منطق

جلسه هشتم

منطق . 1394/10/10
00:38:14
39

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
**بسم‌الله الرحمن الرحیم**
در حل شبهه عرض کردیم که استقرا به دو نحو است. دو نحوش را گفتیم و دو نحوه دیگر می‌ماند. حالا این بحث که تمام بشود، باید بیاییم کلاً ببینیم با استقرا چه کار بکنیم و تحول و جهش علمی‌ای که مرحوم شهید صدر (رضوان‌الله علیه) در بحث استقرا به وجود آوردند. بحث خیلی غریبی است؛ اصلاً هیچ جایگاهی در حوزه ندارد. زحمتی که فضای آکادمیک غرب کشیده‌اند، یک شاخه غولی است که کسی حرف نو می‌آورد و تحولاتی به پا می‌کند؛ کلاً مبانی و دروس را عوض می‌کنند. در آن دوره بعدی، یعنی کتاب درسی که الان هست، اگر کسی بتواند رای جدیدی بیاورد، این کتاب قبلی می‌رود کنار و کتاب رفرنس می‌شود و کتاب بعدی می‌آید.
ولی در فضای حوزه، مرحوم صدر یک نظام منطقی جدید نوشتند. نمی‌گویم حرف ایشان مقبول بشود، حداقل بیاید مطرح بشود. خب، ما هنوز «منطق مظفر» را که هست، خیلی مال صد سال پیش است، یعنی جا دارد. مثلاً تا چهارصدپانصد سال پیش ما جا داریم، دیگر حوزه جا دارد. کتاب درسی روتین همان سیصدچهارصد سال، این دویست سال واقعاً چیست؟ باید این کتاب هر چقدر رونق بگیرد، درسش و بحثش گفتمان‌سازی می‌شود و در فضای علمی مطرح می‌شود. الان کتاب «حلقات» مطرح شده است. در حوزه درس‌بحث‌های خلوت خصوصی این‌ها شروع شده است. هی زمزمه‌اش پیچیده، پیچیده، پیچیده؛ خوب در بعضی مدارس درس رسمی شده است. حالا این مباحث را ان‌شاءالله بخوانیم، بعد بیاییم ببینیم شهید صدر چه فرمودند. چند جلسه‌ای هم روی مباحث شهید صدر در بحث استقرا کار می‌کنیم. این‌ها که حل بشود، آن بحث برهانمان خیلی پخته می‌شود، دستمان خیلی باز می‌شود.
خب، نوع سوم از استقرا این است که مبنی باشد بر بدیهیات عقل. بدیهی عقلی، دومی هم مشاهده بود، هم تعلیل بود، سومی مشاهده است با... بله، بدیه عقل مشاهده نمی‌خواهد، هرچند مشاهده هم نشده باشد. مثلاً اینکه حکم می‌کنیم کل از جز بزرگ‌تر است، تصور کل و تصور جز و تصور معنای اعظم کافی است برای این با همین معنای کسی اعظم را بفهمد. بزرگ‌تر است و «الکل اعظم من الجز»، کل را بتواند تصور کند، جز را تصور کند، اعظم را تصور کند. بستر انتزاعی‌تر می‌شود. صرفاً مشاهده بود، بعد مشاهده از امر خارجی انتزاع می‌شد. عکس پدر و پسر اینجا انتزاع نیست. در واقع دارد بدیهی‌تر می‌شود، یعنی تکیه‌اش به بدیهیات بیشتر، تکیه‌اش دارد به ذهنیات بیشتر می‌شود. خب، ذهنیتی که بدیهی است دیگر. ذهنیات تخیلات و موهومات و این‌ها که نیست؛ ذهنیت بدیهی است. در سومیش شما در اولی که فقط مشاهده، در دومی مشاهده بود و تعلیل، همان به علت‌یابی کردیم. در سومی اصلاً مشاهده کار نداریم.
خیلی بحث‌های مهمی است؛ یکی اینکه اصلاً می‌شود جزئی را یعنی الان من «الکل و اعظم من الجز»، کل بدون جزئیاتش در خارج را می‌توانم اصلاً تصور کنم؟ ولو یک جزئی در خارج و در ضمن در خارج اگر نباشد، اصلاً تصور ذهنی می‌شود داشته باشیم ازش؟ یعنی من هیچ تصوری از کل. یعنی کل باید انتزاع بشود از خارج یا نه؟ انتزاع هم اگر نشود، شما خودت به‌ خودی‌ خود، خودت با قوه خیالت می‌فهمی. بر مبانی مرحوم ملاصدرا و این‌ها، می‌شود مبانی ملاصدرا، ولی با این‌ جور تعریفی که ارسطو این‌ها بیان کردند، یک‌خرده کار سخت است. حالا فعلاً ببینیم مرحوم مظفر چه می‌گویند، این‌ها را سرش... کتک کاری کنیم. اصلاً بحث خیلی مهمی است؛ دوباره همه این‌ها را از اول می‌خواهیم پنبه‌اش را بزنیم.
از اول شروع می‌کنیم. تعریف استقرا و اقسام استقرا. مرحوم دو نوع استقرا را قبول می‌فرماید یا استقرا یا قیاس: استقرای تام قیاس است، استقرای ناقصه استقرا است. دو تا استقرا: استقرای تام قیاس تویش است و اصلاً کلاً قیاس است. استقرای ناقص مشکلش این است که سرش ناقص به یقین نمی‌رسد. فقط تعریف غلطی که از استقرای ناقص کردند. ایشان تعریف منظورش از یقین را هم بیان می‌کند. اقسام یقین را می‌گوید: استقرای ناقص اتفاقاً یقین‌آور است، اتفاقاً فقط استقرای ناقص است که یقین‌آور است. برای رسیدن به کلیات، فقط باید استقرای ناقص... تعریفی که خودش می‌کند و با یقینی که خودش می‌گوید، یعنی همه این‌ها را برمی‌گرداند به استقرای ناقص که بحثی است. یعنی دانشگاه‌های غربی را می‌ریزد به هم. ایشان می‌گوید که: «آنجا فضا، فضاهای حس‌گرا است. ماها خیلی معناگرا هستیم. ما راحت می‌نشینیم: بدیهی است، این عقلی است، بدون جزئیات، بدون فلان. من محسوس نیست، من چه کارش کنم؟ نمی‌توانم تصور کنم مفهوم را. یک مصداق عینی به من بگو.» بسته معرفت‌شناسی، بحث‌های خیلی مهمی هم است. ایشان از یک کانال‌هایی می‌آید کامل حل می‌کند اختلاف بین یک چیزی، حالا این وسط تولید می‌شود که این‌ها را به هم نزدیک می‌کند. حالا باید بیاییم بحث... بحث‌های خیلی خوبی است، خیلی غریب. بحث غریب صددرصد، ۱۵۰ درصد بر اساس ذهنیتمان بیشتر می‌خواهیم حرکت کنیم. آنها اگر بشود این دو تا اختلاف غوغایی و ... نیست.
در حقیقت، استقرا، این اینی که مبتنی بر بدیهی عقلیه، مرحوم مظفرالدین در واقع دیگر استقرا نیست؛ چون که متوقف بر مشاهده نیست. در استقرا شما می‌گویی استقرا قریه‌قریه می‌روی، می‌روی مشاهده می‌کنی. اینجا اصلاً مشاهده نداری، خودتی و ذهنت، خودتی و تصوراتت. پس تصور موضوع و محمول کافی است برای حکم، هرچند جزئی واحدی هم حتی ازش مشاهده نشده باشد. خب، چون یک حکم تصدیقیه دیگر. حکم تصدیق را گفته‌اند متوقف بر مشاهده نیست. تصور مشاهده می‌خواهد، تصدیق مشاهده... یعنی شما در تصور موضوع، تصور محمول، مشاهده باید صورت گرفته باشد، ولی در تصدیق یک چیزی بر چیزی، یک چیزی از سنخ تصدیقات باشد، از سنخ تصورات.
تصورات را هم گفتیم معرف، تصدیقات را هم گفتیم چی؟ حجت. معرف و حجت. درست است. این‌ها سنخ از سنخ تصدیقات؟ تصدیقات با تصورات، تصورات در مباحث تصدیق بزرگ‌تر از... آها، بله. الان کلش را می‌گیریم. این تصدیق. بله، این هم یک تصدیقی است. حالا فرق نمی‌کند. تصدیقیات بالاخره به ذهن برمی‌گردد. نه، در تصدیقات متوقف بر مشاهده نیست. نه، نیازی نداریم. نه، یعنی اصلاً مشاهده‌بردار نیست. چرا، ما خیلی تصدیقاتمان هم باید مشاهده بشود. حتماً سیب شیرین اصل تصدیقی. یک تصدیق مشاهده هم نیاز داریم. این جور نیست که امر در تصدیقات متوقف بر مشاهدات بشود، ولی در تصورات متوقف... درست. یعنی شما در تصورات بدون مشاهده نمی‌توانید چیزی را تصور... می‌توانید بدیهی و نظری؟ نداری.
فرض کنید که «شفاعت». در تصورات، مفهوم ذهنی یا تصور بدیهی؟ این تصور بدیهی و نظری‌اش چیست؟ فردا کرج هستش، چه بدیهی حساب نداری باشی؟ این می‌خواهد شفاعت، تصور هستش. تقسیم ابتدایی نظریه، یعنی اینکه نیاز به تأمل دارد. ماشین الان اینجا، شفاعت فکر می‌خواهد یا نمی‌خواهد؟ فکر یعنی چی؟ مراجعه به اطلاعات گذشته. مراجعه به اطلاعات گذشته یعنی چی؟ اطلاعات گذشته از کجا آمده است؟ اطلاعات گذشته یا نظری بوده یا بدیهی بوده که هیچی شده، یک فایل آخر ختم بدیهی. حالا آن بدیهی ما بالاخره چیست؟ مشاهده ماست، یعنی وجدانی شده برامان دیگر. وجدانی. درست است. تصور خط شد به چی؟ تصور چی می‌خواستی؟ مشاهده می‌خواست؟ مشاهده به‌معنی واقعی. ولی در تصدیق شما لزوماً مشاهده نمی‌خواهی. «کل»، همین که قد... که تصور بشود کل و جز، نیاز به مراجعه به اطلاعات سابق شما نداری. من بروم ببینم از کل چیا داشتم، از جز چیا داشتم. همین‌قدر شما بتوانی کل را خوب تصور کنی، جز را تصور کنید، نسبت به این دو تا تصور کنید، تصدیق می‌کند. روشن شد؟ پس تصدیق موضوع تصور اینجا غیر از آن تصورها. آن تصور یعنی تصور بدیهی و نظری و این‌ها می‌داشت که فکر می‌خواست. این اصلاً یک فکربردار نیست، یعنی خود آن صورت را کسی بتواند بیاورد در ذهن و تصور به این معنا باز برود سراغ بعدی ببیند این بدیهی است یا نظری. نه نه دیگر.
احسنتم، یعنی چهار را کسی بداند. احسنتم، یعنی بفهمد چهار یعنی چی. تصور پس مبنی بر حس. تصدیق نیازی به استقرا ندارد. پس این قسمت سوم را اصلاً ما تخصیصاً از بحث خارج کردیم.
قسمت چهارمیم این است که مبتنی باشد بر مماثلت کامله بین جزئیات. حالا مماثلت کامل چیست؟ یعنی این‌ها در تمام چیزهایشان مثل هم هستند. این برمی‌گردد به همان قسمت دوم در واقع، یعنی یک‌جورایی داریم ما علت‌یابی می‌کنیم. حالا این‌ها بحث… مرحوم چه کارهایی که نمی‌کند با این علت‌یابی. واقعاً نابغه بوده، مرحوم شهید... وقتی که ما خبر... بگیریم بعضی جزئیات نوعی از... در ما می‌دانیم به اینکه او مثلاً طعم لذیذ دارد. ما حکم می‌کنیم به نحو حکم قطعی به اینکه او به اینکه همه جزئیات این نوع، این وصف را دارند. خرمای شیرین است دیگر. هر خرمایی که این‌شکلی باشد، شیرین است. من دیگر تردید ندارم. می‌روم خرمارفروشی، یک دانه قبلاً خوردم از این خرما، می‌دانم که این‌ها شیرین است، همش. دیگر تردید نمی‌کنم باز تک‌تک بخورم، هی بخورم، هی بخورم. مماثلت دارد دیگر، این مثل آن است، آن مثل بلوک ساختمانی سیمانی. بیسکویت‌هایی که الان جلو هستند، همه‌اش مثل هم است. درست شد؟
تعلیل هم حالا اگر بخواهیم نگیریم که حالا اصلش برمی‌گردد به تعلیل. یعنی علت‌یابی کردیم. شیرینی این، یعنی این شیرین بود به علت اینکه این ساختارش این است، که آن ساختار در همه این‌ها هست؛ شکر دارد، وانیل دارد، شیر خشک دارد. این‌ها همه کوفت دارد، زهر مار مرض سرطان همه دارد، توی همش هم هست. یعنی من از این به علت... چرا این شیرین بود؟ به علت اینکه این‌ها را داشت. خب وقتی این دارد، هم‌نام مثل همند، همه آنها همه هم دارند. لازم نیست. بله، مادر گفته بود که پسرجان، برو یک کیلو سیب شیرینِ و یک کیلو... بخر بیا. سیگار می‌خرد می‌آورد، همه‌اش گازگاز است. خلاصه، این وقتی مماثلت کشف بشود، دیگر مشکل استقرایی نداریم. استقرا بند بوده.
عرض کنم که پس این ما اینجا یک قاعده داریم، یک قاعده عقلیه است که این را برمی‌گرداند به این قاعده عقلیه. آنجا قاعده عقلیه تخلف معلول از علت بود، اینجا قاعده عقلیه «حکم الامثال امثال فی ما یجوز و فیما لا یجوز واحد». یعنی چی؟ جایزه خوب. یعنی چی ترجمه؟ یعنی وقتی چیزهایی مثل همند، مثل همه، هر آنچه برای یکیشان جایز بود، برای همه جایز است. هرچی برای یکی جایز نبود، برای هیچ‌کس جایز نیست. «حکم الامثال فی ما یجوز واحد». پس اگر من به این همه این بیسکویت‌هایی که شبیه همند، یکیش را خوردم و حکم شیرینی را برای این بار کردم، همه امثالند. بعد حکم شیرینی بر همه بار کنم. اگر تلخی جایز نبود برای این شیرینی، پس برای هیچ کدومشان تلخی جایز نیست که بار بشود. مثل وقتی که ما برهان بیاوریم مثلاً برای اینکه مثلث معین جزء بقیه مثل بقیه چیزها نیست. بله، این مساوی با زوایای دو تا قائمه است. زوایایش با دو تا... یعنی یک مثلث بله با دو تا قائمه مساوی است. پس ما جزم قاطع پیدا می‌کنیم که هر مثلث این‌شکلی، یک مثلث ۶۰ درجه بودا. این ۳۰ درجه. بدو. این هم ۹۰ درجه. درست. مثلث چیست؟ این‌شکلیه. ۹۰، ۶۰ و مثلث قائم. اینجا من حکم می‌کنم که این الان مجموع شد ۱۸۰. بعضی دولت‌ها بعضی‌ها ۱۸۰ درجه با همدیگر اختلاف داشتند. نه در کلیات، نه در جزئیات. در جزئیات، جهت‌گیری ۶۸۸. حالا خلاصه مجموعش می‌شود ۱۸۰ درجه و کفایت می‌کند. الان بحث یک جزئی واحد و آن نیست، مگر به خاطر اینکه جزئیات در تکوین شکل همند، متماثل به همند. یعنی جزئیات مثلث همه یک‌شکلند دیگر. پس شما اگر یک میلیارد مثلث تولید کنید، بیاورید، ببرید، همش می‌شود امثال امثال همه دیگر. وقتی یکیش را شما اثبات کردی که این ۱۸۰ درجه بشود، در همش این‌جوری است. همه را ببینیم. پس وصف واحد یکی از این‌ها می‌باشد، وصف برای همش بدون فرق.
بعد این بیان برای این اقسام چهارگانه واضح می‌شود که هر استقرای ناقصی مفید یقین نیست، مگر وقتی که مبنی باشد بر مشاهده مجرده، حاضر می‌شود اینکه نیست. کل استقرای ناقص بر هر سر ناقصی مفید یقین نیست. هر استقرای ناقصی، یعنی تو این سه قسم دیگر، ما یقین داریم. آن قسم اولی که مشاهده تنها بود، الا اذا کان مبنیاً علی المشاهده المجرده. لَیس از مص... نتوانیم بیاییم بیرون. یعنی آن حکمی را که می‌خواهی بار بکنی، مصداقی نباشد. جنس... جنس یک چیز را هم باید از مصادیقش بیایی بیرون. این سه قسمت دیگر مگر یقین‌آور نبود؟ در هر سه‌تا گفتیم جزم پیدا می‌کند. درست است. این جور نیست که هر استقرای ناقصی مفید یقین نباشد. این جور باید ترجمه. این جور نیست که هیچ استقرای ناقصی مفید یقین نباشد. یقین نیست مجرده بود، صرف مشاهده و قسم دوم رو که استقرایی است که مبنی بر تعلیل است. در منطق جدید بهش می‌گویند طریق. قسم دوم که تحلیل است توی فقه و اصول و این‌ها، ما با این بحث خیلی کار داریم. با همه، با همه همین، اینجا هم آنجا با همش. نه حالا آن که بیشتر تو مباحث علمی، یعنی تو بحث‌های تجربی و در علم فلسفه و این‌ها. توی فصول البته نظر ایشان دخالت دارد، بله. ولی حالا خیلی تو مباحث اولیه اصول تفاوتی تو این مباحث نیست. چون استقرا حالا آن‌چنان کاربردی توی فقه و اصول ندارد. طریق استنباط یا طریق بحث علمیِ آن ابحاثی دارد که اینجا گنجایشش نیست. ایشان می‌فرماید یک اشاره شاید به همان بحث شهید (رضوان‌الله علیه).
خب، این بحث استقرا بود تا سر تمثیل رسیدیم. تمثیل را ان‌شاءالله بعدها بعد چند جلسه دیگر توی یکی دو جلسه تمامش می‌کنیم. تمثیل که تمام شد، برمی‌گردیم «البرهان و القیاسات» را تمامش می‌کنیم. «البرهان و القیاسات» که تمام شد، برهان لمی و انی و این‌ها. یک بیست جلسه‌ای هم احتمالاً تو بحث برهان می‌مانیم. پس مجموعاً یک ماهی ما در محضر برهان هستیم. بقیه‌اش هم دیگر در خدمت مغالطه. برهان که معلوم بشود، مغالطه خود به خود دیگر روشن است. یعنی مغالطه شناسی اصلش به این است که کسی برهان‌شناس باشد. برهانی نیست، کدام قسمت از مغالطه است. آن دیگر بحث دیگر می‌شود. یعنی اصلاً پیدا... در مورد مرحوم صدر (رضوان‌الله علیه) که من عجیب علاقه‌مندم، ایشان در بحث گفتند: «اولین فقیه مسلمان و فیلسوف...» چیست؟ وجه فلسفه شهید صدر هم خیلی قوی است و خیلی مظلوم است. بچه… روغن… فیلسوف خیلی قدر است. مرد سیاسی داغ. یک آدم داغی که تک و تنها آخر کار خودش هم به باد. حالا توی «حلقات» و این‌ها برسیم. از شهید ان‌شاءالله برایتان زیاد چیزی می‌گویم. ماجراهایی دارد شهید (رضوان‌الله). ایشان در فلسفه علم و روش‌شناسی هم وارد بحث شده است. کتاب ایشان «الأسس المنطقیه للاستقراء» یعنی «پایه‌های منطقی استقرا». استقرا را تقویت کرده است. استقرا در منطق ارسطویی جایگاهی ندارد، جایگاه داده است. ایشان نظرشان این است که بهش کم‌لطفی شده است. در نگاه فلاسفه و منطقیون جایگاهش بیشتر از این‌هاست. در برهان کاربرد دارد. خیلی هم کاربرد دارد. بلکه چه‌بسا از قیاس کاربردش یک جاهایی بیشتر باشد. حرف‌های عجیبی است. یعنی این‌ها توی فضای علمی سر آدم را به باد می‌دهد. شجاعت واقعاً یک خصیصه‌ای است که در همه جا کاربرد دارد. شجاعت علمی، خیلی مهم است، خیلی مهم است. حالا این نکته‌ای بود، گفتیم و...
خیلی وقت‌ها بزدلی بر آرای علمی آدم اثر می‌گذارد. یعنی مثلاً من دارم بررسی می‌کنم. مثلاً می‌بینم که فرع علمی توی ذهنم می‌آید. صغرا و کبرا هم می‌نشینم، همه چیزش حل است. تهش فقط می‌ماند که من اگر بخواهم معترض بشوم، مثلاً فلان کس را از دست می‌دهم، چه کار کنم؟ این ترس‌ها که می‌آید، آدم شل می‌شود توی آن استدلالش. توی بحث سیاسی ببینید. آدم خودش با خودش می‌نشیند، می‌گوید: «خب، اشرافیت چیز بدی است.» خب حالا من می‌گویم اشرافیت چیز بدی است. یعنی این‌ها نه، حالا ظاهراً خیلی هم بد نیست. خیلی از فضاهاشان عوض می‌شود توی فضای سیاسی. برای همین‌هاست. شما بروید ببینید فراوان می‌توانم اسم بیاورم از همین رجال سیاسی که الان کاندیدای سن برای برخی از این حضرات. توی چه دوره‌هایی چه حرف‌های تندی می‌زدند. یکی از همین‌ها، همین آقای م.غ. ایشان توی دوره‌های گذشته آدم تندی که یادم نمی‌رود تیتر روزنامه زنجیره‌ای می‌شد. ۱۵ روزنامه دفعه... یک روز می‌زدند، نابودش می‌کردند. الان رفته شده مریدِ این آقایان. استدلال هم دارد. یعنی شما استدلالات… چی شد؟ یعنی آن‌ها برهانی نبود؟ در هر صورت شجاعت یا شاید هم باکی از... باکی از این ندارد که خلاف همه... من یک رأی علمی دارم می‌دهم که تک و تنها می‌ماند. خب، بماند آقا. حرف تو در حوزه قبول نمی‌کنند آقا. شهریه‌ات را قطع می‌کنند آقا. بعضی طلابِ نفهم می‌افتند به جونت آقا. حرفت خوب فهمیده نمی‌شود ها. خب نشود، به در چه باکی است؟ «لایخشون الذین یبالغون رسالات‌الله و یخشونه و لایخشون احدا الا الله». اونی که می‌خواهد مبلغ رسالت خدا باشد، باید تنها ویژگی که قرآن از مبلغین گفته است، این یک دانه است که ما با این یک دانه اصلاً کاری نداریم. مبلغ بر چند ویژگی: معمم باشد، درس‌خوانده باشد، غیبت توی درس‌ها نکرده باشد، در حد نماز واجبات مستحبات. این‌ها روی قایق در دریای مدیترانه و این‌ها تک و تنها تبلیغ جمهوری اسلامی را می‌کند. خیلی حرف است. من رفتم فرانسه دیدم ایمان به هدف، پیمان به مردم در آن موج می‌زند. یک دوره‌ای که مردم یخ، یعنی انقلابیون یخ کردند. گفتند: «دیگر وضع اقتصادی خیلی خوب شد. قرارداد الجزایر را بستند با عراق.» تاریخ انقلاب را مطالعه بفرمایید. وضع اقتصادی خوب شد، وضع معیشت خیلی بهتر شد. توی دوره‌های اوایل دهه ۵۰ فشارها به انقلابیون بیشتر شد. تسلط آمریکا به ایران خیلی بیشتر شد. شاه خیلی انسجام قوتی که توی کشور پیدا کرد، بیشتر شد. امام انزوایش توی نجف و این‌ها بیشتر شد. دولت عراق با دولت ایران بود، خیلی همسو بود. موقعیت منطقه ایران، جایگاهش پیش اسرائیل و آمریکا. همه این‌ها دست به دست هم داد و واقعاً وضعیت، وضعیت خوبی بود. انقلابیون واقعاً دیگر داشتند دلسرد می‌شدند. گفتند: «انقلاب حالا فقط ما برویم یک چیزی بشود آخرش.» یک دفعه فضا برگشت. همه به نفع حضرت. در صورت تبلیغ، آن مایه اصلی‌اش شجاعت است. این را شهید صدر ۶۰۰ بار تکرار کرده است. لذا توی هر فضایی که وارد شده، آمده ابتکارات عجیب و غریب از کجا درآمده است؟ خیلی سنگین است. شما داری با کیا درمی‌افتی؟ این عدم خشیت از احدی و خشیت از خدا، شجاعت، نترسی توی مباحث علمی خیلی یک نکته‌ای بود دیگر. حالا یک تیزری رفتی این وسط و...
خیلی بحث مهمی ایشان آمده تئوری‌های علمی آورده و اثبات کرده که نظرات کسانی مثل برتراند راسل، میل، ریموند پوپر، خب، پوپر، راسل، این‌ها شخصیت‌های خیلی معروفند دیگر. این‌ها منطق استقرایی خودشون را که به عنوان شیوه نوین تفکر به کرسی نشاندند، زده و فرموده که ما توی بحث‌های استقرایی روش اسلامی داریم. علم اصول فوق‌العاده است. هیچ‌کدام از این کسانی هم که در فضای جهان اسلام توی مباحث وارد شدند، شهید صدر عمل نکرد. ایشان توی حوزه نجف کتاب ندارد، توی دانشگاه، توی حوزه قم اصلاً کسی اگر مبشّرش باشد حتماً مبارزه می‌شود با فلسفه‌ای که دارند و با اغراض سیاسی و اعتقادی که پشتش هست. لطفاً از جهت مبنایی نه، مبانی که عقلی است، مبانی روایت بیاورد که دیگر کار پیش نمی‌روند توی فضای منطقی با بحث منطقی. خب، ایشان می‌گوید که اصل ایراد این است که منطقیون اسلامی به قیاس و تمثیل به شه نظر داشته‌اند. شهید خیلی هدفمند آمده سراغ این روش استدلالی. منظور این است که راه خطا را توی این منطق ببندد. یک روش معرفتی نوینی را در برابر نفوذ روش‌های معرفتی غرب توی بسته معرفت‌شناسی این‌ها مطرح کند. دیگر الان توی دانشگاه‌ها عموماً مباحث علمی ما روی این مبانی منطقی غربی، یعنی استقراگرایی افراطی و بی‌دلیل، حس‌گرایی افراطی، تجربه‌گرایی، جزئی‌نگری. این‌ها مبانی مثلاً علم مدیریت ما می‌شود بررسی کردیم. یک جامعه آماری داشتیم، روی ۱۰ نفر تست کردیم، یک مدیر این جوری برخورد کرده توی اداره، توی ده تا اداره. توی روانشناسی این‌ها که دیگر اصلاً موج می‌زند، همه‌اش آمار است. قیاسی نیست. همه‌اش جزء به کل، یک جزئی به جزئی دیگر. فاجعه از تمثیل. یعنی می‌گوید: «آرام، موش این اثر را داشته، پس زنت مثلاً باردارم روی موش بارداری اثر داشته، روی زن باردارم همین اثر دارد. این برای زن باردار ضرر دارد فلان ماده شیمیایی.» چه ربطی دارد؟ می‌شود مبنای پزشکی دیار ما. برهانی خیلی توی فضای علمی نداریم، مگر اینکه حالا ریاضیات را به نحوی بخواهیم برهانی بگیریم. ریاضیات جنبه استقرایی تویش واقعاً کم است. ریاضی به نحوی فلسفه است دیگر. فلسفه دو وجه دارد: یکیش فلسفه که با مفاهیم کار دارد، یکیش ریاضیات. مشکل اساسی که در این کتاب شهید صدر مورد بحث قرار گرفته، مشکل قدیمی اهل منطق و فلاسفه غرب ازش ناآگاه نبودند و پژوهش آن‌ها سرانجام در فلسفه کارل پوپر به ناامیدی از استقرا و ادعای این نکته که راه‌حلی برای اثباتش وجود ندارد، منجر شده. کال پوپر یک جمله دارد در کتاب «علم‌شناسی فلسفی» عبدالکریم سروش ترجمه کرده است. خیلی علاقه دارد سروش به پوپر و این‌ها. بله بله مبانی او همین‌هاست. مبانی علمیش از این جاهاست که کار به آن جاها می‌رسد. «قبض و بسط تئوریک شریعت» و این‌ها می‌خورد روی همین پوپر. می‌گوید که: «طریقه مسمی به استقرا افسانه‌ای بیش نیست.» آدم تعجب می‌کند. و آنچه تحت این نام درمی‌آید، نامعتبر و لذا غیرقابل توجیه عقلایی است. استقرا افسانه است. با استقرا کشف نمی‌کنیم. اصلاً استقرا بردار... چیز استقرا بردار نداریم.
در نقطه مقابل پوپر، شهید صدر با تفکری ژرف و استوار که سبب شگفتی اهل اندیشه است، از عهده گشودن همه معماها و دشواری‌هایی که کرانه‌های این منطق را محاصره کردند، برمی‌آید و توانایی آن را به نمایش می‌گذارد. من این... این‌هایی که دارم می‌گویم یک مقاله است، خلاصه و چکیده افکار شهید صدر است درباره استقرا. خود کتاب ایشان که فقه خارج است نه نه. برداشت نیست. یک برداشت تلخیص دو تا مقاله جدا دارم از دو تا فرد، یکیش مال آقای خسروپناه گلی م.ا.ه. آورده، یکی دیگر هم مال یکی دیگر از حضرات آقایون قم. حالا نیاوردم. آن کتاب استقرا ایشان تقریباً ۴۰۰ صفحه است. اگر بخواهیم بحث بکنیم که اصلاً نمی‌شود بحث. خودش باید تدریس بشود، یک سال درس می‌خواهد. این چکیده افکار ایشان و مبانی بحثی ایشان، روش بحث ایشان را... نه، خیلی مقاله خوبی است. حالا ملاحظه بفرمایید. کمبود ندارد. یعنی افکار شهید صدر را جا...
هدف شهید صدر این است که یک روش علمی بیاورد که بتوان از آن به عنوان ابزار معرفتی در همه دانش‌های انسانی و اسلامی بهره برد. همه دانش ها، علوم تجربی به درد ما بخورد، علوم انسانی به درد ما بخورد، توی علوم وحیانی به درد ما بخورد و علم و ایمان را از یک آبشخور سیراب کند. همینی که الان می‌گویند تضاد علم و دین، از بحث‌های مهم جدی روزگار ماست. تضاد علم و دین. خیلی هم تویش بحث کرده‌اند، کار می‌کنند، کتاب می‌نویسند، بحث می‌کنند. مخالف هم نیستند، مثل برخی از اساتید ما مخالف نیستند، مؤیداتی هست. علم با دین موافق است، دین با علم موافق است. شاخ به شاخ شدن. شهید صدر این کار را می‌کند. می‌گوید: «شما با روشی که من می‌گویم، برو. یک جا نمی‌بینی که علم و دین رودرروی هم دربیاید. در حالی که اصلاً خود سروش می‌آید با همین مبنا کار می‌کند، مبنای ضد این را بر مبنای پوپریست کسانی... علم و دین با هم جور درنمی‌آید. اصلاً دین علمی نیست، علم دینی نیست. نمی‌شود. و قرآن کتاب علمی نیست، علم برنمی‌تابد قرآن را. قرآن کتابی است که تاریخ مصرفش گذشته، قرآن کتابی است که کتاب دینی است.» همانی که می‌گفتند: «افیون توده‌ها» همین است. یک وقت‌هایی آدم یک حس خوبی می‌خواهد داشته باشد. تازه همان حس هم نیاز نیست شما قرآن مراجعه کنید. هر کسی از یک جایی می‌تواند داشته باشد. قرآن زائدی است. العیاذ بالله. از ناسازگاری تحمیلی آن دو جلوگیری کند.
شهید صدر بحث‌های خودش را در چهار بخش پی می‌گیرد. ایشان بعد از اینکه سه بخش نخست کتابش را که بیان ضعف روش ارسطو در روشنگری دلیل استقرایی، روش‌های مکتب تجربی... متن ایشان هم یک جوری است دیگر. قلم، قلم رسای‌ای متأسفانه نیست الان اینجا. بلاغت ندارد. تطابق اضافات دارد. در بلاغت می‌خوانی یکی از چیزهایی که بلاغت را از بین می‌برد، تطابق اضافات است. شما پنج، ۱۰ تا کلمه را به هم اضافه کردید: «لباس کثیف حسن حسین این‌هایی که توی کوچه بغلی ما توی سال ۷۸، ۷۸ تا ۸۲ که باباشون فلان کاره بود می‌شستند کثیف شد.» بیان ضعف روش ارسطو در روشنگری دلیل استقرایی، روش‌های مذهب مکتب تجربی در تفسیر دلیل استقرا. چه نوع نوشتنیه! یعنی می‌خواهد بگوید که ارسطو دلیل استقرایی خودش را خوب شفاف نتوانسته استقرا را توضیح بدهد برای اینکه بیاید روش‌های مذهب تجربی را جا بیندازد. استدلال ارسطو ضعیف بوده. سه بخش شهید سعد می‌آورد در تفسیر دلیل استقرا و دلیل استقرا بر پایه مکتب ذاتی. ایشان مکتبش مکتب ذاتی است، نه مکتب تجربی. هم بر اساس مکتب تجربی استقرا ضعیف تبیین شده است، هم بر اساس مکتب ذاتی تعریف نشده است. یک مکتب ذاتی دارد، یک مکتب تجربی. بحث می‌شود، بررسی می‌کند. در بخش چهارم معرفت بشری را در چشم‌انداز مکتب ذاتی ارزیابی می‌کند. اینجا مباحثی داریم. اولین بحث این است که اصلاً تعریف شهید صدر از استقرا اصلاً چیست؟ همان که عرض کردم تا مناقش...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات منطق

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00