منطق

جلسه اول

منطق . 1394/09/27
00:40:41
35

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
**بسم الله الرحمن الرحیم**
بحث برهان را شروع می‌کنیم در منطق؛ بحث شریف برهان که مهم‌ترین مبحث در علم منطق است. بخش برهان مباحث خیلی قیمتی و کاربردی‌ای را در خود مطرح کرده است. ما از کتاب شریف «المنطق» مرحوم مظفر بحث را پیش می‌بریم، ولی خب اطراف بحث خیلی نکات داریم. آرام‌آرام در بحث برهان پیش می‌رویم و نکاتی که حول و حوش آن هست را مطرح می‌کنیم. ان‌شاءالله بتوانیم تمرین هم حول بحث داشته باشیم که مباحث همین جا حل بشود و در ذهن جا بیفتد.
در بخش برهان، آن چیزی که خیلی مهم است این است که برهان سبب یقین است. ما از راه برهان فقط می‌توانیم به یقین برسیم و یقین نقطه و هسته مرکزی معارف دین است؛ یعنی در مباحث نظری، تئوری، ایدئولوژیک، حتی عملی، کاربردی و رفتاری، در همه این‌ها تکیه اصلی دین به یقین است. بنای اصلی این است، حتی ما «یقین‌درمانی» داریم. این خیلی مهم است؛ یعنی مرض‌هایی مثل وسواس را ما با یقین‌درمانی خوبش می‌کنیم. کنار روش‌های روایی هم هست؛ کسی مبتلا به وسواس می‌شود. حالا وسواس‌های فکری یا وسواس‌های عملی، راه درمانش فقط یقین‌درمانی است. خیلی هم مراجع زیاد می‌شود و سؤالات زیادی مطرح می‌کند.
وسواس‌های فکری: «آقا نسبت به اهل بیت، مثلاً من یک وقت‌هایی یک دفعه یک ابهاماتی، یک سؤال‌ها، اشکالات، یک چیزهایی، خطورات منفی‌آلوده‌...». یک مورد ما داشتیم؛ خانمی تماس گرفته بود، وای! اصلاً من یاد آن وسواس... خدایا نجاتش بده. من یاد وسواس این خانم حالم بد می‌شود که مثلاً نسبت به چه چیزهایی و در چه ابعاد وسواس‌های عجیب! که مثلاً «من فلان رنگ را...». مثلاً اگر مبل ما را ایشان می‌دید حالش بد می‌شد. «فلان رنگه و فلان رنگ تداعی‌کننده فلان چیزه». شدیدها، خیلی شدید! یعنی من، بنده خدا، مشاوره از من گرفت، تا یک روز حالم بد بود؛ یعنی احساس می‌کردم که دارد به من هم تلقین می‌شود. برخی از حالا القا شده.
خب این جور جاها آن چیزی که راه درمان است، یقین است. انسان تکیه بکند، سفت و سخت بچسبد به یقینیات.
در بحث‌های وسواس‌های رفتاری مثلاً، در شستن: خب شما به یقین تکیه... بعضی وقت‌ها یک حالی این‌ها پیدا می‌کنند که دیگر اصلاً جاذب نمی‌توانند بشوند، یقین نمی‌توانند پیدا کنند. یکی از وسواس‌های خیلی بد دوباره همین است که می‌گوید: «من اصلاً نمی‌توانم یقین پیدا کنم. مشکلم اینه.» یقین داری این پاک است، می‌خواهی به حساب احتمال دوباره بشویی؟ نشور. این را ما می‌گوییم: «دیگر یقین داری پاک است. یقین داری این خونی که تویش بود شسته شد. الان احتمال می‌خواهی بدهی که نجس است؟ می‌خواهی یقین پیدا نکردم؛ دو بار، سه بار، صد بار هم بشویم یقین پیدا نکردم.»
من می‌گویم هنوز مریضی‌های سختی است و خیلی هم در مباحث علمی، مباحث مهم، انسان‌هایی که خدای ناکرده در این جنبه‌ها دچار مشکل بشوند، مبنای اعتقادیشان را از دست می‌دهند. شیطان دقیقاً می‌زند روی آن نقطه اصلی و مرکزی که دیگر آن را بگیرد همه چیز را گرفته. انسان نمی‌تواند یقین پیدا کند.
حالا ما اینجا داریم بحث می‌کنیم به عنوان یک مریضی، این‌ها به عنوان ماده، مواد اولیه و مبانی فکری و تئوریک علوم غربی الان مطرح است؛ یعنی روی این حساب علوم را تدوین کرده‌اند که اصلاً شما قید یقین را بزن، یقین نداریم. همه در شک و توهمات‌اند. حالا بحث‌های مهم است، این‌ها بحث کرده، بحث‌های فلسفی خاص خودش را.
خدای متعال در قرآن می‌فرماید: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون.» محور خلقت، عبادت و عبودیت است. حالا عبادت اثرش چیست: «و اعبد ربک حتی یأتیک الیقین.» پس ما برای عبادت آفریده شدیم، عبادت برای یقین وصل شده. ما برای عبادت، عبادت برای... یعنی ما برای یقین جهت‌مان به سمت یقین است. عبادت جهت‌گیری انسان باید هدف‌گذاری‌اش به سمت یقین باشد؛ در مباحث علمی، در مباحث عملی. این را که عرض می‌کنم خیلی مهم است؛ شکل «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون.» آن یکی هم «تاسوعا تا نهم». خب حالا راه رسیدن به یقین چیست؟ برهان است. الا و لا غیر. ما هیچ راهی در مباحث تئوریک. البته آن ور در مباحث عملی خیلی حالا بحث یقین خیلی بحث خوبی است.
مرحوم علامه طباطبایی در «المیزان» غوغا کرده، رضوان‌الله علیه. ایشان همه مراتب معنوی و شهود و کشف حجاب و این‌ها را وابسته به یقین می‌داند و از آیات قرآن هم استفاده می‌کند. یعنی اینکه کسی بتواند پرده‌ها برایش کنار برود، نسبت به ماورای عالم، حقایق را ببیند، بفهمد؛ این کشف و شهودی که ما می‌گوییم، این‌ها همه وقتی میسر می‌شود که انسان به مرحله یقین برسد. که ایشان به آن آیه سوره مبارکه انعام استناد می‌کند: «لیکون من الموقنین.» سریع پیدا کنم، سوره انعام. بله. حالا در مورد حضرت ابراهیم علیه السلام، آیه ۷۵: «و کذالک نری ابراهیم ملکوت السماوات و الارض و لیکون من الموقنین.» ارائه ملکوت با چی تناسب دارد؟ با ایقان و مقن.
خیلی استفاده می‌کنند. کسی می‌خواهد به ملکوت دسترسی پیدا کند... ببینید اینی که دارم عرض می‌کنم ربط به منطق داردها. نگویید آقا بحث تفسیری و عرفانی شد. حسن همه لب، همه مباحثی که می‌خواهیم بگوییم همین تیکه است. رسیدن به ملکوت، کشف ملکوت، رسیدن به حقایق عالم، از چه رهگذری، از چه کانالی است؟ از کانال یقین. انسان تا مرتبه یقین نرسد، سهم و بهره از آن ور ندارد.
حالا راه رسیدن به یقین چیست؟ یقین خودش سه بعد و سه مرحله است: «علم الیقین»، «عین الیقین»، «حق الیقین». مثالش را قبلاً هم عرض کردیم، مثالش هم معروف است دیگر. شما یک وقت دودی را می‌بینید و به محض اینکه دود را می‌بینید، یقین پیدا می‌کنید به اینکه جای آتش‌سوزی شده است. خب این یقین است. یعنی استدلالاً، برهاناً، نظراً برای انسان حلال و شفاف است به اینکه اینجا آتش‌سوزی شده است. وگرنه این دود گسترده و فلان و این‌ها این نبود. حالا می‌روید جلوتر، جلوی آن خانه‌ای که آتش‌سوزی شده است می‌رسید، می‌بینید بالعیان، بالعین، بله این خانه آتش است. یک وقت می‌روید تو آتش، حرارتش به شما می‌رسد، می‌سوزید. حرارت را با همه وجود لمس می‌کنید. این می‌شود چی؟ در این مباحث راه، راهی است که از علم الیقین شروع می‌شود.
بزرگان و اساتید خیلی تکیه داشتند به این بحث که انسان این مباحث معنوی، این مسائل معنوی، کسی می‌خواهد سیری داشته باشد، حرکت داشته باشد. متأسفانه در برخی فضاها آدم می‌بیند و می‌شنود، الان هم رایج‌تر شده، تشویق به بی‌سوادی و اینکه این‌ها ربطی به معرفت ندارد. این خیلی غلط است. آقا شما برو اهل معرفت شو، فلان اهل معرفت ببین این‌ها سواد نداشتند، این‌ها درس نخوانده بودند، این‌ها فلان نبودند. تقوا بله، تقوا مهم است، عمل مهم است، ولی عمل بدون علم خاصیت ندارد. همان‌جور که علم بدون عمل خاصیت ندارد، عمل بدون علم هم خاص. بعد این مسیر معنوی نه خاصیت «من الله الا بعد». کسی که عمل بکند ولی علم ندارد... البته عمل علم هم مرتبه‌بندی دارد. یک وقت طرف مرجع تقلید است، ولی یک وقت‌هایی در یک چهارچوبی، در یک بحثی، در یک جنبه‌هایی، مخصوصاً در این مسائل معنوی، یک گوشه‌هایی هست که انسان واقعاً اگر علم نداشته باشد به ورطه می‌افتد.
از آقایان فرمود که: «من پیش یک کسی بودم، این خیلی حالات شدیدی داشت و کرامات داشت و این‌ها. گفت به من، گفتش که: من امروز در کشف خودم فهمیدم که من روح آیت‌الله فلانیم که برگشتم به این دنیا.» فرمود که: «خدا را شاهد می‌گیرم اگر من با منطق و استدلال و برهان برایم تناسخ حل نشده بود...» که بطلان تناسخ از ضروریات دین است. «خدا را شاهد می‌گیرم من شده بودم یک...» مسئله علمی فقط به درد من خورد. یک برهان و استدلال باعث شد که من گول این آقا را نخورم، این حرف را باور نکنم. این جوری است. یعنی علم اینجا خاصیت خودش را نشان می‌دهد. منطق و استدلال و برهان و آن یقینیاتی که همیشه بهش تکیه هست، این‌ها دیگر کش شیطانی است دیگر. قرائت کرامات «علی حقه» و نمی‌دانم تو طرفدار هم هستی؟ «من انقدر علی را قبول دارم، یاعلی.» بله. بعد دوباره می‌گوید «یاعلی.» همان بخشی از این‌ها به قواعد عالم بر می‌گردد و یقین اینکه یاعلی را اگر عوامل مادی باید از یقین، اثر یقین است. آها، اثر آن یقین است. آها، اثر آن یقین است. یکی چون این‌ها همه اثر یقین است. این خیلی مهم است.
برنامه آیت‌الله پهلوانی تهرانی، از مرحوم علامه طباطبایی پرسیده بودند. خیلی مطلب، مطلب قیمتی است. حالا به نظرم با یک واسطه دارم از خود مرحوم آقای پهلوانی نقل می‌کنم، به نظرم می‌آید که یک واسطه باشد. یعنی آن بزرگ استاد ما که برایمان تعریف کردند، از خود مرحوم آقای پهلوانی نقل کرده‌اند. مرحوم آیت‌الله پهلوانی پرسیده بودند که: «آقا ببینید چقدر مطلب مطلب امیر...» پرسیده بودند که: «اگر کسی، حالا ما امروز می‌خواستیم برویم توی بحث برهان ولی خب این مقدمه خیلی مهم است. پرسیده بودند که کسی توی اتاقی نشست، در را روی خودش قفل کرد و یقین دارد. یقین دارد به اینکه رزقش می‌رسد. سؤال است، سؤال نصف الع سؤال، سؤال خیلی حرم.» علامه فرموده بودند که: «جواب؟ ببینید مثل علامه جواب بده. فرموده بودند که عالم، عالم اسباب است. ولی چه سببی بالاتر از یقین؟» جواب. «چه سببی بالاتر از این؟» یعنی در عالم اسباب مهم‌ترین سبب یقین است. خود این یقین است که دارد اینجا کار می‌کند. یقین به این دارد که یاعلی که این جوری می‌شود و حالا یک وقت هست شما یقین دارید به یک امر باطل. یک وقت است شما باطلی ولی یقین دارید به یک چیزی که حق است. اینجا حق است.
یعنی یاعلی ولو من باطلم ولی یاعلی همچین اثری دارد. واقعاً جز قواعد این عالم است. خدای متعال اثر داده به ذکر «باسم درست شد.» این هم دو تا نکته شد. یقین. حالا آن صاحب یقین و این امر متیقن. دو تایش. یاخ. من یقین و امر باطلم. یقین دارم به اینکه این بت جواب من را می‌دهد. خب این هم همان است، نظام اسباب است. خلط می‌شود مباحث. آن هم که دارد سجده می‌کند یقین دارد به اینکه عادلش را بت می‌دهد. شما می‌گویی: «بالاتر از یقین چه سر بالاتر از یقین.» یقین در اموری که آن امر متیقن من جزو واحد ثابت این عالم باشد. یعنی اثر داشته، خدا بهش اثر داده باشد. کسی اگر در این اتاق نشست، حالا باید آنجا دید که خدا اثر داده یا نداده. حالا بحث جداست. ولی اصل قاعده خیلی که: «چه سبکی بالاتر از یقین در نظام اسباب؟» آن چیزی که مهم‌تر از همه است و کار می‌کند یقین است. حالا بحث یقین خیلی بحث مفصلی است.
**بسم الله الرحمن الرحیم**
لذا از پیغمبر پرسیدند. این هم روایتی که مرحوم علامه یادم است در مباحثشان مطرح می‌کنند که این روایت هم خیلی به پیغمبر اکرم عرض کردیم که حضرت عیسی روی آب راه می‌رفتند. فرمودند که: «اگر یقینش بیشتر بود روی هوا راه می‌رفت.» اگر یقینش بیشتر بود. معلوم می‌شود که این‌ها همه مال یقین است. نمی‌خواهم بگویم یقینش کم است، می‌خواهم بفهمم این‌ها مال یقین است. شما هم یقین داشته باش، یقیناً نه توهم. «آقا من الان برایم حلال است.» این‌ها نیست. یقین یک چیزی غیر از این‌هاست. تازه آن هم اگر باشد، آن علم الیقین است. آن هم خوب است، آن هم یک عسلی دارد. ولی آن یقینی که پیغمبر، خلاصه، این خیلی مهم است. این‌ها همه مال یقین است.
دعوت عمومی دین به یقین است. دین اصلاً نمی‌گذارد کسی... این‌هایی که داریم عرض می‌کنیم الان در ذهن مبارک و شریف‌تان باشد، بعداً همه علم اصول را می‌خواهیم روی این حرف‌ها بچینیم. علم الیقین، علم الیقین خودش یک دالانی است و مقدمه‌ای که حالا خودش آثار خیلی زیادی دارد. شاید یک سری قواعد را به ما، ما را به آن قواعد نرساند. شاید یک سری آثار و کشف حقایق را نداشته باشد، ولی الا و لا غیر باید از کانال علم الیقین رفت. یعنی نمی‌شود، راه دیگری ندارد. انسان باید به علم الیقین برسد.
کلم الیقین مسیرش همین مسیر استدلال است. دوربین هیچ اثری ندید. بله خیلی خوب است ولی برای عموم ماه‌ها مسیر نیست. ماها باید بود. کلیات بله بله عنایت الهی است دیگر. حالا می‌فرماید که: «من پرده‌ها اگر کنار برود مست از تو یقینم.» سری امیرالمؤمنینی باید باشد که این جور حرف... پرده‌ها کنار برود، خیلی مسائل حل می‌شود، هیچ اتفاقی. بله علی ای حال بحث است که یعنی آن از کانال علم الیقین نرفته می‌شود کسی صاف به حق الیقین برسد بدون علم الیقین. محل بحث است، باید بحث بشود. آن چیزی که برای عموم ماست، به نظر می‌آید که این جوری نیست.
علی ای حال دین اصلاً راضی به این نیست که کسی از حد یقین تنزل کند. اصلاً راضی به تنزل از یقین نیست. اصلاً راضی به ظن نیست. اصلاً راضی به شک نیست. ولو یک جاهایی از باب اضطرار مجبور شده به ظن قیمت بدهد. که حالا این‌ها را در علم اصول ان‌شاءالله بحث خواهیم کرد به ظنون اهمیت، یک سری بحث‌هایش هم اشاراتی شد که حالا مثلاً به خبر واحد ولو ظن نیست اعتبار بدهد. از باب اضطرار است. وگرنه دعوت عمومی دین به یقین است. مبنا یقین است، حرکت به سمت یقین است. باید همه بیایند به یقین برسند.
خب یقین هم علم الیقین مبنایش است. مبنای علم الیقین هم استدلال است. حالا این‌ها را بعداً از کتاب حضرت آیت‌الله جوادی آملی، خب آن کتاب آنجا بود که مقدارش را بحث کردیم، مقدار دیگر بحث برهان ان‌شاءالله باید اشاره بکنیم. بحث‌های مهمی هم داریم. استدلال هم مبنا دارد. استدلال وقتی می‌گوییم یعنی چه؟ یعنی برهان. لذا اهمیت برهان این است. «المن و عملاً» همه حیات ما وابسته به برهان است. ما با برهان زندگی می‌کنیم. برهان اگر نباشد زندگی نیست. ولو مغالطه و جدل و فلان و این‌ها در زندگی ما هست، از این‌ها استفاده می‌کنیم، ولی پشتوانه این‌ها برهان است. یعنی من اگر جایی جدل هم می‌کنم، جدلی است که پشتش گرم است، برهان تهش بالاخره یک برهانی برای من هست.
حالا مغالطه که سم است، آن که اصلاً به کنار، آن چون اصلاً دارد می‌آید برهان‌نمایی می‌کند، می‌خواهد کار برهان را بکند در حالی که هیچ بویی از برهان نبوده. آن بدل است. آن که خیلی چیز خطرناکی است. ولی در یعنی هیچ پشتوانه برهانی نداریم ولی در جدل و خطابه و این‌ها پشتوانه‌های برهانی دارد. ولو خودش برهان نیست. سلسله‌ای است که باید ختم به برهان بشود. پس زندگی ما وابسته به برهان است. برهان همه حیات ماست.
حالا عرض می‌کنیم اقسام برهان و این‌ها. مرحوم علامه بیان خوبی دارند. جایی علامه طباطبایی توی حاشیه اسفار، که ان‌شاءالله می‌خوانیم، در مورد برهان که می‌فرماید الهیون به چه برهانی قائلند؟ حالا آن را عرض خواهیم کرد در مباحث فلسفی اشاره خواهم کرد. بنیان فلسفه برهان است. نه منطق. برهان خیلی مهم است. عرض کردیم اصلاً منطق را نوشتند به خاطر برهان. حالا می‌شود بیشتر از این‌ها در مورد برهان صحبت کرد، ولی خب دیگر بیشتر از این کشش ندهیم. برویم توی دل بحث صناعت برهان.
ما چند بحث داریم اینجا در کتاب مرحوم مظفر. یازده بخش بحث برهان را مطرح کرده‌اند. بخش اول حقیقت برهان است که حالا هرچه‌اش را برسیم امروز بخوانیم غنیمت است. حقیقت برهان. می‌فرمایند که: «علوم حقیقیه‌ای که اراده نمی‌شود به وسیله آن مگر حق صریح، راهی برایش نیست مگر راه برهان.» پس در علوم حقیقی، نه علوم اعتباری. این‌ها هم بحث‌های مهمی است. علوم حقیقی و علوم اعتباری که بعداً ان‌شاءالله در کفایه این بحث مطرح خواهد شد. جلوترش هم توی بحث‌های فلسفی ان‌شاءالله داریم. بله، آن اوایل فلسفه ان‌شاءالله بحث خواهیم کرد در مورد علوم حقیقی و علوم اعتباری.
علوم حقیقی، غرض از علوم حقیقی چیست؟ حق صریح. ما می‌خواهیم به حق شفاف و حق عریان و حق لخت، راهی نداریم برای رسیدن به این مگر راه برهان. به خاطر اینکه او به تنهایی... برهان از بین انواع قیاس پنجگانه، فقط این است که ما را به حق می‌رساند و مستلزم یقین به واقع، یقین «معنى الاخص» است. یقین به معنی الاخص در بین این قیاس، بین این پنج تا، «صناعات خمس»، بین این پنج تا، فقط آن چیزی که مستلزم با یقین واقع و یقین «معنى الاخص» است، کدام است؟ برهان. لذا ما راهی نداریم برای رسیدن به حق غیر از برهان. و غرض از آن معرفت حق است از جهت «ما هو حق». ما می‌خواهیم به حق برسیم. به آن جنبه حقانیتش پی بردن به حقانیت یک چیز، راهش برهان است.
حالا چه انسان سعی‌اش بر این باشد که خودش بخواهد برای خودش حق را روشن کند، چه «کله یوناجی‌ها» بها دسترسی داشته باشی این را برای خودش نجوا بکند و برای اینکه عقلش را معماری بکند به وسیله معرفت. یعنی یک کسی می‌خواهد خودش فکرش تأمین باشد. این نکته را داشتم عرض می‌کردم اساتید بزرگان. یکی از اساتید امام فرمود که: «علم الیقین را دست کم نگیرید، همین بحث علم الیقین.» ولی ایشان فرمود که: «برای رسیدن به علم الیقین کتاب شهید خیلی مهم است که مسیر معنوی یک بنیان قوی فکری می‌خواهد.» برهان، برهان و استدلال، یک چینش خوب که انسان برایش مباحث حل شده باشد. صرفاً حالات خوش و چه‌ می‌دانم اشک و نماز شب و این‌ها نیست. خوب است، این‌ها همه لازم و ضروری و واجب است. نماز شب جزو واجبات این راه است. ذکر و توسل و تضرع و این‌ها همه جزو واجبات، ولی آن چیزی که بنیان کار است، برهان استدلال.
انسان با یک شبهه‌ای وقتی مواجه شد، با یک هجوم تهاجمی، تهاجم فکری اعتقادی، این بتواند حل بکند، گلیمش را از آب بکشد بیرون. حالا صرف حال خوش که انقدر آدم‌هایی که حال خوش دارند، بعد می‌روی توی اعتقاداتش می‌بینی اصلاً یک چیزهایی، حرف‌های معصیت اعتقادی که مرحوم آقای بهجت می‌فرمودند، می‌فرمودند: «همه عبودیت، تنها راه...» جمله‌ای در بهج. خیلی جمله فوق‌العاده‌ای است: «تنها راه رسیدن به سعادت عبودیت، و تنها راه رسیدن به عبودیت ترک معصیت است. ترک معصیت هم در دو حوزه است: معصیت اعتقادی و عملی.» چه معصیت اعتقادی، حالا ایشان نفهمد ولی ما عرض می‌کنیم حاشیه می‌زنیم که معصیت اعتقادی مهم‌تر است. بله، مشکلات ما در معصیت اعتقادی است. تیرگی‌ها و آلودگی‌ها و مسائلی که برای آدم پیش می‌آید.
آیه خیلی آیه لطیفی می‌فرماید که وقتی که به این‌ها «اذا بشر احدهم»، سوره زخرف به نظرم، «وقتی به این‌ها خبر می‌دادند که این‌ها دختردار شدن، ظل وجهه مسودا و هو کظیم.» خیلی لطیف است. «مسودا»: یعنی باطنش سیاه می‌شد. باطن وجهش حقیقت انسان دیگر. وجه‌الله و این‌ها که می‌گوییم: «وجهت را رو کن به خدا، فِرْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنیفًا.» وجهت را به سمت دین کن، صورت حقیقت به سمت دین. این خیلی لطیف است. وجه خوب ظاهرش این است که این‌ها صورت از شدت عصبانیت صورت‌هایشان سیاه. از خدا چون ناراضی شد نسبت به خدا چون غضب کرد، این باطنش سیاه می‌شود، باطنش تیره است، آلوده است. این معصیت اعتقادی است دیگر. باطن آدم را آلوده کرد، تاریک. این‌ها را باید با چی مسلح بشود انسان؟ روشی هم که خود قرآن دارد همین است. با چی مسلح می‌کند که انسان اینجا لطمه نبیند؟ با برهان، با استدلال، با یقین.
علم الیقین از خدا نیست، شروری که به شما می‌رسد از خدا نیست. «فمن نفس»، از خودت است. شر که از خدا نمی‌رسد که. شر از تو است. او خیر به تو که می‌رسد، خیر و خیر و شر نسبی است. به تو که می‌رسد می‌شود شر. شر بودنش به خاطر تو است. حالا یا به خاطر ضعف تو است یا به خاطر محدودیت‌های تو. یعنی سمی که در دهان مار است، این خیلی یا شر است؟ اصلش که خیر است. خدا خیر آفریده. این اگر نباشد که مار می‌میرد. مار اگر نباشد که کلی بلا و آفت در عالم به وجود می‌آید. اصل وجود مار خیر است. اصل زهر مار خیر است. کجا شر می‌شود؟ به نسبت شما شر می‌شود دیگر. به نسبت من. خب چرا به نسبت من شر می‌شود؟ به خاطر ضعف، محدودیت‌های من، به خاطر نقص من. این از نقص من است که مار روی من یک اثر این شکلی دارد. خیلی نکته لطیفی‌ها. برهان است دیگر. این‌ها استدلال.
یعنی آقای قرآن هرجا شری، «ما اصابک من سیئه فمن نفسک.» حج. و سیئه‌ای می‌بینی، شری می‌بینی، نقص می‌بینی، مال خودت است. به تو برمی‌گردد نه به خدا. حالا آنجا باید بررسی کرد. آن امام سجاد فرمودند که آن به این آیه ربط ندارد: «ما من سیئه الا فی کتاب من قبل ان نبرها ان ذلک علی الله یسیر.» دستور ح. این روی حساب تقدیرات. حالا آن یک بحث جدا می‌شود. «الیهی کتاب من قبل انبر»: یعنی یک اصل، یک ساختار را خدای متعال به نحوی آفریده که این ساختار برای رشدش، برای تکاملش یک سری ابزار می‌خواهد که این ابزار از جهت ابزار بودنش خیر است ولو به ظاهر شر باشد. یعنی قتل امام حسین، ابزار رسیدن به مراتبی است که به آن مراتب نمی‌رسد مگر به واسطه قتل و کشته شدن در راه خدا. این ابزار است و کمالات. این ابزار به حیثیت ابزار بودنش خیر است. به حیثیت آن افرادی که دارند این کار را انجام می‌دهند ظلم و فلان و چه و چه و چه، به لحاظ آن‌ها شر است برای خود آن‌هاست. خیر برای امام حسین. برای امام حسین شر نیست چون «من نفسک» نیست. یعنی این شر به واسطه خود او که به او نرسیده، به واسطه تقدیر الهی به او رسیده. وقتی می‌شود واسطه تقدیر الهی به خدا وقتی منسوب می‌شود، دیگر شر نیست خیر. خب این دو سر دارد. یک سرش به خدا منسوب است، یک سرش به این اشقیایی که امام حسین را می‌کشند، آن سرش که به خدا مربوط است می‌شود خیر مطلق. آن سرش که به این اشقیایی مربوط است می‌شود شر مطلق. نو برهان است دیگر. این‌ها همه بحث‌های برهانی.
حالا این‌ها باید مفصل توضیحاتش را بدهیم که این‌ها چه نوع برهانی است: برهان لم، برهان ان، برهان صدیقین. که حالا برهان صدیقین را در مظفری هیچ اشاره‌ای بهش نکرده. تتمه بحث اضافه بکنیم که اصل برهان هم برهان صدیقین است. ناتوش بحث اختلاف است، در هر حال خدای متعال مجهز می‌کند انسان را با برهان. وقتمان فکر کنم تموم. با برهان مجهز می‌کند.
سلاح برهان، سلاح استدلال. از بچه گی باید قوه استدلال را قوی کرد در بچه‌ها. خیلی مهم است. حالا الان یا به این نتیجه رسیده‌اند فلسفه کودک و این‌ها را تقویت می‌کنند، راه انداخته‌اند. استدلالی من حالا می‌خواندم در این جزوات فلسفه کودک، چند سالی است خیلی باب شده. الان که دیگر خیلی توی بورسه و مدارس غرب جزو دروس رسمی‌شان است. بعد مثلاً کارگاه‌ها، حالا همه بخش‌های تئوریک دارم. بخش کارگاهی که بیشتر کارگاهی است برای بچه‌ها. یعنی کلاس درسی نیست که بگویند و بنویسند. می‌نشینند و یک سری مباحث مطرح می‌شود. این‌ها برای پرورش قوه عقل و قوه استدلالشان است. خیلی هم بحث‌های این‌ها. همه حرف‌ها مال ماست. خودم لجش می‌گیرد می‌سوزد. حرفی که مال شماست دیگران رفتند گرفتند پختند، بدن نفتی که از ما می‌گیرند بعد اسباب‌بازی تحویلمان می‌دهند. نفت ما ساختی. حالا این با حرف ما، با مبانی ما این‌ها رفتند گرفتند، تحویل بگیریم، فلسفه کودک. می‌گویند این است. می‌گوید شما یک جمعی از بچه‌ها را دور هم جمع کنید. این‌ها مثلاً بازی کنند. بگو مثلاً «اصغر آقا». بچه‌ها اسم اصغر معمولاً پیدا نمی‌شود. «اصغر آقا شما تفاوت خودت را با دیگران چی دیدی؟» سؤال پخته است. الان چهار تا پسر و پنج تا دختر اینجا با هم بازی می‌کردیم. شما و آن رزیتا و آرمیتا و نمی‌دانم ژیان و پیکان و این‌ها، فرق خودت با این‌ها چیست؟ چقدر فعال می‌کند قوه استدلال را. فکر کند، برهان بیاورد برایش که من مثلاً اگر در این جنبه قوی‌ترم چرا قوی‌ترم؟ چون آنجا دیدی این نتوانست این دبه را بلند کند. فلانی از من سریع‌تر مثلاً انجام داد، من مثلاً در نیم ساعت انجام دادم. مثلاً این‌ها پرورش قوه استدلال.
خدای متعال در قرآن این را دارد کار می‌کند با بشر. می‌خواهد این قوه قوی بشود. قوه ناطقیه به قول مرحوم علامه. قوه ناطقیه، قوه ناطقیه استدلالی است. همه انسانیت انسان وابسته به این است. اصلاً ناطق که می‌گویند یعنی همین. یعنی استدلال می‌تواند بیاورد. «انسان حیوان مستدل». انسان حیوانی که می‌تواند استدلال بیاورد. خیلی مهم‌ها. «حیوان ناطق» یعنی این. نطق، نطق به چی؟ نطق به استدلال. نه نطق به ایجاد اصوات. انسان ناطق یعنی چی؟ نجات. نخیر انسان استدلال می‌آورد، یعنی می‌تواند غرضی را، فکری را منتقل کند به دیگری با صغری و کبری. من اگر چیزی جز یافته‌هایم است، می‌توانم این را به شما منتقل کنم. هیچ حیوانی نمی‌تواند یافته خودش را به دیگری منتقل کند. هیچ حیوانی یافته خودش را نمی‌تواند به دیگری منتقل کند غیر از انسان. انسان می‌تواند یافته خودش را به دیگری منتقل کند. برگردیم بحث‌هایی که قبلاً داشتیم، همش برمی‌گردد به مبدأ چی؟ عدم تناقض. حالا باید آن حل بشود. یعنی من اگر می‌توانم به دیگری منتقل کنم روی حساب یقینیات، یقینیات روی حساب اولیات. اول الاوائل هم چی بود؟ عدم تناقض. یعنی اجتماع نقیضین محال. روی حساب این است که ما می‌توانیم با همدیگر مفاهمه داشته باشیم و همه برهان و استدلال هم بند به آن. که حالا این را ان‌شاءالله باز توضیحش را بیشتر می‌دهیم.
پس یک وقتی انسان برای خودش است. یعنی خودش برای خودش مسائل را حل می‌کند، تحلیل می‌کند با برهان. یک وقت برای دیگری تعلیمش می‌کند و ارشادش به حق می‌کند. برای همین این تمام. چرا؟ دیگر من یک وقت خودم می‌خواهم به حق برسم ولو هیچکس در عالم قبول نپذیرد و نفهمد. چرا؟ برای خودم دارم. برای یک کسی این را اثبات از جهت روشی درست است. از جهت روشی یکی است. از جهت غایتش این روش را من به کار می‌برم یک وقتی برای خودم ولو همه عالم این را قبول نپذیرند. و یک غرض دیگرش هم این است که دیگری اگر در کسی قوه فهم بود، پذیرش بود، نکول نبود، قبول اعراض نبود، تولی نبود. این اصطلاحات قرآنی. کسی پذیرش داشت، قلب سلیم کرد فلان، با او با زبان برهان و این‌ها بتوانم تعلیمش کنم و ارشادش بکنم. برای همین بر هر طالب حقیقتی واجب است که تبعیت نکند مگر برهان را. فقط برو. «نحن ابناء الدلیل»، «نَمد وَ حَیثُ یَمیل.» ضرب‌المثل معروف طلبگی. «نحن ابناء الدلیل»، ما بچه دلیلیم. «نَمد وَ حَیثُ یَمیل.» هرجا برود ما دنبالش. دلیل کجا می‌رود؟ برهان چیست؟ و هرچند مستلزم باشد قولی را که احدی تا حالا این را نگفته. ما دنبال برهانیم ولو در این مسیر تنها بمانیم.
ماجرای آن شکل، ما را اسم مار بشه، شکل مار را کشید آن آقا هم ملا بود «اسم این ماره». خب حالا انسان تنها می‌شود برای در برهان و استدلال. هیچکس یک وقت قائل به این بحث نیست. خب توی مباحث علمی شما می‌بینید آن‌هایی که جهش علمی ایجاد کردند کسانی بودند که توی دوره مظلومیت‌های خیلی سختی زمینه پذیرفتن. مرحوم ملاصدرا خیلی آرا فلسفی جدید دارد. یکیش حرکت جوهری. وقتی شما حرکت جوهری را مطرح کردی احدی قائل به حرکت جوهری نبود. الان حرکت جوهری جزو مبانی علمی دقیق. خب او برهان داشت، استدلال داشت، پایش وایساد. انواع علامه طباطبایی المیزانی که نوشت خیلی مورد هجوم واقع شد. پس انسان برهان پیش می‌رود ولو تنها بماند. اصل برهان. ولی ما وقتی کسی اصلش برهان نباشد همه چشمش به مردم است. «مردم این را می‌گویند.» به کجا بند است؟ «مشهورات» و «مقبولات» اگر باشد؟ «مخیّلات» و «مشبهات» و این‌ها اگر نباشد؟ ما پس بنایمان بر برهان است نه بر افراد.
اینی که حضرت فرمودند که «حق را بشناس.» این خیلی مهم است. گفت: «آقا می‌بینم دو طرف با هم داریم می‌جنگیم من کدام طرف بروم؟» حضرت فرمودند: «حق را بشناس، اَعرِفِ الحَقّ تَعرِف اَهلَ الحَقّ.» حق را بشناس اهلش را خواهی شناخت. یعنی چی؟ یعنی استدلال و برهان داشته باش. اهل استدلال و برهان را خواهی، می‌فهمی کی برهان دارد. می‌فهمی کی استدلال دارد. این است. حق را بشناس یعنی این. برهان را ببین کی دارد، برهانی عمل می‌کند. نه اینکه برو روی افراد بعد بخواهی برهان بتراشی. مسئله این است. یعنی فلانی که انقدر به امام نزدیک بوده این دارد اشتباه می‌کند. بله خب چه ربطی دارد؟ مزخرفات. ملاک برای آرا. «ایجاد رنگ نوه امام است.» خب چیکارش کنم؟ نوه امام حق را بشناس. بعد تطبیق بده. خود امام را ما باید با حق تطبیق کنیم بعد نوه‌اش را می‌خواهم چیکار کنم؟ برهان و استدلال مایه اصلی کار است. حالا ان‌شاءالله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات منطق

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00