منطق

جلسه پنجم

منطق . 1394/10/04
00:28:17
44

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
اقسام استقرا را عرض کردیم که یا تامه است یا ناقصه. در این زمینه بحث وجود دارد. برخی از مناطق ــ مناطق یعنی چه؟ منظور مناطقه (اهل منطق) است ــ برخی از منطقیون گفته‌اند که اصلاً ما چیزی به اسم استقرای تام نداریم. یک شب نشستم، شاید ۵۰ تا مقاله پیدا کردم و گذاشتم پرینت بگیرم. بحث‌های خیلی خوب و روز است، هرچقدر وقت بکنیم و بحث بکنیم، خوب است در مورد بحث یقین و شک. اصلاً می‌شود یقین پیدا کرد یا نمی‌شود؟ ابزارهای رسیدن به یقین، بسته جدی که الان در فضای آکادمیک است و مبنای کلام است، ما در علم کلام بعداً می‌خواهیم اینها را بحث بکنیم. اگر اینجا حل نشده باشد، آنجا اصلاً هیچی نداریم، دست ما به هیچی بند نیست. همه توهمات ذهنی شماست. عصمت و پیغمبر و امام حسین و همه اینهایی که می‌گویید، تهش به این می‌رسد که آدم نمی‌تواند جذب پیدا کند. چرا شما وایسادی؟ اصلاً هزینه دادن بابت عقیده، ما نداریم. جهاد دیگر معنا پیدا نمی‌کند. جهاد وابسته به چیست؟ وابسته به این است که شما یک سری اعتقادات جزمی داشته باشید تا برای دفاع از حریم این اعتقادات جزمی جهاد بکنید. وقتی من آمدم مبنای جزم را از شما گرفتم، دیگر جهاد چیست؟ نظام پلورالیسم اصل کارکردش از بین بردن جهاد در بین مسلمین است. این خیلی مهم است. یعنی کاری می‌کند که دیگر انسان به این نتیجه می‌رسد که ما جنگی نداریم. حقِ حقِ او، حقِ من هم حق، حقِ یهودی و صهیونیست هم حق. بعد انسان کم‌کم احساس می‌کند که اصلاً مرزی نیست، شکاکیت و اینها. اینهاست. نظر مرحوم صدر را که خیلی بحث مهمی است و از آرای مهم دوران ماست، نظر ایشان را ان‌شاءالله از جزء خدمتتان عرض می‌کنم.
خب، پس برخی از منطقیون استقرای تام را غیرممکن الوقوع می‌دانند. اصلاً نمی‌شود ما استقرای تام داشته باشیم. این را از چه جهت می‌گویند؟ از باب شکاکیت نمی‌گویم. یکی می‌گوید: «آقا، ما اصلاً نمی‌توانیم یقین داشته باشیم.» یک وقت از کسی است که می‌گوید: «ما اصلاً نمی‌توانیم استقرای تامی که یقین از آن زائیده می‌شود را داشته باشیم.» یقین وابسته به چیست؟ گرفتن به استقرای تام. استقرای ما، ما استقرای تام نمی‌توانیم داشته باشیم، چرا؟ چون استقرای تام از چیست؟ جزئیات. استقرا از چه چیزی می‌کنی؟ از جزئیات. استقرا به معنای چیست؟ به معنای قریه‌پیمایی. قریه قریه دنبالش برویم، یعنی شما هی از اینور به آنور جزئیات را می‌روی بررسی کنی. جزئیات هم که چیست؟ غیرمتناهی. انتهایی برداشتنی نیست، تمام نمی‌شود. «چای و آتش». ما چند تا آتش الان روی کره زمین داریم؟ احتمال دارد یک جایی در یک زیرزمینی یک کسی آتشی روشن کرده باشد. کلاهی که سرمان گذاشته‌اند، محتمل باشد برایم که شما دارید یک جایی فعالیتی می‌کنی که ربط به هسته‌ای دارد. خب حالا آب و خاک، یعنی تو یک زیرزمین، بالاخره یک احتمالی هست. یعنی استقرای تام در جزئیات، کلاهی که سرمان گذاشته‌اند. ما باید استقرای تام بکنیم در جزئیات.
خوب، به یک معنا استقرای تام نداریم، چون جزئیات انتهایی‌بردار نیست یا حتی اگر متناهی باشد، شما می‌خواهی زمان سابق و لاهه را چطور حساب بکنی؟ ما صد تا از یک مورد و نمونه داریم. صد تا ببریم، هیچ ببر دیگر در عالم نیست. همین را می‌گویند: «آقا، نژادش چی بود؟ این پلنگ مازندران منقرض می‌شود، کلاً همین یک مدل، همین یک نوع از آن مانده.» جزئی کردیم که استقرا برایمان راحت شود. از آن حالت کلی خیلی بسیط، در آن حیوان. خب، این خیلی سخت است. وقتی می‌گوییم «پلنگ» راحت‌تر می‌شود. وقتی می‌گوییم «پلنگ مازندران»، با این گونه جنسش، دایره جنسش پایین می‌آید. خوب، اینجا استقرا برایمان راحت شد، ولی مسئله این است که سابق و لاهه را می‌خواهیم چکار کنیم؟ پلنگ مازندران با این گونه، صد سال اخیر هم همین بوده، صد سال بعد هم همین است. استقرای تام را برای ما می‌برد در حد مهار. لذا یک عده از منطقیون استقرای تام را رسماً قبول ندارند. می‌گویند ما یک استقرا بیشتر نداریم: استقرای ناقص.
خوب، بخاطر اینکه یا در آن تصفح می‌شود در همه جزئیات آن، یا در آن استقرای تام که همه جزئیات بررسی می‌شود. استقرای ناقص، بعضی از جزئیات بررسی می‌شود. اولی‌اش تام، تامِ مفید یقین است، در آن شکی نیست. اگر کسی برایش استقرای تام حاصل شود، بله، اگر تامی باشد، چون نتیجه مساوی مقدمات است. نتیجه با مقدمات یکی است. مقدمات در مقدمات چون یقین بود، چون می‌گوید: «همه موارد را بررسی کردم.» دیگر یقینم که دو سیلابسی بود، دو جزئی بود. چی بود؟ آها، هم اثبات محمول برای موضوع و هم آها "جز این نیست". این در منطق ارسطویی بود که حالا پرسیدید که "منطق دیگری هم داریم؟" منطق سینوی هم داریم، منطق صدرایی هم داریم. منطق سینوی چیست؟ مال بوعلی (ابن سینا). منطق صدرایی، ملاصدرا. منطق‌های جدیدی نیست، تفاوت‌های روشی دارند. بیشتر در منطق ارسطو، یقین دو سیلابسی است. حالا منطق صدرایی که عبارت خود مرحوم ملاصدرا را هم خواندم برایتان: شما در مقدمات برایت حاصل شده یقین، در خود مقدمات. نتیجه مساوی همینهاست. یعنی در مقدمات شما جزم به اثبات داری و جزم به عدم. جزم به نفی عدمش داری. جزم به نفی عدمش داریم. این است. جز این هم نمی‌تواند باشد.
پلنگ مازندران، فلان گونه، همه‌اش مثلاً حساسیت به فلان چیز دارد. هرچه را هم بود، بررسی کردیم. هیچی دیگر هم روی کره زمین نیست. هیچ جای دیگر هم نیست. از این گونه ما الان یقین پیدا کردیم که این نوع گونه به این مثلاً گیاه حساسیت دارد و نمی‌تواند که اینطور نباشد. تو خود مقدمات استقرا، خب، نتیجه هم که مساوی مقدمات است. پس می‌شود. وقتی در مقدمات یقین بود، نتیجه لابد یقینی است.
جای بحثی داریم در مورد اینکه نتیجه اصغر یا مساوی باشد. نتیجه اصغر از مقدمات باشد، یعنی مقدماتمان اعم باشد، دایره‌اش وسیع‌تر باشد تا نتیجه، یا مساوی مقدمات باشد. نتیجه وقتی که اصغر یا مساوی مقدمات باشد، حتماً باید یقینی و صادقه باشد. نتیجه نسبت به مقدمات اصغر باشد یا مساوی مقدمات باشد. این یقینی است و صادق است. حالا اینها بحث سنگینی دارد، خیلی نمی‌خواهم تویش وارد بشویم، چون ربط به اجتماع پیدا می‌کند. بله، تو بحث مقدمات، مقدمات یقین، نتیجه اصغر است. نتیجه اصغر در قیاس، همیشه قصه شکل ۱ است دیگر. خب، برای اینکه اصلاً منتج بودنش اخص باشد. منتج بودن در مقدمات استقرایی منتج نبود، واسه همین منتج نمی‌شود. خانم! شرایطش چی بود؟ کلی نباشد مقدمات. خب، همین. چرا مقدمات منتج نیست؟ تکرار نشده. خب، جفتشان جزئی‌اند.
سراغ نتیجه. حالا توی نتیجه، این تو قیاس. حالا تو استقرا چی؟ یعنی چه اصغر باشد؟ اصغر باشد یعنی اینکه شما مقدمه‌ای که «این» را بررسی کردم، این شکلی است. «این» را بررسی کردم، آن هم بررسی کردم، آن هم بررسی کردم، آن هم بررسی کردم. صد تا مورد را بررسی کردم. البته هر کارش بکنیم، این یک نکته مهمی است. اینجا هر کار بکنیم، واقعاً استقرا برای اینکه بخواهد نتیجه‌بخش باشد، نمی‌شود از قیاس جدایش کرد. آخرش آدم به این نتیجه می‌رسد که قیاس، موسم القیاس، مقسم را که الان بحث این کتاب، حالا اینجا نتیجه و مقدمات را. حالا اینکه کلی است که مقدمات و نتیجه رابطه‌اش باید این شکلی باشد که نتیجه باید اخص باشد. برای یقینی بودن، نچرخس باشد یا مساوی باشد. اگر نتیجه «هم» باشد، یقینی نیست. چرا؟ دیگر یک مجموعه جزئیاتی داریم که دارد از آن انتظار کلی می‌شود. قاعده کلی برمی‌داریم. قاعده کلیمون اگر اصغر از این مقدمات یا مساوی با آن باشد، یقینی است. اگر اکبر باشد، یعنی یک جای دیگری هم، اکبر یعنی این. یعنی یک جای دیگری هم یک مورد دیگری هم اگر باشد، کفایت. فقط اینجا اینجوری است؟ یک مورد من جای دیگر توانستم پیدا بکنم، شما می‌گویی فقط ایمان سعادتبخش است. من اگر یک مورد پیدا کنم که کفر سعادتبخش بشود، این می‌شود نتیجه اعم از مقدمات دیگر. شما مقدماتی که آورده‌ای برای اینکه این نتیجه را برسانی، نتیجه من، من نتیجه را اعم کنم از مقدمات. یک موردی اضافه بکنم، نتیجه اعم از مقدمات بشود، این باعث می‌شود که باطل بشود مقدمات شما. صادق بودنش، یعنی اینکه یا جزئی باشد، یعنی حتی از مقدماتی که شمردیم، هم جزئی‌تر باشد، نهایتاً. ولی اگر اعم بشود، این دیگر به آن نقض وارد می‌شود. خودشان داشتند که امت را با حضرت علی... مدرسه جدایی بشود، نقض. بله، همه آنها از هم می‌افتند. اثبات نمی‌شود. گفته شده که این به قیاس مقسم یا تقسیم. جفتش گفته شده. به آن برمی‌گردد.
قیاس مقسم چیست؟ قیاس اقترانی شرطی خاطرتان است دیگر. قیاس دو مدل بود: کی و چی؟ اقترانی و استثنایی. اقترانی، حملی و شرطی. در قیاس اقترانی شرطی ما ۵ نوع داشتیم. نوع پنجمش چی بود؟ پایتخت. قیاس اقترانی استثنایی... اقترانی حملی شرطی. شرطی منفصل، متصل. قیاس اقترانی شرطی پنج نوع داشت. نوع پنجمش این بود که از دو تا قضیه شکل می‌گرفت این قیاس. یکی قضیه منفصله، یکی قضیه حملیه شرطیه منفصله به همدیگر. نوع پنجمش.
پس قیاس مقسم مؤلف از دوتاست. مؤلف از دو قضیه است: قضیه منفصله، منفصله و قضیه حملیه. مثالش: استقرا می‌کنیم. پس اینها دارند می‌گویند که استقرای تام، یک قولی است. استقرای تام به چی برمی‌گردد؟ به قیاس مقسم. یعنی حتی استقرای تام هم ــ گفتیم توی ناقصش که هیچی، آن که اصلاً مفید یقین نیست، مگر اینکه پشتش به قیاس بند بشود ــ توی استقرای تامی هم که یقین‌آور است، باز پای قیاس در میان است. همیشه پای یک قیاس در میان است. برای یقین با یقینی نداریم که قیاس نداشته باشد. این قول اینهاست. چرا قیاس چی دارد؟ قیاس مقدم چیست؟ شما رفتی بررسی کردی اجسام را. اجسام از این چند تا خارج نیست: حیوان، نبات، جماد. درست؟ چیزی غیر از... خارج از هر کدام از اینها یک هیزی از مکان را اشغال می‌کند. بعد جسم که می‌گوییم یعنی بُعد داشت. مکان دربرمی‌گیرد. حالا این را قضیه منفصله می‌کنیم. می‌گوییم: «جسم یا جماد است یا نبات است یا حیوان.» قضیه چیست؟ منفصله است. استغراق. یک کبرا می‌آوری برای هر کدام از اینها: موضوع، محمول. می‌گوییم: «هر جمادی متحیّز است.» یعنی چه؟ «هر نباتی متحیّز است.» «هر حیوانی متحیّز است.» این هم کبرایمان. نتیجه چی می‌شود؟ نتیجه این است که هر جسمی متحیّز است. چون جسم که خارج از اینها نبود. قضیه منفصله بود دیگر. وقتی جسم اینها شد، این هم که متحیّز بود. کلی که ما در اقسام داشتیم، نتیجه این استقرای تاممان که مفید یقین شد، به چی برگشت؟ به قیاس مقسم. قیاس مقسم دور: منفصله و مظفری، پاورقی دارند. می‌فهمند که باز خود همین قیاس خستم به تعداد اجزای منفصلش. مثلاً الان اینجا چند جزء منفصله داشتیم تو این مثال که گفتیم؟ به تعداد اجزای منفصلش، دوباره به هر جزئی یک قیاس. مثلاً می‌گوییم: «آقا، بعض الجسم جماد و کل جماد متحیّز، فبعض الجسم متحیّز.» حیوان، بعضی دیگرش نبات بود. بعد دیگر جماد بود. مثال بعدی که خود مرحوم مظفر می‌زند، ایشان می‌فرماید که اینی که در برهان استفاده می‌شود، نه، نه توضیح. توضیح قبلی در واقع اینجا که مفید یقین بود، قیاس مقسمی که در برهان استفاده می‌شود، استفاده کرد. یعنی برهان ما اینجا داشتیم، برهان داشتیم. اینی که استقرایمان یقینی بود، برهان داشتیم. یادمان نرفته که بحثمان کجا بود. ما تو برهان بودیم، به این مناسبت آمدیم تو استقرا. برهان هم بودیم، کجای برهان بودیم؟ گفتیم برهان باید الا و لابد چی باشد؟ قیاس باشد. نمی‌شود استقرا تمثیل باشد. اگر استقرا هم یقین می‌آورد، به خاطر قیاس است. برهانمان یک کلی می‌خواهد، قیاسمان کلی می‌خواهد. قیاس کلی می‌خواهد که از خودش متکی حل کنیم. این دور چیه؟ همون دوریه که اینجا می‌گوید. شبهه مستعصیه. مرحوم مظفر بحث بعدیمان شبهه‌ای مطرح می‌کند و جواب. بحث خیلی خوبی است. مثالی که می‌زنند برای قیاس مقسم، می‌فرمایند که: «هر شکلی یا کروی است یا مضلع.» مضلع یعنی چه؟ اضلاع است. برای هر کدام موضوع محمول می‌چینیم. می‌گوییم: «هر کروی متناهی است. هر مضلعی هم متناهی است.» نتیجه چی می‌شود؟ «هر شکلی متناهی است.»
خب، این در مورد استقرای تام. حالا باز وقتی که مبحثمان تمام بشود، در مورد استقرا، مباحث خارجی که مباحث اصلی منطق است، رویش وقت می‌گذاریم. اینها جاهایی است که برایش وقت گذاشته‌اند. هرچقدر هم وقت بگذاریم، واقعاً کم است. بحث کلام و فلسفه. در کلام می‌بینی چقدر این بحث‌ها کاربرد دارد. حتماً به شما بگویم، یک سری مباحث هست که توی کفایه بحث شده. «کفایه» بحث شده، جایش اینجاست. تست منطق تایم. مباحثی که مطرح می‌کنیم، اینجا مطرح نمی‌شود. فاصله طولانی می‌افتد از پایه دوم تا پایه دهم. تازه پایه ده برای طلبه‌ها می‌خواهند یک بحث منطقی را کفایه بگویند. یک فاصله طولانی ذهنی افتاده. بحث ربطی به علم اصول ندارد، بحث منطقی است. همان اول کفایه که شما شروع می‌کنید تا چند صفحه، چندین مبحثش کلاً منطقی است، اصلاً اصولی نیست. لذا اینها جایش اینجاست. باید اینجا حل بشود. جایی حل نشود، بعداً گیر می‌افتد.
ناقصه. حالا در این وقتی که داریم. ناقصه این است که مستقری جز بعضی از جزئیات، چیزی را بررسی نمی‌کند. بعضی. همه جزئیات را بررسی نمی‌کند. مثل اینکه حیوان موقع غذا جویدن، فک پایینش را تکان می‌دهد. بچه‌م می‌کند. استقرا می‌کند برای اینکه همه‌اش همینطور است. همه حیوانات یا اکثر حیوانات این شکلی است. همین را هم که حکم برای اکثر بشود، غلط است. مهم است، خیلی مهم است. ببینید، یکی از جاهای بزن‌گاه‌های مغالطات را بشناسید. یکی از بزن‌گاه‌های مغالطات اینجاست. می‌آید چند تا مورد را می‌گوید، بعد از اکثریت استفاده می‌کند. یعنی هم از جزئیات شما می‌خواهی استفاده تعمیمی بکنی و حکم کلی خارج بکنی. این غلط است. الان هم دیگر یک دوره شده‌ای که از این کمتر دیگر همچین کاری کسی می‌کند، دو تا. «همه همینطورند، معلوم است دیگر، تابلو. اکثرشان همینطورند.» چی؟ «خیلی خوش می‌آید.» «من دو مورد خودم دیدم.» «راست می‌گوید، اکثراً همین است.» «اکثر طلبه‌ها آقا دنبال فلان برنامه.» من خودم می‌شنوم، خیلی هم می‌شنوم، اکثراً مغالطه است. شما اصلاً از استقرای ناقص ــ استقرای ناقص نتیجه‌آور نیست ــ الا ای نتیجه! چه نتیجه به تعمیم، چه نتیجه به اکثر، مگر اینکه قیاس پشتش بیاری. تا وقتی قیاس نیامده، نتیجه‌اش «لا یفید الا الظن». فقط گمانه، گمانه‌زنی. هیچی دیگر نیست. نتیجه قطعی و یقینی.
نکته مهمی بود! قیاس نداشته باشد. تا قیاس نداشته باشد، یقینی نیست. یا باید ربط داده شود به استقرای تام ــ تازه همان استقرای تام هم گفتم به قیاس مقسم برمی‌گردد، آن که هیچی ــ یا خودش مستقیم بند به قیاس باشد، وگرنه فقط می‌شود گمان. احتمال. صرفاً یک فرض است برای جواز اینکه باشد یکی از جزئیاتش که این حکم را نداشته باشد. من اگر یک جزئی بتوانم پیدا کنم که این حکم را نداشته باشد، حرف شما نقض می‌شود. من اگر چند جزئی بتوانم پیدا کنم که اکثریت شما را از بین ببرد، حرف شما نقض می‌شود. اصطلاحاً می‌گویند تخصیص اکثر. اصطلاح تخصیص اکثر. یعنی من یک وقتی یک قاعده کلی می‌گویم، حالا یک جایی هم حالا نقض می‌شود. هیچ قاعده عامی نیست مگر اینکه تخصیص می‌خورد. اصل این است. استثنا هم داریم که حالا توی شوذات می‌آید. ضرورت شعری، ذرات شعری. استثنا حالا وارد شده. خلاف قاعده هم هست، این هم هست ها. این هم ذوزن، یک همچین چیزی گفته شد. از این شوذات زیاد داریم، ولی حالا اگر آنقدر زیاد بشود که بشود تخصیص اکثر. قاعده عامه، ولی ۹۰ مورد تخصیص خورده. ۹۰ درصد. من ۴ مورد بررسی کردم، یک حکم کلی می‌کنم. حالا البته شاذ هم دارد. فلان، فلان، فلان، فلان، فلان، فلان، فلان، فلان، فلان، فلان. اینها همه شاذ است. قاعده نیست. قاعده اکثرش را تخصیص بزنی، دیگر عام نیست. چه حجتیتی دارد؟
خیلی مباحث مهمی است اینها. بحث‌های اصولی، بحث‌های فلسفی، بحث‌های اعتقادی. مبانی فکری انسان اینجاها شکل می‌گیرد که کسی حرف گول نخورد. مچ بگیرد، وقتی دارد کسی مغالطه می‌کند. به اینجاهاست. «بیا ببرمت خودم بهت نشان بدهم که فلانی نمی‌دانی چه زندگی اشرافی دارد؟ دم خانه‌اش نشان داده که یک خانه...» می‌گوید: «آقا، این ۱۰۰ تا نمی‌دانم پاساژ فلان دارد.» مثلاً. حالا یک مورد می‌گوید. یک مورد. من یکی. قبول می‌کنی؟ بقیه. خوب، ذهن انسان هم که ساده. یک مورد که می‌بیند، سریع تعمیم می‌دهد. می‌گوید: «نه، من یک مورد.» خب، اینجا هم همینطور. در مورد تمساح گفتند که وقتی آدم می‌بیند دیگر، وقتی غذا می‌خورد، فک بالایش را تکان می‌دهد. این یک مورد نقص پیدا شد. پس دیگر شما نمی‌توانی قاعده کلی بدهی که هر حیوانی؟ بله. «اکثر» را حساب کنیم اینکه ما اکثر موارد را واقعاً بررسی کردیم. توی صد تا حیوان، یکی شده تمساح که فک بالا را تکان می‌دهد. حالا اینهایی که ما حیواناتی که ما دیده‌ایم، این حیواناتی که بشر به آن دسترسی داشته است، با این قید. جزئیش کن. اینها هم حیوانات، فک پایینشان را تکان می‌دهند یا این مواردی که ما دیده‌ایم. مراجع طبی و اینها مطرح است دیگر. مراجعینی که ما داشتیم، اینها عموماً فلان مشکل زنانه به خاطر مثلاً فلان مسئله فیزیولوژی‌شان است. مثلاً توی ایام قاعدگی، مثلاً این طبیعی است، این روحیه، این حالت، این پرخاشگری فلان. چی؟ لزوماً به این معنا نیست که نسبت این دو تا مساوی بشود. الحمدلله رب...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات منطق

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00