منطق

جلسه دهم

منطق . 1394/10/15
00:32:23
45

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
در مورد استقرای تام، شهید صدر (رضوان الله علیه)، آن شهید مظلوم، نابغه و متفکر، نارسایی‌هایی را در استقرای تام می‌دیدند. اولین نارسایی این است که استقرای تام، یک استدلال مستقل نیست، بلکه یکی از اشکال استدلال قیاسی است. نمی‌شود گفت این استدلال در کنار قیاس، نوعی از استقرا است؛ بلکه خودش یکی از اقسام قیاس است. پس قیاس را باید به نحوی تعریف بکنیم که استقرا، استقرای تام را هم در بر بگیرد. تعریف ما دیروز از راه مقدّم و نتیجه این بود: «در قیاس، نتیجه یا مساوی مُقدّم است یا اخص از آن است.» پس این نکته اول، استقرا استدلال نیست، بلکه نوعی استعداد مستقیم است.
دوم اینکه در استقرای تام، میان نتیجه و موارد استقرا شده، علیت وجود ندارد. آنچه شما می‌گویید، نتیجه، مقدمه‌ی علت برای نتیجه نیست؛ چون پیوستگی در مقدمه‌ها وجود ندارد. اگر استقرا نتواند علت ثبوت محمول برای موضوع را کشف کند، علت ثبوت محمول برای موضوع را می‌خواهیم، که در قیاس، حد وسط بود. حد وسط علت ثبوت محمول برای موضوع یا همان حد اکبر برای حد اصغر است. ما در قیاس، نتیجه‌ای که داشتیم، حد اکبر و حد اصغر بود. علت ثبوت حد اکبر و حد اصغر چه بود؟ حالا اینجا ما در استقرا، حسن علیّتی نداریم، علتی نداریم، چیزی نیست که علت ثبوت محمول برای موضوع شود. یا "هر انسانی این‌جور است"، شما همه رفتید استقرا کردید، بدون قیاس. بدون قیاس، اگر بگوییم از فلان چیز، پنج نوع داشتیم، تمام پنج نوع را بررسی کردیم، در همه آنها همین‌طور بود. خب، علتی الان بین محمول و موضوع نیست. در قیاس، حد وسط علت بود.
تعریف قیاس را اگر بخواهیم استقرای تام نگیریم، استقرا را از قیاس جدا کردیم. اولاً آن‌جوری که می‌گویید، این‌طور است که باید ذیل قیاس باشد. ثانیاً اگر بخواهد ذیلش نباشد، علتی در آن نیست. حالا قیاس به معنای قیاس رایج، یکی از اقسامش است؛ یعنی از این‌هایی که ما به عنوان قیاس می‌شناسیم، "چهار تا شکل و فلان و این‌ها نیست. استقرا توی آن اشکال اربعه و صور اربعه و این‌ها که در مورد قیاس داشتیم، چهار تا شکل، توی آن‌ها حد وسط این‌شکلی بود." در استقرا، اگر بخواهد اضافه شود، یعنی ذیل قیاس در نظر گرفته شود، به آن شکل رایج نیست. این یک نوع است که صورتاً با قیاس فرق می‌کند، ولی حقیقتاً جزء قیاس است. از چه بابی جزء قیاس است؟ از بابی که ما تعریف کردیم: "نتیجه اخص یا مساوی مقدمه است." چرا الان آمدیم تعریف قیاس را توسعه دادیم که استقرا را هم در بر بگیرد؟ استدلال که لزوماً قیاس نیست، استدلال است؛ دیگر ارتباط علمی نداریم اصلاً توی چی استدلال بیندازیمش بیرون؟ چرا رابطه‌ی علّی نیست؟ استدلال دلیل برای چیست؟ دلیل برای اثبات محمول بر موضوع. رابطه‌ی علّی بین نتیجه اصلاً ما در استدلال می‌خواهیم به نتیجه برسیم. محمول را بر موضوع، یا صغری کبری می‌چینیم. محمول را بر موضوع بار کنیم؛ یعنی دنبال دلیلی هستیم که این را به این بچسباند. حالا ما در استقرا، اگر می‌آییم می‌گوییم استقرای تام، اصلاً رابطه‌ی علّی ندارد، یعنی ما دلیلی پیدا نمی‌کنیم که محمول را بر موضوع بار بکند. بعد از استدلال بیفتد بیرون؟ بعد ما الان داریم دست‌وپا می‌زنیم که یک‌جوری بچسبانیمش به قیاس. بعد خودش را هم داریم از قیاس منفک می‌کنیم. توی بحث، به قول بچه‌ها، آش شله قلمکاری شده.
اول می‌آیم یک توسعه در معنای قیاس می‌دهیم، می‌گوییم قیاس آن است که مقدّم و نتیجه این‌شکلی است، همین‌که نتیجه اخص باشد یا روی این حساب دو نوع قیاس پیدا می‌کنیم: یکی قیاسی که حد وسط علت ثبوت اکبر برای اصغر است، یکی قیاسی که حد اصغر، علت ثبوت حد اکبر بر حد وسط است. درست است که در استقرا، این دو نوع قیاس، در یکی علیت هست و در دیگری علیت نیست. ملاک را خلاصه شهید صدر، در بحث مقدماتی اینکه مقدمه و نتیجه رابطه‌ی نتیجه اعم از مقدمه نباشد، خواندیم. پیش برویم، مطلب بیشتر جا می‌افتد. یعنی من خودم اولی که این متن را خواندم، اولش خیلی برایم گنگ بود. هرچه جلو رفتم، جلو رفتم، آخرش دیگر فهمیدم چه می‌خواهد بگوید. این‌شکلی اگر استقرا نتواند علت ثبوت محمول برای موضوع را کشف کند، مقدمه‌های نخستین، بایستگی منطقی خود را از دست می‌دهند. یعنی آن مقدمه‌هایی که آوردیم، اگر نتواند علت شود برای نتیجه، خب، دامنه‌ی استقرای تام، هرچند همه‌ی افراد موجود را در بر بگیرد.
اِشکال سومش این است که شما فقط نسبت به موجودین کار می‌کنید؛ نسبت به قبلی‌ها و بعدی‌ها که دیگر دسترسی ندارید. در استقرای تام شما می‌گوید هرآنچه هست، ما بررسی کردیم. هرآنچه بود، چی؟ هرآنچه خواهد آمد، چی؟ هرآنچه انسان روی کره‌ی زمین بررسی کرد، انسان‌های ده هزار سال قبل را هم دیدی؟ انسان‌های ده هزار سال بعد را هم...؟ همه همین‌شکلی‌اند. این هم گِیر سوم است.
استقرای تام سه تا ایراد دارد. ایرادات استقرای تام چه بود؟ اولاً اینکه این ذیل قیاس محسوب می‌شود، در طول قیاس. نه، در ارزش. این یک. دومی اینکه علیت بین ثبوت محمول و موضوع نیست (مولوی مسکوت بماند که روش بحث کنیم). و سومیش چی؟ اولی؟! اولی را محتمل قیاس نیست. اگر قیاس را با آن تعریف بگیریم که نتیجه اخص یا مساوی مقدمه است، استقرای تام باز هم نتیجه را جواب می‌دهد، ولی آن مسیر قیاسی را ما نداریم. قضیه‌ای نداریم به اعتبار مسیر. ما به اعتبار رابطه، به اعتبار مقدم و نتیجه، رابطه‌ی مقدماتی تعریف می‌کنیم. حالا در این اولاً، اصل اینکه ثابت شد، خود این دو قسم می‌شود. به اعتبار چی؟ به اعتبار مسیر. پس نمی‌تواند درگیرنده‌ی افرادی باشد که از بین رفته‌اند و یا در آینده به وجود خواهند آمد. بنابراین، نتیجه در یک استقرای تام، بزرگ‌تر از مقدمه‌های آن است. ایراد سوم را انداختیم دور. برای مجموعه‌هایی که ورودی و خروجی دارند، چه بر اساس مکان و زمان، و مجموعه‌هایی که خروجی ندارند، فرق می‌کند. یعنی این اشکال سوم برای آن‌هایی است که مجموعه ورودی و خروجی دارد. اگر مجموعه ورودی و خروجی نداشته باشد، استقرای تامش جواب می‌دهد. یعنی محدودیت در زمان و مکان تعریف شود، برای آن مجموعه هیچ اشکالی پیدا نمی‌کند. "آن دانش‌آموزان سال سوم سال هزار و سیصد و نود و چهار." این دانش‌آموزان الان شدند یک مجموعه با محدودیت. یعنی این‌ها دیگر ورودی خروجی ندارند. شما وقتی استقرا (حالا به یک دلیلی، یک ماجرای رو در اون استقرا بکند) ورودی و خروجی ندارد که دچار اشکال شود. شما بگویید آجرای این خانه. تعریفی که ما داریم می‌کنیم، می‌گوییم هر آجر این خانه یک‌جوری. فقط ور رفتن با مفهوم، چیزی در معنا عوض نمی‌کند. یعنی شما می‌خواهید از یک جزئی از یک مجموعه جزئی، همان مجموعه جزئی را دوباره برداشت کنید. من الان می‌گویم که دانش‌آموزان این کلاس را بررسی کردم، همه‌شان دوازده سالشان است. پس دانش‌آموزان کلاس سوم این مدرسه دوازده ساله است. استقرای تام که نتیجه‌ی جزئی به جزئی است، چه جزئی به جزئی؟ سیر جزئی به جزئی است. ما در تعریفی که داریم می‌کنیم، یک مقدار در تام داریم. لزوماً این نیست که یک محدوده‌ی بی‌نهایت است. تام می‌تواند محدود باشد. تام‌های نسبی بگیریم. مثلاً نصف. یک نکته‌ای که هست این است که اصلاً به نظر می‌آید که ما یک حاشیه‌ای که خودمان به نظر می‌آید که اصلاً ما چیزی به اسم استقرای تام نداریم، نمی‌تواند باشد. استقرای تام نسبی بگیری. یعنی من بیایم مجموعه این‌ها را بررسی می‌کنم، بعد می‌گویم همین مجموعه فلان است. از یه باب که ما چون نهایت این بحث‌هایمان همه‌اش می‌خواهد بیاید راجع به انسان، از این دیدگاه می‌توانیم بهش نگاه بکنیم که بگوییم آقا ما استقرای تام را می‌خواهیم بیاییم استفاده‌ی اکمل از آن بکنیم. استفاده‌ی اکبرش هم می‌خواهد بیاید توی بشر و صفات و خصوصیات بهش بچسبانیم و بار بکنیم. از این جهت بیایم بگوییم آقا استقرای تامی که ما داریم چک و چانه سرش می‌زنیم، آن استقرای تامی است که به بشر و بشر هم چیزی‌اش می‌شود؟ مجموعه ورودی و خروجی دارد. ماجرای سوم، به روی کلاس ده نفره حکم می‌کنیم، برای همان کلاس ده نفر. برای همین ده نفر این کلاس. خب، مسئله این است که ده نفر درست است کلی، ولی کلی‌ای است که جزئی است. به اعتبار کل. اعتبار خود کلش قبول است، ولی الان آماری گرفتی، از یک سلسله موارد بررسی کردی. حکم نمی‌تواند تسری پیدا کند به اعم از این. اعم از این‌ها.
در استقرای تام، در واقع، آن‌چیزی که لازم داریم این است که به یک جایی حکم سرایت بکند. می‌خواهیم بگوییم استقرای تام باید یک حکمی به ما بدهد که ما دیگر بعد از آن حکم نتوانیم. چرا استقرای تام حکم به ما نمی‌دهد؟ استقرای تام یعنی جایی که حکم در آن نیست. حکم هست. حکم تصدیق، حکم رابطه‌ی علّی. حالا حکمی که داریم می‌کنیم، یعنی حکم نهایی باشد؟ یعنی می‌خواهیم با این سلسله موارد به کلی برسیم که همه را در بر می‌گیرد؟ خب، من می‌خواهم از این ده نفر به یک انسانی برسم که منظور از آن انسان، همین ده نفر است. مفهوم کلی‌ام را اداره کنم. برای من مهم این است که ببینم این ده نفر چه روحیه‌ای دارند. استقرای تام گرفتم. روحیه‌ی این ده نفر را (موضوعیت علم منطق)، اگر بیایم اصلاً (شبهه‌ی اول خودم را گفتم) این استدلال به ما نمی‌دهد. استدلال شهید می‌دهد، ولی استدلالش همان استقرای تام، بر فرض تام بودنش، استدلالش یک چیزی از قیاس جدا نیست. اصطلاحش همان. چرا؟ چون مقدمه و نتیجه، رابطه‌شان چیست؟ افزون بر این، حکم داده شده تنها می‌تواند در برگیرنده‌ی افراد استقرا شده باشد و نمی‌تواند افراد ناپیدا را در بر بگیرد. سه اشکال بالا را در کتاب خود، نقل کرده و این اشکال را که نتیجه‌ی استقرا، پیش از استدلال در دسترس است، وارد نمی‌داند. این هم یک اشکال دیگر است. اشکال چهارم. چهارم اشکال نمی‌داند. اشکال این است که شما نتیجه‌ای که می‌خواهید بگیرید، می‌خواهید استدلال بیاورید که نتیجه بگیرید. تحصیل حاصل است؛ چون شما استدلال دارید می‌آورید برای نتیجه‌ای که نتیجه. من وقتی استقرا کردم، به نتیجه رسیدم دیگر. چرا می‌خواهم استقرا را دلیل کنم برای آن نتیجه؟ استقرا هو النتیجه. خودش نتیجه است. شما استقرایی که کردیم، خودش نتیجه است دیگر؟ خودش نتیجه است، نه مقدمه نتیجه است. مقدمه و نتیجه نداریم. این اشکال، اشکال چهارم. چون نتیجه‌ی استدلال استقرایی این نیست. خوب دقت بفرمایید. پس اشکال چی بود؟ یک اشکال چهارمی برای استقرای تام فرض شد. اشکال چهارم چی می‌گوید؟ نتیجه همان مقدمه است. دیگر این‌جوری نیست که استقرا مقدمه بشود برای نتیجه. شهید صدر چه جور رد می‌کنند این را؟ "فقط نتیجه‌ی استدلال استقرایی این نیست که پاره‌ای از قضایای جزئی را که در بین عمل استقرا شناخته شده‌اند، یک‌جا جمع کرده باشیم." یعنی ما پاره‌ای از قضایای جزئی را که در بین عمل استقرا شناخته شده است، یک قضیه، قضایای جزئی، این‌ها را در وسط استقرا که می‌کردیم، کشف. این‌ها را بیاییم یک‌جا جمع بکنیم. اینکه نتیجه استدلال نیستش که. این‌ها، این اجزائی که ما از استقرا گرفتیم، این‌ها همه را یک‌جا جمع بکنیم، بلکه نتیجه‌ی استقرا در یک قضیه‌ی تازه‌ای نهفته است. نهایتاً شهید صدر به این می‌رسند که در استقرا، یک قضیه‌ی جدید مطرح می‌شود. شما استقرا می‌آورید و یک قضیه‌ی جدید از آن در می‌آورید. "رضا دوازده سالش است، حسن دوازده سالش است." این‌ها همه‌اش قضیه است دیگر. بعد می‌گوید مجموعه‌ی این‌ها نتیجه نیست. ما همه‌ی این‌ها را که می‌گیریم، می‌گوییم نتیجه یک قضیه‌ی جدید است. "همه‌ی این‌هایی که در این کلاس‌اند، دوازده ساله‌اند." که با قضایای گذشته در مقدمه اختلاف دارد. به این اعتبار، به طور کامل با قیاس، یعنی خب، این‌ها اشکالات استقرای تام.
اشکال استقرای ناقص: دلیل استقرا با سه اشکال اصلی روبرو است. این هم بحثش سخت است. یک تکه‌اش را بگوییم و سریع بگویم بقیه‌ی آن را. چرا پیوند دو پدیده‌ی الف و ب را، علی می‌دانیم؟ یعنی در استقرا، یک پدیده‌ی الف داریم، یک پدیده‌ی ب. ما الان رابطه بین این دو تا را، یعنی در استقرای ناقص، از این الف به ب، از اینی که ما هرچه دیدیم، این‌شکلی بود، رسیدیم به اینکه کلاً این‌شکلی است. بحثش: "چرا پیوند دو پدیده‌ی الف و ب را علی می‌دانیم؟" یعنی این را علت بر آن می‌دانی. و احتمال تصادف مطلق. دو تا واژه داریم، خیلی کلیدی است: یکی تصادف مطلق، یکی تصادف نسبی. همه‌ی فلسفه‌ی غرب و این‌ها مفصل. تصادف مطلق یعنی کلاً عالم چیست؟ تصادف! تصادف نسبی یعنی چی؟ یعنی نسبت به نسبی همیشه اعتباری نیست. عرض کنم که ما رابطه الف و ب. اولین اشکال به اولین اشکال استقرای ناقص. اشکال اول: رابطه دو تا تصادفی نمی‌گیریم. چه تصادف مطلق، چه تصادف نسبی. تصادفاً من هر وقت می‌آیم سر کوچه، می‌بینم که رفتگر دارد جارو می‌کند. علیتی نیست. آمدن ساعت آمدن من و جارو کردن رفتگر تصادف مطلق است. خب، احتمال تصادف مطلق بودن این پیوند را رد می‌کنیم. پس اشکال اول این است. اشکال دوم (پیش مطالعه‌ی مقاله خیلی، خودش هم نتوانست) دومی: "چرا علت پدیده‌ی ب را الف قلمداد می‌کنیم؟" ایراد اول: چرا شما تصادف مطلق را قبول ندارید؟ دومین اینکه حالا تصادف مطلق قبول نداری، چرا تصادف نسبی را قبول نداریم؟ الف نسبت به ب، تصادفاً همیشه با هم. در ده تا مورد، تصادف نسبی. الف تصادفاً برای ب علت بوده. در ده تا مورد تصادفی علت. تصادفی این باعث شد، آن بیاید. تصادف نسبی. و سومین دلیل ما بر اینکه در همه‌ی حالت‌ها، الف علت ب است و به تعبیر دیگر، همه‌ی حالت‌ها، حالت یکسان طبیعت، نتیجه‌ی یکسان دارند، چیست؟ "هنگامی که حالت‌های یکسان، نتیجه‌ی یکسان" (علیت بود، اینجا که مفصل روش بحث می‌کنیم) "خیلی مباحث به درد بخور است." خدا می‌داند چقدر از مشکلات کلامی و اعتقادی با همین یک واژه حل می‌شود. و بحث تصادف. تصادف نسبی که الان مبدأ کفر بشر است. و حالت‌های یکسان، نتایج یکسان. استقرا یکی از مبادی ما از مباحث. "چرا شما در همه‌ی حالت‌ها، الف علت ب است؟" "چرا همه‌ی حالت‌های یکسان طبیعت، یکسان دارند؟" این علتش چیست؟ دلیل چیست؟ چرا شما می‌گویید الف علت ب؟ چرا می‌گویید در حالت‌های یکسان، نتایج یکسان؟ دلیل این‌ها را باید روش بحث.
(ارسطو) اشکال یاد شده تنها اشکال دوم را با بهره‌گیری از منطق و استدلال پاسخ داده و در پاسخ دو اشکال اول و سوم، به جای منطق از این دو قاعده‌ی عقلی بهره جسته است: ۱. "هر پدیده را علت است." یعنی اصل علیت چیست؟ هر پدیده را علتی است. جزء چی؟ یقینیات اولیه. کدام یکی از بدیهیات اولیه در نظر آقای جوادی که اصلاً غیر از اصل عدم تناقض هیچ اولیه‌ای ندارد، برگردان به آن؟ حالا جزء فطریات، جزء محسوسات. علتی. ببینید، یعنی شما نمی‌تواند نباشد دیگر. یعنی تصور می‌کنی اصلاً معلول و علت را، علت و معلولی تصور می‌کنیم. یعنی هر معلولی علتی. یعنی هر پدیده علتی دارد. پدیده علتی ندارد. پذیرفتی که هر پدیده‌ای معلول است. بعد می‌گوید هر معلولی علتی می‌خواهد. بعد می‌شود هر پدیده معلول فطری. "هر پدیده را علتی هست." "هر پدیده را علتی نیست." نشدنی است این دو تا. دیگر آن حالت دوم نشدنی است. "چیزی بدون علت قابل تصور است؟" نظری. همین‌جوری یک چیزی نداریم که شما تصور، اگر درست بکنی، همین. یعنی مشکل این است که نتوانسته تصادف مطلق را ایشان با چی جواب داد؟ چرا؟ چون اصل علیت جزء بدیهیات است. این پس اصل علیت ضد تصادف مطلق است. علت ندارد. این‌ها "علت این هست." روی این حذفی که شما دارید می‌آورید، پخته و خوب نیست. دسترسی نداریم. علیّتی ما نداریم. اینکه چیزی علت برای چیزی باشد، شعبه‌ی پخته آن می‌گوید که اساساً چیزی در این عالم، علت برای چیز دیگر نیست. همه‌اش تصادف. تصور اصلاً نکردی. استدلال برای تصدیق است. حجت خواهیم یافت. حجت. حجت یعنی چی؟ ما استدلال برای تصورات که نمی‌آوریم که. تصورات، خطورات. اخطار می‌دهد، تعریف می‌کنیم. علیت افتاد؟ الان تصور. یعنی ایشان دارد تصور می‌دهد. دارد اخطار ذهنی می‌دهد. می‌گوید این معنایش این است، آن هم معنایش آن است. هیچی پس استدلال نمی‌آورد. ارسطو فقط چه کار می‌کند؟ تصور می‌آورد. این قاعده‌ی عقلی را می‌گوید. "شما تصور کن. این یعنی این." جواب می‌دهد. "می‌گوید حالت‌های یکسان طبیعت، از چه یکسان دارند؟" که این اصلاً خود همین در منطق ارسطو از مُستدلّات عقلی شمرده شده است. مال نصف اصول فقه خودمان گفتیم و داریم می‌گوییم. این‌ها را (بعداً دیگر در اصول توضیح نمی‌دهیم)، از مباحث بسیار مهم علم اصول، مُستَدلّات اولیه، چهار پنج ماه در حوزه، (بیشتر، پنج شش ماهه در حوزه درسش خوانده می‌شود) مُستَدلّات. از بیرون کسی چیزی بگوید ندارد. خودش به خودی خود عقل تکیه به خودش دارد و می‌فهمد. یعنی کسی نتواند این را بفهمد، یعنی تصورش نکرده. تصورش. تصدیق می‌آید. "حالت‌های یکسان طبیعت نتایج یکسان دارد." دیگر، "حالت‌های یکسان، نتایج یکسان." یعنی وقتی هر دو یک حال دارند، حالا در موردش: "آهن را در درجه حرارت اینقدر وقتی گذاشتی، با این خصوصیات جسم باید پنجاه و شش سانت باشد. دوباره این آهن را با همان ابعاد گذاشتی، پنجاه و شش درجه رسید، باید کاغذ باشد." "طبیعت کاغذ، حالت چی؟ حالت پذیرش اشتعال دارد." و فقط دومی را استدلال می‌آورد. استدلال می‌آورد. چه روش ارسطو می‌شود در استوار کردن منطق استقرا، که فردا ان شاءالله سرش... زمان پیغمبر بوده ارسطو؟ مقالات خودش می‌گوید که ارسطو تالیس پیامبر بوده. نبوده. بعد یک سری ایراداتی مفصل است. حالا بحث خیلی شیرین، خیلی هم قیمت این بحث را بدانیم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات منطق

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00