‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
درباره بحث استقرا شبههای مطرح شده که مرحوم مظفر با عبارت «شبهه مستعصیه» (شبهه سرکش) آن را مطرح میکند. شبهه جدی اینجا هست درباره استقرای ناقص. آنهم این است که هر کاری که شما بکنید، قیاس از استقرا گرفته میشود؛ همین که جلسه قبلم عرض شد. یعنی شما بدون استقرا که قیاسی ندارید. قیاسی که عمده است در ادله بر مطالب فلسفی، جواب مطالب فلسفی، کلامی، اینها مبنایش روی قیاس است. این قیاسی که فلسفه و کلام را شکل میدهد و مفید یقین است، برای آنچه که اعتماد میشود بر مقدمه کلیه، در هر حال، اساس در آن ناچار همان استقرا است. یقیناً به همان یقین، به قول خودمان «دو سیلابی» یقین، دو هجایی یقین، دوتیکهای که چه بود، این است و جز این نیست، این یقین این شکلی استقرا میخواهد. برای اینکه گفتیم که هر قاعده کلیهای حاصل نمیشود برای ما، مگر به طریق فحص جزئیاتش؛ چون آن کلی را بدون فحص جزئیات که نمیتوانیم به کلی برسیم. باید جزئی بررسی شود تا به کلی رسیده شود. این نظر مرحوم مظفر است، ما این را قبول نداریم. اشاره هم کردیم، لازم نیست برای همه کلیات جزئی بررسی شود.
اینکه الان دارند، بله، این حرف که حرف رایجی است. توی بحث بعدی که توضیحاتی هم میدهیم در مورد اینکه این واقعاً این شکلی هست یا نه، از مرحوم صدر هم که میخواهیم انشاءالله اگر بشود چند جلسهای بخوانیم، غوغایی کرده، کلاً تشکیلاتش را ریخته به هم. ایشان میگوید که اصلاً اصل استقرا است و استقرا که یقینآور است. اینها میگویند که اصل قیاس است؛ استقرا هم اگر یقینآور باشد، به خاطر آن است که شما به قیاس نمیرسید مگر با استقرا. استقرا هم اگر بخواهد یقینآور باشد، یعنی این به آن بند است، آنهم به این بند است؟ نه، دور است. در کدام قسمت؟ استقرا هم به قیاس بنده استقرا تام. تعبیرشان را بیاورم، اینکه استفادات مفید یقینی است، گفته شده به اینکه برمیگردد به قیاس مقسم که سهم آن میشود در براهینِ قیاس مقسم. ایشان اینجا مطرح میکند. البته با همین «قیلَ» یکخورده بوی این را میدهد که مرحوم مظفر قبول ندارد، ها. که استقرا تام هم که مفید یقین است، به خاطر اینکه قیاس مقسم دارد. هر قیاسی هم وابسته به استقرا است. هر استقرایی که بخواهد یقین داشته باشد، قیاس (است که آن را میپذیرد). هر قیاسی هم برای اینکه قیاس باشد، استقرا میخواهد.
توی این بحث «البرهان»، قیاس که اصلاً برهان باید قیاس باشد، یعنی ما استقرا، با استقرا نمیتوانیم برهان بیاوریم. برهان استقرا، مدلهایی دارد، بحثهایی دارد. حرفهای خیلی خوبی هم جدیداً هست. دیدم که برخی از متفکرین حرف قشنگی زده بودند. گفتند که او کسی که باعث شد مرحوم صدر شناخته نشود، علامه طباطبایی گفته بودند که مرحوم علامه آنقدر که درخشش داشت در حوزه خودش و شاگرد داشت، دیگر حوزه مجال اینکه بخواهد بفهمد به صدر بپردازد، پیدا نکرد. سن چهلوهشتسالگی شهید (صدر). کمی که (از محصول کار او) روز اول بوجود آمد. با حوزه نجف هم که خیلی اقبال آن شکلی علمی صدر را نداشت متأسفانه و ندارد هنوزم. خیلی ایشان میخواستند فضای نجف را که دیگر اصلاً فضای علمی بودنش کمکم فاصله گرفت، به محاق رفت حوزه نجف و باعث شد که این افکار مرحوم صدر خیلی غریب بماند. ایشان منطق و فلسفه و اینها را متحول کرده و در فلسفه واقعاً متحول است، یعنی کتاب «فلسفتنا» کتاب بینظیری است در نوع خودش. اینها را انشاءالله باید وقت بگذاریم، کار بکنیم. کِی میخواهیم به اینها برسیم، نمیدانم؛ ولی باید در ذهنمان برنامه داشته باشیم برایش که کار بکنیم.
آیا لازم است که هر قاعده کلی با فحص جزئیاتش کشف شود؟ که گفتیم اینچنین نیست. ما اجتماع نقیضین را مگر فحص از جزئیاتش کردیم؟ ما کجا اجتماع نقیضین دیدیم؛ محال است. (این مباحث) در مورد محالات فحص از جزئیات (نمیخواهد). حالا محال نسبی، محال مطلق. عرض کنم که پس این خودش نقض میکند در مورد این صحبت. و شکی نیست که اکثر قواعد عامه متناهیالافراد نیست. اکثر اینها، افرادش را اگر بخواهیم بررسی کنیم که تمام نمیشود افرادش. ولی آن جمله را قبول داشت که "هر قاعده کلی به طریق فحص جزئیاتش" که قبلاً هم گفتیم، قبلاً فکر کنم اشاره کردیم که این را قبول نداریم.
اینکه استقرا اساس برای همه احکام کلیه و قواعد عامه است، محل تأمل است. پس ممکن نیست تحصیل استقرای تام در آن. شما قاعده کلی بخواهیم داشته باشیم، بعد استقرا بکنیم، استقرای تام که نمیشود کرد؛ همه افراد یک مسئله را بررسی کرد. پس لازم میآید بر آن اینکه اکثر قواعدی که ما بر آنها اعتماد میکنیم برای تحصیل قیاسها، آن قواعد، آن چه باشد؟ ظنی باشد. اکثر اینهایی که میگوییم کل و فلان فلان، اینها دیگر بدیهی نیست، اینها دیگر یقینی نیست. بدیهی نگوییم، نظری، یقینی. بله، یقین هم انواع و اقسامی دارد. پس یقینی نیست، باید بگوییم اینها ظَنی است. این اشکال است، این شبهه مستعصی است. اکثر اینهایی که ما میگوییم کل فلان فلان این چیست؟ غریب به یقین است یا اصلاً بعضیهایش اصلاً یقینی نیست، قریب به یقین هم نیست؛ ظنی محض است.
پس لازم است که اکثر قیاسهای ما ظنی باشد و اکثر ادله ما غیر برهانی باشد. اصلاً دیگر برهان بردار نیست، اصلاً ما دیگر چیزی به اسم برهان نمیتوانیم (داشته باشیم). این بحث چه ربطی داشت به آنجا؟ رفتش با برهان چیست؟ شما میگویید برهان قیاس است و یقین میآورد. این شبهه چه میگوید؟ شبهه مستعصیه، شبهه سرکشی هم هست. دانشگاه ما تدریس میشود. این چه میگوید؟ میگوید که یکی از دانشجوها از مشهد، از قم، چند وقت پیش آمده بود، فقط به خاطر همین آمده بود. اینها را استاد ما توی درس مطرح کرده، درس جامعهشناسی. این را ایشان ترویج کرده سر کلاس. ساعت دوازده شب بود. کتاب معرفی کردم، گفتم مطالعه کنید. بله، خلاصه اینها الان توی فضاهای علمی ما بهشدت مطرح است.
برهان نداریم. برهان چی؟ برهان دوگماتیسم. برهانپذیری نداریم ما در علم، در ساینس، برهانپذیری نداریم. چرا؟ چون برهان شما میخواهی بیایی که قاعده کلی اثبات بکنی، قاعده کلی با چی اثبات میشود؟ با فحص از جزئیات. فحص از جزئیات هم کی تمام میشود؟ وقتی که شما از همه جزئیات فحص کنی. وقتی نشود از همه جزئیات فحص کرد، امشب قاعده کلی، وقتی نشود قاعده کلی آورد، برهان، وقتی برهان، بحث از جزئیات قاعده کلی، برهان، یقین، بحث از تمام جزئیات. چون نمیشود، پس ما یقین نداریم. مغالطه مشتی (یعنی زیاد) تویش است. حرفهای. خود حضرت ابلیس این را تولید کرد. به شخصه برگ بعضی از اینها از ابلیس هم جلوتر است. ما پس اکثر ادله ما غیر برهانی است در همه علوم و فنون و «هذا مالا یتوهم أحد». این از آن چیزهایی است که احدی توهمش را نمیکند.
پس آیا ممکن است که ما ادعا بکنیم که استقرای ناقص مفید علم یقینی است که در این صورت مخالفت میکنیم با همه منطقیین اقدمین؟ منطقیین قدیم قالب (نظرشان) این بود که استقرای ناقص مفید یقین نیست. استقرای ناقص را هم (مخالف) ایشان هم استقرای ناقص را گفت یقین میداند. استقرای ناقص تام که هیچی حالا. یعنی پس «برهان، الْبُرْهانُ الْقیاس» آخر چی میشود؟ خود مرحوم مظفر «البرهان و القیاس»، یعنی برای برهان باید به چه احتیاج داریم؟ به قیاس. خب مگر برهان آن نبود که یقین بیاورد؟ ملاک برهان چی بود؟ یقین بود. کسب یقین، مُوَثّق باشد، یقینآور باشد، ایقان کند، ایجاد یقین کند. حالا فقط برهان است که ایجاد یقین میکند؟ استقرای ناقص هم ایجاد یقین (میکند)؟ پس ما با استقرای ناقص، با شرایطی، با شرایطی، ببینید ترکیب این دوتا حرف است، اینجا ایشان این را میگوید، نه آنجا این را میگوید. در گور شریفشان، در قبر شریفشان بلرزد! میگوید: «من آقای قدما از منطقین را قبول ندارم که استقرای ناقص (مفید یقین نیست) ولی چه بسا این ادّعا قریب به قبول باشد؛ چون ما مییابیم که یقین به امور عامه داریم و برای ما استقرا به تمام افرادش حاصل نمیشود.» مثل حکم ما قطعاً به اینکه کل بزرگتر از جزء است. خب شما همه کلها را مگر بررسی کردید؟ همه جزءها را مگر بررسی کردیم؟ استقرا محال است که کسی بتواند استقرا بکند همه آنچه که کل است و آنچه که جزء است. خب ما اینجا استقرای تام نکردیم، یقین داریم. با یک استقرای ناقص هم برایمان یقین حاصل میشود. پنج تا مورد انسان بررسی بکند، الان داخل این میز از این میز بزرگتر است یا میز از داخلش بزرگتر است. کلّ و جزء، حتی برخی میگویند: «میگویند شما اینجا نیاز به مورد ندارید، تصور موضوع و محمول اگر بکنید کفایت میکند.» البته این بحث است.
آیا میشود بدون استفاده از جزئیات و خارج تصور بکنیم موضوع و محمول را؟ آن تصورمان درست است؟ مبتنی به واقع است یا تصورمان باید انتزاع شود؟ بحثهای مهمی است. محمد، عدد محدود، که ما تا وقتی که از بیرون چیزی ندیدیم، چطور تصورش را بکنیم؟ من الان کل و جزئی که اصلاً در بیرون کل و جزئی ندیدهام، فرض بر این بگیریم یک ذهن کاملاً بسیط و خالی، تصور کند که شما همین که تصور کنی کل، تصور کنی جزء. و مثل حکم ما به اینکه دو نصف چهار است. بانک، محال است که ما استقرا بکنیم هر دویی را و هر چهار (را). اعتبار معدود. و مثل حکم ما به اینکه آتش مُحْرِقَه است و اینکه هر انسانی میمیرد. بانک، محال است استقرا کنیم همه افراد آتش را و انسان را، همه افراد انسان را بررسی کنیم. انسانی که بهش اکسیژن نرسد خفه میشود. احتمالی؟ یک شاید یک چیزی بگذار کنار. عجیب مغالطه میکند. بحث صرفاً فلسفی، جنبههای مقبولات. اکثر عقایدمان را از مقبولات میگیریم، یعنی جزء بدیهیات نیست. جزء بدیهیات این شکلی نیست بین مقولاتی که ما از بدیهیات یعنی مقولات پشتوانهاش میتوانست بدیهیات باشد و خودش هم میتوانست یقینی باشد، جزء آن هشت تا بود دیگر. هشت تا را جدول یقینیات میگفتند، آن شش تا را جدول بدیهیات میگفتند. مظفر، آن جلسه اشاره شد که ایشان کجا بود؟ گفتیم ایشان از یقینیات، توی همین بحث برهان بود. مقدمه یقینیه یا فی نفسه بدیهی یا نظری است که ختم به بدیهی میشود. ایشان آن هشت تا را یقین. بله که گفتیم که همین هم گفتیم اشتباه است. همانجا گفتیم. خب الان مثلاً مشهودات یقین (آورد)، متواترات مثلاً. و آنهم که شش تا. آن هشت تا مبادی استدلال بود، یقینیات. این شش تا را بدیهیات گرفت. مرحوم مظفر میگوید این شش تا فی نفسه بدیهیاند. آن، ببینید توی این هشت تا، یکیاش فی نفسه بدیهی است، بقیه میتوانند نظری باشند که نظریاند که منتهی به بدیهیات میشوند. خلاصه مقبولات را خیلی اینجا دخالت ما نمیدهیم توی بحث خود بحث منطقی و عقلی. و همچنین آنچه که احسان (؟) بیش از قواعد بدیهی، فضلاً از نظریه، یعنی شما توی قواعد بدیهی هم مواردش را هرچه بگردی تمام نمیشود، چه برسد به نظری. از خیلی سفت صحبت نکن. همین نتیجه کار، همیشه هرچی یک «شایدی» بگذار. ولایت فقیه خوب است. شاید فلانی عادل است. باهاش زندگی کردی، میدانی. شاید یک وقتی یک کاری کردی، دیگر موضوع احتمالش هست فاسق باشد، احتمالش هست عدالتش از بین برود، اعتبارش از فلان نباشد.
حل شبهه؛ توی همانجا، توی خود شبهه، مرحوم مظفر عبارتی را به کار برده. ما میتوانیم ادّعا کنیم که استقرای ناقص هم مفید یقین است، درحالیکه منطقیین قدما اینها مخالف بودند که خب میشود. خود آن یک بخشی از جواب بود که لابهلای شبهه ایشان داده. اینجا خیلی شستهرفته و مرتب. حالا توی یکی دو دقیقه من یک نکتهاش را عرض بکنم. چهار تا نکته ایشان ذکر میکند از چهار روش که ما در حل شبهه میگوییم که استقرا چهار مدل، چهار روش، چهار قسم میکنند استقرا. استقرا چهار قسم، چهار نحوه که اینها را باید بررسی بکنیم، بعد همه اینها میآییم میگوییم که استقرا آخر مفید یقین هست یا نیست؟ حتی استقرای ناقصش. استقرای ناقص کردی، استقرای ناقص هم که گفتی هیچی از رویش درنمیآید. همه علوم مبادیاش برمیگردد به استقرا و استقرای ناقص. آنهم که ازش هیچی درنمیآید، کلاً زیرآب یقین و یقین جذب (؟) نمیشود پیدا کرد. تا تمامشدنی نیست این موارد جزئیه، تمامشدنی هست یا نیست؟ ما میتوانیم نسبت به همین جذب پیدا کنیم یا نه؟ استقرا چهار قسمت. قسم اولش را میگوییم از جلسه بعد.
قسم اول این است که مبتنی باشد بر مشاهده فقط، صرف مشاهده. تیتر چهار تا را بگویم. نوع اول اینکه فقط بر صرف مشاهده مبتنی است. نوع دوم این است که در کنار مشاهده، تعلیل هم هست. نوع سوم این است که مبتنی بر بدیهی عقلی است. بدیهی عقلی. نوع چهارم این است که مبتنی بر مماثله کامل است بین جزئیات. قسم اول یقینآور نیست. مرحوم مظفر آخر استقرای ناقصی است که یقین (میآورد). خب وقتی که شما بعضی جزئیات را مشاهده کنید یا اکثر جزئیات را مشاهده کنید، یک وصف واحد دارند، استنباط میکند که این وصف ثابت است برای همه جزئیات، فرض ما. یک جزئی را بررسی کردیم، یک روباه را دیدیم، آقا حیلهگر، حیلهگر. یک روباه دیگر هم دیدیم، این هم حیلهگر. یکی دیگر هم دیدیم. ببینید این وصف بین این جزئیات، بین این سه تا که خب حتماً بود. حالا میخواهیم تعمیمش بدهیم به مطلق، به کلی، به کلی روباه. درست شد؟ مثل استقرای بعضی حیوانات که مثلاً اینها فک اسفلشان را هنگام جویدن تکان میدهند. اینجا این استنباط قابل نقض است، نمیشود درش حکم قطعی کرد و بر این نحو اختصاص دارد نظر منطقیین قدما در بحثشان. اینکه منطقیین قدما گفتند که استقرای ناقص موجب یقین نیست، منظورش کدام استقرای ناقص است؟ آنی که مشاهده (فقط) ولی اگر ما به صرف مشاهده به تعلیل رسیدیم، علتیابی کردیم، که بحث دوممان است، اگر علتیابی کردی، میتوانی یقین داشته باشی. شما به علت، تخلف معلول از علت را کشف کردیم که چی هم هست؟ تخلف معلول از علت تامه محال است. از این باب میتوانیم حکم کلی بکنیم. از باب یک بدیهی عقلی، بند به یک بدیهی عقلی میشود. آن بدیهی عقلی هم که اگر بخواهد نباشد، آیتالله جوادی آملی میگوییم: «چی پیش میآید ازش؟» بدیهی عقلی بخواهد هم بدیهی باشد هم بدیهی نباشد، اصل عدم تناقض میشود. یعنی «تخلف معلول از علت تامه محال است.» این بدیهی هست یا نیست؟ اگر من بخواهم چیزی که به این منتهی شده را یقینی ندانم، یعنی عدم این را پذیرفتم. کلمه... پس شما اگر این را پذیرفتید، باید بپذیرید که این جزئیاتی که علت تامه آنها کشف شد، با بررسی چند مورد، چند تا جزئی. ما به علت رسیدیم که این علتش مثلاً ضعفش، مثلاً ضعف جسمانی باعث میشود که چهره زرد میشود. اینشکلی میشود، چشم فلان، فشار خون مثلاً اینشکلی میشود. علت تامه. اینجا دیگر میگوییم: «آقا، تخلف معلول از علت تامه محال است.» وقتی معلول هست، علت، وقتی علت تام هست، معلول هم هست. خب اینجا دیگر ما حکم کلی که میکنیم ربطی به استخراج جزئی ندارد که افرادش تمام نمیشود. با کشف علت، فردا عرض خواهیم کرد.
الحمدلله رب.
در حال بارگذاری نظرات...