منطق

جلسه سیزدهم

منطق . 1394/08/21
00:30:40
39

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. تقسیم‌بندی و بحث صناعات. صناعت اصطلاحاً یک ملکه نفسانی و قدرتی است که کسب می‌شود. هم «صناعت» گفته شده و هم «صناعت» گفته شده است. انسان به‌وسیلۀ آن، قدرت پیدا می‌کند بر استعمال امور برای غرضی از اغراض؛ یعنی امور را متناسب با اغراضش می‌تواند. این در همۀ مسائل صادق است: صناعت طب، صناعت نجاری، صناعت آهنگری. انسان یاد می‌گیرد، قدرتی است که کسب می‌کند و این قدرت به او اجازه می‌دهد که مطابق با اغراض در امور تصرف کند.
"صنعت" ظاهراً خود کار است، "صناعت" این قوه. یعنی کاری که انجام می‌دهد می‌شود صنعت آهنگری. صناعت چیست؟ صنعت چیست؟ صنعت، "فِعل" است. آن مصدر، "صناعت" مصدر. مصدری که "فِعاله" می‌آید، حکایت از صنعت دارد. بر وزن "فِعاله". یادتان هست؟ مثل "اجاره"، "تجارت". "اجاره" بر وزن "مفعال" است. "استعمال اموری برای غرضی از عقل و فعال است دیگر. چرا روش تأمل بفرمایید؟ در حالی که "فِعله". "فِعل" و "فِعله" چه بود؟ "فِعل" خشونت. "صَنعت". "صَِنعت". فرق "فِعله" با "فَعاله" نه، خود وزنش. خب، پس آن چیز، "صناعت" در واقع صحیح است. "صناعت" صحیح است؛ چون "فعاله" می‌آید. "تجارت"، "اجاره"، "صناعت" بگوییم بهتر است. خب، نه دیگر، "فعاله" چه بود؟ "فعالیت" مثال خود معنای بابش. "فعال" یک وقتی گفته بودیم این‌ها را بر اساس معنا. "فعاله" دلالت بر ترک و کناره‌گیری سوال "فعال" "فعاله". آن "تجارت" و این‌ها. یا دلالت بر حرفه و حرفه بر وزن "فعاله": "تجارت"، "اجاره"، "سفاره"، "فلاحه". پس اینجا "صناعت" بهتر است؛ چون حرفه است دیگر. شما ملکه نفسانی "فعال" را اگر بگیریم، "فعال" کو؟ "فعالان". اینجا ننوشته "فعاله". "فعالان" ندارد. "فعالان نورشاده" "رشادت" به نظر می‌آید درست‌تر باشد. "فعاله" مثل ناواضح. آقای کریمی، ان‌شاءالله یک پیگیری بفرمایید.
بنا بر "صناعت" که آن استعمال از بصیرت باشد، یعنی هر کسی که این کار را انجام می‌دهد نمی‌گویند صناعت. هر کی دارد، خلاصه، جوش می‌دهد، هر کی دارد آهنگری می‌کند، هر چی دارد می‌زند با پتک می‌زند روی آهنگ، "صناعت" با بصیرت باید باشد. هر کس هر جا مغالطه بکند نمی‌گویند "صناعت مغالطه". هر ناواضح و برهان بیاورد نمی‌گویند "صناعت برهان". ممکن است اصلاً حواسش نیست، یک چیزی دارد می‌گوید ولی برهان درست. باید با توجه باشد. زمانی "صناعت برهان" هر جا باشد برهان است. کی می‌گوییم آقا "صناعت برهان" به کار برده؟ وقتی که با بصیرت باشد به حسب امکان. مثل "صناعت طب"، "تجارت". یا آنکه ملکه نفسانی و قدرتی است که کسب می‌شود که به‌وسیلۀ این قدرت، قدرت پیدا می‌شود بر استعمال امور برای غرضی از اغراض که این هم باید این استعمال هم از روی بصیرت باشد به حسب امکان. برای همین، کسی که مغالطه می‌کند در عقیسه‌اش ولی از روی بصیرت نیست و معرفت به ناواضح غلط ندارد. اینجا نمی‌گوییم که "عنده صناعة المغالطة". صناعت مغالطه دارد؟ نه، مغالطه کرد. صناعت را کسی دارد که آن ملکه برایش حاصل شده. مثل "سلطنة المغالطة". ملکه مغالطه بر او حاصل شده و از روی بصیرت می‌داند چه جور بگوید که مردم را بازی بدهد، این‌ها صناعت مغالطه دارند. صناعت مغالطه یعنی بلد است، می‌شناسد، می‌داند چه جور بگوید که حرفش را شما به غلط بنداز ناواضح. ولی کسی بلد است چه جور مشترک لفظی را قاطی کند که برهان ما صبح تا شب برهان می‌آوریم ولی صناعت برهان نداریم. اینجا منطق خطی فلسفی، صناعت خطابه در ایشان ملکه است. آیا کافی ناواضح بلد است یک جوری بگوید که، خلاصه، دشمن خونی را متقاعد می‌کند به اینکه همین است؟ پس کسی که نزد او صناعت است، همان کسی که انواع مغالطات را می‌شناسد و تمیز می‌دهد بین قیاس صحیح از غیر و مغالطه می‌کند در عقیسهاش از عمد و بصیرت.
مثل کسی که آقا اتفاقی دارویی بخورد، خوب شود. نمی‌گویند این آقا طبیب است. نمی‌گویند "صناعت طب" دارد. باید بشناسد مریض را، دارو را، این به درد آن می‌خورد. این را می‌گویند صناعت. البته بعضی موقع‌ها وقتی ملکه شود، دیگر نیاز نیست که آن لحظه ملکه شدن مراجعه بکند. بله، یک وقت آن‌قدر انسان در برهان قوی است این جوری می‌شود. صناعت در او هست. ملکه فعاله. خود صناعت دو نوع است: صناعت علمیه و عملیه. و این "صناعت خمس" از صناعات علمیه نافعه است و به‌زودی در بحث بعدی بیان فایده‌اش می‌آید. که حالا صناعت عملیه مثل طبابت. صناعتی که عملیه. صناعت علمیه مثل اجتهاد یا همین صناعات خمس. صناعت علمی ملکه ای است که کارکردش علمی است. یک وقت ملکه ای است که کارکردش عملی است. آن می‌شود صناعت عملیه. این شناخت علمی خمس را می‌شناسد. بلد است برهان را. بلد است برهان انی، برهان لمی، برهان صدیقین که در این کتاب مرحوم مظفر نیست. بعداً با هر فصلی که تمام شود، اضافاتی داریم به بحث که آن مهم‌ترین بخش بحث ماست. الآن این یک صفحه بعدی که بخوانیم، یک دو سه جلسه خدمت عزیزان هستیم. اضافات به این نکاتی که تا حالا گفتیم. چاله‌چوله‌ها را پر می‌کنیم. برهان هم که تمام شود، یک چاله‌چوله‌هایی باید پر کنیم. برهان صدیقین از مباحث خیلی مهم است که اینجا اصلاً اشاره نشده. مغالطه را که تمام کنیم، چاله‌چوله‌هایی داریم که آن دیگر چاله‌چوله سه ماهی وقت می‌برد. بعد دیگر می‌آییم جدل و این را هم که خیلی سریع دیگر ان‌شاءالله تمامش می‌کنیم.
خیلی خوب. پس قیاس یک وقت مفید تصدیق، یک وقت مفید غیر تصدیق. قیاس مفید تصدیق، مفید غیر تصدیق. اگر مفید غیر تصدیق باشد، می‌شود چی آقای دکتر؟ نکتۀ کنکوری: شعر با نثر منظوم. نثر منظوم توضیح خواهیم داد. شعر یک چیز، نثر منظوم یک چیز دیگر. یک وقت شما یک برهان را به‌صورت ناواضح بله. «سیه‌رویی ز ممکن در دو عالم جدا هرگز نشد، الله اعلم». «سیه‌رویی ز ممکن در دو عالم جدا هرگز» این پایینش هم باید ببندد. «هرگز نشد، الله اعلم». این الان شعر است یا نثر منظوم؟ نثر منظوم است. شما می‌گویید ممکن قوه خیال مگر دارد فعال می‌کند؟ نخیر. این یک برهان است. می‌گوید ممکن تا وقتی ممکن‌الوجود است، این باید پیش واجب‌الوجود سر خم کند، نوکری کند. درست شد؟ برهان را به‌صورت منظوم آورد. یعنی تمام این کتاب منظومه مرحوم حاجی سبزواری تمامش برهان است به‌صورت شعر. این را دیگر شعر نمی‌گویند، می‌گویند نثر منظوم. شعر یعنی شعر خیال: «یا گیسوی تو باد است که نمی‌دانم فلان باد فلان می‌خورد زیر گیسوی تو». «مرا می‌برد دم کجا و چی». این می‌شود چی؟ این می‌شود «من کوه را می‌گذارم روی شانه‌ام، بله درمی‌روم توی دریا برایت کل دریا را می‌آورم. چشم‌هایم... چشم‌هایم را دریا کردم برایت، نمی‌دانم فلان کردم» و از آن یک کاسه می‌زنم توی دریای چشمم و برایت ناواضح. این‌ها همه خیال است. خلاصه اینجا نثر منظوم. این دو تاست. طرف نثر آورده ولی شعر. یعنی وزن و قافیه ندارند مثل همین. همین آقایی که متن در دست شماست بیشتر شعر است. یعنی شر و ور. خلاصه‌ای می‌شود شعر. حالا کسی نداند با چه کسی داریم صحبت می‌کنیم، این فایل‌ها را گوش می‌دهد، چه کسی دارد حرف می‌زند؟ معنای بابایی که جزء اراجیف ناواضح.
مفید تصدیق است. پس در شعر اصلاً ما تصدیقی نداریم. مخیلات اصلاً تصدیق ندارند. مفید تصدیق اگر باشد، دو حالته: یا تصدیق جازم می‌آورد یا تصدیق غیر جازم. تصدیق جازم اگر بیاورد، می‌شود چی؟ مفید تصدیق. ولی تصدیق غیر جازم می‌شود خطابه. مفید تصدیق اگر باشد تصدیقش هم لازم باشد باز دو حالت دارد. شرط این است که حق باشد. شرط است که حق باشد، می‌شود برهان. یک وقت چی؟ شرط نیست که حق باشد، می‌شود چی؟ حالا آنی که شرط است که حق باشد، آنی که شرط است که حق باشد، این خودش دو قسم است. یک وقتی واقعاً هم حق است. واقعاً حق است، می‌شود برهان. یک وقتی واقعاً حق نیست، می‌شود ناواضح. این پنج قسم "صناعت خمس" ماست. خیلی نمودار مهم است. دیگر مباحث بعدی را ما کلاً تا آخر منطق همه‌اش با این نمودار کار می‌کنیم. نمودار دم دستمان باشد یا چاپ بکنیم، یک جایی بزنیم آنجا دم دست هر روز اشاره بکنیم آقا در این بحث این جوری داریم می‌رویم. بله. یعنی ما کار می‌خواهیم ما را به نتیجه برساند، به حق برساند، به واقع برساند. ما اثبات می‌کنیم حذف مسابقه. یعنی غرض این است که این را بیاورد و حق را برساند. یک وقت واقعاً به حق می‌رساند. جهل مرکب مجله مرکبا فقط در مغالطه داریم. دیگر تمساح خیالش راحت است. امری که واقعی نیست، صحبت می‌کند، همه آرام می‌شوند. بله.
ایجاد مرکب داشته باشد. الان کسی که یعنی کسی که وهابی است، بله دیگر. کسی که وهابی است، استدلال می‌آورد برای اینکه باید هر کسی که توسل می‌کند را اعدام کرد؛ چون مشرک مغالطه می‌کند. شرک را دارد از مشترک لفظی استفاده می‌کند. شرک یک جا یک معنی و تازه خود واجب شدن اعدام برای مشرک یک بحثی است که اصلاً مخیلات است. از مشبهات است، مظنونات است. از چی است؟ اما منافع این "صناعت خمس" و حاجت به آن. پس دو صناعت برهان و مغالطه فایده‌اش مختص علی‌الاکثر. اکثراً فایده این دو تا یعنی برهان و مغالطه بیشتر فایده‌اش برای کیاست؟ برای کسی که دنبال علوم نظری هستند و دنبال معرفت حقایق کونیه هستند. کسی که دنبال علم است، دنبال، عرض کنم که، می‌خواهد یک علمی کسب بکند، در علمی وارد می‌شود، روحیه علمی دارد که برهان را به‌عنوان ایجابی، مغالطه را به‌عنوان سلبی می‌داند. فایده مغالطه و برهان بیشتر برای کسانی است که دنبال علوم نظری هستند. ماده برهان بله. چسبیده به مثل علف و سبزی است. دیگر جفتشان سبز هستند و جفتشان بغل هم هستند ولی یکی را می‌خوری اصلاً مریضت می‌کند، یکی را می‌خوری سلامتی. بیشتر فایده‌اش برای کسانی است که می‌خواهند در علوم وارد شوند. بعد ایجابی و سلبی است. دیگر برهان برای اینکه معرفت یعنی به‌ذات منفعت برهان، به‌ذاته منفعت. مغالطه بالعرض. مثل اینکه انسان می‌خواهد غذا غذاشناسی کند برای خودش. چه چیزهایی بخورد که خوب باشد و رشد بکند. مثل انسان می‌خواهد سلامتی داشته باشد. یک سری غذاها را باید بخورد که سالم بماند. یک سری غذاها را باید بشناسد که نخورد که مریض نشود. برهان به‌ذاته آن غذاهایی است که سالم است. به‌ذاته آن غذاهایی است که مریض‌کننده است. بالعرض برهان را یاد می‌گیرد برای اینکه استفاده بکند به نتیجه برسد. مغالطه را یاد می‌گیرد برای اینکه به خوردش ندهند، خودش ندهد یا دیگری به خورد او. آن می‌شود منفعتش بالعرض. مثل شناختن سموم.
همان سه تایی که می‌ماند، آن سه تا، فایده‌اش عمومی است برای بشر. پس این دو تا فایده‌اش برای عموم مردم با برهان مغالطه کاری ندارند. نه به‌ذات نه بالعرض. یعنی نه برهان را به‌ذات می‌خواهند نه مغالطه را بالعرض می‌خواهند. نه دنبال این هستند که یاد بگیرند چه جور استدلال بیاورند نه دنبال این هستند که یاد بگیرند چه شکلی کلاه سرشان نرود در مباحث استدلالی بیشتر با مباحث خطابی و جدلی. و در بحث‌ها هم شما یک جدل که می‌زنی می‌گویی که فضاها را هم، خب، آن‌هایی که می‌خواهند دو قطبی بکنند از این فضای جدل خیلی استفاده می‌کنند دیگر. تا می‌خواهی یک انتقادی به این گروه وارد کنی اول بسم الله می‌گوید: «تو بنفشه‌ای؟ مثلاً آبی‌ای؟ دلواپسی؟» پس فلانی «همان‌هایی هستیم که ده سال زدین نابود کردین و خراب کردین و فلان.» انتقاد به وضع موجود داری؟ پس دلواپسی. خود این جدل‌سازی، دو قطبی‌سازی خودش یک مغالطه است. جناحی‌اش می‌کند. بعد مسائل فراجناحی را، مسائلی که یک جناح خاصی به آن اهتمام دارد. این می‌گوید فراجناحی است. «شهدا جناحی نکنید، انقلاب جناحی نکنید، نهم دی را جناحی نکنید، امام حسین را جناحی نکنید.» چکار کنیم که یک جناح فقط می‌روند سمت این‌ها؟ می‌گوید نه، این‌ها فراجناحی هستند. بعد حالا هر کی از هر جا انتقاد بکند که فراجناحی است می‌گوید: «نه، تو دیگر جناحی.» چه گل‌هایی سر مردم می‌زنند، آدم‌های سیاسی، سیاسی.
پس فایده این‌ها برای بشر عام است و داخل می‌شود در اکثر مصالح مدنی و اجتماعی و اکثر آنچه که ظاهر می‌شود فایده «صناعت جدل» برای اهل ادیان و علمای فقه و اهل مذاهب سیاسی. به خاطر اینکه حاجتشان به مناظره و نقاش، احتیاج به مناظره و نقاش و این‌ها دارند، جدل خیلی برایشان مفید است. بیشتر فایدۀ دو صنعت خطابه و شعر هم برای سیاسیون است کلاً. این مباحث که در بحث‌های سیاسی خیلی خودشان را نشان می‌دهند. چون ببین، فایدۀ اصلی برهان و مغالطه توی بحث‌های فلسفی و کلامی است. فلسفه و کلام هم بیشترین بروزش در مباحث سیاسی است. یعنی دو نفر که اختلاف عقیده دارند کجا بیشتر از همه این اختلاف عقیده‌ها خودش را نشان می‌دهد؟ در فضای سیاسی. یعنی یک کسی که قائل به این است که «ما دنیا مهم نیست، آخرت را بچسب.» یکی می‌گوید: «آخرت مهم نیست، دنیا را بچسب.» فضای سیاسی ظاهر فلانی رای بدهد، فلانی دنیایمان را بهتر می‌کند. آخرت به درک، دنیا به درک. مثلاً فرض سوم: جفتش تامین شود. خلاصه، این جاها می‌بینیم که برهان، مغالطه، جدل، شعر، همه این‌ها کاربرد دارد. علمای اهل مذاهب سیاسی و اهل ادیان و این‌ها برای سیاسیون، برای فرماندهان جنگ، دعوت‌کنندگان به اصلاح. یک کلمه. خلاصه، یک خطابه مرحوم شهید نواب رضوان‌الله‌علیه. ایشان رفته بوده در مصر یک سخنرانی کرده در مورد کانال سوئز و نفتی که از مصریا دارند می‌برند. مردم مصر را ریخته به توی خیابان، تظاهرات راه انداخته بوده با یک سخنرانی. به کشور غریبه بروی آن هم کشوری مثل مصر که حالا همین الانش کسی جرأت ندارد. الان که انقلاب کردیم یک ایرانی برای انقلاب ناواضح. شجاعت و آن حماسه و آن کلامی که حضرت آقا فرموده بودند که «ما اگر انقلاب شدیم، نواب مال انقلاب را کرد. نوابی که دیدیم انقلاب شدیم.» بصیرتش و آن روحیۀ جهاد و حماسه و انگیزه و سراسر این مرد انگیزه، انرژی می‌خواهد بیاید از ریشه بکند کفر و طاغوت. بله. حالا آن فضای خطابش ایشان قوی‌تر بوده. یعنی ایجاد انگیزه می‌کرده. یک کلام حرف زده. کیا آمدند که بروند در آغوش ملائکه، به استقبال ملائکه مثلاً بر ریشه کفر و می‌کَنَد استکبار جهانی. این اصطلاحات دیگر شور ایجاد می‌کنند. محمود فخرالدین حجازی بود سخنرانی می‌کرد. قبل سخنرانی اتوبوس‌ها را دم در مدرسه نگه می‌داشتند. سخنرانی سخنرانیم که صاف از همان‌جا نوجوان‌ها سوار می‌شوند، رفت. فلانی کافی نبود؟
بله، علی ای حال، یه سخنرانی حماسی خطابی این جور اثری دارد. به خاطر حاجتشان به اغنای جمهور و راضی کردن این‌ها و برانگیختن همت‌ها در آن‌ها و تحریک جنود و اتباع بر اقدام و تضحیه، بروند آماده شهادت بشوند، بروند در کام شهادت. امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه غوغا می‌کند با خط خود اهل بیت فضای خطابی. بله، بله. آن جمله‌ای که شهید مطهری می‌فرماید که «آدم را به رقص می‌آورد.» «الموت في حیاتکم مقهورین قاهرین والحیات فی مماتکم مقهورین.» یک جمله. وقتی آب را می‌بندند در جنگ صفین، برو امیرالمؤمنین. یک جمله امیرالمؤمنین، همه حمله می‌کنند، می‌روند. باز یک جمله. این‌ها دیگر آن روحیۀ خطابه است. بزن به خط. الان شهدای برهان و استدلالشان از نود و هشت درصد مسؤلین بیشتر بوده. «قوه قوی‌ترین در مورد ولایت فقیه آن‌قدر برهانی و استدلالی.» واقعاً اکثر مسؤلین ولایت فقیه را نفهمیدند. واقعاً این تعارف ندارد. اکثر مسؤلین ما نمی‌دانم ولایت فقیه یعنی چی؟ یک جایگاه سیاسی. یک جایگاه کاریزماتیک سیاسی که قدرت می‌شود ازش گرفت. همین. ولایت فقیه یعنی چی؟ امامت را نمی‌فهمی یعنی چی؟ توحید را بعضی‌هایشان آشپزی می‌کنند. توحید خدا یعنی چی؟ خدا کیست؟ بلکه هر رئیس و صاحب دعوت حق یا باطلی، هر کسی که رئیس و صاحب دعوتی است که حالا چه حق است چه باطل. این مستقیمی نیست از استعمال این صناعات سه‌گانه برای تأثیر بر اتباع و مریدینش و برای تکثیر انصارش.
بعضی از رفقای ما بس‌ که برهانی هستیم، منبر نمی‌توانیم برویم برای عوام. منبر سخنرانی کردن خیلی سخت است. فضای خطابی را شما داشته باشی، ایجاد بحث بکنی، نمی‌شود. ما صغرا کبرا می‌آوریم این جوری، این را گفته، آن یکی. ایجاد بحثی نمی‌شود در مردم. ولی یک کلمه می‌گوید: «اون‌هایی که فکر کردن می‌تونن این مملکت را بالا کنن، این‌ها این خواب را به گور خواهند برد.» هزار تا برهان. خب. وضع عجب این است که اکثر مؤلفین در منطق این بحث "صناعت خمس" را ازش اِعمال کردن. اصلاً در "شمسین و شهر مطالع" و این‌ها اصلاً ننوشتن چیزی در مورد "صناعت خمس". از آیت‌الله جوادی آملی فرمود که «کسی منطق خواست بخونه، وقت نداشت، فقط "صناعت خمس" بخونه.» این مادر مباحث منطق است. "صناعت خمس" صورت و قیاس استثنایی و قیاس شکل اول. اصلاً نباید عموماً نیازی بهش نیست. کسی "صناعت خمس" بلد باشد، آن‌ها را حل می‌کند. بله. می‌فهمد نه اینکه نخواند. همین روشی که ما پیاده کردیم، یک بیست و پنج جلسه منطق عمومی شش ماه "صناعت". شش ماه دیگر تا آخر شش ماه می‌شود کفایت می‌کند به نظر ما. و این بخش برهان مغالطه را کسی قوی کار بکند، بقیه آن سه تا بحث دیگر هم خیلی نیاز آن‌چنانی بهش نیست که این‌ها تفریط کرده‌اند به غیر وجه مقبول. مگر کسانی که منطق را به‌عنوان مقدمه برای فلسفه نوشتند. آن‌ها فقط برهان و مغالطه را کار کرده‌اند. مثل ناواضح. حقشان این بوده که اختصار کنند بر مباحث برهان و مغالطه. همان جور که صاحب اشارات این کار را کرد. صاحب اشارات کیست؟ بوعلی در جلد اول اشارات، و حاجی هادی سبزواری در منظومه. چون این‌ها دیگر احتیاج به بقیه صناعات نشان. در مورد خطابه صحبت بکند، نوشته که شما فلسفه را بفهمید. حالا خطابه به چه درد می‌خورد؟ فلسفه بحث خطابی مگر داریم؟ یا برهان یا مغالطه است. این فیلسوف اینی که آورده برهان یا مغالطه است دیگر. جدل این‌ها ندارد.
بله، "جدل" در بحث‌های فقهی خیلی به درد می‌خورد. مرحوم شیخ انصاری در جدل هم خاصیت علمی دارد. حالا شعر و خطابه که خاصیت علمی خیلی ندارد. یعنی شما در فضای علمی، خطابه به درد نمی‌خورد. شما می‌دانی آقا کیست؟ این آقا علمش چیه؟ «آقا چه ربطی دارد؟ استدلال ایشون چیه؟ ما نوکر دلیل.» شما می‌گویی یعنی این کسی که سینه امام زمان را بوسیده ایشون نفهمیده؟ بله. نفهمیده. جدل ولی به درد می‌خورد. جدل به چه درد می‌خورد؟ ببخشید، شیخ اعظم توی مکاسب خیلی از جدل استفاده می‌کند. می‌گوید: «شما که در فلان بحث این را گفته بودی، چی شد اینجا عدول کردی؟ یا اصلاً نظرتون این نیست.» خیلی می‌آید همه‌اش مچ‌گیری می‌کند. در فلان بحث این را گفته. «شما که آنجا این را گفتی، شما که همین نیم ساعت پیش این را گفتی.» جمله «بلد» اینجور بود. اینجا این در فضای فقهی خیلی مبهم. احترام آقای فلانی و اهم آنچه که بر احتیاج است. ایشون می‌فرمایند که سه تاست. نیاز خود انسان، محمود مظفر. اینجوری برهان و جدل و خطابه. احتیاج برای کجا آقای مظفر؟ احتیاج برای تبلیغ دین یا احتیاجی برای خود انسان؟ خواب بودن کار فرهنگی یعنی چی؟ خب، ما در سال تعطیل کنیم همه برویم کار کنیم با خطابه. مگر مسئله حل می‌شود؟ خود آن کسی که می‌خواهد خطابه بکند باید پشتوانه فکری داشته باشد. پشتوانه فکری‌اش را از کی می‌خواهد بگیرد؟ تهش ختم برهان می‌شود. یک جایی باشد، مراکزی باشد، این‌ها برهان‌سازند. قوه فکر امروز مرکز قدرت آنجا فرماندهی کل قواست. برهان و مغالطه را می‌شناسی؟ بعد حالا به آن می‌گوید: «آن کسی که رسانه‌ای بلد است، آن دیگر ابزارهای رسانه‌ای استفاده کند، خطابی‌اش کند.» ناواضح تعطیل کنیم آقا. همه علمای بلاد بروند در کار رسانه. جواب بده. مردم اثر.
به نظر می‌آید که خطر بزرگی است برای حوزه. جفتش: چه ماندن در این فضا و چه ول کردن آن فضای خطابی. بعضی‌ها عارشان می‌آید منبر بروند. «من منبر بروم؟ من پاشم سخنرانی کنم؟ من فقیه ناواضح هستم.» مگر از دنیا به هر حال جفتش بد است. بیمارمان فطیر مایع این شکلی. برهان و جدل و خطابه و وارد شده در قرآن کریم ترغیب بر استعمال اسالیب سه‌گانه در دعوت. درس کجاست؟ سوره مبارکه نحل. حالا آیه‌اش را نمی‌دانم. آخرهای سوره مبارکه نحل. «ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ.» حکمت همان چیست؟ برهان. موعظه حسنه چیست؟ خطابه است. جدل چیست؟ جدل احسن چیست؟ جدل کردن از آداب جدلی است که به احسن باشد. پس موعظه دو تا داریم: یکی موعظه حسنه، یکی موعظه غیر حسنه. موعظه حسنه چیست؟ موعظه حسنه خطابه است. موعظه غیر حسنه چیست؟ شاید مغالطه، شاید شعر. شعر باشد موعظه است. این همۀ آنچه چیست که ما اراده کردیم ذکرش در مقدمه و الان شروع می‌شود. وقتش رسید که شروع کنیم در بحث این صنعت در پنج فصل. و علی‌الله التکلان. تکلان یعنی چی؟ فکر کنید. تکلان یعنی چی؟ ماده‌اش چیه؟ تکی فعالانه یا تفع؟ تکلان. پس فردا ان‌شاءالله می‌پرسم این تکلا. خب، وقت که نداریم ها. وقت داریم. موعظه حسنه همان خطابه است. ان‌شاءالله حالا یک بحثی داریم، چند جلسه‌ای مباحثی که این چاله‌چوله‌ها را پر کنیم. الان این جاهایی که مباحثی که گفتیم گیر زیاد دارد. با این‌ها مسئله حل نمی‌شود. چاله‌چوله دارد. باید یک سری نکات خیلی کلیدی را وارد بحث بشویم تا کاش حالا پیش برویم. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات منطق

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00