مروان و اسماء. اسماء شده و اسم. آنچه از اسما که استعمال نمی‌شود مگر در ندا. بعضی «اللهم» که هر وقت بیاید برای ندا است. «ابر» و «امی» که اضافه شده به «یا» متکلم و آخرش چه اومده؟ البته فقط اینها در ندا. «فَلَو» و «فَلَهُ» نه، فقط در ندا. ظاهر این است که اینها مخفف از «فَلامٌ» و «فَلانَه» بودند. چون مستقر این دوتا «فَلَینَ» و «فَلَینَ» (به کسر ل). اما «فَلانٌ» و «فَلَانَه» تو غیر ندا هم استعمال می‌شود.
آنچه که بر وزن «فَعَل» باشد وقتی استعمال بشود برای سب ذکر یعنی و ذمّش. به مردی بخواهد فحش بدهد، بر وزن «فَعَل». «غَدر» شدم صفت خوب است به معنای قادر. «شَاتِم» صفیح خبیث به معنای کنیز. همه «اَمَهْ» نه با همزه «اَمَةِ قُم بالامه» فرق دارد. «اَحْمَقُ» به معنای کنیز. فرزند کنیز توست.
آنچه بر وزن «فَعَال» باشد وقتی استعمال بشود برای سب و ذم زن؛ مثل «فَسَاقِ خَبَّاص» به معنای فاسقه و خبیثه. اینها همش در ندا می‌آید دیگه.
آنچه بر وزن «مَفْعِلَان» باشد برای ذم یا مرد: «مُلعَمَان»، «مُخبِتَان»، «مُکَرِّمَان»، «مُطِیبَان» به معنی لئیم، خبیث، کریم، طیب. در آخرش هم تو تمیز «تومان»، «لومان» و «مولان» به معنای کثیرالتّوم و کثیراللوم. تومان، واحد پول قدیم ایران، حبنش عمل من الفض دانه‌ای که از نقره به دست می‌آید. کلمه عربی بله به واحد ارزش‌گذاریه دیگه. «لومان»، «لومان»، «مولان» که خب معلومه کثیراللوم. «هَذَا لَیسَ بالقِیاسِینَ». قیاسی نیست. آن تومان و لومان. حالا تومان رو فقط در خطاب به کار می‌برند. در ندا به «کانال لومان» کسی که زیاد داره پولدار. کسی روی آن تومان کسی که از این نقره‌های چیزی زیاد داره. آن هم کسی که زیاد ملامت می‌شود. اینها فقط در خطاب. حالا شاید جفتش باشد. خب، همه این اسما در ندا مبنی بر ذم است؛ چون استعمال می‌شود. نکره مقصودی علی این مگر فعّال که مبنی بر کسر در اصل به خاطر اینکه قبل ندا الاصل «ای» قبل النداء. فکذا بعده. چون هم قبل و باند و بین دار این مبنی بر کسر فعال ابد ابطال عمّه اینها درش جایز است. «فَیَجُوزُ» نقطه‌اش افتاده «فِیهُمُ الْکَسْرُ وَالْفَتحُ». کسر و فرد فتحه توش امته البته خب…
**امر یازدهم:** آنچه به صورت ندا است در کلام ایشان. آن چیزی است که به صورت ندا است ولی اراده می‌شود به آن اختصاص. «اللّٰهُمَّ اغْفِرْلِی» «ایة» آیه مخصوص می‌کنم این اصابت را به طلب غفران. «کَأَنَّهُ» انگار دارد خطابش می‌کند. «إِشَارَهٌ کَذَا أَیهَا الرَّجُلُ» یعنی «أَنَا ذَلِکَ الرَّجُلُ الَّذِی فَعَلَ کَذَا». خودش را خطاب می‌کند. افتخار می‌کند.
**امر دوازدهم:** شرط است که منادی منادا اسم ظاهر باشد. ندا اسم اشاره قلیل است. «یا هَذَا» و اینها کمتر. و ندای ضمیر هم آمده در وقتی که با شمشیر در مملکت قتال طرد می‌کرد: «یا هُو! یا مَن لَم یَزَلْ! وَإِلّا هُوَ اغْفِرْ لِی وَانْصُرْنِی عَلَى خَامَنَه‌ای». «یاهو» صوفیا خیلی علاقه بهش دارند. «ای او» یا «اللّٰه» و «إِلّا هُوَ» (صَدوُق در توحید، طبرسی در مجمع البیان). و عجیب از سید! «یا من» به من خورده‌ها. «من» چیز دیگه. موصول منادا واقع شده. حالا «هو که» اسم ضمیر. عجب از سید است در شرح صمدیه که گفته بعضی صوفیه گفتند: «یا هو لَیسَ جَارِی عَلَى کَلَامِ الْعَرَبِ». «هَذِهِ الرِّوَایَه» سید کیه؟ شهر صمدی. سید علی خان کبیر فوق‌العاده است. شرح صحیفه سجادیه دارد. ریاض السالکین محشر است. سید علی خان کبیر. صغیرش را خبر ندارم چی شده. «یا من اسمه دوا». انگار سید این روایت را ندیده بوده. شاعر هم می‌گوید: «یا ابجر ابن ابجر! یا انتَ انتَ الذی طلَّقتَ العامَ جعتا». «یا یا انتَ هیَ». تو زبان انگلیسی آمریکایی اینها خیلی اینجوری رایج است، «هی تو»، «هی جو»، «هی و فلان» و «های».
تمهید تمهیدات در این فصل احکامی ذکر می‌شود در فصل «فی توابع المنادا». تابع منادا را چیکار بکنیم؟ «یا علیُّ وابنُ موسی الرضا»، «یا ابنَ موسی الرضا»، «یا علیَّ بنَ موسی الرضا». «یا علیَّ بنَ موسی الرضا». منادا که قطعاً مفرد معرفه و مبنی بر ضم می‌شود. می‌شود شبه مضافاً بگیریم به خاطر ما بعد که منصوب بشود. بهترش همون چیه؟ مبنی بر ضم. تو این زیارت ادیان همه رو فتح زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) همه مفتوح. زیارت امام رضا (علیه السلام) زیارت چی؟ مبنی بر ضم. اصل دعای توسل. یه وقت من با فتحه می‌خواندم، یکی از اساتید خیلی توبیخ کرد. «تو درست بخون. مفاتی مفاتیح الجنان بی‌سواده. تو درست بخون».
بله، خب. اولش: منادای معربه‌ای که مضاف و شبه مضاف و نکره مقصوده (لا مربع) و مستغاث مجرور به لام و منون تنوین دار به نصب ضرورتاً؛ یعنی اونی که تنوین نصب گرفته به خاطر ضرورت. تابع او یعرب به اعرابه متناسب با اعرابش. تابع اینها اعراب خود اینها را می‌گیرد. لفظ «إن کانَ مَا کَانَ» اعرابش هم لفظی. هرچی می‌خواهد باشد. «مَبْنیًا فَلاَزِمَ مَبْنِیًّا». مگر اینکه اونی که مبنی باشد آقا اگر تابع معرب یعنی منادای شما معربه‌معرب است، اگر تابع معرب تابش هم مربع معرب همون اعراب اصل باشد که اینجا محلاً منصوب می‌شود بر تابعیت.
دومین: منادای مبنی بر ضم. به ندا اگر تابع شود آن را مضافی که الف لام ندارد. اینجا پس ما یه خود منادا داریم که مبنی بر ضم است. یه تابع منادا داریم. آن تابع یا الف لام دارد یا مضافه. اینجا الآن اون معما مضاف الف لام ندارد. آن تابع را چی می‌گیریم؟ منصوبش می‌کنیم. «یا رحیمُ وَمَلِکَ الْمُلُوکِ»، «یا حیدرُ وَأَسَدَ اللَّهِ»، «یا سعیدُ وَعَبْدَ اللَّهِ»، «یا علیُّ بنَ موسی الرضا»، «یا علیَّ بنَ موسی الرضا»، «یا علیَّ بنَ موسی الرضا». «علیُّ بنَ موسی الرضا» می‌شود، ولی اینجا که می‌گوید تابع اگر مضاف است، چون «ابن موسی الرضا»، «ابن» مضافه دیگه. «ابن مزایا» که «یا علیُّ»، «یا علیَّ الاکبرَ»، «یا علیُّ الاکبرَ». الف لام چرا؟ «یا علیُّ الا» «یا جعفرُ بنَ محمدٍ الصادقِ»، «یا جعفرُ والصّادقِ». «یا رحیمُ وَمُرَکَّبَ حَمْلًا عَلَى مَحَلِّهِ». حمل می‌شود بر محلش. محل چی؟ «اُدْعُوکَ زیدًا» دیگه؛ یعنی اصلش اینه که مفعول به «اُدْعو» باشد، «اُنَادِی» باشد؛ یعنی انگار می‌گوید: «یا رحیمُ! اُنَادِی مَلِکَ الْمُلُوکِ! اُدْعُوکَ مَلِکَ الْمُلُوکِ». مبنی است. رحیم منادا است. که مبنی می‌شود به خاطر اینکه اینجوری آمده. کتاب دارد و خطابم جزنی جزئیات است. این هم از زن بهترش به نظرم همون ضمش باشد. بدل این می‌شود دیگه.
سومین: منادای مبنی بر ضم. به ندا اگر غیر تابع مذکور تابعش بشود در قسم دوم درش دو وجه است؛ یعنی تابعش مضاف نباشد. درش دو «سلام علیکم». یکی رفع که هم می‌شود به لفظ و یکی نصب که هم می‌شود به محل. اگر مضاف نباشدها، مثل همین «الاکبر». «یا علیُّ الاکبرُ» «علیُّ اکبرُ» چی بگیریم؟ هم منصوب به خاطر محل هم مرفوع به خاطر ضم. منادا طیرا و طیرا یا الطیور. جفتش را گفتم معطوف بر جبال. سلام!
این وقتی است که تابع بدل نباشد و معطوف به حرف عطف نباشد و بدون الف لام باشد. اما آن دو تا (یعنی بدل و معطوف به حرف عطف) مثل منادای مستقل است که «یَنظُرُ فِی نَفْسِهِ». اصلاً انگار خود همین اون «یا» انگار سر این هم آمده. اگر الف لام نداشته باشد، اگر خالی بود چی می‌گفتیم؟ «یا جبال» الف لام دارد. بدل هم نیست. معطوف به حرف عطف هم هست. گفته نباشد ولی هست. معطوف به حرف عطف بدون الف لام. حالا در صورت اگر گیاه سرش بیاید، بشود. اگر گیاه سرش بیاید این همان اعراب را خودش مستقیم می‌گیرد. اگر نیاید بحث است که به محلش عطف بشود یا به لفظش.

**و الحمدلله رب العالمین.**
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

سخنرانی‌های مرتبط

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00